در نبود ساختارهای مدنی و مردمی که بزرگترین و موثرترین آن احزاب پایدار و ریشه دار در ایران است، جامعه ما به جامعه ایی موقت [1] و فاقد رشدِ پایدار و پیوسته تبدیل شده است، و همواره موانعی ایران را دچار وقفه می کند، چرا که در نبود راهبران اجتماعی ریشه دار، احزاب مترقی و پیشرو، مردم می مانند و شرایط عارض شده، که هر روز دامنگیر آنان شده، و دچار درد چه کنم چه نکنم می شوند، و مطابق با پدیده های عارضیِ روز، پاسخ هایی مقطعی، "آتش به اختیار" و غیر هدایت شده به شرایط می دهند، گرچه این شرایط این حُسن را دارد که مردم، در عدم وجود نمایندگانی پیگیر و پایدار، همچون احزاب و تشکل های مدنیِ دیگرِ خاصِ جامعه دمکرات و مدرن، که پیگیر خواست های آنان باشند، خود راسا کارِ پیگیری امور خود، و چانه زنی با قدرتِ حاکم در جامعه را به عهده گرفته، در صحنه ها حضوری مستقیم خواهند یافت، اما این عیب را دارد که واکنش ها البته مستقیم، خشن تر و البته در بیشتر مواقع با وجه مشخصه بازندگی در مواجهه با شرایط خواهد بود.
در شرایط عدم وجود احزاب شناسنامه دار، و با مرامنامه روشن، رهبری و کادر آزموده، با اهداف درازمدت و... که این امور را، به نیابت از جامعه و مردم متکثر خود عهده دار شوند، با جامعه ایی سیاست زده، بی ثبات، موقت و... مواجهه ایم، که در شق مقابل آن، امر سیاست به نهادهای تخصصی سیاسی همچون احزاب سپرده خواهد شد، و از تبعات منفی این وضع دور خواهیم بود.
همین شرایطی که مردم ما این روزها دچار آن شده و می شوند، که دولت و مجلسی که باید به نمایندگی از آنان، امورشان را در نزد ستون های متعدد قدرت پیگیری و استیفا کنند، چندی است که به نماینده یک اقلیتِ خاصِ حاضرِ در پای صندوق های رای تبدیل شده اند، و خود در خدمت قدرت، و بسط و توسعه دهنده هرچه بیشتر آن شده اند، مثلا در همین انتخابات 8 تیر 1403 دو کاندیدای راه یافته به دور دوم، حاصل رقابت نظرات سیاسی تنها 40 درصد مردم ایرانند، و 60 درصدِ ایرانیانِ دارایِ حق رای، به کناری نشسته، و با تحریمِ حضورِ در انتخابات، کنشی بسیار متفاوت را در پیش می گیرند.
این شرایط باعث شده است، ایران به یک "جامعه موقت" تبدیل شده، عقب ماندگی ناشی از این شرایط را در مقایسه با کشورهای اطراف به چشم می توان دید، و کاندیداها اهداف بلند مدت مردم ایران را در اولویت چندم خود قرار می دهند، و تنها به مدیریت بحران های بزرگ و متراکم شده روزمره می اندیشند، و این چنین است که امروزه ادامه یا عدم اجرای "طرح نور" [2] و تحمیل حجاب اجباری، پیوستن به FATF [3] و ادامه کار قرارداد برجام، مذاکره با امریکا و تنش زدایی با غرب، ... که اموری عارضی و پیش پا افتاده است، به اهداف اصلی کاندیداها تبدیل می شود، و امور اصلی جامعه که خروج از شرایط جامعه موقت، رسیدن به ایران قوی و پایدار، با رشد اقتصادی پیوسته و پایدار، حرکت به سوی دمکراتیزاسیون جامعه و قدرت و... در اولویت های بعدی قرار می گیرد، و همواره جامعه گرفتار حل معضلات روزمره، و فراموشی مسایل دراز مدت و اصلی خود شده، مثلا حرکت به سمت دمکراسی، و حاکمیت مردم بر خود، و داشتن حق تعیین سرنوشت که خواستی تاریخی در ایران معاصر است، به فراموشی سپرده شده، و می شود، حاصل این شرایط دورنما و افقی تاریک است که نتیجه ی آن ناامیدی و مهاجرت های گسترده خواهد بود.
این است که امروز باید به ناچار به پیروزی در رقابت بین دو کاندید متفاوت اندیشید، حال آنکه به واقع در اینگونه رقابت ها، به تقابل بین دو فرد نباید اندیشید، بلکه تقابل اصلی باید بین دو دیدگاه، دو جهانبینی سیاسی و ایدئولوژیک و دو تفکر باید باشد، پس زدن گروهی که به تمرکز قدرتِ متمرکز در طبقه و یا فرد حاکم، و بسط و گسترش آن می اندیشند، و بر آوردن و انتخاب گروهی دیگر، که در مقابله با تفکر پیش گفته را وجه همت خود دارند، و به حاکمیت و تسلط مردم بر خود و طبقه حاکم می اندیشند، و خواستار راهگشایی در این مسیرند، تا قدرت را مشروط و مجبور به تن دادن به الزامات خواست و منافع مردم نموده، تا مردم برای تعویض سیاست ها و افرادِ دخیل در حاکمیت، به حضور در کفِ خیابان، و دادن خون متوسل و... نشوند، و با یک رای، بتوانند همان هایی را که بر گُرده خود گماشته و سوار کرده اند را به آسانی و بدون خونریزی بردارند، و به حاکمیت شان با یک رای دیگر پایان دهند، این یک اصل پایدار در نگاه دمکراسی خواهانه، جمهوریخواهانه، آزادی خواهی مردم ایران است، که همواره در تعارضات دوگانه "حاکمیت" و "مردم"، از انقلاب مشروطه تا کنون، گرفتار بوده و اندیشیده اند.
و تا به این مرحله از نقشگیری مردم، در حاکمیتِ بر خود نرسیم، هماوردی های مقطعیِ عارضه ایی است که بدان دچار بوده و خواهیم بود، این یک حقیقت است که قدرت در چنین شرایطی می تواند، هر طور که خواست، هر بار، صحنه ی رقابت های با وجه دمکرات در جامعه را مهندسی نماید، و این یک واقعیت است که این یک نوع ابتذال دمکراسی و جمهوریت تلقی می شود، و موجب ویران سازی خواست، و روند دمکراتیزاسیون ایران خواهد بود. نا امیدی مهمترین خسارت، و نتیجه کار مهندسیِ مهندسان چنین شرایطی است که بر جامعه ایران تحمیل می کنند.
با همه این شرایط واقفم که راحت طلبی و تن ندادن به نوشتن دیکته های سخت، چقدر آسان تر است از شرکت در چالش هایی این چنینی که ناشی از مهندسی های انتخاباتی، گاه باید آبرو به قمارِ صحنه هایی این چنینی برد، و آنرا خرج حرکت خود کرد و گاه باخت، چرا که صحنه را کسانی می چینند که بر آن مسلطند و مدیریت از آنِ آنان است، و گرچه می دانم در شرایط نرمال باید جامعه در ریل ساختار درست مدنی باشد، تا بعنوان یک فرد، این چنین دچار مشکل نشویم، اما چه می شود کرد، با شرایط نرمال فاصله ایی عمیق و دور و دراز داریم، آروز داشتم کاش جامعه ما آنقدر در ریل درستِ سیاسی خود بود، که صحنه را به اهل سیاست می سپردیم، و سیر، به راحتِ جان می رسیدیم، اما چه کنیم که ناف ایران را با بحران، پیچ های سخت تاریخی، تصمیم های مکرر بین بد و بدتر، دلهره ها و چالش های خطرناک، رقبا و حضور بی پایان آنان و... بریده اند و باید بر اساس این واقعیت حرکت کرد،
و بدتر از همه، سیاست در ایران همواره در کشاکش با دیکتاتوری، خودکامگی، تمامیت خواهی، نفوذ بیگانه، خشک مغزی، افراط، ترور، رادیکالیسم، دوستان نادان، دشمنان آگاه و هزار درد بیدرمان دیگر مبتلا بوده و هست، و غافل شوی، دست هایی هستند که در ناباوری ما، میان حیرت و دست تعجبی که به دهان ها گزیده می شود، ایرانیان را "اعلی علیین" داشتنِ آزادی و حق تعیین سرنوشت و... به "اسفل السافلینِ" مردمی گله وار، و توده های مطیع تبدیل کرده، شرایط حاکمیت قهقهرایی سلطنت باستان را تجدید خواهند کرد، و مردم را به توده های بی اثر تبدیل خواهند نمود.
همانگونه که در رگه های تو در تو، خسارتبار و بردگی آور تفکر مصباحیسم، این نوع بینش را به چشم سر می توان دید، که تفکر و تشکیلات جبهه پایداری، که سعید جلیلی آن را اکنون در این انتخابات نمایندگی می کند، خود را نشان می دهد، که در چشم انداز جامعه مد نظر آنان، مردم ایران پازلی برای زینت بخشی به قدرتِ آسمانی حاکمان تلقی می شوند، قدرتی که مشروعیت خود را از آسمانی غیر قابل دسترس می گیرد، و مردمی که باید، و قرار بود "ولی نعمت" مسئولین کشور باشند، به کسانی تبدیل می شوند که باید با یک سوتِ قدرت، در هر صحنه ای که خواستند بی چون و چرا حاضر شوند، و مثلا با رای خود زینبخش قدرت آسمانی آنان باشند، و بدین ترتیب حق مشروعیت بخشی به قدرت، از مردم، و در کل از زمینیان ستانده، و صاحبان این دنیای پر از امتحان، مسئولیت و اختیار خلع ید شده، و در ناکجا آباد پستوهای تفکر مذهبیِ مبهم و هزارتوی آنان گم و گور می شوند، تفکری که مشروعیت قدرت خود را در آسمان ها جستجو کرده، که انتهای این تفکر به بردگی انسان در برابر همنوع، و دنباله رو شدن انسان در پسِ همنوعی دیگر تبدیل می شوند، که مدعی نمایندگی از آسمانند.

آسمانی ابری و درهم، که هر کس در این ناروشنی امور آسمانی، به راحتی خود را همکلام با خداوند دیده، و اعلام می کند، و سخن و خواست او را از دهان و دست خود جاری و متجلی می داند، ادعایی که جانیان بزرگ بشر نیز، در آن همواره شریکِ اهل این تفکر بوده، و هستند، همچنانکه چنگیزخان مغول نیز خود را یدالله دانست، که امر و ماموریت خدای خود را جاری می کند، این روزها نارندرا مودی نخست وزیر افراط گرای هندویی هند نیز که به "قصاب گجرات" مشهور است، خود را خدایی، و در حال پیگیری امر خدا، و منتخب خاص او می داند و...، از این دست مدعیان در تاریخ تفکر بشر بیشمارند، و این یک معضل ریشه ایی در تاریخ تفکر بشر است که در ایران نیز تکرار می شود و در ناروشنی رابطه بین خدا و خلق، عده ایی دکان ارتباط با خدا را باز کرده، سه نبش مردم را بدین دکان می فریبند، و اهداف و منافع خود را پشت سنگرِ خدا، دنبال می نمایند.
مدت هاست که از حضور و نقشِ تفکر طالبانی و داعشی در جامعه اسلامی و از جمله در ایران خود می نالیم، اما بودجه بگیرانی هستند که این تفکر را در نسوج این کشور تزریق، و توسعه می دهند، مدیر و متفکر برایش تربیت می کنند، تا آنانکه برای ایرانی در وطن خود، نقشی بیشتر از زینت بخشِ مقبولیتِ قدرت حاکم نمی بینند، در صدر نشینند، و قدر بینند، و از آن سو خادمان، دلسوزان و فعالین آزادیخواه و جمهوریتجو، اصلاحطلب و تحولخواه این کشور، در کُنج خانه های خود، و یا حتی زندان ها، و حصرهای بلند و بی پایان، پیر و فرتوت شوند، و از صحنه سیاست و کشورداری و تاثیرگذاری موثر و کارآمد دور باشند و بمانند، امیرکبیرها را در حمام های امثال "فین کاشان" رگ زده، و مخالفین شان در راهرو های قدرت، و مدیریت کشور جولان می دهند و...
صحنه های مهندسی شده انتخاباتی، عارضه دنیا و جامعه ی موقت و سیال و بی برنامه ی ماست، چاره ایی هم نیست، در دنیای موقت هم باید زنده ماند، عده ای فکر می کنند این 40 درصد که رفتند و رای دادند، به دلِ رضا، بر این صحنه نابرابر و مملو از بی عدالتی گردن نهادند، و آبرو به قمار بردند، نه این چنین نیست، این صحنه ایی بود که 5 تن اصولگرا را در مقابل 1 تن اصلاح طلب قرار دادند، که آن پنج تن، از قضا به صورت یکدست، و خالص سازی شده، از تمام منابع قدرت، ثروت، رسانه و سلاح منتفع بودند، و بعد از چند دور مناظرات نفس گیر، و تفوق گفتمان دکتر مسعود پزشکیان، بر شرایط نابرابرِ فرصتِ اعطا شده به کاندیداهای اصلی و پوششی و مجازی، به این نیز اکتفا نشد و رهبری نظام نیز درست در آستانه انتخابات، و سه روز مانده به زمان رای گیری، در زمانی که این یک تن کاندیدای اصلاح طلب، می خواست بعد از سه دور صغرا – کبرا کردنِ دغدغه ها و راهکارهایش در این صحنه، خوشه چین این نبرد عجیب و نابرابر شود، با یک سخنرانی، طومار تمام این صغرا – کبراها را در هم پیچید، و حتی برای بعد از پیروزی کاندیداها هم تعیین تکلیف کرد، که نمی توانند کسانی را به کار گیرند که دل در گرو شعارهای انتخاباتی دکتر پزشکیان دارند، و از اساس پایه های شعار و برنامه های دکتر پزشکیان را ویران ساخت، [4] در حالی که مسعود پزشکیان از مذاکره و رفع تحریم گفت، از پذیرش FATF و گشایش در امر مردم و...، رهبری مستقیما پایه های سخن او را زیر علامت سوال بزرگی قرار داد، و از نفرت خود از غرب و امریکا گفت، و از برنامه ای گفت، که برای شخص پیروز در نظر دارد و...، اما باز هم، فارغ از این نابرابری امکانات، از چهل درصد واجدین شرکت کننده در این صحنه ی انتخاباتی نابرابر، نزدیک به نصف آنان به همین یکه سوار تنهای اصلاح طلب رای دادند و..،
چاره ایی هم نیست، باید در شرایط جامعه موقت نیز، بازی خود را کرد، این شرایط نابرابر و غیر عادلانه از چشم کسی به دور نیست، اکثر مردم این واقعیت ها را می بینند، و تا حدودی درک می کنند و حرکت خود را مطابق با تشخیصِ صلاحِ مملکتِ خویش، شکل می دهند، و گرچه برخی شرکت در این بازی انتخاباتی را "خیانت" تلقی کردند، خیانت به آرمان معترضین به وضع موجود، خیانت به مبارزین برای تغییر، خیانت به خون جوانان معترض کشته شده، خیانت به زندانیان بی شمار اعتراضات و...، اما، جامعه باید مشق دمکراسی و تفکر دمکرات را نیز داشته باشد، باید به دمکراتیزاسیون ایران و الزامات آن فکر کرد و بدان تن داد، معترضین به این وضع ناعادلانه نیز نباید بر مبنای تفکر دیکتاتوری، کسانی که مثل آنان فکر و عمل نمی کنند را "خائن" بنامند، در جامعه دمکرات که به عنوان یک رویکردِ پذیرفته شده، این روزها طرفداران بسیاری در جامعه ایران و جهان دارد، باید به کنش سیاسی و رویکرد و تفکرِ متفاوتِ افراد، احترام گذاشت، نه شرکت در انتخابات خیانت است، و نه عدم شرکت، نیمی از شرکت کنندگان در انتخاباتِ 8 تیرماه 1403، معترضین به وضع موجود بوده و هستند، که به صحنه آمده، و در این نبرد نابرابر، نخبه ایی که از میان آنان که پای به صحنه این نبرد نابرابر گذاشته است را، تنها نگذاشتند و حمایت کردند.
چرا که این درد تاریخی ایران است که نخبگان ایرانی همواره در بزنگاه های جامعه موقت به صحنه آمده و می آیند و در اثر تردید ما مردم، زیر چرخِ مخوف قدرت و شرایط صحنه ایی که وارد آن شده بودند، له شدند، دکتر محمد مصدق یکی از این مردان با صلابت و تاریخساز سیاست ایران است، که در شرایط عدم حضور، و تردید ما مردم، و تنهایی اش در صحنه، آنچنان که همه می دانیم، زیر چرخ های غلتان قدرت تنها ماند و له شد، و تا آخر عمر در حصر و زندان ماند و مرد، این لکه ننگ در تاریخ آزادیخواهی ایرانیان، نه تنها بر دامن قدرت، که بر دامن ما مردم ایران نیز ماند و نشست، که با همین شرایط تردید، بی عمل ماندیم، و او را در برابر قدرت و عمالش بی دفاع رها کردیم.
انتخابات 8 تیرماه 1403 یک پیروزی بزرگی برای اصلاح طلبان، تحول خواهان و جمهوریت جویان ایران بود، که نشان داد، حتی در انتخاباتی با شرکت حداقلی مردم نیز، از رقیبِ اصولگرایِ تمرکز طلب، و تمامیت خواهِ مجهز به تمام امکانات بیت المال هم، پیش هستند. اما حقیقتی تلخ، در پیش چشم همه ماست که 60 درصد این مردم با این بازی همراهی نکردند، و این زنگ خطری برای امنیت ملی ایران است، که این مقدار از مردم این کشور، صاحبان اصلی ایران، ولی نعمتان تمام سطوح قدرت و مسئولیت در کشور، خود را در سازوکارهای کشور خود، هیچکاره و بی اثر دیده و به اعتراض، خود را کنار کشیده اند،
از این 40 درصد باقی مانده هم، نیمی تحول خواه و تغییر طلبند، این یعنی تمام قدرتِ یکدست و خالص ساز، با تمام امکاناتِ خارجی و داخلی اش، تنها یک پنجم ایرانیان را توانسته است که با خود همراه کند، این نشان می دهد که سیاستگذاران کلی نظام، باید به خود آیند، و تن به تغییر و تحولی، به نفع مردم ایران دهند، دست فیلتر کنندگانی همچون "شورای نگهبان" را از چپاول امید و حقوق جمهورِ این مردم کوتاه کرده، عرصه را بر نخبگان متکثر و متنوعِ این مردم، برای نقش آفرینی در امور خود باز کنند، و دست از فریز کردن ظرفیت های ملی انسانی کشور برداشته، تا به نفع مردم عملیاتی شوند، کشیدن بیش از پیش آتش روی کماچ قدرت، بس است، به قدرتی مردمی باید اندیشید، به قدرتی که مشروعیت و مقبولیت خود را از مردم این کشور بگیرد، و با یک رای بیاید، و اگر نخواستندش، با یک رای برود، این قدرت واقعی، و برخاسته از مردم، و اصیل و ماندگار است.
با اذعان به دچار شدن در جامعه موقت، باید در انتخابات جمعه 15 تیرماه 1403 شرکت کرد، و به حافظان وضع موجود، این پیام را داد، که تحولخواهی و اصلاح جویی چقدر در جامعه ایران ریشه ایی عمیق و گسترده دارد، باید به گرایش و کاندیدایی که معترض به وضع موجود است، و آنرا نمایندگی می کند، کمک کرد و به او رای داد، مسعود پزشکیان با همه مختصات شخصیتی، کارنامه، مواضع، کم و کاست ها و... معترض به وضع موجود است، در این اعتراض، باید او را حمایت کرد، هرچند طرح ها، اهداف و برنامه هایش ممکن است، با دیواری سخت و بتونی مواجهه شود، که پیش از این، دکتر سید محمد خاتمی، دکتر حسن روحانی و... با ان مواجهه شدند،
این حقیقتِ جامعه موقتِ ایرانِ کنونی است، که دارندگان آرای محکم و پر تعدادی در عرصه سیاست ایران، با مقاومت و دیوار بتونی قدرتمندی مواجه شده، و امکانات ملی در خدمت کسانی گرفته می شود، که سعی در رسوایی و ناکارآمدی، و عدم موفقیت آنان می کنند، این یک حقیقت جاریست، اما از سوی دیگر، اکنون پرچم اعتراضِ به این شرایط را، مسعود پزشکیان بر دوش دارد، به این اعتراض باید ارج نهاد، و همراهی اش کرد، تا ببینیم، تاریخ چقدر به تمرکزطلبان و تمامیت خواهان، یکدست سازان، و خالص سازانِ قدرت، فرصت پیگیری این خواست نامشروع را خواهد داد.
دمکراسی خواهان، جمهوری طلبان، برابری خواهان، عدالت جویان و... با یک هماوردی دیگر بین این دو دیدگاه مواجهند، هرچند در حد نبردی بین دو کاندیدای متفاوت از این دو تفکر، امروز تصمیم با ماست، آیا با این بازی همراهی خواهیم کرد، یا صحنه را به رقیب سپرده، با قهر، بازی برده را، سه بر صفر، به رقیب تمرکزگرا و تمامیت خواه خالص ساز واگذار خواهیم نمود.
بازی در زمینی عاریه ایی، و در شرایطی مهندسی شده، نشان از بلوغ و انعطافِ مردم و فعالین سیاسی دارد که می توانند با فرصت شناسی، تهدیدات را به فرصت تبدیل کرده، در شرایط شکست و ناامیدی، صحنه ی به عاریت گرفته شده از قدرت را، هر چند که موقتا دست آنان افتاده است را، به شرایط بردی بزرگ تبدیل کنند، بازی در چنین زمینی بلوغ بازیگران، و پیچیدگی قدرت تصمیم گیری آنان را نشان می دهد، ورنه می توان به راحتی با قهر، زمین بازی را ترک، و از فرصت ها دست کشید، و گذشت.

کاندیداهای پوپولیستی که رای دهندگان را با وعده های رفاه به دام ایدئولوژی ضد مردمی خود می کشند
[1] - جامعه ایرانی به لحاظ زمانی، تاریخی پرافتخار و طولانی دارد، اما به لحاظ اجتماعی از مشکل موقتی بودن رنج میبرد. کوتاه مدت بودن مانع انباشت اجتماعی میشود و رشد خطی جامعه را با مشکل مواجه میکند. خودآگاهی لازمه حرکت است. این مفهوم در عرصه اجتماع جایگاه مهمی دارد و خودآگاهی اجتماعی در جامعه مدرن نیز از اهمیت زیادی برخوردار است. آگاهی افراد جامعه نسبتبه خود و جامعهای که در آن زندگی میکنند و همچنین نقاط قوت و ضعف آن لازمه حرکت و رشد آن جامعه محسوب میشود.
[2] - لایحه عفاف و حجاب با نام کامل لایحه حمایت از خانواده از طریق ترویج فرهنگ عفاف و حجاب، یکی از طرحهای عفاف و حجاب برای تحمیل حجاب اجباری در ایران است. این لایحه پس از تعطیلی گشت ارشاد و در بحبوحه جنبش زن، زندگی، آزادی توسط قوه قضاییه ایران تنظیم و دولت سید ابراهیم رئیسی آن را به مجلس شورای اسلامی ارسال کرد. ارسال این لایحه به مجلس شورای اسلامی در شرایطی صورت گرفت که گزارشها از شهرهای کوچک و بزرگ ایران، حاکی از حضور پرتعداد زنان بدون حجاب اجباری در اماکن عمومی و مناطق پرتردد شهری است.[۲] منتفی شدن برخوردهای فیزیکی با زنان بیحجاب از سوی افراد موسوم به «آمران به معروف و ناهیان از منکر» در این لایحه، تغییری در زمینه برخورد با بیحجابی در ایران است؛ تغییری که از پیامدهای اعتراضات سراسری در واکنش به کشتهشدن مهسا امینی است.
[3] - گروه ویژه اقدام مالی به انگلیسی: Financial Action Task Force به اختصار اِفاِیتیاِف یا فَتاِف (FATF) همچنین شناختهشده در زبان فرانسوی با نام Groupe d'action financière (GAFI) یک سازمان بیندولتی است که در سال ۱۹۸۹ میلادی با ابتکار گروه هفت با نگرش به سیاستهای توسعه برای مبارزه با پولشویی بنیاد شده است این سازمان در سال ۲۰۰۱ به کارزار مبارزه با تأمین مالی تروریسم پیوست. دبیرخانه اِفاِیتیاِف مستقر در مقر سازمان توسعه و همکاری اقتصادی در پاریس است.
[4] - "بعضی از سیاسیون در کشور ما تصور میکنند که باید آویزان به این قدرت و آن قدرت بشوند و بدون آویزان شدن به فلان قدرت معروف و بزرگ کشور نمیشود پیش رفت. یا خیال میکنند که همهی راههای پیشرفت از آمریکا میگذرد. این کسانی که چشمشان به خارج از مرزهای کشور است و این ظرفیتهای کشور را نمیبینند. وقتی ندیدند، وقتی قدرش را ندانستند طبعاً برنامهریزی هم برای استفادهی از آنها نمیکنند.
جمهوری اسلامی به فضل الهی به توفیق الهی تا حالا نشان داده که بدون تکیهی به بیگانگان و حتی با وجود موذیگری بیگانگان و چالشگری بیگانگان میتواند پیش برود، و پیش رفته. این را جمهوری اسلامی نشان داده. در آینده هم به حول قوهی الهی ملت ایران اجازه نخواهد داد که سرنوشتش را دیگران بنویسند. ما وقتی گاهی از این حرفها در سخنرانی میگوییم بعضیها یا توهم میکنند یا مینویسند که این به معنای حصار کشیدن دور کشور است و این عدم ارتباط با دنیاست. نه، ابداً. ما به قدر عمر بعضی از این حضرات تو کار سیاست و تو کار مسائل انقلاب و مسائل کشور بودیم. از اول معتقد به ارتباط با همهی دنیا بودیم، الا یکی دو تا استثنا. بنابراین اینی که میگوییم بایستی چشممان به بیگانگان نباشد به معنای قطع رابطه نیست به معنای شجاعت ملی است، به معنای استقلال ملی است. شما اگر شجاعت ملی و استقلال ملی داشته باشید ملت ایران شخصیت خود، توانایی خود، استقلال خود، قدرت پیشرفت خود را به دنیا نشان بدهد احترامش در دنیا بسیار بیشتر و بالاتر خواهد شد.
توصیهی به مردم عزیزمان این است که ما گفتیم ایران قوی و سرافراز، این شد شعار. ایران قوی طرفدار خیلی دارد، قوی بودن ایران فقط به این نیست که انواع و اقسام موشک را داشته باشیم که الحمدالله داریم.
قوی شدن ابعاد گوناگونی دارد، یکی از ابعادش همین بعد حضور مردم در میدان سیاست و میدان انتخابات است این هم نشانهی قوت است.
پس هرکسی که علاقهمند به ایران قوی است در این انتخابات بایستی شرکت کند و هرکسی معتقد به لزوم حمایت از نظام جمهوری اسلامی است بایستی به صورت مضاعف اهتمام داشته باشد.
من به نامزدهای محترم انتخابات عرض میکنم با خداوند خودتان عهد کنید که اگر موفق شدید و توانستید مسئولیتی به دست بیاورید:
۱- کسان و کارگزاران خود را از کسانی قرار ندهید که ذرهای با انقلاب زاویه دارند. آن کسی که با انقلاب، با امام راحل، با نظام اسلامی ذرهای زاویه داشته باشد به درد شما نمیخورد و همکار خوبی برای شما نخواهد بود.
۲- آن کسی که دلبستهی آمریکا باشه و تصور کند که بدون لطف آمریکا نمیشود قدم از قدم برداشت در کشور، برای شما همکار خوبی نخواهد بود. او از ظرفیتهای کشور استفاده نخواهد کرد و خوب مدیریت نخواهد کرد.
۳- آن کسی که راهبرد دین و شریعت را مورد بیاعتنایی قرار دهد او با شما همکار خوبی نخواهد بود.
کسی را انتخاب کنید که اهل دین، اهل شریعت، اهل انقلاب، اهل اعتقاد کامل به نظام باشد. اگر شما نامزدهای محترم یک چنین عهدی با خدای خودتان ببندید بدانید که کارهایی که برای انتخابات میکنید همهاش حسنه خواهد بود."
یکی در اوج غرور و نِخوت، و از سر تمامیت خواهیِ متکبرانه ایی گفت :
"این مملکت مال حزب اللهی هاست" [1]
و باید اعتراف کرد که فقط جنگجویانِ غالب، که بعد از یک نبرد خونین و... صاحب سرزمینی می شوند، چنین سخنی را به رخ شکست خوردگان، و مردم مغلوبِ تحت سلطه خود می کِشند، که از پس این پیروزی،"این ملک از آن ماست" و هر آنچه خواهیم بر آن وضع کرده، آنچه وضع کنیم قانونی لازم الاجراست، و همان را اعمال خواهیم کرد! جنگاورانی که بعد از یک پیروزی خونین، در پس یک جنگ سخت و درازدامن، شهری را می گشایدند، به چشم های نگرانِ شکست خوردگانِ مملو از ترس، خیره شده، و این جمله متکبرانه را، در چشم و گوش های نگران آنان فرو می کنند؛
طبق رسم جنگ های زمان جاهلیت، متعاقب چنین پیروزی است که سپاهِ غالب، مغرورانه و از سر کِبری مملو از انتقام کشی، چند روزی را از سوی فرمانده خود، فرصت غارت و چپاولِ جان، مال، ناموس و... مغلوبین را دریافت می دارند؛ در حالیکه تمام معیارها و استانداردهای انسانی، اخلاقی و دینی خود را در این مدت به کناری نهاده، تا خالی از وجدان، عقل، و در نبود تمام ترمزهای بیرونی و درونی، هر چه خواستند، بر مغلوبین بکنند، این مزد غلبه و پیروزی برای سربازانی است که در رکاب فرمانده ی غالب، جنگیده، و سرزمین تازه ایی را تسخیر کرده اند؛
گرچه تاریخ اینگونه ثبت کرده است که ایرانیان در دوره باستان نیز، از این قاعده ظالمانه مستثنی بودند، و امثال کوروش کبیر، هرگز پس از فتح شهرها، این چنین به ظلم، به غارت و چپاول و زورگویی بر مغلوبین نپرداخت.
به گوینده چنین جمله ایی باید متذکر شد:
این کشور را "حزب الله" و یا حزب اللهی ها، در اثر جنگی اینچنینی، فتح نکرده است، که او و هم سلکان سیاسی اش، آن را از آن خود بدانند، و با دیگر شرکای خود در این کشور این چنین سخن گویند؛ به واقع این تمام مردم ایران بودند که در یک انقلاب سراسری در سال 1357، حکمرانی را از کف دیگران بیرون کشیده، امروز چند صباحی، آنرا به رسم امانت در دست عده ایی دیگر سپرده اند، که آنان نیز از سر قدردانی، باید امانتداری متواضع، و خدمتگذاری بی مدعا برای این مردم باشند، نه صاحبی سرکش، و متکبری تمامیت خواه؛ این مردمِ نجیب، لایق این حد از تکبر و نِخوت نیستند، برای آنان خدمتگذاری متواضع باشید، نه آقا و سرور و صاحب، آنان را به شیوه اخلاف، مَوالی [2] خود نبیند، و مپندارید.
اما برغم آنچه رفت، متاسفانه تو گویی جریان "اصولگرایی" در ایران، چنین برداشت غلبه جویانه ایی از یکدست شدن قدرت خود در ایران پیدا کرده، و با قبضه قدرت در تمام شئون آن، چنین حسی به آنان دست داده است، اصولگرایان نمی دانند که برای این پیروزی نه خونی داده اند، و نه جنگی کرده اند؛
تنها در یک رقابت نابرابر سیاسی، با سو استفاده از ظرفیت های دو پلهوی قانونی، شبه قانونی و غیر قانونی، و سو استفاده از ظرفیت نهادهای انتصابی، از طریق بهره گیری از رسمِ رایج "حرام خواری های سیاسی" بود که، بعد از رحلت بنیانگذار ج.ا.ایران، با سو استفاده از کرسی های قدرتی مثل شورای نگهبان و... که همواره در اختیار آنان بوده است، دیگر مراکز قدرت و ثروت و رسانه را به مرور، و همچون یک کودتای خزنده قبضه کرده اند، و این در واقع به واسطه یک رانت ناجوانمردانه بود، که به قیمت نابودی ارزش های اساسی انقلابی، ایرانی، موجی از مهاجرت های دسته جمعی، اعتراض های سرکوب شده و... باعث شد تا اصولگرایان به این مرحله از غرور برسند، آنان ناجوانمردانه همه انقلابیون، و گروه هایی مختلفی که آنان را نمایندگی می کردند را، از گردونه قدرت، ثروت، تصمیم سازی و رسانه دور کرده، که این چنین اسب غرور را می تازند.
اصولگرایان که اینک خود را "حزب الله"، "جریان انقلابی"، "جریان ارزشی" و... می نامند، یادشان رفته است که حتی بنیانگذار این انقلاب نیز چون آنان، اینچنین متکبرانه به مردم ایران نگاه نمی کرد، و رسما خود را "خدمتگذار" مردم می دانست، و اصولگرایان حاکم فعلی، اگر دین داشته باشند، می دانند که در اصطلاح دینی، به این مردم که چنین رهبری هم آنان را "ولی نعمت" خود می دانست، "عیال الله" می گویند، و اگر مردم، طی یک انتخابات آزاد بدون دخالت های بی حد و حصر نظارت استصوابی، رضایت دهند، امثال آنانی که خود را "حزب اللهی"، "ارزشی"، "انقلابی" و... می نامند، تنها می توانند برای دوره ایی محدود، نقش خدمتگذارانی را، در خدمت به "عیال الله" بازی کنند، چه رسد به این که تعیین کنند، چه کسانی باشد، و چه افرادی نباشد.
هر چند که تاریخ شکل گیری و بازی سیاسی اصولگرایان نشان داده و می دهد که آنان همواره جریانی معتقد به تمامیت خواهی و قبضه انحصاری قدرت بوده، و هستند، و خالی کردن انقلاب 57، و دیگر خیزش های رهایی بخش ایرانیان، از محتوای آزادیخواهانه، جمهوری خواهانه و مردمی اش را، همواره رهبری کرده اند، و نسبت به معیارهای اساسی انسانی، اخلاقی، حقوق بشری و حتی قانونی و دینی، پابندی آنچنانی ندارند، آنان خود را "حزب" خدا می خوانند، و در غیبت خدا، به جای او، خدایی کردن را در سرلوحه کار خود دارند، و قدرتی که نیم بندِ انگشت از خداوند کمتر است، را برای خود قائلند!
اما آنان فراموش کرده اند که طبق نص قانونی که آنان را بر مصادر قدرت قرار داد، هر فردی در این کشور از حقوق، مالکیت، و حق برخورداری مساوی از امکانات کشور برخوردار است، حتی رهبر انقلاب در این کشور، تنها یک رای برای خود قائل بود، و همه به صورت مشاع در تمام شئون کشور، مالکیت و حق اعمال تصمیم و تغییر دارند، و کسی، با هر عنوانی نمی تواند جایی را به تیول خود، گروه و ایده اش در آورده، بر آن حکمرانی به استبداد کند، و اصولگرایان به رغم این حقیقت قانونی، عرفی و البته شرعی، و حق الناس و امانتی که در دین بدان تاکید شده است، طی یک فرایند ظالمانه ی "خالص سازی" دهه هاست که به بیرون کردن اغیار از ساختار قدرت، ثروت، اجتماع و... مشغولند، همان کاری که "جنبش اصیل منطقه!" ایی آنها، یعنی طالبانِ پشتون؛ با غیر پشتوها در افغانستان کنونی می کند، و همه افغان های غیر پشتو را به ظلم و تعدی مضاعفی گرفتار کرده است.
مردم ایران و به خصوص جریان اصولگرا باید بدانند که این ویروس کُشنده ی "تمامیت خواهی" کم کم می رود تا به معظلی غیر قابل حل تبدیل، و به سان سرطانی نابودگر، موریانه وار نسوج جامعه صدمه دیده ی ایران از جولان این ایده را جویده، و هرآنچه برای برپایی اجتماعِ با دوام، واجب است را، متلاشی، و شالوده کشور، و کشورداری، در یک جامعه انقلاب کرده، و خواهان آزادی و کرامت انسانی را بر هم ریزد، و آنرا به نابودی و ناکارآمدی کامل مبتلا کند؛
کسانیکه با محور قرار دادن خود، گروه فکری، ایده و اعتقاد خود، منکر وجود، و حقوق دیگران در هر عرصه ایی شده، ظالم هستند چرا که دیگران را از حق طبیعی، قانونی، شرعی و عرفی خود، بی حق کرده اند، و تمام تجربه بشر در زندگی اجتماعی را زیر پا نهاده، و ارزش های انسانی (مروت، جوانمردی، مردمداری و...)، اخلاقی (امانت داری، حیا، رحم و...)، قانونی (قانون اساسی، حقوق بشر و...)، اجتماعی (حد و حدود داری، پایبندی به قانون و...)، حتی دینی (حق الناس، قوانین حاکم بر سنت دینی بیعت، تعهد، قوانین دینی حاکم بر اصل امانت داری و...) را نادیده گرفته، و در هم ریخته، منکر آزادی، کرامت و حق تعیین سرنوشت انسان ها می شوند.
در حالیکه بدون وجود این ارزش های اساسی، آنچه باقی می ماند، نه انسان است، و نه جامعه ایی انسانی، بلکه اقلیتی حاکم و مادام العمر و زورگو خواهد ماند، که بر هرم بزرگی که در قاعده اجتماعی آن باقی مردم قرار می گیرند، حُکم خواهند راند؛ و مردم به بردگانی تبدیل شده که محکوم به گوش به فرمان بودن، خواهند شد، درست همان حکایت چوپان و گله، که توسط آن صاحب منصب طالبانی، خطاب به خراسانیان فرهیخته و ساکن در ایرانشهر باستانی هرات بیان شد، که با اشاره به نعمت حاکم منصوب "امیرالمومنینِ" قندهار نشین خود، ملا هبت الله، چشم در چشم هرویان دوخت و گفت : "چوپان خوبی بر شما نهادیم!". [3]
واقعیت این است که تئوریسین های گفتمانی که خود را انقلابیون کنونی نام می نهند، و به واقع بعد از پیروزی انقلاب 57، به صورت خزنده، انقلابی در انقلاب جمعی و سراسری ایرانیان ایجاد، و مفاهیم اساسی همچون روح حاکمیت مردم در قانون اساسی، رکن رکین جمهوریت، رکن برخورداری انسان ها از حق تعیین سرنوشت، ولی نعمت بودن مردم، اصل مجلسِ عصاره فضایل ملت، مجلس در راسِ امور، رهبری خدمتگذار، حاکمیت مستضعفین، پابرهنگان، کوخ نشینان و... را قلب ماهیت کرده، و اکنون با قبضه تمام منابع قدرت در کشور، از سلاح، بانک و رسانه گرفته تا تمام منابع معنوی آن، شرایطی را ایجاد کرده اند، که در یک تفسیر آشکارا انحرافی و ناجوانمردانه، در حال قبضه کردن کل موجودیت کشور، به نفع یک جناح سیاسی و فکری هستند، و کشور با همه داشته هایش، توسط اصولگرایان خالص سازی و مصادره می شود.
تبلور این شرایط را میتوان در تراوشات فکری و گفتاری این جماعت اقلیتِ حرام خوار سیاسی، اما حاکم شده را، به عینه دید، هرچند پیش از این نیز این افکار در قالب های دیگری، شبه فقهی، شبه انقلابی، شبه دینی و... گفته شده بود، اما این حرکت و ایده خطرناک، هرگز از دید نخبگان و دلسوزان به دور نبوده، و مبازه ایی دامنه دار از زمان مشروطیت تا کنون با آن صورت پذیرفت، تا تفکراتی همچون تفکر شیخ فضل الله نوری حاکم نشود، و برای مقابله با آن اقدامات اساسی، از جمله در این سی ساله اخیر صورت گرفته است، که منجر به زندان رفتن ها، محرومیت کشیدن ها، در حصرها ماندن ها، خالص سازی شدن ها، اخراج ها، ممنوع الکار و فعالیت و مسافرت شدن ها و... و شد؛ و البته خیزش ها و اعتراضات سراسری و گاه میلیونی، که هر از چند گاهی، اعتراض و نارضایتی خود را از این روند به روشنی اعلام می دارند.
این جمله منصوره معصومی اصل، که در خصوص یکه تازی و میدان داری در ارگان رسمی "قرارگاه جهاد تبیین" یعنی شبکه افق صدا و سیما بیان شد، که به جریان به اصطلاح بصیرت افزا، تعلق دارد، و روی آنتن زنده صدا و سیما که : "این مملکت مال حزب اللهی هاست" در واقع برداشتی رک و راست از عقاید تمامیت خواهانه ی، تئوریسین اصلی تفکر اصولگرایان، یعنی محمد تقی مصباح یزدی، و همفکران و مجریان این نظریه، همچون احمد جنتی و... است که آنرا به زبان ساده و بی هیچگونه پرده پوشی بیان کرد، و می کنند.
حقیقت دردناک و غمبارِ به حاشیه راندن جریانات آزادیخواه، دگراندیش، کرامت انسانی طلب، و هواخواه حاکمیت مردم و...، که توسط ایده ی ایدئولوگ هایی همچون شیخ فضل الله نوری ها، محمد تقی مصباح یزدی ها و...، مورد تهدید بوده و هست، و به دنبال روی کار آوردن جریانی است که پایه های فکری آن بر سلطه، تمامیت خواهی، و به محاق بردن مفاهیم اساسی انسانی، آزادی های خدادادی استوار است و...؛
روندی است که در دوره معاصر از انقلاب مشروطه آغاز، و تا به حال، به رغم افت و خیزهایش ادامه داشته و دارد، و منجر به خیزش ها، انقلاب ها و حرکت های جمعی بسیار بزرگی در ایران شده است، که این خیزش ها بر پایه همین تضاد بین منافع حاکمیت، با مردم شکل گرفته، و می گیرند.
روند کنونی نشان می دهد، هر چه پیش می رویم، ایران و ایرانیان در دام تمامیت خواهان، بیش از پیش غرق می شوند، چه کسانی که به مخالفین و دگر اندیشان توصیه به گرفتن گذرنامه و رفتن و مهاجرت از کشور می کنند، چه کسانی که طرح خالص سازی را در دانشگاه، صدا و سیما، ارگان های دولتی و غیر دولتی، نهاد های تعلیم و تربیت کشور و... دنبال می کنند، و کل کشور را متعلق به جریان حزب اللهی! می دانند، و دیگران را از حقوق انسانی و قانونی خود محروم کرده و می کنند، آنان دچار ظلمی آشکار بر مردمِ صاحب این کشور، عیال الله، و ولی نعمتان خود شده، و چنانچه به معاد ایمان داشته باشند، باید بدانند که به خاطر این حق الناسی که از اهل این کشور دریغ می کنند، مورد مواخذه خداوند قرار خواهند گرفت، و چنانچه اعتقادی به معاد و خدا نداشته باشند، بیشک دست طبیعت یقه ظالمین را خواهد گرفت.
این "حزب الله" مد نظر تمامیت خواهان کیست که در مقابل خیل عظیم "عیال الله" قرار می گیرد و این چنین کشور را از آن خود می داند؟!
غور در نظرات رهبران اصولگرایی نشان می دهد که منظور آنان از "حزب الله" در واقع همان معتقدین، و گردن نهادگان و خادمان این روند هستند، که همان نظام خلافت را مد نظر دارد، که به عمد واژه "جمهوری اسلامی" را به کناری نهاده و این نظام را "حکومت اسلامی" خطاب می کنند، که در نهایت، و در صورت تحقق کامل آن، قدرت از مردم خلع، و بین طبقه ایی خاص و یا خاندان های حاکم، دست به دست می شود، و در دایره بسته طبقاتی، خاندانی، تفکری، گروهی و جناحی آنان چرخ خواهد زد. کاری که متجاوزین و سلطه یافتگان نیز بر ملل مغلوب انجام می دهند.
در دیدگاه اینان، مردم در واقع موجوداتی صغیر انگاشته، همچون گله های گوسفند دیده می شوند، که بصیرت، و صلاحیت تصمیم گیری در امور خود را نداشته، و لذا باید بر آنان چوپان و یا مولایی نهاد، و برغم اصل اسلامی "شورا بینهم" امری به رفراندوم مردم نباید گذاشت، و تصمیمات را باید به "مولا" و یا "چوپان" آنان سپرد، و مردم در نقش "مَوالی" ، به هر سو که مولا خواست برده خواهند شد.
این انحرافی آشکار در حاکمیت موازین اخلاقی، دینی، انسانی، اجتماعی است، که این مردم برای حاکمیت این موازین، و برخورداری از کرامت و عزت انسانی، چندین انقلاب بزرگ را، در یک سده گذشته، به انجام رسانده، و برایش خون های پاک و با ارزشی را تقدیم کردند.
[1] - منصوره معصومی اصل، عضو شورای مرکزی «شبکه راهبردی یاران انقلاب اسلامی» یا به اختصار «شریان» است، گروهی انتخاباتی که به نظر برای حذف محمدباقر قالیباف و نزدیکانش از مجلس بعدی تشکیل شده، و از همان روزهای نخست موجب اختلاف شدید بین تیم قالیباف و رئیسی شده است. دارای دکترای علوم قرآنی و مشاوره خانواده و قبل ازدواج و مدیر موسسه بیتالنور؛
[2] - اعراب فاتح بعد از رحلت پیامبر که بر مناطق خارج از شبه جزیره عربی حاکمیت یافتند، مردم غیر عرب تحت سلطه خود را موالی خطاب می کردند، یعنی شهروندانی درجه دوم که به واسطه مولای و سرور و صاحب شان رسمیت می یابند.
[3] - ذبیح الله مجاهد، سخنگوی طالبان با ستایش از کارهای والی طالبان در هرات گفت که "او چوپان خوبی برای مردم هرات است". سخنگوی طالبان که به هرات باستانی رفته بود، این اظهارات را در یک سخنرانی در ریاست اطلاعات و فرهنگ این شهر مالامال از فرهنگ و فرهیختگی بیان کرد. در لغت عربی "راع" به معنی "چوپان" است، از پیامبر حدیثی نقل کرده اند که : "کلکم راعٍ و کلکم مسئول عن رعیتیه" یعنی همه شما چوپان رعیت خود هستید
جنگ در فرودگاه وحی، آوردگاه حرکت و تلاش انبیای بنی اسراییل، که داستان متنوع و شگفت انگیز، و زندگی و تلاش آنان، به غیر از تورات و انجیل، بخش عظیمی از قرآن را نیز به خود اختصاص داده است، در اوج خشونت، شقاوت، بدویت، وحشیگری، بیرحمی و کشتار و جراحت ادامه دارد، مردم ساکن در این منطقه، مهمترین سوژه ها و عامل فشار طرفین جنگ سالار، بر همدیگر، و هدفی راحت برای سلاخی، انتقام و انتقامجویی شده اند.
کمتر نظامی است که در این جنگ کشته می شود، و بیشتر کسانی سلاخی می شوند که در خانه های خود، یا اماکن عمومی دیگر، زیر تبادل آتش بی پایانِ جنگ، پناه گرفته اند، تا شاید توفان این جنگ ها از سر آنان به سلامت بگذرد، اما گویا گذری در کار نیست، چرا که هر از چندی، این جنگ دوباره از سویی آغاز می شود و اندازه های کوچک و بزرگ، تمامی ندارند، و علاوه بر خانه ها، دیگر حتی بیمارستان های مملو از مجروج هم، جای امنی برای زنده ماندن، زیر این آتش جاهلیت مدرن هم نیست،
این روزها مهمترین میدان جنگ، بزرگترین زندان سر باز جهان (بعد از کره شمالی)، یعنی همان غزه است، که رزمندگانش، چند روز قبل، دیوارهای حایل را شکستند و یک نبرد پیشدستانه را آغاز کردند، و بیش از 1300 نفر را در اسراییل کشتار، و صدها نفر دیگر را مجروح نمودند، نبردی غافلگیر کننده، و صد البته مشکوک، که همه ی جهانیان را انگشت به دهان کرد، که طراح و پشت صحنه ی این حمله، کدام قدرت جهانی بود، که زیر چشم های حساس و بینا، دوربین ها، اسکنرهای حساس با تکنولوژی بالا و...، چنین خونی را در رگ های غزه دوانید، و تپش جنگ آن را کسی نشیند، و هشدار نداد، و یا شنیدند و خود را به تغافل زدند، تا شرایط، به امروز ختم شود، و سیل خون به پا کنند! که معلوم نیست کدام جنایت باید با سر و صدای این حمله پوشیده می شد، و یا به چه هدفی نظر داشتند.
اما حقیقت این است که بدنبال آن حمله ی پیشدستانه، تا کنون نزدیک به سه هزار نفر تنها در غزه سلاخی شده اند، و هزاران نفر دیگر با بدن های پاره پاره شده، در بیمارستان ها مرگ و معلولیت را انتظار می کشند؛ و هزاران خانه که ویران شد، و یا از سکنه اش خالی تا، مالکانش آواره بیابان ها و درخواست کننده صدقه و سرپناه از این و آن شوند، و اسراییل تازه از آغاز راهی می گوید، که شروع کرده است، و کسی جز سردمداران جنگ نیست که بداند، این جنگ، دامن چه کسانِ دیگری را، با چه وسعتی، و چه دوره ایی از استمرار، خواهد گرفت، چرا که تعیین کننده میزان گسترش جنگ، تصمیم سازانی اند که اختیار سلاح، سربازان، خونریزی، گسترش، یا کاهش آن را دارند،
در دو سوی این میدان خونینِ به جان انسان های بی گناه و بی سلاح، لشکری از سیاست پیشگان، در دو طرف این جنگ، صف کشیده اند که با تصمیمات خود، این صحنه را چیده، مدیریت می کنند و مهره های شطرنج کشتار و خشونت را جابجا کرده، و می کنند، و با هر جابجایی، هزاران کشته، و میلیاردها ویرانی را بر مردم مصیبت زده خاورمیانه، تحمیل کرده و خواهند کرد.
مصر و اردن از خوف میلیون ها آواره فلسطینی که ممکن است به سوی مرزهای آنان سرازیر شوند، نسبت به گسترش جنگ هشدار می دهند، و خاورمیانه را، به درستی در "لبه پرتگاه" جنگ می بینند؛ و دنیا هاج و واج مانده است، در کدام سوی این کشتار بایستد، از کدام سو حمایت کند، کنار قصاب های اسراییلی که برای داشتن سرزمین خاص و پاکستان یهود، و رسیدن به سرزمین آبا و اجدادی و تاریخی خود، نبرد می کنند، یا کنار فلسطینی ها که مظلومانه بی جا مانده اند و حال آنکه آنان نیز در این سرزمین شریکند، زیرا یا از بومیان منطقه بوده اند، که با آمدن اسلام این دین را پذیرفتند، و یا مهاجمان عربی اند که در رکاب مسلمانان فاتح، بدین غنیمت جنگی دست یافتند، و اکنون اسلاف شان فلسطینی شده و سده هاست اینجا را سرزمین خود کرده اند، و از یا از اسلاف مدافعانی همچون صلاح الدین ایوبی اند، که در دست به دست شدن این سرزمین دست داشتند و...،
در هر صورت باید اعتراف کرد که به لحاظ تاریخی، فلسطینی و بنی اسراییلی، هر دو در این سرزمین سهم دارند، سهمی آبا و اجدادی؛ اما تمامیت خواهی ها نمی گذارد، تا این سرزمین بین صاحبان اصلی آن، ساکنان فعلی و یا صاحبان تاریخی، تقسیمی عادلانه و منصفانه شود،
چه مسلمانانی که آن را "دارالاسلام" می دانند و از پاکسازی آن از بنی اسراییل و... می گویند و یا بنی اسراییلی که حقوق دیگر نژادها و ادیان را نادیده گرفته و آنرا سراسر ملکِ طِلق خود تلقی می کنند، و جنگ های بی پایان و کشتارهای ظالمانه ایی که، در دور معاصر آن، نزدیک به 75 سال است که آغاز شده، و پایان نمی پذیرد، و انسان های آزاده، و منصف جهان، هر بار در گازانبر وجدان به درد آمده خود گرفتار می مانند، که به کدام سو نظر کنند، از کدام یک حمایت کنند، چشم به کدام ببنندند، به کدام چشم باز کنند، کلافی سر درگم که همه جهانیان را میدانی از جنایت و کشتار، رفوزه امتحانی کرده است که پایانی ندارد.
حال آنکه به اعتراف قرآن، تورات و تا حدودی زیادی انجیل، این سرزمین فرودگاه وحی انبیا بنی اسراییل بوده است، و خداوند به ساکنان، و این زمین، آنقدر توجه داشته است که تنها در قرآن صدها آیه، به زندگی و داستان این نازپروردگان درگاه الهی اختصاص داده شده است! نمی دانم چرا سوزن گرامافون خدا، اینقدر روی این سرزمین و ساکنانش گیر کرده بود، که تمام اروپا، امریکا، و آسیا را فاکتور گرفت و سخنی از آنان نگفت، و تنها روی خاورمیانه زوم کرد، و در خاور میانه هم این تنها شامات و فلسطین بود که نقطه اختصاصی نگاه او شده بود.
و لااقل مسلمانان با توجه به این حقیقت که در قرآن آمده و با عنایت به اینکه بعد از ادیان موسوی (تورات) و عیسوی (انجیل) آمده اند و قرآن شان این چنین از این منطقه و ساکنان تاریخی اش گواهی می دهد، باید بیش از مسیحیان و یهودیان، به حق ساکنان واقعی این سرزمین صحه گذارند، و دست از تمامیت خواهی بردارند، و با توجه به این حقیقت، به موجودیت، و حق بنی اسراییل در این منطقه اعتراف کرده، و در مقابل بنی اسراییل نیز، به حق و حقوق مسیحیان و مسلمانان در این سرزمین اسرارآمیز باید اعتراف کرده، و حق زندگی و مالکیت آنرا به رسمیت بشناسند، تا این بلیه جنگِ بی پایان، خاتمه یابد، و بیش از این انسان ها را دچار وجدان درد نکنند.
اگر دعوا و خودخواهی های موجود، بر سر تصاحب سرزمین است که کوتاه آمدن دو طرف از تمامیت خواهی ها و تقسیم منصفانه زمین، باعث خواهد شد تا صلح بین ادیانی، بین قومی و بین نژادی به این منطقه بلازده و در دوشاب خون و جراحت غرق شده، حاکم شود، ورنه اگر این جنگ برای نابودی اسلام و مسلمانان، یا یهود و یهودیان است، که حرف دیگری است و بهانه گیرها می توانند هر روز بهانه ایی را، برای کشتار همدیگر چاق کرده، و نبرد خونین خود را تا آخرین نفر ادامه دهند، و این جنگ را پایانی نخواهد بود، و باید به انتظار نتیجه ی همان روایت های مشکوک آخر الزمانی نشست، تا یک وجود ماورایی، به این بازی وحشیانه و مملو از شقاوت، سفاکی، جباریت، تکبر، بی رحمی و... پایان دهد.
توفان اعتراض وسیع و پایان ناپذیر جاری در سطح کشور، که تا کنون هفته دوازدهم استمرار خود را پشت سر می گذارد، و حتی خیل گسترده ی ایرانیان قهر کرده، و مهاجر از این سرزمین را هم، با خود همراه و همدل کرده و...، و اکثر شهرها و مناطق مختلف کشور، و بلکه بسیاری از شهرهای مهم جهان را هم در نوردیده است، کم کم مسئولین کشور را از پشت ژست های انکارِ اعتراض و معترضین، ناچیز انگاری، عمله اجانب دانستن و... آنان بیرون می کشد، و به سمت شنیدن صدای مردمِ معترضِ ایران به پیش می راند،
تا آنجا که دولت نواصولگرای "جوان و انقلابی!" ابراهیم رئیسی، شعار اساسی معترضین یعنی شعار "زن، زندگی، آزادی" [1] را از آن خود نیز دانسته، و آنرا مبنای سیاست و عملکرد خود می داند، و این شعار را شعار دولت نیز می خواند! [2] شهرداری تهران، که به بزرگی یک کشور، و با امکاناتی بسیار عظیم است، و اکنون تحت سیطره نواصولگرایان متعصب و سوپر انقلابی! تحت راهبری امثال علیرضا زاکانی [3] ها و... است، برای بازی تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی فوتبال قطر، از تصاویر نوستالژیک قهرمانان ایران باستان استفاده می برند، و این روزها نیز شهر را پر از بنرهای بزرگ و چشم پر کن"ایران ما" با مضامین میراث فرهنگی به جای مانده، از عهد ایران باستان، همچون ارگ بم، پارسه، پاسارگاد و... می کنند، [4] تفکر تمامیت خواهی که جز خود و تفکر خود را، به رسمیت و لایق حضور نمی شناسند، و سال هاست که مصون از هر گونه پیگیری قضایی، در سطح خیابان و...، با همه تفکرات غیر از خود، از جمله اصلاح طلبان و... نبرد آتش به اختیار گونه ایی را کرده اند و می کنند.
محمدجعفر منتظری، دادستان کل کشور نیز بدون ذکری از لغو ترتیبات تحمیل اجبار در پوشش و..."حجاب اجباری" در برنامه های مجازات دادگاه های انقلاب، از تعطیلی "گشت ارشاد" می گوید [5] و حتی از وجود آن، در زیر مجموعه دستگاه تحت مدیریت خود، سلب مسئولیت می کند! و... که این همه نشان می دهد که اعتراضات در ایران چقدر ریشه دار، عمیق و گسترده است، که می رود تا سنگین ترین گوش ها را نیز به خود آورد، تا صدای این معترضین بی تریبون و بی نماینده در حاکمیت و دولت را، بشنوند، چرا که در غیر این صورت، زیر بارانی سیل آسا از نارضایتی، اعتراض و... که یکی از پس دیگری می آیند، و مثل یک موج، همه را در بر می گیرد، تمام ترتیبات آنان را شسته، و با خود خواهد برد.
به نظر می رسد، همه صادقانه باید اعتراف کنند که در شیوه عمل و تفکر خود باید تجدید نظر کرده، به خود آیند، این دنیا، تنها متعلق به انسان ها، اهل دین، مسلمانان، شیعیان، اهل ولایت و... نیست، دنیا بسیار بزرگتر از آن است که به این ها محدود شود، تا هر یک از ما، خود را محور این دنیا، و هدف خلقت آن قرار دهیم، و برای خود این چنین بی حد و حصر، قائل باشیم؛
در این دنیای خطرناک، که هر مذهب و ایده ایی، خود و آرمانش را لایق، و حاکم بالقوه و بلامنازع بر کل جهان می بیند (در کنار شیعیان بخصوص، مسلمانان در عموم، یهود، مسیحیت، هندوئیسم و... خود را این چنین می بینند)، در سایه چنین تفکراتی، جنگِ تعیینِ حُدودِ قدرت های مدعی، هیچگاه به پایان نخواهد رسید، و جنایت، کشتار و ویرانی و فلاکت و آوارگی انسان، بی هیچ توقفی، ادامه خواهد یافت، همانگونه که در گذشته ادامه داشته، و اکنون هم دارد.
و چنانچه در اینجا، و در ایران نیز، مدعیان ذوب در ولایت، و اهل "ولا" بخواهند تمام حقوق مندرج در قانون اساسی ایران را در یکی دو اصلی که در آن حَد و حُدود ولایت آمده، خلاصه کرده، و در عین حال مدعی ساخت تمدنی جهانی بر مبنای تفکر یک شخص شوند، این بسیار دور از انتظار، و تحقق آن پیش بینی ناپذیر خواهد بود، که همه چیز را در تصمیمات و نظر یک فرد منتخب عده ایی فقیه خلاصه کرد و...، و هر که را با نظر او، زاویه و مخالفت داشت را "مفسد فی الارض"، و مخالف و مخالفتش را "محارب" و محاربه، دانست، و او را از تمام حقوق اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، قضائی و... محروم کرده، و در نتیجه ی چنین حکم خطرناک فقهی، انسان های بسیاری، که حق زیست خود را بیواسطه و بی منت، از خداوند یکتای بی همتا گرفته اند، و در خلقت مدیون هیچ بشری نیستند، بدین دلیل، لایق مرگ و نیستی خواهند شد و...، این شیوه فکر و عمل، شرایط بغرنجی را رقم می زند، که زده است.
چنین جهان بینی امروز در معرض چالش، اعتراض و مخالفت وسیع، به خصوص، و حتی در داخل ایران واقع شده است، و تمام همسایگان ایران را به خود بیمناک کرده، آنان را به دامن دشمنان شان سرازیر و فراری نموده است، پیروان چنین رویکردی، برای حاکمیت یافتن چنین فکری در اولین قدم، در قوای انتخابی ایران، به عنوان یک کشور تحت حاکمیت روحانیت شیعه، باید اکثریت یک ملت را، در یک انتخابات سراسری ناامید از اثر رای خود کرده، آنانرا خانه نشین کنند، تا با اتکا به قهر جمعی آنها از صندوق رای، و با تکیه به رای ناچیز عده ایی باقی ماندگان در پای صندوق های رای، سلطه و قدرت چنین تفکری را در غیبت یک اکثریت بزرگ، بر مجلس و ریاست جمهوری ایران، محقق نمایند و...
حال چه رسد به جوامع با اکثریت اهل سنت، یا غیر مسلمان، که از قضا این تفکر، مدعی تمدن سازی جهانی، و ساختن "حسینیه" بر مراکز قدرت جهانی نیز هست!
از این رو باید به نو اندیشی، نوگرایی و فلسفه پردازی جدیدی، جدای از آنچه بوده است، روی آورد، و راه را بر اندیشه های دیگر باز کرد، که شمولیت "انسانِ ماهو انسان" را در آن ایده ها، بتوان تضمین کرد، نه تنها مسلمانان، شیعیان، اهل ولا و...، که ضامن دیده شدن همه ی انسان ها، بلکه همه موجوداتِ شریک ما در این کره خاکی، و سعادت و همراهی همه جهانیان، با این روند، تضمین و مستدام داشت، آنگاه داعیه همه شمولی، و جهان شمولی، تمدن سازی جهانی نمود.
باید ایران را برای تمام ایرانیان دید (موافق و مخالف؛ دیندار و بی دین، بهایی و شیعه، زردشتی و مسلمان، پارسی و...) و برای تک تک آنان حق برابر، و آزادی های در خور قائل بود، و در بُعد جهانی نیز، واجد تفکر فراگیری بود که جهان را با همه جهانیان، و عالم خلقت را با وجود همه اعضایش (انسان، حیوان و گیاه) شمولیت داد، و حق زیستِ با کرامت، و آزادی و حق تعیین سرنوشت را برای همه آنان قائل بود، در این صورت می توان دایره ایی داشت که در آن، وسعتی دید، که همه در آن دایره جا می شوند، نه دایره تنگی که اینک اقلیتی، با به کارگیری تمام ابزار زر و زور و تزویر، بر اریکه ها بنشینند، و منویات دل خویش را، مطابق سلایق، عقاید و پیش تصورات خود، قانون کنند و بر نتابیدگان بر آن را، حکم محارب و محاربه بار کرده، آنان را لایق مرگ ببینند؛
دنیای در هم شده انسانی ما، نیاز به تفکری دارد که دایره ایی وسیع رسم کند، که همچون همان دایره خلقت خداوندی، همه در آن جای داشته باشند، حتی شیطان رانده شده، نمرود و فرعون طغیان کرده، منافقین مخالف، قیام کنندگان علیه خدا و... که در آن دیندار و بی دین، مسلمان و غیر مسلمان، خودی و غیر خودی، دشمن و دوست، خوب و بد و...، همه در برابر قانون خداوندی، که همان سنت و ناموس خلقت جهان شمول است، برابرند، که اگر سنگی بر سر صاحب منصبی، یا فقیری خورد و..، احتمال مرگ هر دو، یکسان بوده و... و تبعیضی در آن نیست و نباشد.
چراکه خداوند در این زمینه هیچ استثنایی قائل نشده است، بسیاری از پیامبران، بزرگان منتسب به خدا، قدیسان و...، به زخم ها، امراض، گرفتاری هایی مرده اند، که فقرای دوران آنان نیز بر همین دلایل جان به جان آفرین تسلیم کرده اند، به قول آخرین فرستاده او، "من نیز بشری مثل شما هستم، فقط به من وحی می شود" [6] ، همین و بس؛
پس باید دایره ایی بدین بزرگی در تفکر و نگرش به انسان و جهان داشت، تا در تفکر و عمل بتوان، ادعای خداگونه شدن نمود، سپس مدعی هدایت وسیع خلق شد.
تفکرات تمامیت خواه، که همه چیز را به میزان و خط کش تفکر و منویات دل خود می کشند، و همه را بی چون و چرا با خود همراه می خواهند، با تفکر خداوندی، فاصله ایی نجومی دارند، که هیچگاه این دو به هم نخواهند رسید.
شرایط حذف ایرانیان از ساختار قدرت، اجتماع، سیاست، فرهنگ، اقتصاد و... و شمولیت یکسان در قوانین صادره از این شیوه تفکر، در این چند دهه، به قدری شدید بوده است، که میلیون ها ایرانی، این سرزمین را عمدتا به اعتراض و تنگی، ترک و به دیگران پناه برده اند، و آنان که باقی مانده اند، بسیاری خود را در حاشیه، و در معرض تبعیض، و در نتیجه اعتراض و نارضایتی می بینند،
کردها که ایرانی ترین اقوام این سرزمین اهورایی هستند، بلوچ ها و... امروز نارضایتی شدیدتری را نشان می دهند، پیش از آنان، خوزستان، که خود بخشی از سرزمین تاریخی پارس است، چنین اعتراضات وسیعی را به خود دیده است، و در داخل و مرکز و شمال و جنوب نیز، شهری نمانده است که اعتراض خود را اعلام نکرده باشند و...
این ها زنگ های خطر وجود شکاف های عظیم بین ملت و این تفکر است، که به صدا در آمده اند، و همه ی تصمیم سازان، و متفکرین ایدئولوژی حاکم را، به تجدید نظر کلی در تفکر و عمل خود فرا می خوانند، پشت گوش انداختن این صداهای شکستن استخوان های انسجام بزرگ ایران و ایرانیان، در این کشور متکثر و باستانی، سقوط هایی خسارتبار، و وسیع را به همراه خواهد داشت،
فاین التذهبون.
[1] - زن، زندگی، آزادی (به کردی: ژن، ژیان، ئازادی) یک شعار سیاسی و اجتماعی است. این شعار نخستین بار توسط زنان مبارز کرد در کردستان ترکیه و سپس در جنگ علیه داعش استفاده شد و به سایر تجمعات اعتراضی سطح جهان نیز راه یافت. در ایران، پس از کشته شدن مهسا امینی به دست مأموران گشت ارشاد و به دنبال آن در اعتراضات پس از کشتهشدن مهسا امینی، این شعار از سوی معترضان سر داده شد. این شعار در میانه تشییع پیکر مهسا (ژینا) امینی در سقز سر داده شد و در کمتر از چند ساعت در خیابانها و صحن دانشگاههای ایران طنین انداخت. و به سرعت به شناسنامه جنبشی جوان در ایران تبدیل شد.
[2] - 2 آبان 1401 سخنگوی دولت در دانشگاه خواجه نصیر: «زن ، زندگی، آزادی» ؛ شعار همه ما همین است؛ بهادری جهرمی همراه با دانشجویان شعارها را تکرار کرد و گفت: ما هم عرض کردیم که شعارهایمان همین است؛ زن زندگی، آزادی/ مرد میهن، آبادی. دوستش هم داریم و می خواهیم به آن برسیم.
[3] - علیرضا زاکانی (زاده ۱۲ اسفند ۱۳۴۴) سیاستمدار اصولگرا و شهردار تهران است. زاکانی نماینده مردم قم در دوره یازدهم مجلس شورای اسلامی تا ۲۳ مرداد ۱۴۰۰ و رئیس مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی از ۱ مرداد ۱۳۹۹ تا ۲۳ مرداد ۱۴۰۰ بودهاست. او همچنین عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران و رئیس پیشین سازمان بسیج دانشجویی هم بوده و در وقایع ۱۸ تیر ۱۳۷۸ و حمله به کوی دانشگاه تهران حضور داشتهاست. وی عضو شورای عالی جمعیت هلال احمر نیز بودهاست. او همچنین نمایندگی تهران در دورههای هفتم، هشتم و نهم مجلس شورای اسلامی و ریاست کمیسیون ویژه بررسی برجام را برعهده داشتهاست.
[4] - در حالی که در تقویم فعلی مناسبت ها در کشور، روزی به نام و بزرگداشت هیچکدام از مفاخر ایران باستان نیست! و تمام تلاش های مردمی برای گنجاندن روزی در اوایل آبان به نام کوروش کبیر نیز، تا کنون ره به جایی نبرده است، چرا که در اینجا حتی با مولانا جلال الدین بلخی نیز مشکل دارند، که متفکر برجسته ایران بزرگ فرهنگی است، و مانع از ساخت فیلمی از زندگی این عنصر بی نظیر در فرهنگ و ادب پارسی و ایرانیان شدند، دست های بزرگی که با چنین مفاخری این می کنند، با کورش که ردای پادشاهی پارس را بر تن داشته و... چه باید بکنند.
[5] - 12 آذر ماه 1401 - "گشت ارشاد ربطی به قوه قضائیه ندارد و از همان جایی که در گذشته تأسیس شد از همانجا نیز تعطیل شد. البته قوه قضائیه نظارتهای خود را بر کنشهای رفتاری در سطح جامعه ادامه میدهد.»
[6] - سوره کهف آیه 110 که می گوید : "بگو: جز این نیست که من مانند شما بشری هستم (دعوی احاطه به جهانهای نامتناهی و کلیه کلمات الهی نکنم، تنها فرق من با شما این است) که به من وحی میرسد که خدای شما خدای یکتاست، پس هر کس به لقای (رحمت) پروردگارش امیدوار است باید نیکوکار شود و هرگز در پرستش خدایش احدی را با او شریک نگرداند." قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَىٰ إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ ۖ فَمَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا

