مصطفی مصطفوی

مصطفی مصطفوی

پوپولیسم (عوامفریبی) متوهم و بیسوادی که دنیا را به صحنه‌ی اعمال حیرت انگیز خود تبدیل کرده است، تا بلکه منافع و امنیت امریکا را هرچه بیشتر تامین کند، و رکورد‌دار آن در تاریخ امریکا شود، در بهترین حالت دورنمای فاشیسمی (نژادپرستی) را در چشم جهانیان نشان می‌دهد، که پیروزی احتمالی‌اش، تنها هُورای برخی از هموطنان امریکایی‌اش را در پی خواهد داشت، که در میان غم و اندوه جهانی، شاد و سرزنده باشند، و ترامپ را نه رئیس جمهور، که شاه ترامپ (King Trump) بنامند. [1]

 چرا که او می‌خواهد جیب هموطنان خود را به هر قیمتی پر کند، تا بهترین شراب را بنوشند، بهترین اتومبیل را سوار شوند، بهترین خوراک را بخورند، از قدرتمندترین پول جهان برخوردار باشند و...، تا فارغ از هر مانعی، هر زیبارویی (سرزمین، معدن، منافع و...)، به سوی سرزمین آرزوها (امریکا) سرازیر باشد، حتی اگر از خانه و سفره دیگران ربوده شود.

 اما چنین پوپولیست بی‌شرم و حیایی چگونه به این پیروزی رسید، و کرسی ریاست بر قدرتمندترین دمکراسی جهان را از آن خود کرد؟! عوامل پیروزی پوپولیست‌ها در جهان، بسیار مشابهند، وقتی امثال ج.ا.ایران فارغ از اینکه باراک حسین اوباما، یا جانشین خلف او جو بایدن، و یا دونالد ترامپ در کاخ سفید باشند، به هر شلیک کننده‌ی به سوی سربازان امریکایی لبخند می‌زند، چه آن شلیک کننده، آن داعش مسلکی باشد که شرح جنایات او در خاورمیانه و... جهان را به تیک عصبی و لرزه خشم می‌اندازد، و یا آن جنگجوی طالبانی که، در نبود سربازان امریکایی در افغانستان، یک ملت را به خاک سیاه خواهد نشاند، و این مردم مظلوم را در عدد ده‌ها میلیونی، از خانه و کاشانه خود فراری، و وبال گردن دیگر کشورها خواهد نمود و...، و ما چنین نیروی طالبانی و... را که خود پر از استکبار فرعونی، و خالی از آدمیت است، جهادگری ضد استکباری دیده، اصیلش می پنداریم، و به او لبخند می‌زنیم، و از افغانستان تا یمن، از چنین نیرویی، محور مبارزه با غرب می‌سازیم و می‌خواهیم! فارغ از این که در صورت پیروزی چنین محوری، با چنین اندیشه و رفتاری، چه بر سر ملت‌های منطقه خواهد آمد، اینها پوپولیسم را در امریکا و اروپا و... تقویت می کند.

 وقتی برای ما شلیک به سمت اسراییل مهم و اصل و اساس می‌شود، حتی اگر این شلیک را نیرویی مثل گروه حماس کند، که به گروه اخوان المسلمین تعلق دارند و در صورت پیروزی چنین تفکری، ما و دنیای اسلام را، به دیکتاتوری عثمانی، عباسی، اموی و... مبتلا خواهد کرد، اما ما با نتایج کار خود کاری نداریم، چرا که می‌خواهیم به اصطلاح خود، به تکلیف عمل کنیم، و با نتایج آن هم کاری نخواهیم داشت، و از آنجا که تکلیف ما مبارزه با اسراییل تعیین شده است، و هر که در این راه مبارزه کند، با آن رزمنده حزب الله، تفاوتی نخواهد داشت، جهادگر، و کشتگان‌شان شهید خواهند بود! و همه را در «محور مقاومتِ» خود، جا می‌دهیم، فارغ از این که مارهایی باشند، که به اژدهایی تبدیل خواهند شد، و آدم و آدمیت را خواهند بلعید، چه بشار اسد جنایتکار باشد، یا هر جانی دیگری، با هر اندیشه و هدفِ ناپاکی، چرا که در اندیشه ما، هدف وسیله را توجیه می‌کند و  این تنها هدفِ مبارزه با اسراییل است که مهم بوده، هرچند اگر ما را، حتی با جنایتکاران در یک ائتلاف قرار دهد! این همان انحرافی است که در جامعه مقابل ما، به بنیامین نتانیاهوی پوپولیستِ جنایتکار قدرت و تداوم می‌دهد، خانم کملا هریس (رقیب ترامپ) را به ورطه شکست می‌کشاند و امثال ترامپ را سکه روز، و منجی جامعه امریکا می‌کند و...

 یکی از عوامل پیروزی دونالد ترامپ، بر کملا هریس، نتیجه آن تیرهای مسموم و مشکوکی بود که در هفت اکتبر 2023 از مسلسل‌های حماس شلیک شد، و در قلب جبهه آزادیخواهان و کرامت جویان، اهل ارزش های انسانی در جهان نشست، و در نهایت جهان را دچار پوپولیسم دونالد ترامپ و... کرد، که به هیچ سازمان و ارزش آدمی و جهانی پایبند نیست. این گلوله‌ها از جبهه ما به سوی صاحبان و مدعیان ارزش‌های آدمی و جهانی شلیک شد، تا پوپولیسم امریکایی قدرت گیرد، و اکنون جهان و ما را به سمت ویرانی ببرد، تا پوپولیست‌ها امریکایی آباد را تحویل دهند، و جهانی را مسموم به راستگرایی، نژادپرستیِ کور و آنارشیسم (درهم ریختگی) کنند.

ما در این آش شور، نخودهای بسیار انداختیم! و اکنون از اولین‌هاییم که باید این زهر هلاهلِ خود فراهم آورده را سر بشکیم. پوپولیسم برونداد خشنی از کنارگیری، واپس زدن، واپس راندن، سرکوب و تضعیف نیروهای اندیش‌ورز جامعه (جهانی و ایران) است، که وقتی این تیره از آدم‌ها، که ارکانِ پایه و اساس جامعه‌ی انسانی پیشرو هستند، سردمداری و میدانداری خود را از دست می‌دهند، زمینه برای ظهور پوپولیست‌های ویرانگر و عوام فریبِ متوهم و بیسواد مهیا شده، این آنانند که میداندار جامعه شده، و آن را به سمت دره‌های ویرانی و نابودی می‌برند، چراکه خود را بیهوده در نقش قهرمانانِ منجی می‌بینند، در حالی که برای نجات جامعه، نه برنامه اصولی و درستی دارند، نه به قواعد جامعه و آدمیت وفادارند و...

 و از اینجاست که ویرانی و فروریزی پایه‌های اصالت نیز آغاز می‌شود و پوپولیسم با خود آنارشیسم را به ارمغان خواهد آورد، که صحنه را برای شکستن تغار ماست فراهم می‌کند «تا جهان به کام کاسه لیسان شود»، آنارشیسمی که نه تنها به نجات جامعه منجر نمی‌شود، بلکه داشته‌های کم و بیش آن‌را نیز به باد خواهد داد. پوپولیست‌های بیسواد، و بی‌مقدار برای رسیدن به اهداف پیش‌پا افتاده خود، نقش تازشگرانی را به عهده می‌گیرند که پیش از این در شرایطی توانسته‌اند، کاری بکنند، و چشم‌ها را به خود متوجه سازند، بله تنها کاری بکنند که دیگران از انجامش ناتوان بوده‌اند، کاری بزرگ، با نتیجه صفر، بلکه زیر صفر، کاری که چنگیز کرد، تیمورلنگ کرد، اسکندر مقدونی کرد و...

کاری بزرگ و خارق العاده، اما بی ارزش، و خسارتبار، چرا که در پس کار بزرگ اینگونه آدم‌های جهان‌گشا و متوهم، بشریت هیچ بدست نیاورد که هیچ، بسیاری از داشته‌های اندک‌ش را نیز از دست داد، تنها اَنبان غنایم عده‌ایی پر شد، مرزهایی جابجا شدند، بر کنیزان و بردگان افزوده شد، آزادگان و آزادی به گوشه‌ها خزیده، و این فقر، فلاکت، هرج و مرج، مرگ و میر، ویرانی و... بود که به دنبال آن دامنگر صدمه دیدگان از میدانداری پوپولیست‌هایی چون آنان، نصیب جامعه جهانی شد. خاکستری که از تازش این پوپولیست‌ها، بر صورت آدم و آدمیت نشست، هر تکاندن آن، زخمی نمایان کرد، که از آن چرکی بدبو و بیمارکننده برای قرن‌ها بیرون زد.

کاریکاتوری از ژست ترامپ موقع امضای فرمان های حکومتی

و اینجا بخشیدن اوکراین به روسیه متجاوز

طرح‌های دونالد ترامپ، که برای حل مسایل جهانی از جمله غزه، اوکراین و امریکا برملا شده است، عرق شرم را بر پیشانی طرفداران آن و آدمیت می‌نشاند، و آه از دل آزادمردان و زنانِ با وجدانِ بیدار بلند می‌کند. وقتیکه می‌بینند، فرمانده ملت مقاوم اوکراین، که در برابر حمله ددمنشانه پوتین مردانه ایستاد، و سه سال تمام، به همه‌ی آنچه داشت و قرض کرد، مبارزه و مقاومت سرسختانه‌ایی را هدایت و راهبری کرد، در حالیکه کمدینی ناچیز بیش نبود، که وارد سیاست شد، و در همان آغاز راه، با یورش یکی از بزرگترین ارتش‌های مسلح دنیا مواجه شد، و باید در برابر بیرحم‌ترین و خونخوارترین‌ها می‌جنگید، اما چنین مرد بزرگی، اکنون در نزد دونالد ترامپِ پوپولیست، یک دیکتاتور نامیده می‌شود که از وظایف خود کوتاهی کرده است! توگویی در نزد سردمدار پوپولیسم جهانی، زلنسکی باید کشورش را به یک متجاوز بدنام و تمامیت‌خواه می‌بخشید، که نبخشیده است، و در مقابل پوتین که خود دیکتاتوری خونریز و زیادخواه است، نزد ترامپ در مقام قهرمان، بر صدر می‌نشیند و ارج می‌بیند!

 کاش امریکای دونالد ترامپ، کناری می‌نشست، و در زخم اوکراین اصلا انگشت نمی‌کرد، تا اوکراینی‌ها بگویند «ما را به خیر تو حاجتی نیست، شر مَرسان» تا دولت و مردم این کشورِ موردِ تجاوز، خود در درد خود می‌مردند، و چنین خنجری را از پشت در بدن خود نمی‌دیدند، ملتی که کشته دادند، ویرانی‌ها تحمل کردند، تا وجب به وجب خاک خود را از متجاوزین روس پس گرفته، یا پاسداری نمایند، و برای سه سال، مقابل متجاوزی ایستادند که، می‌خواست سه روزه آنها را از صفحه روزگار پاک کند، همانگونه که صدام می‌خواست و بر ما کرد و نتوانست.

وقتی به طرح دونالد ترامپ، در مورد غزه می‌اندیشم که بی پروا، و خالی از شرم و آدمیت، و ارزش‌های انسانی و جهانی، مردمی را که هزاران سال در غزه زیسته‌اند، و از آن در مقابل بسیاری از تهاجمات بیگانگان پاسداری کرده‌اند، به خصوص این نبرد آخر، که بعد از حرکت مشکوک حماسِ یحیی سنوار، آشیانه‌اشان، به باد نابخردی سنوارها، و بمب‌ها و گلوله‌ی صهیونیست‌ها رفت، اما این مردم تشنگی، گرسنگی، محاصره، سرما، گرما، و از همه مهمتر، جنگی خسارتبار و پر از خون و خرابی و بیرحمی را یکسال و اندی پشت سر گذاشتند، و اکنون جناب ترامپ از راه نرسیده، طرح دهد که میلیون‌ها فلسطینی این سرزمین را ترک کنند، و راه آوارگی در مصر و اردن در پیش گیرند، تا او از سرزمینی که برایش جان داده اند، و آنرا ترک نکردند، چیزی مثل ساحل پر زرق و برق میامی در امریکا بسازد!

 این بی شرمی که در سخن چنین پوپولیست‌های پرده دری چون ترامپ نهفته است، انسان را دچار حیرت می‌کند، که وقتی فاحشه‌های دنیای سیاست در پهنه قدرت قدم می‌نهند، چطور چشم‌ها را فرو بسته، و یا نه، به قول آن بزرگمرد بصیرِ در حصر، به دوربین‌ها ذل می‌زنند، و نامربوط‌ترین حرف‌ها را نشخوار می‌کنند، و حقوق آدم‌ها (فردی و جمعی) را بدون اینکه از حرف خود خنده‌شان بگیرد، یا در پیشانی‌شان گرهی بیفتد، یا شرمی در خود احساس کنند، زیر پا می‌گذارند و...،

و اینچنین است که آدمیت و اخلاق، به مسلخ کسانی می‌رود که از آدمیت تنها شکل و تنه آن را دارند، در درون خود خالی از هرگونه آدمیت و اخلاق انسانی، وارد میدان شده، بی‌شرمانه به داشته‌های دیگران چشم می‌دوزند، و می‌تازند، و به رغم ناچیز بودن‌شان‌، از آن سهم می‌خواهند، و آنرا از آن خود می‌دانند!

پوپولیست‌های وطنی نیز از همین گونه‌اند، بیشرم و دریده، که دیگران را خس و خاشاک، گوساله و بزغاله و علف هرز می‌بینند، پدیده‌ایی که دهه‌هاست که ما نیز دچارشان شدیم، آنان نیز کمی از ترامپ ندارند، ایرانیان، پیش از امریکا، دچارشان شدند، و پیش از آمدن ترامپ، آنان پایه‌های ایران و ایرانیت را سست و نابود کردند، این پوپولیسم وقتی قدرت گرفت، که دکان اندیش‌ورزی ایرانیان به صورت فله‌ایی، به میدان تاخت و تاز امثال قاضی مرتضوی‌ها سپرده شد، تا کارگاه اندیشه، در رسانه‌های نوخاسته و امیدوار کننده ایران به عقلانیت و اندیشه و حاکمیت فرزانگان و اهل اندیشه را، به مسلخ نادانی و بی‌رحمی خود برده، و در عدد ده‌ها رسانه، به شهادت رسیدند، تا اندیشه‌ها را از بروز، و وارد شدن به میدانِ جامعه ممنوع و یا بی اثر کرده، تا اندیشه در سینه‌های اندیشمندان بماند و بپوسد و برای مردم و کشور خود، کارگشایی نکنند.

و این بود که پوپولیست‌های بیسواد و پوسیده مغزی همچون احمدی نژادها، و پایداری‌چی‌ها و... سکه روزِ میدان ایران و انقلاب شدند، و برای پاگیری آنان و اندیشه‌ی منحرفشان، یک ایران و یک انقلابِ رهایی‌بخشِ بی نظیر را، به پای آنان قربانی کردند، تا در نبود شیران عرصه اندیشه، جامعه ما به دام خرافات، دوری از فرزانگی، عقل، کرامت، به دام بی عزت کنندگان افتد؛ ترویج دهندگانِ عوام فریبی و پوپولیسم فضایی باورنکردنی یافتند و...، و چشم صحنه سازان چنین آوردگاه خسارباری کور ماند، که با آمدن چنین اندیشه‌های پوسیده‌ایی، به میدانِ اندیشه و گفتمان کشور، این جامعه است که از خود تهی شده، ضرر آن را به زودی پرداخت خواهد کرد.

و برون داد این سرکوب بیرحمانه‌ی اندیشه، با سلاحِ پوپولیسم، هاج و واج و به مسلخ بردن نسل‌هایی بود، که در جولان پوپولیسم و عوامفریبیِ آنان به شهادت رسیدند، و طعمه گرگ‌های هار شدند، و یا به دامن شراب، مواد افیونی و دود خزانیده شدند و...

 عرفان مولانای بلخی، کیمیای سعادت غزالی توسی، فاش‌گویی و رسواسازی حافظ خوش سخن از کج فهمی و ریا و چاپلوسی، و فرزانگی سعدی شیراز، و تَجَدُد اقبال لاهوری، طنز مسعود سعد سلمان و... که به راحتی در کلاس درس اندیشمندانی چون عبدالکریم سروش، سید ابراهیم نبوی و... در دسترس جوانان دانشگاهی بود، از آنان دریغ شد، و این جامعه یله و رها، به دامن هزاران دکاندارِ بی محتوایی، تهی مغزی، پوچی، در مجلس مداحان، امیر تتلوها و... انداخته شدند.

دایره گرم موسیقی سنتی ایرانی که پر از عشق، عرفان، فرزانگی، راستین زیستی، حیا و شرافت، آدمیت و اخلاق بود، و در نای زنده یاد محمد رضا شجریان، شهرام ناظری، حسام الدین سراج، علیرضا قربانی و... تنین انداز است، به نفع امیر تتلوها، و مداحان پرگوی خرافه پراکن و... برهم زده شد، کنسرت‌های‌شان توسط علم الهداهای مبسوط الید، ممنوع و حرام شد، چراکه پوپولیسم به لشکر دنبال کننده‌ی، جوانان از درون تهی شده‌ایی نیاز داشت، تا در مقابل اندیشه و اندیشورزان قرار گیرد، و آنانرا به زیر انقیاد لشکر بی فکر و اندیشه خود درآورد، سنگر به سنگر پیش رفته، تا به زعم خود همچون ترامپ‌های پوپولیست، فتح الفتوح بیافریند! فارغ از این که در تهی مغزی پوپولیسم، فتحی نخواهد بود، ویرانی است و خسارت.

و برایش مهم نبود که در مکتب چنین پوپولیسمی امثال سعید جلیلی را پرورش دهند و بال و پر دهند، که در یک فقره از عملکرد او، پرونده رسوای کرسنت وجود دارد، که در خیانت او به کشور و منافع آن، میلیاردها دلار خسارت نهفته است، و کشور را به مضحکه عام و خاص در جهان تبدیل کرده، و می‌کند، و خساراتی جبران ناپذیر به حیثیت کشور وارد می‌سازد. و این مرد ممهور به مهر و تسبیح، اگر کمی وجدان داشت، به سان سیاستمداران باغیرتِ بی‌خدایِ کره‌ایی، ژاپنی و... که وجدانِ انسانی و آدمیت، هنوز در رگ‌های قلب آنان یخ نزده است، و در درون آزارشان می‌دهد، تپانچه‌ایی بر شقیقه خود می‌نهاد، و تنها برای همین یک خسارت، از خیل خسارت‌هایش، از نگاه شماتت آمیز مردم، و یا از فشار وجدان بیدارِ خود، با شلیکی به زندگی خود، خاتمه می‌داد، اما دریدگی و بی شرمی در ذات پوپولیسم جای دارد، و وجدانی باقی نمی‌گذارد که شرمی به جا بماند.

این است که، پوپولیسم ایرانی، پیش از این که کاروان پوپولیسمِ جهانی ترامپ از راه در رسد، و بلای جان ایران شود، ایران را به شهادت رساند، یا ایران و انقلاب را در پایش به شهادت رساندند، و بعد از آن است که اکنون در دام عموسام، و بی‌شرمی پوپولیست‌های حرفه‌ایی چون او، بدون اندیشه، اندیشمند و اندیش‌ورزی در صحنه، خلع سلاح رها شده‌ایم، پوپولیسمی که اصلاح، اصلاح‌جویان، و اندیشه اصلاحات و اهل بصیرت آنرا، به بن بست رساند، و پرورش دهندگان آن پوپولیسم خطرناک، امروز کِشته‌ها‌ی شوم خود را، در مقابل چشم خود دارند، و نتایج آن کاشت و داشت را، برداشت می‌کنند.

مردمی که پایه‌های آنان از زمین اندیشه داخلی کنده شد، امروز در خارج از مرزها کورسوهای امید به گذر از شرایط خطرناک موجود را می‌جویند! و در این راه معلوم نیست، کدام فانوس به دستی، خود را کشتی نجات نشان خواهد داد، و به کدام گردباد خواهد برد، و از این پیچ خطرناک، ایرانیان با کدام راهبر، عبور خواهند کرد، که در پس آن، آقایی از آن مردم باشد، نه از آنِ چابکسواران پوپولیستِ فرصت طلبی که در این پیچ‌ها، دار و ندار مردم را می‌ربایند، و بر دوش آنان سوار شده، منافع خود را می‌جویند، و آتش را روی کماچِ قدرت خود می‌خواهند.

آنانکه ایران را گرفتار پوپولیسم کردند، اکنون با بنایی که بر عوام فریبی ساخته‌ و فراهم کرده‌اند، چطور می‌خواهند به جنگ پوپولیسمِ جهانی ترامپ بروند، که از اخلاق، آدمیت، قانون، معیار و هرگونه ارزش‌های انسانی (چون خود آنان)، تهی‌ست؟! و در عین حال مجهز به پول، اسلحه و رسانه است. در این وانفسای آنارشیسم و درهم ریختگی داخلی و جهانی، ناشی از رفتار و اندیشه پوپولیسم ایرانی و امریکایی، که هر بازیگری در جهان تنها در فکر بقای خود خواهد بود، ما به کدام برگ برنده‌ی قدرتمند داخلی و جهانی پناه خواهیم برد؟! حال آنکه هر آنچه داشتیم، از سرمایه‌های دینی، ملی و انقلابی را، بر کابین پوپولیسم وطنی، و جا اندازی آنان در مراکز قدرت، صرف کرده و باختیم، همه را در مقابل آنان قربانی کردیم.

ایران و انقلاب رهایی بخش آن، پیش از این که طعمه پوپولیسم ترامپ شود، به پای پوپولیسم پوچ و تهی وطنی قربانی و سر بریده شد. 

[1] - 2 اسفند ۱۴۰۳ - ۲۰ فوریه ۲۰۲۵) پس از آن که دونالد ترامپ عصر چهارشنبه در شبکه اجتماعی خود - تروث سوشال - از دستورش برای حذف طرح ترافیک در محدوده مرکزی نیویورک خبر داد، در انتهای جمله خود نوشت‌: «خدا پادشاه را حفظ کند» ، واکنش‌ها، چهارشنبه شب با انتشار پوستری از سوی کاخ‌سفید در حساب رسمی آن در اینستاگرام تشدید هم شد. در این پوستر آقای ترامپ روی جلد مجله تایم دیده می‌شود در حالی که تاج پادشاهی بر سر دارد و لبخند می‌زند و کنار آن هم جمله «خداوند پادشاه را حفظ کند» درج شده است. مجله سیاسی پولتیکو خیلی زود در یادداشتی به این پوستر و جمله آقای ترامپ واکنش نشان داد و غروب چهارشنبه نوشت: «پرزیدنت ترامپ همزمان با ادامه تلاش جدی برای تغییر نظام حکومت‌داری در آمریکا و تطبیق آن با آنچه در ذهن خود دارد، به طرز فزاینده‌ای علاقه وافر خود به سلطنت‌ را نشان می‌دهد».

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نبرد درازدامن ایرانیان برای نقش‌گیری در سرنوشت خود، که اینک نزدیک به یکصد و بیست سال است که در میان خیزش‌های بزرگ و کوچک، پی در پی ادامه دارد (1284-1403)، باعث نشد تا آنان به هدف نهایی خود دست یابند و همواره کشتی آزادیخواهی به گِل نشانده شد، و اکنون به تراژدی گریه‌آوری می‌ماند که اشک از دیدگانِ هر آگاهِ دارنده وجدانِ پاک سرازیر می‌کند، چرا که حتی در مقایسه با کشورهای شرقی نیز، شرایط ما اسفبارتر است، چه رسد به کشورهای پیشرو در دمکراسی و صاحبان سیستم‌های جمهوری موثر. حال آنکه حرکت ایرانیان پیشروتر از تمام ملت‌های شرق بود، و نبردشان برای دخیل شدن در قدرت را، پیش از همه آغاز کردند، و قهرمانان آزادیخواه آنان همچون دکتر محمد مصدق و...، پیشوا و راهنمای ملت‌های دیگر از جمله مصری‌ها، هندی‌ها و... بودند.

در این مدت چندین خیزش اساسی آزادیخواهی، دمکراسی‌خواهی و جمهوری‌خواهی ایرانیان، همواره توسط نیروهای استمرارطلب، استبدادطلب، سلطنت‌طلب و حاکمیت‌های مطلقه فردی یا محافظه‌کار ترسان و لرزان از تغییر و تحول ناکام شد، و کشتی آزادیخواهی، و دریافت حق تعیین سرنوشت، به گِل نشانده شد، چراکه هر بار یک نیرویی در داخل و یا در خارج، از راه رسید، و نیروی متراکم و قدرتمند و آماسیده ایرانیان در مسیر آزادی، دمکراسی و جمهوریت را به باد هوا تبدیل، و بی اثر کرده، و یا بعد از پیروزی به انحراف بُرد، و آرزوی ایرانیانِ کرامت‌جو را به باد داد.

آخرین آن انقلاب بزرگ آزادیبخش 57 بود، که طبقه محافظه‌کار روحانیت، که از قضا در نقش رهبرانی انقلابی، سردمدار خیزش شدند، آنرا به گِل نشاندند، چراکه زیاده‌خواهی اهل مذهب، در تسلط بر تمامیت مراکز قدرت، و تصمیم سازی، که آنان آنرا برای خود از ناحیه خداوند حقی مسلم، اعطا شده، تضمین شده و مصونیت‌زا و خارج از هر گونه حرف و حدیث می‌دانستند، خیزشِ فراگیر و بزرگ ایرانیان را اینبار خنثی و بی اثر کردند، چنانکه این روزها، در اثر همین عملکرد، مردم امکان اعمال خواست خود در برداشتن فیلترینگ از شبکه‌های مجازی، یا عدم اجرای قانون حجاب اجباری، یا آوردن جسد دکتر علی شریعتی به زادگاهش، و دفن در محل پیگیری مبارزاتش علیه رژیم گذشته در حسینیه ارشاد و از این دست خواست‌های پیش‌پا افتاده را هم ندارند، از این روست که اهل تاثیر و مبارزه در انقلاب 57، به نوعی بر اشتباه خود در این زمینه پی برده و به مرور اشاره کرده و می‌کنند، و این پشیمانی، در کنار ناکارآمدی‌ها، تمامیت‌خواهی ها و... زمینه را برای بازگشت دوباره سلطنت، تو گویی هموار کرده و می‌کند، و این یعنی بازگشت دوباره به نقطه صفر.

انقلاب 57 در بین خیزش‌های تاریخ 120 ساله مبارزه ایرانیان برای آزادی بینظیر بود، تنوع و تکثر انقلابیون دخیل در آن، که تمام پیوستار جامعه‌ی متکثر ایران را در خود داشت، از بیسوادترین تا باسوادترین، از شهرنشینان تا روستانشینان، از کوخ نشینان تا کاخ نشینان، از کارگران تا کارفرمایان، از صاحبان تشکل‌ها تا افراد مستقل و تنها، از نظامیان تا غیرنظامیان، از مذهبی‌ها تا غیرمذهبی‌ها، از روشنفکران تا دارندگان افکار پوسیده، متصلب، مرکز و پیرامون و... همه و همه را کم و بیش در بر می‌گرفت، که در یک ائتلاف قدرتمندِ سیاسی و سراسری، برای رهایی از سیستم استبداد فردی شکل گرفتند، و هم‌هدف و یکصدا شدند و...، و همه‌ی شرایط آماده بود، تا ایرانیان نیز مطابق شئون تمدنی، فرهنگی و پیشینه درازدامن خود در مدنیت، صاحب حق تعیین سرنوشت شوند، و مردمی که روزگاری در دوره باستان، خود صاحب مجلس مهستان بودند، در تراز ملت‌های پیشرو جهانی قرار گرفته، و صاحب مجلس نمایندگانی مقتدر و تعیین کننده شوند.

نمونه‌ی نزدیک به چنین انقلابی در خاورزمین، تنها انقلاب هند بود، که در سال 1326 (1947) به رهبری مهاتماگاندی به پیروزی رسید، و علاوه بر رهایی از استعمار بریتانیا، دمکراسی پایایی را برای هندی‌ها، به ارمغان آورد که هنوز که هنوز است، بعد از 76 سال، این آرای تک تک هندی‌هاست که حاکمان‌شان را، هر 5 سال یک بار بر می‌دارد، و یا می نشاند. و قانون، مقام و سیاستِ مادام العمری در این کشور وجود ندارد، که مردم هند نتوانند او را از جلوی پای خود و پیشرفت خود بردارند و یا بنشانند.

انقلاب 57 تنها قابل قیاس با چنین انقلابِ شکوهمندی در هند بود، چراکه خیزش هند نیز کم و بیش از چنین پیوستار گسترده و متکثری از جناح‌های مبارز برخوردار بود، که یکجا، یک‌هدف و همسو شده بودند، و تا پیروزی همدیگر را برادرانه و خواهرانه همراهی کردند، و این همراهی را در نهایت، در یک قانون اساسی پیشرفته، پیشرو و کارگشا، پس از پیروزی به نتیجه بسیار خوبی رساندند، و ثبت و عملی کردند.

اما اگر دستاوردهای پرارزش و اساسی انقلاب هند (سکولاریسم، تکثرگرایی، دمکراسی و...) شش تا هفت دهه بعد از پیروزی، اکنون توسط افراطگرایان مذهبی هندو در خطر استحاله، انحراف و خطر نابودی قرار گرفته است، و تمامیت‌خواهی و زیاده‌طلبی‌های مذهبی، ریشه‌های قانون اساسی پیشرو برآمده از انقلاب هند را می‌جود، و ارکان دمکراسی، سکولاریسم، تکثرگرایی، تفکیک قوا، و آزادی بیان و... را در هند سست می‌کند، و رشته‌های انقلابیون بزرگی همچون گاندی، نهرو و... را پنبه می‌کند، اما ایرانیان از همان دهه نخستِ پیروزی، دچار چنان شکاف و مشکلی شدند، که روند خالص‌سازی، یکدست‌سازی و پاکسازی خسارتباری در بین انقلابیون در پیش گرفته شد، که شکاف‌های عمیقی را در جامعه ایران باعث گردید، این شکاف‌ها متاسفانه اکنون خطر دریدن یکپارچگی ایران را نیز تو گویی می‌خواهد در خود محقق کند، و همگرایی ایرانیان را به پراکندگی و فرار از مرکز تبدیل نماید.

چنین عملکردی زخم‌های غیرقابل التیامی را، به بدنه یکپارچه انقلابی ایران وارد کرد، و به نبردهای خونینی برای بقا، در بین شُرکای انقلاب دامن زد، که برای تصاحب غنیمت پیروزی، و کسب ارثیه قدرتِ بازمانده از پهلوی‌ها چنان بر هم شوریدند، که از همان روزهای نخست، در منظومه متکثر انقلابی، نبردی شدید، بر سر سهم خود در بعد از پیروزی آغاز کردند، که به ترورها، اعدام‌ها، رکورد زدن در تعداد زندانی‌ها، تبعیدهای خودخواسته و ناخواسته میلیونی، خانه نشینی‌ها و... تا کنون انجامیده است.

چراکه تعادل و تکثر منصفانه و عادلانه زمان مبارزه، متاسفانه بعد از پیروزی شکسته شد، و انقلاب را دچار تمامیت‌خواهی‌ها و انحصارطلبی‌های  بی‌حاصل و اجتناب‌پذیر نمود، و به مسیر حذفی و انحرافی بزرگی بُرد، تا جایی که کسانی مثل مجاهدین خلق و...، که در روند مبارزه جذاب و موثر ظاهر شده بودند، از فرط خشم و کینه نسبت به هم‌سلولی‌های دوره زندان و مبارزه‌ی خود و...، حتی حاضر شدند ضمن کشتار آنان، در خلال یک جنگ بر سر خاک ایران، به دامن دشمنِ این آب و خاک (صدام) خزیده، حتی نابودی همسنگران رقیبِ مبارزاتی خود، که اینک مراکز قدرت در تهران در چنبره خود داشتند را، حتی به قیمت جدایی استان خوزستان و... از ایران، در پناه دشمنِ سرزمینی پی‌بگیرند و...

 مهمترین نقش را در این راستا طبقه روحانیت، بر عهده گرفت، و روند را به سمتی برد که هرچه پایه‌های قدرت روحانیت در گوشه گوشه پهنه قدرت کشور مستحکم‌تر، وسیع‌تر و پرتعدادتر شد، تا آنجا که از تهران به تمام شهرها، و روستاها هم سرایت داده شد، تا جایی که حتی خواهان حضور نمایندگان خود در هر شبعه بانک، مدرسه، پاسگاه پلیس و... نیز شده‌اند و...، به همان میزان و بلکه شدیدتر، این مشروعیت‌ و مقبولیت‌زدایی بود که در انتظار سیستم و هدف آنان بود، که به نظر می‌رسد، هرچه حضورشان بیشتر شد، کنارکشیدن مردم از صحنه انقلاب، و امور کشور نیز شدت گرفت.

خلوت شدن صندوق‌های رای که انتخابات‌ها را از مشروعیت و شمولیت انداخت، و جدایی مردم از حاکمیت تا آنجا پیش رفت، و به تدریج آنقدر ادامه یافت که کار به جایی رسید که داشتن دو ارتش پرتعداد قدرتمند و مسلح (ارتش و سپاه)، برای کنترل اوضاع داخلی و دفاع از حملات طمع‌کاران خارجی کم آمد، و بسیج مردمی نیز در این راه به خدمت گرفته شد، علاوه بر آن نیروی‌های متکثر انتظامی، از جمله ژاندارمری، پلیس، شهربانی، کمیته‌های انقلاب اسلامی و... نیز در هم ادغام شدند، و یک نیروی امنیتی - انتظامی منسجم را تشکیل دادند، که باز این نیز نتوانست درمانی بر این درد فراگیر ترس و عدم احساس امنیت روحانیت باشد، و با همه اینها کسانی باز به درستی احساس عدم امنیت کردند، و مدعی شد که اگر ایرانیان از دفاع از انقلاب! دست بکشند، این «حشدالشعبی عراقی، فاطمیون افغانی، زینبیون پاکستانی و حوثی‌های یمنی» و... هستند که از ما دفاع کنند! [1]

شدت شکاف بین مردم و حاکمیت به حدی رسیده است که به بار نشستن تمام سرمایه گذاری‌های گزاف نظامی، که ایران را در بحث موشکی، پهپادی و... در ردیف کشورهای درجه یک، در این صنایع قرار داده است، و پهپادها و موشک‌های ایرانی در جنگ اوکراین آنقدر نقش آفرینند که بکارگیری آن توسط روسیه علیه اوکراین، خود به یکی از اضلاعِ سه ضلع مثلث شومی تبدیل شدند، که بی‌شک اعمال فشار حداکثری بر ایران، در کنار دشمنی با امریکا و اسراییل و توسعه توان هسته‌ایی، اکنون حتی یکپارچگی سرزمینی ایران را نیز در معرض خطر نابودی قرار داده است، حال آنکه هر سیاستی باید در ابتدا بقای سرزمینی، و بعد حفظ انسجام ملی را در هدف خود داشته باشد.

این روزها، در مقایسه با روزهای پایان جنگ خسارتبار با رژیم بعث صدامی که در نظر گرفته می‌شود، که ایران در اوج ضعف نظامی، اقتصادی، سیاسی و... قرار گرفت، و دشمن بعد از هشت سال نبرد و پیشروی پی در پی ما، خاکریزهای خود را دوباره به زمان اوج پیروزی‌هایش در اول جنگ برگرداند، و شهرها و سرزمین‌های بیشتری در معرض سقوط بودند. برخی شرایط کنونی ایران در زمانه‌ی جولان موشک‌ها و پهپادهای ایرانی را، به چنان حال و روزی مقایسه و برابر می‌کنند و...، درست یا غلط، در هر دوی این مقاطع، این جدایی بین خواست مردم و حاکمیت بود که، کشور را در ضعیف‌ترین حالت دفاعی خود قرار داد. اگر آنروز ایرانیان از ادامه جنگ خسارتبار خسته و فرسوده بودند، و اکنون از ادامه تنش بیمارگونه و خسارتبارِ با غرب و امریکا خسته، فرسوده و ناراضی‌اند.

اما چرا باید به این وضع دچار شویم؟!

در حالی که با کمی ایثار و از خود گذشتگی طبقه روحانیت، می‌توان خودخواهی‌ها، زورگویی‌ها، تمامیت‌خواهی‌ها، انحصارطلبی‌ها، نخوت و غرور و... را به کناری نهاد، کمی کرامت و عزت را به مردم ایران باز گرداند، و آنها را پشت حاکمیت‌شان، در مقابل هجوم بیگانه، منسجم کرد، این ننگ آور است که ترامپ (امریکا) و پوتین (روسیه) بنشینند و بر سر ایران معامله کنند، کاری که در مورد سوریه کردند و امروز همه نتایج آن را می بینند، همچون همان کاری که در «کنفرانس تهران» کردند، که چرچیل (بریتانیا)، استالین (شوروی) و روزولت (امریکا) در تهران و در سفارت روسیه نشستند، و بر سر ایران معامله کردند، چرا ما باید در جنگ‌های استعماری بین غرب و شرق، سیاست اصولی خود، یعنی بیطرفی را به کناری نهاده، در کنار شرقِ متجاوز و جنایتکار قرار بگیریم، که او کارت ایران را در مذاکرات خود با  غرب روی میز داشته باشد؟!

در نبرد هیولاها، جایی برای ما نبود، که توهم برمان دارد، وارد دعواهای استعماری آنان در کشورگشایی‌های آنان در اروپا شویم و... اما در هر صورت، «خودکرده را تدبیر نیست» اکنون راه نجات همگرایی ملی، و نزدیکی اهداف مردم و حاکمیت است، که تنها در چنین وضعی است که هیچکدام از قدرت‌های خارجی نمی‌توانند پشت ایرانیان را به خاک مالیده، و آنان را در حوزه تمدنی و فرهنگی خود، به حاشیه مرگ آور تسلیم و خلع سلاح برانند.

چرا نباید به خواست مردم خود پاسخی مثبت داد، تا در مقابل فشار خارجی بتوان مقاومت کرد، امروز چرا باید مسعود پزشکیان، که با وعده‌هایی ناچیز، قلب برخی از مردم ایران را، به نمایندگی از خیل ناراضیان به وضع موجود، به خود جلب کرده، و تا حدودی چشم‌ها را، امیدوار به تغییر، اصلاح و تحول کرده است را، ناکارآمد و آچمز شده، دید؟!

او که شاید برای آخرین بار توانسته است، برخی از مردم ایران را، به امکان اثرگذاری صندوق‌های رای، حساس کرده، و به پای صندوق‌های رای بکشاند، چرا باید در تحقق شعارهای ناچیز و حداقلی اش ناکام، و یا ناکام نشان داده شود؛ شعارهایی همچون برداشتن زور، تحمیل و اجبار بی منطق در بحث حجاب و پوشش زنان، که بزرگترین خیزش گسترده و مردمی بعد از انقلاب را در پس خود دارد، و یا برداشتن به اصطلاح «قانون حجاب و عفاف» که مجلس متشکل از نمایندگان اقلیت، آنرا همچون شمشیر دامکلوس بر سر این مردم مظلوم، و دولت برخاسته از آنان، همچنان پابرجا نگه داشته اند، که چه؟! دهنکجی به خواست مردمی که باید «ولی نعمت» تصمیم سازان باشند؟!

چرا باید درخواست ناچیزی همچون برداشتن فیلترینگ ظالمانه بر ارتباطات اینترنتی مردم ایران، در هاله ایی از ابهام بماند، و با اقداماتی ناچیز به مضحکه گرفته شود؟! و یا گرفتن ارتباط مثبت و موثر با جهان خارج. چرا نباید موانع پیش پای این شعارهای ناچیز را برداشت، تا جامعه عمل به خود گیرد، تا ایرانیان دلگرم به آینده ایی بهتر شوند، و امیدوار گشته، دوباره کسانی همچون مجاهدین خلق و... از بین آنان برنخاسته، که با دشمن متجاوز به این خاک، و دشمن توان موشکی، هسته ایی و دفاعی ایرانیان همراه شده، و نابودی به هر قیمت را، برای نظام حاکمیتی نخواهند.

زیاده‌خواهی و چیرگی اقلیت منصوبِ چنبره زده بر شوراهای عالی (شورای عالی فضای مجازی، شورای نگهبان، شورای عالی انقلاب فرهنگی، مجمع تشخیص مصلحت و...)، چرا نباید کنترل شود، شوراهایی که سلطه فکری و عملی آنان بر تصمیمات نمایندگان مردم در نهادهای اساسی ناشی از انتخاب مردمی می چربد، و حتی از قوانین مجلس منتخب ملی کشور نیز بالاتر در نظر گرفته می‌شود، و برای مجلس نیز اسناد بالادستی تولید و تصویب می‌کنند!

و رئیس جمهور که بالاترین مقام رسمی کشور، و رئیس «جمهور» ایرانیان است را، در بازی سیاسی پر پیچ و خمِ خود، سردرگم و بی اثر کرده‌اند. چنین شوراهایی باید خنثی شوند تا یک حاکمیت سبکبال و دمکرات متکی به پشتوانه مردمی بتواند، در این لحظات حساس، و در این پیچ تاریخی خطرناک، تصمیم‌هایی سریع و موثر بگیرد، تا قدرت رای مردم احیا شود، تا آن اقلیت تمامیت‌خواه نیز از مزایای آن، در کنار مردم خود، بهره‌مند شوند.

اگر حاکمیت در چنین شرایطی نتواند مقابل خواست مردم خود سر تمکین فرود آورد، دیگر چه زمانی حاضر خواهد شد، تن به خواست آنان دهد؟! اعطای حق تعیین سرنوشت به مردم، درخواست زیادی از یک نظام مدعی انقلابی است؟! بازگشتی که اگر امروز به سوی مردم انجام نشود، شاید دیگر فرصتی برای تحقق آن نماند.

 آتشی که طلایه‌های آن هویدا، و در راه است، در بین درختان این باغِ مُشاع، توان و قدرتی برای بد و خوب کردن نخواهد داشت، دامنگیر که شد، می‌سوزاند و پیش خواهد تاخت، و اشک‌های ندامت و پشیمانی هیچ باغبانی هم، از هُرم آن نخواهد کاست، و انگشتانِ به ندامت به زیر دندان‌ رفته، آنرا از حرکت باز نخواهد داشت.   

چینی شکسته بین حاکمیت و مردم  باید دوباره بند زده شود

[1] - حجت الاسلام موسی غضنفرآبادی با حضور در جمع طلاب مدرسه علمیه معصومیه قم در تاریخ 15/12/1397  بیان داشت که : « اگر ما انقلاب را یاری نکنیم، حشدالشعبی عراقی، فاطمیون افغانی، زینبیون پاکستانی و حوثی‌های یمنی خواهند آمد و انقلاب را یاری خواهند کرد.»

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 

می گوید پسرم! «خدا حواسش هست» [1]

اما گویا اینگونه نیست! او مدتهاست که حواسی برای صرفِ در حال و احوال ما آدم‌ها ندارد،

توگویی، کار خلق آدم که به پایان رسید، فقط آنقدر حواس برایش باقی ماند که آفرینی به کار خود گوید، و گفت و رفت، و در برهوت این دنیا، رهای‌مان کرد، انگار صد پروژه جدید، در صف شاهکارهای خود داشت، که باید به آنها هم می‌رسید، از ما گذشت و پی امورات مهم دیگری که شاید حواس‌جمعی بیشتری می‌خواست، رفت.

با این حال، هنوز تابلوها می‌گویند:  «خدا را فراموش مکن»

نویسندگانش فراموش کرده‌اند که، انگار این خداست که ما را فراموش کرده است، نه ما او را!

تاریخ زندگی آدم‌ها گواهی می‌دهد، که آنها میلیون‌ها سال است که «خدا خدا» می‌کنند، و همواره چشمی به آسمان داشته و دارند،

دست کم نام او در لحظه، لحظه‌ی زندگی‌شان حضور دارد،

مادرم با نام او بیدار می‌شد، با نام او به خواب می‌رفت، در این بین نیز نام خدا، بهترین ورد زبان، و دل‌مشغولی ذهنش بود،

پدرم هر کاری را، کاشتِ درختی، برداشتن باری، فرو بردن بیلی بر زمین برای هر کِشتی، آغاز هر صبحی را، و به خواب رفتن برای روزی دیگر را و... با نام خدا آغاز می‌کرد،

و...

فریاد «ای‌خدا، ای‌خدا» کردن‌ِ آدم‌ها را همواره می‌توان در هر کوی و برزن شنید،

وقتی شدت دشمنی‌ها و دوستی‌ها بالا می‌گیرد، «ای‌خدا»ها در شمار بیشتری به سوی آسمان روان می‌شود،

وقتی با قیمت ناچیز زنده بودن و زندگی مواجه می‌شویم هم همینطور، اولین واژه‌ایی که ناخودآگاه، از حلقوم‌مان بیرون می‌جهد، «ای‌خدا» ست

و...

جنایتکاران که جنایت می‌آفرینند،

غارتگران که به چپاول می‌نشینند،

شکنجه‌گران که به زجر دیگران دست می‌گشایند،

و...

این فریاد «ای‌خدا» ست که به آسمان سیل‌وار سرازیر می‌شود،

اهل کشتار به بهانه‌ایی اندک، چاقو را وسیله‌ی حلِ اختلاف‌ یافته، میان قاتل و مقتول، این بُرَّنده تیغ ست که تعیین کننده می‌شود، این قساوت بُرَّنده تیغ‌ها، «ای‌خدا»یی بلند، و از سر شکایت با خود می‌آورد،

وقتی کارگرانی نحیف و نادار، در مقابل کارفرمایانی فربه و پشتگرم به قدرت، از بازپس ستاندن چندرغاز دسترنج خود ناتوان می‌شوند، از همه جا ناامید، دست به آسمان برده، «ای خدا» «ای خدا» می‌کنند، چون می‌دانند، شاکی هم که شوند، صاحبکارِ بیرحم با وقاحت تمام می‌گوید: برو شکایت کن!

چراکه او می‌داند این مظلوم، نه توان دویدن با او در دادگاه را دارد، و اگر هم داشته باشد، روزی که زمانِ گرفتن دستمزدِ ناچیزش فرارسد، با روند بی ارزش شدن پول رایج، پیشیزی عایدش نخواهد شد! این است که دادخواهان بیشماری به خدا متوسل می‌شوند و فریاد «ای‌خدا»ی‌شان به آسمان می‌رود.

این روند هول انگیز سقوطِ آزادِ آدمیت، «ای‌خدا» ندارد؟! دارد، و برای همین هم ورد زبان‌ها شده است،

سقوط آدمی به دره های ظلم، بیدادگری، غارت، چپاول، به بردگی بردن انسان‌ها، رعیت دانستن آدم‌ها و... «ای‌خدا» ندارد؟! دارد، خوب هم دارد! بسیاری از این همه ظلم، هول برشان می‌دارد، و «ای‌خدا» گویان‌شان می‌شوند!

جوانان از زندگی مانده،

پدران شرمگین از ناتوانی خود، در فراهم کردن زندگی،

مادرانی که جز خوندلِ نصیبی از فرزندآوری خود ندارند هم، «ای‌خدا» گویان، دادخواهی از آسمان می‌جویند!

اما چه سود؟!

پاسخی از آسمان نمی آید!

تو گویی خدا بعد از آن آفرینی که از خَلقِ آدم به خود گفت، از فرط شادی این آفرینش، درازکش شد و در خواب خوشی فرو رفت، که میلیون‌ها سال است در رویاهای خوشی که برای آدم و آدمیت داشت، غرق شده، و در سکوت مانده است!

جوابی از آسمان‌ها نیست!!!

 همانگونه که برای دیگرانی از این دست، نبود و نیامد!

گرفتارانِ تیغ تیز داعشیان و طالبانیان، و از این دست نمایندگان خاص خدا، ضجه‌ها به آسمان زدند، اما پاسخی نشنیدند و ناامیدانه گلو به تیغ دشمنِ آدمیت، و ماموران بردگیِ انسان سپردند!

آنان را که سحرگاهان به سوی دارها می‌بردند، چشم‌هاشان از آسمان قطع نشد، تا شاید دستی فرودآید و نجاتی در این آخرین دقایق زندگی بیابند، که نیافتند و به دار کشیده شدند،

در آن هنگامه‌های جنگ غزه که بمب‌های چند صد کیلویی از آسمان بر فلسطین و لبنان می‌بارید،

آنان که هدف این بمب‌ها و گلوله‌های ریز و درشت بودند، خدا را به نام‌های گوناگونش میلیون‌ها بار، صدا زدند!

خدا!

یَهُوَه!

پدر مقدس!

و...

اما جوابی نشنیدند، تا جنگجویانی تسلیم شوند، و دیگرانی از مرگ، ویرانی، جراحت، اسارت، محاصره رهایی یابند!

اینجا پاسخ اعمال دیگران را، دیگرانی باید بدهند که سهمی در ایجادش نداشتند! [2] و فریادی از این بیدادگاه هم به جایی نرسید!

آن سال‌ها که در گرماگرم جنگ جهانی دوم، ده‌ها میلیون آدم، به خاک و خون در می‌غلتیدند هم، «ای‌خدا»هایی در شمارِ میلیاردی، مظلومانه و از سر استیصال به آسمان سرازیر شد، اما جوابی نیامد تا آخرین شلیک نیز، شلیک شود! تیری که از تپانچه هیتلر، در مغز خودش، توسط خودش شلیک شد، که پایانی بود بر کشتارها و ویرانی. ماشه آغاز و پایانِ جنگ، در دستانِ آغازگر آن بود، نه خدا؟!

چنگیز و پسرانش، تیمور و فرزندانش، اسکندر و سردارانش، استالین، صدام، پول پوت و هم‌حزبی‌های‌شان و... وقتی میلیون‌ها زندگی‌ را شخم می‌زدند، و بر فرشی از خون و ویرانی، پیش می‌تاختند نیز، باز فریادهایی از ته دل، «ای‌خدا» گویان، از آسمان درخواست داد، و پایانِ جنایت و کشتار می‌کردند، اما این نیز زمانی پایان پذیرفت که جنایتکاران از کشتار و غارت خسته شدند و... و از آن دست کشیدند.

در همه‌ی این صحنه‌های هولناک، خدای آسمان‌ها بدین فریادها و دادخواهی‌ها وقعی ننهاد، و حواسش جایی دیگر بود، تو گویی خود تقدیر کرده است، تا ظالمان ترکتازی کنند و... و با زبان بی زبانی می خواهد بگوید، شما آدمیان باید خود آدم شوید، آدم شدن دست خود شماست، نه من!

و چنین بود که تنها مرگ ظالمی، خیزش به حقی و... فضای نفس کشیدن را برای آدم‌ها فراهم نمود و...

و تو گویی خواست تا بگوید، خدا حواسش نیست، این ما آدم‌ها هستیم که باید، حواسمان به خودمان، و به آدمیت باشد!

 

[1] - جمله ایی نصیحت‌گونه، التیام بخش به نقل از ملکه الیزابت به نوه اش، ویلیام، ولیعهد بریتانیا

[2] - مرحوم مادرم همواره شکایت‌وار و اعتراض‌گونه، نصیحت‌گونه می‌گفت، «ماران کنند و موران کِشند» که این گزاره اندیشورزانه به مادران و بزرگانی اشاره دارد که اشتباهی مرتکب می‌شوند و این فرزندان‌شان هستند که تقاص کار ماران را مظلومانه و بیگاه پاسخ می‌دهند، و یا اثر کارشان دامنگیر این بیگناهان می‌شود، «گُنه کرد در بلخ آهنگری     به شوشتر زدند گردن مسگری».

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

درازترین پیکار سده بیستم میلادی، در سال 1367 خورشیدی بدون هیچ پیروزمندی پایان پذیرفت، جنگی خونبار و خسارتبار که آغازگر آن یکی از مهره‌های خونریز و سنگدل شرق در خاورمیانه، به نام صدام حسین بود که در درازای هشت سال، با پشتگرمی سلاح، ایدئولوژی و توان بلوک شرقی حزب بعث کمونیستی، به نابودی ایران و کشتار ایرانیان با همه‌ی توان ادامه داد، اما پیروزی را دریافت نکرد، و غرب و شرق و اعراب او را در اشتباهش رها کردند، و خود بردبارانه و با درنگی آمیخته به فرزانگی، که پشتگرمی از این فرزانش بریتانیایی داشتند که «وقتی دشمنت دارد اشتباه می‌کند مزاحمش مشو»، به تماشا نشستند.

آنان به او زمان دادند تا این پیکار را، که بین ایرانیان و برادران‌شان در کناره‌های ایرانشهرهای باستانی تیسپون و... قاچیده شده بود، دنباله یابد، تا شاید اشتهای سیری ناپذیر یکی از رهبرانِ سرکش و ددمنش برونداد سیستم‌های بیدادگر و خونخوار شرق در آسیای باختری، سیر شود، که نشد و هر دومان در مرزهای نابودی تا هشت سال دست و پا زدیم، اشتباهات آنقدر پی گرفته شد تا با یورش صدام به کویت، این غرب بود که حزب بعث کمونیستی و دستگاه ترسناکش را از عراق برچید، و ایران نیز از شر دشمنِ خونی خود رهایی یافت.

اما در این سوی این داستانِ غم انگیز، ما همچنان در سایش با درگیری غرب ماندیم و پیش ‌رفتیم و هرچه گذشت در این دره هولناک بیشتر فرو رفتیم، تا آنجاکه دهه‌هاست که هر تکان خرد و کلان‌مان در سیاست خارجی، تو گویی درهم و دیناری رایگان است که نقد ‌شده و یکراست در حساب بلوک شرق ریخته می‌شود، و در این راه حتی «پاسدارانِ انقلاب اسلامی» نیز، شعار پایه‌ایی «نه شرقی نه غربی» را دگرگون کرده، و آنان نیز ما را در کنار شرق تعریف و همراه نمودند، تا به سان رامشگران سالن‌های سرگرمی سن پترزبورگ، هر شادباشی که به پای رقصمان در پهنه جهانی می‌ریختند را، سالندار خونسرد و بیرحم مسکونشین، با شادکامی بر‌داشته و در جیب خود ‌ریزد، و بگوید «جیب من و شما ندارد!»، و این تنها خستگی و فرسودگی بود که از دست‌افشانی و پایکوبی‌های سرگرم کننده، برای‌مان ‌ماند.

اما این حال روز امروز ما، ریشه در گذشته‌ایی نچندان دور داشت، که پچ پچ زیر لبِ پستوی خانه‌های تیمی اندک ایرانیان خودباخته‌ی شرق در ایران، در گذر روزگارِ خیزش رهایی‌بخش ایرانیان در دهه‌های سی، چهل و پنجاه، خود را به درون رج‌های پیوندخورده‌ی پیکارجویان رهایی‌خواه، خزیدن گرفت، و گفتارشان کم کم به فریادهایی بلند و پدیدار دگرگون شد، و پهنه خیزش رهایی‌خواهی ایرانیان را به زیر چکمه‌های سرخ، و چیرگی خود برد، و تخم نافرخنده‌پی و خسارتبارِ زیاده‌روی، در سایش و رویارویی، و یورش به امریکا، و بلوک غرب را، در روان خیزشگران کاشتند، پرورش دادند و بیخود آنرا، در جایگاه نخست آرمانِ‌ آنان نهادند، و در پس این نخست‌گزینی نابخردانه بود که ما رهایی و استقلال خود را، دوباره باختیم، و در جبهه شرق خود را یافتیم، و به یک ابزار بده بستان آنان، با جبهه غرب دگرگون شدیم.

همه فراموش کردند که این زمزمه‌ی فریادگونه‌ی سم‌آلود، از نای و گلوی چه کسانی در ایران آواگستری دارد، و برمی‌خیزد، خودباختگان و خبرچینان امپراتوری تمامیت‌خواه و چنگ‌انداز شرق، که پنجه‌های خونین آن هنوز در بدن ایران فرو رفته، زخم‌هایش کهنه و نو، تازه و نمایان است، آنان آوا انداز و پژواک‌گر چنین نوایی بودند، و بدین سان نعره‌ی «مرگ بر امریکا» را به نُقلِ گردهمایی‌های ریز و درشت، به جا و نابجای ما تبدیل کردند، در حالیکه روزگاری این فریاد "مرگ" خواهی بر گردنکشی، و برای گردنکشان استوار بود، شرق و غرب نمی‌شناخت، و هر گردنکشِ ناروایی را، حتی اگر خودی بود را نیز در خود داشت.

از چنان نایی فریاد «مرگ بر امریکا» نیز در کنار «مرگ بر شوروی» و... برمی‌خاست و برون می‌جهید، گردنکشانی که حقوق ملت‌ها و دولت‌ها را نادیده می‌گرفتند و تبهکاری آنان ملت‌ها و آب و خاکشان را در بیم دست‌اندازی، نابودی و درازدستی می‌برد، کاری که روسیه اکنون در اوکراین می‌کند، و یا چین در تایوان خواهد کرد، و امریکا در نظر دارد در پاناما، گرین لند، کانادا و... انجام دهد، اما حواله مرگ‌ها همچنان به غرب و امریکا یگانه و دربست ماند، و تنها به آنان کران‌مند شد.

این حزب توده و دیگرانی از این دست بودند که چنان نهادِ در خواب فرو رفته‌ و پاکِ پیکارجویان رهایی‌خواه ایران را در خود فرو بردند، که در پایان نبرد، گفتمان سیاسی و پیکارجویی ایرانیان را با بسته‌های ایدئولوژیک وارداتی از شرق، آلودند، و سم‌زده در گستره‌ی پرپهنایی ایران وارد کردند، و تا آنجا پیش رفتند که، روزیکه ما از دامن غرب رهانیده شدیم، بی کمترین درنگی و نگاهی از سر فرزانگی، تمام ایرانیت خود را زیر پا نهاده، از دیوار میهمان خود، بالارفتیم و رسم جوانمردی میزبانانه‌ی خود به کناری نهاده، مهیمانان را در سرزمین خود، 444 روز به بند کشیدیم، و آن را هم انقلاب دوم نام نهادیم، و دیری نپائید که در چند دهه، با همین دست فرمان، به دامن شرق درافتادیم، و در لجن تمامیت‌خواهی‌ها و زورگویی‌ها و خونریزی‌های آنان فرو رفتیم.

و اکنون وقتی به روندی نگاه می‌اندازم که از آن گذشته‌ایم، رخنه‌ی شرقگرایان آنقدر آشکار و پیداست، که بعد از نزدیک به پنج دهه که از پیروزی خیزش رهایی‌بخش 57 می‌گذرد، انگار «نه خانی آمد، و نه خانی رفت»، و تو توگویی طی چند دهه، تنها یک برونرفتِ خسارتبار از دامن غرب داشتیم، و ورودی خسارتبار دیگر به دامن شرق را می‌آزمائیم، و میوه‌های تلخ آن را با بیزاری تمام فرو می‌بریم.

در این راه آنقدر پیش رفته‌ایم که، مردم و سرزمین زیان‌دیده ایران، که پیش از این، یورش و تاخت و تاز حزب بعث کمونیستی صدام را با تن و جان خود آزمودند، خود را همراه و همقدمِ تازنده‌ی درنده‌خوی بزرگتری می‌بینند، تا با او که جانشین و مانده‌بَر کمونیسم جهانیست، در تازیدن بر دیگران همراهی و همقدمی کند، و این تازشگران تندخوی روزگار، پناهگاه بی‌بنیادی برای ما شده‌اند!

اما این همراهی و همقدم شدن‌ها، ناخوشی بینی‌های سخت در پی دارد، و ترکه‌های کیفر و سزای جهانی، که باید بر پیکر روسیه در یورشش به اوکراین می‌خورد را، روانه تن و جان ایرانِ دم‌دست، و بیدادزده، و "بچه پُررو" و تنهایِ آوردگاه‌های جهانی کرده و می‌کند! و ما را در کنار دیکتاتورهای رسوایی چون پوتین، حاکم بیدادگر پیونگ یانگ و... در قاب بیدادگری، یکجا و سرجمع کرده است! که در گوشمالی او، حتی از سرچشمه شر، ولادیمیر پوتین، نیز پیش‌تر افتاده‌ایم، تو گویی می‌خواهند «گربه‌ی دمِ حجله‌ی» دیدارِ ترامپ با پوتین را با بریدن گردن ایران، بُکشند.

اکنون نزدیک به پنج دهه از پیروزی خیزش رهایی‌بخش 57 می‌گذرد، اما اشعه‌های رهایی از این لغزش و کجروی در زیاده‌روی در سایش و پیکار با غرب، خود را نشان نداده، و این کشور و مردم ایران است که هر روزه در این باتلاق بیشتر فرو می‌روند، تو گویی تمام اندیشه‌ و ناخودآگاه جمعی، و آموزه‌های پایه ما ایرانیان، که ریشه در دوازده هزارسال پیشینگی آن دارد را، به پشت خاکریز اندیشه‌‎های بیدادآفرین ابرقدرت شرق، به عقب‌نشینی واداشته‌اند، تا دانسته‌های گهربار ستون‌های اندیشورزِ ایرانیِ خود را نادیده و نشنیده گرفته، و آموزه‌های پایه‌ی خود را به فراموشی بسپاریم که «آسایش دو کیتی تفسیر این دو حرف است، با دوستان مروت، با دشمنان مدارا» و این روزها نه بوی خوش مروت در مورد دوستان، از ما شنیده می‌شود، نه مدارایِ از سر فرزانگی با دشمنان.

ما از یاد بردیم که همانقدر که ابرقدرت غرب ممکن است در نابودی ارزش‌های آدمی، خسارتبار و پیکارجو باشد، ابرقدرت شرق نیز، اگر نگوییم بیشتر از غربی‌ها، دستِ‌کم به همان میزان، در اُفتان و خیزان آدمیت، و در فرو بردن آدم در لجن حیوانیت گنهکار است.

 

نگاهی به برگردان آنچه در فرمان حکومتی دونالد ترامپ، رئیس جمهور تازه بر کرسی قدرت نشسته امریکا آمده است، خود بیانگر ژرفای زیاده‌روی راهبران، فرمانروایان و سکانداران پهنه سیاست ایران و ایرانیان امروز است، که در نبرد با غرب، و سازش و کنار‌آمدن با شرق، در پیش گرفته شده و به پیش می‌تازند.

و بی‌شک آنچه در این فرمان می‌آید گذشته از کم و کاست رفتار ما ایرانیان، در اندیشه و رفتار داخلی خود، بیشتر نشانگر زیاده‌روی در روند خیزبرداشتن‌های خارجی ماست، که در زیاده‌روی در چالش و درگیری با بلوک غرب خود را به خوبی نشان می‌دهد، و در برابر آن، زیاده‌روی در همراهی با ابرقدرت نوخاسته شرق، که نمودار برجسته آن روسیه و چین هستند، که اینچنین در واژه‌های پر از دشمنی دستگاه فرمانروایی ترامپ، خود را نمایان می‌کند، پر از خشم از زخم‌هایی استکه، ایرانیان را، پرداخت کننده‌ی جان‌بها، تن‌بها و بهای ویرانی زخم‌زنندگان جهانی می‌خواهد. میوه‌های نبرد هفت اکتبر 2023 را روسیه، ترکیه، قطر و... بردند، زیان‌بهایش را ما ایرانیان باید بپردازیم.

پشت واژگان این فرمانِ ترامپ، واخواست‌ها، خرده‌گیری‌ها و خروش خشمگیانانه غرب از سیاست خارجی ج.ا.ایران نهفته است، که از زیاده‌روی در همراهی با روسیه در یورش به اروپا و خاک اوکراین، و سلاخی مردم آن، و ویرانی آنان، در برابر چشم‌های بیدار جهانی، نمایان است.

همچنان که فراموش کردیم، آرمانِ فلسطین، یک واخواست جهانی و اخلاق آدمیت است، و بار آن را بی توجه به توان خود، یک‌تنه و بدون همراهی دیگران به دوش گرفتیم، و به سان نوجوانان خیاربازوی خیالباف، خامی کرده، کار پهلوانان پهن‌پیکر را خواستیم تا به انجام رسانیم، و این زیاده‌روی‌ها، اکنون کار دست ایران و ایرانیان داده است.

 به ویژه همراهی با گروه حماس، که هرگز سزاوار نبود، تا سرمایه‌های ایران هزینه شاخه‌‌ایی از سازمان زیرزمینی و تمامیت‌خواه "اخوان المسلمین" مصر شود، که اکنون شاخههای خود را در تمام جهان اسلام گسترده است، و یکی از آنان حماس است، و ما با آنان همقدم شدیم، گروهی که خطر آنان جهانیست، و در صورت پیروزی، ترکش دستیابی آنان به رویای پیروزی‌شان، تن ایران را نیز زخم‌آگین تیغ‌های خواهد کرد، و شاید حتی ما را هم در معده تمامیت‌خواهانه نوعثمانیان هضم کند، همانگونه که سوریه را محور ترکی- عربیِ قطر- ترکیه بلعیدند، و ده‌ها میلیارد دلار سرمایه، و توان‌گذاری چند دهه‌ایی ایران را در چند روز، بر باد بی جهت دادند، این تنها یک چشمه از رودِ خروشانی است که نوعثمانی‌گرایان برای زیستگاه جهانی ما در نظر دارند. حال کدام فرزانه، ما را بدین دام نافرزانگی انداخت؟!

سازمانی که نه در بین مردم مصر و فرمانروایان آن، در زادگاه خود، آبروی آنچنانی دارد، نه در بین مردم و کشورهای دیگر اسلامی، چراکه خود از زیاده‌خواه‌ترین‌ها در پهنه عربی و اسلامی هستند؛ و جایگاه پذیرفته شده‌ایی، در پهنه جهانی که دیگران نیز در آن با ما همسودند، ندارند، زیرا همه از سوی آنان ناآرامی و ناایمنی احساس می‌کند، یکپارچگی که در پرتو اندیشه‌ «اخوان المسلمین» نهتفه است، یادآور بازآفرینی دوباره‌ی بیدادگری امویان، عباسیان، عثمانیان بوده و خواهد بود، و زخم آنانرا در نهاد زخم‌دیدگان مسلمان و غیر مسلمان تازه می‌کند.

هفدهم بهمن 1403، دونالد ترامپ فرمان اجرایی را بیرون داد، که دیگر نباید آن را «فشار حداکثری» به سامانه فرمانرویی ایران دانست، که باید آنرا جنگی بزرگ با ایران دید، که کلید می‌خورد، و دیگر نه تنها جمهوری اسلامی، بلکه داشته‌ها و بود و نبود ایران و ایرانیان را نیز در بیم هراس خود قرار داده، و هدف گرفته، و گاه به پیکار برخاسته است، چراکه پا را از مرزهای هماوردی با فرمانروایان فرا نهاده، توان و داشته‌های پایه ایران و مردم آن را در نشانه‌روی خود دارد.

متاسفانه زیاده‌روی در استفاده از کاراک (پتانسیل) ایران، در پیکارهای دیگران در پهنه‌ی جهانی، توان، زیرساخت، بود و نبود و داشته‌های ایران را به آماج یورش گردن‌کلفت‌ها و هیولاهای بیگانه قرار داد، حال آنکه بایسته و شایسته نبود که راهی را برویم که ایران بعنوان دشمن ایالات متحده امریکا شناخته، و تعریف شود، و در دیدگاه ترامپ «به عنوان رئیس‌جمهور» این کشور، ایران دشمن تعریف شود، که او برای «تضمین امنیت و ایمنی ایالات متحده و مردم آمریکا» به این گزاره برسد، که هنوز در مورد مزدوران شرق هم نگفته است، که «از زمان تأسیس دولت جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ به عنوان یک حکومت تئوکراتیک انقلابی، این دولت دشمنی خود را با ایالات متحده و متحدان و شرکای آن اعلام کرده است.»

چنان با گروه‌های تروریسم جهانی درآویزیم که حرکت رهایی‌بخش حزب الله لبنان که برای رهایی سرزمین اشغال شده لبنان می‌جنگد هم، در کنار تروریست‌های رسوا و خونخوار جهانی چون القاعده، طالبان و... دیده شود و او بنویسد و امضا کند که «ایران همچنان به عنوان بزرگ‌ترین حامی دولتی تروریسم در جهان شناخته می‌شود و به گروه‌هایی مانند حزب‌الله، حماس، حوثی‌ها، طالبان، القاعده و سایر شبکه‌های تروریستی کمک کرده است.»

و یا از توان نهاده‌های برخاسته از مردم ایران طوری در پهنه جهانی استفاده کنیم که رسما اعلام دارند «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) خود به عنوان یک سازمان تروریستی خارجی طراحی شده است» و چنان بی‌پروا از ترکش‌های آن، جولان دهیم که به این نقطه برسیم که او بنویسد و امضا کند که «دولت ایران، از جمله سپاه پاسداران، از عوامل و ابزارهای سایبری برای هدف قرار دادن شهروندان ایالات متحده در داخل این کشور و سایر کشورهای جهان استفاده می‌کند، از جمله حملات فیزیکی، آدم‌ربایی و قتل. ایران همچنین به گروه‌های نیابتی خود، از جمله سازمان جهاد اسلامی و حزب‌الله، دستور داده است تا سلول‌های خوابیده را در خاک آمریکا مستقر کنند تا در حمایت از این فعالیت‌های تروریستی فعال شوند.»   

ما در جهان عرب و خاورمیانه چکاره ایم که ثبت شود و حکم دهند و اجرا کنند که «ایران مسئول کشتارهای وحشتناک حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ است، و همچنین مسئول حملات مداوم حوثی‌ها علیه نیروی دریایی ایالات متحده، نیروهای دریایی متحدان و کشتی‌های تجاری بین‌المللی در دریای سرخ است.»

گذشته از این که ما اسراییل را میوه تلخ استکبار و یورش غرب و شرق به سرزمین‌های آسیای خاوری می‌دانیم، اما در مقابلِ چنین واقعیتی چرا باید خود را آنچنان قدرتمند و بی‌پروا و افسارگسیخته ببینیم که رئیس قدرتمندترین کشور دنیا، که حتی شرق نیز با همه امکانات و داشته‌های بیشمارش، که ما در مقابل آنان چون اقمار دیده می شویم، در مقابل تشرهای او شلوار خیس می‌کنند، ما را یاغی بین المللی تصور کرده، و خواهان مهار طغیانگری ما شود که بنویسد «از آوریل ۲۰۲۴، این رژیم دوبار تمایل خود را برای پرتاب موشک‌های بالستیک و کروز به سوی اسرائیل نشان داده است.»

چرا ما باید افراد دو تابعیتی و شهروند خود، و خارجی‌های سفر کرده به ایران را، به وسیله معاملات خود با جهان قرار دهیم، که کار به جایی برسد که بگویند «ایران مرتکب نقض فاحش حقوق بشر می‌شود و به‌طور خودسرانه خارجی‌ها، از جمله شهروندان ایالات متحده را با اتهامات واهی و بدون رعایت فرآیند قانونی بازداشت می‌کند و آن‌ها را مورد سوءاستفاده قرار می‌دهد.» چرا ما باید در برابر اعتراضات داخلی مردم خود در بحث حجاب اجباری طوری عمل کنیم که آنچنان خود را بی‌پناه احساس کنند که از دیگران برای آنچه که بر آنان رفته، کمک بخواهند که امریکا بگویند «ایالات متحده در کنار زنان ایران ایستاده است که هر روز با سوءاستفاده‌های این رژیم مواجه هستند.» 

زیاده روی در مشارکت در بلوک بندی‌های جهانی، و وانهادن سیاست بنیادی بیطرفی در مناقشات جهانی، باعث شد که ما را دشمن امریکا و مزاحم نظام بین الملل بشناسند، و کار را به جایی رسیده است که حق مسلم ایرانیان برای داشتن دانش و زیرساخت هسته ایی و دفاعی زیر سوال برود، و ترامپ توان دفاعی و دانش ما را لخت و بی پرده هدف گرفت، و نوشت و امضا کرد که «برنامه هسته‌ای ایران، از جمله توانایی‌های مرتبط با غنی‌سازی و بازفراوری و موشک‌های هسته‌ای، خطری وجودی برای ایالات متحده و کل جهان متمدن محسوب می‌شود. هرگز نباید به یک رژیم افراطی مانند این، اجازه داده شود که سلاح هسته‌ای به دست آورد یا توسعه دهد، یا از طریق تهدید به دستیابی، توسعه یا استفاده از سلاح هسته‌ای، ایالات متحده یا متحدان آن را تحت فشار قرار دهد. ما باید تمام راه‌های دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای را مسدود کنیم و باج‌خواهی هسته‌ای این رژیم را پایان دهیم.»

ما به غیر از دفاع از خود، چرا باید آنقدر بی پروایی کنیم که همه، حتی در آنسوی کره زمین از رفتار و اهداف ما احساس خطر کنند، در حالیکه ایرانیان صدها سال است که به کسی تجاوز و یورشی نداشته، و بلکه همواره مورد تجاوز و یورش بوده اند، اما در اثر گفتار و رفتار ما، به یک یاغی یورشگر بی‌مخ مشهور شویم، و رئیس جمهور امریکا، بر اساس این همه شعارهای «مرگ بر امریکا و...» به این تصور برسد که رسما و کتبا بنویسد و امضا کند که در پهنه جهانی و داخلی خود با خطر ایران مواجه است که «رفتار ایران منافع ملی ایالات متحده را تهدید می‌کند. بنابراین، به نفع ملی است که حداکثر فشار را بر رژیم ایران وارد کنیم تا تهدید هسته‌ای آن را پایان دهد، برنامه موشکی بالستیک آن را محدود کند و حمایت از گروه‌های تروریستی را متوقف سازد.»

در کنار ما روسیه، هند، پاکستان، چین و... از موشک های بردبلند برخوردارند اما، ما خود را سوژه‌ی خطر جهانی تبدیل کردیم و تا او بنویسد که «سیاست ایالات متحده این است که ایران از دستیابی به سلاح هسته‌ای و موشک‌های بالستیک قاره‌پیما محروم شود؛ شبکه و کمپین تجاوز منطقه‌ای ایران خنثی شود؛ سپاه پاسداران و عوامل آن مختل، تضعیف یا از دسترسی به منابعی که فعالیت‌های بی‌ثبات‌کننده آن‌ها را تقویت می‌کند، محروم شوند؛ و توسعه تهاجمی موشک‌ها و سایر توانایی‌های تسلیحاتی متعارف و نامتقارن ایران مقابله شود.» 

آنقدر دشمن دشمن کردیم که خود را به دشمن غرب و امریکا تبدیل کردیم، در حالی ما با غرب و امریکا در بیشترین حالت تنها رقیب بودیم، و در بسیاری از موارد دوست و همکار، همچنان که در نابودی طالبان و صدام، دوست و همسو بودیم. حال باید برای رفع این دشمنی خودخواسته، و خودپرورانده، یا باید یک جنگ تمام عیار را با ابرقدرت جهان پیروز شد، و به صلح و توازن رسید، و یا باید بسیاری از داشته‌های خود را داد، تا شرایط را به پیش از دشمنی ها بازگرداند.

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

« کثرتگرایی روح جامعه علمی است، و کثرتگرایی یک آمادگی برای پذیرش دیگران است،

برای آموختن از آنان، و اینکه تفاوت‌ها یک فرصت هستند، نه یک تهدید.» 

حکمتی از زبان کریم آقاخان چهارم

در حالیکه ملت‌های پیشرو در جستجوی یافتن، نگهداری و استواری پیوند با همزبانان، همفرهنگ‌ها و همنژادان خود در سراسر جهانند، تا هر رشته‌ی جمع‌شدن‌ها را یافته، به هم بافته، ریسمان‌های پیوند را استوار دارند، رشته‌های نابوده‌ را بُود کنند، رشته‌های باریک پیوند را پهنا دهند و قوی‌تر دارند، و رشته‌های جدایی و تفریق را قطع و یا بی‌مقدار نمایند، اما ملت‌های عقب‌مانده، و یا عقب‌نگهداشته شده، بر رشته‌های جدایی تکیه‌ایی بیمارگونه کرده، طبل‌های جدایی را هر چه بلندتر و گوشخراش‌تر به صدا درمی‌آورند، و جار می‌زنند، تا شکاف جدایی‌ها را ژرفا دهند، و به هم رسیدن‌ها را ناممکن‌تر سازند، تا هرگز به دیدار و آشنایی‌شان نینجامد.

نگاهی گذرا به تاریخ غم‌انگیز ایران نشان می‌دهد که در اینباره ما عقب‌مانده و بلکه پسرفت‌گرا بوده‌ایم، و متاسفانه هر حاکمیتی که در این آب و خاک قوت گرفت، عده‌ایی از ایرانیان را، به بهانه‌هایی درست و یا واهی، از خانه و کاشانه خود بیرون انداخت، و خط قرمزی برای حقوق پایه و از جمله، حق شهروندی آنان قائل نبود، این درام تاریخی تا جایی پی در پی رخ داد، و می‌دهد که حتی آخرین شاه پهلوی، که خود درس‌آموخته کشورهای پیشرو، و تربیت شده‌ی جهان آزاد بود نیز، وقتی در پهنه سم‌آلوده ایران که قرار گرفت، از پاسپورت گرفتن ایرانیانِ ناراضی گفت، که بگیرند و از کشور خود بروند [1] ، و جانشینان او در حاکمیتِ ایران انقلابی نیز موج مهاجرتی را راه انداختند که در اثر آن میلیون‌ها ایرانی راهی کشورهای دیگر شدند، به طوری که کلونی‌های پرشمار ایرانیان، میلیونی در کشورهای دیگر، هرکدام ایرانِ دیگری را برای خود ساخته‌ و پرداخته‌اند، آبخوست‌هایی (جزایر) جدا از هم، که تخم پراکندگی در آن کاشته شده، غرق در جدایی و تنهایی، آنان را به سایشی بی‌پایان مشغول و دچار داشته، نیروی‌شان را از بین می‌برد، و توان‌شان را بی‌اثر می‌کند.

بدین ترتیب، این سرمایه‌هایی گرانقدر بود که بر باد رفت و می‌رود، چرا که به نظر می‌رسد ما ایرانیان به اندریافت‌ها و بایسته‌های اولیه جمع‌بودن‌، شهروندی و... نیز اگاه نیستیم، و همدیگر را به شاه و گدا، ارباب و رعیت، عام و خاص، خودی و غیر خودی، مرید و مراد، معتقد و بی اعتقاد و... پاره پاره می‌کنیم و می‌بینیم، و بر پایه همین ارزشگذاری‌های بیربط و گاه باربط، به خود حق می‌دهیم که بیدادگرانه دیگرانی را، از حقوق پایه‌ایی‌شان نیز بی‌بهره و ناکام نماییم، و حتی در قرن بیست و یکم که آدمیت باید در بلندبالای بالندگی خود باشد نیز، «انسانم آروزست»،

و بعد از دهه‌ها که از خیزش آزادیبخش 57 هم که می‌گذرد، باز باید شعار بزرگ‌ترین، پرطرفدارترین و... جناح سیاسی شریک در امور کشور، یعنی اصلاح طلبان «ایران برای تمام ایرانیان» باشد، امری روشن و پیش‌پا افتاده و پایه‌ایی که نباید هرگز خدشه‌ایی و شکی در آن می‌بود، اما چنان این حق اولیه و پایه زیر سوال رفته است، که این شعار به نخستین و پایه‌ترین چشم‌انداز، بدنه اجتماعی حال ایران تبدیل می‌شود تا فراموشکاران را متوجه این اصل بنیادی کند که ایران به تمام مردان و زنانی تعلق دارد، که تنها ایرانی‌اند، همین و بس، و گذشته از آئین، نژاد، قومیت و... این ایرانیت است که باید آغازگر جمع شدن‌های ما باشد، نه چیز دیگری که خود را بر چنین فراگیریی تحمیل کند.

 و این ایرانیان هستند که خداوندان این کشور و این آب و خاکند؛ و این شرم‌آور است که هنوز بزرگان، نخبگان و سکانداران و فرمانروایانِ ایران به این پایه از آگاهی و شعور وطن‌پرستانه نرسیده باشند که، این حق پایه را برای خداوندان و مالکان واقعی خود و این آب و خاک قائل باشند، و آترا به رسمیت بشناسند، و روا دارند، و بر پایه آن به آنان حقوق شهروندی‌شان را بازپس دهند. اما فرمانروایان خود را به جای خدمتگذار ایران و ایرانیان، گاه خود را خداوندان و صاحبان آن دانسته، و پهنه‌ی بود و باش را بر خداوندان خود و این آب و خاک تنگ و تعیین می‌کنند، و به خود این اجازه را می‌دهند که تعیین کنند چه کسی باشد، و چه کسی نباشد، حال آنکه این حق تعیین، درست برعکس است و این مردمانِ ایرانند که باید تعیین کنند کدام فرمانروایی کند، و کدام نکند، در اینجا نقش‌ها و حقوق واژگونه می‌شود.

پایان زندگی مردان و زنان نخبه و تراز اول، و پیشرو ایرانی، در سرزمین‌های دیگر، که به سمبل‌های کامیابی دیپلماتیک، راهبری، توانمندی، دانش، آئین‌مداری، دارایی و... جهانی بدل شده‌اند، هر بار پرده از جدایی‌های برآمده از بیدادگری و خسارتباری برمی‌دارد، که بیشتر بر پایه نارواداری آئینی [2]، درگیری‌های ورود در امر قدرت، درخواست حق تعیین سرنوشت و... بود، که بر ایرانیان تحمیل گردید، و می‌شود، و کسانی در اثر دور افتادن از وطن، انرژی و داشته‌های خود را در جایی غیر از زاد و بوم خود صرف و هزینه می‌کنند، در حالی که دل آنان در گرو آبادی، استقلال و پیشرفت و تاریخ خود در ایران همچنان می‌تپد، و دلبسته این آب و خاک،‌ و مردمی‌اند که خود را از آنان می‌دانند.

کریم حسینی (1936-2025 .م) یا همان آقاخان چهارم، نتیجه و بازمانده حسنعلی خان محلاتی [3] (1804–1881) یا همان آقاخان اول، پیشوای آئین اسماعیلی است که خود اهل روستای "دودهک" دلیجان، در محلات استان مرکزی ایران است [4]، آقاخان چهارم، که بعنوان یک خیراندیش و بشردوست، فعال اجتماعی، بازیگر جهان و... شناخته می‌شود، از 20 سالگی تا 88 سالگی، یعنی زمان مرگش، چهل و نهمین زنجیره پیشوای شیعیان اسماعیلیه [5] نزاری جهان را بر دوش می‌کشید، چرا که پیشوای پیش از او، بر این باور بود که «با توجه به تغییرات اساسی در جهان، از جمله اکتشافات علم اتم»، متقاعد شده است «که‌ به صلاح جامعه اسماعیلی نزاری است که جانشین من جوانی شود که در سال‌های اخیر و در بحبوحه عصر جدید پرورش و رشد یافته است و نگاه جدیدی به زندگی به دفتر خود می‌آورد.»

این پیش بینی هم درست از آب در آمد و انتخاب کریم به جانشینی باعث شد که بسیاری از اسماعیلیان در کشورهای توسعه یافته جای گیرند، چرا که کریم آقاخان در دوران امامت خود، اسماعیلیانی که در کشورهای میزبان، دچار مشکل و ناآرامی می‌شدند را به کشورهای صنعتی و توسعه یافته منتقل کرد، و با کمک بنیاد و شبکه بزرگ و ثروتمند آقاخان، آنان را در مسیر کمک به جامعه میزبان هدایت کرد، که این نشان از دیدگاه واقع بینانه و به روز شده، این رهبر باهوش جامعه اسماعیلی داشت، که بر این نظر بود «نقش و مسئولیت امام، هم تفسیر آئین برای جامعه خود، و هم اینکه تمام توان خود را برای بهبود کیفیت و امنیت زندگی روزمره خود (پیروان) و بلکه افرادی که اسماعیلیان با آنها زندگی می‌کنند، به انجام رساند».  

کریم در سال 1936 در شهر ژنو در سوئیس به دنیا آمد و در 4 فوریه 2025 (سه روز پیش) در شهر لیسبون پایتخت پرتغال درگذشت، به دنبال رواداری و وحدت در جهان اسلام بود، و در حالی که شهروندی کشورهای بریتانیا، فرانسه، سوئیس، کانادا و پرتغال را داشت، اما چرا باید او شهروند همه این کشورها باشد ولی در زمره اهل ایران کمتر شناخته شود، و پایش از ایران بریده باشد. او که دلش با ایران و ایرانیان بود، تا جایی که در بازی‌های المپیک زمستانی ۱۹۶۴ اتریش (اینسبروک)، در رشته اسکی آلپاین به عنوان نماینده ایران، در کنار دوستان ایرانی دیگر خود خود، از جمله فیض الله بندعلی، لطف الله کیاشمشکی و آوانس مگوئردونیان شرکت و نمایندگی کرد.

کریم حسینی معروف به آقاخان چهارم سردمدار و پیشوای آئین اسماعیلیه بود، اسماعیلیان برای بازیابی فرهنگ، سرزمین و مردم ایران کوشش‌های فراوان و تاریخی کردند، و تاریخ این کشور گویای مجاهدت و تلاش آنان در کنار یعقوب لیس صفار، ابومسلم خراسانی، بابک خرمدین، نادرشاه افشار، شاه عباس صفوی، خلیفه مازندرانی و حسن جوری (سربداران) و... است، کسانی که با نام ایران، و برای حفظ زبان و فرهنگ ایرانی، مبارزه‌ایی دامنه‌دار را با خلفای متجاوز عباسی در بغداد و... پی گرفتند، سراسر ایران تمدنی و فرهنگی، و از جمله ایران کنونی پر از دژهایی است که نماد پایداری اسماعیلیان در برابر نفوذ و چیرگی بیگانه بر این آب و خاک است، و نشان از دلدادگی تاریخی آنان به این مردم و این فرهنگ و خاک گرانقدر است، از الموت در قزوین گرفته، تا خراسان بزرگ، تا پهنه آذربایجان، گیلان، کردستان، قومس، سپاهان، کرمان، سیستان، هرات و... و هر جا که دژی از ایران و ایرانیت در زیر سم اسب مهاجمان برجای مانده یافتند، آن را پر کردند، تقویت کردند و ساختند، و برای جنگ و نبرد با متجاوزان، از آن سود جستند، ماندند و مبارزه کردند، تا در خون خود در غلتیدند.

حوثی ها در یمن، بوهره ها (شاخه مستعلیان اساعیلیه) در هند و افریقا، اسماعیلیه‌ها در آسیای میانه و خراسان بزرگ و تمدنی و... همه و همه، یادگاران این نحله فکری و اعتقادی هستند، که اگرچه جریان یکدست‌ساز و خالص‌ساز اثری از آنان در ایران بر جای نگذاشته است، اما تاریخ گواه این است که حرکت شکوهمند آنان برای بقای خود و ایران، زبانزد همه است [6] ، و در همان حال زنگ آوارگی ایرانیان از ایران را، در پراکنش خود به صدا در می‌آورد، و این زنگ در گوش هر ایرانی می نوازد، و از دورافتادن ایرانیان از سرزمین و زادگاه خود، و مام میهن می‌گوید و به هوشداری می‌خواند، تا ایرانیان مرثیه جدایی های خود را زمزمه کنند و بر درد خود آگاه باشند، همانطور که مولانای بلخی گفت "از نیستان تا مرا ببریده‌اند، از نفیرم مرد و زن نالیده‌اند." [7]

آقاخان چهارم در شانزدهم بهمن 1403 خورشیدی در لیسبون به جهان باقی شتافت، و دنیایی از خیر را به واکنش واداشت و چشم‌های بسیاری را روانه آخرین لحظات حضور خود در این دنیا کرد، دبیرکل سازمان ملل متحد آقای آنتونیو گوترش به مقام موثر جهانی او ادای احترام کرد، و گفت که از خبر مرگ او "عمیقاً متأسف" است و آقاخان را "نماد صلح، بردباری و شفقت در دنیای آشفته ما" توصیف کرد،

گوترش هم، در پهنه جهانی دیده بود که آقا کریمِ ما کسی است که همواره بر تعهد خود به بهبود سطح زندگی پیروانش و کسانی که با آنان همراهند، تاکید دارد، و همکاری و زندگی صلح آمیز با سایر آئین‌ها و مذاهب را تشویق می‌کند، و پیروان خود را به زیست مسالمت آمیز و رابطه مثبت با دیگران دعوت می‌کند، از تنش و درگیری گریزان است، و به دنبال بالا بردن سطح زندگی پیروان، و زیست‌کنندگان در محیط زندگی پیروانش هست.

ملاله یوسف زی، برنده جایزه صلح نوبل و مبارزِ برای حق آموزش زنان، به خصوص زنان در پاکستان و افغانستان، که مفلوک شده زیر خوانش خشن و متحجر و متجاوزانه از اسلامند و... نیز گفت که میراث آقاخان "از طریق کارهای باورنکردنی که او برای آموزش، بهداشت و توسعه در سراسر جهان رهبری کرد، زنده خواهد ماند."

بنیاد آقاخان، در پی مرگ این امام خود در پیامی نوشت : «والاحضرت شاهزاده کریم حسینی، آقاخان چهارم، چهل و نهمین امام موروثی مسلمانان شیعه اسماعیلی و از نوادگان مستقیم حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در 4 فوریه 2025 در سن 88 سالگی در میان جمع خانواده خود در لیسبون درگذشت.»

آقاخان در حالی که تنها 20 سال داشت، هنگامی که در دانشگاه هاروارد امریکا دانش می‌آموخت، جانشین پدر شد، و بنیاد و شبکه‌ایی جهانی را تاسیس کرد که سرمایه‌ایی چند ده میلیارد دلاری را در خود دارد، که کار ساخت خانه‌ها، بیمارستان‌ها و مدرسه‌ در کشورهای در حال توسعه را پی گرفت. او در حفظ و حراست از اسماعیلیان بسیار حساس بود، به طوری که با به خطر افتادن جامعه اسماعیلیان در اوگاندا، برمه، تانزانیا، کنیا و دیگر کشورهایی که ناپایداری موجب به خطر افتادن زندگی این شیعیان می‌شد، در انتقال آنان به کشورهای امن، از جمله کانادا، اروپا و... قصور نداشت، و از طریق روح همکاری که با جوامع پیشرفته پایه ریزی کرده بود، آنان را در کشورهای دیگر جا و زندگی داد.

شیعیان اسماعیلی که جمیعتی حدود 12 تا 15 میلیون نفر را در سراسر جهان شامل می‌شوند در آسیای مرکزی، جنوب آسیا، آفریقا و خاورمیانه زندگی صلح آمیزی را با دیگران دنبال می‌کنند و رهبرشان آقاخان نیز تمایلی به سخن گفتن در مورد موارد مناقشه برانگیز جهانی از جمله درگیری‌های خاورمیانه، بنیادگرایی مذهبی یا تنش‌های شیعه و سنی نداشت، و از اینگونه مسایل تنشزا دوری می‌کرد.

او به رواداری مذهبی معتقد بود، و می‌خواست تا احکام دینی از درون، پیروانش را به رعایت فرا بخواند، تا اجبارهای بیرونی، از این رو مثلا در خصوص نوشیدن مشروبات الکلی بر این فتوا بود که «اعتقاد ما این است که چیزی که انسان را از حیوانات جدا می‌کند قدرت فکر اوست. هر چیزی که مانع این روند فکری شود (شراب، مواد مخدر و..) اشتباه است. بنابراین مشروبات الکلی حرام است. من هرگز الکل را لمس نکرده ام. اما این به نظر من یک ممنوعیت سختگیرانه دینی نیست. من خود نمی‌خواهم مشروب بخورم. من هرگز نخواستم مشروب بخورم هیچ فشاری از جانب دینم، در این رابطه بر من وارد نمی‌شود

ایران واقعی، باشکوه و قدرتمند با تکثر و تنوع ایرانیان است که معنی، و وجود می‌یابد، تفکر یکدست‌ساز و خالص‌ساز را باید به کناری نهاد و تکثر و تنوع را در مورد ایران بزرگ و تمدنی پذیرفت، در تاریخ خیانت به ایران، همواره ایرانیانی نیز دخیل بوده‌اند، اما فرزندان آنانرا نمی‌توان بر اساس خیانت پدران‌شان تنبیه و سیاست کرد، اگرچه سران اسماعیلیه در جدایی مناطق خراسان تمدنی از ایران، در اواخر قاجار توسط بریتانیایی‌ها دخیل بودند، و در نتیجه اختلاف با شاه قجری، کنار دشمن ایستادند، و آقاخان اول در جدایی هرات و... از ایران دست داشت، اما این باعث نمی‌شود رشته‌های ملیت آنان را قطع نمود، و پای فرزندان آنانرا از ایران، به خاطر رفتار پدران‌شان برید. اگر آقاخان اول چنین کرد، این را هم نباید فراموش کرد که اجداد آنان در دژهای بیشمار اسماعیلی، دهه‌ها علیه چیرگی بیگانگان بر ایران جنگیدند، تلاش کردند و شهید شدند. مسایل را با باید با هم دید، و فرصت جبران را به کسانی باید داد که پیکر وطن و ایرانیان از رفتار آنان مجروح است.  

چند نکته از سخنان کریم آقاخان چهارم :

«هیچ چیزی با تحمیل یک تفسیر بر افرادی که به دیگری تمایل دارند به دست نمی آید. در واقع اثر چنین اجباری انکار اصول دین است.»

«این روزها اغلب به ما می‌گویند که تنش و خشونت در بسیاری از نقاط جهان ناشی از برخی برخوردهای اساسی تمدن ها – به ویژه درگیری بین جهان اسلام و غرب است. من با آن ارزیابی مخالفم. به نظر من جهل عامل این برخورد است

« ما نمی‌توانیم جهان را برای دموکراسی ایمن کنیم، مگر اینکه جهان را برای تکثر و تنوع نیز امن کنیم

«برای مدت طولانی، برخی از مدارس ما موضوعات بسیار زیادی را به عنوان زیرمجموعه تعهدات جزمی تدریس می‌کردند... خیلی اوقات، این آموزش باعث می‌شد دانش‌آموزان ما انعطاف‌پذیری کمتری داشته باشند - تا حدی متکبر که اکنون همه پاسخ‌ها را دارند - و نه انعطاف‌پذیرتر - در گشودگی مادام‌العمر خود به سؤالات جدید و پاسخ‌های جدید که باید متواضع بودند. هدف مهم آموزش با کیفیت، تجهیز هر نسل برای مشارکت مؤثر در آنچه «گفتگوی عالی» عصر ما نامیده می‌شود، است. این یعنی از یک سو ترسی از رویارویی علمی و چالشی نباشد. اما، از سوی دیگر، به معنای حساس بودن به ارزش‌ها و دیدگاه‌های دیگران نیز هست

  « برای کشورهای در حال توسعه، نیم قرن گذشته زمان امیدهای مکرر و ناامیدی های مکرر بوده است. امواج بزرگ تغییر، از فروپاشی هژمونی‌های استعماری در اواسط قرن تا فروپاشی اخیر امپراتوری‌های کمونیستی، چشم انداز را فرا گرفته است. اما اغلب، آنچه برای جایگزینی نظم قدیم شتافته بود، امیدهای پوچ بود - نه تنها در جذابیت دروغین سوسیالیسم دولتی، عدم تعهد و حکومت تک حزبی، بلکه شکوه دروغین ناسیونالیسم رمانتیک و قبیله گرایی محدود، و طلوع دروغین فردگرایی فراری

« از همان آغاز اسلام، جستجوی دانش در فرهنگ‌ ما محوریت داشته است. به سخنان حضرت علی بن ابیطالب، اولین امام موروثی شیعیان و آخرین خلیفه از چهار خلیفه راشد پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) می‌اندیشم. حضرت علی در تعالیم خود تأکید می کند که «هیچ عزت مانند علم نیست» و سپس می فرماید: «هیچ عقیده ای مانند حیا و شکیبایی نیست، هیچ دستاوردی مانند خشوع و هیچ قدرتی مانند بردباری و هیچ حمایتی از مشورت قابل اعتمادتر نیست».

«وقتی مردم این روزها درباره یک «جنگ تمدن‌ها» ی اجتناب‌ناپذیر در دنیای ما صحبت می‌کنند، من می‌ترسم اغلب منظورشان یک «برخورد ادیان» اجتناب‌ناپذیر باشد. اما من کلاً از اصطلاحات متفاوتی استفاده می‌کنم. مشکل اساسی، آنگونه که من می بینم، در روابط جهان اسلام و غرب «برخورد جهل» است. و آنچه من تجویز می کنم - به عنوان اولین قدم ضروری - یک تلاش متمرکز آموزشی است

[1] - اسفند ۱۳۵۳ شاهنشاه ایران: «در دنیا احزاب همدیگر را می‌زنند، در نتیجه ما تنها یک حزب می‌زنیم (حزب رستاخیز). هر کس هم نمی‌خواهد از ایران برود!» 

[2] - ارکان اعتقادات متفاوت مذهبی اسماعیلیه :

  • ولایت: به معنی دوستی و پذیرش سرپرستی خدا، پیامبران، امام و دعات (مبلغین) است. در آموزه‌های اسماعیلی، خدا می‌تواند در پیامبران و امامان تجلی کند. دعات مومنان را به راه راست رهبری و راهنمایی می‌کنند. دروزیان از این رکن با نام تسلیم نام می‌برند.
  • طهارت: به معنی پاکیزگی است، این رکن دین از قرآن گرفته شده است؛ دروزیان طهارت را از ارکان دین نمی‌دانند.
  • نماز (اسلام): برخلاف مسلمانان سنی و شیعیان دوازده امامی، اسماعیلیان معتقدند که تعیین شیوه صحیح نماز خواندن برعهده امام حاضر است. شیوه نماز خواندن امروز نزاریان، مانند دعاست و سه بار در روز انجام می‌گیرد: هنگام طلوع آفتاب، پیش از غروب آفتاب و پس از غروب آفتاب. درزیان، معنای نماز را صدق لسان(معنی لغوی زبان راست است ولی معنی این عبارت یاد نیک است) می‌دانند و شیوه خاصی برای نماز خواندن ندارند. ایشان نماز را به شیوه دیگر مسلمانان، سیره جهال می‌دانند؛ اما به لحاظ تاریخی، شرکت در نماز جماعت را برای تقیه جایز می‌دانند.البته (در کتاب خداوند الموت در قسمت قیامت القیامه آمده است) بعد از قیامت القیامه حسن صباح در قلعه ی الموت اعلام کرد:اینک حق‌الله(نماز و روزه) از گردن اهل باطن برداشته می شود. و این صحت ارکان دین را بعد از قیامت القیامه باطل می کند.
  • زکات: به استثنای دروزیان، مذاهب اسماعیلی همچون مسلمانانسنی و شیعه دوازده امامی، به زکات پایبند هستند. آن‌ها 12 درصد درآمد ماهیانه خود را به امام می‌پردازند. درزیان زکات را نه پرداخت پول که حفظ اخوان (پاسداری از برادران) می‌دانند.
  • روزه: اسماعیلیان نزاری و مستعلی به معنای باطنی روزه معقتد هستند. معنای لغوی روزه، خودداری از خوردن و آشامیدن در ماه رمضان است؛ اما معنای باطنی روزه پرهیز از کارهای شر و انجام کارهای نیک است. اسماعیلیان، به روزه گرفتن(به معنی لغوی) در ماه رمضان و ماه‌های دیگر پایبند نیستند. درزیان معنی باطنی روزه را ترک عبادت اصنام یعنی رها کردن پرستش بت‌ها می‌دانند.
  • حج: اسماعیلیان دروزی حج را به معنی "رها کردن کارهای بد و رفتن به سوی کارهای خوب" می نامند و رفتن به مکه را لازم نمی‌دانند. مستعلیان و نزاریان، دیدار امام و داعیان را بالاتر و مهم تر از تمام زیارت‌ها می‌دانند.
  • جهاد: اسماعیلیان معنی باطنی جهاد را مبارزه با نفس می‌دانند.

[3] - محلات در زمان قاجار پایگاه فرقۀ اسماعیلیه شد

[4] - حسن‌علی شاه محلاتی یا آقاخان یکم داماد فتحعلیشاه که حاکم کرمان بود در ۱۸۳۸م در برابر حکم عزل خود در برابر محمد شاه قاجار مخالفت کرد با کمک انگلیس‌ها به افغانستان فرار کرد و به انگلیس‌ها در جنگ با افغان‌ها برای تصرف هرات کمک کرد که موفقیت‌آمیز نبود. سپس به سند (هند آنروز و ایالت سند در پاکستان امروزی) رفت و به انگلیس‌ها کمک کرد آنجا را تسخیر کنند و انگلیس‌ها حقوقی برای او قرار دادند. سپس زندگی تازه‌ای را در هندوستان آغاز کرد و تا پایان عمر با سفر به شهرهای هند به امور اسماعیلی‌ها و پیروان خود می‌پرداخت با وفات آقاخان اول، آقاخان دوم به امامت اسماعیلیان نزاری رسید و به همین ترتیب لقب آقاخان به عنوان یک لقب موروثی برای امامان بعدی ادامه داشت. آقاخان اول در هند این مسند را تأسیس کرد. همچنان مالک نهادهایی در هندوستان شد و بعدها به انگلستان مهاجرت کردند و در دو نسل اخیر با زن‌های انگلیسی و آمریکایی ازدواج کرده‌اند. آخرین آنها کریم آقاخان از سال ۱۹۵۷ تا امروز امام اسماعیلیه نزاری بود که یک تاجر و میلیاردر در مقیاس جهانی است

[5] - اسماعیلیه از فرقه‌های شیعه است اسماعیلی‌ها نام خود را از اسماعیل بن جعفر به عنوان جانشین معنوی (امام) منصوب جعفر صادق گرفته‌اند، که در آن با شیعه دوازده‌امامی تفاوت دارند. دوازده‌امامی‌ها، موسی کاظم برادر کوچک‌تر اسماعیل را به عنوان امام پذیرفته‌اند.

[6] - حسن صباح اهل شهر قم بود و رهبر فرقه اسماعیلیه از ایرانیانی بودند که در دوره سلجوقیان قیام کردند. مذهب وی و پیروانش شیعه اسماعیلیه نزاریه است. او با سلطه اعراب و حتی سلاجقه بر ایران مخالف بود و تا آخر به مبارزه با پادشاهان سلجوقی و خلفای بغداد ادامه داد.

[7] - از جمله‌ی مشاهیر و مفاخر علم و ادب ایرانی که پیرو اسماعیلیه بودند می‌توان ناصرخسرو قبادیانی، رودکی سمرقندی، ابوعلی سینا و خواجه نصیرالدین توسی را نام برد.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

پیشگفتار برگرداننده (تارنمای یادداشت های بی مخاطب) :

چشم‌های نگرانی که به برونداد انتخابات امریکا خیره شده بودند، بالاخره با نتایج آن روبرو شدند، و آقای دونالد ترامپ از صندق‌های رایِ حاصل از دمکراسی به نسبت قدرتمند امریکا، در یک هماوردی نزدیک، پیروز بیرون جهید، همچون غول چراغی که، می‌تواند ویرانگر، و یا سازنده باشد، خود را نمایاند، سازندگی و یا ویرانگری‌اش نیز بسته به شیوه رویارویی با این غول بیرون جهیده دارد، غولی که با آمدنش، لرزه بر اندام دوست، دشمن و بیطرف انداخته، و می اندازد، و همه از خود خواهند پرسید که چه خواهد شد؟

ترامپ را آدمی هنجارشکن، کمتر پیش بینی شونده، و بیشتر عملگرا می‌دانم، البته اهل بده و بستان، که این ویژگی آخرش، از خوبی‌های اوست، چراکه در داد و ستد واقعگرایی و عملگرایی کارساز است، و سوداگران را اهل تصمیم‌های سخت می‌کند، و همین باعث رشد و تحرک تجاری خواهد شد، و در مجموع بازار را از ایستایی‌های خسته کننده ایی که در آن گرفتار آمده است، نجات خواهد داد، بر روح مردابی جهان، بادهای اکسیژن‌آور خواهد وزاند، هرچند نیزارهای خشکیده، در برخی از زمین‌های در انزوا مانده‌ی این مرداب، در معرض خطر بیشتری قرار خواهند گرفت، و با جرقه ایی ممکن است که در آتشی بدون کنترل قرار گیرند و دوام و بقای‌شان با خطری جدی مواجه شود.

از جمله‌ی چالش‌هایی که در داد و ستد با چنین بازیگرانی هست اینکه، بازی در زمین آنان، بسیار سخت و هراس‌انگیز است، چرا که کارت‌هایی را روی میز خواهند گذاشت، که وسوسه بُرد آن، هر بازیگری را به تصمیم‌های سخت وا خواهد داشت، و به جوشش خواهد انداخت، دشمنی‌ها را گاه به دوستی، و دوستی‌ها را گاه به دشمنی‌های مایوس کننده و خسارتبار تبدیل می‌کند، و شکست و پیروزی در این بازی، بروندای‌هایی باورنکردنی را در پی خواهند داشت.

خروج در میانه‌ی بازی، با چنین اهلِ قماری، نتایجی بسیار هول‌انگیزتر از ادامه بازی، در پی خواهد داشت، و خروج یکطرفه، به باختی بزرگتر، از باختِ در زمین بازیگری خواهد انجامید. همه (دوست، دشمن، بیطرف) مجبور به بازی در زمینِ چنین بازیگرانی‌اند، و تا رسیدن به نتیجه و دریافت نتایج آن، باید ادامه داد، و می‌توان گفت آینده دهشتبار است، چه بردی بزرگ، یا باختی بزرگ در انتظارت باشد. اما این خود فرصتی برای ملت‌هایی خواهد بود، که دارای رهبرانی دست به عصا هستند، که از توانایی اتخاذ تصمیم‌های بزرگ ناتوانند، و ملت‌های زیر دست خود را در گردابِ محافظه‌کاری‌هایِ سرگردان کننده و دراز خود گرفتار کرده‌اند، و ترس و هراس از تغییر و تحول، ملت‌های آنان را گرفتارِ عدم تحرک و مرگ تدریجی می‌کند.

ترامپ یک کار دیگری هم کرد، که درد ایرانیان را تازه کرد، ایرانیانی که سهم بزرگی از دریای قزوین را، پیش از این به روسیه زیاده‌خواه و متجاوز باختند، در جنوب و در حوزه "دریای پارس" نیز با همسایگانی رودرو هستند که، از ضعف و انزوای ایران در پهنه بین الملل، در بیش از چهاردهه گذشته سود جستند، و تلاش دارند تا نام دریای پارس را به خلیج ع-ر-ب-ی تغییر دهند. ترامپ درست چنین بلایی را بر سر کشور مکزیک آورد، و طی حکم حکومتی، و البته عوام فریبانه، "خلیج مکزیک" را به "خلیج امریکا" تغییر نام داد، حرکتی سیاسی، که دشمنی را در دل مکزیکی‌ها کاشت و می‌کارد، و دیگرانی خواهند آمد و از این کاشته او، محصول دشمنی با امریکا درو خواهند کرد، و ترامپ با این حرکت، ایرانیان را با مکزیکی‌ها همدرد کرد، و ایران و مکزیک، زین پس بر درد مشترکی در دنیای بیرحمِ و متکی بر قدرت مالی، خواهند نالید.

ترامپ قاعدتا یکی راستگرای محافظه کار است، اما بر خلاف راستگرایان معمولِ دنیا، که وحشت حضورشان در قدرت، از بندهای بردگی است که با آمدن‌شان، بر پای آدم‌ها محکم می‌شود، تا در یک توقف ملال‌آور آدم را گرفتار تفکر واپسگرای خود نمایند، و زنجیرهای ایستایی را بر دست و پای او محکم کنند، اما دنیا با آمدن ترامپ کاملا اینگونه هست و البته نیست! و گاه نسیم‌های تغییر بعکس، حرکت و توسعه در جهان نیز با آمدن او نوید وزیدن داده‌اند، تو گویی دنیا در یک شرایط محافظه‌کاری گرفتار شده بود، که با آمدنِ ترامپِ راستگرا، تحرک و پویایی را به پهنه زندگی آدمیان تزریق خواهد کرد.

در میان کارهای ناشایست او، زیاده‌خواهی ترامپ، برای اعلام جزیره گرینلند، به عنوان بخشی از خاک امریکاست، که برای اروپای زخم خورده و مورد تجاوز قرار گرفته از سمت خاوران، گازانبر تجاوز از سمت باختر را نیز به شرایط درام اروپاییان افزود. تا زین پس علاوه بر تیغ زدن در برابر تجاوز آشکار روسیه به اوکراین، از سمت خاوران، از چشم‌های هوسناک حرامیان امریکایی نیز، که به مرزهای باختری‌اش در دانمارک، چشم طمع دارند نیز، نگران باشد.

تمام این صحنه‌ایی که ترامپ در بازی اروپایی خود به جریان انداخته است، چشم جهانیان را نگران کرده است، چرا که تا به حال دگراندیشانی که از ظلم در کشورهای جهان سومی خود، جان به لب می‌شدند، سرزمین‌های آزادی را در اروپا می‌یافتند تا در آن پناه برند، زنده بمانند و به کُنشگری ادامه دهند، اما اکنون آزادیخواهان و تحول‌خواهان جهانی، پهنه پناهگاهی خود را تنگتر خواهند دید، و با اروپایی چنین گرفتار در گازانبر روسی – امریکایی مواجه خواهند دید، که دیگر نمی‌تواند، پذیرای دیگران باشد که زندگی و آزادی خود را، در مهاجرت می جویند.

البته این نیز خود شاید خیری را در پی داشته باشد، که آزادیخواهان و تحولخواهان در سرزمین‌های خود بمانند و بار مخاطره و رنج را با مردمان خود، در کشورهای خود به دوش کشند، و تغییر را به ناچار در سختی کار در وطنِ خود دنبال و حاصل کنند.

با این همه، هنوز بسیار زود است که برونداد آمدن دونالد ترامپ را پیروزی یا شکست برای آدمیان تعبیر کرد، باید دید که در پهنه رفتار و نتایج چگونه خواهد بود.

نوشتاری که می آید، نگاه یک متفکر هندی، به پیروزی دونالد ترامپ، شخصیت او، جامعه امریکایی و... است، و در آخر نیز به مقاسیه دونالد ترامپ با نارندرا مودی که او خود یک راستگرای هندوست، و در بالاترین کرسی حاکمیت هند قرار گرفته، پرداخته است.

 

ساخت حس تصویری از مردی که می‌خواهد امریکایی شکوهمند بسازد [1]

پراتا اس. گوش [2]

اول فوریه 2025 (13 بهمن 1403)

برای کسانی که با تاریخ امریکا آشنا هستند، ترامپ نماینده هسته مرکزی ساختار شخصیت آدم امریکایی برتری‌جو است.

ترامپ از دید ترامپ

تصویری از دونالد ترامپ که در یک قطعه تبلیغاتی

که در توئیتر او (@realDonaldTrump) منتشر شد

 

اجازه دهید نوشتار خود را با نتیجه‌گیری آن آغاز کنم. در شعارهای دونالد ترامپ مانند «اول آمریکا» [3] یا بیایم «آمریکا را دوباره باشکوه بسازیم» [4] بدون در نظر گرفتن شمار بالای کاربردش، چیز جدیدی وجود ندارد. هر خوانشی از تاریخ آمریکا از زمان جنگ جهانی اول (1914-1919)، زمانی که آمریکا برای اولین بار خود را از یک ملت بدهکار [5] به یک کشور اعتباردهنده[6]  تبدیل کرد، نشان می‌دهد تمام روسای جمهور آمریکا از آن زمان تاکنون، از این اهداف حمایت، و آنرا دنبال کرده‌اند. گستاخی ترامپ فقط نشان دهنده بروز آن در زمانی است که ما در آن زندگی می‌کنیم.

به تغییرات الگوی جمع‌آوری، انتشار و بهره‌برداری از اخبار ما در این عصر نگاه کنید. همه چیز باید سریع، مستقیم و اغلب ترسناک باشد. در غیر این صورت چه کسی می‌توانست چند سال پیش تصور کند که چنین مفاهیمی مانند «اخبار جعلی» یا «پسا حقیقت» این همه پولسازی کنند؟ اگر تحلیلگران سیاسی دونالد ترامپ را فاقد هیجان‌انگیزی می‌شمارند، به این دلیل است که او به طرز وقیحانه‌ای شفاف است. او جای کمی برای شکوفایی نبوغ تفسیری اهل تحلیل باقی می‌گذارد. ترامپ هم در سخنرانی‌های مبارزات انتخاباتی‌اش و هم بعداً در سخنرانی مراسم تحلیف‌ش، تمام چارچوب سیاست‌های خود را برای چهار سال آینده، از جمله چارچوب‌هایی را که اکثر روسای جمهور دیگر، فرصت بیان آن را برای فرصت مناسب حفظ می‌کنند، آشکار کرد. وقتیکه ترامپ بدون هیچگونه احساس شرمندگی، آقای ایلان ریو ماسک، مدیرعامل شرکت تسلا موتور، جوان چند میلیاردر خود را به عنوان حامی مالی کمپین انتخاباتی و مشاور اقتصادی‌اش معرفی کرد، این پیام برای رهبران جهان روشن بود که ترامپ چه تصمیمی دارد.

امریکائیسم [7]

بنابراین برای کسانی که با تاریخ امریکا آشنایند، ترامپ نماینده هسته مرکزی ساختار شخصیت آدم امریکایی برتری‌جو است. که با توسعه طلبی سرزمینی، آقایی سفیدها و اظهار قدرت وقیحانه برای حفظ احساس آمریکایی "برترین" [8] بودن، شناخته می‌شود. این اختصاص به سرمایه‌داری آمریکا دارد که ریشه در خواسته‌ی گسترش آمریکا به سمت غرب دارد، که شاخه‌ای از آن به اصطلاح «آمریکائیسم» نامیده می‌شود. اما ترامپ یک گام فراتر رفت. او با احترامی که به حزب محافظه‌کار مسیحی خود دارد، مخالف سقط جنین، حقوق دگرباشان جنسی و غیره است. تصمیم او برای توقف سیستم دریافت شهروندی از طریق تولد در خاک امریکا، ممکن است بعنوان بخشی از این بسته شخصیتی او تلقی شود.

در راستای اینکه این نوشتار آموزنده شود، نگاه به دومین دوره ریاست‌جمهوری استفان گروئر کلیولند (1893-1897) [9] ممکن است آموزنده باشد، به این دلیل ساده که او تنها رئیس‌جمهور دیگر قبل از ترامپ است که دو بار رئیس‌جمهور شدن با فاصله‌ای از ترامپ را داشت. چهار سال در این بین، مانند ترامپ که در سال 2016 رای را به دست آورد، در 2020 آن را از دست داد، و سپس دوباره در سال 2024 پیروز شد، کلیولند نیز رای 1884 را برد، آن را در سال 1888 از دست داد و سپس در سال 1892 آن را دوباره بدست آورد. و برنده شد.

کلیولند و ترامپ هر دو بودجه هنگفتی از شرکت های‌بزرگ دریافت داشتند. اگر کلیولند از حمایت بانکداران و دامداران درجه یک برخوردار بود، ترامپ از ماسک و دیگران حمایت می‌گیرد. همچنین، برای تقویت پایگاه توده‌ای خود، کلیولند خود را با آرمان ملیگرایان کوبایی در برابر ارباب استعمارگرشان اسپانیا معرفی کرده بود (این امر در نهایت به جنگ اسپانیا و آمریکا در سال 1898 منجر شد که به حکومت استعماری اسپانیا در قاره آمریکا پایان داد). ترامپ نیز با درخواست برای الحاق کانادا به ایالات متحده آمریکا به عنوان پنجاه و یکمین ایالت آن، با درخواست کنترل کانال پاناما، و با اعلام اینکه گرینلند خودگردان را از پادشاهی دانمارک خریداری خواهد کرد، تلاش کرد به ناسیونالیسم آمریکایی دامن بزند.

جنگ و کمونیسم

در فضای محدود این نوشتار نمی‌توان کل تاریخ آمریکا را فشرده و بیان کرد. اما با رجوع به برخی از نقاط عطف در تاریخ آمریکا می‌توان نشان داد که آمریکا هر زمان که تهدیدی برای برترین بودن خود در جهان احساس کرده است، هیچ مانعی برای برداشتن هیچ قدمی اعم از اخلاقی یا غیراخلاقی در برابر خود ندیده است. بنابراین، آمریکا برای حفاظت از منافع شرکتی خود، همه چیز را زیر سپهر آسمان و در زیر نور خورشید انجام خواهد داد. برای آن، حتی اگر تعهدش به دموکراسی در داخل یا خارج از کشور به خطر بیفتد، می گوید، بگذارید اینطور باشد. اولین نشانه آن را در طول جنگ جهانی اول، قبلاً به آن اشاره کردیم، مشهود بود. هنگامی که جنگ جهانی اول در میانه خود بود، انقلاب بلشویکی در روسیه در سال 1917 رخ داد. این انقلاب طبقه حاکم آمریکا را به لرزه درآورد. معروف به "ترس سرخ"، این اولین بیان ترس در سطح سیاسی بود که به آمریکایی‌ها در کل گفت که آمریکایی‌گرایی آنها در خطر یک ویروس بیگانه به نام کمونیسم است. خروج روسیه بلشویکی از جنگ نیز، نگرانی آمریکا را کاهش نداد، زیرا هر چه باشد ترس ایالات متحده سرزمینی نبود، بلکه ایدئولوژیک بود. دو گروه از ارتش ایالات متحده متشکل از 12000 نفر به عنوان بخشی از مداخله متفقین در روسیه، به روسیه اعزام شدند. آنها حتی پس از پایان جنگ در سال 1919 هم در آنجا ماندند. وزارت امور خارجه به کنگره گفت: «همه این عملیات برای خنثی کردن اثرات انقلاب بلشویکی در روسیه بود.»

بعدها، استقرار یک رژیم کمونیستی در چین در سال 1949، آمریکایی ها را بسیار بیشتر ترساند، زیرا در آن زمان جنگ سرد داغ شده بود. به زودی به مک کارتیسم [10] معروف شد که تا به امروز سیاه‌ترین فصلِ تاریخ دموکراسی آمریکا محسوب می‌شود. یک حکومت وحشت واقعی حاکم شد که در آن هر آمریکایی که حتی به طور مبهم این جنون ضد کمونیستی را زیر سوال می‌برد، به عنوان ضد آمریکایی و در نتیجه خائن شناخته می شد (آیا در هند امروزی چنین زنگ خطر کوچکی در ذهن شما به صدا در می آید؟). [11]

 مدت‌ها پس از فرونشست گرد و خاک مک کارتیسم، لوئیس جی. هال [12] ، نویسنده برجسته و عضو سابق ستاد برنامه‌ریزی سیاست وزارت امور خارجه، در مجله نیویورک تایمز در 6 ژوئن 1971 نوشت: «در میان ما کسانی بودند که می‌دانستند شرایط تاریخی، جغرافیایی و راهبردی در درازمدت چیزی جز درگیری بین مائو و مسکو ایجاد نخواهد کرد. آنها مرعوب سکوت هراس انگیز زمان شدند، یا اگر می‌خواستند بنا به حرفه خود، نظرشان را به زبان بیاورند، شهرتشان با اتهام خیانت از بین می‌رفت.» تنها 20 سال پس از مک کارتیسم بود، که رئیس جمهور ریچارد نیکسون، در سال 1972 در پکن، در حال دست دادن با مائوتسه تونگ (رهبر چین) بود.

اول امریکا

از آن زمان تاکنون، سیاست آمریکا از این سو به سر دیگر تغییر جهت داده است، اگرچه ارزش‌های پایه‌ایی نظام سرمایه‌داری آن، در جنگ ویتنام، تراژدی یازده سپتامبر، جنگ‌های غرب آسیا و غیره درگیر شد، اما باقی مانده است. با نظرداشتی به شیوه مدیریت آمریکا بر این بحران‌ها، ترامپ چندان هم استثنایی به نظر نمی‌رسد. «اول آمریکا» به طور گسترده نوشته شد، که در هسته آن تفکر دو حزبی (دموکرات-جمهوریخواه) سفیدپوست آمریکایی است. تفاوت اندگی داشت و فرقی نمی‌کرد که حکومت حزب جمهوری‌خواه باشد یا دموکرات یا رئیس‌جمهوری غیرسفیدپوست مانند باراک اوباما.

ترامپ این موضوع را به عنوان یک موضوع برجسته مطرح کرد که هجوم کنترل نشده لاتین تبارها و سرخپوستان، نه تنها بازارهای شغلی آمریکا را شکار می‌کند، بلکه آنها برتری نخبگان سنتی این کشور را نیز به چالش می‌کشند که مظهر تسلط پروتستان آنگلوساکسون سفید (WASP) [13] آن است. بدون اینکه به صراحت گفته شود، این پیام به بخش بزرگی از سفیدپوستان آمریکایی فرستاده شد که آنها نباید روندهای اخیر را نادیده بگیرند، زمانی که در یک دهه، یک مرد سیاهپوست رئیس جمهور شد (باراک اوباما)، و یک زن نیمه سیاه - نیمه هندی (کملا هریس) حتی جرأت کرده بود که ریاست جمهوری را به دست آورد. به این منظور است که در مورد تهدیدات ترامپ مبنی بر توقف سیستم کسب شهروندی توسط تولد در خاک آمریکا، محدود کردن تعداد فزاینده مهاجران غیرمجاز از برخی کشورهای آمریکای جنوبی و هند سخنی بگوییم.

بدون این که به نظر ناهنجار به نظر برسد، باید توجه داشت که دو رهبر برجسته هند، یعنی نخست وزیر نارندرا مودی و وزیر کشور، آمیت شاه، که علیه مهاجرت غیرمجاز بنگلادشی‌ها به هند (هیچ اطلاعاتی در مورد تعداد آنها در دسترس نیست) بیشتر ساکتند. هرگز نگرانی خود را نسبت به ارسال راکت‌های سازمان یافته‌ی پر از مهاجرین، که در ایالت خود آنها در گجرات شکوفا می‌شوند، تا هندی‌ها (بیشتر گجراتی‌ها) را از طریق کلاهبرداری به آمریکا قاچاق کنند، ابراز نکرده‌اند. پیش از این خواستگاه این راکت‌ها ایالت پنجاب هند بود. ایالتی که می‌تواند فیلم "دانکی" (2023) [14] با بازی شاهرخ خان (هنرپیشه مشهور) را تولید کند، نمی‌تواند نسبت به این تجارت غیرقانونی پر رونق خود را نادان نشان دهد. 

در ارتباط با روادید H-1B که به ظاهر برای بسیاری از هندی‌هایی که در آمریکا تحصیل و کار می‌کنند ناراحت‌کننده‌تر است، می‌توان تصور کرد که گرد و غبار آن در زمان مناسب فرو نشیند، زیرا نوع مشاغل این هندی‌ها، به‌ویژه در پهنه علم، فن‌آوری مهندسی و ریاضیات (STEM) آنهایی نیستند که فرصت‌های شغلی جویندگان کار آمریکایی را، که ترامپ خوب از آن آگاه است، تهدید کنند. راه حل این موضوع، دیپلماسی سرد دوجانبه است، نه دیپلماسی شخصی و بیش از حد تبلیغاتی در اجلاس سران. این در حالی است که در سطوح عمومی استدلال می‌شود که آمریکا کشوری از آن مهاجران است و از این رو تجارت درهای خود را به روی تازه واردان نمی‌بندد.

در پایان می‌توان اعتراف کرد که در حین نوشتن این نوشتار، افکار من اغلب توسط نارندرا مودی منحرف می‌شد. جدا از شعار «اینبار، دولت ترامپ» [15] و «سلام مودی» [16] او که هرگز طبق هنجارهای بین المللی نباید اتفاق می‌افتاد، شباهت‌های عجیب و غریب زیادی بین این دو رهبر وجود دارد. شعار «بیاییم امریکا را دوباره با شکوه بسازیم» (MAGA) آقای ترامپ و شعار «کشف هند جدید» [17] و یا «اکسیر عصر هند جدید» سر داده شده توسط دولت مودی کاملاً یکسان هستند. همچنین، همانطور که ظهور مودی منجر به دو قطبی شدن اجتماعی و سیاسی در هند شد، ظهور ترامپ نیز منجر به شکاف‌های مشابهی در جامعه آمریکا شد که حمله به ساختمان کنگره در 6 ژانویه 2021 به وضوح نشان داد. بنابراین، جای تعجب نیست که ترامپ به یکی از عزیزان جناح راست هند (BJP و RSS و...) تبدیل شود. حتی برخی از هندی ها آیین برپایی آتش مقدس را برای پیروزی ترامپ برپا کردند و برای پیروزی‌اش دعا کنند.

با کمال مهربانی، به زبان ساده تر باید گفت که، نارندرا مودی برای مراسم تحلیف ترامپ دعوت نشد. اگر این اتفاق می‌افتاد، رسانه‌های هندی دیوانه می‌شدند که در مورد جشن مودی-ترامپ بیش از حد گزارش‌های اغراق آمیز بدهند. اما آنچه واقعاً مورد نیاز است، یک رابطه سودمند دوجانبه هند و ایالات متحده، بدون بازی نمایشی است.

Click to enlarge image Europe.png

کاریکاتور نشریه امریکایی در واکنش به درخواست ترامپ برای پیوستن گرینلند به امریکا و واکنش اروپاییان

[1] - نوشتاری با عنوان Making Sense of the MAGA Man  منتشر شده در https://thewire.in/world/donald-trump-america-maga

[2] -  Partha S. Ghosh  استاد بازنشسته دپارتمان مطالعات جنوب آسیا در دانشگاه جواهر لعل نهرو JNU دهلی است.

[3] - America First شعار انتخاباتی ترامپ

[4] - Make America Great Again (MAGA) شعار دیگر انتخاباتی ترامپ

[5] - Debtor

[6] - Creditor 

[7] - Americanism

[8] - Numero Uno این یک اصطلاح اسپانیایی است که در انگلیسی هم استفاده می‌شود بمعنای: درجه یک یا همان number one (نامبروان) خودمان است.

[9] - Stephen Grover Cleveland

[10] - McCarthyism دوره ایی از اختناق در امریکا

[11] - که در هند نیز با روی کار آمدن هندوئیسم افراطی، و راستگرایان معتقد به فلسفه هندوتوا (Indianism یا همان هندئیسم) وابسته به BJP و گروه مادر آنها یعنی RSS که هرگونه مخالفت با خود و اندیشه خود را، مخالفت با ملیت هندی و هند تعبیر و تفسیر می‌کنند و لایق مجازات بایسته می‌دانند.

[12] - Louis J. Halle

[13] - White Anglo-Saxon Protestant

[14] - Dunki

[15] - امتیاز انتخاباتی که در سال 2016 نارندرا مودی در سفر به امریکا به دوتالد ترامپ داد و در جمع 50 هزار نفری هندی‌تبارهای مقیم امریکا در یک نشست مشترک، این شعار را دادند که «اینبار نوبت دولت ترامپ» است. "Abki baar Trump Sarkar"

[16] - « Howdy Modi»

[17] - شعار Amrit Kaal در هفتاد و پنجمین سالگرد استقلال هند، توسط نارندرا مودی نخست وزیر هند، و از رهبران حزب BJP بیان گردید.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

آتش بس بعد از ویرانی

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 

پیشگفتار برگرداننده (تارنمای یادداشت‌های بی‌مخاطب) :

پرده‌های نیرنگ و فریبِ استوانه‌های دو رویی، که در پرتو دانش و آگاهی، از پیشِ چشم آدمی کنار رود، و ترفندها رنگ ببازند، آدمیانِ خام شده، خواهند دید که، هرچند هماوردخواهی‌های بی‌پایه‌ی آئین‌ها و اندیشه‌ها، گوش‌ها سپهر آسمان‌ها را کَر می‌کند، و آنان خود را در داشتن پایه‌های قدرتمندِ لمیده بر دیوارهای خرد، دارا و دولتمند نشان می‌دهند، و چنان خود را یگانه و بی‌همتا ‌می‌بینند، که خود را جهانی دانسته، و برای زندگی تمام آدمیان خود را راهگشا نشان می‌دهند، اما در این سو، کشیدن دیوارهای بلند، پیرامونِ پیروان‌شان، کم کردن دسترسی آزاد آنان به چشمه‌های اندیشه‌ی دیگر، و بستن زنجیرهای کلفت و سفت، بر پای پیروان، تا آنجا که آنان نتوانند، اگر پوشالی‌اشان یافتند، از آن آئین و اندیشه بگریزند، این خود نشان روشنی از سستی در بنیانِ‌ اندیشه‌ی نهفته در پس چنین آئین‌هایی است.

 آئین‌ها، اندیشه‌ها و ایدئولوژی‌های گوناگون و گسترده‌ایی در جهان آدمی، که هر یک با پیشینه‌های دور و دراز، در زندگی آدمی پدید آمده‌اند، و بیشتر آنان خود را از سرچشمه پدیده ایی دیرپا، بی‌آغاز و بی‌انجام، به نام زایشگر همه چیز، یعنی خدای بی‌همتا می‌دانند، و رشته زایش خود را در دستان او می‌انگارند، خدایی که هر یک بر او نامی نهاده‌اند (برهما، یهو، مسیح، الله و...)، که وقتی در گفتارشان نیک بنگری خواهی دید که در بنمایه و درونمایه، همه‌ی این نام، به راستی این یکتای بی‌همتاست که خود را بی‌کم و کاست نشان می‌دهد، که تنها در نام، گونه گون، اما در درونمایه یکی هستند.

آئین ها، اندیشه‌ها و ایدئولوژی‌های فراگیر با صدها میلیون پیرو، باز هرگز این جُربزه را نداشته، تا به خود روادید دهند، تا پهنه دنیا را برای نمایشِ کاردانی، کارایی، شایستگی و چیرگی اندیشه خود باز کنند، و در کنار هم، در میدانی گسترده، یکدیگر را پذیرا باشند، و نشان دهند که به خود این مقدار، دل استوار و قوی می‌دارند، که در بازاری آزاد گردِ هم آیند، پا در میدان و پهنه ایی آزاد بگذارند، تا داشته‌ها و نداشته‌ها، لنگی‌ها و پر بودن‌های‌شان را به گفتمانی آزاد بسپارند، رخ به اندیشه و چشمان بشر کِشند، و آدمی را نیز آزاد بگذارند، تا در بازاری آزاد، پر از دکان‌های جورواجور، بده و بستانِ اندیشه راه اندازد، تا آدمی ببیند، بشنود، و بگزیند. بازاری که در آن، گفتمانی از خوبی‌ها و بدی‌های هر اندیشه و آئین جاری باشد، تا بگویند و بشنوند، تا توانِ گزینشی سزاوار یابند.

 آئین‌ها و اندیشه‌هایی چنین گسترده، اما در اولین قدم، دل و دست به مانایی‌اشان چنان ترسان و لرزان می‌شود، که به دور خود و پیروانِ‌شان مرزهایی استوار و بلند، دیدنی و نادیدنی می‌کشند، تا آمد و شدها را، به پایشی بی‌پایان کشیده، تا مبادا آدمی بدون پروانه‌ی نیایشگاه‌داران، آئین سالاران و میدان‌دارانِ هر اندیشه‌ایی، آمد و شدی آزاد داشته باشد، بر مردابِ‌شان تکانی اندازد، و هر آمد و شدی، تنها با پروانه آنان شدنی ‌شود.

خود سزاوار‌اِنگاران که سزیدن، شایستگی و برازندگی را به تمام، در خود، آئین، و اندیشه خود می‌انگارند، میدان‌داری را تنها سزاوار خود می‌بینند، و همین بیماری تراژیکی‌ست که دامنگیر بسیاری از آئین‌ها و اندیشه‌ها شده، بیشتر اندیشمندان ایدئولوژیک را، در گرداب خودبرتر بینی‌های بی‌پایه و بی‌بنیان فرو برده است. شگفت آنکه پدید آمدن پی در پی آئین‌ها و اندیشه‌های گونه گون، در درازای زندگی آدمی‌، خود گویای ریشه‌ی سست، ناکارآمد، نارسا، نیمه‌کاره، ناآزموده، و کاستی‌مندانه‌ی چنین اندیشه‌هایی‌ست.

آئین و اندیشه‌هایی که در راه گره‌‌گشایی از زندگی آدمی ناکارآمد بوده، به ناچار به گوشه‌های پایان، خزانیده و به پسرفت واداشته خواهد شد، و ناتوانی و ناکامی بسیاری از آنان، در برخورد با چالشِ زندگیِ آدمی، نشان می‌دهد، که در هنگامه‌ها، راهگشا نبوده اند، از این رو آدمی نیز در‌یافته است، که این اندیشه و یا آئین را باید به کناری نهاده، آئین و اندیشه‌ایی دیگر را به میان کشید و...، که همین به ناچار راه را بر دیگران باز کرد، اما این رشته آمد و شدِ آئین‌ها و اندیشه‌های گوناگون، که رشته‌ایی دیرینه و دیرپاست، دست‌آویزی نگردید تا بسیاری از آنان ناکارآمدی، و یا لنگی کار خود را بپذیرند، و در گفتمان خود، دگرگونی دهند، و به پیروان خود، این گزینه را بدهند که در مسیر اندیشه‌های دیگر قرار گیرند، تا بلکه آئین و اندیشه دیگری را، برای گشودن گره چالش زندگیِ لنگِ خود بیابند.

آئین‌ها و اندیشه‌ها، همواره تنها خود را، یگانه راه رسیدن آدمی به خواستگاه بهروزی، خوشبختی، نیک‌بختی دانسته، میدانداری را تنها سزاوار خود می‌داند، و آدمی را از اندیشه و تلاش اندیشمندانه بی‌نیاز دانسته، و تنها راه نیکنامی را، در پشتگرمی و پذیرش خود می‌دانند، و اینکه نیاز نیست آدمی تلاشی اندیشمندانه داشته باشد، و یا اگر داشت، نباید راه‌های دستیابی دیگری را بازگشایی، و یا بگزیند.

چنین اندیشه زیاده‌خواهی هرگز نمی‌پذیرد که برای دستیابی به چنین پهنه بدون بیم و آزادی، نیاز است، که آدمی بر آنچه که راست و درست یافت، دست اندازد و بر آن پای فشارد، و همه‌ی آئین‌ها و اندیشه‌ها در بازار آزاد اندیشه و آئین، خود را بنمایانند تا بلکه درست از نادرست شناخته شود. تنها راه آن نیز این است که پیروان آئین‌های گوناگون، دست از اندیشه‌های خودخواهانه خود بردارند، و اجازه دهند آزادی، میدان اندیشه ورزی را باز نگه دارد، تا شاید این خواسته بدست آید.

اما گویا با این مقدار که از رویش و افزایش، که در تراز اندیشه و رفتار آدمی پدید آمده است، هنوز هم از این خواستگاه پایه‌ایی و بایسته، برای پیدایش و آشکار شدن آدمیت، به دوریم، که خودخواهان و بیش‌خواهان، میدانی به آدمی نمی‌سپارند، تا آنچه درست می‌بیند و می‌پندارد را بنمایاند و پدیدار نماید. آئین‌ها و اندیشه‌ها به روشی دردآور و زورگویانه، بازاری خودویژه‌انگارانه، یکه‌تازانه و گسترده، در پس دیوارهایی سختگذرِ پر از سیم خاردارهای خونین‌کننده، می‌نهند و می‌خواهند تا مانایی خود را در پناه زورمداری خود، نگه دارند.

 و این تنها هراسِ از دست دادن میدان است، که خود نشان از سستی و بی‌پایگی در اندیشه و آئینی است که خود را در پس دیوارهای زور خود نگه می‌دارد و در پس آن، زیستی آبخوستی و جزیره‌ایی دارد، چراکه دنباله‌روهای خود را با زور، وادار به ماندن در زندان‌های بزرگی می‌کند، و هر چه سستی‌در پایه‌های اندیشه‌اش نمایانتر می‌شود، اندیشناک‌تر شده، هر روزه بر این زندان‌ دیوارهایی بلندتر می‌سازند، و هر سخن ناچسب را، برآشفتنی سخت‌تر، در پی دارد، دگراندیشان را غیر پنداشته، میداندار نمی‌خواهند، و نابود می‌کنند، چراکه در بود آنان، مانایی اندیشه‌ی پوشالی خود را در خطر خواهند دید، و این دریافتنِ لقی و لرزانی در پایه و بنیان است، که دیوارها را بلندتر، دسترسی‌ها را کوتاه‌تر، و زنجیرهای بردگی و به بند شدنِ آدمی را کلفت‌تر می‌کند.

گزارشی که می‌آید، برگردان نوشتاری است که به برخورد میدانداران هندو اشاره دارد، که هنجار می نویسند تا کسی را یارای گزیدن آئینی، به غیر از آئین نیاکان‌شان نباشد، کسی از درستی اندیشه‌ایی که آن را درست انگاشته است، نگوید، تا دلی بِرُباید، و به آئین و اندیشه ای دگر در آورد و...،

تغییر دین زیر فشار و تحمیل، تغییر دین نیست، بلکه بزدلی است

مهاتما گاندی رهبر آزادیخواهان هند

 

زن و شوهر کرالایی به دلیل تلاش برای دگرگونی آئین روستائیان دالیت به آئین عیسایی،

در ایالت اوتارپرادش، به پنج سال زندان محکوم شدند [1]

گزارشگر : عمر رشید [2]

این شرایط زمانی رخ داد که بعد از شانزده ماه پس از رد وثیقه به دادگاه عالی الله آباد، مشخص شد که کارهای این جفت اهل ایالت کرالا از جمله تبلیغ آئین عیسایی، دادن انجیل، دادن انگیزه به کودکان برای آموختن، برپایی نشست از سوی روستائیان و...، گیرایی بایسته برای دگرگونی آئین در آنان فراهم نکرده است.

دهلی نو: دادگاهی در ایالت شمالی اوتارپرادش هند، زن و شوهر اهل ایالت جنوبی کرالا را، به اتهام تلاش برای دگرگونی آئین هندویی دالیت‌ها [3] به مسیحیت، به پنج سال زندان محکوم کرد. پرونده مجرمانه ایی که در سال 2023 به دنبال دادخواست یکی از وابستگان به حزب حاکم مردم هند (BJP) [4] در این ایالت در دادگاه مطرح شد.

قابل توجه اینکه دادگاه ویژه منطقه "آمبدکارنگر" در حالی این جفت را محکوم کرد که، شانزده ماه پیش، دادگاه عالی الله آباد بنا بر اینکه دادخواه این پرونده (رهبر محلی BJP) در تسلیم این دادخواست، فرد زیاندیده نیست، از این رو نمی‌تواند برای این دادخواهی شایسته باشد، این زن و شوهر را بر پایه «قانون ضد تغییر دین در ایالت اوتارپرادش» [5] محکوم کرد.

رسانه وایر رونوشتی از حکم بیست و دو صفحه ایی دادگاه امبادکارنگر را در اختیار دارد.

در 22 ژانویه 2025 آقای رام ویلاس سینگ [6] قاضی ویژه قانون (SC/ST)، آقای خوزه پاپچن [7] و همسرش شیجا [8] را به پنج سال حبس، و هر کدام را به بیست و پنج هزار روپیه، جریمه نقدی محکوم کرد. این محکومیت بر اساس بند  5 (1) قانون ایالتی «غیرقانونی اعلام شدن تغییر دین و آئین، در ایالت اوتارپرداش»، مصوب سال 2021 صورت پذیرفت.

قاضی سینگ این زن و شوهر را به دلیل القای دالیت‌های فقیر روستای "شاهپور فیروز"، در "آمبدکارنگر" در شرق ایالت "اوتارپرادش"، برای گردهم آوردن آنان در مراسم «دعا و نیایش گروهی مسیحیان» و تغییر آئین آنان از هندو به مسیحیت مجرم شناخت.

دادگاه گفت که این زوج درس‌هایی از انجیل (کتاب مقدس مسیحیان) می‌دادند، در مورد عیسی مسیح تبلیغ می‌کردند، کتاب های مذهبی توزیع می‌کردند، گردآوری اعانه در اعیاد و در کریسمس ترتیب می‌دادند و به دالیت‌ها پول و سایر جذابیت ها را ارائه می‌کردند، و از آنها می‌خواستند که از عیسی مسیح پیروی کنند، تا آئین آنان را از هندو به مسیحیت تغییر دهند.

پاپچن و شیجا که در ایالت مادیاپرادش هند زندگی می‌کنند و اصالت آنان به ایالت کرالا در جنوب هند باز می‌گردد، نتوانستند چرایی حضور خود در این روستا را در برابر دادگاه توجیه کنند.

این دادخواست در ژانویه 2023 در ایستگاه پلیس جلالپور ثبت شد، بعد از آنکه چاندریکا پراساد منشی حزب BJP در منطقه، پاپچن و شیجا را متهم کرد که از باستی دالیت‌ها در شاهپور فیروز دیدار می‌کنند. آنها از خانه ویفلا، یک زن متعلق به جامعه دالیت دیدن می‌کردند، جایی که برای تبدیل روستاییان دالیت هندو به مسیحیت، در آنجا جمع می‌شدند، و اندیشه اغواگرانه خود را به مردم ارائه می‌کردند. خود پراساد نیز به جامعه دالیت تعلق دارد.

این جفت متهم هستند که کتاب‌های آئین مسیحیت را توزیع می‌کردند، از انجیل برای مردم می‌خواندند، و از زندگی مسیح برای آنان می‌گفتند. چند روز قبل از این که این دادخواست علیه آنان مطرح شود، آنان غذا و شیرینی در بین مردم محلی تقسیم کرده بودند، و کیک جشن کریسمس را بریده بودند.

جدای از اتهام تغییر مذهب غیرقانونی، این زن و شوهر همچنین تحت قانون "جلوگیری از خشونت برنامه ریزی شده علیه کاست و قبیله" مصوب سال 1989 نیز محکوم شدند.

بیانیه روستائیان

هنگام محکوم کردن این زن و شوهر، قاضی سینگ به اظهارات حداقل شش زن دالیت (که همگی بی‌سواد بودند)، پراساد مسئول دفتر BJP (ساکن محله لاوکش)، و سه پلیس اشاره کرد، و آنرا در نظر گرفت. خانم ویفلا در بیانیه خود به دادگاه گفت که پاپچن و شیجا برای ارائه موعظه به او و خانواده اش، به خانه‌اش می‌آمده‌اند. ویفلا گفت که آنها کتاب‌هایی از طرف یک کلیسای محلی برای او می‌آوردند، « به خانه ما می‌آمدند و به ما آموزه‌های خوبی می‌آموختند، که مشروب الکلی نخوریم و در درگیری‌ها محلی شرکت نکنم و...» او ادامه داد که از همسایه‌ها می‌خواسته است که در هنگام حضور آنها، به منزل او بیایند و پاپچن و شیجا برای آنها از انجیل می‌خواندند، از مسیح می‌گفتند و از حاضرین می‌خواستند که از مسیح پیروی کنند.

مانجو دیگر زن دالیت در شهادت خود در دادگاه گفت که به دعوت وی، در نمازخانه منزل ویفلا شرکت می‌کرد. او گفت که پاپچن و شیجا برای تبلیغ مسیحیت به آنجا می‌آیند و از روستاییان می‌خواهند که به عیسی نماز بگذارند. مانجو اما افزود که این زوج از روستاییان می‌خواهند که بر آموختن و زندگی دوستانه تمرکز کنند، و کتاب‌ها و نسخه‌هایی را به صورت رایگان در اختیار آنها گذاشتند. مانجو، مدعی شد این موضوع را به صورت تلفنی به منشی منطقه‌ایی حزب BJP، پراساد، نیز اطلاع داده است، و گفت که این زوج از مردم محلی می‌خواهند که از عیسی مسیح و مسیحیت پیروی کنند.

تقریباً همه شاهدان در شهادت ارائه شده توسط دادستان اذعان داشتند که این زوج کرالایی درس‌های خوبی به آنها و فرزندانشان داده‌اند. با این حال، قاضی بر بخش‌هایی از گفته‌های آنها تأکید کرد که، در آن آنها گفتند که این زوج از آنها می‌خواهند که از عیسی پیروی کنند و او را ستایش کنند.

طبق بند 2 قانون «جلوگیری از تغییر دین در ایالت اوتارپردادش»، تطمیع و اغواگری به معنا، و یا شامل ارائه هرگونه وسوسه به صورت هدیه، پول آسان، اهدا، سود مادی (اعم از نقدی یا غیر نقدی)، اعطای کار، اعطای امکان تحصیل رایگان در مدرسه معتبر، توسط هر یک از اعضای مذهبی، ارایه سبک بهتر زندگی، یا عرضه مشوق‌هایی برای دوری نارضایتی الهی می‌باشد.

یک روستایی دیگر به نام خانم سورمانی نیز گفت، که این زن و شوهر «آموزه‌های خوبی» را به آنان و کودکان شان ارائه کردند. او گفت که آنان به روستائیان می‌گفتند که  مسیح خداوند فناناپذیر است.

خانم روشنی گفت، که این زن و شوهر یک تصویر تقویمی از مسیح به او هدیه کردند و از او خواستند که از آئین مسیح پیروی کند.

آنجانی تنها شاهد این پرونده بود که صریح این زوج را متهم کرد که برای تبدیل کردن‌شان به مسیحی، به آنها پول و جذابیت‌های مالی ارائه داده‌اند. او گفت که این زوج به فرزندانش آموزش می‌دهند و از او می‌خواهند که از عیسی پیروی کند و به او دعا کند و از عیسی به عنوان خدای خود یاد کند. «ما بیسوادیم، از این رو آنها از بیسوادی ما بهره بردند و تلاش کردند تا ما را پیرو مسیح سازند.»

قاضی سینگ، پاپچن و شیجا را از اتهام دوم یعنی سو استفاده از قربانیان ادعایی در تغییر مذهب مبنی بر موضوع کاست‌ها (طبقات هندویی) و قبیله ها تبرئه کرد.

فرمان دادگاه عالی الله آباد

در 6 سپتامبر 2023 قاضی شمیم احمد، از دادگاه الله آباد (دادگاه عالی ایالت اوتارپرادش)، حکم دادگاه بدوی را لغو کرد و به پاپچن و شیجا وثیقه اعطا کرد. قاضی احمد خاطرنشان کرده بود که ارائه آموزه‌های خوب، توزیع کتاب مقدس، تشویق کودکان به تحصیل، سازماندهی اجتماع روستاییان، جمع‌آوری اعانه، دستور دادن به روستاییان برای عدم مشاجره و مصرف نکردن مشروبات الکلی، شامل موارد اغواگری حساب نمی‌شوند. قاضی احمد همچنین حکم داد که این شکایت از سوی فرد شایسته ایی طبق این قانون، ارایه نشده است. چرا که بند 4 قانون 2021 می گوید که "هر شخص آسیب دیده، والدین، برادر، خواهر یا هر شخص دیگری که از طریق خون، ازدواج یا فرزندخواندگی با او مرتبط است" صلاحیت ارائه دادخواست (FIR) تحت این قانون را دارد. این در حالی است که این عضو حزب BJP، یعنی چاندریکا پراساد در هیچکدام از این موارد در این پرونده نمی‌گنجد، تا ذیل چنین قانونی دادخواست دهد.

«عبارت "هر شخص آسیب دیده" در ابتدای این قانون را می‌توان به معنای "هر شخص" تفسیر کرد، به‌ویژه که هیچ ماده‌ای در قانون I.P.C وجود ندارد. یا Cr.P.C.، که هر شخص را از ارائه دادخواست در مورد جرم قابل تشخیص بازدارد. با این حال، عبارت "هر فرد آسیب دیده" با دسته‌ی بعدی از واژه‌های آمده، که در این بند، یعنی پدر و مادر او، برادر، خواهر یا خویشاوندان خونی یا ناشی ازدواج و فرزندخواندگی را شامل است.

قاضی احمد بیان داشت بنابراین، عبارت "هر فرد آسیب دیده"، اگرچه خود بخود بسیار گسترده است. اما دامنه این اصطلاح با دسته‌بندی‌های بعدی، کاملاً کاهش می‌یابد، و بنابراین باید گفت که "هر فرد آسیب دیده"، یک شخص خواهد بود، یا شخصاً از تغییر متقلبانه آئین خود آسیب دیده است، خواه به صورت فردی آسیب دیده باشد یا در مراسم تغییر آئین، به صورت دسته جمعی آسیب ببیند.

 

[1] - منتشر شده در بخش فرقه گرایی رسانه وایر (The Wire) Keralite Couple in UP Get 5 Years in Jail for 'Converting' Dalit Villagers to Christianity

[2] - Omar Rashid

[3] - توده بزرگی از جامعه هندو که نجس انگاشته شده و از محرومترین اقشار جامعه طبقاتی هندو می باشند.

[4] - Bharatiya Janata Party  حزب مردم هند که چند دهه است که قدرت را در هند در دست دارد، نخست وزیر هند نارندرا مودی از اعضای آن می باشد، و معتقد به احیای هندوئیسم است،

[5] - The Uttar Pradesh Prohibition of Unlawful Conversion of Religion Act, 2021

[6] - Ram Vilas Singh

[7] - Jose Papachen

[8] - Sheeja

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

4 بهمن 1403

مقدمه مترجم (سایت یادداشت های بی مخاطب):

جمله ایی از ناپلئون بناپارت باز نشر می‌شود که «در دنیا خفتگانی هستند که بیداری‌شان همچو بیداری اژدها وحشتناک است. تاریخ بشر اثبات کرده ... که  مذهبی‌های متعصب، و ابلهان خرافاتی از بدترین نوع آنند.» امروز ترجمان این جمله حکیمانه (گذشته از این که در گویش کدام حکمت‌دانی آمده) را می‌توان در سرزمین‌های مذهب‌زده (هند، خاورمیانه و...) دید. 

و ما آن را در بروز آن چیزی که به «بیداری اسلامی» در جهان اسلام شهرت یافت، دیدیم، که در رویش جنبش‌های اسلامی سلفی، وهابی و... نظیر القاعده، تحریر الشام، جبهه النصره، طالبان، داعش، بوکوحرام و... خود را نشان داد، که به بنای دیکتاتوری‌های زورگو و تحمیلگر مذهبی انجامید، که ایده‌ی ویرانگر امثالِ متفکرین اسلامی همچون سید قطب، را به عمل در‌آوردند، و دنیای استعمارزده اسلامی را، به درد استکبار، تحمیل و زورگویی مذهبی نیز مبتلا و آلوده کردند، و نهضت‌های رهایی‌بخشِ سرزمین های اسلامی را نیز، به سمت و سوی ایجاد بستری برای ایجاد خفقان، عقب‌ماندگی، فقر، فساد، زورگویی مذهبی و... بیشتر بردند.

چنین روندی را اکنون، در قالب بیداری نوعی رادیکالیسم مذهبی هندویی نیز می‌توان با چشم خود دید، که فریاد مظلومیت انسان و انسانیت را از زیر آوارِ سمت و سوگیری مذهبی، و اعتقادات اهل آن، می‌توان در هند شنید، که در یک قلمِ آن، اقلیتی زیردست، در جامعه‌ایی بزرگ بیگانه پنداشته شده، و در سرزمین آبا و اجدادی خود، به سانِ «دشمن» ملت و کشور خود تعریف می‌شوند، و جان، مال و شخصیت و اجتماع آنان، به چپاول و بیداد اهل قدرت می‌رود.

تا جایی که تو گویی رادیکالیسم مذهبی هندویی افراطی، انتقام خون‌ها و پیروزی‌های اجداد اقلیتِ مسلمان در هند، که بیش از چهار قرن قبل، ممکن است رخ داده باشد را، می‌خواهند از بازماندگان آنان در این روزها بگیرند. چیزهایی که باید فراموش، و نادیده گرفته می‌شد، اما نشد و پرونده‌های چند قرن پیش، اکنون توسط ارکان قدرت در هند گشوده، و حسابرسی می‌شوند، و اثراتش دامنگیر اخلاق، انسانیت، مهر، رواداری و... انسانی می‌گردد.

دولت حزب مردم (BJP)، یعنی شاخه سیاسی جبهه‌ایی به نسبت وسیع از راستگرایان مذهبی هندو، که ده‌ها گروه، حزب و سازمان می باشند که حول تفکر هندوتوا [1] گردهم آمده‌اند، و قدرت را در برخی از ایالت‌ها و در دولت مرکزی هند از آن خود کرده‌اند، سال‌هاست که نبش قبر می‌کنند، تا بلکه اجساد معابد ویران شده‌ی خود را، از زیر ساختمانِ مساجد، اماکن و خانه‌های ساخته شده، بیرون کِشند و...

فعالین مذهبی رادیکال هندو، برای آرزومندان معتقد هندویی خود، تو گویی همان آروزهایی را با این اعمال خود برآورده می کنند که برخی از مسلمانان انتظارش را به نوعی دیگر می‌کشند، تا مثلا منجی‌ موعود از راه رسد، و حتی اجساد متهمین به قتل فرزندان پیامبرشان را، در بیش از یکهزار سال قبل، از قبرها، در اماکن مورد نظر بیرون کِشد و...

اما روی وحشتناک و تاسفبار این بروز بیداری مذهبی رادیکال مذهبی را، در ظلم مضاعفی می‌توان دید که به ویژه ناشی از کنار هم آمدن قدرت، و اعتقاد مذهبی است که به بار می‌آید، چنین روندی، افراد و جامعه‌ی اقلیتِ مورد هدف خود را، به هر طریق و ترفندی، با هر ابزاری که ساختار پیچیده، گسترده و چند لایه قدرت و نهادهای مختلفش در اختیار تندروهای مذهبی قرار می‌دهد، در زیر فشاری خردکننده می‌گیرد، و تمام بازی‌های سیاسی، و سکانداری پهنه قدرتِ چیرگی آور را، به خدمت گرفته، جان، مال و آبروی انسان‌ها را، به بهانه واهی غیرخودی بودن، بازیچه منویات دل مومنانی خودی می‌گیرد، که معلوم نیست، خواسته‌های‌شان از هوای نفس، یا احکام دینی و...، و یا از کجا سرچشمه می‌گیرد، اما همان خواسته‌ها حق، پایه و مجوز رفتاری حاکمانه پنداشته شده، سکوی رفتار ظالمانه‌ایی می‌شوند، که انسان از شنیدن و ترسیم چنین وضعی در ذهن خود نیز، از انسان بودنش نیز شرمگین می‌شود، که در سِلک چنین انسان‌هایی قرار گیرد.

چنین رویکردی حتی اموال همین مردم مورد ظلم و ستم در اقلیت را به زور مصادره می‌کند، و برای خود حق مصادره قائل است، تا از آن سکویی بسازد و به خدمت نظام و قدرت خود در آورد، و در تحمیل و زورگویی، دستبازانه‌تر عمل کند. و تنها باید خود را بجای آن مردم اقلیت مسلمان شهر سمبهال در ایالت اوتارپرداش هند قرار داد، تا نشست، دید و تحمل کرد که چطور حتی اسناد رسمی مالکیت آنان بر اموال‌شان نیز زیر سوال می‌رود، و جعلی خطاب می‌شوند، و زمین‌هاشان را مصادره می‌کنند، و اگر دهان به اعتراض بگشایند، دستگاه‌های دولتی و حاکمیتی هستند تا معترض را به جرم تبلیغ علیه نظام، و تشویش اذهان عمومی، زیر فشاری خردکننده‌ایی برده، به اعتراف علیه خود وادار سازد، و این داغ درفش است که در انتظار معترضین به وضع موجود خواهد بود.

چنین اموال و یا زمین‌هایی را، اگر برای ساخت مدرسه، بیمارستان و دیگر مسایل رفاه عموم مردم هم مصادره می‌کردند، شاید درد آن قابل تحمل‌تر بود، چراکه خیرش به عموم مردم محل می‌رسید، اما از زمین و اموال مصادره شده، برای حاکم کردن و چیرگی سرپنجه‌های ترس و وحشت استفاده می‌شود، تا چنین شرایطی را، بر همان مردم سخت‌تر و دردناک‌تر کند.  

گزارشی که می‌آید ترجمه شرایطی است که بر یک اقلیت، در حال دفاع از اماکن، اعتقاد و افراد خود می‌رود، دردآور است، اما دانستن آن درس انسانیت می‌دهد، چرا که در هر جامعه‌ایی اقلیت‌هایی وجود دارند که غیرخودی تلقی می‌شوند، اما وظیفه انسانی است که فارغ از نوع اعتقاد، دین، رسم، فرهنگِ و... آنان، از موجودیت و حقوق‌شان دفاع کرد و آنرا تضمین نمود. این گزارش را شروتی شارما، که خود از اقلیت مسلمان نیست، برای رسانه «وایر» از هندی به انگلیسی ترجمه کرده است، کاری انسانی که از رسانه‌ها و خبرنگاران آزاداندیش در حق اقلیت های زیر ستم مورد انتظار است.

 

تبدیل سمبهال به آیودیا :

چرا ساخت یک ایستگاه پلیس نزدیکی مسجد جامع، نگرانی آور است [2]

برگردانی از شروتی شارما [3] از نوشته نوشین رحمان، منتشر شده در رسانه وایر هندی

21 ژانویه 2025 (2 بهمن 1403)

وقتی ایستگاه پلیس روی زمین وقفی ساخته می‌شود، امری که پلیس منکر آن آست، و آن را متعلق به دولت می‌داند.

سمبهال: یک پاسگاه پلیس در زمینی خالی درست در کنار مسجد جامع شاهی سمبهال، چند هفته پس از تصرف آن زمین توسط دولت، پس از خشونت اخیر در منطقه، در حال ساخت است. به گفته پلیس، نام پاسگاه پلیس - "ساتیا وارتا" [4] – نهاده شده که نشانگر "اهمیت مذهبی و تاریخی" سمبهال و "میراث تاریخی و فرهنگی" این شهر است.

برگزاری مراسم دعای زمین [5] ، مراسم مذهبی - که برای ساخت بنایی قبل از ساخت آن (در فرهنگ هندوها) برگزار می شود - در 28 دسامبر 2024 برگزار شد - و تنها در 15 روز درختان نخل بلندی در آن زمینِ در حال ساخت و ساز قرار داده شدند.

 وقتی تیم رسانه‌ایی بخش هندی «وایر» برای اولین بار در 28 دسامبر از سمبهال دیدار کردند، این مکان، خالی بود اما اکنون این ایستگاه پلیس به سرعت در حال ساخت است.

یک افسر ارشد پلیس عنوان داشت که این ایستگاه پلیس، بعد از خشونت هایی که در 24 نوامبر 2024 حادث شد، برای این ساخته شده است که «سیستم امنیتی تقویت شود»

مالکان این زمین، آنرا هنوز مورد منازعه می‌دانند، همچنانکه برخی از مردم می‌گویند که این زمین به هیات وقف مسجد جامع شاهی تعلق دارد، اما پلیس در سوی دیگر ماجرا آن را از اموال دولتی می‌داند (چرا که مسجد جامع را یک مکان تاریخی می دانند، و مالکیت مراکز تاریخی هم به دولت تعلق دارد، پس زمین های متعلق به آن نیز زمین دولتی تلقی می شوند). 

یک وکیل در سمبهال که نخواست نام او فاش شود به بخش هندی رسانه وایر عنوان داشت که «این زمین وقف اولاد (واگذار شده به هیات وقف) توسط اجداد مولانا خالد است.» او اسناد این ادعا را نیز ارایه کرد. مولانا خالد که اکنون نود ساله است، یکی از اهالی محل می باشد، که اسناد به روشنی بیان می‌کند که روزگاری این ملک متعلق به او بوده است.

مقامات دولتی بخش سبمهال عنوان داشته اند که این اسناد جعلی است. مقامات شهرداری سمبهال نیز از ثبت گزارش اولیه ایی [6] علیه فردی ناشناس در رابطه با این اسناد گفته‌اند. راجندرا پنسیا، قاضی منطقه گفت: «یک شکایت اولیه علیه یک فرد ناشناس به دلیل انتشار اوراق جعلی وقف تشکیل شده است.»

او همچنین عنوان داشت که محمد یعقوب وکیل مسجد جامع شاهی، این اسناد را در نهادهای قانونی شهر سمبهال ثبت و ارایه کرده است، که به دنبال آن کمیته سه نفره، در این خصوص بررسی کرده و آنها را جعلی تشخیص داده‌اند. مسئولین شهری سمبهال (DM) ادعای پلیس را تکرار کرده، که زمینی که پاسگاه پلیس در آن ساخته می شود، زمینی دولتی است.

در همین حال، پای اظهارنامه جدیدی نیز به میان آمده، که منتشر شده است. که در آن مولانا خالد در تاریخ 6 ژانویه 2025 بیان می‌کند که وی و خانواده اش کاری به زمین مذکور نداشته و در آینده نیز ادعایی بر آن ندارند.

در این اظهارنامه آمده است: «از مدتها پیش، از مکان آبا و اجدادی اش، همان مکانی که در آن پست پلیس در حال ساخت است، مراقبت باید می‌کرد، همانگونه که گذشتگان این کار را کردند. اما به محض اینکه متوجه شد این زمین دولتی است، از رسیدگی و مراقبت از آن دست کشید.» 

با این حال، وکیلی که خواست نامش فاش نشود، گفت که مولانا خالد این اظهارنامه را از ترس پلیس تنظیم کرده است. این وکیل گفت: «او از سوی پلیس تهدید شد که در صورتی که حرف شنوی نداشته باشد، اعضای خانواده‌اش در خشونت های اعتراضی دوماه گذشته در مورد مسجد سمبهال متهم، و دستگیر خواهند شد.»

ترس

ساکنان منطقه بر این باورند که این ایستگاه پلیس در این نقطه از شهر ساخته می‌شود تا ترس و وحشت را در ذهن مردم آن منطقه وارد کند. همچنان که یک مغازه دار در این منطقه به وایر هندی عنوان داشت : « این وضعی است که در شش ماه گذشته، در سمبهال دنبال شده است .... آنها می‌خواهند از سمبهال یک آیودیای جدید و دیگری بسازند، و خشونت را در منطقه مسجد جامع، با تبدیل آن به یک کمپ نظامی گسترش دهند.»

چیزی که از دوماه گذشته و بعد از خشونت‌های سمبهال دنبال شده است.

تیم رسانه ایی «وایر هندی» چهار روز بعد از خشونت های سمبهال، وقتی برای اولین بار به منطقه رفت، خیابان‌ها خالی از جمعیت بود و مغازه‌ها بسته بودند. امروز خیابان‌ها و مغازه‌ها بازند، اما حضور پر تعداد پلیس نشان می‌دهد که اوضاع طبیعی و درست نیست.

داغ خانواده‌های کشته داده در این خشونت‌ها تازه است، و مادرانِ فرزندانی که در روند این خشونت‌ها دستگیر و زندانی شده‌اند، در انتظار آزادی فرزندان خود هستند. جوانان محل از ترس دستگیری توسط پلیس، جرات خروج از خانه‌های خود، بعد از غروب آفتاب را ندارند.

هر روز عصر، نیروهای پلیس حاضر در منطقه مراسم پرچم را به راه می‌اندازد. آنها اغلب از مردان جوان منطقه بازجویی می‌کنند.

کمی دورتر از مسجد، خانه شبنم قرار دارد، که فرزند پانزده ساله اش از 25 نوامبر 2024 تا کنون تحت بازجویی پلیس قرار دارد، او یک روز بعد از خشونت‌‌ها و اعتراضات 24 نوامبر شهر سمبهال در رابطه با مسجد جامع، دستگیر شد. شبنم به تیم رسانه ایی وایر هندی گفت : «عروسی دخترم را به عقب انداخته ام. منتظر پسرم هستم که آزاد شود، اما من چه مدت دیگر می‌توانم این مراسم را نگه دارم؟ می‌ترسم حتی این عروسی به هم بخورد.»

ترس این مردم هم بی پایه نیست. وقتی اخیرا آدیتیانات، سروزیر ایالت اوتارپرادش [7] در مصاحبه با یک کانال رسانه‌ایی عنوان داشت که : «هر مکان مورد منازعه ایی را نباید مسجد نامید.» او با اشاره به مسجد سمبهال مدعی شد که کتاب «آئین اکبری» [8] می‌گوید این بنای مسجدمانند، با تخریب معبد «هری هار» ساخته شده است، «پس مسلمانان باید اشتباه خود را اصلاح کنند و بدون ایجاد اختلافات بی‌مورد آن را با احترام به هندوها تحویل دهند». 

درد و رنج خانواده ها

روز 19 نوامبر، بررسی‌های کارشناسان دولتی در رابطه با ادعای ویرانی معبد و ساخت مسجد بر ویرانه‌های آن، از مسجد جامع شاهی سمبهال تا حدودی صلح آمیز به پایان رسید، اما وقتی این تیم در 24 نوامبر برای دومین بار قصد بررسی ساختمان مسجد را داشتند، اعتراضات و خشونت‌هایی در محل در گرفت، که منجر به کشته شدن پنج نفر از معترضین گردید. گزارش پلیس می‌گوید در جریان این اعتراضات حدود بیست نفر پلیس هم زخمی شدند.  

ادریس وقتی از نعیم فرزندش که در این خشونت ها کشته شد، یاد می‌کند، چشمانش اشکبار می‌شود، او می‌گوید «شوهرم 29 سال قبل مرد، و من این بچه‌ها را با سختی و مرارت بسیار بزرگ کرده‌ام.» ادریس که اکنون 55 سال سن دارد، می‌گوید آنروز که نعیم کشته شد، برای خرید از شیرینی‌پزی، خانه را ترک کرد، و دیگر برنگشت. «پسر چهارساله نعیم هر روز او را به یاد می‌آورد و بیقراری می‌کند. او حتی نمی‌داند که پدرش کجا رفته است.» نعیم چهار فرزند دارد که که بزرگترین آنها ده ساله، و کوچک‌ترین‌شان چهارساله است. 

کیف (Kaif نامی ارو به معنی لذت) با هفده سال سن به فروش اقلام پلاستیکی مشغول بود که کشته شد. برادر بزرگ‌تر او می‌گوید که « کیف برای رفتن به بازار خانه را ترک کرد. عمویم تلفن کرد و ما را از تیر خوردنش در اعتراضات مسجد جامع خبردار کرد.» این خانواده چهار فرزند دارد که دو تا از آنان تحصیل می کنند. «پدرمان بیمار است و ما دوتا برادر بار این زندگی را حمل می‌کنیم.»

نعمان چهل و پنج ساله و ساکن «حیات نگر» چهار کیلومتر دورتر از مکانی زندگی می کند که خشونت‌ها در آن رخ داد. او پارچه ها را ترک دوچرخه اش بسته، و به نزدیکی مسجد جامع می‌آورد و روی دوچرخه آنرا به فروش می‌رساند که قربانی این خشونت‌ها شد. از آن زمان به بعد فرزندش عدنان که در دوره لیسانس بازرگانی مشغول به تحصیل بود، مجبور به ترک تحصیل شد، دوره دانشجویی را نیمه‌کاره رها کرده، و برای کسب درآمد برای اداره خانواده اش، به کار کردن روی آورده است.

حزب سماج وادی [9] به هر کدام از خانواده کشته شدگان این خشونت‌های اعتراضی، پانصد هزار روپیه اهدا کرده است. همچنین کمک مالی از سوی سازمان جمعیت العلمای هند [10] و دیگر سازمان‌ها به بازماندگان این خانواده‌ها اهدا گردید.

در ارتباط با خشونت‌ها و درگیری‌های مرتبط با موضوع مسجد جامع شاهی سمبهال، 54 پرونده شکایت به ثبت رسیده است. پلیس هر روزه مردم محل را بازجویی می‌کند. محلی‌ها مدعی‌اند که پلیس افراد مورد بازجویی را آزاد نمی‌کند، مگر این که پولی از آنان (رشوه) بگیرد. یکی از اهالی منطقه درخواست داشت به خاطر ایمنی از پلیس نامش فاش نشود گفت « آنان بین هزار تا ده هزار روپیه از بازجویی شده ها می‌گیرند تا آنان را آزاد کنند.»

شورش ها و اعتراضات سال 1978

در 17 دسامبر 2024، یکی از نمایندگان مجلس محلی، به نام شری چاند شارما در نامه ایی به دولت ایالتی خواستار تحقیق و بررسی در پیرامون شورش‌های سال 1978 شد، و دولت ایالتی (حزب BJP) به سروزیری یوگی آدیتیانات نیز بلافاصله دستور تحقیقات تازه را داد.  

گزارش‌ها نشان می‌دهد که در شورش‌های سال 1978 چیزی حدود 184 نفر در سمبهال کشته شدند. سال 2010 دادگاه به خاطر کمبود شواهد قضایی، پرونده‌ها را پایان یافته اعلام کرد. یک وکیل دادگاه بخش سمبهال عنوان داشت که «تعداد زیادی از مردم وقتی دولت ایالت دستور بررسی مجدد این پرونده را داد، می‌خواهند در مورد شورش‌های سال 1987 بدانند، آن شورش و اعتراض از مغز افرادی در همین محل برخاست. با بازگشایی یک چنین پرونده های قدیمی، دولت ایالتی آدیتیانات قصد دارد بر زخم‌های کهنه محلی، ناخن بکشد.»  

مطیع الرحمان از ساکنان محل عنوان داشت که سمبهال گوهری در نقطه به هم آمدن دو رود گنگ و جامونی است. «به رغم شورش‌های فرقه‌ایی گذشته (که در سال‌های 1976، 1978 و 1992 در سمبهال بوقوع پیوست)،  [11] هندوها و مسلمانان، در آرامش و وزانت با هم زندگی کرده‌اند، با هم تجارت می‌کنند و در مراسم یکدیگر شرک می‌کنند.»

در حالی که شهر این روزها در غلیان و جوشش می‌باشد، دولت به دنبال دمیدن در این آتش است.

 

[1] - «"هندوتوا" امروز به وضوح خود را از طریق گفتار و کردار مشتاقانش که هویت خود را در آن تعریف می‌کنند، شناخته می شود، به عنوان مثال این تفکر، اقلیت‌های مذهبی را بعنوان افرادی با کمترین عرق میهن پرستی تلقی می کند. منطقی دیدن یا نادیده گرفتن خشونت اوباش را در پرونده خود دارد؛ حمله به اهل علم، روزنامه نگاران، روشنفکران و دیگرانی که جرأت می کنند در حمایت از تکثرگرایی صحبت کنند، را در پرونده دارد. معتقد به تحمیل ارزش‌های غذایی خود بر دیگران است؛ و آخرین اما نه کم‌اهمیت، ادعای دروغین، که در گفتار و عمل، از طرف همه هندوها نمایندگی دارد. که ما هندوهایی هستیم که هندوتوا را به خاطر آنچه که نشان می دهد و آنچه انجام داده، کاملاً رد می‌کنیم.»

[2] - عنوان این گزارش که در وایر انگلیسی منتشر شد «'Making Sambhal Into Ayodhya': Why a Police Outpost Near the Jama Masjid Is Concerning» اشاره به شهر آیودیا و یا فیض آباد دارد که پیش از این در دهه 1990 میلادی شاهد پروژه وسیع هندوهای افراطی برای ویرانی مسجد چهارصد ساله بابری بود، که توسط سلطان محمد بابر گورکانی بنا نهاده شده بود، و به جای آن هندوهای افراطی معبد رام، خدای هندوان را در زمین آن بنا کردند، و در سال 2024 بر خلاف تمام موازین سکولاریسم که در قانون اساسی هند موج می زند، بالاترین مقام هند، نخست وزیر، نارندرا مودی خود شخصا، این معبد را بر ویرانه های آن مسجد، میان تبلیغات گسترده افتتاح کرد.

[3] - Shruti Sharma مترجم این گزارش از هندی به انگلیسی است

[4] - Satyavrat به معنی راستگو، مملو از درستی،

[5] - bhumi-pujan مراسم مذهبی که قبل از ساخت و ساز با حضور روحانی مذهبی هندو، در زمین محل ساخت، اجرا می شود تا خیر و برکت و خداوند را به این پروژه فرا بخواند.

[6] -  FIR (first information report)  که اولین گزارش در مبنای شکایت‌های حقوقی در سیستم پلیس و سپس دادگاه در هند می باشد.

[7] - روحانی متعصب هندو، و سروزیر ایالت U.P وابسته به حزب BJP

[8] - Ain-e-Akbari کتابی در مورد یادداشت‌ها و اخبار حاکمیتی اکبرشاه گورکانی معروف به مغول اعظم، متعلق به قرن شانزده میلادی است. 

[9]- Samajwadi Party حزب اپوزیسیون در ایالت اوتارپرادش هند، متعلق به جامعه دالیت‌ها، که خود از جامعه ایی تحت ظلم در نظم طبقاتی جامعه هندو هستند

[10] - از سازمان های قدرتمند اسلامی در جامعه اقلیت مسلمان هند

[11] - این شورش های فرقه ایی عمدتا در ارتباط با مسایل مذهبی و فرقه ایی است، مثلا شورش های 1992 همزمان با کل کشور هند، در سمبهال نیز در اعتراض به ویران شدن مسجد بابری توسط هندوهای افراطی، وابسته به حزب BJP صورت گرفت که تعداد زیادی از مسلمانان در این اعتراضات کشته شدند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...