مقدمه مترجم (سایت یادداشت‌های بی مخاطب):

شهرنشینی یا همان تمدن در دو همسایه دیوار به دیوار ایران و هند، پا به پای هم، در دورهای گوناگون تاریخی خود پیش آمده‌اند، این دو خویشاوند نسبی، و پاره‌هایی از یک تنِ تمدنی و اندیشه‌ی فرهنگ و اندیشه ساز آریایی هستند، که مطالعه یکی، تطور اندیشه و زندگی دیگری را نیز تا حدود زیادی روشن می‌کند.

ادی شانکارآچاریا [1] ، یکی از اندیشمندان بزرگ هند در دوره انتقال از عصر ودایی [2] به عصری روشنتر در شهر نشینی آریاییان هند است، که نگاه مردمان خود را از خدایانی طبیعی به خدایانی در ماورا بازگرداند. از جمله کارهای بسیار مهم او اهمیت دادن به انسان، بعنوان عنصر مهم دنیایی بود، که با همه داشته‌ها و نداشته‌هایش، او را در بر می‌گرفت، از این به بعد است که انسان در نقطه توجه اندیشمندان شرقی قرار می‌گیرد و از یک قربانی در برابر خدایانی همچون رود، خورشید، کوه و...، به پدیده‌ای ارزشمندتر ارتقا می‌یابد که حتی در نظریه این اندیشمند هندی، خود را در مقام و ارزش خدایی و یا متصل به خدا قرار می‌دهد. اندیشه اومانیسم یا انسانگرایی اینجاست که در اندیشه شرق زاده می‌شود و به انسان ارزش بیشتری می‌دهد تا خدا را در بیرون از خود جستجو نکرده، بلکه آن را در ژرفای درون خود بجوید.

در قرن 8 میلادی در حالی که جنگجویان مسلمان شاخ و شمال افریقا را درنوردیده بودند و اینک با عبور از جبل الطارق در شبه جزیره ایبری، در اروپای جنوب باختری پیش می‌رفتند (711 میلادی)، در این سو، بعد از فروریزش سامانه امپراتوری ساسانی در ایران، بعد از بلعیدن لقمه بزرگی چون امپراتوری ایران توسط مهاجمان که هضم آن بسیار به درازا کشید و دردناک نیز بود، اینک مهاجمان از ایران فارغ شده و کم کم هند را نیز در معرض مزمز تهاجم اموی (661-750 میلادی) خود قرار داده بودند، تا بار دیگر هم‌سرنوشتی ایرانیان و هندی‌ها را به رخ تاریخ بکشند. پیشتازان اموی، اکنون شانس خود را در پیشروی در ژرفای تمدن هند را، از طریق تهاجم به سند (پاکستان فعلی) در سال 672 میلادی آغاز، و سنجیدند، و این نبردهای پراکنده ادامه داشت، تا بعدها در سده ده میلادی فرمانروایی‌های اسلامی را در هند پایه‌گذاری نمایند،

در این هنگامه که آسیا، اروپا، و افریقا درگیر اینگونه هجوم‌ها بود، سواحل جنوب باختری هند (ساحل مالابار) نیز در معرض اخبار این تحولات در دنیای اطراف خود بودند، که دریانوردان و صاحبان کشتی‌های تجاری آنرا با ساحل نشینان این منطقه در شبه قاره هند به اشتراک می‌گذاشتند، و آنانرا نیز از کم و کیف این تحولات، و سرانجام ملت‌های سواحل مدیترانه، مکران، شاخاب پارس، دریای سرخ و... در روند این حملات آگاه می‌کردند، در این زمانه و هنگامه بود که در اندیشه ادی شانکارآچاریا تحولی در نوع نگرش به دنیا و انسان، کلید خورد، تا خود، تمدن و ملت خود را برای بزرگترین تهاجم فرهنگی به اندیشه‌ی باستانی و آریایی هند، که در پیش بود، آماده کند، و هند را از اندیشه‌های عقب مانده ودایی رها کرده، به سوی ارزش دادن به انسان، و تغییر نگرش نسبت به جهان پیش براند، و تحولی در اندیشه و رفتار آنان در قبال انسان و اجتماع آدمیان باشنده در هندوستان ایجاد نمایند و...،

و شاید همین حرکت و حرکاتی از این دست بود که باعث شد که تمدن هند تا حدود زیادی از گزند تیز اندیشه فرهنگ مهاجمان جدید عصر مذکور، رهاند، و تمدن هند در مسیر هجوم بنیانکن جنگجویان اسلامی، دست نخورده تر از تمدن مصر، ایران و... ماند، که بی هیچ درنگی در معرض هجوم آنان واقع شدند، و فرصتی برای حفظ و حراست از خود نیافتند، تا باقی مانده، و بود و باش خود را در مسیر تحولات آتی تضمین نمایند.

این نکته را نیز نباید فراموش کرد که اسلامی وارد هند شد که ایرانیزه شده بود، که بعدها، سرِ فرصت به هند وارد شد، و مهاجمان در هضم لقمه بزرگی مثل ایران آنقدر معطل ماندند، که مهاجمانی که به هند روی کردند اصلا تیزی هجوم آورندگان اولیه، و جنگجویان خلافتی و اموی را در خود نداشتند، و لذا تمدن هند، بقای خود را مدیون اندیشورانِ نوگرایی همچون ادی شانکارآچاریا و اسلام ایرانیزه‌ایی هستند، که حاملانِ آن اسلام بودند، ایرانیانی که خود طعم ویرانی تمدنی را، در مسیر هجوم اخیر چشیده بودند، و اکنون در ذیل حاکمیت مهاجمان مسلمان، آمیزه ایی از اسلام و ایران بودند، که در نقش توسعه دهندگان اسلام، به عموزاده‌های آرایی نژاد و مسلک خود در هند، روی آوردند و الحق نیز، حق بقای فرهنگی و تمدنی را، حتی بعد از تهاجم بزرگ خود، به هندی‌ها بخشیدند،

این در حالی بود که خط و زبان و تمدن ایران، در معرض هجوم‌های اولیه و تند و تیز خلافتی و اموی قرار گرفت، و هرگز از مزیتی که هندیان و فرهنگ و تمدن و ساختار اجتماعی‌ آنان از آن برخوردار بودند، برخوردار نبود، و نابودی و دگرگونی بسیار زیادی را تجربه کردند، به طوری که در مقایسه هند و ایران بعد از قرار گرفتن زیر چتر حاکمان اسلامی، تفاوت در موجودیت تمدنی بسیار بود، و به طوری که باید گفت، اگرچه هند هم نهایتا مورد حمله قرار گرفت، و به زیر مهمیز کشیده شد، ولی نتیجه بسیار متفاوت بود، به طوریکه حتی هند کنونی، مامن بزرگترین بود و باش فرهنگ و تمدن شرق، و از جمله آئین هندوست، ولی ایران هرگز این شانس را نداشت که میزبان بزرگترین اجتماع زرتشتیان و فرهنگ و آئین خود در جهان باشد، و بعد از آن هجوم اولیه، به مقام دوم در این زمینه تنزل جایگاه یافت، که میزبان پرجمعیت ترین ایرانیان تن نداده به تهاجم، و فرهنگ و تمدن خود نباشد، و این هند بود که این جایگاه را برای خود کسب کرد.

 هند اکنون بزرگترین کُلونی ایرانیان است که هزاران زرتشتی را در خود دارد که حتی با عددی ناچیز، آنانرا نیز در فضای تمدنی خود حفظ کرده است، و با صدها میلیون هندو، اولین کشور پرجمعیت هندو در جهان است که توانسته از کوران تهاجمات مذکور عبور کند، و موجودیت فرهنگی و تمدنی و اجتماعی و میراث نوشتاری و... خود را حفظ نموده، باقی بماند، بیشک در این بقای تمدنی، امثال ادی شانکارآچاریاها موثر بودند، چرا که در یک هنگامه چرخش و پیچ تاریخی، اندیشه‌ایی والاتر از آنچه رسما در جامعه آنها جریان داشت را معرفی، و ملت و فرهنگ خود را به موقع، ارتقا بخشیدند، تا در هنگامی که مهاجمان فرهنگ جدید که از راه می‌رسند، ملت‌ها‌شان در یک احساس جمود، فقر فرهنگی و... غرق نباشند و چندان هم مجذوب فرهنگ مهاجم نشوند، خود را در برابر توفان نظامی، فرهنگی، اجتماعی مذکور حفظ کنند.

در کنار دو دلیل بالا که سازمان ایران در برابر تهاجم خارجی این چنین به زودی فرو می‌پاشد و سازمان تمدنی هند باقی می‌ماند، دلایل دیگری هم وجود دارد، که از جمله آن به نحوه برخورد این دو جامعه و این دو نظام فرهنگی با مصلحین اجتماعی و اندیشوران اصلاح طلب خود بسته است، در نظام فرهنگی هند امثال ادی شانکارآچاریاها، با اندیشه‌های متحول و بنیانی خود، شنیده شده، تحمل می‌شوند و میدان می‌گیرند، و روحانیت هندو با مدارا از کنار این اندیشه زلزله‌وار، در روند جاری اندیشه و رفتار رد می‌شود، اما در نظام مغان زرتشت ایران، امثال مانی و مزدک‌ها به طرز وحشتناکی با سعایت روحانیت زرتشت، پرونده سازی شده، و به دهان خونین قدرت سپرده می‌شوند، تا لت و پار شوند، و هیچ اندیشه اصلاحی در ایران پای نگیرد و میزان شکنندگی اجتماعی و ملی در برابر تهاجم فرهنگی خارجی به اوج برسد، و لذا به هنگام هجوم‌های ناچیز و کم تعدادی همچون جنگ‌های اولیه اعراب با ایرانیان، شاهد فروپاشی بزرگ و غیر قابل باور می‌شود، اما جامعه هند با بهره‌گیری از مدارای خود، و اندیشه‌های اصلاحی، خود را در مقابل مهاجمان پیروز هم، مقاوم و ماندگار، و بیمه می‌کند، این است که صدها سال حاکمیت مسلمانان بر هند باعث نگردید که فرهنگ هندو نابود شود، و هندوئیسم ضربه آنچنانی در خود احساس کند.

با این مقدمه به ترجمه مقاله‌ایی از سایت «ریشه‌های باستانی» [3] به قلم دکتر ایوانیس سیریگوس [4] می‌پردازم که به اندیشه، زندگی و زمانه اندیشمند هندی، ادی شانکارآچاریا می‌پردازد:

فرزانه‌ای که گفت تو خود خدایی:

چگونه غیردوگانگی ادی شانکارآچاریا می‌تواند به جستجوی شما برای معنا پایان دهد [5]

خرد باستان – هفته 20

ریشه‌های باستانی رها شده و دکتر ایوانیس سیریگوس

27 می 2026

در ژرفای جنگل‌های پرپشت کرالا، در سال 800 میلادی، یک پسر بچه 8 ساله رویایی دید و مکاشفه‌ایی داشت که در فلسفه شرق برای همیشه تغییر ایجاد کرد. او نه ثروتی، نه سپاهی و نه قدرت سیاسی داشت. در درازای 24 سال بعد، این پسر پای برهنه گوشه و کنار شبه قاره (هند) را پیمود، با بزرگترین اندیشمندان زمان خود به سخن نشست و در چهارگوشه این سرزمین صومعه‌هایی تاسیس کرد، و فلسفه‌ای معنوی را که تقریباً در گذر زمان از بین رفته بود، احیا کرد.

نام او ادی شانکارآچاریا بود.

بر خلاف بسیاری دیگر، که خود را از جانب خدایی در آن دور دست‌ها و با آئینی  از این دست معرفی می‌کردند، او به عنوان یک فیلسوف با یک پیام رادکال و سازش ناپذیر به میدان آمد. این پیام در ادامه نوع نگاه و فهم کنونی ما از طبیعت را به چالش کشید. نظریه او از «راه بهشت» [6] یا «خشنود ساختن خدایان» [7] سخن نمی‌گفت، پیام او درباره‌ی «بیدار شدن» [8] نسبت به چیزی بود که به همان اندازه که رهایی‌بخش است، ترسناک نیز هست.

چیزی که این راهب جوان می آموزاند چه تغییر و جهشی در آگاهی بشر در خود داشت؟ چه چیزی در فلسفه او، آدویتا ودانتا [9] ، وجود دارد که آن را به یکی از قوی‌ترین پادزهرها برای استرس، تنهایی و جستجوی بی‌وقفه جامعه مدرن (برای معنا) تبدیل می‌کند؟ نوشتار این هفته «خرد باستانی» به پاسخ به این گونه سوال‌ها خواهد پرداخت و فرصتی برای نگاه کردن به آینه و دیدن کسی است که به شما نگاه می‌کند.

مشکل جدایی

فرضیات زیر در مورد زندگی را می‌توان به عنوان باور جدایی نامید - هر فرد یک «خود» [10] دارد؛ در حالی که هر چیز دیگری خارج از «خود» فردی او بود و باشِ خود را دارد. بنابراین، هر فرد یک «خود» جداگانه و فردیت‌یافته است؛ در یک جهان بزرگ و بی‌تفاوت، آنها باید زنده بمانند، معنی خود را کشف کنند و در پایان بمیرند. این احساس جدایی ریشه تمام رنج آدمیست. این همان چیزی است که ایجاد ترس می‌کند، چرا که جهان بزرگ است و شما در برابر آن کوچکید. این همان چیزی است که آرزوها را ایجاد می‌کند، چراکه شما احساس ناکامل بودن می‌کنید و برای کامل شدن نیاز به چیزهایی خارج خود دارید.

زمانی که ادی شانکار در هند زندگی می‌کرد (سده هشتم میلادی)، چشم انداز معنایی کشور به تعداد زیادی از مسیرهای معنایی تجزیه شده بود. سنت ودایی سال‌ها بود که درگیر آئین‌های پیچیده، و الگو رفتارهایی کلیشه‌ایی شده بود که مدت‌ها از فرایند شکل‌گیری آن گذشته بود. بودائی‌گری زوال خود را طی می‌کرد و در حال از دست دادن حامیانش بود. مردم در جستجوی پاسخ به سوال‌های خود بودند، و آن را در جاهای اشتباه جستجو می‌کردند، در مراسمات ظاهری، در گفتگوهای اندیشمندانه، و یا در آرزوی زندگی بهتر بعد از مرگ.

ادی شانکار این توانایی را داشت که نشان دهد، تمام این رفتارهای اشتباه جریان دارد، و در سردرگمی معنوی امروزین آدمیان موثرند، او همچنین این حقیقت را به رسمیت شناخت که فرضیات مرتبط با جستجوی بیداری و روشن بینی الهی [11] گمراه کننده هستند. وقتی فردی در حال جستجوی بیداری و روشن بینی الهی است، آن فرد قادر به کشف الوهیت [12] نخواهد بود، مگر اینکه آن جستجوگر آگاه شود که خود، در واقع منبع الوهیت است.

فلسفه غیر دوگانگی [13] (و یا عدم وجود دوالیسم)

آدویتا ودانتا در شکل کامل خود و اندیشه‌ایی قابل فهم به وسیله شانکارآچاریا توسعه داده و نظام‌مند شد. آدوایت اغلب به در معنای ادبی و تحت‌اللفظی خود «نه دو» [14] یا «غیر دوگانگی» [15] ترجمه می‌شود، و این در حالیست که بر اساس جمعبندی وداها [16] ، یعنی قدیمی‌ترین نوشتارهای معنوی هند، و به ویژه اوپانیشادها [17] ، این مفهوم بنا شده است؛ در این معنی، ادویتا ودانتا را در یک جمله می‌توان در این اندیشه و ایده خلاصه کرد که یک واقعیت وجود دارد و آن همانا تویی.[18] برای دانستن این که چطور شنکارآچاریا به این جمعبندی رسید، ما باید به سه ستون پایه فلسفه او نظری بیندازیم.

سه ستون ادویتا ودانتا

  • برهمن [19] : تنها حقیقت [20]

شنکارآچاریا بیان داشت که تنها واقعیت این جهان برهمن است. بنابراین، برهمن نمی‌تواند به عنوان یک شخصیت طبیعی شکل یابد (مثل رود، خورشید و...)، مثل خدایی که از بالا و در آسمان بر زیر حکمرانی کند، برای این که برهمن یک خودآگاهی بی‌پایان و جامع [21] است که زمینه، و حد و مرزی ندارد [22] . آن همان پس‌زمینه‌ای خاموش و بی تغییر است که کل نمایش جهان در برابر آن اجرا می‌شود. او نه آغاز دارد و نه پایان، نه شکل درد و نه محدودیت. او تنها چیزی هست که واقعا وجود دارد، زیرا آن تنها چیزی است که هرگز تغییری ندارد.

  • مایا [23] : حجاب توهم [24]

اگر برهمن همه واقعیت است، پس آن «چیزهایی» [25] که ما در اطراف خود می‌بینیم چیستند؟ در مورد درختان، شهرها، مردم، شادی و غم چطور؟ شانکارآچاریا در مورد همه این‌ها در مبحث مایا توضیح می‌دهد، که معمولا به عنوان توهم ترجمه می‌شود اما بهتر است به عنوان نمود و بروز [26] ترجمه شود. در حالی که عقیده بود و باش جهان کاذب نیست، اما باید توجه داشت که جهان همه چیز را مستقیما نمود و بروز نمی‌دهد. شانکاراچاریا از تشبیه معروف مار و طناب استفاده می‌کند، جایی که ممکن است در یک جاده تاریک باشید و چیزی را ببینید که روی زمین پیچیده شده است و شما با ترس به عقب می‌پرید و فکر می‌کنید که آن یک مار است. ترسیده‌ای، ضربان قلبت تند شده و کف دست‌هایت عرق کرده‌اند، چون فکر می‌کردی مار است. اما وقتی نوری به آن می‌اندازی، متوجه می‌شوی که یک تکه طناب است. هرگز ماری وجود نداشته است؛ این تصویری از ایده‌ی مار بر واقعیت طناب بوده است. به همین ترتیب، دنیای اشیاء جداگانه و خودهای فردی، تصویری است که بر واقعیت واحد برهمن قرار گرفته است.

  • تات توام عاصی [27] : که تو هستی [28]

این بخش از ستون سوم اندیشه شانکارآچاریا گویای رهایی‌بخش‌ترین و رادیکال‌ترین دیدگاه آدویتا ودانتا می‌شود. اگر برهمن تنها واقعیت هست، و جهان این چنین نمود و بروز دارد، بنابراین یک نوع جدایی بین ما انسان‌ها وجود دارد، پس این چه معنا برای شما خواهد بود؟  

شما نباید تن باشید، چراکه تن تغییر می‌کند و می‌میرد. شما نمی‌توانید ذهن باشید، زیرا ذهن بر پایه اندیشه‌های  گذشته و احساسات گذرا استوار است. حقیقت خود واقعی شما، همان آگاهی ناب از بود و باش خود شماست، مشاهده‌گری ساکت بر همه چیز، و هر آنچه که شما تجربه‌اش می‌کنید، خواننده همه کلماتی که شما آنرا امروز خواندید، آن همان روح (آتمن) [29] شماست. کشف نهایی شانکارآچاریا همین است که برهمن و روح هر دو یک چیز واحدند.

اندیشه‌های او هنوز معتبر و مرتبط است

در این عصر پرشتابِ بحران هویت مداوم و جستجوی هدف، ما تلاش می‌کنیم تا از طریق شغل، روابط، رسانه‌های اجتماعی و دستاوردهای‌مان، هویت خود را بسازیم. در نهایت هم شکست خواهیم خورد. مهم نیست چقدر برای ساختن هویت خود تلاش می‌کنید، هر آنچه را که در سطح مادیِ همواره در حال تغییر، خلق می‌کنید، در برهه‌ای از زمان محکوم به نابودی است.

ادویتا ودانتا احساسی از آرامش و آسودگی از این هم کارها و دلمشغولی‌ها به شما عرضه می‌دارد. شما نباید و لازم نیست که خود را خلق کنید، زیرا شما خود کامل، جاودانه و عالی هستید. شما نباید به دنبال معنا باشید، زیرا این شما خود شما هستید که معنی را خلق می‌کنید. شما نباید از مرگ بترسید، چراکه حقیقت طبیعی شما زاده نشده که بمیرد، جاودانه است.

ادویتا ودانتا به ما نمی‌آموزد که از جهان دوری کنیم و از آن جدا باشیم و با زندگی خود در تعامل نباشیم. با آگاهی کامل، وقتی شما درک کنید، همان آگاهی که از چشمان شما می‌گذرد، از چشمان هر فردی که با او روبروئید نیز می‌گذرد، حس شفقت شما به دیگران، دیگر یک وظیفه اجتماعی نیست؛ بلکه این صرفاً یک واقعیت است. شما همسایه خود را دوست دارید، و این به هیچ دلیلی نیست الا اینکه آن همسایه، به معنای واقعی کلمه، همان خود شما هستید! (او و تو یکی و یکتا و از یک جنس هستید).

سه تمرین برای تجربه غیر دوگانگی

آدویتا ودانتا بیش از یک ایده به تنهایی است، چیزی است که شما دقیقا تجربه می‌کنید. موارد سه گانه زیر، راه‌های متفاوتی است برای آوردن ادویتا در زندگی روزمره شماست.

  • تمرین نه این نه آن [30]

این تکنیک باستانی یک برانداز شخصی است و برای این استفاده می‌شود تا به شما نشان دهد که شما واقعا چگونه‌اید. وقتی به شدت با یک احساس، اندیشه یا حس فیزیکی همذات‌پنداری می‌کنید، با صدای بلند یا در درون خود بگویید : «می‌دانم این احساس وجود دارد، بنابراین نمی‌توانم همان باشم.» به حذف تمام موارد قابل مشاهده (بدن، ذهن، نقش‌ها، گذشته) ادامه دهید، و آنچه را که پس از حذف هر آنچه که می‌توان دید، باقی می‌ماند، مشاهده کنید. آنچه پس از رفتن همه این چیزها باقی خواهد ماند، شاهد خاموش [31] است.

  • تمرین شاهد خاموش

در طول روز، تلاش کنید یک مشاهده گر باشید، به جای یک کنشگر. در حالی که مشغول کارهایی همچن قدم زدن، خوردن، و یا کار کردن هستید، خود را نظاره‌گر این وقایع بر روی صفحه نمایش در نظر بگیرید. توجه کنید که ذهنتان چگونه دائماً سخن می‌گوید و قضاوت می‌کند؛ با این حال، درگیر آن نشوید؛ فقط آن را تماشا کنید. با توسعه جنبه «شاهد خاموش» وجود خود، به آرامی درام مایا را پشت سر خواهید گذاشت و با آرامش با روح (آتمن) خود ارتباط برقرار خواهید کرد.

  • تمرین دیدن یکی در بسیاری [32]

وقتی با فرد دیگری سخن می‌گویید، با خود بیندیشید که «آگاهی در آنها، همان آگاهی موجود در من است.» با ایجاد این تغییر کوچک در ادارک خود، شما توهم جدایی را حل خواهید کرد احساس ژرفی از همدلی و ارتباط را در خود پرورش خواهید داد.

پایان جستجو

آتش برای هزاران سال است که می‌سوزاند. مهمترین سفری که هر انسانی می‌تواند طی کند، کشف خود واقعی‌مان است، که تنها یک میلی‌متر با خودِ ادراک‌شده‌مان فاصله دارد. ما زندگی خود را وقف جستجوی خدا، آرامش و معنا در زندگی کرده‌ایم. پیام شانکاراچاریا ساده است: دست از نگاه به اطراف بردار. به خودت نگاه کن، آی کسی که در جستجوی چیزی هستی. آنچه می‌جویی در درون خودت است.

شاهرود - چهار شنبه 20 خرداد 1405،  10 Jun 2026، روز 103 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 65 آتش بس

 

در پایان این ترجمه، چند سخن از این اندیشور هندی خواهیم شنید:

حواس و ذهنت را مهار کن و خداوند را در قلبت ببین.

دنیا، مانند رویایی پر از دلبستگی‌ها و بیزاری‌ها، تا زمان بیداری واقعی به نظر می‌رسد.

به مال و ثروت، به قوم و خویشان و دوستان و به جوانی مغرور مشو. همه اینها در یک چشم به هم زدن به دست زمان ربوده می‌شوند. از این دنیای وهم‌آلود دست بکش، به حقیقت متعال دست یاب.

واقعیت را تنها می‌توان با چشم فهم تجربه کرد، نه فقط توسط یک اندیشمند.

وقتی آخرین نفست می‌رسد، دیگر از دستور زبان هیچ کاری ساخته نیست.

اندیشه در حقیقت چیست؟ این اعتقاد راسخ است که خود حقیقی است و هر چیزی غیر از آن غیر حقیقی.

فضا به دلیل اشکال فراوان موجود در آن، شکسته و متنوع به نظر می‌رسد. اشکال را حذف کنید تا فضای خالص باقی بماند. در مورد خودِ حاضر در همه جا نیز همینطور است.

[1] - Adi Shankaracharya

[2] - Veda دوره ودایی، دوره اولیه ادیان آریایی هند است که در این مرحله پرستش مظاهر طبیعی است که شامل عناصر شکلی و اولیه پرستش است که این موارد در نوشتارهای ودایی گرد آمده است که عبور از این دوره را امثال ادی شانکارآچاریا رقم زدند.

[3] - Ancient Origins ریشه های باستانی

[4] - IOANNIS SYRIGOS دکتر یوانیس (جان) سیریگوس، مالک مشترک و مدیر عامل شرکت Ancient Origins است. یوانیس مهندس کامپیوتر و برق با مدرک دکترا در هوش مصنوعی، مدرس، کاوشگر و محقق است. او علاقه شخصی به تاریخ باستان، اسطوره‌شناسی، انسان‌شناسی و نجوم دارد و علاقه خاصی به فرهنگ عامه پیرامون مکان‌های باستانی، آنطور که توسط مردم بومی محلی روایت می‌شود، دارد. ایوانیس سفرهای اکتشافی و تحقیقاتی در مناطق دورافتاده اکوادور، کلمبیا و پرو، از جمله سیوداد پریدیدا (شهر گمشده) در جنگل کلمبیا و مجموعه غارهای تایوس در جنگل آمازون اکوادور، شبکه‌ای وسیع از غارهای زیرزمینی که قبلاً آثار باستانی در آن یافت شده بود، اما تعداد بسیار کمی از آنها رسماً کاوش شده است، انجام داده است. یکی از سفرهای اکتشافی او منجر به ربوده شدن او و یکی از همکارانش توسط یک قبیله پس از ورود ناخواسته به قلمرو آنها شد. آنها محاکمه شدند اما موفق به مذاکره برای آزادی خود شدند. ایوانیس در حال حاضر در حال بررسی مکان‌های باستانی در سراسر ایرلند است، جایی که در حال حاضر مستقر است.

[5] - The Sage Who Said You Are God: How Adi Shankaracharya's Non-Duality Can End Your Search for Meaning

[6] - the way to heaven

[7] - pleasing the Gods

[8] - waking up

[9] - Advaita Vedanta

[10] - self

[11] - divine enlightenment

[12] - divine

[13] - Non-Duality

[14] - not-two

[15] - non-duality

[16] - Vedas

[17] - Upanishads

[18] - there is but one reality, and that is you.

[19] - Brahman

[20] - The One Reality

[21] - complete and unending consciousness

[22] - آنگونه که جلال الدین بلخی می فرمایند : «صورت از بی صورتی آمد برون»

[23] - Maya

[24] - The Veil of Illusion

[25] - stuff

[26] - appearance

[27] - Tat Tvam Asi

[28] - That Thou Art

[29] - Atman اصل حیات معنوی جهان، به ویژه هنگامی که به عنوان امری ذاتی در خود واقعی فرد در نظر گرفته شود.

[30] - The Practice of Neti Neti (Not This, Not That)

[31] - the Silent Witness

[32] - The Practice of Seeing the One in the Many 


مقدمه مترجم (سایت یادداشت های بی مخاطب):

برای ما ایرانیان که بارها مهاجمانی با پرچمدارانی در پیشانی سپاهیانی گران، غرق در سلاح، از شرق به غرب، از غرب به شرق، از شمال به جنوب، و یا از جنوب به شمال، از روی اجساد ما گذشتند، و ما را زیر پای خود له کردند، و از ما برای سده‌ها ویرانه‌ای پر پهنا در زمین نبرد بر جای گذاشتند و...، برافراشتن هر پرچمی، هراس انگیز، اضطراب‌آور است، و زنگ‌های خطر را در گوش‌مان به صدا در می‌آورد.

چراکه هربار این پرچم‌ها را یا بر منارهایی از اجساد، یا سرهای بریده ما، و یا بر بلنداهایی برافراشتند، که از دسترسِ ما چنان به دور بود، که برای سده‌ها مجبور بودیم، آنرا چون خاری در چشم‌های صدمه دیده خود تحمل کنیم، و صدای خشنِ شلاق گونه ووُل خوردنش را میان باد و توفان‌های داغ و مسمومِ سلطه، اجبار، تحمیل، غارت، چپاول، تجاوز، زورگویی و... بشنویم، و از طنین دردناکش، در پائیزِ سرد و خشک زندگی خود زجر بکشیم، صدایی که ارباب زر، زور و تزویر را هر چه بیشتر بر ظلم و تعدیِ خود، حریص‌تر می‌کرد، و برای ما پیامی جز آمادگی برای دادن خون، مال و جان‌هایی بیشتر، یا تن دادن به عَمَلِگی ساخت و ساز بلنداهایی بلندتر، نداشت.

از این روست که برافراشتن چنین پرچم‌هایی، برای خاک نشینان این خاک بلازده، همواره ترسناک و دلهوره آور بوده است، چرا که برافراشته شدنش، نشان از پیروزی، غلبه، قوت قلب، غرور بیشتر ایدئولوک‌های سیطره و سلطه بود، و برای ما معنایی جز دمیدن در شیپورِ جنگ‌های جدید، خاک نشینی، و برخاک افتادن‌ها، آوارگی و ویرانی، و غارت و چپاولی بیشتر از قبل نداشت.

از این روست که برافراشتن پرچم، در دنیای ایدئولوژی‌زده ما خوف انگیز است، دنیایی که گاه مذهب و ایدئولوژی در نقش پرچمدار مردمانی در جهان ظهور می‌کنند، که بیشخواهی افراد و طبقاتی را در پس ماموریت‌هایی از سوی خداوندی آسمانی دنبال می‌کنند، تا خونریزی و ظلم و بیدادِ خود را مشروع نشان داده، فسادش در زمین را توجیه، و به پای خدایی بنویسند، که برای دفاع از خود و خلایق گرفتار آمده‌اش در این بیداد، وعده داده است منجیانی اعزام کند، که برای برخی از ما زمینیان بعد از چند هزاره، هزاران نسل از ما، چشم به افقِ آمدن‌شان سپید گردید، و همچنان در کنار دیگرانی از این دست، منتظر آمدن منجی مانده‌ایم، و این انتظار دیگر همچون ژنی ثابت قدم، در تن ما زمینیان، از نسلی به نسل دیگر، منتقل می‌شود، و ما را دیوانه‌وار مدهوش دوران بعد از ظهور، ندبه‌گرِ ظهور کرده است و... که شاید در پسِ فردایی بیاید، و جهان را پر از داد کند، وز بیداد پاک نماید.

به ویژه در بین پیروان آئین هندو، یهود، مسلمان، مسیحی و... که بر یک رقابت نانوشته تاریخی، هزاره‌هاست که پای می‌فشارند، تا چنین برافراشتنی را بر گوشه گوشه‌ی جهان محقق نمایند، چراکه هر یک خود را حق مطلق، شایسته وسعتی جهانی، و خدایی بر زمین می‌دانند، و از این رو در فرایند کارهای سیاسی رهبران‌شان، مشق آمادگی نبرد، ایجاد شور در بین جنگجویان، برای نبردی شورانگیز همواره بوده است، که بر اجساد این و آن، پیروزی و سیطره خود را جشن باید گرفت؛

بردن رهبران سیاسی میهمان به زیارت «دیوار ندبه» در بیت المقدس/اورشلیم، برای کسانی که از اسراییل دیدار می‌کنند، یا حاضر شدن نارندرا مودی نخست وزیر هند، در مراسم افتتاح ساختمان معبد خدای رام در سال 2023، که بر ویرانه‌ی مسجد 460 ساله ظهیرالدّین محمّد بابر (۱۴۸۳ – ۱۵۳۰ میلادی/ ۸۸۸ – ۹۳۷ ه‍.ق) در شهر فیض آباد (آیودیا) ایالت اوتارپردادش ساخته شد، و اینک حضور او در مراسم برافراشتن پرچم بزرگ و زعفرانی این معبد در چهارم آذرماه (25 نوامبر 2025) گذشته، اوج حضور مذهب در حکومت بود،

تا آنجا که نخست وزیر یک کشور با قانون اساسی سکولار، پلورال (تکثرگرا) و دمکرات، که پای بر اصول سکولاریسم، آزادی مذهبی، و برابری شهروندانش را بر اساس قانون اساسی ناشی از انقلاب آزادیبخش هند تضمین کرده است، اما به عکس در کار مذهب هندو آنقدر غرق می‌شوند که حتی در برافراشتن پرچم معبدی پر از حرف و حدیث نیز، در حد بالاترین مقام رسمی، شخصا در کنار سروزیرِ برهمن (روحانی هندو) بزرگترین و پر جمعیت ترین ایالت خود، و همقدم با رئیس بزرگترین تشکیلات راستگرای افراطی، خواهان مجد و عظمت مکتب هندو شده، از التیام دردهای افراطگرایان، بعد از 500 سال که از برقراری و سپس ویرانی این مسجد می‌گذرد، گفته و از غلبه و پیروزی فرهنگ هندو دم می‌زند، و پیام خیزش جهانی برای عظمت هندوئیسم را می‌دهد!

اما از این مرد سیاست باید پرسید، مگر تطور تاریخی ویران کردن معبدی از یک مذهب، و ساختن معبدی بر ویرانه‌های آن، از مذهبی دیگر را پایانی هست؟! کاری که در این دنیای بخت برگشته ما، تمامی نخواهد داشت، به قول آن فرزانه پارسیگوی ایالت خراسان باستانی‌ام، نتیجه‌ایی ندارد جز این که بگویند: "گفتا که، «کِرا کُشتی تا کُشته شدی زار؟ تا باز کِه او را بُکشد آنکه تو را کُشت!»" [1] مگر در این تفکر که جان آدمیان به ارزانی قربانی بر پی معابد، این چنین ارزان است، مَگر معبد کُشی را پایانی است؟!

و یا آن هموطن‌ِ متهور و تریبون‌دار ما، که دلی پرشور برای تاختن و تازیدن دارد، اما حتی الفبای تاختن را نیز نمی‌داند، و بی محابا لاف سخن تازیدن تا دل ثروت و قدرت این و آن می‌زند، و از آرزوهایی که معمولا باید در پس پرده، و یا در گوشه‌ی دل‌های تمامیتخواه و توسعه طلب خود نگهدارند، جار می‌زند، و در نتیجه به تحریک دیگران مشغول است، و نتیجه عملِ چنین لاف‌زنانی این است که امروز دنیا (اروپا، امریکا و...)، با همه اختلافات خود با هم، در احساس خطر از چنین تفکراتی در کشورمان، وحدت یافته، و در کنار اسراییل، ایران و ایرانیان را نقطه‌ایی کثیف می‌ببینند، [2] که توسط ناپاکی همچون بنیامین نتانیاهو، باید از صفحه روزگار پاک شود!

 و این آرمان‌داران بیخرد، چنان از منویات دل خود، با همه‌ی جزئیاتش، در ملا عام سخن می‌گویند، و از آمادگی خود برای برافراشتن چنین پرچم‌هایی، بر فراز کاخ‌های دیگران (کاخ سفید مقر رهبری امریکا)، و یا تبدیل آن به حسینیه می‌گویند، [3]  که گویا می‌خواهند همه دنیا را بر علیه ایران و ایرانیان بشوارنند، چرا که همه را به هماوردی در میدانی فرا می‌خوانند، که حتی آمادگی دفاع از خود را نیز، به اندازه کافی در آن ندارند، و آدم شک می‌کند که این بیخردان در این هماورد طلبی‌ها، و رقابت‌جویی‌های مذهبی، به دنبال چه هستند، که این چنین رجزخوان شده اند؟! آیا به نابودی خود و اطرافیان‌شان نظر دارند، یا به نابودی دیگران می‌اندیشند؟! آیا اینان از جواسیس دشمن‌ند، که بهانه برای جنگ و نبرد او می‌تراشند، و یا به لو دادن طرح‌های بلندمدتِ خود و همفکران خود، اینچنین بی‌موقع، حریف را به آمادگی فرا می‌خوانند؟!

دنیای اهداف این برافراشته کنندگان پرچم‌های مخوف و خونین، تن انسانیت را می‌لرزاند، و آدمی را به اندیشه وا می‌دارد، که آرمان‌های خونین و خطرناک آنان برای رونق معابد، و توسعه قدرت خود، چطور صلح و آرامش بشر را به خطر انداخته، در حالی که به قول شیخ بهایی در این معابد « جمعی به تو (خداوند) مشغولُ و تو غایب ز میانه»، [4] حال آنکه روزی آدمی باید دست از کندن چاه‌ و چاله‌های عمیق از مسیر زیست انسانی بردارد، و به دیگران اجازه دهد، در فضایی بهتر، با ذهنی آسوده و فارغ از چنین جنگ‌های بی حاصلی، راه درست زندگی کردن را بیابد، در چنین بستری، زندگی بسازد، نه اینکه همواره با مرگ و نابودی و ویرانی دست به گریبان باشد.

چه کسی بهتر از نارندرا مودی (نخست وزیر هند)، می‌داند، که چگونه اقلیت مسلمانِ شهر کوچک فیض آباد (آیودیا)، و بعدها کل جامعه اقلیت بزرگ مسلمان هند، اسیر و گرفتار خدعه و نیرنگ سیاسی راستگرایان همکار او در حزب BJP شدند، تا راستگرایان افراطی هندو، موج سیاسی‌ایی به پا کنند، و بر این موج سوار شده، در پناه شعار احیای آئین هندو در هند، و افروختن آتشِ ملیگرایی مذهبی، در دلِ توده‌های پاکدل هندو، زمینه ساز کسب قدرت سیاسی برای خود شوند،

و البته هم موفق شدند تا سوار بر این موج خدعه و نیرنگ، قدرت را در قبضه خود گرفته، و اکنون سوار بر اسب چموش قدرت، بر بدن انسانیت بتازند، پرچم‌های مخوفِ مردم فریب را، برافراشته ساخته، مناره‌ها، بلنداها و کنگره‌ها را به تسخیر در آورند، و در زمین فتنه خیز مذهب، تغارِ کسبِ قدرت سیاسی خود را بِقاچند، کاری که هم دنیای سیاست، و هم مذهب را به خدعه و نیرنگ خواهد آلود، و به تمام نابود خواهد کرد، و این رنسانس فرهنگی که نخست وزیر هند از آن سخن می‌گوید، به واقع در پس این تزویر، اتفاق خواهد افتاد تا هند نیز بار دیگر از وجوه ستمگری مذهب، دوری جسته، آن را از این بلیه بِزُداید.

سیاستمدار کهنه‌کاری همچون نارندرا مودی فراموش می‌کند که او نخست وزیر و رهبری برای هندی‌هاست، از هندو، مسلمان گرفته تا همه شهروندان دیگر در زیر حاکمیت او، که هر چند ممکن است در دین و آئین با او گونه گون باشند، اما در انسانیت یکی خواهند بود، و ویران کردن مسجدی (1992)، و ساختن معبدی بر جای آن (2023)، و برافراشتن پرچمی با این همه تشریفات (2025)، بر کنگره آن، به واقع انگشت در زخم دیگران کردن است، و تخم کینه‌ای را خواهد کاشت که بعدها شاید هزاران خون را در پی داشته باشد.

همانگونه که ظهیرالدین بابر گورکانی هم وقتی مسجدی را میان خیل معابد هندو بنا می‌نهاد، که چون انگشتی در زخم آنان بود، و باید می‌دانست که تخم عداوتی می‌کارد که 460 سال بعد، بهای آن را دیگرانی خواهند پرداخت، که هیچ نقشی در ساخت و ساز این معبد و مسجد نداشتند، و این چرخه‌ایی از خون و دشمنی است که هر از چند سده، حمامی از خون، برکه‌هایی از جنایت و غارت و چپاول جان‌ها در پی خواهد داشت.

حال ببینیم در مراسم برافراشتن پرچم بر کنگره‌ی معبد رام، توسط این بالاترین مقامات رسمی و اجرایی هند، چه گفته شد، گزارش زیر را ارگان رسمی سازمان RSS (راستگرایان افراطی هندو) از این واقعه سیاسی – مذهبی تهیه، و در سایت خود "ارگانایزر" منتشر کرده است:

 تهران - 6 آذرماه 1404 برابر با 27 نوامبر 2025

برافراشتن پرچم آیودیا : سخنان مهم نخست وزیر مودی هنگام سخنرانی در مورد رنسانس فرهنگی و شکوه تمدن هند  [5]

پس از برگزاری مراسم برافراشتن پرچم بر فراز معبد زادگاه حضرت خدای رام در آیودیا، نخست وزیر نارندرا مودی پیام رنسانس فرهنگی و احیای شکوه تمدن باستانی هند را انعکاس داد. در اینجا بخش‌های محوری سخنان نخست وزیر برای جهانیان جهت ارتباط با میراث مذهبی و بزرگداشت آن آمده است!

نخست وزیر هند نارندرا مودی در حال سخنرانی 

در مراسم برافراشتن پرچم معبد رام

25 نوامبر 2025 (4 آذر 1404) ایالت اتارپرادش هند

آیودیا : سرزمین مقدس بهارات (هند) امروز 25 نوامبر شاهد لحظه‌ای تاریخی در تاریخ تمدن خود است، زیرا پرچم زعفرانی رنگ [6] در سرزمین مقدس زادگاه خدای رام، آیودیا، برافراشته می‌شود. این رویداد، احیای شکوه تمدنی و فرهنگ هند را نشان می‌دهد. در طول این رویداد تاریخی، پیام نخست وزیر نارندرا مودی نمادی از بیداری فرهنگی است. نخست وزیر درباره عظمت میراث دینی صحبت کرد. در اینجا بخش‌هایی از سخنان مهم نخست وزیر خطاب به جهانیان از سرزمین مقدس آیودیا آمده است.

 

رنگ زعفرانی، (ذکر) "اوم" (ॐ) و تصویر درخت آبنوس کوهی [7]، شکوه حاکمیت رام را مجسم می‌کند

«این پرچم مقدس فقط یک پرچم نیست. این پرچم تجدید حیات تمدن هند است. رنگ زعفرانی، نشان سوریاوانش [8] ، کلمه «اوم» و درخت کوویدارا، نماد ملت خدای رام هستند این پرچم یک تصمیم، یک موفقیت، داستانی از مبارزه برای آفرینش، شکلی فیزیکی از مبارزه صدها ساله است. برای هزاران قرن آینده، این پرچم فریادگر ارزش‌های خدای رام خواهد بود. حقیقت دارما [9] است [10] . نباید هیچ تبعیض یا دردی وجود داشته باشد و صلح و شادی برقرار است. نباید فقری وجود داشته باشد و هیچ‌کس درمانده باشد».

نماد تمدن هند

«امروز، نتیجه چند سده عبادت است، که شعله مقدس آن به مدت ۵۰۰ سال بدون تزلزل در ایمان یا فداکاری‌اش روشن ماند. انرژی الهی حضرت خدای رام اکنون به شکل این پرچم مقدس در معبد بزرگ محفوظ است. این پرچم صرفاً یک نماد نیست، بلکه نمایانگر تجدید حیات تمدن هند است. امروز، آیودیا شاهد یک لحظه تاریخی از بیداری فرهنگی است. ملت هند و جهان غرق در ارادت به خدای رام هستند. قلب هر پیرو خدای رام سرشار از رضایت عمیق، سپاسگزاری عظیم و شادی الهی است، زیرا زخم‌های چند صد ساله در حال التیام هستند.»

معابد ساپت منعکس کننده آرمان‌های خدای رام است

«من از همه شهروندان می‌خواهم که هنگام بازدید از معبد رام، از ایوان‌های ساپت [11] نیز دیدن کنند. این ایوان‌ها ارزش‌های ایمان، دوستی، وظیفه و هماهنگی اجتماعی را تقویت می‌کنند.»

آرمان‌های خدای رام به غلبه بر تأثیر مکالی [12] کمک می‌کند

«تا سال ۲۰۴۷، زمانی که صدمین سالگرد استقلال هند را جشن می‌گیریم، باید یک هند توسعه‌یافته را تضمین کنیم. چند روز پیش گفتم که در ۱۰ سال آینده، هدف ما رهایی هند از ذهنیت بردگی است. متأسفانه، تأثیر آنچه مکالی تصور کرده بود، حتی گسترده‌تر شد. ما به استقلال رسیدیم اما نتوانستیم خود را از احساس حقارت رها کنیم. ما کم‌کم به این باور رسیدیم که هر چیزی که منشأ خارجی داشته باشد برتر است و هر چه مال خودمان باشد پست‌تر.»

دموکراسی در دی‌ان‌ای هند است؛ خدای رام رونق اقتصادی را به آیودیا آورد.

«گفته می‌شد که قانون اساسی ما از قوانین اساسی خارجی الهام گرفته شده است، اما حقیقت این است که هند مادر دموکراسی است. دموکراسی در DNA ماست. از زمان قرار گرفتن تجسم خدای رام در معبد (pran pratishtha)، نزدیک به 450 میلیون نفر از پیروان معبد رام از آیودیا بازدید کرده‌اند. [13] این سرزمین مقدس شاهد ورود 450 میلیون نفر بوده است که تحول اقتصادی قابل توجهی را برای آیودیا به ارمغان آورده است.»

 

معبد رام، ساخته شده بر ویرانه های مسجد بابری 

در شهر فیض آباد (آیودیا) در ایالت اوتارپرداش هند

 

[1] - آنچنان که فرزانه خراسان، ناصر خسرو قبادیانی سرودند که :   «چون تیغ به دست آری مردم نتوان کشت     نزدیک خداوند بدی نیست فرامشت              این تیغ نه از بهر ستمگاران کردند      انگور نه از بهر نبید است به چرخشت        عیسی به رهی دید یکی کشته فتاده       حیران شد و بگرفت به دندان سر انگشت     گفتا که «کرا کشتی تا کشته شدی زار؟      تا باز که او را بکشد آنکه تو را کشت!»     انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس          تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت»

[2] - «فردریش مرتس» صدراعظم آلمان در حاشیه نشست «گروه هفت» در کانادا با شبکه تلویزیونی ZDF آلمان به نقش مُخرب رژیم صهیونیستی در خاورمیانه اذعان کرد و گفت: «این کار کثیفی است که اسرائیل برای همه ما انجام می‌دهد.»

[3] - دکتر حسن عباسی (زادهٔ ۱۳۴۵ ازنا) سخنران و نظریه‌پرداز توطئه ایرانی است. (مدیر اندیشکده یقین) : «ما باید کاخ سفید را به حسینیه بدل کنیم دوم بر سر زنان شأن حجاب می‌کنیم سوم کلیات دین اسلام را می‌بایست بپذیرند، چهارم قانون همجنس بازی را باید ملغی کنند، پنجم سیستم فساد را باید جمع کنند، شش اینکه امسال فرانسه تصویب کرد که محارم حتی بتوانند با هم ازدواج کنند به شرط اینکه بیش از ۱۵ سال داشته باشند باید ملغی شود زیرا جمهوری اسلامی ایران این انحطاط اخلاقی و فساد را بر نمی‌تابد.»

[4] - تا کی به تمنای وصال تو یگانه       اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه      خواهد به سر آید، شب هجران تو یا نه؟        ای تیر غمت را دل عشاق نشانه     جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه        رفتم به در صومعهٔ عابد و زاهد          دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد          در میکده رهبانم و در صومعه عابد         گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد            یعنی که تو را می‌طلبم خانه به خانه          روزی که برفتند حریفان پی هر کار          زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار          من یار طلب کردم و او جلوه‌گه یار          حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار           او خانه همی‌جوید و من صاحب خانه            هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو          هرجا که روم پرتو کاشانه تویی تو              در میکده و دیر که جانانه تویی تو        مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو           مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه            بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید      پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید        عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید        یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید        دیوانه نیم من که روم خانه به خانه       عاقل به قوانین خرد راه تو پوید        دیوانه برون از همه آیین تو جوید         تا غنچهٔ بشکفتهٔ این باغ که بوید       هرکس به زبانی صفت حمد تو گوید     بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه      بیچاره بهائی که دلش زار غم توست       هرچند که عاصی است ز خیل خدم توست         امید وی از عاطفت دم به دم توست      تقصیر «خیالی» به امید کرم توست          یعنی که گنه را به از این نیست بهانه

[5] -  Ayodhya Dhwajarohan: Top quotes of PM Modi as he gives message on cultural renaissance & civilizational glory of Bharat

[6] – روزنامه هندو: «معبد آیودیا رام: نخست وزیر مودی پرچم زعفرانی را به نشانه اتمام ساخت و ساز برافراشت، نخست وزیر نارندرا مودی روز سه شنبه پرچم زعفرانی - دارما داوج - را در معبد رام در آیودیا به نشانه اتمام ساخت معبد رام برافراشت. آقای مودی پرچم زعفرانی مثلثی قائم الزاویه، به ارتفاع 10 فوت و طول 20 فوت، که تصویر خورشید تابان نماد شجاعت خدای رام، یک "اوم" (ذکر مقدس هندوها) و درخت کوویدارا را بر خود داشت، برافراشت. راشتریا سوایامسیواک سانگ (RSS)، سارسانگچالک (رئیس) موهان باگوات و یوگی آدیتانت، سروزیر اوتار پرادش نیز در این مراسم حضور داشتند.»

[7] - درخت کوویدارا (Kovidara) یک گونه گلدار مهم است که در سراسر شبه قاره هند و چندین بخش از آسیای جنوب شرقی یافت می‌شود. این درخت با نام‌هایی مانند آبنوس کوهی و درخت ارکیده شناخته می‌شود. اهمیت اکولوژیکی، فرهنگی، دارویی و گیاه‌شناسی آن، آن را به یک گونه گیاهی مهم تبدیل کرده است.

[8] - نام سوریاوانشی، که ریشه عمیقی در تاریخ و اساطیر هند دارد، به معنای واقعی کلمه به "نسل خورشید" یا "متعلق به سلسله خورشیدی" ترجمه می‌شود. این نام از کلمات سانسکریت "سوریا" (خورشید) و "وانشا" (سلسله یا دودمان) گرفته شده است. در سنت هندو، دودمان سوریاوانشی یکی از دو سلسله سلطنتی اصلی است که ریشه آن به سوریا، خدای خورشید، برمی‌گردد. این دودمان از اهمیت بالایی برخوردار است زیرا اعتقاد بر این است که بسیاری از حاکمان افسانه‌ای و صالح، از جمله خدای رام، یکی از خدایان مهم در هندوئیسم، از آن برخاسته‌اند.

[9] - آئین، باید و نبایدهای اخلاق فردی، نظم و سنتی که زندگی این جهانی را ممکن می‌سازد، شامل وظایف، حقوق، قوانین، ارتباطات و... زندگی درست

[10] - Truth is Dharma

[11] - معابد ساپت (Sapt Mandapam) نمایانگر راهنمایان، مریدان و همراهان محترمی هستند که نقش‌های محوری در زندگی خدای رام ایفا کردند، اصحاب آن حضرتند.

[12] -  Thomas Babington Macaulay (1800–1859) مکالی‌گرایی به سیاست معرفی سیستم آموزشی انگلیسی به مستعمرات بریتانیا اشاره دارد. این اصطلاح از نام سیاستمدار بریتانیایی توماس بابینگتون مکالی (۱۸۰۰-۱۸۵۹) گرفته شده است، که در شورای فرماندار کل خدمت می‌کرد و نقش مهمی در تبدیل زبان انگلیسی به زبان آموزش عالی در هند داشت. پروفسور کاپیل کاپور (دانشگاه جواهر لعل نهرو) در سخنرانی خود در سمینار ملی «استعمارزدایی از آموزش زبان انگلیسی» در سال 2001، تأکید کرد که آموزش زبان انگلیسی رایج در هند امروز، تمایل به «به حاشیه راندن یادگیری موروثی» و ریشه‌کن کردن دانشگاهیان از «شیوه‌های فکری سنتی هندی» داشته و در آنها «روحیه خودکم‌بینی» را القا کرده است. بسیاری از ملی‌گرایان هندی از مکالی‌گرایی انتقاد کرده‌اند و ادعا می‌کنند که این مکتب، سنت‌های هندی را در بخش‌هایی مانند امور مالی ریشه‌کن کرده و آنها را با یک سیستم خارجی جایگزین کرده است که کاملاً برای هند نامناسب است. علاوه بر این، آنها ادعا می‌کنند که مکالی‌گرایی باعث شده است که سیستم‌های فکری خارجی بر سیستم‌های فکری هندی، به ویژه سیستم‌های فکری هندو، اولویت پیدا کنند.

[13] - گزارش های منتشر شده توسط مقامات وابسته به حکومت حزب BJP بیانگر آن است که معبد رام در سال 2023 تا قبل از تکمیل شدن 57 میلیون نفر بازدیدکننده داشته است، این آمار در سال 2024 به 160 میلیون بازدید کننده افزایش یافته است، و در ششماهه نخست سال 2025 نیز 230 میلیون نفر از آن بازدید کردند. که این حجم توریست در این شهر کوچک، یک و نیم درصد از GSDP هزار میلیارد دلاری ایالت اوتارپرادش را به خود اختصاص داده است.

مقدمه مترجم (سایت یادداشت های بی مخاطب):

«انسان بدون آزادی و اختیار، تصویری تاریک از موجودیت، و انسانیتی خدشه‌دار خواهد بود، آزادی و اختیارِ گزینش، دو پدیده والاگهرند، و برازنده انسان، و نشات گرفته از حقیقتِ عالم والای انسانی او، به طوری که در دوره بردگیِ انسان، سخن از انسانیت گفتن گاه بیهوده خواهد بود، چرا که در عالم بردگان، انسانیت خواهد مُرد، و یا رنگ خواهد باخت، و این تنها با آزادی و اختیار است که انسانیت در زندگی شکوه و بزرگی خود را نشان خواهد داد.

بردگیِ تن و نیروی کار انسان‌ها، ابتدایی‌ترین نوع بردگی رایج است، بردگانی اسیرترند که در پس دیوارِ ایده‌ها گرفتارند، زندانی با دیوارهایی بلندتر، که اسرایش انسانیت خود را خواهند باخت، و به رَمِگانی با هیکل انسان، و به قول مرحوم پدرم حیوانی در "غلاف انسان" تبدیل خواهند شد، چراکه تن‌بردگان تنشان بیشتر از روحشان خواهد فرسود، اما بردگان اندیشه، روح انسانی‌شان ذره به ذره نابود خواهد شد، و تن‌بردگی شاید به ارث نرسد، اما بردگی در اعتقاد و ایده احتمالِ به ارث رسیدنش هم بیشتر است، چراکه ورود به ایده و یا هر دینی، گاهی آسان و آزادانه است، اما خروج از آن، سخت و جانکاه، و گاه همراه با باختن جان، و تحمل رنج بسیار خواهد بود.

هندوئیسم همزاد با دین زرتشت، و این دو از یک ریشه، برادر و در بسیاری از اندیشه و ساختار برابرند، که هر دو در دو تمدن دیرپا و باشکوه همسایه‌ی هم، یعنی ایران و هند متولد، و رشد یافتند، هجوم مسلمانان به امپراتوری ساسانی در ایران، دین و قلمرو آئین زرتشت را نابود کرد، تا جایی که اکنون به جزایری اندک و ناچیز محدود شده‌اند، که اکثرا در سرزمین هند، و عدد کم‌تری در ایران و سپس از آن دو کمتر، در آغوش کشورهای غربی باقی مانده‌اند، و زندگی خود را نیم‌بند ادامه می‌دهند.

 ایرانیان زرتشتی با شکست نظامی در برابر سپاه برآمده از شبه جزیره عربی، در درازای یکهزاره و چهار سده گذشته، و به ویژه در زمان حاکمیت خلفای اسلامی، به دین اسلام در آمدند، و به جز جزایر کوچکی از آنان که همچنان زرتشتی باقی مانده‌اند، و در مناطقی از جمله یزد، در ایران زندگی می‌کنند، باقی محو شدند.

اما هندوئیسم، با هجوم مستقیمِ سپاه اسلام رودررو نگردید، بلکه این اسلامی ایرانیزه شده بود، که بعدها حامل فرهنگ اسلامی به شبه قاره هند گردید، چند سده جهاد اسلامی برای مسلمان کردن ایرانیان، نیروی بسیاری از مهاجمان مسلمان را فرسود، و در این بین، ایرانیان زیردست، کم کم توانستند مسلمانان مهاجم را، تا حدودی در فرهنگ غنی خود، اصلاح و تا حد زیادی روادار نموده، لذا سلطه اسلام بر هندوستان، که بعد از سلطه بر ایران صورت گرفت، هرگز گَزَندگی سابق، و خوی تهاجم، کشتار، ویرانگری و... و به ویژه تغییر مذهبی که در ایران به دنبال داشت را، در پی نداشت،

از خشونت آن بسیار کاسته شد، و سپس به هندوستان رسید، از این جهت، فرهنگ هندو از نابودی نجات یافت، و ورود اسلام به هند، بسیار مسالمت آمیزتر بود، و باعث نشد تا شاهد یک ویرانی فرهنگی گسترده، آنچنان که بر فرهنگ و تمدن ایران رفت، در هند تکرار شود، و به عکس، چند سده حاکمیت‌های اسلامِ ایرانیزه شده بر هند، در دوره بلند حاکمیت گورکانیان [1] و... باعث شکوفایی و آبادانی بسیار گردید، چرا که با رواداری خود، بقای فرهنگ هندو، و حتی حفظ و گسترش آن را تضمین کرد، ترجمه متون هندو، به زبان فارسی، باعث حفظ و انتقال فرهنگی آنان نیز گشت.

و هندی‌ها این شانس را هم داشتند که متعاقب رنسانس در اروپا، سلطه غرب بر هند، در دو سده پیش از استقلال هند در سال 1947 آغاز شد، و به ویژه حرکت انقلاب آزادیبخش هند علیه این سلطه، باعث شد، برخی از تیزی و گزندگی فرهنگ هندوئیسم نیز توسط غربی‌ها، و بعدها توسط انقلابیونی همچون گاندی، امبادکار (نویسنده قانون اساسی هند) و... اصلاح شود، که از جمله آن سست‌تر شدن رسوم ظالمانه و ضد انسانی نظام طبقاتی، فرهنگ های ظالمانه‌ایی مثل ساتی [2] و... بود، که از مواردی بودند که در دوره حاکمیت اسلام، غرب و سپس آزادیخواهان در هند، اصلاح گردیدند و...،

اما نهضت بازگشت به فرهنگ هندوئیسم، که با نوعی فاشیسم ملیگرایانه فرهنگی و نژادی همراه است، و حتی بازیابی نظام طبقاتی را به نظر می‌رسد که مد نظر دارد، از سال 1925، توسط رهبران سازمان بزرگ و گسترده و شبه نظامی RSS [3] و... رسما آغاز، و پی گرفته شد، کسانی که اکنون یکصدسالگی خیزش راستگرایانه خود را جشن گرفته‌اند، در حالی که حاکمیت این کشور را توسط شاخه سیاسی خود، یعنی حزب مردم هند (BJP) در دست دارند، مهمترین اهداف آنان حاکمیت مجدد فرهنگ و آئین هندو، از طریق غیرزدایی (اسلام زدایی، و مسیحیت زدایی و...) است که در هجوم خود به هند، فرهنگ و دین هندو را در معرض خطر قرار داده‌اند،

هندوئیسم خود را در حال مواجهه با تهاجم فرهنگی اسلام و بودیسم شرقی، و مسیحیت غربی، و اصلاح طلبان داخلی همچون بودیسم می‌بیند، از این رو، مبارزه با مظاهر حضور این ادیان در خاک هندوها را شدید و رقیق، قانونی و غیرقانونی و... پی گرفته است، اوج مبارزه با اسلام در هند، در نبرد هند با پاکستان بر سر سرزمین‌های مسلمان نشین شبه قاره، و مبارزه با بودیسم که به پاک کردن هند از حضور موثر بودائیان انجامید، و بودائیان را به عمق سرزمین‌های شرق و جنوب شرق آسیا متواری کردند، و مبارزه با مسیحیت نیز، که هجوم خزنده خود را از طریق گروه‌های تبشیری در هند دنبال می‌کند، که به گسترش مسیحیت در بین جامعه ظلم‌زده (هندو در تقسیم طبقاتی آن) منجر شده، دنبال می‌شود،  

خودخواهی ارباب معابد که خود را صاحب و راهنمای توده مردم، و نماینده ویژه خدایان در زمین می‌دانند، که در دین هندو، برهمنان (و یا همان موبدان) که کل خلقت انسان‌ها را به سان بدن انسان می‌بینند، و انسان‌ها را بر اساس حرفه آنان، به اعضای این بدن تقسیم می‌کنند، و از قضا خود را به مهمترین ارگان این تن انسانی، یعنی سر آن منتسب کرده، و در نظر گرفته و می‌دانند، و همان نقش را هم برای خود در بین دیگران قائلند.

اینان همچون دیگر ارباب معابد در دیگر ادیان، عدد پیروان آئین هندو را، نشانه عزت دینی خود تلقی کرده، خروج آنان را از این آئین، شکست خدای خود دانسته، و خود را مامور به حفظ عدد پیروان و افزایش آن می‌دانند، و طبقه روحانیت هندو، خود را به سان چوپانانی می‌بیینند که، رمه‌های بزرگ و پر تعدادشان، نشانه حقانیت، شکوه و ثروت آنان است، و بسیار مراقبند که از عدد رمه آنان کاسته نشود، و بلکه افزوده گردد.

از این رو آزادی و اختیار انسان‌ها در پذیرش اعتقاد، ایده و ادیان دیگر را، قربانی هوای نفس خود کرده، به بهانه مبارزه با تهاجم فرهنگی رقیب، انسان‌های تحت سلطه خود را به بردگی و اسارت برده، هرگونه تغییر فرهنگ و دین را منافی جایگاه و اهداف خود دیده، و به مبارزه با آن بر می‌خیزند،

در حالی که در ظهور ایده‌های جدید، فرهنگ منحط آنان اصلاح می‌گردد، همچنانکه در دوره حاکمیت مسلمانان، هندِ متکثر و هزار فرقه، ثروتمندترین کشور دنیا بود، و در دوره استعمار و حاکمیت بریتانیا بر هند، گرچه این ثروت گرد آمده در زمان پارسیگویان مسلمان حاکم بر هند، به تاراج رفت، و فقیر و گرسنه، در سال 1947 وارد دوره آزادی شدند، اما صنعت و سیستم حکومتی جمهوری متکثر، سکولار و سوسیال بر جای ماند، که علاوه بر مبارزه با مظاهر ضد انسانی فرهنگ هندو، از جمله نظام طبقاتی و رسومی همچون ساتی و... اصلاحات رشک برانگیزی در این کشور صورت داد، به طوری که سیستم دمکراسی پارلمانی آنان امروز رشک برانگیز برای ملت های دچار دیکتاتوری در منطقه، و پیشرو بوده، هند را در مسیر پیشرفت و ترقی قرار داده است.

و حال کسانی پیدا شده اند که کوس بازگشت می‌زنند! و علائم بازسازی نظام طبقاتی، جور و ظلم بردگی اعتقادی و جبر دینی را با تعدی علیه حقوق دیگران دنبال می‌کنند، اماکن دینی دیگران را ویران، بر خرابه‌های آن معابد خود را دوباره می‌سازند، اقلیت‌ها را از حقوق اولیه ساقط کرده، به شهروندان درجه دوم تبدیل کرده، تا در اثر فشار اجتماعی، بلکه آنان را به دین آبا و اجدادی خود، یعنی هندوئیسم باز گردانند، و باقی آنان که به هندوئیسم نَگِروند را، به جرم ناپاک بودن از دین ملی، از سرزمین مقدس هندوها بیرون کنند و...

 از این نظر است که شعار مبارزه با تهاجم فرهنگی توسط این نوع فاشیسم مذهبی، نژادی و فرهنگی، تنها معنی بلند کردن دیوارهای اسارت مذهبی دارد، که حرکت انسان‌ها را، در مسیر انتخاب آزادانه و اختیار خدادادی آنان سلب کرده، در دایره دین رسمی، حفظ می‌نماید.

مطلبی که ترجمه شده است، از سایت اورگانایزر، ارگان مطبوعاتی سازمان RSS در هند است، که گروهی مادر، از مجموعه‌ایی بزرگ از ملیگرایان هندوست، که نوعی فاشیسم مذهبی، نژادی و فرهنگی را در هند دنبال می‌کنند.

 لازم به ذکر است، برای یک ایرانی چنین نبردی در هند دو سر باخت خواهد بود، چرا که ضربه به هندوئیسم، ضربه به محتوای فکری و فرهنگی برادری دو قلو است، که قُل ایرانی آن پیش از این ذبح شده، و از بین رفته است، و نشانه‌های فرهنگ زرتشت را در قُل دیگر آن، یعنی هندوئیسم می‌توان دید و مطالعه کرد؛ از سوی دیگر، هندوها با مسلمانان هند، به عنوان بزرگترین اقلیت مهاجم، در یک مبارزه فراگیر قرار دارند، نابودی مسلمانان هند نیز نابودی ایران و ایرانیت خواهد بود.

چرا که اسلام هند، سرریز ایران فرهنگی در هند است، و صدها سال، معماری، ادبیات، فرهنگ ایران، در زبان و منش مسلمانان هند موج می‌زند، و آنچه ایرانِ تحت سلطه اعراب نتوانست در خود حفظ کند، هندی‌های مسلمان در صنایع دستی، فرهنگ معنوی و عرفانی، معماری و منش و رسوم زندگی خود حفظ کرده‌اند،

 به عنوان نمونه، گروه عرفانی میرسید علی همدانی [4] که با ششصد مرید و همراه خود از همدان ایران، به مناطق کوهستانی کشمیر مهاجرت کردند، گروه بزرگی از مشاغل و حرفه‌ها ایرانی را به هند بردند و رواج دادند، که اکنون نیز در هند زنده است و دنبال می‌شود، در حالیکه در سرزمین مادری، این حرفه‌ها و صنایع، مرده و به خاک سپرده شده است، و اثری از آن در همدان نمی‌توان دید، حال آنکه صنعت کاغذ فشرده، در کشمیر همچنان به عنوان میراث همدانی، و در اتارپرادش به عنوان ظروف فلزی خیامی زنده است و بالنده؛ و برای مردم هند ثروت و صادرات به ارمغان می‌آورد و...،

نقاشی مینیاتور، شعر و لغت و اندیشه فارسی، عرفان ایران در حد وسیعی توسط حکومت‌های پارسیگوی گورکانی و... در هند پرورش یافت و همچنان باقیست، که گنجینه‌ایی بی نظیر از ایران بزرگ فرهنگی و تمدنی است که هند در کالبد خود حفظ کرده است، بزرگترین جمعیت زرتشتیان ایرانی، که با هجوم خلفای اسلامی، از مناطق طبرستان و... به هند مهاجرت کردند، تا خود و دین و آئین خود را از خطر نجات دهند، امروز بزرگترین کُلونی جمعیتی هموطنان زرتشتی ما در جهان است، که در هند ادامه حیات داده‌اند.

باعث شرم است که چنین وسعت جمعیتی از زرتشتیان، حتی در سرزمین آبا و اجدادی آنان، در فلات تمدنی ایران، دیده نمی‌شود، اما برادران هندوی ما، چنان وسعت عملی به این برادران نژادی (آریایی) و فرهنگی خود داده‌اند که این ایرانیان، اکنون صاحب بزرگترین صنایع و تجارت هند می‌باشند، دستان با کفایت زرتشتیان ایرانی (که به پارسیان هند مشهورند) نسبت به تاسیس و اداره کمپانی‌هایی بزرگ تولید همچون تاتا، گودریج و... خود را نشان داده است، اینان موسس سیستم راه آهن، صنعت هسته ایی، سیستم دانشگاهی پیشرو و... در هند بوده، و از این نظر هند مدیون زرتشتیان است، همانگونه که زرتشتیان بقای خود را مدیون هند هستند.

اینگونه است که یک ایرانی آگاه به تاریخ خود، نه خواهان نابودی مسلمانانِ هند، و نه خواهان نابودی هندوها، و فرهنگ هندویی خواهد بود، چرا که هر دو از نژاد و فرهنگی با یک منشا، به ایران گره می‌خورند. اما چه می‌شود کرد، راستگرایان هندو در سازمان RSS و شاخه سیاسی آن حزب BJP برای حراست از فرهنگ هندویی، دست به خشونت و فشار علیه دیگران زده‌اند، و به تحمیل و اجبار دینی و فرهنگی روی آورده اند.

و در دنیایی که ارباب معابد، عدد پیروان خود را، مبنا و پایه‌ی حقانیت خود قرار داده‌اند، و کمتر به وجه انسان‌سازی ایده‌ها توجه دارند، فشار خود را به کسانی که مکتب هندو را رها می‌کنند، افزایش داده، و سعی دارند به اسم مبارزه با تهاجم فرهنگی غرب (مسیحیت) و شرق (اسلام، بودیسم و...) دیگر اقلیت‌ها را سرکوب کنند، با این مقدمه تلخ و شیرین به ترجمه یک متن خبری کوتاه، از فعالیت راستگرایان هندو برای حفظ عدد جمعیتی خود، می پردازم.

اما باید توجه داشت که دین و آئینی که یک حکومت، با تمام نیروهای دولتی و شبه دولتی، با فشار و بسیج تدابیر حکومتی، و گروه‌های سیاسی فشار وابسته، عدد جمعیتی خود را حفظ کند، محرز است که با بحران استدلال وجودی، و ناکارامدی مفهومی مواجه است، که اینگونه حفظ و سرپا نگه داشته می‌شود،»

 تهران - شنبه 24 آبانماه 1404 برابر با 15 نوامبر 2025

بازگشت به خانه: 115 تن از جامعه قبایلی [5] منطقه کبیردام ایالت چتیسگر به هندوئیسم بازگشتند[6]

خانم باوانا بوهرا (نماینده مجلس ایالتی، از حزب مردم هند) [7] عنوان داشت، این تلاش‌ها باعث حفظ فرهنگ باستانی و اعتقادات مذهبی مردم ایالت خواهد شد.

Nov 12, 2025 (20 آبان 1404)

باوانا بوهرا و دیگران، در حال شستن پای بازگشت کنندگان به آئین هندو

منبع عکس: ANI

رایپور [8] : بیشتر از صد تن از مردم بخش پانداریا در کبیردام ایالت چتیسگر به هندوئیسم [9] تغییر دین دادند. بازگشت کنندگان در مراسم "بازگشت به خانه" [10] که در روز 11 نوامبر (2025) در روستای "نئور" برگزار شد، به سنت و اعتقاد اعقاب خود بازگشتند. تمام این 115 تن از جامعه قبایلی بودند که تحت برنامه "Sanskriti Gaurav Sammellan Evam Abhinandan Samaroh " به حقیقت یکتای [11] خود بازگشتند. آنان کسانی بودند که بازگشتی به آنچه داشتند، که از آن روی برگردانده بودند، و به مذاهب دیگر گرویده بودند. تمام این 41 خانوار، توسط نماینده مجلس ایالتی از حزب BJP، خانم باوانا بوهرا و دیگران با مراسم شستن پای‌شان، همراهی و خوش آمد گفته شدند، تا به دین اصیل و آبا و اجدادی خود باز گردند.

"کبیردام، چتیسگر: ۱۱۵ روستایی قبیله‌ای از مناطق جنگلی از مسیحیت به ساناتان دارما بازگشتند. باوانا بوهرا، نماینده مجلس از حزب بهاراتیا جاناتا، با شستن پاهایشان از آنها استقبال کرد؛ گفت برخی قبایل را از طریق کتاب‌های عهد جدید (انجیل)  فریب می‌دهند، تا فرهنگ آنان را به بیراهه برند."

این مطلب را نماینده قانونگذاری از حزب BJP در شبکه X (ایکس و یا توئیتر سابق) [12] به اشتراک گذاشت که "فرهنگ قبیلگی، تمدن و هویت میراث ماست." 

 بوهرا نوشت : « 115 نفر از جامعه قبیلگی، در اثر برنامه "بازگشت به خانه" در منطقه ونانچال به راه راست هدایت شدند و به اعتقاد اصیل خود دوباره بازگردانده شدند، و به ریشه‌های فرهنگ خودشان دوباره متصل شدند.»

او اضافه کرد : «در این مراسم، پاهای آنان شسته شد، و خوش آمد گفته شدند، و اعضای خانواده‌های قبیلگی در روستاهای Neur, Amania, Amlitola, Mahidabra, Khairahapara, Dafrapani, Damgarh,   Sarapani و  Birhuldih در این برنامه‌ی "بازگشت به خانه" هدایت شدند.»

بوهرا اشاره داشت که اینگونه تلاش‌ها برای حفظ فرهنگ و مذهب ایالت صورت می‌گیرد.

بوهرا همچنین از نخست وزیر (نارندرا) مودی و سروزیر  ایالت چتیسگر (ویشنو دیو سای) به خاطر طرح‌های رفاهی با هدف ارتقاء، خدمت و توسعه جوامع قبیله‌ای تقدیر کرد و اظهار داشت که این تلاش‌های انجام شده توسط آنان، باعث کسب هویت جدید، برای جامعه قبیلگی در جهان شده است.

بیشتر در مورد برنامه "بازگشت به خانه" بخوانید : « 240 خانواده در چتیسگر به هندوئیسم گرویدند»

او اشاره داشت که تنها در منطه پانداریا بیشتر از 3000 نفر تحت برنامه نخست وزیر برای خانه‌دار کردن جویندگان مسکن [13]، صاحب خانه شده‌اند. این رهبر حزب BJP عنوان داشت که "بیش از ۱۰۰ کیلومتر جاده آسفالته ساخته شده است و اعضای جامعه مذکور دیگر مجبور نیستند برای آوردن آب مسافت زیادی را طی کنند، زیرا آب آشامیدنی تمیز به همراه برق و دیگر مزایای رفاه دولتی به آنها تحویل داده می‌شود.»

او تاکید کرد که «این وظیفه ماست که از فرهنگ قبایلی خود محافظت کنیم که از آب، جنگل، و زمین محافظت می‌کند، و تلاش‌های ما در این زمینه بدون وقفه ادامه خواهد یافت.»

لازم به ذکر است که بخش‌هایی از مناطق با اکثریت قبایلی، مدت‌هاست که تحت تأثیر فعالیت‌های مرتبط با تغییر دین از طریق افرادی از جوامع قبیله‌ای قرار گرفته‌اند، و عده‌ایی اغلب به خیابان‌ها می‌آیند تا علیه فعالیت‌های غیرقانونی تغییر دین اعتراض کنند [14] و خواستار حذف مزایای عضویت در جامعه قبیله‌ایی توسط کسانی‌اند که دین دیگری را پذیرفته‌اند و هنوز از مزایایی که منحصراً برای این جامعه در نظر گرفته شده است، بهره‌مند می‌شوند.[15]

یک مرد متعلق به اقلیت مسلمان هندی، در حال عبور از مقابل یک دیوار نگاره با محتوای رواداری مذهبی،

که نشان دهنده تنوع ادیان در هند است، و با نام آنان (هندوئیسم، جینیسم، بودیسم، سیکیسم، اسلام، مسیحیت)

و با حروف مشترکی از این ادیان، در یک وحدت، کلمه "هند" را ساخته‌اند

[1] - امپراتوری گورکانی یا گورکانیان هند که در ادبیات غرب با عنوان مغولان کبیر هند نیز شناخته می‌شود، یک امپراتوری ترکی-مغولی، مسلمان و با فرهنگ ترکی-ایرانی و فرهنگ هندوپارسی در دوران تاریخی عصر جدید اولیه در شبه‌قاره هند بود. این دولت که برای بیش از سه سده بر مناطق وسیعی در جنوب آسیا فرمان راند، در سال ۱۵۲۶ میلادی توسط بابر که از نوادگان امیر تیمور بود بنیان گذاشته شد. بابر، یکی از شاهزادگان تیموری، با پشتیبانی صفویان و عثمانی در جهت تضعیف سلطان دهلی، ابراهیم لودی، به جنوب آسیا لشکر کشید و در نبرد نخست پانی‌پت دولت دهلی را به سختی شکست داد و بر شمال هند مسلط شد. با این حال، ظهور گورکانیان به‌عنوان یک قدرت منطقه‌ای، حدوداً در سال ۱۶۰۰ میلادی و در دوران اکبر کبیر، نوهٔ بابر، روی داد. امپراتوری وسیع اکبر تا پایان حکومت اورنگ‌زیب، آخرین پادشاه بزرگ گورکانی، پا بر جا ماند و پس از مرگ او در ۱۷۰۷ میلادی، زوال آنان آغاز شد. گورکانیان در سال ۱۷۳۹ میلادی به سختی از نادرشاه در نبرد کرنال شکست خوردند که این مسئله عملاً زمینه‌ساز سقوط نهایی آنان شد و سرانجام رفته رفته تمام قلمروی گورکانیان توسط کمپانی هند شرقی تصرف گردید. پس از شورش‌های سال ۱۸۵۷، امپراتوری بریتانیا رسماً دولت گورکانی را منحل کرد و حکومت شبه‌قاره به راج بریتانیا واگذار شد.

[2] - رسم ساتی یک آیین مذهبی در میان جوامع هندی بود که در آن، زنی که شوهرش را به تازگی از دست داده بود، در مراسم سوزاندن بدن شوهرش، خودش را آتش می‌زد و هر دو با هم در آتش سوزانده می شدند، یکی زنده و یکی مرده. در هند باستان این رسم اهمیت فرهنگی و دینی بسیاری داشت و نشانه وفاداری زن به شوهر تلقی می‌شد. هر چند بیشتر ساتی‌ها به صورت داوطلبانه انجام می‌گرفت اما فشارهای خانوادگی و اجتماعی و اجبارها زن را به شرکت در این مراسم وا می‌داشت. رسم ساتی هم در بین زنان عادی و هم در بین زنان اشرافی رایج بود و یک فریضه دینی محسوب می‌شد. این سنت دینی از ۱۸۲۹م نادر و غیر قانونی اعلام شد

[3] - راشتریا سوایامسیوک سَنگْ به انگلیسی: Rashtriya Swayamsevak Sangh با سرواژهٔ آراس‌اس به انگلیسی: RSS) «سازمان ملی داوطلبی» یا «سازمان ملی میهن‌پرستی») یک سازمان داوطلبی شبه‌نظامی، ملی‌گرای‌ هندو و راست‌گرای هندی است که به‌طور گسترده شاخهٔ عملیاتی حزب بهاراتیا جاناتا، حزب فعلی حاکم هند، شناخته می‌شود. آراس‌اس رهبر شبکه بزرگی از سازمانها به نام «سنگه پریوار» است که در همه بخش‌های جامعه هند حاضرند. با ۶ میلیون عضو بزرگترین سازمان غیردولتی در جهان است. این سازمان، حکم بسیج مردمی را دارد و از افراد داوطلب و میهن‌پرست تشکیل می‌شود که به باورهای پیش از حمله نادرشاه به هند که باعث ورود ادیان سامی به هندوستان شد، پای‌بند هستند. تحت فشارهای این گروه، مجلس هندوستان طرح جلوگیری از مهاجرت مسلمانان به هندوستان را اجراء کرد که از سال ۲۰۲۰ به بعد، هیچ مسلمانی نمی‌تواند به هندوستان مهاجرت کند

[4] - امیر سید علی بن شهاب (۲۲ اکتبر ۱۳۱۴ – ۱۸ ژانویه ۱۳۸۵) معروف به میر سید علی همدانی، قطب سلسله ذهبیه، عالم و شاعر ایرانی قرن هشتم و از مبلغان عمده اسلام در کشمیر هند و از بزرگان سلسله کبرویه بود. بیش از ۱۱۰ اثر به وی منسوب است. از وی به عنوان «امیر کبیر»، «شاه همدان» و «حضرت علی ثانی» نیز نام برده شده‌ است. پدر وی حاکم همدان و از سادات حسینی بود. از او آثاری در علوم غریبه به‌جای مانده‌ است. وی را جد اعلای سید روح‌الله خمینی دانسته‌اند. 

[5]- Tribal Community جامعه قبایلی از جمله جوامع عقب مانده جامعه هند است که در قانون به رسمیت شناخته شده، و قوانینی برای حمایت از این جامعه وضع شده است، یکی از این قوانین مراقبت از آنان در برابر تغییر مذهب است، که دستگاه قضایی هند روی تغییر دین این مردم بسیار حساس عمل کرده است، و سال گذشته دو کشیش مسیحی که روی ترویج مسیحیت در بین این جامعه فعال بودند را دستگیر و به زندان محکوم کرد، اما تغییر دین از اسلام، مسیحیت و... به آئین هندو خطی است که از سوی راستگرایان ملیگرا در حزب مردم هند (BJP) و سازمان ملیگرایان آر.اس.اس (RSS) و... دنبال می شود، تسلط راستگرایان بر ارکان قدرت در هند، مبانی قانون اساسی بازمانده از نهضت آزادیبخش مهاتما گاندی را سست کرده و کم کم آنرا از محتوا خارج می کند و حاکمیت هند در پی ترویج مبانی دینی هندوئیسم رفته و اقلیت ها را نابود و به سوی دین اکثریت باز می گرداند، و هندوئیسم به عنوان دین اکثریت مبنا می شود، یکی از ارزش‌های اساسی قانون اساسی انقلابی و آزادیبخش هند، سکولاریسم و جدایی دین از دولت بود که با روی کار آمدن ملیگرایان هندو، اصل متکثر بودن جامعه، به محاق می رود و رسما ترویج و تحکیم دین هندو، به عنوان یک رویه در اولویت دست اندرکاران حاکمیت هند قرار می‌گیرد.

[6] - Ghar Wapsi: 115 people from tribal community revert to Sanatan fold in Kabirdham of Chhattisgarh.

[7] - خانم Bhawna Bohra نمانده حزب BJP در مجلس ایالتی @BhawnaBohrabjp

[8] - Raipur مرکز ایالت چتیسکر

[9] - Sanatan fold و یا Sanatan Dharma یک واژه سانسکریت است که می‌توان آن را بعنوان "دین ماندگار" و یا "قانون مانا" ترجمه کرد که منظور همان آئین هندو است، که گفته می شود 15 هزار سال عمر دارد و قدیمی ترین نوشته های این فرهنگ مذهبی در کتاب های ودا و از جمله چهار کتاب ودای اصلی به جای مانده، که اشاره به روش، نژاد و نوعی زندگی خاص دارد، که در مسیر این فرهنگ، فرد به آزادی و بیداری دست می‌یابد (Moksha) و چرخه تناسخ رها می شود.

[10] - Ghar Wapsi (Returning Home) برنامه‌ای برای تغییر مذهب به هندوئیسم (و تا حد کمتری، سیکیسم) از اسلام، مسیحیت و سایر ادیان در هند است که توسط هندوهای هندی انجام می‌شود. سازمان‌هایی مانند ویشوا هندو پریشاد (VHP) و راشتریا سوایمسواک سنگ (RSS) و همچنین در خارج از کشور مانند اندونزی. این اصطلاح به ایدئولوژی ملی‌گرایانه هندو برمی‌گردد که همه مردم هند از اجداد هندو هستند و از این رو، تغییر به هندوئیسم نوعی «بازگشت به خانه» به ریشه‌های اجدادی خود است این برنامه در سال ۲۰۱۴ به موضوع بحث عمومی تبدیل شد. یوگی آدیتیانات از حزب بهاراتیا جاناتا ادعا کرده است که این کمپین ادامه خواهد یافت مگر اینکه تغییر دین به ادیان دیگر در کشور به طور کلی ممنوع شود. ویشوا هندو پریشاد و راشتریا سوایمسواک سانگ چندین رویداد از این نوع را در ایالت های تلانگانا، آندرا پرادش، کرالا و گوا ترتیب دادند. و اینک در چتیسگر

[11] - Mool Dharma دین یکتا، یا حقیقت یکتا 

[12] - pic.twitter.com/arOSk3vFQE — Treeni (@TheTreeni) November 11, 2025 

[13] - Pradhan Mantri Awas Yojana

[14] - گروه‌های ملیگرای هندو به صورت سازمان یافته با مظاهر حضور ادیانی که از خارج از سرزمین هند، به داخل شبه قاره آمده‌اند، مبارزه کرده و به حضور آنان اعتراض می‌کنند. با روی کار آمدن احزاب ملیگرا قوانینی در سطح ایالت ها برای غیر قانونی کردن تغییر دین تصویب کرده اند که هنوز در ابعاد ملی این قوانین به قدر کافی تصویب نشده است، از این لحاظ است که تغییر دین از هندوئیسم به دیگر ادیان را غیر قانونی اعلام می‌کنند، اما تغییر دین از دیگر ادیان به هندو کاملا قانونی و حتی ارزش تلقی می‌شود.

[15] - جامعه قبیله‌ای به عنوان یک جامعه عقب افتاده، در قانون اساسی هند، شامل مزایایی از جمله سهمیه کسب پست های اداری، دولتی و تحصیلی و... است که ملیگرایان، اعطای همین سهمیه را عامل فشار به کسانی قرار داده اند که از دین هندو خارج شده و به ادیان دیگر می گروند، و اعلام می کنند کسانی که دین خود را از آئین هندو تغییر دهند، این امتیازات اجتماعی را از دست خواهند داد، به واقع امتیازات اجتماعی که به واسطه عقب ماندگی این جامعه اعطا شده، به اهرم فشاری از سوی حکومت، برای منصرف کردن افراد از تغییر در دین تبدیل شده است.

پیشگفتار برگرداننده (تارنمای یادداشت های بی مخاطب) :

چشم‌های نگرانی که به برونداد انتخابات امریکا خیره شده بودند، بالاخره با نتایج آن روبرو شدند، و آقای دونالد ترامپ از صندق‌های رایِ حاصل از دمکراسی به نسبت قدرتمند امریکا، در یک هماوردی نزدیک، پیروز بیرون جهید، همچون غول چراغی که، می‌تواند ویرانگر، و یا سازنده باشد، خود را نمایاند، سازندگی و یا ویرانگری‌اش نیز بسته به شیوه رویارویی با این غول بیرون جهیده دارد، غولی که با آمدنش، لرزه بر اندام دوست، دشمن و بیطرف انداخته، و می اندازد، و همه از خود خواهند پرسید که چه خواهد شد؟

ترامپ را آدمی هنجارشکن، کمتر پیش بینی شونده، و بیشتر عملگرا می‌دانم، البته اهل بده و بستان، که این ویژگی آخرش، از خوبی‌های اوست، چراکه در داد و ستد واقعگرایی و عملگرایی کارساز است، و سوداگران را اهل تصمیم‌های سخت می‌کند، و همین باعث رشد و تحرک تجاری خواهد شد، و در مجموع بازار را از ایستایی‌های خسته کننده ایی که در آن گرفتار آمده است، نجات خواهد داد، بر روح مردابی جهان، بادهای اکسیژن‌آور خواهد وزاند، هرچند نیزارهای خشکیده، در برخی از زمین‌های در انزوا مانده‌ی این مرداب، در معرض خطر بیشتری قرار خواهند گرفت، و با جرقه ایی ممکن است که در آتشی بدون کنترل قرار گیرند و دوام و بقای‌شان با خطری جدی مواجه شود.

از جمله‌ی چالش‌هایی که در داد و ستد با چنین بازیگرانی هست اینکه، بازی در زمین آنان، بسیار سخت و هراس‌انگیز است، چرا که کارت‌هایی را روی میز خواهند گذاشت، که وسوسه بُرد آن، هر بازیگری را به تصمیم‌های سخت وا خواهد داشت، و به جوشش خواهد انداخت، دشمنی‌ها را گاه به دوستی، و دوستی‌ها را گاه به دشمنی‌های مایوس کننده و خسارتبار تبدیل می‌کند، و شکست و پیروزی در این بازی، بروندای‌هایی باورنکردنی را در پی خواهند داشت.

خروج در میانه‌ی بازی، با چنین اهلِ قماری، نتایجی بسیار هول‌انگیزتر از ادامه بازی، در پی خواهد داشت، و خروج یکطرفه، به باختی بزرگتر، از باختِ در زمین بازیگری خواهد انجامید. همه (دوست، دشمن، بیطرف) مجبور به بازی در زمینِ چنین بازیگرانی‌اند، و تا رسیدن به نتیجه و دریافت نتایج آن، باید ادامه داد، و می‌توان گفت آینده دهشتبار است، چه بردی بزرگ، یا باختی بزرگ در انتظارت باشد. اما این خود فرصتی برای ملت‌هایی خواهد بود، که دارای رهبرانی دست به عصا هستند، که از توانایی اتخاذ تصمیم‌های بزرگ ناتوانند، و ملت‌های زیر دست خود را در گردابِ محافظه‌کاری‌هایِ سرگردان کننده و دراز خود گرفتار کرده‌اند، و ترس و هراس از تغییر و تحول، ملت‌های آنان را گرفتارِ عدم تحرک و مرگ تدریجی می‌کند.

ترامپ یک کار دیگری هم کرد، که درد ایرانیان را تازه کرد، ایرانیانی که سهم بزرگی از دریای قزوین را، پیش از این به روسیه زیاده‌خواه و متجاوز باختند، در جنوب و در حوزه "دریای پارس" نیز با همسایگانی رودرو هستند که، از ضعف و انزوای ایران در پهنه بین الملل، در بیش از چهاردهه گذشته سود جستند، و تلاش دارند تا نام دریای پارس را به خلیج ع-ر-ب-ی تغییر دهند. ترامپ درست چنین بلایی را بر سر کشور مکزیک آورد، و طی حکم حکومتی، و البته عوام فریبانه، "خلیج مکزیک" را به "خلیج امریکا" تغییر نام داد، حرکتی سیاسی، که دشمنی را در دل مکزیکی‌ها کاشت و می‌کارد، و دیگرانی خواهند آمد و از این کاشته او، محصول دشمنی با امریکا درو خواهند کرد، و ترامپ با این حرکت، ایرانیان را با مکزیکی‌ها همدرد کرد، و ایران و مکزیک، زین پس بر درد مشترکی در دنیای بیرحمِ و متکی بر قدرت مالی، خواهند نالید.

ترامپ قاعدتا یکی راستگرای محافظه کار است، اما بر خلاف راستگرایان معمولِ دنیا، که وحشت حضورشان در قدرت، از بندهای بردگی است که با آمدن‌شان، بر پای آدم‌ها محکم می‌شود، تا در یک توقف ملال‌آور آدم را گرفتار تفکر واپسگرای خود نمایند، و زنجیرهای ایستایی را بر دست و پای او محکم کنند، اما دنیا با آمدن ترامپ کاملا اینگونه هست و البته نیست! و گاه نسیم‌های تغییر بعکس، حرکت و توسعه در جهان نیز با آمدن او نوید وزیدن داده‌اند، تو گویی دنیا در یک شرایط محافظه‌کاری گرفتار شده بود، که با آمدنِ ترامپِ راستگرا، تحرک و پویایی را به پهنه زندگی آدمیان تزریق خواهد کرد.

در میان کارهای ناشایست او، زیاده‌خواهی ترامپ، برای اعلام جزیره گرینلند، به عنوان بخشی از خاک امریکاست، که برای اروپای زخم خورده و مورد تجاوز قرار گرفته از سمت خاوران، گازانبر تجاوز از سمت باختر را نیز به شرایط درام اروپاییان افزود. تا زین پس علاوه بر تیغ زدن در برابر تجاوز آشکار روسیه به اوکراین، از سمت خاوران، از چشم‌های هوسناک حرامیان امریکایی نیز، که به مرزهای باختری‌اش در دانمارک، چشم طمع دارند نیز، نگران باشد.

تمام این صحنه‌ایی که ترامپ در بازی اروپایی خود به جریان انداخته است، چشم جهانیان را نگران کرده است، چرا که تا به حال دگراندیشانی که از ظلم در کشورهای جهان سومی خود، جان به لب می‌شدند، سرزمین‌های آزادی را در اروپا می‌یافتند تا در آن پناه برند، زنده بمانند و به کُنشگری ادامه دهند، اما اکنون آزادیخواهان و تحول‌خواهان جهانی، پهنه پناهگاهی خود را تنگتر خواهند دید، و با اروپایی چنین گرفتار در گازانبر روسی – امریکایی مواجه خواهند دید، که دیگر نمی‌تواند، پذیرای دیگران باشد که زندگی و آزادی خود را، در مهاجرت می جویند.

البته این نیز خود شاید خیری را در پی داشته باشد، که آزادیخواهان و تحولخواهان در سرزمین‌های خود بمانند و بار مخاطره و رنج را با مردمان خود، در کشورهای خود به دوش کشند، و تغییر را به ناچار در سختی کار در وطنِ خود دنبال و حاصل کنند.

با این همه، هنوز بسیار زود است که برونداد آمدن دونالد ترامپ را پیروزی یا شکست برای آدمیان تعبیر کرد، باید دید که در پهنه رفتار و نتایج چگونه خواهد بود.

نوشتاری که می آید، نگاه یک متفکر هندی، به پیروزی دونالد ترامپ، شخصیت او، جامعه امریکایی و... است، و در آخر نیز به مقاسیه دونالد ترامپ با نارندرا مودی که او خود یک راستگرای هندوست، و در بالاترین کرسی حاکمیت هند قرار گرفته، پرداخته است.

 

ساخت حس تصویری از مردی که می‌خواهد امریکایی شکوهمند بسازد [1]

پراتا اس. گوش [2]

اول فوریه 2025 (13 بهمن 1403)

برای کسانی که با تاریخ امریکا آشنا هستند، ترامپ نماینده هسته مرکزی ساختار شخصیت آدم امریکایی برتری‌جو است.

ترامپ از دید ترامپ

تصویری از دونالد ترامپ که در یک قطعه تبلیغاتی

که در توئیتر او (@realDonaldTrump) منتشر شد

 

اجازه دهید نوشتار خود را با نتیجه‌گیری آن آغاز کنم. در شعارهای دونالد ترامپ مانند «اول آمریکا» [3] یا بیایم «آمریکا را دوباره باشکوه بسازیم» [4] بدون در نظر گرفتن شمار بالای کاربردش، چیز جدیدی وجود ندارد. هر خوانشی از تاریخ آمریکا از زمان جنگ جهانی اول (1914-1919)، زمانی که آمریکا برای اولین بار خود را از یک ملت بدهکار [5] به یک کشور اعتباردهنده[6]  تبدیل کرد، نشان می‌دهد تمام روسای جمهور آمریکا از آن زمان تاکنون، از این اهداف حمایت، و آنرا دنبال کرده‌اند. گستاخی ترامپ فقط نشان دهنده بروز آن در زمانی است که ما در آن زندگی می‌کنیم.

به تغییرات الگوی جمع‌آوری، انتشار و بهره‌برداری از اخبار ما در این عصر نگاه کنید. همه چیز باید سریع، مستقیم و اغلب ترسناک باشد. در غیر این صورت چه کسی می‌توانست چند سال پیش تصور کند که چنین مفاهیمی مانند «اخبار جعلی» یا «پسا حقیقت» این همه پولسازی کنند؟ اگر تحلیلگران سیاسی دونالد ترامپ را فاقد هیجان‌انگیزی می‌شمارند، به این دلیل است که او به طرز وقیحانه‌ای شفاف است. او جای کمی برای شکوفایی نبوغ تفسیری اهل تحلیل باقی می‌گذارد. ترامپ هم در سخنرانی‌های مبارزات انتخاباتی‌اش و هم بعداً در سخنرانی مراسم تحلیف‌ش، تمام چارچوب سیاست‌های خود را برای چهار سال آینده، از جمله چارچوب‌هایی را که اکثر روسای جمهور دیگر، فرصت بیان آن را برای فرصت مناسب حفظ می‌کنند، آشکار کرد. وقتیکه ترامپ بدون هیچگونه احساس شرمندگی، آقای ایلان ریو ماسک، مدیرعامل شرکت تسلا موتور، جوان چند میلیاردر خود را به عنوان حامی مالی کمپین انتخاباتی و مشاور اقتصادی‌اش معرفی کرد، این پیام برای رهبران جهان روشن بود که ترامپ چه تصمیمی دارد.

امریکائیسم [7]

بنابراین برای کسانی که با تاریخ امریکا آشنایند، ترامپ نماینده هسته مرکزی ساختار شخصیت آدم امریکایی برتری‌جو است. که با توسعه طلبی سرزمینی، آقایی سفیدها و اظهار قدرت وقیحانه برای حفظ احساس آمریکایی "برترین" [8] بودن، شناخته می‌شود. این اختصاص به سرمایه‌داری آمریکا دارد که ریشه در خواسته‌ی گسترش آمریکا به سمت غرب دارد، که شاخه‌ای از آن به اصطلاح «آمریکائیسم» نامیده می‌شود. اما ترامپ یک گام فراتر رفت. او با احترامی که به حزب محافظه‌کار مسیحی خود دارد، مخالف سقط جنین، حقوق دگرباشان جنسی و غیره است. تصمیم او برای توقف سیستم دریافت شهروندی از طریق تولد در خاک امریکا، ممکن است بعنوان بخشی از این بسته شخصیتی او تلقی شود.

در راستای اینکه این نوشتار آموزنده شود، نگاه به دومین دوره ریاست‌جمهوری استفان گروئر کلیولند (1893-1897) [9] ممکن است آموزنده باشد، به این دلیل ساده که او تنها رئیس‌جمهور دیگر قبل از ترامپ است که دو بار رئیس‌جمهور شدن با فاصله‌ای از ترامپ را داشت. چهار سال در این بین، مانند ترامپ که در سال 2016 رای را به دست آورد، در 2020 آن را از دست داد، و سپس دوباره در سال 2024 پیروز شد، کلیولند نیز رای 1884 را برد، آن را در سال 1888 از دست داد و سپس در سال 1892 آن را دوباره بدست آورد. و برنده شد.

کلیولند و ترامپ هر دو بودجه هنگفتی از شرکت های‌بزرگ دریافت داشتند. اگر کلیولند از حمایت بانکداران و دامداران درجه یک برخوردار بود، ترامپ از ماسک و دیگران حمایت می‌گیرد. همچنین، برای تقویت پایگاه توده‌ای خود، کلیولند خود را با آرمان ملیگرایان کوبایی در برابر ارباب استعمارگرشان اسپانیا معرفی کرده بود (این امر در نهایت به جنگ اسپانیا و آمریکا در سال 1898 منجر شد که به حکومت استعماری اسپانیا در قاره آمریکا پایان داد). ترامپ نیز با درخواست برای الحاق کانادا به ایالات متحده آمریکا به عنوان پنجاه و یکمین ایالت آن، با درخواست کنترل کانال پاناما، و با اعلام اینکه گرینلند خودگردان را از پادشاهی دانمارک خریداری خواهد کرد، تلاش کرد به ناسیونالیسم آمریکایی دامن بزند.

جنگ و کمونیسم

در فضای محدود این نوشتار نمی‌توان کل تاریخ آمریکا را فشرده و بیان کرد. اما با رجوع به برخی از نقاط عطف در تاریخ آمریکا می‌توان نشان داد که آمریکا هر زمان که تهدیدی برای برترین بودن خود در جهان احساس کرده است، هیچ مانعی برای برداشتن هیچ قدمی اعم از اخلاقی یا غیراخلاقی در برابر خود ندیده است. بنابراین، آمریکا برای حفاظت از منافع شرکتی خود، همه چیز را زیر سپهر آسمان و در زیر نور خورشید انجام خواهد داد. برای آن، حتی اگر تعهدش به دموکراسی در داخل یا خارج از کشور به خطر بیفتد، می گوید، بگذارید اینطور باشد. اولین نشانه آن را در طول جنگ جهانی اول، قبلاً به آن اشاره کردیم، مشهود بود. هنگامی که جنگ جهانی اول در میانه خود بود، انقلاب بلشویکی در روسیه در سال 1917 رخ داد. این انقلاب طبقه حاکم آمریکا را به لرزه درآورد. معروف به "ترس سرخ"، این اولین بیان ترس در سطح سیاسی بود که به آمریکایی‌ها در کل گفت که آمریکایی‌گرایی آنها در خطر یک ویروس بیگانه به نام کمونیسم است. خروج روسیه بلشویکی از جنگ نیز، نگرانی آمریکا را کاهش نداد، زیرا هر چه باشد ترس ایالات متحده سرزمینی نبود، بلکه ایدئولوژیک بود. دو گروه از ارتش ایالات متحده متشکل از 12000 نفر به عنوان بخشی از مداخله متفقین در روسیه، به روسیه اعزام شدند. آنها حتی پس از پایان جنگ در سال 1919 هم در آنجا ماندند. وزارت امور خارجه به کنگره گفت: «همه این عملیات برای خنثی کردن اثرات انقلاب بلشویکی در روسیه بود.»

بعدها، استقرار یک رژیم کمونیستی در چین در سال 1949، آمریکایی ها را بسیار بیشتر ترساند، زیرا در آن زمان جنگ سرد داغ شده بود. به زودی به مک کارتیسم [10] معروف شد که تا به امروز سیاه‌ترین فصلِ تاریخ دموکراسی آمریکا محسوب می‌شود. یک حکومت وحشت واقعی حاکم شد که در آن هر آمریکایی که حتی به طور مبهم این جنون ضد کمونیستی را زیر سوال می‌برد، به عنوان ضد آمریکایی و در نتیجه خائن شناخته می شد (آیا در هند امروزی چنین زنگ خطر کوچکی در ذهن شما به صدا در می آید؟). [11]

 مدت‌ها پس از فرونشست گرد و خاک مک کارتیسم، لوئیس جی. هال [12] ، نویسنده برجسته و عضو سابق ستاد برنامه‌ریزی سیاست وزارت امور خارجه، در مجله نیویورک تایمز در 6 ژوئن 1971 نوشت: «در میان ما کسانی بودند که می‌دانستند شرایط تاریخی، جغرافیایی و راهبردی در درازمدت چیزی جز درگیری بین مائو و مسکو ایجاد نخواهد کرد. آنها مرعوب سکوت هراس انگیز زمان شدند، یا اگر می‌خواستند بنا به حرفه خود، نظرشان را به زبان بیاورند، شهرتشان با اتهام خیانت از بین می‌رفت.» تنها 20 سال پس از مک کارتیسم بود، که رئیس جمهور ریچارد نیکسون، در سال 1972 در پکن، در حال دست دادن با مائوتسه تونگ (رهبر چین) بود.

اول امریکا

از آن زمان تاکنون، سیاست آمریکا از این سو به سر دیگر تغییر جهت داده است، اگرچه ارزش‌های پایه‌ایی نظام سرمایه‌داری آن، در جنگ ویتنام، تراژدی یازده سپتامبر، جنگ‌های غرب آسیا و غیره درگیر شد، اما باقی مانده است. با نظرداشتی به شیوه مدیریت آمریکا بر این بحران‌ها، ترامپ چندان هم استثنایی به نظر نمی‌رسد. «اول آمریکا» به طور گسترده نوشته شد، که در هسته آن تفکر دو حزبی (دموکرات-جمهوریخواه) سفیدپوست آمریکایی است. تفاوت اندگی داشت و فرقی نمی‌کرد که حکومت حزب جمهوری‌خواه باشد یا دموکرات یا رئیس‌جمهوری غیرسفیدپوست مانند باراک اوباما.

ترامپ این موضوع را به عنوان یک موضوع برجسته مطرح کرد که هجوم کنترل نشده لاتین تبارها و سرخپوستان، نه تنها بازارهای شغلی آمریکا را شکار می‌کند، بلکه آنها برتری نخبگان سنتی این کشور را نیز به چالش می‌کشند که مظهر تسلط پروتستان آنگلوساکسون سفید (WASP) [13] آن است. بدون اینکه به صراحت گفته شود، این پیام به بخش بزرگی از سفیدپوستان آمریکایی فرستاده شد که آنها نباید روندهای اخیر را نادیده بگیرند، زمانی که در یک دهه، یک مرد سیاهپوست رئیس جمهور شد (باراک اوباما)، و یک زن نیمه سیاه - نیمه هندی (کملا هریس) حتی جرأت کرده بود که ریاست جمهوری را به دست آورد. به این منظور است که در مورد تهدیدات ترامپ مبنی بر توقف سیستم کسب شهروندی توسط تولد در خاک آمریکا، محدود کردن تعداد فزاینده مهاجران غیرمجاز از برخی کشورهای آمریکای جنوبی و هند سخنی بگوییم.

بدون این که به نظر ناهنجار به نظر برسد، باید توجه داشت که دو رهبر برجسته هند، یعنی نخست وزیر نارندرا مودی و وزیر کشور، آمیت شاه، که علیه مهاجرت غیرمجاز بنگلادشی‌ها به هند (هیچ اطلاعاتی در مورد تعداد آنها در دسترس نیست) بیشتر ساکتند. هرگز نگرانی خود را نسبت به ارسال راکت‌های سازمان یافته‌ی پر از مهاجرین، که در ایالت خود آنها در گجرات شکوفا می‌شوند، تا هندی‌ها (بیشتر گجراتی‌ها) را از طریق کلاهبرداری به آمریکا قاچاق کنند، ابراز نکرده‌اند. پیش از این خواستگاه این راکت‌ها ایالت پنجاب هند بود. ایالتی که می‌تواند فیلم "دانکی" (2023) [14] با بازی شاهرخ خان (هنرپیشه مشهور) را تولید کند، نمی‌تواند نسبت به این تجارت غیرقانونی پر رونق خود را نادان نشان دهد. 

در ارتباط با روادید H-1B که به ظاهر برای بسیاری از هندی‌هایی که در آمریکا تحصیل و کار می‌کنند ناراحت‌کننده‌تر است، می‌توان تصور کرد که گرد و غبار آن در زمان مناسب فرو نشیند، زیرا نوع مشاغل این هندی‌ها، به‌ویژه در پهنه علم، فن‌آوری مهندسی و ریاضیات (STEM) آنهایی نیستند که فرصت‌های شغلی جویندگان کار آمریکایی را، که ترامپ خوب از آن آگاه است، تهدید کنند. راه حل این موضوع، دیپلماسی سرد دوجانبه است، نه دیپلماسی شخصی و بیش از حد تبلیغاتی در اجلاس سران. این در حالی است که در سطوح عمومی استدلال می‌شود که آمریکا کشوری از آن مهاجران است و از این رو تجارت درهای خود را به روی تازه واردان نمی‌بندد.

در پایان می‌توان اعتراف کرد که در حین نوشتن این نوشتار، افکار من اغلب توسط نارندرا مودی منحرف می‌شد. جدا از شعار «اینبار، دولت ترامپ» [15] و «سلام مودی» [16] او که هرگز طبق هنجارهای بین المللی نباید اتفاق می‌افتاد، شباهت‌های عجیب و غریب زیادی بین این دو رهبر وجود دارد. شعار «بیاییم امریکا را دوباره با شکوه بسازیم» (MAGA) آقای ترامپ و شعار «کشف هند جدید» [17] و یا «اکسیر عصر هند جدید» سر داده شده توسط دولت مودی کاملاً یکسان هستند. همچنین، همانطور که ظهور مودی منجر به دو قطبی شدن اجتماعی و سیاسی در هند شد، ظهور ترامپ نیز منجر به شکاف‌های مشابهی در جامعه آمریکا شد که حمله به ساختمان کنگره در 6 ژانویه 2021 به وضوح نشان داد. بنابراین، جای تعجب نیست که ترامپ به یکی از عزیزان جناح راست هند (BJP و RSS و...) تبدیل شود. حتی برخی از هندی ها آیین برپایی آتش مقدس را برای پیروزی ترامپ برپا کردند و برای پیروزی‌اش دعا کنند.

با کمال مهربانی، به زبان ساده تر باید گفت که، نارندرا مودی برای مراسم تحلیف ترامپ دعوت نشد. اگر این اتفاق می‌افتاد، رسانه‌های هندی دیوانه می‌شدند که در مورد جشن مودی-ترامپ بیش از حد گزارش‌های اغراق آمیز بدهند. اما آنچه واقعاً مورد نیاز است، یک رابطه سودمند دوجانبه هند و ایالات متحده، بدون بازی نمایشی است.

Click to enlarge image Europe.png

کاریکاتور نشریه امریکایی در واکنش به درخواست ترامپ برای پیوستن گرینلند به امریکا و واکنش اروپاییان

[1] - نوشتاری با عنوان Making Sense of the MAGA Man  منتشر شده در https://thewire.in/world/donald-trump-america-maga

[2] -  Partha S. Ghosh  استاد بازنشسته دپارتمان مطالعات جنوب آسیا در دانشگاه جواهر لعل نهرو JNU دهلی است.

[3] - America First شعار انتخاباتی ترامپ

[4] - Make America Great Again (MAGA) شعار دیگر انتخاباتی ترامپ

[5] - Debtor

[6] - Creditor 

[7] - Americanism

[8] - Numero Uno این یک اصطلاح اسپانیایی است که در انگلیسی هم استفاده می‌شود بمعنای: درجه یک یا همان number one (نامبروان) خودمان است.

[9] - Stephen Grover Cleveland

[10] - McCarthyism دوره ایی از اختناق در امریکا

[11] - که در هند نیز با روی کار آمدن هندوئیسم افراطی، و راستگرایان معتقد به فلسفه هندوتوا (Indianism یا همان هندئیسم) وابسته به BJP و گروه مادر آنها یعنی RSS که هرگونه مخالفت با خود و اندیشه خود را، مخالفت با ملیت هندی و هند تعبیر و تفسیر می‌کنند و لایق مجازات بایسته می‌دانند.

[12] - Louis J. Halle

[13] - White Anglo-Saxon Protestant

[14] - Dunki

[15] - امتیاز انتخاباتی که در سال 2016 نارندرا مودی در سفر به امریکا به دوتالد ترامپ داد و در جمع 50 هزار نفری هندی‌تبارهای مقیم امریکا در یک نشست مشترک، این شعار را دادند که «اینبار نوبت دولت ترامپ» است. "Abki baar Trump Sarkar"

[16] - « Howdy Modi»

[17] - شعار Amrit Kaal در هفتاد و پنجمین سالگرد استقلال هند، توسط نارندرا مودی نخست وزیر هند، و از رهبران حزب BJP بیان گردید.

4 بهمن 1403

مقدمه مترجم (سایت یادداشت های بی مخاطب):

جمله ایی از ناپلئون بناپارت باز نشر می‌شود که «در دنیا خفتگانی هستند که بیداری‌شان همچو بیداری اژدها وحشتناک است. تاریخ بشر اثبات کرده ... که  مذهبی‌های متعصب، و ابلهان خرافاتی از بدترین نوع آنند.» امروز ترجمان این جمله حکیمانه (گذشته از این که در گویش کدام حکمت‌دانی آمده) را می‌توان در سرزمین‌های مذهب‌زده (هند، خاورمیانه و...) دید. 

و ما آن را در بروز آن چیزی که به «بیداری اسلامی» در جهان اسلام شهرت یافت، دیدیم، که در رویش جنبش‌های اسلامی سلفی، وهابی و... نظیر القاعده، تحریر الشام، جبهه النصره، طالبان، داعش، بوکوحرام و... خود را نشان داد، که به بنای دیکتاتوری‌های زورگو و تحمیلگر مذهبی انجامید، که ایده‌ی ویرانگر امثالِ متفکرین اسلامی همچون سید قطب، را به عمل در‌آوردند، و دنیای استعمارزده اسلامی را، به درد استکبار، تحمیل و زورگویی مذهبی نیز مبتلا و آلوده کردند، و نهضت‌های رهایی‌بخشِ سرزمین های اسلامی را نیز، به سمت و سوی ایجاد بستری برای ایجاد خفقان، عقب‌ماندگی، فقر، فساد، زورگویی مذهبی و... بیشتر بردند.

چنین روندی را اکنون، در قالب بیداری نوعی رادیکالیسم مذهبی هندویی نیز می‌توان با چشم خود دید، که فریاد مظلومیت انسان و انسانیت را از زیر آوارِ سمت و سوگیری مذهبی، و اعتقادات اهل آن، می‌توان در هند شنید، که در یک قلمِ آن، اقلیتی زیردست، در جامعه‌ایی بزرگ بیگانه پنداشته شده، و در سرزمین آبا و اجدادی خود، به سانِ «دشمن» ملت و کشور خود تعریف می‌شوند، و جان، مال و شخصیت و اجتماع آنان، به چپاول و بیداد اهل قدرت می‌رود.

تا جایی که تو گویی رادیکالیسم مذهبی هندویی افراطی، انتقام خون‌ها و پیروزی‌های اجداد اقلیتِ مسلمان در هند، که بیش از چهار قرن قبل، ممکن است رخ داده باشد را، می‌خواهند از بازماندگان آنان در این روزها بگیرند. چیزهایی که باید فراموش، و نادیده گرفته می‌شد، اما نشد و پرونده‌های چند قرن پیش، اکنون توسط ارکان قدرت در هند گشوده، و حسابرسی می‌شوند، و اثراتش دامنگیر اخلاق، انسانیت، مهر، رواداری و... انسانی می‌گردد.

دولت حزب مردم (BJP)، یعنی شاخه سیاسی جبهه‌ایی به نسبت وسیع از راستگرایان مذهبی هندو، که ده‌ها گروه، حزب و سازمان می باشند که حول تفکر هندوتوا [1] گردهم آمده‌اند، و قدرت را در برخی از ایالت‌ها و در دولت مرکزی هند از آن خود کرده‌اند، سال‌هاست که نبش قبر می‌کنند، تا بلکه اجساد معابد ویران شده‌ی خود را، از زیر ساختمانِ مساجد، اماکن و خانه‌های ساخته شده، بیرون کِشند و...

فعالین مذهبی رادیکال هندو، برای آرزومندان معتقد هندویی خود، تو گویی همان آروزهایی را با این اعمال خود برآورده می کنند که برخی از مسلمانان انتظارش را به نوعی دیگر می‌کشند، تا مثلا منجی‌ موعود از راه رسد، و حتی اجساد متهمین به قتل فرزندان پیامبرشان را، در بیش از یکهزار سال قبل، از قبرها، در اماکن مورد نظر بیرون کِشد و...

اما روی وحشتناک و تاسفبار این بروز بیداری مذهبی رادیکال مذهبی را، در ظلم مضاعفی می‌توان دید که به ویژه ناشی از کنار هم آمدن قدرت، و اعتقاد مذهبی است که به بار می‌آید، چنین روندی، افراد و جامعه‌ی اقلیتِ مورد هدف خود را، به هر طریق و ترفندی، با هر ابزاری که ساختار پیچیده، گسترده و چند لایه قدرت و نهادهای مختلفش در اختیار تندروهای مذهبی قرار می‌دهد، در زیر فشاری خردکننده می‌گیرد، و تمام بازی‌های سیاسی، و سکانداری پهنه قدرتِ چیرگی آور را، به خدمت گرفته، جان، مال و آبروی انسان‌ها را، به بهانه واهی غیرخودی بودن، بازیچه منویات دل مومنانی خودی می‌گیرد، که معلوم نیست، خواسته‌های‌شان از هوای نفس، یا احکام دینی و...، و یا از کجا سرچشمه می‌گیرد، اما همان خواسته‌ها حق، پایه و مجوز رفتاری حاکمانه پنداشته شده، سکوی رفتار ظالمانه‌ایی می‌شوند، که انسان از شنیدن و ترسیم چنین وضعی در ذهن خود نیز، از انسان بودنش نیز شرمگین می‌شود، که در سِلک چنین انسان‌هایی قرار گیرد.

چنین رویکردی حتی اموال همین مردم مورد ظلم و ستم در اقلیت را به زور مصادره می‌کند، و برای خود حق مصادره قائل است، تا از آن سکویی بسازد و به خدمت نظام و قدرت خود در آورد، و در تحمیل و زورگویی، دستبازانه‌تر عمل کند. و تنها باید خود را بجای آن مردم اقلیت مسلمان شهر سمبهال در ایالت اوتارپرداش هند قرار داد، تا نشست، دید و تحمل کرد که چطور حتی اسناد رسمی مالکیت آنان بر اموال‌شان نیز زیر سوال می‌رود، و جعلی خطاب می‌شوند، و زمین‌هاشان را مصادره می‌کنند، و اگر دهان به اعتراض بگشایند، دستگاه‌های دولتی و حاکمیتی هستند تا معترض را به جرم تبلیغ علیه نظام، و تشویش اذهان عمومی، زیر فشاری خردکننده‌ایی برده، به اعتراف علیه خود وادار سازد، و این داغ درفش است که در انتظار معترضین به وضع موجود خواهد بود.

چنین اموال و یا زمین‌هایی را، اگر برای ساخت مدرسه، بیمارستان و دیگر مسایل رفاه عموم مردم هم مصادره می‌کردند، شاید درد آن قابل تحمل‌تر بود، چراکه خیرش به عموم مردم محل می‌رسید، اما از زمین و اموال مصادره شده، برای حاکم کردن و چیرگی سرپنجه‌های ترس و وحشت استفاده می‌شود، تا چنین شرایطی را، بر همان مردم سخت‌تر و دردناک‌تر کند.  

گزارشی که می‌آید ترجمه شرایطی است که بر یک اقلیت، در حال دفاع از اماکن، اعتقاد و افراد خود می‌رود، دردآور است، اما دانستن آن درس انسانیت می‌دهد، چرا که در هر جامعه‌ایی اقلیت‌هایی وجود دارند که غیرخودی تلقی می‌شوند، اما وظیفه انسانی است که فارغ از نوع اعتقاد، دین، رسم، فرهنگِ و... آنان، از موجودیت و حقوق‌شان دفاع کرد و آنرا تضمین نمود. این گزارش را شروتی شارما، که خود از اقلیت مسلمان نیست، برای رسانه «وایر» از هندی به انگلیسی ترجمه کرده است، کاری انسانی که از رسانه‌ها و خبرنگاران آزاداندیش در حق اقلیت های زیر ستم مورد انتظار است.

 

تبدیل سمبهال به آیودیا :

چرا ساخت یک ایستگاه پلیس نزدیکی مسجد جامع، نگرانی آور است [2]

برگردانی از شروتی شارما [3] از نوشته نوشین رحمان، منتشر شده در رسانه وایر هندی

21 ژانویه 2025 (2 بهمن 1403)

وقتی ایستگاه پلیس روی زمین وقفی ساخته می‌شود، امری که پلیس منکر آن آست، و آن را متعلق به دولت می‌داند.

سمبهال: یک پاسگاه پلیس در زمینی خالی درست در کنار مسجد جامع شاهی سمبهال، چند هفته پس از تصرف آن زمین توسط دولت، پس از خشونت اخیر در منطقه، در حال ساخت است. به گفته پلیس، نام پاسگاه پلیس - "ساتیا وارتا" [4] – نهاده شده که نشانگر "اهمیت مذهبی و تاریخی" سمبهال و "میراث تاریخی و فرهنگی" این شهر است.

برگزاری مراسم دعای زمین [5] ، مراسم مذهبی - که برای ساخت بنایی قبل از ساخت آن (در فرهنگ هندوها) برگزار می شود - در 28 دسامبر 2024 برگزار شد - و تنها در 15 روز درختان نخل بلندی در آن زمینِ در حال ساخت و ساز قرار داده شدند.

 وقتی تیم رسانه‌ایی بخش هندی «وایر» برای اولین بار در 28 دسامبر از سمبهال دیدار کردند، این مکان، خالی بود اما اکنون این ایستگاه پلیس به سرعت در حال ساخت است.

یک افسر ارشد پلیس عنوان داشت که این ایستگاه پلیس، بعد از خشونت هایی که در 24 نوامبر 2024 حادث شد، برای این ساخته شده است که «سیستم امنیتی تقویت شود»

مالکان این زمین، آنرا هنوز مورد منازعه می‌دانند، همچنانکه برخی از مردم می‌گویند که این زمین به هیات وقف مسجد جامع شاهی تعلق دارد، اما پلیس در سوی دیگر ماجرا آن را از اموال دولتی می‌داند (چرا که مسجد جامع را یک مکان تاریخی می دانند، و مالکیت مراکز تاریخی هم به دولت تعلق دارد، پس زمین های متعلق به آن نیز زمین دولتی تلقی می شوند). 

یک وکیل در سمبهال که نخواست نام او فاش شود به بخش هندی رسانه وایر عنوان داشت که «این زمین وقف اولاد (واگذار شده به هیات وقف) توسط اجداد مولانا خالد است.» او اسناد این ادعا را نیز ارایه کرد. مولانا خالد که اکنون نود ساله است، یکی از اهالی محل می باشد، که اسناد به روشنی بیان می‌کند که روزگاری این ملک متعلق به او بوده است.

مقامات دولتی بخش سبمهال عنوان داشته اند که این اسناد جعلی است. مقامات شهرداری سمبهال نیز از ثبت گزارش اولیه ایی [6] علیه فردی ناشناس در رابطه با این اسناد گفته‌اند. راجندرا پنسیا، قاضی منطقه گفت: «یک شکایت اولیه علیه یک فرد ناشناس به دلیل انتشار اوراق جعلی وقف تشکیل شده است.»

او همچنین عنوان داشت که محمد یعقوب وکیل مسجد جامع شاهی، این اسناد را در نهادهای قانونی شهر سمبهال ثبت و ارایه کرده است، که به دنبال آن کمیته سه نفره، در این خصوص بررسی کرده و آنها را جعلی تشخیص داده‌اند. مسئولین شهری سمبهال (DM) ادعای پلیس را تکرار کرده، که زمینی که پاسگاه پلیس در آن ساخته می شود، زمینی دولتی است.

در همین حال، پای اظهارنامه جدیدی نیز به میان آمده، که منتشر شده است. که در آن مولانا خالد در تاریخ 6 ژانویه 2025 بیان می‌کند که وی و خانواده اش کاری به زمین مذکور نداشته و در آینده نیز ادعایی بر آن ندارند.

در این اظهارنامه آمده است: «از مدتها پیش، از مکان آبا و اجدادی اش، همان مکانی که در آن پست پلیس در حال ساخت است، مراقبت باید می‌کرد، همانگونه که گذشتگان این کار را کردند. اما به محض اینکه متوجه شد این زمین دولتی است، از رسیدگی و مراقبت از آن دست کشید.» 

با این حال، وکیلی که خواست نامش فاش نشود، گفت که مولانا خالد این اظهارنامه را از ترس پلیس تنظیم کرده است. این وکیل گفت: «او از سوی پلیس تهدید شد که در صورتی که حرف شنوی نداشته باشد، اعضای خانواده‌اش در خشونت های اعتراضی دوماه گذشته در مورد مسجد سمبهال متهم، و دستگیر خواهند شد.»

ترس

ساکنان منطقه بر این باورند که این ایستگاه پلیس در این نقطه از شهر ساخته می‌شود تا ترس و وحشت را در ذهن مردم آن منطقه وارد کند. همچنان که یک مغازه دار در این منطقه به وایر هندی عنوان داشت : « این وضعی است که در شش ماه گذشته، در سمبهال دنبال شده است .... آنها می‌خواهند از سمبهال یک آیودیای جدید و دیگری بسازند، و خشونت را در منطقه مسجد جامع، با تبدیل آن به یک کمپ نظامی گسترش دهند.»

چیزی که از دوماه گذشته و بعد از خشونت‌های سمبهال دنبال شده است.

تیم رسانه ایی «وایر هندی» چهار روز بعد از خشونت های سمبهال، وقتی برای اولین بار به منطقه رفت، خیابان‌ها خالی از جمعیت بود و مغازه‌ها بسته بودند. امروز خیابان‌ها و مغازه‌ها بازند، اما حضور پر تعداد پلیس نشان می‌دهد که اوضاع طبیعی و درست نیست.

داغ خانواده‌های کشته داده در این خشونت‌ها تازه است، و مادرانِ فرزندانی که در روند این خشونت‌ها دستگیر و زندانی شده‌اند، در انتظار آزادی فرزندان خود هستند. جوانان محل از ترس دستگیری توسط پلیس، جرات خروج از خانه‌های خود، بعد از غروب آفتاب را ندارند.

هر روز عصر، نیروهای پلیس حاضر در منطقه مراسم پرچم را به راه می‌اندازد. آنها اغلب از مردان جوان منطقه بازجویی می‌کنند.

کمی دورتر از مسجد، خانه شبنم قرار دارد، که فرزند پانزده ساله اش از 25 نوامبر 2024 تا کنون تحت بازجویی پلیس قرار دارد، او یک روز بعد از خشونت‌‌ها و اعتراضات 24 نوامبر شهر سمبهال در رابطه با مسجد جامع، دستگیر شد. شبنم به تیم رسانه ایی وایر هندی گفت : «عروسی دخترم را به عقب انداخته ام. منتظر پسرم هستم که آزاد شود، اما من چه مدت دیگر می‌توانم این مراسم را نگه دارم؟ می‌ترسم حتی این عروسی به هم بخورد.»

ترس این مردم هم بی پایه نیست. وقتی اخیرا آدیتیانات، سروزیر ایالت اوتارپرادش [7] در مصاحبه با یک کانال رسانه‌ایی عنوان داشت که : «هر مکان مورد منازعه ایی را نباید مسجد نامید.» او با اشاره به مسجد سمبهال مدعی شد که کتاب «آئین اکبری» [8] می‌گوید این بنای مسجدمانند، با تخریب معبد «هری هار» ساخته شده است، «پس مسلمانان باید اشتباه خود را اصلاح کنند و بدون ایجاد اختلافات بی‌مورد آن را با احترام به هندوها تحویل دهند». 

درد و رنج خانواده ها

روز 19 نوامبر، بررسی‌های کارشناسان دولتی در رابطه با ادعای ویرانی معبد و ساخت مسجد بر ویرانه‌های آن، از مسجد جامع شاهی سمبهال تا حدودی صلح آمیز به پایان رسید، اما وقتی این تیم در 24 نوامبر برای دومین بار قصد بررسی ساختمان مسجد را داشتند، اعتراضات و خشونت‌هایی در محل در گرفت، که منجر به کشته شدن پنج نفر از معترضین گردید. گزارش پلیس می‌گوید در جریان این اعتراضات حدود بیست نفر پلیس هم زخمی شدند.  

ادریس وقتی از نعیم فرزندش که در این خشونت ها کشته شد، یاد می‌کند، چشمانش اشکبار می‌شود، او می‌گوید «شوهرم 29 سال قبل مرد، و من این بچه‌ها را با سختی و مرارت بسیار بزرگ کرده‌ام.» ادریس که اکنون 55 سال سن دارد، می‌گوید آنروز که نعیم کشته شد، برای خرید از شیرینی‌پزی، خانه را ترک کرد، و دیگر برنگشت. «پسر چهارساله نعیم هر روز او را به یاد می‌آورد و بیقراری می‌کند. او حتی نمی‌داند که پدرش کجا رفته است.» نعیم چهار فرزند دارد که که بزرگترین آنها ده ساله، و کوچک‌ترین‌شان چهارساله است. 

کیف (Kaif نامی ارو به معنی لذت) با هفده سال سن به فروش اقلام پلاستیکی مشغول بود که کشته شد. برادر بزرگ‌تر او می‌گوید که « کیف برای رفتن به بازار خانه را ترک کرد. عمویم تلفن کرد و ما را از تیر خوردنش در اعتراضات مسجد جامع خبردار کرد.» این خانواده چهار فرزند دارد که دو تا از آنان تحصیل می کنند. «پدرمان بیمار است و ما دوتا برادر بار این زندگی را حمل می‌کنیم.»

نعمان چهل و پنج ساله و ساکن «حیات نگر» چهار کیلومتر دورتر از مکانی زندگی می کند که خشونت‌ها در آن رخ داد. او پارچه ها را ترک دوچرخه اش بسته، و به نزدیکی مسجد جامع می‌آورد و روی دوچرخه آنرا به فروش می‌رساند که قربانی این خشونت‌ها شد. از آن زمان به بعد فرزندش عدنان که در دوره لیسانس بازرگانی مشغول به تحصیل بود، مجبور به ترک تحصیل شد، دوره دانشجویی را نیمه‌کاره رها کرده، و برای کسب درآمد برای اداره خانواده اش، به کار کردن روی آورده است.

حزب سماج وادی [9] به هر کدام از خانواده کشته شدگان این خشونت‌های اعتراضی، پانصد هزار روپیه اهدا کرده است. همچنین کمک مالی از سوی سازمان جمعیت العلمای هند [10] و دیگر سازمان‌ها به بازماندگان این خانواده‌ها اهدا گردید.

در ارتباط با خشونت‌ها و درگیری‌های مرتبط با موضوع مسجد جامع شاهی سمبهال، 54 پرونده شکایت به ثبت رسیده است. پلیس هر روزه مردم محل را بازجویی می‌کند. محلی‌ها مدعی‌اند که پلیس افراد مورد بازجویی را آزاد نمی‌کند، مگر این که پولی از آنان (رشوه) بگیرد. یکی از اهالی منطقه درخواست داشت به خاطر ایمنی از پلیس نامش فاش نشود گفت « آنان بین هزار تا ده هزار روپیه از بازجویی شده ها می‌گیرند تا آنان را آزاد کنند.»

شورش ها و اعتراضات سال 1978

در 17 دسامبر 2024، یکی از نمایندگان مجلس محلی، به نام شری چاند شارما در نامه ایی به دولت ایالتی خواستار تحقیق و بررسی در پیرامون شورش‌های سال 1978 شد، و دولت ایالتی (حزب BJP) به سروزیری یوگی آدیتیانات نیز بلافاصله دستور تحقیقات تازه را داد.  

گزارش‌ها نشان می‌دهد که در شورش‌های سال 1978 چیزی حدود 184 نفر در سمبهال کشته شدند. سال 2010 دادگاه به خاطر کمبود شواهد قضایی، پرونده‌ها را پایان یافته اعلام کرد. یک وکیل دادگاه بخش سمبهال عنوان داشت که «تعداد زیادی از مردم وقتی دولت ایالت دستور بررسی مجدد این پرونده را داد، می‌خواهند در مورد شورش‌های سال 1987 بدانند، آن شورش و اعتراض از مغز افرادی در همین محل برخاست. با بازگشایی یک چنین پرونده های قدیمی، دولت ایالتی آدیتیانات قصد دارد بر زخم‌های کهنه محلی، ناخن بکشد.»  

مطیع الرحمان از ساکنان محل عنوان داشت که سمبهال گوهری در نقطه به هم آمدن دو رود گنگ و جامونی است. «به رغم شورش‌های فرقه‌ایی گذشته (که در سال‌های 1976، 1978 و 1992 در سمبهال بوقوع پیوست)،  [11] هندوها و مسلمانان، در آرامش و وزانت با هم زندگی کرده‌اند، با هم تجارت می‌کنند و در مراسم یکدیگر شرک می‌کنند.»

در حالی که شهر این روزها در غلیان و جوشش می‌باشد، دولت به دنبال دمیدن در این آتش است.

 

[1] - «"هندوتوا" امروز به وضوح خود را از طریق گفتار و کردار مشتاقانش که هویت خود را در آن تعریف می‌کنند، شناخته می شود، به عنوان مثال این تفکر، اقلیت‌های مذهبی را بعنوان افرادی با کمترین عرق میهن پرستی تلقی می کند. منطقی دیدن یا نادیده گرفتن خشونت اوباش را در پرونده خود دارد؛ حمله به اهل علم، روزنامه نگاران، روشنفکران و دیگرانی که جرأت می کنند در حمایت از تکثرگرایی صحبت کنند، را در پرونده دارد. معتقد به تحمیل ارزش‌های غذایی خود بر دیگران است؛ و آخرین اما نه کم‌اهمیت، ادعای دروغین، که در گفتار و عمل، از طرف همه هندوها نمایندگی دارد. که ما هندوهایی هستیم که هندوتوا را به خاطر آنچه که نشان می دهد و آنچه انجام داده، کاملاً رد می‌کنیم.»

[2] - عنوان این گزارش که در وایر انگلیسی منتشر شد «'Making Sambhal Into Ayodhya': Why a Police Outpost Near the Jama Masjid Is Concerning» اشاره به شهر آیودیا و یا فیض آباد دارد که پیش از این در دهه 1990 میلادی شاهد پروژه وسیع هندوهای افراطی برای ویرانی مسجد چهارصد ساله بابری بود، که توسط سلطان محمد بابر گورکانی بنا نهاده شده بود، و به جای آن هندوهای افراطی معبد رام، خدای هندوان را در زمین آن بنا کردند، و در سال 2024 بر خلاف تمام موازین سکولاریسم که در قانون اساسی هند موج می زند، بالاترین مقام هند، نخست وزیر، نارندرا مودی خود شخصا، این معبد را بر ویرانه های آن مسجد، میان تبلیغات گسترده افتتاح کرد.

[3] - Shruti Sharma مترجم این گزارش از هندی به انگلیسی است

[4] - Satyavrat به معنی راستگو، مملو از درستی،

[5] - bhumi-pujan مراسم مذهبی که قبل از ساخت و ساز با حضور روحانی مذهبی هندو، در زمین محل ساخت، اجرا می شود تا خیر و برکت و خداوند را به این پروژه فرا بخواند.

[6] -  FIR (first information report)  که اولین گزارش در مبنای شکایت‌های حقوقی در سیستم پلیس و سپس دادگاه در هند می باشد.

[7] - روحانی متعصب هندو، و سروزیر ایالت U.P وابسته به حزب BJP

[8] - Ain-e-Akbari کتابی در مورد یادداشت‌ها و اخبار حاکمیتی اکبرشاه گورکانی معروف به مغول اعظم، متعلق به قرن شانزده میلادی است. 

[9]- Samajwadi Party حزب اپوزیسیون در ایالت اوتارپرادش هند، متعلق به جامعه دالیت‌ها، که خود از جامعه ایی تحت ظلم در نظم طبقاتی جامعه هندو هستند

[10] - از سازمان های قدرتمند اسلامی در جامعه اقلیت مسلمان هند

[11] - این شورش های فرقه ایی عمدتا در ارتباط با مسایل مذهبی و فرقه ایی است، مثلا شورش های 1992 همزمان با کل کشور هند، در سمبهال نیز در اعتراض به ویران شدن مسجد بابری توسط هندوهای افراطی، وابسته به حزب BJP صورت گرفت که تعداد زیادی از مسلمانان در این اعتراضات کشته شدند.

صفحه1 از5

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...