مصطفی مصطفوی
مقدمه مترجم (سایت یادداشت های بی مخاطب):
قانون اساسی هر کشوری مَرجع رُجوع، هنگام اختلاف و خطر است، کشورهایی که قانون و یا قانون اساسی در آن حاکم است، قانونمند شمرده شده، و از ثبات بسیاری برخوردارند، و بسیار کمتر از دیگران دچار انقلاب و جراحیهای خونینِ دگرگون کنندهِ خسارتبارِ اجتماعی، و یا شورشهای ویرانگر و پر از کشتار، و مجادلات بی سرانجام خواهند شد،
در اینگونه کشورها افکار عمومی و جهتگیری رای مردم، تغییر دهنده، و تصحیح کننده روند حرکت کشور، و رفتار مسئولان و نهادهای آن خواهد بود، تمام دست اندرکاران از بالا تا پائین، کرسی مسئولیت خود را انتخابی، و همواره موقت میبینند، و از این رو، برای جهتگیریِ افکار عمومی و رای و خواست مردم خود ارزش زیادی قائل بوده، و نظری دقیق و اساسی بر آن دارند، و تصمیمهای خود را با آن تراز کرده، مطابق با نظرسنجها، رفتار حال و آینده خود را با خواستِ مردمِ خود تطبیق میدهند.
از این روست که امسال امریکا دویست و پنجاهمین سالگرد استقلال، و حاکمیت جمهوری فدرال دمکرات خود را بر اساس سیستم آزاد و متکثر جشن میگیرد، و در این 250 سال گذشته، شاهد کمترین قیامها و خیزشهای مردمی بوده، و روند قدرتگیری علمی، سیاسی، دیپلماتیک، نظامی و... خود را در ثبات داخلی دنبال کرده، و همواره پیشرو، غیر قابل توقف و سرآمد جهان خود را نشان داده است، چرا که مردم و مسئولان آن، التزام خود را به قانون نشان داده، و به پیش میتازند، حال آنکه در کشورهایی که خواست افراد، طبقات اجتماعی، ایدئولوژی حاکمیتی و قدرتمندان ملاک تصمیمسازی و رفتار حاکمیتی شد، ثبات اجتماعی از آن جوامع رخت بر بسته، در نبرد بقا برای همیشه غرق شده، و آن کشورها یا در دوره ایستایی مردابوار قرار میگیرند و یا همواره در تلاطم و خیزش، اعتراض و ناآرامی سیر میکنند و سالهای عمر میشمارند.
شاید نمونه بارز چنین پدیدهایی ایران خود ما باشد که در طی نزدیک به صد سال گذشته، حداقل سه خیزش بزرگ و انقلابهای اساسی (جنبش خونین مشروطه، نهضت پر از ناآرامی ملی شدن صنعت نفت، و انقلاب بزرگ و سراسری 1357) را تجربه کرده است، که هر کدام برای دههها ایرانیان و ایران را در بی ثباتی، ناآرامی، و ایستایی فرو برد، و در سالهای بین این سه خیزش بزرگ نیز، دهها قیام خونینِ بزرگ و کوچک مردمی را نیز شاهد بودیم، تا این مردم بتوانند رای، خواست و نظر خود را بر رهبران و سیستم فرمانروایی حاکم بر خود تحمیل نمایند، که همواره نیز از پذیرش آن امتناع شد، و رهبران و سیستمها تمام امکانات خود و ملی را به خدمت گرفتند تا راه گریز جسته، خواست مردم را برنتابند.
شاید از این روست که جامعه ایران همواره متلاطم، و مستعد خیزشهای بزرگ و خونین بوده، و در بی ثباتی خسارتباری باقی ماند، تا رقبای منطقهایی و جهانی ایران مرزهای ثبات و پیشرفت را همواره در نوردیده، به پیش بتازند، و جامعه درونی ایران همچنان درگیر به مهمیز کشیدن قدرتِ سیستم و حاکمان خود در دایره قانون تلاش میکند، و به همان میزان که این خواست مردمی ادامه دارد، از ثبات، توسعه و پیشرفت باز مانده، تا جایی که اکنون ایران برای کسب حق حیات، با قدرتهای منطقهایی و جهانی در نبرد است، که اگر ثبات داخلی وجود داشت، شاید اکنون دچار درگیری خارجی نمیشد.
یکی از دلایل عمده این روندِ بی پایان، قانون ناپذیری سیستم و رهبران ایران، در طول تاریخ آن بوده است، چراکه قانون مشروطه به امضای مظفرالدین شاه قاجار رسید، اما نه قاجارها، و پی آن نه پهلویها نخواستند که در جایگاه حکمرانی مشروطه خود محصور بمانند، و امور کشور را به مجلس و مجریان انتخابی بسپارند، لذا جنگ مردم ایران و نمایندگان آنان در احزاب و در مجالسِ گوناگون، همواره با حاکمیت خود ادامه داشته است، و این خود یکی از دلایل بی ثباتی یکصدساله گذشته ایران بوده است،
روندی که هرگز پایان نپذیرفت و حتی بعد اعلام سیستم جمهوری، بعد از انقلاب 1357 نیز، با قدرتگیری راستگرایان تمامیتخواه، خالص ساز و یکدست طلب، در مراجع بالادستی، و تفسیر قانون اساسی در کشورمان، بدنه جمهوریت قانونی همواره نحیف و لاغرتر شد، به طوری که در پی آن، "رئیس جمهور" در یک روندی چند دههایی به "رئیس قوه مجریه"، و از "بالاترین مقام رسمی کشور" در قانون اساسی انقلاب، به یکی از "سران سه قوه"، تقلیل جایگاه داده شده است، که کنترلی بر روند قدرت، تصمیم سازی و اجرا در کشور ندارد، و این "رئیسِ" "جمهور" ایرانیان از ابزار قدرت و اِعمال آن تهی شد، تا جایی که هم اکنون وسیله ارتباطی با "جمهور ایرانیان" ندارد، و صدا و سیما ساز خود را میزند و دولتها ساز دیگری، و حتی رئیس جمهور را هم اگر بخواهد سانسور و از دیدرس جمهور ایرانیان خارج میسازند، و به جایش، این سکوی ارتباطات ملی به یک باند اقلیت سپرده، تا هر مخالف خود، حتی رئیس جمهور و مجلس را هم به سخره گرفته، و مجریان صدا و سیما برای مردم ایران رجز بخوانند که هرکه این وضع را نمیخواهد و برنمیتابد، میتواند کشور را ترک کند، و از ایران برود و...
یا "مجلس" نیز از "راس امور" بودن به زیر کشیده شده، و قدرت قانون گذاری کشور بین مراکز مختلف از جمله شوراهای پرشمار انتصابی تقسیم گردید، به طوری که اکنون مصوبات این شوراها به عنوان اسناد نهادهای بالادستی، ملاک عمل قانونگذاری مجلس، و تصمیم سازی، بخشنامه نویسی، و صدور دستورالعمل توسط دولت و وزرا تبدیل شده است، و دست و پای رئیس جمهور و ارکان دولت و مجلس، بعنوان عالیترین نمایندگان این مردم را در مانور تصمیم سازی، قانون گذاری و اجرا میبندد.
این است که کشور همواره در آشوب و اعتراض غرق میشود و راهکاری برای تمکین جزایر قدرت، بر خواست مردمی که روزگاری از آنان بعنوان "ولی نعمت" همه مسئولان یاد میشد، یافته نمی شود، و اینجاست که در حالیکه از 13 عضو صاحب رای در شورای عالی امنیت ملی کشور 12 نفر، به تفاهم با امریکا و صلح رای میدهند، آن یک نفرِ مخالف آنقدر در مراکز اصلی قدرتِ تصمیمساز نفوذ و کنترل دارد، که میتواند فراتر از رای رئیس جمهور و رئیس شورای عالی امنیت ملی، و تمام آن 12 نفر، که نماینده نهادهای مختلف کشورند، کشور را مطابق با نظر خود، به گروگانِ خواست خود بگیرد.
چنین مشکلی تنها در ایران هم نیست، این پدیده نامیمونیست که در کشورهایی دیگر هم مصادیق آنرا میتوان دید، کشورهایی که عمدتا راستگرایان افراطی، قدرت را در دست گرفتند، نمونه بارز این پدیده شوم، هند است، که نزدیک به 80 سال بعد از پیروزی انقلاب آزادیبخش خود، و چشیدن طعم قانون، دمکراسی و آزادی، که هندیها را از سلطه خارجی (بریتانیا)، و قوانین ظالمانه ناشی از بالانشینی و خاکسترنشینی مردمانِ یک و نیم میلیاردیاش، در تقسیم بندی ظالمانه طبقات سنتی مذهب و فرهنگ هندو خلاص کرده بود، و همه را از برهمن (روحانی هندو)، تا خاکسترنشینان در پایینترین طبقات هندو یعنی دالیتها، که در فرهنگ هندو، نجس انگاشته شده، و نباید حتی نیایش مذهبی را بخوانند و بشنوند، و با دیگر طبقات همغذا شوند و...، در برابر قانون سوشیال، سکولار، دمکرات و تکثرگرای ناشی از قیام مردم هند به رهبری مهاتما گاندی، در تساوی قرار داد،
اما امروز با قدرتگیری راستگرایان مذهبی هندو، اساس حرکت و تصمیم حاکمیت راستگرایان هندو، بر خدمت به فرهنگ و دین هندو قرار میگیرد، و دیگران در جمله اغیار (Others) نگریسته شده، به شهروند درجه دوم تقلیل مییابند، و این چنین است که حداقل یک پنجم جمعیت هند، یعنی اقلیت مسلمان و... آن، به عنوان "غیر" و خارجی در نظر گرفته شده، دین و آئین شان مهاجم، و لایق محدودیت و نابودی، و حقوق شان پایمال، و شهروندان درجه دوم نگریسته، مساجدشان یک به یک به دلایل واهی ویران، و بر ویرانههای آن معابد هندو ساخته میشود و... و همین است که این بزرگترین و باثباتترین دمکراسی جهان، به سوی شورش و انقلاب رهنمون میگردد.
آقای دونالد جان ترامپ، به عنوان یک راستگرای ملیگرای فاشیست، که بر فرمانروایی و والاتباری سفیدها، مسیحیان، یهودیان، جنس مرد و... اعتقاد دارد، بعد از 250 سال که امریکاییها از شاه و سیستم شاهی رهایی یافتهاند، و این لنگرگاه دمکراسی، آنان را به ثبات رسانده است، در جایگاه چهل و هفتمین رئیس جمهور امریکا، تمایل خود برای "شاه" بودن، به جای "رئیس جمهور" بودن را مخفی نکرده، و در روش حکمرانی خود، از دایره اختیارات داخلی و البته جهانی خارج شده، و نوعی دیکتاتوری، تمامیت خواهی، افسارگسیختگی، بی قانونی و... در رفتارِ حکمرانی او، چه در داخل امریکا و در صحنه بین الملل بروز داده میشود،
از هر کنوانسیون بین المللی که نپسندد خارج میشود، هر نهاد و قانون بین المللی و داخلی را که مزاحم خود ببیند، کنار میگذارد، و از معاهدات تبعیت نمیکند، هر تصمیمی که بخواهد، بی توجه به الزامات قانونی و توافقات داخلی و جهانی و افکار عمومی اتخاذ میکند و... از این رو جامعه جهانی و افکار عمومی امریکا را دچار واکنش کرده است، نامه سرگشاده پرفسور جفری ساکس [1]، استاد مُبَّّرَز و مشهور دانشگاه کلمبیا، به اعضای پارلمان امریکا، در سوم مهر 1405، بیانگر همین دغدغه، و واکنشی به قانون گریزی رئیس جمهور، و دعوت کنگره امریکا، به انجام وظیفه نمایندگی در کنترل قدرت اوست.

مجلس نمایندگان آمریکا به پایان دادن به جنگ علیه ایران رأی میدهد.
عکس: مارک راینستاین
جنگ "شاه دونالد دیوانه" را با ایران پایان دهید [2]
نامه ایی سرگشاده به اعضایی کنگره ایالات متحده
جفری ساکس
25 سپتامبر 2026
اعضای محترم کنگره!
دونالد ترامپ در اظهاراتی بهراستی نامعقول خطاب به رهبران جهان در سازمان ملل، اعلام کرد که «تصمیم بزرگی پیش رو دارد» : اینکه آیا با ایران توافق کند یا در عوض «جمهوری اسلامی را نابود سازد» و ایران را «بدون هیچگونه شانس بقا، به جهنم بفرستد».
او این موضوع را به عنوان انتخابی شخصی مطرح کرد. مخالفت قاطع مردم آمریکا با جنگطلبی ترامپ، هیچ اهمیتی برای او ندارد. و در مورد رأیدهندگان نیز افزود که برای انتخابات میاندورهای پیشِ رو، در تصمیمگیریهای خود و تعیین سرنوشت ایران، «هیچگونه اعتباری قائل نیست».
هیچچیز این رئیسجمهور را مهار نمیکند. او نه پایبند قانون است، نه قانون اساسی، نه منشور سازمان ملل و نه افکار عمومی در داخل و خارج از کشور. وقتی در آغاز سال از او پرسیدند که آیا قدرتش حد و مرزی دارد، گفت: «بله، یک چیز هست: اخلاقیات خودم. ذهن خودم. این تنها چیزی است که میتواند جلوی مرا بگیرد.»
ترامپ سخنرانی خود را با اشاره به دویست و پنجاهمین سالگرد «اعلامیه استقلال» و ستایش آزادی آمریکا آغاز کرد [3]. واقعیت این است که خوی استبدادی ترامپ بسیار فراتر از رفتار «جورج سوم» ــ پادشاهی که مستعمرات علیه او شوریدند ــ است. یکی از اتهاماتی که بنیانگذاران آمریکا به آن «پادشاه دیوانه» (جورج سوم) وارد میکردند، این بود که او کوشیده بود نهاد نظامی را مستقل از قدرت غیرنظامی و برتر از آن قرار دهد؛ با این حال، «پادشاه دیوانه»ی ما نیز به این نتیجه رسیده است که بقای یک تمدن [4] کامل، تنها در دستان اوست.
جسارت ترامپ در ابراز تحقیر نسبت به کنگره ناشی از آن است که اعضای جمهوریخواه کنگره، در حالی که از رئیسجمهور خود هراس دارند، از انجام وظایف قانونیشان شانه خالی کرده و به خاطر منافع مالی انتخاباتی حاصل از «آیپک» [5] و مجتمع نظامی-صنعتی [6]، پشت به موکلان خود کردهاند.
قانون اساسی در خصوص مسئولیت کنگره هیچگونه ابهامی ندارد. اصل یکم، بخش هشتم، اختیار انحصاری اعلام جنگ را به کنگره — و نه رئیسجمهور — واگذار کرده است. این موضوع یک انتخاب یا گزینه اختیاری نیست؛ قانون اساسی نمیگوید که کنگره میتواند خود را به مردن بزند و اجازه دهد رئیسجمهور اعلام جنگ کند. تدوینکنندگان قانون اساسی آگاهانه چنین تصمیمی گرفتند، زیرا صراحتاً با اختیار پادشاه برای کشاندن کشور به جنگ مخالف بودند.
(الکساندر) همیلتون در مقاله ۶۹ فدرالیست [7] به عموم مردم امریکا اطمینان داد که اختیارات جنگی رئیسجمهور بسیار کمتر از اختیارات پادشاه بریتانیا (در زمان استعمار امریکا) خواهد بود. مدیسون این اصل را در نامهای به (رئیس جمهور) جفرسون در سال ۱۷۹۸ به صراحت بیان کرد: «قانون اساسی بر این فرض استوار است — فرضی که تاریخِ تمامی حکومتها نیز آن را اثبات میکند — که قوه مجریه آن شاخهای از قدرت است که بیشترین علاقه و تمایل را به جنگ دارد؛ از همین رو، با دقتی سنجیده، اختیار تصمیمگیری درباره جنگ را به قوه مقننه واگذار کرده است.»
طراحی دقیقِ بنیانگذاران [نظام سیاسی]، به دلیل سرسپردگیِ مغایر با قانون اساسیِ اعضای جمهوریخواه کنگره (پارلمان امریکا) در برابر ترامپ و «مجتمع نظامی-صنعتی-دیجیتال» از میان رفته است. و البته، در دوران ریاستجمهوری دموکراتها نیز، هنگامی که آن رؤسایجمهور تصمیم به جنگ میگرفتند، اکثر اعضای دموکرات کنگره نیز چشم خود را بر این ماجرا میبستند.
جنگ با ایران حماقت ترامپ است، اما ناتوانی کنگره در جلوگیری از آن، مایهٔ شرمساری این نهاد به شمار میرود. این جنگی بیهدف است که رنج و مصائب گستردهای را برای مردم ایران به بار آورده، دهها میلیارد دلار هزینهٔ مستقیم تحمیل کرده و آسیبهای سنگینی به پایگاههای نظامی آمریکا در هشت کشور خاورمیانه وارد ساخته است. بسته شدن تنگه هرمز نیز موجب جهش قیمت جهانی و داخلی نفت، گاز، کودهای شیمیایی و سایر اقلام شده است. افزون بر این، جهانیان به خوبی دریافتهاند که ایران قادر است در برابر تجاوزگری ایالات متحده ایستادگی کند؛ هرچند این مقاومت به بهای تحمل رنج و فداکاریهای عظیم مردم ایران و منطقه تمام شده است.
میدان نبردِ مبتنی بر هوش مصنوعیِ آمریکا — که بسیار هم بر آن مانور داده میشد — به هولناکترین شکل ممکن رسوا شد. در نخستین روز جنگ، یک موشک آمریکایی به مدرسهی ابتدایی دخترانهای (میناب) در آنجا اصابت کرد و جان بیش از ۱۵۰ نفر را گرفت که اکثرشان دختران هفت تا دوازدهساله بودند؛ بنا بر گزارشها، تحقیقات خودِ ارتش نشان داد که اتکای بیشازحد به هوش مصنوعی در تعیین این هدف نقش داشته است. ترامپ مسئولیت را متوجه «ایران یا کس دیگری» دانست و اکنون، پس از گذشت هفت ماه، دولت نه یافتهای ارائه کرده، نه عذرخواهیای کرده و نه غرامتی به خانوادهها پرداخته است.
تهدید رئیسجمهور مبنی بر نابودی یکی از کشورهای عضو سازمان ملل متحد که از تریبون مجمع عمومی بیان شد، ترامپ را در برابر جهانیان رسوا کرد. این اقدام همچنین ناقض ماده ۲ (بند ۴) منشور سازمان ملل بود؛ مادهای که حتی تهدید به استفاده از زور علیه کشوری دیگر را ممنوع میسازد. تقریباً تمام جهانیان در بهت و حیرت فرو رفتهاند.
من برای شما مینویسم چون نمیتوانید به سادگی از بیملاحظگی ترامپ بگذرید و سرتان را در سکوت تکان دهید. شما وظیفهای دارید که باید انجام دهید، پس آن را انجام دهید. حزب جمهوریخواه بزدل باید حداقل شجاعتی پیدا کند تا به ترامپ بگوید: «نه، تو قدرت نابودی ایران را نداری. هر جنگی با ایران به ما بستگی دارد و ما از تو حمایت نمیکنیم و رأیدهندگان ما میخواهند این جنگ متوقف شود.» اکثریت قاطع آمریکاییها با این جنگ مخالفند و نظرسنجیها نشان میدهد که مخالفت با جنگ رو به افزایش است. چند جمهوریخواه این شجاعت را پیدا کردهاند. هفته گذشته سه جمهوریخواه دیگر از صفوف حمایت از جنگ خارج شدند. همکاران آنها باید از آنها پیروی کنند.
بسیاری از شما از پیمانکاران نظامی و شرکتهای فناوری که عمیقاً درگیر جنگ هستند، کمکهای مالی دریافت میکنید. بسیاری از شما از آیپک، که حامی جنگی است که نتانیاهو برای آغاز آن بسیار تلاش کرد، پول دریافت میکنید. این باید متوقف شود، زیرا این یک کوتاهی در انجام وظیفه قانونی شما و نقض سوگند شماست.
کنگره قدرت بودجه را در دست دارد. سال مالی در 30 سپتامبر به پایان میرسد و هر لایحهای که پنتاگون را تأمین مالی میکند، فرصتی برای شماست تا بودجه عملیات تهاجمی غیرمجاز علیه ایران را ممنوع کنید.
مسیر درست برای ایالات متحده ساده است: کنگره باید بودجه را قطع کند و آمریکا نیز باید از انجام حملات بیشتر دست کشیده و نیروهای خود را به خانه بازگرداند. برای پایان دادن به جنگی که خودمان آغاز کردهایم، نیازی به توافق با ایران یا هیچکس دیگری نداریم. با خاتمه دادن به این جنگ، بلافاصله نوعی عقلانیت و ثبات به بازارهای جهانی انرژی و زنجیره تأمین مواد غذایی بازمیگردد و وضعیت قیمتها برای آمریکاییها و مردم سراسر جهان بهبود مییابد.
آمریکا چه افولی را تجربه کرده است؛ آن هم نسبت به آن لحظه باشکوه که جان اف. کندی در ۲۰ سپتامبر ۱۹۶۳، پس از مذاکره بر سر «پیمان منع جزئی آزمایشهای هستهای» با اتحاد جماهیر شوروی، پشت همین تریبون در سازمان ملل ایستاد. او خطاب به رهبران حاضر گفت که این پیمان میتواند همچون یک اهرم عمل کند؛ و میگویند ارشمیدس هنگام تشریح اصول اهرم، خطاب به دوستانش گفته بود: «جایی به من بدهید تا بر آن بایستم، آنگاه جهان را تکان خواهم داد.» ای همساکنانِ این سیاره: بیایید ما نیز در اینجا، در این مجمعِ ملتها، موضع خود را استوار کنیم و ببینیم آیا میتوانیم در عصر خویش، جهان را به سوی صلحی عادلانه و پایدار سوق دهیم.
اعضای کنگره، برای حفظ شرافت کشور و قانون اساسیمان، باید به وظیفه خود در متوقف کردن این جنگ و جلوگیری از تلاش گستاخانه، ویرانگر و مغایر با قانون اساسی ترامپ برای تصاحب قدرت عمل کنید.
با احترام،
جفری دی. ساکس
استاد دانشگاه کلمبیا
[1] - Jeffrey Sachs جفری دی. ساکس استاد اقتصاد با شهرت جهانی، نویسنده آثار پرفروش، آموزگاری نوآور و از پیشگامان جهانی در حوزه توسعه پایدار است.
[2] - Stop Mad King Donald’s Iran War
[3] - سخنرانی ترامپ در هشتاد و یکمین مجمع عمومی سازمان ملل در 22 سپتامبر 2026: «برای من افتخار بزرگی است که همزمان با جشن ۲۵۰ سالگی شکوه، آزادی و استقلال، جهان را به آمریکا دعوت کنم؛ دو قرن و نیم پس از آنکه آرمان آزادی جایگاه حقیقی خود را در این قاره پیدا کرد. با افتخار اعلام میکنم که آمریکا بازگشته و کشور ما امروز قدرتمندتر از هر زمان دیگری است. اقتصاد ما مایه مباهات جهان است. ارتش ما قدرتمندترین نیروی نظامی روی کره زمین به شمار میرود. فناوری ما برتر از هر فناوری دیگری است. انرژی ما جهان را به حرکت درمیآورد. آمریکا در حال رشد است، ملت ما شکوفا میشود، قدرت ما رو به گسترش است، کشورمان در بهترین وضعیت تاریخ خود قرار دارد و آیندهای بسیار درخشان در پیش داریم."
[4] - 7 آوریل 2026 – "دونالد ترامپ، در پستی در حساب خود در شبکه تروث سوشال تمدن ایران را به نابودی تهدید کرد. آقای ترامپ در این پست خود نوشت: «یک تمدن کامل امشب از بین خواهد رفت؛ تمدنی که هرگز دوباره بازنخواهد گشت. من نمیخواهم چنین اتفاقی بیفتد، اما احتمالا رخ خواهد داد.» ترامپ در ادامه نوشت: «با این حال، اکنون که ما به یک تغییر رژیم کامل و تمامعیار رسیدهایم، جایی که ذهنهایی متفاوت، باهوشتر و کمتر افراطی حاکم هستند: شاید اتفاقی واقعا شگفتانگیز و انقلابی رخ دهد؛ چه کسی میداند؟ امشب خواهیم فهمید.» او در پایان نوشت: « یکی از مهمترین لحظات در تاریخ طولانی و پیچیده جهان. ۴۷ سال اخاذی، فساد و مرگ، سرانجام پایان خواهد یافت.»"
[5] - AIPAC کمیته روابط عمومی آمریکا و اسرائیل یک گروه لابیگری آمریکاییِ حامی اسرائیل است که از سیاستهای تقویتکننده روابط ایالات متحده و اسرائیل حمایت میکند. این سازمان که در سال ۱۹۵۴ با نام «کمیته صهیونیستی آمریکا برای امور عمومی» تأسیس شد، در سال ۱۹۵۹ نام کنونی خود را برگزید. آیپک یکی از تأثیرگذارترین گروههای لابیگری در ایالات متحده محسوب میشود.
[6] - military-industrial complex صاحبان سرمایه در صنایع جنگی که سیاست و جنگ را در امریکا هدایت میکنند.
[7] - Federalist «فدرالیست» مجموعهای متشکل از ۸۵ مقاله و نوشته است که توسط الکساندر همیلتون، جیمز مدیسون و جان جی و با نام مستعار مشترک «پوبلیوس» برای ترویج تصویب قانون اساسی ایالات متحده نگاشته شدند. این نوشتهها از قرن نوزدهم به بعد، در مجموع با عنوان «مقالههای فدرالیست» شناخته شدند.
#نه_به_جنگ
#نه_به_دیکتاتوری
#نه_به_قانونگریزی
مقدمه مترجم (سایت یادداشت های بی مخاطب) :
مرغ در فرهنگِ کوچه بازار ما یادآورِ "قربانی شدن" است، که در جشن و عزا سرش را میبُرند، تا بساط مد نظر اهل دنیا را مطابق با حال آن لحظهشان فراهم سازد، ایران و ایرانیان در نظر بیگانگانِ غربی و شرقی، گاهی به نظر میرسد، در نقش چنین بازیچهایی دیده شدهاند، تا آنجا که در نبرد بین غرب و شرق، و یا بین خودشان، ایرانیان مرغوار، همواره قربانی شدند، و تاوانی سنگینی پرداختند.
نمونه روشن آن، فراهم کردن موجبات قتل عام نیمی از ایرانیان در قحطی ساختگی بین سالهای 1917-1919 [1] و در خلال جنگ جهانی اول بود، و یا اشغال خسارتبارِ کشورمان در خلال جنگ جهانی دوم و... [2] که توحش مدرن، کل دنیا را به آوردگاه جنایت، کشتار، ویرانی، تمامیت خواهی خود کشید، و ما نیز از جملهی ملتهای به کنار ایستاده از این جنگ ویرانگر بودیم، که تاوان سنگین این جنایت آنان را سخت و گران پرداختیم،. رنج دامنهدار و کنونی مردم فلسطین نیز، یک دیگر از نمونه میراث این جنگها، و مانور قدرت آنان در تقسیم جهان بود، که سرزمینها و ملتهای زیادی را دچارِ خود کرد.
امروزه نیز رویارویی جدید غرب و شرق، باز میرود تا ایران را دوباره قربانی فرایند ظالمانهی خود کند، و ایرانیان تاریخ خسارتبار گذشته خود را به تکرار بنشینند، همچنان که غرب و به ویژه دونالد ترامپ، اکنون پرونده هستهایی ایران [3] را دستمایه و بهانه تازه تجاوز خود به حقوق ایران و ایرانیان ساخته، سالها له شدن ما زیر چرخ قلدری و زیاده خواهی غرب و شرق را به فراموشی سپرده، و از «51 سال قلدری ایران» سخن میگوید! [4]
دونالد ترامپ که در نقش یک فاشیست ملیگرای امریکایی، ویرانگر انسانیت، قانون، دمکراسی، اخلاق، تمدن پیشرو بشری، ساختارها، قوانین و نهادهای بین المللی و... شده است، قلدری، تمامیتخواهی، فساد و دیگر رذایل انسانی از این دست را به اوج رسانده، و اکنون پرچمدار یک به هم ریختگی جدید و گسترده جهانیست، تا با شعار «امریکا را به اوج بریم» [5] ، دیگرانِ بسیاری، و از جمله ایران را، باز دوباره زیر چرخ حرکتِ غیر انسانی و غیرقانونی خود له کند،
و در این فرایند است که از زمان به قدرت رسیدن این قلدرِ هنجارشکن و منفورِ جهانی، سازمان ملل بی خاصیتتر از قبل شده، معاهدات و قوانین آن زیر پا نهاده شد، و به فراموشی میروند، نهادهایش تضعیف و از صحنه خارج میشوند و... و کار به جایی رسید که حتی، قلدرهای جهانی همچون ترامپ، تمام موازین و عرف جهانی را آشکارا زیر پای نهاده، رجزخوانی نابودی دیگران را از پشت این تریبون رسمی سر داده، از تسلیم دیگران به زورگویی خود گزارش داد (ونزوئلا [6]، گرینلند [7] و...)، و از ادامه و تشدید جنگِ خارج از قوانین بین الملل خود علیه ایران و ملتهای دیگر (چون کوبا [8])، و تضعیف بیش از پیش سازمان ملل گفت [9] ، و وقیحانه از روند "نابودی ایران" سخن راند، و فرایند این نابودی را مو به مو توضیح داد [10]
او که پیش از این گاه از نابودی ملت ایران [11] ، گاه از نابودی تمدنی ایران [12] ، گاه از نابودی زیرساختهای اقتصادی آن، گاه از ویرانی زیرساختهای باستانی و فرهنگی آن [13] ، و گاه از نابودی زیرساختهای فن آورانهی آن، و بازگشت دادن ایرانیان به «عصر حجر» [14] به کرات گفته بود، و مرجعی چون سازمان ملل و... نبوده و نیست که بگوید شما طبق کدام موازین و مجوزِ سازمانهای بین المللی، چنین کردهاید؟!
و یا این چنین از الحاق کشورها به خاک امریکا و بعنوان استان پنجاه و یکم امریکا (الحاق ونزوئلا، کانادا، گرینلند و...) ، و یا از سرنگونی دولتهای دیگر (ونزوئلا، کوبا، ایران و...)، و یا راهزنیهای دریایی، غارت ثروت و امکانات ملتها، فرو بردن ملتهای در خشنترین تحریم و محاصره برای گرسنگی دادن آنان و شکستن ارادهی آزادیخواهانه آنان (کوبا، ایران و...) میگویید، و امنیت و بقای ملتها در جهان را به سخره گرفتهاید؟!، و امروز در حضور نمایندگان والارتبه تمام جهان در نیویورک، که در هشتاد و یکمین نشست مجمع عمومی رهبران جهان، در سازمان ملل گردهم آمدهاند، از فرستادن ایران به قعر جهنم و... [15] سخن میگویید؟!
اما گذشته از واقعیت ترامپیسم و خوی تجاوزگریش برای بشریت و جهانیان، این که چه کسانی در داخل و خارج ایران، مقدمات قرار گرفتن چهرههای مخوفی همچون دونالد ترامپ را در راس قدرت جهانی فراهم کردهاند، و این که چه کسانی نیروهای میانهرو و متمدن جهانی را به حاشیه راندند، تا مقدمات فرمانروایی چنین تندروها، افراطگرایان، راستگرایانِ پوپولیست و ضد انسانیت و... را در قدرت فراهم ساختند، وقتی به بازیگران مقصر در این وضعیت، در خارج از ایران، نظری میاندازیم، بیشک یکی از فراهم آوران این صحنه کثیف، امثال جناب الکساندر دوگین [16] بودند، که ساختار تئوریک، و ذهن راهبردی رهبران روسیه را برای تجاوز به همسایگان خود (همچون اوکراین، گرجستان، قفقاز و...) آماده کردند، و با اینگونه تجاوزات بود، که به واقع در جبهه مقابلِ آنان در غرب نیز، راه ورود راستگرایانی ساختارشکن و غیرقابل اتکا همچون دونالد ترامپ و... به صحنه قدرت باز شد،
و این جنایتی بود که جنگ طلبان و فراهم آوردندگان درگیریهایی این چنینی مرتکب شدند، حضور راستگرایانی ویرانگر در قدرت، در گوشه گوشه این جهان نتیجه حرکت نظریه پردازانی همچون دوگین بود، که در کشورهای مختلف نظیر او وجود دارند، و از قضا دغدغه آخرت و اعتقاد به جهان باقی دارند، و طوری حرکت میکنند و سخن میگویند که به زعم خود، در آن جهانِ باقی، بهشتِ خداوندی را از آن خود ساخته، همانگونه که ترامپ نیز چون آنان چنین دغدغه ایی در ذهن پیر و آماده به مرگ خود دارد [17] ، و از خدمات خود به افراطگرایان صلیبی مدرن، و صهیونیسم جنایتکار در فلسطین، در جهت کسب جایگاهی شایسته در سرای باقی، و ورود به بهشت خداوندی را در نظر دارد،
در حالیکه اگر بهشت جایگاه صالحان باشد، خدمتگزاران به جنایت، کشتار، ویرانی و... و ویرانسازان زندگی انسانها را چه به بهشت؟! و اگر بهشت نیز کلوپ تجمع جنایتکاران در آن دنیاست، که خدمتگذاران به مسیحیت و یهودیت چون ترامپ و نتانیاهو، خدمت گذارانی به اسلام همچون بن لادن، ملاعمر، ابوبکر البغدادی، صدام حسین و...، باید آنرا نیز از آنِ خود بدانند، و به وجود خود آلوده کنند.
نیم میلیون کشتاری که تنها از جوانان روسی در خلال تجاوز سه ساله ولادیمیر پوتین به اوکراین روی دست خانوادههای مظلوم روسی نهاده شد [18] ، تنها بخش ناچیزی از نتایج بزرگ و خسارتبارِ کار نظریه پردازانهی ملیگرایانِ معتقد به مذهب، و راستگرایانِ ملیگرای روسی همچون الکساندر دوگین بوده و هست، که امروز در این مقاله خود از ظهور منجی، و بهشت خداوندی برای ما ایرانیان سخن میگوید، و از رزمِ رزمآوران ایرانی در برابر "اژدها" یاد کرده، و شکست و پیروزی را برای آنان، برابر دیده، و از بهشتی سخن به میان میآورد که در صورت شهادت، انتظارشان را میکشد. او که خود توسعه طلبی رهبران روس را بر انگیخت، تا مرتکب تجاوزاتی از این دست شوند، و ملتهای روسیه، اوکراین، ایران و البته جهان را در یک به هم ریختگی خسارتبار غرق کنند.
با این مقدمه، به ترجمه مقاله این اندیشمند راهبردی روس میپردازم، که در 21 مارس 2026 منتشر شد و نگاهی به نبردی دارد که دامن ایران و ایرانیان را هم اکنون گرفته، و ایران را در سرپنجه امثال ترامپ و نتانیاهو گرفتار کرد، که از هیچ جنایتی حتی نسل کشی، ویرانی تمدنی و گرسنگی دادن، و نابودی ملتها ابا ندارند، کسانی که نشان دادهاند اهداف شومی دارند و بیمحابا از نابودی دیگران و آبادی فاشیستی خود میگویند:
ایران چیزی فراتر از صرفاً «ایران» یا «تشیع» است؛ ایران یک «دولت-تمدن» است. جایگاه دولت-تمدن اسلامی اکنون خالی است. هنگامی که ایران پیروز شود، بیش از هر کس دیگری محق خواهد بود که هستهٔ مرکزی آن باشد.
الکساندر دوگین
۲۱ مارس ۲۰۲۶
نگرش ما به تاریخ، یونانمحور و هلنیستی [20] است؛ از اینرو ایران را با چشمِ دشمن میبینیم. اگر زاویه دید خود را تغییر دهیم (آنگونه که هانری کربن ما را به آن فرا میخواند)، جهانِ عظیمِ نبوغ ایرانی را کشف خواهیم کرد. فلسفه، دین، تاریخ، متافیزیک، مفهوم زمان، نور و دوگانگی، همگی ماهیتی ایرانی دارند.
دین ایرانی در یهودیتِ پس از دوران بابل و همچنین در مسیحیت، نقشی بنیادین ایفا کرده است. تأثیر ایران بر تمدن هلنی و امپراتوری روم، تأثیری تعیینکننده داشته است. برجستهترین جنبههای سنت اسلامی — شامل فلسفه، تصوف، تشیع، فرهنگ، شعر و علم — عمدتاً ریشههایی ایرانی دارند. ایران، والاترین است.
ایران چیزی فراتر از صرفاً «ایران» یا «تشیع» است؛ ایران یک «دولت-تمدن» [21] است. امروزه جایگاهِ «دولت-تمدنِ اسلامی» خالی مانده است؛ و هنگامی که ایران پیروز شود، بیش از هر کس دیگری مُحِق خواهد بود که هسته و کانونِ این تمدن باشد.
شجاعت مردم ایران شگفت انگیز/عالی است. اگر بر اژدها پیروز شوید، استاد نهایی میشوید. حتی اگر ببازید، در بهشت پیروز میشوید. کسانی که در مسیر مهدی (منجی) قرار میگیرند، برمیخیزند و پرواز میکنند. زمانی که پیروزی فرا رسد، نه تنها در آنجا، بلکه در اینجا نیز خواهد بود. به این میگویند ظهور.
در حالیکه شما آنچه از دست رفته [22] را با پول و مادیت محاسبه کرده و میشمارید، فرشتگان روح صالحانی [23] را میشمارند که شهید شدهاند. اینجا دو نوع اقتصاد وجود دارد. غرب مادیگرا و محکوم به فنا است. بهتر است تکنیک تاکو (TACO غیر قابل پیش بینی بودن، ضربات سخت و...) [24] را انجام دهید. و با فرشتگان درگیر نشوید.
ضمناً مفاهیم "فرشته" و "بهشت" نیز ایرانی هستند. "سنت فریسیان عذرا [25] ایرانی است. از جمله "نژادپرستی عرفانی یهودی" [26] نیز ایرانی است. ایده "مسیح" (منجی) ایرانی است، زرتشتی (پادشاه-ناجی - سوشیانت). "نظریه زمان خطی" [27] ایرانی است.
مفهوم "خدا" به عنوان عقل (اهورامزدا، مینو)، مفهوم "علت" [28] در فلسفه، ایرانی است. ایده "نور" ایرانی است. ایده "رستاخیز" ایرانی است. و ایده "شیطان" نیز ایرانی است. تقریباً هر چیزی که سنت غربی بیشترین ارزش را برای آن قائل است، ریشه ایرانی دارد.
بسیاری از آنچه که ما – سامیها، یهودیان و اعراب (یا آرامیها) - دوست داریم، ایرانی هستند. ویژگیهای به اصطلاح "شرقی" [29] در هلنیسم ایرانی هستند. ما میتوانیم با همان حق و اعتبار، از هلنیسم یا از عنصر ایرانی سخن بگوییم.
بسیار غمانگیز و تراژیک است که ایران را در جنگ علیه آن (هلنیسم) کشف میکنیم. ایران به عنوان ایده، به عنوان مأموریت، به عنوان قدرت متافیزیکی جهانی، به عنوان تمدن آریایی (= ایرانی) پیروز خواهد شد.
هویت عمیق ایرانی به طور کامل و هماهنگ در دکترین سیاسی "ولایت فقیه" جای گرفته است. بنابراین بیهوده است که رژیم آیتالله را در مقابل ایران شاه قرار دهیم. رضا پهلوی یک شبیهساز، چهره اپستین[30]، ابزار سیا (CIA) و موساد (Mossad) است. او هیچ ارتباطی با ایران واقعی ندارد
[1] - قحطی ۱۲۹۸–۱۲۹۶ هجری خورشیدی یا قحطی بزرگ ایران (۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹ میلادی) قحطی سراسری بود که تلفات جانی فراوانی در ایران گرفت این اتفاق همزمان با شیوع آنفلوانزای اسپانیایی در جهان بود که درآن بیش از ۵۰ میلیون نفر از جمعیت ۱٫۵ میلیاردی جهان جان باخت. در آن زمان به جز ایران، آسیای مرکزی، اتیوپی و مستعمرههای گوناگونی چون لبنانِ عثمانی، تانزانیای آلمان و رواندای بلژیک قحطی را تجربه کردند. ۱۰ سال پیش از آن، چین یکی از بزرگترین قحطیهای تاریخش را تجربه کرد. پس از آغاز جنگ جهانی اول و اعلام بیطرفی ایران، بخشهایی از کشور توسط نیروهای روسیه، عثمانی و بریتانیا اشغال شد و در همین زمان درگیریهای داخلی نیز قدرت مرکزی را در ایران تضعیف کرده بود. در مورد تعداد ایرانیانی که در این زمان جان باختند، اطلاعات زیادی در دست نیست و ارقام مورد مناقشه است. مورخان براین باورند که علاوه بر قحطی، مجموعهای از رخدادها چون شیوع وبا، دنیاگیری ۱۹۱۸ آنفلوانزای اسپانیایی و اعتیاد فراگیر به تریاک سبب بالارفتن آمار مرگ و میر در ایران شد. دربارهٔ رقم کشتهها بین مورخان اختلاف وجود دارد و رای غالب بین ۲ تا ۹ میلیون نفر است.
[2] - با آغاز جنگ جهانی دوم در ۹ شهریور ۱۳۱۸ (۱ سپتامبر ۱۹۳۹)، ایران بیطرفی خود را اعلام کرد. با این حال، پس از حملهٔ آلمان نازی به اتحاد جماهیر شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ و به دلیل هممرزی گستردهٔ ایران با شوروی، بیطرفی ایران برای متفقین کافی به نظر نمیرسید. نیروهای متفقین در شهریور ۱۳۲۰ با استناد به حضور کارشناسان آلمانی در ایران، روابط سیاسی و اقتصادی با آلمان و همچنین با ارجاع به قرارداد ۱۹۲۱ میان ایران و شوروی که به شوروی در شرایطی خاص اجازهٔ حضور نظامی در ایران میداد، به ایران حمله کردند و بخشهای گستردهای از کشور توسط نیروهای بریتانیا و شوروی اشغال شد. لازم به ذکر است دلیل متفقین برای حضور نظامی در ایران مبنی بر حضور کارشناسان آلمانی بهانهای برای اشغال ایران بود؛ زیرا هدف اصلی ایجاد مسیری برای رساندن مهمات جنگی به جبهه شوروی از سوی متفقین بود.
[3] - ترامپ 22 سپتامبر 2026: « من هرگز اجازه نخواهم داد ایران به سلاح هستهای دست یابد.» «در جریان عملیات «چکش نیمهشب» (Midnight Hammer)، ارتش آمریکا برنامه هستهای آنها را که زیر کوههایی از بتن پنهان شده بود نابود ساخت. بار دیگر از ایران خواستم به یک توافق دست یابد و آنها باز هم مخالفت کردند. این حکومت به ساخت زرادخانه بزرگی از موشکها و پهپادها ادامه داد که امنیت تکتک نظامیان آمریکایی و دیگر ساکنان منطقه را تهدید میکرد. آنها همچنین موشکی ساختند که قادر به هدف قرار دادن اروپاست و به آن افتخار میکردند. امیدوارم اروپاییها درک کنند که هدف ایران، تکمیل برنامه جنونآمیز دستیابی به بمب هستهای در پناه این موشکهای بالستیک متعارف بود.»
[4] - ترامپ 31 شهریور 1405: « ایران برای 51 سال قلدر خاورمیانه بود.» «هیچ نمونهای آشکارتر از رژیم جمهوری اسلامی ایران به عنوان بنیانگذار اصلی تروریسم وجود ندارد؛ رژیمی متعصب که ۵۱ سال است با خونریزی و کشتار جمعی حکومت کرده و مرگ و هرجومرج را در سراسر خاورمیانه و فراتر از آن گسترش داده است.»
[5] - MAGA ترامپ 22 سپتامبر 2026: «در حالی که دیگران صرفاً سخن گفتهاند، من اقدام کردهام. در حالی که دیگران از صلح گفتهاند، من صلح برقرار کردهام. در حالی که دیگران تهدید ها را نادیده گرفتهاند، من با آنها مقابله کردهام. در حالی که دیگران از شجاعت سخن گفتهاند، آمریکا آن را در عمل به نمایش گذاشته است. در حالی که دیگران وعده قدرت دادهاند، من از آن استفاده کردهام تا آمریکا را به قدرتمندترین کشور جهان تبدیل کنم.»
[6] - ترامپ در هشتاد و یکمین نشست سازمان ملل در 22 سپتامبر 2026: «در ماه ژانویه، به دستور من، نیروهای مسلح ایالات متحده عملیات نظامی گستردهای را در عمق کاراکاس، پایتخت ونزوئلا، به انجام رساندند. این نیروها به یک پایگاه مستحکم نظامی نفوذ کردند و نیکلاس مادورو، حاکم مستبد و مجرم این کشور، را بازداشت نمودند. این یک نبرد بود، اما شاید بزرگترین توافق تاریخ از دل آن رقم خورد؛ غنایم از آن پیروز میدان است. اقدامات ما در ونزوئلا ثابت کرد که ایالات متحده دیگر اجازه نخواهد داد تهدیدات علیه منافع آمریکا در هیچ نقطهای از نیمکره غربی شکل بگیرد. در صورت لزوم، از تمام توان نظامیمان برای حراست از منافع ملی ایالات متحده استفاده خواهیم کرد. ونزوئلا پیشرفتهترین تجهیزات اهدایی سایر کشورها را در اختیار داشت، اما همانطور که دیدید، هیچکدام نتوانستند مانع ما شوند.»
[7] - ترامپ در هشتاد و یکمین نشست سازمان ملل در 22 سپتامبر 2026: « ایالات متحده توافقی تاریخی درباره مرزهای شمالی آمریکای شمالی یعنی سرزمین راهبردی گرینلند به امضا رسانده است. این پیمان با پادشاهی دانمارک منعقد شده و کنترل دائمی امنیت و سایر امور بنیادین آن پهنه را به ایالات متحده واگذار میکند. بدین ترتیب توان دفاعی لازم برای صیانت از قاره آمریکا، اروپا و سایر نقاط را در اختیار خواهیم داشت. هیچ دشمنی اجازه حضور نظامی در گرینلند یا سرمایهگذاری حساس در آنجا را بدون تأیید صریح ما نخواهد داشت. ما بلافاصله استقرار نظامی خود را آغاز میکنیم و دو پایگاه نظامی بسیار مهم در آنجا خواهیم ساخت.»
[8] - ترامپ در هشتاد و یکمین نشست سازمان ملل در 22 سپتامبر 2026: «دولت من همچنین به دنبال تحولی بنیادین در کوباست؛ جایی که رژیم کمونیستی زیر شدیدترین فشارها قرار دارد و به عنوان دولتی ورشکسته در آستانه سقوط است. مارکو روبیو سرگرم هدایت این مذاکرات است.
[9] - ترامپ در هشتاد و یکمین نشست سازمان ملل در 22 سپتامبر 2026: « با کشورهای متعدد برای اجرای گستردهترین اصلاحات در ساختار سازمان ملل همکاری کردهایم. در خصوص نهادی موسوم به دیوان کیفری بینالمللی (ICC)، ما هرگز اجازه نخواهیم داد نیروهای مسلح آمریکا یا شهروندان ما توسط دادگاهی که فاقد هرگونه صلاحیت قضایی بر ماست تحت پیگرد قرار گیرند. من از تمامی اعضای این دادگاه میخواهم فوراً از این نهاد ناکارآمد خارج شوند. پذیرفتنی نیست که نهادهای حقوق بشری سازمان ملل ... وقت خود را صرف انتقاد از آمریکا ... کنند. این یک تناقض آشکار است که سازمانی چون یونسکو به منظور حفاظت از میراث فرهنگی فعالیت کند، اما جهانیگرایان با ترویج مهاجرتهای انبوه، اصیلترین فرهنگها و میراث غنی تاریخی را به ورطه نابودی بکشانند. ایالات متحده ایجاد سازوکارهای جهانی برای کنترل هوش مصنوعی را کاملاً رد میکند؛»
[10] - ترامپ 22 سپتامبر 2026 در سازمان ملل: « من از قدرت برای تبدیل آمریکا به مقتدرترین کشور جهان استفاده کردم. در جریان عملیات «چکش نیمهشب» (Midnight Hammer)، ارتش آمریکا برنامه هستهای آنها را که زیر کوههایی از بتن پنهان شده بود نابود ساخت. در نتیجه عملیات «خشم حماسی» (Epic Fury)، اکنون تمامی ۱۵۹ فروند شناور ناوگان آنها در قعر دریا قرار دارد. نیروی هواییشان از بین رفته است. رادارهایشان نابود شدهاند. تجهیزات ضدهواییشان منهدم شده و توانمندی تولید موشک و پهپاد آنها تقریباً از میان رفته است. اقتصادشان فروپاشیده و تنها چیزی که باقی مانده، نرخ تورم ویرانگری است که بالای ۳۰۰ درصد برآورد میشود.»
[11] -31 شهریور 1405 ترامپ: « امیدوارم پیش از آنکه خیلی دیر شود، هرچه سریعتر کار درست را انجام دهند. میدانید، زمانی فرا میرسد که دیگر خیلی دیر شده است و ما فرصتی برای اینکه اجازه دهیم آنها به عنوان یک ملت باقی بمانند، نخواهیم داشت.»
[12] - 7 آوریل 2026 – "دونالد ترامپ، در پستی در حساب خود در شبکه تروث سوشال تمدن ایران را به نابودی تهدید کرد. آقای ترامپ در این پست خود نوشت: «یک تمدن کامل امشب از بین خواهد رفت؛ تمدنی که هرگز دوباره بازنخواهد گشت. من نمیخواهم چنین اتفاقی بیفتد، اما احتمالا رخ خواهد داد.» ترامپ در ادامه نوشت: «با این حال، اکنون که ما به یک تغییر رژیم کامل و تمامعیار رسیدهایم، جایی که ذهنهایی متفاوت، باهوشتر و کمتر افراطی حاکم هستند: شاید اتفاقی واقعا شگفتانگیز و انقلابی رخ دهد؛ چه کسی میداند؟ امشب خواهیم فهمید.» او در پایان نوشت: « یکی از مهمترین لحظات در تاریخ طولانی و پیچیده جهان. ۴۷ سال اخاذی، فساد و مرگ، سرانجام پایان خواهد یافت.»"
[13] - پانزدهم دیماه 1398 "دونالد ترامپ در این رشته توییت با اشاره به وعده مقامات کشورمان برای پاسخ دادن به جنایت آمریکا در ترور سردار سلیمانی آورده است: ایران با جسارت زیاد درباره حمله به منافع آمریکا سخن میگوید، اگر ایران به هر آمریکایی یا منافع آمریکایی حمله کند ۵۲ سایت ایرانی -به نمایندگی از ۵۲ گروگان آمریکایی که سالها پیش توسط ایران گروگان گرفته شدند- هدف قرار میگیرند."
[14] - 13 فروردین 1405 دوم آوریل 2026: "ترامپ در بخشی از سخنرانیاش گفت: «در دو تا سه هفته آینده ضربات سختی به آنها وارد خواهیم کرد. آنها را به عصر حجر، جایی که به آن تعلق دارند، برمیگردانیم.»"
[15] - عبارتهایی که او برای تهدید به نابودی به کار برد شامل «annihilate the Islamic Republic» و «drive them into hell with no chance of survival» است. اتحادیه دانشمندان نگران یا UCS، یکی از سازمانهای آمریکایی فعال در حوزه سیاستگذاری و امنیت هستهای پس از سخنرانی ترامپ اعلام کرد که اظهارات او را «تهدید ضمنی» به استفاده از نیروی هستهای علیه ایران و مردم این کشور میداند.
[16] - آلکساندر گلییویچ دوگین، متولد ۷ ژانویه ۱۹۶۲) دانشمند علوم سیاسی اهل روسیه است. دوگین برای نظرات اوراسیاگرایی شناخته شدهاست دوگین رهبر و بنیانگذار «حزب اوراسیا» در روسیه بهشمار میآید. او، بانفوذترین ایدئولوگ ناسیونالیسم در میان روسهاست وی استاد افتخاری دانشگاه ملی اوراسیا به نام ل.ن. گومیلیف و دانشگاه تهران، استاد مدعو دانشگاه فدرال جنوبی، پژوهشگر ارشد در دانشگاه فودان (شانگهای) است. به زبانهای روسی، انگلیسی و آلمانی صحبت می کند. در سال ۲۰۱۴، کارزاری علیه الکساندر دوگین در روسیه به راه افتاد که منجر به برکناری او از ریاست دپارتمان جامعهشناسی روابط بینالملل در دانشگاه دولتی مسکو شد. دلیل این مسئله آن بود که او در یک مصاحبه صراحتاً خواهان قتلعام اوکراینیهای مخالف روسیه شده بود. او دیدگاهی همراه با انقلاب اسلامی ایران و مواضعی مخالف لیبرالیسم و حتی کمونیسم دارد. الکساندر دوگین از مهمترین مشاوران ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه است. در سال ۲۰۱۴، مجله آمریکایی فارین پالیسی، دوگین را در رده صد «متفکر جهانی» دوره معاصر و در رده «آژیتاتورها (آشوبگران)» قرار داد. الکساندر دوگین را ایدئولوگ راشیسم می دانند. از سال ۲۰۱۴ در فهرست تحریمهای اتحادیه اروپا و از سال ۲۰۱۵ در فهرست تحریمهای آمریکا و کانادا قرار گرفته است.
[17] - دونالد ترامپ در مصاحبه تلفنی با فاکس نیوز در سخنانی گفته بود: «دلم میخواهد به بهشت بروم، اگر ممکن باشد. شنیدهام وضعم خوب نیست و میگویند در پایینترین جایگاه هستم. اگر روزی به بهشت برسم، یکی از دلایلش همین کار خواهد بود.»
[18] - 13 سپتامبر 2026: «سر ریچ نایتون، فرمانده نیروهای مسلح انگلستان، در گفتگو با شبکه خبری اسکای نیوز اعلام کرد که شمار تلفات نظامی روسیه در جنگ با اوکراین به حدود ۵۰۰ هزار نفر رسیده است.»
[19] - Iran and the Destiny of Civilisation
[20] - هلنیسم یا یونانیسازی، پذیرش فرهنگ، مذهب، زبان و هویت یونانی توسط مردمان نایونانی است. در دورهٔ باستان، استعمار اغلب به یونانی شدن مردمان بومی انجامید. در دوره هلنیستی، بسیاری از سرزمینهایی که توسط اسکندر مقدونی فتح شده بودند، هلنیزه شدند
[21] - Civilisation-State
[22] - the wastes تلفات
[23] - righteous
[24] - در زمینه سیاسی گستردهتر استراتژی مذاکره در مقابل بلوف زدن: حامیان و دولت ترامپ از این اقدامات به عنوان تاکتیکهای مذاکرهای پرخطر دفاع کردهاند - شروع با حداکثر فشار قبل از تنظیم شرایط، پس از آمدن سایر کشورها یا نهادها به میز مذاکره. با این حال، تحلیلگران بازار از "TACO" به صورت تحقیرآمیز یا به عنوان مخفف غیرقابل پیشبینی بودن سیاست استفاده میکنند. فراتر از تعرفهها: از آن زمان، این اصطلاح توسط مفسران برای توصیف تغییرات ناگهانی یا عقبنشینیهای تاکتیکی درک شده در سایر بنبستهای ژئوپلیتیکی پرفشار، مانند لفاظیهای پیرامون تصمیمات سیاست خارجی یا درگیریهای بینالمللی، مورد استفاده قرار گرفته است.
[25] - The Pharisees tradition of Ezra فریسیان (به معنای «جداشدگان») یک جنبش اجتماعی و مکتب فکری یهودی در منطقه شام (لوانت) در دوران یهودیتِ «معبد دوم» بودند. پس از ویرانی معبد دوم در سال ۷۰ میلادی، باورهای فریسی به شالوده و مبنای اعتقادی، عبادی و آیینیِ «یهودیتِ ربانی» بدل شد. اگرچه این گروه دیگر وجود خارجی ندارد، اما سنتهای آنان برای جنبشهای گوناگون مذهبی یهودیت از اهمیت بسزایی برخوردار است
[26] - the Jewish mystical racism
[27] - The theory of linear time
[28] - Logos همان که فیلسوفان از آن برای توصیف اصل عقلانی و هدایتگر یا نظم پنهانِ جهان هستی استفاده میکردند.
[29] - oriental
[30] - جفری ادوارد اپستین : Epstein؛ ( ۱۹۵۳ –۲۰۱۹) سرمایهگذار، متجاوز جنسی به کودکان، تجاوزکار زنجیرهای و قاچاقچی انسان آمریکایی بود. شبکهای از افراد نخبه و از لحاظ اجتماعی بانفوذ پیرامون خود ایجاد کرد و دستکم ۱٬۰۰۰ دختر زیر سن قانونی، نوجوان و زن جوان را قَوّادی میکرد که همگی بهطور مکرر توسط او و نزدیکانش مورد تجاوز جنسی و خشونت جنسی قرار میگرفتند در سال ۲۰۰۵ والدین یک دختر ۱۴ ساله در پام بیچ، فلوریدا گزارش دادند که اپستین دخترشان را مورد سوءاستفادهٔ جنسی قرار داده است. به دنبال آن پلیس تحقیقات خود را دربارهٔ اپستین آغاز کرد. مقامات فدرال سی و شش دختر را شناسایی کردند که برخی از آنها ۱۴ سال سن داشتند و گفته میشد اپستین از آنها سوءاستفادهٔ جنسی کرده بود. اپستین در سال ۲۰۰۸ از سوی دادگاه ایالتی فلوریدا به جرم فراهم کردن یک کودک برای فحشا و نیز جلب یک تنفروش، مجرم شناخته شد و در ۱۰ اوت ۲۰۱۹ در سلول زندانش درگذشت. پزشکی قانونی چرایی مرگ او را خودکشی با دار زدن اعلام کرد وکلای اپستین در مورد این حکم اختلاف نظر دارند و تردیدهای چشمگیری در میان عموم دربارهٔ علت حقیقی مرگ او وجود دارد که منجر به تئوریهای توطئه شده است رفاقت او با چهرههای سرشناسی از جمله دونالد ترامپ، اندرو مونتباتن-وینزر، بیل کلینتون و پیتر مندلسون جنجالهای زیادی را برانگیخته است. اسنادی که در سپتامبر ۲۰۲۵ توسط انجمن دموکراتهای مجلس نمایندگان منتشر شد نشان میدهد که او ارتباطاتی با پیتر تیل، ایلان ماسک، بیل گیتس، لارنس سامرز و استیو بنن داشته است.
#نه_به_جنگ
#نه_به_ویرانی
#صلح_آزادی
اینجا از باران و لطافتِ بارش خبری نیست،
چشمهای تشنه، ابرهای بارداری را به تشییع نشستهاند، که بی اعتنا به لبهای ترک برداشتهی کویر، عبور میکنند،
بارانهای سیلآسا دنیا را بُرد، اما اینجا هنوز آفتابِ پائیزیاش نیز، سوزشِ چله تابستان را در خود دارد.
مهرِ باران رخت بر بسته است، و بر جایش، سوزش ترکههای خورشیدی لاینقطع نشسته است،
امن و امانمان را در بستن پنجرهها میجوئیم،
با اینکه روشن است که در تراکم بازدم خود خفه خواهیم شد،
اما باز امن و امان از بارش خاک و شن، در مسیر حرکتش تمام دغدغهی ما شد،
گردی که از صحراهای دور و نزدیک، به نسیم و یا توفانی برخاسته، و بارشی همواره بر ما دارند،
تا درخشش را نیز، از گونههای سرخ نگاه داشتهمان بستاند.
مدتهاست که دود، آتش، ویرانی، بدنِ کُشتههای بر خاک مانده،
شاهبیت، و سوژهی پایدارِ شعرِ خشنِ اهل ظرافتند.
حکمرانی امپراتوری انتقام، دروغ، تکبر، زور و...، سایهاش مستدام،
حضورش واجبتر از هر زمانی دیگر جلوه داده میشود،
ویرانهها، داستانِ شیرینِ عشق را هم در خود فرو بلعیده،
عشق به زندگی، رهایی، بیداری و...، رنگ میبازد،
علت را در آسمان میجویند، آنان که درد و رنج را، در تن و جانِ زمینیِ خود هر دم حس میکنند.
اندیشه در چهره خشمگین خدایان، روز و شب از ما ستانده،
چهرهی عقوبتِ سختِ خدایان، همواره پیش چشمها رژه میرود،
خشم و اشکِ زمینیان، دور از چشمها، غمبادی در سینههاست،
دغدغهی خشم خدایان، زمینگیرمان کرد، تا غمی درونی، همواره غمبادها را متورمتر کنند،
به غدههای خشم و انتقام دَرگرایانند.
نگاههای رد و بدل شده، درخواستهایی فراوانی را نمودار میکنند،
نگاهی گاه،
تنها محتاج یک لبخند،
یا حتی گوشه چشمیست،
تو گویی خدا نیز بار مسئولیتِ رحمت و رحمانیتِ خود را بر دوش بندگان وا نهاد، و خود به کناری نشست، و صحنه خالی کرده، و یا در جایی دیگر سخت مشغولست،
راهکارداران، روزگار را سبک سنگین کرده، خطرات را دیده، از برچیدن دیوارهای سنگی میگویند،
دیوارهایی که به تعظیمی پرتکرار، میلیاردها انسان بر آن ایستادهاند،
تا بلکه از وزیدن بادِ تنِ در آمد و شدِشان، دل سنگها را بر حال خود به رحم آورند،
شکوه سنگها، هزارههاست که دلهای نرم را مجذوبِ سختیِ خود کرده،
سنگهای زِبر و خشن، به سجدهگاهِ پیشانی نرمِ اهل ندبه تبدیل شدهاند،
تو گویی خدایان نیز، در میان سنگها پنهانند،
و از میان این همه پدیدههای نرمِ این عالم، انگار خدایان نیز سنگ را پسندیدهاند!
انسانِ بیخانه و خانمان، تو گویی هنوز هم خدایان را در سکوت دهلیزها، و سالنهای بزرگ، با دیوارهای سنگی، و سقفهای بلند میجوید،
و انگار خدایان هم، هزارههاست که چنین جایگاههای زمینی را پسندیده،
و از عرشِ آسمانی خود فرود آمده، هبوط کرده، و در این بناهای آباد و باشکوه سُکنا گزیدهاند.
و انسانِ آواره و سرگردانِ میان زمین و آسمان،
میماند، خدایش را در آسمان، و یا در این شکوهمندترینهای زمینی بجوید؟!
صدها میلیون بر این ساختههای سنگین، که هنر را در تراش و چینش خود، به اوج بردهاند، سر تعظیم فرود آورده، وِردها به زبانهای گوناگون میخوانند،
تا بلکه دل سنگِ این بناهای بزرگ و اسرارآمیز را، به حال خود نرم کنند، و آنان را متوجه خود ساخته، بلکه تقدیر از خود بگردانند.
اگر انسانها در این زمین آواره بوده و هستند، خدایان هرگز بی سرپناه نبوده و نیستند، و خوان نعمتِ خانهی خدایان، همواره پر از غذاست،
و پناه آورندگان، باشندگان و... همواره از صدقهی سَریِ ارباب، لقمهایی هم که شده، دریافت خواهند کرد،
سفرهها گاه برای ماهها در سال گسترده است، و برچیده نمیشوند.
در این درگاه،
فقیر باید بود، هرچند از اغنیا باشی،
بنده باید بود، هرچند از آزادگان باشی،
زانو باید بر زمین زد، و فروتن بود، هرچند از راست قامتان باشی،
زار باید زد، هرچند از جملهی دلشاد شدگان باشی و...
اینجا باید خود را شکست، هر چند آباد باشی و به آبادانی بیندیشی.
دفتر زندگی باید پر از زندگان باشد، اما این پرنده مرگ است، که دائم چرخ میزند، و میدانداری میکند.
تیراندازی را ندیدم، که بر این آوردگاه مرگ، تیری اندازد،
تیری هم انداخته شود، باز گردانده شده، و بر چشم جویندگان زندگی نشانده میشود،
همه در لحظه لحظهی عمر، حتی در اوج زندگی، تنها تسلیم مرگند،
و باید چنین باشد،
تا مدینه آرمانی مرگ اندیشان شکل بایسته و شایستهی خود را به خود گیرد،
مرگهای پی در پی، حتی یک سانت، کسی را به تکان وا نمیدارد،
سفت شدهایم، مثل سنگوارههایی بر دیوار معابد!
ندایی، به حرکتمان میخواند، اما میخکوب این همه ایستایی، همچنان ایستادهایم،
نامش را مقاومت نهاده، تا همچنان بر این ایستایی مفتخر، و توجیهگر باشیم،
تا خاطر یخ زدهمان، گرمی حرکت را هرگز حس نکند،
زندگی و زندگی کردن، شوخیایی بیش نیست،
ماندن برای رسیدنِ مرگ، تمام دغدغهمان، و دیگر عادی شده است،
سنگوارهها، هزارههاست چون مجسمهایی چشم به آسمان، به انتظار رستاخیز ماندهاند،
تا چون مردگان از قبور خود برخیزند، به گاه دمیدن در شیپوری که نمیدانند، چه صدایی دارد، از چه جنسیست، و در کدام برج، توسط چه کسی نواخته خواهد شد،
اما شیپور مرگ، هر دم با هر مرگ و نیستی، به تکرار دمیده میشود، و هیچ برخاستنی با خود به همراه نمیآورد.
چشمها همه به هم، با هزار پرسشِ نو و کهنه، نگاه رد و بدل میکنند،
انگار در پی نشانههایی از "آخرالزمان" ایستادهاند،
و هزارههاست که آخر الزمان را، در آخر زندگی آیندگانی میجوئیم، که لابد آنان نیز خود نقشی بر سنگی، بر دیوارهایی از این نوع، خواهند بود.
قلبم هنوز میزند، در حالیکه سنگین و بی رمق است،
ندایی مرا به حرکت و جوشش میخواند،
اما نمیدانم به کجا!
جایی که به اینجا پایان نپذیرد را نمیشناسم،
هنوز نفس میکشم، اما میان یک خفگی و حناقی زجرآور،
تا از لذت فروبردن و برآوردن این نفسها هم چیزی نفهمم،
هنوز مشغولم،
بامدادان بر برآمدنش،
و شامگاهان بر رفتنش، خیرهام،
نور تنها نشانه زندگی و امید است، که هر روز زنده میشود و میمیرد، تا در تماشای تسلسل مرگ و زندگی، حیران و سرگردان، هرگز خود را باز نیابم، و در بیم و امید، زندگی، یعنی تکداشتهام را هم سَر کنم، و آنرا نیز بِبازم.

مقدمه مترجم (سایت یادداشتهای بی مخاطب):
شرق زادگاه و پرورش دهنده دیدگاههای مهم عرفانی، و از سرچشمههای اندیشه و شناخت بشریست، و بیشک نقش تمدن هند، در کنار چین و ایران در عرفان و معرفت شرق، نمودارگر یک تاریخ افت و خیزهای بزرگ است. بخشی از عرفان شرق ریشه در دیدگاه اندیشورانی بزرگ در فرقههای دینی شبه قاره، از جمله هندوئیسم، بودیسم، جینیسم، سیکیسم، با صدها شاخهی مختلف آن دارد.
عرفان معتقد به جهان بینی زاهدانه، بهزیستی فردی، ژرف اندیشی شهودی، توسعه درونی و فردیست، که از طریق سلوک و انزوای فردی، خلوت گزیدن، و با قناعت و ریاضت زاهدانه، با پرهیز از دنیاطلبی و برخورداریهای آن، برای دستیابی به فنا، و وصول به حقیقت تلاش کند،
اما جامعه عرفانی، با همه آزادی و آزادسازی خود از همه چیز، حتی خود، به رغم این پایههای اندیشه و رفتار، تاریخ قابل تاملی در رفتار داشته و دارد، گریزندگان از دنیا، گاه به دام شیفتگان قدرت و ثروت، و دنیاطلبان افتادند و میافتند، و خود به هیولایی در دنیا طلبی تبدیل شدند، و یک تاریخ انحراف را از اندیشه شایسته و بایسته عرفانی را برای خود ثبت کرده و میکنند، و سخت به محک روزگار کشیده شده و میشوند، و در مطامع دنیا، با دنیاطلبان شریک شدند، و بازی روزگار آنان را نیز، طعمه بازار "زر و زور و تزویر" خود ساخت، و به قول مولانا جلال الدین بلخی، به یکی از بنّاهای"سنگ بنای آخورِ" دنیا و دنیاطلبان تبدیل شدند.
جامعه سادوها [1] ، یا سالکان مکتب هندو، و یوگیها [2] و برهمنان (روحانیت هندو) در تاریخ خود، بارها به دستمایه سو استفاده اهل سیاست، و حتی خود به اهل سیاست تبدیل شدند، و به عملههای قدرت، برای تصاحبِ بیشتر ثروت و قدرت مبدل شدند، و از جمله مالکان، صاحبان پول و ثروت در هند شدند، که نبرد بر سر سیطره بر این ثروت عظیم صدها سال است که دامنگیر جامعه آنان نیز شده، و اوقاف معابد، حوزههای دینی (آخاراها، آشرامها و...) به بهانهایی برای جنگ و کشتار بین آنان نیز تبدیل شده، و رقابتِ داشتن، از جامعه عوام، به جامعه اهل معنا و مذهب نیز راه یافت، روند جاری در مافیای جنایت، به طبقه عرفان و مذهب نیز وارد شده، حذف فیزیکی و نبرد خونین، در این جامعه نیز گسترش یافته است.
نوشتاری که ترجمه آن می آید، نگاهی تاریخی به سیر سو استفاده از اهالی سیر و سلوک و عرفان، در هند دارد، که چگونه در آخرین ایستگاه کنونی این فرایند، اهل عرفان و معرفت و ریاضت به سربازان نبرد ظالمانه و تمامیت خواهانه ملیگرایی فلسفه هندوتوا [3] تبدیل شدند، و در خدمت گروهها و سازمانهای تعقیب کننده این ایدئولوژی، در گروه های شبه نظامی، گروه های فشار، لباس شخصی و... سازماندهی و از سوی مراکز قدرت هندوئیسم افراطی به کار گرفته شدند تا در توسعه قدرت شاخه سیاسی سازمان نیمه مذهبی، نیمه مخفی، مخوف، شبه نظامی و البته گسترده فاشیستی RSS [4] کمک کنند، و در خدمت پروژهها و اهداف سیاسی حزب BJP (شاخه سیاسی سازمان RSS)، اندیشهی توسعه طلبی و زیاده خواهانه هندویی قرار گیرند،
این مقاله به سو استفاده از این بستر معنوی و با نفوذِ و موثر و قدرتمند از دوره دولت گورکانیان هند (۱۵۲۶–۱۸۵۷ میلادی)، تا سلطه بریتانیا (1857-1947)، دوره انقلاب آزادیبخش (1947تا1856)، و بعد از آن در جامعه سکولار، تکثرگرا و دمکرات دولتهای بعد از پیروزی انقلاب آزادیبخش هند (1947 تا 2014)، و اکنون در دولت راستگرایان هندوتوا، به رهبری حزب BJP (2014 تا کنون) میپردازد، که به نیابت از گروههای مادر ملیگرا و راستگرای هندو، به ویژه RSS، تامین کننده نیروی پیشبرنده سیاستِ سیاستمداران کهنه کار در این دو تشکیلات مخوف و قدرتمند شدهاند، تا روند سیاست در هندِ بعد از استقلال را، از آزادی، دمکراسی و تکثر، به سوی تکصدایی و ملیگرایی و تمامیت خواهی مذهبی، و حاکمیت بیچون و چرای هندوئیسم پیش برند، و پروژه پاکسازی شبه قاره هند از اغیار (اسلام، مسیحیت و...) را محقق سازند،
و در بلند مدت، با رجعت به سوی اوج باستانی فرهنگ هندو، راهبری هندوستان را به طبقه برهمنان هندو بازگردانند، و بعد از یک دورهی دراز زدودن فرهنگ ظالمانه طبقاتی جامعه هندو، جامعه کاستی، سنتی و باستانی هندو را با سازوکارهای آرمانیاش بازسازی کنند، تا بیش از یک و نیم میلیارد انسانهایی که اکنون طبق قانون اساسی مدرن و پیشرو هند، در تمام طبقات اجتماعی، در برابر قانون برابرند، به جایگاه سنتی خود در جایگاه عالی تا پایینترین طبقات در هرم طبقاتی هندو بازگشت دهند، و طبقهایی از روحانیت هندو (طبقه برهمن)، به نمایندگی از خدایان، نظام و هرم طبقاتی سابق را، راهبری و هدایت کنند، و هند، هندوئیسم و هندوها را به جایگاه آرمانی خود در شبه قاره، و بلکه جهان باز گردانند، این مکتب باستانی و فکری که مدعی سرمداری و نجات بشریت است، در این راه، به اهتزاز پرچمهای زعفرانی خود، بر بامهای بلند جهان، که به واقع عرصه حرکت و عملیات خدایان افسانهایی خود میداند، میاندیشد،
تا پیش از تحقق این آرمان بلند، این شبه قاره هند است که باید از اغیار پاکسازی شود، تا "پاکستان هندو" در کشور هند تحقق یابد، تا در مرحله بعد، به جهانی هندویی اندیشید، که تحقق آن با زور، و بدون زور در حال انجام است. حضورِ شتابان هندوئیسم و برهمنان جهان آرمانِ آن، در قارههای مختلف جهان، نشانگر شروع حرکتی بزرگ برای داشتن دنیایی معتقد به فرهنگ و خدایان باستانی هندوست که، هر کدام از آن خدایان، حلول قبلی در دیگری است، و نقشی در خلقت و بازآفرینی انسان و غیر انسان و جهان داشته، و در دورههای چند میلیون ساله، ظهورهای متفاوتی را، به نامهای مختلف داشته، و البته خواهند داشت.
اندیشه سیاسی و فرهنگی و ملیگرای هندوتوا، امروزه خود را به عنوان نماینده هندوئیسم در کل مطرح، و سعی دارد، کل هندوئیسم، با تکثر باورنکردنیاش را، با خود یکی دانسته و یا جلوه دهد، و خود را سردمدار و احیاگر آن در عصر مدرن بداند، از این رو در راه تصرف سنگرهای مختلف اجتماعی در جامعه هندو، دست به هر اقدامی زده و میزند، که از جمله آن، میتوان به خدمت گرفتن عرفان و عرفای تارک دنیا، در روند توسعه طلبی و تمامیت خواهانه دنیای هندو دانست.
استفاده سروزیر جدید ایالت بنگال غربی از سالکان و زاهدان ناگا، برای اهداف سیاسی بهانه ایی شد تا آریجیت موکرجی [5] نگاهی به تاریخ سو استفاده سیاسی از اینان بیندازد، وقتی زهر سیاست دامن اهالی دین و عرفان را مسموم میکند :
زاهدان مسلح و افسانهی هندوُتوای ستیزهجو [6]
روایت سادوهای ناگا
Sep 10, 2026 (19 شهریور 1405)

سادوهای ناگا، در مقابل مهمترین دانشگاه بنگال غربی هند
چهره لخت به خدمت گرفتن عرفا، در راستای منافع سیاسی حاکمیتی حزب حاکم BJP
سرکوب دانشجویان توسط گروه های فشار کف خیابان
مردم عادی برای اهل زهد و پارسایان احترام و حرمتی عمیق قائلاند؛ این پاسداشتی جهانی است که در همهجا دیده میشود. هندوها نسبت به سادوهای خود، احترامی توأم با هراس دارند. مسیحیان مؤمن برای کشیشان احترام قائلاند و مراسم انتخاب پاپ جدید، خود به تنهایی رویدادی تماشایی و پرشکوه است. بسیاری از مسلمانان نیز برای مولویها (روحانیون)، هر کاری میکنند؛ و به همین ترتیب در دیگر مذاهب هم همین است. شاید نگاه عقلانی به این پدیده، شما را به حیرت وادارد، اما آنچه روشن است نمیتوانید چنین واقعیتی را در جهان انکار کنید.
همین دیروز، سروزیر جدید [7] ایالت بنگال غربی [8] ، تجمعی [9] را راهبری کرد که طی آن راهپیمایی میخواست به دانشجویان گستاخ فریادگر «آزادی» در دانشگاه جاداوپور [10] - معروفترین موسسه دانشگاهی ایالت - ، درسی در مورد هندوئیسم بدهد، اوه! ببخشید، در مورد هندوتوا ، همانطور که آقای آدیکاری و دستیارانش ترجیح میدهند آن را بنامند.
بنابراین، او انبوهی از زاهدان تیره ناگا را به این تجمع آورد - آنها در حالی که تقریباً برهنه، در روز روشن، در خیابانهای جلوی دانشگاه رژه میرفتند، دیده شدند. برای بسیاری این سرگرمی بود، و برای بسیاری خشم را به همراه داشت. پیام اصلی این راهپیمای، در حضور زاهدان ناگا [11] نهفته بود - که، اکثر هندوها فکر میکنند، و البته به آنها یاد داده میشود، که فکر کنند، که قرنهاست همین سادوها بودند که سلاح در دست، هندوئیسم را از نابودی نجات میدهند.
حدود دو یا سه سال پیش، گزارشی در روزنامه «آناندبازار پاتریکا» [12] منتشر شد: دو گروه از سادوها (زاهدان هندو) بر سر اختیارِ کنترل معبدی در «آیودیا» [13] با یکدیگر درگیر شده و به سوی هم بمب پرتاب کرده بودند. سادوها — یا همان سانیاسیها [14] — که طبق تعریف سنتی فرهنگ «ساناتانی» باید نمادهای وارستگی و بردباری باشند، حالا بر سرِ در اختیار گرفتن معبد با هم میجنگیدند. این ماجرا قطعاً عجیب به نظر میرسد؛ اما پیشینهای طولانی در پسِ آن نهفته است. این، داستان زاهدان «ناگا» است.
روزنامه نگار اهل دهلی، دیرندرا کومار جا [15]، که کتابها و مقالات متعددی در مورد ساز و کار مکتب هندوتوا نوشته است. در یکی از این کتابها "بازیهای زاهدانه: سادوها، آخاراها [16] و شکلگیری بانک رأی هندو" [17] که در سال ۲۰۱۹ توسط انتشارات کانتکست منتشر شد، بر اساس بیش از یک دهه تحقیق - با بررسی اطلاعات فرقههای مختلف سادوها و آخاراهای مخفی پراکنده در شمال هند - نشان داد که چگونه ویشوا هندو پریشاد [18] و گروههای وابسته به آن به طور سیستماتیک در تلاش بودهاند تا کل جامعه سادو را در خدمت دستور کار راستگرایان هندو "هندی-هندو-هندوستان" [19] گیرند. فریب، قتل، بازیهای ثروت چنان جایگاهی یافته است که معنویت در درجه دوم اهمیت قرار دارد و این تجارت واقعی زمین و املاک است که در بین آنان جریان مییابد. در برخی موارد، این مبارزه برای بدست آوردن کنترل زمین و املاک توسط این آقایان اهل معنویت چنان وسعت میگیرد که، چهره دنیای مخوف و بیرحم مافیای مشهورِ زیرزمینی شهر بمبئی (مرکز ایالت مهاراشترا) را نیز سپید کرده، از شرمندگی خارج میکند.
همچنان که خود آقای Jha مینویسد:
"آنچه در «هانومانگراهی» [20] یافتم، نه دنیایی برخاسته از قدرت معنوی اهل زهد، بلکه فضایی شکلگرفته بر پایهٔ زورِ عریانِ باندهای سادوی مسلح بود؛ کسانی که برای کسب ثروت و قدرت با یکدیگر میجنگند و گاه حتی کارشان به نبردهای آشکار و علنی میکشد. آنها در عین حال که پیوندی تنگاتنگ با بخشهای تجاری، نهادهای حکومتی و جریان آشکارا فرقهگرای راستِ هندو برقرار میکنند، مراقبند تا خدشهای به ظاهرِ زاهدانهٔ هانومانگراهی وارد نشود."
پیش از فرو رفتن در جزئیات این تاریخچه، لازم است مقدمهای کوتاه درباره این حوزهها (akharas) ارائه دهم. حوزههایی که در شهرهایی همچون اللهآباد، بنارس (واراناسی) یا آیودیا میبینید — نظیر ماهانیروانی، جونا، نیرانجانی، دیگامبار، نیروانی و غیره [21] — در اصل اردوگاههای سادوهای (زاهدان) که اساسا پیرو خدای شیوا یا ویشنو هستند. در میان آنها، برخی به طریقت «دهگانه» (Dasnami) [22] تعلق دارند؛ گروهی که خود را جانشینان شانکاراچاریا میدانند. واژه داسنامی به ده نامِ رایج در طریقت «سانیاسی» (زاهدانِ تارک دنیا) اشاره دارد — یعنی تیرتها، آشراما، وانا، آرانی، گیری، پارواتا، ساگارا، ساراسواتی، بهاراتی و پوری [23]— که این نامهای دهگانه حقیقی تارکان دنیا (سانیاسیها) محسوب میشوند. تنها سانیاسیهایی که یکی از این نامها را دارند، جانشینانِ چهار شاگرد اصلی شانکاراچاریا به شمار میآیند. با این حال، اصطلاح «دسنامی» پیش از قرن نوزدهم در متون دیده نمیشود. میتوان گفت که انتساب این گروه به شانکاراچاریا، امری متأخر است و احتمالاً به دورهای بازمیگردد که تلاشهایی برای گردآوری سنتهای معنویِ پراکنده و گوناگونِ هندو در شمال هند، زیر چتری واحد و یکپارچه صورت میگرفت. در درون طریقت دسنامی، شاخهای افراطی وجود دارد که شامل «ناگا سادها» (Naga sadhus) میشود؛ زاهدانی که عریان پرسه میزنند و گفته میشود که فرآیند تشرف و ورود به فرقه ناگا، از نظر جسمانی بسیار خشن و طاقتفرساست.
نزاع بر سر زمین، ملک و اعتبار در میان سادوهای حوزههای مختلف پدیده جدیدی نیست - تاریخ آن باستانی است و به آغاز سلسله ناگا برمیگردد. اما مکتب هندوتوا با آمیختن این درگیری با معنویت، یک افسانه محبوب خلق کرده است - افسانهای که در آن این سادوهای مسلح ناگا هزاران سال است که علیه حاکمان یا مهاجمان «بیایمان» میجنگند تا از هندوئیسم (ساناتانا دارما) محاصرهشده محافظت کنند. به لطف رسانههای راستگرا، رسانههای اجتماعی و دانشگاه واتساپ، این افسانه به هر خانهای سرایت کرده است. در پشت آن دو هدف اصلی نهفته است: نخست، تثبیت دائمی این نظریه که آیین هندو قرنهاست که آماج حمله قرار داشته است؛ و دوم، معرفی این «ناگا سادوها» به عنوان «قهرمان» — یعنی نمادهای «هندوتوای» ستیزهجو. و هدف این نوشتار، فراتر رفتن از آن روایت اسطورهای است تا به بازیابی تاریخ واقعی دست یافت.
این باورِ افسانهآمیزِ «حفاظت از آئین» از کجا آغاز شد؟
ماجرا در واقع از سال ۱۹۲۵ آغاز میشود؛ سالی که سازمان «راشتريا سوایامسواک سنگ» (RSS) تأسیس شد. در همان سال، مبلغی مسیحی و اسکاتلندی به نام «جی.ان. فارکوهار» دو مقاله درباره سادوهای (زاهدان) مسلحِ قوم «ناگا» نوشت — با عناوین «زاهدان جنگجوی هند» و «سازمان سانیاسیهای ودانتا» — که هر دو تا به امروز در محافل «هندوتوا» محبوبیت دارند. بر اساس این روایت، تا قرن شانزدهم، فقیرهای (درویشان) مسلمانِ مسلح هرگاه درگیر جنگی نبودند، به سانیاسیهای هندو حمله میکردند و سانیاسیهای صلحجو و غیرخشونتطلب نیز کاری از دستشان برنمیآمد. در آن دوران، سادویی به نام «مادهوسودان ساراسواتی» در این باره به اکبر (سومین پادشاه گورکانی که از 1556 تا 1605 حکمرانی کرد) دادخواهی کرد و اکبر و بیربال به او پیشنهاد دادند که مردانی از غیرِ طبقه برهمن را به جرگه تارکان دنیا (سانیاسیها) وارد و برای محافظت از سانیاسیهای برهمن، آنها را مسلح کند. در پی این ماجرا، مادهوسودان ساراسواتی پذیرش اعضایی از طبقات «کشاتریا» (طبقه نظامیان هندو) و «ویشیا» (طبقه بازرگانان و صنعتگران هندو) را در فرقه سانیاسیها آغاز کرد و سلاح در اختیارشان قرار داد. نکته قابلتوجه اینکه خودِ فارکوهار در نوشتهاش اذعان کرده است که نظریهاش برگرفته از داستانهایی بوده که از برخی سادوهای فرقه «ساراسواتی» در بنارس و فرقه «گیری» در اللهآباد شنیده بود، و اینکه او هیچگونه شواهد تاریخی مبنی بر دیدار میان مادهوسودان ساراسواتی و اکبر نیافته است.
این روایت توسط کتاب دیگری که مورد توجه هواداران و حامیان ایدئولوژی ستیزهجوی «هندوتوا» قرار دارد، تقریباً به بخشی از تاریخ رسمی بدل شده است: کتاب « تاریخ ده طریقت تارک دنیا» [24] اثر مورخ، سِر جادونات سرکار [25] و شری نیراد بوشان روی [26]. این کتاب که در دهه ۱۹۵۰ نوشته شده، با حمایت مالی «شورای حوزههای ماهانیروانی» [27] در اللهآباد و با هدف بزرگداشت سه تن از سادوهای (زاهدان) مشهورِ فرقه «گوساین» [28] این حوزه — یعنی راجندراگیری و شاگردانش آنوپگیری و عمرائوجیری — تألیف شد؛ کسانی که نامشان گهگاه در وقایع قرن هجدهم به چشم میخورد. بخش نخست کتاب تماماً به قلم خودِ سِر جادونات است که در آن به خاستگاه ده طریقت، آداب و رسوم مذهبی، فرقههای گوناگون و روابط میان آنها میپردازد؛ او همچنین اشاره میکند که روایت شفاهی و سنتیِ خودِ حوزه، ریشهاش را به دوران «آدی شانکاراچاریا» منتسب میکند، ادعایی که سِر جادونات آن را «محل تردید» میداند. بخشهای دیگر کتاب توسط نیراد بوشان و عمدتاً بر اساس یادداشتهایی از اثر چهارجلدی سِر جادونات با عنوان «سقوط امپراتوری مغول» [29] نگاشته شده است. اگرچه این بخش میکوشد شکوه و عظمت گوساینها را به تصویر بکشد، اما شواهد تاریخیِ موجود در خودِ کتاب — بهویژه اسناد متعدد فارسی و مراتی — آشکار میسازد که این سادوهای مسلح، از اواخر دوران مغول تا عصر استعمار بریتانیا، همچون مزدور و در ازای دریافت پول یا زمین میجنگیدهاند. سِر جادونات رد پای حضور این سادوهای پیرو خدایان شیوا و ویشنو را در دربار حاکمان بومی گوناگون — از جمله اودایپور، جیپور، جیسالمر، جودپور، بیکانر، بارودا، ماروار و غیره — دنبال میکند. تاریخ، آنوپگیری را با نام «همت بهادر» میشناسد و مسلم است که زمانی راجندراگیری، آنوپگیری و عمرائوجیری فرماندهی حدود ۴۰ هزار سرباز سوارهنظام و پیادهنظام (از میان همان سادوها) را بر عهده داشتهاند.
شرح مفصل تاریخچه این سه گوساین — بهویژه آنوپگیری و عمرائوجیری — را میتوان در کتاب «زاهدان جنگجو و امپراتوریهای هند» [30] اثر ویلیام آر. پینچ [31] یافت که در سال ۲۰۰۶ توسط انتشارات دانشگاه کمبریج منتشر شده است؛ اثری که حاصل بیش از یک دهه پژوهش در زمینه سنتهای شفاهی، سکونتگاههای گوساینها، مصاحبه با اعضای حوزه، و اسناد آرشیوی است. به گفته پینچ، روایتی که فارکوهار از «مادهوسودان ساراسواتی» ارائه داده، با رویدادی که از نظر تاریخی مستند شده است، تناقض دارد. در واقع، منشأ آن افسانه مربوط به «سانیاسی»های جنگجو، واقعهای است که در کتابهای «طبقات اکبری» اثر نظامالدین احمد و «اکبرنامه» اثر ابوالفضل ثبت شده است.
داستان در سال ۱۵۶۷ آغاز میشود؛ یعنی یازده سال پس از آنکه اکبر در دهلی بر تخت سلطنت نشست. ارتش اکبر در مسیر بازگشت از لشکرکشی پنجاب به آگرا، در «تانِشوار» [32] اردو زد. تانِشوار زیارتگاهی مشهور بود؛ جایی که سادوهای پیرو شیوا و صوفیان گرد هم میآمدند تا در حوضچهای مقدس غسل کنند. در ۹ آوریل ۱۵۶۷، همزمان با وقوع خورشیدگرفتگی، صوفیان، سادوها و بسیاری از زائران ثروتمند برای انجام غسل آیینی گرد هم آمده بودند. میان دو گروه از سادوهای پیرو شیوا، بر سرِ حق تقدم در غسل و همچنین مالکیت سکههای طلا و نقرهای که توسط ارادتمندان اهدا شده بود، اختلاف درگرفت. بنا بر روایت «اکبرنامه»، یک گروه شامل حدود پانصد نفر از یوگیها بود و گروه دیگر بسیار کوچکتر، یعنی کمتر از نصفِ شمارِ گروه نخست، جمعیت داشت. رهبر گروه کوچکتر، «کیشو پوری»، نزد امپراتور شکایت برد که یوگیها — که دیرتر به آنجا رسیده بودند — آنها را کنار زدهاند؛ او اظهار داشت که با وجود کمتر بودنِ تعدادشان، حاضرند به نام خدا با سلاح به نبرد با یوگیها برخیزند و یا جان خود را فدا کنند و یا غاصبان را بیرون برانند. در مقابل، یوگیها مدعی بودند که آن منطقه موروثیِ آنهاست و «سانیاسی»های گروه پوری بهتازگی در آنجا ساکن شدهاند و اکنون قصد دارند با بیرون راندنِ یوگیها، قلمرو خود را بازپس گیرند. توصیه اکبر مبنی بر حلوفصل مسالمتآمیز اختلاف از طریق مذاکره — به تعبیر ابوالفضل — مصداقِ «ریختن مروارید پیش خوک» بود. سرانجام اکبر که صبرش لبریز شده بود، به طرفینِ درگیر فرمان داد تا کار را با نبرد یکسره کنند. دو گروه در میدان تانِشوار در دو سوی مقابل یکدیگر صفآرایی کردند. نبرد ابتدا با شمشیر، سپس با تیر و کمان و در نهایت با سنگپرانی و درگیری تنبهتن ادامه یافت... دیری نپایید که آشکار شد گروه کوچکترِ سانیاسیهای پوری بهسرعت در حال نابودی و تلفات سنگین هستند. در این لحظه، اکبر به شماری از سربازانش دستور داد تا به یاریِ گروه ضعیفتر بشتابند. با ورود سربازان گورکانی به معرکه، یوگیها بهسرعت شکست خوردند و رهبرشان، «آناند کور»، کشته شد؛ و بنا بر روایت «نظامالدین احمد» — شاهد عینی ماجرا و نویسنده کتاب «طبقات اکبری» — اکبر با اشتیاق و لذت فراوان به تماشای این صحنه نشست.
ماجرای «تانِشوار» در چهار روایت جداگانهی فارسی — اثر نظامالدین احمد، بدائونی، ابوالفضل و نویسندهای ناشناس — شرح داده شده است. با وجود تفاوتهای جزئی، روایتهای اصلی با یکدیگر همخوانی دارند: (۱) اکبر در تانِشوار با دو گروه از زاهدان سیار (سانیاسیها) هندو دیدار کرد، (۲) کانون ماجرا حوضچهای مقدس بود که زائران از سراسر شمال هند برای غسل در آن گرد میآمدند، (۳) پس از بینتیجه ماندن تمام تلاشها برای میانجیگری، اکبر به سانیاسیها گفت که اختلاف خود را از طریق نبرد حل و فصل کنند، و (۴) در جریان نبرد، سربازان اکبر به دستور او به گروه کوچکتر یاری رساندند و همان گروه پیروز شد. روایت «فارکوهار» اما کاملاً متفاوت است. از آنجا که هیچ سند تاریخی دال بر دیدار «مادهوسودان ساراسواتی» و اکبر وجود ندارد، فارکوهار با استدلالی نهچندان محکم فرض را بر این گذاشت که این دیدار باید دستکم دو سال پیش از ماجرای تانِشوار — یعنی در سال ۱۵۶۵ — رخ داده باشد. او دربارهی واقعهی تانِشوار نیز چنین نوشت: «این ماجرا چنان با آن سنت روایی همخوانی دارد که یقین دارم هر ذهن تاریخشناسی بیدرنگ اذعان خواهد کرد که باید آن را تأییدی کامل بر آن داستان دانست»؛ وی همچنین خاطرنشان کرد که اکبر لابد لبخندی کنایهآمیز بر لب داشته است، آنگاه که تنها دو سال پس از توصیه به سانیاسیهای هندو برای برداشتن سلاح علیه فقیران (زاهدان) مسلمان، شاهد نبرد آنان با یکدیگر بوده است.
کانون روایت فارکوهار، نظریهای دیرینه درباره شکاف میان هندوها و مسلمانان است. بیشتر مفسران بریتانیایی آن دوران و شماری از مفسران هندی بر این باور بودند که منازعات فرقهای میان هندوها و مسلمانان در جنوب آسیا، با ظهور اسلام در قرن هشتم آغاز شده است. با این حال، مورخان امروزی به کاستیهای این نظریه کلینگر درباره تقابل، اشاره کردهاند؛ چرا که شکافهای مذهبی و درگیریهای فرقهای امری تغییرناپذیر و ثابت نبودند و در هندِ قرون وسطی، این دو سنت مذهبی اغلب مکمل یکدیگر تلقی میشدند. برای نمونه میتوان به طریقت ریشی [33] (صوفی) در کشمیر اشاره کرد که بر پایه فلسفه شیوایسم [34] بنا شده بود، یا به آثار ریچارد ایتون [35] در کتابش "ظهور اسلام و مرزهای بنگال ۱۲۰۴-۱۷۶۰" [36] و یا نوشتههای سودیر چاکرابارتی [37] در کتاب "باول فقیر کاتا" [38] و "گابیر نیرجان پاته" [39] که به توصیف سنت باول ِفقیر میپردازند. از این رو، تصور میشود ادعاهای مطرحشده در آثار مفسران دوران مدرنِ آغازین، درباره تقابل هندوها و مسلمانان، بیش از آنکه بازتابدهنده واقعیتِ تاریخیِ گذشته باشد، منعکسکننده جهانبینی خودِ آن مفسران است.
اگر نظریه تقابل فرقهای میان هندوها و مسلمانان را کنار بگذاریم، همچنان میتوان شباهتهایی میان تاریخ دوره مغول (کورکانیان هند) در قرن شانزدهم و روایتهای اوایل قرن بیستم یافت. نخست اینکه، مناقشه میان دو فرقه از زاهدان سالک هندو در جریان بود. دوم، مذاکراتی میان امپراتور اکبر و نمایندگان این سالکان برای حل و فصل این اختلاف صورت گرفت. سوم، اکبر پیشنهاد کرد که این مناقشه از طریق نبرد مسلحانه حل شود. تفاوت میان روایتهای این دو دوره در زمان و علتِ دست به سلاح شدن اهل زهد نهفته است؛ در روایتهای عصر مغول، زاهدان سالک از پیش مسلح بودند، اما در روایتهای قرن بیستم، آنها تازه به توصیه اکبر سلاح به دست میگیرند. به عبارت دیگر، این روایت که زاهدان صلحجو صرفاً برای مقابله با مهاجمان مسلمان سلاح به دست گرفتند و اینکه طبقه شودرا [40] نیز در کنار طبقات بالا در طریقت «دهگانه» جای داشتند، متعلق به اوایل قرن بیستم است؛ یعنی دقیقاً زمانی که ایده «هندی-هندو-هندوستان» در شمال هند در حال شکلگیری بود و کلیشههای فرهنگیِ «هندوی صلحجو» [41] و «مسلمانِ پرخاشگر و خشن» [42] رواج مییافت.
توصیف سالکانِ مسلح به پیش از تانشوار برمیگردد. اولین اشاره تاریخی به آن در کتاب "هارش آچاریتا" [43] ی بانابهاتا [44] آمده است، جایی که دو شاگرد کاپالیکا بهیراو اچاریا، شایویت معروف، به دستور مرشد خود، به گارد شخصی جد هارشا، پادشاه پوشپابوتی از تانشوار، پیوستند و مهارت قابل توجهی در نبرد نشان دادند. پس از سال ۱۵۰۰، مسافران اروپایی نیز در زمانهای مختلف از یوگیهای مسلح نوشتند. روایت یک مسافر ایتالیایی از یک «یوگی راجا» در گجرات و پیروان مسلح او - که با لباس سالکان، با نیروی مسلح سفر میکردند و درآمد جمعآوری میکردند - یاد میکند. به درخواست حاکم مسلمان کالیکوت، این یوگی راجا و پیروانش، به گروهی از بازرگانان پرتغالی حمله کردند و آنها را کشتند. همچنین روایتهایی از یوگیهای غیرمسلح در تاریخ وجود دارد - برهنه، پابرهنه، آغشته به خاکستر، که در اطراف دهلی پرسه میزدند و صدقه التماس میکردند. به طور کلی، این یوگیها به صورت گروهی سفر میکردند که شامل مردان مسلح و غیرمسلح میشد. تاجر انگلیسی، پیتر مندی، با دیدن چنین ترکیبی از یوگیها در واراناسی، با شگفتی نوشت:
«مسلمانان یا مورها و هندوها، و سپس یوگیها، خاکمالیدگان (آشمنها) و دیگر هندوها؛ اینان مردانی متمول بودند که به خاطر زهد و عبادت، از همه چیز دست شسته و فقرِ خودخواسته را برگزیده بودند.»
سی سال پس از مندی، گزارشهای برنیه [45] نیز توصیفات مشابهی ارائه میدهند.
با مقایسه همه این روایتها، یک نکته حیاتی آشکار میشود: ملاقات اکبر و سالکان هندو تغییر قابل توجهی در فرقه سالکان ایجاد کرد و ظهور یک جامعه مسلح و سازمانیافته از سالکان از این زمان آغاز شد. از اینجاست که میبینیم ادعای "دفاع مسلحانه از هندوئیسم (ساناتانا دارما)" [46] صد در صد افسانه ایی بیش نیست.
ابوالفضل با توصیف نبرد تانشوار، سلاحهای سادوهای گیری و پوری - شمشیر، چاقو، چوب، تیر و کمان، دیسکهای فلزی و در نهایت سنگ - همه سلاحهای سرد به جز تیر و کمان را نیز فهرست کرد. تا قرن بعد، توصیفات تاورنیه نشان میدهد که این سانیاسیسهای سرگردان نه تنها به کمان، تیر و شمشیر، بلکه به تفنگ و نیزه نیز مسلح بودند - و تعداد آنها همراه با شکوه و جلالشان چندین برابر شده بود. تا قرن شانزدهم، دستههای سرگردان و بیبند و بار یوگیها در عرض صد سال به پیادهنظام و سوارهنظام ناگا تبدیل شدند که خود را با روشهای متغیر جنگ وفق میدادند - و مثل همیشه، برای نان روزانه خود میجنگیدند.
در مناطق وابسته به اقتصاد کشاورزی شمال و مرکز هند، بارندگی هرگز قطعی نبود - و وقتی طبیعت نامهربان میشد، دهقانان هیچ شبکه امنیت اجتماعی نداشتند. بین سالهای ۱۵۵۴ تا ۱۷۰۴ - از اکبر تا جهانگیر، شاه جهان و اورنگ زیب - شمال هند حداقل شاهد چهار قحطی بزرگ بود: آگرا/دهلی/هاریانا (۱۵۵۴-۱۵۵۶)، گجرات (۱۶۳۰-۱۶۳۲)، بیهار (۱۶۷۰-۱۶۷۱) و دکن (۱۷۰۲-۱۷۰۴)، همراه با کمبودهای غذایی محلی کوچکتر بیشمار. مانند امروز، پسران خانوادههای دهقان شمال هند برای امرار معاش به ارتشها میپیوستند. در آن زمان، ارتش یا ارتش مغول بود، یا به عنوان عضوی از حوزهها به نیروهای آن میپیوستند. این تلاش برای غذا و پوشاک باعث شد که سالکان ناگا این حوزهها به تدریج به عنوان واحدهای نظامی سازمانیافته به نیروهای حاکمان منطقهای بپیوندند.
در سال ۱۷۵۱، راجندرا گیری گوساین به نیروهای صفدرجنگ — نواب اوده (لکنوی فعلی) و وزیرِ احمدشاه، امپراتور گورکانی — پیوست و تا سال ۱۷۵۳ در خدمت او بود. در سال ۱۷۵۳، دو تن از شاگردان راجندرا گیری به نامهای آنوپگیری و عمرائوجیری، خدمت خود را در دربار صفدرجنگ و بعدها در دربار جانشین او، شجاعالدوله، آغاز کردند. در این دوران، نیروهای آنوپگیری و عمرائوجیری به فرمان امپراتور گورکانی به بنارس — که در آن زمان تحت حکومت پادشاهی هندو به نام بالوانت سینگ بود — حمله کردند. هنگامی که شجاعالدوله با افغانها متحد شد، این نیروها به عنوان بخشی از آن ارتش مشترک، علیه ماراتاها جنگیدند. گفته میشود که پیش از نبرد سوم پانیپت در سال ۱۷۶۱، افغانها از دیدن بخشهای پایینی بدن و باسنِ عریانِ این سربازان بهشدت آزردهخاطر شدند؛ چنانکه گروهی از افغانها از مشاهده ارتشِ عریانِ شجاعالدوله — که «اندامهای تناسلی و باسنشان نمایان بود» — «بسیار خشمگین و ناراحت» شدند.
نیروهای «ناگا سادو» تحت فرماندهی «آنوپگیری» و «عمرائوگیری» در تاریخ نبرد «بکسار» [47] در سال ۱۷۶۴ — به عنوان بخشی از نیروی مشترک مغولها، پتانها، روهیلاها و راجپوتها — حضور داشتند. ویلیام دالریمپل در کتاب خود با عنوان «هرجومرج» [48] توصیف دقیقی از این ماجرا ارائه داده است. پس از پیروزی بریتانیا در بکسار، این دو سالک مدتی (۱۷۶۴-۶۵) به عنوان مزدور در خدمت «جواهر سینگ» — زمیندار قوم جات [49] — بودند و سپس در سال ۱۷۶۷ به خدمت حاکم ماراتا، «راگونات رائو» [50] ، درآمدند. در همین دوران، آنها از غیبت کارفرمای خود برای غارت منطقه «بوندلکند» [51] بهره بردند. در سال ۱۷۶۷، این دو برادر به اردوگاه «شجاعالدوله» بازگشتند و تا سال ۱۷۷۵ در خدمت او ماندند. سپس، به مدت حدود پانزده سال، در حالی که به حاکمان مختلف خدمت میکردند، در اطراف دهلی به تاخت و تاز و غارت پرداختند. بین سالهای ۱۷۸۹ و ۱۸۰۲، آنها در ازای تصرف بوندلکند برای «علی بهادر» (از حاکمان ماراتا)، مبلغ یک میلیون و سیصد هزار روپیه (با ارزش پولی آن زمان) پاداش دریافت کردند؛ اما بلافاصله تغییر موضع داده و به جبهه بریتانیا پیوستند و «شمشیر بهادر»، پسر علی بهادر، را از قدرت برکنار کردند. سرانجام در سال ۱۸۰۳، در دوران فرمانداری کل «لرد ولزلی»، توافقی با آنوپگیری حاصل شد؛ توافقی که برای بریتانیا اهمیت راهبردی فوقالعادهای داشت. باید به خاطر داشت که این دوران مصادف با جنگهای انگلیس و ماراتا بود. در نتیجهی این توافق با بریتانیا، آنوپگیری امتیاز انحصاری منطقه بوندلکند را به دست آورد؛ امری که موجب حفظ خطوط تدارکاتی بریتانیا در امتداد رودخانه یامونا (نزدیک اللهآباد) در برابر حملات ماراتاها شد. بیشک میتوان گفت که بقای سلطه بریتانیا در هند در آن مقطع زمانی، مرهون اقدامات آنوپگیری بود.
ماجرا به همینجا ختم نمیشود. توافقنامه سال ۱۸۰۳ پیامد عمده دیگری نیز داشت؛ و برای درک آن، باید نگاهی به شورش مشهور «سادوها (سالکان هندو)- فقیران (سالکان مسلمان)» در تاریخ بیندازیم؛ همان شورشی که بانکیم [52] در مراحل اولیه آن (۱۷۷۰-۱۷۷۱) در اثر خود، «آناندامات» [53] ، توصیف کرده است. اگرچه بانکیم شورش سالکان هندو را عمدتاً قیامی هندو و ناشی از قحطی و ستم حاکمان مسلمان به تصویر کشید، اما شواهد تاریخی بعدی ثابت میکند که ماهیت این شورش اساساً اقتصادی بوده و فقیران مسلمان و دهقانان تهیدست نیز به این سادوها پیوسته بودند. در قرن هجدهم، بسیاری از سادوهای متعلق به طریقتهای «دهگانه» ــ بهجز طریقتهای «تیرتها»، «آشراما» و «ساراسواتی» ــ همچون گروههای «آنوپگیری» و «اومراوگیری»، به سوی لذتهای دنیوی و تجارت روی آورده بودند. «حوزهها» (مرکز تجمع و فعالیت) گروه «گیری» در میرزاپور، پیوندهای تجاری با نپال، سورات، دکن و حتی تبت برقرار کرده بود و به داد و ستد ابریشم خام، ابریشم مرشدآبادی، شالهای پشمینه، تریاک، مس و انواع ادویهجات میپرداخت. پس از نبرد باکسار، هنگامی که کمپانی هند شرقی امتیاز جمعآوری مالیات (دیوانی) بنگال، بیهار و اوریسا را به دست آورد، بهتدریج انحصارهایی ایجاد کرد و تجارت انحصاری را در پیش گرفت. بر اساس گزارشهای هیئتمدیره کمپانی، پیش از سال ۱۷۷۰، حدود بیست هزار «موند» (واحد وزن) ابریشم از مسیر میرزاپور به سورات حمل میشد. تا سال ۱۷۸۹، این حجم به سختی به هزار موند کاهش یافت و سال بعد، تجارت ابریشم سالکان هندو بهکلی متوقف شد. همزمان، از سال ۱۷۷۴، کمپانی شروع به افزایش مطالبات مالیاتی از «زمینداران» کرد و نظام اراضی «دِووتار» (زمینهای وقفی متعلق به معابد یا زاهدان) را که در اختیار سادوها بود، لغو نمود. با از میان رفتن تجارت ابریشم، آخرین منبع درآمد سادوها نیز ناپدید شد. قحطی سالهای ۱۷۷۰-۱۷۷۱، مالیاتهای سنگین و از دست رفتن تجارت، همگی دستبهدست هم دادند تا وضعیتی جهنمی در ایالت بنگال پدید آورند؛ وضعیتی که به شورش سادوها، فقیران و دهقانان انجامید؛ شورشی که خاکستر آن تا بیش از یک قرن همچنان گداخته و فعال باقی ماند.
در سال ۱۸۰۳، پس از توافق «ولسلی» [54] با «آنوپگیری»، شورش «سانیاسی-فقیر» ناگهان فروکش کرد. نوشتههای «فرانسیس بوکانان» [55] نشان میدهد که بسیاری از سادوهای مناطق بنگال و بیهار به نیروهای آنوپگیری پیوستند و راهی «بوندلکند» شدند. بریتانیاییها که عموماً از سادوهای «ناگا» دلِ خوشی نداشتند، بهتدریج آنوپگیری را پذیرفتند؛ چرا که او شروع به حفاظت از منافع بریتانیا در سرزمینهای خشک بوندلکند کرده بود.
از آن زمان به بعد، تقریباً تمام «سادوهای مسلح سلاحهای خود را کنار گذاشتند و به کشاورزی و پرداخت وام روی آوردند. حتی امروزه تخمین زده میشود که تنها سادوهای فرقه «دهگانه» مالک حدود ۲۵۰ هزار هکتار زمین هستند. زمانی تمام منطقه «گیرنار» در گجرات تحت کنترل حوزهی «جونا» قرار داشت. حتی اکنون نیز نزدیک به نیمی از اراضی آیودیا و «هریدوار» در اختیار حوزههای مختلف پیرو خدای ویشنو و شیوا است. درگیری میان این حوزهها بر سر همین زمینها و املاک رخ میدهد و شمار تلفات آن نیز کمشمار نیست؛ درست مانند دنیای زیرزمینی و تبهکاران بمبئی.
از منجیان دین تا مهرههای هندوتوا
سیاستهای هندوتوا از سوی ویشو هندو پریشاد (VHP) و متحدانشان بدین امور تزریق شده است. اینگونه تلاشها پیرامون استقلال هند از بریتانیا (1947) آغاز شد. سرانجام، پس از دهه ۱۹۸۰، با تثبیت اقتدار خود بر حوزههای مختلف دینی در آیودیا و هریدوار، جریان هندوتوا توانستند سادوها را پشت سر برنامه خود بسیج کنند. در نتیجه، کومبه ملا [56] و سایر نمادهای نیایشی گروهی ملی هندو، امروزه عملاً زمین بازی هندوتوا هستند. با این حال، زمانی در هند مستقل وجود داشت که دولت مانع این تلاشهای انحصارگرایانه میشد. اجازه دهید این داستان سادوهای ناگا را با حادثهای از آن زمان به پایان برسانم.
در ۲۲ ژانویه ۱۹۶۶، سازمان «ویشوا هندو پریشاد» (VHP) نخستین کنفرانس جهانی هندوها را در جریان جشنواره «کومبهملا» در شهر اللهآباد برگزار کرد. زاهدان و راهبان از فرقهها و حوزههای گوناگون سراسر کشور در این رویداد حضور یافتند. میزبان این مراسم، یک راهب و زاهد پیرو مکتب ویشنو به نام «پرابوداتا برهماچاری» [57] بود؛ کسی که پیشتر در نخستین انتخابات مجلس عوام (لوکسابها) از حوزه انتخابیه «فولپور» به عنوان نامزد ملیگرای هندو در برابر نهرو رقابت کرده بود. سازمان VHP با مشاهده این گردهمایی بزرگِ زاهدان، تشویق شد تا خود را به عنوان نماینده آیین هندو تثبیت کند و در اواخر همان سال، جنجالی را پیرامون مسئله کشتار گاوها به راه انداخت. در ۲۵ سپتامبر ۱۹۶۶، کمیتهای با نام SGMS [58] به ریاست پرابوداتا برهماچاری تشکیل شد. کمیته راهبری این جنبش، علاوه بر VHP، شامل سازمانهایی همچون RSS، «هندو ماهاسابها»، «رام راجیا پریشاد» و «آریا ساماج» بود و همچنین عناصری از حزب کنگره با گرایشهای «هندوتوا» (ملیگرایی هندو) در آن حضور داشتند؛ از جمله «گولزاریلال ناندا»، وزیر کشور کابینه ایندیرا گاندی، که تحت حمایت او سازمان «بهارات سادو ساماج» نیز بخشی از این کمیته محسوب میشد. در ۷ نوامبر ۱۹۶۶، به فراخوان SGMS، حدود صد هزار زاهد و راهب در خیابان پارلمان دهلی گرد هم آمدند و برای محاصره ساختمان پارلمان به سمت آن هجوم بردند. در مسیر این راهپیمایی خشونتآمیز و پرهرجومرج، دستکم بیست خودرو و دوازده اتوبوس به آتش کشیده شد و به چندین خانه نیز خسارت وارد گردید. در پی تیراندازی پلیس، هفت نفر کشته و حدود ۱۴۰ تن زخمی شدند. عصر همان روز، ارتش وارد عمل شد و مقررات منع آمدوشد برقرار گردید. گولزاریلال ناندا با ادعای اینکه این حادثه ناشی از سخنرانی تحریکآمیز «شانکاراچاریا»ی منطقه پوری، یعنی «سوآمی رامشوارا ناندا» بوده است، موقعیت خود را حفظ کرد؛ با این حال، دو روز بعد از سمت خود برکنار شد.
همانگونه که دیرندرا جا، آنرا توصیف کرده است :
"موضع قاطعانه ایندیرا گاندی (نخست وزیر وقت هند)، سادوها را دستخالی و بینتیجه رها کرد. آنها مورد تعقیب، ضربات باتوم، بازداشت و حتی شلیک گلوله قرار گرفتند. حتی سه ساعت گروگان گرفتنِ «خیابان پارلمان» نیز هیچ دستاوردی برایشان نداشت؛ بلکه ثابت کرد که آن قدرتِ متکی بر زور و بازو که به اعمالش عادت داشتند، در هندِ دموکراتیک جایی ندارد".
پرابوداتا برهماچاری و پیشوای مذهبی (شانکر اچاریا) فرقه پوری دست به اعتصاب غذا زدند، اما دولت کوتاه نیامد. سایر سادوها با مشاهدهٔ اوضاع، به آشرامهای (حوزههای سازمانی) خود بازگشتند. تا ژانویهٔ ۱۹۶۷، اعتصاب غذا پایان یافته بود. در دههٔ بعد، همایشهای هندو که توسط VHP برگزار میشد توجه چندانی را به خود جلب نکرد و سادوها نیز تا حد زیادی از این سازمان دوری میجستند.
تسلیم شدن در برابر بنیادگرایی هندو از اواسط دهه ۱۹۸۰ آغاز شد. ابتدا راجیو گاندی، سپس ناراسیما رائو... همزمان، سوایامساواکها [59] و پراچاراکهای [60] RSS در پوشش سادوها شروع به نفوذ به حوزههای دینی مختلف کردند - و فهمیدن اینکه این یک استراتژی با دقت برنامهریزی شده بود، به تلاش زیادی نیاز ندارد. VHP شروع به کنترل معابد اصلی آیودیا کرد - با شروع از هانومان گراهی - و از آنجا، جنبش ساخت معبد رام احیا شد و همه ما میدانیم که بعداً چه اتفاقی افتاد. چیزی که ما نمیدانیم داستان دنیای زیرزمینی جنایتکار پشت همه اینهاست - جنگهای خونین باندها که در آن باندها حوزههای دینی هستند و اعضای باندها سادوها، و به اصطلاح چهرههای هندوئیسم - ماهانتها [61] و ماهاماندالشوارها [62] - هستند. و ما از محاسبهی آرای هندوها که ریشهی همه اینهاست، بیخبریم - محاسبهای که منشأ آن به آن شب دسامبر ۱۹۴۹ برمیگردد، زمانی که آبهیرام داس [63] از هانومانگراهی، مجسمهی خدای رام را مخفیانه وارد تالار مرکزی مسجد بابری کرد... محاسبهای که از همان بدو تولد RSS برنامهریزی شده بود.
شیفتگی مفرط «سوبهندو آدهیکاری» نسبت به این زاهدان، همان میوهٔ زهرآگینِ درآمیختنِ دین با سیاست را به بار میآورد.

شعار نویسی خیابانی در هند علیه فاشیسم
«فاشیست خوب، فاشیست مرده است»
منابع :
(1) Ascetic Games: Sadhus, Akharas and the Making of the Hindu Vote, Dhirendra Kr. Jha, Context Publications, 2019
(2) Farquhar, J. N. (1925). The fighting ascetics of India. Bulletin of the John Rylands Library, 9(2), 431-452.
(3) Farquhar, J. N. (1925). The Organization of the Sannyasis of the Vedanta. Journal of the Royal Asiatic Society of Great Britain and Ireland, 3, 479–486.
(4) A History of Dasnami Naga Sanyasis, Sir Jadunath Sarkar and Nirad Bhushan Roy, Sri Panchayati Akhara Mahanirvani, Allahabad, 1959
(5) Warrior Ascetics and Indian Empires, William R. Pinch, Cambridge University Press, April 2006
(6) Chatterjee, S. (1984). New Reflections on the Sannyasi, Fakir and Peasants War. Economic and Political Weekly, 19(4), PE2–PE13.
[1] - Sadhu (साधु) مرد مقدس، حکیم یا زاهد. درویش، سالک، تارک دنیا، یا همان قدیسانی هستند که در اثر مراقبه و سختی هایی که به تن و جان خود روا می دارند، سعی دارند به مقامات معنوی برسند به زاهد، درویش یا هر فرد مقدسی در آیینهای هندوئیسم و جینیسم گفته میشود که از زندگی دنیوی دست کشیده است. گاهی از آنها با عناوینی همچون یوگی، سانیاسی یا وایراگی نیز یاد میشود. واژه سادو به معنای کسی است که طریق «سادانا» (تمرین و انضباط معنوی) را در پیش گرفته است. اگرچه اکثریت قریب به اتفاق سادوها یوگی هستند، اما همه یوگیها سادو محسوب نمیشوند. زندگی یک سادو صرفاً وقف دستیابی به «موکشا» (رهایی از چرخه مرگ و تولد دوباره) — که چهارمین و آخرین مرحله از مراحل زندگی یا «آشراما» است — از طریق مراقبه و تفکر در باب «برهمن» میشود. سادوها اغلب لباسهای سادهای بر تن میکنند؛ برای نمونه، در هندوئیسم لباسهایی به رنگ زعفرانی و در جینیسم لباسهای سفید (یا حتی بدون پوشش) میپوشند که نمادی از «سانیاسا» (ترک تعلقات دنیوی) در آنهاست. به زنان زاهد در آیینهای هندوئیسم و جینیسم اغلب «سادوی» (sadhvi) و در برخی متون «آریکا» (aryika) گفته میشود.
[2] - «یوگی» به کسی گفته میشود که یوگا تمرین میکند؛ این اصطلاح شامل «سانیاسین» (زاهد) یا تمرینکنندگان مراقبه در ادیان هندی نیز میشود. از قرن دوازدهم میلادی، واژه یوگی همچنین به پیروان سنت «نات سیدا» در آیین هندو و نیز به تمرینکنندگان «تانترا» در آیینهای هندو، بودایی و جین اطلاق شده است. در آیین هندو، شیوا (ایزد) و پارواتی (ایزدبانو) به عنوان زوجی نمادین از یوگی و یوگینی (مونث) به تصویر کشیده میشوند
[3] - Hindutva هندوتوا یا همان هندو بودن، فلسفه تشکیل سازمان شبه نظامی و گسترده RSS در هند است که مدعیان این فلسفه هندوستان را سرزمین هندوها دانسته که باید از وجود اغیار و فرهنگ غیر نجات داده و پاکسازی گردد، این است که ظلم بیش از حدی در مورد اقلیتها و مخالفان آن از سوی مومنین به این فلسفه اعمال می شود و آنان در مسیر راهبرد خود حتی به مهاتما گاندی رهبر خیزش آزادیخواهی مردم هند علیه استعمار نیز رحم نکردند و او را نیز یکی از اعضای همین سازمان چندماه بعد از پیروزی در سال 1948 ترور کرد، چرا که او را نیز از دایره تنگ تفکر خود خارج می دیدند و مزاحم پیشرفت و توسعه تفکر راستگرای افراطی خود می دانستند. هندوتوا یک ایدئولوژی سیاسی ملیگرایانه هندو است. این ایدئولوژی که نخستین بار توسط وینایاک دامودار ساوارکار در کتاب «اصول هندوتوا» (Essentials of Hindutva) در سال ۱۹۲۳ تدوین شد، عمدتاً مورد حمایت سازمانهایی همچون «راشتریا سوایامسواک سنگ» (RSS)، «ویشوا هندو پریشاد» (VHP)، حزب حاکم «بهاراتیا جاناتا» (BJP)و دیگر سازمانهایی است که در مجموع با نام «سنگه پریوار» شناخته میشوند.
[4] - Rashtriya Swayamsevak Sangh یا سازمان داوطلبان ملی یا راشتریا سوام سواک سنگ، «اتحادیه ملی داوطلبان» یا «سپاه ملی داوطلبان» (RSS)، یک سازمان شبهنظامی داوطلبانه هندی با گرایش راستگرا و ایدئولوژی «هندوتوا» است. این سازمان، بنیانگذار و رهبر مجموعهای بزرگ از سازمانهای هندوتوا موسوم به «سنگ پریوار» (به هندی: خانواده سانگ) است؛ شبکهای که در تمامی ارکان جامعه هند حضور یافته و شامل «حزب بهاراتیا جاناتا» (BJP) — حزب سیاسی حاکم به رهبری نارندرا مودی، نخستوزیر هند — نیز میشود. در حال حاضر، «موهان باگوات» سمت «سارسانگچالاک» (بهمعنای رهبر عالی) و «داتاتریا هوساباله» سمت «سارکاریوا» (بهمعنای دبیرکل) را در این سازمان بر عهده دارند
[5] - ARIJIT MUKHERJEE
[6] - The Armed Ascetics and the Myth of Militant Hindutva
The tale of the Naga Sadhus
[7] - سووندو آدیکاری (Suvendu Adhikari) سیاستمدار هندی است که از ۹ مه ۲۰۲۶ به عنوان نهمین سروزیر بنگال غربی خدمت میکند. او اولین سروزیر بنگال غربی از حزب BJP است.
[8] - ایالت بنگال غربی تا کنون تحت سیطره هندوهای افراطی طرفدار حزب BJP نبود، اما در آخرین انتخابات، در چندماه گذشته، این ایالت نیز زیر سیطره حاکمیت راستگرایان هندو قرار گرفت، خانم مامتا بانرجی سروزیر سابق این ایالت بعد از 15 سال کرسی سروزیری را به طرفدران راستگرای هندو در RSS و BJP تحویل داد، او که از حزب کنگره ترینامول بود. اینکه حزب بی جی پی در حال شکل دادن این ایالت در شکلی است که افراط گرایان هندو آن را می پسندند، از این رو استفاده از نیروهای کف خیابان، از جمله سادوهای ناگا با خشونتی که دارند، در نظر سیاستمداران حزب مناسب به نظر رسیده است.
[9] - Gerua Samman Yatra به معنی راهپیمایی وحدت بخش زعفرانی ها (رنگ سازمانی هندوهای افراطی)
[10] - Jadavpur
[11] - Naga Sadhu این قدیسان و مرتاضهای مرموز، مظهر الوهیت روی زمین شناخته میشوند، غالبان لخت و سلاح در دست سفر میکنند، در حالی که تن دادن به اعمال سخت و توانفرسا آنان را واجد نیروی معنوی میکند که این نیرو آنانرا برای زندگی در زیر آسمان باز در آفتاب، باران و سرما مهیا کرده و به کار میگیرند. ناگا سادوها با آیینها، اعمال معنوی، توبه و روش زندگی خاص خود همچنان یک راز باقی ماندهاند. تبدیل شدن به یک ناگا شجاعت میخواهد. پس از انجام توبه بزرگ (تاپا)، مجردهای معمولی به ناگا منصوب میشوند. بسیاری حتی پس از وقف تمام عمر خود نیز نمیتوانند ناگا شوند. اعمال و توبه ناگا از بدترین تمرینات نظامی نیز سختتر است. به دلیل قدرتها و دلاوریهای خارقالعادهشان، در بین توده مردم هند مورد احترامند. اعمال سخت، این زاهدان را بسیار معنوی و الهی میکند که انجام آن برای یک مرد عادی دشوار است.
[12] - Anandabazar Patrika
[13] - Ayodhya یا همان شهر فیض آباد در ایالت اتارپرادش قرار دارد، که اخیرا توسط دولت هند به آیودیا تغییر نام داده شد که این تغییر نامها در واقع همان زدودن فرهنگ اسلام از هند است که هندوهای افراطی آن را تهاجم فرهنگی اغیار به فرهنگ هندو می دانند، این همان شهری است که مسجد تاریخی بابری با بیش از 400 سال قدمت، در دهه 1990 تحت راهبری رهبران حزب BJP ویران شد و بر ویرانههای آن معبد خدای رام، در حال ساخت می باشد، ویرانی این مسجد و ساخت معبد رام در واقع نمایش سیاسی – مذهبی و پروژه سیاسی راستگرایان سیاست پیشه هندو بود تا قدرت را به نام خدا از آن خود کنند و در کرسی قدرت قرار گیرند.
[14] - sanyasi تارِک دنیا و تارک هوا و هوس. در فرهنگ اهالی ترک دنیا، سانیاسا خود یک وسیله و یک هدف است. وسیلهای است برای کاهش و در نهایت پایان دادن به همه نوع وابستگی. و در عین حال وسیلهای است برای رسیدن به روح و معنا.
[15] - Dhirendra Kumar Jha
[16] - حوزههای درسی و دینی و مراقبه، «آخارا» یا «آخادا» (अखाड़ा) واژهای هندی برای اشاره به مکانی جهت تمرین و مراقبه است که امکاناتی برای اقامت، اسکان و آموزش برای پیروان دارد.
[17] - Ascetic Games: Sadhus, Akharas and the Making of the Hindu Vote
[18] - Vishwa Hindu Parishad و یا VHP در واقع همان شاخه امور روحانیت هندو، وابسته به گروه مادر یعنی سازمان RSS است که بر امور معابد و روحانیت هندو راهبری و نظارت دارد. این سازمان توسط یکی از رهبران بزرگ RSS به نام گلوالکار در سال 1964 تاسیس شد.
[19] - پاکسازی نژادی و فرهنگی هند از اغیار
[20] - Hanumangarhi یکی از معابد مهم هندو در مجموعه معابد هندو در شهر فیض آباد در ایالت مهم برای هندوئیسم یعنی اوتارپرادش است، هانومان خود یکی از خدایان هندوست و مکتب هانومان خود یک مکتب فکری در هندوئیسم می باشد، مکتب کسانی که خدا را در انجام کارهای خدایی اش کمک می کنند، هانومان دستیار قدرتمند خدای رام در مبارزه با دشمنان خدای رام بود، او را در شمایل میمونی قوی پنجه در رامایانا و افسانه رام به تصویر می کشند.
[21] - Mahanirvani, Juna, Niranjani, Digambar, Nirvani, etc.
[22] - Dasnami دهگانه
[23] - Tirtha, Ashrama, Vana, Aranya, Giri, Parvata, Sagara, Saraswati, Bharati, and Puri
[24] - A History of Dasnami Naga Sanyasis، Dashnami Sannyasin عنوانی برای زاهدان هندو و پیرو مذهب شیواپرستی است که به یکی از ده طریقت تعلق دارند؛ طریقتهایی که توسط فیلسوفی به نام «شانکارا» در قرن هشتم میلادی بنیانگذاری شدند و امروزه نیز در هند همچنان فعال و پررونق هستند. این ده طریقت عبارتاند از: آرانیا، آشراما، بهاراتی، گیری، پارواتا، پوری، ساراسواتی، ساگارا، تیرتها و وانا. هر یک از این طریقتها به یکی از چهار صومعه (ماتا) — که آنها نیز توسط شانکارا در نواحی شمالی، جنوبی، شرقی و غربی هند تأسیس شدهاند — وابسته است. این صومعهها عبارتاند از: جیوتی (یا جوشی) ماتا (در بادرینات، نزدیک هاریدوار در ایالت اوتار پرادش)، شرینگری ماتا (در شرینگری، ایالت کارناتاکا)، گوواردانا ماتا (در پوری، ایالت اوریسا) و شارادا ماتا (در دوارکا، ایالت گجرات). رؤسای این صومعهها «ماهانت» نامیده میشوند (البته رئیس «شرینگری ماتا» با عنوان «جاگادگورو» یا «معلم جهان» شناخته میشود)؛ از آنها همچنان در مسائل مربوط به آموزههای دینی مشورت گرفته میشود و هم پیروان زاهدشان و هم عموم مؤمنان هندو، بالاترین میزان احترام را برایشان قائل هستند.
[25] - Sir Jadunath Sarkar
[26] - Sri Nirad Bhushan Roy
[27] - the Mahanirvani Panchayati Akhara
[28] - Gosain
[29] - The Fall of the Mughal Empire مغول همان گورکانیان هند هستند.
[30] - Warrior Ascetics and Indian Empires
[31] - William R. Pinch
[32] - Thaneshwar
[33] - Rishi
[34] - Shaivite شیوائیسم برای شماری از سنتهای مذهبی هندو است که در آنها «شیوا» به عنوان وجود متعال پرستش میشود. جمعیت آنها به حدود ۳۸۵ میلیون نفر میرسد که عمدتاً در جنوب آسیا، بهویژه در کشورهای هند، سریلانکا و نپال ساکن هستند. شیوائیسم در نتیجهٔ تلفیق ادیان و سنتهای پیشاآریایی، شخصیت «رودرا» در متون ودایی و سنتهای پس از دوره ودایی شکل گرفت این آیین به سنت مذهبی غالب در چندین پادشاهی هندو تبدیل شد. شیوائیسم اندکی پس از آن به آسیای جنوب شرقی راه یافت و منجر به ساخت هزاران معبد شیوا در جزایر اندونزی و همچنین در کامبوج و ویتنام گردید؛ در این مناطق، شیوائیسم همگام با آیین بودا تکامل یافت.
[35] - Richard Eaton
[36] - The Rise of Islam and the Bengal Frontier
[37] - Sudhir Chakrabarti
[38] - Baul Fakir Katha
[39] - Gabhir Nirjan Pathe
[40] - Shudra یکی از چهار وارنا (varna) یا طبقه و نظام اجتماعی هندو در هند باستان است، شودراها طبقهای مانند کارگران را تشکیل میدادند. که محرومیت های فراوانی بر آنان اعمال شده بود از جمله از مطالعه و شنیدن متون «وِدا» منع شدند، محرومیت از انجام قربانیهای ودایی و برپایی آتشهای مقدس ودایی. مجازاتهای سنگینتر برای جرایم خاصی همچون آمیزش جنسی، زنا، تجاوز، و افترا یا تهمت زدن به فردی از طبقه (وارنای) بالاتر. دوره طولانیترِ ناپاکی (نجاست آیینی) به مدت یک ماه در هنگام مرگ یا تولد یکی از اعضای خانواده. محرومیت از تصدی مقام قضاوت یا تبیین و تفسیر احکام دینی (دارما). محرومیت از اهدای هدایا به برهمنها، مگر در شرایط اضطراری و خاص. برهمنها عموماً از پذیرفتن غذا از شودراها منع میشدند، مگر آنکه آن شودرا در استخدام برهمن باشد. مجازات (کفاره) قتل یک شودرا کمتر از مجازات قتل فردی از طبقات بالاتر بود و... با وجود این محدودیتها، شودراها از مزایای بسیاری نیز برخوردار بودند؛ آنها از قید و بندِ جزئیاتِ قوانین، مقررات و آیینهای مداومی که بر طبقات (وارناهای) بالاتر تحمیل میشد، آزاد بودند
[41] - pacifist Hindu
[42] - the aggressive, violent Muslim
[43] - Harshacharita
[44] - Banabhatta
[45] - Bernier
[46] - sanatana dharma آئین هندوئیسم
[47] - Buxar نبرد بوکسار بین ۲۲ و ۲۳ اکتبر ۱۷۶۴، بین نیروهای کمپانی هند شرقی بریتانیا، به فرماندهی سرگرد هکتور مونرو، علیه ارتشهای ترکیبی شاه عالم دوم، امپراتور امپراتوری مغول؛ میر قاسم، نواب بنگال؛ بالوانت سینگ، مهاراجه ایالت بنارس؛ شجاع الدوله، نواب عوض، درگرفت
[48] - The Anarchy
[49] - Jat
[50] - Raghunath Rao
[51] - Bundelkhand
[52] - Bankim
[53] - Anandamath
[54] - Wellesley
[55] - Francis Buchanan
[56] - Kumbh Mela
[57] - Prabhudutta Brahmachari
[58] - Sarvadaliya Goraksha Maha-Abhiyan Samiti (SGMS)
[59] - Swayamsevak کادرهای سازمان RSS
[60] - pracharak روسای سازمان آر. اس. اس
[61] - «ماهانت» (Mahant) یک مقام عالیرتبه مذهبی، بهویژه رئیس یک معبد یا سرپرست یک صومعه در ادیان هندی است
[62] - mahamandaleshwar عنوانی است که توسط برخی از راهبان هندو از طریقت «دشانامی» (گروهی از سوامیها) که توسط شانکاراچاریا بنیانگذاری شده، استفاده میشود. واژه ماهاماندالشوار به معنای «رئیس صومعههای بزرگ و/یا متعدد» یا «رئیس یک ناحیه یا استان مذهبی» است؛ این عنوان بر جایگاه یک رهبر معنوی بزرگ دلالت دارد.
[63] - Abhiram Das
رفتاری نیکو که ریشه در تاریخ اندیشه، پندار و رفتار کهن ایرانیان دارد، همچنان در میان ما زنده است، که در هر وعده نیایش یکی از جمع حاضر، راهبر مراسم نیایش گردد، این رفتار نیکو را، در هنگامه دفع تجاوز خسارتبار رژیم بعثی صدام علیه کشورمان (1359-1367) به نوع دیگری تجربه کردم، که هربار که از سفرهایی فارغ میشدیم، نظم سفره به هم نخورد تا نیایش و دعایی جمعی بر این سفره خوانده شود، و مدافعان وطن، هر یک دعایی به فراخور حال و بلندای اندیشه خود، بگویند، و از دیگران آمینی در برابر حضرت حق بستانند، تا همه در این اقدام شایسته و بایسته فرصت یابند، دیگران را بر خواست خود، در برابر خداوند با خود همراه نشان داده، بر ضرورت برآوردنش توسط خداوند، گواه آورند،
و از این روست که این رسمِ ریشهدار، در پایان هر کار جمعی انجام میپذیرد، که دست به سوی خداوندگار بلند کرده، و جمعی نیایش کنیم، جشنهای بازمانده از کیشِ کهن و مغزدارِ ایرانیان، از نوروز بزرگ گرفته، تا مهرگان، اسفندگان و... همه در پایان فصلی از کار و تلاش، و یا آغاز فصل دیگری از حرکت، به واقع گردآمدن، نیایش و شادی از توفیق زندگی، و آغاز پردهایی دیگر از آن بودند.
و امروز وقتی ورزش جمعی بامدادی به پایان رسید، حاضران در این کردار نکو، شرکت جستند، دایره زدند، تا چشم در چشم، و شانه به شانه هم، ندای نیایشوارِ خود را روانه گوشی کنند که نسبت به ما، انگار شنواست، پس باید با او به سخن نشست، و درخواست داشت.
امروز خانمی فرهیخته، نیایش پایان ورزش را به عهده گرفتند، و به زیبایی، از دیدگاه خود،حال و روزگار ما ایرانیان را شرح گفتند، و این چنین به نیایش آغاز کردند، که :
«به نام خداوندی که وقتی نامش به میان میآید، همه سر و پا نشناخته، به سویش روان میشوند.
این روزها که سایه جنگ تا پشت دروازه خانهی تک تک ما آمده، و ما دیگر به اخبار گوش نمیدهیم و روزنامه نمیخوانیم، تا بلکه از خبرهای بد جنگ به دور بمانیم، اما وقتی به ناچار، برای خرید نیازهای خود، از خانه خارج میشویم، با آثار جنگ رودررو میشویم، جنگ بار سنگینی بر دوش همه ماست، برخی از هموطنان ما درد را از نزدیک تجربه کردند، و بعضی هم فقط خبرهای آن را شنیدند،
در شرایطی که جامعه به این وضعیت میرسد، احساسی در آدمها به وجود میآید که خیلی کمتر از آن صحبت میشود، و ما میخواهیم امروز راجع به آن بگوییم، احساس شرمساری و گناه از اینکه عادی زندگی میکنیم،
خیلی از ما به همدیگر میگویند، مگر میشود خندید، وقتی هموطن من در شرایط سخت است، مگر میشود که در پارکها و باغها قدم زد، و یا مثل ما ورزش کرد، وقتیکه در گوشه ایی از این کشور، مردم در کنار خرابههای جنگ زندگی میکنند؟
اما باید بگوییم که، زنده بودن، و زندگی کردن جرم نیست، این که ما لبخندی را به عزیزانمان هدیه میدهیم، خیانت به رنج دیگران نیست، شاید خداوند آن آرامشی را که به ما هدیه کرده است، اصلا برای این داده که از آن (آرامش و زندگی) نگاهبانی کنیم، نه این که، همان را هم از بین ببریم،
زندگی با نوع دوستی، مهربانی و یاری به دیگران، همان ایستادگی در برابر تاریکیست. جنگ، کشتار و... میخواهد که زندگی را متوقف کند، اما هر گُلی که روئیده میشود، هر دستی که برای گرفتن دست نیازمندی دراز میشود، یادآور و اعلامگر این است که زندگی زنده است، متوقف نمیشود، و جریان دارد، پس باید به جای احساس گناه و شرمساری، از اینکه عادی زندگی میکنیم، احساس مسئولیت را به جای آن، جایگزین کنیم، و اگر در شرایط بحرانی، با شرافت، نوع دوستی، مهربانی و انسانیت زندگی میکنیم، باید گفت، این از بیدردی و بیخبری ما نیست، و از آنجا ناشی میشود، که این خود، شکل زیبایی از مقاومت است،
پس پروردگارا!
بیشتر از هر زمان دیگری نیازمند این هستیم که صدای ما را بشنوی، و ما را ببینی. پس در میان این جمع بِخَرام، دستان قدرتمند خود را بر شانههای ما قرار ده، و ما را با دستان خودت به ساحل اَمن و نِِجات بِرسان،
آمین.
آرزو میکنم همه شما و خانواده شما، در حفاظت نام پروردگار باشید،
الهی آمین»
با این دکلمه زیبا و نیایش بامدادی، دیگری از ورزشکاران با شوری وصف ناشدنی، عِنانِ نیایش بازگفته را به دست گرفته و اینگونه بدان پایان داد که :
پروردگارا!
پندار نیک مرا، (همهی جمع یکصدا پاسخ گفتند) سپاس
گفتار نیک مرا، (همهی جمع یکصدا پاسخ گفتند) سپاس
کردار نیک مرا، (همهی جمع یکصدا پاسخ گفتند) سپاس
و در ادامه، همگی با نظمی ورزشی، و تند، دستها را ده بار به سوی آسمان بالا بردند و پایین کشیدند، و ده بار دیگر نیز معکوس شمرده، و تکرار کردند، تا یکصدا، بیست بار خداوند آسمانها را متوجه خواستهای خود سازند.
و وعده دیدار به بامدادی دیگر دادند، تا برای نرمشی دیگر، و باز جاری نگه داشتن زندگی، دوباره گردهم آیند.
#نه_به_جنگ
#نه_به_کشتار
#نه_به_ویرانی
#زندگی
#صلح
ماه من!
چهره زیبایت، در شبهای تار، چشمها را روشن به درخشش، شیدا و دلباخته خود میسازد،
چشمهایی حیران، سرگردان و پر از پرسشهای فراوان، که مدهوش برق صورتِ زیبا و پر از نقش و نگارت میشوند،
چهرهایی شکل گرفته از زخمهایی که بر آن زده شد، و سرخی خونی را در خود دارد، که از روی ماهت بارها جاری گشت، و اکنون حاصل بهبود، و آثار آن زخمها، نقشهایی بر آن زده، که خود بر جذابیت آن افزود، و آن را بسانی شکل داد، که اغواگر اهل نظر شوی، مثالِ رخ یار، تمثیل زیبایی، جذابیت و غرور.
رنگوارهای چهرهات به واقع، کبودی ضرباتی را در خود دارد، که دریافت کردهایی، و این خود با سرخی خونی که در رگهایت جاریست، در کنار سپیدی درخشش روی ماهت، آنرا چنان رنگارنگ ساخت، که دلها بِرُبایَد و نظرها به خود جلب کند،
آن خالِ نشسته بر گوشهی لبت، که گرفتارگر اهل نظر شدهست، خود، حاصل غلیان دردی بزرگ در وجودت بود، که در قطرهایی از خون و کبودی جمع شد، و بر گوشه لبت نشست، تا دنیا را با چشمهایی هوشیار، بیمار خود سازد.
و دنیا به واقع شیفته برونداد چنین آوردگاهی از درد و رنج و ضربات و صدماتیست، که تو را در رنجی بی پایان افکند، و دیگران را در زیبایی نقش و نگار آن زندگی دردناکت غرق نمود، تا همه گرفتار در عشق تو، فارغ از دردهایت، به تو مشغول باشند، و من نیز چون آنان.
میسازمش هر دم،
ویران شده مییابم،
حیرانم از این ساختن، ویران، زِ ویرانی!
دلشاد زین سوختن! خوشحال به ویرانی!
رویاست همه سُکناها،
تقدیر بدین خواریست؟!
یاری ندیدم من،
باقی همه ویرانیست،
گفتند برون افتاد، از پرده رُخی چون گُل،
یک پرده به جا ماندُ، زان پس همه ویرانی،
گُلرخ شدهست چون بُت،
هم پرده به بتخانهست،
مشغول منم اکنون، سیلان به بتخانه،
عمریست که مشغولم، بر پرده و این بتها،
از جمله شهیدانم، بر این دَرُ این خانه،
نی می به ساغر ماند،
نی ساقیُ نی شاهد!
نی خُم به داد آمد، بر دردُ فغان ساکت!
وادی، همه مدهوشند، بیهوش بدین حالند،
نی جام زَدَست دستی، نی ساقی و پروانه،
بر دردِ همه جانها، این سوخته پروان [1] ها،
"سرگرم کار خویش" [2] ، هم شاهدُ هم ساقیست،
تقدیر همین بودهست؟!
مقدار، همین مقدار؟!
تقدیر نخواهم مَن، مقدار، نه این مقدار!
به نظم درآمده در دوشنبه 9 شهریور 1405، 31 آگوست 2026
[1] - پروان به معنای بلندپرواز، بالنده، اوج گیرنده، رشدیابنده
[2] - آتشی شب در نیستانی فتاد سوخت چون عشقی که در جانی فتاد شعله تا مشغول کار خویش شد هر نیی شمعِ مزار خویش شد نی به آتش گفت: کاین آشوب چیست؟ مر ترا زین سوختن مطلوب چیست؟ گفت آتش بی سبب نفروختم دعوی بی معنیات را سوختم زانکه میگفتی نیام با صد نمود همچنان دربند خود بودی که بود با چنین دعوی چرا ای کم عیار برگ خود میساختی هر نوبهار مرد را دردی اگر باشد خوش است درد بی دردی علاجش آتش است
«من اینجا، پیش از اشغال متولد شدم؛ پیش از نکبت. همواره بر این باورم که یک سال پیش از آنکه به آزادی دست یابیم، از دنیا خواهم رفت." مرحوم سلیمان منصور (۱۹۴۷-۲۰۲۶)
خدا هم گاه آچمز، و سرگردان میشود که چه باید بکند، و یا چه نباید کند؟! وقتی میلیونها نیایشگر و نمازگزار، به دعا نشسته، زاری و التماسگر به درگاه اویند، در حالیکه در پس ظالمی دم کوتاه [1]، برای پیروزیاش، دستها به سوی آسمان کشیده، یاری و مددکاری او را، از خداوند توانا خواستارند.
نارندرا مودی [2] ها، ملاهبت الله آخوندزاده [3] ها، دونالد ترامپ [4] ها، بنیامین نتانیاهو [5] ها، تنها تنی چند از این دسته ظالمان دمکوتاه و مشمول این دعا و نیایش مردمیاند، که در پس آنان به دعا برخاسته، از خداوند پیروزیشان را خواستارند.
کسانی که در رفتار، گفتار و آرمان خود نشان دادهاند به خدای خود ایمانی قابل توجه، و اطمینانی بزرگ دارند، و خود را مشمول دعای حضرت حق، برای پیروزی دانسته، و به دستگیری او در نبردهای خود، اطمینان دارند، و گاه خود را دست خداوند [6] ، برای برآوردن آرزوی ملتهای معتقد خود میبینند، دستی که از آستین خداوند برآمده، تا وعدههای بحقِ او را، در حق مومنانش در زمین را محقق سازند و...
معتقدترین، خداترسترین، متوجهترین نوع آدمها به آسمان و امدادهای آسمانی، در عدد صدها میلیون، از هندو و مسلمان گرفته، تا مسیحی و یهودی و...، روز و شب، هنگام و نابهنگام، وقت و بی وقت، هرگاه دلشان متوجه آسمان و آسمانیان شد، برای موفقیت این چنین مردان و زنانی دعا میکنند، تا آرمان اینان در قلههای پیروزی دستیافتنیتر شود، و دستِ چنین آرمانخواهانی جسور و پا به میدان، به قلههای موفقیت تماس یابد، و چنین سردمدارانِ صحنههای تقابل با دشمن، به عنوان آدمیانی معتقد و اهل عمل، به قلههای آرمانی دست یابد، و آنان همواره مفتخر به نصرت خداوندی باشند، تا بر دشمنان خود غلبه کرده، موفقیت و پیروزی را از آنِ جبهه حق! کنند و...
اما اگر خداوند به دعای این همه نیایشگر پرتعداد، در درگاه خود لبیک گفته، جهد و جهاد اینان را قرین موفقیت گرداند، چه فاجعه بزرگ انسانی رخ خواهد داد، آیا بشریت در بردگی و اسارتی ژرفتر فرو نخواهد افتاد؟ در جنایت، کشتار، ویرانی، تجاوز، تعدی به حقوقِ بیشتر و... غرق نخواهد شد؟
خداوند با این همه دستهای پرشمار و فراوانِ بلند به سوی خود، که برای نصرت و پیروزی چنین رهبران و جنگاورانی دست به دعای شبانه روزیاند، چه باید بکند، که با زاری و التماس، از او میخواهند، دستی در جهت پیروزی چنین انسانهایی بجنباند، در حالیکه او را به بعنوان خدایی که اگر بخواهد [7] ، میتواند، هر آنچه نیست را هم شد کند، مخاطب دعاوی خود کردهاند.
اما فرزانگانی نیز، که در تاریخ آدمی کمند، این ظرافت را در اعتقاد و دینداری، با رندی تمام داشتند که، خداوند را به فرزانگی، تامل و تجدید نظر فرا بخوانند، و این چنین دست به دعا بردارند که : "شاها روا مدار که مفعول مَن یُراد گردد به روزگار تو فَعّال مَن یُرید" [8] آنان میدانستند که اگر این نوع ظالمانِ دم کوتاه، به موفقیت و پیروزی دست یابند، و آرمانِ قلبیشان محقق شود، چه تسمههایی که از گرده انسانیت و بشریت نخواهند کشید.
[1] - در فرهنگ ما "ظالم دم کوتاه" کنایه از کسانی است که اگر زمینه جنایت بیابند، درندههایی قهارند، اما اکنون به رغم ضعف، در ناصیه آنان خوی تجاوز به حقوق دیگران کاملا هویداست که به علت نداشتن امکان (تجاوز و درندگی و...)، اکنون مظلومانه با حسرت به صحنه دنیا نگاه میکنند، حیواناتی مثل سگ (در حالت تنفری که از او در خرده فرهنگ ما وجود دارد) در این کنایه مطرحند، سگانی با دم کوتاه شده (حالت دم در نبرد سگان نقش اساسی و نشانه مهمی در خود دارد) که اگر قدی بلند و دمی بزرگ و افراشته داشتند؛ در میدان دعوا و خونریزی گوی سبقت را از همگانی که به ظلم مشغولند، می ربودند.
[2] - "نارندرا مودی، نخستوزیر (هند)، مدعی است که از سوی خداوند برگزیده شده است". او روز یکشنبه (27 می 2024) به شبکه خبری «اندیتیوی» (NDTV) گفت: «من یقین دارم که "پارماتما" (خداوند) مرا برای هدفی فرستاده است. هنگامی که آن هدف محقق شود، کار من نیز به پایان خواهد رسید. به همین دلیل است که خود را تمام وکمال وقف خداوند کردهام.»
[3] - جنبش طالبان یک حرکت به رهبری روحانیت دینی و طلاب مدارس دینی است که سالهاست افغانستان را عرصه کشتار و جنایت خود کرده است، و اکنون حاکمیت بر این مردم متنوع و متکثر را به صورت اختصاصی و انحصاری در دست دارد، رهبری این جنبش به عهده ملاهبت الله آخوندزاده است، و این حکومت یک فاجعه حقوق بشری در حق مردم افغانستان، از زنان و مردان گرفته، تا بسیاری از اقلیت ها و حتی اکثریت پارس زبانان آن محسوب می شود.
[4] - "رأیدهندگانِ متدین بخش قابلتوجهی از بدنه رأیدهندگان ایالات متحده را تشکیل میدهند و با اکثریتی قاطع از دونالد ترامپ حمایت کردند." روزنامه واشنگتن پست در مقاله ایی تحت عنوان " تاریخچه پیچیده عبارت «ما به خدا توکل داریم» (In God we trust) و دیگر نمونههایی که ترامپ از مذهب در آمریکا ارائه میدهد " نوشت : "رئیسجمهور ترامپ در سخنرانی خود در مراسم «صبحانه ملی دعا» در صبح پنجشنبه، از پرداختن به مسائل سیاسی پرهیز کرد و در عوض بر مضمونی معنوی تمرکز نمود و گفت: «آمریکا ملتی از باورمندان است.»
[5] - نتانیاهو نیز معتقد است که طبق تورات، خداوند این سرزمین را به آنان داده است "GOD GAVE US THIS LAND"—Netanyahu "
[6] - یَدُ الله
[7] - در قرآن آمده است که : "خدا هر چه بخواهد میکند" فعال مایشاء و یا فعال ما یُرید است، همین به اصطلاحی رایج در بین ما تبدیل شده است، که از این آیه سوره هود برگرفته شده که: "در آن تا آسمانها و زمین پابرجاست، جاودانه اند، مگر آنچه را که مشیّت پروردگارت اقتضا کرده است؛ بی تردید پروردگارت هر چه را اراده می کند، انجام می دهد." (خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّكَ ۚ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِمَا يُرِيدُ). این اصطلاح در فارسی به معنی چیرگی، غالب بودن و مسلط بودن به کار میرود که در این شعر فارسی نیز، اینگونه انعکاس یافته است : "شاها روا مدار که مفعول مَن یُراد گردد به روزگار تو فَعّال ما یُرید."
[8] - آن کیست تا به حضرت سلطان ادا کند
کز جور چرخ گشت شتر گربهها پدید
رندی نشست بر سر سجّادۀ قضا
حیزی دگر به مرتبۀ سروری رسید
آن رند گفت چشم و چراغ انس منم
وآن حیز گفت نطفۀ داودم و فرید
ای آصف زمانه ز بهر خدا بگو
با خسروی که دولت او هست برمزید
شاها روا مدار که مفعول من یراد
گردد به روزگار تو فعّال مَن یُرید
شعری منسب به لسان الغیب، حافظ شیراز که در نگاه ظریفانه خود، خداوند را در رفتار، و خلق را در دعا به فرزانگی فرا میخواند.








