خیزش اعتراضی و خونین دیماه 1404 [1] از چند جهت با خیزشهای پیشین ناهمسان بود، یکی از این دیگرگونیها، در راهبری و رهبری آن خود را نشان میدهد، دیگری، ژرفا گرفتن خواست دگرگونیخواهی، و البته کشتار اسفناک و هولناکی که در این خیزش صورت گرفت، که بیسابقه، خیره کننده، و تکان دهنده بود و...
بعد آغاز اعتراض خودجوش بازاریان در تهران و در برخی دیگر از شهرها، که باز میرفت همچون خیزش "زن زندگی آزادی"، و خیزش آبان 1398، و اعتراضات دیماه 1396 این نیز بدون راهبر و رهبر بماند، اما این نشد، و در کمترین زمان ممکن، با استفاده از پلتفرم آماده، پا به کار، و البته پرنفوذ تلویزیون 24 ساعتهی "ایران اینترنشنال" و...، رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران، در نبود رهبری و کنش موثر کانونهای اجتماعی و با نفوذ و البته معترضِ داخل، که پیش از این راهبری چنین خیزشهای اعتراضی را، بر عهده میگرفتند، و اکنون مدتها بود که از مداخله در روند چنین خیزشهایی پا پس کشیده بودند، وارد میدان شد.
او سعی کرد، شعار "رضاشاه روحت شاد" که در خیزشهای سابق، گاهی شنیده میشد، و هرچه گذشت توسعه یافت را، پایه استدلال و کار خود قرار داده، و آنرا نشانه تمایل ایرانیان به پادشاهیخواهی تلقی، و وارد گود راهبری و رهبری اعتراضات شود، مردم معترضی که خواستهای بر زمین مانده بسیار زیادی داشته و دارند، خواستهایی که حاکمیتها (از جمله حاکمیت پدرش) از پاسخگویی به آن مدتهاست که طفره رفته و میروند، و اینچنین بود که بازمانده سیستم پادشاهی گذشته، سعی کرد خلا رهبری این جنبش اجتماعی – اعتراضی بزرگ و جدید را پرکند،
سلطنت طلبان، پادشاهیخواهان و... همواره یک نیروی بالقوه در ارکان اعتراضی کشور پس از پیروزی انقلاب بودهاند، و برچسب "شاهدوست" و یا "شاهدوستی" واژهای پرکاربرد در پهنه انقلابزده بعد از 57، و بلافاصله بعد از پیروزی بود، برچسبی که کافی بود بر فردی سوار شود، تا او را در جامعه خود منزوی، و یا سیبل حمله دیگران گرداند، این واژه بعدها عنوان سیاسی به خود گرفت، و به "سلطنت طلب" تغییر نام یافت.
اما باید گفت که بیشترین این نحله از ایرانیان در میان جمعیت مهاجرانی بود که بعد از پیروزی انقلاب، فضای خارج از کشور را برای زندگی خود مناسب دیده، و فضای داخل را برای ماندن ناجور یافتند، و ایرانیانی از این دست، نخستین گروه از ایرانیانی بودند که زندگی در دیار بیگانه را خودخواسته و اکثرا ناخواسته، بر زندگی در همبودگاه انقلابی جدید، برتر دیدند، [2] که بعدها گروههای زیاد دیگری نیز به آنها پیوستند، و سیل مهاجران هر سال افزایش یافت، و اکنون گروه پرشماری از ایرانیان دیاسپورای خارج نشین را شاهدیم، که وزنه بزرگی از ایرانیان، و به ویژه معترضین را تشکیل میدهند، و ایران در میان ملتهای مهاجرفرست، جایگاه بالایی را به خود اختصاص داده است.
یکی از دلایل بزرگ این اندازه از مهاجرت، انسداد سیاسی است که مراکز قدرت، و نهادهایی همچون شورای نگهبان و...، در مسیر توان انتخاب و ایجاد تغییر و تحول، به ایرانیان تحمیل کردند، که گروههای گوناگونِ ایرانیان داخل کشور نتوانستند راه برون رفتی از این سدهای ویرانگرِ توان و انسجام ملی، بیابند، لذا ناامیدی ایجاد شده، باعث رواج مهاجرت و شعارهای اعتراضی از این دست (رضاشاه روحت شاد)، در ده سال و اندی گذشته گشت، و راه کنشگری پادشاهیخواهان را در داخل ایران باز، و هرچه گذشت، بازتر کرد، آنگاه که جریانات داخل ایران، منفعل و تا حدودی ناامید از ایجاد تغییر، مرگ تدریجی خود را به نظاره نشستند.
حال آنکه، پیش از این، رهبری نارضایان بر ضد حاکمیت مطلقه طبقه روحانیت بر ارکان قدرت در کشور و...، در خیزشهای بعد از پیروزی انقلاب را، در آغاز گروههایی انقلابی بر دوش میکشیدند، که همگام با روحانیت، علیه رژیم پادشاهی گذشته نبرد کرده بودند، و در روند و فرایند پیروزی انقلاب57 دست داشتند، و خود زمینه ساز پیروزی این انقلاب بودند، اما بعد از پیروزی از گردونه و سازوکار انقلابی بیرون انداخته شده، پاکسازی شده، و یا به اعتراض بیرون ماندند و...
گروههای ملیگرا، چپگرا، مجاهدین خلق، گروههای مذهبی ناهمساز با رویکرد دینی حاکم شده پس از پیروز انقلاب، طیف اسلام سنتی، که در مقابل اندیشه اسلام انقلابی قرار میگرفت و...، و همچنین گروههای اجتماعی که بر ضد تحمیل احکام شریعت اسلام، بر تمامی مردم ایران مبارزه میکردند، و فراگیری اجرای این دستورات بر همه را، مخالف خواست خود دیده، و رعایت دستوری احکام دینی را بر نمیتافتند، و رعایت دستورات دینی را امری درونی و "تقلیدی" دانسته، که تنها بر "مقلدان" روحانیت، و معتقدین بدان، نافذ میدانستند، و یا کسانی که اجرای آن را بر پایه نیرویی از درونِ هر انسانِ انتخابگر و... واجب میدانستند، و خود و غیر معتقدان و مقلدان به دستگاه دین را، از چنین اجباری به دور میدیدند و...،
از این رو، بر این تحمیل شوریدند، که خیزش مبارزه با "حجاب اجباری" و بحث اجرای احکامی همچون قصاص، که در "لایحه قصاص" آمده بود از جمله مواردی بودند، که واکنش کنشگران صحنه اجتماع ایرانیان را برانگیخت، و در آن روزها، ماها و سالهای نخستین پس از پیروزی انقلاب، بخشی از مردم ایران، به شعارهای خیابانی همچون "یا روسری، یا توسری" و... واکنش منفی نشان دادند،
و رودرویی با چنین اجبار و تحمیلی را آغاز کردند، که روند این خیزش، به رغم عدم نتیجه، پایان نیافت، و تاکنون نیز ادامه دارد، و امروزه یکی از بزرگترین خیزشهای بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، که هموزن، و یا بلکه بزرگتر از خیزش کم نظیر "جنبش سبز" در سال 1388 بود، یعنی خیزش بزرگ و خونین "زن، زندگی، آزادی" بر اینگونه موارد همچنان پای میفشارد، و آنرا پیگیری میکند، خیزشی پویا و زنده که به موازات خیزشهای دیگر، و مستقل از آنان، همچنان در ایران نمود و کنش خود را دارد.
اما آنچه روشن است جنبش اصلاحات، بزرگترین، دیرپاترین، سازمان یافتهترین و فراگیرترین خیزش ملی ایرانیان در دهههای 1370 و 1380 و بلکه 1390 بوده است، که باتجربه ترین، و پیگیرگترین خیزشهای اجتماعی و سیاسی آن دههها را رهبری و راهبری کرده، اما بخش بزرگی از کنش این جنبش، که به "توسعه سیاسی" به عنوان پایه حل تمام مسایل بازمانده میان حاکمیتها و مردم ایران، از مشروطه تا کنون را مینگریست، و اصلاح ساختار سیاسی در کشور، و فعال نمودن بخشهای بر زمین مانده از قانون اساسی، که بیشتر این بندها تضمین کننده حقوق، عدالت و آزادیهای شهروندان، برابری در مقابل قانون، و زنده کردن حقوق شهروندی را پی گرفته، و دنبال کرد، و هنوز هم میکند،
که از جمله مهمترین آن، یعنی حق حاکمیت مردم، که در روح این قانون نهفته است را، از راه کنش انتخاباتی پی گرفتند، اما به واسطه انسداد سخت و بتنی سیاسی، بسیاری از شعارها و اهداف این جنبش بر زمین ماند، هرچند کلاس آگاهی سازی این جنبش، سطح آگاهی عمومی را بسیار بالا برد، و در نبود احزاب، کادرسازی فرهنگی و سیاسی کرد و... اما مقاومت سرسختانه مراکز قدرت انتصابی حاکمیت، راه را بر هرگونه کنشگری موثر این بخش چند ده میلیونی فعال از ایرانیان انقلابی و غیر انقلابی، که یک جبهه بزرگ، در داخل و خارج کشور را گردهم آورده بودند را بست.
و تا بدآنجا پیش رفت که حضور اصلاح طلبان در کنشگری سیاسی، در دید مردم ایران، چنان بی خاصیت به نظر آمد، که آنرا گاهی تنها برای "فرار از بدتر به بد" و یا سوپاپ تخلیه بار اعتراضی مردمی از سوی حاکمیت و... و دستمایه اهل قدرت برای تخلیه روانی مردم میدیدند، تا انقلابی مجدد شکل نگیرد و... و همین شرایط را تا آنجا پیش بردند که، مردم با شعار "اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا"، دست رد به سینه همه، و از جمله جبهه اصلاحات زدند، و دوری مردم ایران از این بدنه قدرتمند اجتماعی نیز آغاز گردید.
و اینچنین بود شکاف بین این بدنه کنشگر فعال، با مردم کف خیابان، چنان گسترش یافت، که به نوعی میتوان گفت خیزشهای سیاسی، فرهنگی - اجتماعی و اقتصادی اواخر دهه 1390، بدون حضور و راهبری و رهبری این بنیاد پر نفوذ اجتماعی، یعنی اصلاح طلبان پیش رفتند، و ایرانیان تنها در کنشگریهای نیم بند انتخاباتی خود، آنهم به صورت بسیار ضعیفتر شده، از اصلاح طلبان سود جستند و آنانرا همراهی میکردند، و در غیر از موارد انتخاباتی، پیگیری پروژه دیگری، از وجوه خواستهای خود را، با اصلاح طلبان مشترک نبودند، و بدون آنان کار خود را پیگیری کردند.
همین نبود، و البته ناامیدی، و در نتیجه کنارهگیری نسبی اصلاح طلبان از روند کشور، که پتانسیل قدرتمند آنان، پیش از این در یک پروژه بزرگِ سرکوب و محدود سازی، قدم به قدم، توسط مراکز قدرت خنثی گردیده بود، راه را برای شعارهای رادیکال، و عبور از جریانات با نفوذ اجتماعی ایرانیان داخل، از این دست را باز کرد، و کنشگران داخل و خارج را به سوی جریانات دیگری از جمله بخش پادشاهیخواه و... سوق داد، تا آنان در نبود و ناکامی "اصلاحات"، به سوی براندازی، و با شعار "پهلوی برمیگرده" ، خواستهای برزمین مانده خود را پیگیری کنند.
این شاید بزرگترین اشتباه قدرت در ج.ا.ایران بود که هیچگاه تن به اصلاحات نداد، و هرچه در توان انقلابی، ملی و دینی داشت را صرف کرد، تا اصلاحات و اصلاح طلبان را، در کل اشکال و شعارها، ناکام و شکست خورده جلوی چشم مردم ایران قرار دهد، چه در دهه 1360 ، که دست ردِ بزرگی به سینه بسیاری از همسنگران دوره مبارزه خود زد، کسانیکه او را در مبارزه با سلسله پهلوی همراهی کرده بودند، و آنان را تار و مار کرد، و چه در دهههای بعدی، که کاری با اصلاحات و اصلاح طلبی کرد و...، که اصلاح طلبان سکه روی یخ شوند.
و اکنون بعد از خیزشهای دهه 60، که خیزشگران آن، به واقع از فرزندان پاکباز، پا به رکاب، نخبگان سیاسی، مبارزاتی و... همراه انقلاب، و البته دگراندیشِ این مردم بودند، که با برچسبِ خطرناک "برانداز" مواجهشان کرد، تا شامل حکم فقهی "محاربه" گردند، برچسبی که در سیستم اندیشه حاکم بر مراجع قضاوت انقلابی، به راحتی مرگ را برای متهمان آن به ارمغان میآورد، و سلب حق حیات، بعنوان بنیادینترین حقوق انسانی، را در پی داشت، و با این برچسب، تنبیه و سرکوب آنان را واجب، و آسان میکرد.
اکنون باز بدنه قدرت در نظام ج.ا.ایران بعد چند دهه مبارزه با خیزش میانهرو و پرشمار اصلاح طلب، و خنثی کردن و فارغ شدن از آن پتانسیل کارساز و سازنده، به ناگاه در هنگامه جنگ با اسراییل و امریکا، وارد رویارویی دوباره با کنشگرانی شده است که با همان عنوان "برانداز" دسته بندی میشوند، و اینکه خدای دهه 60 زنده است، که در صدور و اجرای حکم شرعی آنان، از خود تعللی به خرج نداده، و مرگ این همه انسان، نه مایه شرم، و نه مایه نکوهش و... در نظرشان آید، چرا که در چنین اندیشهایی، جاری شدن "حکم خدا" مایه رستگاری برای معتقدان بدان خواهد بود و...،
اما اگر از تئوریپردازیهای فقهی از این دست در روند دردناک کنونی که خارج شویم، واقعیت سیاسی صحنه این است که بدنه قدرت در ج.ا.ایران با تن ندادن به اصلاحاتی که مردم انتظار و درخواست آن را داشتند، اکنون دوباره گرفتار خیل زیادی از مردم ایران شده است، که به نوعی از خیزش 57 توبه کرده، و کوس بازگشت زدهاند، و با یک خیزش براندازانه بزرگ، بازگشتهاند، و یا فرار به یک سیستم اندیشه و ساختار جدید را جستجو میکنند، که برونداد این خیزش بسیار دردناک و غم انگیز است،
هزاران کشته، در تنها چند روز (18 و 19 دیماه 1404)، لکه ننگی بر دامان بزرگان ایران در این عصر خواهد بود، که مساعی آنان باعث نگردید، تا خواست مردمی که حتی در اندیشه دینی، آنقدر عزیزند که امامت بالقوه یک امام را، بالفعل میکنند، آنقدر بر زمین ماند که مجبور شوند برای پیگیری درخواست خود، تن به این مقدار خون، و حتی کمک خواستن از خارجی دهند، تا به خواستی از خواستهای خود دست یابند، آیندگان از این نظر، این دوره را دوره انحطاط طبقه سیاستمداران و نخبگان ایرانی خواهند شمرد، چرا که در بی سیاستی و نافرزانگی آنان، مردم ایران مجبور شدند که با این مقدار هزینههای جانی و حیثیتی در دنیا مواجه شوند، تا بعد انقلابهای پرتعداد 160 ساله گذشته، باز از چنین انسدادی، با یک انقلاب عبور کنند، چنین انسدادی محکوم الی الابد تاریخ خواهد بود، که نه آبرویی برای ایران، و نه آبرویی برای فرزانگی آن گذاشت.
کشتار و غارت جانهای پرشمار در دیماه 1404، لکه ننگی بر دامن اندیشمندان، کنشگران، مردان سیاست، اخلاق، دین، و به ویژه تصمیم سازانی خواهد بود، که مدعیاند درونمایه اندیشهایی که آنان به آن معتقدند، آزادی و آزادیخواهی را در خود تضمین میکند، اما این حجم از خونریزی و جراحت که به بدنه جامعه ایرانی، برای خاموش کردن صداهایی که به مخالفت با روندی، تصمیمی، سیاستی، ساختاری و... بلند است، نشان میدهد که اگر چنین ظرفیتی هم هست، پایبندی بدان وجود ندارد.
گرچه تلاقی این خیزش، با هجوم و فشار خارجی، و زیادهخواهیهای ترامپیسم و صهیونیسم تاسفبار و نگران کننده است، اما این یک حقیقت است که هسته قدرت با تن ندادن به اصلاحات، اکنون در چنین هنگامهایی، باید پاسخگوی خواست مردم خود باشد، مردمی که دههها به او فرصت داد، ولی اصلاحی ندید، و این چنین بود که ایرانیان مجبور شدند در میانه چنین بگو مگوی خطرناکی، که پای نیروهای خارجی در میان است، تحقق خواستهای دیرپای خود همچون آزادی، حق تعیین سرنوشت و... را پی بگیرند، در حالی که حق حاکمیت مردم بر خود، از طریق مجاری نمایندگی آنان در دولت و پارلمان و... از طریق انتخابات قابل تحقق بود، و باید محقق میشد، که بر زمین ماند و خاکمال شد، و در نبود آن، کار به رویارویی بین حاکمیت و مردم رسید، این در واقع برونداد انسدادی است که به ویژه در بیش از سه دهه گذشته، دامنگیر خیزش اجتماعی ایرانیان گردید، و راه را بر هرگونه تغییر، تحول و اصلاح بست، تا خود را با چنین نه بزرگی از سوی مردم، مواجه نماید.
تهران - یک شنبه 12 بهمن ماه 1404 برابر با 1 فوریه 2026
[1] - اعتراضات دی ۱۴۰۴ در پی تشدید بحران اقتصادی، افزایش تورم و سقوط ارزش ریال شکل گرفت و با تعطیلی مغازهها و تجمعات صنفی از تهران آغاز شد و بهسرعت به دیگر شهرها گسترش یافت.
[2] - روند چاق شدن بدنه این جامعه مهاجر (دیاسپورا)، با هر ریزش، و یا پیاده کردن، و یا پیاده شدن ایرانیانی بیشتر از قطار انقلاب و انقلابیگری، افزایش یافت، به طوری که اکنون صحبت از بیش از ده میلیون ایرانی مجبور به مهاجرت شده، است که دیگر کشورها را مکان زندگی، سرمایه گذاری و کار و اندیشه خود برگزیدند، یعنی از هر 9 ایرانی یک نفر را شامل می شوند.
دور جدید کشتار، ویرانی و توسعه طلبی ارضی در قرن 21 را (پس از قرنِ خونین و پر از جنگهای ویرانگرِ جهانی بیستم) این بار، ولادیمیر پوتین، مستبدِ متجاوزِ کاخ کرملین، با آغاز تجاوز به خاک اوکراین، و جداسازی شبه جزیره کریمه [1] از آن، در سال 2014 کلید زد. پوتین صدسال بعد، نقش همان تروریستِ صربی را بازی کرد که ولیعهد اتریش را روی پل شهر سارایوو در سال 1914 ترور کرد، و کلید کشتار میلیونها آدم را، در دو جنگِ ویرانگر جهانی فشرد [2] و با ادامه هجوم به دیگر شهرها و مناطق اوکراین در سال 2022، تخم لق هجوم توانمندان به سرزمین دیگران را، دوباره در دهان متجاوزان جهانی شکست، و زین پس شکستن حرمتِ مرزهای محترم شمرده شده را، در قرن 21 عادیسازی نمود.
گاهی با خود در اندیشهام که چرا روسیه پوتین و امریکای ترامپ با وجود قرار گرفتن در دو بلوک کاملا متفاوت، این چنین گاه همراه میشوند، و نقطه گردهمآیی ترامپ و پوتین در کجاست، و چه چیز ترامپ را در جبهه متمایل به پوتین، و آنانرا به هم نزدیک میکند، که پیامد آن این باشد که دونالد ترامپ اروپا، امنیت و تمامیت ارضی غرب، هنجارهای جهانی و غربی را، یکسره به پای یک متجاوز دیکتاتوری همچون پوتین قربانی مینماید؟!
با نگاهی به روند موجود، کمِ کم روشن میشود که یکی از دلایل گردهمآیی این دو، در همین نقطه، یعنی شکستن و عادیسازی حرمت مرزهای این و آن است. اگر نپذیریم که با توجه به پیشینه امنیتی- اطلاعاتی پوتین در سرویس مخفی روسیه، گَزک شخصی مهمی از ترامپ در دستان خود دارد، که تهدید به درز و افشایش از سوی روسیه، ترامپ را مجبور به همراهی باورنکردنی و اجباری با پوتین میکند، از این حدس مهم که بگذریم، پوتین هموارگر راهی است، که ترامپ در سر دارد، تا در جایگاه سردمدار دنیای غرب و بلکه به نوعی جهان، جرات و جایگاه آغاز آن را نداشت،
و زمینه این ساختارشکنی در تجاوز به داشتهها، و خاک دیگران را، پوتین برای او در دنیای رهیده از آن، برای ترامپ فراهم نمود، تا ترامپ، هم بتواند اتحادیه اروپا را به عنوان یک رقیب بزرگ در دنیای غرب تضعیف کند، و سپس در نقش منجی، اروپا را دوباره فتح نماید، و مجوزی یابد تا دوباره جهان را وارد فاز تجاوز به سرزمین دیگران کرده، همانگونه که این رئیس جمهوری راستگرا، ملیگرا، فاشیست مسلک، قاعده و قانون شکن، دنیا را سورپرایز و انگشت به دهانِ بازگشت به تجاوزهای مرزی، حتی به خاک اروپا نمود.
امروز امر مهم، پذیرفته و تثبیت شده حرمت مرزها در نظام جهانی توسط روسها شکسته شد، حال آنکه تا پیش از این مناسبات، و رقابتها بر اساس احترام متقابل به مرزهای سیاسی، دولت - ملتها و... تنظیم بود، و جهان به حدی از شهرنشینیِ پیشرو رسیده بود که دنیا، از حقوق بشر، صلح و پیشرفت جهانی، محیط زیست و زندگی بر اساس ارزشهای آدمیت سخن میگفت، و از آزادی، دمکراسی و حق تعیین سرنوشت دم میزد و...
اما این چیزی نبود که در قاموس تجارت جهانیِ مد نظر ترامپ با جهانیان جایی داشته باشد، چراکه او تصرف جزیره راهبردی گرینلند در اروپا، پاناما در امریکای مرکزی، و هضم کانادا در خاک خود، و اینک با چیرگی بر سرزمین نفتخیز ونزوئلا در حوزه کارائیب، و لابد پس از آن تسلط بر کُلِ حوزه دریای کارائیب، و در برگیری کوبا، کلمبیا را مد نظر داشت.
و این یعنی بازگشت به دوره راه افتادن توانمندان جهانی، در گوشه گوشهی این کره خاکی، برای بلعیدن سرزمین دیگران. سرزمینهایی که در چشم آنان برای منافع و اهدافِ توانمندسازشان، در قدمهای بعدی، ارزشمند و کارساز در نظر خواهد آمد. کاری که چینیها هم اکنون برای جزیره راهبردی تایوان در نظر دارند، و یا اسراییل، برای بلعیدن بخشی از سرزمین مصر، لبنان، سوریه، اردن، عراق، چشم انداز میسازد؛ و در کنار او ترکیه، که در شمال عراق، سوریه، و در حوزه شمال افریقا (در لیبی، سودان و...)، و در حوزه قفقاز (آذربایجان، ارمنستان و...)، در یک ائتلاف سلاح (ترکیه) و پول (قطر) دنبال میکند.
چنین رویکرد دهشتناکی، دو پتانسیل خطر بزرگ را برای کشورمان در بر دارد:
نخست اینکه در رقابت بین شرق و غرب بر سر جایگاه راهبردی ایران و...، شاید فاجعه اشغال ایران در شهریور 20 بار دیگر تکرار، و کشور از شمال و جنوب مورد تهاجم دو قدرت متخاصم (بلکه متجاوزین منطقهایی چون عثمانی - ترکیه و...) قرار گیرد، چرا که هر دو بر ایران نظر داشته، و آنرا حوزه نفوذ سنتی خود میدانند.
باوجود چنین تاریخ خسارتباری، اشتباه راهبردی پیشروی حاکمیت ایران، در نزدیکی و دوری به هر یک از این دو قدرت جهانی، در حالت عدم توازن، ممکن است بهانه اشغال مجدد ایران را توسط یکی از آنان، و یا هر دو فراهم کند، چراکه لمس چکمه سربازان هر کدام از آنان بر خاک ایران، مجوز ورود دیگری تلقی خواهد گردید، و این، ایران را به میدان زورآزمایی آنان تبدیل خواهد کرد.
آنچه در اینجا مد نظر است نقش حاکمیت ایران در زمینه سازی چنین فرایندِ ناگواری است، که اکنون در اجرای سیاستِ «نگاه به شرق»، زمینه سازی میشود، آنگاه که روابط نامتوازن ایران با شرق و غرب، به قراردادهای راهبردی و همآیی با چین و روسیه منجر میشود، و در مقابل آنچه نصیب بلوک غرب از ناحیه تصمیم سازان ایرانی شد و میشود، تخاصم و نبرد با ایدئولوژی، تحرکات و... آنان در جهان بوده و هست، که از سوی رهبران ایران در بوق دمیده، و دنبال گردیده و میگردد!
با این نحوه حرکت در شطرنج جهانی، شرایط متصور برای ایران همان وضعیتی است که افغانستان بیش از 45 سال است با مواجه است، که ویرانی و نابودی خود و مردمش را تجربه میکند، و علاوه بر آن به میدان مبارزه و رقابت هند و پاکستان، امریکا و چین، روسیه و امریکا و... تبدیل شده است، و حتی رژیمهای ناچیزی همچون باکو نیز، در تقابل با ارمنستان از ظرفیت تروریستهای مسلح آن کشورِ حوزه زبان فارسی سود جسته و...، و بدین وسیله این کشور در بی ثباتی فرو برده شده و... و رهایی از آن ندارد.
دوم، خطری که ایران را در این روند تهدید میکند، مشکل تجزیه و خدشه به تمامیت ارضی ایران است که نمودهای آن را در دوره ضعف حاکمیت ایران، میتوان این روزها دید. تشدید اقدامات کشور کوچکی چون امارات عربی متحده، برای پیگیری جدایی جزایر ایرانی تنب کوچک و بزرگ و ابوموسی، خود نشانهای هولناک از تهدیدات بزرگ در این زمینه دارد، که بروز آن در گوشه گوشه ایران با پتانسیلهای بالا و پایین قابل ردیابی، و هشدارآمیز است.
زیاده خواهی، و تحرکات توسعه طلبانه امارات در لیبی، سودان، یمن و...، تمرین و زمینه سازی فراهم نمودنِ چنین تراژدی خطرناکی خواهد بود، و ایرانیان را به تجدید نظر در نگاه و حرکت خود، با سرعت بالا فرا میخواند، که تمام این شرایط، در افراطیگری در موضوع فلسطین، و اشتباه محاسباتی ریشه دارد، که در درگیر کردن ایران در میدان نبرد فلسطینیان با اسراییل، و از جمله در هجوم هفت اکتبر 2023 تشدید شد،
و به درگیری مستقیم بین ایران و امریکا انجامید، و پای چنین پدیده خطرناکی را به میان کشید و شرایط را برای چنین نتیجه بسیار تلخ در سیاست خارجی را فراهم کرد، که این فاجعه را، تنها میتوان یک موفقیت راهبردی، برای سیاستمداران اسرائیل متجاوز و یاغی و منزوی دانست، که با نهادن این تله بزرگ بر سر راه ایران، خود را به نفهمیدن زد، و راه را برای کشتار 1200 اسراییلی در یک نیم روز 7 اکتبری باز کرد و... و پس از آن بود، که توانست با سیاست خاص خود، پای امریکا و دیگران را، به درگیری مستقیم با ایران بکشاند و...
اما باید گفت که ماندگاری ایران در این شطرنج جدید، به حرکت مناسب در این بازی بزرگ بستگی خواهد داشت، که تصمیمات بزرگی را در پیشِ روی حاکمیت و مردم ایران قرار خواهد داد:
نخست اینکه در بُعد داخلی، حاکمیت ایران مجبور است و باید یک فرایند فوری و سریع بازگشت به دامن مردم را آغاز کرده و داشته باشد، که این بازگشت، موجودیت ایران را تضمین خواهد کرد، بازگشتی شایسته بزرگیِ مشکل ایران، که شکاف ژرف بین حاکمیت و مردم را تا حدی پر کند، شکافی که از دوری اشتباه آمیز، خودخواهانه و منحرف از وجه جمهوریت، برای چند دهه آغاز و به وجود آمد، و کم کم به حاکمیت بلامنازع افراطگرایان و اقلیت بر اکثریت ایرانیان منجر شد، و بندهای روانگر حاکمیت مردم بر شئون خود، که در بندها، و روح قانون اساسی نهفته است، و ساختار کشور بود، بر زمین ماند و بی اثر شدند،
و این حرکت نابخردانه باعث شد، که روحِ حاکمیت مردمی و دمکرات، به حاکمیت طبقاتی، و چیرگی اقلیت بر اکثریت منجر گردد، و باعث بی اثر شدن خواست و نظر مردم ایران در اداره کشور شود، که نمود آن حاکمیت اقلیت بر ارکان قدرت در کشور است، و نمایندگان منتخب مردم در دو رکن مهم جمهوریت در کشور، یعنی در مجلس و دولت، از راس امور، به ماتحت امور نقل مکان داده شدند و... و در تله نظارت استصوابی، و غیر آنِ شورای نگهبان، و تصمیم سازی شوراهای پرشمار "عالی" و... گرفتار و آچمز شده، و پر پرواز خود را از دست داده، و بی اثر شدند، تا آنجا که صندوق انتخابات کارایی خود را از دست داد، و ظرفیت رفراندوم به فراموشی سپرده شد و...
اینکه بین حاکمیت و مردم چنان جدایی افتاد که مهاجم خارجی نقطه ثقل مهم پیروزی خود را بر سوار شدن بر موج خیزش مردمی علیه حاکمیت در جنگ 12 روزه طراحی و قرار داد، و نخست وزیر جنایتکار اسراییل، پایه هجوم خود را بر تسهیل آن خیزش برنامه ریزی کرد، هشدارآمیز، و موجب شرم حاکمیت ایران و فراهم سازان چنین شرایطی است که انقلاب و کشور را بدان مبتلا کردند.
چیزی که بعد از ناکام گذاشتنش از سوی مردم ایران، و بعد از شکست، هنوز به فراموشی نرفته، و حتی اکنون نیز، سخن از شرط ترامپ با نتانیاهو، در اجازه حمله مجدد، و منوط کردن آن به خیزش ایرانیان بر علیه حاکمیت خود کرده، و از این رو فشاری اقتصادی، سیاسی و... را چنان افزایش دادهاند، تا بلکه هرج و مرج ایجاد کند، تا آنان در نقش زننده تیرخلاص وارد صحنه شوند و...، چنین شرایط به طمع اندازندهایی زیبنده حاکمیتی نیست که به نام مردم، بر بستر انقلابی مردمی، حاکمیت را در دست گرفته است.
باید لجاجت را به کناری نهاد و حتی برای حفظ ظرف ایران هم که شده، به نفع و نظر مردم عقب نشست، تا در کنار مردم خود قرار گرفت، و سپس به مقابله با هجوم و تجزیه خارجی رفت، و او را مجبور به عقب نشینی نمود.
دوم اصلاح سیاست خارجی شکست خوردهایی است که کشور را در داخل و خارج به ذلت و ویرانی و انزوا کشیده است، که نمود بزرگ آن موج غرب ستیزی بیمارگونهایی است که دهههاست کشور در آن درغلتیده، که باید به کناری نهاده شود. واقعا در اینجا «سگ زرد، برادر شغال است.» انقلاب مردمی و همهگیر 57، هدف نخست خود را به مبارزه با استبداد فردی نهاد، و سپس به رهایی از چیرگی اجانب اندیشید، که ایران را از سلطه غرب و شرق برهاند، نه این که در مسیر باز آفرینی استبداد طبقاتی و یا فردی حرکت کرده، و از دامن غرب برون آمده، به دامن شرق درافتیم.
و روند حوادث ما را چنان در خود فرو بَرَد که سیاست «نه شرقی نه غربی» را به فراموشی سپرده، و به بهانه «نگاه به شرق»، ایران را در دامن شرق در غلتانده، و در کنار روسیه، در سوریه و اوکراین نقش گرفت، و باعث انزوای ایران در جهان گردید، حاکمان تهران چنانچه سیاست «نه شرقی نه غربی» را ناکارمد میدیدند، باید به سیاست «هم شرق و هم غرب» روی میآوردند، نه اینکه کشوری با این درجه از اهمیت را، چنان به خاک مذلت فقر و جنگ و شرقگرایی اندازند که اقتصاد و ثروت و قدرت ایران چنان آب رود که بودجه سال آینده ایران معادل یک یازدهم بودجه ترکیه، یک نهم بودجه عربستان [3] و حتی یک چهارم بودجه عراق باشد، و ایران چنان آب برود، که به برگی ناچیز در بازی قدرتمندان در صحنه جهانی تبدیل شود.
خروج از چنین سیاست خارجی افراطی، که نفوذ خطرناک همسایهایی با خُویی چنین تجاوزگرانه، چون روسیه را در ایران فراهم میکند، تا جایی که جناحهای داخلی به روشنی و آشکارا، در سطوح بالای مسئولیت در کشور، به وابستگان و دنبالهروی غرب و شرق متهم میشوند، تا آنجا که کاندیداهای جانشینی آتی رهبری همچون ابراهیم رئیسی به عنوان کاندیدای مد نظر روسها، و حسن روحانی به عنوان کاندیدای غرب برای تصاحب پست رهبری کشور معرفی و متهم میشوند [4] و... که این نشان از واقعیتی دردناک دارد که نفوذ خارجی در کشورمان به حدی رسیده است که وزنکشی آنها در پایتخت، و برای کسب بالاترین سطوح مسئولیت در کشور جریان دارد!
برای خنثی کردن چنین نفوذی ژرفی، نخست بازگشت به توازن در ارتباط با شرق و غرب نیاز است، که میتواند، این فرصت را به کشور دهد که از این حجم از بازیگری آنان در مسائل کشور کاسته، و نهادهای مسئول در کشور را قادر سازد، تا بتوانند با نفوذ آشکار سیاسی، اطلاعاتی، امنیتی و... دیگران در کشور به مقابله برخاسته، و آنرا به سطح یک کشور نرمال بازگردانند.
لازمه این حرکت، توازن در دیدگاه و سیاست کلی کشور است، که بین نفوذ غربی و یا شرقی تفاوت قائل نشود، هر دو را مزدوری خارجی دیده و ارزیابی کند، چراکه جریان نفوذ، در بزنگاه منافع و امنیت ملی، به نفع یک کشور خارجی وابسته به آن رفتار خواهد کرد، چه جاسوس و نفوذ از نوع روس آن باشد، چه از نوع امریکایی و غربی آن.
اینکه ج.ا.ایران از کنار اشغال اوکراین و شبه جزیره کریمه در فاصلهایی نسبتا کوتاه از سرزمین ایران، که حتی جزیره کریمه در خاطره تاریخ ایران، از فلسطین بیشتر به ایرانِ سرزمینی، و ایران بزرگ ربط مییابد، به راحتی بگذریم و آنرا یک حرکت مناسب و پیشدستانه از سوی روسها علیه رقیب غربی آنان تلقی، و حتی به آن، به دیده تمجید نگریسته، و در همان، حال گسترش ارضی اسراییل در سرزمینهای فلسطینی و عربی را، غده سرطانی دانسته و برای آن یقه از خود و دیگران پاره کرده، و به جنگ و نبرد برخاسته، و کشور و مردم خود را به قمار آن بریم و... نشان از عدم تعادل دارد. توسعه طلبی ارضی، غده سرطانی است، و اگر عینک خاصِ خود را برداریم، از سوی هر کدام از شرق و یا غرب که صورت گیرد، همان غده سرطانی خواهد بود.
چیرهجویی و سلطهگری زورمدارانه، غرب و شرق نمیشناسد، و چنین رویکردی، از سوی هر متجاوزی در قانون اساسی کشور ما نکوهیده است، اینکه تجاوز را از ناحیه شرق مناسب، حرکت انقلابی و قابل همکاری ببینیم، و همانرا از ناحیه غرب سرطان دیده، و برای جلوگیری از آن، جنگ و نیروی مبارزه راه اندازیم، نشان از انحراف از آرمانهای انقلابی و سیاست قانونی کشور، مندرج در قانون اساسی، و میثاق با ملت آزاده ایران است!
تعادل، و بازگشت سریع از این سیاست نامتوازن، برای مانایی ایران کارساز خواهد بود، و در حفظ «ظرف ایران»، بسیار مهم است، ظرفی که امانتی تاریخیست، که امروز حفظ آن با حاکمیت ج.ا.ایران و مردم کنونی ایران است، و تعلل در این مهم، همان محکومیتی را در پی خواهد داشت که امروز دامنگیر پهلویها برای از دست دادن بحرین و منطقه آرارات است. و یا بی کفایتی که قاجارها در از دست دادن قفقاز و آسیای میانه و...، و پیش از آن صفویان در از دست دادن دیاربکر و کل منطقه کردنشین در آناتولی، تا شامات و عراق بود.
از این رو شماتتِ شکست، و بازگشت از آرمانهای اعتقادی بسیار سبکتر و قابل هضمتر از شکست در باختن خاک خواهد بود، پذیرش ناکارآمدی و یا شکست آرمانی، کاری بسیار سادهتر و عقلانیتر است، تا این که «ظرف ایران» که امانتی تاریخی در دست ماست را فدای آرمانهایی کرد که گاه تنها برای دارندگان آن محترم و اساسی است، و برای دیگران محلی از اِعِراب ندارد و قابل اعتنا نیست، حال آنکه مانایی "ظرف ایران" برای هر ایرانی، با هر آرمانی مهم و اساسی و در اولویت نخست است.
شاهرود - جمعه 5 دیماه 1404 برابر با 26 دسامبر 2025
-
برای حفظ ظرف ایران، باید همه چیز را فدا کرد، حتی آرمان
برای حفظ ظرف ایران، باید همه چیز را فدا کرد، حتی آرمان
-
خنجرهایی که امریکا از پشت در بدن اتحادیه اروپا فرو رفته است
خنجرهایی که امریکا از پشت در بدن اتحادیه اروپا فرو رفته است
-
خورده شدن ماهی ایران، توسط خرس رودخانه روسی
خورده شدن ماهی ایران، توسط خرس رودخانه روسی
-
ولادیمیر پوتین در حال کباب کردن اوکراین روی آتش جنگ خود
ولادیمیر پوتین در حال کباب کردن اوکراین روی آتش جنگ خود
-
پوتینهایی که نباید گذاشت خاک میهنمان را لمس کند
پوتینهایی که نباید گذاشت خاک میهنمان را لمس کند
-
ترامپ در مقابل کانادا، توسعه طلبی ناسیونالیسم امریکایی ترامپ در هضم کانادا
ترامپ در مقابل کانادا، توسعه طلبی ناسیونالیسم امریکایی ترامپ در هضم کانادا
-
محاصره اوکراین میان دو نهنگ درنده روسی و امریکایی
محاصره اوکراین میان دو نهنگ درنده روسی و امریکایی
-
میزان چیرگی تعجب برانگیز پوتین بر ترامپ، که در این کاریکاتور به تصویر کشیده شده
میزان چیرگی تعجب برانگیز پوتین بر ترامپ، که در این کاریکاتور به تصویر کشیده شده
-
ضرب ایی که امریکای ترامپ به جهان میزند و پیش از آن بر فرق سر امریکا فرود میآید
ضرب ایی که امریکای ترامپ به جهان میزند و پیش از آن بر فرق سر امریکا فرود میآید
-
تجزیه خاک اوکراین توسط روسها
تجزیه خاک اوکراین توسط روسها
-
سران کشورهای جهان، یک به یک لباس شهرنشینی از تن برکنده، و لباس بربریت توسط ترامپ پوشانده میشوند
سران کشورهای جهان، یک به یک لباس شهرنشینی از تن برکنده، و لباس بربریت توسط ترامپ پوشانده میشوند
-
باد سردی که از سیاستهای ترامپ بر جهان وزیده می شود
باد سردی که از سیاستهای ترامپ بر جهان وزیده می شود
-
سنگ اندازی بربریت راستگرای فاشیستی ترامپیسم که مجسمه آزادی را سنگسار می کنند
سنگ اندازی بربریت راستگرای فاشیستی ترامپیسم که مجسمه آزادی را سنگسار می کنند
-
صلح غزه که به خوراک دو بازیگر گردهمآمده امریکایی و اسراییلی بر میز غزه تبدیل شده است
صلح غزه که به خوراک دو بازیگر گردهمآمده امریکایی و اسراییلی بر میز غزه تبدیل شده است
-
واقعیت نقش و وجود توانمندان بزرگ جهانی که باید فهمید، و از سینه زدن اختصاصی زیر هر کدام از این پرچمها خودداری کرد
واقعیت نقش و وجود توانمندان بزرگ جهانی که باید فهمید، و از سینه زدن اختصاصی زیر هر کدام از این پرچمها خودداری کرد
-
تعظیم سرمایهداران بزرگ در مقابل بربریت ترامپیسم
تعظیم سرمایهداران بزرگ در مقابل بربریت ترامپیسم
-
سازنده بزرگی به اسم ترامپ، که قانون، هنجارها، و دمکراسی را برای پیروزی خود ویران کرد
سازنده بزرگی به اسم ترامپ، که قانون، هنجارها، و دمکراسی را برای پیروزی خود ویران کرد
-
لشکرکشی پوتین با لشکر تروریست های واگنر خود به اوکراین
لشکرکشی پوتین با لشکر تروریست های واگنر خود به اوکراین
-
اوکراین ویران، و ماموریتی که توسط پوتین اتمام یافته می نماید
اوکراین ویران، و ماموریتی که توسط پوتین اتمام یافته می نماید
-
نشستن با پوتین در پشت این میز بلند ظلم و بیدادگری، محکومیت تاریخی در پی خواهد داشت
نشستن با پوتین در پشت این میز بلند ظلم و بیدادگری، محکومیت تاریخی در پی خواهد داشت
-
باید آتش را از وطن خود دور کرد، پیش از آنکه دیر شود
باید آتش را از وطن خود دور کرد، پیش از آنکه دیر شود
http://www.mostafa111.ir/neghashteha/articel/shohada/tag/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86.html#sigProIdf6af4dc4ea
[1] - نیروهای روسی پس از انقلاب ۲۰۱۴ میلادی اوکراین و برکناری رئیسجمهور، ویکتور یانوکویچ در آغاز به شکل هجومِ سربازان نقابدار و مسلح، ساختمانهای دولتی و پایگاههای نظامی فرودگاههای این شبهجزیره را تصرف کردند. سپس ۷ هزار نیروی نظامی وارد این شبهجزیره شده و عملاً کنترل آن منطقه را بهدست گرفتند. فردای آن روز، تعداد نیروهای روسی به ۱۵ هزار نفر افزایش یافت.
[2] - در ۲۸ ژوئن ۱۹۱۴ فردیناند 50 ساله و همسرش سوفی خوتک در سارایوو به ضرب گلوله گاوریلو پرینسیپ از اعضای گروه دست سیاه به قتل رسیدند فردیناند وارث تاج و تخت پادشاهی اتریش-مجارستان بود و ترور او جرقهای بود که اتریش بر اساس آن با صربستان اعلام جنگ کرد و جنگ جهانی اول به این ترتیب آغاز شد.
[3] - منبع: پیام اقتصاد) مقایسه رقم بودجه ایران با برخی کشورها در سال آینده (1405/2026): ایران ۴۰ میلیارد دلار آمریکا ۷۰۰۰ میلیارد دلار ترکیه ۴۵۲ میلیارد دلار عربستان ۳۵۰ میلیارد دلار کره جنوبی ۵۴۲ میلیارد دلار عراق ۱۵۳ میلیارد دلار
[4] - پس از حمید رسایی و حسن عباسی، این بار محمدحسن قدیری ابیانه سفیر پیشین ایران در استرالیا و مکزیک در ادعایی عجیب گفت: «اسرائیل بنا داشت 30 نفر از اعضای مجلس خبرگان را ترور کند تا اگر خدا ناکرده رهبر را ترور کردند، نتوانند جلسه رسمی تشکیل دهند و رهبر تعیین کنند. اینها برنامهشان این است که حسن روحانی رهبر کشور شود! پانزده شانزده دقیقه قبل از بمباران بیت رهبری او پی برده بود و خبر داد و حضرت آقا را جابجا کرده بودند که نتوانستند ترورش کنند...»
بوی بهار و نو شدن در هنگامهی نوروز باستانی، از فضای طبیعت ایران به مشام میرسد، و هر زندهجان از گیاه، حیوان و آدمی را مست خود میکند و به رقصِ زایشی دوباره میآورد. گیاهان و جانوران به کنارِ از آنچه که آدمیان بر سر خود و دنیای پیرامون خود میآورند، سرمست از شراب زایش و زندگیِ دوبارهاند، و ما هم باید به سانِ هزاران سال تاریخ تمدنی خود، بر بزرگداشت این عیدگاهِ شادمانی، شاد و شادکام بوده، و شادی پراکنیم.
اما وضع ایران و منطقه ما در سال 1403، و پیش از آن، چنان اسفبار و خونین بود و هست، و چنان در کشتار و ویرانی غرق شدیم، که ابرهای تیره آن، هنوز در پس و پایانِ این سالِ مخوف نیز هویداست، و دل و دماغی برای شادمانی و شادکامی نمیگذارد، و اینچنین است که ایرانیان در چرخهایی از تیره روزیها، از شادی که مشخصه تمدنی و شخصیت تاریخی آنان است، چنان دور شدهاند که دیگر ایرانی نامیدن آنان، مشکل میشود، مردمی که تاریخ نشان میدهد به هر بهانهایی و بر هر گاهشمارِ زایش و رویشی جشن میگرفتند [1] و شادمانه به استقبال آن می رفتند، و از مرگ و مرگ اندیشی، و بزرگداشت گاهشمارهای مرگ، دوری میجستند، اما این روزها با مرگ و ویرانی و گاهشمار مرگ چنان دمخور، همراه و همقدم شدهاند، که جغد بداقبال مرگ و ویرانی، دست از سر این مردم و این سرزمین برنمیدارد، و آواز مرگآور خود را بر آسمان ایران و منطقه ما هر دم میپراکند، دهههاست که این چنینیم و انگار بدین میهمان ناخوانده عادت کردهایم، تا جایی که رنگ اعتیاد به جنگ و مرگ را در جامعه خود میتوان دید، و بویش را فهمید.
این روزها ایران و ایرانیان، بیشتر پاگیر بادهاییاند، که راهبرانشان در این چند دهه کاشتند، و این بادها میرود تا به توفانی دگرگون کننده تبدیل، و وزیدن گرفته، و بوی باروت، مرگ و ویرانی را، دوباره بعد از سی و شش سال که از جنگ خسارتبار هشت ساله با رژیم بعث صدام میگذرد، باز بپراکند، و به نظر میرسد، ایران این روزها، از هر زمان دیگری، به جنگ و خونریزی، و ویرانی نزدیکتر شده است. همچنانکه تنها در یک سال گذشته، ایران شاهد دو تجاوز به حریم هوایی خود از ناحیه پاکستان و اسراییل بود، که برای اولین بار مرزهای ما را شکستند، و عمق خاک ما را مورد حمله هوایی و گاه تروریسم خود قرار دادند.
این حملات بیشتر از آنکه به خوی تجاوزگری رهبران آن دو کشور متجاوز مربوط باشد، ناشی از عوارض زیادهروی در نفرت بیمارگونه از غرب، و سیاست لگام گسیخته غربستیزی، و مبارزه کینه ورزانه و بیش از حد با اسراییل [2] ، و در مقابل، افتادن از آنسوی بام، و دوری از سیاست خارجی متعادل و متوازن و ناشی از فرزانگی بود، که ایران را شیدای روسها و شرق نشان میدهد، در حالی که در یک نظام خردمندانه و متکی بر فرزانگی و خرد ارتباط جمعی، نه این نفرت و کینه، و نه آن شیدایی بیمارگونه، جایی در زندگی عقلا نداشته و ندارد.
اما این نفرت و شیدایی بیش از حد، باعث گردید، این روزها، ایران بزرگ و تمدنی به دستمایه بازی غرب و شرق در تغییرات پازل قدرت جهانی و به محل و موضوع مذاکره آنان تبدیل شود، تا آنجایی که در آخرین برگ از دفتر بازیخوردن ایران در چنین جمع هایی، میبینیم که، وقتی رهبران امریکا و روسیه دیروز (28 اسفند 1403) یک ساعت و نیم گپ و گفت تلفنی داشتند، تا موضوع اصلی گفتگوی خود یعنی تجاوز روسیه به اوکراین را حل و فصل کنند، موضوع ایران نیز، در حاشیه آن، به عنوان یکی از موضوعات گفتگو تبدیل شد، و این دو بیرحمانه به این جمعبندی میرسند که ایران را خلع سلاح کنند، چرا که «نباید موقعیت نابودی اسراییل را داشته باشد» [3]
چنین موضعگیری از ناحیه امریکا، که بارها از سوی مقامات بلندپایه ج.ا.ایران به عنوان « دشمن » خطاب شده و میشود، به نوعی طبیعی به نظر میرسد، اما اشتراک نظر ولادیمیر پوتین با دونالد ترامپ در این نقطه، نشان از همسویی کشوری با «دشمن» دارد که رهبران ایران مدعی روابط راهبردی و نزدیک با آنند! اما سوال اساسی اینجاست که اگر قرار بود که دشمن تاریخی چون روسیه، دوست راهبردی انگاشته، و در نظر گرفته شود، و تمام موازین اخلاقی، قانونی، عرف جهانی زیر پانهاده شود و با او در پرونده رسوای تجاوزش به اوکراین همراه شویم، کشوریکه در میانه همکاری تهران با خود در جنگ اوکراین، در پرونده جزایر ایرانی خلیج فارس، کنار زیاده خواهی امارات قرار گرفت، و در سوریه جاده صاف کن حمله اسراییل و جریان رادیکال مذهبی مورد حمایت ترکیه و اعراب در مقابل ایران بود، و در چنین بزنگاه خطرناکی هم، همسو با امریکا از خلع سلاح ایران میگوید، چرا باید شریک راهبردی ایران تلقی شود و رهبران ایران در سه سال گذشته سیاستی را در پیش میگرفتند که ایرانیان بهای سنگین نزدیکی با چنین بدعهد خیانت پیشهایی را بپردازند؟! آیا روسیه در تاریخ ایران برای رهبران ما ناشناخته بود؟!
کشوریکه در بزنگاه خطر، با امریکا اشتراک نظر یافت، و از خلع سلاح ایران سخن میگوید و همنظر با امریکا، از «ستاندن موقعیت نابودی اسراییل از ایران» (بخوانیم خلع سلاح ایران در مقابل کل رقبای خود) سخن بگوید، که لازمه چنین ستاندنی، محدودسازی توان هستهایی، موشکی و هرگونه نیروی نیابتی ایران در منطقه خواهد بود، در کجا باید با ایران همسویی میکرد؟!
تاریخ نشان میدهد که روسها همیشه دشمن آزادی و پیشرفت و تمامیت ارضی ایران بودهاند، و امروز روسهای خیانتکار، بعد از بهرهمند شدن از نیابتیهای ایران در یمن، لبنان، فلسطین و سوریه، و بهرهگیری از فناوری موشکی و پهپادی ایران در تجاوز خود علیه مردم و خاک اوکراین، و بازی با کارت پروژه پرخرج و هزینهبر هستهایی ایران، که هزینههایش را مردم ایران بیشتر از دیگر دارندگان آن پرداختند، و بازی با این کارت، که مدتهاست در دست روسها افتاده است، تا از آن بهره برده، و روابط خود را با غرب تنظیم کنند، و در این روزهای خطر نیز، سخن از همراهی با امریکا میگویند! که این سه امکان را از ایران ستانده، تا به قول دونالد ترامپ، در دیدار تاریخی اش با ولادیمیر زلنسکی، ایران نیز بدون هیچ کارتی، در مذاکرات منطقهایی، جهانی و دوجانبه حاضر شده و تسلیم شرایط بیرحمانه نظام جدید قدرت در جهان شود، اگر قرار بود ایران به چنین سرانجامی مبتلا شود، چرا باید ج.ا.ایران در کنار متجاوز روس قرار میگرفت و میماند، و هزینههای تجاوز او به مردم و خاک اوکراین را، ما ایرانیان میپرداختیم؟!
ایرانیان در سال 1403 در کنار پرداخت هزینههای تجاوز روسیه به اوکراین، هزینههای حمله حماس به اسراییل در 7 اکتبر 2023 را هم پرداختند، جنگی که اکنون یک سال و نیم از آن میگذرد، و تنها بهرهمند اصلی آن جنگ، بنیامین نتانیاهو (راستگرای بیرحم اسراییلی) و ولادیمیر پوتین (متجاوز دیکتاتور) بودند، که چرخه کشتار و ویرانی آن، پایه های متزلزل حکومت نتانیاهو را در داخل اسراییل، و در برابر جناح میانه رو اسراییل محکم کرد، و به روسیه این امکان را داد تا جنگ باخته را با پیروزیهایی در سال 1403 به پایان برد، جنگی که حماس آنرا آغاز کرد، و تو گویی ماموریت داشت تا رفیق پوتین را از مرکز توجهات جهانی خارج کند، و کرد، اما سایه این جنگ خسارتبار و تباه کنندهی ملتها و دولتها، هرگز از سر مردم مظلوم منطقه برداشته نشده، و بلکه این روزها سخن از آغاز دور جدیدی از کشتار و ویرانی توسط نتانیاهو سر زبان هاست، و جا دارد که 7 اکتبر 2023 را روزی نحس برای خاورمیانه و ایران و بلکه جهان دانست، چرا که منطقه و جهان را در گرداب جنگ و بازی جنگطلبان غرق کرد، که هر روز بر دامنه ویرانی و خسارت این جنگ افزوده میشود.
بدنبال حمله دیوانه وار، مشکوک، هالیوودی و احتمالا هدایت شده حماس (توفان الاقصی) به اسراییل، گرچه در ساعات اولیه پیروزی با حماس بود، و به کشتار صدها تن از مردم اسراییل انجامید، اما در چند ساعت بعد، ورق برگشت، و اکنون یکسال و نیم است، که ابتکار عمل دست نتانیاهو قراردارد، و چرخه کشتار چند ده هزار نفری از مردم مظلوم فلسطین، لبنان و... آغاز شده، و در این نبرد، ناخنهای دفاعی که، به «عمق استراتژیک» دفاعی ایران تعبیر شده بودند، یک به یک چیده شدند، ناخنهایی که برای پاگیری هر کدام از آنها، ج.ا.ایران دههها تلاش، و دهها میلیارد دلار سرمایه گذاری کرده بود،
و اکنون نیز در ادامه آن، این روزها دونالد ترامپ (رئیس جمهور جدید امریکا)، کسی که از جنگ و نبرد گریزان بوده و هست، خود شخصا با ضعیفترین ملتهای خاورمیانه، یعنی یمنیها جنگی را آغاز کرده، تا ناخن دیگری را از پنجه قدرتمندی که «محور مقاومت» نام گرفته، بچیند، و کار ناتمام اسراییل را، خود شخصا دنبال، و تمام کند.
با خنثی شدن قدرت حماس، حزب الله، حزب بعث اسد (با همکاری ترکیه، قطر و...) در اثر حرکت اشتباه 7 اکتبر 2023، اکنون شیعیان زیدی موسوم به «حوثی» هم مورد حمله مستقیم امریکا قرار گرفتهاند، تا جاپاهای تمدنی ایران در شام، عراق، یمن و... یک به یک، فدای سیاست اسراییلستیزانهایی افراطی شوند، که به حتم هرگز در حد و اندازه و ضرورتی نبود، که این مقدار ایران، ایرانیان و سرمایههایش، هزینه آن شده، و به پای فلسطین قربانی شوند.
در این سالها آنقدر در پای فلسطین پیاپی باختیم، که باخت دیگر به عادت روزانه ما تبدیل شده است، و در این روزهای آغاز جشن نوروز، خود را به سان آن نواب مسلمان هندی حاکم بر منطقه «اوده» [4] در فیلم «شطرنج بازان» [5] میبینم که در این شاهکار هنری، سازنده این فیلم فاخر، زندگی بازندهایی را به تصویر کشید، که غرق در باختهای بزرگ مقابل دشمن بریتانیایی خود، همچنان دغدغهمند بازیهای کودکانه و عادات ناشی از تخدیر شدهگی خود، یعنی شطرنج بازی بود، تا مسیر نابودی خود و سرزمینش را نبیند، و در خیالات خام کودکانه خود، نادیده بگیرد، تا دره نابودی، برای برد در بازی شطرنج بماند، تا از صفحه بازی روزگار محو شود.
این روزها در دغدغههای بیمورد و با مورد، و جشنهای عید و نیایشهای ماه رمضان، تورم و گرانی، فساد و ناترازی، تحریمهای کمرشکن، فساد و سقوط اخلاقی، ناشایسته سالاری و آنچه از این دست بر ما میرود، غرق شدهایم و برای قدرت اول منطقه شدن، در خیالات خام خود غرقیم، و از آنچه در انتظار ایران و ایرانیان است، سخت غافلیم، و تن به نابودیها و ویرانیهای پیاپی میدهیم، زنگهای خطر برای ایران و ایرانیان مدتهاست که به صدا درآمده، و در اینجا گوشی برای شنیدن و دست به کاری زدن نیست، و کسی نیست که برای ایران و ایرانیان دلسوزی کند، و به داد ایران برسد.
در چنین شرایطی است که با سال 1403 باید خداحافظی کرد، و به دامن سالِ تیره و تار 1404 خزید، در حالیکه ابرهای تیره جنگ و ویرانی، بر سر ایران و منطقه سایه افکنده است، و کشتاری کم سابقه [6] کلید خورده و جریان دارد. و این در حالیست که برخی از ما ایرانیان، وجود این روند را لازم هم میدانند و بر این نظرند که ایرانیان خود توان رها شدن از وضع موجود را ندارند، و چنان در چنبره جزایر مخرب قدرت در داخل ایران گرفتارند، که یک قدرت خارجی باید که به کمک آید، تا با زایش نظامی نو، ایرانیان را از این وضع اسفبار موجود نجات داده، و برخی بر این اعتقادند که در کوله سربازان خارجی رهایی را نباید جست، که نیست. برخی آنقدر خود را باخته و خنثی میبینند که به هر سناریویی حاضرند تن دهند تا فقط شرایط تحول یابد، و تغییر کند، و برایشان مهم نیست در پس این تغییر چه رخ خواهد داد، و در این میان اقلیتی را میتوان دید که انگار ایران توپ بازیهای آنان است، تا برای تحقق آرمانهای ناروشن خود، ایران و ایرانیان را تا قتلگاه نابودی دنبال کرده و پیش برند و...
جای اصلاح و اصلاح طلبان در این بین خالیست، تا زایشی کنترل شده و تدریجی را راهبری کنند، تا ایران به دام افراط و تفریط نیفتاده، تاریخ دوباره و چندباره تکرار نشود. اصلاحات در ایران بیرحمانه و نابخردانه به پای پوپولیستهای تندرو سر بریده شد، و خنثی گردید، تا عرصهداران صحنه سیاست ایران، در این پیچهای خطرناک تاریخی، افراطگرایانی در این و سو و آن سوی پیوستار جمعیتی ایران باشند، که اقلیتی ناچیز در هرم جمعیتی ایرانند، و آینده ایران را همین اقلیتهای ناچیز، با این روند رقم خواهند زد، تا ایران هرگز، ایران مطلوب اکثریت ایرانیان نشود، و چرخه لزوم انقلاب و تغییر تحول، همیشه یقه ایران را در دست داشته و رها نکرده، و هر از چند سالی، ایرانیان را به خود مشغول داشته، و سرمایههای ایران را به نابودی برده و مستهلک نماید.
این روزها ایرانیان در تفرقه کامل، با کمری خم از تحمل دههها تحریم کمرشکن، و فساد ناشی از آن و جدایی از جهانیان، به استقبال آیندهایی ناروشن می روند.
#نه_به_جنگ #نه_به_جنگ_افروزی #نه_به_کاسبان_جنگ

تماس تلفنی پوتین و ترامپ، و سیم تلفنی که بر گردن کشورهای مورد مذاکره در این تماس افتاد
[1] - ایرانیان برای 12 ماه سال، 15 جشن متفاوت داشتند، و آنرا با شادی همراهی می کردند. جشن های نوروز، مهرگان، سده، سپندارمزگان و... از آن جمله اند
[2] - که توگویی که اسراییل اولین و آخرین متجاوز به حقوق، و مرزهای سرزمینی آدمیان در روی زمین بوده و هست
[3] - روزنو :کاخ سفید در خصوص گفت و گوی تلفنی ترامپ و پوتین بیانیه ای منتشر کرد. در این بیانیه از توافق رهبران دو کشور مبنی بر توقف حمله به زیر ساخت های روسیه و اوکراین خبر داده شده است. همچنین ادعا شده پوتین و ترامپ اعلام کرده اند ایران هرگز نباید در موقعیت نابودی اسرائیل باشد! درباره این بخش هنوز کاخ کرملین بیانیه ای صادر نکرده است.
[4] - اوده منطقهای تاریخی به مرکزیت فیضآباد در شمال هند است این منطقه در ایالت اوتار پرادش واقع است که حکومت اوده در سالهای ۱۷۷۲ تا ۱۸۵۸ میلادی در آن حکمرانی میکرده است زبان مردم این منطقه هندوستانی، زبان هندی و زبان اردو است.
[5] - شطرنجبازان فیلمی از سینمای هند ساختهٔ کارگردان بنگالی ساتیاجیت رای، بر اساس داستان کوتاهی از منشی پریمچند به همین نام، که در سال ۱۹۷۷ میلادی منتشر شد امجد خان در نقش واجد علی شاه، پادشاه اوده در این فیلم حضور دارد. همچنین بازیگران برجستهای نظیر سانجیو کومار، سعید جعفری، شبانه اعظمی و ریچارد اتنبرا در آن بازی کردهاند. اتفاقات فیلم در ۱۸۵۶ میلادی واقع شده، زندگی و آدابورسوم قرن ۱۹ شبهجزیزهٔ هند در آستانهٔ شورشهای سال ۱۸۵۷ میلادی در این سرزمین را نشان میدهد. تمرکز فیلم بر سیاستهای توسعهطلبانهٔ استعماری کمپانی هند شرقی بریتانیا میباشد. این اثر سینمایی برای بهترین فیلم خارجیزبان در پنجاه و یکمین دوره جوایز اسکار، پیشنهاد اما نامزد نشد.
[6] - به غیر از کشتاری که از فلسطینی ها در غزه می شود، که در یک قلم آن در یک روز نزدیک به پانصد نفر در اثر بمباران غزه کشته شدند، و تو گویی گشتار فلسطینیان به یک امر عادی تبدیل شده است، دیگر تنها رقم کشته هاست که گفته می شود و همه از کنار آن رد می شوند. البته چنین کشتاری خاموش در ایران نیز جریان دارد، که رسانه ایی نمی شود، چرا که رقم کشتاری که از تصادفات رانندگی، آلودگی هوا، سرطان و... کمتر از کشتار جنگ غزه نیست.
فرصتهای تاریخی ایرانیان، یکی از پس دیگری گذشت، و رفت، تا به اینجا برسیم که، آه حسرتِ آرزوهای بر باد رفتهمان به هوا رود، سال 1403 هم به روزمرگیهای پیشین، گذشت، به سان همان سالهای خسارتبارِ دیگری که در راهبرد «از این ستون به آن ستون فرج است»، تعریفشان کرده بودیم، و دارد میگذرد؛ اما قفلها همچنان بسته نگه داشته شدند، تا امیدی زنده نشود، توگویی کلیدداران این فضای بسته، میخواهند کلیدداری جهنم خودساخته را، هردم به رخِ به تنگ آمدگان بکشند، و عقدهی حقارتی که با این زجر دادنهای جمعی هم، باز نمیشود، و رهایشان نمیکند، و هرچه از این جام زهر مینوشانند، انگار بر این زجردادنها، تشنهترشان میکند.
آخرین روزها، آخرین نفسها، میآیند و میروند. فرصتهایی که شاید دیگر تکرار ناشدنیاند، که گذشت آنان، در تکرارِ درجا زدنهایمان، دیگر عادی شدهاند، مثل بیماران در انتظار مرگ، که برای رفتن، روزشماری میکنند. برف مرگ بر صورتمان نشسته، زنده زنده، مردن خود را، وجب به وجب روی تن خود، که هرچه بیشتر سرد می شود، دنبال کرده، پیشرفتش را حساب میکنیم.
سنگینی آوارِ کارهای نکرده، پروژههای عقب افتاده، زخمهای بازِ از تیمار مانده، آروزهای به دل نشسته و ماسیده، شرابهای ننوشیده در رگ تاکها، که ماندند و خشکیدند، و در هیزمِ آتش خشمِ باغبان، در انتظار ریختن به کورههایاند، که برای سوختن اجسادمان فراهم شدهاند و... ما را هر دم آزار می دهد.
و این آوارها، هر روز سنگینتر از دیروز، شانههای شیرمردان و شیرزنانمان را زیر بار پهنپیکر و سنگین خود خم میکند، تا بزرگمردی در توبره این سرزمین نماند، که پیروز از میدانی برون آید، و شادی را در دل ما زنده نگه دارد، همان چیزی که ما را از همسایگان صحرانشین خود، دگرگونه مینمود.
تو گوییکه زهر دردناک غمِ صحرانشینی خود را چنان در تن ما ترزیق کردند، و آنقدر ما را در حفرههای آتشینِ غم فرو بردند، که انگار ما از ازل تا ابد، با شادی، بیگانه بودیم، و زمینِ صافِ شادیِ خود را، به فراموشی بردهایم، و در برهوت ریگزارهای غم چنان غرقمان کردهاند، که نوای غم، سازگارترین نوحهگری در مذاق حالمان شده است. انگار نه انگار که این مردم روزگاری، هر ماه جشنی چون مهرگان، سده، سپندارمزگان و... داشتند، و به نیایش و پایکوبی برمیخاستند، و در ترنم و شادیاش میرقصیدند!
اما نوروز، که از ستبرترین خاکریزهای فرهنگ ماست، در راه، و در این نزدیکی هاست، در حالیکه دیگر نه آرزوی نو شدن این روزها را دارم، نه ماهها و نه سالهای نو دیگری را، چراکه هر روز دریغ از دیروز، و هر سال و ماه دریغ از سال و ماه پیشین؛ در سراشیبیها، غلتزنان، با سرعتی باورنکردنی، که شاید از سرعت همسایگان در جهتی مخالف، بیشتر هم به نظر میآید، تو گویی ما را به سمت درههای نابودی میبرند.
به سان تابوتی شده ایم که با هر قدم به پیش، به چالهایی نزدیک میشود، که ترتیبِ پوسیدنمان را در آن دادهاند؛ چگونه بر این قدمهای به پیش رونده، باید شاد بود، در حالیکه چشم چغدها در مسیر گورستان، ما را چنان دنبال میکند، که تو گویی، همه، هرچه داشتند را به کناری نهاده، خود را به فراموشی سپرده، و تنها به تشییع این پیکرِ مجروح، به تماشا نشسته اند، تا چون دخترکان ناخواسته زاییده شده، زنده زنده در گورمان ببینند.
نحسی دور شدن از آدمیت، چنان دامنگیر و دست و پاگیرمان شده است که، نه داشتههایمان را بتوانیم ببینم، نه زیبایی قبایی که بر تنمان زار میزند، اما زیباست، و نه هرآنچه از زیباییها، برای این روزهای سخت اندوختیم، و یا واهشتههایی که به ارث بردهایم، و باید بگویم که در میان تمام خوبیها و بدیهایمان، مثل باتلاقی به ژرفای نابودی، فرو میرویم.
دستهای چنین باغبانی اِفلیج باد، که چنین کاشت، و چنین داشت، که بدین برداشت ختم شود. تو گویی هیچ خدایی بر این مردم، خدایی نکرد، و هیچ مادری نبود که بر این بیمار در خانهی غم فرو رفته و ویران شده، پرستار باشد. همسایگان خود را به خواب زدند، تا شاید از این همسایهی رشک برانگیز و زیبای خود رها شوند، تو گویی همه خود را به ندیدن و نشنیدن زدند، تا این کاروان، تا مرگ، بی هیچ درنگی بتازد.
یا اینکه گوش، چشم و دماغ کاروانسالاران را به سان اجساد از پنبه پر کردند، تا هیچ نبیند و نشنود و نبوید، و بر این بدن حسی نه وارد شود و نه خارج، بی هیچ ارتباطی با بیرون، راه گور را در حالتی پر از مستی و ناهوشیاری، به سان مردار شدگان، خود با پای خود بپیماید.
پوپولیسم (عوامفریبی) متوهم و بیسوادی که دنیا را به صحنهی اعمال حیرت انگیز خود تبدیل کرده است، تا بلکه منافع و امنیت امریکا را هرچه بیشتر تامین کند، و رکورددار آن در تاریخ امریکا شود، در بهترین حالت دورنمای فاشیسمی (نژادپرستی) را در چشم جهانیان نشان میدهد، که پیروزی احتمالیاش، تنها هُورای برخی از هموطنان امریکاییاش را در پی خواهد داشت، که در میان غم و اندوه جهانی، شاد و سرزنده باشند، و ترامپ را نه رئیس جمهور، که شاه ترامپ (King Trump) بنامند. [1]
چرا که او میخواهد جیب هموطنان خود را به هر قیمتی پر کند، تا بهترین شراب را بنوشند، بهترین اتومبیل را سوار شوند، بهترین خوراک را بخورند، از قدرتمندترین پول جهان برخوردار باشند و...، تا فارغ از هر مانعی، هر زیبارویی (سرزمین، معدن، منافع و...)، به سوی سرزمین آرزوها (امریکا) سرازیر باشد، حتی اگر از خانه و سفره دیگران ربوده شود.
اما چنین پوپولیست بیشرم و حیایی چگونه به این پیروزی رسید، و کرسی ریاست بر قدرتمندترین دمکراسی جهان را از آن خود کرد؟! عوامل پیروزی پوپولیستها در جهان، بسیار مشابهند، وقتی امثال ج.ا.ایران فارغ از اینکه باراک حسین اوباما، یا جانشین خلف او جو بایدن، و یا دونالد ترامپ در کاخ سفید باشند، به هر شلیک کنندهی به سوی سربازان امریکایی لبخند میزند، چه آن شلیک کننده، آن داعش مسلکی باشد که شرح جنایات او در خاورمیانه و... جهان را به تیک عصبی و لرزه خشم میاندازد، و یا آن جنگجوی طالبانی که، در نبود سربازان امریکایی در افغانستان، یک ملت را به خاک سیاه خواهد نشاند، و این مردم مظلوم را در عدد دهها میلیونی، از خانه و کاشانه خود فراری، و وبال گردن دیگر کشورها خواهد نمود و...، و ما چنین نیروی طالبانی و... را که خود پر از استکبار فرعونی، و خالی از آدمیت است، جهادگری ضد استکباری دیده، اصیلش می پنداریم، و به او لبخند میزنیم، و از افغانستان تا یمن، از چنین نیرویی، محور مبارزه با غرب میسازیم و میخواهیم! فارغ از این که در صورت پیروزی چنین محوری، با چنین اندیشه و رفتاری، چه بر سر ملتهای منطقه خواهد آمد، اینها پوپولیسم را در امریکا و اروپا و... تقویت می کند.
وقتی برای ما شلیک به سمت اسراییل مهم و اصل و اساس میشود، حتی اگر این شلیک را نیرویی مثل گروه حماس کند، که به گروه اخوان المسلمین تعلق دارند و در صورت پیروزی چنین تفکری، ما و دنیای اسلام را، به دیکتاتوری عثمانی، عباسی، اموی و... مبتلا خواهد کرد، اما ما با نتایج کار خود کاری نداریم، چرا که میخواهیم به اصطلاح خود، به تکلیف عمل کنیم، و با نتایج آن هم کاری نخواهیم داشت، و از آنجا که تکلیف ما مبارزه با اسراییل تعیین شده است، و هر که در این راه مبارزه کند، با آن رزمنده حزب الله، تفاوتی نخواهد داشت، جهادگر، و کشتگانشان شهید خواهند بود! و همه را در «محور مقاومتِ» خود، جا میدهیم، فارغ از این که مارهایی باشند، که به اژدهایی تبدیل خواهند شد، و آدم و آدمیت را خواهند بلعید، چه بشار اسد جنایتکار باشد، یا هر جانی دیگری، با هر اندیشه و هدفِ ناپاکی، چرا که در اندیشه ما، هدف وسیله را توجیه میکند و این تنها هدفِ مبارزه با اسراییل است که مهم بوده، هرچند اگر ما را، حتی با جنایتکاران در یک ائتلاف قرار دهد! این همان انحرافی است که در جامعه مقابل ما، به بنیامین نتانیاهوی پوپولیستِ جنایتکار قدرت و تداوم میدهد، خانم کملا هریس (رقیب ترامپ) را به ورطه شکست میکشاند و امثال ترامپ را سکه روز، و منجی جامعه امریکا میکند و...
یکی از عوامل پیروزی دونالد ترامپ، بر کملا هریس، نتیجه آن تیرهای مسموم و مشکوکی بود که در هفت اکتبر 2023 از مسلسلهای حماس شلیک شد، و در قلب جبهه آزادیخواهان و کرامت جویان، اهل ارزش های انسانی در جهان نشست، و در نهایت جهان را دچار پوپولیسم دونالد ترامپ و... کرد، که به هیچ سازمان و ارزش آدمی و جهانی پایبند نیست. این گلولهها از جبهه ما به سوی صاحبان و مدعیان ارزشهای آدمی و جهانی شلیک شد، تا پوپولیسم امریکایی قدرت گیرد، و اکنون جهان و ما را به سمت ویرانی ببرد، تا پوپولیستها امریکایی آباد را تحویل دهند، و جهانی را مسموم به راستگرایی، نژادپرستیِ کور و آنارشیسم (درهم ریختگی) کنند.
ما در این آش شور، نخودهای بسیار انداختیم! و اکنون از اولینهاییم که باید این زهر هلاهلِ خود فراهم آورده را سر بشکیم. پوپولیسم برونداد خشنی از کنارگیری، واپس زدن، واپس راندن، سرکوب و تضعیف نیروهای اندیشورز جامعه (جهانی و ایران) است، که وقتی این تیره از آدمها، که ارکانِ پایه و اساس جامعهی انسانی پیشرو هستند، سردمداری و میدانداری خود را از دست میدهند، زمینه برای ظهور پوپولیستهای ویرانگر و عوام فریبِ متوهم و بیسواد مهیا شده، این آنانند که میداندار جامعه شده، و آن را به سمت درههای ویرانی و نابودی میبرند، چراکه خود را بیهوده در نقش قهرمانانِ منجی میبینند، در حالی که برای نجات جامعه، نه برنامه اصولی و درستی دارند، نه به قواعد جامعه و آدمیت وفادارند و...
و از اینجاست که ویرانی و فروریزی پایههای اصالت نیز آغاز میشود و پوپولیسم با خود آنارشیسم را به ارمغان خواهد آورد، که صحنه را برای شکستن تغار ماست فراهم میکند «تا جهان به کام کاسه لیسان شود»، آنارشیسمی که نه تنها به نجات جامعه منجر نمیشود، بلکه داشتههای کم و بیش آنرا نیز به باد خواهد داد. پوپولیستهای بیسواد، و بیمقدار برای رسیدن به اهداف پیشپا افتاده خود، نقش تازشگرانی را به عهده میگیرند که پیش از این در شرایطی توانستهاند، کاری بکنند، و چشمها را به خود متوجه سازند، بله تنها کاری بکنند که دیگران از انجامش ناتوان بودهاند، کاری بزرگ، با نتیجه صفر، بلکه زیر صفر، کاری که چنگیز کرد، تیمورلنگ کرد، اسکندر مقدونی کرد و...
کاری بزرگ و خارق العاده، اما بی ارزش، و خسارتبار، چرا که در پس کار بزرگ اینگونه آدمهای جهانگشا و متوهم، بشریت هیچ بدست نیاورد که هیچ، بسیاری از داشتههای اندکش را نیز از دست داد، تنها اَنبان غنایم عدهایی پر شد، مرزهایی جابجا شدند، بر کنیزان و بردگان افزوده شد، آزادگان و آزادی به گوشهها خزیده، و این فقر، فلاکت، هرج و مرج، مرگ و میر، ویرانی و... بود که به دنبال آن دامنگر صدمه دیدگان از میدانداری پوپولیستهایی چون آنان، نصیب جامعه جهانی شد. خاکستری که از تازش این پوپولیستها، بر صورت آدم و آدمیت نشست، هر تکاندن آن، زخمی نمایان کرد، که از آن چرکی بدبو و بیمارکننده برای قرنها بیرون زد.

کاریکاتوری از ژست ترامپ موقع امضای فرمان های حکومتی
و اینجا بخشیدن اوکراین به روسیه متجاوز
طرحهای دونالد ترامپ، که برای حل مسایل جهانی از جمله غزه، اوکراین و امریکا برملا شده است، عرق شرم را بر پیشانی طرفداران آن و آدمیت مینشاند، و آه از دل آزادمردان و زنانِ با وجدانِ بیدار بلند میکند. وقتیکه میبینند، فرمانده ملت مقاوم اوکراین، که در برابر حمله ددمنشانه پوتین مردانه ایستاد، و سه سال تمام، به همهی آنچه داشت و قرض کرد، مبارزه و مقاومت سرسختانهایی را هدایت و راهبری کرد، در حالیکه کمدینی ناچیز بیش نبود، که وارد سیاست شد، و در همان آغاز راه، با یورش یکی از بزرگترین ارتشهای مسلح دنیا مواجه شد، و باید در برابر بیرحمترین و خونخوارترینها میجنگید، اما چنین مرد بزرگی، اکنون در نزد دونالد ترامپِ پوپولیست، یک دیکتاتور نامیده میشود که از وظایف خود کوتاهی کرده است! توگویی در نزد سردمدار پوپولیسم جهانی، زلنسکی باید کشورش را به یک متجاوز بدنام و تمامیتخواه میبخشید، که نبخشیده است، و در مقابل پوتین که خود دیکتاتوری خونریز و زیادخواه است، نزد ترامپ در مقام قهرمان، بر صدر مینشیند و ارج میبیند!
کاش امریکای دونالد ترامپ، کناری مینشست، و در زخم اوکراین اصلا انگشت نمیکرد، تا اوکراینیها بگویند «ما را به خیر تو حاجتی نیست، شر مَرسان» تا دولت و مردم این کشورِ موردِ تجاوز، خود در درد خود میمردند، و چنین خنجری را از پشت در بدن خود نمیدیدند، ملتی که کشته دادند، ویرانیها تحمل کردند، تا وجب به وجب خاک خود را از متجاوزین روس پس گرفته، یا پاسداری نمایند، و برای سه سال، مقابل متجاوزی ایستادند که، میخواست سه روزه آنها را از صفحه روزگار پاک کند، همانگونه که صدام میخواست و بر ما کرد و نتوانست.
وقتی به طرح دونالد ترامپ، در مورد غزه میاندیشم که بی پروا، و خالی از شرم و آدمیت، و ارزشهای انسانی و جهانی، مردمی را که هزاران سال در غزه زیستهاند، و از آن در مقابل بسیاری از تهاجمات بیگانگان پاسداری کردهاند، به خصوص این نبرد آخر، که بعد از حرکت مشکوک حماسِ یحیی سنوار، آشیانهاشان، به باد نابخردی سنوارها، و بمبها و گلولهی صهیونیستها رفت، اما این مردم تشنگی، گرسنگی، محاصره، سرما، گرما، و از همه مهمتر، جنگی خسارتبار و پر از خون و خرابی و بیرحمی را یکسال و اندی پشت سر گذاشتند، و اکنون جناب ترامپ از راه نرسیده، طرح دهد که میلیونها فلسطینی این سرزمین را ترک کنند، و راه آوارگی در مصر و اردن در پیش گیرند، تا او از سرزمینی که برایش جان داده اند، و آنرا ترک نکردند، چیزی مثل ساحل پر زرق و برق میامی در امریکا بسازد!
این بی شرمی که در سخن چنین پوپولیستهای پرده دری چون ترامپ نهفته است، انسان را دچار حیرت میکند، که وقتی فاحشههای دنیای سیاست در پهنه قدرت قدم مینهند، چطور چشمها را فرو بسته، و یا نه، به قول آن بزرگمرد بصیرِ در حصر، به دوربینها ذل میزنند، و نامربوطترین حرفها را نشخوار میکنند، و حقوق آدمها (فردی و جمعی) را بدون اینکه از حرف خود خندهشان بگیرد، یا در پیشانیشان گرهی بیفتد، یا شرمی در خود احساس کنند، زیر پا میگذارند و...،
و اینچنین است که آدمیت و اخلاق، به مسلخ کسانی میرود که از آدمیت تنها شکل و تنه آن را دارند، در درون خود خالی از هرگونه آدمیت و اخلاق انسانی، وارد میدان شده، بیشرمانه به داشتههای دیگران چشم میدوزند، و میتازند، و به رغم ناچیز بودنشان، از آن سهم میخواهند، و آنرا از آن خود میدانند!
پوپولیستهای وطنی نیز از همین گونهاند، بیشرم و دریده، که دیگران را خس و خاشاک، گوساله و بزغاله و علف هرز میبینند، پدیدهایی که دهههاست که ما نیز دچارشان شدیم، آنان نیز کمی از ترامپ ندارند، ایرانیان، پیش از امریکا، دچارشان شدند، و پیش از آمدن ترامپ، آنان پایههای ایران و ایرانیت را سست و نابود کردند، این پوپولیسم وقتی قدرت گرفت، که دکان اندیشورزی ایرانیان به صورت فلهایی، به میدان تاخت و تاز امثال قاضی مرتضویها سپرده شد، تا کارگاه اندیشه، در رسانههای نوخاسته و امیدوار کننده ایران به عقلانیت و اندیشه و حاکمیت فرزانگان و اهل اندیشه را، به مسلخ نادانی و بیرحمی خود برده، و در عدد دهها رسانه، به شهادت رسیدند، تا اندیشهها را از بروز، و وارد شدن به میدانِ جامعه ممنوع و یا بی اثر کرده، تا اندیشه در سینههای اندیشمندان بماند و بپوسد و برای مردم و کشور خود، کارگشایی نکنند.
و این بود که پوپولیستهای بیسواد و پوسیده مغزی همچون احمدی نژادها، و پایداریچیها و... سکه روزِ میدان ایران و انقلاب شدند، و برای پاگیری آنان و اندیشهی منحرفشان، یک ایران و یک انقلابِ رهاییبخشِ بی نظیر را، به پای آنان قربانی کردند، تا در نبود شیران عرصه اندیشه، جامعه ما به دام خرافات، دوری از فرزانگی، عقل، کرامت، به دام بی عزت کنندگان افتد؛ ترویج دهندگانِ عوام فریبی و پوپولیسم فضایی باورنکردنی یافتند و...، و چشم صحنه سازان چنین آوردگاه خسارباری کور ماند، که با آمدن چنین اندیشههای پوسیدهایی، به میدانِ اندیشه و گفتمان کشور، این جامعه است که از خود تهی شده، ضرر آن را به زودی پرداخت خواهد کرد.
و برون داد این سرکوب بیرحمانهی اندیشه، با سلاحِ پوپولیسم، هاج و واج و به مسلخ بردن نسلهایی بود، که در جولان پوپولیسم و عوامفریبیِ آنان به شهادت رسیدند، و طعمه گرگهای هار شدند، و یا به دامن شراب، مواد افیونی و دود خزانیده شدند و...
عرفان مولانای بلخی، کیمیای سعادت غزالی توسی، فاشگویی و رسواسازی حافظ خوش سخن از کج فهمی و ریا و چاپلوسی، و فرزانگی سعدی شیراز، و تَجَدُد اقبال لاهوری، طنز مسعود سعد سلمان و... که به راحتی در کلاس درس اندیشمندانی چون عبدالکریم سروش، سید ابراهیم نبوی و... در دسترس جوانان دانشگاهی بود، از آنان دریغ شد، و این جامعه یله و رها، به دامن هزاران دکاندارِ بی محتوایی، تهی مغزی، پوچی، در مجلس مداحان، امیر تتلوها و... انداخته شدند.
دایره گرم موسیقی سنتی ایرانی که پر از عشق، عرفان، فرزانگی، راستین زیستی، حیا و شرافت، آدمیت و اخلاق بود، و در نای زنده یاد محمد رضا شجریان، شهرام ناظری، حسام الدین سراج، علیرضا قربانی و... تنین انداز است، به نفع امیر تتلوها، و مداحان پرگوی خرافه پراکن و... برهم زده شد، کنسرتهایشان توسط علم الهداهای مبسوط الید، ممنوع و حرام شد، چراکه پوپولیسم به لشکر دنبال کنندهی، جوانان از درون تهی شدهایی نیاز داشت، تا در مقابل اندیشه و اندیشورزان قرار گیرد، و آنانرا به زیر انقیاد لشکر بی فکر و اندیشه خود درآورد، سنگر به سنگر پیش رفته، تا به زعم خود همچون ترامپهای پوپولیست، فتح الفتوح بیافریند! فارغ از این که در تهی مغزی پوپولیسم، فتحی نخواهد بود، ویرانی است و خسارت.
و برایش مهم نبود که در مکتب چنین پوپولیسمی امثال سعید جلیلی را پرورش دهند و بال و پر دهند، که در یک فقره از عملکرد او، پرونده رسوای کرسنت وجود دارد، که در خیانت او به کشور و منافع آن، میلیاردها دلار خسارت نهفته است، و کشور را به مضحکه عام و خاص در جهان تبدیل کرده، و میکند، و خساراتی جبران ناپذیر به حیثیت کشور وارد میسازد. و این مرد ممهور به مهر و تسبیح، اگر کمی وجدان داشت، به سان سیاستمداران باغیرتِ بیخدایِ کرهایی، ژاپنی و... که وجدانِ انسانی و آدمیت، هنوز در رگهای قلب آنان یخ نزده است، و در درون آزارشان میدهد، تپانچهایی بر شقیقه خود مینهاد، و تنها برای همین یک خسارت، از خیل خسارتهایش، از نگاه شماتت آمیز مردم، و یا از فشار وجدان بیدارِ خود، با شلیکی به زندگی خود، خاتمه میداد، اما دریدگی و بی شرمی در ذات پوپولیسم جای دارد، و وجدانی باقی نمیگذارد که شرمی به جا بماند.
این است که، پوپولیسم ایرانی، پیش از این که کاروان پوپولیسمِ جهانی ترامپ از راه در رسد، و بلای جان ایران شود، ایران را به شهادت رساند، یا ایران و انقلاب را در پایش به شهادت رساندند، و بعد از آن است که اکنون در دام عموسام، و بیشرمی پوپولیستهای حرفهایی چون او، بدون اندیشه، اندیشمند و اندیشورزی در صحنه، خلع سلاح رها شدهایم، پوپولیسمی که اصلاح، اصلاحجویان، و اندیشه اصلاحات و اهل بصیرت آنرا، به بن بست رساند، و پرورش دهندگان آن پوپولیسم خطرناک، امروز کِشتههای شوم خود را، در مقابل چشم خود دارند، و نتایج آن کاشت و داشت را، برداشت میکنند.
مردمی که پایههای آنان از زمین اندیشه داخلی کنده شد، امروز در خارج از مرزها کورسوهای امید به گذر از شرایط خطرناک موجود را میجویند! و در این راه معلوم نیست، کدام فانوس به دستی، خود را کشتی نجات نشان خواهد داد، و به کدام گردباد خواهد برد، و از این پیچ خطرناک، ایرانیان با کدام راهبر، عبور خواهند کرد، که در پس آن، آقایی از آن مردم باشد، نه از آنِ چابکسواران پوپولیستِ فرصت طلبی که در این پیچها، دار و ندار مردم را میربایند، و بر دوش آنان سوار شده، منافع خود را میجویند، و آتش را روی کماچِ قدرت خود میخواهند.
آنانکه ایران را گرفتار پوپولیسم کردند، اکنون با بنایی که بر عوام فریبی ساخته و فراهم کردهاند، چطور میخواهند به جنگ پوپولیسمِ جهانی ترامپ بروند، که از اخلاق، آدمیت، قانون، معیار و هرگونه ارزشهای انسانی (چون خود آنان)، تهیست؟! و در عین حال مجهز به پول، اسلحه و رسانه است. در این وانفسای آنارشیسم و درهم ریختگی داخلی و جهانی، ناشی از رفتار و اندیشه پوپولیسم ایرانی و امریکایی، که هر بازیگری در جهان تنها در فکر بقای خود خواهد بود، ما به کدام برگ برندهی قدرتمند داخلی و جهانی پناه خواهیم برد؟! حال آنکه هر آنچه داشتیم، از سرمایههای دینی، ملی و انقلابی را، بر کابین پوپولیسم وطنی، و جا اندازی آنان در مراکز قدرت، صرف کرده و باختیم، همه را در مقابل آنان قربانی کردیم.
ایران و انقلاب رهایی بخش آن، پیش از این که طعمه پوپولیسم ترامپ شود، به پای پوپولیسم پوچ و تهی وطنی قربانی و سر بریده شد.
[1] - 2 اسفند ۱۴۰۳ - ۲۰ فوریه ۲۰۲۵) پس از آن که دونالد ترامپ عصر چهارشنبه در شبکه اجتماعی خود - تروث سوشال - از دستورش برای حذف طرح ترافیک در محدوده مرکزی نیویورک خبر داد، در انتهای جمله خود نوشت: «خدا پادشاه را حفظ کند» ، واکنشها، چهارشنبه شب با انتشار پوستری از سوی کاخسفید در حساب رسمی آن در اینستاگرام تشدید هم شد. در این پوستر آقای ترامپ روی جلد مجله تایم دیده میشود در حالی که تاج پادشاهی بر سر دارد و لبخند میزند و کنار آن هم جمله «خداوند پادشاه را حفظ کند» درج شده است. مجله سیاسی پولتیکو خیلی زود در یادداشتی به این پوستر و جمله آقای ترامپ واکنش نشان داد و غروب چهارشنبه نوشت: «پرزیدنت ترامپ همزمان با ادامه تلاش جدی برای تغییر نظام حکومتداری در آمریکا و تطبیق آن با آنچه در ذهن خود دارد، به طرز فزایندهای علاقه وافر خود به سلطنت را نشان میدهد».

