هجوم تجاوزکارانه روسیه به مردم مظلوم اوکراین، که اوج خیز دوباره خوی تجاوزگری و پلشتی زیادهخواهانه شرق را، بعد از یک دوره فطرت، به یادها آورد، و به دید جهانیان کشید، غرب نیز که امید میرفت لنگرگاه صلح و مبارزه با تجاوز و توسعه طلبی ارضی در قرن 21 باشد، در این پلشتی با شرق همقدم و همراه شد، و نظرداشتهای خود را نسبت به ثروت و خاک ایران، اروپا، امریکای شمالی و جنوبی و... را آشکارا و بیپروا بیان داشت [i]
به ویژه با روی کار آمدن دولت جدید امریکا به رهبری دونالد ترامپ، که در آغاز سخت روی شعار دوری از جنگ، و قصد خود برای پیگیری کارهای صلح جویانه در جهان مانور داد، و حتی با ولع تمام، چشم به کسب مدال "صلح نوبل" داشت و...، اما! به عکس وجه پلشتی تجاوز و زیادهخواهی خود را با آغاز جنگ علیه ایران و ایرانیان، به چشمهای نگران مردم ایران و دیگر ملتها در 5 قاره جهان کشید، و بعد از حمله شگفتیآور نیروهای نظامی امریکا به کاراکاس، و دستگیری رئیس جمهور ونزوئلا، که با انتقال غیرقانونی نیکولاس مادورو به خاک امریکا، روند جدیدی از هنجارشکنیهای بین المللی، اینبار توسط سرمدار غرب یعنی امریکا رقم خورد، که آنرا میتوان آغاز دور جدیدی از هرج و مرج، ساختارشکنی و...، در جهان بیقرار و شکننده کنونی دانست.
جنگها و دخالتهای نظامی استعماری که در پایان یکچهارم اول قرن بیست و یکم توسط امریکا رقم میخورند، هیچ مجوزی از سوی مراجع قانونی جهانی از جمله سازمان ملل نداشته و ندارند، و از قضا برای پشتیبانی از جنایتکارترین رژیمهای متخلف جهانی، یعنی دولت راستگرایان جنایتکار صهیونیست، به رهبری بنیامین نتانیاهو صورت گرفت، در حالیکه همگان شاهد و ناظر فرایندِ نسلکشی، انتقام کور، جنایت و ویرانگری افسارگسیخته او و همفکرانش علیه فلسطینیان، در غزه و کرانه باختری رود اردن و... بودند، و فشار شدید افکار عمومی جهانی، باعث محکومیت این رژیم و رفتارش، در نظام قانونی قضایی بین الملل گردید، تا آنجا که حکم دستگیری نخست وزیر این رژیم، از سوی دادگاه صالحه جهانی، به خاطر جنایات پرشمار جنگیاش صادر شد و...،
دولتی که برای نزدیک به 75 سال، با افت و خیز، در فرایند حمله، ترور، خشونت، جنگ و قانون شکنی جهانی، به یک "غده سرطانی" علیه هنجارهای اخلاقی، قانونی و انسانی در مسیر حذف یک ملت از صفحه روزگار، تبدیل شده است، و حضور جدی و ادامهدار آنان در این پروژهی جنایتکارانهی بزرگ، و از جمله تجاوز و چشمداشت به خاک همسایگان (سوریه، لبنان و...)، و پیش از آن حمله پیشدستانه به بسیاری دیگر از کشورها، که در سابقه ترورهای تاریخی عوامل پیدا و پنهان این رژیم، دیگر بر کسی پوشیده نیست و...
با این حقایق از امریکا در این دوره از تاریخ، بعید بود که در این زشتی آشکار شریک شود، اما در میان بهت تمام مردم دنیا، زیر فرماندهی دونالد ترامپ صلحجو! به طور باورنکردنی در این فرایند جنایت به طور رسمی وارد شدند، و در تله نیرنگ صهیونیسم جهانی، امریکا را نیز شریک ساختند، و در زنجیرهایی پردامنه از اقدامات غیرقانونی [ii]، نابخردانه مشارکت داده شدند، که از جمله آن حمله به سیستم، و رهبری ایران بود، که در کنار تجاوز به خاک ایران خودنمایی میکند؛
فارغ از این که سیستم رهبری و شخص رهبر و رفتار او، در اندیشه آنان و دیگران درست و یا نادرست و... باشد و یا نباشد، باید این جایگاه، در عرف جنگ، محترم شمرده میشد، اما این قانونشکنی کم نظیر، در روند تاریخ جنگهای جهان، از قضا در اولین ساعات این حمله صورت گرفت، و در روز 9 اسفند 1404، جهانیان شاهد این هنجارشکنی جنگی بودند، و این جنگ با این روند غیرقابل دفاع در نظم جهانی، توسط مهاجمان امریکایی و اسراییلی آغاز گردید و...، و همینها باعث گردید تا امریکا و اسراییل در این جنگِ رسوا تنها ماندند، و دنیا تا آنجا که در توان داشت و... تن به کمک به آنان در این نبرد ندادند و ائتلافی در کنار آنان شکل نگرفت.
در این جنگ است که ترامپ و نتانیاهو، چهره سیاه ولادیمیر پوتین، دیگر همتای مهاجم و جنایتکار شرقی، و همکارِ پیشرو خود در جنگ افروزیهای جهانی عصر حاضر را، از این بابت سفید کردند، چرا که پوتین با وجود یک جنگ دامنهدار چهارساله با مردم مظلوم و خلع سلاح شده اوکراین، اما هنوز مرتکب چنین قانونشکنی آشکاری نشده، و رهبر اوکراینیها در این جنگ (آقای ولودمیر زلنسکی)، همچنان از حمله و ترور روسها در امان مانده، و به کار خود در رهبری جنگ و ملت خود ادامه میدهد، و از این جهت، روسها، درس انسانیت و رعایت قانون در جنگ و جنایتگری را، به رقیب جنایتکار غربی خود، که مدعی قانون، تمدن، دمکراسی، انسانیت و... است، دادند، و به همین دلیل روشن است که پوتین از این لحاظ دیگر مشکلی ندارد، که هر موقع خواست، حداقل در پشت خاکریزهای جبهه مقابل، کسی را باقی گذاشته است، که بتواند با او مذاکره کند!
اما ترامپ امروز به اشتباه خود در همراهی با اوج بی تعهدی به قانون و هنجارهای بین المللی توسط صهیونیسم، پی برده است و علاوه بر اعتراف به جنایات نابهنجارِ خود در جنگ علیه ایرانیان، به مشکل خودساخته نیز اقرار دارد که امروز کسی را در ایران باقی نگذاشتهاند که بتوانند با او مذاکره کنند، و به صلح بنشینند، و سیاستهای خود را، در شرایط اضطرار پیش برند.
و این یک حقیقت است که جنایتکاران معمولا بعد از ارتکاب به جنایت است که به خود میآیند و میفهمند حتی جنایتگری هم قانون، هنجار و منطق خود را دارد، جنگ افروزی جنایت است، اما حتی همین جنگ افروزی هم باید و نبایدهای خود را داشته، که یکی از آنان عدم حمله متقابل به سیستم و رهبری کشورهای مورد مخاصمه است و...، که تجربه گرانسنگ بزرگی است که یک تاریخ آدمیت و فرزانگی پشت آن نهفته است، که نباید رهبران را از بین برد؛ در نبرد نظامی نیز منش نظامیان باید نظامند و هنجاری باشد، و باید این نظم، قانون و هنجار را رعایت کرد.
او امروز این اعتراف را اینگونه در سخنان خود بازتاب داد:
رئیس جمهور امریکا:
«آنها (ایرانیان) هیچ رهبریای ندارند. رهبریشان از بین رفته است. دسته اول (رهبری)شان تمام شده (کُشتیم)، دسته دوم (رهبران)شان هم تمام شده (کشتیم)، و نیمی از دسته سومِ (رهبری)شان نیز از دست رفته است (کشته شدند)» و سپس افزود: «این یکی از مشکلات من است؛ کسی نیست که با او مذاکره کنم. این یک مشکل است.» [iii]
گورهای دسته جمعی اهالی غزه که در محاصره کامل، توسط صهیونیستها کشتار میشوند
#نه_به_جنگ
#نه_به_قانون_شکنی
#نه_به_ویرانی
#حفظ_تمامیت_ارضی
#ایران
[i] - ترامپ گفت: «پس از آنکه کار شکست دادن ایران را - که بهشدت در حال شکست خوردن است - به پایان برسانیم، بهزودی تنگه هرمز را قلمرو ایالات متحده اعلام خواهم کرد.»
“After we finish defeating Iran, which is being very badly defeated, pretty soon I’ll be declaring the Hormuz Strait a territory of the United States,” Trump said.
[ii] - ترامپ گفت: «آنها ۲۱۲ فروند هواپیمای بسیار خوب داشتند؛ هواپیماهایی که برخی از آنها به شکلی عالی و در دوران اوباما — باراک حسین اوباما — از ایالات متحده خریداری شده بودند. و تکتک آن هواپیماها سرنگون شده و از بین رفتهاند.» که در نظام بین الملل سرنگونی و حمله به هواپیماهای غیر نظامی ممنوع و جنایت جنگی محسوب میشود، اما آشکارا از حمله به این نوع هواپیماها خبر داده و مژده نابودی آن را می دهد.
[iii] - - “They have no leadership. Their leadership is gone. Their first tour is gone. Their second tour is gone. The third tour is half gone,” Trump said “That’s one of my problems, there’s nobody to negotiate with. It is a problem,” he added.
تداوم تنش و جنگ با داخل و خارج، شیرازه میانهروی، فرزانگی و عقلانیت را در نهادهای تصمیمساز کشور از هم گسسته، و کشور را به سوی هرج و مرج و جنگ برده، و میبرد، و آنچه این مردم در طی سدهها از زیرساختهای علمی، فنآوری و سیستمهای حاکمیتی حاصل از مبارزه دامنهدار خود گردهمآوردهاند را به وزش تندبادهای خزان پائیزی سپرده و میسپارد.
تنشی که با مشی انقلابیگری در داخل، ثبات داخلی و حرکت پیگیرانه 160 ساله ملت ایران به سوی آزادی و حق تعیین سرنوشت را به چالش کشیده، و با محور قرار دادن آرمانهای انقلابی، به کجراهه زیادهروی در غرب ستیزی بیمارگونهایی بُرد و... که ایرانیان را انگشت به دهان میکند، که این مقدار دشمنی با غرب از کجا میآید؟! تو گویی تمام رنج ایرانیان، و البته بشریت، ناشی از فرهنگ و اندیشه لیبرال – دمکراسی غربی است، که باید با نابودی آن، ایران و جهانیان را از آن رها نمود!
حال آنکه فرهنگ و اندیشه غرب نیز، مثل هر پدیده فکری دیگر، برونداد کنش و واکنش آدمی در درازای تاریخ اندیشه آنان است که در بستر زمان، و پهنه فرهنگی و سرزمینی غرب، و پذیرشگاههای آن زاده شد و شکل گرفت، و برونداد تلاش اندیشمندانی است که درمان دردهای آدمی را (به درستی یا نادرستی)، کم و بیش، یافته و به رسمیت شناختند، و تامین حقوق و آزادیهای فردی آدمی را، راه حلِ مساله نیازهای او دانسته، که باید در بستر نظام سرمایهداری، و مقتضیات گردش سرمایه، آزادیهای فردی، حاکمیت قانون، دمکراسی و دوری از دیکتاتوری و استبداد فردی و طبقاتی جُست، تا با تکیه به رای افراد، سیستم آزاد و دمکراتی را رقم زد، که کرامت انسانی او، در آن بروز یابد.
سیستم اندیشه و کرداری که این امکان را به شهروند غربی میدهد که از مرزهای خاص آزادی و انتخاب از نوع غربی آن برخوردار باشد، که در این میان بتوانند، هم خانم انگلا مرکل را با همه برجستگیهای تحسین برانگیزِ دمکرات، ترقیخواهش و... در آلمان به قدرت رساند، و در همان حال، یک شورشی علیه دمکراسی، معیارهای انسانی، محیط زیست، و هنجارهای لیبرال دمکراسی و جهان را در جایی دیگر از سرزمین غرب، یعنی امریکا، بر اسب چموش قدرت سوار کرد، که تا در یک دوره 4 ساله مسئولیتِ خود بتواند، بر گُرده هر معیار و ساختار اندیشه امثال مرکل و حتی کل جهان غرب که خواست بتازد، و اگر از این نیز خسته شدند، باز این امکان را داشته باشند که در دور بعدی انتخابات، بدون نیاز به دادن خون، و خیزشهای خونین، تنها با انداختن رای خود، در صندوق انتخابات، و شرکت در یک رقابت بزرگ و نفسگیر، به دیگری روی آورند و..،
همانگونه که اندیشه شرق، اندیشه، کردار و بستر خاص خود را دارد، که در سرزمین مستعد به دیکتاتوری طبقاتی و فردی شرق، اندیشه و کردار خود را حاکم کرد، اندیشهایی که به نظر میرسد، برق آن چشم رهبران، نخبگان و فرهیختگان ما را به خود خیره کرده، به طوریکه، همواره راهبران انقلابی برخاسته از اندیشه انقلاب 57، و پیش از آن در میحط انقلاب مشروطه، نهضت ملی شدن صنعت نفت و... با دیدگاه انقلابی و شورشی آنان، احساس نزدیکی کرده، و به ویژه چنان مست و مفتون نبرد ایدئولوژیک آنان با بلوک غرب شدند، و خود را در پایداری اندیشه آنان باختند، که فراموش کردند، ایران همواره زخمخورده چنین ایدئولوژی خطرناکی است،
و سیل چکمه پوشان ایدئولوژیک و... این خاستگاه اندیشه و کردار، هر بار که به سمت جنوب تاخت، بخشی از مرغوبترین سرزمینهای ایران را در شمال و حتی غرب ایران به یغما برد، و یا با قصد به یغما بردن، بر آن تاخت، برآیند اندیشه چپگرای انقلابی، مهاجم و غارتگر آنان، در کشورمان، ایجاد روح انقلابی بود که در اوج موفقیت خود، به تشکیل جمهوریهای جدایی خواه، تمامیت ارضی شکن، و تجزیه طلبی همچون جمهوری سوسیالیستی شورایی گیلان (به رهبری میرزا کوچک خان جنگلی)، جمهوری مهاباد (به رهبری قاضی محمد)، جمهوری آذربایجان (به رهبری فرقه دمکرات جعفر پیشه وری) و... در داخل، و جنگ خسارتبار هشت ساله با رژیم بعث حاکم بر بغداد بود، که پیوستگی و همآیی سرزمینی، و مرزهای فرهنگی و ملی ایران را با خطر جدی و موجودیتی مواجه کرد.
و تاریخ حاکمیت آنان بر مبنای اندیشه شرقی، پایه گذاری جمهوریهای حزبی، استبدادی و هراس انگیزی بود که یک ملت را یکباره به زندان اندیشه جامعهگرای خود برد، و آدم و آدمیت را، به پای تشکیل جوامعی چنین استبدادی، مخوف و بسته، سر برید، و نمود تشکیل چنین جوامع انقلابی را در کنار خود میتوان در جمهورهای هراس انگیز و خونین عربی سوریه به رهبری اسدها (حافظ اسد و بشار اسد) و حزب بعث در عراق (به رهبری صدام حسین) و... دید که پایههای بیداد خود را بر خون و استبداد و ترور کوبیدند، و بعد از نابودی، یک سرزمین سوخته، خونین و ویران را به نسل بعد از خود هدیه دادند،
یا در کره شمالی و کوبا، گونههای ملتهای سیلی خورده از اندیشه شرق را، در غرب و شرق جهان میتوان دید که استبداد انقلابیاش را، غرب برای نمونه در موزه انقلابیونی چنین، باقی گذاشت، تا در نمایشگاه و موزه شرق شناسی، گونههای زندهایی در آسیا (کره شمالی) و امریکا (کوبا) باقی باشند، که سرانجام مردم این کشورها را، زیر ایده جامعهگرای شرقی ببینند و عبرت بگیرند، کسانیکه آروزی تشکیل جمهوریهایی انقلابی و شورایی را چنین، در سر دارند.
آنچه که احزابی همچون "حزب توده" در ایران نیز دنبال کردند، که در صورت تحقق آرمانهای انقلابیشان، ایران هم یکی از جمهوریهایی از این قبیل میشد، که در 70 سال حاکمیت کمونیسم در جمهوریِ شورایی شوروی سابق، نمود قرار گرفتن قدرت در دست مستبدینی را به تصویر کشید، که مثال روشنِ ظلم، جنایت، زندان، شکنجه و اسارت ملتهای خود و دیگرانی بود که به امید آزادی، سر از اسارت سنگینِ رژیمهای استالینیستی، لنینستی و... در آوردند،
که هر سخن و فریادی به غیر از حرف پیشوا را، در حلقوم هر کس، حتی معتقدترینها به آرمانِ کمونیسم هم، در خون گلویش خفه میکرد، و داستان تسویه حسابهای پیشوا از حاضران در سنگر مبارزه انقلابی با او، رُمانخوانان شبهای بلند زمستان سرد را، تا صبح، میخکوب سنگدلی، خوی استکباری، طغیانگری، زیادهخواهی، تمامیتخواهی، استبداد، ترور، بیرحمی و... رهبرانی چون لنین، استالین و... در زندانها و ارودگاههای کار اجباری در سرزمین سرد و کشنده سیبری و... میکند.
که چطور کسانی با شعار آزادی خلقها، پا به میدان مبارزه آزادایخواهانه، با رقبای داخلی و خارجی خود نهادند، و یک ملت را، فرد به فرد و یا یکجا، به زنجیر رذایل اندیشه ویرانگر خود بردند، که برآیندش تنها اسارت، و غرق شدن در بندهای مخوف و محکم ساختار تکحزبی، سلاح و نظام امنیتی-اطلاعاتی بستهایی بود، که هرگونه حرکت اندیشه و رفتاری را در مغز و زندگی فردی و اجتماعی، که خارج از سمفونی و قرائت رسمی قدرت بود را، در گلوی دارندهاش شناسایی و خفه میکند، و زندگی فردی و اجتماعی را، به زندانی به بزرگی یک جمهوری کمونیستی برده، که رهایی از آن گاه، بدون همکاری و دخالت خارجی، شاید محال به نظر میرسید و...،
و با این حال، عدهایی از رهبران، فرهیختگان و دانشآموختگان، نخبگان و افراد مبارز ما، مجذوب این نظم آدم و آدمیتکش شده و میشوند، و از جمله چنان غربستیز شده، که تو گویی اینان از انقلابیون کمونیست نیز کمونیستتر و شرقی ترند! و بَرقِش سلاحهای مخوفِ شرقی، در چشمان نخبگانِ نظامی، و رهبران ما چنان نور پایداری و توان مقابله با "دشمن" غربی را دواند، که همه جنایت، و اندیشه و آرمان جنایتپیشه شرق را به فراموشی سپردند.
و آنچه در آموزههای کتاب مبارزه، و تجربه انقلابی وطنی این ملت بود، که حاصل سالها چشیدن خسارت، و ویرانی در کنارههای میدان نبرد غرب و شرق کسب شده، و به فرزانگی جمعی ایرانیان تبدیل گردید را، به فراموشی سپرده، مست و مفتون نظم و چیرگی شرق شده، و از جمله ایرانیان را که به بیطرفی تاریخی، و صلح آمیز برای بیرون کشیدن دامن خود از خساراتِ نبردهای خونین شرق و غرب فرا میخواند را، که در شعار نه شرقی، نه غربی، جمهوری ایرانی/اسلامی خلاصه شده بود را، به کناری نهاده، و از جمله خود را قَیِّم اعراب و مسلمانان تلقی کرده، چنان در مبارزه با "غده سرطانی" اسراییل در غرب آسیا غرق شدند، که فراموش کردند، اینجا ایران است، یک تنهای غریب در خاورمیانه، و در میانه سیلابهای هجوم جهانی، و از جمله میان گازانبر شرق و غرب، که مرزهایش را همواره از سوی همسایگانش شکست، و تهدید گردید، و نباید لحظهایی چشم از مرزهای خود برداشت، و نظر به جایی دیگر انداخت و...،
و مارا نمانده است که چشم از مرزهای خود برداشته، به بازپسگیری مرزهای فلسطین بیندیشیم، و چنان در آن غرق شویم، که ایران را فدای آرمان مظلومان فلسطینی کنیم، چرا که مردم مظلوم ایران خود سیلی خورده تجاوز دائم بوده و هستند، و ایران را نباید به سیبل حمله جنگندههای آخرین سیستم اسراییلی – امریکایی تبدیل کرد، تا مجبورمان کنند، موشکها و نیروی خود، که با صرف صدها میلیارد دلار هزینه از جیب این مردم مظلوم، تهیه و تدارک دیده شده است را به پای آرمانهایی ریخت، که تنها در اندیشه برخی از رهبران این کشور چنان محترم و با ارزش والایی است، که اجازه میدهد در چنین مسیری بیت المال این مردم را هزینه کنند،
و یا در نبرد بین غرب و شرق چنان غرق شوند که پهپادهای شاهد ما، در نبرد بین روسیه و مردم مظلوم اوکراین، چنان خاکی به پا کنند، که چشم ملت ایران از خاک برخاسته از بمباران زیرساختهای هستهایی، نظامی، علمی و... کشور کور شود، و بیش از هزار نفر از مردم ایران را از دانشمند، نظامی و... به سلاخخانه فنآوری بی نظیر غرب بَرد.
ملتی که از نان شبش، محیط زیستش، آموزش و توسعهاش و... زده شد، چرخ زندگیاش در بی توجهیها، زنگ زد، تا این بنای علمی و فنآوری استوار گردد، و گردش چرخ دوار سانتریفیوژهای سایت فُردو و نطنز بچرخند، و برای کشور افتخار و پیشرفت بیافرینند، اما همه اینها، و نیز دستآوردهای دیگر ایرانیان، به بهانه چرخش ایران به سمت شرق، و همکاسه شدن او با گرگهای شرقی، در حمله به منافع غرب، در معرض خطر جدی قرار گرفت،
جایی که زیادهروی در سهمگیری ایران در نبرد فلسطین، و ندیدن رقابت کلی شرق و غرب در آن، و در کلیت پهنه نبرد جاری در منطقه آسیای غربی (خاورمیانه)، که در سیاست نامتوازن کشور، تنها در زوم کردن روی یک خاکریز خلاصه شد، و آن توسعه طلبی خاکریز غربیها در این منطقه بود، حال آنکه رقابتی حداقل صد ساله بین غرب و شرق، در شکل گیری موضوع فلسطین و اسراییل، و حکومتهای شرقی چون حاکمیتهای بعثی در عراق و سوریه، و در مقابل، ورژن غربی آن، یعنی اسراییل، ترکیه، سعودی و... نقش میآفرید، و این عدم توازن، ما را به این نقطه خطرناک رساند.
و امروز در حالیکه کشور را به سوی یک بی ثباتی داخلی برده میشود، و ابرثروتمندان داخلی که گفته می شود 60% ثروت و گردش اقتصادی ایران را در اختیار خود دارند، از پرداخت مالیات، و حقوق ناشی از فعالیت اقتصادی در کشور، مستثنی شده، و از رانت، و شرایط تبعیض آمیز رقابتی برخودارند، و از پرداخت سهم خود در هزینههای مردم به کناری نهاده شدند، و بدین ترتیب تمام هزینه کشور را، به دوش 40% باقی مانده در اقتصاد کشور، و مردمی نهادهاند که باید هزینه جنگهای بیپایان، توسعه کشور، و خرجهای کمرشکن روزانه و جاری آنرا از طریق داشتههای ملی و شخصی خود، و یا مالیاتهای مستقیم و غیر مستقیم (تورم و گرانی و...) تامین کنند،
و حاکمیت کشور که بر این 60% مالکیت تام دارد، خود به کناری نشسته، تا همه چیز از خراج دریافتی از جیب این مردم تامین شود، و فراهم کننده انرژی حرکت این چرخ سنگین، همین 40% باشند، که مسیر این چرخ در زندگی ایرانیان، له شدن ملتی را نشان میدهد، که فریاد مظلومانه کمک آنان را کسی در کشور نمیشنود، و هرکه هم شنید نیز، در پیچ و خم زندگی در چنین جو آلودهایی، گُم و یا بی اثر و خنثی میشود، تا آنجا که تو گویی حاکمیت ایران، تافته جدابافته از مردم خود شده است، و تنها وظیفه او، حفظ اموال و دارایی، و افزونسازی مستمر این سهم 60% است، که در طول این سالها همواره به آن کوه ثروت افزوده، و دامنه آنرا گسترش دهد.
اما در چنین لحظات سختی نیز حاضر نیست، هزاران میلیارد دارایی بنیادها و کارتلهای شکل گرفته در ساختار این بنیاد اقتصادی عظیم (ستاد اجرایی فرمان امام، اوقاف، بنیاد مستضعفان و...) را خرج ملت ایران کند، تا کمی از بار سنگین افکنده بر دوش ایرانیان، در این التهاب انقلابی- جنگیِ چنددههایی سبک شود، و چرخ زندگی آنان نیز بچرخد،
تا مجبور نشوند، در چنین شرایط حساس و خطرناکی که نتانیاهو عازم سواحل فلوریدا در امریکاست، تا در نوشیدن شراب سرخِ کریسمس، با جناب ترامپ همکاسه و شریک شود، و در ضمن مستی آن، مجوز حمله دیگری به ایران را بگیرد، و این مردم گیر افتاده در زیر بار گرانی و تورم، و هجوم افسارگسیخته قیمتها، که خزان ثروت و دارایی، و کسب و کارشان را با چشم خود ساعت به ساعت و روز به روز میبینند، که هدف گرفته شده است، مجبور نشوند خیابانها را به صحنه بهانه دادن به جنایتکار متجاوزی همچون نتانیاهو تبدیل کنند، او که عازم ویلای ساحلی مارالاگوی ترامپ است، تا در مذاکره با شورشی قانون شکنی چون او، وزنه چانه زنی برای متقاعد کردن رییس جمهور امریکا، برای حمله مجدد به ایران را سنگین نکنند، که این دو در حاشیه جشنهای سال نو، مست شراب کریسمس و سال نو، فرمان حمله مجدد به زیرساختهای علمِ موشک و هستهایی ایران را صادر نکند.
اما چگونه میتوان مردم معترض تهران و... را برای این خیزش معترضانه خود مورد شماتت قرار داد که وقت شناس باشید و راه حمله به زیرساختهای کشور خود را، خود هموار نسازید! وقتی تنها به هشت سال گذشته نگاه میکنیم، دلار پنج هزار تومانی، به به بیش از یکصد و چهل هزار تومان رسانده شده است، که این افزایش چیزی جز دست بردن حاکمیت در جیب ملت ایران نیست، که تورم ساختگی توسط حاکمیتها، مالیاتی است که آنها از جیب مردم خود به زور و نیرنگ برمیدارند،
حال چگونه میتوان کسانی که در این دو روزه خیابان را به محل اعتراض خود تبدیل کردهاند را شماتت کرد، که چرا در آستانه مذاکرات فلوریدا، بین دو مهاجم به خاک ایران، زمان اعتراض خود را برگزیدید، که آب به آسیاب مهاجمان به کشور ریخته شود. مگر قبل و یا بعد از این مقطع، حاکمان بر این کشور، تصمیمی بر اصلاح وضع موجود داشته و دارند، که معترضین را به سکوت و تامل و دندان بر جگر نهادن فراخواند؟!
قیمت ارز در بازه زمانی هشت سال گذشته، 28 برابر رشد کرده است، مالیاتی که حاکمیت ایران، بدون رضایت آنان از جیب مردم خود برداشت، و هر دولتی که در این هشت سال، روی کار آمد، یکی از اولویتهایش، افزودن بر مالیاتی بود، که تا کنون از مردم ستانده میشد، تا آنجا که حتی دولت پزشکیان، که با شعار مبارزه با وضع موجود، وارد میدان انتخاباتی شد هم، در این مسیر بیشتر از دیگران به کار گرفته شد، تا آبرویی برای این دولت و رئیس آن هم نماند، و کارگاه بی آبرو ساز نخبگان کشور، در حاکمیت ج.ا.ایران، یک برونداد دیگر هم به لیست بی آبرویان قبلی، به نام مسعود پزشکیان ثبت کند!
دولتی که حاصل رای مردم معترضی بود که بعد از حاکم شدن یکدست اصولگرایانِ چیره بر تمامِ ارکان قدرت، به امید تغییر، رای اعتماد خود را به او دادند، تا شاید شرایط را به ریل درست باز گرداند، اصلاح و یا تحولی ایجاد نماید، چرخشی دهد، و... و چنین دولتی هم مثل گوشت قربانی، بین جریانهایی حاکم بر مجاری قدرت تقسیم شد، و چنان در چنبره مافیای جزایر آن به محاصره در آمد، که نهج البلاغه و شعارهای خود را فراموش کند، و مجبورش کردند زیر شعار "وفاق"، همکاسهگی با مسببان وضع فعلی را هم بپذیرد، تاشیرازه کشور در میانه جنگ با دول قدرتمند جهانی از هم نپاشد،
و جام جام، شراب مسموم تقسیم قدرتِ محدودِ خود را هم سر کشیده، و تن به شراکت با افرادی در دولت خود داد که یک قلم آن، محمدرضا فرزین (رییس کل بانک مرکزی) بود، که در سه سال مسئولیت خود (از دیماه 1401 تاکنون) بر این پست بسیار مهم اقتصادی، چنان فردی ناکارآمد و سفارشی بود، که هم علی طیبنیا و هم عبدالناصر همتی را به پای او قربانی کردند، و او چنان مالیاتی از این مردم، از طریق کاهش ارزش برابری ریال با ارزهای جهانی گرفت، که روی داروغه ناتینگهام را هم سپید کرد، فرزین با بازی با ارزش برابری ارز و ریال، که عرضه آن تنها در انحصار حاکمیت است، ارزش ریال را 226% کاهش داد (هر دلار امریکا را از 41 هزارتومان به 146 هزارتومان رساند)، تا به همین نسبت از ثروت و داشتههای این مردم نجیب برداشته، و کاسته شود، و آنان را فقیرتر نماید.
و این چنین است که مردم را به روزگاری رساندهاند، که با عقیم شدن جنبش اصلاحات، و آخرین دولت حاصل از شعارهای اصلاحی، حاصل 160 سال مبارزه خود برای حق تعیین سرنوشت را زیرپا نهاده، و بازگشت پادشاهی و یا سلطنت را در خیابانهای شهر فریاد بزنند، و در آن سوی اتلانتیک بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ بنشینند و راحتتر بر سر زیرساختهای دفاعی و علمی ایران (که متعلق به مردم ایران، و نه حاکمیتهای جورواجور آن است)، معامله و بده بستان کنند، این شاید دردناکترین نتیجهایی است که از زبان دونالد ترامپ بعد از این دیدار بیرون زد که، به نتانیاهو چراغ سبز نشان داده و اجازه میدهد دوباره به ایران حمله کند. وقتی از او در مورد مجوز حمله به ایران پرسیدند، گفت: «اگر ادامه بدهند به تولید موشکها بله. درباره هستهای به سرعت» [1]
شاهرود - سه شنبه 9 دیماه 1404 برابر با 30 دسامبر 2025
[1] - رئیس جمهور آمریکا در پاسخ به یکی از خبرنگاران درباره اینکه اگر ایران به برنامه موشکهای بالستیک خود ادامه دهد، آیا ایالات متحده از حمله به این کشور حمایت خواهد کرد، گفت: «الان می شنوم ایران دارد دوباره [توانمندی ها] خود را بالا می برد و اگر اینطور باشد، مجبور می شویم پایین شان بیاوریم. پایین شان می آوریم. حسابی می زنیمشان. ولی امیدوارم این اتفاق نیفتد.» وی افزود: «اگر تایید شود، آنها از پیامدها خبر دارند و پیامدها خیلی قدرتمند خواهد بود؛ شاید حتی قدرتمندتر از دفعه قبل.» آقای ترامپ در پاسخ به این پرسش که آیا آمریکا در صورت ادامه ساخت موشک های بالستیک و برنامه اتمی جمهوری اسلامی بار دیگر به ایران حمله خاهد کرد، گفت: «اگر ادامه بدهند به تولید موشک ها بله. درباره هسته ای به سرعت.»
-
سال نو مبارک - خفته در قبر ویران سال 2025
سال نو مبارک - خفته در قبر ویران سال 2025
-
سال 2026 ، در را برای هیکل گنده ترامپ باز کرده تا ویرانگری را از ورودی آن آغاز کند
سال 2026 ، در را برای هیکل گنده ترامپ باز کرده تا ویرانگری را از ورودی آن آغاز کند
-
همکاری پوتین با ترامپ برای ویرانی خانه و کاشانه اهل اوکراین
همکاری پوتین با ترامپ برای ویرانی خانه و کاشانه اهل اوکراین
-
غرق شدن مجسمه آزادی در ساحل امریکا در آستانه سال نو و کریسمس
غرق شدن مجسمه آزادی در ساحل امریکا در آستانه سال نو و کریسمس
-
سیاه کردن تصویر لیست فساد اپستین توسط ترامپ
سیاه کردن تصویر لیست فساد اپستین توسط ترامپ
-
دزدی دریایی ترامپ در منطقه کارائیب برای نفت ونزوئلا
دزدی دریایی ترامپ در منطقه کارائیب برای نفت ونزوئلا
-
پوتین و ترامپ بر سفره اروپا نشسته و در حال بلعیدنند
پوتین و ترامپ بر سفره اروپا نشسته و در حال بلعیدنند
-
به عنوان یک جوان ایران)، به افزایش نرخ بی سابقه دلار و تمامی اجناس، برای شرافتم، برای آیندهای که در حال نابودیست (اعتراض دارم). هیچ شخصی حق درگیری با هیچ ارگانی ندارد، اعتراضات ما مدنی است
به عنوان یک جوان ایران)، به افزایش نرخ بی سابقه دلار و تمامی اجناس، برای شرافتم، برای آیندهای که در حال نابودیست (اعتراض دارم). هیچ شخصی حق درگیری با هیچ ارگانی ندارد، اعتراضات ما مدنی است
http://www.mostafa111.ir/neghashteha/naghaz/tag/%D8%A7%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%86.html#sigProId54a41ca61b
دور جدید کشتار، ویرانی و توسعه طلبی ارضی در قرن 21 را (پس از قرنِ خونین و پر از جنگهای ویرانگرِ جهانی بیستم) این بار، ولادیمیر پوتین، مستبدِ متجاوزِ کاخ کرملین، با آغاز تجاوز به خاک اوکراین، و جداسازی شبه جزیره کریمه [1] از آن، در سال 2014 کلید زد. پوتین صدسال بعد، نقش همان تروریستِ صربی را بازی کرد که ولیعهد اتریش را روی پل شهر سارایوو در سال 1914 ترور کرد، و کلید کشتار میلیونها آدم را، در دو جنگِ ویرانگر جهانی فشرد [2] و با ادامه هجوم به دیگر شهرها و مناطق اوکراین در سال 2022، تخم لق هجوم توانمندان به سرزمین دیگران را، دوباره در دهان متجاوزان جهانی شکست، و زین پس شکستن حرمتِ مرزهای محترم شمرده شده را، در قرن 21 عادیسازی نمود.
گاهی با خود در اندیشهام که چرا روسیه پوتین و امریکای ترامپ با وجود قرار گرفتن در دو بلوک کاملا متفاوت، این چنین گاه همراه میشوند، و نقطه گردهمآیی ترامپ و پوتین در کجاست، و چه چیز ترامپ را در جبهه متمایل به پوتین، و آنانرا به هم نزدیک میکند، که پیامد آن این باشد که دونالد ترامپ اروپا، امنیت و تمامیت ارضی غرب، هنجارهای جهانی و غربی را، یکسره به پای یک متجاوز دیکتاتوری همچون پوتین قربانی مینماید؟!
با نگاهی به روند موجود، کمِ کم روشن میشود که یکی از دلایل گردهمآیی این دو، در همین نقطه، یعنی شکستن و عادیسازی حرمت مرزهای این و آن است. اگر نپذیریم که با توجه به پیشینه امنیتی- اطلاعاتی پوتین در سرویس مخفی روسیه، گَزک شخصی مهمی از ترامپ در دستان خود دارد، که تهدید به درز و افشایش از سوی روسیه، ترامپ را مجبور به همراهی باورنکردنی و اجباری با پوتین میکند، از این حدس مهم که بگذریم، پوتین هموارگر راهی است، که ترامپ در سر دارد، تا در جایگاه سردمدار دنیای غرب و بلکه به نوعی جهان، جرات و جایگاه آغاز آن را نداشت،
و زمینه این ساختارشکنی در تجاوز به داشتهها، و خاک دیگران را، پوتین برای او در دنیای رهیده از آن، برای ترامپ فراهم نمود، تا ترامپ، هم بتواند اتحادیه اروپا را به عنوان یک رقیب بزرگ در دنیای غرب تضعیف کند، و سپس در نقش منجی، اروپا را دوباره فتح نماید، و مجوزی یابد تا دوباره جهان را وارد فاز تجاوز به سرزمین دیگران کرده، همانگونه که این رئیس جمهوری راستگرا، ملیگرا، فاشیست مسلک، قاعده و قانون شکن، دنیا را سورپرایز و انگشت به دهانِ بازگشت به تجاوزهای مرزی، حتی به خاک اروپا نمود.
امروز امر مهم، پذیرفته و تثبیت شده حرمت مرزها در نظام جهانی توسط روسها شکسته شد، حال آنکه تا پیش از این مناسبات، و رقابتها بر اساس احترام متقابل به مرزهای سیاسی، دولت - ملتها و... تنظیم بود، و جهان به حدی از شهرنشینیِ پیشرو رسیده بود که دنیا، از حقوق بشر، صلح و پیشرفت جهانی، محیط زیست و زندگی بر اساس ارزشهای آدمیت سخن میگفت، و از آزادی، دمکراسی و حق تعیین سرنوشت دم میزد و...
اما این چیزی نبود که در قاموس تجارت جهانیِ مد نظر ترامپ با جهانیان جایی داشته باشد، چراکه او تصرف جزیره راهبردی گرینلند در اروپا، پاناما در امریکای مرکزی، و هضم کانادا در خاک خود، و اینک با چیرگی بر سرزمین نفتخیز ونزوئلا در حوزه کارائیب، و لابد پس از آن تسلط بر کُلِ حوزه دریای کارائیب، و در برگیری کوبا، کلمبیا را مد نظر داشت.
و این یعنی بازگشت به دوره راه افتادن توانمندان جهانی، در گوشه گوشهی این کره خاکی، برای بلعیدن سرزمین دیگران. سرزمینهایی که در چشم آنان برای منافع و اهدافِ توانمندسازشان، در قدمهای بعدی، ارزشمند و کارساز در نظر خواهد آمد. کاری که چینیها هم اکنون برای جزیره راهبردی تایوان در نظر دارند، و یا اسراییل، برای بلعیدن بخشی از سرزمین مصر، لبنان، سوریه، اردن، عراق، چشم انداز میسازد؛ و در کنار او ترکیه، که در شمال عراق، سوریه، و در حوزه شمال افریقا (در لیبی، سودان و...)، و در حوزه قفقاز (آذربایجان، ارمنستان و...)، در یک ائتلاف سلاح (ترکیه) و پول (قطر) دنبال میکند.
چنین رویکرد دهشتناکی، دو پتانسیل خطر بزرگ را برای کشورمان در بر دارد:
نخست اینکه در رقابت بین شرق و غرب بر سر جایگاه راهبردی ایران و...، شاید فاجعه اشغال ایران در شهریور 20 بار دیگر تکرار، و کشور از شمال و جنوب مورد تهاجم دو قدرت متخاصم (بلکه متجاوزین منطقهایی چون عثمانی - ترکیه و...) قرار گیرد، چرا که هر دو بر ایران نظر داشته، و آنرا حوزه نفوذ سنتی خود میدانند.
باوجود چنین تاریخ خسارتباری، اشتباه راهبردی پیشروی حاکمیت ایران، در نزدیکی و دوری به هر یک از این دو قدرت جهانی، در حالت عدم توازن، ممکن است بهانه اشغال مجدد ایران را توسط یکی از آنان، و یا هر دو فراهم کند، چراکه لمس چکمه سربازان هر کدام از آنان بر خاک ایران، مجوز ورود دیگری تلقی خواهد گردید، و این، ایران را به میدان زورآزمایی آنان تبدیل خواهد کرد.
آنچه در اینجا مد نظر است نقش حاکمیت ایران در زمینه سازی چنین فرایندِ ناگواری است، که اکنون در اجرای سیاستِ «نگاه به شرق»، زمینه سازی میشود، آنگاه که روابط نامتوازن ایران با شرق و غرب، به قراردادهای راهبردی و همآیی با چین و روسیه منجر میشود، و در مقابل آنچه نصیب بلوک غرب از ناحیه تصمیم سازان ایرانی شد و میشود، تخاصم و نبرد با ایدئولوژی، تحرکات و... آنان در جهان بوده و هست، که از سوی رهبران ایران در بوق دمیده، و دنبال گردیده و میگردد!
با این نحوه حرکت در شطرنج جهانی، شرایط متصور برای ایران همان وضعیتی است که افغانستان بیش از 45 سال است با مواجه است، که ویرانی و نابودی خود و مردمش را تجربه میکند، و علاوه بر آن به میدان مبارزه و رقابت هند و پاکستان، امریکا و چین، روسیه و امریکا و... تبدیل شده است، و حتی رژیمهای ناچیزی همچون باکو نیز، در تقابل با ارمنستان از ظرفیت تروریستهای مسلح آن کشورِ حوزه زبان فارسی سود جسته و...، و بدین وسیله این کشور در بی ثباتی فرو برده شده و... و رهایی از آن ندارد.
دوم، خطری که ایران را در این روند تهدید میکند، مشکل تجزیه و خدشه به تمامیت ارضی ایران است که نمودهای آن را در دوره ضعف حاکمیت ایران، میتوان این روزها دید. تشدید اقدامات کشور کوچکی چون امارات عربی متحده، برای پیگیری جدایی جزایر ایرانی تنب کوچک و بزرگ و ابوموسی، خود نشانهای هولناک از تهدیدات بزرگ در این زمینه دارد، که بروز آن در گوشه گوشه ایران با پتانسیلهای بالا و پایین قابل ردیابی، و هشدارآمیز است.
زیاده خواهی، و تحرکات توسعه طلبانه امارات در لیبی، سودان، یمن و...، تمرین و زمینه سازی فراهم نمودنِ چنین تراژدی خطرناکی خواهد بود، و ایرانیان را به تجدید نظر در نگاه و حرکت خود، با سرعت بالا فرا میخواند، که تمام این شرایط، در افراطیگری در موضوع فلسطین، و اشتباه محاسباتی ریشه دارد، که در درگیر کردن ایران در میدان نبرد فلسطینیان با اسراییل، و از جمله در هجوم هفت اکتبر 2023 تشدید شد،
و به درگیری مستقیم بین ایران و امریکا انجامید، و پای چنین پدیده خطرناکی را به میان کشید و شرایط را برای چنین نتیجه بسیار تلخ در سیاست خارجی را فراهم کرد، که این فاجعه را، تنها میتوان یک موفقیت راهبردی، برای سیاستمداران اسرائیل متجاوز و یاغی و منزوی دانست، که با نهادن این تله بزرگ بر سر راه ایران، خود را به نفهمیدن زد، و راه را برای کشتار 1200 اسراییلی در یک نیم روز 7 اکتبری باز کرد و... و پس از آن بود، که توانست با سیاست خاص خود، پای امریکا و دیگران را، به درگیری مستقیم با ایران بکشاند و...
اما باید گفت که ماندگاری ایران در این شطرنج جدید، به حرکت مناسب در این بازی بزرگ بستگی خواهد داشت، که تصمیمات بزرگی را در پیشِ روی حاکمیت و مردم ایران قرار خواهد داد:
نخست اینکه در بُعد داخلی، حاکمیت ایران مجبور است و باید یک فرایند فوری و سریع بازگشت به دامن مردم را آغاز کرده و داشته باشد، که این بازگشت، موجودیت ایران را تضمین خواهد کرد، بازگشتی شایسته بزرگیِ مشکل ایران، که شکاف ژرف بین حاکمیت و مردم را تا حدی پر کند، شکافی که از دوری اشتباه آمیز، خودخواهانه و منحرف از وجه جمهوریت، برای چند دهه آغاز و به وجود آمد، و کم کم به حاکمیت بلامنازع افراطگرایان و اقلیت بر اکثریت ایرانیان منجر شد، و بندهای روانگر حاکمیت مردم بر شئون خود، که در بندها، و روح قانون اساسی نهفته است، و ساختار کشور بود، بر زمین ماند و بی اثر شدند،
و این حرکت نابخردانه باعث شد، که روحِ حاکمیت مردمی و دمکرات، به حاکمیت طبقاتی، و چیرگی اقلیت بر اکثریت منجر گردد، و باعث بی اثر شدن خواست و نظر مردم ایران در اداره کشور شود، که نمود آن حاکمیت اقلیت بر ارکان قدرت در کشور است، و نمایندگان منتخب مردم در دو رکن مهم جمهوریت در کشور، یعنی در مجلس و دولت، از راس امور، به ماتحت امور نقل مکان داده شدند و... و در تله نظارت استصوابی، و غیر آنِ شورای نگهبان، و تصمیم سازی شوراهای پرشمار "عالی" و... گرفتار و آچمز شده، و پر پرواز خود را از دست داده، و بی اثر شدند، تا آنجا که صندوق انتخابات کارایی خود را از دست داد، و ظرفیت رفراندوم به فراموشی سپرده شد و...
اینکه بین حاکمیت و مردم چنان جدایی افتاد که مهاجم خارجی نقطه ثقل مهم پیروزی خود را بر سوار شدن بر موج خیزش مردمی علیه حاکمیت در جنگ 12 روزه طراحی و قرار داد، و نخست وزیر جنایتکار اسراییل، پایه هجوم خود را بر تسهیل آن خیزش برنامه ریزی کرد، هشدارآمیز، و موجب شرم حاکمیت ایران و فراهم سازان چنین شرایطی است که انقلاب و کشور را بدان مبتلا کردند.
چیزی که بعد از ناکام گذاشتنش از سوی مردم ایران، و بعد از شکست، هنوز به فراموشی نرفته، و حتی اکنون نیز، سخن از شرط ترامپ با نتانیاهو، در اجازه حمله مجدد، و منوط کردن آن به خیزش ایرانیان بر علیه حاکمیت خود کرده، و از این رو فشاری اقتصادی، سیاسی و... را چنان افزایش دادهاند، تا بلکه هرج و مرج ایجاد کند، تا آنان در نقش زننده تیرخلاص وارد صحنه شوند و...، چنین شرایط به طمع اندازندهایی زیبنده حاکمیتی نیست که به نام مردم، بر بستر انقلابی مردمی، حاکمیت را در دست گرفته است.
باید لجاجت را به کناری نهاد و حتی برای حفظ ظرف ایران هم که شده، به نفع و نظر مردم عقب نشست، تا در کنار مردم خود قرار گرفت، و سپس به مقابله با هجوم و تجزیه خارجی رفت، و او را مجبور به عقب نشینی نمود.
دوم اصلاح سیاست خارجی شکست خوردهایی است که کشور را در داخل و خارج به ذلت و ویرانی و انزوا کشیده است، که نمود بزرگ آن موج غرب ستیزی بیمارگونهایی است که دهههاست کشور در آن درغلتیده، که باید به کناری نهاده شود. واقعا در اینجا «سگ زرد، برادر شغال است.» انقلاب مردمی و همهگیر 57، هدف نخست خود را به مبارزه با استبداد فردی نهاد، و سپس به رهایی از چیرگی اجانب اندیشید، که ایران را از سلطه غرب و شرق برهاند، نه این که در مسیر باز آفرینی استبداد طبقاتی و یا فردی حرکت کرده، و از دامن غرب برون آمده، به دامن شرق درافتیم.
و روند حوادث ما را چنان در خود فرو بَرَد که سیاست «نه شرقی نه غربی» را به فراموشی سپرده، و به بهانه «نگاه به شرق»، ایران را در دامن شرق در غلتانده، و در کنار روسیه، در سوریه و اوکراین نقش گرفت، و باعث انزوای ایران در جهان گردید، حاکمان تهران چنانچه سیاست «نه شرقی نه غربی» را ناکارمد میدیدند، باید به سیاست «هم شرق و هم غرب» روی میآوردند، نه اینکه کشوری با این درجه از اهمیت را، چنان به خاک مذلت فقر و جنگ و شرقگرایی اندازند که اقتصاد و ثروت و قدرت ایران چنان آب رود که بودجه سال آینده ایران معادل یک یازدهم بودجه ترکیه، یک نهم بودجه عربستان [3] و حتی یک چهارم بودجه عراق باشد، و ایران چنان آب برود، که به برگی ناچیز در بازی قدرتمندان در صحنه جهانی تبدیل شود.
خروج از چنین سیاست خارجی افراطی، که نفوذ خطرناک همسایهایی با خُویی چنین تجاوزگرانه، چون روسیه را در ایران فراهم میکند، تا جایی که جناحهای داخلی به روشنی و آشکارا، در سطوح بالای مسئولیت در کشور، به وابستگان و دنبالهروی غرب و شرق متهم میشوند، تا آنجا که کاندیداهای جانشینی آتی رهبری همچون ابراهیم رئیسی به عنوان کاندیدای مد نظر روسها، و حسن روحانی به عنوان کاندیدای غرب برای تصاحب پست رهبری کشور معرفی و متهم میشوند [4] و... که این نشان از واقعیتی دردناک دارد که نفوذ خارجی در کشورمان به حدی رسیده است که وزنکشی آنها در پایتخت، و برای کسب بالاترین سطوح مسئولیت در کشور جریان دارد!
برای خنثی کردن چنین نفوذی ژرفی، نخست بازگشت به توازن در ارتباط با شرق و غرب نیاز است، که میتواند، این فرصت را به کشور دهد که از این حجم از بازیگری آنان در مسائل کشور کاسته، و نهادهای مسئول در کشور را قادر سازد، تا بتوانند با نفوذ آشکار سیاسی، اطلاعاتی، امنیتی و... دیگران در کشور به مقابله برخاسته، و آنرا به سطح یک کشور نرمال بازگردانند.
لازمه این حرکت، توازن در دیدگاه و سیاست کلی کشور است، که بین نفوذ غربی و یا شرقی تفاوت قائل نشود، هر دو را مزدوری خارجی دیده و ارزیابی کند، چراکه جریان نفوذ، در بزنگاه منافع و امنیت ملی، به نفع یک کشور خارجی وابسته به آن رفتار خواهد کرد، چه جاسوس و نفوذ از نوع روس آن باشد، چه از نوع امریکایی و غربی آن.
اینکه ج.ا.ایران از کنار اشغال اوکراین و شبه جزیره کریمه در فاصلهایی نسبتا کوتاه از سرزمین ایران، که حتی جزیره کریمه در خاطره تاریخ ایران، از فلسطین بیشتر به ایرانِ سرزمینی، و ایران بزرگ ربط مییابد، به راحتی بگذریم و آنرا یک حرکت مناسب و پیشدستانه از سوی روسها علیه رقیب غربی آنان تلقی، و حتی به آن، به دیده تمجید نگریسته، و در همان، حال گسترش ارضی اسراییل در سرزمینهای فلسطینی و عربی را، غده سرطانی دانسته و برای آن یقه از خود و دیگران پاره کرده، و به جنگ و نبرد برخاسته، و کشور و مردم خود را به قمار آن بریم و... نشان از عدم تعادل دارد. توسعه طلبی ارضی، غده سرطانی است، و اگر عینک خاصِ خود را برداریم، از سوی هر کدام از شرق و یا غرب که صورت گیرد، همان غده سرطانی خواهد بود.
چیرهجویی و سلطهگری زورمدارانه، غرب و شرق نمیشناسد، و چنین رویکردی، از سوی هر متجاوزی در قانون اساسی کشور ما نکوهیده است، اینکه تجاوز را از ناحیه شرق مناسب، حرکت انقلابی و قابل همکاری ببینیم، و همانرا از ناحیه غرب سرطان دیده، و برای جلوگیری از آن، جنگ و نیروی مبارزه راه اندازیم، نشان از انحراف از آرمانهای انقلابی و سیاست قانونی کشور، مندرج در قانون اساسی، و میثاق با ملت آزاده ایران است!
تعادل، و بازگشت سریع از این سیاست نامتوازن، برای مانایی ایران کارساز خواهد بود، و در حفظ «ظرف ایران»، بسیار مهم است، ظرفی که امانتی تاریخیست، که امروز حفظ آن با حاکمیت ج.ا.ایران و مردم کنونی ایران است، و تعلل در این مهم، همان محکومیتی را در پی خواهد داشت که امروز دامنگیر پهلویها برای از دست دادن بحرین و منطقه آرارات است. و یا بی کفایتی که قاجارها در از دست دادن قفقاز و آسیای میانه و...، و پیش از آن صفویان در از دست دادن دیاربکر و کل منطقه کردنشین در آناتولی، تا شامات و عراق بود.
از این رو شماتتِ شکست، و بازگشت از آرمانهای اعتقادی بسیار سبکتر و قابل هضمتر از شکست در باختن خاک خواهد بود، پذیرش ناکارآمدی و یا شکست آرمانی، کاری بسیار سادهتر و عقلانیتر است، تا این که «ظرف ایران» که امانتی تاریخی در دست ماست را فدای آرمانهایی کرد که گاه تنها برای دارندگان آن محترم و اساسی است، و برای دیگران محلی از اِعِراب ندارد و قابل اعتنا نیست، حال آنکه مانایی "ظرف ایران" برای هر ایرانی، با هر آرمانی مهم و اساسی و در اولویت نخست است.
شاهرود - جمعه 5 دیماه 1404 برابر با 26 دسامبر 2025
-
برای حفظ ظرف ایران، باید همه چیز را فدا کرد، حتی آرمان
برای حفظ ظرف ایران، باید همه چیز را فدا کرد، حتی آرمان
-
خنجرهایی که امریکا از پشت در بدن اتحادیه اروپا فرو رفته است
خنجرهایی که امریکا از پشت در بدن اتحادیه اروپا فرو رفته است
-
خورده شدن ماهی ایران، توسط خرس رودخانه روسی
خورده شدن ماهی ایران، توسط خرس رودخانه روسی
-
ولادیمیر پوتین در حال کباب کردن اوکراین روی آتش جنگ خود
ولادیمیر پوتین در حال کباب کردن اوکراین روی آتش جنگ خود
-
پوتینهایی که نباید گذاشت خاک میهنمان را لمس کند
پوتینهایی که نباید گذاشت خاک میهنمان را لمس کند
-
ترامپ در مقابل کانادا، توسعه طلبی ناسیونالیسم امریکایی ترامپ در هضم کانادا
ترامپ در مقابل کانادا، توسعه طلبی ناسیونالیسم امریکایی ترامپ در هضم کانادا
-
محاصره اوکراین میان دو نهنگ درنده روسی و امریکایی
محاصره اوکراین میان دو نهنگ درنده روسی و امریکایی
-
میزان چیرگی تعجب برانگیز پوتین بر ترامپ، که در این کاریکاتور به تصویر کشیده شده
میزان چیرگی تعجب برانگیز پوتین بر ترامپ، که در این کاریکاتور به تصویر کشیده شده
-
ضرب ایی که امریکای ترامپ به جهان میزند و پیش از آن بر فرق سر امریکا فرود میآید
ضرب ایی که امریکای ترامپ به جهان میزند و پیش از آن بر فرق سر امریکا فرود میآید
-
تجزیه خاک اوکراین توسط روسها
تجزیه خاک اوکراین توسط روسها
-
سران کشورهای جهان، یک به یک لباس شهرنشینی از تن برکنده، و لباس بربریت توسط ترامپ پوشانده میشوند
سران کشورهای جهان، یک به یک لباس شهرنشینی از تن برکنده، و لباس بربریت توسط ترامپ پوشانده میشوند
-
باد سردی که از سیاستهای ترامپ بر جهان وزیده می شود
باد سردی که از سیاستهای ترامپ بر جهان وزیده می شود
-
سنگ اندازی بربریت راستگرای فاشیستی ترامپیسم که مجسمه آزادی را سنگسار می کنند
سنگ اندازی بربریت راستگرای فاشیستی ترامپیسم که مجسمه آزادی را سنگسار می کنند
-
صلح غزه که به خوراک دو بازیگر گردهمآمده امریکایی و اسراییلی بر میز غزه تبدیل شده است
صلح غزه که به خوراک دو بازیگر گردهمآمده امریکایی و اسراییلی بر میز غزه تبدیل شده است
-
واقعیت نقش و وجود توانمندان بزرگ جهانی که باید فهمید، و از سینه زدن اختصاصی زیر هر کدام از این پرچمها خودداری کرد
واقعیت نقش و وجود توانمندان بزرگ جهانی که باید فهمید، و از سینه زدن اختصاصی زیر هر کدام از این پرچمها خودداری کرد
-
تعظیم سرمایهداران بزرگ در مقابل بربریت ترامپیسم
تعظیم سرمایهداران بزرگ در مقابل بربریت ترامپیسم
-
سازنده بزرگی به اسم ترامپ، که قانون، هنجارها، و دمکراسی را برای پیروزی خود ویران کرد
سازنده بزرگی به اسم ترامپ، که قانون، هنجارها، و دمکراسی را برای پیروزی خود ویران کرد
-
لشکرکشی پوتین با لشکر تروریست های واگنر خود به اوکراین
لشکرکشی پوتین با لشکر تروریست های واگنر خود به اوکراین
-
اوکراین ویران، و ماموریتی که توسط پوتین اتمام یافته می نماید
اوکراین ویران، و ماموریتی که توسط پوتین اتمام یافته می نماید
-
نشستن با پوتین در پشت این میز بلند ظلم و بیدادگری، محکومیت تاریخی در پی خواهد داشت
نشستن با پوتین در پشت این میز بلند ظلم و بیدادگری، محکومیت تاریخی در پی خواهد داشت
-
باید آتش را از وطن خود دور کرد، پیش از آنکه دیر شود
باید آتش را از وطن خود دور کرد، پیش از آنکه دیر شود
http://www.mostafa111.ir/neghashteha/naghaz/tag/%D8%A7%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%86.html#sigProIdf6af4dc4ea
[1] - نیروهای روسی پس از انقلاب ۲۰۱۴ میلادی اوکراین و برکناری رئیسجمهور، ویکتور یانوکویچ در آغاز به شکل هجومِ سربازان نقابدار و مسلح، ساختمانهای دولتی و پایگاههای نظامی فرودگاههای این شبهجزیره را تصرف کردند. سپس ۷ هزار نیروی نظامی وارد این شبهجزیره شده و عملاً کنترل آن منطقه را بهدست گرفتند. فردای آن روز، تعداد نیروهای روسی به ۱۵ هزار نفر افزایش یافت.
[2] - در ۲۸ ژوئن ۱۹۱۴ فردیناند 50 ساله و همسرش سوفی خوتک در سارایوو به ضرب گلوله گاوریلو پرینسیپ از اعضای گروه دست سیاه به قتل رسیدند فردیناند وارث تاج و تخت پادشاهی اتریش-مجارستان بود و ترور او جرقهای بود که اتریش بر اساس آن با صربستان اعلام جنگ کرد و جنگ جهانی اول به این ترتیب آغاز شد.
[3] - منبع: پیام اقتصاد) مقایسه رقم بودجه ایران با برخی کشورها در سال آینده (1405/2026): ایران ۴۰ میلیارد دلار آمریکا ۷۰۰۰ میلیارد دلار ترکیه ۴۵۲ میلیارد دلار عربستان ۳۵۰ میلیارد دلار کره جنوبی ۵۴۲ میلیارد دلار عراق ۱۵۳ میلیارد دلار
[4] - پس از حمید رسایی و حسن عباسی، این بار محمدحسن قدیری ابیانه سفیر پیشین ایران در استرالیا و مکزیک در ادعایی عجیب گفت: «اسرائیل بنا داشت 30 نفر از اعضای مجلس خبرگان را ترور کند تا اگر خدا ناکرده رهبر را ترور کردند، نتوانند جلسه رسمی تشکیل دهند و رهبر تعیین کنند. اینها برنامهشان این است که حسن روحانی رهبر کشور شود! پانزده شانزده دقیقه قبل از بمباران بیت رهبری او پی برده بود و خبر داد و حضرت آقا را جابجا کرده بودند که نتوانستند ترورش کنند...»
کشتار و جنایت در سودان، فلسطین و اوکراین همزمان جریان داشته و دارد، اما واکنش ما بسته به اینکه قاتل و مقتول چه کسانی بودند، متفاوت بود. جهان پیرامون ما دو سه سالی است که همزمان درگیر سه جنگ بزرگ، هولناک و پر از جنایت، کشتار، آوارگی، ویرانی، تجاوز و ظلم بی حد و اندازه در حق بشریت است.
تلاشهای صلحجویانه پی گرفته میشود، اما سود آنچنانی نداشته، و روند جنایتآمیزِ جنایتکاران جنگی، همچنان ادامه دارد. جنگ روسیه با اوکرین (۲۰۲۲ تا اکنون) [1] ، جنگ اسرائیل با غزه (2023 تا اکنون) [2] و جنگ داخلی سودان (2023 تا اکنون). [3]
بازتاب این جنگها را اگر در بین خودمان در نظر آوریم، به ویژه کار رسانهایی که رسانههای فارسیزبان روی این سه جنگ ویرانگر انجام دادند، نشان میدهد که تمام توان خود را روی جنگ غزه گذاشته، از جنایت جاری در اوکراین کمی گفتند، و سودان را نادیده گرفتند، و تو گویا در دیدگاه ما، حتی آدمها هم طبقه بندی شدهاند، و چنان در سقوط اخلاقی، انسانی و... غوطه میخوریم که برای جان انسانها هم بهای گوناگون گذاشته، برای برخی جان و کشور خود را فدا میکنیم، و برخی جانشان آنقدر ارزان قیمت است، که حتی ما را وادار به واکنش خبری هم نمیکند، چه رسد به محکومیت، و یا غم و غصهایی که برای آنها بخوریم، و یا اشکی که بر مظلومیت آنان جاری نمائیم!
چنان از میانهروی به دور افتاده، در افراط غرق شده، سود و زیان و یا دیگر ملاحظات خود را در این زمینه دخیل کردهایم که از کشتار صهیونیستها از فلسطینیها چنان بر میآشوبیم که هر کشته فلسطینی در غزه و یا کرانه باختری را خبری کرده، در مجامع جهانی فریاد میکشیم، اما برای صدها هزار کشته در جنگ اوکراین ما تنها بینندهایم، و به کشتار و جنایت در سودان، از این هم کمتر واکنش نشان داده، فریاد کمک خواهی آنان را نشنیده و نادیده گرفته، بسیار بسیار کم بدانها پرداختیم، تا حدی که میتوان گفت که این سیاهچردههای مظلوم و در خون و جنایت غلتان را نشنیده، و ندیده گرفتیم.
حال آنکه کل کشتار غزه در این دو سال، نزدیک به 100 هزار نفر است (کشته ۷۹٬۵۴۳ +۱۴٬۲۲۲ مفقودها)، و در طول همین دوره، کشتار در سودان «احتمالاً به طور قابل توجهی بیش از 150 هزار کشته»، و در یک قلم دیگر، از مجموع 700 هزار کودک مواجه با سوء تغذیه حاد در خلال این جنگ دو ساله، گزارشها از مرگ 522 هزار کودک حکایت میکند.
برآورد منابع آمریکایی از جنگ خونبار اوکراین که در بازه زمانی ۲۴ فوریه ۲۰۲۲ تا ۱۸ اوت ۲۰۲۳ را پوشش داده است، 70 هزار اوکراینی کشته، و نزدیک به 120 هزار نفر نیز زخمی شدهاند، مهاجمان روس نیز 120 هزار کشته، و نزدیک به 170 هزار زخمی را متحمل شدهاند. بله، این اعداد، تاراج زندگی انسانی است، و همزمان مرگِ انسانیت، که در سودان و اوکراین نیز مثل فلسطین، و بلکه شدیدتر از آن اتفاق افتاده و می افتد.
در دنیای نابرابر انسانی که بر ما آدمها چیرگی یافته است، حتی خون انسانها را هم قیمت متفاوتی است، و خون برخی از آنها در این دنیا، برای ما دورشدهها از خدا و انسانیت، رنگینتر از بقیه دیده میشود، و بین انسانها طوری ارزشگذاریی میکنیم که در جایی گوش هایمان به هر صدایی حساس است، ولی در جایی دیگر، دهها هزار خون، حتی تکانمان هم نمیدهد، و کمی آنسوتر صدها هزار خون ریخته میشود و همه بی اعتنا از کنار آن میگذریم، گاهی انگار مهم است که خون از آنِ کی باشد، و توسط چه کسانی ریخته شود.
در دو سال گذشته، در خاورمیانه دو کشتارگاه بزرگ، پا به پای هم از انسانها کشتار داشتند، و پیش رفتند، یکی کشتار و جنایت در غزه، و دیگری در سودان، با این تفاوت که کشتار غزه به عنوان موضوعی ناموسی، دنیا را به تکان وا داشت، و شمال و جنوب، خاور و باختر جهان را علیه این کشتار نیم خیز کرد، و به اعتراض وا داشت، به طوری که بزرگترین راهپیماییهای جهانی را در پی داشت، اما کشتاری از آن بیشتر در سودان، در سکوتی کامل، ادامه داشت و دارد، این استاندارد دوگانه هیچ نشانی ندارد، مگر مرگ انسانیت و سقوط اخلاقی.
تهران - جمعه 21 آذرماه 1404 برابر با 12 دسامبر 2025
#نه_به_جنگ
#نه_به_تجاوز_کشتار
#StopWar
#StopGenocideInSudan
[1] - در ۲۴ فوریه ۲۰۲۲، روسیه به اوکراین حمله کرد و بزرگترین و مرگبارترین جنگ اروپا از زمان جنگ جهانی دوم را آغاز نمود؛ جنگی که تشدید چشمگیری در مناقشه میان دو کشور از سال ۲۰۱۴ بهشمار میرفت. این درگیری باعث صدها هزار تلفات نظامی و دهها هزار تلفات غیرنظامی اوکراینی شده است. تا سال ۲۰۲۵، نیروهای روسیه حدود ۲۰ درصد از خاک اوکراین را در اشغال دارند. از جمعیت ۴۱ میلیونی اوکراین، تا آوریل ۲۰۲۳ حدود ۸ میلیون نفر در داخل کشور آواره و بیش از ۸٫۲ میلیون نفر از کشور گریختهاند و بزرگترین بحران پناهجویان اروپا از زمان جنگ جهانی دوم را رقم زدهاند.
[2] - جنگ غزه از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ میان اسرائیل و گروههای شبهنظامی فلسطینی به رهبری حماس در نوار غزه و اسرائیل جریان داشته است. جنگ غزه پانزدهمین جنگ در تاریخ درگیریهای اسرائیل و غزه بهشمار میرود و ادامهدهندهٔ بحران خاورمیانه است. نخستین روز این جنگ مرگبارترین روز در تاریخ اسرائیل بود و این جنگ هم مرگبارترین جنگ برای فلسطینیها در تاریخ درگیری فلسطین و اسرائیل محسوب میشود.
[3] - جنگ داخلی در سودان در ۱۵ آوریل ۲۰۲۳ میان دو جناح رقیب دولت نظامی سودان آغاز شده است. این درگیری میان نیروهای مسلح سودان (SAF) به رهبری ژنرال عبدالفتاح البرهان و نیروی شبهنظامی نیروهای واکنش سریع (RSF) به فرماندهی محمد حمدان دگالو (معروف به محمد حمدان دقلو) جریان دارد که همچنین رهبری ائتلاف گستردهتر جنجوید را بر عهده دارد. چندین گروه مسلح کوچکتر نیز در این نبرد شرکت کردهاند. نبردها عمدتاً در پایتخت، خارطوم، که جنگ با نبردهای گسترده در آن آغاز شد، و در منطقهٔ دارفور متمرکز بودهاند. دو جنگ داخلی – اولی از ۱۹۵۵ تا ۱۹۷۲ و دومی از ۱۹۸۳ تا ۲۰۰۵ – میان دولت مرکزی و مناطق جنوبی که منجر به استقلال سودان جنوبی در سال ۲۰۱۱ شد، باعث کشته شدن ۱٫۵ میلیون نفر شد.
Titleجنایتکاران همچون کرکس ها سر در جان و تن انسان ها، خون می مکند
Titleجنایتکاران همچون کرکس ها سر در جان و تن انسان ها، خون می مکند
دست دو ژنرال سودانی در حال کشتار مردم سودان
دست دو ژنرال سودانی در حال کشتار مردم سودان
زنی سودانی که کودک خردسالش را در پنهاه خود گرفته است
زنی سودانی که کودک خردسالش را در پنهاه خود گرفته است
سقوط شهر فاشر در دارفور، که جنایت بزرگی در کشتار بعد از سقوط به خود دید
سقوط شهر فاشر در دارفور، که جنایت بزرگی در کشتار بعد از سقوط به خود دید
غرب و اسراییل، در دنیایی از کشتار و جنایت خیمه کشتار زده اند
غرب و اسراییل، در دنیایی از کشتار و جنایت خیمه کشتار زده اند
چشم به ثروت سودان، کشوری را در خون غرق کرده اند
چشم به ثروت سودان، کشوری را در خون غرق کرده اند
http://www.mostafa111.ir/neghashteha/naghaz/tag/%D8%A7%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%86.html#sigProIdaea1d5d3ac
سیاستمداران بسته به گسترهی توانایی تاثیرگذاری که در زندگی دیگران دارند، بزرگی و قلمروشان تعریف میشود، آدمهایی که با هر تصمیم و امضای خود، زندگی (جان، مال و بلکه آبروی) بسیاری را به بازی فرمان و هر تصمیم خود گرفته، به خطر انداخته، و از بین میبرند، و یا از آن سو میسازند و آباد میکنند؛ و همین میزان نیک و یا بد کرداری چنین فرمانروایان را مشخص خواهد کرد.
دونالد ترامپ بیشک بزرگترین سیاستمدار کنونی جهان است که از 20 ژانویه 2025، بیش از هفت ماه است که با قرار گرفتن در صندلی قدرت کاخ سفید، چشم جهانیان را به خود دوخته، که چه خواهد کرد، و نتیجه سیاستها و وعدههای انتخاباتیاش چه خواهد شد. که تا اینجای کار برخوردش با موضوع ایران، اوکراین و فلسطین تاسفبار بوده است، و این سه ملت را از خود بسیار رنجانده، و برخی را به خاک سیاه نشانده است.
ترامپ، بعد از پیروزی، در میان ناباوری جهانی، ولودیمیر زلنسکی (رئیس جمهور اوکراین) را نواخت و زیر ترکهی حملات خود گرفت، مردی که همه میدانند چگونه از جان مایه گذشت، و در تلاشی خستگی ناپذیر، پشت ملت خود ایستاد، و در مقابل تجاوز روسیه به سرزمینِ خود مقاومت کرد، و تاکنون قهرمانانه با وارث یکی از آزمودهترین، مجهزترین و بزرگترین ارتشهای جهان جنگیده، و آنرا زمینگیر کرده است.
یکی از دلایل ترامپ در حمله به زلنسکی، شاید به بحث پرونده فسادی ارتباط داشت که پیرامون هانتر بایدن (فرزند جو بایدن) در خلال فعالیت در اوکراین مطرح بود، که در صورت همکاری دولت اوکراین با رقیب جمهوریخواه، این پرونده، میتوانست در تبلیغات انتخاباتی به کمک ترامپ آمده، و ضربهای کارا به حریف انتخاباتی او باشد، اما اوکراین در مسایل داخلی امریکا، بیطرفی اختیار کرد و با این جریان همراهی نکرد، و همین باعث شد تا زلنسکی مورد تنفر ترامپ قرار گیرد. و...
از این رو ترامپ به تلافی این اقدامِ دولت اوکراین و...، این کینه [1] را در مورد رهبران کشوری که مورد تجاوز قرار گرفت، بازتاب داد، و حتی از زلنسکی بعنوان مقصر جنگ یاد کرد [2] و رویهایی را در پیش گرفت، که اکنون خاک اوکراین را، به نام صلح، به دوست متجاوز خود پوتین میبخشد.
و تا تاریخ انسان باقی بماند، این لکه ننگ بر دامن سیاست امریکا خواهد ماند، چراکه حتی اگر در جنگ کنونی، ترامپ تنها بیطرفی هم پیشه میکرد، شاید فشارهای اروپایی به روسیه، اوکراین را قادر میساخت، بیشتر از موجودیت ارضی خود دفاع کند،
اما امروز شاهدیم که خطر همسویی ترامپ با روسیه ( به واسطه دوستی و یا طرح های که در همیاری با پوتین در نظر دارد) در مقابلِ سیاست اروپا و غرب در مقابله با روسیه، اتخاذ میشود، باعث شد که اروپا هم مجبور شود راه احتیاط در پیش گرفته، و آنان نیز به سمت همراهی با امریکا رهنمون شوند، تا خاک به متجاوز بخشیده، صلحی شکننده را دریافت دارند! کینه ترامپ از رهبران اروپایی به دلیل ترجیح جو بایدن به او، در انتخابات گذشته امریکا، باعث شد که ترامپ اروپا، و در کل همکاران غربی خود را نیز در عرصه جهانی ایزوله کند، تا انتقام پس دهند، و از این رو روابط اروپا (و در کل جهان غرب) و امریکا را به بدترین وضع کشانده است،
در مورد مردم قهرمان و البته مظلوم غزه که میان گازانبر گروه مشکوکی همچون حماس، و قصاوت صهیونیسم جهانی، گرفتار جنگ، گرسنگی و محاصره همه جانبه شدهاند نیز، که ماندند و با همین شرایط تحمیلی مبارزه کردند، و با تجاوز و تمامیتخواهی آنان کنار نیامدند، و تن به مهاجرت به کشورهای دیگر ندادند، اما ترامپ با دستیابی به قدرت در امریکا، بدترین معامله را با مردم فلسطین کرد، در قدم نخست تلاش نمود سرزمینشان را از آنان بستاند، و به تفرجگاهی ساحلی تبدیل کند، که با واکنش سفت و سخت جهانی مواجه شد و تنها موافق او صهیونیستها در این طرح بودند،
اما در پیگیری اهداف خود او اکنون با حمایت تمام قد از جنایتکار جنگی چون بنیامین نتانیاهو، مرزهای غزه را بستهاند و گلوی این مردم را در دستان بیرحم مذهبیون افراطگرا و رستگرای یهود انداخته است، که از کشتن دشمنان آرمان یهود (که همانا سیطره بر سرزمین فلسطین و... است)، ذرهایی به خود تردید راه نمیدهند، چه هدف قرار دادن سر کودکان فلسطینی، چه بمباران ریزساختها، یا خانهها با حاضرین در آن، یا شکار گرسنگانِ ایستاده در صف دریافت خورد و خوراکی بخور و نمیر که، حتی توزیع آن نیز، به مدد بی اثر کردن تمام نهادهای سازمان ملل توسط صهیونیستها، در دست دشمن فلسطینان افتاده است و...
در مورد ایران نیز، در همیاری و همکاری با صهیونیستها، با بمباران زیرساختهای علمی، هستهای غیر نظامی، حمایت و همیاری با اسراییل در کشتار دانشمندان نخبه ایران، به نام مبارزه با بمب اتمی، برگ سیاه دیگری را در پرونده روابط ایران و امریکا گذاشت، در کنار پرونده سیاه کودتای 28 مرداد 1332 که به سرنگونی دولت مردمی دکتر محمد مصدق انجامید، و استقلال، مشروطه و دمکراسیخواهی ایرانیان را ناکار کرد، و روند دمکراسی را در ایران تضعیف نمود، تا استبداد همچنان در عرصه سیاسی ایران بالنده، و نفس بکشد و بماند.
با این همه دونالد ترامپ مثل بسیاری از فرمانروایان جهان (هبت الله آخوند زاده، نارندرا مودی، بنیامین نتانیاهو و...) فردی باورمند به خداوند و البته معاد است، که از وصول به بهشت سخن میگوید. حال آنکه بهشت یک مفهوم دینی، و متعلق به خداباورانی است که به روز رستاخیز باور دارند، و لذا از چنین پدیدهایی در دنیای مردگان، و در ورای این دنیا، و در پس مرگ سخن میگویند، و سعی میکنند به شیوهایی نیک رفتار کنند، تا بلکه بتوانند در جمله آدمیانی باشند که در اثر نیک کرداری خود، جایگاهی برای خود در بهشت فراهم نموده، تا در پس زندگی این دنیایی، در آن بیاسایند، و از آنچه خداوند برای بهشتیان در نظر گرفته، بهرهمند شوند. این همان باور به معاد است، که در اسلام نیز از آن سخن به میان آمده است.
دونالد ترامپ از جمله دینمدارانی است که در رویای خود وصول به بهشت را در نظر دارد، آخرین جمله او در این خصوص که «دلم میخواهد به بهشت بروم، اگر ممکن باشد.» [3] نشان از همان باور درونی او دارد، که میخواهد در جمله نیکبختانی باشد که به بهشت راه خواهند برد، و جناب ترامپ وجه صلح طلبانهی خود را، ذخیرهایی برای آخرت، و وصول به رحمت خداوند میداند، تا از طریق ایجاد آشتی بین طرفهای درگیر، و پایان دادن به جنگها، بدآن دست یابد.
حال آنکه عدهایی از دینداران، به ظلم و نابودگری «حقوق مردم» [4] آلودهاند، آنان که در مسیر پیگیری باورهای تبرّایی، و اتهام خارج بودن دیگران از دین، و انحرف از هنجارهای تعریف شده دینی، با قرار دادن دیگرانی در زمره دشمنانِ باور خود، دیگرانی را به «دیگری» [5] بودن متهم میکنند، این باورمندان به ادیان در نتیجه این اتهام، خصلت رحمت گسترده خداوندی را به کناری نهاده، نیککرداریهایی که به باورمندان دین خود دارند را، نسبت به دیگرانی از این دست، که از دایره باور خارج میبینند، و به ویژه در زمره انحراف تعریفشان میکنند، به کناری نهاده، چنان شدت عمل به خرج میدهند، که چنین آدمیانی را از دایره حق و حقوق، خارج دیده، جان، مال و ناموس شان را حلال کرده، هرچه بتوانند، و بخواهند بر سر آنان میآورند؛ حال آنکه این همان «حق الناس» خواهد بود که دامن آنان را خواهد گرفت، و همین نقطهایی است که آنان را در جمله کسانی خواهد برد که ظلم روا میدارند، و چنین ظلمی دامن آنان را خواهد گرفت، و از رحمت خداوندی دور خواهد کرد.
در اکثر کشورهای پایدار بر باورهای دینی، اکثریتِ غالب، اقلیتهای دگراندیشِ مغلوب را، از تمام و یا بسیاری از حقوق اولیه خود محروم میکنند، همان وضعی که دَروزیها و علویها در سوریه کنونی دارند، ایزدیها در ذیل حاکمیت داعش عراق و سوریه داشتند، فلسطینیان در اسراییل، اقلیت مسلمان در هند، و باورمندان به فرقه احمدیه در پاکستان، شیعیان و پارس زبانان در افغانستان و... داشتند و دارند، و بسیاری دیگر از کشورها «دگرانی» از این دست را برای خود تعریف، و جان، مال و زندگیشان را حلال در نظر گرفته، هرچه ظلم بر آنان را روا میدانند.
در نظر بسیاری از باورمندان به ادیان، زنده نگه داشتن اهداف دینی و اجرای آن، خود همان نیککرداری محسوب میشود، هرچند چنین نیک کرداریهایی به کشتارهای بزرگ، آوارگی ملتها، و زحمتِ بسیار دیگران منجر شود، نمونه چنین رویکردی نادیده انگاری جنایت و کشتار صهیونیستها به رهبری راستگرایان افراطی باورمند به دین یهود در دولت کنونی اسراییل است که با هدایت بنیامین نتانیاهو، خشمِ دینی یهودیان دو آتشه را به سمت یک ملت تحت محاصره در فلسطین هدایت، و بدترین، بیاخلاقیترین، بیقانونترین و خارج از عرف انسانیترین جنایات را از کشتار کودکان و زنان گرفته تا، گرسنگی دادن و زجرکُش کردن «دیگران»، روا داشته میشود،
در حق فلسطینیانی که در جمله دشمنان آرمان «سرزمین موعود یهود» تعریف شدهاند، که اگرچه ممکن است طبق فقه یهود، پیگیری و جهاد برای تحقق این آرمان خود طاعت و بندگی خداوند، و اجرایی دستورات دینی خداباورانی چون آنان باشد، و ثوابی بزرگ را در نزد باریتعالی برای مرتکب شوندگانی انتظار بکشند، اما هر عقل سلیم میداند، آنانکه با خلق خدا چنین میکنند، در پایینترین جایگاههای جهنم جای خواهند گرفت، چرا که قاعدتا جنایتکاران و ظالمان را در بهشت جایی نیست، هر چند جنایت خود را برای کسب رضایت خداوند انجام دهند.
مومنان به چنین دیدگاههای دینی، کافیست کمی از باروها قالبی دینی خود فاصله بگیرند، و از آنچه خود را در آن محاصره کردهاند، دور شوند، آنگاه خواهند دید، داشتن هر «سرزمین موعود» و مقدسی آنقدر ارزش ندارد که این مقدار خون خلق الله بر خاکش ریخت، و یا کاشانه دیگران را ویران کرد و جنایت آفرید، تا مثلا یهود در آرمان مقدس خود موفق گردد! و...
و یا آنانی که در مقابل چنین افراطگرایانی، برای آرمان خود، یعنی بازپس گرفتن مسجد الاقصی و... به پا خاسته، و حاضرند نیمی از جهانیان را فدای آرمان خود کنند [6] تا بدان دست یابند! اما سوال اساسی اینجاست که واقعا ادیان برای انسان آمدهاند، یا انسان برای ادیان؟ که باورمندانش به این مقدارِ از مرگ و جنایت راضیاند، و میتوانند این وسعت از جنایت را بیافرینند، به نظر میرسد، این نوع جنایات چه بر پایه باور دینی، و چه غیردینی انجام شود، هرگز نباید در قالب کردار نیک گُنجانده شود، که بهشت بهای آن باشد. حقیقت این است که نمیشود دنیا را به جهنم دیگران تبدیل کرد، تا خود را لایق بهشت خداوند نمود.

در مجموع، احساس میکردم که در وضعیت بسیار خوبی هستم.
قلبی مهربان، روحی مهربان، روحی بسیار خوب.»
شاهرود - یکشنبه 26 مرداد 1404 برابر با 17 آگوست 2025
[1] - روشن است که ترامپ مردی با سینهایی پر از کینه است، از آن رو که از آن روز تاکنون، شاید روزی نبوده باشد که از جو بایدن، به تنفر چیزی نگفته باشد، حتی در آن جلسه که بایدن نشسته بود، تا به احترام انتخاب او توسط مردم، قدرت را به او تحویل دهد، حتی در همان جلسه هم نتوانست کینه اش را پنهان دارد و این چند ساعت آخر را دندان روی جگر بگذارد، او حتی در دیدارهایی که با حضور خارجیها بود نیز، و ابایی نداشت که مسایل داخلی امریکا، از جمله رقابت با بایدن را به عرصه جهانی نکشانده چیزی نگوید، انتقام از بایدن و کسان دیگری در این راه به کمک بایدن آمدند و یا در گرفتن صندلی قدرت از او گمان میرفت به بایدن کمک رساندند، یا کسانی که سد راه میدانداری او هستند، فروگذار نبود.
[2] - ترامپ در تاریخ ۱/۱۲/ ۱۴۰۳ عنوان داشت : " زلنسکی رئیسجمهوری کاملا بیکفایت است و سخنان احمقانهای میگوید. رهبری او باعث ادامه جنگ شده است." " ما شرایطی داریم که در اوکراین انتخابات نداشتهایم، در اوکراین اساسا حکومت نظامی داریم، جایی که محبوبیت رهبر اوکراین (زلنسکی) به سطح 4 درصد کاهش یافته است - و جایی که به یک کشور ویران شده تبدیل شده است. بیشتر شهرها و ساختمان ها فرو ریخته و نابود شده اند." اما زلنسکی در مصاحبه ای با شبکه تلویزیونی عمومی آلمان که روز سه شنبه پخش شد، از محبوبیت خود دفاع کرد و گفت: "من رئیس جمهوری اوکراین هستم زیرا 73 درصد مردم به من رای دادند. و امروز من رئیس جمهوری هستم زیرا اکثریت در کشورم از من حمایت می کنند. من یک وطن پرست هستم، درست مثل مردمی که از کشورمان دفاع می کنند." او افزود:" البته روسیه می خواهد از شر من خلاص شود. شاید دیگر نه از نظر فیزیکی، مانند اوایل جنگ، بلکه از نظر سیاسی. و این کاملا قابل درک است، زیرا من یک فرد بسیار ناراحت کننده هستم و این برای پوتین ناراحت کننده است."
[3] - «میخواهم جنگها را تمام کنم. اگر بتوانم جان هفت هزار نفر را در هر هفته نجات بدهم، کار بزرگی انجام دادهام. دلم میخواهد به بهشت بروم، اگر ممکن باشد. شنیدهام وضعم خوب نیست و میگویند در پایینترین جایگاه هستم. اگر روزی به بهشت برسم، یکی از دلایلش همین کار خواهد بود.»
“If I can save 7,000 people a week from being killed, I think that’s pretty– I want to try to get to heaven if possible, I’m hearing that I’m not doing well. I am really at the bottom of the totem pole,” Trump joked.
[4] - مفهوم دینی «حق الناس» که در وصول به بهشت بسیار موثر است، از حق الله اهمیت بیشتری دارد، چراکه در تفکر عرفانی بدهی به خداوند قابل اغماض و گذشت از ناحیه خداوند است، و انسان ها معلوم نیست که از حق خود بگذرند.
[5] - مفهوم Others در فرهنگ سیاسی و دینی
[6] - میرباقری (نماینده استان سمنان در مجلس خبرگان رهبری)، در یک گفتگوی تلویزیونی با صدا و سیمای ج.ا.ایران، در واکنش به اظهارات مجری برنامه که به کشتار بیش از 42 هزار نفر مردم غزه در فلسطین، بعد از حمله حماس در 7 اکتبر 2023 به اسراییل اشاره، و آنرا یادآوری کرد، میرباقری این امر را بلا اشکال ارزیابی، و عنوان داشت حتی اگر نیمی از مردم کره زمین، فدای آرمان شوند، باز میارزد. چنین دیدگاهی، دستیابی به آرمان مقدس خود را چنان در اولویت قرار میدهد که اگر 4 میلیارد نفر از جمعیت 8 میلیاردی کره زمین کشته شوند، تا مثلا دولت یهود در اسراییل از بین برود و یک دولت اسلامی جایگزین آن شود را، باز ارزشمند میداند، حال آنکه این دیدگاه، نشانگر همان بی ارزش شدن جان و زندگی انسان در مقابل آرمان است، حال آنکه دین و سرزمین در خدمت انسان هاست که معنی مییابند، در نبود انسان دیگر دین و سرزمین چه معنی خواهد داشت؟!

