مصطفی مصطفوی

مصطفی مصطفوی

نمی دانم [1] خدا با سرزمین فلسطین و مردمش چه سرّ و اسراری دارد، که از بس برای آنان پیامبر اعزام کرد، باید آنرا سرزمین انبیا، و مردمانش را نازپروردگان خدا نامید. سرزمین داوود، سلیمان، اسراییل، اسماعیل، اسحاق، یحیی، عیسی، موسی، یوسف و... ده ها پیامبری که طبق گفته قرآن، تورات و انجیل، خداوند بر این سرزمین فرستاد، تا هوای مردمش را بیش از تمام مردم کره زمین داشته باشد، و انگار در هر نقطه آن راه هایی به آسمان بوده، تا بین آسمان و زمین، همواره پیام رد و بدل شده، و ارتباط هیچگاه قطع نباشد.

اما در کنار این همه لطف و لطافت، در این سرزمین همواره جوی خون نیز جاری بوده، و انگار حالا حالاها خواهد بود، پای برج و باروی شهرهای این منطقه مقدس، آنقدر خون از مسیحیان، مسلمانان، یهودیان و صاحبان اصلی آن، یعنی فلسطینیان ریخته شده است، که باید آن را سرزمین فتنه و خون نامید؛ روندی بی پایان، چرا که در همین حال هم، باز این سرزمین آبستن خون های بزرگ دیگر است، و انگار اکنون نوبت یهود و مسلمان است که بر این سرزمین چنگ انداخته رجزخوانی خون به پا کنند، و همواره کسانی در کمین دیگری باشند، تا باز سرزمین انبیای خود را از دیگری باز پس گیرند، و باز دشت ها و کوه هایش را با خون ما انسان ها شستشو دهند، و این دور باطل تسلط و خون را پایانی نباشد.

این روزها مدعی دست به نقد این سرزمین، در بکش بکش های بی پایان تاریخی خون و تجاوز، فلسطینیانی هستند، که اکنون در چنبره زر و زور و تزویر مهاجرانی از اروپا، امریکا، آسیا و افریقا، گرفتار آمده اند، کسانی که به نام سرزمین موعود یهود، سیل وار آمدند، تا ساکنان ساکن را بی سکون و بی وطن و آواره کرده، و از شهر و دیار خود بیرون کنند؛

هرچند بر این مهاجران نیز نمی توان خرده گرفت، چرا که وقتی پای مذهب و حکم مذهبی پیش کشیده می شود عقل کور شده و انسان به برده حکم تبدیل می شود، از این رو آنان نیز خود بازیچه آیاتی در تورات موسای خودند، که فلسطین را سرزمین موعود اعلام و علمای یهود که در بوق های خود یک تاریخ بر اجرای حکم خدا دمیده اند، و آنقدر بر منابر از ثواب تسخیر این سرزمین گفتند و می گویند، تا خون ها را در مایه مذهب مخلوط، و در رگ های رهروان خود، برای گرفتن این سرزمین به جوشش در آورند، و آماده آفریدن هر تجاوز و ظلمی نمایند.

قصه ایی که پیش از این تکرار شد و موج صلیبی ها را برای حاکمیت بر بیت المقدس ترغیب و تشویق کرد، تا بیایند و جنایت های باور نکردنی بیافرینند، آنان نیز با شعار جهاد در راه حفظ سرزمین موعود، چون یهود، به جنایت آلوده شدند، و یا در مقابل، مسلمانان را برای تسخیر "قبله اول" به قیام وادارند، که این دور باطل خون را پایانی نباشد، و اکنون یهود را برای سلطه بر سرزمین موعود به جنایت تشویق می کنند، در حالی که در همان حال دیگرانی قصد خون آنان را کرده،آماده انتقامند.

و این سلسله خون و خونریزی بی پایان و تاریخی، در هر زمانی، دیگری را به جنایت های جدید و نو فرا می خواند و انگار خواهد خواند، تا به نام مذهب و اوامر مذهبی، نبرد بر سر سرزمین های دست به دست شونده، همواره زنده و مداوم باشد، و هجوم ها ادامه یابد، و حکایت خونریزی ما انسان ها، در غیاب انسانیت تداوم داشته، و این، او را از آن سرزمین بیرون کند، و کسانی نیز در پی آنها بیایند و به تکرار این آوارگی ها و خون ادامه دهند و سلسله خون و جنایت را پایانی نباشد،

تا شاید روزی همه به خود آییم، و این سرزمین فلسطین را که به حق باید آن را سرزمین فتنه های بزرگ بین المللی و بین الادیانی اعلام کرد، را از انحصار مذاهب، به تنهایی خارج، و به صاحبان اصلی آن استرداد کرده، تا بی وطن نباشند و یا مشکل را آنگونه که امام موسی صدر [2] آنرا تشخیص داد و درمانش را معرفی کرد، حل نمود، همانگونه که این فرد تقوا پیشه و متفکر، در خطبه ایی به تاریخ 18 فوریه ۱۹۷۵ در کلیسای کبوشیین بیروت اعلام کرد که :

"ادیان همه یکی بودند و قرار بود در خدمتِ انسان باشند؛ جنگ‌ها و دعواها از روزی آغاز شد که هر یک از دین‌ها به جای اینکه به انسان خدمت کند، خدمتگزارِ خویش شد و انسان را فراموش کردند". [3]

گزارشی که در پیش است توسط یک گروه سه نفره از غزه تهیه شده و حاوی گزارشی مختصر از درون این منطقه خشونت زده است، و شرایطی که نزدیک دو میلیون فلسطینی در این باریکه تنگ دچارش هستند، با عینکی متفاوت نگاه می کند، باریکه ایی که در محاصره مصر و اسراییل گرفتار آمده و آنان هر که را هر وقت بخواهند به این جزیره خشم و خشونت راه می دهند و یا نمی دهند :

 

آنچه توریست ها ممکن است در در غزه مشاهده کند، اگر اجازه ورود یابند [4]

نویسنده [5] : دانیل استرین [6]

یافتن راهنمای تور در غزه امر ساده ایی نیست. حتی تلاش کارکنان وزارت توریسم دولت محلی، که به طرز جالبی از دهه 1990 هنوز باقی و استوارند، برای معرفی یک راهنمای حرفه ایی به توصیه و معرفی فردی انجامید که در طول 20 سال قبل هدایت توری را عهده دار نبوده است.

ایمن حسونا راضی به نظر می رسید که یک روز گرم را در کت و شلوار رسمی طی کند، و به نشان دادن مناطق تاریخی، بازارهای رنگارنگ، و به خوردن ماهی کباب در شهر خود غزه بگذراند، که این موارد در بین دیگر موارد خارق العاده ایی است که حقایق منطقه غزه است، و بیشتر مردم جهان نمی توانند این موارد را تجربه کنند.

منطقه غزه به عنوان چهار راه ارتباط اعراب با اروپایی ها بوده است، که در سال های اخیر به عنوان یک جاذبه برای بازدید کنندگان بین المللی برای کشف سرزمین مقدس به شمار می رود. امروز این کناره تنگ در ساحل مدیترانه به عنوان یکی از ایزوله شده ترین و منزوی ترین مکان های جهانی در روی کره زمین است.

از موقعی که گروه مسلح حماس از سال 2007 قدرت را  در این منطقه به دست گرفت، حماس و اسراییل سه بار به جنگ با همدیگر پرداخته اند، و همسایه های غزه، مصر و اسراییل محاصره ایی را به غزه تحمیل کردند، که باعث کمبود کالا، کاهش تجارت در این منطقه و عدم حضور بازدیدکنندگان غزه شد. اسراییل به فعالین ارائه کننده کمک های بین المللی، روزنامه نگاران و دیپلمات ها اجازه داد تا به این منطقه بروند، ولی به توریست ها اجازه حضور نمی دهد.

مقامات اسراییلی مدعی اند که این محدود سازی ها، برای مقابله با حماس، و ضروریست. اما فلسطینی ها این محاصره را تنبیه جمعی که به دو میلیون افراد مقیم غزه ارزیابی می کنند، که قطع برق، کمبود آب آشامیدنی و فروپاشی اقتصادی منطقه در پی دارد.

وب سایت کمپانی راهنمای توریسم [7] توصیه دارد که "حتی اگر ورود به غزه ممکن هم باشد، سفر به این منطقه توصیه نمی شود". مشاور کاخ سفید جرارد کوشنر[8] برنامه را برای راه اندازی صنعت توریسم غزه پیشنهاد داده است، اما برای نقطه زمانی کنونی، اجرا شدن آن یک رویا تلقی می شود، و این در صورتی اجرایی خواهد شد، که موافقتنامه فلسطینی و اسراییلی به سرانجام برسد.

این تیم (NPR) (که این گزارش حاصل این سفر این تیم است)، یک روزنامه نگار امریکایی، و یک روزنامه نگار فلسطینی مقیم غزه در جستجوی غزه دیگری اند، که خالی از خشونت و مصیبت، آنطور که معمولا در نوشته ها دیده می شود، را به تصویر بکشند، این دو با هم به همراه آقای حسونا (راهنمای تور اهل غزه) به دنبال بازیابی راه هایی هستند، که توریسم در غزه بر مبنای آن پا گیرد، قبل از این که قفل کنونی ورود به غزه باز شود.

همچنان که در حال رانندگی به سمت موقعیت های توریستی در غزه هستیم، چشمان ما نیز در حال گذر از کنار پایگاه آموزش نظامی حماس است، که به دنبال حملات هوایی اسراییل ویران شده است، انبارهای مواد ذخیره شده غذایی سازمان ملل، برای فقرا، و مردان جوانی که در جمع های محدود با هم نشسته اند، و در منطقه ایی گرفتار آمده اند، که کمبود شغل وجود دارد و لذا آینده ایی سیاه دارند. حسونا، که باستان شناسی را در دانشگاه اسلامی غزه تدرس می کند، به نظر می رسد توجهی به اطراف ندارد. او بر روی مواردی ثابت و فیکس شده، که شما  قادر به دیدن آن نیستید، خرابه های بندر باستانی غزه، که در شن های ساحل فرو رفته اند.

 حسونا می گوید، "غزه چهره دومی هم دارد، چهره فرهنگی، چهره توریستی، ما می خواهیم که دروازه های غزه برای مردم و جهان باز باشد. چیزهای زیادی برای دیدن در غزه وجود دارد."

ویرانه های باستانی و تاریخی غزه افتخارات تاریخی آن منطقه را به یاد می آورد، که مقداری از آن، در یک نمایشگاه کوچک در قصر پاشا به نمایش در آمده است. قصر پاشا توسط سلطان سلسله حاکمان مملوک در قرن سیزدهم میلادی ساخته شده و در دوره عثمانی تکمیل و مورد استفاده بوده است، و ناپلئون بناپارت، نیز بیان داشته است که چند شبی را در این قصر گذرانده است.

در بین عتیقه ها به نمایش گذاشته شده، دو ظرف سرامیکی بلند هست که به قرن سوم تا هفتم  میلادی باز می گردد، که روی کشتی ها بر پهنه دریای مدیترانه ظرف حمل شراب و روغن زیتون بوده است.

حسونا، عنوان می دارد که : " من وقتی به این ظرف ها نگاه می کنم، مرا به زندگی در هزاران سال قبل بر می گرداند. غزه در آن روزها در صلح و آرامش بود، و در موقعیت اقتصادی خوبی در این دوره قرار داشت".

 

قسمت قدیمی شهر و مغازه عتیقه فروشی

در بین قفس های خرگوش ها، بسته های بزرگ سبزیجات در بازار زاویه [9] غزه، که وقتی این منطقه به روی جهانیان باز بود، همچون یک معبد به نظر می رسید. سالم الریاس گرداننده مغازه عتیقه فروشی است که از سی سال قبل آنرا می چرخاند. مغازه کوچکی که با ثروت گرد و خاک گرفته اش تزیین شده است، از کتاب های انگلیسی و نقشه های قدیمی فلسطین، تا سکه های قدیمی، و ظروف کوچک مسی همسا [10] که به شکل دست، شکل داده شده تا چشم های شیطانی را از شما دور کنند.

داخل مغازه، آقای الریاس کارت پستالی را به ما فروخت که آنرا "آخرین کارت پستال در غزه" قلمداد می کرد. اشیا تاریخ گذشته ایی که مربوط به زمان های متفاوتی بود، به همراه کارت پستال هایی از قایق های ماهیگیری، و خانم های پوشیده ایی که به فروش کوزه ها مشغولند. این کارت پستال ها به وسیله کمپانی اسراییلی پالفوت [11] در سال 1967 به چاپ رسیده اند، سالی که اسراییل این منطقه را در جنگ شش روزه از مصر گرفت، و تسخیر کرد، و توریست های اسراییلی و بین المللی شروع به دیدار و خرید از این منطقه کردند. الریاس از این روزها می گوید که "توریست های زیادی در این خیابان به این مغازه مراجعه می کردند، فرانسوی ها، ایتالیایی ها، انگلیسی ها، امریکایی ها"

در دهه 1990 بود که حاکمیت مقامات دولت فلسطینی شکل گرفت، یک فرودگاه در غزه ساخته شد، که امید زیادی برای صلح در این منطقه بود. بعد حوادث خونبار دهه 2000 به وجود آمد، خیزش فلسطینیان و حملات متقابل اسراییلی. بعد از حمله خونبار فلسطینیان، اسراییل باند تازه ساز این فرودگاه را بمباران کرد، در سال 2005 اسراییل از غزه خارج شد، در سال 2006 جنبش حماس انتخابات مجلس فلسطین را برد، و یک سال بعد رقیب خود جنش فتح را از غزه اخراج و کنترل اوضاع غزه را جنبش حماس بدست گرفت.

این روزها آقای الریاس به خرید وسایل زندگی فلسطینیانی مشغول است که برای مهاجرت و خلاصی از اوضاع غم انگیز غزه اقدام می کنند.

معابد ، مساجد، کلیساها

چند قدمی که در میان خیابان ها در منطقه قدیمی شهر غزه قدم بزنید، میراث غنی مذهبی شهر غزه نمایان می شود، ساختمان کوچکی که گفته می شود مقبره سامسون [12] است که در تورات از او نام برده شده است؛ و مقبره گنبد داری که گفته می شود محل استراحت هاشم  فرزند عبدالمناف، جد محمد پیامبر بوده است.

در نزدیکی آن مسجد عمری قرار دارد، که در رنگ های آبی غرق می باشد، که این مسجد به عنوان قدیمی ترین نیایشگاه مسلمانان در غزه هنوز مورد استفاده قرار می گیرد. ساختار معماری این مسجد روشن کننده این مطلب است، که قبل از این که به عنوان مسجد استفاده شود یک کلیسای مربوط به صلیبی ها بوده است.

این روزها کلیساهایی در اطراف غزه وجود دارد که به جامعه کوچک مسیحیان آن تعلق دارد، و در کنار آن معابدی نیز به جامعه تاریخی یهود تعلق داشته است، که تا سال 1929 در این منطقه موجودیت داشتند، و دچار فعالیت های خشونت بار شدند.

 

حمام ساماریتن

در امتداد خیابان مسجد عمری،  حمام ساماریتن [13] قرار دارد، تنها حمام نوع ترکی فعال در غزه است، این حمام در اصل توسط اعضای مذهب باستانی ساماریتن بنا شده است، که حاکم سلسله مملوک در غزه، آن را بازسازی و در سال 1320 میلادی دوباره آنرا راه اندازی کرد.

این روزها، ساعات متفاوت و جداگانه ایی برای زنان و مردان مقرر شده است، که خود را در حوض های سنگ مرمر غرق در آب سرد و گرم کنند، و در بخار کنترل شده در فضای حمام، خود را با روغن زیتون چرب کرده و لذت ببرند.

کافه بیت سیتّی [14]

عاطف سلما [15] کاریکاتوریست و نویسنده مشهور غزه، یک ساختمان قدیمی را به کافه - رستوران تبدیل کرده، که به آن بیت سیتی گفته می شود، که در عربی به "خانه مادر بزرگ من" ترجمه می شود. این مکان سه طبقه در کوچه های تنگ شهر قدیم غزه به سال 2017 بازگشایی شد، که نسیمی از میراث فرهنگی فلسطینیان به شمار می رود.

اطراف آن پوشیده شده از قفس پرندگان و گیاهان رونده ایی است، که از دیوارهای این کافه - رستوران بالا رفته اند، در این رستوران غذاهای سنتی فلسطینی را عرضه می کند، صبحانه آن مربا و یک نان صاف کوچک با پنیر و ادویه های زعتر [16] می باشد. شامگاه پنجشنبه ، این کافه - رستوران میزبان مشتریان جوان، برای شام بود، به همراه قلیان و موسیقی زنده عربی.

سلما مالک کافه - رستوران لباس یک دست سفید پوشیده بود، که از شهر سن پترزبورگ روسیه خریده است، جایی که در آن تحصیلات خود را به پایان رسانده بود، او فردی است که دنیا را گشت و گذار کرده و دیده است، جاهایی که دوستانش به آنجا مهاجرت کرده اند، اما او اصرار دارد که در غزه بماند، و کافه اش را باز نگهدارد. سلما می گوید: "چرا نباید در غزه سرمایه گذاری کرد؟ غزه خانه پدری ماست. من عاشق غزه هستم، من غزه را ترک نخواهم کرد."

هتل مطاف

این بوتیک هتل 34 اتاقه با دید به دریا، در پس نام خود کلمه موزه دارد، چرا که صاحب آن کلکسیون شخصی از عتیقه های غزه را در خود جمع کرده، که در لابی هتل به نمایش گذاشته شده است. هتل المطاف به خودی خود، یک موزه، و با یک سالن پذیرش مسافر عالی در طبقه همکف، با مجموعه ایی از طرح های معماری غزه، که ساخته شده از کاشی های رنگی است، سنگ هایی به رنگ قهوه ایی روشن که از خانه های قدیمی غزه جمع آوری شده اند. اتاق در این هتل از صد دلار در یک شب آغاز می شود، و با طرح عربی و سنتی تجهیز شده است.

در کنار ساحل السلام رستوران ماهی کباب ابو حصیرا، با یک پنجره بزرگ رو به دریای مدیترانه، به اهالی محل ماهی کباب عرضه می دارد، که با فلفل تند، پیاز، لیموی تازه، جعفری و گوجه مزه دار شده است، یا میگو زیبدیه [17]، سیب زمینی سرخ شده که در غزه در ظروف سنگی زیبدیه پخته می شود، ظروفی که در کارخانه ایی در همین غزه ساخته می شوند،

غذاهای خاصی هم در کنارش سرو می شود، دگا قزاویه [18] یا همان سالاد غزه [19] که پوره سیب زمینی، کدو که با پودر فلفل تند در هاون کوبیده شده و کرفس تهیه می شود و در روغن زیتون غرق شده است. قدرا [20] برنج معطر به ادویه، و گوشت پخته شده در ظروف زیبدیه برای ساعت ها،از جمله دیگر مخلفات است.

حسونا معمولا گروه های تور را به اینجا می آورد تا سفر خود به غزه را در این مکان به پایان برسانند.

در کنار یک میز غذاخوری طولانی و رو به دریا، این مسئول هدایت تور، با تراژدی که بر سرزمینش رفته است، تور را این چنین به پایان می برد، و عنوان می دارد که حتی اگر این سرزمین به روی توریست ها باز هم شود، باز او قادر نیست که امنیت توریست ها را تضمین نماید، تا به دیدن میراث فرهنگی غزه، آنان را ببرد.

Click to enlarge image Gaza  (1).jpg

خانواده ها و دوستان اوقات خود را در کنار سواحل غزه لذت می برند، اسراییل به فعالین کمک های بین المللی، روزنامه نگاران و دیپلمات ها اجازه ورود می دهد، اما ورود توریست ها ممنوع است. عکاس خلیل همراه از AP عکس برای NPR

[1] - مقدمه سایت یادداشت های بی مخاطب بر ترجمه این مقاله

[2] - امام موسی صدر رهبر مترقی و متفکر شیعیان لبنان، که 41 سال قبل در نهم شهریور ماه، در حالی که دنیای پر فتنه اسلام، در عصر حاضر به تفکر عالی و مشارکتجوی انسانی او بسیار نیازمند بود، در لیبی ربوده شد، تا با نابودی رژیم قذافی، راز این ربایش هم همچنان سر به مهر بماند و از سرنوشت این مرد متفکر، که تفکرش می تواند، نسخه درمانگر دردهای جامعه جنگ زده ما باشد، تاکنون اطلاعی بدست نیاید و جنایتکاران و فتنه جویان همچنان در سکوت این جنایت عظیم خود، در حق صلح و اصلاح امور مردم منطقه بمانند.

[3] - منبع مقاله  " سید صالح حکیم: گفتگوی دینی بدون گفتگوی انسانی به جایی نمی‌رسد" 31 Aug 2019  "  نوشته محمد جواد اکبرین

[4] - Here's What Tourists Might See If They Were Allowed To Visit Gaza

[5] - منبع : https://www.npr.org/2019/08/08/748661511/heres-what-tourists-might-see-if-they-were-allowed-to-visit-gaza?utm_medium=sundayedition.ads.20190825.421.2&utm_source=email&utm_content=article&utm_campaign=10-for-today---4.0-styling     

[6] - مورخ August 8, 2019  DANIEL ESTRIN 

[7] - the Lonely Planet travel guide

[8] - Jared Kushner

[9] - Zawiyeh

[10] - hamsa

[11] - Palphot

[12] - Samson

[13] - Samaritan یک شاخه از یهود، اجتماع سامری، سامری ها اکنون در نابلس و کرانه باختری متمرکز شده اند.

[14] - Beit Sitti

[15] - Atef Salama

[16] - za'atar

[17] - shrimp zibdiyeh

[18] - Dagga Ghazawiyeh

[19] - Gaza salad

[20] - Qedra

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

ملل مختلف، در وضعیتی متفاوت قرار دارند، یک عده تحت ظلم و استبداد، یک عده آزاد و برخوردار، یک عده عقب مانده، یک عده پیشرفته و... گرچه ملت ها در علت یابی شرایطی که در آن قرار دارند، متوجه نقش عوامل بیرونی می شوند، اما شوربختانه باید گفت آنچه بر آنان می رود، را خود باعث شده، و مستقیم و یا غیرمستقیم، با عمل و واکنش خود بر شرایط عارض شده، آنرا انتخاب کرده اند، و اگر وضع دیگری، غیر از این می خواستند، باید بر این وضع سکوت نکرده، و گردن نمی نهادند، بر این روند اعتراض می کردند، تا مستقر، مستحکم و مستدام نگردد، در چنین حالتی وضع شان، تفاوت می کرد.

آنچه مسلم است، هر انسانی بعد از اعطای موهبت زندگی بدو از ناحیه خداوند، لایق بهترین زندگی همراه با کرامت انسانی، که لازمه آن آزادیست، خواهد بود، و اگر بدان بهترین ها، آگاه شود و همان به خواست او تبدیل، و بدان سو حرکت کند، حتما دست یافتنی خواهد بود؛ اما متاسفانه معمولا ملت ها راهی که خود باید طی کنند، را یا به خداوند، و یا به حاکمان خود می سپارند؛ و در کل دیگران را ولی و وکیل خود برای دستیابی بدان قرار می دهند، و خود به کناری به انتظار تحقق آن می نشینند، که این دو را، در دادن چنین بهترینی، بی تصمیم، ناتوان و... یافتم.

یعنی حاکمان معمولا وظیفه خود را به فراموشی سپرده، و یا تحقق کرامت انسانی برای مردم خود را مغایر منافع برقراری حاکمیت خود تلقی، و یا ناتوان از تحقق آنند و...؛ و خداوند نیز حسابش را روشن کرده و رسما اعلام نموده که "خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتی) را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند! "     [1]

 ملل جهان سومی درد مضاعفی نیز دارند، و معمولا در حرکت به سوی کسب کرامت انسانی و آزادی پروسه ابتر و ناتمامی را تجربه می کنند، و از چاه به چاله و یا از چاله به چاه منتقل می شوند؛ برای رسیدن به اهداف بزرگ انسانی سخت و قدرتمندانه مبارزه می کنند، ولی در لحظات موفقیت، همراهان دوران مبارزه و مردم خود را به فراموشی سپرده، و یا آنان را چون خصم و بلکه بدتر از آن در نظر گرفته، و با آنان آنچنان معامله می کنند، که با خصم هم نکرده اند، و چتر گسترده روزهای سخت مبارزه را، به چتری کوچک و اختصاصی برای خود و همراهان فعلی خود تقلیل داده، امانت داری به کناری نهاده، و امانت پیروزی را به صورت تمامیت خواهانه ایی، تصاحب، و همراهان سابق و مردم خود را نادیده گرفته، رقیب و مانع دیده، و به حذف آنان از قدرت و صحنه عمل اجتماعی، همت تمام نهاده، و همین پدیده ایی است که در اصطلاح  سیاسی به آن "فرزندخواری انقلاب ها" گویند، و همین امر، انرژی جوامع رها شده را که باید صرف بهبود وضع مردم شود، را به امر نابودی رقیب اختصاص داده، و در این روند، چرخه بازتولید فجایع زمان استبداد، در شکلی دیگر و بلکه مخوف تر، قارچ گونه دوباره از خاکستر دوران مبارزه، سر بر می آورد.

[1] - سوره رعد آیه ۱۱ "برای انسان، مأمورانی است که پی در پی، از پیش رو، و از پشت سرش او را از فرمان خدا [= حوادث غیر حتمی‌] حفظ می‌کنند؛ (امّا) خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتی) را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند! و هنگامی که خدا اراده سوئی به قومی (بخاطر اعمالشان) کند، هیچ چیز مانع آن نخواهد شد؛ و جز خدا، سرپرستی نخواهند داشت!"لَهُ مُعَقِّباتٌ مِن بَينِ يَدَيهِ وَمِن خَلفِهِ يَحفَظونَهُ مِن أَمرِ اللَّهِ ۗ إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَومٍ حَتّىٰ يُغَيِّروا ما بِأَنفُسِهِم ۗ وَإِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَومٍ سوءًا فَلا مَرَدَّ لَهُ ۚ وَما لَهُم مِن دونِهِ مِن والٍ" 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

جمعه 8 شهریور 1398 در سالروز ترورهایی که از وجود مافیای مخوف، مخفی و عمیق ترور و خشونت که در نسوج جامعه ایران رسوخ کرده است، پرده بر می دارد، و وجود این پدیده شوم را در روند تاریخ آزادیخواهی مردم ایران گوشزد کرده، هوشدار و یا هشدار می دهد، و مانع بزرگ آن را برای کسب و تحقق اهداف بزرگ مردم ایران، از جمله دمکراسی و آزادی نمایان می کند، و به عنوان لکه ننگی بر تاریخ ما بروز خود را فریاد می زند.

در هفته دولت، دولتی که بین دو تیغ دشمنان داخلی و خارجی خود، در حال قیچی شدن است، و مثلث این دو به همراه اشتباهات دولتیان به عنوان ضلع سوم، برای ناامید کردن میلیون ها میلیون ایرانی که در انتخابات گذشته شرکت کردند و رای به شعارهای مترقی و مناسب این دولت داده اند، و بدان چشم بسته اند، خطرناک شده است، البته که در روزگاری که افزایش این فشار مضاعف و بی پایان به آنانکه در چنین دولتی زحمت می کشند و مقاومت می کنند، باید تبریک گفت، به دولتیان که زیر این همه فشار هستند و کنار نکشیدند، و صحنه را آنطوری که تمامیت خواهان می خواهند، با شانه خالی کردن از مسولیت، برای حریفی بی مایه چون تمامیت خواهان خالی نکردند.

در چنین روزی به همت و همراهی تیم دوچرخه سواری حرفه ای "افق دور شهرستان شاهرود" این بار با دوچرخه، دل کوهستان تپال [1] در شمال شهرستان شاهرود زدیم، کوه های ارزشمندی که حتی بر سنگ های خود نیز، در این هوای خشک و نسبتا داغ حاشیه کویر، می توانند مهربانانه میزبان گیاهان زیبا و معطری باشد که وقتی از کنارش می گذریم، بوی عطر طبیعت، مشام انسان را نوازش می دهد، همین کوه ها زیستگاه گیاهان و جانورانی است که اگر مورد حمایت ما (تک تک ما و سازمان های مربوطه) واقع نشوند، ممکن است در معرض نابودی ابدی قرار گیرند.

اما اعضای تیم همراه ما [2] آنقدر به طبیعت حساسند، که با گذر از کنار طبیعت گردانی که برای خود مشغول تهیه چای هستند، نتوانستند از گفتن این چند تذکر راهگشا در طبیعت گردی را ندهند که، اول بعد از پایان کار حتما آتش خود را خاموش کرده و در طبیعت آتش روشن را هرگز رها نکنید، و مطمئن شوید که آتش خاموش شده است، دوم این که بعد از پایان پذیرایی از خود در طبیعت، باقی مانده از سفری خود که به طبیعت باز نمی گردد، مثل کیسه های پلاستیک، ظروف نوشیدنی ها، شیشه و... را با خود از طبیعت خارج کنید، و سوم این که باقی مانده غذای خود را (پوست میوه ها، خرده نان، استخوان و...) را کثیف نکنید و در جای مناسبی قرار داده تا حیوانات صحرا از آن باقی مانده که برای ما بی ارزش ولی برای حیوانات بسیار ارزشمند است، بهره مند شوند.

در همین تیم دوستار طبیعتی بود که وقتی به چشمه خشک شده در مسیر رسید، و دید که از سه درختی که آنجا و در مسیر چشمه کاشتی تنها یکی زنده است و با توجه به خشک شدن چشمه این هم در خطر است لذا، آب قمقمه خود را نثار این درخت کرد تا چند روز تحمل کند، تا شاید باران رحمت الهی در این روزهایی که هوا پاییزی است باریدن آغاز کند و این درخت امسال را نیز به سلامت بگذراند، انسان مدهوش ایثار انسانی می شود که در طبیعت حتی به بوته ایی هم توجه دارد که خراب نشود و زنده بماند.

 

زمان و مسیر حرکت در این تور شش ساعته کوهنوردی دوچرخه سواری :

شروع حرکت تیم ما به قصد منطقه تپال از خیابان مزار شهرستان شاهرود در ساعت 6 صبح

حرکت در مسیر خیابان تهران و بعد در کنار ترمینال مسافربری شاهرود، وارد خیابان شهرک البرز شده و مستقیم به سمت کوه رکاب زدیم.

ساعت 6 و 44 دقیقه، بعد از عبور از شهرک البرز وارد جاده خاکی به سمت دره "کال [3] قُرنه [4] " شدیم و به چاه آب اول رسیدیم، تا اینجا کل مسیر به صورت سواره بر دوچرخه رکاب زدیم.

با توجه به شنزار بودن و مسیرهای آبرفتی داخل دره کال قرنه، اگرچه مسیر ماشین رو هست ولی گاه سواره و گاه مجبور می شویم پیاده مسیر را طی کنیم. ساعت 7 و 14 دقیقه بعد از 33 دقیقه حرکت که عمدتا سواره بود به چاه دوم آب رسیدیم، که برای آب شرب منطقه حفر شده است و با حفر این چاه ها در واقع چشمه ها خشک می شود و طبیعت اطراف شهرها فدایی زندگی پر مصرف ما انسان ها می گردد.

از این به بعد بیشتر پیاده مسیر را طی کردیم حجم شن های کف دره، اجازه دوچرخه سواری نمی دهد، بعد از 29 دقیقه حرکت، در ساعت 7 و 43 دقیقه به یک دو راهی رسید که از این جا به بعد، به سمت راست تغییر مسیر داده، و از دره اصلی جدا می شویم، و بعد از عبور از یک آبشار که سنگ کف آبشار نشان از آن دارد که مدت هاست از این جا آب سرازیر بوده است، و کشیدن دوچرخه ها به بالای آبشار در مسیر شمالشرق ادامه مسیر می دهیم.

از این به بعد در مسیر دره اصلی که وارد آن شدیم مسیر آبرفت کف دره را طی کرده و پیش می رویم، این مسیر هم پیاده طی می شود، تا در ساعت 8 و 23 دقیقه، یعنی بعد از 30 دقیقه پیاده روی، به آبشار دیگری برسیم که از این آبشار نیز باید گذشت، لذا با کمک هم، دوچرخه ها را به بالای آبشار منتقل و مسیر را در بلای آبشار ادامه می دهیم.

ساعت 8 و 58 دقیقه به جاده ایی تاریخی رسیدیم که با توجه به نوع سنگچین ها به نظر می رسد به بناهای دوره قاجار شباهت دارد که برای حرکت درشکه ساخته می شدند، که در دل کوه این جاده کشیده شده است و این جاده، مسیر ما را حرکت در دره ایی که به یک کوه بلند منتهی می شود را قطع کرد، و در جهت شمالغربی و در سوی دیگر به جهت جنوبشرقی این جاده ادامه داشت، ما برای گذر از کوه بلندی که در مقابل ما بود، در جهت مسیر شمالغربی آن حرکت خود را ادامه دادیم، وارد شدن در این جاده شده که آن جاده به ما کمک کرد که از این پس سواره راه خود را ادامه دهیم. (البته در این بین ده دقیقه برای صرف میوه گذراندیم).

ساعت 8 و 58 وارد این جاده شدیم، و در ساعت 9 و 21 دقیقه از آن خارج شدیم یعنی با پایان قله بزرگ که در سمت راست ما و در امتداد این جاده بود، ما برای دور زدن این قله به سمت راست، متمایل شده و وارد یک پاکوب اساسی شدیم که در ابتدای آن یک چشمه بود که اکنون خشک است، ولی آبخور آن برای حیوانات کوه هنوز پابرجاست. در مسیر این جاده رویایی، تیم ما 23 دقیقه رکاب زد.

بعد از این چشمه، ادامه پاکوب ها، ما را به بالای یالی خواهد برد که با سرازیر شدن از آن، وارد دره ایی خواهیم شد که به کارخانه سیمان شاهرود منتهی می شود. ساعت 9 و 43 دقیقه، بعد از 23 دقیقه حرکت در این پاکوب به اوج و راس این یال رسیدم، از این به بعد سرازیری است که قسمت کمی از آن را می توان سواره طی کرد، و قسمت زیادی را باید پیاده رفت تا به کف دره رسید، و در مسیر جاده ایی قرار گرفت که تا کارخانه سیمان می توان بدون هیچ رکاب زدنی با سرعتی خیره کنند و شتافت.

تک درخت اورس [5] در این بالای یال، نشان می دهد که در گذشته ایی نه چندان دور،  همچون زمان حال، این تنها قله شاهوار [6]  نبوده است که خیزشگاه درخت با ارزش و بسیار مهم اورس بوده است، بلکه اینجا، منطقه حفاظت شده تپال هم رویشگاه، اورس بوده که به مرور زمان، در اثر تغییرات آب و هوایی و هجوم انسان به این زیستگاه، که حق گیاهان و جانوران است که در آن زیست کنند، عقب نشینی کرده است و اکنون  منطقه رویش اورس به قله شاهوار تقلیل یافته، که آنجا هم در امان نیست و با فعالیت معدن کاری مافیای معدن ایران، زیستگاه این درخت ها در شاهوار هم در خطر جدی است.[7]

ساعت 9 و 55 به جایی رسیدیم که دیگر در سرازیری های تند و نسبتا پرتگاه، نمی توان دوچرخه سواری کرد، بلکه باید در حالت "گهی زین به پشت"، [8] با احتیاط و پیاده بقیه مسیر را تا ته دره طی کرد. کف دره شرایط برای سوار شدن بر دوچرخه در میان سیلاب ها تا حدودی با افت و خیز مهیاست،

ساعت 10 و 12 در کنار یک گوسفند سرا، به مسیر جاده ایی رسیدیم که تا کارخانه سیمان می توان با سرعت زیاد و البته با احتیاط، دوچرخه سواری کرد.

ساعت 10 و 27 دقیقه به جاده دسترسی به کارخانه سیمان رسیدیم، جایی که سیلبندی بسته اند، و آب باران جاری شده از کوه، پشت آن گرفتار شده و هنوز در آن هست، و در حال خشک شدن است. در 15 دقیقه دوچرخه سواری مقدار زیادی راه از دره تا جاده کارخانه سیمان با سرعتی شاید حدود 70 کیلومتر در ساعت طی شد، و به این سیلبند رسیدیم.

وارد جاده مخصوص کارخانه سیمان شده، و در ساعت 10 و 37 دقیقه صبح، بعد از ده دقیقه دوچرخه سواری به کارخانه سیمان رسیدیم، کارخانه ایی که به علت نداشتن فیلترهای تصفیه هوا، گیاهان دامنه شاهوار و مردم اطراف آن، گرفتار خاکی است که برج های بلند آن خارج شده و در هوا منتشر می شود و  این خاک بر آن ها می نشیند و یا در هوا معلق مانده و نصیب، حلق مردم اطراف می شود، این هم آلودگی که این نوع صنایع آلوده کننده، نصیب مردم محل می کند، و انگار در حالی که نابودی طبیعت در ایران شدت گرفته است، مافیای قدرتمند در کشور نهاد محافظت کننده محیط زیست را عقیم کرده اند، تا هر طور خواستند خاک و سنگ طبیعت را به پول تبدیل کرده، و در خدمت منافع خود گیرند.

باغ امیریه که یک از نقاط تاریخی و تفریحی شاهرود است، نیز تحت الشعاع این فعالیت تولیدی قرار گرفته و در این هیاهوی گرد و خاک قرار گرفته است بیست دقیقه ایی را ما در این مکان باصفا استراحت کردیم و از این به بعد باید با سرعت به سوی شهر رکاب زد، لذا روستای زیبای امیریه را در ساعت 11 و 27  از طریق جاده مجن به سوی شاهرود ترک کردیم،  تا بعد از  حدود 30 دقیقه و در ساعت 12 به مقصد و یا همان مبدا این تور شش ساعته کوهنوردی و دوچرخه سواری برسیم.

Click to enlarge image 1.JPG

دره هایی که آبش را ما بردیم تا گیاهان و حیواناتش در مضیغه بمانند

[1] - منطقه شکار ممنوع تپال با مساحتی در حدود 30 هزار هکتار در قسمت شمال غربی شهرستان شاهرود قرار دارد. دارای دو اقلیم کوهستانی و دشتی است. منطقه شکار ممنوع تپال به دلیل پتانسیل‌های بالایی در گونه‌های گیاهی و جانوری است. این منطقه که تا قبل از سال 1373 ه.ش دچار تخریب‌های بسیاری شده بود در همین سال به مدت 5 سال به عنوان منطقه شکار ممنوع اعلام، و پس از اتمام زمان مقرر شده، 5 سال دیگر نیز تحت عنوان منطقه شکار ممنوع مورد حفاظت قرار گرفت. مناطق شکار ممنوع مناطق مستعد با ویژگی‌های بارزی هستند که جمعیت جانوری آن‌ها رو به کاهش است. این مناطق پس از سپری شدن مدتی تعیین شده از سوی سازمان حفاظت محیط زیست در زمره مناطق حفاظت شده قرار می‌گیرند. از جانوران شاخص منطقه می‌‎توان به کل و بز، آهو، پلنگ، کبک و انواع پرندگان وحشی اشاره کرد.

[2] - آقایان هاشمی، اکبریان، عباسی

[3] - کال در زبان محلی به معنی محل چاله شد از طریق آب های فصلی است که این آب راهه های چال افتاده در زمین را کال می گویند.

[4] - قرنه در زبان محلی به یک برآمدی کوه که از دل زمین به صورت تیز و گرد بالا آمده باشد و یا در ستیغ کوه به وجود می آید، قرنه گویند.

[5] - در خصوص این درخت های جادویی در این پست توضیحات بیشتری داده ام : http://mostafa111.ir/neghashteha/articel/571.html  "پیسیو، سالمندترین اورس در سینه شاهوار، ابردژ یا ابرسج"

[6] - داستان صعود به این بلندترین قله استان سمنان را در این پست می توان مطالعه کرد : "صعود به قله 3945 متری شاهوار – یه شاهرود و شاهوارش"

[7] - در خصوص تجاوز معدن کاران به طبیعت بکر شاهرود در این پست توضیحات کامل تری داده ام : http://mostafa111.ir/neghashteha/articel/754.html

[8] - ضرب المثل ایرانی "گهی پشت به زین، و گهی زین به پشت" که حکایت جابجایی انسان با مرکب است، که گهی شما سواره اید، و گاهی هم مرکب سوار شما می شود.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

"من مرد تنهای شبم"، و این تنهایی چه پناهگاه خوبی است، تا در این بی کسی ها، که خدا هم ما را به فراموشی سپرده است، دمی به خود پناه بریم، و گاه خودت را برای خودت، چقدر امن و امان خواهی یافت، هر چند در این دنیا، حتی در گوشه تنهایی با خودت هم کاملا در امن و امان نیستی، زیرا همین خلوت با خود نیز ممکن است منجر به این شود که در مشورت با خود، چون صادق هدایت، به خود مشاوره پایان دادن کارت را داده، که : "بگذار این رویای تاریک و تلخ را برای همیشه تمامش کنم." و این چقدر خسران خواهد بود.

"من مرد تنهای شبم"، همان شبی که این روزها، روزمان هم با آن تفاوتی ندارد، شاید گاهی در این روزها، شب هایمان بهتر از روزهای مان است، چون در شب چند ساعتی را در خواب، می میریم، و این مرگ به سان داروی مسکنی قوی، از آنچه این شب و روزها بر ما می رود، دورمان می کند، و آسایشی را حس می کنیم، که سخت بدان محتاجیم.

و برای چند ساعتی مثل جسد آن مرده ایی می شویم، که در حال حمل به آسایشگاه ابدی، قبری در زیر زمین است، و در این مسیر، نه صدای آن مردی که در بین تشییع کنندگانش مرتب و به جِدّ فریاد می زند، "بلند بگو اشهد ان لا اله الا الله" و... غافل از این که نه آن جسم جدا شده از نفس، که اکنون در تابوت خفته است، گوشی برای شنیدن این شهادت ها دارد، چراکه زمان شنیدن هایش به پایان رسیده، و نه آن خدایی که در بالای سر تصورش را داریم، کَر است که نیاز باشد ما بلند بلند، پیامی را به او برسانیم و یا فریاد کشید تا بشنود، و اگر پیامی را به خود می دهیم نیز باید به آرامی و زمزمه گفت تا در ذهن تو حک شود.

و در آن حال مرگ، نه تلقین های، تلقینگو را بر بالای سنگ لحد خود می شنود، و نه لرزش هایی که به دستور تلقینگو بر شانه هایش می دهند، تا متوجه تلقین هایی باشد که بدو تلقین می کنند، و لابد باید آن را در پاسخ به نکیر و منکر، جواب گوید، و نه صدای ضجه ها و ناله هایی که از فقدان او، باز ماندگانش سر می دهند، را می شنود، که آن نیز حق آنانست، ولی آن مرده این همه را نخواهد شنید، چرا که زمان شنیدن هایش به پایان رسیده، و او در دوره دیگری سیر می کند، که خود در آن تنهاست، و فارغ از همه.

در آن چند ساعت خواب، که گویی مرگی این چنین ما را در بر می گیرد، و از شنیدن همه این گفته ها، تلقینات، شهادت ها و... خالی هستیم، و در تنهایی خود غوطه وریم، اگر رویاهای شبانه بگذارند، در خلا، معلق بوده، آسایش خواهیم کرد، ولی با این که از این روز و روزگار شبگونه خلاص شده ایم، باید در آسمان خیال و رویای خود به هر کجا که او امر کند برویم، گاه تا منتهای عشق پر کشیم، گاه تا آستانه مرگ پیش رویم، گاه تا زیر خاک، گاه در میان آتش و... در حالی که قید ها را برداشته اند، تا پرواز کنیم. و چقدر شیرین است این مرگ.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

گونه ام را چون آفتابگردانی که رو به خورشید گیرد، روانه روی تو کردم، اما جز سوختن مرا نبود، انعکاس آفتاب داغ دلم بر رویت، چنان سوزان است که می اندیشم، تو نیز می خواهی مرا از خود برانی؛ و من نیز به ناچار روی بر می گردانم، اما باز هر زمان که از خود بی خود می شوم، همه این ها را فراموش کرده، و باز این تویی که، رویگران سویت می شوم، باز گونه هایم به عشقِ مهر توست، که روی گردان سوی تو اند، تا خود را دوباره به مهرت بسپارند، و بوی عطر عشق، و مهری از مهرگستر بی پایان، در تو باز جویند، اما دریغ از یک بوسه مهر، هرچه می آید چونان خشمی می ماند، که خورشید بر زمینی داغ از گرما گرفته است.

نمی دانم به چه نامی، از کجا، چگونه، با چه کسی همراه شوم، که روشنای رخ تابناکش سپهر عشق را نصیب روی من نیز گرداند، بِچِشَم آنچه را شایسته گونه مهرجوی انسانی است، یا شایسته مهرافروزی تو. حکایت من و تو، حکایت، نوری است که باید از روزنه ایی بر سیاهچالی بتابد، اما نه می تابد؛ و نه انگار قصد تابیدن دارد، و یا می خواهد که بتابد اما جایی برای تابیدن نمی یابد، تا بر آن بتابد،

و چون نوری است، که در بی نهایت می تابد، و ذره های خاکی، که در تاختن این نور، تنها ما را از ویرانی خانه، و خاکی که از این گور خراب، به هوا برخاسته، خبر می دهد، و غم و رنج را دوچندان کرده، و باز از مهر و عشق هیچ نمی یابیم، که هیچ، بر بار سنگین رنج و غم مان می افزاید.

می خواهم بر این آسمان خاک آلود، و سیاه خود آشوب کنم، اما کیست که بر حال خود آشوب کند، که آشوب بر خود، بسانِ فریادیست که کشیدنش هم باز رسوایی فزاید، بر غم و رنج زیادت آید، و حاصلی جز پشیمانی نیفزاید؛ این است که زبان به کام می گیرم، بر کامی تلخ از جدایی ها، دوری ها، بی کسی ها، مجروح از ظلم، غارت دل، در بی دلی ها، و تو نیز انگار ندارها را سخت به غارت نشسته ایی و...؟!!

این است رسم دایره تنگ بی کسی ها، آنگاه که کس تو باشی، که خود بی کس ترین، تنهاترینی، و عشقت به تنهایی است که در آن نشسته ایی و به تماشای آنچه بر ما می رود، نظاره گری می کنی.

 پس تو بر مدار خود، خوش باش، ما نیز در روزگار سیاه خود غلت خواهیم زد :

پر کن تو جام خالی ام از می، کین جام خالیست که فریاد می کند

 

بیخود از مهر مگو، نقش و نگار، ز عشق مزن،

کین دل مرده، زنده، میل عشق و مهر می کند

 

تو ز اسباب عیش مگو، که عیش در بازارت نیست

وعده از عشق مده، کین دیده خونبار، هوس عشق می کند

 

دست بردار از دلِ بی دلانِ در راه مانده خود،

بگذار بمانند و بمیرند، که عشق بیداد می کند

 

رو و رها کن، تو هر که افتاده بر این راه را دیدی،

کین وعده دیدار توست، که جمع را خمار می کند

 

فرض تو را ندانم، که چرا چنین کنی بر عاشقان رویت

این شرط عشق، یا که سنگلاخ راه است که بیداد می کند

 

رویم بسوخت ز بس رو به خورشید تو گشته ام،

تو ماه شو، بتاب که نور توست، که درمان می کند

 

بریز بر جام خالی دلم از می،

کین جام خالیست که فریاد می کند

 

عکس این پست مربوط است به چند قطعه اشیای باستانی در موزه کوچک هتل المطاف (Al-Mathaf) در شهر غزه در فلسطین

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

روح و نتیجه استبداد، به بندگی کشیدن بندگان آزاد خداوند، در مقابل انسانی از نوع خود آنهاست؛ و مستبدین و کسانی که استبداد را تدارک و تهیه می بینند، در واقع با تعاریف، سفسطه ها، بهانه های واهی، صغری و کبراهای قلابی، که گاه آن را قالب تقدس، گاه اجبار، گاه اقناع و... پیچیده و بر آن بار می کنند، انسان را از قبله واقعی کرنش در مقابل خدای آسمانی و خالق، به سوی قبله ایی ساخته شده، و زمینی منحرف می کنند؛ و قبله و پرستشگاهی ساخته و پرداخته افراد چاپلوس، فرصت طلب، جاهل، قدرت طلب و... که مزین به بتی از نوع انسان است، که در آن نهاده اند، و از قضا خود آنرا ساخته اند، را قبله گاه می کنند.

همین انسان ها، در بتخانه ایی به پرستش می نشینند که خود خشت خشت آن را به مرور نهاده اند، و اکنون انگار فراموش کرده اند، که این بتخانه را خود با دستان و افکار خود سانت به سانت، و قدم به قدم ساخته اند، برایش از مال و جان و آبروی خود خیرات کرده اند، تا ساخته شود، شکل گیرد، و فارغ از آن همه ساختن ها، روح و انسانیت خود را به پای چنین مصنوعی قربانی می کنند.

 این انسان ها مثال مسخ شدگانی اند که همه ی گذشته را به فراموشی سپرده، و انگار آنان به یکباره در یک بتخانه و در کنار بت بزرگ، هبوط کرده و افتاده اند، که اینچنین غرق و مسحور عظمت این بت بزرگ خود ساخته شده، اشک می ریزند، و پاک فراموش می کنند که این بت بزرگ را نیز، مجسمه ساز زبردستی از خود آنان، که خود او را خوب می شناسند، تدارک و تهیه دیده است و آنان ذره به ذره تراشیدن این بت را در دستان او دیده، و دنبال کرده اند.

یعنی از وقتی که تکه سنگی بیش نبود، که حیوانات بر آن علامت محدوده حاکمیتی خود را می گماشتند، تا این که حمل شد و در کارگاه، زیر چکش و تیشه مجسمه ساز هنرمند، تبدیل به شمایلی زیبا شد و تا این که در مراسم با شکوهی به بتخانه حمل و نصب شد، و کم کم توسط سخن مکرر، و استدلال های آبکی و بی پایه اربابان معبد، به سجده اش با میل و رغبت خوانده شدیم، و اکنون که سجده بر او واجب اعلام شده، همه به میل و یا به زور، بر این امر وا داشته می شویم، همه را فریم به فریم دیده ایم، اما باز باورمان نمی آید؟!!.

و به واقع اگر این حماقت ما انسان ها نبود و نباشد، آن بت اعظم نیز مثل تمام مجسمه هایی است که در گوشه و کنار این شهر پر آشوب، ساخته و نصب شده اند، و ما بی توجه به آن ها، حتی نگاهی را هم از این بتان دریغ می کنیم، و با بی اهمیتی تمام، از کنارشان هر روزه می گذریم، انگار نه انگار که این مجسمه ها نیز که در حد و اندازه بت اعظم هستند، و یا حتی بر او از نظر ارزش هنری، ساخت، نوع جنس و... شرافت دارند، و اکنون در وسط این میدان، با عظمتی وصف ناشدنی ایستاده اند، و هزار راز در خود دارد، و هزار نکته برای گفتن و به تفکر وا داشتن و...، نیز به همان میزان قابل توجه اند.

اما ما ترجیح می دهیم که تنها دور بت بزرگ، که از ما دورش داشته اند، دیدنش را برایمان نوبتی و بسان اعطای افتخار کرده اند، و در تاریکخانه ارواحش نهاده اند، هزار نکته سحر آمیز و رمز آلود از او نقل می کنند و... و او اکنون به آرزویی برای ما تبدیل شده است، تا او را ببینیم، در مقابلش بیخود شویم، اشک بریزیم، احساسات مان قلیان کند و....  

اما او هرگز با بت های دیگر ساخته دست ما، تفاوتی ندارد و این ذهن وامانده ماست که او را به چنین عظمتی می بیند، تصور و تصویر می کند، و گفته هایش را بی مثال، تصمیم هایش را بی مانند، نگاه هایش را شوق انگیز، نژادش را برتر، سبک زندگی اش را آسمانی، حرف های مفت و بی ارزشش را، ارزشمند، کودک از او متولد شده را قدیسی، که باید بر سر نهاد، ژن او را عالی، و شایسته سلسله کرسی نشینی دانست، همه باید مطیع، منقاد، مجیزه گو و... باشند، و هر که جز این را شایسته نفرت و طرد، و... می دانیم.

وقتی به منتخب عکس های آقای کیم جونگ اون (رهبر کره شمالی)، که ذیل یک نوشته [1] توسط نویسنده محترم آن [2] نهاده شده بود، [3] نگاه می کردم، دیدم که چگونه جمعی منتظرند که سخنی از دهان این "بت بچه ی، بر جای پدر، بر تخت نشسته" [4] ، بیرون آید و آنان با شوق و ذوق آن را ثبت و درج کنند، و افتخار این نکته برداری را نصیب خود نمایند، و یا به قول نویسنده این مطلب، "مبادا یک کلمه از قلم بیفتد"؛ بر انسانیت خود گریه ام گرفت، که چطور خداوند ما را به این دنیا وارد آورد، تا بازیچه این گونه مستبدین از انسانیت و خدا بی خبر، شویم؛ و برای منویات دل ناپاک آنان، ملت هایی این چنین خار و خفیف، در خدمت انسانی درآیند، که او نیز با آنان تفاوتی ندارد، و فقط طی حادثه ایی باز شاهی بر دوش آنها، نشسته و اکنون هم در صدر می نشیند و امر و نهی می کند، و هم فراموش کرده اند، ما هم در ذیل او انسانیم، و هم ما فراموش کرده ایم که او هم به تمام و کمال مثل ماست، و فقط یک تقسیم کار و یا حادثه، او را اکنون بر برج بلند قدرت نشانده، و ما در ذیل دریوزگی او.

خاک بر سر این انسانیت، که اینقدر و تا به این حد، به اسارت در می آید، و به مضحکه اهل آسمان تبدیل می شود، که چقدر ما انسان اهل فراموشی و نسیان هستیم. و چه زود بزرگان قوم فراموش می کنند که انسانند، چه زود ما نیز فراموش می کنیم، که انسانیم، و چه قدر عمیق در بندگی یکی از فرزندان آدم به مثل خود، در می آییم، و عاشقانه بندگی می کنیم.

اُف بر این انسانیت، اُف بر این تفکر، اُف بر این سیستم، اُف بر این ایدئولوژی، اُف بر همه ی آنچه ما انسان ها را بدین ذلت خودخواسته و ناشی از تخدیر می کشاند، و بدین نسیان بزرگ فرو می برد، خاک بر سر انسان، و درود بر حیوانات، که اینقدر که ما انسان در ضلالت پیشروی داریم، آنها با حیوانیت خود، هرگز بدین حدها هم پیش نمی روند.

این بچه کم سن و سال، نه از آسمان افتاده است، نه فرزند خداست، او نیز مثل ما، فرزند پدرش هست و این را همه ی ما می دانیم، که او با مرگ پدرش توسط دست های پشت پرده قدرت سیاسی در کره شمالی از میان دیگر برادرانش، او را بر تخت نشاندند، و اکنون او بر این سریر قدرت بی انتهای لعنتی نشسته است، که این گونه سخنانش گهربار می شود، که باید همه دفترچه به دست منتظر کلامش باشند، تا جملات گهربارش! از قلم نیفتد، و اوامر حکیمانه اش! بی هیچ مداقعه ایی، که درست است یا غلط، گو این که از زبان خدا جاری شده، به عمل در آید، او در مورد همه چیز، حتی کفش هایی که مردمانش خواهند پوشید، اتوبوس های که سوار خواهند شد، پیازهایی که خوراکشان می شود و... اظهار نظر می کند و... و عده ایی آن را مرتب ثبت می کنند، انگار حرف هایی آسمانی است، که نباید از دست برود و...

واقعا انسان از انسانیت خود پشیمان می شود.

 

Click to enlarge image Kim-Jong-Un (1).jpg

مستبد با نظامیان در کلوچه پزی -حرف هایش را پیرامون کلوچه یادداشت می کنند

[1] -  مطلبی تحت عنوان "اون آمد!"  با این متن : "یکی از برنامه‌های اصلیِ رهبر جوان کرۀ شمالی، کیم جونگ اون، بازرسی (یا بازدید) است. از آنجا که در کرۀ شمالی همه‌چیز دولتی است، پس بازرسی دولتی هم نیاز است و از نشانه‌های رهبرِ کوشا این است که کار خطیر بازرسی را به زیردستانش واگذار نکند، بلکه خود در مکان حاضر شود و همه‌چیز را با چشم خود ببیند. لابُد.  مزرعۀ پرورش خوک، سوسیس و کالباس‌سازی، مرغداری، کلوچه‌پزی و آبنبات‌سازی، جاده‌سازی، فرودگاه، ذوب‌آهن، مهدکودک، مانور نظامی، رستوران، نانوایی، شهربازی، زیردریایی، موزۀ حیات‌وحش، ورزشگاه، هتل، واگن‌سازی، استخر تفریحی، سالن سینما، هر گونه مجموعۀ تفریحی دیگر، انواع مزارع کشاورزی... و کلاً هر چیزی که در یک کشور وجود دارد، امروز یا فردا از سوی شخص رهبر کرۀ شمالی بازرسی می‌شود. اما این بازرسی‌ها همیشه و همه‌جا سیاق یکسانی دارد. او هر جا وارد می‌شود، جمع کوچکی از مسئولان ــ که اغلب یونیفورم نظامی بر تن دارند ــ دور او حلقه می‌زنند و اولین کاری که می‌کنند این است که دفترچۀ یادداشتی از جیب درمی‌آورند و از اولین کلمه‌ای که کیم می‌گوید آن‌ها شروع می‌کنند به یادداشت‌برداری. کل فرایند بازدید این‌گونه است که کیم جلو راه می‌رود، صحبت می‌کند و حلقۀ همراهان دنبال او خاضعانه می‌روند و حین راه رفتن از یادداشت‌برداری و ثبت صحبت‌های کیم هم غافل نمی‌شوند. این دفترچۀ یادداشت و مداد تا آخرین لحظه دست آن‌ها هست، مبادا یک کلمه از قلم بیفتد. در هیچ مدرسه و هیچ دانشگاه و هیچ آموزشگاهی در جهان نمی‌توانید چنین صحنه‌ای ببینید که یک نفر راه می‌رود و صحبت می‌کند و همراهان این‌طور با ولع حرف‌هایش را یادداشت می‌کنند. اما چیزی که بیش از این‌ مایۀ شگفتی می‌شود این است که کیم هر جا می‌رود و با دیدن هر دستگاه، هر خط تولید، هر مکان ــ از موزۀ حیات وحش گرفته تا کلوچه‌پزی ــ در جا شروع می‌کند به توضیح دادن، مانند مردی همه‌فن‌‌حریف. کلوچه‌ها را برمی‌دارد، با هم مقایسه می‌کند و نکات بسیار دقیقی در مورد اندازه و وزن و شکل کلوچه‌ها می‌گوید و همراهان هم طبعاً با دقت این نکات را یادداشت می‌کنند. اما این بازدیدها آن‌قدر هم خشک و بی‌روح نیست. کمی خوش‌وبش و قدری شوخی و خندیدن، وقتی نکات اصلی گفته شد، بخش ثابت دیدارهاست. کارمندی که کیم با او شوخی می‌کند، در حالی که چشمانش از شدت ذوق‌زدگی عن‌قریب است از حدقه بیرون بزند، شرمگنانه، بدون این‌که دهانش زیاد از حد باز شود، می‌خندد و چون بیش از حد خود را کنترل می‌کند، کمی کبود می‌شود. کیم آدم خوش‌مشربی است! اما بخش مهمی از این مراسمِ آیینیِ بازرسی و بازدید، بر عهدۀ زنان و دختران است. زن‌ها و دخترها به این بازدیدها روح و لطافت و عاطفه می‌بخشند؛ به اَشکال مختلف. وقتی کیم را می‌بینند، بی‌صدا مثل ابر بهار اشک می‌ریزند. گرداگرد صورتشان خیس اشک، از پشت هاله‌ای از اشک کیم را تماشا می‌کنند. اما کیم بسیار فروتن و خاکی است. دیر یا زود، این یخ میان کیم و زنان آب می‌شود و آن‌ها می‌دوند سمت او، بازوانش را از دو سو می‌گیرند و مانند دخترکانی که پدر مهربانشان از سر کار آمده است، به بازوی او می‌چسبند. کیم هم مهربانانه و بشاش، با دل آن‌ها راه می‌آید.  هنوز چند قسمت مهم دیگر مانده. در پایان بازدید، جمع بزرگی از کارمندان و کارگرانِ محل بازدید، اطراف کیم صف می‌کشند و عکس یادگاری می‌گیرند. این تصویر چاپ می‌شود و در ورودیِ آن مکان نصب خواهد شد، یادگار بازدید کیم از آنجا. و اما زمان خداحافظی، بی‌تابیِ مردم... باید کمی دنبال کیم دوید و برایش دست تکان داد و طبعاً دوربین‌ها همۀ این صحنه‌ها را ثبت می‌کنند. شب‌هنگام، بانوی اخبارگوی معروف کرۀ شمالی، همان زنی که خبر را چونان حماسه می‌خواند، همۀ این بازدید را مانند شاهنامه‌خوانی ما، روایت می‌کند و موسیقی حماسی‌ـ‌رومانتیک زیر صدای زن عمق احساسی به خبر می‌بخشد...در ویدئوی پیوست یکی از این بازدیدهای کیم را از یک شهربازی و مرکز تفریحی ببینید. ببینید تا مطمئن شوید در روایتم هیچ اغراقی نکرده‌ام.

[2]- آقای مهدی تدینی

[3] - منبع : کانال تلگرامی https://t.me/tarikhandishi   به نام تاریخ اندیشی – مهدی تدینی.

[4][4] - متولد 1984 که اکنون و در سال 2019، فقط 35 سال دارد، موقعی که باز شاهی به دوش او، با مرگ پدرش در سال 2011  نشست، تنها 27 سال سن داشت.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

عیسی کوچک من! جوانه نو رسته! مسیح بزرگ! تو را هم مثل خیلی از جوانان برجسته دیگری که به اصلاح آمدند، حرفی نو زدند، طرحی غیر از آنچه مسلط است، خواستند در اندازند، به سان جوانمرگان دیگری که می شناسم، [1] در سن نو رستگان جوانی، پیران مسلط سیطره زده بر سرنوشت قوم، به دار زدند، و جوانمرگت کردند؛ چرا؟ چون با مبناهای فکری جامعه ایی که خود شکلش داده بودند، همخوانی و همراهی نداشتی، آنی را که آنان بودند، نبودی، قبول نداشتی و چنین مخالفتی را ابراز کردی و...

و آنان بلافاصله خود را بسان محور و خط کش حق به میان کشیده، تو را بدان متراژ کردند، از خط کش خود منحرفت یافته، رگ های گردن های غرق شده در دنیای شان، بر شکسته شدن دیوارهایی ظلم و انحرافی که بر آن متفق بودند، بلند شد، و در یک کینه تجمیع شده، متمرکز گشت، و تو را به داری صلیب گونه کشیدند، که قصه شهادت تو توسط دستان ناپاک آنان، خود مرثیه ایی است تاریخی که آزادگان و آزادمردان از این صحنه ها بسیار دیده اند؛

تاریخ تکرار مکرر این مصیبت است، تو را که چون مثل دیگران مسلط شده بر جامعه، فکر نمی کردی، در این سن و سال 30 الی 33 سال، که از بهار جوشش معجزه وار تو گذشته بود، جوانمرگ کردند، تا نشان دهند که نخواهند گذاشت نهال آزادی و رهایی، در کنار درختان پیر و فرتوت و کج و موج و بی ثمر افکار عقب مانده و اما مستقر شان رشد کرده و پا گیرد.

مسیحا! گرچه تو در چشم برخی خدایی، در چشم برخی پیامبر، و اما در چشم من تو رسول آفتاب طلوع کرده ی آزادی هستی، تو ندا دهنده نور، رهایی، جوانه زدن، جوشیدن، مهر ورزیدن، اصلاح، التیام، بخشش، مهر، تسامح و تساهل و... و در یک کلام تو نماینده حُسن هستی؛ و در شهادت تو در قربانگاه خیانت همکیشانت، به حتم خواهی گفت : "چون دوست، دشمن است، شکایت کجا برم؟!" چرا که آنان مدعی مرزداری معارف آسمان بودند، و تو نیز خود را نماینده و رسول آسمان می دانستی؛

 [1] - شهاب الدین یحیی سهروردی 38 سالگی (549 تا 587 ه.ق) به شهادت رسید، مسیح 30 سالگی (30 الی 33 میلادی)، روزبه پور دادویه (معروف به ابو محمد عبدالله ابن مقفع) 38 سالگی (104 تا 142 ه.ق)، دکتر سید حسین فاطمی 37 سالگی (1296 تا 1333 ه.ش)، عین‌القضات همدانی (عبدالله بن محمد بن علی میانجی همدانی ۵۲۵ –۴۹۲ ه.ق) در 33 سالگی چون مسیح در مدرسه علمیه ایی که در همدان درس خوانده بود صبحگاهان که همه در خواب بودند به دار آویخته شد، جهانگیرخان صوراسرافیل 1287 تا 1326 ه.ق) روزنامه نگار و فعال مشروطه خواه که توسط استبداد قجری و با همکاری روس های متجاوز و مداخله گر در 39 سالگی در باغ شاه به شهادت رسید، و... اما مگر می توان بر این موج زنجیر زد.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

خدا نیامرزد علی را! به شماها او آموخت که جلوی حاکم ها بایستید و این گونه (پرخاشجو) سخن بگویید.

(خطاب معاویه ابن ابی سفیان، به یک خانم که با او بعد از شهادت حضرت علی، بگو مگو کرد)

"ما علی را گرفتیم که پیامبر را گُم نکنیم، نه این که از علی پیامبر دیگری بسازیم"

"دکتر علی شریعتی"  

در حالی که جوامع و اغلب انسان ها غرق در سبک زندگی، افکار، رفتار روتین (خوب و یا بد) خود هستند و بی توجه و یا با توجه، آنرا ناگزیر تلقی کرده، آگاه از اشتباه خود، و یا ناآگاهانه بدان ادامه می دهند، و همانطوری هستند که نسل به نسل به ارث رسیده و بوده اند، حتی در چنین جوامعی نیز هستند کسانی که، این همراهی را وا نهاده، کمی متوقف می شوند، و در وضع خود فکر می کنند، و با کشف کجی ها در فکر و رفتار و زندگی خود، مصمم به تغییر می شوند، و البته نیز در آن تغییر می دهند، و اصلاحات را از خود شروع کرده، بجایی این که توقع اصلاح جامعه را به یکباره داشته باشند، خود را به عنوان خشت، خشت این جامعه تغییر می دهند، تا بلکه روزی جامعه نیز به خود آید، و همه به راه درست باز آیند.

دوشنبه و در مناسبت 28 مرداد، در حالیکه، در حال و هوای کودتایی غم انگیز بودم، که بساط دمکراسی و مردان آزادیخواه را برچید، و رهبر جریان آزادیخواهی جناب دکتر محمد مصدق را آنقدر حصرکننده، در حصر و زندان خود نگهداشت، تا جنازه این محصور از حصر بیرون رود، در چنین روز تلخی، میهمان جمع گرم و شیرین و صمیمی و مردان و زنان مصمم و مهربان "انجمن تغذیه سالم شهرستان شاهرود" بودم. کسانی که با اتخاذ یک سبک زندگی خاص، قصد دارند هم حافظ سلامت و زندگی خود و هم طبیعت به عنوان مادر همه موجودات زنده باشند.

آنان "خام گیاه خواری" را پیشه خود ساخته اند که در یک کلام می توان آن را "مهارت حفظ سلامت فردی و محیط زیست" نام نهاد. گزیده ایی از اهم آنچه را که در این جلسه، از این عزیزان شنیدم را گزارش خواهم کرد، هر دوشنبه این عزیزان جلسات تبادل تجربه و تبلیغ راه خود را دارند، و بی هیچ چشمداشتی تجربه زیبا و سلامتزای خود را به همه عرضه می دارند :

تمام امراض شما از بشقاب غذای شماست، با تغییر آن سلامت جسم و روان خود را تضمین کنید.

برای هر لیوان چای باید چهار لیوان آب نوشیده شود، تا بدن بتواند سم زدایی ِمتعاقب این نوشیدن را بنماید.

پخته خوری مشکل عمده بشر است، چرا که با پختن حجم بسیاری از آنچه خداوند در غذاها نهاده است از بین می رود و در واقع با پختن محصولات گیاهی، قسمت عمده ایی از آنچه در خود دارد از بین می رود و قسمت بی خاصیت آن وارد بدن انسان می شود، لذا میوه ها و سبزی ها را باید خام و تازه مصرف کرد.

زنده خواری مهمترین رویکرد به خوردن گیاهان است، مواد غذایی که در گیاهان قرار دارد باید بدون هیچ پروسه ایی که روی آن انجام شود (خشک کردن، پختن و...)، مصرف شوند، تا زنده و تازه وارد چرخه هضم بدن انسان شوند و مواد آن در این بین، از بین نرود.

به هنگام فشار گرسنگی حتی آب هم انرژی لازم را برای بدن تامین می کند، این آب را هم نباید جوشاند، بهتر است در همان دمای بدن (37 درجه نه سرد و نه داغ) صرف شود.

خط قرمز این سبک خوراک : نان، برنج، لبنیات و گوشت است

خط سبز این سبک خوراک : سبزی ها، مغز دانه ها، حبوبات، و خصوصا میوه هاست.

هیچ مشکل جسمی نیست که حل ناشدنی باشد (اما در این جمع که ما هستیم، درمان دیابت بروز مهمی دارد).

علاوه بر خوراک، که مهمترین اصل در این روش است، داشتن تحرک و کسب آرامش هم مهم است که تکنیک هایی دارد.

سبک غذا خوردن ما هم یکی از موارد به ارث رسیده به انسان است که نیاز به تجدید نظر دارد.

رابطه بروز امراض در انسان با سبک خوراک آنها امری پذیرفته شده جهانی است، که توسط دانشمندان به صورت علمی، این رابطه کشف و به اثبات رسیده است.

بعضی می گویند بدن به کلسیم و پروتئین نیاز دارد و لذا خوردن گوشت و لبنیات ضروری است، ولی تجربه بشری نشان داده است که آنان که در سیستم غذایی خود در لبنیات و گوشت غلتان هم هستند، حتی با مشکلات و امراض ناشی کمبود کلسیم و پروتئین مواجه اند.

سبک غذایی خام گیاه خواری یکی از بهترین راه حفظ محیط زیست جهانی است، برای تامین یک کیلو گوشت لطمه زیادی به طبیعت می خورد.

گوشت برای سیستم بدن انسان مناسب نیست و خداوند این را برای حیوانات گوشتخوار قرار داد، سیستم گوارش انسان مناسب و شکل اندام گیاه خواران را دارد.

این روش اگرچه به کنترل بیماری ها منجر می شود، اما هدف عمده آن پیشگیری از بیماری است.

در این روش واقعیت های تغذیه سالم گفته می شود رژیم غذایی و سبک آن توسط خود افراد انتخاب می شود.

می توان گفت که 80 درصد میوه خواری است و 20 درصد حبوبات و مغز دانه ها

با شروع صد درصدی این روش در عرض یک ماه از بدن سم زدایی می شود و در طول یک سال بدن از مسایل و مشکلات تصفیه می شود.

اجداد انسان ها همه گیاه خوار بوده اند، بعدها که سودجویی و تجارت پیش آمد گوشت خواری و پخته خواری هم به آن اضافه شد.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

ای دار تو که هستی، که با ما چنین کنی

ای دار برگو تو را چه قدرت است، که عیسی به کول می کشی

                        این قدرت است یا که ابلیسدستی است، در آستین تو

محموله های سنگین و بلند را، با تو از زمین کندند

                                   من در عجبم کین زمین چیست که نلرزد به پای تو

آنگه که حلاج را بر تو آویختندُ، و از ما بردند

                                        دل ها همه لرزید، نبود لرزشُ تردیدی به جام تو

تو مایه قدرتُ، نشانه ی اَظلامِ عالمی

                                               این سنگدلی را کدام خداوندِ ظلم، نهاد به تو

 ظُلمَت، چگونه به باد نداد زندگیُ تو

                                      آنگه که عین القضات آویختندُ، و آویختی به جانش، تو

من در عجبم که تو در آستین هر مستبدی،

                                    آزادی آمدُ رفت، باز زنده اییُ، هستیُ همراه ظلمی، تو

روح خدا به تو در دار شد، باز تو ماندی و من

                                     حلاج و عین القضات، به تو بر دار شد، باز من ماندم و تو

برخیز و جمع کن تو بساط ظلم تعدی خود را

                                                  زمین چو پاک گردد ز مستبد، خلاص، پاکی تو

یاد بتان بزرگ آویخته بر تو زنده خواهد ماند

                                     ای ظلم بمان بظلم، تو خود به خود، مرده خواهی دید تو

این زشت منظره را هزار بار به تکرار نشستی به ظلم

                                   رَب ختم نکرد، شاید که خَلق کند ختم، ظلم بی پایان تو

نظم نوشته ایی به تاریخ 28 مرداد 1398

Click to enlarge image Hanging (1).PNG

چوبه دار

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

مقدمه مترجم :

مردم هند بعد از قرن ها زندگی تحت تسلط استعمار بریتانیا، مبارزه ایی افتخار آمیز از حیث روش، نوع رهبری و نتیجه گیری مناسب را به ملت های آزادیخواه جهان ارایه دادند، و نام انقلاب، مردم و کشور هند را به عنوان یک ملت و نظام پیشرو، موفق و مترقی، در بین ملت های انقلاب کرده و یا طالب انقلاب در سطح جهان، ثبت و درج نمودند.

الگوی موفق و افتخارآمیز آنان با در پیش گیری، مبارزه بر مبنای عدم خشونت، مبارزه منفی و مدنی، که جهت رفع و دفع استبداد داخلی، و یا سلطه خارجی، می تواند، به عنوان دکترینی موفق پیش روی مردم آزادیخواه جهان تلقی، و سرمشق برداری گردد.

انقلاب هند نه تنها در روش و رهبری موفق بود، بلکه به نتیجه ایی مناسب نیز انجامید، و آزادی مردم انقلابی هند را بعد از کسب پیروزی نیز تضمین، و به مردم سالاری و یا دمکراسی منتهی شد، که اینک مردم  هند می توانند هر 5 سال بار در انتخاباتی موثر و سرنوشت ساز شرکت کنند، و رهبرانی برگزینند، که علاوه بر این که نمی توانند، بدون اذن مردم، دائم العمر، بر کرسی قدرت جا خوش نمایند، بلکه باید پاسخگوی سیاست و روش خود نیز باشند، و آنان از روز اول استقرار در کرسی قدرت، خود را واو به واو به محک قضاوت مردم کشیده، و چنانچه مردم هند نخواستند، با رای خود می توانند آنان را به راحتی دادن یک رای، از کرسی های متعدد قدرت، به طور کامل به زیر کشند، و یا به عکس اگر خواستند، ارتقا دهند.

 لذا در بسیاری از جنبه ها، رهبرانی چون گاندی و اکنون مردم هند الگوی موفقی از روش انقلاب کردن، نتیجه بخش بودن انقلاب و تضمین آزادی مردم بعد از پیروزی، و روش های انسانی و اخلاقی مبارزه را به جهانیان یاد دادند، در این زمینه علاوه بر وجود رهبری با دکترین اخلاقی و انسانی همچون مهاتما گاندی، و صد البته خوی انسانی و فرهنگ دور از خشونت، و نیز واجد اخلاق و فرهنگ مردم هند، دست به دست هم داد، تا چنین نتیجه ایی عاید این مردم مظلوم گردد، و رشد و توسعه آنان را مداوم، و تضمین نماید.

و البته حق تعیین سرنوشت، امروز ذیل یک نظام و قانون اساسی دمکرات (مبتنی بر رای ملت)، حزبی (راهبری اصلی دمکراسی دست احزاب است)، سکولار (جدایی دین از حکومت)، فدرال (سیستم فدارالیسم)، پلورالِ (کثرت گرا) پارلمان محور (دولت حاکم از پارلمان هند خارج می شود)، در دستان مردم هند است، که چرخش قدرت را می توانند با رای خود، کاملا و در فرایندی آرام اجرایی کرده، کاری که با پیروزی این مردم بر قوای استعمارگر انگلستان در سال 1947 محقق شد، و تاکنون نیز ادامه دارد.

دمکراسی و سیستم انتخاباتی و صد البته، نوع نگاه قانون اساسی هند به مردم خود، آنقدر ظرفیت های بزرگی را در ایجاد تغییرات اساسی به هندی ها اعطا کرده است، که آنان می توانند، از طریق تک تک برگ های رای خود، در یک انتخابات سراسری، که تا کنون 18 بار تکرار شده است، حتی خاندان گاندی – نهرو را، به همراه "حزب کنگره ملی هند" که این دو از قضا از بنیانگذاران هند جدید، و بانیان استقلال و راهبری انقلاب پیشرو آنان بودند را، کنار زده، و به جای آنان، یک حزب با دکترینی که، درست مخالف قانون سکولار، پلورال، و دیگر ارزش های پذیرفته شده قبلی، فکر و عمل می کند، و با درجه ایی از خشونت ناشی از ناسیونالیسم هندو، جایگزین تمامی ارزش های گاندی و انقلابش نمایند، و تروریست های قاتل گاندی بزرگ را، اگر مردم هند خواستند، به جای او و حزبش بنشانند، اکنون حزب BJP با قدرتی که در پارلمان هند از طریق آرای این مردم بدست آورده است، می تواند تمام ارزش های انقلاب هند را با تغییر قانون اساسی، مبتنی بر رای مردم، برداشته و ارزش های جدیدی را طی مواد قانون اساسی جدید، جایگزین نماید.

 این همان قدرت مردم است که انتخاب می کند و پای رای و انتخاب خود می ماند، و یا نه، با رای دوباره خود آن را تغییر می دهد، این همان آزادی و حق تعیین سرنوشت است، که آزادیخواهان جهان به دنبال آن هستند، یعنی نسل جدید هند می توانند بگویند، پدران انقلابی ما اشتباه کردند، ما می خواهیم که این شود، و می شود، حتی اگر مخالف خواست نسل انقلابی و یا حتی نظرات بنیانگذار انقلاب هند، یعنی مهاتما گاندی باشد.

 قانون اساسی هند با اعطای حق رای موثر، به مردم کشورش، توانایی تغییرات اساسی، و چرخش نخبگان را به مردم هند داده است تا این کشور پرجمعیت جهان، با همه مشکلاتی که دارد، امروز واجد چشم انداز اقتصاد 5 تریلیون دلار باشد، و با رشدی مداوم، می رود تا استعمارگر سابق خود را پشت سر گذاشته، و پله های ترقی را سال به سال طی کرده و طبقه متوسط جامعه هند، هر ساله رشد زیادی را شاهد باشد و رشدی خیره کننده ایی را در کنار چین، رقیب اصلی آسیایی خود، برای کسب جایگاه های جهانی رهبری نمایند و با دوری از تنش و ایجاد امنیت پایدار، سطح رفاه و ثروت مردم خود را بالا کشیده و می روند تا ثابت کنند که حامل الگوی برتر، سیستم و کارکرد مناسب جهانی اند.

اینک آقای نارندرا مودی که اخیرا و در انتخابات سراسری، با کسب اکثریت کرسی های پارلمانی در مجلس عوام هند، توسط حزب BJP، ششمین سال نخست وزیری خود را آغاز کرد، با سخنرانی روز استقلال هند در 15 آگوست 2019 ، علاوه بر اذعان به وضعیتی که مردمش گرفتار آنند، افق های روشن پیش رو را ترسیم می نماید، تا با هماهنگی مردم تحت حاکمیت خود، 5 سال دوم دولتش را آغاز نماید و اگر عملکرد مناسبی داشته باشد در سال 2024 باز مردم هند سند ادامه قدرت او را امضا و تنفیذ خواهند کرد، و یا نه مثل حزب کنگره، به رغم تمام افتخارات تاریخی و ارزش هایی که ایجاد کرد، توسط این مردم از قدرت خلع خواهند شد.

 

با این مقدمه، اکنون گوشه نگاهی به سخنان نخست وزیر هند آقای نارندار مودی در مراسم هفتاد و سومین سالگرد استقلال هند در "قلعه سرخ" دهلی خواهیم داشت، جالب است که در این مراسم نه پرچم انگلیس آتش زده می شود و نه مرگ بر انگلیس گفته می شود بلکه از مشکلات و نقاط قوت و راهی که باید رفته شود می گویند :

  • همزمانی جشن استقلال با جشن "رکشابندان[1] " به عنوان یک سنت تاریخی برای نشان دادن عشق و برادری و خواهری بین مردم هند
  • مصیبت سیل که مردم را با مشکلات روبرو کرده است و تسلیت جان هایی که در این سیل از دست رفت.
  • امروز ما جشن استقلال را می گیریم و من احترام و قدردانی خود را نثار کسانی می کنم که برای این امر جان خود و جوانان خود را از دست دادند، و یا جوانانی که در زندان ها عمر از دست دادند، تا صدای عدم خشونت را تبدیل به میوه استقلال، تحت رهبری مهاتما گاندی نمایند.
  • عقب نشینی از بند 370 و 35A قانون اساسی یک قدم مهم برای تحقق اهداف سردار والابهایی پاتل [2] در خلال ده هفته ابتدای شروع حاکمیت دولت جدید انجام گرفت
  • تحت پوشش حمایتی قرار دادن کشاورزان بعد از سن شصت سالگی
  • توجه ویژه و تصمیم های جدید دولت به امر بحران آب در کشور هند،
  • نیاز کشور به تعداد زیادی کادر پزشک برای پوشش سلامت
  • اخبار قساوت و بی رحمی در خصوص کودکان در جهان و هند، و این که ما هم باید برای جلوگیری از آن در هند کاری کنیم.
  • برای تحقق اهداف دولتی که شما مردم از سال 2014 تا 2019 به ما دادید، ما مدام بدون توقف کار کردیم تا قطار کشور را به ریل آورده و امروز کارها با سرعت انجام می شود، اگر آن پنج سال، دوره رفع نیازها بود، این پنج سال دوم دوره تحقق آرزوهای مردم هند است. پیش از 2014 مردم از خود می پرسیدند، آیا تغییر دولت به تغییر کشور می انجامد؟ امروز نگرانی ها به امید تبدیل شده است، و آینده روشن است، امروز مردم هند مطمئن شدند که کشورمان می تواند تغییر کند، و مردم عادی می گویند بله ما می توایم کشور خود را تغییر دهیم، و همین احساس یک میلیارد و سیصد میلیون هندی به ما انرژی و قدرت می دهد.
  • در انتخابات اخیر یک میلیارد و سیصد میلیون هندی انتخاباتی کردند، و کاری کردند که شکل درست دمکراسی در هند دیده شود.
  • همه باید با هم حرکت کنیم، و این امری روشن است که وقتی مشکلات حل می شود، احساس رضایت افزایش می یابد. حل مشکلات ما را به خود اتکایی می برد، اعتماد به نفس ما افزایش می یابد، که این خود به قدرت کشور می انجامد، ما باید مشکلات را ریشه ایی حل کنیم.
  • ما باید مشاهده کنیم که دختران و خواهران مسلمان ما از شر تیغ قانون سه طلاقه [3] بر سر خود خلاص شوند. کشورهای مسلمان زیادی این قانون شیطانی را برداشته اند، ما به دلایلی برای برداشتن این قانون مردد بودیم، تا حق زندگی به مادران و خواهران مسلمان بدهیم.
  • همانگونه که سنت ساتی [4] را از جامعه هند برداشتیم، ما می توانیم کشتن جنین های دختر [5] را هم جمع کنیم، ما باید علیه ازدواج کودکان صدای خود را بلند کنیم. ما باید علیه رسم جهیزیه سنگین دختران (dowry) و برچیدن آن حرکت کنیم.
  • طبق روح قانون اساسی که آقای امبدکار نوشت، باید خواهران مسلمان از حقوق مساوی با دیگران برخوردار باشند، و یک اعتقاد جدید در بین آنها متولد شود، تا در توسعه و پیشرفت هند نقش فعال به عهده گیرند، و ما باید برای این امر تصمیم می گرفتیم و این تصمیم گیری ها هم بر اساس وزن کشی های سیاسی نبود بلکه برای تضمین حفاظت از زندگی مادران و خواهران در کشور اتخاذ شد.
  • هویت این دولت بر این قرار دارد که ما مشکلات را نادیده نگیریم، و ما هم نادیده نگرفتم، اکنون زمان سخن گفتن از مشکلات نیست، 70 بند قانونی همچون قانون 370 و 35A در دو مجلس عوام و خواص هند با دو سوم اکثریت آرا مجلسین هند برداشته شد، این بدان معنی است که همه در دل خود این را می خواستند، اما چه کسی باید این کار را شروع می کرد و به سرانجام می رساند، و مردم هند مرا برای این امر انتخاب کردند و آنچه شما به من محول کردید انجام دادم، من چیزی از خود ندارم، همه از شماست.
  • در مورد سازماندهی ایالت جامو و کشمیر هم هفتاد سال هر کسی تلاش کرد که کاری انجام دهد، اما تلاش ها به نتایجی منتهی نشد، و وقتی تلاش ها نتیجه منتهی نشد، نیاز به یک فکر تازه احساس می شد، تا قدم تازه ایی بردارد و این باعث شد که ما این قدم ها را برداریم. این پاسخ ما به تحقق آرزوهای مردم جامو، کشمیر و لداخ بود. ما تلاش کردیم تا هر مانعی وجود دارد را برداریم. در طول 70 سال گذشته این سیستم به ایجاد جدایی طلبی، تروریسم و فامیل گرایی منجر شده بود، و به طریقی موجبات قدرت گیری و توسعه فساد و تبعیض را فراهم کرده بود. بنابراین زنان آن سرزمین به حقوق خود رسیدند، برادران و خواهران دالیت (Dalits قشر عقب مانده و پایین هندو) که به حقوق خود نرسیده اند، باید برسند، اقشار قبیله ایی هند باید به حقوق خود دست یابند. اقشار زیادی از این قبل در سیستم و جامعه ما هستند مثل گجرها (Gurjars)، بکاروال ها (Bakarwals)، گادیس (Gaddis)، سیپیزها (Sippies)، بلتی ها (Baltis) و تعداد زیادی از این قبیل که باید به حقوق سیاسی خود دست یابند، که در مسیر اعطا، آنها را سورپرایز خواهند شد.
  • هند تجزیه شد (در زمان استقلال 1947) و میلیون ها میلیون مردم بی گناه آواره شدند، اما آنهایی که در جامو و کشمیر اقامت داشتند به حقوق انسانی خود نرسیدند، همچنین حقوق مدنی، برادران و خواهران اهل کوهستان من در جامو و کشمیر، ما می خواهیم که قدم هایی برای آنان نیز برداریم و برای آنان هم نگران باشیم.
  • هموطنان من، جامو، کشمیر و لداخ هم می تواند به محرک صلح و سعادت برای هند تبدیل شود، و چیزهای زیادی برای حرکت توسعه هند ارایه نماید. اجازه دهید ما همه تلاش خود را بکنیم تا آن روزهای بزرگ باستانی را باز گردانیم، سیستم جدید که بر اساس آن تلاش ها شکل خواهد گرفت امکاناتی را فراهم خواهد کرد که مستقیما به کار بر اساس منافع شهروندان هندی ارتباط دارد. اکنون مردم عادی کشمیر، جامو و لداخ می توانند از دولت مرکزی در دهلی پاسخگویی بخواهند. او در این مسیر با قطع ارتباط مواجه نخواهد شد. ما می توانیم این ترتیب عالی را انجام دهیم، اما از آنجا که بقیه مردم کشور، حتی در بین تمام احزاب یک استثنا وجود ندارد، حتی یک حزب سیاسی، یک سکوت سیاسی وجود دارد که برای برداشتن ماده 370 و 35A قانون اساسی حمایتی نیست، و برخی وزن کشی های سیاسی خود را در این رابطه دنبال می کنند، من از کسانی که این مواد را آنقدر مهم ارزیابی می کنند سوال می کنم اگر اینقدر مهم بود چرا این قوانین دایم نوشته نشد و موقت نوشته شد، برای من آینده کشور مهم است نه آینده سیاسی.
  • شکل دهندگان قانون اساسی ما، مردان بزرگی همچون سردار والابهایی پاتل، تصمیمات مهمی برای حفظ وحدت کشور گرفتند، با توجه به دلایل حفظ شیرازه همبستگی در آن شرایط سخت. به طور موفقیت آمیزی تلاش شد تا وحدت هند حفظ شود. اما بر اساس مواد 370 و 35A هم با برخی موانع مقابله شد.
  • امروز در حالی که از قلعه سرخ (مکان تجمع روز استقلال) من برای هند سخنرانی می کنم با غرور می توانم اعلام کنم که هر هندی می تواند بگوید "یک ملت، یک قانون اساسی"، و یک هند، هند مورد نظر جناب سردار (والابهایی پاتل)، شروع به تحقق رویاهایش کرده است. این اتفاق افتاد. و روشن شد که ما باید چنین پیشرفت هایی را تدارک دیده و تقویت نماییم تا وحدت هند تقویت گردد.
  • در زمینه GST نیز این رویا به حقیقت پیوست که "یک ملت، یک مالیات"، در خصوص انرژی نیز در آخرین روزها، کار "یک ملت، یک شبکه" با موفقیت تحقق یافت و کامل شد.
  • شبیه به همین ما سیستمی را توسعه دادیم که "یک ملت، یک کارت بانکی همراه" تحقق یابد. و این روزها زمزمه "یک ملت، یک انتخابات همزمان" به گوش می رسد. که باید بحث شود و به روش دمکراتیک به انجام برسد، و می توان از این قبیل موارد دیگری را هم اضافه کرد، از جمله تحقق رویای "یک هند، بهترین هند" .
  • هموطنان عزیز! کشور باید به اوج ها و قله های زیادی دست یابد، کشور باید جایگاه خود را در جهان تدارک ببیند. برای همین باید این احساس خلاصی از فقر را توسعه بخشیم، این خواست تک تک افراد نیست. بلکه برای آینده روشن هند باید از فقر خلاصی پیدا کنیم. در 5 سال گذشته از شرایط فقر خارج شدیم و اقدامات موفقیت آمیزی انجام شد تا فقر کاهش یابد. موفقیت هایی در این راستا بدست آمد که شدت و نتایج بهتری از قبل داشت، اما هنوز افراد فقیر هستند، که باید احترام دریافت دارند، احساس احترام به خود باید دریافت دارند تا بیدار شوند، آن موقع آنها منتظر دولت نخواهند بود تا با فقر مبارزه کند، که خواهد کرد، او خود به مبارزه و شکست فقر با قدرت خود بر خواهد خواست.
  • به چه دلیل است که فقیر نه توالت دارد، نه برق در منزل، نه خانه ایی که در آن زندگی کند، نه امکانات آب، نه حساب بانکی، و باید به مکان های پولشویی برود تا وام بگیرد. اجازه دهید تا تلاش کنیم به فقرا قدرت احترام به خود و اعتماد به نفس را بدهیم، تا اعتماد به نفس آنها تجهیز شود.
  • برادران و خواهران! اکنون 70 سال از استقلال هند می گذرد، همه دولت ها آنچه می توانستند به روش خود انجام دادند، اما تقریبا نصف خانه ها در هند، آب شامیدنی ندارند. آنها باید تلاش کنند تا آب آشامیدنی داشته باشند. مادران و خواهران باید 2 الی 3، 3 تا 5 کیلومتر ظرف آب را بر روی سر خود به منزل حمل کنند، زندگی های زیادی صرف این می شود. اکنون دولت به این فکر می کند که چطور آب را به منازل بیاورد. به این فکر می کند که چطور آب سالم داشت، چطور هر منزلی آب داشته باشد. من از همین جا اعلام می کنم، ما حرکت به جلوی خود برای "ماموریت زندگی- آب" در سطح دولت مرکزی و ایالتی را آغاز خواهیم کرد و در سال های آتی سه و نیم لک (صد هزار) کرور (10 میلیون) روپیه به این امر اختصاص خواهیم داد.
  • هموطنان عزیز! اکنون زمانی رسیده است که ما نباید خود را از مسایل مخفی کنیم، زمانی رسیده است که باید چالش ها قبول کرده و در مقابلش قد علم کنیم. بعضی مواقع تصمیمات را بر اساس سود و زیان سیاسی می گیریم، اما این شیوه به باخت و ضرر نسل های آینده منجر خواهد شد.
  • یک موضوع اساسی دیگر که من باید از اینجا عنوان کنم، در مورد انفجار جمعیت است که در هند اتفاق افتاده، و این امر بحران های زیادی را برای ما و نسل آینده ما ایجاد کرده است. اما باید این حقیقت را به رسمیت شناخت که قشر آگاهی هم در کشور ما وجود دارند که خوب می فهمند، قبل از این که کودکی در خانه ایی به دنیا بیاید، او خوب فکر می کند من در حال ارتکاب به ناعدالتی در خصوص این فرزند هستم، آیا من توانایی این را دارم که نیازهای انسانی او را برآورده کنم، آیا من می توانم رویاهای او را جامعه عمل بپوشانم، آیا من توانایی بازی کردن نقش خود در این زمینه را دارم. تمام این پارامترها با در نظر گرفتن، توان خانواده و کشور ما، حتی اقشار جامعه ما را به این نتیجه رسانده است که به کنترل جمعیت و خانواده اقدام کنند. این برای خانواده خودشان هم خوب است، به همان صورت که برای جامعه مناسب است. آنها همه خود افسران احترام هستند، آنها خود افسران افتخارآمیزند، حتی با داشتن یک خانواده کوچک، او میهن پرستی را تئوریزه می کند. میهن پرستی را به منصه ظهور می رساند، من از همه مردم در جامعه خود می خواهم که به زندگی خود از نزدیک نگاه داشته باشند، نگاه کنند که چه مقدار آنها به خانواده خود از طریق کنترل جمعیت خانواده خود خدمت می کنند، نه تنها به نسل خود، و اینکه چگونه یک خانواده حرکت به جلو خواهد داشت، چگونه کودکان ما تربیت و آموزش خواهند داشت، به چه سان خانواده از بیماری ها عاری خواهد شد، چگونه خانواده به نیازهای اولیه خود دست خواهد یافت. ما نیز از این اقشار فرهیخته آموخته ایم که قبل از این که فرزندی را وارد خانواده خود کنیم، بدانیم آیا آمادگی تدارک نیازهای یک بچه را داریم؟ آیا جامعه این آمادگی را دارد؟ آیا او را در چنین شرایطی رها خواهیم کرد؟ پدر و مادری وجود ندارد که مجبور به بچه آوری باشند، که در چنین نوع زندگی، زندگی کند، بنابراین یک آگاهی اجتماعی به وجود آمده است. چنین مردمی که این نقش را بازی می کنند، نیاز است که محترم شمرده شوند، و تمثیل این تلاش ها باشند، و این آگاهی به بقیه جامعه تزریق شود، اما هنوز از این الگو محرومیم، ما باید در این خصوص نگران باشیم. دولت هم تحت برنامه های متفاوت باید حرکت به جلو داشته باشد. در دولت مرکزی و دولت ایالتی، هر کسی باید شانه به شانه دیگران در این خصوص پاسخگو باشد. ما نمی توانیم جامعه بدون سلامت، و بدون آموزش و تربیت را تحمل کنیم. در هند قرن بیست و یکمی، برآورده شدن رویاها از افراد شروع شده است، از خانواده ها، اگر جمعیت آموزش ندیده و پرورش یافته نباشد، نه خودش خوب است، نه خانه مناسبی خواهد داشت و نه کشور مناسب و توسعه یافته. اگر جمعیت آموزش دیده، توانمند شده، متبحر، برایش منابع و محیط مناسب مهیا شود، تا به آروزهایش برسد، و نیازهایش برطرف گردد، به نظر من چنین کشوری موفق خواهد بود.
  • هموطنان عزیز! شما به خوبی می دانید که فساد و قوم و خویش پرستی چه خسارت به غیر قابل تصوری به کشور وارد کرده است و کشور را دچار توقف کرده است، ما تلاشی استوار داریم تا این بلیه را از جامعه خارج نماییم. موفقیت هایی هم داشته ایم، اما این بیماری چنان عمیق است و در سراسر بدن جامعه گسترده شده است که باید تلاش های مضاعفی داشته باشیم، در هر رده ایی، نه تنها در رده دولتی، و این باید به صورت بی وقفه به انجام برسد،
  • من به روشنی فکر می کنم که در سیستم باید تغییر داده شود، اما همزمان در زندگی اجتماعی هم باید تغییراتی داده شود. همزمان تغییراتی در ذهن و قلب مردمی که این سیستم را راهبری می کنند نیز بسیار ضروری است. در این صورت است که ما به نتایج مورد انتظار دست خواهیم یافت.
  • برادران و خواهران! کشور بعد از این همه سال که از استقلال آن می گذرد پخته شده است. ما در حال حرکت به سمت هفتاد و پنجمین سال استقلال خود هستیم. لذا آزادی برای فرهنگ آسان، طبیعت روان و آسان، احساس سبکی نیز نیاز است. موقعی که من با کارشناسان به سخن می نشینم، مکرر به آنان می گویم، که بعد از سال ها که از استقلال کشور می گذرد، دخالت دولت در زندگی تک تک مردم، دخالت در زندگی مردم عادی، زیاد است، آیا نمی شود که این دخالت ها را کاهش داد؟ معنی هند مستقل برای من این است که دولت به آهستگی پای خود را از زندگی مردم بیرون بکشد، تا بتوانند حرکت به جلو داشته و برای زندگی اشان تصمیم بگیرند، تمام راه ها باید برای آنان باز باشد، تا به خواست خود در جهت های مختلف حرکت کنند، کشور برای بروز رویاهای خانواده ها، و برای بهبود خانواده ها، نباید تحت فشار باشد، اما در همان حال و همانجا، لحظات مصائب وجود دارد، که دولت نباید در این مصائب غائب باشد. لذا نه فشار دولت، و نه عدم حضور دولت، اجازه دهیم که رویاها به حقیقت بپیوندد. دولت در هر وضعی به عنوان یک همراه حاضر است، این احساس باید باشد که اگر نیازی باشد، نگرانی نیست، آیا ما می توانیم چنین وضعی را به وجود بیاوریم؟
  • ما باید تعداد زیادی از قوانین غیر ضرور را برداریم، در 5 سال گذشته، به طرقی می توان گفت که هر روز یک قانون غیر ضرور را برداشتیم. در حدود 1450 قانون، بارش از زندگی مردم برداشته شد، در این ده هفته ایی که کار دولت جدید آغاز شد 60 قانون اینچنینی برداشته شد. ساده کردن زندگی برای مردم، نیاز هند مستقل است، برای همین ما تاکید به ساده سازی زندگی برای حرکت به جلو داریم، امروزه ما پیشرفت و برنامه های زیادی برای آسان کردن کسب و کار در سر داریم. برای رسیدن به 50 کشور اول در این زمینه، اصلاحات زیادی انجام شده، موانع زیادی وجود دارد، اگر فردی بخواهد یک شغل کوچک، ایجاد کند، اینجا و آنجا باید فرم پرکند، به این اداره و آن اداره برود، صدها اداره را باید پشت سر بگذارد، مقصد و هدف نهایی من، آسان کردن زندگی برای مردم است، و جهت گیری و کار من در این جهت خواهد بود.
  • ما در طول هفتاد سال به حجم اقتصاد دو تریلیون دلاری رسیدیم، و در طول 5 سال از 2014 تا 2019 یک تریلیون دلار به حجم اقتصاد خود اضافه کردیم، در یک دوره 5 ساله این جهش را داشتیم، لذاست که در 5 ساله آینده ما می توانیم به اقتصاد 5 تریلیون دلاری دستی یابیم و این رویای هر هندی است.
  • کشور ما ممکن است که مقصد توریسم جهانی باشد، اما ما قادر به کار به سرعت لازم نیستیم، اجازه دهید فکر کنیم که چگونه می توان شرایط را برای آمدن جهانیان به هند مهیا کرد.
  • برادران و خواهران عزیز! امروز کشور یک محیط و شرایط عالی برای دستیابی به مقاصد اقتصادی دارد، وقتی دولت با قوام حاکم است، سیاست هم قابل پیش بینی است، صحنه چینی ها هم با قوام و استوار است، لذا جهان هم می تواند به هند اعتماد کند، مردم کشور این را نشان داده اند، جهان نیز به قوام سیاسی هند با غرور و احترام نظاره می کند. ما نباید بنشینیم و ببینیم که فرصت ها می گذرند، امروز جهان مشتاق تجارت با ماست و قصد پیوستن به ما را دارد. این یک موضوع غرور انگیز است که ما توانستیم تورم را مهار کنیم. این کار بزرگی بود که ما نرخ رشد اقتصادی کشور را افزایش دادیم، بعضی مواقع ما رشد بالا داریم اما تورم تحت کنترل نیست، بعضی مواقع وقتی تورم در حال افزایش است جایی برای رشد نمی ماند، اما این دولت هم تورم را کنترل کرد و هم رشد اقتصادی را افزایش داد.
  • بنیادهای اقتصاد ما خیلی قوی هستند. این به ما این اعتماد را می دهد که به سمت جلو حرکت کنیم،
  • در کشور ما برخی اعتقادات غلط رایج شده است، که باید از این عقاید خارج شویم، کسانی که ثروت برای کشور می سازند، کسانی که در ساخت ثروت کشور همکاری و مشارکت دارند، همه به کشور خدمت می کنند. ما نباید به سازندگان ثروت برای کشور به عنوان بدبختی و عامل هراس نگاه کنیم، به آنان به عنوان عناصر پست نگاه نکنید، ضرورت دارد که به چنین افرادی که تولید ثروت می کنند به چشم برابر و احترام آمیز و تشویق کننده نگاه کرد. غرور آنان باید افزوده شود، ثروت نباید توزیع شود، اگر ثروت توزیع و تقسیم نشود مردم فقیر از آن بهره مند نخواهند شد، بنابراین تولید ثروت اهمیت زیادی برای کشوری مثل ما دارد، و باید آن را به پیش بریم، مردمی که به تولید ثروت می پردازند برای من مثل ثروت ملی تلقی می شوند، احترام و عزت او، قدرتی به او خواهد داد تا قدم های قدرتمندتری بردارد.
  • هموطنان عزیز! امروز صلح و امنیت، جنبه های ضروری توسعه و رشد هستند، جهان امروز در محاصره ناامنی است. در قسمت هایی از جهان سایه مرگ در شکل های مختلف است. هند باید نقش مثبت خود را در صلح و سعادت جهانی بازی کند و هند نمی تواند ساکت بماند، هند با علاقه مندی در حال مبارزه با تروریسم است. تروریسم در هر گوشه ایی از جهان جنگ علیه انسانیت است. و همین یک فراخوان برای قائلان به انسانیت است که در جهان متحد باشند. هند نقش خود را در نابودی تروریسم، با پیوستن به قدرت جهانی، و از طریق پیوستن به چنان قدرت ها و جبهه هایی، که در شکل درست آن حضور دارند، نقش دارد. چه کسانی به تروریست ها پناه می دهند، آنها را توسعه می دهند، تروریسم را صادر می کنند. این چیزی است که ما می خواهیم
  • برخی نه تنها هند، بلکه کشورهای همسایه ما را در مشکل تروریسم قرار داده اند، بنگلادش هم با تروریسم مبارزه می کند، افغانستان هم همچنین، داخل سری لانکا، مردم بی گناه کشته می شوند، در حالی که در کلیسا نشسته اند، چقدر دردناک است، و بنابر این موقعی که ما علیه تروریسم مبارزه می کنیم، ما به صورت فعالی به نقش آفرینی برای صلح و امنیت دیگر مناطق نیز فعالیم.
  • همسایه ما، یک دوست خوب ما، افغانستان است که بعد از چهار روز از جشن استقلال ما جشن یکصدمین سال استقلالش را گرامی خواهد داشت. من از همین جا بهترین آروزها را برای شان دارم. برای نابودی کسانی که اتمسفر ترور و خشونت ایجاد می کنند، کسانی که آن را گسترش می دهند، کسانی که ترس آفرینی می کنند، سیاست دولت، راهبرد دولت و موضع ما روشن است. ما تردیدی نداریم، سربازان ما، نیروهای امنیتی ما، سازمان های امنیتی ما کار منسجمی را در مقابل آنان انجام دادند، در راستای استقرار صلح در کشور، حتی در موقع بحران، همه مردم به صورت متحد جان خود را قربانی کرده اند تا آینده خود را تضمین نمایند، من سر در مقابل همه آنها فرود می آورم. مقابل همه آنها کمر به تعظیم خم می کنم. اما در این زمان نیاز به اصلاحات نیز خیلی احساس می شود.
  • هموطنان عزیز! ما خیلی خوش شانس بودیم که در چنین دوره ایی به دنیا آمدیم و زندگی می کنیم، ما در دوره ایی هستیم که می توانیم کاری انجام دهیم، تحت رهبری مهاتما گاندی، عاشقان آزادی خانه به خانه و خیابان به خیابان باید کار می کردند تا رویای استقلال به حقیقت بپیوندد، ما در آن زمان نبودیم، ما هنوز به دنیا نیامده بودیم، و این شانس را نداشتیم که برای کشور خود بمیریم، اما این شانس را داریم که در این کشور زندگی کنیم. امسال 150 سالگی مهاتما گاندی است و 75 سالگی استقلال کشور نیز در پیش است. یادآوری کسانی که برای کشور جان خود را از دست دادند، این را به ما می گوید که نباید فرصت را از دست دهیم، با نگهداری رویاهای مهاتما گاندی در قلب یک میلیارد و سیصد میلیون هموطن، هفتاد و پنجمین سال استقلال و 150 سالگی گاندی، ما باید حرکت به جلو داشت و این بزرگداشت ها را به فرصتی بزرگ برای کشور تبدیل کنیم.
  • من در سال 2014 از همین جا سخن از پاکی گفتم، بعد از چند هفته از شروع به کار خود در سال 2019 من مطمین هستم که هند می تواند خود را به عنوان کشوری عاری از کسر بودجه اعلام دارد.
  • هموطنان عزیز! می خواهم یک خواهش کوچک از شما داشته باشم، در دوم اکتبر آینده، ما می توانیم هند آزاد از پلاستیک های یکبار مصرف را اعلام کنیم، و کشور را از این نجات دهیم، همه بیرون خواهیم آمد و از جامعه آنها را جمع خواهیم کرد. ما کمپینی به راه خواهیم انداخت. از سبد های پارچه ایی استفاده کنید در جشن دیوالی چرا نباید به هم سبدهای پارچه ایی هدیه دهیم؟ تصمیم های کوچک ما، می تواند زندگی مردم معمولی را تغییر دهد و ما باید در این جهت حرکت کنیم.
  • هموطنان عزیز! رویای اقتصاد 5 تریلیون دلاری، رویای هند است، صورت زنده رویای مهاتما گاندی است که هنوز زنده است، لذاست که باید پرسید چرا ماموریت "ساخت هند"، در اولویت قرار ندارد؟ ما باید برای آینده خوب، روی محصولات محلی تاکید و اصرار کنیم. از روستا و بخش و شهر و ایالت و سپس کشور، باید تاکید کنیم. ما مفتخریم که امروز Rupay Card برای پرداخت های دیجیتالی در سنگاپور به راه افتاده است و در روزهای آینده در کشورهای دیگر،
  • در کشور ما حجم طبقه متوسط جامعه در حال افزایش است همچنین طبقه بالاتر از طبقه متوسط که این خوب است. یکی دوبار در سال با خانواده به عنوان توریست به کشورهای دیگر می روید، این خوب است اما من به آنها توصیه می کنم که وقتی ما می خواهیم 75 سالگی استقلال را جشن بگیریم، برای کشور، برای تعداد زیادی از مردان بزرگی که جان خود را برای کشور فدا کردند تا آزادی و استقلال بدست آید، شما نمی خواهید بچه نیز این وضعیت را بفهمند، چه کسی نمی خواهد که خانواده های ما، و نسل آینده ما، به صورت موثری با این روح، تاریخ، و بادهای برخواسته از آن و این آب زلال ارتباط گرفته و انرژی بگیرد. ما باید به این امر توجه کنیم، و اگر به عنوان توریست در دنیا سفر می کنید، می خواهم از شما بخواهم که به برجسته سازی قدرت هند، برای ایجاد کار برای جوانان هند اقدام کنید، یک درخواست کوچک از شما دارم که اگر می شود تا سال 2022 از 15 مکان توریستی هند نیز قبل از 75 سالگی استقلال، بازدید داشته باشید.
  • 75 سالگی استقلال هند در راه است، و پدر ملت (باپو اسم مستعار مهاتما گاندی) راه را به ما نشان داده است، کشاورزان آیا ممکن است که استفاده از کودهای شیمیایی را ده، بیست و یا 25 درصد کاهش دهیم، چه مشارکتی خوبی خواهد بود که در حفظ زمین مادر شرکت جست، زمین هم قدردان شما خواهد بود و به شما کمک خواهد کرد تا شغل خود را حفظ کنید. من مطمئن هستم که کشاورزان ما این درخواست مرا به زمین نخواهند انداخت.
  • خوشحالیم که پروژه موشک فضایی چاندریان ما به سرعت رو به جلو و به سمت انتهای ماه حرکت می کند، جایی که هنوز بشری به آن پای نگذاشته است.
  • ما باید به 15 کرور (هر کرورو ده میلیون) خانه های روستایی آب رسانی کنیم. 125 لک (هر لک صد هزار) کیلومتر راه روستایی باید بسازیم، هر روستایی باید به اینترنت از طریق فیبر نوری مرتبط باشد،  
  • 75 سالگی استقلال هند، 150 سالگی تولد گاندی، 70 سالگی تولد قانون اساسی هند، 550 سالگی تولد گرونانک (بنیانگذار مسلک سیک) در پیش است، ما باید اجتماع بهتری بنا کنیم، کشور بهتری، هندی بر اساس انتظارات جهانی بنا کنیم.
  • برادران و خواهران عزیز! ما می دانیم که اهداف ما به بلندی هیمالیا است. رویاهای ما زیاد و بی شمار به اندازه ستاره های ناشمار است. اما می دانیم که آسمان در مقابل پرواز روح هیچ نیست.
  • بگذار ما با این افکار، این ایده ها، این اهداف، با هدف بدست آوردن موفقیت ها، به سوی ساخت هند حرکت کنیم، پاسخگویی خود را به اجرا در آوریم، یک اعتماد جدید ایجاد کنیم، حدود جدید، هند جدید یک جوانه است. بیایید و اجازه دهید که کشور را تجهیز نماییم. با این انتظار، من دوباره روی سخنم را به تمام کسانی دارم که سر تعظیم فرود می آورم در برابر همه کسانی که در این کشور زندگی می کنند، برای کشور جنگ می کنند، برای کشور می میرند، یا کاری برای هند می کنند.
  • درود بر هند، درود بر هند، زنده باد هند مادر، زنده باد هند مادر، من در مقابل تو تعظیم می کنم مادر، من در مقابل تو تعظیم می کنم مادر، تشکر فراوان دارم.

Prime Minister Narendra Modi's sixth independence day speech 2019

[1] - نوعی عهد و میثاق حمایت است، میان زنان و مردان که با بستن مچ بندی خاص به نام راکی از سوی زنان به دست مردان برگزار می‌شود. این جشن نماد عشق خواهر به برادر است. 

[2] - قبلا پست نوشته هایی در خصوص این وزیر کشور هند در زمان استقلال و جدایی هند از پاکستان تحت عناوین  سردار پاتل، انقلابی هندی و مرد آهنین و آرشیتکت وحدت ملی هند  و سردار والابهابهایی پاتل Sardar Vallabhbhai Patel - آقابالاسری خودی به جای آقابالاسر خارجی داشتم.

[3] - سه طلاقه اصطلاحی است فقهی و به زنی گفته می‌ شود که سه بار از همسر خودش طلاق گرفته باشد. سه‌ طلاقه کردن زن به معنی نفی رجوع و ازدواج مجدد همان مرد با اوست مگر اینکه زن با مرد دیگری به عنوان محلل ازدواج کرده و این مرد فوت کند یا آن زن را طلاق دهد.

[4] - رسمی در میان هندی ها، که خانم زنده فرد متوفی را با همسر مرده اش یک جا می سوزاندند،

[5] - به دلیل این که داشتن دختر برای خانواده های هندی مشکلات عدیده ایی را به دنبال دارد وقتی یک خانواده هندی متوجه دختر بودن جنین می شود نسبت به سقط آن اقدام می کند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در خاطرات یک اسیر، آنچه در چنگ دش...
زیباییِ ۲۶ مرداد ۱۳۶۹ پایان جنگ و نفرت‌ها بود! رحیم قمیشی قبل از اینکه به تکریت ۱۱ و اردوگاه مفقو...
- یک نظر اضافه کرد در سنگِ سختِ روزگار و پیشانی، آقا...
تغییر رژیم در داخل کشور دونالد ترامپ خواهان تغییر رژیم در ایران بود. در عوض، جنگ ممکن است تحولات سیا...