مصطفوی
اکنون بیش از هفت دهه است که صهیونیسم جهانی ظلم خود را برای تصاحب سرزمین های مقدس منطقه فلسطین که برای سه دین عمده جهانی و توحیدی (اسلام، مسیحیت و یهود) مرکزیت و حساسیت دارد، را آغاز کرده اند. آنان که از همان آغاز مورد حمایت سرمایه داری جهانی، ابتدا از ناحیه بریتانیا و اکنون اروپا و امریکا بوده و می باشند کار حمایت تمام قد غرب از آنان به جایی رسیده که حتی رییس جمهور سیاهپوست امریکا که خود نیز از قشر ظلم کشیده از ناحیه سرمایه داری است و بازمانده نظام برده داری آن دوره است، در اوج وحشی گری های نتانیاهو از "حق دفاع" صهیونیست ها سخن می گوید، انگار هیچ کس دیگری در این جنگ حق دفاع در مقابل وحشی های مدرن قرن بیست و یکمی صهیونیست ها را ندارد.
انگار جامعه ی جهانی برای مردم فلسطین که در حال نابودیند هیچ گاه حق دفاع و سرزمینی قایل نیستند. این ظلم اشکار که صهیونیسم جهانی در لباس مظلوم، ظالمانه ترین حملات را در حق مظلوم ترین ملت جهان به انجام می رساند و نه سازمان مللی هست، نه سازمان کنفرانس اسلامی، نه اتحادیه عرب و... و همه چشم ها به نظاره ظلمی نشسته اند که به ریشه کنی یک ملت تاریخی ختم خواهد شد تا کشور فلسطین تبدیل به اسراییل گردد.
این قوم که معمای تاریخ آفرینش و ارسال انبیا (ع) هستند، انگار چون نقطه چرکینی در تاریخ بشر مانده اند تا هم خدا و خلق خدا را همچنان آزار دهند. تعدد انبیای (ع) بنی اسراییل نشان می دهد که با همه ارسال این همه رسولان (ع) برای رهایی و یا هدایت آنان، آخر هم موثر نیفتاده و همچنان فرزندان حضرت یعقوب (ع) یا همان قوم بنی اسراییل به سلسله ی ظلمی که با سر به نیست کردن برادرشان حضرت یوسف (ع) آغاز کرده اند، ادامه می دهند و قصد پایانی بر آن هم ندارند و این سلسله ی ظلم همچنان ادامه دارد و در هر دوره از گوشه یی این دمل چرکین باز می شود و به لجن زار کردن اطرافش مشغول است.
امروز نواده های حضرت یعقوب (ع) بی رحمانه به جان صاحب خانه های خود در فلسطین افتاده و از آنان کشتار می کنند و به لذت این ظلم مشغولند. آنان انگار از تعالیم آن همه انبیا (ع) که در هر گوشه و کنار خاور میانه و از جمله در ایران خود ما در خاک خفته اند و نشان از سعی خداوند برای هدایت آنان دارد، هیچ بویی نبرده و حتی انسانیت خود را هم فراموش کرده اند به طوری که امروز مردم غزه را در محاصره کامل قرار داده و طی تنها دو هفته نزدیک به پنج هزار نفر از آنان را با بمب های جور واجور سلاخی کرده و می کنند. این همه ظلم انگار در ژن این قوم جای گرفته که این همه ظالمند و بر ظلم اصرار دارند.
البته انتظار ترحم به دیگران از قومی که به برادر خود یوسف (ع) که مقرب پدرشان بود هم رحم نکردند، انتظاری زیادی است و نباید انتظار داشت که آنان به اعراب رحم کنند که نه از نژاد آنانند و نه از خون یهود؟!! فرعون و یا بخت النصر (حاکم بابل) این قوم را تحت بردگی کنترل کردند و هرگاه از بردگی و بندگی دیگران نجات یافتند به ظلمی جدید به دیگران مشغول شدند. آن همه پیامبری (ع) که برای هدایت این قوم فرستاده شدند و از جمله موسی (ع) و نهضت آزادی بخش او برای این قوم، هیچ کدام اثر بخش نبوده و از این دمل چرکین همچنان چرک و نفرت می تراود.
+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 10:13 PM | سه شنبه سی و یکم تیر 1393
دهه اول ماه رمضان که دهه تمرین و آمادگی؛ دهه دوم، دهه حس کردن سختی های رمضان است که موتورها داغ می کند و در سر بالایی سختی های این ماه به ریپ زدن می افتد و دهه سوم که دهه سرازیری و پایان که روزهای رمضان مثل برق و باد می گذرند و وقت توشه برداری می شود؛ دهه سوم با شب های قدر علی (ع) آغاز می شود، کسی که مولای متقیان نام گرفته و با سیره و روش حکومتی و شخصی اش خود را در صدر تقوا پیشگان قرار داده است، اما او کیست و تقوای منحصر به فردش در چیست که چنینش ارج می نهند و در تاریخ ماندگار ؟
علی (ع) انسانی منحصر به فرد است، در سعه صدر، صبر و تحمل می توان به ایوب نبی (ع) تشبیه اش کرد که بعد از رحلت یگانه پشتیبانش (ص)، در مشکلات بیشتری قرار گرفت و محدودتر شد، تا این که بعد از سه دوره خلافت رقبایش، مردم به او مراجعه کردند و از نظر سیاسی زنده اش کرده و بر اوج مناصب سیاسی اش نشاندند و او نیز با کلی شرط و شروط و به اکراه خلافت را قبول کرد و شد خلیفه چهارم مسلمین و جهان اسلام، او چنان با جمعیت مراجعه کننده و درخواست کنندگان برای پذیرش خلافت سخن گفت و شرط های جور واجور گذاشت که انگار می خواست ردشان کند و هیچ رغبتی بر منصب مذکور نداشت و از آن گریزان.
قدرتش در علم، بازو، هوش، خطابت، عبادت، کار، مهر، ریاضت، قناعت، سیاست، حلم، بردباری و... مثال زندنی بود، ولی با این حساب قدرتش در برابر مخالفانش (که شمشیر نکشیده بودند) در غلاف مانده و از این امکانات وسیع فردی در برابر آنان استفاده نکرد و در مقابل مشاوری جدی، صادق، دلسوز نیز برای آنان بود، رقبایش را به نام های خفیف کننده یی نمی آزرد و برچسب نمی زد. ضعف های شان را به رخشان نمی کشید. باند و گروه فشاری را هم علیه آنان تدارک ندیده بود و فعال شان نکرد و به صحنه نیاورد که گاه و بی گاه آزار شان دهند.
سپاه علی (ع) پیوستاری گسترده بود که در کنار محمد بن ابوبکرها، مالک اشترها، بلال حبشی ها، عمار یاسرها و... شمرها، اشعث بن قیس ها، ابن ملجم مردای ها و... هم جای خود را داشتند و اینان نیز به اتهام های جوو واجور به حاشیه نرانده شده بودند و او را در پیشبرد آرمان شهر کوفه پا به پا همراهی می کردند و با زخم زبان و ترور شخصیت یاران خاص علی (ع) هم درگیر نبودند. اصولا باند بازی اگر چه در جبهه مقابل علی (ع) وجود داشت و آنان گردهم آیی خود را داشتند و به تحلیل و ارزیابی وضعیت خود مشغول ولی در بین یاران علی (ع) باند خاصی شکل نگرفته بود که برای حذف رقبا شبانه روز نقشه بکشد.
شیفتگان و یاران خاص علی (ع) حق نداشتند ابن عمر را که در مسجد کوفه حین سخنرانی علی (ع) برخواست و انتقاد کرد و حتی به خلیفه مسلمین جسارت کرد، را مورد حمله خود قرار دهند که در مرام علی (ع) منتقد حقوق تضمینی خود را داشت و کسی حتی متعرض منتقد هتاک هم نبود و یارای تحدید حقوق منتقدین این چنینی نیز نداشت. مخالفان سیاسی علی (ع) در عین آزادی کامل فعال بودند و کسی متعرض آنان، مال، جمع، خانواده و مکان شان نبود، در مقابل این وسعت دید علی (ع) در برابر رقبای سیاسی خود، او به دست اندازان به بیت المال مسلمین که قاعدتا از یاران او بودند، کمترین فرصت نمی داد. منصوبان او به قدر نشستن بر سفره یی نا مربوط، بی درنگ با آگاهی علی (ع) برکنار می شدند. اما مخالفینش حتی در مخالفت آشکار هم تادیب نمی شدند.
در خیابان های مرکزیت این حاکم اسلامی هم گزارش نشده که گزمه گانی راه بر مردم تحت حاکمیتش بگیرند و از نوع لباس، عقیده و... آنان بپرسند و یا به خانه یی به خاطر تجمع مخالفینش حمله کنند و یا جمعی را به هم بزنند.
گوش و چشم های این حاکم اسلامی نیز که هم فعال و هم تیزبین بودند، بیشتر تیز و حساس بر تخلف یاران و منصوبانش بودند، تا دشمنان و رقبایش؛ که اگر دوست یا منصوبی خلافی مرتکب می شد به کمترینی عزلش را به همراه داشت و مسامحه یی در کار نبود. لذا سخت گیری علی (ع) بر یارانش بیش از رقبا و دشمنانش بود. او اگرچه دشمنان و رقبایش را ماهیتا خوب می شناخت ولی علی (ع) هرگز برای کشف جرم و ضعف آنان خود را حریص و جستجوگر نشان نداد تا آن را وسیله یی برای نابودی آنان قرار دهد.
بیت المال کوفه که سرشار از ثروت سرازیر شده از ممالک اسلامی بود اگرچه در دست علی (ع) بود ولی هرگز به عنوان ابزاری در دست او علیه رقبایش استفاده نشد و لذا حتی خوارج هم از حقوق خود در بیت المال محروم و محدود نشدند. او زندانی هم برای دشمنانش نداشت که آنان را از سطح جامعه خود جمع کند و آنان را از دسترس مردم و خانواده های شان دور کند. اهل او هم حق داشتند با دشمن ترین ها در نزد او، ارتباط داشته و رفتن عقیل (برادرش و...) به نزد معاویه باعث به سخره گرفتن او و یا شماتتش از سوی علی (ع) نشد.
براستی او مظهر عدالت بود که دوست، دشمن، رقیب و... در سایه عدل و مهر او متنعم بودند. او کینه یی از دیگران به دل نداشت که با خلیفه شدنش به تصفیه حساب با آنان بپردازد در حالی که اگر هر کس دیگری به جای او بود، بسیاری را می توانست بیابد که علیه آنان اقدام کند. او مبرای از هر گونه مکر، حیله، پشت هم اندازی و سیاست ورزی های نابجا بود.
تاریخ حمله و یا تضییع حقوقی به خانواده ی رقبا و دشمنان از سوی علی (ع) گزارش نکرده است و برعکس در بین یاران نزدیک او از خاندان رقبایش بسیار بودند و بسیار وفادار و با معرفت.
این که با اهلت مدارا و لطف کنی که هنر نکردی وظیفه وجدانی و اخلاقی خود را به انجام رساندی و علی (ع) هم اگر تنها در بین یارانش بزرگ منشی، مدارا و لطف نشان می داد که هنر زیادی نکرده و وظیفه به انجام رسانده بود که آنها یاران او یودند، هنر او احترام به حقوق رقبا و بلکه دشمنان و خیر خواهی واقعی نسبت به آنان بود که علی (ع) را علی (ع) و جاودانه می کند و آن هم نه به قصد و طمع به انقیاد کشیدن آنان، بلکه به قصد هدایت شان و همین است که ستایش حریف را نیز نسبت به خود بر می انگیزد. این خصلت علوی (ع) است که او را از دیگر حکام اسلامی متمایز می کند و جدای از این که دیگر حکام مدعی اسلام چه می کنند و چه در سر دارند، این علی (ع) است که مظهر مدیریت اسلامی است و بس.
این است که چهار سال حاکمیت مهر مدارانه و عدالت گستر او بهتر است از هزار ماه خلافت دیگرانی است که تنها خود، خاندان و یاران شان را مقصود بود و دیگران در حاشیه، منزوی و یا در زندان های مخوف بغداد و...که کوفه ی علی (ع) زندانی برای به بند کشیدن مخالفانش ندارد.
این است علی (ع) ما؛ علی شما چه طور حاکمی است؟ اگر قوم دیگری علی واره یی در این تراز و یا حداقل شبیه به او و یا در این مسیر دارد، رو کند تا ما هم مخلصش شویم.
+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در دوشنبه بیست و سوم تیر 1393
گویند که همنشینی سزد ما را، که عقل و دینمان بیفزاید؛ لیک یافتن چنین گوهری در این روزگار دلهره و هوسبازیِ هوسبازانِ دنیاطلبِ گرگ صفت ِدر پوستینِ میش، بسیار سخت است و اگر هم بیابی می بینی به هراز حیلت از تو دروند و در دسترس نیند، و در مقابل دزدان دین و دنیا بسیار و از عدد خارج و در گوشه و کنار هر کوی و برزن رها. این روزها دلیل و توجیه های بسیاری برای کسانی که در معرفت به خدا و دین کم دارند، می توان یافت و یا بافت و تراشید که از دین و خدا دور شد و از هر چه دین و مسلمانی فرار کرد؛ کردار برخی از نمایندگان خدا! و شمشیرکشان و نوچه های شان انسان را از هر چه دین و دین داری بیزار می کند.
امروز به اعمال "ریش بلندهای۱" مدعی دینِ طالبانی، داعشی و امثالهم که نگاه اجبار در دین دارند که نگاه کنی خواهی گفت که اگر اینان مورد تایید خدا هستند پس ما از چنین خدایی بیزاریم، اگر آنچه آنان از دین می گویند واقعا همان دین اسلام است که از چنین اسلامی نیز بیزاریم، اگر اینان نماینده انسانیتند، که از انسان بودن هم توبه، و بهتر است حیوان باشیم تا انسان.
از مشخصات این انسان نماها این است که انگار نه واژه حق الناس را شنیده اند و نه به آن واژه هیچ معرفتی دارند، که حق الناس تنها مال و اموال مردم نیست بلکه آزادی آنان، اختیار آنان که خداوند به آنان عطا کرده، جان و آبروی شان و هزاران حق دیگر است که در دید اینان اصلا نمی آید و خود را قیم آنان دانسته و به انسان ها چون اطفال صغیر می نگرند که باید چون گله یی به سوی چرا برد و با ایمنی بازش گرداند. دیگر مشخصه آنان این است که سخت مسلح به اعمالی روتین و انتخابی از تکالیف دینی هستند و مقید به انجام به موقع آن، و انتظار دارند دیگران نیز مثل آنان باشند و مثل آنان عمل کنند که اگر کسی آینه یی مقابل این انسان نماها بگیرد و آنان را از حقیقیت خودشان آگاه کند خود نیز از خود بیزار خواهند شد.
در حالی که دین و اعتقاد رابطه یی دو طرفه بین خالق و مخلوق است و به نوعی نرد عشق باختن بین عاشق و معشوق، و اصلا در این روند جایی برای اجبار و سخنی از این نوع روابط نیست، عده یی سخن از اجبار در دین و اعمالش می گویند گویی "لا اکراه فی الدین" را نه شنیده اند و نه می خواهند بشنوند، که چنانچه شرایط اجبار در میان آید، دیگر رابطه عاشق و معشوقی نیست بلکه رابطه، رابطه ی ارباب و رعیت می شود که البته رعیت تا چشم ارباب را دور دید از زیر تکلیف شانه خالی کرده و فرار می کند و تا اجبار هست عمل هم هست و تا برداشته شده همه چیز برباد می رود و انگار نه انگار که رابطه ایی وجود داشته است.
اما خدایا تو را شاکرم که آنقدر معرفت دادی که دین خود را از عده یی نگرفته باشیم که با نا امیدی از آنان، و دیدن پشت صحنه اشان، و واقعیت وجودی اشان، دین خود را نیز به همراه آنان وا نگذاریم. خدایا شکر که گرچه دین و ایمان خود را در ابتدا موروثی بدست آوردیم ولی در مراحل بعد به مقداری از معرفت مسلح مان کردی که حساب تو را از حساب مدعیانت جدا کنیم.
خدایا همنشینی بهتر و بالاتر از تو نیست که هم عقل دادی و هم دین، که دو بال باشند برای پرواز به سوی تو و بازگشت به تو که سعادت ما نیز در لقای توست و این نهایتی است که ابدی شدن را به همراه خواهد داشت، خداگونه شدن.
-------------------------------------------------------------
۱- یادش بخیر مرحوم بابا که از ریش بلندتر از چهار انگشت زیر چانه و داشتن سبیل در کل بیزار بود، و در مواجهه با افرادی که ریشی بلند تر از این مقدار داشتند، دیگر آنان را به نام شان صدا نمی کرد و "ریش بلند" شان می نامید.
+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 10:28 PM | جمعه بیستم تیر 1393
پدر بزرگ شدن برای همه ی نیکو مردان روزگار یک واقعه خوش و سرور انگیز است و محمد (ص) نیز طبق قاعده "انا بشرا مثلکم" از این اصل مستثنی نیست، حال این که این تولد اولین تعبیر سوره کوثر برای اوست، آنهم فرزند دختری که برای پدر "ام ابیها" است و تاریخ نمی تواند نسبت به علاقه این پدر به دختر و شوی و فرزندانش بی تفاوت رد شود که سیره نبوی (ص) این را به عینه نشان می دهد و تاریخ آن را ثبت کرده است. نوزاد نیمه رمضان را پدر بزرگش حسن (ع) نامید که به معنی خوب و نیکوست. امام حسن (ع) که امروز در بقیع شریف آرمیده است، نیز درگیر فتنه ی قدرت دوستان زمانش شد که با رفتن محمد (ص) و علی (ع) در موضع برتری قرار گرفتند؛ و لذا از آنان در عراق شکست خورد و با آنان از در صلح در آمد و در مدینه النبی (ع) محصور و منزوی شد.
به تاریخ اسلام که نگاه می کنی کشاکش قدرت از همان ابتدا وجود داشته است ولی حضور رسول خدا (ص) به عنوان بنیانگذار نهضت اسلامی این رقابت ها را به حاشیه می برد و بی اثرش می کرد ولی این فنر فشرده شده با انرژی بالایی که داشت با رفتن او (ص) عرصه ی بروز یافت و برای به انزوا رفته های زمان محمد (ص) فضایی باز کرد و طغیان آنان، یاران خاص رسول خدا (ص) و خاندانش (ع) را به حاشیه راند و حتی اعتراض خاندان و یارانش علیه این وضع، به فتنه! تعبیر شد و لذا وقتی طغیان کرده های به انزوا رفته ی زمان نبی خدا (ص) با قیام های اعتراض آمیز علی (ع)، حسن (ع)، حسین (ع) و... مواجهه شدند، این قیام ها را فتنه! اطلاق و معرفی کرده و برای خواباندن آن لشکر کشیدند و معترضین به این انحراف را قتل عام کردند و به قول خودشان چشم فتنه؟! را در آوردند. سبط اکبر (و یا نوه ارشد) رسول خدا (ص) یکی از قربانیان فتنه هایی شد که فتنه گران آفریدند و باز بی شرمانه او (ع) و یارانش را فتنه گر خواندند و بعد از پیروزی نیز در مدینه محصور و بی اثرش کردند.
نکته یی که از تاریخ زندگی ائمه (ع) خود می توانیم بیاموزیم، بطلان این گفته برخی است که "بین گناه و نزول بلا رابطه مستقیم وجود دارد و هر چه گناه بیشتر شود از سوی خداوند بر آن انسان ها و سرزمین ها بلا بیشتر نازل می شود" در حالی که زندگی ائمه (ع) اسلام مملو از بلاهاست، این اصل را باید بسیار بی اساس دانست که آنان (ع) از پاک ترین ها بودند و بلا را بیش از دیگران دیدند و چشیدند.
تولد سرور آفرینش امام حسن مجتبی (ع) مبارک باد.
+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 6:54 PM | جمعه بیستم تیر 1393
مذاکرات نفس گیر و سخت تیم مذاکره کننده هسته یی ایران با قدرت توسط فرزندان این مرز و بوم با قدرت های جهانی ادامه دارد، کاری که به دعای خیر همه مومنین و دلسوزان به این کشور و سرنوشت آن نیاز دارد؛ آنان امروز همچون سربازانی هستند که تا خیمه بدخواهان دوران پیش رفته اند، ولی مورد غضب داخلی و خارجی قرار دارند؛ کسانی که از طولانی شدن عمر این نظام ناراحتند از عمل آنان نیز که به تمدید آن منجر می شود، ناراحتند و به تضعیف شان مشغولند و کارشکنی می کنند؛ دشمنانی در جمع محور عربی – اسراییلی و در داخل هم کسانی که موقعیت خود را با به نتیجه رسیدن این مذاکرات در خطر می بینند و... مخالف و کارشکنی می کنند و با سخنرانی، اعلامیه، راهپیمایی، سمینار و... تحت لوای شعار دلواپسیم و... مرتب به ظریف به عنوان سکاندار این تیم حمله می کنند، خرده می گیرند که چرا خندیدی، چرا لبخند زدی، چرا سخن گفتی، چرا ریش گذاشتی، چرا تراشیدی، چرا به زبان انگلیسی حرف زدی و... اینان انگار در دولت "محمود" مانده و متوقف شده اند و قصد بیرون آمدن از آن فضای خسارت بار و زمستان انسانیت و مسلمانی را ندارند. در حالی که هر روز را سیاستی می سزد و هر زمانی را کاری؛ و در حالی که امروز تعیین کننده ی خطوط کلی نظام به این امر و "نرمش قهرمانانه" رضایت داده اند، مجریان این سیاست را به باد حمله ی خود گرفته اند در حالی که آنان سربازان این نظامند و در این جبهه ماموریت دارند و تلاش می کنند.
حتما این دولت و تیم مذاکره کننده اش را از خود نمی دانند و لذاست که به تیغ تیز خود خصمانه می نوازند که در مرام آنان هرکه از آنان باشد که خوب هرکه و هرچه خواهد باشد؛ و اگر نباشد دیگر تفاوتی ندارد هرکه باشد و هرچه کند، اهمیتی ندارد، و لایق حمله و نابودی است، حتی اگر پرچمدار سیاست خارجی و یا رییس جمهور این کشور باشد، دیگر تفاوتی نمی کند؛ که در مرام آنان "دیگی که برای ما نجوشد، کله سگ در آن بجوشد".
این دوستان اگر در صدر اسلام همراه محمد امین (ص) به سوی مکه رهسپار بودند و او (ص) را در حال مذاکره و نگارش صلح نامه حدیبیه می دیدند که به چهره فرستادگان ابوسفیان لبخند می زند و امتیاز های جور واجور می دهد و واژه "رسول الله" را به اصرار تیم مقابل از مقابل اسمش در متن مفاد صلح نامه بر می دارد، او را منکر رسالت خود معرفی می کردند و او را به واسطه امتیازات زیادی و نابرابری که داده بود، به باد انتقادهای تیز و تند خود می گرفتند و او را لابد "واداده" و یا "نفوذی ابوسفیان" و "نادم" در لشکر اسلامش معرفی می کردند و رگ غیرت در گردن شان پاره می شد و شاید هم رسول خدا (ص) را به ترس از جان خود و ... متهم می کردند.
و یا وقتی امام حسن مجتبی (ع) و تیم او در حال مذاکره صلح با تیم قوی معاویه بودند، او را نیز به باد حمله می گرفتند که آن روز او نیز بر خلاف رویه یی که این دوستان می پسندیدند، کاری حسینی (ع) نکردند و یا دیگر ائمه (ع) که اصلا کاری حسینی (ع) بلند نبودند، انجام دهند؟!
این همان فضای تندروی است که اگر از فضای تندروی گذشته خارج نشویم همان "داعش" خواهیم بود که آنان روی هر تندرویی را سفید کردند و در شمشیر اسلام آنقدر غرق شدند که از روس کشی در افغانستان و... به مسلمان کشی در مراکز و مساجد مسلمین در مرکز اسلام در حال ختم شدنند. تهدید و خطر این نوع تندروها بیشتر از هر کسی در این جهان متوجه گویندگان شهادتین و مسلمانان است تا اسراییل، امریکا و...
شما شعر " داعش و دیپلماسی لبخند " را در آدرس ذیل بخوانید متوجه می شوید که نگاه یک شاعر عزیز و انقلابی به تیم ایرانی مذاکره کننده با حریف، چگونه است:
http://www.ghazveh.blogfa.com/post-422.aspx
خدایا به برکت این روزها و شب های دعا و نیایش گشایشی در کار خدمتگذاران به این ملت مظلوم و زجر کشیده فرما و با موفقیت این خدمتگذاران کید و حیله دشمنان شان را به خودشان باز گردان و آنان را خوار و ذلیل و رسوا فرما.
+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در یکشنبه پانزدهم تیر 1393
جماعتی از گذشتگان را که ما مردگان و یا امواتشان می نامیم، به آسانی با ما ارتباط می گیرند و سخن ها می گویند، شکایت ها می کنند و گزارش ها از خود می دهند؛ به طوری که به وضوح آنان را می بینیم و رو در رو با آنان سخن می کنیم و آنان را با حس ظاهر لمس می کنیم و... آنان خواب و جدایی موقت روحمان از بدن را فرصتی غنیمت دانسته و به ما نزدیک می شوند و خودی به ما نشان می دهند؛ و چقدر به ما نزدیکند؟!! و در واقع ما چقدر به آنان نزدیکیم که این گونه در وادی ما پا گذاشته و یا ما به وادی شان پا می گذاریم و البته این رفتن ها و آمدن های مجدد، می تواند برگشتی نداشته و در خواب به آنان بپیوندیم؛ همچنان که بسیاری، هنگامه شب را زمان ترک ما انتخاب کرده و می کنند، خصوصا زمانی بین صبح و شب، که دردمندان و بیماران در این زمان عجیب ترین و بدترین لحظات شبانه روزی و یا فرایند بیماری خود را طی می کنند و دردها و بی تابی ها به اوج رسیده، غلیان می کند. ارتباط مستقیم با اموات در خواب به حدی نزدیک می شود که ما از آنان شده و یا آنان از ما می شوند و به تبادل احساسات می پردازیم. خدایا چقدر مرگ نزدیک است؟! و پا به پای با ما می آید و در خواب ما را می رباید و با جامعه اموات یکیمان می کند. این هم از نعمت داشتن روح است؛ معجزه خداوندی که چند صباحی اسیر تن خاکی ما شده و هر فرصتی که می یابد، فرار از جسم خاکی ما را به راحتی و با طیب خاطر تجربه می کند، تا زمان فرار بزرگ فرا رسد و از محدودیت های این تن خاکی خود را برای همیشه خلاص نماید و سفر خود را در طریق الی الله آغاز نماید؛ تا ما را با کردار دنیایی خود با خدا مواجهه نموده به میزانمان کشیده، جایگاه درخورمان را یابیم.
رحمت خداوند به روح گذشتگان که خیر وجودشان حتی بعد از مرگ نیز همچنان برایمان جاری است و چشمه هایی از حضور خود و واقعیت این جهانی را به ما می نمایانند. خدایا در جوار رحمتت آنان را متنعم گردان، ای رحمت گستر بی منتهی و ای صاحب زمان و مکان.
+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 1:33 PM | جمعه سیزدهم تیر 1393
یکی از مشکلات جامعه امروز ما برچسب زدن ها و تقسیم بندی های غیر واقعی و مصنوعی است که اساس خاصی هم نمی توان برایش در نظر گرفت؛ این مشکلی است که دچارش شده ایم و در نتیجه افراد جامعه خود را تقسیم بندی کرده ایم و بر اساس آن قضاوت کرده و گاه حکم داده مجازات و یا تشویق می کنیم. این باعث خواهد شد که به اساس جامعه که بر وحدت است خدشه وارد شده و جامعه به تقسیم بندی های غیر واقعی دچار و نابودیش سرعت گیرد. این تقسیم بندی ها می تواند در ابعاد مذهبی، فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی باشد. واقع این است که جوامع به انسجام است که تداوم می یابند نه تفرق و تقسیم بندی های جور وا جور. امام خمینی (ره) این را به خوبی درک کرده بود و بر وحدت احاد جامعه تاکید فراوانی داشتند.
مثلا در بعد سیاسی به اصولگرا و اصلاح طلب تقسیم شده ایم که مثلا اصلاح طلبان اهل فتنه اند و حتی لایق دریافت اکسیژن پاک ج.ا.ایران هم نیستند و اگر اصولگرا باشند قابل اعتماد و ارزشمند هستند. با این برچسب عده ی زیادی به کناری زده شده اند و بسیاری از خلاف ها به دلیل این تقسیم بندی نا عادلانه به انجام می رسد و برایش عقابی نیست و قابل اغماض، چون آن خلاف از ناحیه دوستان همفکر ما سر زده است. در بین اصولگرایان و اصلاح طلبان هستند کسانی که به نانش در آن گروه بندی جای گرفته اند و اصولگرایان بی اصول زیادند و اصلاح طلبان اصولگرا به تعداد زیاد وجود دارند و نان به نرخ روز خور هم الا ماشالله در این بین جا زده اند.
در بعد مذهبی به دیندار و بی دین و یا مذهبی و غیر مذهبی تقسیم شده ایم که این امکان ندارد که کسی فاقد دین باشد که حتی اگر کسی مدعی بی دینی هم شود در ته دلش که نگاه کند مقداری مذهبی است خدا در وجودش حضور دارد که این امر تکوینی است.
یا عده یی خود را به سپاهیان علی (ع) و نفرات مقابل را به سپاه مقابل علی (ع) تقسیم کرده اند و عده ایی عمار و مالک اشتر شده اند و عده یی نیز طلحه و زبیر؛ ولی باید گفت که زمان ها و انسان ها تکرار نشدنی اند و به قول فرنگی ها یونیک هستند. ممکن است جبهه حق و باطل همیشه وجود داشته باشند ولی واقعا معیار تقسیم بندی حق و باطل چیست؟!! آیا بهتر نیست انسانیت را معیار قرار دهیم و هر فردی به اندازه یی که انسان تر است در جبهه حق و یا باطل جای گیرد و این قضاوت هم به دیگران سپرده شود نه این که خود این تقسیم بندی را انجام دهیم و خود را در جبهه حق جای دهیم و دیگران را در جبهه مقابل.
تقسیم بندی های دیگری مثل حزب الله هم هست که لابد طرف مقابل حزب شیطان است، را نیز داریم؛ که این یک جبهه فراگیر نمی تواند باشد و افراد کمی هستند که در این دو جبهه جای می گیرند و عموم مردم، انسان های متعادل و مخلوطی از خوبی و بدی هستند و این نامیدن ها هم مهم نیست مهم قرار گرفتن در خصوصیاتی است که جنود الله و یا جنود شیطان دارند که انسان ها تقسیم می شوند و این تقسیم بندی را به جز موارد خاص فقط خداوند است که می تواند به پرونده ها رسیدگی کند و انسان ها را تقسیم بندی کند و با نام گذاری ها در این امر نمی تواند به صورت درستی صورت گیرد که در بین افراد منتسب به جنود الله انسان هایی هستند که کاش خود را جنود شیطان می نامیدند، شما به تکفیری ها نگاه کنید رحمانیت و انسانیت در وجود اینان مرده است حتی اگر تمام اعمال خود را با نام خدا و... انجام دهند.
باید پرسید که کی خودی است و کی غیر خودی است در حالی که بنیاد این انقلاب و قانون اساسی اش بر برابری همه در مقابل قانون گذاشته شده، چطور می توانیم مردم را این گونه تقسیم بندی کرد در حالی که اگر حتی چنین امری درست هم باشد که بزرگترین جنایات را بر این مردم خودی ها کردند قتل های فجیح و ترورهای وحشتناک و غارت های تاریخی را از این مردم خودی ها کردند. آیا مجاهدین خلق و یا همان منافقین بیشترین کشتار و جاسوسی (در زمان جنگ با بیگانه) را علیه این مردم انجام ندادند آیا آنان خودی نیستند که سابقه مبارزاتی آنان علیه رژیم گذشته از بسیاری بیشتر است. آیا بزرگترین غارت ها را از بیت المال مسلمین کسانی خارج از گروه ما کردند؟! آیا آنان در بین ما نبودند آیا بدون همکاری موثر به اصطلاح خودی ها اصلا امکان این غارت های و اختلاس های بزرگ و تاریخی ممکن است؟!!
ارزش انسان ها به تقوا و همین عامل تقرب آنان به خداوند متعال است و لذا وقتی به تقسیم بندی عوام و خواص فکر می کنم داستان "موسی و شبان" حضرت مولوی (ره) به نظرم می آید و متوجه می شویم که اصولا نزد خداوند این علم نیست که مهم است (که البته مهم است) و این معرفت است که تقرب به خداوند می آورد و معرفت می تواند از زبان یک "چوپان" نیز جاری شود و بنای قرب هم بر تقواست، چه عالم باشی و یا نباشی (البته اگر باشی بهتر). البته این تنها علما نیستند که اکنون خواص قوم را تشکیل می دهند ولی اگر جامعه نرمالی داشته باشیم این قائدتا صاحبان علم هستند که باید جمع خواص را تشکیل دهند و بر مصادر امر تکیه زنند.
بیاییم یک ملت باشیم این مرزهای مصنوعی را برداریم و اساس خوبی، انسانیت؛ و اساس خدمت به کشور و مردم هم کار و مفید فایده بودن باشد نه نام ها و وابستگی ها.
+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 3:3 PM | جمعه ششم تیر 1393
جام جهانی فوتبال 2014 برزیل شاید تنها یک واقعه ورزشی به نظر آید ولی کمی که در آن دقیق می شوی نماد و نمود بشریت در حال تحول و تغییر است و اتفاقات این زمین و بازیگرانش از شروع یک دوره انتقال در روند بشری سخن می گوید که گرچه نتایج آن خوب به نظر می رسد، ولی می تواند بسیار خطرناک هم باشد.
ایتالیا و انگلیس و بسیاری از مدعیان و سردمداران این ورزش در همین آغاز توسط تیم های نه چندان مطرح جهان، حذف شدند و ستارگان پرفروغ شان از فروغ باز ایستادند و این روند جهانیان را به تفکر وا داشت که "بزرگانی که بر جایگاه بزرگی تکیه زده اند آیا لیاقت بزرگی و جایگاهش را دارند؟!" این به عینه نشان داد که بسیاری باید کرسی هایی که سال ها اشغالش کرده اند را خالی و جای خود را به دیگرانی نه چندان مطرح، اما لایق تر بسپارند.
البته خطرناک ترین نقطه ماجرا نیز همین جاست که خالی کردن جایگاه، برای کرسی دارانی که به منافع و لذت آن خو کرده اند، سخت و دردناک خواهد بود و آنان را به واکنش منفی شدید وا می دارد و دست به خشونت می زنند و دست و پا زدن های خطرناکی دارند به طوری که صحنه ترک کرسی قدرت و صدر نشینی را به صحنه جدال تبدیل می کنند و .... این روند مثل زایمان دردناک، جراحت بار و صحنه یی فجیع را در پی خواهد داشت و اگر کم شانس باشیم شاید تولد این نوزاد، مادر را هم به کشتن دهد که تغییر وضعیت همیشه ختم به خیر نمی شود.
خدا کند که بشر در این پوسته اندازی و تغییر صحنه دچار چنان وضعیتی (مرگ مادر هنگام تولد نوزاد) نشود و درد این انتقال به صبحی دل انگیز و تولد دوره آزادی بشر از بند قدرتمندان دیروز منتهی گردد و دوباره چهان گرفتار قدرتمندان نوکیسه و جدید نیز نشود که عقده گشایی نوکیسه گان در قدرت، کم دردتر و خسارت بارتر از استعمار و استبداد کهنه کاران نخواهد بود. شاید جنگ های خونین، وحشتناک، ظالمانه، خشن و... جدید در خاورمیانه، حاشیه شرقی اروپا، افریقا و شرق دور نشانه یی از همین تحول ارزیابی گردد که در حال اتفاق افتادن است.
در هر حال چه بخواهیم و چه نخواهیم سرنوشت از نو در حال نوشته شدن و بشر دوره انتقال را طی می کند، خدا پایان و انجام این دور را ختم به خیر کند.
+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 8:34 AM سه شنبه سوم تیر 1393
مساجد از دوست داشتنی ترین اماکن و معمولا مثل نگینی بر تارک شهرها و سرزمین های اسلامی می درخشند؛ گنبد و گلدسته ی آن آنقدر چشم نواز است که در بین بلندترین های هر شهر و روستا، چشم ها را به خود خیره می کند؛ محوطه و سجده گاه این اماکن مقدس، از بهترین مکان هایی است که دل هر مومن دلبسته به نماز و عبادتِ خالق یکتا را به خود جلب تا پنج گانه در برابر یگانه به جا آورند و زمانی دسته جمعی و در صفوف نماز گذاران دل به خالق خود بسپارند که البته ما شیعیان این داستان را سهل کرده و پنج گانه در سه زمان بجا می آوریم. مساجد متعدد انسان را به خود می خوانند تا دقایقی توفیق نمازی را در آن داشته و پای در جای پای انسان هایی گذاشت که قرن هاست مخلصانه آن را ساخته و برپایش داشته اند و اکنون زمان ماست که در گذر ایام و انسان ها در این مساجد بیاییم و برویم تا نسل بعد ببینیم چه خواهد کرد.
از دهلی که به سمت شرق و کلکته می روی در کنار جاده و راه آهن مرتب چشمت به جمال مناره و گلدسته هایی روشن می شود که نشان از برافراشتگی و به پا داشتگی دارند و آن صحنه ها را هرگز فراموش نمی کنم که در دل زمین های کاشته شده از برنج و سر سبز، روستاهایی هستند که مساجدی همچون نگین در خود دارند که اکثرا تک مناره و تک گنبدند. در شهرهای آن دیار هم مساجد متعدد و با معماری و اشکال متفاوت ساخته اند. در هر شهری که در آن دیار حضور می یافتم یکی از اماکنی که مشتاق به بازدید و زیارتش بودم، مساجدش بود.
در چند روزی هم که در شاهرود هستیم به مساجدی سر زدیم از جمله "مسجد آقا" در محله "بیدآباد" شاهرود که از قدیمی ترین بخش های این شهر تاریخی است که بر اساس سیاستی که اخیرا شهرداری این شهر اتخاذ کرده است این بخش تاریخی به ویرانه یی تبدیل شده و بافت قدیمی شهر با سرعت بی سابقه یی در حال ویرانی و تبدیل شدن به زمین های خالی و یا ساختمان های قوطی کبریتی بی ریخت هستند. ولی "مسجد آقا" با گنبد های چندگانه اش در بین مساجد اطرافش که دوباره سازی شده اند همچون نگینی می درخشد و اصالت خود را به رخ معماری بی ریخت مساجد جدید شهر در اطرافش می کشد که هنوز خوشبختانه کلنگ دیوارهای زیبایش را فرو نریخته و ورودی دالان مانند زیبا و آجری اش، حیاط درختی و علی الخصوص محوطه ی محراب و قبله آن که دارای سه ایوان بی درب و حصار و باز که به هم راه دارند و بنای آجری و ساده، اما زیبای آن دل را روانه ی قرن ها قبل می کند؛ که طبق نوشته نصب شده، این مسجد را گذشتگان در محله "چناران" شاهرود ساخته اند که از چنارهای زیبای آن از خاطره افسوس گونه پیرزنی که هنگام خروج از مسجد در واکنش به گفتگوی ما در خصوص چنار کهن سال خارج از مسجد واکنش نشان داد و از تعدد و کلفتی آنان گفت که اکنون از آن چنار ها که تا آبشار شهر کنونی شهر ادامه داشته اند، تنها همین یک چنار باقی مانده که راهنمای نمازگذاران بر درب این مسجد و بر ورودی آن است که سخن ها از قدمت چند قرنه خود دارد. کلفتی آن به حدی است که اگر سه نفر بخواهند که آن را در آغوش بگیرند می توانند دست های خود را به هم برسانند و حلقه یی بر گرد آن بزنند. این مسجد اگرچه نمازگزارانی اندک دارد ولی نشان می دهد که در بین مساجد متعدد و حوزه های علمیه همجوارش همچنان زنده است. بنای این مسجد به شیوه یی ساخته شده که نمونه طرح معماری آن را در هند بسیار دیده ام؛ یعنی یک ایوان بزرگ و دو ایوان قرینه در جناحین آن که از ایوان وسط کوچکترند. شباهت دیگر آن با مساجد مذکور باز بودن ورودی هر سه ایوان به سمت حیاط مستطیل شکل مسجد است و تفاوت آن مسجد با مساجد هند این است که در اطراف حیاط این مسجد اطاقک های ساخته شده که در مساجد هند که با سایز کوچک ساخته شده است دیوارهای چهاردیواری مسجد به سه گنبد مذکور ختم می شوند که در سمت قبله ساخته شده اند.
از منطقه قدیمی شهر که به سمت مرکز شهر بیاییم مناطق جدید سازتر شهر است که مسجد جواد الائمه (ع) مکانیت و زیبایی خاصی دارد که تک مناره آجری آن انسان را به خود می خواند. امروز در حالی که اولین بازی ایران در جام جهانی 2014 به تساوی با تیم قدرتمند آفریقایی نیجریه انجامیده و یک امتیاز شیرین را برای ایران به ارمغان آورده، شادی این امتیاز که در بخش ورزش کشور پیروزی خوبی بود، به شکرانه این پیروزی نماز ظهر را در این مسجد به امامت شیخی از شیوخ بزرگ شهر خواندم. مسجد جواد الائمه (ع) تا آنجا که یادم هست محل شروع راهپیمایی های شهر از آن بود و با گذر از خیابان امام و میدان امام خمینی (ره) به فلکه مرکزی ختم می شدند، و بازار شعار و شعار دادن گرم گرم بود و بارها در این راهپیمایی های روز قدس و 22 بهمن و... از مقابل آن شرکت کرده ام، ولی نماز در آن بسیار کم خوانده بودم. کاشی کاری داخل آن مسجد زیبایی خاصی دارد که افراد مختلف قسمت های آن را به نام و یاد خود انجام داده اند؛ یکی از قطعات کاشی کاری اسامی ائمه (ع) و چهارده معصوم (ع) را به همراه تعداد فرزندان، قاتل شان و... در ردیف های منظم ذکر کرده است.
اما در این مسجد با پدیده جالبی مواجه شدم که تاکنون نمونه اش را ندیده و نشنیده بودم و برایم بدیع بود. قبلا تصمیم داشتم برای کاری که در دست اقدام داشتم به قول معروف با خدا صلاح و مصلحتی و استخاره یی بگیریم تا ببینیم آن صاحب دو دنیا نظرش در قالب آیات قرآن در خصوص این اقدامم چه بیان می دارد و آیا او پیامی در این رابطه برای راهنماییم دارد یا خیر. لذا فرصت را غنیمت شمرده نماز ظهر را در صف دوم (که با ورودم به مسجد دو صف بیشتر هم نبودند) خواندم و برای نماز عصر خود را به صف اول و درست سمت چپ حاج آقا قرار گرفتم و بعد از پایان نماز سر در گوش حاج آقا بردم و گفتم "لطف کنید استخاره یی با قرآن بفرمایید و آیه مربوطه را هم بفرمایید" و می خواستم ببینم خداوند در این آیه چه پیغامی را در غالب رمز برایم دارد. که حاج آقا پاسخ دادند "پاکت و کاغذی بدهید تا بنویسم." مانده بودم که چه بگویم و این که برای این کار که دیگر پاکت و کاغذ نمی خواهد و... سوال ذهنی ام این بود که پاکت برای چی و کاغذ چرا؟! که بعد از کمی مکث و واماندگی گفتم چشم! و مشغول اذکار فاطمه الزهرا (س) شدم چون نه خودکاری با خود داشتم نه کاغذ و پاکتی؛ مشغول ذکر مذکور بودم که دیدم حاج آقا "یادداشت دانی" را از قفسه کنار محراب خود برداشت و جلوی خود زمین گذاشت و کاغذ یادداشتی را از میان آن برداشته و خودکاری در دست دارد و متعاقبا نیز قرآن چاپ "سعودی" را از بالای قفسه یِ گرد گرفته کنار محراب نیز برداشت و بعد از ذکری باز کرد و نگاهی به صفحه قرآن کرده آن را بست و روی کاغذ، یادداشتی را نوشت؛ با خود گفتم این استخاره من بود و اینکه خدا را شکر که بدون پاکت و کاغذ استخاره ما هم به انجام رسید. مدتی گوش و چشم به جلو متمرکز شدم که حاج آقا کاغذ یادداشت را به من رد کند ولی خبری نشد در همین بین جوانی حدود بیست ساله با دفتر یادداشتی که مشخص بود حساب شرعی سالانه اش در صفحات آن ذکر شده بود را از سمت مخالف من به حاج آقا داد و بعد از چند کلمه یی که بین آنان رد و بدل شد و حاج آقا هم دفتر را ورانداز کرد، جوانک حدود صد هزار تومان چک پول را تحویل حاج آقا داد و او نیز آن را به تعداد دیگری چک پول که جلوی پایش بود ملحق کرد؛ با توجه به نزدیکی ام به این دو، می توانستم ببینم که دفترچه حساب شرعی است و حاج آقا نیز مبالغی را در صفحات این دفترچه جیبی رسید کرده و تحویل جوانک داد در زیر چهار – پنج خطی که قبلا نوشته بود نیز هر بار مرقوم شده بود اَلاَحقر (اسم حاج آقا) که این نشان می داد که حساب دار شرعی این جوان ایشان است. او نیز کارش تمام شد و رفت. کامله مردی نیز همچون من در صف پشت، بلافاصله قبل حاج آقا بود که او نیز سوال شرعی داشت و او هم پرسید که آیا می توانم وجوهاتم را به نوه ام که فقیر و مریض است بدهم که حاج آقا فرمودند شما نمی توانید این کار را بکنید که او گفت راهی ندارد؟ پاسخ شنید که چرا دارد. باید وجوهات مذکور را به من بدهی تا من با اجازه یی که از طرف "آقا" (مرجع تقلید مورد نظرشان) دارم به شما دوباره بازگردانم و شما به نوه اتان بدهید و... در همین حین باز حاج آقا کاغذ یادداشت دیگری برداشت دوباره قرآن بدست شد و ذکری و قرآن باز کرد و دوباره مطلبی را که احتمالا شماره آیه و خوب و بد بودن استخاره یی بود، را روی آن نوشت با خود گفتم لابد آن استخاره قبلی از آن فرد دیگری بوده و این استخاره ی من است و لذا عجله کرده و اکنون که من مانده بودم و حاج آقا، بعد از پایان کارش گفتم : حاج آقا! خوب بود یا بد؟ ولی حاج آقا همچون سایر مراجعین قبلی روی از قبله بر نگرفته به عقب بازنگشته و در یک جمله با لحنی خاص که ناشی از رد کردنم بود پاسخم گفت و هیچ نگفت: "این استخاره برای تو نبود!"
نظر به این که انتظار چنین پاسخی را نداشتم رنگ بر رخم تغییر کرد و فهمیدم که کار از چه قرار است که بی مزد درخواست کاری از کسی نباید کرد و بی درنگ برخواستم و پشت به محراب و حاج آقا، مسجد را ترک کردم و فهمیدم که باید پاکتی با پول و کاغذی به حاج آقا طبق درخواستش می دادم که مبلغی بابت انجام استخاره، کاغذی هم بابت یادداشت نتیجه می دادم که به زعم خود این را نادیده گرفتم. و بی مواجب کسی کاری برای کسی نمی کند، حتی در حد بازکردن قرآنی و استخاره یی. در راه خانه با خود می گفتم، کاش لیستی از اقداماتی که مسجد و منبر داران در آن تخصص دارند و خدماتی که می توانند انجام دهند را به همراه حدود اجرتش، مثل لیست قیمت ساندویچی ها در مساجد نصب می کردند تا مراجعین تکلیف خود را بدانند و در حد وسع و توان خود تقاضای خدمات مختلف نمایند، مثلا انجام استخاره 5 هزار تومان، اقامه نماز میت 70 هزار تومان، بیان سخنرانی 100 هزار تومان، بیان مسایل شرعی 20 هزار تومان و... این طوری هم جلوی گران فروشی گرفته می شد و طبق تعرفه دریافت ها انجام می شد و هم مراجعین می دانستند که نرخ مسجد و منبر داران مختلف چقدر است و متناسب با جیب شان مراجعه می کردند. لذا مناسب است همچون صنوف دیگر خدماتی، صنف منبر و محراب دارها هم وجود می داشت تا هم نظارت بر آنان داشته باشد و هم قیمت ها را اعلام کند، تا طبق تعرفه مراجعین تکلیف خود را با جیب و درخواست خدمات خود بدانند.
خلاصه این که در خصوص نرخ خدمات دیگر ارایه شده از ناحیه صاحبان منبر محراب شنیده بودیم ولی در خصوص استخاره گرفتن ندیده و نشنیده بودیم که از مراجعین درخواست پاکت کنند و البته پخمه بازی هم از خود من بود که خیال کردم پاکت و کاغذ به جهت یادداشت و تسلیم محترمانه نتیجه استخاره می باشد که فراموش نشود. حال این که ظاهرا پاکت منظور حق الزحمه بود که به علت بدیع بودن درخواست "دوریالی" ما نیفتاد و بدون پاکت مراجعه کردیم و دست از پا دراز تر به خانه برگشتیم.
البته دوستانی که استخاره نیاز دارند خوشحال باشند که هنوز کسانی هستند که برای استخاره درخواست "پاکت" نمی کنند و برای این امر می توانند به امام جماعت مسجد "مدرسه قلعه شاهرود" مراجعه کنند و این خدمت را مجانی دریافت دارند که البته این حاج آقا به زور هم اگر بخواهی هزینه یی برای استخاره بدهی هم قبول نمی کند در این جا باید یادی از مرحوم حاج آقای احمدی امام جمعه بیارجمند کرد که تلفنی در ساعاتی خاص این خدمت را به همشهریان داشت و برای این امر زبان زد بودند.
+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 6:56 PM | یکشنبه یکم تیر 1393
ما معتقد به ظهور منجی (عج) هستیم، و این بدان معناست که در زمان ظهور، بشر دیگر توانایی رفع مشکل و بازگشت به صراط مسقیم خداوندی را ندارد و لذا نیرو و شخصیتی با خصوصیات خاص، از جمله اتصال به غیب، عصمت از گناه و خطا، با تقوا و پاک پاک، دانا و آگاه به علوم دنیایی و دینی، آشنا به راه های آسمان و زمین، بصیر و... نیاز است، که بتواند آب رفته را به جوی بازگرداند و قافله بشریت را از بی راهه یی که در آن گرفتار آمده، به راه برگرداند؛ چنین انسانی طبق اعتقاد ما فردی از فرزندانِ معصومِ رسول الله (ص) است که خواهد آمد تا در امتداد دست گیری های متعدد خداوندی که در طول تاریخ بشر صورت گرفته، نسلِ بشرِ زمانِ ظهور را بار دیگر از درد و رنج ناشی از انحراف عمیق از راه راست، نجات بخشد.
گذشته از چگونگی و کیفیت این ظهور، آنچه که می توان به آن شهادت داد ماموریت "نجات بخشی" منجی (عج) از انحرافی است که در دین احمد (جد منجی بزرگ (عج)) ایجاد شده و در آن زمان چنان دچار انحراف شدید شده ایم که دستان انسان فاقد ارتباط به عالم غیب و عصمت، دیگر توانایی نجات بشر و حل آن مشکل را ندارد. اما این انحراف چیست؟









