مصطفوی

مصطفوی

در ادامه حملات شدید تریبون داران کشور به دولت جدید برخاسته از رای مردم در حماسه حضور آگاهانه 24 خرداد 1392، آقای محمد تقی مصباح یزدی در تاریخ 12 خردادماه 1393 در حمله یی صریح به ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران، ایشان را "عمامه به سر غربزده" و در مقابل دشمنان "واداده" خطاب کرده و به حملات بی وقفه خود وسعت و عریانی بیشتری دادند، که در دفاع از منتخب مردم ایران ذیلا به برخی از سخنان این مرد ذینفوذ صحنه سیاست کشور در برهه کنونی، در حد بضاعت پاسخ می دهم. باشد که مرضی رضای خداوند متعال قرار گیرد که هدف حفظ اصول خط امام (ره) و یارانش از گزند حوادث روزگار است.

جناب آقای مصباح! سوال خوبی را مطرح کردند که اگر "امروز امام سر از مدفن برآورَد و ببيند" که "برخي از افراد عمامه به سر که داراي مسئوليت هستند" امروز کار این انقلاب را به کجا کشانده اند، چه خواهند کرد؟ این سوال من هم مثل شما هست، آن هم زمانی که معظم له ببینند که جاها عوض شده و یک عده یی که در جریان انقلاب و جنگ تحمیلی کسی عبور و یا حرکتی از آنان ندید، امروز کاملا خود را جایگزین یاران و همرزمانش کرده اند و بر یارانش بی مهابا می تازند، امام چه می کند؟!.
آقای "علامه محمدتقي مصباح يزدي" اگر "امروز امام سر از مدفن برآورَد
 و ببیند" که یاران جبهه و جهادش هم اکنون در مقابل قائدین زمانش در صف مقابل قرار گرفته اند، مطمئنم که یارانش را در مقابل قائدین حمایت می کند، تا این چنین، هم مسولیت را بر دوش نگیرند و در عین حال بی یار و یاور و پشتیبان تحت هجوم نباشند؛ شاهد مثالش را هم اگر بخواهید دفاع معظم له (ره) از دولت زمان جنگ و نخست وزیر آن دولت یعنی مهندس میر حسین موسوی بود که می توانید به تاریخ برگردید و جواب سوال خود را بگیرید.
آقای مصباح! اگر "امروز امام سر از مدفن برآورَد"مطمئن هستم، که اجازه نمی دهد بالاترین مقام رسمی جمهوریش را این چنین فاقد قدرت و ابزار کنند که در اوایل شروع کارش این چنین رییس جمهور این جمهوری مظلوم زیر حمله کسانی باشد که در هشت سال گذشته بی هیچ قید و بندی تاختند و... و همچنان خود را یکه تاز صحنه می بینند و بعد از "نه بزرگ امتش به آنان" دیگر اجازه نمی داد حداقل تا انتخاباتی دیگر و سنجش دوباره نظر مردم، شکست خورده ها این چنین قدرتمندانه یکه تازی کنند.
آقای مصباح! اگر " امروز امام سر از مدفن برآورَد" مطمئن هستم، که شرایط را به قبل از رحلتش بر می گرداند و کسانی که بعد از رحلتش قدرت بی حد و حساب گرفته، و جولان می دهند و یکه تازی می کنند را سر جایشان می نشادند و به آنان یاد آوری می کردند که در این انقلاب و جنگش نقشی نداشته اند، پس بهتر است در غنایم بعد از پیروزی نیز این چنین زیاده خواه نباشند. دولت را از زیر حملات تریبون داران جمعه و جماعت خلاص می کرد تا همزمان دولت برخاسته از مردم زیر فشار خطبه های امامان جمعه بمباران نشود. صدا و سیما را نیز موظف به حمایت از دولت می کرد.
آقای مصباح! اگر " امروز امام سر از مدفن برآورَد" و این شرایط کشور را ببيند مطمئن هستم که در مقابل فتنه های دامنه دار و گسترده موجود می ایستادند و با تشری قائدین به پا خاسته بعد از پایان خطر را، به جای خود می نشادنند و حدودشان را به آنان متذکر می شدند و گروه به ظاهر مستحکم و نفوذ کرده اشان در ارکان انقلاب را بهم می زدند.
آقای مصباح! اگر "امروز امام سر از مدفن برآورَد و ببيند که" شما و مریدانتان با خاندانش چه می کنید و حتی اجازه سخنرانی در کنفرانس یادبود و تبیین افکارش را هم نمی دهید و در زادگاه همسرش و یا در مرقد مطهرش هم برای نوه و قافله سالار بیتش هم امنیت قایل نیستید مطمئن هستم که بساط تیم و گروهی که به خاندانش اسائه ادب می کنند و در سخنرانی اش هیاهو می کند و سخنرانی قافله سالار بیت شریف و یادگارانش را "هو" می کنند و علیه آنان لجن پراکنی می کنند را جمع می کرد و به این صحنه های دردناک مظلومیت یاران و خاندانش پایان می داد و حداقل امنیت را برای خاندان و یارانش مهیا می کردند و مردمش را از شر اختلاس گران بزرگ و سواستفاده گران بزرگ رها و به بساط سلطانی انحصار
 های مختلف را پایان می داد.
آقای مصباح!
  اگر "امروز امام سر از مدفن برآورَد و ببيند که" برای رکن رکین انقلاب و نهضتش یعنی "آزادی" شما چه نسخه یی می پیچید و برای شکستن مجسمه آزادی چه نقشه هایی دارید، مطمین هستم که سکوت نمی کردند و همانطور که بر استبداد پهلوی خروشیدند، بر عناصر ضد آزادی امروز نیز می خروشیدند و نمی گذاشت به جای یارانش که آنچنان با اعتقاد آزادی را تئوریزه کرده بودند (امثال مطهری ها) شما بنشینید و علیه آزادی مردمش سخن بگویید و گروه های عظیم همسو تدارک ببینید.
پس "حضرت آيت‌الله مصباح يزدي" این شما هستید که باید از سر برآوردن امام (ره) از مدفن خود، خوفناک باشید نه یارانش که اگر امام (ره) را رجعتی باشد؛ آن لحظه برای یاران امام (ره) لحظه خوش دیدار مجدد و جبران مافات و بازگشت دوباره آب رفته به جوی خواهد بود و برای شما و مریدان تان پایان یکه تازی و قدرت و ناچار خواهید شد که به وضع قبل از رحلت امام (ره) بازگردید که خود بهتر می دانید که در چه وضعی بودید! و آنان که بر ایشان چند سالی است یکه می تازید بر چه جایگاهی بودند!.
اما در خصوص بازگشت دوستان تان از مرخصی هشت ساله که شمشیرها را غلاف کرده بودند و کفن پوشیدن ها را تعطیل و نه تجمع اعتراضی داشتند و... ولی شما بگویید به جز تعویض هیات وزیران در این چند ماهه چه تغییر عمده یی در کشور به وجود آمده که هر روز موضوعی را مستمسک تجمع های فاقد مجوز دوستان تان می کنید و جمع می شوید و شعار می دهید؟! آقای مصباح قائدتا نمی خواهید بگویید که در این چند ماهه، دولت جدید فرهنگ کشور را زیر و رو کرده و... و شما و دوستان تان که درد فرهنگ دارید! این چنین بیرون ریخته اید. ولی در هشت سال گذشته که در همه زمینه ها هنجار شکنی شد، شعارهای اساسی امام از جمله "مجلس در راس امور است" "میزان رای ملت است" و... به سخره گرفته شد و دوستان تان هاله نور پشت سر مبارکشان دیدند و امام زمان (عج) را هم به کرات مورد سو استفاده قرار دادند، به مراجع و روحانیت بی احترامی شد، وضع حجاب و خیابان ها هم همینطور بود که هست، اختلاس های میلیاردی و تاریخی شد، نیروهای انقلاب را از ادارات و مصادر بیرون کردند و.... این دوستان حوزوی شما کجا بودند؟!! کی به آنان مرخصی طولانی داده بود؟! و کی امروز به آنان آماده باش داده و تمام مرخصی هایشان را لغو کرده است؟!
 که تجمع های بی مجوز داشته باشند و اگر رییس جمهور هم اعتراضی به این وضع کند از سوی شما متهم به هر چیزی شود.  
این است رسم انصاف و مسلمانی که هر کاری از "خودی" هایتان قابل اغماز و مجاز و به دور از مجازات و چون و چرا و به دیگران که قرار گرفت ذره بین ها را بردارید و شمشیرها از غلاف کشیده آماده کارزار و اردوکشی خیابانی شوید؟!
آقای علامه این که فرمودید "رحلت حضرت امام خميني(ره)، مصيبت بسيار بزرگي براي ملت ايران بوده و هست"، حرف بسیار بجایی زدید، زیرا این ملت به چشم خود می ببینند که با یاران و خاندان امام (ره) چه معامله یی می شود و از سوی دیگر آنقدر هوای نفس بر گروه های مرجع شان حاکم شده و سقوط اخلاق به حدی رسیده که به عینه می بینند که کشور یک بام دو هوا شده و "عمامه به سرها" و اساتید اخلاق حوزه ها هم حتی حرمت همدیگر را ندارند و این خط سیاسی و قبیله سیاسی است که تعیین می کند از بین دو عالم "عمامه به سر" کدام را باید جانب ادب احترام داشت و کدام را نباید داشت و بالعکس له و بی حرمتش اش کرد! و دیگر ملاک علم و تقوا و مراعات حال همدیگر و تحمل و سعه صدر در ادبیات گروه مرجع "عمامه به سر" هم جایی ندارد. با این جمله دیگر شما هم کاملا موافقم که
 "اما از رحلت ايشان برکاتي به وجود آمد." البته نه برای یاران و خاندانش و مردم، بلکه برای برخی که محدودیت هایی داشتند که با رحلت ایشان صحنه را مناسب دیده و از محدودیت های زمان امام خارج شدند و چنان وسعت و قدرتی یافتند که هرگز فکرش را هم نمی کردند که با وجود امام (ره) بدان دست یابند.
اما این که از "برکات عظيم و احياء اسلام" سخن گفتید که جز با رفتن امام حسین (ع) و و امام (ره) "ميسر نمي‌شد." با شما موافق نیستیم که این رفتن ها جز ضایعه یی جبران ناپذیر چیز دیگری نبود و نیست و این که ما بعد از این رفتن ها گرم بودیم و من باب مثال شعار می دادیم "امریکا در چه فکریه ایران پر از بهشتیه" شعاری از سر بی خبری از آینده بیش نبود که این کشور هرگز افرادی در حد طالقانی (ابوذر زمان)، مطهری (ایدئولگ انقلاب)، بهشتی (کاردان انقلاب)، دستغیب (عالم عامل) و...به خود تا به حال ندیده که با لوازم خط امام (ره) و افکار ایشان کاملا همراه باشند.
با این جمله شما هم موافق نیستم که فرمودید " هدف اصلي بايد حفظ دين باشد " زیرا وقتی که فقر از دری وارد شود ایمان هم از در دیگر خارج خواهد شد و بعد فشارهای "شعب ابی طالبی" که این مردم در سایه سیاست غلط داخلی و خباثت دشمن متحمل شدند و می شوند، این مردم به این رای دادند که از خشونت بین کشور با دیگران کاسته شود و فشارها نیز برطرف و یا کم شود، تا قشر نا برخوردار و مستضعف زیر چرخ بی مدیریتی داخلی و سخت گیری خصم بیش از این له نشوند. دین و اسلام و هر چه در کائنات خلق شده اند همه در خدمت بشرند و باید بشریت و این مردم را حفظ کرد تا دین هم که یکی از لوازم زندگی اوست ظرفی برای تحقق خود بیابد وگرنه در عدم حضور این مردم و یا این کشور دین به چه کاری می آید، که اگر این مردم نباشند دین به چه دردی می خورد. اگر ایران نباشد شما دین و آیین خود را در کدام ظرف می ریزید؟ بر ظرف ریگ های بیابان سرزمین دیگران؟!
اين‌که شما فرموده اید "والله برخي از بچه‌هاي خردسال از سياست‌مداران غرب‌زده بيشتر مي‌فهمند، اظهار داشت: مردم متوجه مي‌شوند که دشمن در برابر وادادگي مسئولين، جلوتر آمده و پرروتر مي‌شود، اما برخي از مسئولين هنوز نفهميده‌اند". تعجب می کنم که شما چطور به خود اجازه می دهید در برابر این همه مردم ایران به رییس جمهور و بالاترین نماینده رسمی این کشور تهمت "غرب زدگی" می زنید شما از این جمهور و رییس جمهور نمی ترسید، درست؛ آیا خوفی ندارید و یا فکر نمی کنید که ممکن است مدعی العمومی! خدای نکرده پیدا شود و دلیل این تهمت را از شما بپرسد و آنگاه چطور یک "عمامه به سر" از جنس خودتان را با این صفت به اثبات خواهید رساند. نکند این تهمت شما هم مثل همان ادعای چمدان های دلاری باشد که قبلا به دیگران اتهام زدید است که هیچ گاه در هیچ دادگاهی رسیدگی و اثبات نشد؟! و هیچ دستگاه قانونی آن را جدی نگرفت و تا کنون اساسی برای آن پیدا نشده است. در عین حال حقیقت واضح است و همه نیز می دانند که دولت در مذاکرات هسته یی جاری تنها نیست و این تمام کشور است که پشت این مذاکرات قرار دارد (به غیر از شما و جماعت دلواپستان) و به هدایت آن مشغولند و این که شما خود را به ندانستن می زنید و مذاکرات و تصمیم کشور برای سخن گفتن با طرف مقابل را "وادادگی" مسولین دولت توصیف می کنید
  و در حالی که همه از هدایت، تسلط و احاطه رهبری (که شما از ایشان" خلف صالح و نسخه بدل خميني(ره)" یاد می کنید) بر این کیس می گویند، لابد شما او را نیز "واداده" می دانید که بارها از مذاکرات و مذاکره کنندگان حمایت کرده است و گوش شما و امثال شما حتی به سخن ایشان هم بدهکار نیست؟!
آقای مصباح! آیا فکر می کنید "مردم نمي‌فهمند و سرشان نمي‌شود؟" آيا فکر مي‌کنید "با تعارف‌هاي توخالي و استفاده دائم از لفظ مقام معظم رهبري، در حاليکه" عمل تان حداقل در خصوص مذاکرات هسته یی "بر خلاف صريح فرمايشات رهبري است،" مي‌توانید مردم را فريب دهید؟ و آنان را از اهداف خود در حمله به دولت جدید دور کنید. امروز دیگر بر کسی رقابت های عریان و مملو از هوای نفس بین "عمامه به سر"ها پوشیده نیست.
آقای مصباح! به هشدار امام (ره) در خصوص "نفوذ نامحرمان" و از جمله نامحرمان "عمامه به سر" اشاره فرمودید که "برخي مسئولين به گونه‌اي رفتار مي‌کنند که زمينه عملي شدن اين هشدار امام (ره) را فراهم کنند" با این سخن شما هم بسیار موافقم ولی آنان که تفکر و نهضت امام (ره) را خلع رکن می کنند و از ارکانش که بر اسلام، آزادی، قانون و رکن رکینش یعنی حق و خواست مردم در تعیین سرنوشت شان استوار است، تهی می کنند خطرناک ترین نامحرمان هستند آنانی که اعتقادی به آزادی مردم ندارند، آنانی که حقوق و آزادی مردم را محدود می کنند، آنانی که به رای مردم و نقش حقیقی آنان در سرونوشت خود اعتقادی ندارند، آنانی که نه مردم را در راس امور می دانند و نه مجلس برخاسته از رای آنان را، آنان که فقط از اسلام می گویند و آن هم نه اسلامی که قرائت مسلمان دیگری باشد و فقط قرائت خود از اسلام را اسلام واقعی و حق می دانند، خطرناکترین و نامحرم ترین ها بر تفکر و خط امام (ره) هستند.
باره ها از شما شنیده ایم "که مگر امام(ره) براي تحريم و اقتصاد قيام کرد؟ مگر اين همه شهيد براي شکم و تحريم جان خود را فدا کردند؟" ولی اگر فراموش نکرده اید، باید بدانید که یکی از دلایل قیام امام وضعیت بخشی از مردم ایران بود که در فقر و محرومیت شدید قرار داشتند
 لذا ایشان بسیار از "پابرهنگان" و "مستضعفین" می گفتند لابد می دانید که این که مستضعف و یا پابرهنه باشید افتخار نیست و ایشان انقلاب کردند که آنان را از این وضعیت در آورند و اگرچه شما می خواهید تنها هدف نهضت امام را به اسلام محدود کنید ولی در شعار و عمل امام آزادی، کرامت انسانی، ریشه کنی فقر، پابرهنگی، استضعاف، رفع وابستگی، حفظ کشور از اجانب، احیای ایران آزاد و غیر وابسته و درخور ایرانی و... بوده و لابد این مهم برای یارانش هم به عنوان وظیفه جاری است و اگر به سخنان رهبری انقلاب هم حداقل در شانزده سال گذشته توجه کنید ایشان مکرر از "معیشت مردم" می گویند و تذکر می دهند و لابد اولویتی هست که تاکید می کنند پس تامل بیشتری در مبانی فکری خود کنید و هدف این انقلاب را تنها به اسلام (آن هم اسلام مد نظر خود) محدود نکنید بلکه هدف امام (ره) علاوه بر اسلام امت هم بود و تکیه ایشان به اسلام هم برای این بود که آن را وسیله سعادت آنان می دانست. پس اولویت اقتصاد (به قول شما شکم) هم در نهضت امام و هم در سخن جانشین محترم ایشان هم مبرهن و واضح است و لذا همانطور که رییس جمهور محترم به امت امام (ره) وعده داده اند وظیفه دارند به عهد خود وفا کنند و از "راه دیپلماسی" بر تحریم هایی که در اثر خباثت دشمن و بیخردی دوست به آنان تحمیل شده است، پایان دهند.
 منش محمدی (ع)، علوی (ع)، حسنی (ع) و... نیز همیشه شمشیر بدست بودن، نبوده و باب مذاکره و مصالحه آنان با خصم را بارها تاریخ ثبت کرده که در آن زمان هم برخی بودند که بر این روند معترض و دلواپس بودند مثلا بر مفاد و روند صلح حدبیه رسول خدا (ص) معترض بودند، ولی به حقانیت آن بعدها پی بردند؛ و با تعریف شما از مقاومت به معنی ادامه رجز خوانی های بی مورد و روند گذشته، "کاغذپاره" خواندن برون داد مجامع بین المللی و تحریک دشمن به دشمنی بیشتر و تحریم اقتصادی و... بیشتر هم موافق نبوده و آن را مقاومت نمی دانم بلکه آن را به نوعی خودکشی بیشتر شبیه می بینم تا مقاومت. ادامه روند قبلی که شما از آن به مقاومت یاد می کنید بیشتر به دشمن کمک می کرد تا به کسب وحدت و انسجام و آمادگی صفوف برای حمله به ما مجال یابد و این دست روی دست گذاشتن و استقبال از طرح های جور واجور تحریم را به کام مرگ رفتن می دانم تا مقاومت.
آقای مصباح! به ارتباط نامیمون "عمامه به سرها" و "انگلستان" نیز اشاره کردید و این حکایت عجیبی است که در سده ی اخیر از این جریان بسیار شنیده ایم، خدا کند که صحت نداشته باشد که از این جماعت "عمامه به سر" مدعی سربازی امام زمان (عج) دیگر این انتظار نمی رود، خدا کند مثل موضوع چمدان های دلاری که قبلا گفته بودید این موضوع هم مصداق عینی پیدا نکند. البته این تهمت را عده یی به خود امام (ره) هم می زدند و مبنای استناد آنان نیز به انعکاس اخبار نهضت امام (ره) و اعلامیه هایش توسط
BBC در زمان انقلاب و نهضت بود ناگفته نماند که فعالیت رادیو انگلستان در این رابطه به حدی بود که دولت شاه هم به دولت انگلیس معترض جدی بود و  BBC
را عامل گسترش انقلاب اعلام می کرد و مرکز اسناد انقلاب اسلامی کتابی مجزا از شکایت رژیم گذشته در این رابطه تدوین کرده است که می توانید به آن مراجعه کنید. لذا باید عبرت گرفت و هر مسافر لندنی را جاسوس انگلیس و غرب زده ندانست که اگر این معیار شود و لیست مسافرین لندن برای تحصیل و... را چک کنیم آن وقت مسایل خطرناک می شود.
منبع: سایت رجانیوز
http://www.rajanews.com/detail.asp?id=191697

 

نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 10:44 AM | سه شنبه سیزدهم خرداد 1393

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

چندی است که آقای دکتر محسن کدیور در قامت یک منتقد زبردست به نگارش کتبی انتقادی از رویه و عملکرد ج.ا.ایران و امام خمینی (ره) در دوره رهبری اشان اقدام و به صورت علمی و تحقیق تاریخی به این عملکرد پرداخته است که لازم است دوستانی صاحب فضل و اطلاع با مطالعه کتب ایشان در این خصوص به نقد این کتب بپردازند. البته پر واضح است که زبان علم را پاسخ علمی سزد. اینجانب در مقام دفاع از عملکرد امام (ره) خود در حد وسع با ایشان مکاتبه داشته ام که ذیلا می آید، ولی خود را ناتوان در نقد علمی ایشان یافتم. لذا چنانچه احدی از دوستان بدین کار تواناست اقدام نماید. ذیلا مکاتبات مذکور می آید: 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

در آستانه ایام سرور و شادی حلول ماه محمدی (ص)، شعبان بزرگ و پر برکت و در پیشواز از تولد پیام آوران آزادی انسان از بند ستم، ستمکاران و انحراف در دین احمدی (ص) یعنی حضرت امام حسین (ع)، حضرت امام سجاد (ع) و عموی گرامیش عباس (ع)، آقای علم الهدی (امام جمعه محترم مشهد رضوی) باز بیرق مبارزه با رییس جمهور منتخب مردم و دولت خدمت گذار را بر افراشت و از شلاق، زور، بهشت و ... سخن به میان آوردند، حال چی شده؟ نماینده مردم و ریاست جمهور مردم ایران آن طوری که حضرتش فکر می کند، فکر نمی کند و آنطور که امثالهم دوست دارند، سخن و عمل نمی کند. ولی ؟!! 

جناب آقای علم الهدی! ای که پیشوایی مطلق مردم را در عصر غیبت ولی عصر (عج) تنها برای خود و دوستان هم فکرتان قایل و تضمین نموده اید؟! کی به شما این مسولیت و این ماموریت را داده که مردم را به زور به بهشت ببرید؟! چرا و چگونه و از کجا برای خود این قدر قایلید؟! این همه اعتماد به خود، حق بودن خود و قرائت خود از دین را از کجا آورده اید؟! چگونه و به چه معیار و چه میزانی خود، سخن و گروه خود را سنجیده اید که به این نتیجه رسیدید که باید تنها محور، مدعی و سردمدار راهبری مردم به سوی بهشت باشید؟! از کجا می دانید که درست فکر می کنید و در جهت درست می روید و این ره که می روید به بهشت ختم می شود؟! کی به غیر از خودتان، شما را محور و معیار درستی قرار داده که دیگران باید خود را با شما و افکار و خواسته هایتان وفق دهند؟!  و دیگران را مجبور به همراهی خود می بینید و می فرمایید "شلاق که سهل است..."؟! در کدام انتخابات شما به عنوان نماینده انحصاری خدا بر زمین انتخاب شدید که این چنین بر خود و راه خود مطمئن هستید؟! شما فعلا همین دنیای مادی ما را که دست شما افتاده است بسازید؛ آخرت و بهشت بماند برای بعد.
آقای علم الهدی! بهشت و جهنم نتیجه اعمال انسان هاست و لازم نیست که کسی را کشان کشان و شلاق بدست بدانجا رهسپار کرد و رفتن به این بهشت و جهنم نیز منوط به تصمیم و خواست
 تک تک انسان هاست و نه کس دیگر و زبان زور آنان؛ و خدا آن را در دنیایی دیگر قرار داد تا انسان ها آزادانه و با اختیار در مدت زندگی این دنیایی خود عمل کرده و یکی از آنها را آگاهانه انتخاب کنند و لابد "لا اکراه فی الدین" نیز در این همین رابطه قابل تفسیر است و علی (ع) هم در نامه خود به مالک اشتر انسان ها را با تمام نحله های فکری و عملی شان به رسمیت می شناسد و برای آنان حق قایل شده و بر حاکم شان رعایت همه مردم را سفارش می فرمایند و آزادی در عمل قایل است و همین آزادی است که مسولیت آور و منطق وجود بهشت و جهنم می شود؛ و اگر برای بردن به بهشت هم زور لازم بود، خود خداوند باری تعالی بر این امر لایق تر و توانا تر از هر کس دیگری بودند و لذا خداوند شلاق را از دست نمایندگان شلاق بدست خود در زمین یعنی همین انسان ها گرفت و سلاح امر به معروف و نهی از منکر، آن هم با شرایطی خاص و با زبانی مناسب و اگر موثر بود و... را جایگزین آن کرد و آنان که درد دین دارند را بدان مسلح کرد و بس.
در ثانی، آقای علم الهدی! بهشت آن دنیاییِ شما هم اگر می خواهد مثل همین بهشتی باشد که در این هشت سال گذشته شما و دوستان تان برای ما ساختید و با همین شرایط،
 آن بهشت را هم نخواستیم و برای خودتان نگهدارید و پیشکش خود و دوستان هم فکر و هم رویه اتان! و شلاق هم برازنده امت و رهروان مکتب محمدی (ص) نیست و  این ابزار دست امت و سردمدارن اموی آن روز و وهابیون امروز  است که در تحکیم ظلم و تسلط  بر مردم مورد استفاده است و هیچ کدام از ائمه معصومین (ع) در این کسوت حاضر نشدند و شلاق بدست مردم را به بهشت رهنمون نمی کردند و آنان با زبان مناسب، هدایت وحیانی، با رحمت بر آنان در رفتار، کردار و گفتار بودند، آن هم نه برای فرستادن آنان به بهشت که برای آشنایی و هدایت و آشتی دادن آنان با خدا و اهالی منطق خدایی و بندگی خداوند و نه چیز دیگر.
که بهشت موصوف، هدف انسان های ضعیف در ایمان، کم بصیرت و محروم از مواهب این دنیایی است که بی برخورداری ها در این دنیا، عقده یی شان کرده
 و به امید تنعم به نعمت های ارضا کننده جنبه نفس حیوانی موجود در بهشت (اطعمه، اشربه و...) جلب می شوند و گرنه قائدتا بهشت واقعی و رحمانی باید چیزی فرای از این برخورداری های جنبه حیوانی انسان باشد که تنها خوی حیوانی و جسمانی انسان بدان تشنه و مشتاق است، و بسیاری از آن هم در همین دنیا حصولش حداقل در حد راضی کننده یی (اگر بیمار روانی نباشیم) میسر است. قائدتا بهشت واقعی بر امور دیگری از جمله "عشق" و "معرفت" و مقام "قرب و لقا" بنا شده و در تحقق آن نیز شلاق و شلاق بدستان جایی ندارند.
لذا خواهشمند است بیش از این مکتب علوی (ع) و دین محمدی (ص) را بدنام با شلاق و تهدید به شلاق نکنید و شلاق هایتان را به کناری بگذارید و متواضعانه و خیر خواهانه در برابر خلق خدا (از مسلمان و غیر مسلمان) ظاهر شوید، رحمت برای شان باشید نه وسیله خوف که در وادی خوف آن هم خوفی که دنیاییان آن را
 فراهم نمایند میوه یی جز جهل، انحراف، ظلم، تباهی، تاریکی، فساد و... عمل نخواهد آمد.

 

+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در دوشنبه پنجم خرداد  1393 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

به نام فرستنده یِ فرستادگان؛ یک هزار و چهارصد و سه سال قبل در همین روزها نبوت و ارسال رُسُل به پایان رسید، و آن زمانی بود که آخرین دور از ارتباطات وحی آسمانی با زمین از طریق جبراییل در 27 رجب در غار حرا مکانی در اطراف مکه مقدس آغاز و محمد (ص) در حالی که غرق در عبادت بود، مورد خطاب فرشته ی وحی قرار گرفت و بدین ترتیب پیامبر (ص) ما در سن چهل سالگی ماموریت 23 ساله ایی سخت و طاقت فرسا را در مکه آغاز که با رحلتش ۲۳ سال بعد در 28 صفر در مدینه النبی (ص) پایان یافت. این روز مبارکی برای بشر و آغازی سخت برای حامل پیام حق که در مقابلش موجی بزرگ از ظلمت قرار داشت و باید از موانع سخت و انسان های لجوجی عبور می کرد ولی انسان یک بار دیگر و برای آخرین بار در اوج خود و مورد خطاب مستقیم خداوند قرار گرفت. 

عید مبعث گرچه واقعا به نوعی مبارک است، ولی با توجه به بی بهره شدن بشر از ارسال پیام آوران الهی (ع) که دست ما را تنگناهای جهل و حاکمیت ظلم و جور می گیرند، باز هم میمون و مبارک تلقی شده و باید چنین روزی را به همدیگر مبارکباد بگوییم؟ در حالی که می گوییم "اللهم نشکو  فقد نبینا" خدایا به تو شکایت می آوریم از فقدان نبی خود.


+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 5:29 PM |  یکشنبه چهارم خرداد 1393

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

این روز ها خبر پایان محکومیت آقای بهزاد نبوی معروف به "چریک پیر" و آزادی ایشان از زندان نقل محافل رسانه ایی است. او که برای نسل مبارز قبل از انقلاب و دست اندرکاران دهه اول انقلاب شناخته شده تر است. آقای نبوی در دوره مبارزه با دیکتاتور گذشته نیز جزو مبارزین بوده و زندان آن رژیم را هم تجربه کرده است و در جمله وزرای دهه اول انقلاب است که کشور را در جنگ و مشکلات پیش بردند، البته بدون اختلاس و فساد. او برای ما با این سن و سال کمتر شناخته شده و همرزمانش شاید بیشتر بتوانند او را معرفی کنند ولی این را می توانم بگویم که هیچ گونه فسادی از او نشنیده ام، در حالی که ایشان در زمان تصدی وزارت می توانست با استفاده از این دوره حداقل به زندگی خود سرو سامان مناسبی دهد. خاطره یی از او دارم که مربوط به سال 1374 است که با آقای مرتضی الویری (شهردار وقت تهران) در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران حضور پیدا کرده بودند و با هم مناظره عمومی داشتند. گذشته از جلسه مناظره که مثل مناظره های امروزی نبود که مناظره کنندگان انگار با دشمنان خود روبرو هستند و یک طرف می خواهد به هر وسیله یی طرف دیکر را رسوا کنند، مناظره را متین و بی درگیری و توهین اداره کردند که نشانه از خوی انسانی اشان بود، بعد از جلسه مناظره هم او را با چهره یی جدی اما پذیرا، یافتم که چند دانشجو  او را با سوال و جواب های که پیرامون جلسه مناظره داشتند و رد و بدل می شد، تا پای مجسمه حضرت حکیم توس (ره) در مقابل دانشکده همراهی کردیم، برایم جالب بود که با این که نشان میداد که عجله دارد اما صبورانه به دانشجویان جوان پاسخ می گفت و برای من هم زمان مغتنمی بود که با یک مرد صحنه سیاست چند قدمی حرکت می کردم و رفتارش را با وسواس خاصی تحت نظر و مشاهده خود قرارداده بودم در آنجا بود که دیدم کسی که ظاهرا روزگاری از مسولین شرکت "ایران خورو" بوده، یک پیکان مدل حدود 1354 یا 1355 را سوار شد و رفت. با خود گفتم این اتومبیل حتما اداری است و با آن به جلسه مناظره آمده است، ولی خوب که به تزیینات داخلی و وضعیت داخل اتومبیل که نگاه کردم همه چیز گواهی می داد که اتومبیل مورد استفاده شخصی و خانوادگی است و آن زمان بود که از خود پرسیدم از آن همه مسولیت ها، حتی یک پیکان مدل بالاترهم به این مسول کشور نرسیده است؟!  او حداقل نمی توانست پیکان خود را ارتقا دهد؟

+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 2:38 PM |یکشنبه چهارم خرداد  1393

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دمکراسی و یا همان مردم سالاری که ما از آن یاد می کنیم اکنون پذیرفته شده ترین روش حاکمیت در بین ملل جهان است و روشی جاری در روند جهان کنونی است و این روش اداره جامعه توسط بنیانگذاران ج.ا.ایران پذیرفته شده و در جای جای قانون اساسی این کشور گنجانده شده است. ولی چرا با وجود دمکراسی در کشورمان باید شاهد این حجم بسیار بالا از فساد باشیم؟! 

دلیل آن شاید این باشد که دمکراسی و یا همان مردم سالاری یک مجموعه و به قول امروزی ها یک "پکیچ" کامل است که در صورت حضور تمامی اجزا می تواند کارکرد مناسبی داشته باشد در غیر این صورت کارکرد خود را نخواهد داشت و برون داد آن ناقص و عجیب خواهد بود. در چند سال گذشته فساد اقتصادی و اختلاس اوج خود را در کشورمان نشان داد و رکورد های ملی و تاریخی را زد. قاعدتا باید پرسید چرا چنین شد. شاید یک پاسخی که می توان به این سوال داد، نبود لوازم دمکراسی و لنگی برخی از اجزای آن بوده است،
نبود نظارت عمومی و اعمال آن توسط مردم که در قالب احزاب فعال و مستقل و رکن چهارم دمکراسی یعنی رسانه های آزاد و جسور محقق می شود، باعث گردید که فساد اقتصادی در سایه این عدم حضور ناظران فعال، ذینفع و مُحِق در اوج قرار گیرد و انسان بدون احساس کنترل دست به یغمای سرمایه های ملی این کشور بزند و رسوایی عظیمی برای کشور و انقلاب به وجود آورد. راه اصلاح وضع موجود و مقابله با آن نیز
 تنها پرونده سازی های قوه قضاییه و اعدام افرادی که معلوم نیست کی هستند و از کجا به این دسترسی های وسیع دست یافته اند نخواهد بود بلکه راه چاره ی آن توسعه احزاب مستقل و فعال و همچنین حضور رکن چهارم دمکراسی به عنوان چشم بینای مردم و هشدار دهنده به آنان، می تواند جلوی چنین وضعی را بگیرد وگرنه این غول هر زمان از جایی سر برخواهد آورد و وسوسه مال اندوزی انسان ها، آنان را از دین و آیین و انسانیت جدا خواهد کرد و در هر رده ایی مصونیت وجود نخواهد داشت که این خصوصیت انسان زیاده طلب است که خداوند در وجود او به ودیعه گذاشته است و همواره او را به منکر رهنمون کرده و نمود منفی این خصوصیت قابل کنترل نخواهد بود.


+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 10:30 AM | شنبه سوم خرداد 1393

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

ماه خرداد که می شود برای من و انقلابی که به آن تعلق دارم، یاد آور خاطرات تلخ و شیرین و تاریخ ساز بسیاری است. اول خرداد با روز تولد خودم همراه است که نمی دانم به این آمدن باید شاد بود یا غمگین؛ واقعا نمی دانم جشن باید گرفت یا عزا، گاهی شده که به آمدنم شاد بودم و با خودم گفتم به آمدنش می ارزد و گاهی گفتم کاش به دنیا نمی آمدم و این وضع را نمی دیدم.

دوم خرداد یکی از مقاطع مبارکی بود که می توان آن را حادثه یی "آگاهی بخش" در تاریخ بعد از رحلت امام خمینی (ره) دانست که یاران و همراهان خمینی کبیر (ره) در مسیر وظیفه "آگاهی بخشی" خود که از رهبر آزادهِ مرام شان آموخته و به ارث برده بودند، سرودند و زمینه یی برای برملا شدن چهره انسان قدرت طلب و تمامیت خواه شدند که جز به قدرت نمی اندیشد و قادر به تحمل هیچ تفکری در کنارش نیست و بی سبب خود را محور حق و تمام حق می پندارد. اگرچه آنروز در مقطع 1376 با همسفران خمینی کبیر (ره) همراه نبودم و در آن نقطه ی زمانی که مغلطه و تبلیغات مسموم به اوج خود رسیده بود، فکر می کردم باید نه با چپ بود و نه راست و احمقانه رای به جریان سومی به زعم خود می دادم که این نیز ناشی از نادانی به اوضاع سیاسی و چینش های انتخاباتی و سیاستِ سیاست سازان انتخاباتی بود و علیرغم  توصیه های میهمان جوان، عزیز، متفکر و دانای خودم (که درود خداوند به روح پاکش باد) که شب و روز دوم خرداد را با ما گذراند و اگرچه به لحاظ سنی از من بسیار فاصله داشت ولی باید اعتراف کنم که، نسل جوان بیشتر از من و همچون من هایی که خود را نابخردانه به رودهای سیاسی سپرده بودیم، آگاه تر بود و مرتب مرا به رای به "آگاهی"، "آزادی خواهی" ، "فهم و بصیرت" ، "علم دوستی" و... تشویق می کرد، ولی در آن موقع گوشی برای شنیدن و چشمی برای درک واقعیت برایم نبود که مدت ها بود که چشم و گوش خود را بسته بودیم و افسار به "چوپانان" خود سپرده بودم و لیست های انتخاباتی آنان رای و گفتارشان راهم و... را تعیین می کرد. ولی برخورد های حین انتخابات و بعد از آن با یاران، همسنگران و هم خانه های خمینی (ره) باعث شد که به خود آیم و کمی هم به مسایل سیاسی اطراف خود توجه کنم و حساس شوم و حقیقت سیاست و سیاست ورزان را زیر زره بین بیشتری قرار دهم و در آن تامل کنم و خود را بیش از این چشم و گوش بسته به جریانات سیاسی موجود نسپرده و بی خود به شعاره های جور واجور شان دل خوش نکنم که پشت شعارهای به ظاهر اسلامی و خیر خواهانه آنان بعضا هزار توی قدرت طلبی و هوای نفس بود و هست و نهایتا متوجه شدم که ما در رکاب معصوم (ع) نیستیم که نگاه مان به سخن و یا لبه شمشیر شان باشد که به کدام سمت می رود و ما هم با سر بدان سو برویم. خلاصه جنبه بیدارگری این حادثه عظیم تاریخی برایم بیشتر از هر چیزی مهم است و به خاطر این نعمت خدا را شاکرم که خدا مرا به تفکر و تعقل، باز فراخوانی کرد.  
سوم خرداد یادواره سالروز آزاد سازی خرمشهر است، که نقطه عطف عظیمی در تاریخ هشت سال نبرد و دفاع از کشور بود و می توان آن را نقطه فراز در دفاع مقدس ملتی در مقابل تجاوز به خاک وطن دانست آنگاه که فرزندان پاک این آب و خاک در کنار هم بدون توجه به وابستگی نهادی خود در ارتش و نیروهای مردم که در قالب سپاه و غیره خود را نشان می دادند و تکنولوژی، علم و نیروی نبرد منظم درکنار مردمی که به کمک آنان رفتند، حماسه یی را سرودند که باعث وحدت دوست و دشمن در داخل گردید و همه ی نیروهای داخل این کشور در مقابل این پیروزی عظیم فرزندان این آب و خاک سر تعظیم فرود آوردند و آن را ستودند و رهبر بی نظیر این صحنه نیز مخلصانه این آزادی را کار خدا اعلام و خود را در آن بی تاثیر اعلام، و فرمودند "خرمشهر را خدا آزاد کرد". آن گاه که حماسه ی حفظ خرمشهر، با پانصد نیروی کماندوی کلاه سبز ارتش پرتوان و همرزمان محمد جهان آرا در خرمشهر تحت محاصره سروده شد، پیروزی و زمین گیر کردن طولانی دشمنان با این فتح الفتوح کامل و نتیجه داد. آنروز سپاه از مردم و مردم هم با سپاه پاسداران بودند و نیروهای مردمی در زمانی که جهاد و عضویت در سلک جهادی ها هیچ امتیاز و اولویت مادی به دنبال نداشت در این صحنه اخلاص و ایثار حضور پررنگ و بدون چشم داشتی پیدا کردند و آن اخلاص و ایثار هم پیروزی های بزرگ به ارمغان آورد و سوره "نصر" مصداق خارجی پیدا کرده ولی با تغییر ما و... این پیروزی ها هم کاهش یافت و رو به فرود و نهایتا به پذیرش قطعنامه و نوشیدن جام زهر ختم شدیم.
حوادث تلخ 14 و 15 خرداد نیز اشک بر چشمان مان جاری می سازد که اگر خونریزی های دیکتاتور در 15 خرداد 1342 و... نبود و دیکتاتور مابان مجاهد خلق! و... نیز بعد از پیروزی انقلاب به خون ریزی و خشونت رو نمی آوردند، امروز وضع ما این طور نبود که هست، بزرگترین خیانت را کسانی به این انقلاب و کشور کردند که دست شان به خون این مردم آلوده
 شد و برای مطامع دنیوی خود به خشونت و خون ریزی روی آوردند و فضا را برای جولان خشونت و تندروی در کشور مهیا و وسیله رشد تندروی را فراهم کردند و غول خشونت را از شیشه بیرون کردند که دوباره در شیشه کردن آن در کوتاه مدت محال و در میان مدت نیز هزاران قربانی از انقلاب و مردم خواهد گرفت و در طولانی مدت وقت و انرژی زیادی از کشور و انقلاب به هدر خواهد داد. و 14 خرداد که "یگانه ی قرن" دیده از جهان فرو بست و ما را با دنیایی از تنهایی، تنها گذاشت.


+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 12:44
PM | سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

روزنامه صنعت مورخ 30/2/93 از قول مقام وزارت خارجه ج.ا.ایران، آقای تخت روانچی خبر از پرداخت غرامت به انگلستان داد که در پی بالارفتن از دیوار سفارت انگلستان در تهران باید کشورمان به طرف انگلیسی بپردازد. معلوم نیست این کشور تا به کی باید هزینه حرکات خودسرانه عده یی را بپردازد و معلوم نیست کی می خواهد قانون بر این کشور حاکم شود. در حالی که برخی در این کشور برای یک تجمع صنفی و یا دانشجویی مجوز دار هم مشکل دارند و موفق نمی شوند، عده یی تجمع دارند و از حساس ترین دیوارها که متعلق به میهمانان خارجی یک کشور است که سفارت خانه ها می باشند بالا می روند و... 

سردمداران و صحنه گردانان ماجرای آذر ماه 1390 که از دیوار سفارت انگلیس بالا می رفتند حتما از عواقب این اقدام غیر اخلاقی، غیر دیپلماتیک، غیر قانونی و عرفی خبر داشتند و باز آنرا انجام دادند و این همه هزینه را به کشور تحمیل کردند، که سال هاست کشور هزینه های معنوی آن را می پردازد و امروز نیز محکوم به پرداخت غرامت مالی خرابی های آن است. رهبران این حرکت باید مورد مواخذه قرار می گرفتند که اگر اعتراضی هم به رفتار دولت انگلیس هست نباید دست به اقدامات محکوم و خلاف این چنینی زد.
از دیوار دیگران بالا رفتن کار انسان های عاقل و درست کردار و درست افکار نیست، حتی اگر این فرد که از دیوارش بالا می روند خود دزدی دیگر همچون بالا رونده ها از دیوار باشد. مگر برای اعتراض به اقدامات کشورها راه های قانونی و عرفی وجود ندارد که از دیوار آنان بالا برویم و نیروهای امنیتی
انتظامی کشور هم این چنین مستاصل در مقابل "دیوار بالا رونده ها" نظاره کننده یا ناتوان باشند و جلوی چشم تمام دوربین ها خلاف مبرهن انجام شود و هم مالی و هم حیثیتی کشور هزینه دهد.
سفارت خانه های خارجی و افراد شاغل در آن در کشورهای دیگر، بی دفاع ترین و در عین حال محترم ترین اماکن و افراد جهان هستند که حرمت قانونی و عرفی شدیدی دارند و نباید در هیچ شرایطی مورد تعدی قرار گیرند، آن هم از سوی افراد بی هویت و شناسنامه
 که معلوم نیست چه می خواهند و چه می کنند و تحت بنر چه گروهی در جلوی سفارت خانه حاضر شده اند و این همه هزینه به کشور تحمیل نشود.
باید روزی در کشور قانون حاکم شود و بالا رفتن از دیوار سفارت خانه ها برای همیشه خاتمه یابد این رسم مناسبی نیست و وجهه مردم و کشور متمدن و مسلمان ما را در بین جهانیان لکه دار می کند. خشم انقلابی! خود را باید از طریق قانونی و عرفی بیان کرد که محکومیت ندارد که هیچ، افتخارآمیز هم خواهد بود، نه از طریق بالارفتن از دیوارها. بیاییم عبرت گرفته و حرمت دیوار دیگران را به رسمیت بشناسیم و برای همیشه حرمت بداریم. حتی اگر آن طرف دیوار دشمن ماست. زیرا در بسیاری جنگ ها هم از دیوار سفارت دشمن بالا نمی روند و این دیوارها متمدنانه محترم شمرده می شود.


+  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 5:44 PM | دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

تا دو دهه قبل، سال ها بود که بهش "صدا و سیما" می گفتیم و تا حد نسبتا مطلوبی در خدمت مردم، کشور و انقلاب، تا این که اسمش را عوض کردند و شد "رسانه ملی" و همه انتظار داشتند که از این پس بیشتر و مطلوبتر ملی فکر و عمل خواهد کرد و عرصه این مهمترین غول رسانه یی کشور از باند بازی های جناحی کشور پاکتر خواهد شد؛ ولی انگار بدبختی ها هم با همین تغییر نام ها رقم می خورد و درست عکس اسم ها و شعار ها عمل می شود؛ این رسانه که از جیب هیچ جناحی در کشور یک ریال هم دریافت نمی کند و کاملا به بیت المال مردم ایران متکی است و باید متقابلا هم تمام وقت حداقل در خدمت نهادهای ملی و نمایندگان آنان باشد و خصوصا دولت ها که بالاترین مقام و نماینده ملی مردم کشورند را همراهی و کمک نماید و بلندگوی نمایندگان مردم باشد، لیکن این طور نشد و کار به جایی رسیده است که  الان رییس جمهور را که بالاترین مقام رسمی کشور و  از طرف مردم ایران به عنوان مهمترین مقام ملی انتخاب شده است را نیز سانسور می کند و در عین حال خود را ملی هم می داند، همین 27 اردیبهشت ماه مسولین این رسانه سخنرانی رییس جمهور را در چهارمین جشنواره ارتباطات و فناوری کشور را سانسور کرد و مردم را از شنیدن سخنان نماینده ارشدشان از طریق پخش زنده آن، حتی از طریق کم بیننده ترین شبکه خود یعنی چهار! هم خودداری کرد و تنها بخش های گزینش شده آن را پخش نمود. این رسانه ملی! که دوربین بدست در حجم گسترده قدم به قدم با رییس جمهور قبلی که در حجم بی سابقه یی سفر و سخنرانی داشت، در حرکت بود، اکنون مهمترین سخنرانی های رییس جمهور جدید را نیز سانسور می کند. که این نشان می دهد رییس جمهور جدید کشور، در خیل دوستان حاکمین بر رسانه ی ملی! نیست و لذا او را سانسور می کنند. در دو هفته گذشته سردار ضرغامی به تعدد خود صفحه رسانه ی ملی! را قرق کرده بود و به تبلیغ خود و اقداماتش مشغول بود. 

"رسانه ملی" نخواستیم لطفا همان "صدا و سیما" که دو دهه قبل بودید، باشید.


+  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 6:53 PM | شنبه بیست و هفتم اردیبهشت   1393

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

قابل توجه کسانی که اسلام و مسلمانی را با اعمال و گفتار بی منطق شان بدنام می کنند. این تصویر یک کودک مسلمان هندی است که توسط این پلاکارد به دیگران می فرمایند که: 

"من یک مسلمانم، لطفا از من متنفر نباشید."


این اثر اعمال کسانی که با خشونت و بی منطقی اسلام و مسلمانی را بی آبرو کرده اند. آنان که تنها خود را حق و درست می بینند و محور حق قرار داده اند و دیگران و افکارشان را در میزان خود می سنجند و نمره درستی و نادرستی به
 دیگران بر اساس افکار خود می دهند. درحالی که نه معصوم (ع) هستند و نه به وسیله وحی با خداوند ارتباطی دارند.
آنها که با همه نقص ها و کاستی هایشان
 یک قرائت برای دین قائلند و  قرائت دیگران از دین را باطل تصور و اعلام می کنند و البته این هم امری طبیعی است که کسی نگوید "ماست من ترش است" هر فردی هم تنها قرائت خود را حق می داند و در بهترین حالت غیر مستقیم به دیگران می گویند "ما درستیم و شما باطل".
و حداقل دیگرانی که
 سه چهارم جمعیت جهان هستند، از چنین منطق و مسلمانی بیزار می شوند و این منطق ناجور به همه مسلمانان و اسلام تعمیم داده می شود و باقی ماجرا که مسلمانان مظلوم باید به دنیا التماس کنند که "لطفا از من متنفر نباشید".


+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 10:12 PM | جمعه بیست و ششم اردیبهشت 1393    

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...