مصطفوی

مصطفوی

اکنون جنایت کاران، قدرت طلبان و تمامیت خواهان دوران، در بین ما مسلمانان فهمیده اند که خبائث، جنایات و اهداف ننگین خود را در چه سرپوشی بپیچند که از سوال و مسولیت دنیایی آن شانه خالی کرده و خود و هدف اعمالِ ننگین شان را در پس آن مخفی و به توجیه آن اقدام کنند. آنان به نقش و جایگاه مذهب در قلوب مسلمانان، مردم منطقه و جهان پی برده و آن را دستمایه اختفا و توجیه اعمال خود برگزیده اند.

البته این یک حقیقت است که آیات و احادیث در اسلام زیاد، گاه دو پلهو، تفسیر بردار، قابلیت سو استفاده هم دارند و سره از ناسره گاه جدا نیست و می توان آنان را طوری ردیف کرد و در توجیه اعمال مدعیان مورد سو استفاده قرار گیرد تا منظور خود را از آن بدست آورند. همانطور که تاکنون مدعیان اسلام سعی کرده اند و از این طریق به کار خود مشروعیت دادند.
اما اگر این سردمداران جنایت و استبداد و خودکامگی را از سلاح دین، خلع کنیم و این نقاب را از چهره آنان برگیریم؛ چهره واقعی غیر انسانی و ظالم آنان خیلی بهتر روشن، رسوا و افشا خواهد شد. بدون این نقاب است که می توان چهره خشونت بار و تمامیت خواه این سلک را می توان لخت دید که همچون سگانی هار و قلاده گشاده به جماعتی دست و پا بسته از مردان و زنانی بی دفاع شده توسط سو استفاده از سلاح دین، حمله ورند و
 جان و مال و ناموس و امکانات شان را به غارت می برند. مردمی بی سرپرست و بی پشت و پناه که جان و مال شان را با احکام خود ساخته فقهی فقهای همکار با جنایت کاران به راحتی حلال و یا حرام، و حابجا می شود.
در این بین جهانی را خاموش و منفعل می یابی که به تماشا نشسته اند، آن هم به این دلیل که آن را یک دعوای درون دینی ارزیابی می کنند که قاعدتا ربطی به دیگران ندارد و جنایت کاران این صحنه نیز البته این سو اعمال خود را مسایل داخلی مسلمانان معرفی و خود را محق می دانند که به هر سوال جهانی هم که احیانا شود پاسخی ندهند و آن را ناکام کنند، و به این ترتیب مردم تحت ظلم دیگر هیچ مدافعی نه در داخل جبهه اسلامی و یا خارجی نداشته و هیچ پناهگاهی نیابند و پشت آنها از هر سو خالی باشد و گرگ ها این فرصت را بدست آورند که از هر سو به آنان حمله کرده و به غارت جان و مال چنین مردمی با فراق بال اقدام کنند.
 چنین مردمی را دیگر غمخواری نیست و در خلا حضور حقوق بشر و دیده بانان آن، این جنایت گرانند که هر کاری را تحت نام اسلام می توانند بکنند و کسی نباشد که اقدامی کند و جان و مال چنین مردمی در زیر چشمان فراوانی که ناظر است به یغما می رود و در خشم و خشونت در می غلطتد و غرق می شوند. 

 

 +  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 2:46 PM | پنجشنبه سی ام مرداد 1393

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

کاسب کاران فتنه همچنان به کَسب خسارت بارشان ادامه می دهند و با نام "فتنه" نان در قاتق خود تلیت می کنند تا به اکثریت مردم این مرز و بوم و ملتی که در یک سال قبل به میدان آمدند و به تغییر این وضعیت رای دادند، اعلام کنند که علیرغم رای و خواست شما، هنوز در نقاطی از این کشور (مثل مجلس) پاشنه به همان سمتی می چرخد که شما با رای قاطع خود به آن "نه" گفتید و رای و خواست شما مردم در ما و سیاست ما اثری ندارد و ما به همان راه خود خواهیم رفت. این چشم را در آوردند تا دانشگاه بی سکان شود و در استانه شروع مهری جدید، نهاد علم این کشور سکانداری "دانا" نداشته باشد و امید از دل فرزندان علم آموز آن رخت بندد و با این بی ثباتی و بی ثبات کردن های دیگری که همواره در هشت سال گذشته که با اخراج اساتید و دانشجویان، اعزام بی لیاقت ها برای کسب کرسی های علمی و... ادامه داشت، علم آموزان را از راه شایسته و بایسته خود باز دارند. ولی انتظار می رود همان مردمی که این سیلی را از این کاسب کاران فتنه دریافت کردند، پاسخی در خور آن را در انتخابات مجلس بعدی به این کاسب کاران فتنه دهند تا بهای دهن کجی به خواست مردم مظلوم و غارت شده توسط قوم اختلاس گر معلوم شود. اینان به زعم خود شاخ سکاندار علم و دانایی را شکستند ولی زهی خیال باطل که شب را حتما سحری خواهد بود، این وعده خداوند خالق ماست که شب هرچند عمری یلدایی یابد و سایه یی سنگین و سرد داشته باشد، باز هم سحری بر پایانش مهر خواهد زد و دوامش را به سخره خواهد گرفت.

از نوع انتقادات و جهت گیری برنامه های صدا و سیما از جمله برنامه "جهت اطلاع" و... می توان پیش بینی کرد که آقایان نعمت زاده و زنگنه وزرای بعدی لیست حذف بعد از فرجی دانا هستند. البته وزرای زیادی هستند که مدت هاست از صفحه تلویزیون حذف شده اند، مثل علی جنتی (وزیر ارشاد) که انگار سفری مخفیانه به خارج رفته و در ایران حضوری ندارد که دوربین های تلویزیون او را بیابند و پوششی دهند او را! و این تنها آقای هاشمی (وزیر بهداشت) هست که فرصت حضوری گاه به گاه در تلویزیون می یابد و یا به اجبار همکاران آقای ضرغامی مجبور به پخش چهره ی ظریف (وزیر خارجه) آن هم به واسطه پرونده حساس هسته یی می شوند؛ تا انگ حذف کامل دولت از صفحه تلویزیون ملی کشور نخورند؟!!. این رییس جمهور هم که به عنوان رییس این کشور و مردم، انگار ریاستش تنها به قوه مجریه و بلکه کمتر در حد یک مدیر اجرایی محدود شده، انگار معاونینی هم ندارد و یا اگر هم دارد کاری نمی کنند که لایق حاضر شدن بر این صفحه  پرخرج متنعم از بیت المالِ این ملت باشند!. 

 

+  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 11:23 AM |  یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

این روزها جهان اسلام دچار مردانی با آرزوهایِ بزرگ شده که به تشکیل امپراطوری های وسیع در قلمرو اسلامی می اندیشند و همچون شکارچیانی قهار در مرغ دانی ها، رقابت سختی را برای تشکیل آن با دیگر رقبای مسلمان خود به راه انداخته و می خواهند حکومت ها و امپراتوری های اسلامی وسیع تشکیل دهند و سرزمین های دیگر را نیز به کشورهای خود منظم کرده، مرزهای جغرافیایی کشورهای شان را وسعت دهند و یا سرزمین های دیگر اسلامی را تحت امر خود نموده و در رسیدن به این هدف به هر بی دینی، ظلم به هم وطنان خود و دیگران از طریق ایجاد استبداد داخلی دست می زنند و از انجام اعمال پست و فرومایه نیز فروگذار نیستند. غافل از این که خاطره مسلمانان و تاریخ اسلام امپراتوری های گسترده یی را به خود دیده است که بدون استثنا در ظلم و تعدی به حقوق دیگران ید طولایی داشتند و گوی سبقت را از هم ربودند. امویان، عباسیان، عثمانی ها و... همه و همه، صدها سال بر سرزمین های وسیع و یکپارچه اسلامی حکومت کردند و سلاطین ظالم آنان تنها نامی از اسلام را یدک کشیدند و در حالی که خود را ولی امر و یا امیرالمومنین و یا عناوین دیگر اسلامی خطاب می کردند، با استناد به آیه "اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم" خود را به ظلم "ولی امر" مسلمانان زمان خود دانسته و جنایات و خیانت های کم سابقه یی را علیه مسلمانان مرتکب شدند.

 

اما آنان به فکر حکومت بر دل ها نبودند، بلکه تنها به حکومت جابرانه و مبتنی بر شمشیر سربازان شان بر تن مردم زمانه، سرزمین و ثروت شان می اندیشیدند که تاریخ مقداری از این جنایات را ثبت کرده است ولی جالب این که این حکومت های وسیع و قدرتمند چون بر دل ها حکومت نمی کردند نهایتا از بین رفتند و تنها نقشه هایی تاریخی و کاغذی از سرزمین های تحت امرشان باقی ماند و بدنامی برای اسلام، که چنین حکامی مدعی آن بودند.

امروز جهاد که از مقدس ترین اعمال اسلامی است و باید فقط در موقع ضرورت انجام گیرد، به کشورگشایی تقلیل یافته و به جای کارکرد ضد ظلم، خود بستر ظلم را توسط جهادگران و راهبران چنین جهادی فراهم می کند، جهادگران این عرصه چشم به غارت مال و ناموس دیگران دارند و حاکمان بر چنین جهادگرانی به وسعت سرزمینی و الحاق سرزمین های دیگر به سرزمینی خود و به تحت امر درآوردن آنان می اندیشند. این نوع حکام با برانگیختن احساسات عده یی جوان توانمند و پرشور که دردِ دین دارند آنان را به عمله ی ظلم تبدیل کرده و به جان دیگران انداخته و به نام جهاد در راه خدا به تصفیه حساب با مخالفین خود اقدام می کنند و همیشه در کنار هر حاکم ظالم اسلامی، حُکام شرع ظالم، از خدا بی خبر و مطیعی هستند که به مهیا کردن مقدمات سوار شدن این سلاطین مدعی اسلام بر گرده ریش بلندهای از اسلام و خدا بی خبر فراهم کرده و آنان را که از معرفت اسلامی تهی هستند و فقط از اسلام نام جهاد آن را بلدند را با فتاوای شرعی نمای خود به جان دیگران انداخته و ظالمانه خون هرکه را که در مقابل این حکام ظالم باشد و یا نباشد (و با عقاید آنان موافق نباشند) را مباح کرده و مال و ناموس مخالفین را حلالِ جنگاورانی می کنند که چشم بسته بر این حجت شرعی از دستگاه خدعه و نیرنگ رسیده اکتفا کرده و برای خود ثواب دنیوی و اخروی جمع می کنند!.

اسلام دین حکومت بر قلب  هاست و هدفی برای حکومت بر تن ها و سرزمین ها در آن نهفته نیست. تمام ساز و کار اسلامی از جمله جهاد و حکومت و... در خدمت بشر است و این انسان است که مرکز اهداف اسلام قرار دارد که باید دل او را جذب و به اسلام فرا خواند که اگر این اسلام فرا خوانده شده واقعی باشد خواندن آیه یی از قرآن توسط مسلمان واقعی دل دیگران را جذب می کند و نیاز به شمشیر و خشنونت برای به بند کشیدن انسان ها و وارد کردنش در اسلام من درآوردی نیست.

 

+  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 0:44 AM | پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

گاه کثرت آلودگی های محیط زندگی ما آنقدر زیاد می شود که دیگر دستان بشریِ مان برای پاکسازی آن ناتوان می نمایاند و اینجاست که ضرورت یک دوره ی بارش فصلی و آسمانی را حس می کنیم که ببارد و از محیط زندگیِ ما آلودگی زدایی کند و آنرا پاکسازی اساسی کند. امروز محیط خاورمیانه را آنقدر آلودگیِ استبداد، انحراف مذهبی، جنایت، خشک مغزی، ظلم، حیوانیت و... فرا گرفته که شاید بارشِ مداومی آن هم از جنس باران های شدید و موسمی هند شاید تا بتواند ما را از شر این آلودگی ها و بقایایش پاک کند. کلاف این آلودگی ها آنقدر پیچیده که دستان مان ناتوان از گندزادیی از این همه زخم های چرکین، خود را نشان می دهد.

این هم در اثر فعالیت دست های شیاطین سردمدار از هم پاشیدگی و تفرق، استبداد گستر، خشک مغز، شرور، بی رحم، ظالم، منحرف است که آنقدر در بین ما جدایی انداخته و تکه تکه امان کرده اند که انگار دیگر "ید واحده" یی تحقق پذیر نمی نمایاند، تا چشم ها کمتر از آسمان به سوی دست های زمینی معطوف شود و امیدوار به خود برای حل مشکل خود شویم. این اثر کار دست ناامیدگرانی است که به تاراج امید در بین بندگان خدا سخت مشغولند و  نگاه ها را تنها به آسمان معطوف می کنند تا ما را از حرکت زمینی خود و اثر بخشی تحرکات مان ناامید کرده و ما را به عناصری بی حرکت و چشم به آسمان دوخته، تبدیل مان کرده و به هر سو که خواستند ببرندمان.

 

+  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 11:30 PM | یکشنبه نوزدهم مرداد 1393  

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

شاید شما هم شنیده باشید که برخی از محیط جدید زندگی اشان این چنین تعریف و تمجید می کنند که "اینجا هیچ کس با کار کسی کار نداره، همسایه ها نسبت به زندگی دیگران کاملا بی تفاوتند، اینجا از نگاه، سخن و دخالت دیگران رها هستی و... این جا مردم خیلی متمدن هستند." این نوع محیط زندگی و نوع زندگی جمعی شاید برای برخی ارزش نباشد، ولی برای برخی متمدنانه است و املاک چنین مناطقی گران تر از املاک دیگر مناطق است و قیمت آن چند برابر نقاط سنتی است و به قول امروزی ها آنجا "بالاشهر" است، که خواهان زیادی دارد.

گذشته از درستی و یا نادرستی این دو نوع تفکر و نگاه به اطرافیان که به قطب بندی جامعه و شکل گیری زندگی بالاشهری و پایین شهری و پیوستار بین، شده است. اما گرایش به زندگی متمدنانه در بین انسان ها وجود دارد و به قول ابن خلدون قبایل وحشی چون به شهرها وارد می شوند و آن را فتح می کنند، زندگی شهری اتخاذ کرده خود نیز شهری می شوند؛ ولی بلعکس آن شاید کمتر اتفاق بیفتد.
این را گفتم که بگویم شاید بسیاری از مشکلات جامعه ما از نگاه افراد به جامعه و نقش آنها در آن ناشی شود. انسانی که خود را ذیحق به جستجو در زندگی دیگران می بیند و ذره بین در دست عیوب آنان را حساب و کتاب می کند و نهایتا هم به خود حق می دهد که به او تذکر دهد به این منجر می شود که فرد تذکر گرفته از دست تذکر دهنده خسته شود و در صورت عدم راه خلاصی از آن، فرار کند و به دنبال محیطی باشد که دیگر چشمی او را زیر ذره بین نگیرد و هرلحظه منتظر تذکر کسی نباشد و از قید استرس آن آزاد باشد. شاید یکی از دلایل مهاجرت به دیگر کشورها همین باشد که انسان هایی که تحمل زیر ذره بین بودن و تذکرات سلیقه یی دیگران را ندارند ترجیح می دهند شهروند درجه دو دیگر جوامع باشند و شغل های پایین تری در مقایسه با جامعه خود داشته باشند، ولی از این مسایل خود را رها نمایند.
در طول تاریخ هم می توان کسانی یافت که احساس تکلیف کرده و نهضت هایی را به راه انداخته اند تا دیگران را به آنچه خود حق و عدل می دانند رهنمون کنند که برخی از این نهضت ها مسالمت آمیز و آزادی دیگران در پذیرش آن را به رسمیت می شناسند، ولی برخی این طور نیست و دعوت کنندگان برای دعوت شوندگان حق و آزادی انتخاب قایل نیستند و به زور می خواهند آنان را وارد جرگه ی خود کنند.
اسلام و مسیحیت نمونه بارز این جریان است و هر دو نوع دعوت را می توان در رویه دعوت کنندگان به این دو دین را در روش متولیان آن می توان یافت، گروهی همچون صوفیان مسلمان را می توان دید که به هند رفتند و خود را نمونه عملی اسلام قرار دادند و سیره و روش زندگی آنان هندوان را به اسلام متمایل کرد و اسلام را در این منطقه گسترش داد (میر سید علی همدانی، خواجه معین الدین چشتی و... از آن جمله اند) ولی کسانی هم بوده اند که که همچون تیمور لنگ سابقه گسترش اسلام را دارند. این در مورد مسیحیت هم صدق می کند که مبشرین مسیحیت به سرزمین ها دور دست افریقا عزیمت کرده و دستگاه کلیسایی خود را برقرار کردند و با خدمات عام المنفعه و... دل ها را به سوی خود جلب و مسیحیت را گسترش دادن و در مقابل این حرکت خود جوش (منظورم تحرکات سازماندهی شده تبشیری نیست)، صلیبی ها هم مسیحیت را با شمشیر گسترش دادند.
واقعیت این است که ما نسبت دیگران مسولیم و نباید نسبت به آنان بی تفاوت باشیم ولی واقعیت دیگری هم هست که دخالت و جستجو در زندگی دیگران حدی دارد و نباید منجر به ناراحتی آنان شود که اگر شد دیگر این دخالت تجاوز به حقوق و حریم آنان است. در مورد امر به معروف هم بهترین روش شاید روش صوفیان هند باشد که خود را الگوی حق کردند و دلها را جلب کردند وگرنه آلوده را دخالت در زخم دیگران، خود به تکثیر و تشدید آلودگی منجر خواهد شد و او را از دخالت در آن باید منع و دور نگهداشت که این خیر هر دو طرف را در پی دارد.
این روزها نهضت مردانی را شاهدیم که خود مظهر آلودگی هایند و در عین حال نهضت ضد آلودگی به راه انداخته اند و نوید جامعه و امپراطوری پاک می دهند، ولی بر هر جمعِ زخمی که وارد می شوند زخم های شان را صد چندان کرده و خطر سرطانی شدن جوامعِ زخمی امروز را بیش از هر زمانی شاهدیم و بر سرزمین های سوخته این جماعت تنها می توان تلی از خون، تجاوز به حقوق دیگران، عدم تحمل دیگران، غارت مال و ناموس دیگران، قتل دیگران، خشونت، نابردباری
 و... را دید.
بهتر است انسان ها حدود خود دانسته و زیادی به فکر دیگران نباشند که بخواهند برای نجات شان حقوق شان را پایمال کرده و حتی به قتل شان برسانند تا به زعم خود در شرایط مطلوب شان قرار دهند. خداوند این آزادی را به انسان داده که با آنچه ترجیح می دهد زندگی کند و در این بین عده یی ترجیح می دهند با زخمِ خود بسازند و در وضعیتی که ما مطلوبش می دانیم، نباشند و این حق را نباید از آنان سلب کرد قطعا انتخاب بهترین راه برای گسترش نیکی است که وضعیت انتخاب نشده به آسانی رها خواهد شد.

 

+   نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 11:17 AM |  چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393   

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 گذشته از مشکلات و مصائبی که مستبدین و ظالمین در بعد داخلی برای ملت های خود ایجاد کرده و می کنند و ملت های تحت سلطه خود را از اوج عزت به قعر ذلت (مادی و معنوی) رهنمون می کنند، ولی خیانت عمده دیگری هم دارند و آن هزینه کردن سرمایه هایی است که در طول سالیان دراز توسط اسلاف تجمیع و سازماندهی می شوند؛ هر ملتی سرمایه های معنوی و مادیِ دارند که برای روز مبادا برای شان بسیار ضروری است و حفظ آن وظیفه هر حاکم خوب و بدی است ولی مستبدین که در مدار استبداد می افتند بسیاری از این سرمایه های ضروری کشور را خرج خود و جایگاه حاکمیت خود می کنند تا قدرت خود را توسعه دهند و یا آن را تمدید کنند و یا مقدمات جانشینی یکی از یاران و خانواده خود را مهیا کنند. 

وضعیت امروز عراق حاصل سال های دراز استبداد دیکتاتور بعثی است

از این نوع سرمایه ها می توان به توان دفاعی هر کشور که شامل فرزندان مسلح یک کشور اشاره کرد، که خود ما شاهد بودیم که در اولین روزهایِ شروع تجاوز ارتشِ بعث صدام به کشورمان در شهریور 1359، ارتش شاهنشاهی ساز ایران بدون در نظر گرفتن این که دیگر حکومت شاهنشاهی در کار نیست به نبرد مردانه با متجاوزینی پرداختند که هم انگیزه ملی گرایی، مذهبی، تاریخی و قدرت کافی داشتند که کشور ما را به خاک سیاه بنشانند، ولی همین ارتش شاهنشاهی ساز به عنوان یک سرمایه ملی (اگرچه بسیار تضعیف شده بود) در مقابل متجاوزین بعثی در حد توانش ایستاد، تا دیگران برسند و یا به خود آیند و کشور فرصت نجات یابد. نمونه بارز آن گزارش جناب آقای سیاری (فرمانده نیروی دریایی ج.ا.ایران) از روزهای اول جنگ بود که تنها پانصد نیروی کلاه سبز که او هم از آن جمله بود از همین ارتش شاهنشاهی خرمشهر را با کمک مردم حفظ کردند و این شهر سقوط نکرد.
در مقابل وضعیت کشور عراق در شرایط کنونی شاهد مثال دیگری در این زمینه است. اکنون خطری عظیم همچون تروریسم بعثی - داعشی در عراق به میدان آمده است ولی دیکتاتوری به نام صدام آنقدر نیرو و سرمایه های ملی عراق را علیه مردم خود سو استفاده کرد و در سرکوب آنان به کار برد که در روز نیاز در مقابل تجاوز امریکایی ها مقاومتی نداشت و امروز هم که داعشی ها کیان و مردم عراق و ناموس شان را به سخره گرفته اند، هیچ کاری از آن ساخته نیست که هیچ، حتی خیانت هم می کند و شهرها را تحویل قومی خارجی، متجاوز و وحشی می دهد که معلوم نیست به چه سرانجامی برای کشور و مردم عراق می اندیشند.
آری دیکتاتور بعثی معدوم آنقدر از این نیرو و سرمایه ی ملی در مقابل مردم شیعه و کرد عراق سو استفاده کرده که با رفتنش کیان عراق هم به خطر افتاد و هر متجاوزی از راه می رسد، هر کاری دلش بخواهد می کند و هر جنایتی را مرتکب می شود و نه کرد و نه شیعه جلودارش نیستند. امروز ناموس مردم مسلمان عراق در مناطق اشغالی از سوی تروریست های بعثی - داعشی در معرض بی عفتی متجاوزین تروریست قرار گرفته و تحت عنوان "جهاد نکاح" در معرض دست اندازی اراذل و اوباش خارجی قرار گرفته اند و بی شرم هایی تحت عنوان علمای اسلام راه شرعی دست اندازی به ناموس مسلمانان در مناطق تحت سلطه این بد نامانِ خشنِ مغول صفت را فراهم می کنند.
خداوند ملت هایِ گرفتار مستبدینِ تمامیت خواه را نجات دهد که بیش از این سرمایه هایِ ماندگار اقتدار آنان را خرج مسایل سیاسی و توسعه و تحکیم قدرت داخلی خویش نکنند و آنان را به حدی تضعیف نکنند که هر متجاوزی طمع به خاک، ناموس و ثروت شان کنند. وضعیت امروز عراق حاصل صرف سرمایه های ملی این کشور توسط دیکتاتور بعث در راستای منافع شخص اوست؛ خداوند بر عذاب صدام بیفزاید که سرمایه های ملی ملت عراق را خرج مطامع و منویات دل خود کرد و این ملت مظلوم را به این روز خبیث انداخت. خداوند دیگر مستبدین را نابود و رسوا نماید که سرمایه های ملی ملل مظلوم را صرف قدرت خود، اطرافیان و گروه و جناح شان می کنند و ملت هایِ مظلوم را ذلیل کرده و ریسک خطر را برای شان نزدیک و افزایش می دهند.

 

نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 8:25 PM |  دوشنبه سیزدهم مرداد 1393

+ نوشته شده در شنبه ششم تیر ۱۳۹۴ ساعت 2:12 AM توسط سید مصطفی مصطفوی  | نظرات


 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 نگاهی به زندگی و روش برخورد مسلمان، یهودی و مسیحی تندرو و در بین ما مسلمانان، مسلمان داعشی که در بین شیعه و سنی کم هم نیستند، نشان می دهد که ره گم کرده و به بیراهه می رویم. این حاکی ازاین واقعیت است که شیوه تربیتِ اسلامی و توحیدی که در چند قرن اخیر دریافت کرده ایم به این امر منجر شده که مسلمانان و معتقدینی به وجود آمده اند که احساس تحقیر شدگی دارند و در کنار آن هم احساس تکلیف برای رفع محرومیت از خود و جهان اسلام، و در عین حال از اسلام هم چیزی جز اعمال مستحبی و صوری نفهمیده ایم. چنین مسلمانی به اموری صوری و پیش پا افتاده و به قول مذهبی ها، مستحبی بسیار کوشا و حساس است و به اصول کلی انسانیت و ناموس مذاهب توحیدی از جمله وحدانیت خداوند و حدود و ویژگی اش، جایگاه انسان و حدود و ثغورش، حرمت انسان، حقوق دیگران، آزادی انسان، عدالت و... کاملا بی تفاوت و گاه مخالف جلوه می کنند. این نوع مسلمان آنقدری که به ریش خود اهمیت می دهند به حقوق دیگران توجهی ندارند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

گذشته از روزهای بلند، گرم و طاقت فرسا که روزه را در سخت ترین حالت خود قرار می دهد و روزه گرفتن را برای روزه گیرانِ این روزگار به اعمال شاقه تبدیل و برای برخی غیرقابل انجام کرده و بسیاری را به روزه خوارانِ روزگار تبدیل می کند، ولی افراد زیادی در میان تمام اقشار جامعه اسلامی از کوچک و بزرگ می توان یافت که بر این صحنه سخت غالب شدند و یک ماه را به روزه داری گذراندند، شرایط به طوری سخت می انگاشت که دوستی به طنز نگاشت که "امسال بعد از پایان ماه رمضان فرشتگان از تمام روزه دارانی که جان سالم به در برده اند آزمایش دوپینگ خواهند گرفت." 

اما ویژگی دیگرِ این ماه رمضان که کم کم آخرین ساعت هایش در حالی گذر است و باید گفت که کم کم میهمانی تمام! ؛ ولی گفته می شود در این ماه دستِ شیطان بسته است اما در همین ماه میهمانی خداوند، شیاطین آنقدر دست و دل بازی کردند که فقط در غزه در باریکه یی محاصره شده، هزاران فلسطینی که ملتی مظلوم در حال نابود شدن هستند، سلاخی شده و در درد، گرسنگی، مرگ و مظلومیت غرق بودند و هستند و چشم ها هم به این جنایات کاملا نظاره گر ظاهر شدند.
این تنها شامل غزه نبود، عراق و سوریه که در خون غرقند و در این وضعیت دست و پا می زنند. دیگر کشورهای اسلامی هم که استبداد و مستبدین در اوج قرار دارند و ظلم مستبدین از بالاترین اقشار جوامع اسلامی و روشنفکران و سیاسیونی که درد ملت های خود دارند، قربانی های فراوانی می گیرند و آنان را محصور در سلول زندان ها کرده اند تا مردم این کشورها از نعمت شان محروم باشند، در این روزهایِ رحمت خداوندی، زندان های این کشورها و حکام مدعی اسلام پر است از مبارزینی که جز خلاصی از استبداد، ظلم و دمکراسی خواهی هدفی را دنبال نمی کردند. حکم های زندان بالا و حتی مرگ برای جرم سیاسی صادر و غارتگران حقوق مردم آزادند و بعضا در حاکمیتند و حتی مدعی و مغرور هم ظاهر می شوند.
این مدار زندگی ما مردم در مرکزیت و گاهواره تمدن اسلامی - باستانی بشر در خاورمیانه در ماه رمضانِ امسال است و تا رمضانِ دیگر هم که معلوم نیست دنیا بر چه مداری قرار گیرد. در عین حال باید حال را دریافت و به عید در پیش خوش بود، پس عید فطر بر همه بشریت مبارک باد.

 

+  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 6:33 PM | یکشنبه پنجم مرداد 1393

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 هنوز مدت زمان زیادی از سلسله انقلاب های منطقه عربی نمی گذرد که مثل دومینو کشورها را درنوردید و پیش آمد و از مغرب عربی تا عمان را تکان داد و ما به این خروش مردمی خوشحال شدیم و از بیداری اسلامی سخن گفتیم که زین پس ملت های منطقه بر شئونات خود حاکم می شوند و مستبدین منطقه یکی بعد از دیگری به مستبدین دیگر پناهنده می شوند و امیدهای بسیاری در دل آزادی خواهان خاورمیانه روشن شد، که نظام های استبدادی منطقه به چالش کشیده شده اند و منطقه خاورمیانه می رود که تغییراتی به خود ببیند که بسیاری انتظارش را می کشیدند. 

 

 

اما غافل از این که اکثر این حوادث در امتداد طرح های منطقه یی سلطه گران بین المللی در حال وقوع است و آنها ابتدا اوضاع منطقه را بهم ریخته اند تا طرح های کلی خود را از این پس پیش برند. این جاست که امروز باید بگوییم کاش چنین بیداری اسلامی رخ نمی داد و چنین اسلام و مسلمانانی در خواب می ماندند که از اسلام و مسلمانی تنها فتوا دادن و حرام کردن و حلال کردن را بلدند و حتی خواهر و برادر را برای ازدیاد نسل چنین مسلمانانی! حلال می کنند! و تشنه به خون مسلمانانند و از اسلام تنها شمشیرش را می شناسند که آن را جهاد می نامند و همچون قصاب ها که احشام سر می برند، سر مسلمانان می برند و اماکن مذهبی دیگران را ویران می کنند و جهادهای گوناگون از جمله جهاد نکاح دارند و هزار هرزه کارهای دیگر که انسان با دیدن و شنیدن اعمال شان از مسلمان بودن خود هم شرمنده می شود. سوریه، لبنان، عراق، مصر و یمن ویران شدند و عناصر منحرف و خودسر بر شئونات مناطق مذکور حاکم شدند و بدترین اعمال را مرتکب شدند و خطر کشورهای دیگر منطقه از جمله ترکیه، عربستان، اردن، ایران و... را نیز تهدید می کند کاش چنین اسلامی و چنین مسلمانانی تا ابد در خواب می ماندند و چنین بیداری اسلامی هرگز اتفاق نمی افتاد.

 

+  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 2:59 AM  چهارشنبه یکم مرداد 1393

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

اسلام که مهر، عطوفت، عقلانیت، نرمش، انسانیت، رحم، اگاهی، انتخاب، آزادی و... را در ذات خود دارد و در نقطه یی بر زمین فرود آمده که کاملا از این مواهب خدایی در آن زمان خالی بود و دین اسلام که ادعای جهانی و ابدی بودن، داشت، در آزمون اول خود، در خواستگاهش که بر جسد متعفن و بیمار جامعه و فردِ آن روز جزیره العرب نازل شده بود، باید درمانگر و موثر بروز می کرد و کارایی خود را در شفای این مریض مبتلا به سرطان انحراف و سقوط را نشان می داد در حالی که عمق انحراف و بیماری، در نگاه نخست درمان این انسان و جامعه یِ بیمار را به معجزه یی می نمود؛ ولی مکتب، تفکر و سیره محمدی (ص) بر این معضل عظیم و حفره عمیق سقوط انسانی فایق آمد و آنگاه توانست مدعی شفای امراضِ جوامع و بیماران دیگر شود.  اسلام محمدی (ص) با سکان داری محمد (ص) بعد از مجاهده های هدایتی بیش از دو دهه یی خود توانست با مهار نفس طغیان کرده مرد و جامعه حجاز، نمونه یی موفق از خود نشان دهد و سپس مدعی درمان درد مردمان در سرزمین های اطراف خود گردد. 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...