مصطفی مصطفوی

مصطفی مصطفوی

مقدمه مترجم (سایت یادداشت های بی مخاطب):

«انسان بدون آزادی و اختیار، تصویری تاریک از موجودیت، و انسانیتی خدشه‌دار خواهد بود، آزادی و اختیارِ گزینش، دو پدیده والاگهرند، و برازنده انسان، و نشات گرفته از حقیقتِ عالم والای انسانی او، به طوری که در دوره بردگیِ انسان، سخن از انسانیت گفتن گاه بیهوده خواهد بود، چرا که در عالم بردگان، انسانیت خواهد مُرد، و یا رنگ خواهد باخت، و این تنها با آزادی و اختیار است که انسانیت در زندگی شکوه و بزرگی خود را نشان خواهد داد.

بردگیِ تن و نیروی کار انسان‌ها، ابتدایی‌ترین نوع بردگی رایج است، بردگانی اسیرترند که در پس دیوارِ ایده‌ها گرفتارند، زندانی با دیوارهایی بلندتر، که اسرایش انسانیت خود را خواهند باخت، و به رَمِگانی با هیکل انسان، و به قول مرحوم پدرم حیوانی در "غلاف انسان" تبدیل خواهند شد، چراکه تن‌بردگان تنشان بیشتر از روحشان خواهد فرسود، اما بردگان اندیشه، روح انسانی‌شان ذره به ذره نابود خواهد شد، و تن‌بردگی شاید به ارث نرسد، اما بردگی در اعتقاد و ایده احتمالِ به ارث رسیدنش هم بیشتر است، چراکه ورود به ایده و یا هر دینی، گاهی آسان و آزادانه است، اما خروج از آن، سخت و جانکاه، و گاه همراه با باختن جان، و تحمل رنج بسیار خواهد بود.

هندوئیسم همزاد با دین زرتشت، و این دو از یک ریشه، برادر و در بسیاری از اندیشه و ساختار برابرند، که هر دو در دو تمدن دیرپا و باشکوه همسایه‌ی هم، یعنی ایران و هند متولد، و رشد یافتند، هجوم مسلمانان به امپراتوری ساسانی در ایران، دین و قلمرو آئین زرتشت را نابود کرد، تا جایی که اکنون به جزایری اندک و ناچیز محدود شده‌اند، که اکثرا در سرزمین هند، و عدد کم‌تری در ایران و سپس از آن دو کمتر، در آغوش کشورهای غربی باقی مانده‌اند، و زندگی خود را نیم‌بند ادامه می‌دهند.

 ایرانیان زرتشتی با شکست نظامی در برابر سپاه برآمده از شبه جزیره عربی، در درازای یکهزاره و چهار سده گذشته، و به ویژه در زمان حاکمیت خلفای اسلامی، به دین اسلام در آمدند، و به جز جزایر کوچکی از آنان که همچنان زرتشتی باقی مانده‌اند، و در مناطقی از جمله یزد، در ایران زندگی می‌کنند، باقی محو شدند.

اما هندوئیسم، با هجوم مستقیمِ سپاه اسلام رودررو نگردید، بلکه این اسلامی ایرانیزه شده بود، که بعدها حامل فرهنگ اسلامی به شبه قاره هند گردید، چند سده جهاد اسلامی برای مسلمان کردن ایرانیان، نیروی بسیاری از مهاجمان مسلمان را فرسود، و در این بین، ایرانیان زیردست، کم کم توانستند مسلمانان مهاجم را، تا حدودی در فرهنگ غنی خود، اصلاح و تا حد زیادی روادار نموده، لذا سلطه اسلام بر هندوستان، که بعد از سلطه بر ایران صورت گرفت، هرگز گَزَندگی سابق، و خوی تهاجم، کشتار، ویرانگری و... و به ویژه تغییر مذهبی که در ایران به دنبال داشت را، در پی نداشت،

از خشونت آن بسیار کاسته شد، و سپس به هندوستان رسید، از این جهت، فرهنگ هندو از نابودی نجات یافت، و ورود اسلام به هند، بسیار مسالمت آمیزتر بود، و باعث نشد تا شاهد یک ویرانی فرهنگی گسترده، آنچنان که بر فرهنگ و تمدن ایران رفت، در هند تکرار شود، و به عکس، چند سده حاکمیت‌های اسلامِ ایرانیزه شده بر هند، در دوره بلند حاکمیت گورکانیان [1] و... باعث شکوفایی و آبادانی بسیار گردید، چرا که با رواداری خود، بقای فرهنگ هندو، و حتی حفظ و گسترش آن را تضمین کرد، ترجمه متون هندو، به زبان فارسی، باعث حفظ و انتقال فرهنگی آنان نیز گشت.

و هندی‌ها این شانس را هم داشتند که متعاقب رنسانس در اروپا، سلطه غرب بر هند، در دو سده پیش از استقلال هند در سال 1947 آغاز شد، و به ویژه حرکت انقلاب آزادیبخش هند علیه این سلطه، باعث شد، برخی از تیزی و گزندگی فرهنگ هندوئیسم نیز توسط غربی‌ها، و بعدها توسط انقلابیونی همچون گاندی، امبادکار (نویسنده قانون اساسی هند) و... اصلاح شود، که از جمله آن سست‌تر شدن رسوم ظالمانه و ضد انسانی نظام طبقاتی، فرهنگ های ظالمانه‌ایی مثل ساتی [2] و... بود، که از مواردی بودند که در دوره حاکمیت اسلام، غرب و سپس آزادیخواهان در هند، اصلاح گردیدند و...،

اما نهضت بازگشت به فرهنگ هندوئیسم، که با نوعی فاشیسم ملیگرایانه فرهنگی و نژادی همراه است، و حتی بازیابی نظام طبقاتی را به نظر می‌رسد که مد نظر دارد، از سال 1925، توسط رهبران سازمان بزرگ و گسترده و شبه نظامی RSS [3] و... رسما آغاز، و پی گرفته شد، کسانی که اکنون یکصدسالگی خیزش راستگرایانه خود را جشن گرفته‌اند، در حالی که حاکمیت این کشور را توسط شاخه سیاسی خود، یعنی حزب مردم هند (BJP) در دست دارند، مهمترین اهداف آنان حاکمیت مجدد فرهنگ و آئین هندو، از طریق غیرزدایی (اسلام زدایی، و مسیحیت زدایی و...) است که در هجوم خود به هند، فرهنگ و دین هندو را در معرض خطر قرار داده‌اند،

هندوئیسم خود را در حال مواجهه با تهاجم فرهنگی اسلام و بودیسم شرقی، و مسیحیت غربی، و اصلاح طلبان داخلی همچون بودیسم می‌بیند، از این رو، مبارزه با مظاهر حضور این ادیان در خاک هندوها را شدید و رقیق، قانونی و غیرقانونی و... پی گرفته است، اوج مبارزه با اسلام در هند، در نبرد هند با پاکستان بر سر سرزمین‌های مسلمان نشین شبه قاره، و مبارزه با بودیسم که به پاک کردن هند از حضور موثر بودائیان انجامید، و بودائیان را به عمق سرزمین‌های شرق و جنوب شرق آسیا متواری کردند، و مبارزه با مسیحیت نیز، که هجوم خزنده خود را از طریق گروه‌های تبشیری در هند دنبال می‌کند، که به گسترش مسیحیت در بین جامعه ظلم‌زده (هندو در تقسیم طبقاتی آن) منجر شده، دنبال می‌شود،  

خودخواهی ارباب معابد که خود را صاحب و راهنمای توده مردم، و نماینده ویژه خدایان در زمین می‌دانند، که در دین هندو، برهمنان (و یا همان موبدان) که کل خلقت انسان‌ها را به سان بدن انسان می‌بینند، و انسان‌ها را بر اساس حرفه آنان، به اعضای این بدن تقسیم می‌کنند، و از قضا خود را به مهمترین ارگان این تن انسانی، یعنی سر آن منتسب کرده، و در نظر گرفته و می‌دانند، و همان نقش را هم برای خود در بین دیگران قائلند.

اینان همچون دیگر ارباب معابد در دیگر ادیان، عدد پیروان آئین هندو را، نشانه عزت دینی خود تلقی کرده، خروج آنان را از این آئین، شکست خدای خود دانسته، و خود را مامور به حفظ عدد پیروان و افزایش آن می‌دانند، و طبقه روحانیت هندو، خود را به سان چوپانانی می‌بیینند که، رمه‌های بزرگ و پر تعدادشان، نشانه حقانیت، شکوه و ثروت آنان است، و بسیار مراقبند که از عدد رمه آنان کاسته نشود، و بلکه افزوده گردد.

از این رو آزادی و اختیار انسان‌ها در پذیرش اعتقاد، ایده و ادیان دیگر را، قربانی هوای نفس خود کرده، به بهانه مبارزه با تهاجم فرهنگی رقیب، انسان‌های تحت سلطه خود را به بردگی و اسارت برده، هرگونه تغییر فرهنگ و دین را منافی جایگاه و اهداف خود دیده، و به مبارزه با آن بر می‌خیزند،

در حالی که در ظهور ایده‌های جدید، فرهنگ منحط آنان اصلاح می‌گردد، همچنانکه در دوره حاکمیت مسلمانان، هندِ متکثر و هزار فرقه، ثروتمندترین کشور دنیا بود، و در دوره استعمار و حاکمیت بریتانیا بر هند، گرچه این ثروت گرد آمده در زمان پارسیگویان مسلمان حاکم بر هند، به تاراج رفت، و فقیر و گرسنه، در سال 1947 وارد دوره آزادی شدند، اما صنعت و سیستم حکومتی جمهوری متکثر، سکولار و سوسیال بر جای ماند، که علاوه بر مبارزه با مظاهر ضد انسانی فرهنگ هندو، از جمله نظام طبقاتی و رسومی همچون ساتی و... اصلاحات رشک برانگیزی در این کشور صورت داد، به طوری که سیستم دمکراسی پارلمانی آنان امروز رشک برانگیز برای ملت های دچار دیکتاتوری در منطقه، و پیشرو بوده، هند را در مسیر پیشرفت و ترقی قرار داده است.

و حال کسانی پیدا شده اند که کوس بازگشت می‌زنند! و علائم بازسازی نظام طبقاتی، جور و ظلم بردگی اعتقادی و جبر دینی را با تعدی علیه حقوق دیگران دنبال می‌کنند، اماکن دینی دیگران را ویران، بر خرابه‌های آن معابد خود را دوباره می‌سازند، اقلیت‌ها را از حقوق اولیه ساقط کرده، به شهروندان درجه دوم تبدیل کرده، تا در اثر فشار اجتماعی، بلکه آنان را به دین آبا و اجدادی خود، یعنی هندوئیسم باز گردانند، و باقی آنان که به هندوئیسم نَگِروند را، به جرم ناپاک بودن از دین ملی، از سرزمین مقدس هندوها بیرون کنند و...

 از این نظر است که شعار مبارزه با تهاجم فرهنگی توسط این نوع فاشیسم مذهبی، نژادی و فرهنگی، تنها معنی بلند کردن دیوارهای اسارت مذهبی دارد، که حرکت انسان‌ها را، در مسیر انتخاب آزادانه و اختیار خدادادی آنان سلب کرده، در دایره دین رسمی، حفظ می‌نماید.

مطلبی که ترجمه شده است، از سایت اورگانایزر، ارگان مطبوعاتی سازمان RSS در هند است، که گروهی مادر، از مجموعه‌ایی بزرگ از ملیگرایان هندوست، که نوعی فاشیسم مذهبی، نژادی و فرهنگی را در هند دنبال می‌کنند.

 لازم به ذکر است، برای یک ایرانی چنین نبردی در هند دو سر باخت خواهد بود، چرا که ضربه به هندوئیسم، ضربه به محتوای فکری و فرهنگی برادری دو قلو است، که قُل ایرانی آن پیش از این ذبح شده، و از بین رفته است، و نشانه‌های فرهنگ زرتشت را در قُل دیگر آن، یعنی هندوئیسم می‌توان دید و مطالعه کرد؛ از سوی دیگر، هندوها با مسلمانان هند، به عنوان بزرگترین اقلیت مهاجم، در یک مبارزه فراگیر قرار دارند، نابودی مسلمانان هند نیز نابودی ایران و ایرانیت خواهد بود.

چرا که اسلام هند، سرریز ایران فرهنگی در هند است، و صدها سال، معماری، ادبیات، فرهنگ ایران، در زبان و منش مسلمانان هند موج می‌زند، و آنچه ایرانِ تحت سلطه اعراب نتوانست در خود حفظ کند، هندی‌های مسلمان در صنایع دستی، فرهنگ معنوی و عرفانی، معماری و منش و رسوم زندگی خود حفظ کرده‌اند،

 به عنوان نمونه، گروه عرفانی میرسید علی همدانی [4] که با ششصد مرید و همراه خود از همدان ایران، به مناطق کوهستانی کشمیر مهاجرت کردند، گروه بزرگی از مشاغل و حرفه‌ها ایرانی را به هند بردند و رواج دادند، که اکنون نیز در هند زنده است و دنبال می‌شود، در حالیکه در سرزمین مادری، این حرفه‌ها و صنایع، مرده و به خاک سپرده شده است، و اثری از آن در همدان نمی‌توان دید، حال آنکه صنعت کاغذ فشرده، در کشمیر همچنان به عنوان میراث همدانی، و در اتارپرادش به عنوان ظروف فلزی خیامی زنده است و بالنده؛ و برای مردم هند ثروت و صادرات به ارمغان می‌آورد و...،

نقاشی مینیاتور، شعر و لغت و اندیشه فارسی، عرفان ایران در حد وسیعی توسط حکومت‌های پارسیگوی گورکانی و... در هند پرورش یافت و همچنان باقیست، که گنجینه‌ایی بی نظیر از ایران بزرگ فرهنگی و تمدنی است که هند در کالبد خود حفظ کرده است، بزرگترین جمعیت زرتشتیان ایرانی، که با هجوم خلفای اسلامی، از مناطق طبرستان و... به هند مهاجرت کردند، تا خود و دین و آئین خود را از خطر نجات دهند، امروز بزرگترین کُلونی جمعیتی هموطنان زرتشتی ما در جهان است، که در هند ادامه حیات داده‌اند.

باعث شرم است که چنین وسعت جمعیتی از زرتشتیان، حتی در سرزمین آبا و اجدادی آنان، در فلات تمدنی ایران، دیده نمی‌شود، اما برادران هندوی ما، چنان وسعت عملی به این برادران نژادی (آریایی) و فرهنگی خود داده‌اند که این ایرانیان، اکنون صاحب بزرگترین صنایع و تجارت هند می‌باشند، دستان با کفایت زرتشتیان ایرانی (که به پارسیان هند مشهورند) نسبت به تاسیس و اداره کمپانی‌هایی بزرگ تولید همچون تاتا، گودریج و... خود را نشان داده است، اینان موسس سیستم راه آهن، صنعت هسته ایی، سیستم دانشگاهی پیشرو و... در هند بوده، و از این نظر هند مدیون زرتشتیان است، همانگونه که زرتشتیان بقای خود را مدیون هند هستند.

اینگونه است که یک ایرانی آگاه به تاریخ خود، نه خواهان نابودی مسلمانانِ هند، و نه خواهان نابودی هندوها، و فرهنگ هندویی خواهد بود، چرا که هر دو از نژاد و فرهنگی با یک منشا، به ایران گره می‌خورند. اما چه می‌شود کرد، راستگرایان هندو در سازمان RSS و شاخه سیاسی آن حزب BJP برای حراست از فرهنگ هندویی، دست به خشونت و فشار علیه دیگران زده‌اند، و به تحمیل و اجبار دینی و فرهنگی روی آورده اند.

و در دنیایی که ارباب معابد، عدد پیروان خود را، مبنا و پایه‌ی حقانیت خود قرار داده‌اند، و کمتر به وجه انسان‌سازی ایده‌ها توجه دارند، فشار خود را به کسانی که مکتب هندو را رها می‌کنند، افزایش داده، و سعی دارند به اسم مبارزه با تهاجم فرهنگی غرب (مسیحیت) و شرق (اسلام، بودیسم و...) دیگر اقلیت‌ها را سرکوب کنند، با این مقدمه تلخ و شیرین به ترجمه یک متن خبری کوتاه، از فعالیت راستگرایان هندو برای حفظ عدد جمعیتی خود، می پردازم.

اما باید توجه داشت که دین و آئینی که یک حکومت، با تمام نیروهای دولتی و شبه دولتی، با فشار و بسیج تدابیر حکومتی، و گروه‌های سیاسی فشار وابسته، عدد جمعیتی خود را حفظ کند، محرز است که با بحران استدلال وجودی، و ناکارامدی مفهومی مواجه است، که اینگونه حفظ و سرپا نگه داشته می‌شود،»

 تهران - شنبه 24 آبانماه 1404 برابر با 15 نوامبر 2025

بازگشت به خانه: 115 تن از جامعه قبایلی [5] منطقه کبیردام ایالت چتیسگر به هندوئیسم بازگشتند[6]

خانم باوانا بوهرا (نماینده مجلس ایالتی، از حزب مردم هند) [7] عنوان داشت، این تلاش‌ها باعث حفظ فرهنگ باستانی و اعتقادات مذهبی مردم ایالت خواهد شد.

Nov 12, 2025 (20 آبان 1404)

باوانا بوهرا و دیگران، در حال شستن پای بازگشت کنندگان به آئین هندو

منبع عکس: ANI

رایپور [8] : بیشتر از صد تن از مردم بخش پانداریا در کبیردام ایالت چتیسگر به هندوئیسم [9] تغییر دین دادند. بازگشت کنندگان در مراسم "بازگشت به خانه" [10] که در روز 11 نوامبر (2025) در روستای "نئور" برگزار شد، به سنت و اعتقاد اعقاب خود بازگشتند. تمام این 115 تن از جامعه قبایلی بودند که تحت برنامه "Sanskriti Gaurav Sammellan Evam Abhinandan Samaroh " به حقیقت یکتای [11] خود بازگشتند. آنان کسانی بودند که بازگشتی به آنچه داشتند، که از آن روی برگردانده بودند، و به مذاهب دیگر گرویده بودند. تمام این 41 خانوار، توسط نماینده مجلس ایالتی از حزب BJP، خانم باوانا بوهرا و دیگران با مراسم شستن پای‌شان، همراهی و خوش آمد گفته شدند، تا به دین اصیل و آبا و اجدادی خود باز گردند.

"کبیردام، چتیسگر: ۱۱۵ روستایی قبیله‌ای از مناطق جنگلی از مسیحیت به ساناتان دارما بازگشتند. باوانا بوهرا، نماینده مجلس از حزب بهاراتیا جاناتا، با شستن پاهایشان از آنها استقبال کرد؛ گفت برخی قبایل را از طریق کتاب‌های عهد جدید (انجیل)  فریب می‌دهند، تا فرهنگ آنان را به بیراهه برند."

این مطلب را نماینده قانونگذاری از حزب BJP در شبکه X (ایکس و یا توئیتر سابق) [12] به اشتراک گذاشت که "فرهنگ قبیلگی، تمدن و هویت میراث ماست." 

 بوهرا نوشت : « 115 نفر از جامعه قبیلگی، در اثر برنامه "بازگشت به خانه" در منطقه ونانچال به راه راست هدایت شدند و به اعتقاد اصیل خود دوباره بازگردانده شدند، و به ریشه‌های فرهنگ خودشان دوباره متصل شدند.»

او اضافه کرد : «در این مراسم، پاهای آنان شسته شد، و خوش آمد گفته شدند، و اعضای خانواده‌های قبیلگی در روستاهای Neur, Amania, Amlitola, Mahidabra, Khairahapara, Dafrapani, Damgarh,   Sarapani و  Birhuldih در این برنامه‌ی "بازگشت به خانه" هدایت شدند.»

بوهرا اشاره داشت که اینگونه تلاش‌ها برای حفظ فرهنگ و مذهب ایالت صورت می‌گیرد.

بوهرا همچنین از نخست وزیر (نارندرا) مودی و سروزیر  ایالت چتیسگر (ویشنو دیو سای) به خاطر طرح‌های رفاهی با هدف ارتقاء، خدمت و توسعه جوامع قبیله‌ای تقدیر کرد و اظهار داشت که این تلاش‌های انجام شده توسط آنان، باعث کسب هویت جدید، برای جامعه قبیلگی در جهان شده است.

بیشتر در مورد برنامه "بازگشت به خانه" بخوانید : « 240 خانواده در چتیسگر به هندوئیسم گرویدند»

او اشاره داشت که تنها در منطه پانداریا بیشتر از 3000 نفر تحت برنامه نخست وزیر برای خانه‌دار کردن جویندگان مسکن [13]، صاحب خانه شده‌اند. این رهبر حزب BJP عنوان داشت که "بیش از ۱۰۰ کیلومتر جاده آسفالته ساخته شده است و اعضای جامعه مذکور دیگر مجبور نیستند برای آوردن آب مسافت زیادی را طی کنند، زیرا آب آشامیدنی تمیز به همراه برق و دیگر مزایای رفاه دولتی به آنها تحویل داده می‌شود.»

او تاکید کرد که «این وظیفه ماست که از فرهنگ قبایلی خود محافظت کنیم که از آب، جنگل، و زمین محافظت می‌کند، و تلاش‌های ما در این زمینه بدون وقفه ادامه خواهد یافت.»

لازم به ذکر است که بخش‌هایی از مناطق با اکثریت قبایلی، مدت‌هاست که تحت تأثیر فعالیت‌های مرتبط با تغییر دین از طریق افرادی از جوامع قبیله‌ای قرار گرفته‌اند، و عده‌ایی اغلب به خیابان‌ها می‌آیند تا علیه فعالیت‌های غیرقانونی تغییر دین اعتراض کنند [14] و خواستار حذف مزایای عضویت در جامعه قبیله‌ایی توسط کسانی‌اند که دین دیگری را پذیرفته‌اند و هنوز از مزایایی که منحصراً برای این جامعه در نظر گرفته شده است، بهره‌مند می‌شوند.[15]

یک مرد متعلق به اقلیت مسلمان هندی، در حال عبور از مقابل یک دیوار نگاره با محتوای رواداری مذهبی،

که نشان دهنده تنوع ادیان در هند است، و با نام آنان (هندوئیسم، جینیسم، بودیسم، سیکیسم، اسلام، مسیحیت)

و با حروف مشترکی از این ادیان، در یک وحدت، کلمه "هند" را ساخته‌اند

[1] - امپراتوری گورکانی یا گورکانیان هند که در ادبیات غرب با عنوان مغولان کبیر هند نیز شناخته می‌شود، یک امپراتوری ترکی-مغولی، مسلمان و با فرهنگ ترکی-ایرانی و فرهنگ هندوپارسی در دوران تاریخی عصر جدید اولیه در شبه‌قاره هند بود. این دولت که برای بیش از سه سده بر مناطق وسیعی در جنوب آسیا فرمان راند، در سال ۱۵۲۶ میلادی توسط بابر که از نوادگان امیر تیمور بود بنیان گذاشته شد. بابر، یکی از شاهزادگان تیموری، با پشتیبانی صفویان و عثمانی در جهت تضعیف سلطان دهلی، ابراهیم لودی، به جنوب آسیا لشکر کشید و در نبرد نخست پانی‌پت دولت دهلی را به سختی شکست داد و بر شمال هند مسلط شد. با این حال، ظهور گورکانیان به‌عنوان یک قدرت منطقه‌ای، حدوداً در سال ۱۶۰۰ میلادی و در دوران اکبر کبیر، نوهٔ بابر، روی داد. امپراتوری وسیع اکبر تا پایان حکومت اورنگ‌زیب، آخرین پادشاه بزرگ گورکانی، پا بر جا ماند و پس از مرگ او در ۱۷۰۷ میلادی، زوال آنان آغاز شد. گورکانیان در سال ۱۷۳۹ میلادی به سختی از نادرشاه در نبرد کرنال شکست خوردند که این مسئله عملاً زمینه‌ساز سقوط نهایی آنان شد و سرانجام رفته رفته تمام قلمروی گورکانیان توسط کمپانی هند شرقی تصرف گردید. پس از شورش‌های سال ۱۸۵۷، امپراتوری بریتانیا رسماً دولت گورکانی را منحل کرد و حکومت شبه‌قاره به راج بریتانیا واگذار شد.

[2] - رسم ساتی یک آیین مذهبی در میان جوامع هندی بود که در آن، زنی که شوهرش را به تازگی از دست داده بود، در مراسم سوزاندن بدن شوهرش، خودش را آتش می‌زد و هر دو با هم در آتش سوزانده می شدند، یکی زنده و یکی مرده. در هند باستان این رسم اهمیت فرهنگی و دینی بسیاری داشت و نشانه وفاداری زن به شوهر تلقی می‌شد. هر چند بیشتر ساتی‌ها به صورت داوطلبانه انجام می‌گرفت اما فشارهای خانوادگی و اجتماعی و اجبارها زن را به شرکت در این مراسم وا می‌داشت. رسم ساتی هم در بین زنان عادی و هم در بین زنان اشرافی رایج بود و یک فریضه دینی محسوب می‌شد. این سنت دینی از ۱۸۲۹م نادر و غیر قانونی اعلام شد

[3] - راشتریا سوایامسیوک سَنگْ به انگلیسی: Rashtriya Swayamsevak Sangh با سرواژهٔ آراس‌اس به انگلیسی: RSS) «سازمان ملی داوطلبی» یا «سازمان ملی میهن‌پرستی») یک سازمان داوطلبی شبه‌نظامی، ملی‌گرای‌ هندو و راست‌گرای هندی است که به‌طور گسترده شاخهٔ عملیاتی حزب بهاراتیا جاناتا، حزب فعلی حاکم هند، شناخته می‌شود. آراس‌اس رهبر شبکه بزرگی از سازمانها به نام «سنگه پریوار» است که در همه بخش‌های جامعه هند حاضرند. با ۶ میلیون عضو بزرگترین سازمان غیردولتی در جهان است. این سازمان، حکم بسیج مردمی را دارد و از افراد داوطلب و میهن‌پرست تشکیل می‌شود که به باورهای پیش از حمله نادرشاه به هند که باعث ورود ادیان سامی به هندوستان شد، پای‌بند هستند. تحت فشارهای این گروه، مجلس هندوستان طرح جلوگیری از مهاجرت مسلمانان به هندوستان را اجراء کرد که از سال ۲۰۲۰ به بعد، هیچ مسلمانی نمی‌تواند به هندوستان مهاجرت کند

[4] - امیر سید علی بن شهاب (۲۲ اکتبر ۱۳۱۴ – ۱۸ ژانویه ۱۳۸۵) معروف به میر سید علی همدانی، قطب سلسله ذهبیه، عالم و شاعر ایرانی قرن هشتم و از مبلغان عمده اسلام در کشمیر هند و از بزرگان سلسله کبرویه بود. بیش از ۱۱۰ اثر به وی منسوب است. از وی به عنوان «امیر کبیر»، «شاه همدان» و «حضرت علی ثانی» نیز نام برده شده‌ است. پدر وی حاکم همدان و از سادات حسینی بود. از او آثاری در علوم غریبه به‌جای مانده‌ است. وی را جد اعلای سید روح‌الله خمینی دانسته‌اند. 

[5]- Tribal Community جامعه قبایلی از جمله جوامع عقب مانده جامعه هند است که در قانون به رسمیت شناخته شده، و قوانینی برای حمایت از این جامعه وضع شده است، یکی از این قوانین مراقبت از آنان در برابر تغییر مذهب است، که دستگاه قضایی هند روی تغییر دین این مردم بسیار حساس عمل کرده است، و سال گذشته دو کشیش مسیحی که روی ترویج مسیحیت در بین این جامعه فعال بودند را دستگیر و به زندان محکوم کرد، اما تغییر دین از اسلام، مسیحیت و... به آئین هندو خطی است که از سوی راستگرایان ملیگرا در حزب مردم هند (BJP) و سازمان ملیگرایان آر.اس.اس (RSS) و... دنبال می شود، تسلط راستگرایان بر ارکان قدرت در هند، مبانی قانون اساسی بازمانده از نهضت آزادیبخش مهاتما گاندی را سست کرده و کم کم آنرا از محتوا خارج می کند و حاکمیت هند در پی ترویج مبانی دینی هندوئیسم رفته و اقلیت ها را نابود و به سوی دین اکثریت باز می گرداند، و هندوئیسم به عنوان دین اکثریت مبنا می شود، یکی از ارزش‌های اساسی قانون اساسی انقلابی و آزادیبخش هند، سکولاریسم و جدایی دین از دولت بود که با روی کار آمدن ملیگرایان هندو، اصل متکثر بودن جامعه، به محاق می رود و رسما ترویج و تحکیم دین هندو، به عنوان یک رویه در اولویت دست اندرکاران حاکمیت هند قرار می‌گیرد.

[6] - Ghar Wapsi: 115 people from tribal community revert to Sanatan fold in Kabirdham of Chhattisgarh.

[7] - خانم Bhawna Bohra نمانده حزب BJP در مجلس ایالتی @BhawnaBohrabjp

[8] - Raipur مرکز ایالت چتیسکر

[9] - Sanatan fold و یا Sanatan Dharma یک واژه سانسکریت است که می‌توان آن را بعنوان "دین ماندگار" و یا "قانون مانا" ترجمه کرد که منظور همان آئین هندو است، که گفته می شود 15 هزار سال عمر دارد و قدیمی ترین نوشته های این فرهنگ مذهبی در کتاب های ودا و از جمله چهار کتاب ودای اصلی به جای مانده، که اشاره به روش، نژاد و نوعی زندگی خاص دارد، که در مسیر این فرهنگ، فرد به آزادی و بیداری دست می‌یابد (Moksha) و چرخه تناسخ رها می شود.

[10] - Ghar Wapsi (Returning Home) برنامه‌ای برای تغییر مذهب به هندوئیسم (و تا حد کمتری، سیکیسم) از اسلام، مسیحیت و سایر ادیان در هند است که توسط هندوهای هندی انجام می‌شود. سازمان‌هایی مانند ویشوا هندو پریشاد (VHP) و راشتریا سوایمسواک سنگ (RSS) و همچنین در خارج از کشور مانند اندونزی. این اصطلاح به ایدئولوژی ملی‌گرایانه هندو برمی‌گردد که همه مردم هند از اجداد هندو هستند و از این رو، تغییر به هندوئیسم نوعی «بازگشت به خانه» به ریشه‌های اجدادی خود است این برنامه در سال ۲۰۱۴ به موضوع بحث عمومی تبدیل شد. یوگی آدیتیانات از حزب بهاراتیا جاناتا ادعا کرده است که این کمپین ادامه خواهد یافت مگر اینکه تغییر دین به ادیان دیگر در کشور به طور کلی ممنوع شود. ویشوا هندو پریشاد و راشتریا سوایمسواک سانگ چندین رویداد از این نوع را در ایالت های تلانگانا، آندرا پرادش، کرالا و گوا ترتیب دادند. و اینک در چتیسگر

[11] - Mool Dharma دین یکتا، یا حقیقت یکتا 

[12] - pic.twitter.com/arOSk3vFQE — Treeni (@TheTreeni) November 11, 2025 

[13] - Pradhan Mantri Awas Yojana

[14] - گروه‌های ملیگرای هندو به صورت سازمان یافته با مظاهر حضور ادیانی که از خارج از سرزمین هند، به داخل شبه قاره آمده‌اند، مبارزه کرده و به حضور آنان اعتراض می‌کنند. با روی کار آمدن احزاب ملیگرا قوانینی در سطح ایالت ها برای غیر قانونی کردن تغییر دین تصویب کرده اند که هنوز در ابعاد ملی این قوانین به قدر کافی تصویب نشده است، از این لحاظ است که تغییر دین از هندوئیسم به دیگر ادیان را غیر قانونی اعلام می‌کنند، اما تغییر دین از دیگر ادیان به هندو کاملا قانونی و حتی ارزش تلقی می‌شود.

[15] - جامعه قبیله‌ای به عنوان یک جامعه عقب افتاده، در قانون اساسی هند، شامل مزایایی از جمله سهمیه کسب پست های اداری، دولتی و تحصیلی و... است که ملیگرایان، اعطای همین سهمیه را عامل فشار به کسانی قرار داده اند که از دین هندو خارج شده و به ادیان دیگر می گروند، و اعلام می کنند کسانی که دین خود را از آئین هندو تغییر دهند، این امتیازات اجتماعی را از دست خواهند داد، به واقع امتیازات اجتماعی که به واسطه عقب ماندگی این جامعه اعطا شده، به اهرم فشاری از سوی حکومت، برای منصرف کردن افراد از تغییر در دین تبدیل شده است.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

سرکار خانم نرگس محمدی[1]

برنده افتخارآفرین جایزه صلح نوبل!

درود بر شما،

ننگِ "قتل" یک خیزش بزرگ و وسیع اجتماعی، زندانی کردن فعالین آن، و ترور و ویلچر نشین کردنِ تئوریسین‌ آن (سعید حجاریان [2])، و زمینگیر کردن جنبش " اصلاحات " و... بر دامن کسانی دیگر است، شما چرا خود را در آن نابخردی و ظلم شریک می‌کنید! شما نشاندار جهانی صلح‌ید، چتری به بزرگی نشان بزرگِ خود بردارید، و به وسعت ایران، و بزرگی و گونه گونی ملت ایران، و بلکه جهانی و انسانی موضع بگیرید، و با حمله به "اصلاحات"، همکاسه و همدست یکدست سازان و خالص سازان مخربِ راستگرا نشوید.

شما افتخار به خانه آوردن جایزه افتخارآمیز و جهانی "صلح نوبل" را در پرونده کنشگری خود دارید، جایزه‌ایی که با زحمت و تلاش خود، برای ایران و مردم مظلوم و صلح‌جوی آن به ارمغان آورده‌اید، ملتی که نزدیک به یک قرن و نیم است که آرام و مسالمت‌جویانه پیگیر آزدی، حقوق شهروندی، و حق تعیین سرنوشت خود هستند؛ دریافت این جایزه حکایت از مشی مدنی و آرام شما نیز دارد، که بر وضعیت موجود خود، و ملت خود، منتقد و معترضید، و خواهان تغییر آن، و در حال تلاش برای تحول‌ید، البته با مشی مدنی و غیر خشونت آمیز.

شما جایزه‌ایی را به خانه برده‌اید که در اهمیت و میزان افتخار آفرینی آن، همین بس که، این روزها همه دنیا به اندازه کافی از اهمیت آن آگاهند، چرا که تلاش رئیس جمهور جدید امریکا را می‌بینند، که چگونه مشتاقانه، تمام رفتار و اعمال خود را طوری برنامه‌ریزی می‌کند، تا بلکه به همین جایزه‌ایی دست یابد که شما افتخار دریافت آنرا به عنوان یک کنشگر اجتماعی دارید، و انتظار دارد، آنرا بعد از رقیب سیاسی امریکایی خود، باراک حسین اوباما، از آن خود و ملت امریکا کند،

پس در بزرگی این جایزه شکی نبوده و نیست، و اوج این افتخار را فراموش نمی‌کنم، وقتی که شما به دلیل کنشگری اجتماعی، در زندان بودید، و فرزندان و همسر فرهیخته شما، آنرا به نیابت از مادر خود دریافت کردند، آن لحظات در تاریخ کنشگری اجتماعی مردان و زنان ایران فراموش ناشدنی، و در تاریخ حرکت صلح طلبانه‌ی ایرانیان ثبت گردید.

این را هم باید بگویم که به میزان افتخارآمیز بودن این جایزه، مسئولیت شما در مسیر صلح نیز، صد چندان گردید، و از لحظه دریافت، بار بزرگتری بر شانه‌های زنی چون شما، نهاده شد، که بر افراد دریافت کننده آن آثاری مترتب است که رابطه مستقیم با دریافت این جایزه بزرگ دارد، و انتظار می‌رود، همانگونه که نشان "صلح" جهانی را در دستان خود دارید، در جهت صلح، برادری و تکثرگرایی در جامعه خود، و آشتی بین ملت‌ها در بُعد منطقه‌ایی و جهانی قدم بردارید، کاش شما و دیگر دریافت کننده، و هموطن ایرانی شما، سرکار خانم شیرین عبادی، از این امکان برخوردار بودید که از این پتانسیل بزرگ استفاده‌هایی در این وسعت می‌کردید،

همانگونه که دونالد ترامپ با فراهم کردن امکان صلح در جنگ‌های جاری جهانی، سعی دارد نظر کمیته صلح نوبل را به فعالیت گسترش صلح خود جلب، و آنرا از آن خود کند، از این جهت شما و سرکار خانم شیرین عبادی، که دارندگان افتخارآمیز این جایزه در ایران هستید، باید محور صلح و فراگیری، مشارکت، و آشتی بین ایرانیان باشید، و در این جهت کار کنید، این بیشتر برازنده عنوانداری چون شماهاست که در مسیر مبارزات سیاسی – اجتماعی خود، وقت خود را در مسیر حمله به رقبای دیگرِ سیاسی، صرف نکنید، و سخن از مرگ و نیستی آنان مگویید.

پر بیراه نیست که متذکر شد، ایرانیان مجموعه گونه گونی از نیروهای فکری و اجتماعی‌اند، که گردهم آوردن آنان حول ارزش‌های والایی همچون وطن، تکثر، آزادی و... کار بزرگی است که درایت و بلند نظری می‌طلبد، و باید از جدایی‌ها جدایی افکنی، پرهیز کرد، تا ظرف ایران را، برای تمام ایرانیان، در این گرداب بزرگ کنونی حفظ نمود، این مهمترین وظیفه هر کنشگر سیاسی، با هر گرایش و هر اندیشه‌ایی است که از ظرف ایران، برای تمام ایرانیان مراقبت کند، چراکه مراقبت از ایران، بدون به رسمیت شناختن تکثر و گونه گونی جامعه ایران هرگز میسر نخواهد شد، تحمل و رواداری در این راه، راهگشا و پایه‌ کار است، باید دانست که هر مبارزه‌ایی برای ایران، بدون حضور تمام ایرانیان، به فرض پیروزی هم، از چاله‌ای به چاهی، و یا به چاله‌ایی دیگر خواهد بود.

با این رویکرد به نقد سخن 13 آبان 1404 شما که گفتید «اصلاحات سال‌هاست که مرده» [3] است، می‌پردازم، در حالیکه اذعان ‌دارید که «از قضا "اصلاحات" را خود جمهوری اسلامی کُشت و رهبرش بر جنازه "اصلاحات"، پیش از جنازه سردارانش نماز خواند»، اما باز همراه با ج.ا به استقبالِ مرگ اصلاحات و اصلاح طلبی رفتن از سوی شما تامل برانگیز است!

حال آنکه چنانچه بر این گزاره خود ایمان دارید، که ج.ا.ایران خود قاتل اصلاحات است، که پر بیراه هم نیست، و رهبران راستگرای حاکم بر مجاری قدرت، در ناکامی و ابتر نگهداشتن اهداف و کنش این جنبش اصیل و مردم بنیاد، و برآمده از خواستِ داخلی، تلاش بی وقفه‌ایی کرده و می‌کنند، و بیش از سه دهه است که برای مرگ آن، و خنثی سازی تک به تک فعالین آن تمام ظرفیت دین، انقلاب و توان ملی کشور را به کار گرفته‌اند، و این امری روشن است.

نمونه آن عملکرد شورای نگهبان قانون اساسی، در قبال حقوق مردم و حق انتخاب آنان است، که به جای نگهبانی از این قانونِ پایه، و بالفعل کردن ظرفیت‌های مردم بنیان آن، و احقاق حقوق مردم ایران، به نگهبانی برای منافع و گسترش وسعت قدرت راستگرایان تبدیل شده، و با بکارگیری "نظارت استصوابی" به واقع به تیغ بُرنده‌ایی تبدیل شده است، که علیه اصلاحات و... بی وقفه به کار برده شده، تا کارد اصلاحات، که بسیاری از مردم ایران به کارسازی و تاثیر آن دلبسته بودند را، کُند کرده، و یا از کار اندازد، و امید را در دل اصلاح طلبان کُشته، و راه بازسازی کشور، و بازگشت از روند انحرافی پیش روی انقلاب و ساختار حاکمیتی را بسته و... و مجموع فعالیت آن نهاد این شد که امروز ما می‌بینیم، و کشور در کلاف سردرگم شکاف‌ها، ناترازی‌ها، ورشکستگی‌ها، حمله خارجی، ناامنی، غارت و چپاول اموال عمومی، تلاش برای بقا و... غرق شده است.

این روزها دیگر بر کسی پوشیده نیست، که شمار بسیاری از کنشگران اصلاح طلب مجبور به ترک وطن شده‌اند، و یا بسیاری از آنان که مانده‌اند در کُنج خانه‌های خود ممنوع الکار و فعالیت، مسافرت، سخن گفتن، نمایندگی مردم، پخش تصویر هستند، و... و یا در حصر خانگی مانده و می‌پوسند، و سرمایه‌های گرانقدری از این مردم، به هرز می‌رود، و یا دیگرانی که در زندان‌ها عمر گرانمایه‌شان را از دست می‌دهند، حال آنکه باید صرف مبارزه برای هدف خود کنند، نمونه بارز آن جناب دکتر سید مصطفی تاجزاده است که بعد از سه سال زندان، تنها سه روز اجازه حضور در مراسمِ دفن تنها برادر خود را یافت (و دیگرانی که از همین مقدار هم برخوردار نشدند)، و فورا به زندان باز گردانده شد، این زندانی سیاسی بیش از ده سال از عمر خود را در زندان گذرانده است و...

 این همه هجوم به "اصلاحات"، خود نشانگر تاثیر این خیزش بزرگ و این خواست فراگیر، در بین ایرانیان است، جنبش عظیمی که گاهی تا بیش از 80 درصد مردم ایران را با خود همراه می‌کرد، و بی‌رمق‌ترین انتخابات‌ها را نیز با حضور خود گرم کرده، و جمعیت بزرگی را امیدوار به میدان میآورد، و سرمایه اجتماعی بزرگی را بسیج می‌نمود، و می‌نماید و...

و معتقدم اگر قیود و محدودیت‌های ایجاد شده برای این جنبش و رهبران آن رفع شود، و امکان استفاده از ظرفیت همین قانون اساسی موجود، به جنبش اصلاحات داده شود (قانوی که بسیاری از ایرانیان به بندهای متعدد آن معترضند)، و راه‌های دخالت مردم ایران در روند زندگی خود، از اختلال و انسداد خارج گردد، و امکان فعالیت موثر برای اصلاح طلبان و اصلاحات فراهم شود، در همین لحظات تلخ تاریخی، که ایران و ایرانیان از هر سو مورد هجوم و غارت هستند، جنبش اصلاحات باز هم این امکان و ظرفیت را دارد که حماسه‌های بزرگی را در راستای انسجام ملی و نجات مردم و ایران از فساد و تمامیت‌خواهی داخلی، و پررویی و تجاوزگری خارجی بیافریند.

سرکار خانمِ صلح!

 به واقع یکی از بروندادهای افتخارآمیز جنبش اصلاحات، نهضت بزرگ "آگاهی بخشی" بود، که این ایده، در درازای بیش از سه دهه اوج فعالیت خود، به راه انداخت، که به واقع کمپین بزرگ و فراگیر تمرین دمکراسی و مردم سالاری در ایران بود، و بزرگترین کلاس (عملی و تئوری) دانشگاهی را در این زمینه برای کل ملت ایران فراهم کرد، تا قوت و ضعف‌های خود را در روند کسب و تثبیت حقوق خود، از جمله حقوق شهروندی و مهمترین آن یعنی "حق تعیین سرنوشت"، و برخورداری از "آزادی" و خواست دیرین مردم ایران، از مشروطه تا کنون، که همانا "حق حاکمیت بر خود" بود و... را، فراهم کرد.

 این کادرهای با تجربه و آگاه و فرزانه و دلسوز اطلاح طلب (و از جمله خود شما بودید و...) بودند که چنین آوردگاهی را با کمک خیل چند ده میلیونی ایرانیان فراهم کردند، تا ایرانیان مشی پیگیری حقوق خود را تمرین کنند، و با موانع واقعی آن آشنا شوند، موانعی که هر بار کشتی نهضت‌های متعدد آزادیبخش آنان را، در بیش از یک و نیم قرن گذشته، به گِل کشانده، و به گِل نشاندند، این اصلاحات بود که ایرانیان را حول شعار "ایران برای تمام ایرانیان" گرد هم آورد تا تمرین وحدتی مثال زدنی، فارغ از ایده، گویش و منش سیاسی را، تجربه کنند.

 و البته معتقدم که نه جمهوری اسلامی، که بلکه ساختاری معیوب، و تفکری انحرافی، که بر مراکز رسانه، سلاح و ثروت کشور در این چند دهه تسلط یافتند، مانع اصلی تحققِ حقِ حاکمیت مردم بودند، و مخالف سرسخت تحقق روند آقایی مردم ایران هستند، ورنه چه کسی می تواند منکر شود که در نهضت آزادیبخش 57، قاطبه ایرانیان حول "نه به استبداد"، و " نه به عدم استقلال" گردهم آمدند، و بعد از مشروطه، دوباره سعی کردند، از استبداد فردی و سلطه اجنبی، دوری گزینند، و این نشان داد که ایرانیان در نفی استبداد فردی و طبقاتی، و کسب استقلال متفق‌اند، و وحدت دارند، اما...

و شاید همین وجه آگاهی بخشی بود، که پاشنه آشیل بازسازان سلطه فردی را به تحرک واداشت، و مبارزه با اصلاحات، اصلاح طلبی و اصلاح طلبان، و هر دستی که به سوی آنان دراز شود را آغاز کنند، و این نبرد حتی در حد حذف شخصیتی و فیزیکی همکاران و همیاران اصلاح طلبی، احزاب و گروه‌های کنشگر در این فرایند، دنبال شد، آنان را "فتنه"، غربگرا، لیبرال و... نامیدند، و همه شاهدِ شعارِ تهدیدگونه "استخر فرح در انتظارت" بودند، که حتی بالاترین مقام رسمی کشور، یعنی رئیس جمهور مستقر را، به تکرار این نوع ترور تهدید کرده و می‌کنند، و هنوز طعنه "مرگ در استخر!" را، سکانداران شرایط کنونی به مخالفان خود گوشزد می‌کنند!

که این خود گویای تاثیر و اهمیت اصلاح، اصلاحات و اصلاح طلبی در تاریخ آزادیخواهی و حق طلبی معاصر ایرانیان است و...، و اینکه شما به عنوان یک مخالف وضع موجود، که در مشی پیگیری حقوق ملت، به روش مسالمت آمیز، با اصلاح طلبان اشتراک رویه دارید، به استقبال مرگ اصلاحات و اصلاح طلبان بروید، خود جای تامل و سوال دارد، در حالیکه معتقد به قتل اصلاحات هستید، و "قاتل" آنرا می‌شناسید! اما همزبان با قاتلان، از مرگ اصلاحات می‌گویید؟! و از آن استقبال می‌کنید!

جنبشی به این وسعت، که افتخار حماسه دوم خرداد 1376 ، خرداد 1388 و... را در پرونده خود دارد که به واقع، نبردی رویارو بین خواست مردم ایران، و خواست تمامیت خواهان بود، و بحث آنان، آنقدر جدیست که حصر شدگان آن سال‌های دور، هنوز طعم آزادی و رهایی را نچشیده‌اند، اما، برنده جایزه صلح نوبل، که خود طعم زندان کشیده است، تلاش آنان را "بازی جعلی" تلقی کرده، استخوان خردشدگان در روند مبارزه برای حقوق ایرانیان را این چنین می‌نوازد؟!

این دشمن انگاری اصلاحات و اصلاح طلبان، در مسیر خیر اجتماعی ایران و ایرانیان سوال برانگیز نیست؟!

اگر این بازی‌ایی جعلی است، چرا باید تمامیت‌خواهان در نظام جمهوری اسلامی، تمام ظرفیت ملی، انقلابی و دینی را بسیج کنند، و قاتل آن شوند؟! و متاسفانه مخالفین آنان در مسیر این قتل، هم‌مسیر با قاتلان شده، در قتل اطلاحات مشارکت کرده، و وقوع مرگ او را همنوا با تمامیت خواهان تکرار کنند، و یا آرزوی مرگ آن را بکشند؟!

خانم محمدی عزیز!

دو اقلیت، در دو سر پیوستار خم نرمال حاضرین در پروژه و پروسه دمکراسی‌خواهی ایرانیان، یعنی تمامیت‌خواهان مسلط بر مجاری قدرت و ثروت در جمهوری اسلامی، و افراط گرایان در آنسوی دیگر پیوستار در اپوزیسیون ج.ا.ایران، بر خلاف خواست عموم مردم ایران، که در زیر زنگلوله بزرگ این خم نرمال قرار می‌گیرند، و بارها و بارها، اقبال و اعتماد خود را به این جنبش اصیل و موثر، رسما و قانونا اظهار داشته، و در مسیر شعارهای آن گام برداشته‌اند، اما این دو، چنین حقیقتی را بر نمی‌تابند! چرا؟!

و در دو سوی این پیوستار، همواره اقلیتی کم تعداد، چه در ناحیه راستگرایان تمامیت‌خواهِ همراه در نظام ج.ا.ایران، و چه در رادیکالیسم انتهای پیوستار در سوی دیگر، یعنی براندازان خشن، و حتی دنبال کنندگان مبارزه با مشی تروریستی، که با صدام در حمله به ایران همراه شدند، "اصلاحات" را متفقا می‌کوبند؟! و در کوبیدن اصلاحات و اصلاح طلبان، با "حرام خواران سیاسی" و... مادام العمرهای، تکیه زده بر کرسی‌ها، در مراکز قدرت و ثروت در ج.ا.ایران به اشتراک نظر می‌رسند!

سرکار خانم محمدی عزیز!

شما وقتی نشاندار "صلح" می‌شوید، باید از همگرایی و صلح هم سخن گویید، یعنی بازی برد-بردی که همه ایرانیان از آن انتفاع یابند، چه ایرانیان برانداز جمهوری اسلامی در آنسوی پیوستار (که البته باید اذعان کنم که ایرانی‌اند و صاحب حق)، و چه اکثریت مردمی که در این میانه قرار می‌گیرند (که البته بارها به روش‌های مدنی، اصلاح تدریجی امور را انتخاب کرده، و با توجه به تجربه انقلاب 57 و...، به واقع به براندازی و انقلاب مجدد نه گفته‌اند، و همپای اصلاح طلبان، تا کنون گام زده‌اند)، و چه حتی تمامیت خواهان راستگرایی که در قبضه قدرت و ثروت کشور از هیچ خطایی، حتی نابودی مردم، دین و آئین و ایران نیز فروگذار نبودند و...، و همه ایرانیان را از تفکر و اعمال خود رنجانده‌اند. شما به عنوان برنده جایزه نوبل صلح باید به نحوی راهبرد خود را تدارک دیده، که چتری به بزرگی مردم ایران بردارید، که همه اینها، خوب و بد آنان را دو سوی پیوستار، و چه زنگوله وسط خم نرمال جامعه ایران را، شامل شود.

متاسفانه ایران با یک معضل بزرگ در روند بازیابی تاریخی خود مواجه بوده، و هست، و آن اینکه نیروهای اجتماعی در هر دوره‌ایی، بود خود را در نبود دیگران تعریف و تصور کرده، این است که نابودی دیگران را پیروزی خود می‌دانند، و شاید دلیل اصلی به گِل نشستن کشتی آزادیخواهی ایرانیان همین است، که کار این کشور حتی بعد از خیزش‌های بزرگی همچون جنبش مشروطه، انقلاب 57 و... به سامان نمی‌رسد، چرا که تنوع گرایش‌های سیاسی و اجتماعی در بین این مردم موجودیت دارد، اما به رسمیت شناخته نمی‌شود، تا در سایه این تکثر، موجودیت متکثر ماندگار شود.

مثالی می‌زنم، بعد از بهمن 57 که همه مست پیروزی انقلاب بودند، و رهایی از حاکمیت فردی، و فروپاشی نظام پادشاهی را جشن می‌گرفتند، انقلابیون به وضوح با قشری از ایرانیان با مشی فکری و سیاسی سلطنت طلبی مواجه بودند، و در حالی که این و آن را "شاهدوست" و... معرفی می‌کردند، به جای به رسمیت شناختن چنین پتانسیلی در بین ایرانیان، به نفی آن پرداخته، به مبارزه با آن برخاستند، و حاصل آن مبارزه، نه نابودی سلطنت طلبی، که نابودی بسیاری از سرمایه‌های اجتماعی و مادی این کشور بود، که لس آنجلس‌ها را در گوشه گوشه دنیا آباد کرد، و ایران را ویران.

 بخش زیادی از مهاجرت ایرانیان به کشورهای دیگر، حاصل همین نادیده انگاری و نابودی طلبی هاست که میلیون‌ها مهاجر را روی دست کشورهای دیگر گذاشت، و کشور را از سرمایه‌های خود محروم نمود، این در مورد پتانسیل چپ، و دیدگاه‌های چپگرای سوسیالیست، کمونیست و... نیز صادق است.

 نادیده انگاری، و مبارزه با گرایش‌های گوناگون سیاسی، مذهبی، اجتماعی و...، اشتباه راهبردی انقلابیون پنجاه و هفتی بود، که بعد از پیروزی فکر کردند، بقای خود را در حذف دیگران دنبال کنند، و مبارزه‌ایی کشدار و داخلی را روی دست ایران، و ایرانیان گذاشتند، که حال به نظر می‌رسد، این بیماری، به شما نو انقلابیون نیز به ارث رسیده است، تکرار اشتباه حذف و نادیده انگاری دیگران، دمینوی شکستی است که در تاریخ تحول آفرینی، تن ایران و ایرانیان را بیمار و تب آلوده کرده است، و سرمایه زیادی از ایران و ایرانیان، به نابودی برده، و می برد.

این چه رسم نامیمونی است که در بین ایرانیان رواج یافته است که با شعار مرگ بر این و آن، همواره ملت خود را پاره پاره کرده، تا موج سواران داخلی و خارجی میان این شکاف‌ها بازی خود را کنند، و اهداف ضد ملی خود را در این تفرقه پیگیری نمایند، اسراییل که با کشتن دانشمندان ما، نشان داد، مثل صدام حسین، با ایران قدرتمند مخالف است، بر این بستر افتراق چشم طمع دوخت، و حمله فراگیر خود را علیه ایران، به نام مبارزه با ج.ا.ایران رنگ آزادیخواهی زد، و چه فرصت طلبان داخلی که در دعواهای جناحی داخل، ثروت کشور را به غارت می‌برند، که همه می دانند، این موج سواران به قصد غارت و چپاول، روزی به راست و روزی به چپ، و روزی با خارجی هماهنگ می‌شوند، تا هرچه بیشتر از خوان غارت و چپاول ما، کیسه‌های خود را انباشته سازند.

نرگس خانم عزیز!

این گفته شما که "‏زمان اصلاحات سال‌هاست که گذشته است،" دقیقا همان خواست تمامیت‌خواهان حاکم بر مراکز قدرت و ثروت در ج.ا.ایران است، که مدت‌هاست هر ترفندی را برای جدایی ایرانیان از اصلاحات زده‌اند، تا بلکه دوگانه محدود و خودی پایداری – راستگرایان را، جایگزین دوگانه وسیعتر اصولگرا – اصلاح‌طلبان کرده، صحنه کشور را به آن خودی‌های خود، محدودتر کرده و شیفت دهند، درست است که اصولگرایان، و اصلاح طلبان تنها بخشی از جامعه ایرانند، اما شما با کسانی همصدا شده‌اید که به دنبال محدودیت بیشترند،

این فرمایش شما دقیقا مرا به یاد روزهایی انداخت که شعار برخی معترضان در خیابان که "اصولگرا- اصلاح طلب دیگره تمومه ماجرا" سرداده می‌شد، و این شعار باعث شادی راستگرایان تمامیت‌خواه شده بود، که با خوشحالی مرگ اصلاحات را جشن گرفتند، و اصلا به روی خود نیاوردند که این قسم از معترضان، به آنان نیز در این شعار خط پایان زده‌اند! و تنها ذوقزده تمام شدن بخش دیگر شعار شدند،  شما چرا خود را هماهنگ با این تمامیت خواهان نشان داده، از پایان اصلاحات سخن می‌گویید؟!

 در حالی که جنبش اصلاحات نه مُردنی است و نه از بین رفتنی‌ست، و نباید هم از بین برود، چراکه با روی کار آمدن هر گرایش فکری، مهمترین ضرورتی که احساس خواهد شد، جنبش اصلاحاتی است که کجی‌های آن سیستم را دیده، و اعلام کند و در صدد اصلاح آن بر آیند، و این یک نیاز اساسی، در هر سیستم حاکمیتی است، که قدرت را رصد کند، و ایراد آن را ببیند، و گوشزد نماید، پس مرگ اصلاحات، نه منطقی و نه ممکن است، و هرگز اتفاق نخواهد افتاد، چراکه لازمه هر سیستمی، ناظری مردمی‌ست، که او را رصد کند و رفع نقص نماید.

  تهران - 17 آبان 1404، برابر با 7 نوامبر 2025

 

کاریکاتوری از دونالد ترامپ

در کنار مجسمه جناب نوبل، بنیانگذار این جایزه جهانی

[1] - نرگس محمّدی (زادهٔ ۱ اردیبهشتِ ۱۳۵۱) فعّالِ ایرانی حقوق بشر است. او عضو سابق شورای عالی سیاست‌گذاری اصلاح‌طلبان تحکیم وحدت و نایب رئیس و سخنگوی کانون مدافعان حقوق بشر است. محمدی کارش را در کنار ملی-مذهبی‌ها آغاز کرد و از مخالفان نظام جمهوری اسلامی است. او اواخر دهه ۱۳۷۰ بازداشت شد اما بازداشت او در آغاز سال ۱۳۸۹ مورد توجه قرار گرفت و از آن زمان چندین بار در زندان به‌سر برده است. همسرش تقی رحمانی نیز از فعالان سیاسی است که بیش از ۱۴ سال در زندان بوده است. بی‌بی‌سی در سال ۲۰۲۲ او را یکی از ۱۰۰ زن الهام‌بخش و اثرگذار در جهان معرفی کرد. در سال ۲۰۲۳، کمیته نوبل نروژ جایزه صلح نوبل سال ۲۰۲۳ خود را به محمدی اهدا کرد. این کمیته از نرگس محمدی به عنوان «رهبر طبیعی» جنبش زن زندگی آزادی در سپتامبر ۲۰۲۲ (شهریور ۱۴۰۱) نام برد و جایزه نوبل را به خاطر بر عهده گرفتن رهبری این اعتراضات و همچنین مبارزه شجاعانه‌اش برای آزادی و حقوق بشر در طول سه دهه به او اهدا کرد نام او در سال ۲۰۲۴ در میان فهرست ۱۰۰ فرد تأثیرگذار جهان مجله تایم قرار گرفت.

[2] -سعید حجاریان کاشانی در وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی با نام مستعار سعید مظفری و در برخی از مطبوعات، با نام جهانگیر صالح‌پور، از فعالان امنیتی سابق و سیاسی کنونی است. وی از اعضای دفتر مرکزی حزب جبهه مشارکت ایران اسلامی و از چهره‌های مطرح جنبش دوم خرداد و معروف به تئوریسین جریان اصلاحات است که در سال ۱۳۷۸ توسط سعید عسگر در مقابل شورای شهر تهران مورد سوءقصد قرار گرفت. وی از این ترور جان سالم به در برد، اما از آن پس زندگی را بر صندلی چرخدار می‌گذراند و دچار اختلالات شدید گفتاری شده‌است. عامل ترور که ۱۹ سال داشت به ۱۵ سال حبس محکوم شد با این حال این ترور برای او سابقهٔ کیفری هم محسوب نشد که اعتراض وکیل حجاریان را نیز به همراه داشت. او یک سال بعد از زندان آزاد شد. به گفتهٔ حجاریان، او یک بار دیگر نیز در سال ۱۳۶۰ مورد سوءقصد مجاهدین خلق قرار گرفته بود

[3] - «اصلاحات» سال‌هاست که مرده.

نرگس محمدی (برنده جایزه نوبل)

‏از قضا «اصلاحات» را خود جمهوری اسلامی کشت و رهبرش بر جنازه «اصلاحات»، پیش از جنازه سردارانش نماز خواند. اکنون هم جمهوری اسلامی تلاش می‌کند  برای انحراف افکار عمومی از مسئله اصلی که نزاع و چالش بین کسانی است که به «بقاء» جمهوری اسلامی باور دارند و کسانی که برای «پایان» دادن به جمهوری اسلامی تلاش می کنند، بازی جعلی«اصلاحات» را با بحث «اصلاح طلبان» و «غیر اصلاح طلبان»، داغ و پربیننده کند. تا فریبکارانه واقعیت را خاک کند. ‏زمین بازی را مردم عوض کرده‌اند. هراس جمهوری اسلامی از همین است. ‏آدرس غلط ندهید. ‏زمان اصلاحات سالهاست که گذشته است. ‏ جدال اصلی به واقع بین« بقاء طلبان »و «پایان خواهان» رژیم دینی استبدادی است. ‏جمهوری اسلامی نه با شعار، بلکه در عمل و نه ناآگاهانه بلکه آگاهانه اثبات کرد که اصلاح ناپذیر است. اکنون نیز چیزی از آن بر جای نمانده که نیرویی بخواهد اصلاحش کند. ‏اکنون« اصلاحات» به واقع انحراف، توهم، و لجاجتی بیش نیست. ‏برای زندگی، دموکراسی، آزادی، برابری، توسعه، حقوق بشر، جامعه مدنی، صلح و شان و‌ کرامت انسانی راهی جز «پایان» دادن به جمهوری اسلامی و گذار از استبداد به دموکراسی باقی نمانده است. ‏عهد و پیمان ما رسیدن به آزادی، دموکراسی و برابری است که شرط لازم آن پایان دادن به استبداد دینی است. ‏من به عنوان یک مدافع حقوق بشر و صلح طلب و اساسا با معیار «صلح» و «حقوق بشر» قائل به گذارم و برای «پایان دادن» به جمهوری اسلامی به مثابه رژیم دینی استبدادی در تلاشم. ‏پیروزی سهل نیست، اما قطعی است.

‏نرگس محمدی

‏۱۳ آبان ۱۴۰۴

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نامت تداعیگر مهر است، اما بوی خون و مرگ می‌دهد، چراکه خواستگارانت باید خون و جان دهند، تا لایق لقایت شوند،

راهت به جنگ و ستیز ختم می‌شود، نبردی خونین، که شرکت کنندگانِ در آن، نه از خون دادن پرهیزکار باید باشند، نه از ریختنش،

تو چقدر سرد و ناپیدایی! با اینکه سخنِ منتسب به تو از گرمی و مهر می‌گوید، از بیشتر حرف‌ها و سخنانم، با سردی عبور می‌کنی، گاه نشانی از پاسخت را نمی‌یابم،

دوست داشتم میان انگشتانم تو را لمس می‌کردم، یا در بین بازوانم، تو را در بر می‌گرفتم، تا زبری و نرمی‌ات را خود بسنجم، اما چه حیف، که زیر انگشتانم نیامدی،

تو در وهم و خیالم ماندی، تا حقیقت، تا به ابد در پسِ پرده‌ایی از ناروشنی‌ها بماند، و میان پیدا و پنهان، حقجویان هروله کنان، سرگشته، سرگردان و حیران، تا به ابد، میان دست و پای این و آن، پاسکاری ‌شوند، و مدعیان داشتن نشانی‌ات، پادشاهی کنند،

گاه تو را در قلبم حس می‌کنم، و گاه در دورترین کهکشان‌هایِ آسمان بی انتهایِ شب، ایستاده می‌بینمت، که مرا به رفتن به سوی خود می‌خوانی،

آشکار و پنهان با من سخن می‌گویی، در حالیکه صدایی از تو ندارم، تا بدان بیاویزم،

گویا از سرازیر شدن اشک‌هایم لذت می‌بری، و با قهقهه‌ام‌ بیگانه، و گاه غضبناک می‌شوی،

تو به کدام آئین شکل گرفته‌ایی؟! آیین مهر، یا خشم؟! میان خشم و مهربانی‌ات گم شده‌ام،

آسمان جایگاه توست، و زمین فرودگاه من است،

اما من و زمین، میلیون‌ها سال است که آویزانیم، و در آسمانت، معلق مانده‌ایم،

در این سحرگاهان، در این هنگامه‌ی وزش نسیم سردِ پائیزی، آنگاه که همه را خواب ربوده است، با تو سخن می‌گویم،

مرا می‌شنوی؟!

گوشی برای شنیدنم داری؟!

تهران - چهار شنبه 14 آبانماه 1404 برابر با  5 نوامبر 2025

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

کبوتری که دلش مانده پیش هم قفس‌ش   

در اوج بال زدن هم اسیر آزادی‌ست [1]

ملت‌های جهان همواره مردان و زنانی را در تاریخ کرامت طلبی، آزادیخواهی و مبارزه خود برای داشتن آزادی و «حق تعیین سرنوشت» دارند، که بدانان افتخار ‌کنند، و آنان را سمبل و عصاره فضائل جامعه بِخرَد، و فرزانگی خود دانسته، آنان را به دنیای انسانی معرفی کرده، و ادعا کنند که جامعه ما نیز، چنین رادمردان و رادین زنانی را در خود پرورش داده است، که چرب و شیرین این دنیا را وانهاده، از دنیای فاسد غارت و چپاول حقوق دیگران، دوری گزیده، افسارگسیختگان میدان فاسدِ کسبِ ثروت و قدرت را به مبارزه طلبیده، در حالی که به نفس خود لگام زده‌اند، برای زنده نگه داشتنِ ارزش‌های والایی همچون کرامت و عزت برای انسان‌ و... مبارزه کرده، و پیگیر تحقق آن باشند.

چنین انسان‌هایی چون چراغِ هدایتی برای دیگر اعضای جامعه‌اند، تا از انسان و انسانیت دفاع کنند، و برای دیگرانی در این مسیرِ درست، راهنما باشد، دیگرانی که در این بازار مکاره و میدانِ مسابقه‌ی کسب و چشیدن طعم قدرت و ثروت به هر وسیله، هاج و واج، در گردخاک نابهنجاران و نابهنجاری‌شان گم شده‌اند، و چشم می‌گردانند، و به دنبال نوری‌اند، که در تاریکی دود گرفته از بیدادِ این میدان، بتابد، و بواقع چشم به مبارزه‌ و تلاشی پیگیر از ناحیه کسانی دارند، که از حقوق و ارزش‌های انسانی آنان، همچون آزادی و... دم زنند، و از مرزهای کرامت و عزت و آزادی آنان دفاع کنند، و در این آوردگاهِ سلطه‌ی نفس سرکش انسانی، که کسانی به استبداد، غرور، تمامیت خواهی، پرده‌دری، مرزشکنی، ظلم، بیداد و... مبتلا شده‌اند، و دیگران را به بردگانی مطیع مبدل می‌سازند و...، مشق انسانیت و غرور انسانی کنند.

چنین انسان‌های والا گُهَر و مبارزی، از سرمایه‌های بزرگ و ارزشمند هر ملت‌ هستند، چرا؟ چون در حالیکه جامعه رقیب برای کسب قدرت و ثروت، تن به هر خفت و ذلالتی می‌دهد، و صحنه داران این میدان فاسدِ افسار گسیخته، از همدیگر سبقت گرفته، و یا همدیگر را می‌دَرَند، چون اینانی هم هستند که دنیای کثیف آنان را رها کرده، کسب آزادی و رهایی را همچنان در سیبل هدفِ خود گرفته‌اند، و از خوی حیوانیتِ لجام گسیخته، که برای کسب هرچه بیشتر قدرت و ثروت، در فضایی فاسد می‌تازد، دوری گزیده، آزادی را، به عنوان پیش شرط کرامت انسان، مد نظر قرار داده، و تحقق آنرا پیگیری می‌کنند،

کسانی که از منفعت شخصی خود در کسب قدرت و ثروت گذشته، ارزش‌های انسانی‌ و شاخص‌های متعالی زندگی جمعی، که برای دیگرانی در حد شعار باقی مانده را، هدف گرفته، به سوی کسب آن برای خود و دیگران می‌تازند، حتی اگر در این مسیر عمر، ثروت، زندگیِ راحت و جان خود را ببازند، و یا گرفتار بندِ زندان‌های بلندمدت شوند،

زندان‌ برای امثال نلسون ماندلاها، مهاتما گاندی‌ها، محمد مصدق‌ها، جواهر لعل نهروها و... هرگز شکننده‌ی اراده آنان نبود، تا دنبال کردن هدف بزرگ خود را به کناری نهند، و تسلیم شرایط موجود شوند، چراکه کسب حق تعیین سرنوشت برای ملت خود را ارزشمندتر از هر داشته‌ی خود دیده و می‌بینند، و خود را فدایی جامعه، و مردم خود دانسته‌اند، از این رو سختی‌ها هرگز در وجود آنان تردید ایجاد نکرد، تا پیگیری ارزش‌هایی این چنین را به کنار بگذارند، ارزش‌هایی که احساس می‌کنند در زیر پای نبرد برای کسب هر چه بیشتر قدرت و ثروت، له شده است،

و مصطفی تاجزاده [2] در بین اصلاح طلبان پرشمار در جامعه ایران، که برخی جان در این مسیر از دست دادند [3] و عمرهای طولانی صرف کردند، در مسیر اصلاح جامعه‌ی خود صادق، پاک، جسور، مانا و استوار ماند، و بر پیمان خود با مردم و خدای خود اصرار ورزید، هرچند مرارت‌های بسیار دید، و بخش زیادی از عمر پر برکت خود را در زندان گذراند، و به دور از همسر و خانواده مقاومش، که در این سوی دیوارها، خون دل‌ها خوردند، و در اوج عشق به همدیگر، زندگی را جدای از هم سپری کردند، اما بر پیمان خود همچنان ماندند، تا استواری و عزت را نمایشگری اصیل باشند.

برای این انسان پاک و نیک اندیش موفقیت و سلامت روز افزون، و رهایی آرزو دارم.

تهران - یکشنبه 11 آبانماه 1404 برابر با  2 نوامبر 2025

مقبره شهید دکتر سید حسین فاطمی وزیر خارجه دکتر محمد مصدق، 

از شهدای بعد از کودتای 28 مرداد 1332

پورتره ایی از مهاتما گاندی رهبر نهضت آزادیبخش هند

که چند ماه بعد از پیروزی با گلوله یک راستگرای افراطی شهید شد

نلسون ماندلا رهبر آزادیخواه افریقای جنوبی

[1] - شاعر محمد شریف: «میان خاک زمان، گَنج گم شده شادی‌ست،    که در تبار بشر رنج، ارث اجدادی‌ست،    تو دل مبند به چشمان روشنم که تنم،     خرابه‌ای‌ست که از دور مثل آبادی‌ست،     هزار مرتبه مردن، دوباره زنده شدن،    برای جان من این ساعت شنی عادی‌ست،     کبوتری که دلش مانده پیش هم قفس‌ش،    در اوج بال زدن هم اسیر آزادی‌ست،       میان شک و جنون گل محمدی شده‌ام،        که در کلیدرِ محمود دولت آبادی‌ست»

[2] - سید مصطفی تاج‌زاده (زادهٔ ۹ شهریور ۱۳۳۶) سیاستمدار اصلاح‌طلب و زندانی سیاسی ایرانی است که سابقه عضویت در شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران را داشته و در حال حاضر از ایده «اصلاحات ساختاری» به معنای روشی «فراتر از آنچه از دوم خرداد تا دی ماه ۹۶ دنبال شده» حمایت می‌کند او در دولت سید محمد خاتمی معاون سیاسی وزیر کشور و سرپرست این وزارتخانه پس از استیضاح عبدالله نوری بود. او در دولت میرحسین موسوی نیز معاون امور بین‌الملل وزیر ارشاد وقت، سید محمد خاتمی بود.

[3] - فرخی یزدی شاعر آزادیخواه معاصر در وصف این شرایط و اینگونه انسان ها، اینچنین سرود که :

«آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی          دست خود ز جان شستم از برای آزادی        تا مگر به دست آرم دامن وصالش را        می‌دوم به پای سر در قفای آزادی      با عوامل تکفیر صنف ارتجاعی باز         حمله می‌کند دایم بر بنای آزادی      در محیط طوفان‌زای، ماهرانه در جنگ است        ناخدای استبداد با خدای آزادی       شیخ از آن کند اصرار بر خرابی احرار          چون بقای خود بیند در فنای آزادی        دامن محبت را گر کنی ز خون رنگین    می‌توان تو را گفتن پیشوای آزادی       فرخی ز جان و دل می‌کند در این محفل       دل نثار استقلال، جان فدای آزادی»

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

بالا گرفتن دوباره جنگ قدرت در داخل، در شرایط توقف جنگ گرم با خارج

هر چه از جنگ 12 روزه [1] و آتش بس حاصل از میانداری رئیس جمهوری امریکا آقای دونالد ترامپ و... بین ایران و اسراییل، فاصله می‌گیریم، به رغم تاکید و سفارشِ سکاندارانِ مدیریتِ شرایط سختی که کشور [2] در آن گرفتار آمده است، مبنی بر اقدام موضعگیری بر اساس تقویت «انسجام ملی» در برابر هجوم خارجی، اما جنگ جناح‌های دخیل در قدرت، در بدنه ج.ا.ایران، بیشتر بالا می‌گیرد، حال آنکه از شرایط خسارتبار «نه مذاکره، نه جنگ»، به شرایط «هم مذاکره و هم جنگ»، و سپس به شرایط خسارتبار دیگری به نام «نه جنگ، نه صلح» شیفت کرده، و تغییر فازمان داده‌اند،

که عملا امور کشور را فِریز‌ (حالت یخ زدگی و انجماد)، و در یک شرایط حیران و سرگردان رها کرده، و به یک ایستایی خسارتبار دیگر مبتلا کرده‌اند، و با اینحال هرچه می‌گذرد، راهبرد وفاق [3] اعلامی از سوی رئیس جمهوری، بین مجلس و دولت رنگ می‌بازد، و حملات جناح‌ها به هم افزایش می‌یابد تا این گزاره دهشتناک که «جنگ نعمت است»!، دوباره چهره تلخ خود را در جامعه ایران نمایان کند.

جمله‌ایی تامل برانگیز و دردناک، که نشان از شرایط بیمار و هولناک جامعه ایرانی بعد از انقلاب دارد، که کثیف‌ترین، خونین‌ترین و خشونت‌بارترین چهره‌ی وجه حیوانیتِ جامعه آدمیزاد، یعنی جنگ، باید به کمک ما ایرانیان بیاید، تا جامعه ما را به سوی آرامشی نسبی ببرد، و اینگونه است که حتی جنگ نیز برای این مردم و کشور به یک "نعمت" تبدیل می‌شود، چرا که جنگ و شرایط خسارتبار جنگی، خود بازدارنده‌ی دعواهای داخلی بوده، و از سطح تنش، دعوا و درگیری در کشورمان خواهد کاست! 

تا پیش از این جنگِ تن به تن با اسراییلی‌ها، شاهد اوج گیری شکافی داخلی در جامعه ایران بودیم، که به رویارویی خونینی بین بدنه مردمی و حاکمیت، در جنبش «زن، زندگ، آزادی» منجر شد، دعوایی که بر سرِ تحمیل یک سبک زندگی، و برای حاکم کردن «حجاب اجباری» [4] درگرفت؛ و این رویارویی از سوی حاکمیت، با تصویب قوانین سختگیرانه [5] ، راه اندازی گشت خسارتبار و خشونتبار ارشاد، تصویب قانون مشکوک حجاب و عفاف [6] ، اعزام حجاب‌بان‌ها به اماکن عمومی و خیابان‌ها و... پی گرفته شد، و در سوی دیگر مردمی بودند که با نافرمانی مدنی، به این وضع پاسخ می‌دادند، و از سطح آزادی‌های فردی و اجتماعی خود دفاع کردند، و بدین ترتیب نوعی وزن کشی، زیر پوست جامعه ایرانی، میان آزادیخواهی (داشتن حق انتخاب و تعیین سرنوشت)، و تحمیل اجبار [7] در پوشش و سبک زندگی و...، در جریان بود،

و همین سطح از دعوای سیاسی نیز، همزمان در بدنه حاکمیتی ج.ا.ایران در جریان بوده و هست، نبردی بین جناح‌های سیاسی موسوم به راستگرایان که مراکز انتصابی حاکمیتی و... را گاه مادم العمر در اختیار دارند، و جریان اصلاحات که تنها متکی به رای مردمند، و در آخرین حرکت در پهنه نبرد انتخاباتی، موفق شدند، از روزنه‌ایی کم‌سو، سود جسته، و با پیروزی نسبی در انتخابات ریاست جمهوری، این وزن کشی سیاسی داخلی را به اوج برسانند، که باز دوگانگی در تقسیم قدرت رخ داد، و مجلس اقلیتِ [8] در اختیار راستگرایان (که بروندادی از دخالت نظارت استصوابی، و آرایی اندک است که نمایندگانی کسب کردند و بر کرسی‌های سبز مجلس تکیه زدند، و خود را بر قوه قانونگذاری مسلط کردند و...)، به تقابل با دولت انتخابی جدید پرداختند،

جنگ 12 روزه و تجاوز امریکا و اسراییل به کشورمان، تا حدودی باعث فروکش کردن این دو تقابل بزرگ، بین ملت و حاکمیت، و جناح‌ها و باندهای سیاسی حاکم شد. اما مصیبت از آنجا آغاز شد که هرچه از وقوع آتش بس بین ایران و اسراییل، فاصله می‌گیریم، آتش تنش‌های داخلی دوباره بالا می‌گیرد، و این روزها مسئولین طراز اول ج.ا.ایران، وجه درست بودن این گزاره را، دوباره نشان می‌دهند، که انگار بقای ساختار سیاسی موجود در ایران بر وجود بحران و درگیری استوار است [9]، و از جمله این جنگ است که به عنوان بحرانی‌ترین رخداد اجتماعی می‌تواند جامعه توفان‌زده سیاسی کشور را آرام کند، و به عبارتی «موجیم که آرامش ما، عدم ماست».

این روزها دعواهای سیاسی دوباره اوج گرفته، صدا و سیما [10]، روزنامه‌های حاکمیتی (افسارگسیختگان و دست گشاده‌هایی) همچون روزنامه کیهان و...، نمایندگان جبهه پایداری و تندروهایی از این دست، و... کم بودند، تریبون مجلس، در حد رئیس آن هم به صحنه درگیری پیوسته و با بیانیه‌خوانی از تریبون مجلس علیه منتقدین، و دمیدن در جنگ و نبرد داخلی، به یک طرف دعوا، در دنیای دو قطبی جناح‌های قدرت در ج.ا.ایران بدل شده، و محمد باقر قالیباف در نقش وکیل مدافع سفارت روسیه در تهران [11]، حملات انتقادی خود را متوجه دکتر حسن روحانی، و دکتر محمد جواد ظریف کرد [12].

آنانیکه انتقاداتی را مطابق با تجربه مسئولیت خود، از جمله تجربه مذاکراتی که در روند ایجاد برجام کسب کردند، کشور را متوجه خطرات تکیه به روسیه کرده، و نسبت به جلب و جذب شدن در سیاست مزورانه روس‌ها هشدار دادند، و سیاست خارجی شرقگرایانه کنونی را به چالش کشیدند، و محمد باقر قالیباف هم به زعم خود، در زمین روسیه نقش بازی کرده، تا بلکه بتواند زمین را برای منتقدان سیاستِ تکیه به شرق مین گذاری کرده، و منتقدان را به سکوت وادارد و...

جنگ 12 روزه به عنوان یک خطای راهبردی از ناحیه غرب علیه ایران بود، که از سوی آنان آغاز شد، و اسراییل و امریکا علیه توان هسته‌ایی، و نیروی دانش و توان پیشبرنده علمی ایران، و توان و زیرساخت دفاعی کشور و... دست به اقدام زدند، و در مسیر قتل و ترور ناجوانمردانه دانشمندان، فرماندهان و بیش از هزار و دویست تن از مردم ایران گام برداشتند، و میلیاردها دلار خسارت به ایرانیان تحمیل کردند،

کمترین بهره‌ایی که این هجوم آنان داشت، انسجام ملی ایرانیان بود، که در گرداگرد موجودیتی به نام "ایران" شکل گرفت و آنرا قوت بخشید [13] ، اما هر چه از آن جنگ دور می‌شویم، این انسجام بیشتر مورد حمله و خدشه قرار می‌گیرد، و دوره سکوت و آتش بس داخلی ناشی از صحنه هولناک جنگ، کشتار و ویرانی نیز، به پایان خود نزدیک شده، دعواها، و چنگ کشیدن‌های جناحی نیز اوج می‌گیرد، و چهره لخت و کراهتبار جنگ قدرت در داخل، خود را بیشتر نشان می‌دهد،

بله متاسفانه با داشتن چنین روند سیاسی، و در سایه حضور مسئولینی چنین در صدر امور کشور، جنگ نیز نعمت می‌شود! تا ویرانی، کشتار و وحشت به داد مردم ایران رسیده، و چندی آنان و نخبگانش را از گزند درگیری‌ها و حملات ایادی قدرت، در داخل نجات دهد، درگیری‌هایی که باید بعد از هر انتخاباتی به صورت طبیعی پایان پذیرد، و کار در اِشلِ ملی توسط دست اندرکاران کشور پی گرفته شود، اما دیگر دهه هاست که نبردهای جناحی بدون وقفه شده، و در تمام سطوح کشور جریانی دائم دارد، و پایانی بر آن نیست، و این درگیری‌ها توسعه و پیشرفت، صلح عمومی، روان جامعه را هدف گرفته، و در گروگان خود نگه داشته، و در معرض خطر جدی قرار داده، و وحدت ملی را پایمال از حضور خود می‌کند،

و چقدر جامعه و مردم ایران مظلومند که حاکمان آنان، تنها در شرایط اوجِ جنگ و نبرد است که دست از یقه همدیگر، و ملت خود می‌کشند، و این تنها کشتار و حمله دشمن است که قادر است، شمشیر مراکز قدرت و ثروت را تا حدودی به غلاف فرو برد؛ اما در نبود جنگ، میدان رقابت سیاسی داخلی خونین بوده، و بازار تصویب و اِعمال قوانین ضد آرامش و رضایت مردم (قوانینی همچون حجاب و عفاف و...) گرم خواهد بود. 

تهران - 6 آبان 1404 برابر با 28 اکتبر 2025

[1] - جنگ ایران و اسرائیل یا جنگ ۱۲ روزه، درگیری مسلحانه‌ای بود که با انجام مجموعه‌ای از حملات غافلگیرکننده از سوی اسرائیل به ایران در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ آغاز شد. نیروهای اسرائیلی برخی از فرماندهان ارشد نظامی، دانشمندان هسته‌ای و سیاستمداران ایران را ترور کردند و به سامانه‌های پدافند هوایی و برخی تأسیسات هسته‌ای و نظامی ایران آسیب رساندند یا آن‌ها را تخریب کردند.[۲۲] ایران در پاسخ موشک‌هایی را به سوی پایگاه‌های نظامی و شهرهای اسرائیل شلیک کرد. حوثی‌های یمن نیز چندین موشک به سمت اسرائیل پرتاب کردند. ایالات متحده آمریکا علاوه بر دفاع از اسرائیل در برابر موشک‌ها و پهپادهای ایرانی، در روز نهم جنگ با حمله به سه سایت هسته‌ای ایران اقدام تهاجمی انجام داد.

[2] -  «علی لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی، در نامه‌ای با دستخط خود خطاب به مدیران رسانه‌ها، بر نقش مهم رسانه‌ها در حفظ انسجام ملی و مقابله با دوقطبی‌های کاذب تأکید کرد. در این نامه خطاب به رسانه‌ها  آمده است: «سلام علیکم، برای دفع خطرات از کشور سرافرازمان ایران، دو نکته مهم است: یکی تقویت نیروهای مسلح که پیگیری آن با ماست، و مهم‌تر، حفظ انسجام ملی و سد کردن راه گسترش دوقطبی‌های کاذب تا مسیر توسعه ملی فراهم گردد.پیگیری و کمک درباره این موضوع با شما اهالی معزز رسانه‌هاست» لاریجانی در این نامه، رسانه‌ها را عامل مؤثر در حفظ وحدت ملی و پیشگیری از تنش‌های سیاسی و اجتماعی دانسته و از آنان خواسته است در مسیر تقویت همبستگی و ثبات کشور گام بردارند»

[3] - علی مجتهدزاده وکیل دادگستری با انتقاد از تخصیص بودجه به طرح‌های مرتبط با امر به معروف گفت: «مقابله با تندروها اراده می‌خواهد. اگر دولت واقعاً دولت باشد، می‌تواند جلوی این بودجه‌ها را بگیرد، اما در دولت آقای پزشکیان چنین اراده‌ای نمی‌بینم. آقای پزشکیان به نام وفاق از حقوق ملت کوتاه می‌آید و این باعث جسارت تندروها شده است. وقتی رئیس‌جمهور باید پاسدار قانون اساسی باشد، چرا اجازه می‌دهد بودجه ۸۰ هزار نیروی امر به معروف از بیت‌المال تأمین شود؟ این حیف‌ومیل اموال مردم است. قوه قضاییه باید با کسانی که امنیت ملی و روانی جامعه را مختل می‌کنند برخورد کند. کشور در شرایط حساسی است و چنین اقدامات مشکوکی نگران‌کننده‌است. دولت پزشکیان در عمل به وعده‌هایش، از سیاست خارجی تا رفع فیلترینگ، ضعیف عمل کرده است. برای مقابله با جریان‌های تندرو، اراده‌ای جدی‌تر از وضع موجود لازم است؛ اراده‌ای که در دولت فعلی دیده نمی‌شود.»

[4] - سردار حسین علائی از فرماندهان عالی‌رتبه پیشین در جنگ ۸ ساله: «ما باید در سیاست داخلی‌مان تجدیدنظر کنیم. بابا! مردم را راضی کنید. گفتم این گشت ارشاد را رها کنید، شما باعث بی‌حجاب رسمی می‌شوید و الآن بی‌حجابی رسمی شده، کاری هم‌ نمی‌توانند بکنند. زن‌ها خودشان راه ورزشگاه را باز کردند. گفتم همه کسانی که در خارج و در زندان علیه اسرائیل موضع گرفتند را باید به کشور برگردانید و زندانیان را آزاد کنید»

[5] - « این ملت در این جنگ ۱۲ روزه با همه قدرت در کنار ایران ایستاد نه در کنار ما حاکمان. فلان چیز، فلان مسأله را مجلس تصویب کرده است. مگر مجلس رأی چند درصد مردم را دارد؟ حالا اگر رأی هم داشته باشند. کار آن‌ها هم قانونی باشد. اگر یک موضوعی برای ما روشن باشد که ۸۰ درصد مردم مخالف آن هستند، قانونگذاری در مقابل نظر ۸۰ درصد مردم یعنی چه؟ این که قانون نیست. اصلاً وقتی یک چیزی را ۹۰ درصد مردم مخالفند، می‌شود بگوییم چون در مجلس رأی داده و شورای نگهبان هم امضا کرده پس همه باید مطیع باشند؟ چه ارزشی دارد کار شما؟ (سایت حسن روحانی، ۱ آبان ۱۴۰۴). »

[6] - « خیالتان آسوده! در حالی که کشور در شرایط سخت و بحرانی پس از جنگ ۱۲روزه و بازگشت تحریم‌ها به سر می‌برد، و امنیت ملی و تمامیت ارضی مورد تهدید قرار گرفته است، به جای مدیریت بحران و دوری از هرگونه نزاع، متاسفانه دو اقدام غیرمنطقی توسط  تندروها از یک سو و رئیس مجلس از سوی دیگر، جامعه را با التهاب و نگرانی بیشتر روبرو کرد! تندروها، برغم مصوبه شورای عالی امنیت ملی و تصمیم سران قوا برای توقف اجرایی شدن قانون موسوم به حجاب و عفاف، راسا وارد عمل شده و به مردم در داخل پیام می‌دهند، به تنظیمات کارخانه باز خواهیم گشت، خیالتان راحت! یعنی حجاب اجباری را اجرا می‌کنیم! بدون اینکه به تبعات اجتماعی و سیاسی چنین اقدام خودسرانه ای توجه کنند. از دیگر سو، باقر قالیباف، با ادعایی بدون سند، روحانی و ظریف را به دامن زدن بر فضای ضد روسی و حرکت بر خلاف سیاست‌های کلان کشور متهم کرد. یعنی به نوعی غیرمستقیم،‌ ضمن دفاع از همسایه شمالی به آنان پیام داد که سیستم در مقابل غربگرایان ضد روسیه خواهد ایستاد، خیالتان آسوده....! اینها فقط دو نمونه از رفتارهای ضد انسجام ملی است، اما عاملان آن، با فرافکنی، به دنبال مقصر و دشمن می‌گردند!» بهرام گل‌زاده

[7] - صادق زیباکلام در مناظره با هاشمی گلپایگانی، دبیر سابق ستاد امر به معروف: « مسئله حجاب برای جریان رادیکال، مسئله‌ قدرت است، نه خدا و پیغمبر؛ اگر به خاطر خدا و پیغمبر بود چرا یک بار آیت‌الله سیستانی در نجف و کربلا که قلب تشیع است، نگفت که حجاب باید رعایت شود؟!.»

[8] - «به نام خدا و با سلام، آقای قالیباف خجالت نکشید این مدل حکمرانی شماست.  رسانه خبر فوری از قول آقای قالیباف گفت: "خجالت می‌کشم بگویم که ۵ سال قبل از محل معادن سهم دولت ۶ هزار میلیارد تومان بوده ولی مابه‌التفاوت قیمت گازوییلی که به معادن می‌دادیم ۴۰ هزار میلیارد تومان بوده است! این طور کار کردن که مدیر نمی‌خواهد، رهایش کنید بهتر نتیجه خواهد داد. آقای قالیباف خجالت نکش برادر، این مدل حکمرانی شماست. مگر در هولدینگ یاس چه اتفاقی افتاد لطفا یک مروری کنید ببینید از وضعیت معادن بدتر نبود؟ مگر در ساخت بیمارستان تخصصی مغز در منطقه ۲۲ چه اتفاقی افتاد؟ چرا خودتان را تبرئه و دیگران را متهم می‌کنید؟ شما در انتخابات ریاست جمهوری خود را کاندیدای ۹۶ درصدی ها می دانستید و گفته بودید که آمدید تا جلوی پیروزی چهار درصد زالوصفت را بگیرد امروز بر صندلی ریاست مجلسی نشسته‌اید که به مجلس چهار درصدی‌ها شهرت پیدا کرده است؛ خود شما با ۵/۷ درصد رای رئیس قوه مقننه شده‌اید . آقای قالیباف در گفتار بیشتر دقت کنید چرا که ۹۴/۳ درصد مردم تهران شما را نماینده خودشان نمی‌دانند . فاصله شما با بدنه مردم بسیار زیاد است و انشاالله به فکر ترمیم آن باشید .» سیداحمد نبوی  فعال سیاسی

[9] - «وقتی مجلس کشور را به هم می‌ریزد.  درحالیکه مسعود پزشکیان و حسن روحانی در روزهای اخیر حرفی درباره روسیه نزدند و محمد جواد ظریف هم در پیام اینستاگرامی نوشت، به صورت یک‌جانبه سکوت کرده‌ام تا خدشه‌ای به منافع ملی وارد نشود، محمدباقر قالیباف در اقدامی بی‌سابقه به تنش‌ها دامن زد و بی‌مورد از روحانی و ظریف انتقاد کرد.» خبرستان «ظریف: ما مدتی لب از سخن دوختیم..! جوادظریف،با این پست، ازسکوت خود خبر داد و نوشت: "سلام دوستان؛ هفته گذشته متن مستدل و متوازنی را برای حمایت از روابط همسایگی وهمکاری‌های بین‌المللی درکنار روشنگری در برابر سوءاستفاده‌‌های مغرضانه از اظهارات یک همکار قدیمی تهیه کرده بودیم و قصد داشتیم در روز یکشنبه و پس از اجرایی شدن بند 8 قطعنامه 2231 آن را منتشر کنیم. در این میان، پنجشنبه شب گذشته و در جلسه‌ای که از مدت‌ها قبل تنظیم شده بود، به احترام پرسش چندین نفر از حضار، ناگزیر از ارائه توضیحات مختصری شدم.پس از آن به توصیه دوستان و بزرگان، از انتشار متن مزبور خودداری کردم و در طول هفته گذشته در برابر موج گسترده هجمه سازماندهی‌شده، که علیرغم توصیه‌ها هنوز ادامه دارد، به صورت یک‌جانبه سکوت کرده‌ام تا خدشه‌ای به منافع ملی وارد نشود: ما را سری است با تو که گر خلق روزگار دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم. دوست و برادر دانشمند و هنرمندم، دکتر محمدابراهیم انصاری لاری، با خط زیبای خود زبان حالم را ترسیم فرموده‌اند که حیف است آن را نبینید." تندرست و شاد و سربلند باشید»

[10] - انتقاد صریح محمدخاتمی از بازگشت صداوسیما به رویکرد قبل از جنگ ۱۲روزه/ نکند اشتباه کنیم و بگوییم، مردم ما را تایید کردند! بلکه مردم ایران را تایید کردند ایران، برای همه ایرانیان است. هدف ایران آباد و آزاد است و اسلام و انقلاب اسلامی هم ساختن ایران و پیشرفت آنرا تایید می کند. ایران برای همه ایرانیان است، اما باعث تاسف است که امروز از تمام شاخص های سند چشم انداز بیست ساله عقب افتادیم. مردم (در جنگ ۱۲روزه) خیلی خوب نشان دادند که در هنگام خطر کنار همدیگر هستند. حتی مخالفان جمهوری اسلامی هم برای ایران و در محکومیت تجاوز اطلاعیه دادند و اظهارنظر کردند. نکند اشتباه کنیم و بگوییم مردم ما را تایید کردند! نه؛ مردم ایران را تایید کردند و این ما هستیم که باید به سمت ایران حرکت کنیم.» خاتمی با انتقاد از عملکرد صداوسیما خاطرنشان کرد: « حتی سرودهایی که برای ایران خوانده شد، نیز خوب بود، اما مدتی بعد از جنگ صداوسیما دوباره به رویکردهای سابق خود برگشت. »

[11] - « تاریخ قاجاری؛ به بهانه سخنان قالیباف علیه روحانی و ظریف، از تریبون مجلس

 "یاسر هاشمی‌رفسنجانی"، در یادداشتی نوشت: «وقتی رئیس مجلس ایران با لحنی هشدارآمیز از « لطمه همکاری با روسیه » سخن می‌گوید، انگار انعکاس صدای ناهنجار تاریخ قاجاری است، که از لابه‌لای کلمات برمی‌خیزد تا به دلسوزان ملی هشدار دهد که مبادا باز املای سفارت ، انشای سیاست شود.  با جمله شگفت‌انگیز «مواضع حسن روحانی و محمدجواد ظریف به همکاری‌های ایران و روسیه لطمه زده است»، چنان بوی کهنگی تاریخ در فضا پیچد که گویی تاریخ ایران در تقویم دهکده جهانی سال ۲۰۲۵ به جای همراهی با دنیای مدرن، در چرخشی عجیب به روزگارانی برگشت که سایهٔ سرد سفارت روس و انگلیس چنان بر دیوار سیاست ایران سنگینی می‌کرد که شاه شهید قاجاری! پس از دسیسه روسی-انگلیسی با مهدعلیایی در شهادت امیرکبیر، در توصیف آن دوران می‌گوید: "به جنوب می‌خواهم بروم باید از کنسول انگلیس اجازه بگیرم و به شمال می‌خواهم بروم باید از کنسول روسیه اجازه بگیرم، ای مرده شوی این سلطنت را ببرد." در اوراق دفتر تاریخ ایران وقتی به ۲۵ تیر سال ۱۲۸۸ می رسیم، "محمدعلی‌شاه" پس از شکست از نیروهای مشروطه‌خواه، از کاخ گلستان گریخت و به سفارت روسیه در زرگنده پناه برد، درست چون دیوانه‌ای که از ترس مرگ، خودکشی می کند. آن پناهندگی، نه تصمیمی سیاسی برای تحکیم پایه‌های حاکمیت قاجار، که پایان آن سلسله در ایران و نقطه‌ عطفی برای تحقیر ملی بود، لحظه‌ای که شاه ایران در آغوش بیگانه آرام گرفت، هم قدرت از سلطنت قاجاری و هم اقتدار از جماعت ایرانی رخت بربست. تن پناهندگی برای همسایه زیاده‌خواه و فرصت‌طلب تزاری چنان شیرین بود که دو سال بعد، در آذر ۱۲۹۰، با لحنی تهدیدآمیز، به دولت مشروطه دستور اخراج مستشار آمریکایی می‌دهد و در تهران نیز گروهی از رجال روس‌گرا مجلس را به تمکین نشاندند تا قزاقان روس، با دستچین کردن شهرهای ایران، تبریز، رشت و مشهد را اشغال کنند و خون مشروطه‌خواهان بر خاک وطن بخشکد، غافل از آنکه آن واقعه، شکست یک دولت نبود؛ شکست استقلال ملی بود.اکنون بیش از یک قرن گذشت و قدرت در جهان برمدارهای هوش مصنوعی و دیپلماسی چندوجهی می‌چرخد. دراین شرایط، هشدار«لطمه به همکاری با روسیه» نمی‌تواند نشانهٔ دلسوزی باشد و اگر یک تسویه حساب جناحی و کینه انتخاباتی نباشد، پژواکی ازهمان ذهنیت‌ روسمداری دوران قاجار است. که میرزاده عشقی را به فریاد واداشته بودند که بگوید: "وطن‌فروشی از آن روز مد شد در ایران که هرکه پست گرفت، ازسفارت آمد"»

[12] -  واکنش توییتری بهرام پارسایی، نماینده شیراز در مجلس دهم، به اظهارات قالیباف علیه حسن روحانی و محمد جواد ظریف: «رئیس مجلس در کدام تیم بازی میکند؟! بدعت دفاع عجیب و خارج از عرف از اجانب در برابر مقامات رسمی پیشین از تریبون مجلس! حمایت رئیس مجلس ایران از روسیه در جدل با رئیس جمهور و وزیر امور خارجه پیشین ایران، یادآور به توپ بستن مجلس و تداوم استبداد در برابر مشروطه توسط لیاخوف روسی است!»

[13] - سیدمحمدخاتمی‌: «اشتباه نکنید! مردم در جنگ ۱۲روزه ایران را تایید کردند نه ما را»

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

خدایی آسمانی و والا را فرو کشیده، هبوط داده، زمینی‌اش کرده، و به سوی نابودیش بردیم؛ نتوانستیم بفهمیم که، انسان کجا، و خداوند کجا؟! دو جایگاه، و جهانی کاملا متفاوت؛ و کاش خدا را در آسمان‌ها به خود وا می‌نهادیم، و آبرویش را با احکام و اعمال خود به حراج نمی‌گذاشتیم، تا بدون خدشه‌ایی به دامن کبریایی‌اش، تنها در دل انسان‌هایی بدرخشد، که او را در دل‌های خود جسته، شناخته و با او نرد عشق می‌بازند،

کاش خدا را در بازار ثروت و قدرت هرگز وارد نمی‌کردیم، و این بازار مکاره، تنها به انسان‌ها و قوانین انسانی آنان سپرده می‌شد، تا فارغ از نوع اعتقادشان، با شایستگی خود، بر این دو ام الفساد جهانِ انسانی لگام زنند، و کسی به نمایندگی از خداوند در این بازار بلبشو، حجره نمی‌گشود، تا سهم خداوند بستاند، و یا با دخالت امر الهی در اعمال و احکام، دیگر انسان‌های مومن را دچار "این همانی" بین خداوند و مدعیان جانشینی‌اش در این بازار نمی‌کرد، و انسان‌ها را از خداوند نیز گریزان نکرده، و ما انسان‌ها، در وسعت انسانی خود، مطابق با رشد فکری، توسعه اندیشه بشری خود، حکم می‌دادیم، و حکم می‌راندیم، و خسارت عمل و احکام‌مان به خودمان باز می‌گشت، و خداوند از خسارتِ آن به دور می‌ماند.

وقتی به جایگاه خداوند در برابر دیگر موجودات می‌نگرم، به نظر می‌رسد که چه مقایسه‌ی نابجایی، و این همانی نابخردانه‌ و به دور از فرزانگی خواهد بود، که مخلوق را، بر جایگاه خالق نشانده، تا به نام او حکم کند؛ چقدر ناپسند، ناجور و ناطور و ویرانگر است، وقتی که انسانِ طغیانگر، تا بدانجا پیش رود که خود را در ردیف خداوند دیده، و حکم خود را حکم خداوند دانسته، و اختیار خود بر امور دیگر انسان‌ها را، تنها یک بند انگشت از اختیارِ خداوند، بر دَخل و تَصرف در امور انسان و جامعه‌ی خلایق او کمتر ندیده، [1] و حکم یک انسان را که، غرق در نفسانیات است، و نه چنان عالم است که از خطا و اشتباه [2] مصون باشد، و نه از چنان ارتباطی با خداوند برخودار است، که او را قدم به قدم پیش برد، و از کجروی‌ها باز دارد، یکی و یگانه ‌انگارد.

کسیکه حکمش، اجتهاد اوست، که از دانشی ناچیزِ کسب شده، و از برداشت‌های ذهنی و... می‌آید که دل او را به صدور حکمی وا می‌دارد، و همان را برابر با حکم خداوند دیده!؟ اطاعت خود را برابر اطاعت از خالق، واجب شناخته [3] ، این همانی کند، داستان نمرود نمونه‌ایی از طغیان انسان، در برابر دیدن خود با خداوند است، که کارش تا بدانجا پیش رفت که به دیگران گفت: «من پروردگار بزرگ شما هستم» [4] و حکم من، همان حکم خداوند خواهد بود.

روزگاری کار عالم دربست در اختیار خداوند قرار داشت، و او نیز جهان را به سنت و قانون خود واگذار کرده بود، و البته اسرار جهان بر انسان پوشیده بود، و این کنجکاوی نهفته در نهاد انسان بود که او را وا می‌داشت تا راهی به دانش و اسرار جهان بیابد، و اینجا بود که نگاهش به سمت آسمان رفت، چرا که آسمان را چون زمین، نمی‌توانست به همان اندازه لمس کند، و این بود که با خود گفت، به حتم جایگاه و خانه خداوند را در آسمان‌ها باید جست، و به دنبال راهی بود تا به آسمان و اسرار آسمان راه یافته، تا بلکه راز زمین، و اسرار نهفته در ارتباطات موجودات را با آسمان‌ها بیابد، و به منبع دانشی با اصالت، در عالم والا دست یابد، و تلاش انسان در این مسیر، هرگز از جوشش نایستاد، تا اینکه رخنه‌ایی بزرگ بین آسمان و زمین ایجاد شد، و آن وقتی بود که پیام آورانی از جانب حضرت حق، دیوارهای جدایی را کمی شکافتند، و این دو عالم زمینی و آسمانی را هر چند به مدت کوتاهی، به هم ارتباط دادند، تا چشمانی زمینی، اسراری آسمانی را ببینند.

بشارت دهندگان و بیم دهندگانی [5] از جانب آسمان مامور به تاباندن نوری بر زمینیان شدند، که از منبع حق می‌درخشید، و انسان را با جهانی ماورایی تا حدودی آشنا ‌می‌کرد، اما با وجود اینکه کار تا بدانجا ادامه یافت، که خداوند (طبق ادعای قرآن و منبع اصلی پیام اسلام) پنجره وحی را دوباره مثل سابق بست، و کار ارسال پیام آوران را به پایان رساند. [6] اما بسیاری از مسایل، ناگفته ماند، تا آنجا که مهمترین سوال بشر، که از "روح" بود، که برای انسان، مثل جسمش قابل لمس و درک نبود، بی جواب ماند [7] ، و اینگونه بود که تو گویی با وجود ختم رسالت، کسانی باید، در این سایه روشن‌های دانش و ناآگاهی همچان اسب میدان‌داری بتازانند!

تا پیش از ارسال رسولان، خیل انسان‌ها دسته بندی خاصی نداشتند، همه هم روحانی بودند و هم جسمانی، نه مومنی بود نه بی ایمانی و...، اما با آمدن پیام آوران، انسان‌ها به مومنان و کافران، پرهیزکاران و ناپرهیزان،  و... تقسیم شدند، و با قطع جریان ارسال وحی، و پایان فرایند تزریق پیام خداوند به جامعه انسانی، باید این جامعه به همان حالت اولیه خود، که از یک وحدت کلی انسانی برخوردار بود، باز می‌گشت، اما همین ایمان، خود به دیواری تبدیل شد، که بین انسان‌ها جدایی می‌افکند، و انسان‌ها را به جبهه حق و باطل، باورمند و کافر، و تنوعی از باورهای متفاوت (مسلمان، یهودی، مسیحی و...) تبدیل کرد،

هر کدام کشتی متفاوتی را برای خود تدارک دیده و سوار شده، برداشت خود را بر جمع حاضرِ بر هر کشتی، حاکم کردند، و جامعه انسانی، دیگر هرگز به وحدت پیش از اعزام پیامبران باز نگشت، و حتی انسان‌ها همدیگر را نجس و ناپاک انگاشتند و...، کشتی‌بانانِ هر یک از این کشتی‌ها، حکم خود را، حکم خداوند دیده، واجب الاطاعه فرض کرده، و جنگی بی پایان را به نمایندگی از خداوند، با دیگر پنداشته شدگان رقم زدند، که به قول فرزانه بزرگ سرزمین پارس، جامعه انسانی به «هفتاد و دو ملت» تقسیم شد، و نبردی را بر پایه حقِ مطلق پنداری خود آغاز نمودند، و هیچکدام از طرف‌های درگیر در این کشاکش بی پایان، سخن فرزانگانی چون حافظ شیراز را وقعی ننهادند، که توصیه می‌کرد «جنگ هفتاد و دو ملت، همه را عذر بنه، چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند» [8]

و این چنین بود که ناخدایانی بیشمار، نقش خداوند یکتا را بر زمین عهده‌دار شدند، و کشتی خود را به هر سو که خواستند، به نام و نمایندگی از خداوند راندند، و چون باقی انسان‌ها، یا عوام زیر دست‌شان، حکم اینان را با حکم خداوند در تضاد و یا تعارض و ناترازی دیدند و... اعتراض کردند، و ناخدایان برای تحمیل حکم خود بر اینان، که دچار تعارض شده بودند، دچار خودکامگی شدند، و کشتی نشستگان برای دوری از آثار غضبِ خوفناک خودکامگان به ریا دست یازیدند، تا در مدار زندگی همچنان بمانند [9] و از خوف و خطر مرگ و نابودی بِرَهند،

و این چنین بود که در بدترین حالت ممکن، مومن و کافر مجبور شدند همه با هم، و همراه هم، در جنگ‌های بیشمارِ کشتی‌‌بانان در دریای پرشمار بشری، و در غیبت پیام آوران راستین، شرکت کنند، کشتارهای بی پایان در خاورمیانه‌ی امروز، بخشی از همین فاجعه است که، تنها بین یهودیان و مسیحیان از یک‌سو، و مسلمانان از سوی دیگر، نزدیک به 1400 سال است که آغاز شده، و همچنان ادامه دارد، و دنیا شاهد جنایت، کشتار و ویرانی آشکار آن است.

 و انسان‌هایی که در بیشترین حالت، باید در نقش بشیر و نذیر، همچون پیام آوران آسمانی، نقشی را در جامعه یکپارچه انسانی به عهده می‌گرفتند، یا به حاکمانی جبار تبدیل شدند، که خود را نماینده خدا، و حکم خود را بلامنازع دیدند، و کشتی‌های انسانی را از آن خود تلقی کرده، خواستار انهدام و غرق دیگر کشتی‌ها، و تصاحب جمعیت انسانی بیشتری از غرق آنان شدند، در حالی که دایره تنگ ایدئولوژی آنان، و کشتی کوچکی که آنرا هدایت می‎‌‌کردند، و آنرا دارای گنجایشی وسیع می‌دانستند، حتی برای یاران خود آنان نیز جا به اندازه کافی نداشت، و آنقدر در مسیر حرکت خود، حتی بسیاری از یاران خود را به دریا افکنده بودند، که خود به اقلیتی ناچیز تبدیل شدند، که حیات خود را هم در خطر می‌دیدند و...،

یکی از دلایل و اسباب عمده ایجاد جنبش‌های آزادیبخش در جهان، تنگی عرشه همین کشتی‌ها، و روابط ناسالم بین کشتی‌بانان، ملاحان و ساکنانِ این کشتی‌ها بود، که عده ایی را به اعتراض با وضع موجود وادشت، و عده‌ایی را به ریاکاری مبتلا کرد، و عده ایی آنرا وا نهادند و رفتند و...، و جناب دریابان علی شمخانی این روزها به درستی از "کشتی انقلاب" سخن گفتند، که روزگاری به دست شهدای نهضتی آزادیبخش به آب انداخته شد [10] ، تا یک ملتِ آزاده، خالی از ترس و ریا، و حاکم بر سرنوشت خود، در روند حرکت این کشتی، دست داشته باشند و در اصلاح امر خود دست باز، و «ولی نعمت» کشتی‌بانان خود باشند و...،

و امروز به روزگاری رسیده‌اند که به واسطه ارتباطات ناسالم بین ساختار انسانی، در این کشتی، عده‌ایی دچار ریا، عده‌ایی دچار خودکامگی، و عده‌ایی را دچار عصیان و اعتراض، عده ایی آنقدر در خشم فرو رفته‌اند که اسرار پستوی رفقای خود را نیز هویدا می‌کنند، و نبرد بین سرداران دفاع از این کشتی، و در کیس فیلم عروسی دختر سردار شمخانی هویدا شد، که رقابت و دشمنی بین آنان به حدی رسید، که از عروسی خانوادگی که در آن دعوت شده‌ بودند، خیانت کرده و فیلم گرفتند، و برای رسوایی میزبان خود منتشر کردند، تا رقیب را رسوا کرده، و لابد خود بر جایگاه چرب و شیرین او بنشینند و...

چه روزگاری که بر این کشتی بزرگ نرفت، بسیار از سرنشینان آن یا به دریا افکنده شدند، یا فرصت یافته پیاده شده راه مهاجرت به کشتی بیگانگان را گرفتند، یا در کنج خانه‌های خود به انتظار غرق شدنش نشستند، گاه از سر استیصال شکایتی کرده، هشداری دادند و در باقی دوران دم فرو ‌بستند، و یا کسانی به مبارزه با وضع موجود پرداخته در کنج زندان های تاریک عمر سپری میکنند، و عده‌ایی که دست به دامن بیگانگان شدند، تا بلکه کشتی را با کمک دشمنان و رقبا تصاحب کنند، و یا با غرق کردن آن، به این بساط ریا و خودکامگی پایان دهند و...

آری این چنین بود که در یک تاریخ خونبار و بلند، انسان‌ها در کشتی‌هایی بزرگ و کوچک ایزوله شدند، در جنگ‌هایی بیرونی و درونی همواره درگیرند، می‌کُشند و کشته می‌شوند، و این قطار جنازه‌هاست که به دریاها افکنده می‌شود، تا در سایه رعب و وحشت کشتار، حکمی بر دریایی از انسان‌ها حاکم شود، و جالب است که هر کدام از مدعیانِ حکمِ حق نیز، خود، و حکمِ خود را عین حق، و عین حکم خداوند می‌پندارند، مدعیان حکم خداوند، هر کدام خیل وسیعی از انسان‌ها را گردهم آورده، علیه دیگران، استفاده می‌برند، تنها در دو سال گذشته هفتاد هزار جنازه، از کشتی غزه به دریا افکنده شدند تا طعمه خورندگان دریا شوند، در نبرد روسیه و اوکراین به قول دونالد ترامپ، هر هفته بین 5 تا 7 هزار جنازه از سربازانی که برادر، پدر، همسر، خواهرِ خیل افراد بسیاری‌اند، در دو سوی خطوط نبرد، بر زمین می‌افتند، تا کشتی بانان غرب و شرق، به توازن قوا دست یابند و... و به راستی این چه تراژدی غمناک و بررگی است که بشر بدان مبتلا شده است؟!

 تهران - شنبه 3 آبانماه 1404 برابر با 25 اکتبر 2025

 

دریایی از جنازه های بر زمین مانده،

که تنها می توان بر آنان آئین مذهبی به جای آورد

 

[1] - غلامعلی صادقی (دادستان عمومی و انقلاب مرکز خراسان رضوی) : « اختیارات دادستان از اختیارات خداوند متعال به اندازه بند انگشت کم‌تر است»

[2] - عصمت و معصومیت، به معنی بی‌گناه، پارسا، پاک جامه، پاک دامن، عفیف، خطاناپذیر متضاد معصوم: اثیم، گناهکار و برابر پارسی آن : پاک، بیگناه، پارسا، پرهیزکار. منظور از عصمت در  باور شیعه، وجود ملکه‌ای است در انسان معصوم که او را از گناه و خطا  باز می‌دارد. خداوند به معصومان گونه‌ای دانش و آگاهی بخشیده است که به واسطه آن گناه و خطا نمی‌کنند. بدین ترتیب، از معصومان، گناهی سر نمی‌ زند- خواه صغیره باشد و خواه کبیره. عصمت از مقوله علم است و از این رو، منافاتی با اختیار و اراده انسان ندارد.

[3] - «تبعیت از حکم حاکم شرع واجب است.»

[4] - «فَقَالَ أَنَا۠ رَبُّكُمُ ٱلۡأَعۡلَىٰ» - آیه 24 سوره نازعات

[5] - سوره احزاب «‌ای پیامبر ما تو را گواه و بشارت‌گر و هشدار دهنده فرستادیم. و دعوت ‌کننده به‌سوی خدا به فرمان او و چراغی تابناک» « يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا 45 وَدَاعِيًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُّنِيرًا  46 »

[6] - خاتَم‌الانبیا، خاتَم‌النبیین یا خاتم‌الرسل، از لقب‌های محمد، پیامبر اسلام است. این اصطلاح در آیهٔ ۴۰ سورهٔ احزاب آمده: « محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست، ولی فرستاده خدا و خاتم پیامبران است؛ و خدا به هر چیزی داناست.» «مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَٰكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ  وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا ».

[7] - آیه 85 سوره اسراء « و از تو دربارۀ روح مى‌پرسند، بگو: روح از امر پروردگار من است، و از دانش و علم جز اندكى به شما نداده‌اند » وَيَسۡـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلرُّوحِۖ قُلِ ٱلرُّوحُ مِنۡ أَمۡرِ رَبِّي وَمَآ أُوتِيتُم مِّنَ ٱلۡعِلۡمِ إِلَّا قَلِيلࣰا

[8] - دوش دیدم که ملائک درِ میخانه زدند،    گِلِ آدم بسرشتَند و به پیمانه زدند،     ساکنانِ حرمِ سِتر و عفافِ ملکوت،       با منِ راه‌نشین، بادهٔ مستانه زدند،        آسمان بارِ امانت نتوانست کشید،       قرعهٔ کار به نامِ منِ دیوانه زدند،        جنگِ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه،        چون ندیدند حقیقت رهِ افسانه زدند،       شُکرِ ایزد که میانِ من و او صلح افتاد،       صوفیان رقص‌کنان ساغرِ شکرانه زدند،      آتش آن نیست که از شعلهٔ او خندد شمع،     آتش آن است که در خرمنِ پروانه زدند،       کس چو حافظ نَگُشاد از رخِ اندیشه نقاب،         تا سرِ زلفِ سخن را به قلم شانه زدند.

[9] - «ریا و خودکامگی.  جامعهٔ ایرانی بعد از اسلام در طول تاریخ ده–دوازده قرنی‌اش دو آسیبِ بزرگ دیده که هنوز هم در عوارض ذاتی همان آسیب‌ها گرفتار است و به این زودی هم راهِ نجاتی برای این جامعه نمی‌توان یافت؛ که درین دایره صاحبنظران حیرانند. ریا و خودکامگی دو ضربه‌ای بوده که بر پیکر اجتماع ما خورده است و ما هنوز هم زیرِ ضرباتِ دردناکِ ریا و دیکتاتوری به سر می‌بریم و از آنجا که با ریا و محیط ریازده و دیکتاتوری و محیط دیکتاتوری‌زده متولّد می‌شویم و با عوارض ریا و دیکتاتوری زندگی می‌کنیم و در سایهٔ همان می‌میریم و نسل‌های پی در پی ایرانی متولّد می‌شوند و می‌پژمرند و می‌میرند کسی کمتر متوجه زیان‌های ریا و دیکتاتوری می‌شود و آنها که می‌شوند یا به زبان هنر اعتراض خود را بیان می‌کنند و یا به زبان سیاست.آنها که به زبان سیاست معترض‌اند، قربانیِ صراحت لهجهٔ خود می‌شوند، مثل فرّخی یزدی یا احمد کسروی. ولی آنها که زبان هنر را ابزار بیان اعتراض خود بر دیکتاتوری و ریا قرار دهند کمتر به سرنوشتِ این گونه معترضان گرفتار خواهند شد، اگرچه درین وادی هم «کس را نداده‌اند براتِ مسلّمی». شغرِ مغانهٔ فارسی، صورتِ هنریِ اعتراض مردم ایران است به این دو بلیهٔ اجتماعی. همهٔ خودکامگان تاریخ مغلوب هنر بوده‌اند، چه دانسته باشند و چه ندانسته باشند. لشکری که حافظ با هنر خویش علیه خودکامگی و ریاکاری برانگیخته است از لحظهٔ انتشار نخستین شعرهایش تا همین لحظه که ما خوانندگانِ دیوان او هستیم، تا هر لحظه‌ای که انسانی در رویِ کره زمین یا یکی از کُراتِ دیگر زندگی کند و سعادت فهم سخنِ خواجهٔ شیراز را داشته باشد، یعنی زبان فارسی بداند، این لشکر همچنان تیغِ آخته و چیره بر استبداد و ریا، بی‌هیچ خستگی در کار خویش است: از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی      از ازل تا به ابد فرصت درویشان است» محمدرضا شفیعی کدکنی  این کیمیای هستی(دربارهٔ شعر حافظ)   جلد اول، صص ۵۰–۴۸

[10] - علی شمع‌خانی (زادهٔ ۶ مهر ۱۳۳۴) معروف به علی شمخانی، نظامی و سیاستمدار ایرانی است که از ۱ خرداد ۱۴۰۲، عضو حقیقی مجمع تشخیص مصلحت نظام و مشاور سیاسی سید علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران است وی در فاصله سال‌های ۱۳۹۲ تا ۱۴۰۲ به‌عنوان چهارمین دبیر شورای عالی امنیت ملی و نمایندهٔ رهبر جمهوری اسلامی ایران در این شورا فعالیت می‌کرد. شمخانی: «ما همه سوار بر کشتی‌ای هستیم که شهدای انقلاب اسلامی به آب انداخته‌اند و حیف است که خدای ناکرده با اختلافات ما، در این کشتی نقطه ضعف و سوراخی پیدا شود.» 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
صفحه6 از110

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در مکانیسم و ساختار رفتار جریان ی...
‌‌ چرا ایدئولوژی داشتن این‌قدر جذاب است؟ ضررهای ایدئولوژی اندیشی چیست؟ مصطفی ملکیان: «ایدئولوژی یعن...
- یک نظر اضافه کرد در جنگ امریکا/اسراییل با ایران، و...
رحیم‌پور ازغدی: «تف بر روزگاری که رهبر ما را بزنند و باز از صلح با آمریکا حرف بزنیم»؛ از تف‌سالاری ت...