مصطفی مصطفوی

مصطفی مصطفوی


«روزی تو خواهی آمد از کوچه‌های باران       آه از دلم بشویی، غم‌های روزگاران» [1]

غم‌ها به دل فُزون شد، از هر عدد بُرون شد،     دانم، ولی ندانم، پایان پذیرد این غم، آیا به روزگاران؟!

آه از کِبَر روان است، غم از صِغَر بِبارد          بیدادگاه غم را، یارم به بار آورد، در این روزگاران

او خواست تا که مجنون، آواره گردد و خون           آشفتگی برآمد، آن سان به روزگاران

این صبحِ تیره هر روز، از شرق او بر آورد        این تیرگی که اُفتد، چتر غمش به یاران

بر خوان غم صلا زد، آتش به آشنا زد         غمنامه را چو بُگشاد، غم گَشت سَهم یاران

دیدی چگونه خَم کرد، او قامت از دلیران       این قامت خمیده‌ست، سهم‌ست، سهم یاران

غم را قرین دل کرد، دل همنشین آتش،       این مبتلاگرِ غم، شُورد زِ روزگاران؟!

هر دم فَزاید این غم، این اوست ابتلاگر       این مبتلاگرِ عشق، معشوقِ روزگاران

مستی فزاید این غم، سُستی برون کُند غم      ایستاده‌ام به باران، کی شُسته آید این دل، از غم به روزگاران

خو کرده‌ام بدین غم، این زندگی‌ست ماتم      ایستاده‌ام به باران، شاهد به روزگاران

به نظم در آمده در یکشنبه 9 شهریور 1404 برابر با 31 آگوست 2025 - شاهرود

 

[1] - روزی تو خواهی آمد، از کوچه های باران

تا از دلم بشویی، غمهای روزگاران،

تو روح سبز گلزار، گلِ شاداب بی‌خار

مرا از پا فکنده، شکستن‌های بسیار،

تو یاس نو دمیده، من گلبرگ تکیده

روزی آیی کنارم، که عشق از دل رمیده

تو را نادیدن ما غم نباشد

که در خیلت بِه از ما کم نباشد

من از دست تو در عالم نهم روی

ولیکن چون تو در عالم نباشد

روزی تو خواهی آمد، از سوی مهربانی

اما ز من نبینی، دیگر به جا نشانی

شعر از عبدالله الفت

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 

آدم‌هایی که از شرایط سخت (مرگ، بیماری، خطر و...) گذر می‌کنند، گاهی این شرایط ویژه‌، آنان را بر آن می‌دارد که به خود قول دهند، دیگر هرگز آنی نباشند، که پیش از این بوده‌اند، نوعی پرهیزکاری را سر لوحه زندگی خود قرار می‌دهند، و سعی می‌کنند از نادرستی گذشته دست بکشند. سیستم‌های بهنجار، درست، زنده و بالنده فرمانروایی جهانی هم چنین هستند، و باید باشند، و هر حادثه‌ایی باعث بازنگری در عملکرد گذشته، و تصمیم بر تغییر، تحول و اصلاح، را در پی داشته باشد.

جنگ 12 روزه [1] که بدترین و سخت‌ترین حادثه‌ از این نوع، بعد از جنگ خسارتبار 8 ساله با رژیم بعث عراق بود، که کیان این کشور، مردم، و داشته‌های آنان را، به خطر جدی انداخت، و یا نابود کرد، و ایران و ایرانیان بار دیگر مورد تجاوز بیگانگان قرار گرفتند، حریم ایران و ایرانیان شکست، به دشمنانش افزوده شد، تجاوزی که به نظر می‌رسد، اجتناب پذیر بود، با این حال به طرفی برده شدیم، که دنیا این جنگ را بدیهی و اجتناب ناپذیر دید، اما همه‌ی آن تصمیم سازانی که باید این سرنوشت را می‌دیدند و اجتناب می‌کردند، جنگ را به دور از ساحت کشور دیده و اعلام کردند، و در نتیجه این غفلت، کشور به ورطه جنگ همه جانبه با قدرت‌های برتر منطقه‌ایی و جهانی برده، و در محاصره سازوکارها و قدرت‌های جهانی قرار داده شد.

 و این جنگ کوتاه اما پر خسارت، که چند صد میلیارد دلار سرمایه گذاری کشور را ناکار کرد نیز، هر روز حادثه‌ایی باورنکردنی در خود داشت، حوادثی که همه را انگشت به دهان می‌کرد و حقایق تازه‌ایی از مناسبات داخلی، جهانی، قدرت کشور، خسارتِ جنگ مبتنی بر فن‌آوری‌ و... را به دیدگان همگان کشید.

 به هر تقدیر این جنگ خسارتبار که به رغم میل ما اتفاق افتاد، یک نتیجه خوب هم داشت، و آن اصلاح در فضای شکاف و دوگانگی روابط حکمرانان و مردم معترض ایران بود، که کمی به سمت مثبت تغییر کرد، و بعد از جدایی خونین ناشی از خیزش «زن، زندگی، آزادی»، نزدیکی را بین این دو نتیجه گشت و به آنان تحمیل کرد، تو گویی این دو با هم به تفاهمی نانوشته برای گذار از گذشته خسارتبار و گاه خونین خود رسیدند،

چنانکه امر مشتبه شد، که در پس این شرایط، رفتارهای حاکمیتی تغییر خواهد کرد، همه دلخوش ‌شدند، که بعد از دهه‌ها، که در این مُلک، تمام راه‌ها به سوی اصلاح و تغییر مسدود شده است، و اصلاح طلبان تار و مار شده‌اند، و اصلاحات به امری محکوم و محال سوق داده شد، گویا اصلاح و تغییر نیز رقم خوردنی است، و گویا جنگ، شکاف‌های بین حاکمیت و مردم را کمی پر کرده، و امید در دل ایرانیان دلبسته به اصلاح وضع خود، در میانه ویرانی‌ها و کشتار و خشونت جنگ، درخشید که ...

اما باعث تاسف است که هرچه از آن روزهای سخت و ویرانگر جنگ دور می‌شویم، آن بارقه‌ی امید نیز بیشتر رنگ می‌بازد، و نشان می‌دهد کاری که در کشورهای بهنجار با یک اعتراض و راهپیمایی بزرگ انجام شدنی است، در خاورمیانه، حتی جنگ‌های ویرانگر نیز، کارگشا، تکان‌دهنده و اصلاح و تحول آفرین نیستند، چرا که بعد از آن کشتار و ویرانی نیز، باز درها قصد دارند بر همان پاشنه‌ایی بگردند، که پیش از این می‌چرخیدند و...

در میانه جنگ 12 روزه، با اسراییل و امریکا، که شیرازه امور کشور در هم پیچید، و پیش بینی می‌شد، و به نظر می‌رسید بسیاری از روندها تغییر خواهند کرد و فرمانروایان نیز تصمیم به تغییر و اصلاح خود و رفتارشان را گرفته‌اند‌، و سکوت و غیبت سهمگین آنان، نشانه‌ایی از اندیشه برای ایجاد شرایط گشایش به نظر آمد، اما این تنها یک خوش بینی بیش نبود، و هرچه گذشت، این بازگشت به تنظیمات کارخانه بود که خود را می‌نمایاند، و نشان داد که قدرت در شرایط ضعف ممکن است از نظر خود کوتاه بیاید، اما به محض احساس قدرت، باز دوباره به رویه گذشته باز خواهد گشت، و این خصلتِ تفکرِ مبتنی بر قدرت است، که اصل قدرت می‌شود، و باقی تابع مقتضیاتِ بقا و گسترش آن.

در میانه آن روزهای خشم، خشونت و ویرانی، نظرها به سمتی رفته بود که قدرت به نفع مردمی که تمام مطالبات، گلایه‌ها، اعتراضات و رفع کاستی‌های فراوانی که داشتند و... را، فعلا به کناری نهاده، دندان روی جیگر گذاشتند، تا در روند مقابله با تجاوز بیگانه، خدشه‌ایی وارد نشود و...، و به پاس این فرزانگی و جوانمردیِ آحاد این مردم، در این میانه، حاکمیت نیز به نحوی حضورهای خلاف خواست مردم، و اعتراض برانگیز خود را در جامعه کمرنگ کرده، که تو گویی کشور را به مردم خود سپرده، تا خود روند آن را هدایت کنند، آرزویی که در کشورهای دمکراتیک جهان، امری شدنی، و شده، تلقی می‌گردد، اما اینجا خاورمیانه است، با همه‌ی دنیا متفاوت است.

و این تو را دلخوش می‌کرد، که خدایا! مثل اینکه در دل‌های سخت، نرمشی به نفع مردم ایجاد شده، و در مقابل بزرگواری این ملت، آنان نیز می‌خواهند هوای دل ملت خود را داشته باشند، ‌تو گویی سرها به سنگ خورده، و بازگشتی از بددلی‌ها، کج سلیقگی‌ها، سختگیری‌ها و... را خواهیم دید، و گشایشی صورت خواهد گرفت، اصلاحی ممکن شده است و... اما هرچه از آتش بس نیم بند جنگ دوازده روزه که دور می‌شویم، بازگشت به تنظیمات کارخانه هم شدت می‌گیرد، انگار مرغ قدرت همیشه، و همچنان یک پا دارد.

مثلا، تو گویی خدای خشنِ برخورد با گروه‌های سیاسی دخیل در کشور و انقلاب نیز، همچنان مثل سال‌های دهه شصت قصد ترکتازی دارد و... کاری که یکی از دلایل مهاجرت میلیون‌ها ایرانی به کشورهای دیگر شد، و این سرمایه بزرگ مادی و معنوی از دسترس کشور خارج، و از آن دریغ گردید، و اکنون حکمرانی کشور، با میلیون‌ها ایرانی معترض خارج نشین مواجه است، که مثل گلوله‌ایی آتشین می‌تواند او را مورد حمله قرار دهند، کاری که در جریان آخرین خیزش سراسری ایرانیان معترض در جریان حرکت «زن، زندگی، آزادی»، دنیا گوشه‌هایی از حرکت سراسری آنان را دید و...

گذشته از آن حجم چند میلیونی در خارج کشور، اکنون وسیعترین حجم معترضان به شرایط کشور را، در داخل ایران داریم که فعال و منتظرند، اما با این حال تصمیم سازان حتی به مدارا با آنان نیز نظر نداشته و اقدامی نکرده‌اند، حتی به شعارهای رئیس جمهور محترم در جریان انتخابات، و از جمله اقدامات دم دستی و پیش پا افتاده‌ایی از جمله رفع فیلترینگ از اینترنت و... هم گردن ننهاده است، و بعکس می‌بینیم فعالیت سیاسی گروه‌های دخیل در دستگاه اداره امور کشور، یعنی «جبهه اصلاحات ایران» نیز تحمل نمی‌شود، و این نیز مورد حمله قرار می‌گیرد، گروهی که رئیس جمهور، جناب مسعود پزشکیان، به نوعی نماینده و منتخب آنان در داخل حاکمیت است،

گروهی که به مقتضای کار سیاسی، و بنا به وظیفه ذاتی و روتین خود، بعد از بحران جنگ گذشته، نشستند و همفکری، هم افزایی، آسیب شناسی کردند، و در یک اجماع چند حزبی، به مواردی رسیدند، و آن را در قالب بیانیه «آشتی ملی»، به اهالی قدرت گوش زد کردند، تا مثل تمام گروه‌های سیاسی و احزاب در جهان، «صدای مردم بی صدا» [2] و یا طرفداران خود باشند، و به نمایندگی از آنان، نقش حلقه واسط حکومت و ملت را بازی کرده، جمعبندی نظرات مردم، و یا طرفداران خود را، از شرایط خطیر کشور ابراز، و راه‌های برون رفت را پیشنهاد کنند [3]

اما متاسفانه رئیس دستگاه قضایی کشور تمام ساختار معمولِ روند قضایی را زیر پا نهاده، «بر صندلی ضابط و دادستان و قاضی» یکجا نشسته [4] و این بیانیه را در جهت «خواست دشمن» ارزیابی، و اعلام کرد، و از تهیه کنندگان آن درخواست اعلام برائت کرد، که در غیر این صورت "طبیعی است دادستان تهران در این راستا، به تکلیف قانونی خود عمل خواهد کرد" ! [5]

اما سوال اینجاست که وقتی اقدام طبیعی احزاب معتقد به قانون اساسی و حرکت در درون ظرفیت‌های آن، که نزدیک‌ترین به دولت هستند، این چنین شما را بر می‌آشوبد، و دادستان را پا به رکابِ «انجام تکلیف قانونی» می‌کنید، با حجم وسیعِ از مردم معترض ایران که بسیار دورتر از اندیشه و کردار شما ایستاده‌اند، و تغییراتی از این شدیدتر را انتظار دارند، چه خواهید کرد؟!

کمی اندیشه نمی‌کنید؟ شما به عنوان رئیس دستگاه قضا، چرا قبل از دادگاه، تفهیم اتهام می‌کنید، خود رای داده، بزه منتسبه را، به حرکت در جهت دشمن ارزیابی می‌کنید؟! آیا دادستان، و یا قاضی که به این پرونده، پس از بیانات شما، رسیدگی خواهد کرد، و نیروی زیردست سازمانی شما، می‌تواند خلاف رای مافوق، به رایی غیر از نظر شما برسد، که پیش از هر بررسی قضایی، در راس دستگاه قضا بدان رسیده، و رسما اعلام کرده‌اید؟!

این چه رویه قضایی است که در بین همکاران خود، در دنیای قضا به نمایش گذاشته، که به عنوان شاهد مثال رویه‌های نادرست قضایی در جهان قضاوت مورد مطالعه اهالی قضا در جهان شناخته شوید، و عملکرد شما را تدریس به عنوان مثالی از عبور از سیستم‌های درست قضایی تدریس کنند.

اگر هر شهروند و یا گروه سیاسی و اجتماعی قرار است نظرات خود را پیش از ابراز با دستگاه قضا هماهنگ کند، که از سوی آن دستگاه، در راستای دشمن ارزیابی نشود، آیا این رویه، منجر به تبدیل دستگاه قضا به یک نهاد سرکوب نمی‌شود، که مثل میرغضب ایستاده است، تا هر صدای خیرخواهی جمعی را که، ناهماهنگ ارزیابی کرد را، خفه کند، و گویندگان آنرا به برائت از نظر خود وادارد؟!

آیا این یکدستی، و همان صدای هماهنگی نیست که کشور را، در سه ساله دولتِ خسارتبار جناب ابراهیم رئیسی، به سوی یکدستی، فسادهای بزرگ اقتصادی (فساد چند میلیارد یورویی چای دبش و...) و به شرایط پرتگاه کنونی برد، که در آستانه جنگ همه جانبه قرار گرفته، و یک جنگ ویرانگر 12 روزه را پشت سر نهاده است؟! آیا ادامه آن یکصدایی و یکدستی مردابگونه را دوباره تجویز می‌کنید؟! نمی‌خواهید از این تمامیت خواهی ویرانگر گذشته، به کثرتگرایی سازنده آینده عبور کنید؟!

اگر قرار بود رئیس دستگاه قضا برج دیدبانی بزند، و مثل یک کنشگر سیاسی عمل کند، نقش ضابط را به عهده گیرد، پا از سیستم قضایی خود بیرون نهاده، نقش هماهنگ کننده اُرکستر سیاسی کشور را به عهده گیرد، فارغ از مقتضیات عمل قضایی، هر صدای ناهماهنگ را تشخیص داده، و خاموش کند، پس ساختارهای سیاسی مثل احزاب برای چه به رسمیت شناخته شده‌اند، و در قانون اساسی به وجود آنان، آزادی بیان و تجمع اعتراضی، و پیگیری امور سیاسی و... تاکید شده است؟!

در صورت بروز این خاموشی که شما از دیگران انتظار دارید، پس تکلیف قانونی، عرفی و شرعی انسان‌ها در مقابل کجمداری حاکمیت‌ها، سیستم‌ها، افراد و رویه‌ها چیست و کجا قرار می‌گیرد؟! که خداوند از همه به ویژه دانندگان قول گرفته است که در مقابل کجی‌ها سکوت نکنند، و نسبت به جامعه خود مسئول و پیگیر باشند، و حقوق خود و دیگران را سرلوحه کارِ پیگیری خود قرار دهند.[6]

بله، اینجا خاورمیانه است [7] بنا بر ایستایی است، بنا بر عدم تغییر و عدم اصلاح، تا پوسیدن و نابودی است، اینجا مردم باید حسرت داشته‌ی ملت‌های پیرامون خود مثل هندوستان را بخورند، که هندو هستند، و این توان و اختیار را دارند که هر 5 سال یکبار، فرمانروایانی بر خود انتخاب کنند، و دیگرانی را به کناری نهند، چراکه مطابق با خواست آنان عمل نمی‌کنند.

اما اینجا به عکس، این قدرت است که گروهای سیاسی صحنه را، به کناری نهاده و هر گروهی را که بخواهد، و مقتضای ماندگاری و تحکیم قدرت بیابد، می آورد و یا بر می‌دارد، سو استفاده از ظرفیت نظارت استصوابی، و دخالت قضایی در امور سیاسی، و به میدان آوردن نظامیان و... این امکان را به قدرت می‌دهد، تا چنین ویرانگر عمل کند، و این است که باید گفت، در هند مبنا مردم هستند، و در اینجا مبنا قدرت، که تعیین کنند چه کسانی باشند و چه کسانی نباشند!

گروه‌های سیاسی در هند بیش از 75 سال است که حق عضوگیری، اعتراض، تشکیلات و جلسات دارند، و برایند درون حزبی خود را در قالب بیانیه‌ها، موضع گیری‌ها، فراکسیون های پارلمانی و... رسما اعلام و در رسانه‌ها منتشر می‌کنند، و کسی به احزاب نمی‌گوید که چرا به مفاد این بیانیه، یا آن موضع در ساختار اندیشه اعضا و رهبری حزب خود رسیده‌اید؟! و دولت‌ها و ساختار حکومتی هند، حتی اپوزیسیون را در ساختار کشور به رسمیت شناخته، حق سخن گفتن و جایگاه می‌دهند، نظر آنان در جامعه حکمرانی مطرح، و در کنار نظر پوزیسیون دیده می‌شود و افکار عمومی بین این دو است که شکل می‌گیرد و نمره می‌دهند، و انتخاب می‌شوند.

جناب رئیس دستگاه قضا! اگر با گروه‌های داخل حاکمیت که در چهارچوب قانون اساسی، خواستار اصلاح رویه و یا ساختاری می‌شوند، اینگونه سهمگین و از سر زور برخورد کنید، با دیگرِ مردم ایران، که بسیاری معترضند و از این سیستم و قانون اساسی هم عبور کرده‌اند، چه خواهید کرد، خواهید گفت آنان حقی ندارند؟! پاسخ آنان حکم بَغی خواهد بود؟!، اگر هر حاکمی به معترضی که سیستم و یا رویه‌ایی را قبول ندارد اینگونه که شما برخورد می‌کنید، برخورد کند، آیا دنیا به قتلگاه آزادی و آزادیخواهان تبدیل نخواهد شد؟! آیا شما به آزادی و حق تعیین سرنوشت برای انسان‌ها بی اعتقاد هستید؟! که حتی کمترین‌هایی را هم تحمل نمی‌کنید؟

خانم آذر منصوری - رئیس جبهه اصلاحات ایران

شاهرود - چهارشنبه 6 شهریور 1404 برابر با 28 آگوست 2025

[1] - جنگ ایران و اسرائیل یا جنگ ۱۲ روزه، درگیری مسلحانه‌ای بود که با انجام مجموعه‌ای از حملات غافلگیرکننده از سوی اسرائیل به ایران در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ آغاز شد. نیروهای اسرائیلی برخی از فرماندهان ارشد نظامی، دانشمندان هسته‌ای و سیاستمداران ایران را ترور کردند و به سامانه‌های پدافند هوایی و برخی تأسیسات هسته‌ای و نظامی ایران آسیب رساندند یا آن‌ها را تخریب کردند. ایران در پاسخ موشک‌هایی را به سوی پایگاه‌های نظامی و شهرهای اسرائیل شلیک کرد. حوثی‌های یمن نیز چندین موشک به سمت اسرائیل پرتاب کردند ایالات متحده آمریکا علاوه بر دفاع از اسرائیل در برابر موشک‌ها و پهپادهای ایرانی، در روز نهم جنگ با حمله به سه سایت هسته‌ای ایران اقدام تهاجمی انجام داد. حوثی‌ها حملات آمریکا را «اعلان جنگ» تلقی کرده و به‌صورت یک‌جانبه آتش‌بس خود با آمریکا را لغو کردند سرانجام ایران و اسرائیل با میانجی‌گری آمریکا و قطر با یک آتش‌بس دوجانبه در ۳ تیر ۱۴۰۴ موافقت کردند.

[2] - خانم "آذر منصوری"، بیانیه جبهه اصلاحات ایران را «صدای مردم بی‌صدایی‌» دانست که «نگران ایران‌ هستند». رئيس جبهه اصلاحات ايران در واکنش به این گفته محسنی اژه‌ای که "طبیعی است دادستان تهران در این راستا، به تکلیف قانونی خود عمل خواهد کرد"، در شبکه ایکس نوشت:  برخورد قضایی با "اظهار نظر، نقد و پیشنهاد راه حل"، نشان‌دهنده بحران در شنیدن است. آذر منصوری يادآور شد: «اصلاحات فقط پلی برای عبور از بحران‌ها نیست، بلکه بخشی از راه حل‌ها هست و باید باشد.»

[3] - در بخشی از بیانیه جبهه اصلاحات ایران آمده است که : « تجاوز جنایتکارانه اسرائیل و تحمیل جنگ ۱۲ روزه به ایران، با وجود پاسخ قاطع و آشکار شدن توان بازدارندگی و قدرت دفاعی نیروهای مسلح کشور، چهره امنیت ملی ما را در منطقه و جهان دگرگون ساخته است. این جنگ نشان داد که ایران در دفاع از تمامیت ارضی خود مصمم و تواناست، اما هم‌زمان روشن کرد که تداوم این مسیر، بدون بازسازی اعتماد ملی و گشودن باب تعامل سازنده با جهان، هزینه‌های انسانی، مالی و روانی بسیاری بر ملت تحمیل خواهد کرد. امروز، روان جمعی ایرانیان زخمی است و سایه ناامیدی و اضطراب، هم‌چنان بر زندگی روزمره مردم سنگینی می‌کند. اقتصاد ایران نیز پیش از جنگ زیر فشار ناترازی‌های مزمن و تصمیمات ناپایدار رو به فرسایش بود و امروز، پیامدهای جنگ در کنار تورم افسارگسیخته، رکود تولید، سقوط ارزش پول ملی و فرار سرمایه، خطر فلج اقتصادی را بیش از هر زمان برجسته‌تر کرده است. در چنین شرایطی، تهدید فعال‌سازی «مکانیزم ماشه» از سوی تروئیکای اروپایی بسیار واقعی و در شرف عملی شدن است. بازگشت پرونده هسته‌ای ایران به فصل هفتم منشور ملل متحد، تحریم‌های سازمان ملل را بازمی‌گرداند و رکودی عمیق‌تر از پیامدهای جنگ اخیر به بار خواهد آورد. این بازگشت نیز، مشروعیت جنگ آینده علیه ایران را با برچسب «تهدیدکننده صلح» تأمین می‌کند. بنابراین پیشگیری از این سناریو، فوریت امنیت ملی است، نه موضوع جناحی یا انتخاباتی.

امروز در این بزنگاه تاریخی، سه راه پیش روی ملت و حاکمیت است:

الف. تداوم وضع موجود؛ با آتش‌بسی شکننده و آینده‌ای مبهم

ب. تکرار الگوی ۲۲ سال گذشته؛ مذاکره تاکتیکی برای خرید زمان، بی‌آنکه ریشه بحران‌ها درمان شود

ج. انتخاب شجاعانه آشتی ملی و ترک تخاصم در داخل و خارج کشور؛ با هدف اصلاح ساختار حکمرانی و بازگشت به اصل حاکمیت مردم از طریق برگزاری انتخابات آزاد و حذف نظارت استصوابی و از سوی دیگر پایان دادن به تنش‌زایی و انزوای بین‌المللی

جبهه اصلاحات ایران، بر اساس استراتژی اصلاح از درون، آشتی ملی و نتایج حاصل از آن را تنها راه نجات کشور و فرصتی طلایی برای تغییر و بازگشت به مردم می‌داند و بی‌تردید بدون پرداختن به اصلاحات ساختاری عمیق، آشتی ملی و عفو عمومی، صرفاً به یک نمایش سیاسی بدل خواهد شد. بنابراین ما نقشه راه فوری و عملیاتی خود برای انجام اصلاحات ساختاری در دو حوزه سیاست داخلی و سیاست خارجی را چنین اظهار می‌کنیم:

۱. اعلام عفو و بخشودگی عمومی، برداشتن حصر مهندس میرحسین موسوی و دکتر زهرا رهنورد، رفع محدودیت‌های سیاسی سیدمحمد خاتمی، آزادی همه زندانیان سیاسی، عقیدتی و فعالان مدنی و پایان دادن به سرکوب منتقدان مصلح برای بازسازی اعتماد ملی و ترمیم شکاف ملت–حاکمیت

۲. تغییر گفتمان حکمرانی به توسعه ملی از طریق تدوین و اجرای «دکترین توسعه و آبادانی ایران» بر محور رفاه، آبادانی و کرامت شهروندان، به جای اولویت‌دادن به منازعات ایدئولوژیک

۳. انحلال نهادهای موازی و تغییر معنادار در نهادهای انتصابی و رویکرد آن‌ها و پایان دادن به چندگانگی در تصمیم‌گیری‌ها و بازگرداندن اختیارات دولت وعدم مداخله شوراهای متعدد فراقانونی و غیر شفاف و غیر پاسخگو در اداره کشور

۴. بازگشت نیروهای نظامی به پادگان‌ها و خروج آنان از حوزه سیاست، اقتصاد و فرهنگ

۵. بازنگری در رویکردها و سیاست امنیت داخلی و حفظ توان دفاعی بازدارنده، در کنار کاهش نگاه امنیتی به جامعه و حذف نگاه گزینشی «خودی و غیرخودی»

۶. اصلاح رویکرد و مدیریت صدا وسیما و آزادی رسانه‌ها و حذف سانسور

۷. تغییر در قوانین مربوط به حقوق زنان که نیمی از جامعه را در معرض تبعیض سیستماتیک و خشونت قرار داده است

۸. خارج کردن اقتصاد کشور از تیول الیگارش‌های حکومتی و ایجاد فرصت‌های برابر اقتصادی برای همه مردم و فراهم کردن بستر برای سرمایه گذاران داخلی و خارجی

۹. اصلاح سیاست خارجی بر پایه آشتی ملی و همبستگی میان همه ایرانیان داخل و خارج از کشور، بهره‌گیری از تمام ظرفیت‌های دیپلماسی رسمی و عمومی برای جلوگیری از فعال‌سازی مکانیزم ماشه، لغو تحریم‌ها و بازگشت به جایگاه شایسته ملت با فرهنگ و صلح طلب ایران در نظام بین‌الملل

۱۰. بکارگیری ابتکار هسته‌ای برای خروج از بحران و اعلام آمادگی تعلیق داوطلبانه غنی‌سازی و پذیرش نظارت آژانس انرژی اتمی در قبال رفع کامل تحریم‌ها، با هدف آغاز مذاکرات جامع و مستقیم با ایالات متحده آمریکا و عادی‌سازی روابط بر اساس عزت، حکمت و مصلحت

۱۱. همگرایی منطقه‌ای برای ایجاد صلح پایدار و استفاده از فرصت تعامل با همسایگان، حمایت از تشکیل کشور مستقل فلسطین مطابق با خواست مردم این سرزمین، و همکاری با عربستان و دیگر کشورهای منطقه برای بازسازی تصویر ایران به‌عنوان ملتی صلح‌جو و مسئول؛

چرا که برقراری آشتی ملی و تغییر رویه فعلی حکمرانی، خواست اکثریت مردم ایران است، مردمی که انتخابشان تعامل با جامعه بین الملل، همزیستی مسالمت‌آمیز با همسایگان، دستیابی به توسعه و زندگی در امنیت و رفاه است.

به باور جبهه اصلاحات ایران، رکن بازگشت به مردم بر این اصل استوار است که اکنون یک فرصت طلایی تغییر پیش‌روی ملت و حاکمیت قرار دارد و می‌تواند به سکوی پرش برای توسعه پایدار، بازسازی سرمایه اجتماعی و تعامل عزتمندانه با جهان تبدیل شود. حال آنکه هرگونه بی‌اعتنایی به ضرورت تغییر، کشور را به مسیر فروپاشی تدریجی سوق می‌دهد.

بنابراین ما از همه نیروهای سیاسی ملی مدافع رویکرد اصلاحات مسالمت جویانه و خشونت پرهیز اعم از داخل و خارج کشور، و از تمام نهادهای تصمیم‌گیر حامی حقوق ملت می‌خواهیم که به جای تداوم مرزبندی‌های مصنوعی و بی‌ثمر، بر محور منافع ملی گردهم آیند. این لحظه، لحظه تصمیم بزرگ عبور از گذشته و گشودن دروازه‌های آینده‌ای متفاوت است. فردا ممکن است دیر باشد.

جبهه اصلاحات ایران

۲۶ مرداد ۱۴۰۴»

[4] - سوالِ یک فعال سیاسی اصلاح‌طلب از محسنی اژه‌ای: مرز میان سیاست و قضا کجاست؟ رئيس قوه قضاييه: «چندی پيش، يك جمع به اصطلاح سياسى، بيانيه‌اى را در راستاى خواست دشمن صادر كرد.» عربسرخی: «جناب آقای اژه‌ای! اگر این یک اظهار ‎نظر سیاسی شخصی باشد، ورود به مسایل سیاسی جایگاه رییس قوه را تضعیف می‌کند و اگر یک ‎حکم قضایی‌ ست، کدام محکمه این رای را صادر کرده است؟»

این لحن مناسب نیست!

واکنش احمدزیدآبادی، فعال سیاسی اصلاح‌طلب، به سخنان رئیس قوه قضائیه در مورد بیانیه جبهه اصلاحات: «صرف‌نظر از محتوا و شکلِ بیانیۀ جبهۀ اصلاحات، نوع واکنش رئیس قوۀ قضائیه در برابر آن، مناسب جایگاه حقوقی وی نبود. به کارگیری این نوع عبارات، در مقابل یک سلسله توصیه‌ها از جانب جمعی از کنشگران سیاسی، پیام خوبی به جامعۀ داخلی و خارجی مخابره نمی‌کند. آقای محسنی اژه‌ای که به طور مرتب همگان را به رعایت احتیاط، تدبیر، خویشتن‌داری و لحاظِ مصالح عالی کشور در گفتار و رفتار دعوت می‌کند، به دلایلی که برای من روشن نیست، سر برخی بزنگاه‌ها، لحن امنیتی و تهدیدآمیزی به کار می‌گیرد که نه فقط تناسبی با موقعیت رسمی او ندارد، بلکه به آنچه مایۀ نگرانی خودش هم هست، دامن می‌زند.»

[5] - حجت‌الاسلام محسنی اژه‌ای روز دوشنبه (۳ شهریور) طی سخنانی در نشست شورای عالی قوه قضاییه عنوان داشت: « سیاست قطعی نظام و کشور، دفاع از مظلومین عالم بخصوص مردم مظلوم غزه و همچنین حمایت از جریان مقاومت است. چندی پیش، یک جمع به اصطلاح سیاسی، بیانیه‌ای را در راستای خواست دشمن صادر کرد؛ برخی اشخاص توصیه کردند که در برخورد قضایی با صادرکنندگان بیانیه مذکور تعجیل نشود تا اینکه خودِ مردم و جریانات سیاسی و اجتماعی، پاسخ درخوری را به آنها بدهند؛ این امر محقق شد و جریانات و تشکل‌های مختلف، صدور چنین بیانیه‌ای را محکوم کردند؛ حتی برخی افراد و طیف‌های همسو با صادرکنندگان آن بیانیه نیز نسبت به چنین کاری، اعلام انزجار کردند و با تعابیر مختلفی، این مضمون را بیان کردند که صادرکنندگان بیانیه مزبور در شرایطی که دشمن به کشور ما تجاوز کرده و همچنان تهدید می‌کند، بیانیه‌ای در جهت خواست دشمن صادر کرده‌اند؛ البته آنها امید داشتند که در نتیجه صحبت کردن با صادرکنندگان آن بیانیه، آنها را نسبت به اشتباه‌شان آگاه سازند و تاکید کردند که ممکن است آنها اعلام برائت کنند و اظهار کنند غفلت کردیم؛ علی‌ایحال من از همه کسانی که به صورت مستدل و متقن، بیانیه مذکور را محکوم کردند تقدیر دارم و امید دارم آنهایی که از روی غفلت یا اغراض خاص، این بیانیه را صادر کردند، از مسیر اشتباه‌شان بازگردند و رویه خود را اصلاح کنند؛ البته طبیعی است که دادستان تهران در این راستا، به تکلیف قانونی خود عمل خواهد کرد.»

[6] - که در کلام امیر المومنین آمده است که : «خداوند از علما، عهد و پیمان گرفته که در برابر شکم‌بارگی ستم‌گران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند.»

[7] -  به عمد از واژه «غرب آسیا» به جای خاورمیانه استفاده نمی‌کنم، گرچه این نام را استثمار بر ما گذاشت، و از آنجا که ذهن متکبر استثمار و تکبر استثماری همچنان اینجا می‌تازد، پس باید همچنان اینجا را «خاورمیانه» نامید قتلگاه آزادی، انسانیت و کرامت

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

سیاستمداران بسته به گستره‌ی توانایی تاثیرگذاری که در زندگی دیگران دارند، بزرگی‌ و قلمروشان تعریف می‌شود، آدم‌هایی که با هر تصمیم و امضای خود، زندگی (جان، مال و بلکه آبروی) بسیاری را به بازی فرمان و هر تصمیم خود گرفته، به خطر انداخته، و از بین می‌برند، و یا از آن سو می‌سازند و آباد می‌کنند؛ و همین میزان نیک و یا بد کرداری چنین فرمانروایان را مشخص خواهد کرد.

دونالد ترامپ بی‌شک بزرگترین سیاستمدار کنونی جهان است که از 20 ژانویه 2025، بیش از هفت ماه است که با قرار گرفتن در صندلی قدرت کاخ سفید، چشم‌ جهانیان را به خود دوخته، که چه خواهد کرد، و نتیجه سیاست‌ها و وعده‌های انتخاباتی‌اش چه خواهد شد. که تا اینجای کار برخوردش با موضوع ایران، اوکراین و فلسطین تاسفبار بوده است، و این سه ملت را از خود بسیار رنجانده، و برخی را به خاک سیاه نشانده است.

ترامپ، بعد از پیروزی، در میان ناباوری جهانی، ولودیمیر زلنسکی (رئیس جمهور اوکراین) را نواخت و زیر ترکه‌ی حملات خود گرفت، مردی که همه می‌دانند چگونه از جان مایه گذشت، و در تلاشی خستگی ناپذیر، پشت ملت خود ایستاد، و در مقابل تجاوز روسیه به سرزمین‌ِ خود مقاومت کرد، و تاکنون قهرمانانه با وارث یکی از آزموده‌ترین، مجهزترین و بزرگترین ارتش‌های جهان جنگیده، و آنرا زمینگیر کرده است.

یکی از دلایل ترامپ در حمله به زلنسکی، شاید به بحث پرونده فسادی ارتباط داشت که پیرامون هانتر بایدن (فرزند جو بایدن) در خلال فعالیت در اوکراین مطرح بود، که در صورت همکاری دولت اوکراین با رقیب جمهوریخواه، این پرونده، می‌توانست در تبلیغات انتخاباتی به کمک ترامپ آمده، و ضربه‌ای کارا به حریف انتخاباتی او باشد، اما اوکراین در مسایل داخلی امریکا، بیطرفی اختیار کرد و با این جریان همراهی نکرد، و همین باعث شد تا زلنسکی مورد تنفر ترامپ قرار گیرد. و...

از این رو ترامپ به تلافی این اقدامِ دولت اوکراین و...، این کینه [1] را در مورد رهبران کشوری که مورد تجاوز قرار گرفت، بازتاب داد، و حتی از زلنسکی بعنوان مقصر جنگ‌ یاد کرد [2] و رویه‌ایی را در پیش گرفت، که اکنون خاک اوکراین را، به نام صلح، به دوست متجاوز خود پوتین ‌می‌بخشد.

و تا تاریخ انسان باقی بماند، این لکه ننگ بر دامن سیاست امریکا خواهد ماند، چراکه حتی اگر در جنگ کنونی، ترامپ تنها بی‌طرفی هم پیشه می‌کرد، شاید فشارهای اروپایی به روسیه، اوکراین را قادر می‌ساخت، بیشتر از موجودیت ارضی خود دفاع کند،

اما امروز شاهدیم که خطر همسویی ترامپ با روسیه ( به واسطه دوستی و یا طرح های که در همیاری با پوتین در نظر دارد) در مقابلِ سیاست اروپا و غرب در مقابله با روسیه، اتخاذ می‌شود، باعث شد که اروپا هم مجبور شود راه احتیاط در پیش گرفته، و آنان نیز به سمت همراهی با امریکا رهنمون شوند، تا خاک به متجاوز بخشیده، صلحی شکننده را دریافت دارند! کینه ترامپ از رهبران اروپایی به دلیل ترجیح جو بایدن به او، در انتخابات گذشته امریکا، باعث شد که ترامپ اروپا، و در کل همکاران غربی خود را نیز در عرصه جهانی ایزوله کند، تا انتقام پس دهند، و از این رو روابط اروپا (و در کل جهان غرب) و امریکا را به بدترین وضع کشانده است،

در مورد مردم قهرمان و البته مظلوم غزه که میان گازانبر گروه مشکوکی همچون حماس، و قصاوت صهیونیسم جهانی، گرفتار جنگ، گرسنگی و محاصره همه جانبه شده‌اند نیز، که ماندند و با همین شرایط تحمیلی مبارزه کردند، و با تجاوز و تمامیت‌خواهی آنان کنار نیامدند، و تن به مهاجرت به کشورهای دیگر ندادند، اما ترامپ با دستیابی به قدرت در امریکا، بدترین معامله را با مردم فلسطین کرد، در قدم نخست تلاش نمود سرزمین‌شان را از آنان بستاند، و به تفرجگاهی ساحلی تبدیل کند، که با واکنش سفت و سخت جهانی مواجه شد و تنها موافق او صهیونیست‌ها در این طرح بودند،

اما در پیگیری اهداف خود او اکنون با حمایت تمام قد از جنایتکار جنگی چون بنیامین نتانیاهو، مرزهای غزه را بسته‌اند و گلوی این مردم را در دستان بیرحم مذهبیون افراط‌گرا و رستگرای یهود انداخته است، که از کشتن دشمنان آرمان یهود (که همانا سیطره بر سرزمین فلسطین و... است)، ذره‌ایی به خود تردید راه نمی‌دهند، چه هدف قرار دادن سر کودکان فلسطینی، چه بمباران ریزساخت‌ها، یا خانه‌ها با حاضرین در آن، یا شکار گرسنگانِ ایستاده در صف دریافت خورد و خوراکی بخور و نمیر که، حتی توزیع آن نیز، به مدد بی اثر کردن تمام نهادهای سازمان ملل توسط صهیونیست‌ها، در دست دشمن فلسطینان افتاده است و...

در مورد ایران نیز، در همیاری و همکاری با صهیونیست‌ها، با بمباران زیرساخت‌های علمی، هسته‌ای غیر نظامی، حمایت و همیاری با اسراییل در کشتار دانشمندان نخبه ایران، به نام مبارزه با بمب اتمی، برگ سیاه دیگری را در پرونده روابط ایران و امریکا گذاشت، در کنار پرونده سیاه کودتای 28 مرداد 1332 که به سرنگونی دولت مردمی دکتر محمد مصدق انجامید، و استقلال، مشروطه و دمکراسی‌خواهی ایرانیان را ناکار کرد، و روند دمکراسی را در ایران تضعیف نمود، تا استبداد همچنان در عرصه سیاسی ایران بالنده، و نفس بکشد و بماند.

با این همه دونالد ترامپ مثل بسیاری از فرمانروایان جهان (هبت الله آخوند زاده، نارندرا مودی، بنیامین نتانیاهو و...) فردی باورمند به خداوند و البته معاد است، که از وصول به بهشت سخن می‌گوید. حال آنکه بهشت یک مفهوم دینی، و متعلق به خداباورانی است که به روز رستاخیز باور دارند، و لذا از چنین پدیده‌ایی در دنیای مردگان، و در ورای این دنیا، و در پس مرگ سخن می‌گویند، و سعی می‌کنند به شیوه‌ایی نیک رفتار کنند، تا بلکه بتوانند در جمله آدمیانی باشند که در اثر نیک کرداری خود، جایگاهی برای خود در بهشت فراهم نموده، تا در پس زندگی این دنیایی، در آن بیاسایند، و از آنچه خداوند برای بهشتیان در نظر گرفته، بهره‌مند شوند. این همان باور به معاد است، که در اسلام نیز از آن سخن به میان آمده است.

دونالد ترامپ از جمله دین‌مدارانی است که در رویای خود وصول به بهشت را در نظر دارد، آخرین جمله او در این خصوص که «دلم می‌خواهد به بهشت بروم، اگر ممکن باشد.» [3] نشان از همان باور درونی او دارد، که می‌خواهد در جمله نیکبختانی باشد که به بهشت راه خواهند برد، و جناب ترامپ وجه صلح طلبانه‌ی خود را، ذخیره‌ایی برای آخرت، و وصول به رحمت خداوند می‌داند، تا از طریق ایجاد آشتی بین طرف‌های درگیر، و پایان دادن به جنگ‌ها، بدآن دست یابد.

حال آنکه عده‌ایی از دینداران، به ظلم و نابودگری «حقوق مردم» [4] آلوده‌اند، آنان که در مسیر پیگیری باورهای تبرّایی، و اتهام خارج بودن دیگران از دین، و انحرف از هنجارهای تعریف شده دینی، با قرار دادن دیگرانی در زمره دشمنانِ باور خود، دیگرانی را به «دیگری» [5] بودن متهم‌ می‌کنند، این باورمندان به ادیان در نتیجه این اتهام، خصلت رحمت گسترده خداوندی را به کناری نهاده، نیک‌کرداری‌هایی که به باورمندان دین خود دارند را، نسبت به دیگرانی از این دست، که از دایره باور خارج می‌بینند، و به ویژه در زمره انحراف تعریف‌شان می‌کنند، به کناری نهاده، چنان شدت عمل به خرج می‌دهند، که چنین آدمیانی را از دایره حق و حقوق، خارج دیده، جان، مال و ناموس شان را حلال کرده، هرچه بتوانند، و بخواهند بر سر آنان می‌آورند؛ حال آنکه این همان «حق الناس» خواهد بود که دامن آنان را خواهد گرفت، و همین نقطه‌ایی است که آنان را در جمله کسانی خواهد برد که ظلم روا می‌دارند، و چنین ظلمی دامن آنان را خواهد گرفت، و از رحمت خداوندی دور خواهد کرد.

در اکثر کشورهای پایدار بر باورهای دینی، اکثریتِ غالب، اقلیت‌های دگراندیشِ مغلوب را، از تمام و یا بسیاری از حقوق اولیه خود محروم می‌کنند، همان وضعی که دَروزی‌ها و علوی‌ها در سوریه کنونی دارند، ایزدی‌ها در ذیل حاکمیت داعش عراق و سوریه داشتند، فلسطینیان در اسراییل، اقلیت مسلمان در هند، و باورمندان به فرقه احمدیه در پاکستان، شیعیان و پارس زبانان در افغانستان و... داشتند و دارند، و بسیاری دیگر از کشورها «دگرانی» از این دست را برای خود تعریف، و جان، مال و زندگی‌شان را حلال در نظر گرفته، هرچه ظلم بر آنان را روا می‌دانند.

در نظر بسیاری از باورمندان به ادیان، زنده نگه داشتن اهداف دینی و اجرای آن، خود همان نیک‌کرداری محسوب می‌شود، هرچند چنین نیک کرداری‌هایی به کشتارهای بزرگ، آوارگی ملت‌ها، و زحمتِ بسیار دیگران منجر شود، نمونه‌ چنین رویکردی نادیده انگاری جنایت و کشتار صهیونیست‌ها به رهبری راستگرایان افراطی باورمند به دین یهود در دولت کنونی اسراییل است که با هدایت بنیامین نتانیاهو، خشمِ دینی یهودیان دو آتشه‌ را به سمت یک ملت تحت محاصره در فلسطین هدایت، و بدترین، بی‌اخلاقی‌ترین، بی‌قانون‌ترین و خارج از عرف انسانی‌ترین جنایات را از کشتار کودکان و زنان گرفته تا، گرسنگی دادن و زجرکُش کردن «دیگران»، روا داشته می‌شود،

در حق فلسطینیانی که در جمله دشمنان آرمان «سرزمین موعود یهود» تعریف شده‌اند، که اگرچه ممکن است طبق فقه یهود، پیگیری و جهاد برای تحقق این آرمان خود طاعت و بندگی خداوند، و اجرایی دستورات دینی خداباورانی چون آنان باشد، و ثوابی بزرگ را در نزد باریتعالی برای مرتکب شوندگانی انتظار بکشند، اما هر عقل سلیم می‌داند، آنانکه با خلق خدا چنین می‌کنند، در پایین‌ترین جایگاه‌های جهنم جای خواهند گرفت، چرا که قاعدتا جنایتکاران و ظالمان را در بهشت جایی نیست، هر چند جنایت خود را برای کسب رضایت خداوند انجام دهند.

مومنان به چنین دیدگاه‌های دینی، کافیست کمی از باروها قالبی دینی خود فاصله بگیرند، و از آنچه خود را در آن محاصره کرده‌اند، دور شوند، آنگاه خواهند دید، داشتن هر «سرزمین موعود» و مقدسی آنقدر ارزش ندارد که این مقدار خون خلق الله بر خاکش ریخت، و یا کاشانه دیگران را ویران کرد و جنایت آفرید، تا مثلا یهود در آرمان مقدس خود موفق گردد! و...

و یا آنانی که در مقابل چنین افراط‌گرایانی، برای آرمان خود، یعنی بازپس گرفتن مسجد الاقصی و... به پا خاسته، و حاضرند نیمی از جهانیان را فدای آرمان خود کنند [6] تا بدان دست یابند! اما سوال اساسی اینجاست که واقعا ادیان برای انسان آمده‌اند، یا انسان برای ادیان؟ که باورمندانش به این مقدارِ از مرگ و جنایت راضی‌اند، و می‌توانند این وسعت از جنایت را بیافرینند، به نظر می‌رسد، این نوع جنایات چه بر پایه باور دینی، و چه غیردینی انجام شود، هرگز نباید در قالب کردار نیک گُنجانده شود، که بهشت بهای آن باشد. حقیقت این است که نمی‌شود دنیا را به جهنم دیگران تبدیل کرد، تا خود را لایق بهشت خداوند نمود.

در مجموع، احساس می‌کردم که در وضعیت بسیار خوبی هستم.

قلبی مهربان، روحی مهربان، روحی بسیار خوب.»

شاهرود - یکشنبه 26 مرداد 1404 برابر با 17 آگوست 2025

[1] - روشن است که ترامپ مردی با سینه‌ایی پر از کینه است، از آن رو که  از آن روز تاکنون، شاید روزی نبوده باشد که از جو بایدن، به تنفر چیزی نگفته باشد، حتی در آن جلسه که بایدن نشسته بود، تا به احترام انتخاب او توسط مردم، قدرت را به او تحویل دهد، حتی در همان جلسه هم نتوانست کینه اش را پنهان دارد و این چند ساعت آخر را دندان روی جگر بگذارد، او حتی در دیدارهایی که با حضور خارجی‌ها بود نیز، و ابایی نداشت که مسایل داخلی امریکا، از جمله رقابت با بایدن را به عرصه جهانی نکشانده چیزی نگوید، انتقام از بایدن و کسان دیگری در این راه به کمک بایدن آمدند و یا در گرفتن صندلی قدرت از او گمان می‌رفت به بایدن کمک رساندند، یا کسانی که سد راه میدانداری او هستند، فروگذار نبود.

[2] - ترامپ در تاریخ ۱/۱۲/ ۱۴۰۳ عنوان داشت : " زلنسکی رئیس‌جمهوری کاملا بی‌کفایت است و سخنان احمقانه‌ای می‌گوید. رهبری او باعث ادامه جنگ شده است." " ما شرایطی داریم که در اوکراین انتخابات نداشته‌ایم، در اوکراین اساسا حکومت نظامی داریم، جایی که محبوبیت رهبر اوکراین (زلنسکی) به سطح 4 درصد کاهش یافته است - و جایی که به یک کشور ویران شده تبدیل شده است. بیشتر شهرها و ساختمان ها فرو ریخته و نابود شده اند." اما زلنسکی در مصاحبه ای با شبکه تلویزیونی عمومی آلمان که روز سه شنبه پخش شد، از محبوبیت خود دفاع کرد و گفت: "من رئیس جمهوری اوکراین هستم زیرا 73 درصد مردم به من رای دادند. و امروز من رئیس جمهوری هستم زیرا اکثریت در کشورم از من حمایت می کنند. من یک وطن پرست هستم، درست مثل مردمی که از کشورمان دفاع می کنند." او افزود:" البته روسیه می خواهد از شر من خلاص شود. شاید دیگر نه از نظر فیزیکی، مانند اوایل جنگ، بلکه از نظر سیاسی. و این کاملا قابل درک است، زیرا من یک فرد بسیار ناراحت کننده هستم و این برای پوتین ناراحت کننده است."

[3] - «می‌خواهم جنگ‌ها را تمام کنم. اگر بتوانم جان هفت هزار نفر را در هر هفته نجات بدهم، کار بزرگی انجام داده‌ام. دلم می‌خواهد به بهشت بروم، اگر ممکن باشد. شنیده‌ام وضعم خوب نیست و می‌گویند در پایین‌ترین جایگاه هستم. اگر روزی به بهشت برسم، یکی از دلایلش همین کار خواهد بود.»

“If I can save 7,000 people a week from being killed, I think that’s pretty– I want to try to get to heaven if possible, I’m hearing that I’m not doing well. I am really at the bottom of the totem pole,” Trump joked

[4] - مفهوم دینی «حق الناس» که در وصول به بهشت بسیار موثر است، از حق الله اهمیت بیشتری دارد، چراکه در تفکر عرفانی بدهی به خداوند قابل اغماض و گذشت از ناحیه خداوند است، و انسان ها معلوم نیست که از حق خود بگذرند. 

[5] - مفهوم Others در فرهنگ سیاسی و دینی

[6] - میرباقری (نماینده استان سمنان در مجلس خبرگان رهبری)، در یک گفتگوی تلویزیونی با صدا و سیمای ج.ا.ایران، در واکنش به اظهارات مجری برنامه که به کشتار بیش از 42 هزار نفر مردم غزه در فلسطین، بعد از حمله حماس در 7 اکتبر 2023 به اسراییل اشاره، و آنرا یادآوری کرد، میرباقری این امر را بلا اشکال ارزیابی، و عنوان داشت حتی اگر نیمی از مردم کره زمین، فدای آرمان شوند، باز می‌ارزد. چنین دیدگاهی، دستیابی به آرمان مقدس خود را چنان در اولویت قرار می‌دهد که اگر 4 میلیارد نفر از جمعیت 8 میلیاردی کره زمین کشته شوند، تا مثلا دولت یهود در اسراییل از بین برود و یک دولت اسلامی جایگزین آن شود را، باز ارزشمند می‌داند، حال آنکه این دیدگاه، نشانگر همان بی ارزش شدن جان و زندگی انسان در مقابل آرمان است، حال آنکه دین و سرزمین در خدمت انسان هاست که معنی می‌یابند، در نبود انسان دیگر دین و سرزمین چه معنی خواهد داشت؟!

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دولت دونالد ترامپ در دور اول خود چنان شرایطی ایجاد کرد که به رغم رسم معمول، و حاکمیت دو دوره‌ایی دولت‌ها در امریکا، در انتخابات بعدی صحنه را به رقیب باخت، و دولت جمهوریخواهان یک‌دوره‌ایی شد، و مردم امریکا با روی آوردن به کاندیدای حزب دمکرات، تومار دولت ترامپ را در هم پیچیدند، و فرصت دوباره‌ایی به او ندادند تا کار خود را دنبال کند، رسوایی تن ندادن به قوانین امریکا، در قبول شکست، و عدم تحویل مسالمت آمیز قدرت نیز، خدشه انکار ناپذیری به وجهه ترامپ و حزب جمهوریخواه وارد آورد و همه چیز آماده بود تا ترامپیسم، به تاریخ بپیوندد.

اما با این همه باز ترامپیسم فرصت بروز دوباره یافت، و دولت حزب دمکرات، اگرچه حمایت نسبی داخلی و جهانی را در پس خود داشت، باز در یک بی تعادلی، در اثر بازنشسته شدن چهره کاریزمای انتخاباتی همچون جو بایدن (به علت کهولت سن)، برای رقابت انتخاباتی برابر با ترامپ، اینبار این دمکرات‌ها بودند که انتخابات را، به رهبری خانم کملا هریس، دورگه‌ی سیاهی که در تله راستگرایی و ملیگراییِ سفیدپوستِ ترامپیست‌ها گرفتار آمد، باختند.

جولان خونین، سخت و بی‌رحمانه‌ایی که راستگرایان افراطی جهانی، مثل بنیامین نتانیاهو در غزه، و ولادیمیر پوتین در اوکراین به راه انداخته بودند، و در کنار آن روی کار آمدن دولت راستگرا، یکدست، خالی از مردان کارآزموده، نابخرد، خودخواه و... ابراهیم رئیسی در ایران، به کمک این دو آمد، و با ناکار کردن فرایند مذاکرات بازگشت امریکا به قرارداد برجام، شرایطی را دامن زدند، که دولت دمکرات‌ها بعنوان معمار برجام، از برداشت میوه‌های این قرارداد محروم شد و...، و این شرایط دامن دولت جو بایدن، و ادامه دهنده راه او، کملا هریس را گرفت، و همه اینها به کمک ترامپیست‌ها آمد، تا امروز شاهد جولان دوباره راستگرایی ترامپی در جهان، و حمله مستقیم امریکایی-اسراییلی به زیرساخت‌های هسته‌ایی خود باشیم.

 چراکه راستگرایان تمامیت‌خواهی چون اینان، مسیر عمل و رفتار خود را در فرایندی قرار دادند که دولت جو بایدن را ناکارآمد، خرفت و ناتوان از واکنش به موقع و قوی نشان داد، و در کنار آن، تلاش‌ها برای حل مشکلات جهانی را خنثی و عقیم کردند، و این فرصت را به رقیب انتخاباتی کملا هریس دادند که از این خلا سو استفاده کرده، و با وعده‌ی حل سریع چالش‌های بزرگ جهانی (همچون غزه، اوکراین، ایران و...) در فردای دستیابی به قدرت، امریکایی‌ها را تشویق کند تا فرصت دوباره‌ایی به ترامپ دهند، تا شانس موفقیت خود را بیازماید، و در ناباوری دنیای تشنه‌ی تعادل ، این بی تعادلی بود که با شعار تعادل، پیروز انتخابات امریکا شد [1]، و در حالی که پیش بینی آرای دو رقیب دمکرات و جمهوریخواه بسیار نزدیک و در حدودهای 50-50 بود، ترامپ یک برد بزرگ را رقم زد، و بدین سان، او سکاندار حل مسایل امریکا و جهان، با شعارهای ملیگرایانه امریکایی گردید.

اما ترامپ بعد از پیروزی و در همان ساعات اولیه (20 ژانویه 2025) سکانداری، دنیا را با فرمان‌های پرشمار خود به رگبار بست و شوکه کرد، و همه را از دوست و دشمن نواخت، از افزایش تعرفه تجارت گرفته، تا خروج از پیمان‌های بین المللی، قطع کمک‌های مالی و نظامی به جهان، تا تضعیف نهادهای مسئول جهانی، همچون سازمان ملل و... و در چنین فضایی، ترامپ بعنوان یک شخصیت خودشیفته، حل معضلات جهانی را که پیش از این احساس می‌کرد می‌تواند در سه روزه اول ورود به کاخ سفید حل کند را، در سرلوحه کار خود قرار داد.

اما در میان بهت و حیرت جهانی، بجای حل این معضلات، ترامپ عملا در خدمت و حمایت از کسانی (به غیر از راستگرایان ایرانی) قرارگرفت، که در به قدرت رسیدن او نقش اساسی داشتند، و از قضا خود همان مشکل جهانی [2] بودند، که باید آنرا حل می‌کرد. ترامپ با قرار گرفتن در کاخ سفید، ابتدا پشت بنیامین نتانیاهو قرار گرفت که حرکت جنایتکارانه، افراط‌گرایانه و هنجارشکن او، ابتدا دولت بایدن را در لجنزار خاورمیانه غرق، و با نگاه داشتن امریکایِ بایدن در این باتلاق، تا آخرین روزهای این دولت، و عقیم کردن تمام تلاش‌های صلح طلبانه بایدن، اروپا و اعراب، آن دولت را ناتوان و ناکارآمد نشان داد، و سیستم دمکرات، و نیروهای میانه‌رو اسراییل را عقیم، خلع سلاح و در سردرگمی نگه داشت، و تمام صلح، انسانیت و قانون را به دارِ خواست‌های افراط‌گرایان صهیونیست، آویخت،

اما ترامپ که به شکرانه اقدامات راستگرایان جنایتکاری چون نتانیاهو، و معتقدان به اندیشه آپارتاید، و برتری صهیونیست‌ها بر دیگران، که در دولت او گرد آمده‌اند، به قدرت رسید، بلافاصله در طرح‌های جنگ‌طلبانه، تجاوزکارانه و گسترش وسعت جنایات اسراییل، همیار و همکار گردید، و تمام وعده‌های صلح طلبانه خود را، فعلا به فراموشی سپرد، و یا پشت گوش انداخت، در حالی که وعده حل تراژدی خاورمیانه را داده بود، از حل آن پا واپس کشید و خودداری کرد، و در این جنگ با نتانیاهو همکاسه نیز گردید، و این فاجعه را از جنگ‌های نیابتی، به سمت جنگ مستقیم بین کشورها (با ایران، سوریه، یمن، لبنان و...) نیز برد، و کاری کردند که مردم غزه در بدترین شرایط ممکن، هم خود و هم سرزمین خود را در خطر بزرگ می‌بینند، و دنیا در اعتراضی روشن، این لکه ننگ ساخته و پرداخته غرب، بر دامن سیاست بین الملل را، به نظاره نشسته است.

دومین فردی که در پیروزی ترامپ بر رقیب انتخاباتی‌اش، بسیار موثر عمل کرد، ولادیمیر پوتین رهبر بلامنازع و دیکتاتور مادام العمر روس بود، کسی که در دور اول پیروزی او نیز (2016)، متهم به دستکاری در انتخابات امریکا به نفع ترامپ شد. [3] و اینبار در عملکرد خود در خلال ادامه تجاوز آشکار به اوکراین، دنیای غرب را در باتلاق جنگی درون اروپایی گرفتار، و طوری نگه داشت، کشتار و تهدید کرد، و ویرانیِ چنان عجیبی را رقم زد، که روح جنایتکار غربی در نبردهای پر تلفات را، بار دیگر بعد از جنگ‌های خونین جهانی اول و دوم، مقابل چشم جهانیان قرار داد، و خاطره آن کشتارها را در اذهان همه دنیا زنده کرد، شدت کشتار به حدی است که در مقابل جنگ‌های منطقه شرق، که مثلا در غزه توسط اسراییل در دو سال گذشته جریان دارد، 70 هزار نفر را، طی نزدیک به دو سال، توسط اسراییل سلاخی شدند، و به کام مرگ فرو برده شدند، اما در جبهه‌ی اوکراین (بنا به اعلام ترامپ) هفته‌ایی نزدیک به هفت هزار نفر، از دو طرف سلاخی می‌شوند، یعنی در ده هفته (دو ماه و نیم) گذشته، برابر با دو سالِ جنگ غزه، از زنان، کودکان، نظامیان دو کشور کشتار شده و سلاخی شدند.

با اینحال کاری که ترامپ قول داده بود در هفته اول حضور خود در کاخ سفید حل و فصل کند، اکنون بعد از هفت ماه، می‌رود تا با اعطای جایزه‌ به متجاوزی چون ولادیمیر پوتین، به پایان برسد، پوتینی که در پیروزی ترامپ در هر دو دوره انتخاباتی‌اش نقش داشت، و در ناکار کردن دولت بایدن نیز موثر بود، و بادبان کشتی حرکت خود را به نفع پوپولیست‌های متوهمی چون ترامپ جهت داد، اصلا معلوم نیست روس‌ها چه گزک و یا اهرم فشاری از ترامپ در دست دارند که، او را موم خود کرده‌اند، و ترامپ همیشه مقابل پوتین سر خم می‌کند؟! 

از این رو، ترامپ در جریان ایجاد صلح بین روسیه و اوکراین، رویه نامیمونی را پایه گذاری و پی گرفته است، او در ابتدای حضور خود، در کاخ سفید ولودیمیر زلنسکی، رهبر کشوری که در ابتدای روی کارآمدنش، با تجاوز روسیه به کشورش روبرو شد، و تا کنون مردانه ایستاده و جنگیده است را، به کاخ سفید فراخواند، و در برابر دیدگان جهانیان، به این رهبر آزاده تاخت، و اکنون نیز سخن از گرفتن سرزمین او، و دادن آن به متجاوز روس می‌گوید، رویه‌سازی خطرناک جهانی، که بناست در پس تجاوزِ متجاوزینِ قدرتمند به ضُعفا، متجاوزین را برای تن دادن به ترک تجاوز، مورد تشویق نیز قرار داده، تا بلکه به تجاوز خود پایان دهند!

بله ترامپ بعد از خلع سلاح، و یا به حاشیه راندن سازمان ملل و بازوهای مختلف آن، در انجام ماموریت‌های جهانی حفظ صلح، تنبیه متجاوز و...، خود سردمدار صلح جهانی شد، و اینگونه از سرزمین دیگران، به متجاوزین جایزه می‌دهد. دو نکته بسیار دردآور، که در پس ملاقات دونالد ترامپ و ولادیمیر پوتین بیرون زد، اول نوع صلحی که برونداد عملکرد آشتی‌جویانه ترامپ را نشان می‌دهد، که در غزه با واگذاری سرزمین فلسطین به ساخت گردشگاه‌هایی ساحلی جلوه کرد، که از سوی او پیشنهاد شد، تا این مردم مقاوم، به دیگر کشورها آواره شوند، و در مورد مشابه آن اوکراین نیز، قلب هر انسان آزاده‌ایی را در نتیجه شکل‌گیری دنیای راستگرایان پوپولیست به درد می‌آورد، آنگاه که ترامپ گفت: « به زلنسکی توصیه می‌کنم با پوتین توافق کند؛ روسیه قدرت بسیار بزرگی است. » [4]

ترامپ با کسی در آلاسکا ملاقات و توافق کرد که در سوی دیگر ماجرا، همچنان در پس این ملاقات نیز، سخن از گرفتن سرزمین‌های بیشتری می‌گوید، که در خلال جنگ، وجب به وجب آنرا، مبارزین قهرمان اوکراینی حفظ، و یا از تسخیر متجاوزین روس خارج کردند [5]   

ترامپ برای تاریخ سازی و ماندگار کردن نام خود آمده است، و لذا در حرکت ضد جنگ، و ساخت شخصیت جهانی خود، و دریافت جایزه صلح نوبل، در رقابت با رقیب امریکایی خود، باراک حسین اوباما، حاضر است سرزمین دیگران را ‌نیز ببخشد، شرایط مردمان مورد تجاوز قرار گرفته در فلسطین و اوکراین را بهانه کرده، و همانان را، به پای راستگرایان جنایتکاری مثل پوتین و نتانیاهو که جاده صاف کن رسیدن او به قدرت بودند، قربانی ‌کند.

در فرهنگ ترامپیسم، جایی برای سازمان ملل، قوانین بین المللی و هنجار‌های آن، سازوکارها و معاهدات جهانی وجود ندارد، و همه به پای منافع شخصی، حزبی و ملی قربانی می‌شوند (همچون دیگر راستگرایان، در کشورهای دیگر جهان). نه حکم دادگاه بین المللی برای جنایتکاری مثل نتانیاهو اثری دارد، تا از او دوری کند، و نه جنایتکار متجاوزی مثل پوتین در سفر به امریکا با مانعی مواجه می‌شود، و تمام تحریم‌های بین المللی زیر پای طرح‌های پوپولیستی ترامپ بی اثر، و قربانی می‌شوند.

شاهرود - یکشنبه 26 مرداد 1404 برابر با 17 آگوست 2025

دنیایی پر از هرج و مرج در دستان ترامپ، تا دنیا را به بازی خود بگیرد

[1] - انتخابات آمریکا (2024)/ نتیجه عملی چه خواهد شد؟ "محمد طبیبیان"، اقتصاددان لیبرال، در یادداشتی نوشت: نتیجه انتخابات امریکا تقریبا معلوم است و ترامپ برنده انتخابات. نتیجه عملی چه خواهد بود؟ یکم، افزایش تنش و شکاف در افکار عمومی امریکا. پیگیری سیاست‌های قلدرمآبانه. افزایش درجه آنتروپی در داخل جامعه آمریکا. دوم، همراهی با دیکتاتورهائی مانند پوتین و رهبر کره شمالی کیم جونگ اون، رهبر  مجارستان ویکتور اوربان، رهبر هند نارندرا مودی و مانند این‌ها. احتمال قوی نقشه قدرت سیاسی در جهان به زیان دموکراسی و به نفع نظام‌های توتالیتر تغییر خواهد کرد و شاهد جشن و پای‌کوبی و بلکه لگدکوبی این نوع شخصیت‌ها خواهیم بود. سوم، در فلسطین طرفدار گسترش سرزمین‌های تحت اشغال اسراییل و بزرگ شدن جغرافیایی اسرائیل است. از جمله نهایی شدن جایگاه اورشلیم به عنوان پایتخت اسراییل ادغام بلندی‌های جولان و احتمالا تخلیه نوار غزه و پیوند آن به اسراییل. چهارم، در مورد جمهوری اسلامی اگر دو هدف را عملی ببیند به حکومت کاری ندارد. یکی جمع شدن برنامه هسته‌ای و دیگر محدود شدن برنامه موشکی به برد در حد اطراف مرزها. پنجم، در مرتبه قبل که رئیس جمهور شد در سمیناری که در مورد برنامه‌های ترامپ صحبت می‌شد و هرکسی نظری مطرح می‌کرد نظر این فدوی این بود که او از طریق تحریم و اقدامات مختلف می‌خواهد مردم ایران را زجرکُش کند. البته سعی خودش را کرد. این بار نیز به نظر نمی‌رسد برنامه دیگری داشته باشد. در این مورد، آخر الزمانی‌های داخلی با او یک هماهنگی نانوشته دارند و مثل گذشته که شرایط داخلی را برای توجیه کردن اعمال شدن تحریم فراهم کردند همین برنامه را ادامه می‌دهند. یعنی بهانه و دلیل کافی برای اعمال تحریم بیشتر را فراهم خواهند کرد. لیکن بازی با کارت رژیم اشغال‌گر برایشان بسیار گران تمام خواهد شد. باید راه‌های جدیدی بیابند. ششم، دوست عزیز همسایه شمالی نیز درجه باج‌خواهی را بالا خواهد برد و در مقابل آن برخی کمک‌های امنیتی داخلی برای رفقا فراهم خواهد ساخت. کشور به طرف شرق استعماری خواهد لغزید. امیدوارم این اوهام همه اشتباه دربیاید.

[2] - مته فردریکسن (نخست‌وزیر دانمارک): «نتانیاهو خودش یک مشکل است و به یک مشکل تبدیل شده است.»  نخست وزیر دانمارک، قصد دارد در چارچوب ریاست دوره‌ای کشورش بر اتحادیه اروپا، فشارها بر اسرائیل را به‌دلیل جنگ غزه افزایش دهد، روز شنبه ۱۶ اوت (۲۵ مرداد 1404) در گفت‌وگو با روزنامه یولاندس-پستن تصریح کرد: «نتانیاهو اکنون خودش یک مشکل است» و افزود که دولت اسرائیل «بیش از اندازه» پیش رفته است.

[3] - ترامپ از این اتهام خلاصی ندارد و حتی در حین خبر دیدار با پوتین در آلاسکا نیز سعی کرد تا خود را از اتهام همدستی با دشمن، برای قرار گرفتن در قدرت برهاند، 10 مرداد 1404 اعلام کرد تمامی افرادی که در ترویج ادعا‌های نادرست درباره دخالت روسیه در انتخابات ریاست‌ جمهوری ۲۰۱۶ نقش داشتند، باید «بهای سنگینی» بپردازند.

[4] - ترامپ بعد از ملاقات با ولادیمیر پوتین در آلاسکای امریکا: با روسیه بر سر تبادل زمین‌ها مذاکره کردیم/ به زلنسکی توصیه میکنم با پوتین توافق کند؛ روسیه قدرت بسیار بزرگی است! «امروز دیدار بسیار خوبی با پوتین داشتیم پیشرفت زیادی در مذاکره با پوتین حاصل شد اما به توافق نرسیدیم. رسیدن به توافق درباره اوکراین اکنون در دست زلنسکی و کشورهای اروپایی است. من خواستار توقف مرگ مردم هستم. هر هفته هزاران سرباز اوکراینی و روسی کشته می‌شوند. اگر بتوانیم این جنگ را متوقف کنیم بسیار خوب خواهد بود. از اظهارات پوتین درباره اینکه اگر من رئیس جمهور بودم این جنگ آغاز نمی‌شد بسیار خوشحال شدم. ما امروز جلسه بسیار خوبی داشتیم و فکر می‌کنم نکات زیادی از طرف اوکراین مورد مذاکره قرار گرفت. تا جایی که به من مربوط می‌شود، تا زمانی که توافقی حاصل نشود، هیچ توافقی وجود ندارد، اما ما پیشرفت زیادی داشتیم. ما تقریباً ۳ ساعت با هم بودیم و این نشست بسیار مفصل بود. نکات زیادی را مورد توافق قرار دادیم. اکنون، واقعاً به رئیس جمهور زلنسکی بستگی دارد که این کار را انجام دهد و اگر آنها مایل باشند، من در جلسه بعدی خواهم بود. یک یا دو بند مهم وجود دارد که باید بر سر آن‌ها توافق شود و می‌توان به نتیجه رسید. ما درباره ناتو، تدابیر امنیتی و تبادل زمین‌ها مذاکره کردیم. نصیحت من به زلنسکی این است که یک توافق را نهایی کند؛ ما بسیار به توافق نزدیک هستیم و اوکراین باید آن را بپذیرد یا ممکن است آن را رد کند. من دلیل آن (شروع جنگ) را می‌دانم و آن، بی کفایتی بایدن بود. اکنون در دولت من بسیاری از مسائل خوب پیش می‌رود. علت اول آن، نجات جان انسان‌ها است و پس از آن دیگر مسائل قرار دارد. جنگ بسیار بد است و اگر بتوانیم از آن‌ها دوری کنیم، باید از آن دوری کرد. این نشست عالی بود. به آن نمره ۱۰ از ۱۰ می‌دهم. از این منظر که توانستیم با یکدیگر به خوبی کنار بیاییم بسیار خوب بود. هنگامی که ۲ قدرت هسته‌ای با یکدیگر کنار می‌آیند بسیار مهم است. در دولت اولم از بازسازی توانمندی هسته‌ای آمریکا بیزار بودم، اما مجبور به انجام آن بودیم.»

[5] - پوتین پایان جنگ را مشروط به خروج اوکراین از دونتسک کرد! روزنامه فایننشال تایمز روز شنبه به نقل از منابعی ادعا کرد که پوتین، خروج اوکراین از منطقه شرقی دونتسک را به عنوان شرط پایان جنگ مطرح کرده است. و در ازای تسلط بر منطقه دونتسک و لوهانسک، از پیشروی در خط مقدم در مناطق جنوبی خرسون و زاپوریژیا را متوقف خواهد کرد و حملات جدیدی برای تصرف سرزمین‌های بیشتر انجام نخواهد داد. ترامپ این پیام را در تماسی تلفنی امروز شنبه به ولودیمیر زلنسکی، و رهبران اروپایی ابلاغ کرد و طی آن از آنها خواست که تلاش‌ها برای تضمین یک آتش‌بس از سوی مسکو را متوقف کنند. این اقدام، کنترل کامل منطقه‌ای را که بیش از یک دهه روسیه بخشی از آن را تصرف کرده و نیروهایش از ماه نوامبر به سرعت در آنجا پیشروی می‌کنند را به مسکو واگذار می‌کند. پوتین «حل ریشه‌های» این درگیری را جلوگیری از گسترش ناتو به سمت شرق دانست، که از آن دست نکشیده است. نیرو‌های روسیه حدود ۷۰ درصد از منطقه دونتسک را تحت کنترل دارند، اما غربی‌ترین زنجیره شهر‌های آن همچنان تحت کنترل اوکراین است. همه بخش غربی لوهانسک به جز بخش کوچکی از آن تحت اشغال نیرو‌های روسیه است. افرادی که با طرز فکر زلنسکی آشنایند، گفتند که او با واگذاری دونتسک موافقت نخواهد کرد، اما حاضر است در واشنگتن، جایی که انتظار می‌رود روز دوشنبه با ترامپ دیدار کنند، در مورد برخی قلمرو‌ها با او گفتگو کند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نمی‌دانم ایرانیان پیرامون فلسفه آغاز انسان چگونه فکر می‌کردند، آنچه از لایه‌برداری از بازمانده‌ ویرانه‌ها، و پاره‌هایی که از نگاشته‌های آن دوران باستان باقی مانده می‌توان فهمید اینکه، آنان در اندیشه خود پیرامون فلسفه خلقت جهان، به دوگانه روشنایی و تاریکی رسیده بودند، و جهان و جهانیان را میان دو  نیروی خیر و شر می‌نگریستند، و عده‌ایی را در جمله نیروهای خیر و ایزدان، و دیگرانی را از جمله شَرّ، و در دسته‌ی اهریمنان می‌شمردند.

و در این دسته بندی دوگانه، انسانی که در پی «گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک» بود را، در حرکت به سوی روشنایی و قطب ایزد پاک، ورنه به سوی تاریکی، و گرفتار آمده در دسته اهریمنان می‌دانستند. پس انسان یا اشعه‌ای از نور و یا حفره‌ایی از تاریکی، و یا در میانه آن به حساب می‌آمد.

اهل پاکی و نور در کار پرستش (پرستاری از) روشنایی بودند، و از گردآمدگان (نمادین) به اطراف زایشگر روشنایی (آتش)، ورنه در بین اهریمنان، که با وا نهادن گفتار، کردار و پندار نیک، روشنایی وجودشان را می‌باختند، و بسته به میزان غرق شدگی در تاریکی، محو و نابود می‌شدند.

و یا آنچنان که در ذهنیت اسلامی و یا فرزانگی ایرانیان است، که انسان را قطره‌ایی از اقیانوس وجود خداوند می‌دانند، که بر این جهان چکیده، و یا در کالبد مادی‌اش از روح خداوند دمیده شده، که البته روشن است که هر قطره تمام ویژگی دریا را، در همان کوچکی و چکیدگی خود دارد،

از جمله ویژگی‌های ناپسند (از نظر ما) که خداوند در وجود خود دارد، و انسان‌ها هم به سان او چنین‌اند، یکی همان تکبر [1] و دیگری زورگویی (جباریت) [2] است، که البته این خصائص را نه خداوند، و نه انسان در کردار و افکارِ انسان نمی‌پسندند [3] و از این رو در اخلاق و دین، حکم به دوری انسان‌ها از آن شده است، و از انسان خواسته می‌شود تا آنرا در وجود خود سرکوب کند، تا انسان باشد، و انسان بماند.

خصائصی که آنقدر در دیده انسان‌ها ناپسند، ناروا و ناشایست است که، حتی شرم می‌کند آنرا در شان خداوند نیز ابراز دارد، و این چنین است که برگردانندگان سخن خدا (قرآن)، شرم و امتناع داشته‌ و دارند که معنای آنچه که خداوند از خود یاد می‌کند را، در برگردان خود [4] از سخن عربی به پارسی بیاورند، حال آنکه چه ما بخواهیم و بگوییم، و چه نخواهیم و نگوییم، خداوند بی پرده خود را جبار و متکبر [5]، با تمام معانی‌ و مسائل مترتبش می‌نامد، و او خود را شایسته چنین بودنی دانسته، و اعلام کرده است.

این پیشگفتار را گفتم که به انسان برسم، بویژه به انسان‌هایی که خود را خداگونه و یا در غیبت خدا، و اولیایش، خود را جانشین، وارث خداوند بر زمین، مجری، مِجرا و جاری کننده او می‌دانند، که این به نوعی شاید خود از ناحیه کِبر و غروری ناشایست است، که از دانستن بخشی از علم و اسرار خداوندی ناشی می‌شود، که چنین انسان‌هایی فکر می‌کنند، از میان واژه‌های ردیف شده از حدیث، آیه و یا کشف و شهود، دیده و یا دریافته‌اند، و این چنین است که خود را گاه در جایگاه خداوند دیده و گرفته، و یا قرار داده، و مثلا نقش «درهم شکننده زورگویان» [6] و «نابودگر ظلم کنندگان» [7] و.. را به خود گرفته، و این وجه خداوندی را می‌خواهند در این دنیا نشان دهند، و یا جاری نمایند.

این چنین است که عشق‌شان اجرای حدود خداوند بر دیگران، و رسم‌شان تروشرویی با عیال الله‌ و... می‌شود، و تولّی و تبرّایشان چنان خشن، که خشم‌شان در عمل‌شان در آمده، تا جاری کردن حدود الهی پیش می‌روند، به روی دیگران اسید پاشی می‌کنند، قتل انجام می‌دهند، سنگسار می‌کنند، شلاق می‌زنند و... تو گویی از ماموران خداوند هستند، و البته خود را مامور خداوند می‌دانند و می‌گویند «ما از طرف خداوند ماموریم که در برابر باطل بایستیم» [8] و دیگرانی را در دسته‌ی باطل تعریف کرده، می‌بینند و ارزیابی می‌کنند، و برای خود از میان دیگران مصداق‌یابی‌هایی از اهل باطل هم دارند.

 حال آنکه گرچه انسان قطره‌ایی از وجود خداست، اما خود خدا هم که به طبع، اقیانوسی از علم و فرزانگی خداوندی است، در جاری کردن خشم و ترشرویی خود در این جهان، دست به عصا بوده، از این رو غالبا به انسان‌ها فرصت می‌دهد، تا آنجا که شاعر از این میزانِ صبر، به شکوه در آمده و می‌فرماید «عجب صبری خدا دارد! من اگر جای او بودم... »، و چنین خدایی، جهانی دیگر را برای نشان دادن تکبر و جباریت خود ساخت، تا در جریان فلسفه و دنیای ناشی از معاد، پنجه‌های تیز و خشمناک خود را در وجود انسان‌های موضوع خشم خود فرو کند و...

اما از چنین انسان‌هایی باید پرسید، شما در خود چه دیده‌اید که این مقدار عشق به بروز تکبر و زورگویی خداگونه‌ را در خود دارید، که در همین دنیا دست‌هایتان به خون کسانی آلوده است که فکر کردید و می‌کنید که موضوع خشم خداوند هستند، و زورگویی و جباریت را برای خود، در حق آنان مجاز می‌دانید، و آنرا جاری هم می‌خواهید، و گاه جاری هم می‌کنید، و هدایت قهری را که خدا وانهاده را، سرلوحه عمل خود قرار داده، تازیانه را در دست آمرین به معروف، و ناهیان از منکر خود قرار داده‌اید،

گزمگان‌تان در خیابان و بازار و در شرایطی آشکارا، اجرای حدود می‌کنند، دست اندازی به مال و ناموس انسان‌های دگراندیش را، در غارت‌های مبارزه جویانه خود مد نظر دارید، از مصادره مال، و ناموس‌شان هرگز به خود تردید راه نمی‌دهید، و در پسِ نبردِ خود با آنان، این عمل را کاملا مباح و مجاز و شرعی می‌دانید،

و جهان، بردگانی از نوع غلام و کنیز را، حتی در قرن 21 از شما در سنجار [9] و... و اینک سویدا دیده، که در مقابل دیدگان جهانیان، انسان‌های دیگری که چون شما نمی‌اندیشند، و معبود و معبودان شما را عبادت نمی‌کنند را، بر خود حلال می‌دانید و... و در متون فقهی خود، انجامش، و داشتن بردگانی از آنان را تئوریزه، و این امکان را برای همیشه، برای جنگ‌آوران خود حفظ می‌کنید، که اگر شهری در مقابل سپاه‌تان مقاومت کرد، به گاه گشوده شدن، مال و ناموس‌ و خون شهروندانش بر شما حلال شود، و چون غنیمت جنگی بر چنین انسان‌هایی بنگرید، و عمل کنید،

و در همین راستاست که صهیونیست‌های معتقد به دین موسوی، و دو آتشه در فقه علمای دین موسی، در نبردِ مقدس شان با دشمنان یهود، برای دستیابی و یکپارچه کردن سرزمینِ موعودِ یهود، برای گشودن شهر غزه و...، در دل‌های ناپاکشان لحظه شماری می‌کنند، همانگونه که کسانی از مسلمانان برای گشودن شهرهایی چون سنجار، سویدا و... لحظه شماری کردند، تا به غارت جان، مال و ناموس کسانی مشغول شوند، که چون آنان نمی‌اندیشند، نمی‌پرستند، و چنین ایمانی ندارند و...

اما حقیقت این است که در همان حالیکه، در غرورِ ایمان، و جباریت ناشی از داشتن ایمانِ خود غرقید، و خود را وارث و جانشین خداوند می‌دانید، و ستاندن جان، مال و آزادگی دیگران را بر خود حلال می‌کنید، خداوند مستکبرینِ جبار و متکبری همچون شما را دوست ندارد [10] و آنچه از شما در توصیف صاحبان علم و دانش الهی یهود [11] آورده است که نشان از تکبر و جباریتی است که خود را شایسته خدایی و تصمیم‌هایی از این دست می‌بینید، و تکبر ورزیده، جباریت به خرج می‌دهید، و همان می‌کنید، که شایسته شخصیتی چون خداست، و ستاندن جان، مال، ناموس و... دیگران را در شان خود دیده، و این چنین است که صحنه‌هایی وحشیانه و غیرقابل تحمل را، در غرب آسیا، یعنی خاستگاه انبیا و ادیان الهی، در همدستی و کارگردانی، و ارکستری از پیروان ادیانِ الهی اسلام [12] ، یهود [13] و مسیحیت [14] آفریده می‌شود، که داستان آنچه بر مردم این منطقه، توسط این سه می‌رود، مایه ننگ، و عبرت هر دینداری می‌شود، که نامی از ماموریت الهی، و یا مامورانی از پیروانش را می‌شنوند.

کاش خداوند هرگز چنین مجریان، وارثان و عالمانی به علم خود نداشت، و چهره‌ ادیان الهی از چنین افراد و افکاری پاک بود، و در آن‌صورت چهره خداوند و دینش در بین جهانیان بسیار تابناکتر می‌درخشید. مستکبرینی خودستا که خود را مردان الهی و استکبارستیز می‌دانند، در حالیکه خود غرق در جباریت و تکبر، تبدیل به کسانی شده‌اند که از شرِ تکبر، جباریت و افکار استکباری شان، حتی پیروان ادیان الهی نیز در امان نیستند، چه رسد به بندگان دگراندیش خداوند، که باید از ظلم آنان تنها بگریزند، ورنه کنیز و غلام شده، و به چپاول خواهند رفت، و البته هیچکس از شر تکبر و جباریت چنین دیندارانی در امان نیست، حتی خدا و دین خدا.

شاهرود - جمعه 24 مرداد 1404 برابر با 15 آگوست 2025

 

[1] - در آیه 23 سوره حشر می خوانیم که «اوست خدایی که اجبارگر و پر از تکبر» هُوَ ٱللَّهُ ٱلَّذِي ... ٱلۡجَبَّارُ ٱلۡمُتَكَبِّرُ

[2] - فرهنگ آبادیس در معنی جبار آورده است که:  «مترادف جبار: بیدادگر، جابر، ستم پیشه، ستمکار، ستمگر، ظالم، قاهر، قهار. متضاد جبار: دادگر. برابر پارسی: ستمکار، بیدادگر، ستمگر»

[3] - آنچه از بیدادگری یار که در اشعار فرزانگان این سرزمین انعکاس یافته است، مثل «سنگدلی» که از سوی انسان ناپسند است ولی خداوند سنگدلی می‌کند، و در این بیت از اشعار پرمغز مولانا جلال الدین بلخی بروز یافت که: «یا رب من بدانمی، ‌سنگ دلی چرا کند     آن شه مهربان من، دلبر بردبار من» شعر فارسی پر است از مفاهیم ژرف دیگری که به «بیداد یار» نظر دارد، عنصری کلیدی در شعر فارسی که به بیداد معشوق به عاشق بر می‌گردد، تا آنجاکه از یار خونریز می‌گوید: «کنون که خنجر بیداد یار خونریز است     کجاست مرد که بازار امتحان تیز است» محتشم کاشانی.

[4] - به برگردان فارسی آیه 23 سوره حشر که از برگردانندگان متفاوت در این صفحه اینترنتی گردآورده‌اند اگر توجه کنیم، از معانی که برای واژه‌های متکبّر و جبّار، که در فرهنگ لغت آورده شده است، هیچ کدام را نخواهی دید :  https://quran.inoor.ir/fa/ayah/59/23/translate برخی حتی از معنی کردن جبار و متکبر خودداری، و یا اگر معنی کرده اند، معانی غیر از آنچه در فرهنگ واژه ها آمده است استفاده کرده اند.

[5] - فرهنگ آبادیس در معنی واژه متکبر نوشته است، «مترادف متکبر: ازخودراضی، بانخوت، پرادعا، خودبین، خودپرست، خودپسند، پرافاده، خودنگر، خودخواه، خودستا، سرگران، کبرآگین، گران‌سر، گنده دماغ، لاف زن، متفرعن، مستکبر، معجب، خودبزرگ بین، مغرور، نامتواضع.  متضاد متکبر: افتاده، فروتن، متواضع. برابر پارسی: (متکبّر) خودنما، خودپرست، خودخواه، خودبین، خود پسند، خودپسند

[6] - قاِصمِ الجَّبارینَ

[7] - مُبیرِ الظّالِمینَ آنچنان که در دعای افتتاح آمده است که «ستایش خدای را که درهم شکننده سرکشان و نابودکننده ستم‌کاران است» «وَالْحَمْدُ لِلّهِ قاِصمِ الجَّبارینَ مُبیرِ الظّالِمینَ»

[8] - سردار محصولی (وزیر کشور دولت محمود احمدی نژاد) از سردمداران جبهه پایداری، در آخرین مصاحبه خود گفته است «ما از طرف خداوند ماموریم که در برابر باطل بایستیم» که فردی در پاسخش نوشت «آقای محصولی! آیا خداوندِ بزرگِ متعال از شما خواسته بود که با افکار انحرافی خود برادران شریف، میهن دوست که نماد دوست داشتن و جانفشانی در راه ایران بودند، یعنی شهیدان مهدی و حمید باکری را تصفیه کنید، و مدام آزار و اذیتشان کنید؟ شهید احمد کاظمی در ویدئو خاطره دردناکی، از آقامهدی تعریف می‌کند که در سفر به ارومیه به همراه ایشان، آقای باکری مشکل داشت شب خانه چه کسی برود، و اقامت کند، که برای صاحب آن خانه مشکل درست نشود. منظور از مشکل شما و امثال شما بودید، منظور این بود شما آنقدر افکارتان انحرافی و جاهلانه بود که صاحبخانه را فقط به خاطر خوابیدن مهدی باکری و رفیقش در خانه‌اش، برایش مشکل درست می‌کنید از وادار کردن آقا حمید باکری به توبه نوشتن برای حضور در جبهه، و آزار اذیت‌هایی که در زمان فرماندهی این دو بردار بر لشکر سرفراز و خط شکن ۳۱ عاشورا، و اون تهمت‌های بیشرمانه بعد شهادت مظلومانه آقا حمید در نبرد خیبر بگذریم، که موجب جریحه‌دار شدن احساسات مردم و خانواده این بزرگان می‌شود. خواستم بگم شما از طرف هر کی باشی، از طرف خدا نیستید»

[9] - نسل‌کشی ایزدی‌ها به جنایات جنگی، کشتار جمعی برنامه‌ریزی شده و هدفمندِ ایزدیان و به بردگی جنسی کشاندن زنان به‌دست حکومت اسلامی عراق و شام (داعش)، علیه اقلیت مذهبی کردزبان ایزدی سالِ ۲۰۱۴ میلادی در عراق و سوریه اشاره دارد. در ژوئن ۲۰۱۶ سازمان ملل متحد گفته‌است داعش علیه ایزدیان مرتکب نسل‌کشی شده‌است و داعش به دنبال نابودی کاملِ این دین و به ‌اجبار مسلمان‌کردن ایزدیان است

[10] - قرآن کریم، سوره نحل آیه 23 : "یقیناً خداوند آنچه را پنهان می‌دارند و آنچه را آشکار می‌کنند می‌داند و همانا او مستکبران را دوست ندارد." لَا جَرَمَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَ مَا يُعْلِنُونَ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ

[11] - «احبار» یهود، دانشمندان و اهل علم دینی بودند که کار هدایت مذهبی، برگزاری مراسم مذهبی، قضاوت و داوری، آموزش و تفسیر متون مقدس را بر عهده داشتند. سوره مائده، آیه ۶۳ این چنین از آنان یاد می‌کند «چرا علما و روحانیون آنها را از گفتار زشت و خوردن مال حرام باز نمی‌دارند؟ همانا کاری بسیار زشت را پیشه خود نمودند.» « لَوْلَا يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَصْنَعُونَ» و یا در آیه ۴۴ از احبار اینگونه یاد می‌کند: «ما تورات را فرستادیم که در آن هدایت و روشنایی است و پیغمبرانی که تسلیم امر خدا هستند بدان کتاب بر یهودان حکم کنند و نیز خداشناسان و علمایی که مأمور نگهبانی کتاب خدا هستند و بر آن گواهی دادند. پس هرگز از کسی نترسید و از من بترسید و آیات مرا به بهای اندک معامله نکنید، که هر کس به خلاف آنچه خدا فرستاده حکم کند چنین کس از کافران خواهد بود.» «إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِیهَا هُدًى وَنُورٌ یحْكُمُ بِهَا النَّبِیونَ الَّذِینَ أَسْلَمُوا لِلَّذِینَ هَادُوا وَالرَّبَّانِیونَ وَالْأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَكَانُوا عَلَیهِ شُهَدَاءَ فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآیَاتِی ثَمَنًا قَلِیلًا وَمَنْ لَمْ یحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ»

[12] - اندیشه جهاد ابتدایی در آثار حنفی در «تبیین الحقایق» می نویسد؛  «برما واجب است که به جنگ علیه آنان [مشرکین] شروع کنیم، هرچند که آنان اقدام و شروع به تهاجم علیه ما نداشته باشند. زیرا خداوند قتال مشرکین را واجب دانسته و هرگز جور جائر و عدل عادل قادر به ابطال این واجب نمی باشد تا اینکه مردمان لا اله الا الله گویند». فقه شیعه نیز (در زبان) شیخ طوسی دو نکته اساسی دارد؛ ۱) یکی آنکه، جهاد را- چونان اهل سنت- به جهاد ابتدائی ودفاعی تقسیم می کند .۲) دوم آنکه جهاد ابتدائی را مشروط به زمانه ظهور امام معصوم (علیه السلام)، یا حضور نماینده منصوب او در زمان ظهور ، و دعوت او یا نماینده ویژه اش به جهاد می‌داند. و بنابراین جهاد در رکاب رهبران و حاکمان جائر را نفی می‌کند. فقه کلاسیک شیعه ، از لحاظ روش شناسی و شیوه استدلال، همسان اهل سنت بوده و چنانکه از آیت الله بروجردی(۱۲۹۲-۱۳۸۰ق) نقل شده است، (فقه شیعه) چونان حاشیه‌ای انتقادی بر فقه سنی می باشد. نگرش‌های انتقادی معاصر در فقه اسلامی، اعم از شیعه و سنی، به تفسیر های جدیدی از آیات جهاد قرآن تمایل پیدا کرده اند و کل جهاد در اسلام ماهیت دفاعی پیدا کرده است.

[13] - آنچه از جنایت و کشتار و غارت و چپاولی که در فلسطین صورت می‌دهند تا دولت یهود را تاسیس و پا برجا نمایند. که این به عنوان لکه ننگی بر دامن بشریت و ادیان الهی باقی خواهد ماند.

[14] - آنچه مسیحیت و کلیسا در قرون وسطی بر دگراندیشان وارد آورد لکه ننگی بر دامن ادیان الهی است، و نشان داد که حتی پیروان پیامبر رحمتی همچون عیسی مسیح هم می‌توانند چقدر سفاک و جنایتکار باشند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 

دِگرباره دلم آتش گِرفتَه‌ست    

رها کن تا بگیرد، خُوش گرفته‌ست!

 

تو بُگذار این بِسوزد، وآن بسوزد،

زِ خاکستر ققنوس پَر گرفته‌ست

 

تو بُگذار تا که این توفان بِغُرَد،

بر این دریا، موج، از سر گرفته‌ست

 

بر این توفانِ بی‌هنگام و بَر کَن،

نِگَه ‌کن، زآن که شَط را خون گرفته‌ست!

 

تو از پرواز امیدِ فِراغَت،

جهان را بین بلا، در بَر گرفته‌ست،

 

گَهی رقصان میان مستی عشق،

گهی با منطق اندیشه را از سر گرفته‌ست،

 

به تاراجَم بَرَد آزُردِگی‌های رُخِ دوست،

گهی امید، کور سویی ز نور از سر گرفته‌ست،

 

رُبود دام بلا، دریای امیدم به رُفتَن،

رقیبم جام در دست، آشکارا فتنه را از سر گرفته‌ست

 

گهی مسموم عشقُ، گاه من، در منطق آلوده،

در این بیدادگاه، بین خسته را، ذوق غزل از سر گرفته‌ست

 

شاهرود - سه شنبه 21 امرداد 1404 برابر با 12 آگوست 2025

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

حال ناخوش جامعه و جهان ما، حافظِ مکتبِ فرزانگی شیراز را به سرایش چگامه‌ایی تکان دهنده برانگیخت، که تن انسان کمال‌جو، تغییر‌طلب، تحول‌خواه و برتری‌جو را به لرزه در می‌آورد، و پرده از حقیقت روشن شرایط انسان‌ها در این جامعه و جهان برمی‌دارد، آنگاه که لگام از اسب سخن، به شیوه فاشِ نمودن اسرار، برداشت و گفت: « زیر این طارم فیروزه کسی خوش ننشست» [1] و این پرده برداری چقدر دردناک و هولناک است، به ویژه آنکه از سوی «لسان الغیب» ابراز می‌شود.

اما پرسش اساسی که وجود دارد، این استکه، آخر چرا کسی نتوانست خوش بنشیند؟! خوشی حرام شده است، یا خوش بودن از دسترس ما انسان‌ها دور داشته شده است؟ و اگر اینگونه نیست، چه چیز، چه کسان و یا کسانی سد راه خوش بودنِ انسانند؟! آیا این تقدیر خدایِ آسمان فیروزه رنگ است، که کسی زیر این آسمان آبی، خوش ننشیند؟!

بی‌شک خدای آفریننده زیبایی، از نازیبایی به دور باید دیده شود، و آفریننده‌ی خوشی، خود راه را بر تغییر، تحول و در نتیجه تقدیرگردانی به سمت خوشی را نباید بسته باشد، او که در جایی تغییر را از جانب خود، و آنرا منوط و مشروط به تغییر در درون انفاس انسان‌ها کرد، تا تقدیر گشایی کند. [2]  

آیا چنین آفریننده‌ایی جهان را زجرآور کرده، تا انسان همیشه در رنج و درد بماند، و کسی را راهی به آرامش و خوشی نباشد؟ آیا دنیا جهنمی‌ست برای اهل دنیا؟! و یا اینکه کسانی سد راه تغییر از ناخوشی به خوشی‌اند، تا اصلاحی به سمت خوشی در جهان به وجود نیاید، و دستانی درکارند تا زندگیِ ساکنان زیر این چرخ نیلوفری را همواره به عرصه‌ایی برای زجر و ناخوشی تبدیل کنند؟!

آنچه روشن است، زیاده خواهی انسان، طبقات انسانی، نژادها، ایده‌ها و... آنان را وا داشت تا برای داشتن برتری، و تثبیت آن در خود، به کسب قدرت و ثروت بیشتر، و انحصاری کردن آن در دستان خود، اقدام کرده و کنند، آری جهان در ناخوشی غرق است، و یکی از موانع تغییر از ناخوشی به خوشی در جهان، همین انحصار طلبی، تمامیت خواهی، و درجه یک و دو کردن انسان‌ها بوده و هست،

چراکه خوشی جامعه خرج کسب و تثبیت قدرت و ثروت در دست اینان گردیده و می گردد، و این خودخواهی همواره هارمونی دنیای ما را در هم ریخت و شکست، تا جوامعی بهنجار (نرمال) و متوازن شکل نگیرد، و انسان اسیر جامعه ایی کاریکاتوریزه شود، که در آن راه راستی و درستی را مطابق با شرایط و امکانات خود نمی‌یابد.

گذشته از این که ایران و جامعه ما در این میان، همواره مبتلا به هجوم‌های پی در پی بود، و جامعه‌ایی امن و آرام و خوش شکل نگرفت، ولی هرگاه هجوم‌های سیل آسا و ویرانگر اسکندری، چنگیزی، ترکی و تورانی، اسلامی و... به این جامعه فرصت داد، تا روی آرامش به خود گیرد، از درون، باز زنجیرهایی پای جامعه را گرفت، تا بزرگانش فرصت و میدان اندیشیدن، عمل و جولان به سمت خوشی نداشته باشند، و این جامعه در بیشتر مواقع در باتلاق ایستایی، حرکت روی مدار صفر، و بلکه گاه گام برداشتن به پس، بِماند.

یکی از موانع شکل‌گیری دنیایی آرام و منطقی، برای زیستی دلخوشانه، زیر این آسمان آبی و زیبا، فقه و فقها بوده‌اند، که با بستن میدان اندیشه، و تنگ کردن میدان تحرک اندیشمندان، و اهل کار و عمل، دنیای ما را در ایستایی قرار دادند، که ‌نتوان جهان خود را مطابق با شرایط و امکانات‌ِ تک تکِ مان به شکلی تازه‌تر، طوری شکل دهیم که بتوان در شرایط خود تغییر ایجاد کرده، که چنین تغییری، نتیجه وعده الهی شود، و با روغن کاری چرخ جامعه، حرکت به سمت آرامش و دلخوشی، با دو بال زمین و آسمان به وجود آید.

حداقل در هزاره‌ی گذشته اسلامی، و پیش از آن، در هزاره‌های تمدنی ایران، فقه، و فقهای مسلمان و زرتشتی، با اصل قرار دادن خود، دانش و اهداف فقهی خود، دیگران را منظومه‌ایی گَردان به دور خود خواستند، گاه خود شاه بودند، و گاه حتی شاه را هم در منظومه خود داشتند، گاه دانش را در انحصار خود می‌خواستند و داشتند، ارتباط با خدا و متون دینی را در انحصار خود گرفتند، و تفسیر و تاویل آن را در دامنه قدرت و صلاحیت خود نگه داشتند و ماندند تا خوشی زیر این سپهر آبی آسمان، بی معنی و ناممکن تلقی شود و..،

و این چنین بود که فقه به عنوان یک وسیله، برای زندگی راحت‌تر، خود به هدف تبدیل شد، بالا نشینی‌اش هدفی مقدس، و بلندجایگاه، لاجرم جای او، و آنقدر بر بلنداها نشست، که تنها خود را لایق فرمانروایی دید، جایگاهی دست نایافتنی برای دیگران، در اوجی تغییر ناپذیر، و بدون خدشه، مستند به حکم خدا، و شایسته سرکوب سرهایی که گاه ایده‌ایی غیر از این را در سر داشتند، و یا از سر گذراندند، و یا گاه حقیقتی، گاه راه حلی، گاه سِرِّی را یافتند، و از دلایل رنج و درد انسان گفتند، و از عامل ناخوشی، و یا وسیله‌ی برای حل مسائل جامعه خود پیشنهاد دادند، که خلاصه بشر بدین مبتلاست، و باید آن کُند تا نجات یابد و...، تا به زعم خود، بر شرایط ناخوش روزگار فائق آیند، و یا سر به شورش نهادند، که، «فلک را سخت بشکافیم، و طرحی نو در اندازیم.»

اما هرگونه اندیشه و اندیشورزی، خارج از دایره اصول فقه، و یافته‌های مسلطِ بر هر دوره فقهی، هنجار شکنی، نامتعارف، انحراف از محور، خارج از اصول و...، ارزیابی، و همین باعث شد تا اندیشورزانی چُنین، به سرنوشت‌های تلخ مبتلا شوند و... این چنین است که جامعه در بغرنج‌ترین شرایط هم، نخبگانی در دسترس خود نداشت و یا به خود ندید، و نتوانست که انسداد شکنی کند، و ماند تا ویران شود، و راه خروجی نیافته، تا بماند و بپوسد و سرمایه‌های مالی و انسانی‌اش مضمحل شوند.

مثال روشن این نوع دخالت مُخَرِّب فقه و فقها در ایجاد انسداد را، در آنچه می‌توان به چشم دید که در اجرای «نظارت استصوابی» و دیگر سازوکارهای سلیقه‌ی فقهای حاکم بر شورای نگهبان، و به رهبری فقه و فقها، بر اهل اصلاح، و جامعه اصلاح طلب، دگراندیش، تحول‌خواه و... در سه دهه گذشته آمد، حذف و پالایش بزرگ و خالص سازی از نخبگان جامعه ایرانی، با هدف یکدست سازی حاکمیت و حکمرانان، توسط شورای نگهبان، که ذیل نظارتی وسیع و غیر پاسخگو به جامعه، که برای خود قائل بودند، به نخبه‌گشی تمام عیار و پروژه سرمایه سوز بزرگی تبدیل شد، که هرگونه روزنه‌های تغییر را به انحا مختلف بست، تا پیش رویم و جامعه این چنین در بن بست کوچه‌های سیاست جهانی، منطقه‌ایی و داخلی، مبتلا و رنجور، گرفتار شود.

و فریاد هشدار و اعلام ضرورت اصلاحِ هیچ اندیشمندی، چه آنان که در سیستم جامعه فقهی مسلط بر جامعه ایران بلند شدند، و فریاد زدند، چه آنان که از سر خیرخواهی وطن، و یا خوشی که برای هموطنان خود آرزو می‌کردند، در خارج جامعه انقلابی بلند شدند و گفتند و...، همه در گلوها خفه، و یا در صورت ابراز هم، بی اثر ماند، تا جامعه راه به جایی نبرد، و در محاصره بن بست‌ها، شکاف‌ها، ویرانی‌ها، ندیدن‌ها، نادیده‌ها و... دیگر کاری از پیش نتواند برد، و جامعه با صخره‌های استخوان شکن جهانی، منطقه‌ایی و داخلی مواجه، و برخورد کند و خُرد شود.

چنین فقه و فقاهتی آنقدر در حقانیت مطلق خود غرق است، که شاید هرگز فکر نکردند، اگر پای از گلوی دیگران بردارند، جامعه‌ایی زیباتر، و پویاتر شکل گیرد، که مردمش با همه‌ی ایده‌ها و اندیشه‌ها به صورت متوازن و بی تبعیض پا به میدان اندیشه و عمل بگذارند و آرامتر بنشینند، و راه خوشی و آرامش بجویند، و طرح و نظری دیگر را، به میان دایره تصمیم آورند، تا جامعه را به سمت پاکی جسم و روح برده، لایق خوشی نمایند؛

فقها هرگز فکر نکردند که این چه اصولی است که اکثر نخبگان و سردمداران برجسته‌ی علوم متفاوت را، به زیر تیغ می‌کشد، و سیاست می‌کند، و سرِ سردمداران علم و عمل را زیر سنگِ احکامِ خود، خُرد و خمیر می‌کند، و یکدستی و سکونِ مرداب گونه‌ایی را به جامعه‌ بدون حرکتِ خود، تحمیل ‌می‌نماید.

نگاهی به زندگی و فرایند اندیشورزیِ بزرگترین فلاسفه ایران از جمله ابن سینا، فارابی، سهروردی، ملاصدرا و... نشان می‌دهد، آنان همواره تحت تعقیب، و در یا در حال فرار از احکام فقه و فقها بودند؛ بزرگترین عرفای این مرز و بوم همچون منصور حلاج بیضاوی [3] ، عین القضات همدانی [4] ، بایزید بسطامی [5] ، مولوی بلخی و... متواری و یا کشته احکام فقهی، و برداشت‌های فقها بودند. بزرگترین دانشمندان ایرانی همچون زکریای رازی با سَد سِکندر مذهب دست و پنجه نرم کردند. بزرگترین ادیبان و فرزانگان همچون حافظ شیرازی، ابوالقاسم فردوسی، خیام نیشابوری، احمد کسروی، صادق هدایت و... توسط فقه و فقها منحرف و لایق طرد دیده شدند. بزرگترین سیاستمداران و حکمرانان ایرانی، همچون کوروش کبیر، داریوش و... لایق داشتن روزی در تقویم ایرانیان نبودند، و یا لایق قبر و بزرگداشتی در سرزمین خود نبوده و نیستند. و چه بسیار دولتمردان و اهل سیاست که به حکم شرع ترور شدند، کسانی چون سید حسین فاطمی و...

از همه عجیب تر این که تیغ فقه و فقها، از اهل فقه و فقاهت هم نگذشت، و فقها در میان خود نیز؛ تحمل فقهایی را نکردند، که از اندیشه مسلط روی برکشیدند، و افراد زیادی از اهل فقه، خود مقهور احکامی شدند که ناشی از تکفیر، انحراف دیدن دیگران بود، و نظراتی که بدیع به نظر رسید، و یا متفاوت از اندیشه‌ی اصیل و محوریِ مسلط دیده و یا به نظر آمد، که قائلان به این اندیشه، دیگران را از پیش پای خود برداشتند.

فقه و فقاهت با این درجه از تمامیت‌خواهی و حقانیت مطلقی که برای خود قائل است، نخواهد توانست ارکستی از اندیشه‌ها و دانش‌های دیگر را تدارک بیند، و به حقانیت و راهگشایی دستآوردهای دیگران تن دهد، اما روزگاری باید برسد که ناخوشی که دامن انسان و جامعه انسانی را گرفته است، دلیلی شود تا این ناخوشی به رسمیت شناخته شود، و اجازه داده شود تا انسان‌ها فارغ از اندیشه و ایده‌های رسمی، میدان بروز یابند و خود را بروز دهند و بشناسانند، و تلاش کنند تا بلکه در درون خود و جامعه تغییر ایجاد کنند، تا انسان و جامعه لایق آن شوند که خداوند ضرورت بیند و به این وضع ناخوش پایان دهد، و انسان‌ها خود منجی خود شوند.

شاهرود -  یکشنبه 19 مرداد 1404 برابر با 10 آگوست 2025

آیت الله منتظری:

«اگر اکثریت مردم، مسلمان نباشند، و یا به هر دلیل خواهان عمل به قوانین اسلامی و تحقق ارزش های اسلامی نباشند

حکومت شرعا و عقلا حق ندارد با اعمال زور و اکراه قوانین و ارزش های دینی را به عمل در آورد.»

کتاب «حکومت دینی و حقوق انسان» صفحه 29

[1] -  حافظ شیرازی می فرماید:     مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست      که به پیمانه‌کشی شهره شدم روز الست     من همان دم که وضو ساختم از چشمهٔ عشق        چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست     می بده تا دهمت آگهی از سر قضا          که به روی که شدم عاشق و از بوی که مست        کمر کوه کم است از کمر مور این جا     ناامید از در رحمت مشو ای باده‌پرست         به جز آن نرگس مستانه که چشمش مرساد           زیر این طارم فیروزه کسی خوش ننشست         جان فدای دهنش باد که در باغ نظر         چمن آرای جهان، خوشتر از این غنچه نبست       حافظ از دولت عشق تو سلیمانی شد          یعنی از وصل تواش نیست به جز باد به دست

[2] - آيه ۱۱ سوره رعد كه می‌فرمايد: «خدا حال هیچ قومی را دگرگون نخواهد کرد تا زمانی که خود آن قوم حالشان را تغییر دهند» «إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ؛»

[3] - شاعر، عارف و صوفی پُرآوازهٔ ایرانی سده سوم هجری است. او در ۲۴۴ هجری به دنیا آمد به خاطر عقایدش، عده‌ای از علمای اسلامی آموزه‌هایش را مصداق کفرگویی دانسته، او را به اتهام صوفی بودن تکفیر، و حکم به ارتدادش دادند. قاضی شرع بغداد به دستور ابوالفضل جعفر مقتدر، خلیفه عباسی حکم اعدامش را صادر کرد و به جرم کُفرگویی و الحاد  پس از شکنجه و تازیانه در ملاعام به دار آویختند  فرمان قتل حلاج در ۲۴ ذی‌القعده ۳۰۹ هـ.ق. صادر شد. او را ابتدا هزار تازیانه زدند، دست و پایش را بریدند و بدنش را به دار آویختند، سپس سرش را بریدند، جسدش را آتش زدند و خاکسترش را به دجله ریختند.

[4] - حکیم، نویسنده، شاعر، مفسر قرآن، محدث و فقیه ایرانی بود که به زبان‌های فارسی، عربی و زبان پارسی میانه آشنایی داشت و درعین‌حال در عرفان و تصوف در بالاترین جایگاه قرار داشت. او از شاگردان عمر خیام و احمد غزالی بوده‌است و در آثار خود از استادش غزالی گفته‌های بسیار نقل کرده است. او در سن ۳۳ سالگی به تهمت الحاد و زندقه در همدان بر دار کشیده شد، بدنش شمع آجین شد، سوزانده و خاکسترش به باد داده شد.

[5] – بایزید را هفت بار به جرم کفرگویی از بسطام بیرون انداختند، و او می گفت خوشا شهری که کافرش من باشم، در میان نظرات متفاوت، بعضی فقهای شیعه شخصیت بایزید را مورد انتقاد قرار داده‌اند از متقدمین کسی چون مقدس اردبیلی قائل به اعتقاد متصوفه از جمله بایزید به حلول یا اتحاد بوده و از متأخرین سید ابوالقاسم خوئی که وی را قائل به وحدت وجود و موجود دانسته، این دو بر وی طعن وارد نموده‌اند. همچنین فقهایی چون لطف‌الله صافی گلپایگانی با توجیه‌ناپذیر و تأویل‌ناپذیر بودن سخنان بایزید و سید صادق شیرازی که به نقل حر عاملی آورده وی مورد سرزنش مکرر محمد تقی نهمین پیشوای شیعیان، قرار گرفته‌است و سید محمدباقر شیرازی که با مخالف شرع دانستن همایش برای وی و میرزا یدالله دوزدوزانی با این نقل که وی یک عمر منحرف بوده و اواخر عمر به واسطهٔ جعفر صادق ششمین پیشوای شیعیان، مستبصر شده‌است مخالفت خود را با همایش درنظرگرفته برای تجلیل از بایزید در شاهرود طی اعلامیه‌هایی ابراز داشتند. مکارم شیرازی معتقد است برخی از شطحیات بایزید بر اعتقاد او به حلول و اتحاد دلالت دارد

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

و انسانِ باورمند به کرامت انسان، و توانایی‌اش برای ساختِ جهانی بهتر، میان این توفان، و «گردابی چنین حائل»، با چشمانی پر از امید، اما هراسناک، به آینده‌ایی می‌اندیشد، که دنیای پیرامون‌ش را انتظار می‌کشد، عبور به «آینده‌ایی انسانی‌تر» [1] و یا وصول به جهنمی سوزان‌تر، آرامشِ خیالی در حرکت به سوی بقا و رشد، یا دلواپسی سقوط در دره‌های عقب ماندگی و ویرانی بیشتر؛

غرب آسیا، شرق اروپا و شرق آسیا آبستن نبردهایی سخت‌ترند، جنگ، بدون خونریزی و یا با خونریزی‌ در این سرزمین‌ها جاریست [2] و در همان حال، و در هیاهوی نبردهای خونین، و یا سخت و توانفرسا، گام‌هایی بی صدا، و گاه کوبنده بر طبل صلح، برای رسیدن به آرامش نیز در راهند، که بیشترش، حد انصاف و عدل وانهاده، مستِ غرور قدرت، پایه را بر قدرت نهاده، به واقع تسلیم خواهی‌هایی بیش نیست، تا در پس بالا بردن دست‌ها، تنها خونی‌ ریخته نشود، اما انسان‌ها به افرادی تبدیل شوند که سرها پایین، دیگر چشم‌های‌شان از جستجوی حقی در میان بندهای توافقنامه‌ها، صلحنامه‌ها، هنجارها، سازوکارهای زندگیِ انسانی، و یا کرامتی که برای انسان متصور است، دست بردارند، و تن به نشستن و تماشای آنچه دهند که، برای‌شان کسانی از سرِ قدرت، رقم خواهند زد.

شدت تنش آنقدر بالاست، که حتی گام‌های صلحش نیز بوی تعفنِ تیغ و خون می‌دهد، چه رسد به دشنه‌هایی که برای خونریزی و نبرد از غلاف بیرون کشیده شده، و هنوز غلاف نشده‌اند، آنانکه برای صلح، و یا با شعار صلح، گفتگو و یا کاهش تنش نیز آمده‌اند، در همراهی با جنگ‌طلبان، گوی سبقت را از خلف ربوده‌اند، او که، به بی‌کفایتی‌اش در کسب صلح متهم می‌کردند. اینان از صلحِ از طریق قدرت، سخن می‌گویند که ترجمه‌اش، چیزی جز تسلیم بی قید و شرط نیست، تا ایجاد صلح و تفاهمی واقعی که آرامشی از سر رضایت دو طرف بینجامد، و چنین صلحی، جز زخم جدیدی، بر زخم های گذشته بیش نخواهد بود.

شراره‌های خشم از دل‌ِ زخم‌ها تنوره می‌کشد، گروهی به انتقام فکر می‌کنند و با این سودا سر بر بالین شب‌های تاریک خود می‌گذارند، گروهی به آرامش و از سر گیری زندگی انسانی، و گذر به آزادی و چشیدن خنکای صلحی می‌اندیشند، که در پسِ صبحی روشن، و خلاصی از این آتشِ شعله‌ور، و چرخه‌ی تکرار خشونت و ظلم، دست یافتنی است، آرامشی که در گوشه‌های تاریک و روشن کوچه‌های زندگیِ سردرگم آنان، قابل جُستن‌ است.

برخی در میانه‌ی این شعله‌ها به فرصت‌هایی می‌اندیشند، که به سرازیر شدن ثروت و قدرت در جیب‌های‌شان خواهد انجامید، و کسانی هم به ادامه سیلِ ثروت و قدرتی نظر دارند که از شکستن قایق زندگی دیگران، ساحل قدرت و ثروت اندوزی آنان را به دُرُّ و مرواریدهای غلتانِ به غارت رفته توسط موج، بیشتر مُزیَّن خواهد کرد.

کسانی هم به عبور با سلامت از این آتش فکر کرده، تا انسانیت شکوفا شود، و از این خودخواهی در کسب قدرت و ثروت کاسته شود، و همه نجات یابند، و در همین حال، کسانی نیز بر نشستن دوباره بر سریر قدرت، و از سرگیری خدایی بر انسان‌ها، ذهن خود را مشغول می‌دارند، تا جایگاه‌های خدایی، از انسان‌های شرور، پرمدعا و مغرور خالی نماند، و همواره بی‌مقداری‌هایی باشند که در جایگاه خدایی بنشینند، و به خدایی خود بر انسان‌های دیگر ادامه دهند.

گروهی نیز بیمارِ احساس حسِ تغییر و تحول‌ند، و در منتهای آمال خود، تنها به گذر، و وصول به شرایط تغییر می‌اندیشند، و با حال و هوای آن، که تجربه نشان داده است، چند صباحی بیش، در پس تغییر دوامی نخواهد یافت، و به حتم به سکونی دوباره خواهد انجامید، نرد عشق می‌بازند، برای آنان مهم نیست، در پس آن تغییر، انسان‌ در کجای منظومه زندگی خواهد بود، همینقدر که از این پهلو، به آن پهلو شوند، برای ذهن و اهداف کوتاه‌شان کافیست، و لذت زودگذر تغییر، بر درد بی تغییریِ جا گرفته در دل‌هاشان، دوا و یا مُسکنی کافیست، آنان تنها معتاد به تغییرند، در پسش هر چه بود، مهم نیست، با هر تغییر نفسی به درازای حُناقی که گلوی‌شان را هر بار می‌فشارد، خواهند کشید و بس و...

شاید از بد حادثه، و یا رسم تاریخ است که در این لحظات سخت و هولناک، معمولا انسان‌ها سوار بر قایقی شکسته، و پر از وصله و پینه، راهی ساحلِ عبور، و گذر از توفان‌ها و گرداب‌های سخت می‌شوند، و لاجرم همچنان باید به ناخدایان، قایق و کشتی بانانی چنین اطمینان کرده، که در غفلت، لجاجت و غرور و...، بدین روز و روزگارشان انداخته‌اند، و همه را به این هنگامه توفان، و گرداب‌های در هم شکننده آورده‌اند.

 ناخدایانی که از جایگاهی که بر آن تکیه زده بودند، غافل شدند، تمامِ فرایند آمدن و شدن خود را فراموش کردند، و هدف از یاد بردند، و از لحظه نشستن بر کرسی سکانداری، به جای اندیشه‌ی راهبریِ سودمند، به سوی هدفی بزرگ و زندگی‌ساز، سرگرم و اندیشمند شرایط ساعت صفر مرگ خود، و انتقال کرسی ناخدایی به کسانی شدند، که فکر شب و روزشان را در خود غرق کرد، و در این غفلت، زندگی‌ و امید سرنشینان را به مسلخ نابودی توفان و گرداب‌ها بردند.

چنین ناخدایانی فراموش می‌کنند که در پس مرگ انسان، شاید برای متوفا دیگر تفاوتی نکند که این سُکان، دستِ چه کسانی را لمس خواهد کرد، حداقل برای مرده‌ایی فرو رفته در مرگ، تفاوتی نخواهد کرد، که سکاندار این کشتی فرزند او، و یا آن خردمند نیکو صفت، و یا آن جنایتکار راهزن باشد!

در آن لحظات، نهایت تو را با مراسمی پرشکوه، و همچون مردگانی دیگر، و یا در حقارتی وصف ناشدنی و...، در پوششی از پارچه‌ایی بی ارزش، که صورت و بدن زرد، چروکیده و کراهتبارِ مرده‌ات را بپوشاند، و یا حتی بدون آن (چه فرقی می‌کند)، به قعر آب‌های سرد و تاریک زیرین اقیانوس زندگی روانه خواهند کرد و برای تو در آن سقوط به قعر، و طعمه لاشخورهای زیرین شدن، چقدر فرق می‌کند که دنیای دیگران را چه کسانی خواهند ساخت، تا تو تمام زندگی، بار امانت خلق، شخصیت انسانی، و فرصت خدمت را به پای آن لحظه لعنتی حرام کنی؟!

برای هر سکانداری مهم این است که، در پایان زندگی کاری‌اش، کشتی را در چه حالی رها خواهد کرد، آرام و رو به مقصد، یا توفان زده و غرق در بلا، و این که تمام آنان که دل به تو سپرده بودند را، نا امید از فرزانگی‌ات ترک کنی، و یا در نزدیکی ساحلی سرسبز، پر از امید به زندگی، رها، و به دیار باقی رهسپار شوی،

مهم این است که با بار امانتی که به تو سپردند، چه کردی؟ آنان را به آوردگاه‌های پر تلاطم نابودی بردی، و یا ساحل زندگی؛ دوره خدمت خود را در غفلتِ آرزوهای دور و درازِ دوره پیری‌ات صرف کردی، یا به فراهم آوردن زندگی برای امیدوارانِ همراهت در این سفر.

اینهاست که درودها و یا لعن را نثار جسدِ رهسپار به قعرِ تو روانه، و یا در پس یادت برخواهد انگیخت، پس چه اهمیت دارد که تاج تو را، کِه بر سر خواهد نهاد؟ و یا سکان را چه دستی خواهد فشرد، در آن حال، تو در حال سقوط به قعر هستی.

این است که « شر ... همیشه از نادانی سرچشمه می‌گیرد» [3] و نادانی تنها متوجه عوام نیست، خواص را نیز می‌تواند در خود ببلعد.

شاهرود - سه شنبه 14 مرداد 1404 برابر با 5 آگوست 2025

[1] - مقاله «درباره اومانسم یا انسان گرایی در هنر عکاسی، دیدن رنج دیگری، من انسانم، و تو هم انسانی. پس چه باید کرد؟» نویسنده علیرضا کریمی صارمی، روزنامه اعتماد، دوشنبه 13 مرداد 1404 شماره 6108

[2] - فارغ از این که از «حدود صد هزار سال پیش، چندین گونه انسانی بر زمین می زیستند، امروز تنها یک گونه باقی مانده است. انسانی که خود را خردمند می‌نامد و جهان را ملک خویش می‌پندارد، او در این مسیر پر فراز و نشیب، دیگر گونه‌ها را از میان برد تا خود، تنها انسان باشد.» و این سرنوشت انسان خالص سازی است که یکدست سازی را از دور دست‌های تاریخ خود آغاز کرده، و پایانی بر این غارت و خون و جنگ‌ها نیست، رنجی بر انسان تحمیل شد و می‌شود که تمامی ندارد.

[3] - البرت کامو، در کتاب طاعون. «شر در این دنیا کم و بیش همیشه از نادانی سرچشمه می گیرد، و خیر هم اگر هدفش مشخص نباشد، به همان اندازه شر می‌تواند آسیب برساند.»

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

امروز که خبر استعفا و پذیرش استعفای آیت الله کاظم صدیقی [1] را شنیدم، نمی‌دانستم که باید شاد بود یا متاسف و غمگین. شاد از پایان انتظار برای برکناری او، و متاسف از انتظار و امید اندکی که به عمل و واکنش سیستم‌های مسئول منصوب کننده، نظارتی و قضایی ج.ا.ایران در این پرونده می‌رفت و داشتم، که بیهوده بود و کاملا از بین رفت، و آنان هیچ واکنشی به این پرونده نداشتند، و در این پرونده [2] فساد، متهم بعد از مدت‌ها انکار، در نهایت خود مجبور به پذیرش تلویحی جرم شد، و خود هدایت و صحنه‌دار حال و آینده پرونده مجرمانه خود را از اولین لحظات فاش شدن، تا اکنون، به دست گرفت و تا آخر، هر طور که خواست آن را پیش برد، و همه تنها نظاره‌گر حرکت و ابتکار عمل او بودند.

اول انکار، بعد اظهار بیگناهی، بعد پذیرش تلویحی، و بعد هم عدم پذیرش جرم، و بعد عدم اعلام پشیمانی، و در نهایت هم عدم عذرخواهی و... و در این مدتِ دو سال که مردم پیگیر این پرونده بودند، همه‌ی این نهادها نشستند تا مجرم خود، زیر فشار افکار عمومی، مجبور به قبول تلویحی جرم و در نهایت استعفا شود، آنهم تنها از یک پست، و آن امامت جمعه، که ظاهرا کاظم صدیقی، خود، کاظم صدیقی را از شرایط امامت جمعه فارغ و معزول دید، و آنرا را برای خود درخواست کرد، البته نه پست‌های دیگری که همچنان دارند و سخنی از آن در میان نیست! از جمله تولیت مدرسه علمیه امام خمینی اُزگل، که این پرونده، مربوط به تصاحب زمین پربهای متعلق به آن حوزه می‌باشد!   

و با این استعفا، این سوال اساسی همچنان بی پاسخ ماند که این همه دستگاه‌های نظارتی، قانونی و انتصاب کننده چه؟! نقش و واکنش آنان در این میان چه بود؟! چند مدت در شوک این پرونده ماندید، و در مسامحه و بی تصمیمی گرفتار بودید؟! و آنقدر مات و مبهوت و بی عمل ماندید تا مجرم، خود برای پرونده خود تصمیم گرفت، و در نهایت در نامه‌ایی، خود، خود را از پستی برکنار، و بر پست و مشغولیتی دیگر، منصوب کند!

استعفای آیت الله کاظم صدیقی از امامت جمعه تهران، پرونده رسوایی دیگری برای دستگاه‌های انتظامی، اطلاعاتی، نظارتی، قضایی و بالادستی نظام ج.ا.ایران است، نظامی که به واسطه تقدسی که برای خود قائل است، مخالفین و ضربه زنندگان به خود را با عناوین و احکام شرعی، حتی به دار مجازات و یا انواع دیگر تنبیه‌های بزرگ و کوچک شرعی محکوم کرده و می‌کند، و افراد ضربه زننده به نظام را به دستگاه‌های تنبیه‌گر شرعی، و از جمله حُکام شرع می‌سپارد،

اما آبروی همین نظام به این راحتی، توسط دست اندرکاران رده بالای آن، در بالاترین نهادهای مذهبی مرجع، و حرمتداران و «متولیان این امامزاده» به حراج نهاده می‌شود، و یا به پای فرد، حزب، گروه، جناح و اندیشه‌ایی که لابد خودی تلقی می‌شود، در یک مسامحه باورنکردنی قربانی می‌شود، و کسی پاسخگوی آبرویی که از نظام، کشور و حاکمیت رفته است، نیست، حکم و یا حد شرعی جاری نمی‌شود، حاکم شرعی احساس وظیفه نمی‌کند، مدعی العمومی پا به میدان نمی‌گذارد، که ورود کرده و تکلیف این پرونده فساد بزرگ هزار میلیارد تومانیِ دسته جمعی را خود روشن نماید، و احیانا انگشتی که به تعدی دراز شد را قطع کند، که پیش از این احساس تکلیف و لزوم کرد، و در پرونده های دزدی چند راس گوسفند، انگشتانی را قطع کرد!

با افتادن تشت رسوایی فساد، و خیانت در امانت‌داری موقوفات و بیت المال مردم ایران، در پرونده دست درازی به زمین حوزه علمیه ازگل، این حاکمیت و خودِ نهادهای مربوطه باید می‌بودند که بلافاصله دست به کار ‌شده، ابتکارعمل در پرونده این جرم صورت گرفته، و این پرونده عمومی شده را در دست گرفته، و مثل یک دستگاه سالم و مورد انتظار، در قدم اول به سوت زننده و کاشف و افشاگر این فساد بزرگ [3]، درصد قابل توجهی از مبلغ کشف شده را، به عنوان «حق الکشف» می پرداختند،

سوت فسادی که در مدت دو سال گذشته، احتمالا به بازگرداندن اموال عمومی مذکور به بیت المال منجر شد! و هزار میلیارد تومان را به خزانه مردم باز گرداند، و مثلا ده و یا 20% از هزار میلیارد تومان مالِ ارزشمندی که به نام این فرد و اهلش رسما ثبت و سند منتقل گردیده بود، را به حساب کاشف و سوت زننده این فساد، واریز می‌کردند، تا دیگرانی نیز در آینده جرات یابند و تشویق شوند، تا یقه بزرگانی از این دست را در مواقع مشابه بگیرند، و فسادشان را فاش کرده، و اموال مردم را به خزانه باز گردانند،

سوت زنندگانی که خطر کرده و یک ربایش به این بزرگی را از چنین مقام بلند پایه‌ایی را رصد کرده، دیده و فاش کردند، و با سوت به موقع خود، پرده از تصاحبی به این وسعت برداشته، نقشی که لابد باید وزارت اطلاعات، اطلاعات سپاه، حفاظت اطلاعات قوه قضاییه، دادگاه ویژه روحانیت و... بازی می‌کردند و نکردند، و کاشف این فساد یکتنه و یا چند نفره آنرا به دوش کشیدند و تبعات خطرناکش را به جان پذیرا شدند.

و در حرکت بعدی خود، همانگونه که غلامحسین کرباسچی (شهردار سابق تهران) را به خاطر چند دست چلوکباب و...، که به زعم قاضی محترم پرونده او، به هنگام تصدی شهرداری تهران، به دفترش می‌رفت و...، در مقابل دوربین صدا و سیما که زنده برای تمام مردم ایران و جهان پخش می‌کرد، مورد سوال قرار داد، و به خاطر این حجم از فساد مالی! از تصدی تمام مسئولیت‌ها، در خدمات دولتی، برای سال‌ها محروم کرد، در حالی که او نیز آخوندی از این دست بود، که به فساد مالی متهم شد، اما ظاهرا غیر خودی بود و در این حد باید هَتک آبرو می‌شد.

چنین دادگاهی باید آقای صدیقی و همکارانش در این پرونده را نیز مورد بازخواست و محاکمه علنی قرار می‌داد، و او را به خاطر جرمش برکنار، و مطابق با جرم و بی صداقتی‌اش از تصدی پست‌های حاکمیتی و دولتی محروم می‌کرد، که این نشد، در حالی که خیانت در امانت، تصاحب اموال عمومی، عدم شفافیت در پذیرش جرم و انکار آن و... کمترین اتهاماتی است که به او می توان منتسب نمود.

و با توجه به جرمی که با درج عبارت «ثبت با سند برابر است» در زیر سندی که منجر به تصاحب زمین حوزه علمیه شد، به رغم تمام انکارها، قابل انکار نبود، چرا که پای رسمی ترین و قانونی ترین برگه های انتقال مالکیت در میان بود، و جای انکار نبوده و نیست، و با یک استعلام ساده از اداره ثبت اسناد و املاک کشور، آنرا راستی آزمایی کند، و اثبات مدعای مدعی، و انکار مجرم بود، کاملا در دسترس بود، اما باز هم از اسفند 1402 که این پرونده فاش شد، تا مرداد 1404 که این استعفا رسانه‌ایی گردید، همه‌ی دستگاه‌ها و مراجع ذیصلاح و... نشستند، و تماشا کردند تا مردم بمانند و این متهم دانه درشت، هماوردی که در غیبت تمام دستگاهای مسئول در سطح عمومی، بین مردم و مجرم، ادامه یافت.

و در نهایت هم، این رسوایی برای تمام دستگاه های مسئول ماند که آنان سعی کردند یک پرونده جمعی را به دو تن از فرزندان متهم تقلیل دهند، و اصلی ترین فرد این پرونده، و خود مجرم، خود دست از پست انتصابی خود بکشد، و بر انتصاب کننده خود منت بگذارد و «ضمن تشکر به دلیل انتصاب خود به عنوان امام جمعه‌ی موقت تهران و اقامه‌ی نماز جمعه در هفده سال گذشته، خواستار معاف شدن از اقامه‌ی نماز جمعه به سبب تمایل برای تمرکز بر کارهای علمی، تدریسی و تبلیغی» شود، و نه به واسطه خیانتی که در امانت مرتکب شده است!

 این افتضاح بزرگی برای عموم دستگاه‌های متولی از منصوب کننده تا نظارتی و قضایی است که در نهایت مجرمی خود، به واسطه فشار افکار عمومی مجبور شود، دست از پست اشغالی خود بکشد، تا این نیز، نشان آشکاری از مسامحه غیرلازمی باشد که در برابر جرم خودی‌ها، در سرلوحه کار مقامات قرار دارد، اَشدّا علی الغیر خودی‌ها، و رُحما بین الخودی‌ها!

این است که در جامعه ما از فساد گسترده و سازمان یافته‌ سخن به میان می‌آید، چراکه پرونده‌هایی از این دست هست که همه سیستم را فشل و مضمحل می‌کند و آنان را در سکوت و بی تحرکی و بی تصمیمی فرو می‌برد، و بعد از دو سال، هنوز که هنوز است سازمان مسئولی به خود اجازه نداده است که از سند مالکیت به نام شده، و یا حکم دادگاهی که این سند را باطل کرده، و به بیت المال بازگردانده، و یا اینکه هنوز برنگردانده است، سخنی بگوید و یا کسی شهادت دهد که چنین سندی را دیده و یا ندیده است و...

و همانقدر که سوال از حضور بابک زنجانی، دارنده حکم اعدام به علت فساد بزرگ، در عرصه اقتصاد کشور این روزها هست، همانقدر سوال برای پرونده کاظم صدیقی وجود دارد که سند باغ هزار میلیارد تومانی اُزگل را، به نام خود و کسانش زد، و لابد به خود حق می‌دهد و حق دارد که در همان حوزه ایی که این خیانت در امانت را در آن مرتکب شد، به ریاست و تولیت خود ادامه داده، و لابد تدریس و کار علمی کند، و کادرسازی از اهل تقوا و پرهیزکاری را ادامه دهد!

و ادامه حضور او در پست‌های متعدد مدیریتی دیگری، از جمله مقامی که در قوه قضائیه دارد، و یا ریاست او بر ریاست ستاد امر به معروف و نهی از منکر کشور و... زیر سوال است، و این خود دهنکجی دیگری به قانون، و مراجع قانونی و نظارتی و مشی مردمی ضد فسادی است که مردم ایران از امانت‌داران بیت المال خود انتظار دارند، و این که مجرمی به خود این اجازه را دهد که خود را رسما از پستی برکنار، و به پست دیگری منصوب کند،

و مراجع قضایی که درباره نوجوانانی 23 تا 22 ساله اغماض نمی‌کند، و آنان را به خاطر اعتراضی که وجه خشن‌تری به خود می‌گیرد، و با غلبه احساسات جوانی، و بیرون کشیدن یک چاقو، خراشی به تن یک مامور نظام، یا آتشی که به سطل زباله‌ایی در گوشه‌ی از خیابانی می افتد، که چند نفر بیشتر آنرا ندیده‌اند، با اشد مجازات برای چنین جوانان پر از احساساتی در نظر گرفته، و آن نوجوانان را فورا به چوبه‌دار می‌آویزند و...،

و در همان حال با ضربه زنندگان به آبروی کلیت نظام، امنیت فکری و حیثیت حاکمیت کشور، و جا افتادگان با سن و سالی از این دست، که گروهی و منسجم و خانوادگی جرم مرتکب می‌شوند و این همه آبرو از ج.ا.ایران و... می‌برند، چنان از درِ اغماض و گذشت وارد می‌شوند، که انگار در این پرونده اصلا حضور ندارند، و تو گویی این تنها کشاکشی بود بین افکار عمومی مردم ایران و مجرم، و خلاف‌ و جرم‌شان ندیده انگاشته می‌شوند و شامل بخشش بی حد و حصر می‌شوند! و جوانانی خام، آنگونه شدیدا سیاست می‌شوند، چون غیرخودی تلقی، و این فرد اینچنین طعم اغماض می‌چشد، چون خودی محسوب می‌شود!

شاهرود - 12 امرداد 1404 خورشیدی

[1] - کاظم رجبی صدیقی (زادهٔ ۱ فروردین ۱۳۳۰) روحانی و مدرس شیعه اهل ایران است که از سال ۱۳۹۷ ریاست ستاد امر به معروف و نهی از منکر را بر عهده دارد. او پیش‌تر از ۱۳۸۶ تا ۱۳۹۲ رئیس دادگاه عالی انتظامی قضات بود. صدیقی همچنین بنیان‌گذار و تولیت حوزه علمیه امام خمینی، و نائب‌رئیس شورای مدیریت حوزه علمیه تهران است. صدیقی پس از انقلاب ۱۳۵۷ با اصرار علی قدوسی، در قوه قضائیه ایران مشغول به کار شد و در دستگاه قضائی کشور فعالیت می‌کند. وی در سال ۱۳۸۸ از سوی سید علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران به عنوان امام جمعه موقت تهران منصوب شد صدیقی در اسفند ۱۴۰۲ به زمین‌خواری متهم شد؛ او این اتهامات را تکذیب کرده است. در خرداد ۱۴۰۴، دو پسر صدیقی به اتهام فساد مالی توسط مراجع قضایی جمهوری اسلامی ایران دستگیر شدند

[2] - مدرسه علمیه امام خمینی در منطقه ازگل تهران که تحت تولیت کاظم صدیقی اداره می‌شود، باغی به مساحت ۴٬۲۰۰ متر داشته است که قیمت روز آن، حدود ۱٬۰۰۰ میلیارد تومان برآورد می‌شود. اما آبان ۱۴۰۲، شرکتی به نام «مؤسسه غیر تجاری پیروان اندیشه‌های قائم» ثبت می‌شود و بعد از آن، اسناد مالکیت این باغ گران بها به نام این شرکت می‌شود. مالکان این شرکت کاظم صدیقی و چند تن از پسران و دوستان او هستند و عروسش نیز بازرس شرکت است مدرسه علمیه امام خمینی تهران در خیابان گلستان شرقی در منطقه یک تهران قرار دارد.

[3] - یاشار سلطانی، که پیشتر اسناد مربوط به جنجال خانه‌های نجومی و خبر سوءاستفاده شهرداری تهران از پارک لویزان در جریان مراسم عروسی دختر محمدباقر قالیباف را افشا کرده بود 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
صفحه6 از107

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...