چرخه معیوب جنگ و قهرمانی، یادداشتی در سالروز شروع جنگ هشت ساله
  •  

30 شهریور 1400
Author :  
شهیدی در صحنه جنگ آماده برای تخلیه به عقب

 

"شنودگان عزیز! توجه فرمایید! شنوندگان عزیز! توجه فرمایید! رزمندگان ...."

این سرآغاز پیام رادیویی مبتنی بر پیروزی بود، که در دوره یک نبرد هشت ساله خسارتبار، نوید بخش، و در میان آن همه خسارت و خون، به همراه مارش پیروزی، شادی آور و غرور آفرین در میان ملت ما شده بود.

در آن روزهای مرگ و شهادت، جنایت و جنگ، در آن هنگامه های خونین عروج، در آن جهنم سیاه و سرخ از دود و آتش، در میان آن همه ناله و فریاد، که از درد تن پاره پاره شده رزم آوران، از اصابت تکه های داغ آهن (تیر و ترکش) به هوا بلند بود، میان زوزه های گلوله و ویرانی، میان آن همه انفجار و بوی تند باروت، که خانمان ها بر می افکند، میان آن همه مردم که از خانه و کاشانه خود آواره این شهر و آن شهر شدند و... همه و حتی گوش های خود ما رزمندگان حاضر در صحنه جنگ نیز، منتظر و تشنه شنیدن این پیام های رادیویی تبلیغات جنگ بودند، که خبر از شروع عملیاتی، و یا آغاز حرکتی می داد، که انتظار می رفت در وضعیت ساکن و مردابی جنگ تغییری دهد، پازلی را در صفحه ی به هم ریخته جنگی، جابجا کند، خلأ ایی را پر کند، تا وضعیتی روشن شود، و بلکه اتفاقی بیفتد، و تغییری در شرایط جنگ به وجود آید؛ اما از پس این پیشروی ها و پسروی ها، که بسیار هم مهم بود، اتفاق خارق العاده ایی نیفتاد که نیفتاد!

و با وجود این که بارها و باره ها این پیام، از رسانه ها شنیده شد، اما در پایان، این پذیرش قطعنامه 598 مصوب سازمان ملل متحد بود که، با راه حلی سیاسی و دیپلماتیک، اتفاق اصلی را رقم زد، و بر دایره ایی از خون، کشتار و جنایت مهر ختم کشید، ورنه، نه این صحنه و نه صحنه داران این جنگ را قصدی برای اتمامش نبود، در چهره هیچکدام شان نشانه ایی از قصد پایان نمی دیدم.

گرچه در پس این پیام شورانگیز رادیویی، همواره ما منتظر اخباری غرور آفرین از صحنه های پیروزمندانه جنگی بودیم، تا به قول ما رزمندگان "قلب امام شاد" گردد، اما فارغ آن همه همهمه و شور تبلیغاتی، در آن سوی دیگر سکه ی غرور و حماسه جاری در فضای صحنه کشور، عده ایی در پناه هیجان این اخبار غرور انگیز تبلیغات جنگ، مشغول جمع آوری بدن های رزم آورانی مشغول بودند، که مثل برگ های تازه ی مبتلا به خزانِ نا به هنگام، با ترکه های داغ و آتشین، بر زمین ریخته شده بودند. 

در این سوی و آن سوی خاکریزها، بعد از هر عملیاتی پر بود از جنازه ی آنانی که در دو سوی خط آتش، به نبردی سخت و مردانه پرداخته بودند، رزم آورانی که پدران و مادران شان با رنج و تعب بسیار، آنان را پرورانده، و به سن رشادت و دلیری جنگ رسانده، اکنون پیاده نظام لشکریان گرد آمده در زیر یکی از دو پرچم حاضر و درگیرِ در این جنگ شده بودند، و برای مهیا کردن شرایط شنیدن این لحن حماسی از بوق های حامل تبلیغات جنگ در دو سوی مرز، جان داده، و اکنون اجسادشان باید جمع آوری، و به عقب منتقل شده و زیر خروارها خاک، به همراه تمام آرزوهای خودشان و اهل شان دفن می شدند.

ما همواره از نعمت های جنگ شنیده ایم، اما جنگ روی بسیار خشن و ناگواری دارد، که البته وجه غالب آن هم هست، و از دید جامعه پنهان، و مخفی نگه داشته می شود، روی خشونت، ویرانی و بی رحمی های جاری در جنگ، که آثار هلاکت بارش، همیشه درست و یا نادرست سانسور می شوند، و شاید به همین دلیل، گاه اذهانی را می توان دید که، آرزوی دیدن دوباره آن لحظات زشت و نازیبا را می کشند، تا صحنه ایی بیابند و مثلا روح سلحشوری و قهرمانی خود را به ظهور رسانند، یا در فضای عرفانی آن لحظه ها غوطه خورند، یا بدبخت ترین آنان، انتظار می کشند تا از مشکلات جنگ، ماهی های بزرگ، از سودهای کلان تجاری را صید کنند و...

شاید به همین دلیل است که به درست یا نادرست، قرن هاست که قهرمانان ما از میان جنگ آوران، و حکمرانان غالب انتخاب می گردند، و کسانی در این بین مشهور می شوند که در کشورگشایی ها، دست برتر و موثرتری داشته اند، حال آنکه ما بیشتر از هر چیزی نیاز به صلح و قرار، و در نتیجه پیشرفت و آسایش داریم، تا جنگ و نبرد و ویرانی و عقب ماندگی؛

ما به قهرمانانی نیاز داریم که صلح را برای ملت خود به ارمغان آورند، به حکمرانانی نیاز داریم که شرایط زندگی بهتری برای ملت های خود تهیه ببینند، قهرمانان ما باید از میان دانشمندان، حکما و حکمرانانی باشند که شرایط سلامتی، رفاه و پیشرفت را برای انسان ها مهیا می کنند، و البته ناگفته پیداست که این رفاه و پیشرفت است که، ملت ها را از جنگ و احتمال بروز آن دور می کند، و هر چه رفاه و پیشرفت عقب نشست، احتمال بروز جنگ و خونریزی نیز افزایش خواهد یافت، و تجاوز و جنگ هم موضوعیت بیشتری پیدا خواهد کرد.

ناگفته پیداست وقتی ملتی مورد تجاوز قرار گرفت، نیاز به قهرمانانی خواهد داشت تا توسط آنان خود را از بردگی و سلطه متجاوزین برهاند، اما اگر سردمداران ملتی نتوانند مردم خود را از چرخه جنگ و ناامنی و چنین قهرمان پروری هایی، بیرون و بالا کشند، و از این شرایط نجات ندهند، آن مردم در شرایط اضطرار، همواره خواهند ماند، و چرخه جنگ و ویرانی، و بروز این نوع قهرمانان و قهرمان پروری های دردناک، ادامه خواهد یافت، قهرمانانی که وجودشان خیر و برکت است، اما هیچ کس نباید شرایطی به وجود آورد که ضرورت چنین قهرمان گری هایی به وجود آید، و جنگ ها را باید از سر ملت خود دور کرد، تا هرگز چنین قهرمانانی نداشت، و قهرمانی و قهرمان پروری را به سوی سازندگی، علم و قدرت نرم برد.

در سالگرد شروع هر جنگی باید چهره واقعی آن را نمایاند تا شرایط اجتناب از آن افزایش یابد، تا شعار نه به جنگ قوت و قدرت گیرد و...

اکنون خیابان ها و کوچه های تمام دیار ما، مملو از عکس و نام شهدایی است که دیگر نیستند، تا ترجمان زندگی برای اهل خود و کشورشان باشند، جای همه آنان در بین ما خالیست، آنانکه از زندگی خود گذشتند تا ما زندگی کنیم.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

موارد مرتبط

  • جنگ امریکا/اسراییل با ایران، و فرصتی در برهوت تهدیدها
  • دوباره شرم الشیخ، و جای خالی ایران، صلح و نشست‌های صلحی که جنگ طلبان از آن گریزانند
  • حماس هم در بن بست، به خاطر فلسطین و مردمش، تن به صلح تحمیلی داد
  • سالروز شروع جنگ ایران و عراق؛ جنگ‌های قاچیده، و تاوانی که ملت‌ها می‌پردازند

    سربازان و مدافعان وطن، فارغ از اینکه جنگ‌ها، چگونه و توسط چه کسانی آغاز شود، ادامه یابد، تشدید شود و...، از شروع تا آخرین لحظاتِ اعلام آتش بس، جانفشانی خواهند کرد، و راهی جز جنگیدن، کشتن، و کشته شدن ندارند؛ کودکی ده ساله بیش نبودم که جنگ خسارتبار 8 ساله با رژیم بعث عراق، 45 سال پیش، در همین روزها (31 شهریور 1359) شکل روشن‌تر و جدی به خود گرفت [1]، و با حمله گسترده هواپیماهای عراقی، و بمباران تهران و...، اهداف اشغالگرانه شکل آشکارتری یافت، و این جنگ خانمان برانداز و اهریمنی، سایه سنگین، شرورانه و ددمنشانه‌اش را بر سر مردم ایران و عراق نهاد.

    نزدیک به 5 سال از آن روزِ زهرآگین گذشت، تا جسم و جانی بگیرم، سن و سالی بیابم، و از فرصت حضور در جبهه، و افتخار دفاع از وطن برخوردار شوم، و بتوانم در خیل کسانی در تاریخ ایران باشم که هزاره‌هاست مجبور شدند، برای ایران و دفاع از ایرانیان تیغ زنند و بجنگند. 15 ساله بودم که از سوی سپاه پاسداران شاهرود، برای اعزام به جنگ، مناسب تشخیص داده شده، و در بهار 1364 با تنی چند از همکلاسی‌ها در مدرسه راهنمایی، پس از گذراندن دوره آموزشی سی یا چهل روزه‌ایی، عازم صحنه نبرد شدیم،

    در آن روزها، آنچه برای جنگجویانی همچون ما مطرح و مهم نبود، اینکه خورشت زهرآگین جنگ را، در اتاقِ‌ فکر کدام پایتخت (بغداد، ریاض، تهران، مسکو، لندن، واشنگتن و...) پخته‌ و یا توسط چه کسانی می‌پزند، آنروزها نگاه‌مان بی توجه به همه‌ی این گونه مسایل، به قدم‌های پلید سربازان دشمن دوخته شده بود، که خاک ایران را لگدکوبِ تجاوز خود کرده، و قصد داشتند تا پیش آمده و خاک ما را تصرف کنند و...، و ما دیوانه‌وار عاشق پیوستن به صفوفِ گام‌هایی بودیم که در مقابل دشمن، استوار، و بر زمین میخکوب شده بود، تا از پیشروی آنان جلوگیری کرده، و یا آنان را به عقب براند،

    می‌خواستم هم، عقلم قد نمی‌داد که بفهمم که این جنگ و جنگ‌ها چگونه شکل می‌گیرند، و آنرا در کدام پستو می‌پزند و...، و این بعدها بود که با رها شدن از جنگ، و اینکه سن و سالی یافتم، اسرار جنگ بیرون زد، و ما هم در پیشینه سیاسی، دیپلماتیک و نظامی آن جنگِ خونین و ویرانگر، خواندیم و به دنبال پاسخ به این سوال گشتیم، که چه شد، ایران و ایرانیان، و در سوی مقابل، عراق و عراقی‌ها دچار چنین جنگ خسارتبار و ویرانگری شدند، و شدیم؛

    چه شد که ما را در دراز دامن‌ترین جنگ جهان، در قرن بیستم گرفتار کردند، تا در آن بمانیم و رکورد طولانی‌ترین‌ها را بزنیم؛ و چه شد که سخن دلسوزان و میانجیگران داخلی و خارجی، زیر سم اسب سرکش عدم انعطاف، اشتباه محاسباتی، تندروی و... له شد، تا کار ما به آنجا ختم شود که خسارتبارترین روزهای جنگ، در ماه‌ها و سال‌های پایانی این جنگ رقم خورَد، و کسی به آن نبرد خونبار پایان نداد، تا ما بمانیم و ویرانی و جراحت‌های جنگ، و سوال‌های دیگری از این قبیل و...

    اما این روزها برای ما روشن است که جنگ‌ها را یک طرف تدارک ندیده و نمی‌بیند، در زیر این دیگ جوشان روغنِ داغ، که رزم‌آوران و مردم درگیر در آن را سرخ و کباب می‌کنند، خیلی‌ها هیزم‌ها نهاده، آنرا شعله‌ور می‌کنند، تا بسوزاند و نابود کند. اکنون نزدیک به 45 سال از آن روز نحس، در تاریخ ایران می‌گذرد، که ایران و عراق را برای دهه‌ها دچار عوارض و عقب ماندگی‌های بزرگی کرد، شیرازه صلح، توسعه، انسانیت، رفاه، میانه‌روی و... را از هم گُسست، و ما را در جنگ و خشونت و ویرانی و عواقب آن غرق کرد.

    اما کسانی که از حوادث تلخ تاریخ عبرت نگیرند و تغییر رویه ندهند، تاریخ را همواره به تکرار خواهند نشست، و به همین دلیل هم، نگون‌بختی و این طالع نحس دامن ما را رها نکرد و نمی‌کند، و سایه جنگ، از این کشور و مردم دور نشد، و تاکنون ما را همراهی می‌کند، تا به ویژه ایران، همچنان بعنوان تنهاترین بازیگر جنگ‌های خاورمیانه، این‌بار در تنور جنگ‌های مذهبی - تمدنی بر سر فلسطین درگیر و بسوزد، این بود که در اوج آن، در 5 آبان 1403 و بعد از 44 سال، کشورمان باز دوباره شاهد تجاوز اسراییل به مرزهای مقدس خود بود، و جنگ را همچون مشتی چدنی در پارچه‌ایی اطلسی پیچیده، آماده کردند و بر گونه‌ی ایران نواختند، و باز این هشدار هم نادیده گرفته شد، تا اینکه جنگ گسترده‌تری موسوم به «جنگ 12 روزه» در بامداد 23 خرداد 1404 دامنگیر شهرها، مراکز علمی، نظامی، صنعتی و دانشمندان و جنگ آوران ما گردید و...

    باید بگویم اگرچه در آن روزهای آخر دهه 1350 و یا در درازای دهه 1360 درکِ درستی از روند پیدایش این جنگ و یا جنگ‌ها نداشتم، اما امروز می‌توانم بفهمم و بگویم که خشت خشتِ بنای جنگ‌ها چگونه توسط دو طرف بر دیواره‌ی تنورِ داغ جنگ ‌نهاده می‌شود، تا بنایی بدقواره، بلند و دهشتناک شکل گیرد، و ناگهان بر سر همه‌ی مردمِ درگیر در آن خراب شود، مردمی که در آتش افروزی آن جنگ دستی نداشته، و تنها مظلومانه باید هزینه‌های آنرا بپردازند؛ بیدادگران فراوانی باید، تا شعله‌ جنگی افروخته شود، و بنای زیبای صلح و آرامش را ویران، و کشتار به راه اندازد، تا زان پس تابوت به اهل عزا بفروشند و...، و جالب است در هر جنگ قاچیده شده در تغار ملت‌ها، دو طرف فریاد مظلومیت نیز سر می‌دهند!

    دنبال کنندگان پرونده جنگ کنونی بین اسراییل و دیگران (حماس، حزب‌الله، سوریه، یمن، ایران و...) که روشن‌ترین گواه بر این ادعاست، قبول خواهند کرد که بر این آتش افروزی‌، دو طرف نقش اساسی داشتند، و بعدها این آتش گستره گرفت و بر دامن ملت‌های زیادی افتاد، دوام و بقای کسانی را تضمین کرد، که از شرایط صلح نفعی نمی‌برند، و سود جنگ به حساب کسانی واریز شد، که در جنگ بقا و سود خود را جستجو کرده و می‌کنند، بعنوان نمونه، چنین جنگی اگر نبود، امروز بنیامین نتانیاهو، و اعوان و انصارش و... می‌بایست، در اقلیت، و برکنار از قدرت بودند؛ و آتش شرایط صلح، دامن جنگ طلبانی چون آنان را می‌گرفت، و کباب‌شان می‌کرد، اما امروز این صلح‌جویان و اکثریت مردم منطقه هستند که می‌سوزند، و این اقلیت، جنگ‌طلب و اهالی اردوگاه خشونت و ویرانی، میدان‌داری می‌کنند و...، جنگ برای اینان نعمت است.

    تهران - چهار شنبه 2 مهرماه 1404 برابر با 24 سپتامبر 2025

    #نه_به_جنگ

    #نه_به_ویرانی

    #صلح

    [1] - این جنگ از مدت‌ها پیش از 31 شهریور 1359 آغاز شده بود، درگیری‌های مرزی، سیاسی، دیپلماتیک و... و کسی آنرا جدی نگرفت، هشدارها شنیده نشد، تا به یک نبرد گسترده و فراگیر و درازدامن تبدیل شود و دو ملت ایران و عراق را به عزا بنشاند.

  • پوپولیسم، ترامپیسم و بردن جهان به سوی راستگرایی، هرج و مرج و بی قانونی

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در نسل Z و فریاد برابری خواهی در ...
Blue bug ۹ اوت Kafkasbluebug گفتگوی تاریخی عجیبی میان «هیندوتوا» (Hindutva) و صهیونیسم وجود دارد که ...
- یک نظر اضافه کرد در «نام من فلسطین است و من زنده خ...
حقیقت اهمیت دارد ۱۹ اگوست @politicsusa46 تاریخ، فرانچسکا پائولا آلبانیز را به عنوان کسی به یاد خواهد...