مصطفی مصطفوی
ملتی که تاریخ را جدی نمیگیرد گذشته را بهبدترین شکل تکرار میکند و آیندۀ امیدوارکنندهای در پیش نخواهد داشت - محسن کدیور
«ترامپ قمارباز» دوباره آمد، او محکمتر از قبل آمد و می گوید، برای امریکایی ها، برای مجد و عظمت امریکا می جنگد، و البته انتخاباتی که مهمترین موضوع مناقشه و رقابت در آن، مسابقه برای ارایه طرح بهبود وضع و اقتصاد مردم امریکا بود. که به این میزان از در نظر گرفتن منافع و امنیت ملی مردمان خود، و مردم محوری باید آفرین گفت، البته آفرین اصلی را باید به بنیان دمکراسی امریکا گفت، که مردم می توانند این چنین شگفتی بیافرینند، و این در نظام دمکرات و سیستم دمکراسی است که انتخابات و رای مردم، این چنین تاثیر گذار و مهم است، و به سان شمشیر دامکلوس نقش هدایت کننده دارد، و رای مردم روی سر جا خوش کنندگان روی صندلی قدرت قرار می گیرد، و آنان را مجبور می کند که به وعده های انتخاباتی شان وفادار باشند، و به مردم خود خدمت کنند، چیزی که مردمانی در نظام های دیکتاتوری، حسرت داشتن آن موهبت را می خورند.
و در آخر نیز آنچه امریکایی ها را مجاب کرد که بیشتر به دونالد ترامپ رو کنند، و بی توجه به این که از نظر شخصی، ترامپ قمارباز و... است یا نیست، این توانایی او در اداره و راهبری جامعه بود، که آن را به درستی در نظر گرفتند، و آرای بیشتری را به سویش گسیل داشتند، و در جامعه به شدت قطبی شده امریکا، این ترامپ بود که بیش از 50% آرا را به خود متوجه و کسب کرد.
و در کنار امریکایی ها، جهانیان نیز از این حرکت دمکراسی و انتخابات در این کشور بی بدیل در جهان، تاثیری بزرگ می گیرند، و از این روست که چشم جهان به انتخابات امریکاست، که مردم امریکا چه تصمیمی می گیرند؛ ایرانیان و بسیاری از ملل دنیا، زندگی خود را بند به حرکت صندلی اتاق بیضی کاخ سفید یافته اند، و برایشان مهم و سرنوشت ساز است که چه کسی بر آن خواهد نشست، و آن را به کدام سو به حرکت در می آورد، ساختمان کهنه ایی که، دنیای نوین و مدرن، چشم به سوگیری آن دارد، تا از آن جهت گیرد.
تاثیر امریکا بر جهان و جهانیان، انسان را به این سمت می برد که شاید لازم باشد، امریکا برای انتخاب رئیس جمهور خود، به جهان نیز فرصت بیان نظر و رای دهد، که در انتخابات آنان دخالت کنند، و نظر آنان نیز در این رای گیری لحاظ شود، تا به همان میزان که جهان از امریکا تاثیر می گیرد، جهانیان نیز بتوانند در این باره رای تاثیر گذاری داشته باشند، چراکه گاه تاثیر انتخابات امریکا، بر دیگر مردم دنیا، بیشتر از خود مردم امریکاست؛ اگر به اوکراین نگاه کنیم، بود و یا نبودن جو بایدن و حزب دمکرات امریکا در قدرت، برای مردم مورد تجاوز قرار گرفته اوکراین، حکم مرگ و زندگی را دارد، اگر برای امریکایی ها حضور یک رئیس جمهور، حکم بهبود و یا کاهش وضع اقتصادی و... برای آنان دارد، برای این مردم مظلوم تحت هجوم متجاوز شرق، حکم مرگ و زندگی را دارد و...
ایرانیان نیز هر روز بیش از گذشته، از این آمدن و رفتن ها تاثیر می گیرند، تعقیب نتایج انتخابات امریکا، که از سوی مردم عادی در ایران، این روزها به این شدت رصد می شود، تعجب برانگیز است، و این خود نشان از جایگاه امریکا در سیاست جهان، و وضعیت انسان دارد، کشوری که حتی برای خطرهایی که از فضا، زمین و انسان را تهدید می کند نیز، برنامه دارد، فکر می کند، و برای آن دستگاه های مسئول در نظر گرفت، و البته هزینه می کند. هر خطری که امریکایی ها، و البته جهان را تهدید کند، رصد می کنند، و برای مقابله با آن برنامه می ریزند، در همه گیری بیماری هایی چون کرونا، این دانش پیشرو و البته واکسن های نجات بخش امریکایی بود که پیش از همه، به نجات امریکایی ها و البته جهان شتافتند، و این کاروانداران دانش، اقتصاد، فن آوری در امریکا هستند که هر پدیده ایی را در جهان، ابتدا آنان پی می گیرند، و دنیا را به دنبال خود بسیج می کنند، دنیا نگاه خود را به سمت آنان دارد، که چه می کنند، و چه نمی کنند، و...
اما چه شد که ترامپ آمد؟ آمدنی که حتی تا روز پیش از انتخابات هم نا مشخص بود، و این نتایج آرای مردم امریکا بود که معمای این معادله را حل کرد، دلایل داخلی و خارجی بسیاری دست به دست هم دادند تا جاده را برای آمدن دوباره دونالد ترامپ هموار کنند؛ البته ترامپ هم در ماز فشارهای بسیاری در چهار سال گذشته حرکت کرد، تا امروز پیروزمندانه آمدنش را جشن گیرد، اما در میان دلایل خارجی که جاده را برای این آمدن هموار کردند، انگشتی بود که در زخم کهنه فلسطین فرو کردند، بی شک، طراحان عملیات 7 اکتبر 2023 و یا همان «توفان الاقصی» نقش مهمی داشتند،
حمله حماس به اسراییل در مهرماه 1401 (7 اکتبر 2023) تله ای بزرگ بود که طراحان این عملیات گذاشتند، که تا به امروز، حماس، غزه، لبنان، حزب الله لبنان، ج.ا.ایران و البته دولت حزب دمکرات در امریکا را در گرداب خود گرفتار کرد و بلعید؛ جنایت ها، کشتار و ویرانی بزرگی که بنیامین نتانیاهو، رهبر حزب راستگرای افراطی لیکود، بعد از کشتار حماسی ها در 7 اکتبر 2023، در منطقه راه انداخت، دنیا را آنقدر رادیکالیزه کرد که راه را برای پیروزی فردی راستگرا در امریکا نیز هموار نمود، که در کرسی قدرتِ مهمترین تصمیم ساز جهان قرار گیرد، او که یک شورشگر و یک سرکش در نظام سیاسی جهان، و البته امریکا تلقی می شود.
او که در امریکا به عنوان یک شورشی علیه دمکراسی و نظم داخلی امریکا دیده می شود، و در نظم جهانی نیز یک عصیانگر، و در هم ریزنده است، و در کارنامه خود خروج از معاهدات جهانی، دوجانبه و چند جانبه، و تضعیف سازمان ملل متحد و... را دارد، عنصری غیر قابل پیش بینی، معامله گر، و در عین حال بی رحم تر از دیگران نسبت به پی آمد تصمیماتش؛ جهان در دوماه و نیم آینده با رئیس جمهوری مواجه خواهد بود که این چنین است، و سر هر چیزی اول به نفع خود، طرفداران خود، بعد منافع امریکا، بعد منافع متحدان امریکا و... معامله خواهد کرد.
شاید همین ویژگی شخصی آخری اوست که نه آنان که ذوقزده آمدنش شده اند، نه آنان که غمگین از آمدن او، نمی توانند، دقیقا شاد و یا غمگین باشند، چرا که دونالد ترامپ بازیگر صحنه بازی است، و این زمین بازی است که بازی غیر قابل پیش بینی او را تعیین می کند، از این رو شادی و غم در این آمدن تا حدودی بی معنی است.
آنچه در دوماه و نیم آینده، تا آغاز سکانداری دونالد ترامپ بر کاخ سفید مهم است، و به ما ایرانیان باز می گردد، وضعیت درگیری بین ایران و اسراییل است، جنگی قاچیده شده در تغار و لاوک خدعه، که در پارچه ایی لطیف و اطلسی توسط بازیگران خدعه گر و #جنگ_طلب پیچیده شد، و متاسفانه در دامن ایرانیان نیز گذاشتند، و این خطرناک تر از قبل، و حتی پر خطر تر از زمانی است که آقای دونالد ترامپ در کاخ سفید قرار خواهد گرفت، و این انرژی را در خود دارد که ایرانیان را در گرداب و لوچ های مردابی یک #جنگ_ویرانگر دیگر، بیش از پیش فرو برد.
آه تو ای خدای دلهای از هم بند گسسته!
رگ و پیوندهای پاره پاره شده!
خدای بدنهای در هم کوفته و دریده از موج هولناک و صدای ترکیدنِ بمبهای یک تنی و..!
از این همه پنهان شدنها و ناپیدایی،
از این همه رویگردانی، از رویدادهای این دنیای ویران شده،
از این همه غرور، نخوت، تکبر، نفرت، کینه و...، و انسان سقوط کرده،
از این جنگ سالاران بی خیالِ به عددِ خونهای بیشمارِ ریخته شده،
از این بی خیالی به زندگیها، شهرها و ملتهای ویران شده،
از این همه نقشه، برای کشاندن همه، به نبرد و ویرانی،
از این همه رنج بی پایان و بیمعنی،
و...
اثری در حال تو پیدا نمیشود؟!
تو را به تکانی و یا کاری وا نمیدارد؟!
آه ای کسی که تو را، دارندهی گوش و چشمهای باز میدانیم!
که از رگهای گردنِ مان، به ما نزدیکتری،
در این نزدیکیها، آیا چیزی که تو را به تکان و کاری وا دارد؟!
نمیبینی؟!
چیزی نمیشنوی که تو را برانگیزاننده به کاری باشد؟!
تو چه چیز را باید ببینی و یا بشنوی که دستی از آستین برآوری؟!
تو را چه چیز به واکنش وا میدارد؟!
اینجا گوشها از صدای ترکیدنِ بمبها و گلولهها کَر شده است،
اینجا صدای ضجه و ناله و فریاد از دردِ رگ و پیوندهای پاره پاره شده، همه را انگشت به دهان کرده است،
دود و خاکسترِ جنگ، همه را کور کرده است،
آنجا چه چیز تو را از دیدن و شنیدن اینها باز میدارد؟!
آیا می شنوی؟! می بینی؟!
خودت هرگز از حال و روز این دنیای وحشتناک خسته نمیشوی؟!!
که این چنین دم فرو بسته،
میان گرد و خاک ظلم، باز هم ناپیدایی؟!
که به دستی از دستهای پر شمارِ دادخواهان در آسمان فرو رفته،
دستی به رهایی و نجات و دادستانی نمیدهی!
و تنها از گوشهی عرشِ فرش شدهی به بیهمتایی و بی نیازیات،
به تماشای ظلم و جنایتِ بی پایانِ انسان نشستهایی!
جهان، تفریحگاه وحوش شده است،
این برایت دیدنیست؟!
آن روز که سخن از آفریدن انسان بود، پیش از دست به کار شدنت را یادت هست؟ [1]
بسیاری از آنان که در گرداگرد تو به فرمانبرداری، بندگی، تیمار، دستیاری، پیشکاری و نیایش بودند،
دیدند و گفتند که :
«از آفرینش این انسان دست بردار.
او در زمین فساد خواهد کرد،
و خونها خواهد ریخت!» [2]
از ذوقزدگی آفرینش این شاهکار خود،
نشنیدی!
و یا اگر شنیدی هم شاید باور نکردی،
که چنین خواهد کرد،
و چنین خواهد شد.
رویگردان از آنچه همه دیدند و گفتند،
آنچه را خواستی،
آفریدی،
و پیروزمندانه هم به خود اَحسن گفتی، [3]
و تنها واکنش تو،
به واخواهی و خردهگیری پیشکارانِ پرشمارِ درگاهت،
که رده به رده در ردیفهای بیشمار به ستایش تو ایستاده بودند، این بود که :
«من چیزی را میدانم که شما نمی دانید»، [4]
همه را به سجده این شاهکار آفرینش خود، فراخواندی، [5]
و هر که دید، و به دیده خود اعتماد کرد، و به دانش خود استوار ماند، و این نکرد را، [6]
از خود و درگاهت خشمگینانه تا ابد راندی! [7]
و چقدر دردناک است، و من نمیدانم، چرا عاقبت آنان که پیش از دیگران میبینند و میگویند و هشدار میدهند، طرد است و قهر و راندن!
و آنانی برایت ماندند، که دیدند و میدانستند، و نادیده گرفتند، و سجدهاش کردند!
و من هزارهها بعدِ آن آفرینش،
هنوز نمیدانم،
که تو چه میدانستی،
که من هنوز هم نمیدانم،
اما ...
این را بارها و بارها دیدم،
شنیدم،
آزمودم و از سر گذراندم،
و میدانم،
که واخواهانت، بازدارندگانت، راست میگفتند،
این انسانِ متکبرِ عنودِ لجوج،
همان کرد، که آنان از پیش گفتند،
این انسانِ آزمند به خون، ویرانی، چپاول،
برای هر کُشته از خود،
چندین خون حلال کرد،
و به انتقام و تلافی کُشت،
پاره پاره کرد،
و روانه خاک گور نمود،
برای هر سطل آشغال خیابانها،
که متکبرانه، زورستانانه، با دست اندازیهای پی در پی، آن را نیز از آنِ خود میداند،
و بی اجازه این کوه تکبر و زورستانی، جابجایش کردند!
از آنان غرامتِ خون ستاند،
برای هر خانهی سوختهاش،
خانهها از آنان سوزاند،
برای هر زندگی آنانی که با او همراهند،
زندگیها از دیگران تباه کرد،
برای هر کودک زیر پای جنگجویان له شدهاش،
هزاران کودک را، به تلافی، به انتقام، به مسلخ آوار و بمبهای سنگین، و گلولههای آتشین خود بُرد،
و او نیز، چون تو،
امروز به خود پیروزمندانه آفرین میگوید!
و بر حکمت، عزت، قدرت و اقتدار خویشتن می بالد!
و...
به تو گفتند،
او بر انسانیت خواهد شورید،
و نافرمانی خواهد کرد،
و خونها خواهد ریخت،
و در زمین فساد خواهد کرد،
و زمین را به خون شستشو خواهد داد و...
و تو باز ....
رای به آفریدن زده بودی،
و هیچ چیز جلودارت نبود،
و هیچ باورت نشد!
که چنین خواهد شد.
شاید هم باورت شد،
اما خواست و مشیت تو بر دیدن این صحنهها قرار گرفته بود!؟
به راستی مشیت تو این است؟!
نمیدانم!
و جانوری درنده،
دانشِ حساب و کتابی که به او ارزانی داشتی را به خدمت گرفت،
تا به وسعتِ ویرانی، چپاول و کشتار بیفزاید، و فساد کند، و خونهای بیشتر بریزد!
هر روز تشنهتر به خون،
فرمان به خونریزی بیشتر دهد،
و تو ...
به سان «ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡمُتَكَبِّرُ» گِلِ چنین انسانی را سرشتی،
و به تنور آفرینش پختی،
که چه شود؟!
آزمند عبادت و بندگی چنین موجودی بودی؟!
تو که خود بینیازترینی؟!!
عشق به داشتن بندهایی عاقل و سخنگو داشتی تا بندگیات کند؟!!
این است نشان بندگی او،
اینک،
ما را میان بندگانت ذکرگویت دریاب!
از تو، به تو شکایت میبریم،
از این قتلگاهی که برای انسان، انسایت، اخلاق، حکمت، کرامت و هر چه ارزش است، تدارک دیدهاند،
اینجا دادگاهی برای رَمیدگان نیست،
دادی از دادخواهان نمیستانند،
اینجا دادخواهان را به باد ترکه و شلاق میگیرند،
فریاد دادخواهان میان مغلطهی، مغلطه گران گُم است،
آیا تو به پرستش و بندگی، چنین آفریدهایی، اینقدر آرزومند بودی؟!
پرستندگانِ کمی در آسمان و زمین داشتی؟!
فرشتگان کمی به نیایش تو سرگرم بودند؟!
نمیدانم پاسخت چیست؟!
گفتههایت را میان این شعلههای دمادم آتش و خون نمیشنوم،
فکرم به تغار و لاوک و تشتهایی درگیر است، که برای خونهای تازه قاچیدهاند،
گوشم میان صدای «هَل مِن مُبارز» و شیونِ درد زخمهای تازه و کهنه درگیر است،
چشمهایم سخت نگران مارهای سمی ایی است، که در مخفیگاههای خود، در کمیناند، و به زیادت ظلم میاندیشند، و تدبیرشان زیادت فساد و تباهی است، چرا که بر این باورند زیادت جنایت و ظلم، تو را به مجبور به کاری میکند، تا شاید منجی موعد برایشان بفرستی!
و...
اما در این هنگامه خون و جنایت، یادم هست،
آن هنگام که با من از عهد سخن میکردی،
تا روانه ی این جهنمم کنی!
در حالی که این پهنه هولناک را بسیاری دیدند، کسانی که کم هوشترشان می پنداشتم، فهمیدند، و هوشیارانه از قبول عهد تو خوددار شدند،
و من در این میانه، از احمقترینِ آفریدگان تو بودم، جاهل و ظالم، به قول خودت "ظلوماً جهولا" ، که بدین عهد تن دادم، [8]
اما ...
«من آماده بودم تا جهان را جایی تاریک و دلهره آور بیابم،
اما هرگز تصور نمیکردم که اینقدر زشت و فاسد باشد». [9]
و امروز می دانم :
«هیچ تخیلی، نمیتواند درجهی کثافت اینجا را وصف کند». [10]
#نه_به_جنگ #نه_به_جنگطلبان

[1] - آیه 30 سوره بقره : «چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من می خواهم، به طور مستمر، در زمین جانشینى بیافرینم؛» «وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً»
[2] - آیه 30 سوره بقره : «گفتند: در آنجا مخلوقى پدید مىآورى که تباهى کند و خون ها بریزد؟ با این که ما تو را به پاکى مىستائیم و تقدیس مىگوییم؟» «قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ»
[3] - «آفرین بر (قدرت کامل) خدای که بهترین آفرینندگان است» (۱۴). سوره مومنون «فتبارك اللّه أحسن الخلقين»
[4] - آیه 30 سوره بقره : «گفت من آن چه می دانم که شما نمی دانید.» «قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون»
[5] - سوره اعراف آیه 11 - «آن گاه به فرشتگان گفتیم: بر آدم سجده کنید؛» «ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ» ﴿۱۱﴾
[6] - سوره اعراف آیه 12 - «همه سجده بردند مگر ابليس كه از سجدهكنندگان نبود» «فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ»
[7] - سوره اعراف آیه 13، « خدا به شیطان فرمود: از این مقام فرود آ، که تو را نرسد که در این مقام بزرگی و نخوت ورزی، بیرون شو که تو از زمره پست ترین فرومایگانی.» «قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ»
[8] - «ما امانت را بر آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه کردیم، پس، از برداشتن آن سرباز زدند و از آن هراسیدند و انسان آن را برداشت. به راستى، او بسیار ستمگر و نادان است.» سوره احزاب: آیه 72 «انّا عرَضنا الامانةَ عَلَى السّمواتِ و الارضِ و الجبالِ فابینَ ان یَحملنها و اشفق مِنها و حَملَها الانسانُ انّه کانَ ظلوماً جهولا»
[9] - اوسامو دازای (Osamu Dazai زاده ۱۹۰۹ درگذشته ۱۹۴۸) از سرشناسترین و اثرگذارترین نویسندگان ژاپن.
[10] - ژوزه ساراماگو (زاده ۱۹۲۲ در آزینهاگا – ۲۰۱۰ در تیاس، لاس پالماس) نویسنده پرتغالی برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۹۸ میلادی.
"به حال کشته شدهها و یتیم شدهها و بیخانمان شدهها چه فرقی میکند که ویرانی به وجود آمده، به اسم حکومت های خودکامه بوده است یا به نام مقدس آزادی و دمکراسی." مهاتما گاندی
وقتی جنگی آغاز میگردد هر کسی باید سهمی پرداخت کند.
سیاستمداران باید سلاح، ثروتمندان باید مخارج و فقرا هم باید فرزندانشان را گسیل دارند.
وقتی جنگ تمام میگردد، سیاستمدران دست یکدیگر را میفشارند، ثروتمندان قیمتها را افزایش میدهند و فقرا نیز به دنبال گور فرزندانشان میگردند.
آرتور شوپنهاور
«ساعت ۱۲ ظهر روز ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ مرکز فرماندهی جنگ در عراق دستور پرواز ۱۹۲ بمب افکن و جنگنده را برای حمله به فرودگاههای ایران صادر کرد. ۲۰ دقیقه بعد، صدام وارد اتاق عملیات شد، عدنان خیرالله اعلام کرد «سرور من، جوانها ۲۰ دقیقه قبل پرواز کردند» و صدام پاسخ داد «نیم ساعت بعد کمر ایران را خواهند شکست!» و هواپیماهای نظامی عراق فرودگاه مهرآباد تهران و... را در ساعت ۲ بعد از ظهر بمباران کردند.» و این چنین بود که جنگ خسارتباری برای هشت سال بین ایران و عراق کلید خورد و سرمایه غیر قابل محاسبه ایی از نیروهای انسانی و مادی دو کشور به هدر رفت، که هنوز بعد از بیش از 35 سال، از ویرانی و خسارت آن کمر راست نکرده ایم.
و امروز شنبه، پنجم آبان ماه 1403، باز بعد از 35 سال، اتاق جنگی به فرماندهی بنیامین نتانیاهو تشکیل شد، و فرمان حمله مستقیم داد، و باز ایرانیان و مردم تهران را، دوباره در بامدادی سرد و پائیزی شاهدِ حمله هوایی دیگری کرد، که نشان داد تیرهای ترکش صلح طلبان و دلسوزان به حال وطن به سنگ خورد، و تمام تلاشِ آنانی که در پی فراری دادن ایران و ایرانیان، از تله ی یک جنگ مستقیم بودند، تا با کاهش تنش در خاورمیانه، آتش شعله ور بحران را کنترل کنند، ره به جایی نَبُرد، و تله ی بزرگی که در 7 اکتبر 2023 در منطقه پهن شد، بالاخره آخرین قربانی خود تا به امروز را نیز، وارد تله ی جنگ مستقیم کرد.
و این چنین بود که اهداف نظامی مختلف و پراکنده ایی در گوشه گوشه خاک ایران، با بمباران هوایی 140 فروند هواپیمای اسراییلی هدف گرفته شد، و به این ترتیب جنگ مستقیمی به ایرانیان تحمیل شد، و به قول خودشان «موثر و هدفمند» تهاجمی بی سابقه را آغاز کردند. جنگی که پیش از این از سوی ج.ا.ایران رسما اعلام و آغاز شده بود، و طی دو عملیات «وعده صادق» یک و دو، از طریق حمله های پر تعداد موشکی مستقیم به اسراییل، پی گرفته شده بود، و اکنون از آن سو نیز رسما آغازش اعلام می شد؛
و بدین ترتیب، جنگ تحمیلی دیگری، توسط جنگ طلبان، در پارچه ایی لطیف و اطلسی، پیچیده، و در بقچه ما ایرانیان نهاده شد، و با رد و بدل شدن آتش مستقیم بین این دو، ایران و اسراییل رسما و در خاک همدیگر، دست به یقه شدند، که جدا کردن این دو از یکدیگر، یا از طریق نابودی یک طرف، یا گفتگوهای صلح، و یا پایانی همچون صلح تحمیلی سال 1367 در جریان جنگ اول خلیج فارس خواهد داشت، تا قابل پایان بخشیدن شود.
و جنگ طلبانی که در دو سوی ماجرا، برای آغاز این جنگ دستپاچه بودند، امروز می توانند شاد و مسرور، جشن آغاز جنگی دوباره را بگیرند، و این نعمت گرانقدری! که منافع دنیایی آنان را تامین می کند، به آغوش کشیده، و در سایه تنش، درگیری و کشتار دیگران، نان کثیف قدرت و ثروت خود را در خون مردم مظلوم خاورمیانه قاتق کنند، و شکم های فربه خود را از قدرت و ثروت پر نمایند، و اهداف کثیف خود را پی گیرند.
همه می دانند، با شروع هر جنگی، این خشن ترین اقشار، رویکردها و تفکرات هستند که سکان جامعه ی جنگزده را به دست خواهند گرفت، و فرمانروایی خود را تحکیم خواهند بخشید، همانگونه که آغاز نبرد خونبار 7 اکتبر 2023، خشن ترین و جنایتکارترین جناح سیاسی اسراییل، یعنی حزب لیکود و نتانیاهو را که، چنان در حاکمیت خود سست و بی پایه شده بودند، که دنیا در انتظار سقوط آنان ساعت شماری می کرد، با این حمله ماندگار کرد و هر چه جنگ، کشتار، ویرانی و جنایت ادامه یافت، در جایگاه خود سفت و محکمتر شدند، هفت اکتبر هدیه ایی بود به نتانیاهو و تندروهای جهانی دیگر، تا حاکمیت بر باد رفته خود را باز یابند، و پیروزی های خود را تضمین کنند.
زین پس، یک ایران جنگزده، پس از یک ویرانی وسیع که در جنگ هشت ساله تجربه کردیم، دوباره رسما وارد جنگ خسارتبار دیگری شد، و طبیعتا این ویرانی و خسارت و کشتار است که، دوباره دامن کشور ما را خواهد گرفت؛ اینک تندروهای بیرحم به حال انسان و انسانیت، که برای پیگیری اهداف خود، از کشتار نصف مردم عالم (چهار و نیم میلیارد انسان) هم استقبال می کنند، می توانند جامعه جنگزده ایران را با اقتدار! زیر مهمیز قدرت خود گرفته، و حاصل جهاد خود برای برپایی این جنگ را دِرو کنند، ایرانی که از جنگ قبلی کمر راست نکرده بود، اینک در جنگ دیگری در غلتید، و متاسفانه عفریت جنگ بر فراز کشورمان به پرواز در آمده است.
این در شرایطی است که همه شاهد تنهایی ایران در منطقه هستند، و اصلا منطقی نبود که ایران و ایرانیان وارد یک جنگ مستقیم دیگر شوند، و تنهایی که در جنگ قبلی هم شدیدا شاهد آن بودیم، و کسی حتی سیم خاردار هم برای دفاع از خود، به ما نمی داد، و امروز نیز همه می بینند که بی دفاع و یارترین کشور در خاورمیانه، ایران است، که حتی کشورهایی که به زعم برخی افراد خام اندیش، عمق راهبردی ایران بودند، در کنار کسانی قرار گرفتند، که در بدترین حالت، چشم طمع به خاک ایران داشته و دارند؛
چین و روسیه در حالی نقطه اتکای برخی در ایران تلقی شدند، که از اولین خیانتکارانِ به تمامیت ارضی ایران بودند، و حتی جلوتر از اسراییل که تاکنون از جزایر ایرانی سخنی نگفته است، در کنار امارات عربی متحده قرار گرفتند، و در حین رویارویی ایران با اسراییل در لبنان و غزه، در کنار دشمنان تمامیت سرزمینی ایران قرار گرفتند، و رسما و علنا از امارات دفاع کردند، و متاسفانه به دنبال دفاع نابخردانه ایران از روسیه در تجاوز به اوکراین، در ماه گذشته، اروپا نیز اعتدال اروپایی خود را به کناری نهاد، و در کنار امارات متحده عربی قرار گرفت، و پا را از حد فرا نهاده، بیشرمانه تر از باقی بازیگران شرقی و غربی جهان، از اشغالی بودن جزایر ما، توسط خودما! در خلیج فارس گفت.
قطعا این جنگ تحمیلی از سوی تمام صلح طلبان و آزادی خواهان ایران و جهان محکوم است، برگ های دیگر از ماجراجویی در انبار باروت خاورمیانه، که اینبار توسط حاکمیت جنایتکار اسراییل، ورق خورد، و به توسعه جنگ در منطقه از سوی بنیامین نتانیاهو دامن زده شد، و همه مردم منطقه و جهان، را متاثر خواهد کرد. شنیدم در این حمله دو افسر فداکار مدافع این آب و خاک هم به شهادت رسیدند، این فقدان دردناک را، به ارتشیان قهرمان مدافع وطن، و ملت ایران و به ویژه خانواده های داغدارشان تسلیت می گویم. #نه_به_جنگ #نه_به_تندروها
کرمان سرزمینی تاثیرگذار در خیزش تمدنی ایران بوده است، همانگونه که تمدن جیرفت، تاریخ زبانزد 2500 ساله ایران را، به یکباره بعد از کشف، به 7 هزار سال اوج داد، و جگرپاره های ایالت باستانی «کارمانیا» در صحنه ی قلم، تفکر، سیاست، علم و...، همواره جلوی چشم هر جستجوگرِ گوهرهای نایاب، رژه می روند، همانگونه که استاد احمد زیدآبادی (1344)، فعال رسانه ای، ستون نویس، فعال سیاسی، و از دردآشنایان دردِ بیدرمان ایران، از آن جمله اند، که قلمی گیرا و راهگشا دارد، که از قضا در این میان، توانایی شگرفی در آفرینش طنز های اجتماعی – سیاسی پر محتوا نیز از خود نشان داده است، که حتی اشک و لبخند را در صورتِ سیلی خوردگان از روزگار نیز، جاری می کند.
نوشتاری که می آید، در گویشِ شیرین کرمانی، از این پولادین مردِ اهل قلم و سیاست ایران، بر آمده از دیار سیرجان است که به تازگی و در میانه ی داستان درد و رنجِ جنگ، کشتار و ویرانی، و چپاول زندگی انسان های بیگناهِ گرفتار آمده در تله ی خونبار خاورمیانه سروده شد، و گویای این حقیقت تلخ است، که باز هم می توان، لبخند به لبان خلق نشاند، در حالیکه اشک از دیدگان شان جاریست، وقتیکه تئوری پردازان خشم و خشونت، [1] در دو سر ماجرای تلخ و خونبار خاورمیانه، سرمست از نوشیدن جرعه های پی در پیِ خونی اند، که از جامِ حماسه یِ سیلِ خون، در منطقه جاریست، و در مستی این شراب زهرآگین، بعضی از آنان تا بدانجا مست شده، و پیش رفته اند، که در بدمستی های طربناک و غافل کننده اش، حتی از کشته شدن «نیمی از عالمیان»، در این نبردِ بی پایان، سخن به استقبال و «ارزیدن» می تراوند! [2]
لبخندی که تلخی این زهر هلاهل را به محاق می بَرَد، تا بتوان آنرا جرعه جرعه سرکشید، و نشان داد، که گرفتار آمدگانِ در چنبره چنین افکار مسمومی هم، در میانه ی غوطه خوردن در امواجی از غم خسران های دقمرگ کننده هم می توانند، حال و روز سیاه شان را به طنز کشیده، و به حال خود، خنده های «غم انگیز تر از گریه» زنند.
و گرچه :
بعد از این عشق، به هر عشق جهان می خندم
هر که آرد سخن از عشق، به آن می خندم
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتر است
کارم از گریه گذشته، به آن می خندم... [3]
و اما تازه ترین طنز منتشر شده از جناب احمد زیدآبادی :
دوره مصدق تو شهر مِتِنگ داده!
در سفر به ولايت، يكي از همكلاسان دوران دبستانم را ديدم كه شهردار يكي از بخشهاي منطقه شده بود. چند ماهي از شهردار شدنش ميگذشت اما هنوز موفق به انتخاب منشي خود نشده بود. بنابراين، پس از تكهپاره كردن تعارفات معمول و «سوسراغوهاي محلي» عمده مدت ديدارمان صرف بحث درباره دلايل تأخير در انتخاب منشياش شد، به ترتيب زير:
من: خب، چرا اَكو (اكبر) پسر قلي گُنگ را نميذاري منشي؟
او: اَكو؟ اتفاقا منم نظرم به همو بود ولي اَغو (اصغر) مخالفه!
من: اَغو پسر قربونرضا؟ به او چه ربطي داره؟
او: اي بُبِو (تو مايههاي ای پدرم بسوزه!) چطوُ ربط نداره؟ اَغو خودش عضو شوراي اينجاس؟
من: يعني اغو هم رأي آورده و شده عضو شورا؟
او: يِه تِه چي ميگي؟ اغو كه خوبشونه، يه كسایي شدن عضو شورا كه اگر بشنوي هوش از سرت ميپره!
من: چرا نساء دختر كرمعلي را نميذاري؟ بنده خدا دنبال كار ميگشت.
او: زن بذارم منشي؟ مگه از جونم سير شدم؟ ميخواي ملا باقر پدرمه بسوزنه؟
من: به ملا باقر چه ارتباطي داره؟
او: بَه! انگار هچّي حاليت نيس! ملا باقر.....
من: چرا ماشو (ماشاالله) پسر مشطلعت را نميذاري؟
او: ماشو بچه خوبيه، ولي گويا از طرف پدرجديش مالِ اينجا نيس، مالِ خاتون آباده!
من: خب، باشه چه عيبي داره؟
او: چه عيبي داره؟ اگه عيبي نداره برو به قاسو (قاسم) پسر مصمعلي بگو! ميگه با شعارِ «مديران بايد محلي باشن» رأي اُورده و حالا هم به هر ضرب و زوري شده، نميذاره يه غيرمحلي منشي شهردار بشه!
من: حالا از كجا خبردار شده كه اجداد پدري ماشو و مالِ خاتونآبادن؟
او: چُم! برا اينكه نشون بده رو شعار انتخاباتيش وايساده، رفته از بيبي زن پنجعلي سوسراغو كرده و اونم بهش گفته وقتي بچه بوده، از بابوش (پدربزرگش) اشنفته كه پدرجد مصمعلي در دورۀ پيغمبر دزدا از خاتونآباد اومده اينجا!
من: به نظرت قلي پلنگ چطوره؟
او: ئي پلنگو هم خوبه ولي از اين خراسونيايه! ميفهمي كه چي ميگم؟ منظورم اينه كه از طايفۀ شيشاماميهاي طرفِ كفه (شوره زار) است!
من: خب باشه، مگه بايد فرق كنه؟
او: يه من و تِه ميگيم نبايد فرقه كنه، اين شيخكوهزاد كه نميگه!
من: رضو (رضا) چي؟
او: رضو پسر بابونه؟ اونم خوبه، ولي ميگن مشكل سياسي داره!
من: رضو پسر بابونه چه مشكل سياسي ميتونه داشته باشه؟
او: تِه آوازۀ خليلجنگو رِ داري؟
من: ها. چطور مگه؟
او: ميگن دايي بابونه مادر همين رضو بوده!
من: خب، بوده باشه!
او: بازم گفتي كه بوده باشه! چطور بوده باشه؟ خليلجنگو دورۀ مصدق ميگن تودهاي بوده تو شهر مِتِنگ (ميتينگ) ميداده!
من: يعني اين حالا برا رضو پرونده شده؟
او: چم! مَ خبر ندارم! ولي اين هاشو (هاشم) گفته اگه بذارمش منشي، ميره همه جا ميگه كه اين پسرِ خوارزادۀ خليلجنگوس!
من: هاشو پسر مَنگل؟
او: نه. هاشو پسر ميرگُلّه!
من: يعني اونم عضو شوراست؟
او: ها. چي خيال كردي؟ نفر اول شد!....
من: با اين حساب حالا حالاها بايد درگير انتخاب منشي باشي؟
او: حالا باشيم! مگه چطُو ميشه؟ اَ بيكاري كه بهتره! ايجا كه بودجه نداره! هميقدري هم كه داره جواب همين سور و سات شورا رِ نميده! بايد شب تا صبح با اعضاي شورا تو سر و كله هم بزنيم سر همين چيزا ديگه! ئي داسون (داستان) هم نبود بايد سر عليفتح با هم دعوا كنيم. ئي عليفتحو اگه نبود همه بدبخت ميشديم!
من: همون عليفتح كه زبالهها را جمع ميكنه!
او: ها والله! نميدوني چه دونۀ جواهريه! اَ دستش اَ خنده ميميريم. يه بار ميبيني وسط جلسه شورا ميآد تو و يه چيزِ زشتي ميگه و در ميره! يه بار وسط شورا به همي هاشو درباره خرش يه چيزي گفت كه بچّا اَ خنده روده برد شدن.....
[1] - سیّد محمد مهدی میرباقری (1340) روحانی شیعه ایرانی است که ریاست فرهنگستان علوم اسلامی قم و نمایندگی استان سمنان در مجلس خبرگان رهبری را به عهده دارد. او از مدرسان درس خارج فقه نیز به شمار میرود.
«خودشان بگویند چه هستند! (احمد زیدآبادی)
به طرف گفتهاند "تئوریسین جنگ"، حامیانش عصبانی و دلخور شدهاند.
آیا اگر به او گفته شود "تئوریسین صلح" راضی و خشنود میشوند؟ یا در آن صورت هم پرخاش و تهدید میکنند که چرا یک فرد مدافع "جهاد" و "مقاومت" به صلح و سازش متهم شده است؟ کاش خودشان صریح و روشن و بدون پردهپوشی اعلام میکردند که نهایتاً اهل جنگ هستند یا صلح تا به همان عنوان توصیف شوند. آخر در کدام تاریخ و یا جغرافیای این عالم چنین بوده است که اگر به کسی گفته شود، تئوریسین جنگ، ناراحت شود. اگر گفته شود تئوریسین صلح، باز هم ناراحت شود! اینطور که زبان بشری هم از ایفای کمترین نقش خود در ایجاد مفاهمه قاصر میشود! »
[2] - «دست از سر دین بردارید! (محسن آرمین)
«با شنیدن سخنان آقای میرباقری خلف شایسته مرحوم مصباح که گفته است «اگر برای تحقق آرمانها نیمی از مردم دنیا هم کشته شوند میارزد»، یاد این جمله مرحوم مطهری در کتاب علل گرایش به مادیگری افتادم: «هر وقت و هر زمان كه پيشوايان مذهبى مردم- كه مردم در هر حال آنها را نماينده واقعى مذهب تصوّر مىكنند- پوست پلنگ مىپوشند و دندان ببر نشان مىدهند ... بزرگترين ضربت بر پيكر دين و مذهب به سود مادّيگرى وارد مىشود.» خدا رحمتش کند نیست که ببیند چه کسانی جایش را گرفتهاند. از مطهری تا میرباقری، فاصله دین مستقل از قدرت و دین وابسته به قدرت است؛ فاصله نیم قرن انحطاط اندیشه دینی در قرائت رسمی است. آقایان به چه زبانی بگوییم شما شیفته قدرت و فاقد صلاحیت اخلاقی و علمی برای نمایندگی دین خدا هستید. دست از سر دین بردارید.»
[3] - شاعر این شعر ناآشناست، ولی این بند از شعرِ «چون شفق گرچه مرا باده ز خون جگر است» که در عنوان این پست آمده است، آغاز یک شعر از شاعر نامی ایران، جناب «رهی معیری» است که می فرماید : «چون شفق گرچه مرا باده ز خون جگر است دل آزادهام از صبح طربناکتر است عاشقی مایهٔ شادی بُوَد و گنجِ مراد دل خالی ز محبت صدف بیگُهر است جلوهٔ برقِ شتابنده بوَد جلوهٔ عمر مگذر از بادهٔ مستانه که شب در گذر است لب فروبستهام از ناله و فریاد ولی دل ماتمزده در سینهٔ من نوحهگر است گریه و خندهٔ آهسته و پیوستهٔ من همچو شمع سحر آمیخته با یکدگر است داغ جانسوز من از خندهٔ خونین پیداست ای بسا خنده که از گریه غمانگیزتر است خاکِ شیراز که سرمنزل عشق است و امید قبلهٔ مردم صاحبدل و صاحبنظر است سرخوش از نالهٔ مستانهٔ سعدی است رهی همه گویند ولی گفتهٔ سعدی دگر است»
در اوج نواختن بوق جنگ، و در سایه وحشتِ جنگی خشن، وحشیانه و بیرحمانه در منطقه خاورمیانه، که موحدانی از ادیان موسی و محمد، و با میانداری عیسویان سخت از همدیگر، هر آنچه که در توان و بازو دارند، کشتار، علیل، مجروح و ویران می کنند، و روح و روان انسان و انسانیت را می خراشند، و خون از دل و دیده هر انسان واجد وجدان، و اگاه به خسارتِ جنگ، جاری می کنند، جنگی که این روزها می رود تا علاوه بر فلسطین، لبنان، سوریه، یمن، دامن ایران جنگزده را هم، دوباره بعد از سی و اندی سال بگیرد، و باز ما را در یک جنگ خسارتبار، ناخواسته و تحمیل شده ی دیگر مبتلا و غوطه ور سازد و...،
میان این همه دلهره و نگرانی، مردمی را هم می توان یافت، که بر اعصاب و روان خود مسلط شده اند، و بی اعتنا به بازی جنگسالاران، آنچه بر این دنیای وحشت زده می رود را نادیده گرفته، زیر میزِ بازی جنگ، و شرایط جنگی می زنند، و کار و برنامه ی خود را در پیش می گیرند؛ جنگی که از صدای کر کننده ی بوق و نقاره های وحشتناک آن، صدای بلند انسانیت، توسعه، پیشرفت، اخلاق، شادی و شادکامی، آبادانی و... را به حاشیه ی برده است، و صلح و آرامش را، در این روزگار نحسِ غلبه نوای خسارتبار جنگ، تحت شعاع قرار داده، اما اینان سعی دارند، بی اعتنا به این باد خزانی که بر زندگی ها می وزد، زندگی را پی گرفته، خود و دیگران را از این روند اعصاب خردکن خارج کنند، و همگام با دلسوزان صلح جوی دیگری، که در میان این هیاهوی، سخت در جستجوی صلح، آرامش و زندگی اند، بر این آتش ویرانگر، آبی فشانده، امید، توسعه و پیشرفت آفرین باشند.
جامعه ما به برنامه های بنیادین و مطالعه شده، شادی، امید، پیشرفت، توسعه همه جانبه، بازیابی اجتماعی، نقش گیری مردم در سرنوشت خود و... نیاز دارد، تا در زمینه های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، بن بست شکنی کرده، بر دردهای جامعه ایی آلوده به بزهکاری های دامنگیر شده اجتماعی (اعتیاد، ناامنی، بیماری های روانی، سرقت و...) ناامیدی، بی برنامگی، کاهش درآمد، رکود در کسب و کارها، عدم اطمینان، ویرانی محیط زیست و... فایق آید و تا حدودی بر این بیماری های اجتماعی روزگار خود، درمان بخشد، «زخم های کهنه ایی که همواره از آن خون تازه جاریست» را التیام بخشد، و این خود نیاز به حرکت و عمل دارد، و این حرکت را لزوما نباید دولت ها و حاکمیت ها آغاز کنند، چنین حرکتی باید از بطن جامعه برخاسته، و آغاز شود، و از دولت ها و حاکمیت ها نیز در این باره کمک گرفت، و آنان را همراه، راهنما و گاه مجبور به همراهی در این روند کرد.
مردم ایران لازم است که چنین رویکردی را در ابعاد کلان و خرد جامعه خود ایجاد کنند، همانگونه که در سطح خرد، اکنون در عمل گروه های کوچکی پی گرفته اند، و جریان داده اند، و تاثیرات بزرگ و دراز مدتی را دنبال می کنند، نسل جوان و نوپایی پا به عرصه کار و تلاش گذاشته، که جامعه ایی پویا، زنده و مملو از زندگی را هدف گرفته و پیگیرند، و خواستار ایجاد ظرفیت هایی اند تا تاثیرگذاری خود در امور اجتماع شان را تضمین نمایند،
نمونه ی چنین رویکردی را در پی ریزی، اجرا و بهره گیری از برگزاری «جشنواره گردشگری سنجد [1] کلامو» [2] و... دیدم، که خواستگاه آن، در محیط عرفان خیز منطقه بسطام است، حرکتی موثر و زیبا، که با استقبال کم نظیر مردمی هم مواجه شد، و روستایی کوچک چون کلامو، در روز جمعه 20 مهرماه 1403 میزبان جمعیت باورنکردنی از مردم منطقه شد، که در میانه راه آرامگاه بزرگانِ عرفانِ شرق و خراسان باستان ایران، بین زادگاه بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی جمع شدند، و برنامه ایی خوب و موثر را رقم زدند، که نشان از شور و اشتیاق جوانان و مردمانی داشت، که هر ابتکار خلاقانه را که در چنته داشتند زدند، تا در روند جامعه خود اثرگذار و مفید باشند، و تغییری در شرایط خود ایجاد کنند.
جوانان خوشفکر و اهل تلاش در دهیاری و شورای این روستا، که نشستند و ظرفیت های ناچیز، و اما مهم خود را مطالعه کرده، و از داشته های ناچیز خود، بهره ی بزرگ و ماندگار، و حتی ملی را هدف گرفتند، از این دقت و وسعت نظر، کارهایی شدنی بیرون کشیدند، که روح زندگی را به دهکده کوچک خود دمیده، حرکت و نتیجه ایی را که در سایه یک همکاری، بر اساس راستی و کار جمعی، کسب شدنی بود را هدف گرفتند، و دنبال کردند، تا بنیاد یک اجتماع صدمه دیده را ترمیم نمایند، و یا در شرایط مردم خود بهبود بخشیده، بر زخم های شان مرهمی نهند، و بهروزی و شادکامی را به کام تشنه ی مردم خود بچکانند و بچشانند،
جشنواره گردشگری سنجد کلامو، جشنواره ایی شاد با روحی سرشار از زندگی، بر پایه تقویت و توسعه اقتصاد روستایی، که پایه سلامت و بقای چنین اجتماعی است، شکل گرفت، تا کجی ها را بپوشاند، و خوبی ها را به چشم ها کِشد، خدمتگذاران به چشم آیند، خدمت و کارشان دیده شود، و نگرانی ها از وضع اجتماعِ غرق در طلاق، تاخیر در ازدواج، شیوع اعتیاد، و دیگر کجی ها، ناامیدی ها برای ساعاتی از ذهن ها رخت بر بسته، درمان چنین زخم های عمیقی، شدنی به نظر آید، و روح ترمیم بیماری ها، باد وزیدن گیرند، و بر روح فرهنگ، اجتماع و جامعه ایی چنین کوچک، اما ریشه دار، نسیم روح بخشِ التیام، وزیدن گیرد، و احیای زندگی، دوباره در چشم ها شدنی به نظر آید، و نوید زندگی، و پایندگی آن، در پس تمام ویرانی ها، رخ نماید.
ناگفته نماند، برگزاری چنین جشن و جشنواره هایی، ریشه در تاریخ و فرهنگ درازدامن این مردم دارد، و در بین ایرانیان، از زمان باستان دوام و بقا داشته است، چرا که در فرهنگ اصیل و پایه ایرانیان، روح کار، تلاش و تولید، و بلافاصله در کنار آن شادی و شادکامی همواره با هم دیده شده و دوام و بقایی دیرینه داشته است، و فرهنگ جامعه کشاورزی محور ایران، از زمان باستان، حول محور کاشت، داشت و برداشت محصول شکل گرفته است، و ختم این فرایند سه گانه، همواره با جشن های خاصی پایان می یافت، تا این مردم صبور و پرتلاش، ضمن نیایش به درگاه یزدان پاک، شادی خود را از ماحصل کار و تلاش خود، ابراز دارند، و در شادی و شادکامی همدیگر شریک شوند، و به صورت جمعی به نیایش و شادی بپردازند،
تناوب زنجیره ایی از رسیدن محصولات، که در ماه ها، فصل ها و گاهشمارهای پشت در پشت، می آمدند و می رفتند، تناوبی مبتنی بر تولید که شادی را هم با خود می آورد، و در هر ماه و فصلِ کاریِ سال، چون ماه های عقرب، قوس، سنبله و... در دوازده ماه متفاوت، و چهار فصل متغیر، جشن هایی که با کاشت و یا برداشت محصولات مختلفی را در سلسله گذر زمان در ارتباط بود، برای آنان شادی و شادکامی به ارمغان می آورد. جشن نوروز پایان زمستان و شروع فرایند کار بهاری، جشن سده، جشن مهرگان، جشن آنابنگان و... هر یک مناسبتی در ارتباط با گاهشمار کشاورزی و یا لوازم و ضروریات های آن، از جمله آب بود که جشن آبانگان با موضوع آب برگزار می شد و... لذا این گونه جشن ها در ناخودآگاه ذهنی این مردم ریشه دار، و خاستگاهی دیرپای دارد.
سنجد و زردآلو به خصوص از محصولات باستانی و پایای منطقه ماست، و حقایق تاریخی نشان می دهد که چوب زردآلو یکی از بهترین نذورات ایرانیان، به معابد و آتشکده های شان بود، هدیه ایی در خور خداوند یکتا، تا آتش نیایش پرستش اهورا مزدا، همواره برپا داشته شده، روح معنویت، پاکی و نیایش دمیده شود، و از طریق جشن های متعدد، بر نعمت های برداشت شده از طبیعت، شکرگزاری شود، پاکی بر روح جامعه و مردمان بقا یابد، مردمی که در اصول فکری شان، پاکی و پایداری آن بسیار مهم بود، تا آب و خاک و روح انسان از پلیدی ها پاک بماند، و لذا ایرانیان در ابتدا و پایان فصل ها، و حتی هر ماه جشن های منظمی را نیایش وار و شاد داشتند، و این یک سنت دیرین، و جا افتاده در جامعه ایرانی است، که این چنین، با روح آنان مساعد، و همراه دیده می شود، و با استقبالی پرشور، حتی در زمانه غلبه جنگ و ویرانی و کشتار، مواجه می شود.
از این رو در جامعه فعلی ایرانیان، اگر مبنا را بر کمک گردشگری، به اقتصاد جامعه و البته خانوارها نهاد، گردشگری در سه نوع آن، یعنی تاریخی، طبیعت گردی و تولید می تواند، در این جامعه کارساز باشد، و در این راه مناطقی که زیرساخت های تاریخی خود را از دست داده اند، و به هر دلیلی، به تاریخ و بناهای باستانی بازمانده از پیشینیان در مناطق خود بی اعتنا بوده، و بلکه بر این سرمایه های بزرگ، و ذخیره ابدی برای جامعه خود، بی رحمانه صدمه زده اند، و نامهربانه از طریق ویران سازی چنین بناها و پتانسیلی، خود را از فرصت های گردشگری منابع تاریخی خود را محروم کرده اند، و نمی توانند، چنین اقتصاد گردشگری را بر بنیاد بناهای تاریخی خود بگذارند، می توانند رویکرد اقتصاد محوری را، کارساز یافته و با راه اندازی، چنین حرکات امید آفرین، مبتنی بر اقتصاد تولید را پی گیرند.
و این یک اصل است که هر جامعه ایی که تولید داشته باشد، زنده است، و جامعه ی بدون تولید، در واقع مرگ خود را امضا کرده است، و حرکت هایی از این دست، که نمونه دیگر آن را می توان در برگزاری جشنواره پیاز جیلان دید [3] ، می توانند راهگشای اهالی تولید باشند، البته متاسفانه به واسطه برگزاری همزمان این دو جشنواره، حضور در جشنواره سنجد کلامو، افتخار حضور در جشنواره پیاز جیلان را از من و بسیاری دیگر سلب کرد.
و این سنجد چقدر مفید [4] و البته عجیب ماندگار و مقاوم است! درختی صبور، پر برکت، که سال ها بی توجهی کشاورزان به زمین های کشاورزیِ واجد درختان سنجد، باعث نمی شود، که از زندگی قهر کند، نا امید شود؛ این درخت پربازده برغم بی مهری ها می ماند، و با شرایط بد خود، سازگار می شود، مرگ و نیستی را از خود می راند، و میوه می دهد؛ بی توجهی می بیند، اما روح امید می دمد، استوار باقی می ماند، تا روزی که، سرمستان از روزگار، بی توجهی ها را به کناری نهاده، دوباره به احیای طبیعت و یا مزارع خود بازگردند، دوباره به خود آیند، و نگاهی هم به زندگی او کنند، آبی روانه ریشه اش، یا تغذیه ایی بر پایش بپاشند،
و در این میان بی مهری ها، شکستن شاخ و برگ هایش و... را تحمل می کند، و دم بالا نمی آورد، و با این که می داند، اگر آفتی بر جانش افتد، کسی بر مرگ او دل نمی سوزاند؛ عبوری اگر از کنارش داشته باشند، بی توجه به شاخه های سایه انداز و با ثمرش، کمی مزاحمش بیابند، بیرحمانه آنرا می شکنند، قطع می کنند و می بُرند و... وقتی بخواهند میوه اش را بچینند، بر شاخ و برگ هایش ترکه های دردآور، و زخم زننده می کوبند، و با همه ی این ها، درخت سنجد باز می ماند، و سایه و میوه می بخشد، و بی منت و شکایت ماندگار است.
درخت های سنجد، ناامید از کمک انسان ها، رشد می کنند و بر خود متکی اند، گاه بود و نبود انسان ها، در وجودشان تاثیری ندارد، و گاهی حتی بودن انسان ها برای شان مرگ به ارمغان می آورد. اما درختان سنجد قطور و کهنسال می شود، و زندگی را میان نابودی طبیعت، بلند فریاد می زنند، میوه ایی ارزان، اما بسیار مفید می دهند، که استخوان ها و مفاصل را قوام و قوت می بخشد، بر زخم های درونی انسان دواست، شیرین و گوارا است، آنگاه که بادهای سرد پائیز بر میوه هایش می وزد، چنان شهد و شیرینی در خود ایجاد می کند، که انسان فراموش می کند، زمستانی سخت، در پی این شیرینکاری طبیعت، در راه است.
اما منطقه زرخیز و باستانی بسطام، محصولات و موضوعات دیگری نیز برای گردشگری، و جشن هایی این چنین، برای بازماندگان از روند جشن های گردشگری مبتنی بر تولید، و اقتصاد محور در خود دارد، که به بلندای تاریخ ایران، در این منطقه سابقه ی حضور دارند، یکی از آنها پرورش میوه زردآلو است، که می تواند موضوع جشنواره ایی تازه، و ابتکاری از این دست باشد، جشنواره گردشگری زردآلو، از بازماندگان چنین ابتکاری [5] است که می تواند مد نظر کسانی باشد، که از این کاروان، دور مانده اند.
روستاهایی مثل گرمن، در جوار قطب عرفان شرق، و عنصر باقی و پایدارِ اصل مدارا و رواداری در زیست و صلح جهانی، یعنی ابوالحسن خرقانی می تواند، بنای گردشگری خود را علاوه بر آثار باستانی بازمانده از، کثیر موارد ویران شده ی خود، بر آن بنا کند، که یکی از آنها ظرفیت گردشگری طبیعت زیبا و قابل اتکایی مثل «کلوت های زیبای گرمن» است، که هنوز باقی اند، و از گزند روزگار و انسانِ زیاده خواه، تا حدودی دست نخورده باقی مانده است، و چوب حراج ویرانی، هنوز بر این اثر طبیعی و زیبا زده نشده، و آن را ویران و صاف نکرده است، زیبای کلوت های گرمن که بسیار جذاب و دیدنی است، با برنامه ریزی مختصری می تواند به محل بازدید توریست های ثابت و روانِ اثر طبیعی و ملی «جنگل ابر» و زائرین ابوالحسن خرقانی تبدیل شود، چنین ظرفیتی با کمی مراقبت، و برنامه ریزی، برای اهالی گرمن نیز مهیاست، که اقتصادی پایدار را در سایه صنعت گردشگری برای خود در نظر گیرند،
اکنون که شورا و دهیاری این روستا، از طریق زیباسازی معابر، احداث ورزشگاه، و بهبود خیابان ها، زیرساخت های توسعه خود را مهیا کرده اند، و اقدامات جذب کننده ایی از این قبیل داشته اند، با ثبت ملی مراسم عاشورا و محرم، خود را در پهنه گردشگری میراث معنوی جای داده اند، در کنار آن، بهره گیری از طبیعت کلوت ها و...، می تواند محور گردشگری مبتنی بر تولید ثروت را کلید زده، اقتصادی ماندگار را از طریق جاذبه های گردشگری از این دست، برای خود فراهم کنند، کاری که عمارت مریم، مدت هاست، زمینه جذب گردشگر و درآمد زایی، را برای این روستا فراهم نموده است، که این خود نمونه کیس اقتصادی است که نشان می دهد، گرمن نیز حرف های زیادی در گردشگری و اقتصاد مبتنی بر آن، برای گفتن دارد.
منطقه بسطام با آثار تاریخی، طبیعی و معنوی خود، از جمله آرامگاه استوانه های مکتب عرفانی خراسان باستان ایران، همجواری با جنگل ابر، و البته وجود بلندترین قله شمال شرق کشور، یعنی قله شاهوار و... در گردشگری ملی و بین المللی و محلی می تواند بسیار موثر و مانا باشد؛
روستای ابر، با تکیه بر گردشگری طبیعت جنگل های هیرکانی، روستای ابرسج با راه اندازی گردشگری متمرکز به محیط زیستگاه قله شاهوار و موضوع ایجاد زیرساخت ها و آمادگی برای پذیرا شدن خیل کوهنوردانی که در قالب راه اندازی چنین تورهایی به راحتی میسر است، و همچنین تعیین تکلیف آرامگاه جناب عبدالله داستانی، پیر و استادِ عارف بزرگ جهان، بایزید بسطامی، و البته یافتن آثاری برای انتساب به شعرای ملی همچون رهی معیری، فروغی بسطامی که به این روستا منتسب هستند و...، روستای زرگر با تکیه بر احیا و ترمیم قلعه ی تاریخی بازمانده در ورودی این روستا، که بزرگ و قابل سرمایه گذاری است، روستاهای قهج، چهارطاق و پرو، خرقان و... با موضوع سازه هایی بازمانده از عهد باستان در خود، روستای گرمن با تکیه بر طبیعت کلوت های زیبای خود و...، می توانند درآمد گردشگری دائمی را برای خود، و منطقه در سلسله ایی از رویدادها و اماکن تاریخی و طبیعت ایجاد نمایند.
و در این بین حفظ و نگهداری از چنین داشته های، که پتانسیل های ماندگاری برای جذب گردشگر محسوب می شوند، و قادرند سرمایه و ثروت را به صورت پایدار به سوی این منطقه کسیل دارند، مهم و اساسی است، تا آن را از گزند تجاوز به حریم شان حفظ کرده، و این ظرفیت های گردشگری را برای آیندگان محفوظ داریم، که این روزها زنگ خطر تجاوز به زمین های اطراف آن، و بستن راه های دسترسی به این سایت های گردشگریِ بی نظیر، از طریق تصاحب راه های دسترسی، کانال های آبرفتی و زمین های اطراف سایت های طبیعت گردی، توسط سودجویان به صدا در آمده است،
و لازم است همانگونه که محیط زیست منحصر به فرد قله بلند و بی نظیر شاهوار، این روزها به مطالبه عمومی و موضوع قابل پیگیری مردم شاهرود، در کل تبدیل شده است، چرا که زیستگاه غنی آن، چندی است که در معرض زیاده خواهی معدنکاران در قله قرار گرفته، موضوع حفظ پتانسیل های باز گفته نیز به مطالبه عمومی مردم منطقه تبدیل شده، حفظ هر یک از این پتانسیل های اقتصاد پایدار، و سایت های گردشگری منطقه نیز، به همین ترتیب موضوع مطالبه مسئولین و مردم روستاهای مذکور تبدیل شود، و از این سایت های گردشگری که می توانند باعث سرازیر شدن پول و سرمایه به اقتصاد مردم منطقه شود، محافظت شود تا از تعدی به زمین های حاشیه کلوت ها، قله شاهوار، محدوده آثار باستانی باقی مانده در منطقه و... جلوگیری شده، و این آثار طبیعی، تاریخی زیبا و منحصر به فرد، از خطر نابودی نجات یابند، و برای آیندگان باقی بمانند.
گردشگری ملی و بین المللی جاری در مرکز عرفان کشور، در منطقه بسطام و خرقان، می تواند با جشنواره های تولیدات کشاورزی، صنایع دستی (همچون تولید نمد، سنجد، زردآلو، پیاز و...)، و البته گردشگری طبیعت گردی قله بینظیر شاهوار، جنگل ابر، و کلوت های زیبای روستای گرمن و... مکمل یک پکیج کامل جذب گردشگر، و سرمایه ایی ماندگار برای بهبود اقتصاد منطقه بسطام در نظر باشند. در این راه، مردم منطقه نباید چشم به اقدامات حاکمیت در این زمینه دوخته، بلکه باید خود حرکت کنند، همان حرکتی که مردم خوشفکر کلامو زدند، برای ابرسج، گرمن و دیگر مناطق این منطقه نیز اجرایی است.
دمکراسی و یا همان مردم سالاری می تواند به کمک آنان بیاید تا با استفاده از ظرفیت های آن، سرمایه های خود را حفظ و بهبود بخشند، و یا مثل کلامو، جیلان و... آنرا گسترش و توسعه دهند، مردم سالاری تنها یک نام نیست، یک اعتقاد، یک حرکت، یک روش، یک تفکر و البته یک خواست فراگیر اجتماعی، و یک ساختار است، که با تکیه بر آن می توان نتیجه آن را در زندگی مردم خود ایجاد کرد، و در سفره مردمِ مشارکتجو و متمدن و مدرن منطقه دید، ظرفیت شوراها، پتانسیل قدرتمندی است که در این زمینه می تواند در نظر گرفته شود.
این خود یکی از وجوه بروز مردمسالاری در سطح کلان و خرد در ایران است، که بعد از انقلاب بزرگ و مترقی مشروطه، پی گرفته شد، انقلابی تاریخی که محدود کردن نقش اراده فردی، در اداره امور جامعه در آن مد نظر بود، تا با دادن قدرت قانونگذاری و تصمیم سازی به نمایندگان مردم (در مجلس، شوراها و...) نقش مردم در اداره جامعه، و حفظ و گسترش ظرفیت های خود افزایش یابد، و از آن زمان تاکنون هدف آزادیخواهان، و حرکت های ضد استبدادی این بود، تا نمایندگان مردم، نقش اجرایی و قانونگذاری که تا پیش از این در اختیار شاه و کدخدا [6] بود را، خود عهده دار شوند، و قدرت این دو، در شوراهای متعدد کشور تقسیم شود، و شوراها نماینده مردم خود باشند، نه نماینده حاکمیت، برای دیکته اوامر قدرت.
و این در ابتدا با تشکیل انجمن های اداره شهر و روستا در ایرانِ پیش از انقلاب می توان دید، که در اثر قوانین ناشی از انقلاب مشروطه آغاز گردید، و قدرت شاه و کدخدا، تا حدودی به انجمن های شهر و روستا منتقل گردید، و بعد از پیروزی انقلاب هم، این مبحث، در راهبرد ایجاد ساختار شوراهای متنوع، در سطح کشور، از جمله در اداره شهر و روستا پیگیری و مطرح شد، و نهایتا در دولت اصلاحات، و ریاست جمهوری سید محمد خاتمی، این ساختار دوباره بعد از انقلاب احیا، قانونی و اجرایی گردید،
و خواست و تلاش انقلابیونی که، مردم را ولی نعمت خود می دانستند، و به دنبال دادن حق حاکمیت به آنان بودند، در نهایت به کرسی نشست، و این مباحث ریشه ایی را در نهضت دیرپای آزادیخواهی و ضد استبدادی مردم ایران قرار دادند، و دنبال کردند،
یادم هست، زنده یاد آیت الله سید محمود طالقانی، با جدیت تمام، در خطبه های نماز جمعه خود، و البته نقشی که در شورای انقلاب، و خبرگان قانون اساسی در آن موقع ایفا کرد، این مبحث را پی گرفت، و از نخستین رهبران انقلابی بود که موضوع حاکمیت مردم بر امور خود را مطرح و تئوریزه کرد، و روی آن مانور داد، و بحث وجود شورا، و در واقع دادن حق قانونگذاری و تصمیم سازی و حرکت اجتماعی به مردم، در ایده او نقش اساسی داشت،
و طالقانی تمام تلاش خود را کرد، تا مذهبی ترین لایه های انقلابیون را، متوجه این امر سازد، که حتی پیامبر اسلام نیز حرکت خود را با این مردم هماهنگ می کرد، و آنان را در جهت گیری حرکت خود، موثر و صاحب حق می دانست، و از آنان سوال می کرد، و آنان را طرف مشورت خود قرار می داد، و به تصمیم جمع مقید و منقاد بود، و احترام می گذاشت، و بحث های اساسی مرحوم طالقانی نشان از سدهایی داشت، که به خصوص در بین بخشی از جریان مذهبی، حتی بعد از یک انقلاب آزادیبخش، و انتقال از یک نظام دیکتاتوری فردی، به یک نظام مبتنی بر سالاری و حاکمیت مردم، اجازه نمی دادند چنین ساختاری شکل گیرد، کسانی که این امر را بر نمی تافتند،
اما به رغم این مقاومت ها، اکنون شوراهای روستایی، بر جایگاه کدخدا نشسته اند، و به طور نسبی مدیریت مدرن و جمعی آنان، جای مدیریت سنتی را گرفته، و می توانند موثر و اثر گذار، در جامعه خود نقش داشته باشند، باید این امر را مغتنم دانست و از این ظرفیت برای بهبود وضع زندگی خود سود جست، هر چند اندک، هر چند قدمی ساده، که از ایستادن، نظاره کردن، حسرت خوردن و... بهتر است.
جشنواره گردشگری سنجد کلامو - استقبال مردمی
جشنواره گردشگری سنجد کلامو - استقبال مردمی
جشنواره گردشگری سنجد کلامو - استقبال مردمی
جشنواره گردشگری سنجد کلامو - استقبال مردمی
جشنواره گردشگری سنجد کلامو - استقبال مردمی
جشنواره گردشگری سنجد کلامو - استقبال مردمی
جشنواره گردشگری سنجد کلامو - استقبال مردمی
جشنواره گردشگری سنجد کلامو - استقبال مردمی
جشنواره گردشگری سنجد کلامو - ارایه محصولات تولیدی در منطقه
جشنواره گردشگری سنجد کلامو - ارایه محصولات تولیدی در منطقه
جشنواره گردشگری سنجد کلامو - سیب کلوخی - غذایی محلی در فصل برداشت سیب زمینی در پائیز
جشنواره گردشگری سنجد کلامو - سیب کلوخی - غذایی محلی در فصل برداشت سیب زمینی در پائیز
جنگ، و تحمیل آتش و ویرانی بر جامعه بشری - کاش به جای آتش، زنگ دلنواز بیداری می زدیم
جنگ، و تحمیل آتش و ویرانی بر جامعه بشری - کاش به جای آتش، زنگ دلنواز بیداری می زدیم
جشنواره گردشگری سنجد کلامو - بنر مراسم
جشنواره گردشگری سنجد کلامو - بنر مراسم
[1] - سنجد (Elaeagnus angustifolia) که معمولاً زیتون روسی، توت نقره ای، زیتون ایرانی، یا زیتون وحشی، یا بعنوان سنجید یا سینجید در افغانستان، و در ایران سنجد نامیده می شود، گونه ای بومی در آسیای غربی و مرکزی، افغانستان، از جنوب روسیه و قزاقستان تا ترکیه و ایران است. و اکنون به طور گسترده در آمریکای شمالی به عنوان یک گونه معرفی شده استقرار یافته است. به رغم شباهت ظاهری آن به زیتون (Oly europaea)، اما در خانواده گیاه شناسی متفاوتی Olaceae می آید. سنجد درختچه ای معمولاً خاردار است که ارتفاع آن به 5 تا 7 متر نیز می رسد. ساقه ها، جوانه ها و برگ های آن دارای پوشش متراکمی از فلس های نقره ای است. برگ ها متناوب، نیزه ای شکل، بین 4 تا 9 سانتیمتر طول و 1 تا 2.5 سانتیمتر پهنا، با حاشیه صاف هستند. گلهای بسیار معطر، بهصورت خوشههای یک تا سهتایی تولید می کند، به طول ۱ سانتیمتر با کاسه گل زرد خامهای چهار لوبی. گل ها در اوایل تابستان ظاهر می شوند و به دنبال آنها دسته هایی از میوه های نارنجی- قرمز پوشیده از فلس های نقره ای تولید می کند. میوه خوراکی و شیرین دارد، هر چند دارای بافتی خشک و آرد آلود است. این درخت میتواند نیتروژن را در ریشههای خود تثبیت کند، که بستر معدنی را برای رشد فراهم میکند. در سال 1736 در آلمان رشد کرد. اکنون به طور گسترده در سراسر اروپای جنوبی و مرکزی به عنوان یک گیاه مقاوم در برابر خشکسالی کشت می شود. این گونه گیاهی در اواخر قرن نوزدهم به آمریکای شمالی هم معرفی شد، در خاک فقیر از مواد معدنی هم رشد می کند، میزان مرگ و میر نهال آن پایین است، در چند سال بالغ می شود و با پوشش گیاهی بومی وحشی می تواند رقابت کند. در ایران پودر خشک این میوه را مخلوط با شیر، برای آرتریت روماتوئید و درد مفاصل استفاده می کنند. همچنین یکی از هفت اقلامی است که در سفره هفت سین سنتی نوروز، و جشن سنتی بهار ایرانی استفاده می شود. تکثیر سنجد در درجه اول از طریق بذر است، اگرچه مقداری از انتشار رویشی و یا قلمه زدن است، تخم این میوه به راحتی توسط بسیاری از گونه های پرندگان خورده و منتشر می شود. این درخت از سه سالگی شروع به گلدهی و میوه می کند.
[2] - اولین دوره جشنواره سنجد کلامو در 15 مهرماه 1401، دومین دوره آن در ۱۱ مهرماه 1402 همزمان با هفته گردشگری برگزار شد. سومین دوره آن نیز امسال در جمعه بیستم مهرماه 1403 برگزار گردید، اجرای موسیقی محلی، عرضه محصولات و صنایعدستی، بازدید از باغات سنجد و پذیرایی با غذاهای محلی از مهمترین برنامههای این جشنواره بود. هدف از برگزاری این جشنواره رونق اقتصاد بومی و محلی، معرفی و عرضه محصولات باغی و لبنی و معرفی هویت اجتماعی و فرهنگی منطقه بوده است. روستای کلامو در بخش بسطام، دهستان خرقان، شهرستان شاهرود واقعشده است.
[3] - جشنواره پیاز با استقبال کمنظیر علاقهمندان در روز جمعه 20 مهر ۱۴۰۳ در روستای جیلان شهرستان شاهرود برگزار شد. اجرای گروههای آیینی و موسیقی محلی، استنداپ کمدی با حضور قارنلی کمدین کشوری، برپایی غرفههای صنایعدستی، اجرای مجری توانمند کشوری آقای روزبه رحیمی از مهمترین برنامههای این جشنواره بود، اجرای برنامههای آئینی و موسیقی محلی و عرضه محصولات کشاورزی و لبنی از دیگر برنامههای این رویداد بودند این جشنواره باهدف افزایش شورونشاط اجتماعی و معرفی شایسته توانمندیهای مردم این منطقه برگزار گردید.
[4] - مطالعاتی که روی میوه سنجد انجام شده نشان می دهد که این میوه سرشار از ویتامینهاى A و B بوده و کمى هم ویتامین K در خود دارد؛ از این رو پیش بینی می شود که ضد اسهال خونى و بواسیر باشد، و نیز از نظر املاح معدنى، غنى است، طب سنتی ایرانیان نیز می گوید، سنجد کلیهها را گرم و معده را دباغى کرده، و ادرار را زیاد مىکندف مانع نرمى و پوکى استخوان هاست و آن را درمان مىکند. افراد مبتلا به تکرّر ادرار براى درمان آن، دارویى بهتر از سنجد نمى یابند، چند مطالعه بالینی نشان از اثرات ضد درد و التهاب در عصاره میوه سنجد است از جمله استئوآرتریت، نشان دهنده تأثیر قابل مقایسه این عصاره با استامینوفن یا ایبوبروفن بوده است. گفته می شود که سنجد، گوشتش گوشت بر بدن مىرویانَد، استخوانش استخوان را رشد مىدهد و پوستش پوست انسان را مىپرورد؛ معده را پاک مى کند، مایۀ ایمنى از بواسیر است، ساق پا را قوت مىبخشد و رگ جذام را به کلّى قطع مىکند.
[5] - خبرگزاری میراث آریا، به نقل از روابط عمومی اداره کل میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی استان سمنان گزارش داد که 18 رویدادهای گردشگری شامل آیینها، مراسم، جشنها و مناسبتهای خاص برای دستیابی به اهداف و مقاصد اجتماعی و فرهنگی، با هدف پاسداشت فرهنگ محلی مردم استان در تقویم رویدادهای گردشگری کشور به ثبت رسیده است. تا بستری جذاب و کارآمد از رویدادهای گردشگری متنوع را پیش روی گردشگران گشوده شود. و اخذ گواهینامه ثبت رویدادهای گردشگری باعث شناخته شدن بهتر، و برند شدن آن رویداد در سطح کشور است. که این 18 رویداد عبارتند از : جشنواره اقوام ایرانی گرمسار، جشنواره سفر به دشت شقایقهای میامی، جشنواره گردشگری زاغ بور شاهرود، جشنواره عشایر ایل سنگسر، بزرگداشت روز تاریخانه دامغان و جشنواره پنیر البرز مرکزی سرخه، جشنواره سفر به توران شاهرود، جشنواره اُرس برفی شاهرود، جشنواره سفر به دیار قومس دامغان، جشنواره فرهنگ و هنر شهمیرزاد، جشنواره گولاچ سرخه، جشنواره گل غلتان دامغان، جشنواره آش زنگلاچو دامغان، جشنواره سیب سرخه، جشنواره سنجد کلامو شاهرود، جشنواره نوسال دامغان و جشنواره گل و گلاب شاهرود، جشنواره انار درجزین
[6] - واژه کدخدا معانی متفاوتی همچون فرد دانا، رئیس خانه و مرد خانه، نگهبان و داروغه شهر، وزیر و پیشکار بزرگان، معتمد و رئیس هر یک از محلات شهر، متصدی امور روستا ذکر شده است. کاربرد واژه کدخدا، به عنوان متصدی امور روستا، دارای پیشینه طولانی است و به قرون سوم و چهارم هجری بر میگردد. در دوره صفویه و قاجاریه نیز، مشهورترین و رایج¬ترین معنی کدخدا، همین معنی بوده است منصب کدخدایی در این مفهوم، ریشه در سنت محلی داشته و طی دوره های مختلف تا دوره مشروطه، ساختار و کارکردهای تقریباً مشابهی داشت. در دوره مشروطه و در اولین دوره مجلس ملی، در 14ذیالقعده 1325، با تصویب قانون تشکیل ایالات و ولایات و دستورالعمل حکام، ده به عنوان کوچکترین واحد حکومتی و در پایینترین رده تشکیلات پذیرفته شد
«آزادی بدون قدرت حمایت از آن، و در صورت لزوم دفاع از آن، یک توهم بیرحمانه خواهد بود. قدرت دفاع از آزادی تنها ناشی از صنعتی شدن گسترده، و تزریق علم و فناوری مدرن به زندگی اقتصادی کشور میسر است.»
جمشید نوشیروان تاتا (1839-1904 م)
موج مهاجرت ایرانیان به کشورها و مناطق دیگر همچنان ادامه دارد، و شدت بی سابقه ایی هم به خود گرفته است، و این روزها سخن از چندین میلیون ایرانی است، که در یک روندِ چند دهه ایی کشورهای نیم کره غربی را پناهگاهی مناسب برای خود در نظر گرفته، آرزو و آینده خود، و فرزندان شان را در آنجا جستجو کرده و می کنند.
ایرانیانی که امید از بهبودِ اوضاع در سرزمین خود بریده، هرچه داشتند را رها کرده، راهی سرزمین دیگران شده و می شوند، تا در آنجا زندگی خود را بر اساس استانداردهایی که آن فرهنگ و سرزمین جدید به آنان، زندگی و فرزندان شان تحمیل می کند، بسازند، و تن به این امر هم می دهند، چرا که خود را مجبور می بینند، فرایندی که بارها دامنگیر این مردمان شده است.
وقتی موبدان و پادشاهان امپراتوری ساسانی، در کنار هم وحدت هدف یافتند، و اولویت اول شان حفظ دین و سازمان شان، که به اوجب واجبات شان تبدیل شد، و مردم شان در درجه چهارم اهمیت قرار دادند، زمینه شکست ایران و ایرانیان را فراهم کردند، و بدین ترتیب ویرانی ملک و ملت کلید زده شد، و مهاجمانی در آن سوی مرزهای ایران را، به طمع تسخیر این مُلک انداخت، و در این جدایی بین حاکمیت و ملت بود که پیروزی مهاجمانی از راه رسیده، تضمین شد، و نه شاه ماند، نه موبد، و حتی نه دین؛ و فاتحین ماندند و این مردمِ به حاشیه رانده شده از قبل، و مشتخور کسانی که مست پیروزی و قدرت هر چه خواستند با این مردم کردند و...
اما گروه هایی از این مردم، تسلیم مهاجمان نشدند، راه مهاجرت را در پیش گرفتند، پارسیان متواری از ایران، در 1200 سال قبل، از آن دسته ایرانیان اند، که در راه گریز وقتی به ساحل گجرات، در هندوستان رسیدند، مجبور شدند شروط و استانداردهای حاکم این منطقه را، از جمله بکارگیری زبان گجراتی، پوشیدن سبک لباس زنان منطقه و... را بپذیرند، تا اجازه یابند، در این سرزمین بیگانه اقامت گزینند، و البته دین و مرام و سازمان قومی خود را بتوانند حفظ کنند؛ و چقدر غمناک است که انسانی برای حفظ دین و مرام، و یا تفکر خود، مجبور شود سرزمین آبا و اجدادی اش را رها کند، و تن به خطرات راه سفری این چنین دراز، دشوار، و با آینده ایی نامشخص دهد.
به هر تقدیر ایرانیان نشان داده اند، هر جا که رفته اند، آنرا آباد کرده و ساخته اند، و آثاری گرانقدر از خود بر جای نهاده اند، و در این میان، این تنها مام میهن، ایران عزیز بود، که از این تاراج، که بر مُلک و مردمش رفت، متضرر گردید، و البته این میزبانان مهاجرپذیر بودند، که از برکت این مهاجرت ها، و مهاجرینِ با کیفیت، و صاحب فکر و تمدن، به بلنداها دست یافتند.

تولید اتومبیل، ابزار دفاع و نظامی، جواهرات، مواد شیمیایی، محصولات الکترونیکی، لوازم خانگی، انرژی، فناوری اطلاعات، خدمات هواپیمایی، خدمات مشاوره، هتلداری، تنها بخشی از خدمات هلدینگ بزرگ تاتا (TATA Sons) است که با 100 شرکت وابسته، و با بیش از یک میلیون کارمند، در آمدی در حدود 165 میلیارد دلار را، تنها برای سال 2024 برای آن پیش بینی کرده اند، رقمی که از کل در آمد سالانه کنونی کشور ایران نیز بیشتر است.
محصولات این شرکت تمام مناطق هند، یعنی پرجمعیت ترین کشور جهان را، در زیر سیطره نفوذ و گسترش خود دارد؛ خانواده تاتا، یکی از هزاران خانواده مهاجر ایرانی به هند هستند، که همچنین در بنیانگذاری برنامه هسته ایی، راه آهن، تا پایه گذاری بنیان های علمی و صنعتی هند همچون ذوب آهن، و یا هتل سازی و... نیز دخالت موثر داشته اند،
که در زمینه هتلداری تنها هتل «تاج محل» ساخته شده در ساحل منطقه کولابا، یا همان منهتن شهر بمبیی را، می تواند نماد هتل سازی هند، نگین ارزشمند انگشتر شهر بمبیی و خانواده تاتا در هند دانست، که شوکت و عظمت خود را از زمان ساخت و افتتاح آن در سال 1903، تاکنون حفظ کرده، و میزبان بسیاری از رهبران ارشد جهان همچون، محمد علی جناح، بیل کلینتون، ملکه ویکتوریا، محمد رضا شاه پهلوی، باراک اوباما و... بوده است، و این چنین است که خاندان تاتا در هر زمینه ایی دست گذاشتند، هند را مدیون این خانواده پارسی و زرتشتی ساختند، یعنی چند نسل از خاندان تاتا که آمدند و به هند خدمت کردند و رفتند.
این حقیقت خیره کننده را، این روزها در واکنش ها به مرگ آقای راتان تاتا، یکی از بزرگان این خاندان می توان دید، که در چرخه صنعت و اقتصاد هند، متوازعانه، چه نقش برجسته ایی داشته و دارد، و این نشان می دهد که هندی ها با پذیرش مهاجرانی از برادران آریایی خود از ایران، زمینه رشد و توسعه کشور خود را نیز، توسط این مهاجرین مستاصل، فراهم کردند، و امروزه میوه محبت خود در حق مهاجرانی متواری را، که پناه می خواستند، و پناه شان دادند را، بر می چیند.
(قابل توجه هموطنان ایرانی ام، که از حضور برادران همزبان، همکیش، هم نسل، هم فرهنگ، هم تاریخ و... و متواری خود، از سرزمین خراسان باستان ایران (افغانستان)، که موقتا از ظلم طالبان فاشیست، قومیت گرا، خشک مغز و سخت گیر فرار کرده، و ایران را مقصدِ پناه و فرارِ خود قرار داده اند، و در این سو با بی مهری برخی، در ایرانیان مواجهه می شوند.)
اعلام یک روز عزای عمومی، نیمه برافراشته نگه داشتن پرچم هند، در ایالت بزرگ و راهبردی مهاراشترای هند، که اگر دهلی را پایتخت سیاسی هند در نظر بگیریم، بدون شک شهر بمبئی (مرکز این ایالت) پایتخت اقتصاد، سرمایه و صنعت هند محسوب می شود، که به همراه ایالت جهارکند، به احترام این صنعتگر بزرگ هندی که «ایالت عقب مانده ایی همچون جهارکند را شهرت جهانی بخشید» اعلام عزای عمومی کردند.
مرگ آقای راتان ناوال تاتا (2024-1937)، مدیر ارشد و بزرگ خاندان پارسی تاتا که "یک رهبر واقعاً غیر معمول بود که مشارکت فوق العاده او نه تنها گروه تاتا، بلکه ساختار ملت هند را نیز شکل داد" [1] ، جامعه صنعتی، اقتصادی و دلسوزان سیاسی این کشور را عزادار کرد.
او که در روز چهارشنبه 18 مهرماه 1403 در 86 سالگی دیده از جهان فرو بست، اما واکنش ها به خبر مرگ او در جامعه هند و بین الملل، از نفوذ شخصی او که خود را "وقف بشردوستی و توسعه جامعه" هند کرده بود، حکایت دارد، نفوذ این خاندان زرتشتی، و اقلیت ناچیز اما قدرتمند پارسی در ساختار اقتصاد، صنعت، علم، خدمات و فن آوری هند را نشان داد. راتان تاتا از سال 1991 تا 2012 راهبری گروه عظیم تاتا را عهده دار شد، که این ریاست را به کوروش میستری از شرکای دیگر زرتشتی خود محول نمود، اما در سال 2016 با برکناری میستری توسط هیات مدیره شرکت، به عنوان رئیس موقت، دوباره به مدیریت خود بازگشت.
ایرانیان عمدتا در سه مقطع تاریخی، هندوستان را به عنوان یک کشور مهاجرپذیر، در همسایگی شرقی خود به عنوان مقصد مهاجرت انتخاب کردند، و جمعیت قابل توجهی، عمدتا برای حفظ دین و مرام خود، که در اثر محدودیت هایی که در کشور خود با آن مواجه بودند، به ناچار راهی سرزمین «بهارات» شدند، تاریخ گواهی می دهد که در هر سه مقطعِ مهمِ برخاستن موج مهاجرت ایرانیان به هند، فاکتور مذهب در اوج نقش آفرینی خود در جامعه ایران بود، و ناچار باید اعتراف کرد که تبدیل به یکی از دلایل عمده مهاجرت ایرانیان به هند گردید؛
حداقل در نخستین موج مهاجرت ایرانیان زرتشتی به هند، که در سده دوم هجری اتفاق افتاد، موضوع دین و مذهب نقش اصلی را داشت، و این زمانی است که حملات اعراب به منطقه طبرستان و ایالت هیرکانا (گلستان و مازندران فعلی)، برای تبدیل این آخرین مناطق ایران به سیطره سرزمین های فتح شده اسلامی جریان داشت، تا پس از به انقیاد درآمدن این مناطق باقی مانده از امپراتوری ساسانی که تن به تسلیم نمی دادند، پس از تسخیر، تبدیل ایران زرتشتی، به سرزمینی اسلامی شدت گیرد، و این باعث شد که آن دسته از ایرانیان معتقد به دین زرتشت، که تا پیش از این، یک امپراتوری از جمعیت زرتشتی را تشکیل می دادند، و اکنون حاضر به تغییر دین خود، به دین اسلام نبودند، مجبور به فرار و مهاجرت از سرزمین خود شوند.
برخی از این ایرانیان هند را مقصد اقامت جدید خود برگزیدند، در حالی که هرگز نمی دانستند همین مهاجرت، بعدها آنان را به بزرگترین جزیره زرتشتیان جهان تبدیل خواهد کرد، و از این رو بود که یکی از شاخه های زرتشتی مهاجر به هند، عده ایی از اهالی ایالت هیرکانای باستان، و از منطقه شهر ساری کنونی اند، که به ایالت گجرات هند مهاجرت کرده، و شهر نوساری (Navsari) را که همان ساری جدید است را، در آنجا برای خود بنا نهادند، اینان اکنون به پارسیان هند مشهورند، و کسانی را شامل می شوند، که در واقع بزرگترین تجمع زرتشتیان جهان را تشکیل داده اند، در حالی که تنها 70 هزار نفر بیش نیستند!
تاسفبار است که جمعیت زرتشتیان در کل جهان آنقدر آب رفته است، که اکنون تنها سیصد هزار نفر بیشتر تخمین زده نمی شود، که نزدیک به سی درصد این جمعیتِ محدودِ بازمانده از یک امپراتوری بزرگ از زرتشتیان، که در زمان ساسانیان بر بخش بزرگی از جهان متمدن آنروز حاکم بودند، یعنی حدود 70 هزار نفر را در ایالت مهاراشترا و شهر بمبئی و اطراف در خود جا داده است [2] اما حضور اندک پارسیان باقی مانده از ایران باستان، در این منطقه، بسیار بارز و البته مهم است، چرا که از نظر اقتصادی اقلیتی با نفوذ در ساختار اقتصاد و صنعت هند به شمار میآیند.
چنین آماری تاسفباری، خود نشانگر آب رفتن جمعیتی بزرگ از پیروان زرتشت یکتاپرست تاریخ ایران است، که زمانی به وسعت یک امپراتوری بزرگ و بی نظیر در جهان بودند، و اکنون به جزیره هایی بسیار کوچک، از جوامع دینی و فرهنگیِ ناچیز تقلیل یافته اند، که متاسفانه جمعتی 70 هزار نفره، بزرگترین اجتماع آنان در جهان به شمار می رود! ایرانیانی که مرام و فرهنگ ایران باستان خود را حفظ کرده اند؛ کسانی که خود را از بهدینان می دانند، و توانسته اند بر هویت فرهنگی و دینی خود باقی مانده، آن را تحویل آیندگان دهند.
چرا که از انسجام خاصی برخوردار بودند، و سیاست مناسبی را برای بقای اقلیت خود در جامعه اکثریت هند اتخاذ کردند، و با گذشت نزدیک به ۱۲۰۰ سال، بسیاری از سنن ایرانی را حفظ و نگهداری می کنند. اما متاسفانه همین جمعیت ناچیز هم، در معرض خطر نابودی قرار دارد، چرا که امروزه جامعه پارسی به دلیل بالا رفتن سن ازدواج، افزایش میزان طلاق و بسته بودن جامعه آنان به روی غیر پارسیان و پارهایی علل و عوامل دیگر، روز به روز در حال کوچکتر شدن است.
موج دوم مهاجرت ایرانیان به هند، در زمان حاکمیت سلسله صفویان در ایران صورت گرفت، که این سلسله را می توان اوج شیعه گری در ایران دانست، مهاجران جدید ایرانی به هند شامل شهروندان، اندیشمندان، شعرا، دانشمندان و ایرانیانی بود که دربار گورکانیان (که به مغولان نامیده می شوند) هند را مقصد مهاجرت خود انتخاب کردند، امپراتوری پارسی زبانی که، هند را به عرصه فرهنگ و زبان پارسی تبدیل کرد، و تولیدات پارسی این دوره، در زمینه زبان و ادب پارسی خیره کننده و بس عظیم است، و در همین زمان بود که هند، بعد از اسلام، به یکی از خیره کننده ترین سیستم های حاکمیتی، از لحاظ ثروت و سیستم حکومتی، با آثار و تولیدات عظیم فرهنگی تبدیل شد، بناهای این دوره، امروزه سمبل هند هستند، مثل بنای مهم تاج محل در شهر آگرا و... که این مهاجرت ها تا زمان قاجار نیز کم و بیش ادامه یافت، و از جمله، از جمعی از مردم یزد می توان یاد کرد، که به مهاجرین دیگر ایرانی در هند پیوستند و...
و آخرین موج مهاجرین ایرانی به هند را، متقاضیان تحصیلات عالی تشکیل دادند که با وقوع انقلاب اسلامی و برخاستن خیزش کسب مدارج علمی، و عدم وجود ظرفیت دانشگاهی کافی در کشور، به واسطه اجرای انقلاب فرهنگی، اخراج اساتید و...، دانشگاه های هند را به مقصد تحصیل خود تبدیل، و در آنجا اقامت گزیدند.
اما آنچه برجسته ترین جامعه ایرانیان را، در بزرگترین دمکراسی، و پرجمعیت ترین کشور جهان، یعنی هند به رخ می کشد، نقش بزرگی است که در اقتصاد، صنعت و فناوری هند دارند. در این بین یکی از بزرگترین خاندان های زرتشتی، خاندان «تاتا» هستند، که بعد از مهاجرت به هند، برای 800 سال جامعه ایی کشاورزی را در هند تاسیس و اداره کردند، اما با ورود صنعت به هند، در زمان حاکمیت بریتانیایی ها، در این زمینه نیز بسیار فعال شدند، و خود یک ستون صنعتی شدن هند بودند، و با تحرک جناب جمشید تاتا [3] ، گروه تاتا به مرور شکل گرفت، و پیش رفت تا به این مرحله از رشد و شکوفایی دست یافت، باشد که از گزند روزگار محفوظ بماند.
این گروه صنعتی که در سال 1868 م توسط شخص وی شکل گرفت، امروز تنها بخشی از خانواده عظیم تاتا را تشکیل می دهد، چرا که به یک شرکت خوشه ایی و چند ملیتی تبدیل شده است که با مرکزیت شهر بمبئی فعالیت دارد. تاتا اکنون بزرگترین هلدینگ خصوصی هند است، که از شرکتهای شناخته شده این گروه میتوان به شرکت های تاتا موتورز، تاتا استیل، خدمات مشاوره تاتا، هتلهای تاج، جگوار کارز، لندرور، تاتا پاور و تاتا دوو و... اشاره کرد. [4]
شرکت پسران تاتا، شرکت هلدینگ سرمایه گذاری اصلی و حامی شرکت های تحت نظر تاتا است. 66٪ از سرمایه سهام این شرکت توسط تراست های بشردوستانه، در بخش آموزش، سلامت، تولید، معیشت، هنر و فرهنگ حمایت می کنند، و البته هر شرکت در مجموعه تاتا، به طور مستقل، تحت هدایت و نظارت هیئت مدیره خود، فعالیت دارند.
فقدان راتان تاتا در چهارشنبه گذشته، یکبار دیگر پارسیان هند را در دید و نظر دیگران قرار داد، و واکنش هایی را برانگیخت که روح انسان مدارانه ایرانیان را هم به رخ جهانیان کشید، به طوری که پیام های تسلیت رهبران اقتصاد، سیاست و صنعت هند، بار دیگر به فروتنی، جوانمردی، انسان دوستی، نوع جویی، فرهنگ کار و تلاش ایرانی و... متوجه شد، و این عنصر قدرتمند در خاندان تاتا که در واقع ویژگی فرهنگی ایرانیان نیز در مجموع می باشد، تاکید دارد.
در مراسم تشیع او که در محل برگزاری رسمی اینگونه مراسمات در ورلی (Worli) در شهر بندری و بزرگترین شهر هند یعنی بمبئی صورت گرفت، ابتدا با ادای احترام نظامی پلیس و تشریفات ایالتی همراه بود، و تابوت حامل جسد وی در گل های سپید (رنگ سپید نماد ایرانیان اصیل است) پیچیده شده و از خانه او به این مکان حمل شد، تا برای ادای احترام عمومی به این مرد عرصه صنعت، اقتصاد و فن آوری هند آماده شود، او که بیمارستان بریچ کندی بمبئی را آخرین ایستگاه سفر این دنیایی خود قرار داد.
نخست وزیر هند آقای نارندرا مودی همانروز در تماس با برادرش، نوئل تاتا (Noel Tata) این حادثه را تسلیت گفت، و راتان را «یک رهبر تجاری بینا، یک روح دلسوز و مهربان، و یک انسان فوق العاده» توصیف کرد، و به او ادای احترام کرد و از منحصر به فردترین جنبههای شخصیتی او یعنی «اشتیاق به رویاهای بزرگ» یاد کرد، که «در صف مقدم اهدافی مانند آموزش، مراقبت های بهداشتی، بهداشت و رفاه حیوانات» در هند بود.
مودی گفت تاتا رهبری پایداری را برای یکی از قدیمیترین، و معتبرترین مجموعه های تجاری هند به نام گروه تاتا فراهم کرد و در عین حال سهم او بسیار فراتر از اتاق هیات مدیره بود. نخست وزیر هند افزود، «او به لطف فروتنی، مهربانی و تعهد تزلزل ناپذیرش برای بهتر کردن جامعه، خود را در خدمت بسیاری از مردم ما قرار داده است» نارندرا مودی اضافه کرد «زمانی که سروزیر بودم، اغلب در گجرات او را ملاقات می کردم و در مورد موضوعات مختلف تبادل نظر کردیم. دیدگاه های او را بسیار غنی یافتم. این تعاملات زمانی که به دهلی آمدم (نخست وزیری) ادامه یافت. درگذشت او به شدت دردناک است. در غم او من با خانواده، دوستان و ستایشگران او در این ساعت غم انگیز شریکم، روحش را خداوند شاد کند.» نخست وزیر به دلیل شرکت در اجلاس کشورهای «آسه آن» عازم خارج از کشور بود، لذا در مراسم تشییع راتان تاتا شرکت نکرد و آمیت شاه، فرد دوم کابینه دولت حزب BJP به نیابت از نخست وزیر در این مراسم حضور یافت.
حزب کنگره، حزب اپوزیسیون در مجلس هند، و از جمله سکاندار آن آقای راهول گاندی و دیگر مقامات اصلی آن، از جمله مان موهان سینگ، نخست وزیر سابق این حزب و... نیز ضمن اعلام غم عمیق خود از راتان تاتا به عنوان «غول صنعت هند، و بشردوستی که چشم انداز شرکت های هندی را شکل داد» یاد کردند.
گروه های ملیگرای هندو که اینک حاکمیت را در دهلی به دست دارند نیز، به این مرگ و فقدان واکنش نشان دادند، گروه هایی که در فلسفه سیاسی و فرهنگی خود، طبق تعالیم بنیانگذاران آن، مذاهبی با خاستگاه غیرهندی را «دیگران» می دانند، و خواهان پاکسازی هند از اینگونه فرهنگ و مذاهب (اسلام، مسیحیت و...) هستند، که باید هندی های گرویده به این ادیان را، به دین های هندی خود باز گرداند و...،
و از جمله گروه اصلی و مادر آنها، یعنی گروه RSS به این مرگ و فقدان، برخوردی مثبت داشتند، چرا که زرتشتیان و هندوها، عموزاده های هم فرهنگ، هم کیش و هم نژاد تلقی می شوند، این دو خود را از نژاد آریایی اصیل، و با فرهنگ مشترک باستانی می دانند، و از یک ریشه که در عمق تاریخ به هم اتصال می یابد، هستند.
در همین رابطه موهان بهاگوات رهبر گروه داوطلبان ملی (RSS)، فقدان این رهبر صنعتی هند را که به خاطر اقدامات و تفکر منحصر به فردش، الهام بخش خواند، آن را تسلیت گفت و عنوان داشت که راتان تاتا «به رغم دست یافتن به قله ها (ثروت و موقعیت)، سبک سادگی و فروتنی اش مثال زدنی بود» و هند گوهری گرانقدر را از دست داد. «او که استانداردهای بسیار خوبی را در بخش های مهم صنعت همراه با ابتکارات جدید و موثر ایجاد کرد. همکاری و مشارکت مستمر ایشان در انواع کارها به نفع جامعه باقی ماند. چه در مسئله وحدت و امنیت ملی باشد و چه هر جنبه ای از توسعه یا رفاه کارکنان شاغل؛ جناب راتان با تفکر و کار منحصر به فرد خود الهام بخش باقی ماند. ما تهنیت و احترام قلبی خود را تقدیم ایشان کرده و از خداوند خواهان آرامش برای روح از بدن جدا شده اش هستیم.»
لازم به ذکر است که راتان تاتا، بهاگوات را در هیجده آوریل 2019 در دفتر مرکزی سازمان RSS در شهر ناگپور ایالت مهاراشترا ملاقات کرده بود، شهر ناگپور یکی از مناطق فعالیت آغازین شرکت تاتا، در زمان بنیانگذاری این شرکت توسط سِر جمشید تاتا بوده است. که این دومین دیدار این صنعتگر هندی از این دفتر بود. اولین دیدار مربوطه به 28 دسامبر سال 2016، در تولد 79 سالگی تاتا، وقتی اتفاق افتاد که در یک نبرد تلخ در اتاق هیئت مدیره تاتا با کوروش میستری، رئیس برکنار شده این شرکت بود، و کار مدیریت گروه تاتا قفل شده بود.
پس از درگذشت راتان تاتا، رئیس افسانهای گروه تاتا، جامعه تجاری در ایالت بنگال غربی، اودیسا و سراسر هند در سوگواری به سر میبرد. و ادای احترام رهبران صنعت و سازمان ها به او جریان یافت، و ابراز تاسف عمیق و تحسین خود را برای میراث تاتا ابراز می دارند. رهبری تحول آفرینی که درآمد گروه تجاری تاتا را از 4 میلیارد دلار در زمان آغاز کار خود، به بیش از 100 میلیارد دلار، در دوره مدیریت خود افزایش داد.
برای مردم شهر صنعتی جمشیدپور، که بنای این شهر توسط جمشید تاتا، بنیانگذار این شرکت گذاشته شد، تاتا فقط یک شرکت نیست، بلکه یک هویت اولیه است. کارمندان شرکت تاتا از مرگ او با اندوهی عمیق یاد می کنند. شهری که به هنگام بنیانگذاری اش، بنیانگذارش آقای جمشید تاتا، به آقای دواراب، فرزند خود عنوان داشت :
«حتما خیابانهای وسیع و کاشته شده با درختان سایه دار، از همه انواع دیگر که سریع رشد میکنند، قرار دهید. مطمئن شوید که فضای کافی برای چمنها و باغها وجود دارد. مناطق زیادی را برای فوتبال، هاکی و پارکها رزرو کنید. مناطق مشخص برای معابد هندو، مساجد محمد و کلیساهای مسیحی در نظر بگیرید.»
راتان تاتا، یک طراح با قابلیت بود، و آروزی ایر ایندیا را محقق کرد. در همکاری با شرکت ایرآسیا هند، و سپس با ویستارا که یک شرکت ایرلاین در ارتباط با سنگاپور ایرلاین است در بخش هواپیمایی نیز فعال شد. «ایر ایندیا»، «ایر ایندیا اکسپرس» و «ویستارا» در روز پنجشنبه به یاد پدرسالار گروه تاتا، راتان تاتا، که هوانوردی به طور ویژه در قلب او بود، در اعلامیههای حین پرواز خود، یاد او را گرامی داشتند. این مقامات روز پنجشنبه گفتند که سه شرکت هواپیمایی مذکور که بخشی از گروه تاتا هستند، در پروازهای خود در طول روز، او را بزرگ خواهند داشت.
راتان تاتا یک رهبر شاخص تجاری بود که به واقع مجسمه انسانیت نیز بود، که روح مهربانی سرمایه داری را متبلور کرد، جاناتان رینولدز، وزیر بازرگانی و تجارت دولت بریتانیا، به راتان تاتا به عنوان «تیتان» دنیای تجارت که نقش بزرگی در شکلدهی صنعت بریتانیا ایفا کرد، ادای احترام کرده است «از شنیدن خبر درگذشت راتان تاتا متأسفم. او واقعاً غول دنیای تجارت و کسی بود که نقش بزرگی در شکل دادن به صنعت بریتانیا داشت». رینولدز گفت: «افکار و دعای من با دوستان، خانواده و همه اعضای گروه تاتا است.»
سونتا ردی، مدیر عامل، بیمارستان های آپولو در هند نیز گفت : «آقای تاتا راه را برای همه شرکت ها نشان داد، تا سود را با هدف و مهر ترکیب کنند. من راه و سیاست مردم دوستانه گروه تاتا را تحسین می کنم. در طی جلسات شخصی، او علاقه عمیق خود را به حمایت از تحقیقات بهداشتی، و یافتن راه حل های بهتر برای درمان سرطان ابراز کرد. چشم انداز مراقبت های بهداشتی عالی هند، برای همه، توسط هر دو شرکت ما (تاتا و آپولو) مشترک بود. وقار و فروتنی او، او را به یک رهبر تجاری مورد احترام جهانی تبدیل کرد.»
وزیر کشور هند، آقای امیت شاه، سروزیر ایالت مهارشترا اکنات شینده، و معاونش دویندرا فدناویس، سروزیر ایالت گجرات، بهوپندارا پاتل، وزیر اقتصاد دولت مرکزی، پیوش گویال، در مراسم احترام نظامی پلیس ایالت مهارشترا در ورلی شرکت کردند، و بر پیکر راتان تاتا ادای احترام نمودند.
امیت شاه در یک پست توئیتری نوشت : «به میلیونها هندی ملحق شدهایم که در مرگ غمانگیز جناب راتان تاتا غمگین شدند. همچنین از طرف نخست وزیر حضرت نارندرا مودی تاج گل گذاشتم».
وزیر خارجه هند، جیشنکار مرگ راتان تاتا را «پایان یک دوره» ارزیابی کرد، او تاتا را در ارتباط عمیق با مدرنیزاسیون صنعت هند دانست، « درگذشت راتان تاتا پایان یک دوران است. او عمیقاً با نوسازی صنعت هند مرتبط بود. و حتی بیشتر از آن با جهانی شدن هند»
سیدارتا موهنتی رئیس شرکت بیمه هند (LIC) نیز عنوان داشت : «حضرت راتان نیوال تاتا، نماد صنعت هند و شخصیت جهانی خیرخواه و با بینش است که زندگی خود را وقف حفظ میراث تاتا کرد، و آن را به نیروگاهی از شیوه های تجاری اخلاقی، نوآوری و بشردوستی تبدیل کرد. از دست دادن او خلایی ایجاد می کند که هرگز نمی توان آن را پر کرد، اما روح او همچنان به جهان الهام می بخشد.»
خاندان امبانی هم به راتان تاتا ادای احترام کردند، ثروتمندترین فرد هندی، آقای موکش امبانی، در آخرین مراسم وداع راتان تاتا در محل برگزاری مراسم عمومی، به همراه خانواده اش حاضر شد ادای احترام کرد و تاج گلی را تقدیم نمود، آقای پیوش گویال وزیر اقتصاد هند را نیز در این مراسم همراهی کرد، او همچنین بلافاصله بعد فوت آقای تاتا، در بیمارستان بریج کندی نیز حاضر شد.
کرتیواسان رئیس شرکت مشاوره ایی تاتا (TCS) عنوان داشت : «خرد، شفقت و تعهد او به ارتقای زندگی میلیون ها نفر، او را در سراسر جهان مورد احترام قرار داد. رهبری قابل توجه او، با ترکیبی منحصر به فرد از فروتنی و اعتماد مشخص شده است، او موهبتی نادر برای ایجاد احساس ارزشمندی و شنیدن در اطرافیانش داشت، و تحسین و احترام همه کسانی را که افتخار آشنایی با او را داشتند را به دست آورد. رویکرد او به رهبری، همراه با مراقبت واقعی او از مردم، اثری محو نشدنی بر هر یک از ما بر جای گذاشته است.»
شاپور میستری رئیس گروه پالونجی شاپورجی از دیگر پارسیان همکار با تاتا عنوان داشت: «خاندان میستری همکاری و ارتباط درازی را با گروه تاتا و آقای راتان تاتا داشتند، مرگ ناگوار آقای تاتا نشانگر پایان یک دوره است. او همیشه به عنوان یک رهبر که اثری ماندگار در تکامل گروه تاتا از خود به یادگار گذاشت شناخته شده است. این ضایعه را به خانواده او، فرزندان عزیز، و کل برادران تاتا تسلیت قلبی می گوییم. روحش قرین آرامش باد.»
رئیس جمهور هند، و دیگر مقامات برجسته هندی، در سراسر این کشور، نیز فقدان صنعتگر بزرگ پارسیان هند را تسلیت گفته، و به این مرگ واکنش نشان دادند.
روحش شاد که تبلور یک ایرانی اصیل در غربت بود.

[1] - https://thewire.in/news/ratan-tata-no-more
[2] - هند بزرگترین جمعیت زرتشتیان جهان را در خود دارد که با حدود 70 هزار نفر در رده اول است، ایران با 25 هزار نفر زرتشتی در رده دوم، امریکا به 11 هزار نفر در رده سوم، افغانستان با 10 هزار نفر در رده چهارم، کانادا، پاکستان هر کدام با 5 هزار نفر در رده پنجم، سنگاپور با 4500 نفر در در رده ششم، بریتانیا با 4 هزار نفر در رده هفتم، استرالیا با 2700 نفر در رده هشتم، کشورهای حوزه خلیج فارس با 2200 نفر رده نهم، و نیوزیلند و ج. آذربایجان هر کدام با 2 هزار نفر در رده دهم، پذیرایی این بازماندگان امپراتوری ایران قرار دارند.
[3]- جمشید نوشیروان تاتا (۱۸۳۹ – ۱۹۰۴) از پیشگامان صنعت مدرن هند بوده است. او در یک خانواده پارسی در شهر نوساری ایالت گجرات زاده شد. از او که بنیانگذار گروه صنعتی تاتا محسوب می شود با لقب «پدر صنعت هند» یاد می کنند امروزه قسمتی از این تشکیلات اقتصادی عظیم، به وسیلهٔ افراد خاندان تاتا اداره می شود
[4] - شرکت های گروه تاتا عبارتند از : Indian Hotels Company ، Tata Chemicals ، Tata Communications, Tata Projects ، Tata Consultancy Services ، Tata Elxsi ، Tata Global Beverages ، Tata Investment Corporation ، Tata Motors ، Tata Power ، Tata Steel ، Titan Company ، Trent, Air India, ، Voltas ، Cromā and BigBasket








