پیشگفتار مترجم (سایت یادداشت‌های بی مخاطب):

یکی از دلایل تضعیف انقلاب شکوهمند 57، پروژه خالص‌ساز و یکدست سازی بود که بلافاصله بعد از پیروزی آن کم و بیش، درست و یا نادرست کلید خورد، سرعت گرفت و همچنان با شدت ادامه دارد، و آنان که در این انقلاب و پیروزی آن دست داشتند، به مرور از گردونه خارج، و به قولی از "قطار انقلاب" پیاده شدند و یا پیاده کردند، که در پی این حذف‌ها، چرخه‌ایی از اعتراضات و نبردهای جانبی آغاز شد، که توان ملی، و انرژی انقلاب را در پیگیری اهداف درست خود، یعنی آزادی و... را کاهش داده، و یا از آن منحرف کرد و... و انسجام اجتماعی را مورد خدشه قرار داد.

 موج سرکشی که همچنان سر ایستادن نداشته و ندارد، به طوری که آش ناخوردنی این دیگ جوشان، آنقدر شور شده است که وقتی تمام کشور از بالا تا پایین، از انسجام ملی در مقابله با هجوم خارجی سخن می‌گویند، همزمان جزایرِ قدرتِ موثرِ یکدست ساز از تریبون ملی، و تجمعات ملی و... یقه تیم مذاکره کننده، و رئیس جمهورِ مامور به مدیریت شرایط سخت جنگی کشور را رها نکرده، و همواره مورد هدف قرار می‌دهند و می‌گیرند، و حتی به مرگ و نابودی محکوم می‌کنند، و پنبه زندگی، کار و بود و باش‌شان را می‌زنند و...

همین حرکت خطرناک باعث گردید که یک انقلاب فراگیر مردمی، به اهداف و ایدئولوژی اقلیت‌ها و باندهای خاص فعال در این زمینه تقلیل و کاهش یابد، و با به کنار نهادن اکثریت، در نتیجه زمینه اعتراضات بزرگ فراهم، و زمینه‌ساز کشتار و ویرانی اجتماعی فراوانی گردد، چنانکه هر چه می‌گذرد فاصله وقوع اعتراضات در کشور کمتر شده، فراوانی و شمولیت معترضین در آن افزایش می‌یابد، کشتار و ویرانی آن شدت می‌گیرد، به طوریکه در نتیجه آخرین خیزش فراگیر مردمی در دیماه 1404، قدرت‌های خارجی نیز به طمع افتاده، جنگ اسفند 1404 را به کشور تحمیل کردند تا به قول خود به هدف "رژیم چنج" دست یابند، و اگر نبود پایمردی مردم ایران، که به طور سنتی در مقابله با این نوع دست اندازی خارجی، مقاومت کرده و به حرکت در می‌آیند، کار ایران به مشکل می‌خورد، چراکه مهاجمان اهداف خطرناکی را دنبال می‌کردند، و از پاکسازی تمدنی و فرهنگی ایران سخن گفتند.

در چنین فضایی بود که بدخواهان منطقه‌ایی و جهانی بوی به نفس افتادن و یا انداختن انقلاب و کشور را، توسط این تمامیت خواهی‌ها شنید، و تصور کردند که اهداف انقلابی که در بین اقشار گوناگون ملت ایران پذیرفته شده بود، دیگر به حاشیه رفته، و به آخر خط رسیده است، حال آنکه این مردم که در حول شعار و هدف‌های آن انقلاب، از مشروطه تا کنون توافق داشته و دارند، که عبارتند از دوری از دیکتاتوری، زورگویی؛ گرایش به قانونگرایی، رسیدن به آزادی و استقلال، و بنای یک جمهوری (و در واقع دمکراسی که به قول بنیانگذار ج.ا.ایران مثل همین جمهوری فرانسه باشد)، که در آن خواست‌های دینی و فرهنگی این مردم، در رفتار و اندیشه فرمانروایان مد نظر قرار گیرد.

 و این مردم نشان داده‌اند هر حرکتی که این موارد را مورد خدشه قرار دهد را، نخواهند پذیرفت، اهدافی که اکثریت مطلق جناح‌های کشور از روشنفکر و عوام، تا دانشجو و طلبه، بازاری و کشاورز، راست و چپ و... در مورد آن هم‌نظر بودند و...،

اما پروژه خالص سازی، یکدست سازی و حرکت به سمت یک مفهوم «ناب» (که در نظر برخی، اندیشه خودشان ناب‌ترین مفهوم تلقی می‌شود)، هرگز از حرکت باز نایستاد، به طوری که حتی شرایط جنگِ سختی که با دو ابرقدرت اتمی جهان، یعنی امریکا و اسراییل نیز درگرفت، باعث نگردید که توپخانه تبلیغاتی این جریان، و دیگر سازوکارهای آن از شلیک و فعالیت باز ایستند، و همواره کسانی را در بین مردم ایران هدف گرفته، و آنها را "دیگری" تعریف کرده، و برای پیاده کردن آنان از قطار جامعه، و حتی فراری دادنشان به خارج از کشور، مشغول بوده و هستند، سیل مهاجرت ها نشانه بارزی از این وضعیت است.

روند حرکتی که امروز دامنگیر کشور شده، و بزرگترین اعتراضات، و بی وقفه‌ترین آن در خارج از کشور، جریان دارد و پیاده نظام و بدنه رهبری و دستگاه تبلیغاتی این حرکت اعتراضی، همان کسانی‌اند که به خارج از کشور فراری داده شدند، به طوری که اکثریت تهیه کنندگان خوراک تبلیغاتی و شاغل در رسانه‌های غیر قابل کنترل، و با سرمایه گذاری خارجی، از جمله رسانه‌هایی همچون ایران اینترنشنال، بی بی سی، من و تو و.... و بیشتر فعالین معترض در این صحنه، همان کسانی‌اند که عرصه را برای کار در کشور خود تنگ دیدند، و به دامن دیگران خزیدند.

با این حال، در این روند ویرانگر، هیچگونه قدرتی، حتی در بالاترین درجات سیاسی، از جمله روسای جمهور هم نتوانستند، وقفه ایجاد کنند، و این توپخانه را به خاموشی، هرچند موقت وادار کنند، از این رو مثلا انتقاد از شیوه تبلیغاتی صدا و سیما به نفع جریانات خاص سیاسیِ از این دست را، حتی در سخن تمام روسای جمهور کشور هم می‌توان دید، که در نتیجه این واکنش، حتی این بالاترین مقامات هم بیشتر مورد هدف این توپخانه قرار گرفتند، و چنان نابودگرانه عمل شد که زمینه را برای حرکات خیابانی علیه دولت‌های مستقر فراهم کردند،

نمونه بارز آن دولت دکتر حسن روحانی و وزیر خارجه آن دکتر محمد جواد ظریف هستند، که در دوره ریاست جمهوری خود، بنا به روند تعیین شده کشور، دو پروژه مهم را در کشور کلید زدند، یکی اصلاح قیمت انرژی، و دیگری مذاکره با شش قدرت تراز اول و برتر جهانی بود، که به قرارداد برجام منجر شد، که در هر دو مورد چنان مورد حمله قرار گرفتند، که عادی سازی اعدام مجریان و راهبران آن دو پروژه نیز، در فضای جامعه زمینه سازی شد و می‌شود و... حال آنکه این دو مامورانی از ناحیه مردم و یا حاکمیت بودند که در کسوت جایگاه انتخابی و یا انتصابی خود عمل کردند.

مقاله ایی که ترجمه آن می‌آید مکانیسم چنین حرکت تبلیغاتی خطرناکی را نشان می‌دهد،که راستگرایان در جهان علیه "دگر تعریف شدگان" به انجام می‌رسانند، موضوع این مقاله «دگرسازی» اقلیت مسلمان هند است، که هندوهای افراطی، تا حد نابودی و ریشه کن نمودن آنان از جامعه هند، برنامه دارند، حال آنکه مسلمانان هند با بیش از یک پنجم جمعیت یک و نیم میلیاردی هند، واقعیتی انکار ناپذیر در این کشورند و دوران حاکمیت مسلمانان آنقدر سازنده و موفق بود که هند را به ثروتمندترین کشور دنیا در زمان خود تبدیل کرد،

و چنان ثروت در هندِ ذیل حاکمیت مسلمانان موج می‌زد که طمع بریتانیای‌ها را برای غارت آن برانگیخت، آنگونه که مجبور شدند، طی یک پروژه دو سده‌ایی، از طریق تاسیس کمپانی هند شرقی، و سپس حاکمیت مستقیم، این ثروت عظیم را مورد هدف قرار داده، و چنان این کشور را از این ثروت جارو کردند، که هند به فقیرترین‌ها در جهان تبدیل شد، به طوریکه بعد از پیروزی انقلاب هند در سال1947 علیه سلطه بریتانیا، هندی‌ها چنان فقیر بودند که این کشور در زمره یک کشور و مردم اعانه بگیر، برای دهه‌ها در بین ملل فقیر جهان مطرح بود،

آنچه که در برخورد با اصلاح طلبان و... در چند دهه‌ی گذشته در کشور شاهد بودیم، نمونه بارز حرکتی خسارتبار، در همین وسعت بود، که اقلیتی موثر و تریبون‌دار، آنرا در ایران دنبال کرده، و تمام نیروها، بدنه و رهبری آن را خانه نشین، در حصر، و محدود و منهدم می‌خواستند و...

بله در روند حذفی یکدست ساز و خالص ساز، فعالان سیاسی ما هم دچار نوعی فاشیسم، و حرکت فاشیستی شده‌اند که تکثرگرایی و همه شمولی را بر نمی‌تابند، آنچنان که خداوند رنگارنگ آفرید و این تکثر را به رسمیت شناخت، و بدان بود و باش داد. ولی اینان نمی پذیرند تا همان کنسرت فراگیر آدم‌های جورواجوری که در روند انقلاب و پیروزی آن شرکت داشتند، در ادامه نیز حضور یابند و کار کشور را همه با هم، به سامان برند، و این همه اعتراض به وجود نیاید که طرف خارجی بر موج آن سوار شود و بیشرمانه به خود اجازه دهد که از پاکسازی تمدنی ایران سخن گوید، درست است که او بیشرم است، اما زمینه جری شدندش را کسانی در داخل، با همین سیاست‌های کثیف فراهم کردند.

بعد از این مقدمه دردناک و استخوان سوز، اما به مقاله بپردازم :

فاشیسم در هند

چرا فاشیسم هنوز میلیون‌ها نفر را در گوشه کنار جهان به خود جذب می‌کند [1]

فاشیسم در شمایل حسِ تعلق، احیاگری و امید از راه می‌رسد. این مقاله توضیح می‌دهد که فاشیسم چگونه عمل می‌کند و چرا همچنان برای میلیون‌ها نفر در سراسر جهان جذابیت دارد.

نوشته: دیپ شارما [2]

31 می 2026

جنبش‌های سیاسی راست افراطی در سراسر جهان دیگر در حاشیه اجتماع پنهان نمی‌شوند. آنها با صدایی بلندتر، از نظر رفتار انتخاباتی قوی‌تر، از نظر مالی قدرتمندتر و به طور فزاینده‌ای با زبان اقتدارگرایی راحت‌تر ظاهر می‌شوند.

در مجارستان، ویکتور اوربان شانزده سال را صرف تمرکز قدرت حول محور حزب خود و در عین حال تضعیف نهادهای مدنی کرد. در ترکیه، دستگیری روزنامه‌نگاران، دانشگاهیان و چهره‌های مخالف، پس از کودتای نافرجام سال ۲۰۱۶، بنیانِ مخالفت‌ها را در این کشور از بین برد. در ایالات متحده، دونالد ترامپ بارها مشروعیت انتخابات ۲۰۲۰ را به چالش کشید، و به بحران سیاسی که، در حمله ۶ ژانویه به ساختمان کنگره امریکا به اوج خود رسید، دامن زد.

الگوهای رفتاری پوپولیسم اقتدارگرا در هند هم در حال ظهور است، جایی که سیاست ملی‌گرای هندو از حاشیه سیاست بیرون آمده و به قدرت رسیده است - نهادهای عمومی را به سلاح‌هایی برای ساکت کردن مخالفان و اپوزیسیون تبدیل کرده، و دستگاه دولتی، رسانه‌ها و حتی سینما را به تصرف خود درآورده است. اما فاشیسم در هند را باید در چارچوب مرزهای هند، شناخت.

از سال ۲۰۱۴، جریان اصلی خبری هند به طور فزاینده‌ای به بازجویی‌های دادگاه‌های ایدئولوژیک شباهت پیدا کرده است. تبلیغات جناح راست، و ویدیوهایی از کشتار توسط دسته‎های اوباشِ [3] آنان، مانند هدایا و غنائم جنگی در گروه‌های پلتفرم واتس‌اپ [4] دست به دست می‌شوند. شعارهای سیاسی حول محور تحقیر و پاکسازی ملی (از دیگران) ساخته و فریاد زده می‌شوند. اکوسیستم‌های اخبار جعلی آنلاین (لشکر سایبری تشکل‌های هندوی افراطی)، هر روز بی‌وقفه پارانویا، شکایت و سوءظن را به میلیون‌ها هندی القا می‌کنند.

نگران‌کننده‌تر این است که چقدر همه این مسایل غیر عادی، عادی و روزمره شده است. اینجاست که باید ایستاد و از خود پرسید:

چرا میلیون‌ها نفر از مردم عادی هنوز تحت تأثیر جنبش‌های فاشیستی قرار می‌گیرند - مدت‌ها پس از آنکه تاریخ ثابت کرد که آنها به (کدام نا)کجا (آباد)ختم می‌شوند؟

بخشی از پاسخ این پرسش در نکته‌ایی نهفته است که مورخ، جورج موسه [5] با روشنی چشمگیری آن را درک و بیان کرده است. فاشیسم به دلیل بدیع و اصیل [6] بودنش موفق نشد. فاشیسم به این دلیل موفق شد که مستقیماً به خلاء عاطفی موجود در جامعه اشاره می‌کند. فاشیسم از امیدها، ترس‌ها، آرزوها، تعصبات، نفرت و خیال‌پردازی‌های آرمان‌شهری موجود در جامعه خود بهره برده، و آنها را در یک جنبش سیاسی قدرتمند گردهم آورد. [7]

به عبارت دیگر، فاشیسم چیزهای بسیار ناچیزی را ارائه می‌دهد که اصیل باشند.

 

 هواداران ترامپ در یک تجمع سیاسی در ایالات متحده پلاکاردهایی با شعار «آمریکا را دوباره عالی کنیم» در دست دارند.

امید: نوید تجدید حیات ملی

در فاز نخست، جنبش فاشیستی خود را به عنوان یک نیروی ویرانگر معرفی نمی‌کند. آنان خود را به عنوان یک نیرویی امیدآفرین بروز می‌دهند. نازیسم در درون یک جامعه تحقیر شده، بعد از یک شکست نظامی، که به لحاظ اقتصادی فروریزی کرده بود، دچار ناآرامی‌های سیاسی شده، غرور ملی آلمان‌ها جریحه دار بود، بعد از جنگ جهانی اول، در جمهوری وایمار آلمان [8] زاده شد. هیتلر میلیون‌ها آلمانی را در ابتدا با شعار دیکتاتوری و یا تسویه نژادی به خود جلب نکرد، بلکه آنان را با نوید بازسازی و اصلاح سریع به خود جذب کرد.

آلمانی که او از آن سخن می‌گفت، از بزرگی و عظمت خود افتاده بود، ملتی که ضعیف شده بود، به آن خیانت شده بود، آلوده و تحقیر شده بود، به ویژه از ناحیه جناج چپ؛ که در چنین شرایطی تنها یک حرکت ملی متحد می‌توانست قدرت آنرا بازیابی کند. همان قول و تعهد عاطفی که اکنون، در مرکز سیاست اقتدارگرایان امروز نیز به همان صورت زمان هیتلر قرار دارد و بیان می‌شود.

جنبش‌های فاشیستی و رهبران پوپولیست آن، همگی با زبان تجدید حیات سخن می‌گویند، پیش از آنکه از زبان شمولیت همه در این فرایند سخن بگویند. آنها قول می‌دهند که عظمت از دست رفته را باز گردانند، آلام جریحه دار شده تمدنی را ترمیم کنند، و ملت را به هویت "درست" [9] خود باز گردانند.

این گویش و گفتار احساسیِ نزدیک به درون بدنه جامعه، به صورت آشکاری در هند هم دیده می‌شود. زبان ملیگرایی هندو به صورت ثابتی از ایده بازسازی تمدنی هند سخن می‌گوید. از تمدن افتخارآمیز هندو که روزی توسط فرمانروایی مسلمان [10] ، قانون اساسی سکولار [11]، مخالفان [12]، اقلیت‌ها [13]، لیبرال‌ها [14] و یا خیانت تاریخی تضعیف شده است.

معبد رام که بر ویرانه مسجد ویران‌شده بابری در آیودیا (فیض آباد) ساخته شده است، شاید یکی از بارزترین نمونه‌های این منطق باشد. گاردین گزارش داد که (نارندرا) مودی (نخست وزیر هند) این رویداد را به عنوان تحقق «رویایی که بسیاری سال‌ها در سر می‌پروراندند» توصیف کرد. در اندیشه هندوتوا (ملیگرایی هندو)، ساخت معبد نمایانگر تصحیح نمادین تحقیر تاریخی بود - بازیابی تمدنی که سرانجام جایگاه شایسته خود را بازپس می‌گیرد.

ترس: جستجو برای دشمنان درونی

اگر امید مردم را به سوی جنبش‌های فاشیستی می‌کشاند و جلب می‌کند، ترس به آنان می‌آموزد که چه کسی را باید سرزنش کنند. سیاست‌های فاشیستی به متقاعد سازی اجتماعی مشغول است که به جامعه تلقین کند که زوال آنها ناشی از «توطئه‌های بیگانگان» است که از درون عمل می‌کنند:

  • اقلیت‌ها و مهاجران (دیگران)
  • مخالفان و روشنفکران (غرغروها، همانگونه که گوبلز آنها را می‌نامید)
  • روزنامه‌نگاران منتقد و «ضد‌ملی‌ها» (دشمنان داخلی)

این ساده‌سازی‌ها، از نظر سیاسی ویرانگر است چراکه موضوعات پیچیده و پر از جنبه‌های مختلف را، به توضیحی ساده منتقل می‌کند که بی‌حس‌کنندگی را برای جامعه در خود دارد. آلمان نازی این مکانیسم را از طریق به تصویر کشیدن سیستماتیک یهودیان به عنوان عناصری فاسد، خائن و خطرناک برای بدنه ملت، در جامعه آلمان در نظر گرفت. نکته‌ایی که صرفاً در آن تبعیض نبود، بلکه یک شرطی‌سازی عاطفی بلندمدت نیز در آن قرار داشت.

باید به مردم آموزش داده می‌شد - به آرامی و مکرر - که کل یک گروه را با خودِ خطر مرتبط بدانند. مانند هند امروز، شهروندان مسلمان روزانه از طریق یک کمپین هماهنگ اطلاعات نادرست در مورد نفوذ، تهدیدات جمعیتی، ناسازگاری تمدنی و نظریه‌های توطئه مانند جهاد عشقی، اسکان غیرقانونی، تروریسم، در معرض قضاوت قرار می‌گیرند و اغلب از آنها خواسته می‌شود که وفاداری خود را به هندوهای اکثریت‌گرا، آنطور که هندوها میل دارند ثابت کنند.

آنها فضایی ایجاد می‌کنند که، در آن کل گروه‌ها (ی اقلیت، مخالف، دگر اندیش و...) از نظر فرهنگی در درون ملت خود مورد سوءظن قرار می‌گیرند. ما به نقطه‌ای رسیده‌ایم که دیگر "شهروندی" برای هندی بودن کافی نیست - سوالی که در مقاله قبلی‌ام بررسی کرده‌ام، «زمانی که شهروند بودن دیگر کافی نیست».

 

 سودهیر چودری، مجری برنامه پربیننده Zee News، نشان می‌دهد که چگونه رسانه‌های جمعی به طور سیستماتیک «دشمن درونی» را می‌سازند. چودری از یک فلوچارت پیچیده برای تقسیم زندگی روزمره مسلمانان به دسته‌های افراط‌گرایی استفاده کرد و نظریه‌های توطئه حاشیه‌ای را، به آگاهی ملی جریان اصلی تبدیل کرد. (گرافیک اصلی هندی با استفاده از هوش مصنوعی برای خوانندگان جهانی به انگلیسی ترجمه شده است.)

اشتیاق: میل به تعلق داشتن

هانا آرنت هشدار داد که احساس تنهایی یکی از شرایط اساسی است که جوامع را برای چیرگی جنبش‌های تمامیت‌خواه و رژیم‌های اقتدارگرا آماده می‌کند. او نوشت: «آنچه مردم را برای سلطه تمامیت‌خواه آماده می‌کند این است که تنهایی به یک تجربه روزمره تبدیل شده است.» [15]

جنبش‌های فاشیستی این خلأ عاطفی و غریزی را درک می‌کنند و در مقابل حس تعلق را به جامعه خود ارائه می‌دهند. نه تعلق دموکراتیکی که حول همزیستی و کثرت‌گرایی بنا شده باشد، بلکه ادغام عاطفی در ملت، در اکثریت، در جنبش و در رهبر.

در چنین شرایطی فرد منزوی ناگهان احساس می‌کند که بخشی از چیزی بزرگتر، ابدی و از نظر تاریخی مهم شده است. اینجاست که شرایطی مانند بیکاری، خشونت خیابانی و سیاستمداران بی‌وجدان، و چنین واقعیت‌های تلخی بعنوان هزینه‌ای در نظر گرفته می‌شود که یک ملت برای «عظمت» خود باید بپردازد، و این شرایطی است که باید تحمل شود!

چنین مردمی با هم راهپیمایی می‌کنند. با هم شعار می‌دهند. با هم شعارها را تکرار می‌کنند. با هم نمادها را به تن می‌کنند. و اینچنین است که جنبش فاشیستی اضطراب‌های خصوصی را به حایشه رانده، آنرا به یک هویت جمعی تبدیل می‌کند.

در هند، این اشتیاق برای هویت جمعی، اغلب به شکل احیای تمدن باستانی که دچار وقفه، تحقیر و فراموشی شده بود، خود را نشان می‌دهد. تهاجمات خارجی، حکومت استعماری و دهه‌ها شکست سیاسی، فصل‌هایی از روایت بزرگ‌تر از افول شکوه آن می‌شوند. به نسل فعلی و سربازان پیاده هندوتوا (ملیگرایان افراطی هندو) گفته می‌شود که آنها یک مأموریت تاریخی را به ارث برده‌اند: تکمیل کار ناتمام احیای ملی.

 

 نقشه‌ای به رنگ زعفران از بهارات کبیر (هندوستان بزرگ، شکست‌ناپذیر)، که توسط یکی از رهبران هندوتوا به اشتراک گذاشته شده است. زعفران همچنین رنگ جنبش هندوتوا در هند است. متن این نقشه چنین است: «زمانی، (هند) چنین بود، و این عزم راسخ است - که آن را دوباره به آن شکل بازگردانیم!!» که یادآور یک مضمون تکراری در سیاست هندوتوا است: احیای عظمت تمدنی از دست رفته. [16]

وعده تعلق اغواکننده است زیرا زندگی عادی را به هدفی تاریخی تبدیل می‌کند. در یک جنبش فاشیستی، فارغ‌التحصیل بیکار دیگر فقط برای یافتن کار تلاش نمی‌کند - او در بیداری تمدنی ملت شرکت می‌کند. و بدین وسیله فرد در جامعه فاشیستی، بلافاصله از بار بی‌اهمیتی رها می‌شود.

و نارضایتی‌/اعتراض‌ها و سختی‌های فردی در داستان بزرگ‌تری درباره سرنوشت ملت حل شده و نادیده گرفته می‌شوند. به همین دلیل است که جنبش‌های احیای ملی اغلب چنین وفاداری شدیدی را در بین طرفداران خود دارد. رهبران جنبش‌های اقتدارگرا به توده‌های همراه خود می‌گویند که اجدادشان شکوهمند بوده‌اند، فرهنگشان در معرض تهدید است، ملت‌شان از جایگاه شایسته خود در تاریخ محروم شده است - و آنها برای بازگرداندن آن، برگزیده و مبعوث شده‌اند.

تبدیل پیشداوری و تعصب‌ها به تنفر

جنبش‌های فاشیستی اغلب با نفرت آغاز نمی‌شوند - این جنبش‌ها تعصبات، ترس‌های نیمه‌شکل‌گرفته و کینه‌ها را می‌گیرند و آنها را به فضای لفاظی‌های سیاسی می‌کشانند، و به آنها مشروعیت، زبان و هدف سیاسی می‌دهند.

جورج موسه مشاهده کرد که جنبش‌های فاشیستی به شدت از اسطوره‌ها، تعصبات، ناسیونالیسم رمانتیک و خیال‌پردازی‌های به ارث رسیده از اروپای قرن نوزدهم بهره برده‌اند. آنها این باورها را از هیچ نیافریده‌اند، آنها را جمع‌آوری کرده‌اند، در تبلیغات سازماندهی کرده‌، و در زندگی مشترک سیاسی ادغام کرده‌اند.

تعصب وقتی در تلویزیون تکرار می‌شود، توسط سیاستمداران تأیید می‌شود، در رسانه‌های اجتماعی پخش می‌شود و توسط چهره‌های فرهنگی یک جامعه تکرار می‌شود، دیگر شرم‌آور نیست. در آن مرحله، جمعیت طرد شده توسط جنبش فاشیستی دیگر صرفاً منفور نیستند؛ بلکه به عنوان مشکل در نظر گرفته می‌شوند. وفاداری آنها زیر سوال می‌رود، حضورشان زیر سوال می‌رود، و تعلق آنها مشروط می‌شود.

در هند، این تغییر را می‌توان در زبان روزمره مردم شنید. اصطلاحات تحقیرآمیزی مانند «نفوذی»، «تروریست» و «جهادی» اکنون به راحتی در تجمعات سیاسی، مناظرات تلویزیونی، تزریق‌های رسانه‌های اجتماعی و مکالمات روزمره مردم عادی به کار می‌روند. با تکرارِ کافیِ این موارد، دیگر مانند تهمت به نظر نمی‌رسند و بلکه به توصیف تبدیل می‌شوند.

تعصب به خودی خود ناپایدار است. باید تیزتر شود، پر تکرارتر شود و از نظر احساسی تحریک شود. تبلیغات مدرن این کار را با کارایی بی‌رحمانه‌ای انجام می‌دهد. از طریق استودیوهای تلویزیونی، گروه‌های واتس‌اپ، تزریق‌های الگوریتمی و پیام‌رسانی هماهنگ سازی شده گروهای هماهنگ سایبری، بی‌وقفه عمل می‌کنند و سوءظن را در افکار روزمره تک تک مردم، نسبت به سوژه‌های خود جای می‌دهند.

این منطق چیز جدیدی نیست. رژیم نازی آن را به کمال رساند: یهودیان صرفاً به عنوان مخالف به تصویر کشیده نمی‌شدند، تفکر و تبلیغات نازی آنها را به عنوان آلوده‌کننده‌ معرفی می‌کرد - چیزی که ملت را از درون فاسد می‌کرد. هدف فقط خصومت نبود، بلکه غیرانسانی‌سازی سوژه‌ها نیز مد نظر بود (تا بتوان هر کار حیوانی را بر آنان انجام داد).

امروزه، این سازوکارها با ابزارهای پیچیده‌تری به کار گرفته می‌شوند. در هند، هویت مسلمان از طریق تهمت، تهدید و به عنوان یک "مشکل" مطرح می‌شود. جزئیات ممکن است تغییر کند، اما نتیجه آن سوءظن مداوم و طرد مسلمانان از زندگی عمومی هندیان است.

با گذشت زمان، تکرار کار خودش را می‌کند. تعصب کم‌کم تبدیل به هوشیاری می‌شود. و وقتی این دگرگونی کامل شد، نفرت دیگر خود را نفرت نمی‌نامد. خود را میهن‌پرستی می‌نامد.

 

گزارشی از بی‌بی‌سی، که واقعیت در حال تغییر برای مسلمانان در هند را برجسته می‌کند. نشان میدهد که چگونه وعده یک هویت ملی خالص شده، به طور سیستماتیک جوامع هدف (مثلا مسلمانان در هند) را به حاشیه زندگی عمومی سوق می‌دهد.

آرمان‌شهر: خیال یک جامعه پاک

هر جنبش فاشیستی در نهایت نوید نوعی آینده پاک‌شده را می‌دهد: یک ملت احیا شده، مردمی متحد شده، جامعه‌ای که سرانجام پاکسازی شده، عاری از فساد، و با دشمنان داخلی که همگی ناپدید شده‌اند.

سیاست فاشیستی شیفته‌ی گذشته‌های اسطوره‌ای است و در هسته‌ی خود، فاشیسم شرایط خیالی از جامعه خالص سازی شده ارائه می‌دهد. برای مثال، آلمان نازی، خلوص نژادی، خون، خاک، مردانگی قهرمانانه و خیال‌پردازی درباره‌ی یک جامعه‌ی ملی ارگانیکِ عاری از آلودگی توسط بیگانگان را رمانتیک‌وار جلوه می‌داد. دموکراسی، کثرت‌گرایی، اختلاف نظر و تنوع، نه به عنوان نقاط قوت، بلکه به عنوان نشانه‌های زوال تمدن و حتی ضعف آن به تصویر کشیده می‌شدند.

در هند، تصور ملگیرایی "هندوتوا" به صورت فزاینده ایی بر رویای تمدن یکپارچه فرهنگی هندو دور می‌زند، ملتی که از تناقض‌های درونی پاک شده، همواره تحت سلطه اکثریت است، و از دغدغه‌های ناشی از تکثرگرایی و حتی خودِ سکولاریسم هم رهایی یافته است. ملتی بدون مسلمانان؛ بدون روشنفکران مخالف؛ بدون معارض ایدئولوژیک؛ و عاری از اصطکاک‌های فکری و اخلاقی زائیده دموکراسی.

آرمان‌شهرِ یک جنبش فاشیستی، آینده‌ای برای رسیدن نیست، بلکه سکوتی است که از عدم آنچه و آنانی است که حذف شده‌اند، ناشی می‌شود.

فاشیسم نه تنها عدم ترس و تنفر، بلکه یک آینده متعالی را نیز به هواداران خود پیشفروش می‌کند،

  

[1] - https://fascisminindia.substack.com/p/why-fascism-still-attracts-millions

[2] - Deep Sharma دیپ شارما نویسنده و محقق ساکن بریتانیا است که آثارش به بررسی فاشیسم، ناسیونالیسم، تبلیغات و زوال دموکراسی در هند معاصر می‌پردازد. او با بهره‌گیری از تاریخ سیاسی، مطالعات فاشیسم و ​​مقایسه تاریخی، چگونگی تطبیق ایده‌های اقتدارگرایانه با جوامع دموکراتیک مدرن را بررسی می‌کند. او کتاب «فاشیسم زیرلایه در هند» را می‌نویسد.

[3] - mob-lynching

[4] - WhatsApp

[5] - George Mosse «جورج» لاخمان موسه (۲۰ سپتامبر ۱۹۱۸ - ۲۲ ژانویه ۱۹۹۹) مورخ اجتماعی و فرهنگی یهودی-آمریکایی متولد آلمان بود که از دوران نازی‌ها مهاجرت کرد.

[6] - original

[7] - George Mosse, The Fascist Revolution: Toward a General Theory of Fascism. Madison: University of Wisconsin Press, 1999.

[8] - Weimar Republic

[9] - true

[10] - Muslim rule

[11] - constitutional secularism

[12] - dissenters

[13] - minorities

[14] - liberals

[15] - Hannah Arendt, The Origins of Totalitarianism. New York: Schocken Books, 1951.

35 Likes∙

[16] - تاکنون هرچه از این نقشه های توسعه طلبانه، که توسط هندوئیسم ملیگرا منتشر شده بود را که دیده بودم، تنها متجاوز به بخشی از سرزمین‌های میراث تمدن ایران بزرگ و فرهنگی از جمله افغانستان و... بود، اما این نقشه جدید حتی خاک ایران کنونی را هم ضمیمه "بهارات بزرگ" کرده، حال آنکه تمدن ایران پا به پای تمدن هند پیش رفته و ایران کنونی تنها بخشی از ایران تمدنی بزرگ است، که متاسفانه این نیز به خاک و محدوده مورد ادعای هندوئیسم افراطی ملیگرا ملحق شده است، و این نشان می دهد که ملیگرایی هندوئیسم به سمت توسعه طلبی فزاینده ایی پیش می‌رود که چنانچه افسانه های دینی خود را مد نظر برای تعیین حدود حکومتی خود قرار دهد، کل جهان در سیطره هندوئیسم باید باشد، چرا که جهان بینی این فرهنگ و این آئین، یک جهان بینی جهانشمول و شامل تمام بشریت و موجودات و خلقت ماورایی زمینی هم هست، و این زنگ خطری نه تنها برای ایران و بلکه برای کل جهان خواهد بود، که چنانچه اینان فرصت یابند، توسعه طلبی خود را تنها شامل سرزمین های قبل از استقلال هند نخواهد کرد، بلکه بسیاری از سرزمین‌های همسایگان را نیز در تیرس توسعه خود دارند

خیزش اعتراضی و خونین دیماه 1404 [1] از چند جهت با خیزش‌های پیشین ناهمسان بود، یکی از این دیگرگونی‌ها، در راهبری و رهبری آن خود را نشان می‌دهد، دیگری، ژرفا گرفتن خواست دگرگونی‌خواهی، و البته کشتار اسفناک و هولناکی که در این خیزش صورت گرفت، که بیسابقه، خیره کننده، و تکان دهنده بود و...

بعد آغاز اعتراض خودجوش بازاریان در تهران و در برخی دیگر از شهرها، که باز می‌رفت همچون خیزش "زن زندگی آزادی"، و خیزش آبان 1398، و اعتراضات دیماه 1396 این نیز بدون راهبر و رهبر بماند، اما این نشد، و در کمترین زمان ممکن، با استفاده از پلتفرم آماده، پا به کار، و البته پرنفوذ تلویزیون 24 ساعته‌ی "ایران اینترنشنال" و...، رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران، در نبود رهبری و کنش موثر کانون‌های اجتماعی و با نفوذ و البته معترضِ داخل، که پیش از این راهبری چنین خیزش‌های اعتراضی را، بر عهده می‌گرفتند، و اکنون مدت‌ها بود که از مداخله در روند چنین خیزش‌هایی پا پس کشیده‌ بودند، وارد میدان شد.

او سعی کرد، شعار "رضاشاه روحت شاد" که در خیزش‌های سابق، گاهی شنیده می‌شد، و هرچه گذشت توسعه یافت را، پایه استدلال و کار خود قرار داده، و آنرا نشانه تمایل ایرانیان به پادشاهی‌خواهی تلقی، و وارد گود راهبری و رهبری اعتراضات شود، مردم معترضی که خواست‌های بر زمین مانده بسیار زیادی داشته و دارند، خواست‌هایی که حاکمیت‌ها (از جمله حاکمیت پدرش) از پاسخگویی به آن مدت‌هاست که طفره رفته و می‌روند، و اینچنین بود که بازمانده سیستم پادشاهی گذشته، سعی کرد خلا رهبری این جنبش‌ اجتماعی – اعتراضی بزرگ و جدید را پرکند،

سلطنت طلبان، پادشاهی‌خواهان و... همواره یک نیروی بالقوه در ارکان اعتراضی کشور پس از پیروزی انقلاب بوده‌اند، و برچسب "شاهدوست" و یا "شاهدوستی" واژه‌ای پرکاربرد در پهنه انقلابزده بعد از 57، و بلافاصله بعد از پیروزی بود، برچسبی که کافی بود بر فردی سوار شود، تا او را در جامعه خود منزوی، و یا سیبل حمله دیگران گرداند، این واژه بعدها عنوان سیاسی به خود گرفت، و به "سلطنت طلب" تغییر نام یافت.

 اما باید گفت که بیشترین این نحله از ایرانیان در میان جمعیت مهاجرانی بود که بعد از پیروزی انقلاب، فضای خارج از کشور را برای زندگی خود مناسب دیده، و فضای داخل را برای ماندن ناجور یافتند، و ایرانیانی از این دست، نخستین گروه از ایرانیانی بودند که زندگی در دیار بیگانه را خودخواسته و اکثرا ناخواسته، بر زندگی در همبودگاه انقلابی جدید، برتر دیدند، [2] که بعدها گروه‌های زیاد دیگری نیز به آنها پیوستند، و سیل مهاجران هر سال افزایش یافت، و اکنون گروه پرشماری از ایرانیان دیاسپورای خارج نشین را شاهدیم، که وزنه بزرگی از ایرانیان، و به ویژه معترضین را تشکیل می‌دهند، و ایران در میان ملت‌های مهاجرفرست، جایگاه بالایی را به خود اختصاص داده است.

یکی از دلایل بزرگ این اندازه از مهاجرت، انسداد سیاسی است که مراکز قدرت، و نهادهایی همچون شورای نگهبان و...، در مسیر توان انتخاب و ایجاد تغییر و تحول، به ایرانیان تحمیل کردند، که گروه‌های‌ گوناگونِ ایرانیان داخل کشور نتوانستند راه برون رفتی از این سدهای ویرانگرِ توان و انسجام ملی، بیابند، لذا ناامیدی ایجاد شده، باعث رواج مهاجرت و شعارهای اعتراضی از این دست (رضاشاه روحت شاد)، در ده سال و اندی گذشته گشت، و راه کنشگری پادشاهی‌خواهان را در داخل ایران باز، و هرچه گذشت، بازتر کرد، آنگاه که جریانات داخل ایران، منفعل و تا حدودی ناامید از ایجاد تغییر، مرگ تدریجی خود را به نظاره نشستند.

حال آنکه، پیش از این، رهبری نارضایان بر ضد حاکمیت مطلقه طبقه روحانیت بر ارکان قدرت در کشور و...، در خیزش‌های بعد از پیروزی انقلاب را، در آغاز گروه‌هایی انقلابی بر دوش می‌کشیدند، که همگام با روحانیت، علیه رژیم پادشاهی گذشته نبرد کرده بودند، و در روند و فرایند پیروزی انقلاب57 دست داشتند، و خود زمینه ساز پیروزی این انقلاب بودند، اما بعد از پیروزی از گردونه و سازوکار انقلابی بیرون انداخته شده، پاکسازی شده، و یا به اعتراض بیرون ماندند و...

 گروه‌های ملیگرا، چپگرا، مجاهدین خلق، گروه‌های مذهبی ناهمساز با رویکرد دینی حاکم شده پس از پیروز انقلاب، طیف اسلام سنتی، که در مقابل اندیشه اسلام انقلابی قرار می‌گرفت و...، و همچنین گروه‌های اجتماعی که بر ضد تحمیل احکام شریعت اسلام، بر تمامی مردم ایران مبارزه می‌کردند، و فراگیری اجرای این دستورات بر همه را، مخالف خواست خود دیده، و رعایت دستوری احکام دینی را بر نمی‌تافتند، و رعایت دستورات دینی را امری درونی و "تقلیدی" دانسته، که تنها بر "مقلدان" روحانیت، و معتقدین بدان، نافذ می‌دانستند، و یا کسانی که اجرای آن را بر پایه نیرویی از درونِ هر انسانِ انتخابگر و... واجب می‌دانستند، و خود و غیر معتقدان و مقلدان به دستگاه دین را، از چنین اجباری به دور می‌دیدند و...،

از این رو، بر این تحمیل شوریدند، که خیزش مبارزه با "حجاب اجباری" و بحث اجرای احکامی همچون قصاص، که در "لایحه قصاص" آمده بود از جمله مواردی بودند، که واکنش کنشگران صحنه اجتماع ایرانیان را برانگیخت، و در آن روزها، ماها و سال‌های نخستین پس از پیروزی انقلاب، بخشی از مردم ایران، به شعارهای خیابانی همچون "یا روسری، یا توسری" و... واکنش منفی نشان دادند،

و رودرویی با چنین اجبار و تحمیلی را آغاز کردند، که روند این خیزش، به رغم عدم نتیجه، پایان نیافت، و تاکنون نیز ادامه دارد، و امروزه یکی از بزرگترین خیزش‌های بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، که هموزن، و یا بلکه بزرگتر از خیزش کم نظیر "جنبش سبز" در سال 1388 بود، یعنی خیزش بزرگ و خونین "زن، زندگی، آزادی" بر اینگونه موارد همچنان پای می‌فشارد، و آنرا پیگیری می‌کند، خیزشی پویا و زنده که به موازات خیزش‌های دیگر، و مستقل از آنان، همچنان در ایران نمود و کنش خود را دارد.

اما آنچه روشن است جنبش اصلاحات، بزرگترین، دیرپاترین، سازمان یافته‌ترین و فراگیرترین خیزش ملی ایرانیان در دهه‌های 1370 و 1380 و بلکه 1390 بوده است، که باتجربه ترین، و پیگیرگترین خیزش‌های اجتماعی و سیاسی آن دهه‌ها را رهبری و راهبری کرده، اما بخش بزرگی از کنش این جنبش، که به "توسعه سیاسی" به عنوان پایه حل تمام مسایل بازمانده میان حاکمیت‌ها و مردم ایران، از مشروطه تا کنون را می‌نگریست، و اصلاح ساختار سیاسی در کشور، و فعال نمودن بخش‌های بر زمین مانده از قانون اساسی، که بیشتر این بند‌ها تضمین کننده حقوق، عدالت و آزادی‌های شهروندان، برابری در مقابل قانون، و زنده کردن حقوق شهروندی را پی گرفته، و دنبال کرد، و هنوز هم می‌کند،

که از جمله مهمترین آن، یعنی حق حاکمیت مردم، که در روح این قانون نهفته است را، از راه کنش انتخاباتی پی گرفتند، اما به واسطه انسداد سخت و بتنی سیاسی، بسیاری از شعارها و اهداف این جنبش بر زمین ماند، هرچند کلاس آگاهی سازی این جنبش، سطح آگاهی عمومی را بسیار بالا برد، و در نبود احزاب، کادرسازی فرهنگی و سیاسی کرد و... اما مقاومت سرسختانه مراکز قدرت انتصابی حاکمیت، راه را بر هرگونه کنشگری موثر این بخش چند ده میلیونی فعال از ایرانیان انقلابی و غیر انقلابی، که یک جبهه بزرگ، در داخل و خارج کشور را گردهم آورده بودند را بست.

 و تا بدآنجا پیش رفت که حضور اصلاح طلبان در کنشگری سیاسی، در دید مردم ایران، چنان بی خاصیت به نظر آمد، که آنرا گاهی تنها برای "فرار از بدتر به بد" و یا سوپاپ تخلیه بار اعتراضی مردمی از سوی حاکمیت و... و دستمایه اهل قدرت برای تخلیه روانی مردم می‌دیدند، تا انقلابی مجدد شکل نگیرد و... و همین شرایط را تا آنجا پیش بردند که، مردم با شعار "اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا"، دست رد به سینه همه، و از جمله جبهه اصلاحات زدند، و دوری مردم ایران از این بدنه قدرتمند اجتماعی نیز آغاز گردید.

و اینچنین بود شکاف بین این بدنه کنشگر فعال، با مردم کف خیابان، چنان گسترش یافت، که به نوعی می‌توان گفت خیزش‌های سیاسی، فرهنگی - اجتماعی و اقتصادی اواخر دهه 1390، بدون حضور و راهبری و رهبری این بنیاد پر نفوذ اجتماعی، یعنی اصلاح طلبان پیش رفتند، و ایرانیان تنها در کنشگری‌های نیم بند انتخاباتی خود، آنهم به صورت بسیار ضعیف‌تر شده، از اصلاح طلبان سود جستند و آنانرا همراهی می‌کردند، و در غیر از موارد انتخاباتی، پیگیری پروژه دیگری، از وجوه خواست‌های خود را، با اصلاح طلبان مشترک نبودند، و بدون آنان کار خود را پیگیری کردند.

همین نبود، و البته ناامیدی، و در نتیجه کناره‌گیری نسبی اصلاح طلبان از روند کشور، که پتانسیل قدرتمند آنان، پیش از این در یک پروژه بزرگِ سرکوب و محدود سازی، قدم به قدم، توسط مراکز قدرت خنثی گردیده بود، راه را برای شعارهای رادیکال، و عبور از جریانات با نفوذ اجتماعی ایرانیان داخل، از این دست را باز کرد، و کنشگران داخل و خارج را به سوی جریانات دیگری از جمله بخش پادشاهی‌خواه و... سوق داد، تا آنان در نبود و ناکامی "اصلاحات"، به سوی براندازی، و با شعار "پهلوی برمی‌گرده" ، خواست‌های برزمین مانده خود را پیگیری کنند.

این شاید بزرگترین اشتباه قدرت در ج.ا.ایران بود که هیچگاه تن به اصلاحات نداد، و هرچه در توان انقلابی، ملی و دینی داشت را صرف کرد، تا اصلاحات و اصلاح طلبان را، در کل اشکال و شعارها، ناکام و شکست خورده جلوی چشم مردم ایران قرار دهد، چه در دهه 1360 ، که دست ردِ بزرگی به سینه بسیاری از همسنگران دوره مبارزه خود زد، کسانیکه او را در مبارزه با سلسله پهلوی همراهی کرده بودند، و آنان را تار و مار کرد، و چه در دهه‌های بعدی، که کاری با اصلاحات و اصلاح طلبی کرد و...، که اصلاح طلبان سکه روی یخ شوند.

و اکنون بعد از خیزش‌های دهه 60، که خیزشگران آن، به واقع از فرزندان پاکباز، پا به رکاب، نخبگان سیاسی، مبارزاتی و... همراه انقلاب، و البته دگراندیشِ این مردم بودند، که با برچسبِ خطرناک "برانداز" مواجه‌شان کرد، تا شامل حکم فقهی "محاربه" گردند، برچسبی که در سیستم اندیشه حاکم بر مراجع قضاوت انقلابی، به راحتی مرگ را برای متهمان آن به ارمغان می‌آورد، و سلب حق حیات، بعنوان بنیادین‌ترین حقوق انسانی، را در پی داشت، و با این برچسب، تنبیه و سرکوب آنان را واجب، و آسان می‌کرد.

اکنون باز بدنه قدرت در نظام ج.ا.ایران بعد چند دهه مبارزه با خیزش میانه‌رو و پرشمار اصلاح طلب، و خنثی کردن و فارغ شدن از آن پتانسیل کارساز و سازنده، به ناگاه در هنگامه جنگ با اسراییل و امریکا، وارد رویارویی دوباره با کنشگرانی شده است که با همان عنوان "برانداز" دسته بندی می‌شوند، و اینکه خدای دهه 60 زنده است، که در صدور و اجرای حکم شرعی آنان، از خود تعللی به خرج نداده، و مرگ این همه انسان، نه مایه شرم، و نه مایه نکوهش و... در نظرشان آید، چرا که در چنین اندیشه‌ایی، جاری شدن "حکم خدا" مایه رستگاری برای معتقدان بدان خواهد بود و...،

اما اگر از تئوری‌پردازی‌های فقهی از این دست در روند دردناک کنونی که خارج شویم، واقعیت سیاسی صحنه این است که بدنه قدرت در ج.ا.ایران با تن ندادن به اصلاحاتی که مردم انتظار و درخواست آن را داشتند، اکنون دوباره گرفتار خیل زیادی از مردم ایران شده است، که به نوعی از خیزش 57 توبه کرده، و کوس بازگشت زده‌اند، و با یک خیزش براندازانه بزرگ، بازگشته‌اند، و یا فرار به یک سیستم اندیشه و ساختار جدید را جستجو می‌کنند، که برونداد این خیزش بسیار دردناک و غم انگیز است،

هزاران کشته، در تنها چند روز (18 و 19 دیماه 1404)، لکه ننگی بر دامان بزرگان ایران در این عصر خواهد بود، که مساعی آنان باعث نگردید، تا خواست مردمی که حتی در اندیشه دینی، آنقدر عزیزند که امامت بالقوه یک امام را، بالفعل می‌کنند، آنقدر بر زمین ماند که مجبور شوند برای پیگیری درخواست خود، تن به این مقدار خون، و حتی کمک خواستن از خارجی دهند، تا به خواستی از خواست‌های خود دست یابند، آیندگان از این نظر، این دوره را دوره انحطاط طبقه سیاستمداران و نخبگان ایرانی خواهند شمرد، چرا که در بی سیاستی و نافرزانگی آنان، مردم ایران مجبور شدند که با این مقدار هزینه‌های جانی و حیثیتی در دنیا مواجه شوند، تا بعد انقلاب‌های پرتعداد 160 ساله گذشته، باز از چنین انسدادی، با یک انقلاب عبور کنند، چنین انسدادی محکوم الی الابد تاریخ خواهد بود، که نه آبرویی برای ایران، و نه آبرویی برای فرزانگی آن گذاشت.

کشتار و غارت جان‌های پرشمار در دیماه 1404، لکه ننگی بر دامن اندیشمندان، کنشگران، مردان سیاست، اخلاق، دین، و به ویژه تصمیم سازانی خواهد بود، که مدعی‌اند درونمایه اندیشه‌ایی که آنان به آن معتقدند، آزادی و آزادیخواهی را در خود تضمین می‌کند، اما این حجم از خونریزی و جراحت که به بدنه جامعه ایرانی، برای خاموش کردن صداهایی که به مخالفت با روندی، تصمیمی، سیاستی، ساختاری و... بلند است، نشان می‌دهد که اگر چنین ظرفیتی هم هست، پایبندی بدان وجود ندارد.

گرچه تلاقی این خیزش، با هجوم و فشار خارجی، و زیاده‌خواهی‌های ترامپیسم و صهیونیسم تاسفبار و نگران کننده است، اما این یک حقیقت است که هسته قدرت با تن ندادن به اصلاحات، اکنون در چنین هنگامه‌ایی، باید پاسخگوی خواست مردم خود باشد، مردمی که دهه‌ها به او فرصت داد، ولی اصلاحی ندید، و این چنین بود که ایرانیان مجبور شدند در میانه چنین بگو مگوی خطرناکی، که پای نیروهای خارجی در میان است، تحقق خواست‌های دیرپای خود همچون آزادی، حق تعیین سرنوشت و... را پی بگیرند، در حالی که حق حاکمیت مردم بر خود، از طریق مجاری نمایندگی آنان در دولت و پارلمان و... از طریق انتخابات قابل تحقق بود، و باید محقق می‌شد، که بر زمین ماند و خاکمال شد، و در نبود آن، کار به رویارویی بین حاکمیت و مردم رسید، این در واقع برونداد انسدادی است که به ویژه در بیش از سه دهه گذشته، دامنگیر خیزش اجتماعی ایرانیان گردید، و راه را بر هرگونه تغییر، تحول و اصلاح بست، تا خود را با چنین نه بزرگی از سوی مردم، مواجه نماید.

تهران - یک شنبه 12 بهمن ماه 1404 برابر با  1 فوریه 2026

[1] - اعتراضات دی ۱۴۰۴ در پی تشدید بحران اقتصادی، افزایش تورم و سقوط ارزش ریال شکل گرفت و با تعطیلی مغازه‌ها و تجمعات صنفی از تهران آغاز شد و به‌سرعت به دیگر شهرها گسترش یافت.

[2] - روند چاق شدن بدنه این جامعه مهاجر (دیاسپورا)، با هر ریزش، و یا پیاده کردن، و یا پیاده شدن ایرانیانی بیشتر از قطار انقلاب و انقلابی‌گری، افزایش یافت، به طوری که اکنون صحبت از بیش از ده میلیون ایرانی مجبور به مهاجرت شده، است که دیگر کشورها را مکان زندگی، سرمایه گذاری و کار و اندیشه خود برگزیدند، یعنی از هر 9 ایرانی یک نفر را شامل می شوند.

بالا گرفتن دوباره جنگ قدرت در داخل، در شرایط توقف جنگ گرم با خارج

هر چه از جنگ 12 روزه [1] و آتش بس حاصل از میانداری رئیس جمهوری امریکا آقای دونالد ترامپ و... بین ایران و اسراییل، فاصله می‌گیریم، به رغم تاکید و سفارشِ سکاندارانِ مدیریتِ شرایط سختی که کشور [2] در آن گرفتار آمده است، مبنی بر اقدام موضعگیری بر اساس تقویت «انسجام ملی» در برابر هجوم خارجی، اما جنگ جناح‌های دخیل در قدرت، در بدنه ج.ا.ایران، بیشتر بالا می‌گیرد، حال آنکه از شرایط خسارتبار «نه مذاکره، نه جنگ»، به شرایط «هم مذاکره و هم جنگ»، و سپس به شرایط خسارتبار دیگری به نام «نه جنگ، نه صلح» شیفت کرده، و تغییر فازمان داده‌اند،

که عملا امور کشور را فِریز‌ (حالت یخ زدگی و انجماد)، و در یک شرایط حیران و سرگردان رها کرده، و به یک ایستایی خسارتبار دیگر مبتلا کرده‌اند، و با اینحال هرچه می‌گذرد، راهبرد وفاق [3] اعلامی از سوی رئیس جمهوری، بین مجلس و دولت رنگ می‌بازد، و حملات جناح‌ها به هم افزایش می‌یابد تا این گزاره دهشتناک که «جنگ نعمت است»!، دوباره چهره تلخ خود را در جامعه ایران نمایان کند.

جمله‌ایی تامل برانگیز و دردناک، که نشان از شرایط بیمار و هولناک جامعه ایرانی بعد از انقلاب دارد، که کثیف‌ترین، خونین‌ترین و خشونت‌بارترین چهره‌ی وجه حیوانیتِ جامعه آدمیزاد، یعنی جنگ، باید به کمک ما ایرانیان بیاید، تا جامعه ما را به سوی آرامشی نسبی ببرد، و اینگونه است که حتی جنگ نیز برای این مردم و کشور به یک "نعمت" تبدیل می‌شود، چرا که جنگ و شرایط خسارتبار جنگی، خود بازدارنده‌ی دعواهای داخلی بوده، و از سطح تنش، دعوا و درگیری در کشورمان خواهد کاست! 

تا پیش از این جنگِ تن به تن با اسراییلی‌ها، شاهد اوج گیری شکافی داخلی در جامعه ایران بودیم، که به رویارویی خونینی بین بدنه مردمی و حاکمیت، در جنبش «زن، زندگ، آزادی» منجر شد، دعوایی که بر سرِ تحمیل یک سبک زندگی، و برای حاکم کردن «حجاب اجباری» [4] درگرفت؛ و این رویارویی از سوی حاکمیت، با تصویب قوانین سختگیرانه [5] ، راه اندازی گشت خسارتبار و خشونتبار ارشاد، تصویب قانون مشکوک حجاب و عفاف [6] ، اعزام حجاب‌بان‌ها به اماکن عمومی و خیابان‌ها و... پی گرفته شد، و در سوی دیگر مردمی بودند که با نافرمانی مدنی، به این وضع پاسخ می‌دادند، و از سطح آزادی‌های فردی و اجتماعی خود دفاع کردند، و بدین ترتیب نوعی وزن کشی، زیر پوست جامعه ایرانی، میان آزادیخواهی (داشتن حق انتخاب و تعیین سرنوشت)، و تحمیل اجبار [7] در پوشش و سبک زندگی و...، در جریان بود،

و همین سطح از دعوای سیاسی نیز، همزمان در بدنه حاکمیتی ج.ا.ایران در جریان بوده و هست، نبردی بین جناح‌های سیاسی موسوم به راستگرایان که مراکز انتصابی حاکمیتی و... را گاه مادم العمر در اختیار دارند، و جریان اصلاحات که تنها متکی به رای مردمند، و در آخرین حرکت در پهنه نبرد انتخاباتی، موفق شدند، از روزنه‌ایی کم‌سو، سود جسته، و با پیروزی نسبی در انتخابات ریاست جمهوری، این وزن کشی سیاسی داخلی را به اوج برسانند، که باز دوگانگی در تقسیم قدرت رخ داد، و مجلس اقلیتِ [8] در اختیار راستگرایان (که بروندادی از دخالت نظارت استصوابی، و آرایی اندک است که نمایندگانی کسب کردند و بر کرسی‌های سبز مجلس تکیه زدند، و خود را بر قوه قانونگذاری مسلط کردند و...)، به تقابل با دولت انتخابی جدید پرداختند،

جنگ 12 روزه و تجاوز امریکا و اسراییل به کشورمان، تا حدودی باعث فروکش کردن این دو تقابل بزرگ، بین ملت و حاکمیت، و جناح‌ها و باندهای سیاسی حاکم شد. اما مصیبت از آنجا آغاز شد که هرچه از وقوع آتش بس بین ایران و اسراییل، فاصله می‌گیریم، آتش تنش‌های داخلی دوباره بالا می‌گیرد، و این روزها مسئولین طراز اول ج.ا.ایران، وجه درست بودن این گزاره را، دوباره نشان می‌دهند، که انگار بقای ساختار سیاسی موجود در ایران بر وجود بحران و درگیری استوار است [9]، و از جمله این جنگ است که به عنوان بحرانی‌ترین رخداد اجتماعی می‌تواند جامعه توفان‌زده سیاسی کشور را آرام کند، و به عبارتی «موجیم که آرامش ما، عدم ماست».

این روزها دعواهای سیاسی دوباره اوج گرفته، صدا و سیما [10]، روزنامه‌های حاکمیتی (افسارگسیختگان و دست گشاده‌هایی) همچون روزنامه کیهان و...، نمایندگان جبهه پایداری و تندروهایی از این دست، و... کم بودند، تریبون مجلس، در حد رئیس آن هم به صحنه درگیری پیوسته و با بیانیه‌خوانی از تریبون مجلس علیه منتقدین، و دمیدن در جنگ و نبرد داخلی، به یک طرف دعوا، در دنیای دو قطبی جناح‌های قدرت در ج.ا.ایران بدل شده، و محمد باقر قالیباف در نقش وکیل مدافع سفارت روسیه در تهران [11]، حملات انتقادی خود را متوجه دکتر حسن روحانی، و دکتر محمد جواد ظریف کرد [12].

آنانیکه انتقاداتی را مطابق با تجربه مسئولیت خود، از جمله تجربه مذاکراتی که در روند ایجاد برجام کسب کردند، کشور را متوجه خطرات تکیه به روسیه کرده، و نسبت به جلب و جذب شدن در سیاست مزورانه روس‌ها هشدار دادند، و سیاست خارجی شرقگرایانه کنونی را به چالش کشیدند، و محمد باقر قالیباف هم به زعم خود، در زمین روسیه نقش بازی کرده، تا بلکه بتواند زمین را برای منتقدان سیاستِ تکیه به شرق مین گذاری کرده، و منتقدان را به سکوت وادارد و...

جنگ 12 روزه به عنوان یک خطای راهبردی از ناحیه غرب علیه ایران بود، که از سوی آنان آغاز شد، و اسراییل و امریکا علیه توان هسته‌ایی، و نیروی دانش و توان پیشبرنده علمی ایران، و توان و زیرساخت دفاعی کشور و... دست به اقدام زدند، و در مسیر قتل و ترور ناجوانمردانه دانشمندان، فرماندهان و بیش از هزار و دویست تن از مردم ایران گام برداشتند، و میلیاردها دلار خسارت به ایرانیان تحمیل کردند،

کمترین بهره‌ایی که این هجوم آنان داشت، انسجام ملی ایرانیان بود، که در گرداگرد موجودیتی به نام "ایران" شکل گرفت و آنرا قوت بخشید [13] ، اما هر چه از آن جنگ دور می‌شویم، این انسجام بیشتر مورد حمله و خدشه قرار می‌گیرد، و دوره سکوت و آتش بس داخلی ناشی از صحنه هولناک جنگ، کشتار و ویرانی نیز، به پایان خود نزدیک شده، دعواها، و چنگ کشیدن‌های جناحی نیز اوج می‌گیرد، و چهره لخت و کراهتبار جنگ قدرت در داخل، خود را بیشتر نشان می‌دهد،

بله متاسفانه با داشتن چنین روند سیاسی، و در سایه حضور مسئولینی چنین در صدر امور کشور، جنگ نیز نعمت می‌شود! تا ویرانی، کشتار و وحشت به داد مردم ایران رسیده، و چندی آنان و نخبگانش را از گزند درگیری‌ها و حملات ایادی قدرت، در داخل نجات دهد، درگیری‌هایی که باید بعد از هر انتخاباتی به صورت طبیعی پایان پذیرد، و کار در اِشلِ ملی توسط دست اندرکاران کشور پی گرفته شود، اما دیگر دهه هاست که نبردهای جناحی بدون وقفه شده، و در تمام سطوح کشور جریانی دائم دارد، و پایانی بر آن نیست، و این درگیری‌ها توسعه و پیشرفت، صلح عمومی، روان جامعه را هدف گرفته، و در گروگان خود نگه داشته، و در معرض خطر جدی قرار داده، و وحدت ملی را پایمال از حضور خود می‌کند،

و چقدر جامعه و مردم ایران مظلومند که حاکمان آنان، تنها در شرایط اوجِ جنگ و نبرد است که دست از یقه همدیگر، و ملت خود می‌کشند، و این تنها کشتار و حمله دشمن است که قادر است، شمشیر مراکز قدرت و ثروت را تا حدودی به غلاف فرو برد؛ اما در نبود جنگ، میدان رقابت سیاسی داخلی خونین بوده، و بازار تصویب و اِعمال قوانین ضد آرامش و رضایت مردم (قوانینی همچون حجاب و عفاف و...) گرم خواهد بود. 

تهران - 6 آبان 1404 برابر با 28 اکتبر 2025

[1] - جنگ ایران و اسرائیل یا جنگ ۱۲ روزه، درگیری مسلحانه‌ای بود که با انجام مجموعه‌ای از حملات غافلگیرکننده از سوی اسرائیل به ایران در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ آغاز شد. نیروهای اسرائیلی برخی از فرماندهان ارشد نظامی، دانشمندان هسته‌ای و سیاستمداران ایران را ترور کردند و به سامانه‌های پدافند هوایی و برخی تأسیسات هسته‌ای و نظامی ایران آسیب رساندند یا آن‌ها را تخریب کردند.[۲۲] ایران در پاسخ موشک‌هایی را به سوی پایگاه‌های نظامی و شهرهای اسرائیل شلیک کرد. حوثی‌های یمن نیز چندین موشک به سمت اسرائیل پرتاب کردند. ایالات متحده آمریکا علاوه بر دفاع از اسرائیل در برابر موشک‌ها و پهپادهای ایرانی، در روز نهم جنگ با حمله به سه سایت هسته‌ای ایران اقدام تهاجمی انجام داد.

[2] -  «علی لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی، در نامه‌ای با دستخط خود خطاب به مدیران رسانه‌ها، بر نقش مهم رسانه‌ها در حفظ انسجام ملی و مقابله با دوقطبی‌های کاذب تأکید کرد. در این نامه خطاب به رسانه‌ها  آمده است: «سلام علیکم، برای دفع خطرات از کشور سرافرازمان ایران، دو نکته مهم است: یکی تقویت نیروهای مسلح که پیگیری آن با ماست، و مهم‌تر، حفظ انسجام ملی و سد کردن راه گسترش دوقطبی‌های کاذب تا مسیر توسعه ملی فراهم گردد.پیگیری و کمک درباره این موضوع با شما اهالی معزز رسانه‌هاست» لاریجانی در این نامه، رسانه‌ها را عامل مؤثر در حفظ وحدت ملی و پیشگیری از تنش‌های سیاسی و اجتماعی دانسته و از آنان خواسته است در مسیر تقویت همبستگی و ثبات کشور گام بردارند»

[3] - علی مجتهدزاده وکیل دادگستری با انتقاد از تخصیص بودجه به طرح‌های مرتبط با امر به معروف گفت: «مقابله با تندروها اراده می‌خواهد. اگر دولت واقعاً دولت باشد، می‌تواند جلوی این بودجه‌ها را بگیرد، اما در دولت آقای پزشکیان چنین اراده‌ای نمی‌بینم. آقای پزشکیان به نام وفاق از حقوق ملت کوتاه می‌آید و این باعث جسارت تندروها شده است. وقتی رئیس‌جمهور باید پاسدار قانون اساسی باشد، چرا اجازه می‌دهد بودجه ۸۰ هزار نیروی امر به معروف از بیت‌المال تأمین شود؟ این حیف‌ومیل اموال مردم است. قوه قضاییه باید با کسانی که امنیت ملی و روانی جامعه را مختل می‌کنند برخورد کند. کشور در شرایط حساسی است و چنین اقدامات مشکوکی نگران‌کننده‌است. دولت پزشکیان در عمل به وعده‌هایش، از سیاست خارجی تا رفع فیلترینگ، ضعیف عمل کرده است. برای مقابله با جریان‌های تندرو، اراده‌ای جدی‌تر از وضع موجود لازم است؛ اراده‌ای که در دولت فعلی دیده نمی‌شود.»

[4] - سردار حسین علائی از فرماندهان عالی‌رتبه پیشین در جنگ ۸ ساله: «ما باید در سیاست داخلی‌مان تجدیدنظر کنیم. بابا! مردم را راضی کنید. گفتم این گشت ارشاد را رها کنید، شما باعث بی‌حجاب رسمی می‌شوید و الآن بی‌حجابی رسمی شده، کاری هم‌ نمی‌توانند بکنند. زن‌ها خودشان راه ورزشگاه را باز کردند. گفتم همه کسانی که در خارج و در زندان علیه اسرائیل موضع گرفتند را باید به کشور برگردانید و زندانیان را آزاد کنید»

[5] - « این ملت در این جنگ ۱۲ روزه با همه قدرت در کنار ایران ایستاد نه در کنار ما حاکمان. فلان چیز، فلان مسأله را مجلس تصویب کرده است. مگر مجلس رأی چند درصد مردم را دارد؟ حالا اگر رأی هم داشته باشند. کار آن‌ها هم قانونی باشد. اگر یک موضوعی برای ما روشن باشد که ۸۰ درصد مردم مخالف آن هستند، قانونگذاری در مقابل نظر ۸۰ درصد مردم یعنی چه؟ این که قانون نیست. اصلاً وقتی یک چیزی را ۹۰ درصد مردم مخالفند، می‌شود بگوییم چون در مجلس رأی داده و شورای نگهبان هم امضا کرده پس همه باید مطیع باشند؟ چه ارزشی دارد کار شما؟ (سایت حسن روحانی، ۱ آبان ۱۴۰۴). »

[6] - « خیالتان آسوده! در حالی که کشور در شرایط سخت و بحرانی پس از جنگ ۱۲روزه و بازگشت تحریم‌ها به سر می‌برد، و امنیت ملی و تمامیت ارضی مورد تهدید قرار گرفته است، به جای مدیریت بحران و دوری از هرگونه نزاع، متاسفانه دو اقدام غیرمنطقی توسط  تندروها از یک سو و رئیس مجلس از سوی دیگر، جامعه را با التهاب و نگرانی بیشتر روبرو کرد! تندروها، برغم مصوبه شورای عالی امنیت ملی و تصمیم سران قوا برای توقف اجرایی شدن قانون موسوم به حجاب و عفاف، راسا وارد عمل شده و به مردم در داخل پیام می‌دهند، به تنظیمات کارخانه باز خواهیم گشت، خیالتان راحت! یعنی حجاب اجباری را اجرا می‌کنیم! بدون اینکه به تبعات اجتماعی و سیاسی چنین اقدام خودسرانه ای توجه کنند. از دیگر سو، باقر قالیباف، با ادعایی بدون سند، روحانی و ظریف را به دامن زدن بر فضای ضد روسی و حرکت بر خلاف سیاست‌های کلان کشور متهم کرد. یعنی به نوعی غیرمستقیم،‌ ضمن دفاع از همسایه شمالی به آنان پیام داد که سیستم در مقابل غربگرایان ضد روسیه خواهد ایستاد، خیالتان آسوده....! اینها فقط دو نمونه از رفتارهای ضد انسجام ملی است، اما عاملان آن، با فرافکنی، به دنبال مقصر و دشمن می‌گردند!» بهرام گل‌زاده

[7] - صادق زیباکلام در مناظره با هاشمی گلپایگانی، دبیر سابق ستاد امر به معروف: « مسئله حجاب برای جریان رادیکال، مسئله‌ قدرت است، نه خدا و پیغمبر؛ اگر به خاطر خدا و پیغمبر بود چرا یک بار آیت‌الله سیستانی در نجف و کربلا که قلب تشیع است، نگفت که حجاب باید رعایت شود؟!.»

[8] - «به نام خدا و با سلام، آقای قالیباف خجالت نکشید این مدل حکمرانی شماست.  رسانه خبر فوری از قول آقای قالیباف گفت: "خجالت می‌کشم بگویم که ۵ سال قبل از محل معادن سهم دولت ۶ هزار میلیارد تومان بوده ولی مابه‌التفاوت قیمت گازوییلی که به معادن می‌دادیم ۴۰ هزار میلیارد تومان بوده است! این طور کار کردن که مدیر نمی‌خواهد، رهایش کنید بهتر نتیجه خواهد داد. آقای قالیباف خجالت نکش برادر، این مدل حکمرانی شماست. مگر در هولدینگ یاس چه اتفاقی افتاد لطفا یک مروری کنید ببینید از وضعیت معادن بدتر نبود؟ مگر در ساخت بیمارستان تخصصی مغز در منطقه ۲۲ چه اتفاقی افتاد؟ چرا خودتان را تبرئه و دیگران را متهم می‌کنید؟ شما در انتخابات ریاست جمهوری خود را کاندیدای ۹۶ درصدی ها می دانستید و گفته بودید که آمدید تا جلوی پیروزی چهار درصد زالوصفت را بگیرد امروز بر صندلی ریاست مجلسی نشسته‌اید که به مجلس چهار درصدی‌ها شهرت پیدا کرده است؛ خود شما با ۵/۷ درصد رای رئیس قوه مقننه شده‌اید . آقای قالیباف در گفتار بیشتر دقت کنید چرا که ۹۴/۳ درصد مردم تهران شما را نماینده خودشان نمی‌دانند . فاصله شما با بدنه مردم بسیار زیاد است و انشاالله به فکر ترمیم آن باشید .» سیداحمد نبوی  فعال سیاسی

[9] - «وقتی مجلس کشور را به هم می‌ریزد.  درحالیکه مسعود پزشکیان و حسن روحانی در روزهای اخیر حرفی درباره روسیه نزدند و محمد جواد ظریف هم در پیام اینستاگرامی نوشت، به صورت یک‌جانبه سکوت کرده‌ام تا خدشه‌ای به منافع ملی وارد نشود، محمدباقر قالیباف در اقدامی بی‌سابقه به تنش‌ها دامن زد و بی‌مورد از روحانی و ظریف انتقاد کرد.» خبرستان «ظریف: ما مدتی لب از سخن دوختیم..! جوادظریف،با این پست، ازسکوت خود خبر داد و نوشت: "سلام دوستان؛ هفته گذشته متن مستدل و متوازنی را برای حمایت از روابط همسایگی وهمکاری‌های بین‌المللی درکنار روشنگری در برابر سوءاستفاده‌‌های مغرضانه از اظهارات یک همکار قدیمی تهیه کرده بودیم و قصد داشتیم در روز یکشنبه و پس از اجرایی شدن بند 8 قطعنامه 2231 آن را منتشر کنیم. در این میان، پنجشنبه شب گذشته و در جلسه‌ای که از مدت‌ها قبل تنظیم شده بود، به احترام پرسش چندین نفر از حضار، ناگزیر از ارائه توضیحات مختصری شدم.پس از آن به توصیه دوستان و بزرگان، از انتشار متن مزبور خودداری کردم و در طول هفته گذشته در برابر موج گسترده هجمه سازماندهی‌شده، که علیرغم توصیه‌ها هنوز ادامه دارد، به صورت یک‌جانبه سکوت کرده‌ام تا خدشه‌ای به منافع ملی وارد نشود: ما را سری است با تو که گر خلق روزگار دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم. دوست و برادر دانشمند و هنرمندم، دکتر محمدابراهیم انصاری لاری، با خط زیبای خود زبان حالم را ترسیم فرموده‌اند که حیف است آن را نبینید." تندرست و شاد و سربلند باشید»

[10] - انتقاد صریح محمدخاتمی از بازگشت صداوسیما به رویکرد قبل از جنگ ۱۲روزه/ نکند اشتباه کنیم و بگوییم، مردم ما را تایید کردند! بلکه مردم ایران را تایید کردند ایران، برای همه ایرانیان است. هدف ایران آباد و آزاد است و اسلام و انقلاب اسلامی هم ساختن ایران و پیشرفت آنرا تایید می کند. ایران برای همه ایرانیان است، اما باعث تاسف است که امروز از تمام شاخص های سند چشم انداز بیست ساله عقب افتادیم. مردم (در جنگ ۱۲روزه) خیلی خوب نشان دادند که در هنگام خطر کنار همدیگر هستند. حتی مخالفان جمهوری اسلامی هم برای ایران و در محکومیت تجاوز اطلاعیه دادند و اظهارنظر کردند. نکند اشتباه کنیم و بگوییم مردم ما را تایید کردند! نه؛ مردم ایران را تایید کردند و این ما هستیم که باید به سمت ایران حرکت کنیم.» خاتمی با انتقاد از عملکرد صداوسیما خاطرنشان کرد: « حتی سرودهایی که برای ایران خوانده شد، نیز خوب بود، اما مدتی بعد از جنگ صداوسیما دوباره به رویکردهای سابق خود برگشت. »

[11] - « تاریخ قاجاری؛ به بهانه سخنان قالیباف علیه روحانی و ظریف، از تریبون مجلس

 "یاسر هاشمی‌رفسنجانی"، در یادداشتی نوشت: «وقتی رئیس مجلس ایران با لحنی هشدارآمیز از « لطمه همکاری با روسیه » سخن می‌گوید، انگار انعکاس صدای ناهنجار تاریخ قاجاری است، که از لابه‌لای کلمات برمی‌خیزد تا به دلسوزان ملی هشدار دهد که مبادا باز املای سفارت ، انشای سیاست شود.  با جمله شگفت‌انگیز «مواضع حسن روحانی و محمدجواد ظریف به همکاری‌های ایران و روسیه لطمه زده است»، چنان بوی کهنگی تاریخ در فضا پیچد که گویی تاریخ ایران در تقویم دهکده جهانی سال ۲۰۲۵ به جای همراهی با دنیای مدرن، در چرخشی عجیب به روزگارانی برگشت که سایهٔ سرد سفارت روس و انگلیس چنان بر دیوار سیاست ایران سنگینی می‌کرد که شاه شهید قاجاری! پس از دسیسه روسی-انگلیسی با مهدعلیایی در شهادت امیرکبیر، در توصیف آن دوران می‌گوید: "به جنوب می‌خواهم بروم باید از کنسول انگلیس اجازه بگیرم و به شمال می‌خواهم بروم باید از کنسول روسیه اجازه بگیرم، ای مرده شوی این سلطنت را ببرد." در اوراق دفتر تاریخ ایران وقتی به ۲۵ تیر سال ۱۲۸۸ می رسیم، "محمدعلی‌شاه" پس از شکست از نیروهای مشروطه‌خواه، از کاخ گلستان گریخت و به سفارت روسیه در زرگنده پناه برد، درست چون دیوانه‌ای که از ترس مرگ، خودکشی می کند. آن پناهندگی، نه تصمیمی سیاسی برای تحکیم پایه‌های حاکمیت قاجار، که پایان آن سلسله در ایران و نقطه‌ عطفی برای تحقیر ملی بود، لحظه‌ای که شاه ایران در آغوش بیگانه آرام گرفت، هم قدرت از سلطنت قاجاری و هم اقتدار از جماعت ایرانی رخت بربست. تن پناهندگی برای همسایه زیاده‌خواه و فرصت‌طلب تزاری چنان شیرین بود که دو سال بعد، در آذر ۱۲۹۰، با لحنی تهدیدآمیز، به دولت مشروطه دستور اخراج مستشار آمریکایی می‌دهد و در تهران نیز گروهی از رجال روس‌گرا مجلس را به تمکین نشاندند تا قزاقان روس، با دستچین کردن شهرهای ایران، تبریز، رشت و مشهد را اشغال کنند و خون مشروطه‌خواهان بر خاک وطن بخشکد، غافل از آنکه آن واقعه، شکست یک دولت نبود؛ شکست استقلال ملی بود.اکنون بیش از یک قرن گذشت و قدرت در جهان برمدارهای هوش مصنوعی و دیپلماسی چندوجهی می‌چرخد. دراین شرایط، هشدار«لطمه به همکاری با روسیه» نمی‌تواند نشانهٔ دلسوزی باشد و اگر یک تسویه حساب جناحی و کینه انتخاباتی نباشد، پژواکی ازهمان ذهنیت‌ روسمداری دوران قاجار است. که میرزاده عشقی را به فریاد واداشته بودند که بگوید: "وطن‌فروشی از آن روز مد شد در ایران که هرکه پست گرفت، ازسفارت آمد"»

[12] -  واکنش توییتری بهرام پارسایی، نماینده شیراز در مجلس دهم، به اظهارات قالیباف علیه حسن روحانی و محمد جواد ظریف: «رئیس مجلس در کدام تیم بازی میکند؟! بدعت دفاع عجیب و خارج از عرف از اجانب در برابر مقامات رسمی پیشین از تریبون مجلس! حمایت رئیس مجلس ایران از روسیه در جدل با رئیس جمهور و وزیر امور خارجه پیشین ایران، یادآور به توپ بستن مجلس و تداوم استبداد در برابر مشروطه توسط لیاخوف روسی است!»

[13] - سیدمحمدخاتمی‌: «اشتباه نکنید! مردم در جنگ ۱۲روزه ایران را تایید کردند نه ما را»

در سه دهه گذشته «هسته سخت قدرت» [1] با نابخردی تعجب برانگیزی، مثل شکارچیانی که مهارت‌شان در شکار در مرغدانی توان بروز دارد، با بکارگیری تمام ظرفیت خود، انقلاب و کشور، اصلاح طلبان [2] و طیف گسترده‌ایی از گروه‌های سیاسی فعال در امور کشور، در این جبهه وسیع را هدف گرفته، و برای نابودی‌اش هرچه در چنته داشتند و مُیَسَر بود، به میدان آورده و خرج کردند.

 اصلاح طلبان در حالی در سیبل و هدف این جریان قرار گرفتند که این توان را داشتند تا با به میدان آوردن اندیشه و نیروی تحرک‌بخش خود، که متکی به نخبگان و بدنه‌ی مردم ایران بود، گاه حتی 80 تا 90 درصد جمعیت ایران را در کنش‌های سیاسی – اجتماعی کشور همراه کرده، و نیروی آنان را در روند امور فعال سازند. جبهه اصلاحات [3]، به رغم داشتن چنین توانی، مورد هجوم و هدف پایه هسته سخت قدرت، در عرصه داخلی و بلکه خارجی قرار داده شده، و قلع و قمع شدند.

ناظران بین المللی و عرصه داران روند آن، و از جمله رقبای قدرتمند ایران، انقلاب اسلامی و ملت ایران با مشاهده چنین روندی در داخل کشور، چشم امید از پویایی و مانایی چنین سیستمی بریده، به آن بعنوان یک جامعه موقت نگریستند، و از پذیرش، حساب روی آن، همکاری و همیاری با آن سر باز زدند، چرا که به ژرفای چنین فاجعه‌ایی در کشور پی بردند، و از این رو به مطالعات خود روی ایران و ایرانیان با نظر به کسب و حفظ آمادگی برای نبود ج.ا.ایران ادامه دادند، و ظرفیت خود را برای هجوم همه جانبه به کشور در ساعت صفر بسیج، سازماندهی و آماده کردند.

آنان می‌دانستند که چنین قطع عضوی به معلولیت شدید ایران منجر خواهد شد، و این حذف بزرگ توسط هسته‌ی سخت گردآمده بر محور قدرت، چقدر برای کلیت کشور فرساینده و خسارتبار خواهد بود، و اهدافی چنین غیرملی، حجم بزرگ و موثری از ملت ایران، و نمایندگان آنان در قدرت را منزوی و ناکار خواهد نمود،

و هم دنبال کنندگان اهداف جنبش اصلاحات که در سیبل هدف بودند خنثی می‌شوند، و هم آنان که کمر به نابودی اصلاحات بسته، و آنان را به هدف اول داخلی کشور تبدیل کرده‌اند، خنثی خواهند شد، و بدین روال باسابقه‌ترین، فداکارترین، آگاه‌ترین، باانگیزه‌ترین، دلسوزترین، پا به‌ کارترین، کیفی‌ترین و پاکترین فعالین در امور کشور از صحنه خارج خواهند شد، کسانیکه کجی‌ها و انحراف جاری از پایه‌های انسانیت، دین، انقلاب و اخلاق را می‌دیدند، و اصلاح آنرا خواستار شدند، و اصلاحات را تنها راه مناسبِ تدریجی، و به شیوه‌ایی مدنی و غیرخشونت‌آمیز می‌دیدند، و آنرا پایه حل مسائل کشور دانسته، و آنرا به شایستگی انتخاب کردند،

که این خود بهترین، کم‌هزینه‌ترین، کم‌خطرترین راه برای بازگشت کشور به ریل درست بود، که «جبهه اصلاحات» به بزرگی طیف وسیعی از سلایق و ایده‌های گوناگون در کشور گردهم آمدند، و خواست‌های پایه‌ایی و به حق مردم ایران را نمایندگی کرده، آنرا با استفاده از مدرن‌ترین شکل آن، یعنی صندوق رای، و مشارکت دادن مردم، پیگیر شده و دنبال می‌کردند.

 اما در مقابل، این حرکت مدرن و پربار و نتیجه بخش ملی، با مقاومت سرسختانه و باورنکردنی از سوی اقلیت حاکم مواجه شد، و هر اصلاح‌طلب قهار، و هر هدف اصلاحی اساسی، به صخره‌های لجاجت و غرورِ و مقاومت این جریان دُگم برخورد کرد، و نابود و بی اثر شد، و در حالی که این هسته سخت قدرت در مقابل بسیاری از کشورها و جریانات متخاصم از سر سازش در آمدند، و یا حاضر به مصالحه شدند، اما با جریان اصلاحات هرگز از در سازش در نیامده، تنها نابودی و جایگزین آن با نیروهای خودی را هدف گرفتند،

حاکمان حتی جریان خطرناکی همچون گروهک طالبان و... که از جنایتکارترین‌ها در مشی و اندیشه در حق ایران، اسلام و ایرانیان بود را، در کنار خود پذیرفتند، اما در مقابل جبهه اصلاحات و اهداف آن هرگز کوتاه نیامده، و به هیچ بُعدی از اَبعاد موفقیت این گروه تن ندادند، و تنها نابودی آن را سرلوحه اهداف تمام ارکان تبلیغی، سیاسی و مذهبی کشور قرار دادند، و به هیچ گفتگوی راهبردی مبنی بر صلح با آن تن ندادند، و آنرا همواره مورد هجوم، و هدف اصلی خود نگه داشتند و... الا در مواقعی که به آن نیاز پیدا کردند.

همین خامی ناشی از غرور و سماجت در این راه، باعث شد تا جوانترین انقلاب آزادیبخش جهان، در عنفوان جوانی خود، به علائم پیری و فرتوتی زودرس مبتلا و آنرا نشان دهد، و دشمنان ایران، انقلاب اسلامی و ملت ایران، به طمع نابودی آن افتاده، و فرصت یابند، تا پروژه‌های خود را تکمیل کنند.

اما در تمام این مدت که طراحان صحنه های خدعه و نیرنگ، این دلمشغولی داخلی را در تمام ارکان نظام به روز، و فعال نگه داشته، و از مزیت شکار در مرغدانی، برای اثبات قدرت و فرزانگی خود سود جستند، و با هجوم بی امان به اصلاحات و اصلاح طلبان، به عنوان یک طعمه نجیب، سعی کردند از همه‌ی رقبای دیگر زهرچشم گرفته، و خود را در منظرِ قهرمانِ مبارزه دیده، و همواره خود را فرزانه، و حرکت خود را از سر فرزانگی، و نزدیک به اهداف و قله‌های موفقیت ببینند، اما این شکست بود که در پس این لجاجت و غرور، انتظارشان را می‌کشید.

چراکه کشور، انقلاب و مردم ایران، در این دوره فرسایش ملی، میان هزینه‌های سرسام آور این حذف کلی نیروها از صحنه کشور، دست و پا می‌زد، چون جنگ‌ داخلی و دشمنی با اصلاحات به حدی شدت داشت که هر سخن خیرخواهانه، هر طرح تغییر و تحول، و هر برنامه‌، و هر پیشنهاد صلح و موازنه جویانه‌ی شامل نرمشی، از سوی این جریان اصیل، با انکار، و دیوار صخره‌هایی غرور و نخوت هسته سخت قدرت مواجه شده، و بدون اندکی اندیشه در اصل سخن، و پیامدهای مبارکی که برای ملت ایران، کشور و انقلاب داشت، آنرا به دیوار کوبیدند، و به مقابله با آن پرداختند، نصیحت هیچ ناصحی اثرگذار نبود، و تلاش هیچ میانجیگرِ با آبرویی به سرانجام نرسید، تا اصلاح طلبان زندانی در زندان بمانند، و محصوران‌شان در حصرهای بلند مدت بپوسند، ممنوعیت‌های‌شان هر لحظه افزایش و گسترش یافته، احزاب شان فشل و مُنحل، حرکات سیاسی اشان ابتر و بی نتیجه، و... بماند، در حالی که خلافکاران بزرگ اختلاس و غارت کشور، طعم عفو را می‌چشیدند، اما خدمتگذاران اصلاح وضع موجود، از هیچگونه عفو و گذشتی و نرمشی برخوردار نبوده، بلکه بر شدت برخورد با آنان همواره افزوده گشت و...

هسته سخت قدرت در مسیر به بار نشاندن این پروژه بزرگ حذف، و خالص سازی و یکدست سازی بزرگ، و پاک کردن جامعه از رقبای خود، در خلا وجود جبهه بزرگ اصلاحات در کنار خود، مجبور شد به جریاناتی روی آورد، و تکیه کند، که هیچ عقل سلیمی با رویکرد به این رسوایان عرصه اجتماع، دست به چنین خودکشی و خودزنی نمی‌زد، فرایندی که یک انقلاب آزادیبخش را به ضد خود تبدیل می‌کرد، اما فرایند خدعه و نیرنگ، بزرگان را به کوچکی وا می‌دارد، تا در نزد آنان هدف توجیه‌گر بیرحم وسیله‌ایی در نظر آید، که به نظر می‌رسید، آنان را به اهداف خود نزدیک می‌کند، تا بی توجه به خسارت آن، با برگزیدن چنین رویکردی و تایید آن، و برای پرکردن خلا انقلابیون بیشماری که کنار زده شدند، و در پستوهای زندان، خانه، غربت خارج از کشور و... رانده شده بودند، دست به دامن جریاناتی شوند که پیش از این، از دشمنان و یا رقبای نهضت انقلابی و جریان ضد استبدادی بودند.

جریاناتی همچون انجمن حجتیه [4] که سابقه روشنی در انحراف در تاریخ خود و حتی مسیر مبارزه داشتند، و حتی انقلابیون پیش از انقلاب نیز طعم خطر اندیشه آنان را چشیده، و روند خطرناک مد نظر آنان را می‌شناختند؛ و بنیانگذار انقلاب اسلامی آنان را از سر راه نهضت و کشور برداشت، و یا محور قرار دادن جریاناتی همچون حزب موتلفه اسلامی [5] در میانه ستون رهبری جریانات انقلاب، که این نیز جز خسارت، حاصلی برای مردم و کشور و انقلاب نداشت. 

موتلفه‌ایی‌هایی که با اکثریت و رهبری جریان انقلابی در نبرد پنجاه و هفت زاویه داشتند، به عنوان مثال اگر اکثریت، شیوه انقلاب مسالمت آمیز و بدون خونریزی و خشونت را پذیرفته، و در محور حرکت خود قرار داده بودند، عده ایی از اینان حرکت خود را بر پایه ترور اندیشمندان و سیاسیون جبهه مقابل گذاشته، و سابقه دهشتباری از ترور و خشونت را در جامعه ایران تزریق کرده، و آنرا با ترور و خشونت آلوده بودند و...  

تاریخ ترورهای آنان از اندیشمندان و سیاسیون این کشور در زمان پهلوی دوم، تخم لقی را در بین انقلابیون کاشت، که بعدها در سال‌ها و دهه‌های نخست بعد از پیروزی انقلاب، دامن انقلابیون را نیز گرفت، و انقلابیون اثر کراهتبار ترور و خشونت را چشیدند، و فهمیدند وقتی شما اندیشه و شخصیت قدرتمندی مثل احمد کسروی [6] را، بعنوان یک اندیشمندِ دگراندیش نمی‌پذیری و ترور می‌کنی، بعدها کسانی هم خواهند آمد، که اندیشه و اندیشمند کارگشا و قدرتمند و همه شمولی چون مرتضی مطهری را از شما می‌گیرند، تا انقلاب تو نیز در روزهای تولدش بدون اندیشمند و بی سر کنند، و ترور دامنگیرت خواهد شد.

و یا وقتی شما دولتمردان دیگران (نخست‌وزیران عبدالحسین هژیر، حاج علی رزم آرا، حسنعلی منصور،  حسین علاء  (ناموفق) و...) را ترور می‌کنی، روزی خواهد آمد که کسانی بیایند و نخست وزیر تو، محمد علی رجایی و... را ترور کنند، و تو را از کادرهای انقلابی قدرتمند و موثرت بی‌بهره‌ کرده، و آنان را از تو خواهند ستاند و...، از این روست که ترور، و تمسک به خشونت، به عنوان یک امر نکوهیده و باطل در اسلام و نظامات جهانی شناخته شده است، و از این رو حضور تروریست‌ها و معتقدین به مشی تروریستی در مراکز راهبری انقلاب، مشخص بود چه خساراتی را بر انقلاب و کشور مترتب خواهد کرد،

و این بود که بعدها با قدرتگیری اینان در روند کشور، دامن انقلاب به ترور و تروریسم آلوده شد، و روابط ایران و با اروپا، بعنوان صحنه ترورهای این جریان، متزلزل و آلوده گردید، یکی از دلایل دوری ایران و اروپا، که اکنون فشار آن را در جریان فشردن مکانیسم ماشه، در روزهای پایان خوش قرارداد مهم برجام شاهدیم، در کنارِ قرار گرفتن ایران همدوش روسیه در نبرد با اوکراین، به سابقه و تاثیرات ترورهایی باز می‌گردد، که امنیتِ مردم و خاک اروپا را خدشه‌دار، و آنان را به دشمنی با ایران سوق داد.

البته این یکی از عوارض حضور جریان موئلفه (بعنوان ادامه همان گروه فدائیان اسلام) در روند کشور بود، بعدها همه فهمیدند که این حزب با نفوذی که در بازار و جامعه مذهبی دارد، چه بلایی به سر اقتصاد و جریان مذهب در کشور آورد، و هر دو را آلوده و بی اثر ساخت، اولین اختلاس‌های بزرگ کشف شده در کشور را آنان مرتکب شدند، و بدتر از آن، نظام قضایی را نیز به تسامح با اختلاسگران آلودند، که این روند ادامه یافت، و اکنون به یک بیماری سیستماتیک و عمومی در کشور تبدیل شده است و... بعد از کیس اختلاس بزرگ مرتضی رفیقدوست، اکنون کیس سواستفاده مالی بابک زنجانی رسواترین اعمال نفوذ در روندهای قضایی اختلاسگران و غارتگران بیت المال به نظر می آید که پیش روی مردم ایران، به روشنی دیده می‌شود، که آفریننده رکوردهای فساد مالی در کشور، با حکم اعدام، اکنون آزادانه، مثل مرتضی رفیقدوست، در صحنه اقتصاد کشور جولان می‌دهد.

هسته سخت قدرت با میدان دادن به این جریان خطرناک، و سپردن تشکل‌های محوری در اقتصاد و سیاستِ کشور به چنین جریانی، که یک سر آنان به ترور اندیشمندان، دولتمردان، و اهالی سیاست این کشور ختم می‌شد، و سر دیگر آن به اختلاس و تبانی در فضای تجارت و مالی کشور وصل بود، و سر دیگرش به رویکرد ایدئولوژیکی جریان فکری خطرناکی که با نبرد آزادیبخش 57 زاویه کلی داشت، مثل امثال شیخ فضل الله نوری‌ها، که این تفکر را دنبال می‌کردند، و تاریخ ایران به روشنی ثبت کرده است که چگونه این جریان، کِشتی آزادیخواهی، استقلال طلبی، و سروری طلبی مردم ایران را به گِل نشاندند، و پرونده حق دخالت مردم ایران در تعیین سرنوشت خود، استقلال از بیگانه (در جریان جنبش ملی شدن صنعت نفت) را بستند، و در ابتدا بزرگترین و اولین انقلاب مدرن ایرانیان، یعنی انقلاب مشروطه را ناکام، ابتر و آلوده ساختند، و در ضربه بعد به دکتر محمد مصدق، ائتلافی از بازار و روحانیت وابسته به آن، در کنار حزب توده، و به ویژه کودتاچیان وابسته به نظام شاهی و...، در کنار امریکا و انگلیس نقش آفریدند.

انقلاباتی که پیشروترین حرکات سیاسی – اجتماعی مردم خاورمیانه و بلکه آسیا بود، و به عنوان اولین حرکت مدرن سهم خواهی مردم ایران در حق تعیین سرنوشت، استقلال، کسب حق فرمانروایی، و حق راهبری خود را در نظر داشتند، اما ناکام ماندند، و متاسفانه دنباله‌روهای ویران کننده‌ی حرکت آزادیخواهی ایرانیان در مشروطه، اکنون خود را به بدنه انقلاب 57 هم رسانده، و جای گرفته بودند، ادامه این جریان فکری، اکنون توسط محمد تقی مصباح یزدی و شاگردانش طی چند دهه گذشته دنبال شد و می‌شود،

در جریان مقابله و نبرد یک طرفه حاکمیت با اصلاح طلبان بود که یک چنین جریانی فرصت و دلیل حضور موفق در روند انقلاب و کشور یافت، و اکنون این فرصت را دارند، و می‌روند تا در کنار اولین و دومین حرکت اساسی مردم ایران، سومین حرکت خسارتبار خود در مسیر انسداد در حرکت آزادیخواهی مردم ایران را به انجام رسانده، و انقلاب 57 را که به عنوان بزرگترین پروژه آزادیخواهی، جمهوری‌خواهی و فرار ایرانیان از استبداد فردی بود را نیز، همچون مشروطه و نهضت ملی شدن صنعت نفت، بر زمین زده، و زمین‌گیر و مفلوک کنند.

در این راه است که دو جریانِ تفرقه انگیز و ویرانگر مذکور، اندیشه و نیروی پیشرو اکثریت انقلابیون دخیل در جریانات مذهبی، در بین انقلابیون 57 را ابتدا به راست و چپ تقسیم، و در نهایت هر دوی آنانرا به حاشیه و انزوا، و بلکه به نابودی کشاندند، و جریانات خطرناکی مثل جبهه پایداری را جایگزین آنان و السابقون انقلاب می‌کنند، که پرونده تاریخ فعالیت این جریان، برای انقلاب خسارت محض، و برای ایران نابودی، و برای مردم تهی شدن آن از هر گونه آزادی و نقش خواهد بود.

ویرانگری ناشی از این تفکر باعث شد تا جلوی هرگونه اصلاحات سد شود، تا در نتیجه‌ی این انسداد کامل، و سماجت در انحراف، شرایط جامعه انفجاری و متراکم شود، شکاف بین حاکمیت و مردم ایجاد و توسعه یابد و...، تا آنان به هدف اصلی، که همان ابتلای انقلاب 57، به سرنوشت انقلاب مشروطه بود، نایل آیند، و نابودی این انقلاب نیز تحقق یابد، تا طبق نظر قلبی و راهبردی آنان، شرایط به سمتی پیش رود که هرگونه تغییر و تحول در شرایط آدمیان، تنها از آسمان انتظار کشیده شود، و امید در دل ایرانیان برای حضور در عرصه‌های زندگی، به صورت مدرن و موثر مسدود بماند، و راه پیشرفت و سرافرازی آنان سد گردد، و تغییر و تحول تنها از ناحیه ظهور منجی انتظار کشیده شود و... [7]

و با این هدف و... بود و هست، که کشور بعد از هر انقلاب آزادیبخشی به سمت استبداد و خودرایی، بازگشت داده می‌شود، و استبداد و انحراف بازتولید می‌گردد، تا مردم ایران حتی بعد از سه انقلاب آزادیبخش ضد استبدادی، باز همان رعیت و موالی سابق باقی بمانند و دیده شوند، گله‌هایی از گوسفندان، که نیاز به چوپان دارند، و باید به سمتی بروند که چوپانانی از جنس قدرت، آنان را با خود می‌برند، و تعیین تقدیر می‌کنند، و کسی این ملت را رشید، توانا و لایق آزادی و داشتن حق تعیین سرنوشت ندیده و نبیند.

آدرس اشتباهی که این جریانات به بدنه حاکمیت کشور داد، باعث گردید، تا بزرگترین و وسیع‌ترین جریانات دلسوز به حال مردم، کشور و انقلاب، به حاشیه رانده شوند، و مدافعان کشور، به جای نشستن و اندیشه در پیرامون دفاع از منافع و امنیت کشور، نیرو و توان خود را در مقابله با مردم، و جریانات سیاسی که آنان را در جبهه وسیع اصلاحات نمایندگی می‌کردند، صرف و مستهلک کنند، جریان اصلاحی که این انحرافات را دید و به آن تن نداد؛

و به این ترتیب هم نیروی مدافع کشور، و هم فعالین اجتماعی آن، هر دو در این دام خدعه و نیرنگ گرفتار، و مستهلک شدند، و از همه بدتر برای مقابله با اصلاح طلبان، که بخش مهمی از فعالین کشور را در بر می‌گرفتند، هسته سخت قدرت تن به روی کار آوردن جریانات انحرافی داد، افرادی که خود را به عنوان انقلابی جازدند و... و با طرح‌های مقابله‌ایی خود، در مقابل خواست عموم ایرانیان، آبرویی برای خود و آوردندگان خود نگذاشتند ...

و در پس چنین روندی بود که وقتی اسراییل و بعدها امریکا فرصت حمله مستقیم به ایران یافتند و آنرا آغاز کردند، در حالی که همه از چنین حمله‌ایی اگاه بودند، اما باز غافلگیر شدند، چرا که چشم‌های‌شان عادت به دیدن و پاییدن رقیب دیگری به غیر اصلاح طلبان را نداشت، و بیشتر عادت به پاییدن، و حمله به مردم خود را داشتند، و تمرین کرده بودند، چراکه همیشه درگیر شکار در مرغدانی بودند، و این باعث گردید تا حواس‌ها از عقابان و کرکس‌هایی که در آسمان ایران جولان می‌دادند پرت شده، به این خطر بی توجه و یا حداقل کم توجه، و یا بی دفاع باشند و بمانند.

7 امرداد 1404 خورشیدی، شاهرود

 

[1] - هستهٔ قدرت‌مدار یا هستهٔ حاکمیت ( The Establishment ) اشاره به الیت یا گروهی مسلط دارد که قدرت یا اتوریته را در جامعه‌ای یا سازمانی در دست خود نگه داشته‌اند. در ج.ا.ایران این واژه اشاره به گروه‌های حاکمیتی دارد که مادام العمر بوده و جایگاه خود را از روند انتخابی تجدید شونده کسب نمی‌کنند، مانند شورای نگهبان، ائمه جمعه و یا نظامیانی که هم اسلحه، هم پول و هم رسانه را یکجا در دست دارند، و به نهادهای نظارتی پاسخگو نیستند.

[2] - جناح اصلاح‌طلبان ، یکی از دو جناح اصلی سیاسی در ایران است که از دل بخشی از جناح چپ جمهوری اسلامی ، بعد از تجدیدنظر سران این جناح در تفکرات چپ اسلامی متولد شد و با رویکرد های جدید نزدیک به لیبرالیسم و اقتصاد آزاد به حیات سیاسی خود ادامه داد بعد از انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶ و با تشکیل دولت محمد خاتمی این جریان در عرصه قدرت سیاسی در ایران آغاز به کار کرد

[3] - جبهه اصلاحات ایران با نام اولیه نهاد اجماع‌ساز اصلاح‌طلبان، مجمع بالادستی جناح اصلاح‌طلبان ایران است که از سال ۱۳۹۹ و پس از انحلال شورای هماهنگی جبهه اصلاحات تشکیل شد. ریاست این جبهه در دو سال اول با بهزاد نبوی بود که از تیر ۱۴۰۲، آذر منصوری جایگزین او شد. متشکل از ۲۷ حزب است.

[4] - انجمن حُجّتیّه تشکیلاتی بهائی‌ستیز بود که با تأیید حسین بروجردی و توسط محمود حلبی، با هدفِ از بین بردن دیانت بهائی و تلاش برای «فراهم کردن زمینهٔ ظهور ولی عصر» در زمان پهلوی دوم راه‌اندازی گردید که روزبه‌روز بر توانائی‌های خود افزود و به شبکه‌ای گسترده و سازمان‌یافته با ۱۲۰۰۰ عضو در سراسر ایران تبدیل شد.حلبی این‌گروه را در سال ۱۳۶۲ پس از تهدید روح‌الله خمینی و ایرادِ اتهام خیانت و ارتجاع، منحل نمود. انحلال داوطلبانهٔ این انجمن نه‌تنها فعالیت‌ها و نفوذش را در دستگاه‌های دولتی جمهوری اسلامی تخفیف نداد، بلکه برعکس گسترش بخشید انجمن حجّتیه در آموزش، رهبران انقلاب ۱۳۵۷ و سازماندهی دولت جمهوری اسلامی در کشور نفوذ بسیار داشت. اعضای انجمن از زمان انحلالش تاکنون در قوهٔ قضائیه، دستگاه‌های امنیتی و دفاتر کارگزینی برای نهادهای حکومتی فعّال بوده‌اند. از شخصیت‌های سیاسی مهم که سابقهٔ عضویت در انجمن داشتند و پس از انقلاب ۱۳۵۷ به مقامات عالی دست یافته‌اند می‌توان به علی خامنه‌ای، علی اکبر ولایتی، محمدعلی رجایی، کمال خرازی، حدّاد عادل، علی‌اکبر پرورش، و جواد ظریف اشاره کرد. بعضی از اعضای بلندپایهٔ سازمان مجاهدین خلق نیز، مانند مهدی ابریشم‌چی، سابقاً عضو انجمن بودند، با رهبری علی خامنه‌ای، برخی از کسانی که در مشرب سیاسی و اعتقادی خود با انجمن حجّتیه همدلی می‌کردند، مانند مصباح یزدی، به کانون‌های قدرت نزدیک شدند.

[5] - حزب مؤتلفه اسلامی (نام‌های پیشین: جمعیّت مؤتلفه اسلامی و هیئت‌های مؤتلفه اسلامی) یک حزب سیاسیمذهبی در ایران است که در خرداد سال ۱۳۴۲ از ائتلاف ۳ هیئت مذهبی بنام‌های؛ هیئت مسجد امین الدوله، هیئت مسجد شیخ‌علی و هیئت اصفهانی‌ها، با پیروی از سید روح‌الله خمینی شکل گرفت. این تشکل به جناح راست حکومت جمهوری اسلامی و اصول‌گرایان سنتی تمایل دارد و در محیط سیاسی ایران، قشر «افراطیون مذهبی» را نمایندگی می‌کند. این حزب همچنین تأسیساتی را از بودجه کشور نظیر نهاد مدرسه اسلامی و جامعة المصطفی العالمیه نیز فعالیت می‌کند.

[6] - سیّد احمد حُکم‌آبادی تبریزی (۸ مهر ۱۲۶۹ – ۲۰ اسفند ۱۳۲۴) که بعدها نام خانوادگی کَسرَوی را برگزید، تاریخ‌نگار، زبان‌شناس، پژوهشگر، حقوق‌دان و اندیشمند ایرانی بود وی استاد رشتهٔ حقوق در دانشگاه تهران و وکیل دعاوی در تهران بود.  کسروی در حوزه‌های مختلفی چون تاریخ، زبان‌شناسی، ادبیات، علوم دینی، روزنامه‌نگاری، وکالت، قضاوت و سیاست فعالیت داشت وی بنیان‌گذار جنبشی سیاسی اجتماعی با هدف ساختن یک «هویت ایرانیِ سکولار» در جامعهٔ ایران، موسوم به جنبش «پاک‌دینی  بود که در دوره‌ای از حکومت پهلوی شکل گرفت 

[7] -  انجمن حجّتیه خوانشی از عقاید شیعه امامیه با مکتب فقهی غیرسیاسی و جنبهٔ موعودگرایانهٔ قوی است.

- انجمن حجّتیه مخالف تشکیل حکومت اسلامی و دخالت عالمان دینی در سیاست بود

-  قبل از قیام مهدی موعود شیعیان، هر قیامی اشتباه است و به شکست می‌انجامد

- راه گشایش از فتنهٔ غیبت، خواست و ارادهٔ الهی است و خواست خداوند، تنها با درخواست مردم از او و دعا کردن برای فرج امکان‌پذیر است؛

- این سازمان در دوران غیبت کبرا، قایل به تقیه بوده، معتقد بودند که «مبارزهٔ نابخردانه و ماجراجویانه، هدر دادن نیروهاست.» 

- آن‌ها فلسفه را نوعی بدعت و برای مقابله با مکتب امامان شیعه و مبانی اندیشهٔ دینی تشیع می‌دانستند

- آن‌ها معتقدند هرگونه مبارزه قبل از مهدی باطل است، و مبارزه با زورمندان و قدرت‌های جهانی ویژهٔ مهدی است 

- معتقدند، رهبر و ولی و حاکم جامعه باید معصوم باشد، و عدالت تنها برای مرجعیّت دینی کافی است، و برای تشکیل حکومت اسلامی به‌عصمت و علم الهی نیز احتیاج است.

اصلاحات و اصلاح طلبی تنها به سیستم حاکمیتی جمهوری اسلامی و بعد از انقلاب 57 محدود نمی‌شود، حرکت اصلاحات پیش از این، ریشه ایی قدرتمند در دوره پهلوی دارد، که در آن دوره نیز با شدت تمام دنبال شد، و آخرین شاه سلسله پهلوی، مخالفان و موانع حرکت اصلاحی خود را در صف نخست، گروه‌های چپ وابسته به جبهه شرق و کمونیسم، و بعد از آن روحانیت و گروه‌های اسلامگرا در ایران می‌دانست که مانع اصلاح اجتماعی و مدرنیزاسیون فرهنگی، صنعتی و سیاسی کشور بودند، و از آن دو بعنوان ارتجاع سرخ و ارتجاع سیاه یاد می‌کرد.

اصلاحات و ایجاد تغییر و تحول در جامعه ایران در دوره بنیانگذار سلسله پهلوی، که تغییر ریل از شرایط اسفبار و ویران کننده سلسله قجری به دوره مدرن را در خود داشت، نیز با شدت هر چه تمامتر دنبال شد، که از جمله نتایج آن برپایی سیستم نوین قضایی، آموزشی، اداری، نظامی، ارتباطات و... در ایران بود، که این روند در 17 سال حاکمیت رضاشاه با شدت هرچه تمامتر جریان داشت.

در دوره پهلوی دوم نیز، حرکت اصلاحی بزرگی طراحی و پی گرفته شد که نمونه بزرگ آن اجرای برنامه «انقلاب سفید شاه و ملت» [1] بود که در خلال آن محمدرضا پهلوی، بزرگترین اصلاحات فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، آموزشی و... را در دوره خود اجرایی کرد، که برخی از آنها کاملا انقلابی و تنش‌زا بود، از جمله اجراای برنامه «اصلاحات ارضی» که ایرانیان که اکثرا در بخش کشاورزی مشغول بودند را، از سیستم ظالمانه، تحقیر کننده‌ و ضد انسانیِ نظام ارباب رعیتی نجات داد و کشاورزان ایران را از ابزار تولید، به صاحبان زمین و سرمایه تبدیل کرد و...

با سقوط سلسله پهلوی در بهمن 1357، فرایند اصلاحاتی که در دوره پهلوی توسط حاکمیت احساس، زمینه‌جویی و دنبال می‌شد، اینبار به بدنه مردم نقل مکان کرد، و توسط گروه‌های مردم نهاد از جمله احزاب و... تعیین جهت و دنبال می‌گردید، و بدین ترتیب لزوم اصلاحات که تا پیش از این از سوی حاکمیت پهلوی برنامه ریزی، جهت گیری و اجرا می‌شد، به بدنه جامعه ایران منتقل و هدف گزینی می‌شد، اینجا دیگر احزاب و... و بدنه مردمی نقش اصلی را در اصلاح طلبی و اصلاحات داشتند.

مهمترین بروز اصلاح خواهی مردم ایران، 19 سال پس از پیروزی انقلاب، با برگزاری انتخابات تاریخی دوم خرداد 1376 خود را نشان داد، که اکنون 28 سال از آن روز شکوهمند می‌گذرد، روزی که مردم ایران حرف‌های بزرگی را در مدنی‌ترین شیوه آن، به حاکمیت خود و دنیا یادآور، و خواستار دگرگونی، تغییر و تحول در وضعیت خود شدند.

در این انتخابات که یک سوی قدرتمندِ آن، تفکر "اصلاحات" و یا دیدگاه "دوم خردادی" قرار داشت، که این دیدگاه پایه و نیروی خود را از بدنه جامعه می‌گرفت، و بر اصلاح کجی‌ها و انحرافاتی که بر روند انقلاب، از پیروزی تا آن روز عارض شده بود تاکید داشت، اساس اهداف خود را به تحقق اعطای نقش به مردم، در روند تصمیم سازی‌های در کشور استوار می‌داشت.

در این نگاه، نوعی نفی دیکتاتوری فردی، طبقاتی و ایدئولوژیک نهفته بود که در درونمایه اهداف انقلاب 57 نیز پیش از این کاملا هویدا بود، و در آن خیزش نیز از خواست‌های پایه انقلابیون بود و دنبال می‌شد، و اصلاحطلبان به «میزان» بودن رای و نظر مردم اصرار داشتند، تا رای مردم «فصل الخطاب» جهت‌گیری‌های کشور باشد، و جریان اصلاحات از داشتن حق تعیین سرنوشت برای آنان دفاع می‌کرد، و به بازگشت به شعارهای پایه انقلاب 57 که همان برخورداری از آزادی، استقلال و جمهوریتِ در خور مردم آزادیخواه ایران بود، تاکید و نظر داشت.

 اهدافی که بیش از یکصد سال برای داشتن آن، مردم ایران مبارزه کرده و می‌کنند، تا تاثیر بیش از پیش خود را در امور خود تضمین نمایند، تا آنان را در مدار مردم آزاده، بالغ و رشید، و برخوردار از شان انسانی در جهان قرار دهد، که تفکر و یا افرادی آنان را رعیت، گوسفند، بله قربان‌گو، مرید حلقه به گوش، محجور و... ندیده و تصور نکنند.

پدربزرگم آزادیخواه بود

قبل از این که تیربارانش کنند

شعرهایش را پای درخت انار باغچه چال کرد

من هیچوقت شعرهایش را نخواندم

اما از انارهای باغچه می‌شود فهمید

"آزادی"

باید سرخ و شیرین باشد

اصلاح طلبان از همان نقطه آغازِ بروز خیزش خود، همواره با سدی قدرتمند مواجه شدند که با سو استفاده از ظرفیت تمام نهادهای حکومتی، و غیر انتخابی، که سنگر به سنگر بدان دست یافته بودند، و با استفاده از راهبرد "حرامخواری سیاسی"، آن مراکز را در خدمت منافع و تفکر خود قرار داده، این سیطره را، خلاف جهتِ خواست مردم ایران به کار گرفتند، و هر طرح، برنامه و روند نتیجه بخشی که برای رسیدن به اهداف اصلاحات، در خیزش مردم ایران و یا نمایندگان آنان اتخاذ می‌شد، با درِ بسته و صخره محکمِ تغییرناپذیر این اقلیت ناچیز برخورد کرده، آنرا بی اثر می‌کردند.

 و بدین نحو نگذاشتند اصلاحات انقلاب رهایبخش 57، به مسیرِ درست خود بازگشت داده شود، و در ریل درست خود قرار گیرد، تا مردم ایران در میان کشورهای خاورمیانه، در کنار ترکیه (که به نوعی از یک سیستم دمکراسی واقعی برخوردار است و رای و نظر مردم، در آن کارساز است)، با تکیه به رای و نظر مردم حرکت خود را پی گرفته و الگویی برای ملت‌های دیگر اسلامی منطقه باشد، تا این منش، که پایه خود را در اعطای قدرت مردم استوار داشته بود، راه توسعه، پیشرفت و سعادت دنیایی و آخرتی مسلمانان را باز کرده، و مسلمانان نیز از نظام‌های واپسگرایِ ضد توسعه و پیشرفت نجات یابند، و سَری در میان دیگر ملل دنیا بلند کرده، و بگویند که ما نیز این توانایی را داریم که بلوغ خود را به کسانی که ما را گوسفند، رعیت، محجور و... می‌بینند اثبات کنیم.

تفکر اصلاحات تازه ترین بروز هویت‌خواهی، و شخصیت‌طلبی مردم ایران است، که خیزش‌های خُردِ دیگرِ در پی آن، برگرفته و شاخ و برگی از الگوی آن خیزش فراگیر بوده است، که بعد از انقلاب حق‌طلبانه مردم ایران در مشروطه، نهضت استقلال خواهی مردم ایران در جریان ملی شدن صنعت نفت، و خیزش بزرگ ضد استبدادی و استقلال طلبانه 57، نشان داد که ایرانیان خواهان آزادی و استقلالند، و نمی‌خواهند در نظام‌هایی از نوع ارباب رعیتی، مریدی مرادی، پادشاهی و استبداد فردی و طبقاتی گرفتار شده، و در اینگونه سیستم بپوستند، و نادیده گرفته شوند و...

خیزش‌های پیاپی ایرانیان در بیش از یک سده گذشته، برای کسب آزادی و سیستم حکمرانی از نوع جمهوری و مردم محور، نشان داده ‌است که آنان همواره بر این عهد پایدار بوده و انتظار می‌رود پایدار بمانند، هرچند گاهی در مقاطعی در دام خدعه و نیرنگ نخبگان خود، و یا دست‌های خارجی گرفتار شده، و در شرایطی قرار گرفتند و به انحراف برده شوند، اما باز ایرانیان در این اجبار و تهدید و تحدید، پایداری و مانایی نداشته، بالاخره خود را رها خواهند کرد.

بازسازی و یا بازآفرینی نظام‌هایی که ایرانیان آنرا روزگاری استفراغ کرده‌اند، شکست خورده است، و هر چند ممکن است چند صباحی دوباره شکل گیرد، و یا در شرایطی ادامه یابد، اما پایدار نبوده، و این تنها زمانِ دستیابی ایرانیان به حقوق پایه‌شان از جمله داشتن آزادی، و حق تعیین سرنوشت را به تاخیر خواهد انداخت، و به حتم صفحات سیاه تاریخ ایران را، پر از افراد و گروه هایی خواهیم یافت که در مسیر رهایی و استقلال این مردم مقاومت کردند، و آنرا به تاخیر انداختند، یا آنرا از مسیر خود منحرف کردند.

تازه‌ترین این قشر از ایرانیانِ مانع آزادی و دادن حق تعیین سرنوشت، اصولگرایان و (ایدئولوژیست‌های آنان چون مرحوم محمد تقی مصباح یزدی و..) هستند که سعی کردند با تئوری‌پردازی و خوانشی خاص از متون فقهی، نقش مردم را در مشروعیت و مقبولیت حکومت‌ها نادیده انگاشته، حاکمیت و حق تعیین سرنوشت را از مردم ستانده و در دست افراد و یا طبقاتی خاص به انحصار در آورند، و بدنه جامعه را به افراد دنباله‌رو و بله قربان‌گوی قدرت تبدیل کرده، که نه حقی در اداره جامعه دارند، و نه چاره ایی جز تمکین بر آنچه برای شان تعیین می‌گردد و...

برایند غلبه خسارتبار اصولگرایان و تفکر ضد مردمی آنان بر روند کشور، در بُعدِ خارجی باعث سقوط در غرب‌ستیزی افراطگرایانه و خسارتبار چند دهه گذشته، و افتادن در دامن شرق متجاوز، خیانتکار و بدعهد، و اسارت در تحریم‌های کمرشکن هر دوی آنان (غرب و شرق)، که مشترکا باعث به فنا رفتن منابع و منافع ملی ایران و ایرانیان در بعد خارجی شدند.

چنین روندی در فرایند داخلی نیز باعث گسترش نابهنجاری‌های شدید اجتماعی، ناامیدی، فرارسرمایه، عدم سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی، تعطیلی تولید، فرار نخبگان از کشور و پناهنده شدن آنان به دامن کشورهای دیگر در عدد میلیونی، نابودی نیروهای کارساز سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، از جمله احزاب، NGO ها، فرو ریختن توان و اندازه قشر متوسط جامعه و...، قدرتگیری مُخِّرب نظامیان در تمام شئون (اقتصادی، امنیتی، اطلاعاتی، اجتماعی، فرهنگی و...) کشور، بی خاصیت شدن تشکل‌های مردمی و... و در یک کلام خانه‌نشینی مردم ایران بود،

که برونداد بروز این خانه‌نشینی و قهر را، در کاهش آمار شرکت کنندگان در انتخابات‌های گذشته و... می‌توان به خوبی مشاهده کرد، بطوریکه اکنون نه رئیس جمهوری با پشتوانه‌ایی قاطع در پاستور داریم، و نه نمایندگان با پشتوانه رای اکثریت مردم، که در پارلمان کشور حقوق مردم را دنبال کنند و...، و به این ترتیب ساختار انتخابی کشور ضعیف و لاغر، و ساختار حاکمیتی غیر انتخابی قدرتمند، پرتعداد، تعیین کننده و... شده است، و امور را به سمت عدم تعادل شدید برده، و همین دشمنان ایران را به طمع نابودی آن انداخته است.

در مجموع، این شرایط باعث شده است که دچار زورگویی طرف‌های خارجی، بی تفاوتی، نارضایتی، ناامیدی و... داخلی شویم، که مهمترین علت آن احساس جدایی و شکاف بین حاکمیت و مردم ایران است، که ایران را اینچنین در دو راهی تسلیم و یا ویرانی در برابر قدرت خارجی می‌بینیم، به حتم اگر خیزش اصلاح‌طلبی را به چنین بلایی گرفتار نمی‌کردند، این توانایی را داشت که ایرانیان را متحد در برابر زیاده‌خواهی خارجی، و انحراف و فساد گسترده داخلی، بسیج کرده، و دچار شرایط اسفبار فعلی نشویم، بقای دلایل بروز انقلاب 57 که همان آزادی و حق تعیین سرنوشت بود، ایران را در بُعد داخلی و خارجی بیمه می‌کرد.

اصولگرایان با مرتکب شدن به چنین خطای راهبردی و خودخواهانه‌ایی، مردم ایران را خانه نشین کرده، خود، دیگران و ایران را در برابر زیاده‌خواهی خارجی و فساد و درهم ریختگی داخلی و... بی‌دفاع کردند، و این خیانت آنان در تاریخ آزادیخواهی و استقلال‌طلبی ایرانیان ثبت خواهد شد. و برای معتقدین به دنیای باقی نیز روشن است که اصولگرایان باید پاسخگوی این حرامخواری‌های سیاسی خود در دیار باقی باشند، که حقوق ایرانیان را بعد از انقلاب‌ها و خیزش‌های مکرر، نادیده گرفته و نقش آنان را در امور خود، به محاق برده، جهت‌گیری درست مردم را را به انحراف بردند.

فریدون توللی (1298-1364)، شاعر و طنز پرداز سرزمین پارس باستان، چنین به نظم گفت که:

آنان که رسم خودسری و کین نهاده‌اند      مانا به مغزشان همه سِرگین نهاده‌اند

جمعی ز جُوع، خسته و بیچاره گشته‌اند     جمعی به پیش، سفره رنگین نهاده‌اند

جمعی، طریق حیله دوستان گرفته‌اند       بر دوش زادگانِ وطن، زین نهاده‌اند

جمعی ز راهِ سستی و بیغیرتی زِ بیم        عُمّالِ جور را سَرِ تمکین نهاده‌اند

کشور خراب و توده پریشان و کار زار      یارب بنای ما بِه چِه آئین نهاده‌اند؟!

منبع : التفاصیل (1324، صفحه 55)

آنچه مسلم است ایران و ایرانیان هزینه‌های بسیاری برای ایجاد تغییر و تحول در وضع خود از طریق انقلاب کردن (به عنوان خسارتبارترین روش جراحی و تغییر اجتماعی) پرداخته‌اند، و روزی خواهد رسید که همه به این نتیجه اساسی برسند که اصلاح و اصلاحات، بهترین و کم هزینه‌ترین روش تعقیب مصالح ملی، در جامعه ایران است که باید جای خود را باز یابد، تا دیگر ایرانیان مجبور نباشند برای تحمیل اصلاح به حاکمیت‌ها، مجبور به انقلاب شوند، خون دهند، ویران شوند و...

در این سالروز حماسه دوم خرداد، یاد و نام همه‌ی کسانی که برای بهینه شدن اوضاع مردم ایران، از جان و مال و آبروی خود دریغ نکردند، و برای اصلاح و اصلاحات خرج کرده و می‌کنند، گرامی باد.

[1] - انقلاب سفید یا انقلاب شاه و مردم، نام یک سلسله تغییرات اقتصادی و اجتماعی شامل اصول شش‌گانه است که در دورهٔ پادشاهی محمدرضا شاه پهلوی و با یاری نخست وزیران وقت علی امینی، اسدالله علم، حسنعلی منصور و امیرعباس هویدا در ایران به تحقق پیوست. انقلاب سفید در مرحلهٔ نخست، پیشنهادی شامل شش اصل بود که محمدرضا شاه در کنگرهٔ ملی کشاورزان در تهران در تاریخ ۲۱ دی ۱۳۴۱، خبر اصلاحات و همه‌پرسی را برای پذیرش یا رد آن به کشاورزان و عموم مردم ارائه داد. پس از آن در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۴۱، عموم مردم نیز در یک همه‌پرسی سراسری، به اصلاحات رأی مثبت دادند. شاه این اصلاحات را انقلاب سفید نامید زیرا انقلابی مسالمت‌آمیز و بدون خون‌ریزی بود. اصول مذکور عبارت بودند از:

اصل اول: اصلاحات ارضی و الغای رژیم ارباب و رعیتی

اصل دوم: ملّی کردن جنگل‌ها و مراتع

اصل سوم: فروش سهام کارخانجات دولتی به عنوان پشتوانه اصلاحات ارضی

اصل چهارم: سهیم کردن کارگران در سود کارخانه‌ها

اصل پنجم: اصلاح قانون انتخابات ایران به منظور دادن حق رأی به زنان و حقوق برابر سیاسی با مردان

اصل ششم: ایجاد سپاه دانش

اصل هفتم: ایجاد سپاه بهداشت

اصل هشتم: ایجاد سپاه ترویج و آبادانی

اصل نهم: ایجاد خانه‌های انصاف و شوراهای داوری

اصل دهم: ملّی کردن آب‌های کشور

اصل یازدهم: نوسازی شهرها و روستاها با کمک سپاه ترویج و آبادانی

اصل دوازدهم: انقلاب اداری و انقلاب آموزشی

اصل سیزدهم: فروش سهام به کارگران واحدهای بزرگ صنعتی یا قانون گسترش مالکیت واحدهای تولیدی

اصل چهاردهم: مبارزه با تورم و گران‌فروشی و دفاع از منافع مصرف‌کنندگان

اصل پانزدهم: تحصیلات رایگان و اجباری

اصل شانزدهم: تغذیه رایگان برای کودکان خردسال در مدرسه‌ها و تغذیه رایگان شیرخوارگان تا دو سالگی با مادران

اصل هفدهم: پوشش بیمه‌های اجتماعی برای همه ایرانیان

اصل هجدهم: مبارزه با معاملات سوداگرانه زمین‌ها و اموال غیرمنقول

اصل نوزدهم: مبارزه با فساد، رشوه‌گرفتن و رشوه‌دادن

صفحه1 از2

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در جنگ امریکا/اسراییل با ایران، و...
خیرستان_بین_الملل تفاهم به جای تقابل؛ یادداشتی در #فایننشال‌تایمز* تفاهم‌نامه ایران و آمریکا، فرصت...
- یک نظر اضافه کرد در مکانیسم و ساختار رفتار جریان ی...
منطقِ شیخ قنبریان، سخنران صداوسیما برای ادامه جنگ را ببینید و بشنوید! اگر ترامپ را قصاص نکنیم، رهبر ...