«من اینجا، پیش از اشغال متولد شدم؛ پیش از نکبت. همواره بر این باورم که یک سال پیش از آنکه به آزادی دست یابیم، از دنیا خواهم رفت." مرحوم سلیمان منصور (۱۹۴۷-۲۰۲۶)

امروز روز هفت اکتبر 2025 است، دو سال قبل در چنین روز و ساعاتی شبکه‌های اجتماعی پر از فیلم‌هایی از کشتار، جراحت و اسارت وحشتناک زنان، مردان، کودکان، پیران و جوانان اسراییلی بود، تو گویی کسانی می‌خواستند هر چه بیشتر از اینان بِکُشند و ویران کنند تا شاید « اَلنصرُ بِالرُعب » [1] را ترجمانی حقیقی‌تر و بارزتر باشند.

فیلم‌های وحشتناکی که با افتخار از سوی رزمندگان حماس و جهاد اسلامی، در اینترنت، مستقیم از صحنه کشتار، یا در اولین فرصت روی شبکه وبِ جهانی بارگذاری می‌شد، بازتاب دهنده ژرفایی از خشونتِ ناشی از کینه‌ایی عمیق بود، که به صورت جنایات هولناک بروز می‌یافت، جنایت علیه افرادی که به صرف حضور در آنسوی مرز و در اسراییل، کافی بود تا حکم به قتل، اسارت و یا جراحت آنان صادر شود، و آنانیکه در آن ساعات عملیات توفان الاقصی، اگر میهمان و یا مسافر این سرزمین نبودند، و ساکنانش هم بودند، تنها به علت اهالی «جمهوری یهود» بودن، توسط رزمندگان ساکن جمهوری فلسطین، سلاخی و... می‌شدند.

و بعد از این چند ساعت کشتار و ویرانگری و اسارت، این اهالی جمهوری یهود، و رزم آورانش بودند که به تلافی آن، کشتار و جنایت خود را آغاز کردند، آنانکه مدعی‌اند، بعد از هولوکاست، این بیشترین یهودی‌کشی در جهان بود، که اتفاق می‌افتاد، و اکنون دو سال است که چنان کشتار و جنایتی را ادامه داده‌ و میدهند، که خود شرمگین از آثار آن بوده، به عکس رفتار و منشِِ رزم‌آوران جمهوری فلسطین، که اعمال خود را به صورت آنلاین منعکس می‌کردند، اینان از شرم انعکاسِ شدت و گستره جنایات‌شان، مجبور شدند، صدها خبرنگار و اهالی رسانه‌های جمعی منطقه و جهان را سلاخی و کشتار کنند، تا بلکه خبر و تصویر کمتری از جنایات‌شان، به بیرون از سرزمین‌های اشغالی درز کند، و بیش از این مایه بی آبرویی جمهوری یهود، و اهالی آن نشود، ده‌ها هزار کشته و مجروح و اسیر، و ویرانی در حد حملات چنگیز، اسکندر، آتیلا، تیمورلنگ و... و اسارت میلیون‌ها انسان، و نگه داشتن آنان در گرسنگی، تشنگی، آوارگی و... تنها بخشی از جنایاتی بود روی دست مردم فلسطین ماند.

اما به واقع میان مردان و زنان آنسو در جمهوری یهود، و این سو در جمهوری فلسطین، چه تفاوتی بود؟ آنان در دو چیزی متفاوت‌ند، دین، و ملیت، اینان خود را از پیروان محمد می‌دانند که از فرزندان اسماعیل و از نتایج خاندان ابراهیم‌ و از بندگان الله‌ند، و آنان خود را از پیروان موسی، که به فرزند دیگر ابراهیم، یعنی اسحاق می‌رسند، و باز به ابراهیم پایان می‌پذیرند، و از بندگان خدایی یکتا به نام یَهُوَ هستند، که گویا بین الله و یهو ، این تنها نامی است که متفاوت است، ماهیت یکی‌ست.

این دو همدیگر را به تجاوزگری و غصب سرزمین فلسطین متهم می‌کنند، و گویا هر دو نیز راست می‌گویند، هر دو، روزگاری در نتیجه جنگ، و غنایم ناشی از جنگ، صاحب این سرزمین شده‌اند، یکی در زمان خلیفه اول و دوم اسلامی، از غنائم جنگِ با رومیان، صاحب سرزمین فلسطین شد، و دیگری، بعد از جنگ جهانی دوم، در همدستی با بریتانیا، از غنایم جنگ جهانی دوم بهره‌مند گردید، و صاحب سرزمین فلسطین شد؛ این دو در طول هزار و اندی سالِ گذشته، و به خصوص در هشتاد سال اخیر، جنگ‌ها و جنایات بسیار آفریدند، تا در پس خونریزی و کشتار و وحشت، صاحب این سرزمین بمانند، و یا باشند، تنها از 1948 تا کنون بر کران تا کران این سرزمین، آنقدر خون از دو طرف ریخته شده است، که آدم در محتوای آیه « بَارَكْنَا حَوْلَهُ » [2] دچار تردید می‌شود، که چطور می‌توان چنین سرزمین هولناکی را « مبارک » دانست، که این همه در خون و جنایت شناور بوده، و هست، که برایش جاری شده، و جاری می شود؟!

پایه‌ی ادعاها بر این سرزمین، بر مبنای دین و متون دینی اسلام و یهود است، مسلمانان آنرا قبله اول خود، و محل وحی پیامبران الهی خود می‌دانند، و یهودیان آن را سرزمین پیامبران خود، و زادگاه نسل اندر نسل فرزندان اسراییل (یعقوب)، و محل ساخت معبد سلیمان، پادشاهی داود و...؛ این دو دین الهی، که خود را به خداوند متصل می‌نمایند، یکی به الله، و دیگری به یَهُوَ معتقد است، که هر دو نام، از یک موجود یکتا سخن می‌گوید، که پیام آوران بسیار برای هدایت انسان به سوی انسانیت، اعزام داشت، یهود و اسلام، نتیجه دو حرکت بسیار بزرگ، از میان هزاران حرکت چنین خدایی است که این همه آیه و هدایت ارسال داشت، تا انسان‌ها خوی حیوانیت، منیّت و غرور بیجای خود را به کناری نهاده، و لایق لقاالله گردند،

اما چه فایده، پیروان این دو دین مهم، که یکی صاحب تورات، و دیگری صاحب قرآن است، هر دو برای کسب چیره‌گی و صاحب این سرزمین شدن، آنقدر خون ریخته‌اند، که تاریخ این سرزمین بر دریایی از خون، بنا نهاده شده، و انسانیت شرمنده، انسان بودن خود است، خودخواهی‌های دینی، که در قالب ماموریت‌های دینی تعریف شده، و در وجه ایدئولوژیک تعریف و تبین می‌شوند، و مجوز می‌گیرند، مهمترین عامل کشتار و جنایت بوده، که حکم به هر جنایت و خونریزی برای کسب هدف، می‌دهد، یکی در این سو، کشتار نیمی از مردم جهان را، بهایی اندازه، برای کسب هدف می‌بیند، و دیگری حذف و انهدام یک ملت را، بهایی ناچیز برای کسب سرزمین موعود توراتی خود می‌داند، و هر دو تلاش دارند، تا این سرزمین را زیر پرچم خداوند یکتا، داشته باشند، یکی با پرچمی مُنَقَش به ستاره و ماه، و دیگری زیر پرچم ستاره شش‌پر داود، که هر دو داعیه دین و هدف الهی را دارند.

اما به واقع دین، اعتقاد، و ایدئولوژی که تو را از فساد، زورگویی، جنایت، کشتار، ویرانی، شکنجه انسان‌ها و فساد بر زمین باز ندارد، به چند می‌ارزد؟!

در پیوستار تاریخی ادیان الهی، یهود از قدیمی‌ترین، و اسلام آخرین و نوترین آنان است که، مدعی پایان ارسال پیامبران بعد از خود می‌باشد.

تهران - سه شنبه 15 مهرماه 1404 برابر با 7 اکتبر 2025

سرزمین شخم شده و ویران غزه، توسط صهیونیست‌ها

[1] - سخنی از پیامبر اسلام نقل می‌شود که : «من با کلمات رسا مبعوث شدم و با وحشت یاری شدم». «بُعِثتُ بجَوامِعِ الكَلِمِ، و نُصِرتُ بالرُّعبِ» و گویا کسانی از این سخن پیامبر برای خود مجوزی ساخته‌اند، که پیروزی خود و اندیشه‌ی خود را از طریق ایجاد رعب و وحشت در بین دیگران بدست آورند، و لذا کسانی دکترین خود را بر «اَلنصر بِالرُعب» قرار داده، پیروزی در ایجاد رعب و وحشت را دنبال می‌کنند، شگردی که از سوی گروه‌هایی از جمله القاعده، داعش، فدائیان اسلام، طالبان، صهیونیسم جهانی و... و گروه‌های خشنی از این دست، به عینه استفاده شد و دنبال گردید، بروز این شگرد در داخل ایران را، علیه دگراندیشان دینی و سیاسی دیده‌ایم، کشتن فجیع دانشمند و نویسنده معاصر احمد کسروی، دکتر سلیمان برجیس، دکتر داریوش فروهر و همسرش و... از آن قبیل است، که مشخصه مشترک همه‌ی این ترورها، نحوه فجیع کشتار طعمه، توسط چنین تروریست‌هایی بوده است، که گویا برای ایجاد رعب و وحشت، آن را به بدترین وجه ممکن انجام داده‌اند، تا آنرا مایه عبرت دیگران قرار دهند، و به زعم خود، ایجاد رعب و وحشت کنند. و گویا برای تسخیر سرزمین دیگران، یا به دست آوردن صحنه فعالیت رقیب، این شگرد را کارساز یافته‌اند، اعمالی از قبیل بریدن سر انسان‌ها، به دار کشیدن آنان در دیدرس مردم، آتش زدن زنده زنده اسیران، غرق کردن آدم‌های اسیر در قفس در آب، چاقو آجین کردن افراد به صورت زنده زنده و... در جلوی دوربین، و پخش آن از شبکه‌های تلویزیونی و... گویای نیت چنین افراد خشن با چنین شگرد و رویکردی است.

[2] - آیه اول سوره اسرا «پاك و منزّه است آن (خدايي ) كه بنده اش را از مسجدالحرام تا مسجدالاقصي كه اطرافش را برکت داده ایم شبانه برد، تا از نشانه هاي خود به او نشان دهيم . همانا او شنوا و بيناست.» سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ

مرگ انسانیت در خاورمیانه

« ریدم تو انسانیت »

عنوان خالگوبی بر پشت بنیامین نتانیاهو،

کاریکاتور رسانه امریکایی

 

بسترِ آغازگر، و مهمترین گهواره‌های تمدن بشری را زلزله‌های چند ریشتری همچنان می‌لرزاند، تا بلکه ققنوس سرفرازی دوباره آن ملت‌ها، از زیر خاکسترِ سده‌ها ویرانی، ایستایی و واپس ماندگی، به پرواز درآید، از این رو، در زیر پوست، و در پس، و در رگ به رگِ تمام درگیری‌های منطقه خاورمیانه و آسیا، تلاشی پیگیر، و پیکاری بزرگ، برای بازیابی جایگاه تمدنی ملت‌های دیرین این خطه را می‌بینیم، و نهفته است، و در جریان دارد.

 در این میان چینی‌ها، و هندی‌ها به سرعت توسعه یافته و قدرت می‌گیرند، اما تمدن‌های ایران و مصر همچنان برای زنده ماندن مبارزه می‌کنند، و هر دو بهای سنگین شکستی کمرشکن را می‌پردازند، که در 14 سده پیش دامنگیرشان شد؛ در نتیجه کشورگشایی‌هایی که به سان تیری در زه کمان کشیده شده، با مرگ زودهنگام پیامبر اسلام، به سرعت از سوی خلفای بعد از او آغاز، و توسط امویان و عباسیان پی گرفته شد، و شتابان تا قلب اروپا، تا همسایگی چین، تا کناره‌های رود سند، و تا قلب افریقا پیش تاخت.

در سده هفتم میلادی، پیش از اینکه این هجوم آغاز گردد و سایه پیروزی سپاه اسلام هر روز گسترش ‌یابد، و سازه‌ تمدن‌های زنده در اعجابی بزرگ، یک به یک فروریزش آغاز کنند، در اطراف شبه جزیره عربستان، و خاستگاه این هجوم باورنکردنی، تمدن ایران (زرتشت)، هند (هندو، بودایی و...)، روم (یهود و مسیحی)، مصر (قبطی و باستانی که تا حدودی نفس می‌کشید و) هنوز باقی بودند،

هر چند هر کدام به علت زمان درازی که از چیرگی فرهنگ دیرپای‌شان، بر مردم‌شان می‌گذشت، دچار ناپاکی، بدکرداری و ضد ارزش‌های علیه فرهنگ و اندیشه خود شده بودند، و این امر به سپاه مهاجم این فرصت و امکان را می‌داد و کمک می‌کرد تا در سایه مشکلات و اختلافات داخلی، و سستی بنیادهای اندیشه‌ی آنان، و فساد حاکم شده بر ساختار اندیشه و کردارشان، پیروزی را راحتر بدست آورده، و پیش تازند،

در این میان تمدن ایران، بیشترین آسیب را متحمل شد، و کل سرزمین و مردم آن، به زیر سیطره سپاه مهاجم درآمدند، هرچند ایالت‌هایی همچون طبرستان، دیلمان و... حتی نزدیک به دو سده، پایداری و ایستادگی عجیبی از خود نشان دادند، اما آنان نیز، دیر یا زود طعمه دسیسه‌‎ی خلفا شدند و غالبا در اثر خیانت ایرانیانی از بین خودشان (همچون آنچه از مجاهدین خلق و... در جریان جنگ هشت ساله با بعثی‌ها با مدافعان وطن کردند، و بعدها در پرونده انرژی هسته‌ای و جاسوسی و لو دادن آن مرتکب شدند)، که در همراهی با مهاجمان، دست به کار شدند، و شیرازه پایداری ایستاده ماندگان را نیز، در اثر خیانت، فشار و خدعه از هم پاشیدند.

در میان تمدن‌های متاثر از این حمله، عمق سقوط سرزمینی ایرانیان به حدی بود که، مهاجمان پیروز به زودی مرکز فرماندهی، و فرمانروایی و سازمان حمله خود را از مدینه (در عمق شبه جزیره عربستان)، به ژرفای سرزمین‌های فتح شده ایرانی منتقل کردند، و بدین ترتیب ایرانشهر تیسپون، و پایتخت زمستانی ساسانیان، برای سده‌ها خلیفه‌نشین اسلامی گردید، بغدادی که توسط مهاجمان بر ویرانه‌های هفت ایرانشهر پارسی بنا نهاده شد، که با هم تیسپون را تشکیل می‌دادند، زین پس مرکزیت و محوریت کنترل سرزمین‌های بدست آمده از چند امپراتوری شکست خورده (چون روم، ایران، مصر و...) گردید،

 اما تمدن چین و هند به دو دلیل از این هجوم سخت و ویرانگر، تا حدودی جان سالم به در بردند، اول به دلیل دوری از سرزمین‌های خیزشگر اسلامی، و دوم نقش حائلی بود که ایران بین آنان و اعرابِ مهاجم بازی کرد، توان و زمانی بسیار از مهاجمان صرف چیرگی بر ایران شد، تا بر نافرمانی، و سختی به انقیاد در آوردن ایرانیان و... چیره شوند، و بدین ترتیب بود که تمدن هند و چین، به برکت پایداری و سیاست ورزی های بعدی ایرانیان، شامل عوارض ویرانگر هجوم‌های گزنده اولیه مهاجمین نشدند و... اینگونه بود که تمدن هند و چین جان سالم به در بردند، و آن حمله را از سر گذراندند، و آنچه بر تمدن و مردم ایران، در اثر این تهاجم رفت، بر آنان نرفت.

و اگر اسلامی هم، بعدها در این مناطق نفوذ کرد نیز، آن اسلامِ شمشیر و خشونت زُدایی شده‌ایی بود که در اثر آمیختگی با فرهنگ ایرانی، ایرانیزه، زهرزدایی شده بود، که تیزی و برندگی و ویرانگری هجوم اولیه خود را در ایران از دست داد، و با در آمیختگی با شیوه‌های تمدنی و فرهنگ ایرانی، به درونمایه‌ی دیگری مبدل، و سپس به هند و چین و مناطق اطراف آن منتقل گردید،

از این رو آن ویرانی که این تهاجم بی امان، برای ایران و روم به بار آورد را، در تمدن‌های دیرین هند و چین نمی‌بینیم، بلکه بزرگترین فرمانروایی‌های اسلامی همچون گورکانیان هند و...، بیشترین پیشرفت، شکوفایی و ثروت را برای آن سرزمین به ارمغان آوردند، و فرهنگ و تمدن هندی و چینی در سایه مدارای اسلام ایرانیزه شده‌ی حاکم بر این سرزمین‌ها، زنده ماندند، و دست نخورده‌تر، و اکنون رشد و پیشرفت گذشته خود را از سر گرفته، و باز آفرینی کرده، و به سرعت پیش می‌روند، اما ایران هنوز که هنوز است، بهای سنگین عوارض آن شکست را می‌پردازد، و در کشاکش مسایل آن درگیر است و بها می‌دهد.

امپراتوری روم دیگر قدرت تمدنی آن روزگار بود که از این هجوم بی امان متاثر شد، و همچون ایران، تمام سرزمین‌ و جاپا‌های خود را از دست داد، اما این امپراتوری نیز این شانس را داشت، که از عقبه راهبردی خوبی در روم غربی برخوردار باشد، و با گسترش کشورگشایی‌های اعراب در شامات و ترکیه فعلی، و بعدها حتی در اروپای جنوبغربی و جنوبشرقی، آنان به عمق سرزمین‌های اروپایی دیگر پناه گرفته، و دوام و بقای خود را تضمین نمایند،

همانگونه که عده‌ایی از ایرانیان زرتشتی در طبرستان و... نیز، چنین ایده نابی به اذهان شکست خورده‌شان خطور کرد، و سعی کردند از عمق راهبردی موجود در بین برادران تنی آریایی هندوی خود، در هندوستان بهره جسته، آن سرزمین را پناهنگاه خود قرار داده، و آئین و میراث زرتشت، و موجودیت فرهنگ ایرانی خود را از نابودی کامل نجات دهند، و به واسطه همان تصمیم بود که اکنون بزرگترین اجتماع زرتشتیان باقی مانده در جهان (که روزگاری نیمی از جهان را در زیر سایه خود داشتند)، در هند با چند صد هزار نفوس! اما موثر و سرآمد، ادامه حیات می‌دهد،

و یا نقشی که ایالت خراسان بزرگ ایران (افغانستان، کاشغر، پاکستان، تاجیکستان، ازبکستان و...) در نگاهبانی از میراث تمدن، فرهنگ و زبان ایرانیان بازی کرد و خیزش بازیابی ایران تمدنی، برای حفظ زبان و فرهنگ، بعد از چیرگی فرهنگ و زبان عربی (که خاورمیانه و شمال افریقا را شخم زد و در نوردید، و به زیر چیرگی خود کشید)، از این منطقه آغاز گشت، در بُعد ادبی و فرزانگی افرادی مثل رودکی سمرقندی، یا فردوسی توسی و... سردمدار این خیزش بزرگ شدند و زنده کننده آن، تا تنفسی به این هیکل له شده و از نفس افتاده در زیر سُم اسبان تازی دهند، تا بلکه فرصتی یافته و سرزمین‌ها و یادگارهای تمدنی خود را بازپس گیرند، و یا خود را باز یابند.

در بُعد فرمانروایی و بازیابی سرزمینی نیز خیزش‌هایی همچون سیاه جامگان تحت فرماندهی ابو مسلم خراسانی، حرکت سامانیان، صفاریان، آل بویه و... توسط خراسانیان به انجام رسید، که بعلاوه حرکات باز آفرین دیگر نقاط ایران چون خرمدینان و... این خود بخش دیگری از اینگونه تلاش‌ها، توسط ایرانیان بود که برای بازپس‌گیری حدود فرهنگی، دینی و فرمانروایی خود به انجام رساندند.

در بخش رومی فتوحات اسلامی اما، جنگ‌های صلیبی دارازدامنی که رومیان با مسلمانان پی گرفتند، موفقیت و نتیجه‌ایی در پی نداشت، و تا جنگ جهانی اول در ابتدای سده بیستم میلادی، که این تلاش‌ها در بخش رومی این سرزمین‌ها، به بار نشست، و با پیروزی کشورهای اروپایی، بر حاکمیت مسلمانان تحت فرمانروایی امپراتوری عثمانی، سرزمین‌های مقدس یهودیان و مسیحیان در مناطق روم شرقی سابق، دوباره به نوعی، به زیر سیطره تصمیم‌سازان اروپای مسیحی در آمد، و آینده آن، به تصمیم‌ سران پیروز جنگ جهانی اول و دوم منوط گردید.

و این چنین بود که بریتانیا که فلسطین، سهم او از غنایم جنگ با امپراتوری مسلمانِ عثمانی بود، آنرا به نوعی به باورمندان آئین دیرین یهود باز گرداند، و مقدمات تشکیل کشور یهود، یعنی اسراییل را، برای بازماندگان از اسراییل، در این سرزمین فراهم کرد، و اینگونه بود که مسیحیان و یهودیانی که کلید معابد، و شهر مقدس اورشلیم‌شان را، در سده هفتم میلادی، پس از شکست و مصالحه با مهاجمان، به عمر بن خطاب، دومین خلیفه اسلامی سپردند و رفتند، این کلیدها را از خلیفه شکست خورده عثمانی بازپس گرفته، و بعدها با صدور اعلامیه لرد بالفور (وزیرخارجه بریتانیا)، آنرا به بازماندگان یهودی روم شرقی، که اینک بعد از پرداخت بهای کشتن مسیح، در دادگاه‌های تفتیش عقاید قرون وسطای اروپا، و ارودگاه‌های آلمان نازی و...، از پر نفوذترین اقلیت جهان، از حیث سردمداری ثروت، علم، رسانه و قدرت بودند، سپردند.

و زان پس بود که نبرد اعتراضی اعراب آغاز گردید، که زیر بار این تقسیم اروپایی، و این بخشش لندن‌نشینان نرفتند، و خود را از قربانیان حاکمیت عثمانی، و مردمان تازه رهیده از سایه سنگین سیطره ترک‌های عثمانی می‌دانستند، و برای حفظ فلسطین در زیر قدرت اعراب فلسطینی جنگیدند، اما این تلاش سودی نبخشید، و هر هجوم آنان به اسراییل، برای بازپس‌گیری مجدد آن، تنها به وسعت سرزمین‌های اشغالی یهود افزود،

همان سناریویی که این روزها شاهدیم، که اسراییل در پس غلبه بر حمله 7 اکتبر 2023 و چیرگی بر آغازگران آن، توسعه سرزمینی دارد، و بر مناطق اشغالی گذشته خود، در بلندی‌های جولان سوریه، غزه و کرانه باختری در فلسطین و جنوب لبنان افزوده است، در پس تمام حمله‌های این چنینی نیز، اعراب حمله کننده در صحرای سینا، کرانه باختری رود اردن، جنوب لبنان، و سوریه به اسراییل سرزمین‌های جدید باختند، و یهودیان با حمایت کامل اروپا و امریکا، در حال تثبیت و توسعه حاکمیت خود بر سرزمین فلسطین، و مناطق فتح شده جدید بودند که برخی کشورهای عربی چون مصر، مرکش، ترکیه و اردن بنای صلح نهادند و برخی از سرزمین‌های خود همچون صحرای سینا را پس گرفتند،

اما حادثه‌ایی ناگهانی، دنیای نبردهای این چنینی را غافلگیر کرد، و با پیروزی اسرامگرایان شیعه تحت رهبری آیت الله سید روح الله خمینی در ایران در سال 1357، این ج.ا.ایران بود که داعیه‌دار رهبری جبهه شکست خورده اعراب در برابر اسراییل گردید، تا اینبار این آنان باشند که شانس خود را برای پیروزی در این آوردگاه تمدنی و مذهبی بیازمایند، و سرکردگی مخالفت و نبرد با اشغال فلسطین را عهده‌دار شوند، ایرانی که در حال بازیابی خود بود، به چاله‌ی نبردی خطرناک کشیده شد، که تا کنون نیز ادامه دارد.

اما به عکس گذشته که اتحاد در حرکت ضد اسراییلی را، در میان «السابقون» این نبرد می‌دیدیم، طی 45 سال گذشته، هر چه ایران در این مسیر پیش رفت، از نقش اعراب و... در این نبرد نیز بیشتر کاسته شد، و آنان صحنه را خالی کردند، و حتی به عکس، جبهه‌گیری و مخالفت عربی علیه ایران نوخاسته در این نبرد نیز، افزایش یافت، تا آنجا که در اوج و قله هنگامه‌ی مبارزه ج.ا.ایران با اسراییل، مهمترین ضربه به «محور مقاومت»، که توسط ج.ا.ایران در منطقه عربی علیه اسراییل تدارک دیده شده بود، نه توسط اسراییل، که بلکه توسط کشورهای عربی همچون عربستان، اردن، قطر، امارات، بحرین، کویت، مصر و به خصوص ترکیه، به ایران و محور مقاومت زده شد!

 با تشکیل محور مقاومت، مبارزین عراقی، سوری، لبنانی، یمنی و ایرانی حول این محور گرد آمدند، و مبارزه با اسرائیل را پی گرفتند، که این مرحله نیز، به رغم پیروزی‌هایی که داشت، با اشتباه محاسباتی، و یا به احتمال قوی در اثر تله مرگی که گروه فلسطینیِ (مشکوک و وابسته به جبهه اخوان المسلمین مصر، ترکیه و قطر) حماس، با آفریدن حمله متهورانه 7 اکتبر 2023 برای محور مقاومت فراهم کرد، این محور نیز، همچون گذشتگان، شکست‌های قبلی علیه اسراییل را تکرار، و تکمیل کردند، و اسراییل ضربات بزرگی را به آنان که در این مسیر در حال نبرد بودند، وارد نمود.

اینگونه بود که اتحاد اعراب در جنگ‌های قبلی، اینجا به اتحاد برای شکست ایران تبدیل شد، چرا که سردمداری ایران در این نبرد را، نه ترک‌های وارث عثمانی پذیرفتند، و تن دادند، و نه اعراب وارث مهاجمانی که در سده هفتم، تمام منطقه روم شرقی را عربیزه و عرب زبان کردند، که باید در این نبرد آخر، غیرت عربی و ترکی می‌داشتند، و آنرا از خود به خرج داده، و نشان می‌دادند، و در این نبرد به کمک ایران و محور مقاومت می‌آمدند، و یا حداقل جانب بی طرفی را می‌گرفتند، این نکردند، و به عکس هر چه در توان داشتند، و جا داشته، و می‌شد را، علیه آن، در کنار اسراییل به انجام رساندند، و این چنین بود که هم اعراب مبارز قبلی، و هم ترک‌ها، راه خیانت به این نبرد را در پیش گرفته، در کنار اسراییل و امریکا، در به گِل نشاندن این کشتی مبارزه، نقش اساسی ایفا کردند، تا مبارزه‌ایی‌ که در خارج از جبهه عربی و ترکیِ به صلح نشسته با اسراییل، پی گرفته می‌شد، و به موفقیت‌هایی هم دست یافته بود نیز، مثل نبرد سابق آنان، ناکام، ابتر و شکست خورده ببینند.

 در این میان ترکیه نیز که خود را داعیه‌دار ارث امپراتوری عثمانی می‌داند، در یک اقدام کثیف و خیانتبار، با کمک قطر و عربستان، کمر محور مقاومت را، با حمله به دمشق، و تسخیر قسمتی از سوریه به دست افراط گرایان تکفیری و یا داعش مسلکان (جبهه النصره و...) شکستند و جبهه یکپارچه آنان که از ایران تا فلسطین ادامه داشت را، دوپاره کردند، و این چنین بود که دومینوی شکست در محور مقاومت آغاز شد، تا زین پس، مبارزه با اسراییل به سردمداری ترکیه پی گرفته شود، که برای بازیابی امپراتوری عثمانی جدید، به این برگ نیاز داشت، تا اینبار به جای گسترش به سمت کشورهای عربی خاورمیانه و شمال افریقا، در اثر این خیانت کثیف، شاید شانس حمایت امریکا و اسراییل را در پیشروی به سمت قفقاز و آسیای میانه را دریافت دارد.

از این رو پس از قربانی شدن دو تمدن دیرپا و ریشه‌دار مصر و ایران به پای فلسطین، شاید در اثر اشتباه محاسباتی، نفر بعدی کشور کنونی ترکیه باشد، که زورآزمایی خود را خواهد داشت، که اگر موفق شود، پیروزی بزرگی را بر پایه زبان و فرهنگ ترکی بدست خواهد آورد، و اگر موفق نشود، همین محدوده ترکیه فعلی را نیز خواهد باخت، چرا که ترکیه پتانسیل از هم پاشیده شدن دوباره را دارد، و به واقع ترکیه خود یک ماهیت ناپایدار و بی پایه است که بخش بزرگی از آن، به اقوامِ ستم دیده کُرد ایرانی الاصل تعلق دارد، که در اثر تقسیم بندی‌های استعماری قرن بیستم به این کشور الحاق شده‌اند، و یا در اثر شکست‌ امپراتوری شیعه مسلک صفوی، به زور به زیر سیطره عثمانی رفتند،

حضور ترک‌ها در آناتولی به واسطه حمایت سیاسی خلفای عباسی، حمله مغول و... شکل گرفت، و حاکمیت آنان را بر بخشی از سرزمین روم شرقی میسر کرد، نسل کُشی که آنان از ارامنه کردند، و پاکسازی آسیای صغیر از علویان، ارمنی‌ها، کردها و... که دیگر مدعیان سرزمین ترکیه فعلی‌اند، فرمانروایی و استیلای ترک‌ها بر آناتولی را زیر سوال برده و... از این رو سابقه حضور آنان در آن سرزمین، بی‌پایه، ناچیز، عارضی، و اصالتی نداشته و ناشی از بازی قدرتمندان بوده است، و با بازی قدرتمندان نیز، ممکن است برداشتنی و رفتنی باشد.

اما در این میان ایرانی که یک بار به واسطه گسترش اسلام، در سده هفتم میلادی، تمام موجودیت خود را باخت، بار دیگر در انتهای سده بیست و ربع اول سده بیست یکم میلادی نیز، تمام آنچه را داشت و دارد، حتی موجودیت خود را، برای پیگیری اهداف ایدئولوژیک انقلاب اسلامی، به نوعی نابخردانه و بدون نظر داشت به میراث تمدنی خود، به قمار موضوع فلسطین برد و...، پرونده‌ایی که هنوز بسته نشده است، و باید دید پیروزمندان میدان نبرد کنونی، چقدر برایش بها، در نظر گرفته، که باید ایران و ایرانیان بپردازند.

بهای نبردی که با کشورگشایی اعرابِ مسلمان در شرق مدیترانه، به توسط خلفای اولیه اسلامی همچون ابوبکر، عمر و عثمان علیه رومیان آغار، و عُمال آنان همچون معاویه بن ابوسفیان، ابو عبیده جراح و... در سده هفتم میلادی پی گرفتند، و تا کنون کشاکش سیطره بر شامات (فلسطین، اردن، سوریه و...)، بین اعراب مسلمان، و مسیحیان و یهودیان رومی، ادامه یافته است، و روم غربی (غرب)، بعد از غلبه بر آغازگران حمله 7 اکتبر 2023، امروز باز دست برترِ سرنوشت‌سازی، بر سرنوشتِ سرزمین‌ها و مردم ساکن بر سرزمین روم شرقی وارد میدان شده، و باید دید، تصمیمات آنان به کجا خواهد انجامید.

شاهرود - چهار شنبه 12 شهریور 1404 برابر با  3 سپتامبر 2025

 

پیکره ایی از فرمانروای نیزه به دست ایرانی

بازمانده از دوره باستان ایران

سیاستمداران بسته به گستره‌ی توانایی تاثیرگذاری که در زندگی دیگران دارند، بزرگی‌ و قلمروشان تعریف می‌شود، آدم‌هایی که با هر تصمیم و امضای خود، زندگی (جان، مال و بلکه آبروی) بسیاری را به بازی فرمان و هر تصمیم خود گرفته، به خطر انداخته، و از بین می‌برند، و یا از آن سو می‌سازند و آباد می‌کنند؛ و همین میزان نیک و یا بد کرداری چنین فرمانروایان را مشخص خواهد کرد.

دونالد ترامپ بی‌شک بزرگترین سیاستمدار کنونی جهان است که از 20 ژانویه 2025، بیش از هفت ماه است که با قرار گرفتن در صندلی قدرت کاخ سفید، چشم‌ جهانیان را به خود دوخته، که چه خواهد کرد، و نتیجه سیاست‌ها و وعده‌های انتخاباتی‌اش چه خواهد شد. که تا اینجای کار برخوردش با موضوع ایران، اوکراین و فلسطین تاسفبار بوده است، و این سه ملت را از خود بسیار رنجانده، و برخی را به خاک سیاه نشانده است.

ترامپ، بعد از پیروزی، در میان ناباوری جهانی، ولودیمیر زلنسکی (رئیس جمهور اوکراین) را نواخت و زیر ترکه‌ی حملات خود گرفت، مردی که همه می‌دانند چگونه از جان مایه گذشت، و در تلاشی خستگی ناپذیر، پشت ملت خود ایستاد، و در مقابل تجاوز روسیه به سرزمین‌ِ خود مقاومت کرد، و تاکنون قهرمانانه با وارث یکی از آزموده‌ترین، مجهزترین و بزرگترین ارتش‌های جهان جنگیده، و آنرا زمینگیر کرده است.

یکی از دلایل ترامپ در حمله به زلنسکی، شاید به بحث پرونده فسادی ارتباط داشت که پیرامون هانتر بایدن (فرزند جو بایدن) در خلال فعالیت در اوکراین مطرح بود، که در صورت همکاری دولت اوکراین با رقیب جمهوریخواه، این پرونده، می‌توانست در تبلیغات انتخاباتی به کمک ترامپ آمده، و ضربه‌ای کارا به حریف انتخاباتی او باشد، اما اوکراین در مسایل داخلی امریکا، بیطرفی اختیار کرد و با این جریان همراهی نکرد، و همین باعث شد تا زلنسکی مورد تنفر ترامپ قرار گیرد. و...

از این رو ترامپ به تلافی این اقدامِ دولت اوکراین و...، این کینه [1] را در مورد رهبران کشوری که مورد تجاوز قرار گرفت، بازتاب داد، و حتی از زلنسکی بعنوان مقصر جنگ‌ یاد کرد [2] و رویه‌ایی را در پیش گرفت، که اکنون خاک اوکراین را، به نام صلح، به دوست متجاوز خود پوتین ‌می‌بخشد.

و تا تاریخ انسان باقی بماند، این لکه ننگ بر دامن سیاست امریکا خواهد ماند، چراکه حتی اگر در جنگ کنونی، ترامپ تنها بی‌طرفی هم پیشه می‌کرد، شاید فشارهای اروپایی به روسیه، اوکراین را قادر می‌ساخت، بیشتر از موجودیت ارضی خود دفاع کند،

اما امروز شاهدیم که خطر همسویی ترامپ با روسیه ( به واسطه دوستی و یا طرح های که در همیاری با پوتین در نظر دارد) در مقابلِ سیاست اروپا و غرب در مقابله با روسیه، اتخاذ می‌شود، باعث شد که اروپا هم مجبور شود راه احتیاط در پیش گرفته، و آنان نیز به سمت همراهی با امریکا رهنمون شوند، تا خاک به متجاوز بخشیده، صلحی شکننده را دریافت دارند! کینه ترامپ از رهبران اروپایی به دلیل ترجیح جو بایدن به او، در انتخابات گذشته امریکا، باعث شد که ترامپ اروپا، و در کل همکاران غربی خود را نیز در عرصه جهانی ایزوله کند، تا انتقام پس دهند، و از این رو روابط اروپا (و در کل جهان غرب) و امریکا را به بدترین وضع کشانده است،

در مورد مردم قهرمان و البته مظلوم غزه که میان گازانبر گروه مشکوکی همچون حماس، و قصاوت صهیونیسم جهانی، گرفتار جنگ، گرسنگی و محاصره همه جانبه شده‌اند نیز، که ماندند و با همین شرایط تحمیلی مبارزه کردند، و با تجاوز و تمامیت‌خواهی آنان کنار نیامدند، و تن به مهاجرت به کشورهای دیگر ندادند، اما ترامپ با دستیابی به قدرت در امریکا، بدترین معامله را با مردم فلسطین کرد، در قدم نخست تلاش نمود سرزمین‌شان را از آنان بستاند، و به تفرجگاهی ساحلی تبدیل کند، که با واکنش سفت و سخت جهانی مواجه شد و تنها موافق او صهیونیست‌ها در این طرح بودند،

اما در پیگیری اهداف خود او اکنون با حمایت تمام قد از جنایتکار جنگی چون بنیامین نتانیاهو، مرزهای غزه را بسته‌اند و گلوی این مردم را در دستان بیرحم مذهبیون افراط‌گرا و رستگرای یهود انداخته است، که از کشتن دشمنان آرمان یهود (که همانا سیطره بر سرزمین فلسطین و... است)، ذره‌ایی به خود تردید راه نمی‌دهند، چه هدف قرار دادن سر کودکان فلسطینی، چه بمباران ریزساخت‌ها، یا خانه‌ها با حاضرین در آن، یا شکار گرسنگانِ ایستاده در صف دریافت خورد و خوراکی بخور و نمیر که، حتی توزیع آن نیز، به مدد بی اثر کردن تمام نهادهای سازمان ملل توسط صهیونیست‌ها، در دست دشمن فلسطینان افتاده است و...

در مورد ایران نیز، در همیاری و همکاری با صهیونیست‌ها، با بمباران زیرساخت‌های علمی، هسته‌ای غیر نظامی، حمایت و همیاری با اسراییل در کشتار دانشمندان نخبه ایران، به نام مبارزه با بمب اتمی، برگ سیاه دیگری را در پرونده روابط ایران و امریکا گذاشت، در کنار پرونده سیاه کودتای 28 مرداد 1332 که به سرنگونی دولت مردمی دکتر محمد مصدق انجامید، و استقلال، مشروطه و دمکراسی‌خواهی ایرانیان را ناکار کرد، و روند دمکراسی را در ایران تضعیف نمود، تا استبداد همچنان در عرصه سیاسی ایران بالنده، و نفس بکشد و بماند.

با این همه دونالد ترامپ مثل بسیاری از فرمانروایان جهان (هبت الله آخوند زاده، نارندرا مودی، بنیامین نتانیاهو و...) فردی باورمند به خداوند و البته معاد است، که از وصول به بهشت سخن می‌گوید. حال آنکه بهشت یک مفهوم دینی، و متعلق به خداباورانی است که به روز رستاخیز باور دارند، و لذا از چنین پدیده‌ایی در دنیای مردگان، و در ورای این دنیا، و در پس مرگ سخن می‌گویند، و سعی می‌کنند به شیوه‌ایی نیک رفتار کنند، تا بلکه بتوانند در جمله آدمیانی باشند که در اثر نیک کرداری خود، جایگاهی برای خود در بهشت فراهم نموده، تا در پس زندگی این دنیایی، در آن بیاسایند، و از آنچه خداوند برای بهشتیان در نظر گرفته، بهره‌مند شوند. این همان باور به معاد است، که در اسلام نیز از آن سخن به میان آمده است.

دونالد ترامپ از جمله دین‌مدارانی است که در رویای خود وصول به بهشت را در نظر دارد، آخرین جمله او در این خصوص که «دلم می‌خواهد به بهشت بروم، اگر ممکن باشد.» [3] نشان از همان باور درونی او دارد، که می‌خواهد در جمله نیکبختانی باشد که به بهشت راه خواهند برد، و جناب ترامپ وجه صلح طلبانه‌ی خود را، ذخیره‌ایی برای آخرت، و وصول به رحمت خداوند می‌داند، تا از طریق ایجاد آشتی بین طرف‌های درگیر، و پایان دادن به جنگ‌ها، بدآن دست یابد.

حال آنکه عده‌ایی از دینداران، به ظلم و نابودگری «حقوق مردم» [4] آلوده‌اند، آنان که در مسیر پیگیری باورهای تبرّایی، و اتهام خارج بودن دیگران از دین، و انحرف از هنجارهای تعریف شده دینی، با قرار دادن دیگرانی در زمره دشمنانِ باور خود، دیگرانی را به «دیگری» [5] بودن متهم‌ می‌کنند، این باورمندان به ادیان در نتیجه این اتهام، خصلت رحمت گسترده خداوندی را به کناری نهاده، نیک‌کرداری‌هایی که به باورمندان دین خود دارند را، نسبت به دیگرانی از این دست، که از دایره باور خارج می‌بینند، و به ویژه در زمره انحراف تعریف‌شان می‌کنند، به کناری نهاده، چنان شدت عمل به خرج می‌دهند، که چنین آدمیانی را از دایره حق و حقوق، خارج دیده، جان، مال و ناموس شان را حلال کرده، هرچه بتوانند، و بخواهند بر سر آنان می‌آورند؛ حال آنکه این همان «حق الناس» خواهد بود که دامن آنان را خواهد گرفت، و همین نقطه‌ایی است که آنان را در جمله کسانی خواهد برد که ظلم روا می‌دارند، و چنین ظلمی دامن آنان را خواهد گرفت، و از رحمت خداوندی دور خواهد کرد.

در اکثر کشورهای پایدار بر باورهای دینی، اکثریتِ غالب، اقلیت‌های دگراندیشِ مغلوب را، از تمام و یا بسیاری از حقوق اولیه خود محروم می‌کنند، همان وضعی که دَروزی‌ها و علوی‌ها در سوریه کنونی دارند، ایزدی‌ها در ذیل حاکمیت داعش عراق و سوریه داشتند، فلسطینیان در اسراییل، اقلیت مسلمان در هند، و باورمندان به فرقه احمدیه در پاکستان، شیعیان و پارس زبانان در افغانستان و... داشتند و دارند، و بسیاری دیگر از کشورها «دگرانی» از این دست را برای خود تعریف، و جان، مال و زندگی‌شان را حلال در نظر گرفته، هرچه ظلم بر آنان را روا می‌دانند.

در نظر بسیاری از باورمندان به ادیان، زنده نگه داشتن اهداف دینی و اجرای آن، خود همان نیک‌کرداری محسوب می‌شود، هرچند چنین نیک کرداری‌هایی به کشتارهای بزرگ، آوارگی ملت‌ها، و زحمتِ بسیار دیگران منجر شود، نمونه‌ چنین رویکردی نادیده انگاری جنایت و کشتار صهیونیست‌ها به رهبری راستگرایان افراطی باورمند به دین یهود در دولت کنونی اسراییل است که با هدایت بنیامین نتانیاهو، خشمِ دینی یهودیان دو آتشه‌ را به سمت یک ملت تحت محاصره در فلسطین هدایت، و بدترین، بی‌اخلاقی‌ترین، بی‌قانون‌ترین و خارج از عرف انسانی‌ترین جنایات را از کشتار کودکان و زنان گرفته تا، گرسنگی دادن و زجرکُش کردن «دیگران»، روا داشته می‌شود،

در حق فلسطینیانی که در جمله دشمنان آرمان «سرزمین موعود یهود» تعریف شده‌اند، که اگرچه ممکن است طبق فقه یهود، پیگیری و جهاد برای تحقق این آرمان خود طاعت و بندگی خداوند، و اجرایی دستورات دینی خداباورانی چون آنان باشد، و ثوابی بزرگ را در نزد باریتعالی برای مرتکب شوندگانی انتظار بکشند، اما هر عقل سلیم می‌داند، آنانکه با خلق خدا چنین می‌کنند، در پایین‌ترین جایگاه‌های جهنم جای خواهند گرفت، چرا که قاعدتا جنایتکاران و ظالمان را در بهشت جایی نیست، هر چند جنایت خود را برای کسب رضایت خداوند انجام دهند.

مومنان به چنین دیدگاه‌های دینی، کافیست کمی از باروها قالبی دینی خود فاصله بگیرند، و از آنچه خود را در آن محاصره کرده‌اند، دور شوند، آنگاه خواهند دید، داشتن هر «سرزمین موعود» و مقدسی آنقدر ارزش ندارد که این مقدار خون خلق الله بر خاکش ریخت، و یا کاشانه دیگران را ویران کرد و جنایت آفرید، تا مثلا یهود در آرمان مقدس خود موفق گردد! و...

و یا آنانی که در مقابل چنین افراط‌گرایانی، برای آرمان خود، یعنی بازپس گرفتن مسجد الاقصی و... به پا خاسته، و حاضرند نیمی از جهانیان را فدای آرمان خود کنند [6] تا بدان دست یابند! اما سوال اساسی اینجاست که واقعا ادیان برای انسان آمده‌اند، یا انسان برای ادیان؟ که باورمندانش به این مقدارِ از مرگ و جنایت راضی‌اند، و می‌توانند این وسعت از جنایت را بیافرینند، به نظر می‌رسد، این نوع جنایات چه بر پایه باور دینی، و چه غیردینی انجام شود، هرگز نباید در قالب کردار نیک گُنجانده شود، که بهشت بهای آن باشد. حقیقت این است که نمی‌شود دنیا را به جهنم دیگران تبدیل کرد، تا خود را لایق بهشت خداوند نمود.

در مجموع، احساس می‌کردم که در وضعیت بسیار خوبی هستم.

قلبی مهربان، روحی مهربان، روحی بسیار خوب.»

شاهرود - یکشنبه 26 مرداد 1404 برابر با 17 آگوست 2025

[1] - روشن است که ترامپ مردی با سینه‌ایی پر از کینه است، از آن رو که  از آن روز تاکنون، شاید روزی نبوده باشد که از جو بایدن، به تنفر چیزی نگفته باشد، حتی در آن جلسه که بایدن نشسته بود، تا به احترام انتخاب او توسط مردم، قدرت را به او تحویل دهد، حتی در همان جلسه هم نتوانست کینه اش را پنهان دارد و این چند ساعت آخر را دندان روی جگر بگذارد، او حتی در دیدارهایی که با حضور خارجی‌ها بود نیز، و ابایی نداشت که مسایل داخلی امریکا، از جمله رقابت با بایدن را به عرصه جهانی نکشانده چیزی نگوید، انتقام از بایدن و کسان دیگری در این راه به کمک بایدن آمدند و یا در گرفتن صندلی قدرت از او گمان می‌رفت به بایدن کمک رساندند، یا کسانی که سد راه میدانداری او هستند، فروگذار نبود.

[2] - ترامپ در تاریخ ۱/۱۲/ ۱۴۰۳ عنوان داشت : " زلنسکی رئیس‌جمهوری کاملا بی‌کفایت است و سخنان احمقانه‌ای می‌گوید. رهبری او باعث ادامه جنگ شده است." " ما شرایطی داریم که در اوکراین انتخابات نداشته‌ایم، در اوکراین اساسا حکومت نظامی داریم، جایی که محبوبیت رهبر اوکراین (زلنسکی) به سطح 4 درصد کاهش یافته است - و جایی که به یک کشور ویران شده تبدیل شده است. بیشتر شهرها و ساختمان ها فرو ریخته و نابود شده اند." اما زلنسکی در مصاحبه ای با شبکه تلویزیونی عمومی آلمان که روز سه شنبه پخش شد، از محبوبیت خود دفاع کرد و گفت: "من رئیس جمهوری اوکراین هستم زیرا 73 درصد مردم به من رای دادند. و امروز من رئیس جمهوری هستم زیرا اکثریت در کشورم از من حمایت می کنند. من یک وطن پرست هستم، درست مثل مردمی که از کشورمان دفاع می کنند." او افزود:" البته روسیه می خواهد از شر من خلاص شود. شاید دیگر نه از نظر فیزیکی، مانند اوایل جنگ، بلکه از نظر سیاسی. و این کاملا قابل درک است، زیرا من یک فرد بسیار ناراحت کننده هستم و این برای پوتین ناراحت کننده است."

[3] - «می‌خواهم جنگ‌ها را تمام کنم. اگر بتوانم جان هفت هزار نفر را در هر هفته نجات بدهم، کار بزرگی انجام داده‌ام. دلم می‌خواهد به بهشت بروم، اگر ممکن باشد. شنیده‌ام وضعم خوب نیست و می‌گویند در پایین‌ترین جایگاه هستم. اگر روزی به بهشت برسم، یکی از دلایلش همین کار خواهد بود.»

“If I can save 7,000 people a week from being killed, I think that’s pretty– I want to try to get to heaven if possible, I’m hearing that I’m not doing well. I am really at the bottom of the totem pole,” Trump joked

[4] - مفهوم دینی «حق الناس» که در وصول به بهشت بسیار موثر است، از حق الله اهمیت بیشتری دارد، چراکه در تفکر عرفانی بدهی به خداوند قابل اغماض و گذشت از ناحیه خداوند است، و انسان ها معلوم نیست که از حق خود بگذرند. 

[5] - مفهوم Others در فرهنگ سیاسی و دینی

[6] - میرباقری (نماینده استان سمنان در مجلس خبرگان رهبری)، در یک گفتگوی تلویزیونی با صدا و سیمای ج.ا.ایران، در واکنش به اظهارات مجری برنامه که به کشتار بیش از 42 هزار نفر مردم غزه در فلسطین، بعد از حمله حماس در 7 اکتبر 2023 به اسراییل اشاره، و آنرا یادآوری کرد، میرباقری این امر را بلا اشکال ارزیابی، و عنوان داشت حتی اگر نیمی از مردم کره زمین، فدای آرمان شوند، باز می‌ارزد. چنین دیدگاهی، دستیابی به آرمان مقدس خود را چنان در اولویت قرار می‌دهد که اگر 4 میلیارد نفر از جمعیت 8 میلیاردی کره زمین کشته شوند، تا مثلا دولت یهود در اسراییل از بین برود و یک دولت اسلامی جایگزین آن شود را، باز ارزشمند می‌داند، حال آنکه این دیدگاه، نشانگر همان بی ارزش شدن جان و زندگی انسان در مقابل آرمان است، حال آنکه دین و سرزمین در خدمت انسان هاست که معنی می‌یابند، در نبود انسان دیگر دین و سرزمین چه معنی خواهد داشت؟!

صفحه1 از5

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در نسل Z و فریاد برابری خواهی در ...
Blue bug ۹ اوت Kafkasbluebug گفتگوی تاریخی عجیبی میان «هیندوتوا» (Hindutva) و صهیونیسم وجود دارد که ...
- یک نظر اضافه کرد در «نام من فلسطین است و من زنده خ...
حقیقت اهمیت دارد ۱۹ اگوست @politicsusa46 تاریخ، فرانچسکا پائولا آلبانیز را به عنوان کسی به یاد خواهد...