مصطفی مصطفوی
وقتی نقشی را که به شما میدهند رد میکنید،
دست به کار بیهودهای نزدهاید؛ بلکه ثابت میکنید که انتخابِ مسیر زندگیتان با خودتان است،
نه اینکه آنها بخواهند آن را برایتان تعیین کنند.
(ژان پل سارتر)
هجوم تجاوزکارانه روسیه به مردم مظلوم اوکراین، که اوج خیز دوباره خوی تجاوزگری و پلشتی زیادهخواهانه شرق را، بعد از یک دوره فطرت، به یادها آورد، و به دید جهانیان کشید، غرب نیز که امید میرفت لنگرگاه صلح و مبارزه با تجاوز و توسعه طلبی ارضی در قرن 21 باشد، در این پلشتی با شرق همقدم و همراه شد، و نظرداشتهای خود را نسبت به ثروت و خاک ایران، اروپا، امریکای شمالی و جنوبی و... را آشکارا و بیپروا بیان داشت [i]
به ویژه با روی کار آمدن دولت جدید امریکا به رهبری دونالد ترامپ، که در آغاز سخت روی شعار دوری از جنگ، و قصد خود برای پیگیری کارهای صلح جویانه در جهان مانور داد، و حتی با ولع تمام، چشم به کسب مدال "صلح نوبل" داشت و...، اما! به عکس وجه پلشتی تجاوز و زیادهخواهی خود را با آغاز جنگ علیه ایران و ایرانیان، به چشمهای نگران مردم ایران و دیگر ملتها در 5 قاره جهان کشید، و بعد از حمله شگفتیآور نیروهای نظامی امریکا به کاراکاس، و دستگیری رئیس جمهور ونزوئلا، که با انتقال غیرقانونی نیکولاس مادورو به خاک امریکا، روند جدیدی از هنجارشکنیهای بین المللی، اینبار توسط سرمدار غرب یعنی امریکا رقم خورد، که آنرا میتوان آغاز دور جدیدی از هرج و مرج، ساختارشکنی و...، در جهان بیقرار و شکننده کنونی دانست.
جنگها و دخالتهای نظامی استعماری که در پایان یکچهارم اول قرن بیست و یکم توسط امریکا رقم میخورند، هیچ مجوزی از سوی مراجع قانونی جهانی از جمله سازمان ملل نداشته و ندارند، و از قضا برای پشتیبانی از جنایتکارترین رژیمهای متخلف جهانی، یعنی دولت راستگرایان جنایتکار صهیونیست، به رهبری بنیامین نتانیاهو صورت گرفت، در حالیکه همگان شاهد و ناظر فرایندِ نسلکشی، انتقام کور، جنایت و ویرانگری افسارگسیخته او و همفکرانش علیه فلسطینیان، در غزه و کرانه باختری رود اردن و... بودند، و فشار شدید افکار عمومی جهانی، باعث محکومیت این رژیم و رفتارش، در نظام قانونی قضایی بین الملل گردید، تا آنجا که حکم دستگیری نخست وزیر این رژیم، از سوی دادگاه صالحه جهانی، به خاطر جنایات پرشمار جنگیاش صادر شد و...،
دولتی که برای نزدیک به 75 سال، با افت و خیز، در فرایند حمله، ترور، خشونت، جنگ و قانون شکنی جهانی، به یک "غده سرطانی" علیه هنجارهای اخلاقی، قانونی و انسانی در مسیر حذف یک ملت از صفحه روزگار، تبدیل شده است، و حضور جدی و ادامهدار آنان در این پروژهی جنایتکارانهی بزرگ، و از جمله تجاوز و چشمداشت به خاک همسایگان (سوریه، لبنان و...)، و پیش از آن حمله پیشدستانه به بسیاری دیگر از کشورها، که در سابقه ترورهای تاریخی عوامل پیدا و پنهان این رژیم، دیگر بر کسی پوشیده نیست و...
با این حقایق از امریکا در این دوره از تاریخ، بعید بود که در این زشتی آشکار شریک شود، اما در میان بهت تمام مردم دنیا، زیر فرماندهی دونالد ترامپ صلحجو! به طور باورنکردنی در این فرایند جنایت به طور رسمی وارد شدند، و در تله نیرنگ صهیونیسم جهانی، امریکا را نیز شریک ساختند، و در زنجیرهایی پردامنه از اقدامات غیرقانونی [ii]، نابخردانه مشارکت داده شدند، که از جمله آن حمله به سیستم، و رهبری ایران بود، که در کنار تجاوز به خاک ایران خودنمایی میکند؛
فارغ از این که سیستم رهبری و شخص رهبر و رفتار او، در اندیشه آنان و دیگران درست و یا نادرست و... باشد و یا نباشد، باید این جایگاه، در عرف جنگ، محترم شمرده میشد، اما این قانونشکنی کم نظیر، در روند تاریخ جنگهای جهان، از قضا در اولین ساعات این حمله صورت گرفت، و در روز 9 اسفند 1404، جهانیان شاهد این هنجارشکنی جنگی بودند، و این جنگ با این روند غیرقابل دفاع در نظم جهانی، توسط مهاجمان امریکایی و اسراییلی آغاز گردید و...، و همینها باعث گردید تا امریکا و اسراییل در این جنگِ رسوا تنها ماندند، و دنیا تا آنجا که در توان داشت و... تن به کمک به آنان در این نبرد ندادند و ائتلافی در کنار آنان شکل نگرفت.
در این جنگ است که ترامپ و نتانیاهو، چهره سیاه ولادیمیر پوتین، دیگر همتای مهاجم و جنایتکار شرقی، و همکارِ پیشرو خود در جنگ افروزیهای جهانی عصر حاضر را، از این بابت سفید کردند، چرا که پوتین با وجود یک جنگ دامنهدار چهارساله با مردم مظلوم و خلع سلاح شده اوکراین، اما هنوز مرتکب چنین قانونشکنی آشکاری نشده، و رهبر اوکراینیها در این جنگ (آقای ولودمیر زلنسکی)، همچنان از حمله و ترور روسها در امان مانده، و به کار خود در رهبری جنگ و ملت خود ادامه میدهد، و از این جهت، روسها، درس انسانیت و رعایت قانون در جنگ و جنایتگری را، به رقیب جنایتکار غربی خود، که مدعی قانون، تمدن، دمکراسی، انسانیت و... است، دادند، و به همین دلیل روشن است که پوتین از این لحاظ دیگر مشکلی ندارد، که هر موقع خواست، حداقل در پشت خاکریزهای جبهه مقابل، کسی را باقی گذاشته است، که بتواند با او مذاکره کند!
اما ترامپ امروز به اشتباه خود در همراهی با اوج بی تعهدی به قانون و هنجارهای بین المللی توسط صهیونیسم، پی برده است و علاوه بر اعتراف به جنایات نابهنجارِ خود در جنگ علیه ایرانیان، به مشکل خودساخته نیز اقرار دارد که امروز کسی را در ایران باقی نگذاشتهاند که بتوانند با او مذاکره کنند، و به صلح بنشینند، و سیاستهای خود را، در شرایط اضطرار پیش برند.
و این یک حقیقت است که جنایتکاران معمولا بعد از ارتکاب به جنایت است که به خود میآیند و میفهمند حتی جنایتگری هم قانون، هنجار و منطق خود را دارد، جنگ افروزی جنایت است، اما حتی همین جنگ افروزی هم باید و نبایدهای خود را داشته، که یکی از آنان عدم حمله متقابل به سیستم و رهبری کشورهای مورد مخاصمه است و...، که تجربه گرانسنگ بزرگی است که یک تاریخ آدمیت و فرزانگی پشت آن نهفته است، که نباید رهبران را از بین برد؛ در نبرد نظامی نیز منش نظامیان باید نظامند و هنجاری باشد، و باید این نظم، قانون و هنجار را رعایت کرد.
او امروز این اعتراف را اینگونه در سخنان خود بازتاب داد:
رئیس جمهور امریکا:
«آنها (ایرانیان) هیچ رهبریای ندارند. رهبریشان از بین رفته است. دسته اول (رهبری)شان تمام شده (کُشتیم)، دسته دوم (رهبران)شان هم تمام شده (کشتیم)، و نیمی از دسته سومِ (رهبری)شان نیز از دست رفته است (کشته شدند)» و سپس افزود: «این یکی از مشکلات من است؛ کسی نیست که با او مذاکره کنم. این یک مشکل است.» [iii]
گورهای دسته جمعی اهالی غزه که در محاصره کامل، توسط صهیونیستها کشتار میشوند
#نه_به_جنگ
#نه_به_قانون_شکنی
#نه_به_ویرانی
#حفظ_تمامیت_ارضی
#ایران
[i] - ترامپ گفت: «پس از آنکه کار شکست دادن ایران را - که بهشدت در حال شکست خوردن است - به پایان برسانیم، بهزودی تنگه هرمز را قلمرو ایالات متحده اعلام خواهم کرد.»
“After we finish defeating Iran, which is being very badly defeated, pretty soon I’ll be declaring the Hormuz Strait a territory of the United States,” Trump said.
[ii] - ترامپ گفت: «آنها ۲۱۲ فروند هواپیمای بسیار خوب داشتند؛ هواپیماهایی که برخی از آنها به شکلی عالی و در دوران اوباما — باراک حسین اوباما — از ایالات متحده خریداری شده بودند. و تکتک آن هواپیماها سرنگون شده و از بین رفتهاند.» که در نظام بین الملل سرنگونی و حمله به هواپیماهای غیر نظامی ممنوع و جنایت جنگی محسوب میشود، اما آشکارا از حمله به این نوع هواپیماها خبر داده و مژده نابودی آن را می دهد.
[iii] - - “They have no leadership. Their leadership is gone. Their first tour is gone. Their second tour is gone. The third tour is half gone,” Trump said “That’s one of my problems, there’s nobody to negotiate with. It is a problem,” he added.
دیگ مانور قدرت دمکراسی در پر جمعیتترین کشور جهان، به رغم سیلیهای فراوانی که از مخالفان خود خورده و میخورد، همچنان زنده و جوشان است. روح قوانین برابریخواه، دمکرات، سکولار و تکثرگرای هند، بازمانده از انقلاب 1947 که در قانون اساسی این کشور تضمین شد، همچنان میداندار و کارساز است، قانونی که بوی آزادی، برابری و اعطای حق تعیین سرنوشت به مردم هند و... از آن به هواست، که این مهم توسط انقلابیون آزادیبخشِ پاک نفسِ طرفدار اعتماد به مردم، و اعطای این نقش به آنان در حکمرانی، همچون مهاتما گاندی، جواهر لعل نهرو و... چنان در قانون و نهادهای حاکمیتی این کشور جایگذاری و نهادینه شده است، که این قانون و این سیستم حکمرانی، حتی زیر سیطره درازدامن راستگرایان برهمنمسلک و رادیکال هندو نیز، هنوز همچنان پابرجاست و عرض اندام میکند.
گرچه راستگرایان ملیگرای مذهبی از طریق بازیگریهای ماهرانه و پر از خدعه سیاسی راهبرانِ حزب مردم هند (BJP) [i] دهههاست که برابری اجتماعی حاصل از منسوخ شدن نظام طبقاتی ظالمانه هندوئی را هدف گرفته، و بازسازی دوباره نظام طبقاتی هندو را هدف گرفتهاند، که حاصل آن رهبری و بالانشینی طبقه برهمنان (روحانیت هندو) خواهد بود، و دیگران را به انقیاد و به ذیل آنان در خواهد کشید،
برهمنیسم جدید تلاش دارد تا با فتح دو سوم کرسیهای پارلمانی در مجلس قانونگذاری هند (لوک سابها)، مقدمات رسیدن به حد نِصابِ توان تغییر در قانون اساسی را فراهم، و این قانونِ برآمده از روح انقلاب و زحمت و رحمت انقلابیونِ هند در حق مردمانشان را، مطابق با اهداف فاشیسم مذهبیِ گروههای هندویی طرفدار خود، تنظیم، تفسیر، بازسازی و دوباره نویسی کنند، تا با آرمان و اندیشهی رهبران رادیکالیسم هندو در گروهها فراگیری و مرموز پنهانکاری همچون RSS [ii] هماهنگ و همراه سازند،
و بدین سان، هندوستان با همه گونه گونی فرهنگی، زبانی، نژادی و... را به سوی پاگیری "جمهوری هندو" [iii]، مطابق با آرمانِ این رهبران، راهبری کنند، تا در کنار "جمهوری یهود" در اسراییل، و جمهوریهای اسلامی در منطقه، هند سکولار، دمکرات و تکثرگرا را نیز بر اساس مذهب هندو، به یک دولت - ملت بر اساسِ بالانشینی طبقه برهمنان، و با سالاری مذهب و فرهنگ هندویی شکل دهند، و رهنمون سازند.
در چنین اَبَر پروژهایی، دههها حضور در قدرت، و یا حاکمیت راستگرایان هندو باعث شد که، اینک علاوه بر دولت مرکزی، قدرت را در بسیاری از ایالتهای این کشور، سنگر به سنگر فتح، و از آن خود کرده، که این به ویژه در قلب هندوئیسم، در کمربند شمالی آن کشور (که خاستگاه هندوئیسم شناخته میشود Hindu Heartland)، بیشتر نمودار است، و راستگرایان هر روزه دامنه قدرت خود را گسترش داده، و احزاب ملی و منطقهایی رقیب و معترض به این روند را به عقب رانده، و میرانند، و خود جایگاه آنان را تصاحب کرده و میکنند،
که در آخرین آن، کسب سیطره بر ایالت مهم بنگال غربی بود، که آخرین حلقه در این زنجیره، در سمت شرقیِ این کمربند را تکمیل کرد، ایالتی که مدتها بود در ذیل سیاست و اهداف حزب کنگره ترینامول به رهبری خانم مامتا بانرجی باقی مانده بود، اما این نیز اخیرا از آنِ حزب BJP گردید و...،
در نتیجه این پیروزیهاست و...، که غرور و تکبر، بیقانونی، ظلم طبقاتی و سختگیری علیه اقلیتها به طرز کمنظیری در رهبران این کشور بروز کرده و شدت گرفت، به طوریکه این تکبر را در ادبیات و رفتار رهبران آن، در قبال تمام و یا بخشهایی از مردم این کشور آشکارا میتوان مشاهده کرد، که به دیده خفت به مردمِ تحت سیطره خود نگریسته، و با آنان بر همین مبنا رفتار میکنند، همان تجربهایی که ما در ایران نیز شاهدیم، که عدهایی از رهبران راستگرا، گسترهایی از ایرانیان را "گوساله و بزغاله"، "خس و خاشاک" ، "علفهای هرز" و... نامیدند و...
سوسکی که تمثال بی مثالِ مودی! را با تمام تکبر هندوئی اش به زیر کشید
نمونهایی از بروز این نوع نگاه متکبرانه به مردم (در آخرین مورد آن) را، در سخنان سوریا کانت [iv] ، رئیس دیوان عالی قضایی هند میتوان دید، که در پانزدهم می 2026، برخی فعالان و جوانان تحصیلکرده که در زمینه تحصیلی خود، شغلی نیافته، و لاجرم فعالیت در عرصه مبارزه و اعتراض در بستر پلتفرمهای شبکه مجازی و اجتماعی در این کشور را انتخاب کردهاند، و در این بستر کار میکنند را، "سوسک" [v] و "پارازیت (انگل)" های جامعه [vi] نامید،
که این گفتمان، واکنش گستردهایی در بین جوانان برانگیخت، از جمله آبجیت دیپک [vii] یک فعال جوان معترض به این نوع برخورد را بر آن داشت که آنرا به یک حرکت اعتراضی و یک جریان اجتماعی بزرگ تبدیل کرده، و در شبکه مجازی، به مقابله با آن برخیزد، و طنزگونه به این مقام هندی اشاره، و هشدار داد که «اگر همه سوسکها دور هم جمع شوند، چی؟» [viii]
و او و خیل میلیونی همراهانش، با این نوع پاسخها در فضای مجازی، حرکتی را پایه ریزی کردند، که دولت متکبر حاکم در دهلی را به عذرخواهی و تسلیم واداشت، او بعدها با برابری طنزگونهایی، نام حزب حاکم (بهاراتیا جاناتا پارتی BJP) را مبنا قرار داد، و حزب و حرکت خود را (کاکروچ جاناتا پارتی CJP) [ix] نامید، «حزبی سیاسی برای مردمی که نظام فراموش کرده است آنها را به حساب آورد»، "حزب مردمِ سوسک".
اینگونه ادبیات در گفتار رهبران دهلی، نشان از یکه تازی و زورگویی رادیکالهای ملیگرای هندو در عرصه حکمرانی دارد، که زیر شعارها و اهداف مذهبی و فرهنگی، ذائقه هندیان روادار، کثرتگرا، سکولار، آرام و دمکرات را هدف گرفته، و آنرا با تمامیتخواهی، نارواداری، دیکتاتوری فرهنگی، فاشیسم، خشونت و یکهتازی آشنا و آلوده کرده، درآمیخته، تا موفق شوند سرزمینها و مردمِ بیشتری، را در دامِ تله رادیکالیسم هندو انداخته، و فتح کنند،
گروهی که به طور منسجم، تشکیلاتی و گسترده در تمامی نسوج کشور فعالند و نفوذ کرده، و در قالب بزرگترین و قدیمیترین تشکیلات فاشیستی در جهان، تار و پود و بنیان اندیشه و میراث ماندگار انقلابِ شکوهمند، و عزت آفرینِ هند را که بر پایه دمکراسی، تکثر، رواداری، سکولاریسم و برابری همه، فارغ از دین، زبان، طبقه اجتماعی و...، قانون نویسی و بنا شده بود، را جَوَیده، و به نابودی میبرند.
این نشستگانِ در هنگامهی انقلاب آزادیبخش علیه استعمار بریتانیا، که اکنون دههها بعد از پیروزی، با شعارهای ملیگرایانه با محوریت مذهبِِ هندو، قدرت را از انقلابیون سابق و تشکیلات سکولارشان ربوده، و مدتهاست که بر سریر قدرت سوارند، و اندیشهی نسلِ رهبرانِِ موثری همچون مهاتماگاندی و جواهر لعل نهرو و... با حزب سیاسی و اهداف روشنشان را، به چالش کشیده و به کنار رینگ قدرت برده، و مشت باران کرده، و بُروز تفکر کشتارگر و ویرانساز هنگامه استقلال هند را، به دید جهانیان میکشند، که میلیونها هندی را به جرم نوع مذهبشان به کام مرگ و آوارگی کشیدند، و ویرانی و جنایت اتفاق افتاده در هنگامه استقلال هند را، به یک شاهد مثال ظلم و تعدی در فرهنگ سیاسی، و تنش فرهنگی - اجتماعیِ مذهبمحور در جهان تبدیل کردند، تفکری که اکنون ناخنهای تیز خود را، دوباره بر صورت اقلیتهای فرهنگی، مذهبی و زبانی هندوستان کشیده، آنان را هر روزه زخمی، نابود و یا محدودتر میسازد، و به حاشیه میرانند و...،
اما در میانه همین پیروزیهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعیِ رادیکالیسم هندو است که، به نظر میرسد نسل جوان هند (که البته پیش از این پیاده نظام چنین حرکتِ ملیگرایانه هندویی بودند، و بر بستر همین شبکه مجازی سوار شده، انقلابیون را با کمک شگردهای اعجاب برانگیزِ حزب BJP به حاشیه راندند، و شکست دادند)، اکنون راه خود را از این روند جدا کرده، و روند اعتراضی خود را به بود و باش چنین صحنه سیاسی- اجتماعی در هند را یادآور شده، و اندیشه و خواستهای خود را به میدان اعتراض کشیده، و آنرا به کرسی مینشانند.
کنارهم آمدن این جوانان، با مردمِ معترضِ دیگرِ به اندیشه و رفتار دولت قدرتمند نارندرا مودی [x]، این حاکمیت بلامنازع را به لرزه انداخته، و برای اولین بار، او را در اوج، مجبور میسازد، برای حفظ تعادل و پایداری خود، دست از حمایت از قدرتمندترین وزرای کابینه خود بردارد، و برای فرو نشاندن آتش اعتراض جوانانی که عمری نزدیک به مدت تکیه زدن او بر کرسی نخست وزیری دارند، برترین وزرای کابینه خود را، پای اهداف حزب، اندیشه و دولت خود قربانی کند.
اکنون جوانانی که نمایندگی خود و برآوردنِ خواستهایشان را در احزاب سنتی و قدرتمند هند همچون حزب کنگره، حزب مردم و احزاب منطقهایی نیافتند، با استفاده از بستر فضای مجازی، از آن به عنوان یک سکوی وحدتساز سود جستند، و تمام جدیت، سختی و تکبر رهبران راستگرای حزب حاکم را، با تولید محتوای طنز و شوخی و جدی شکستند، و به زانو درآوردند،
آنان از همان خطابی که سردمداران حاکمیت دهلی، آنان را نام نهادند، سود جستند، و خود را سوسک، بی مصرف و انگل نام نهاده، و با استفاده از ظرفیتهای دمکراسی 75 ساله هند، خود را "حزب مردمِ سوسک" نامیده، و میداندار اعتراض به وضع موجود شدند، و با حضور معترضانه و پر تعداد خود در خیابانهای دهلی و شهرهای دیگر هند، دولت قدرتمند و یکهتاز هند را مجبور به پذیرش خطاهای خود کردند.
دولتی که پیش از این، اعتراض قدرتمند کشاورزان، احزاب ملی و محلی و... را برنتافته بود، و آن اعتراضات را با بی اعتنایی متکبرانهایی به سخره گرفته، و مغلوب و بی اثر ساخته بود، اکنون در برابر نسل Z، و این جوانان بینام و نشان، و سوسک و بی مصرف پنداشته، و خطاب شده، زانوی شکست بر زمین زده است، و بدین ترتیب تکبر برهمنانه هندویی حاکمان دهلی، توسط این نسل، به تسلیم و عذرخواهی کشیده شد.

سوسکی در حال جویدن نماد سیاسی - مذهبی حزب حاکم BJP
[i] Bharatiya Janata Party حزب بهاراتیا جاناتا (BJP؛ به معنای تحتاللفظی «حزب مردم هند»)، یک حزب سیاسی ملیگرای هندو است که در کنار «کنگره ملی هند»، یکی از دو حزب سیاسی اصلی این کشور محسوب میشود و در طیف سیاسی، در جناح راست تا راست افراطی جای میگیرد. این حزب از سال ۲۰۱۴ و تحت رهبری نارندرا مودی، نخستوزیر کنونی، حزب حاکم هند بوده است. حزب بهاراتیا جاناتا پیرو ایدئولوژی «هندوتوا» (مرتبط با ملیگرایی فرهنگی) است و پیوندهای سازمانی با «راشتریا سوایامسواک سنگ» (RSS) — که یک سازمان داوطلبانه و شبهنظامی با گرایش هندوتواست — دارد. تا مارس ۲۰۲۶، این حزب از نظر میزان نمایندگی در پارلمان و همچنین مجالس قانونگذاری ایالتی، بزرگترین حزب سیاسی کشور به شمار میرود.
[ii] - Rashtriya Swayamsevak Sangh (RSS)
[iii] - Hindu Rashtra هدف «راشتريا سوایامسواک سنگ» (RSS) تأسیس یک دولت هندو («هندو راشترا») در هند است. که در چنین دولتی، بهجای برابریِ کنونیِ تضمینشده در قانون اساسی برای همه شهروندان فارغ از دینشان، هندوها از جایگاهی برتر نسبت به پیروان سایر ادیان - بهویژه مسلمانان که بزرگترین اقلیت مذهبی کشور را تشکیل میدهند - برخوردار خواهند بود.
[iv] – Kant Surya در جریان یک پرونده قضایی ضمن توبیخ وکیلِ خواهان، به دلیل رفتار غیرحرفهای، در خصوص ادبیات بهکاررفته در شبکههای اجتماعی و طرح دعاوی واهی علیه دستگاه قضایی، میان این افراد و کسانی که پس از بیکاری به شبکههای اجتماعی، رسانههای جمعی و کنشگری عمومی روی میآورند، تا به نهادهای دولتی حمله کنند، قیاسی انجام داد، و آنان را «سوسک» و «پارازیت» نامید. او گفت : « هماکنون انگلهای اجتماعی وجود دارند که به نظام حمله میکنند و شما میخواهید با آنها همدست شوید؟ جوانانی هستند که همچون سوسکاند؛ نه شغلی گیرشان میآید و نه جایگاهی در هیچ حرفهای دارند. برخی از آنها سر از رسانهها یا شبکههای اجتماعی درمیآورند، برخی دیگر فعال حوزه «حق دسترسی به اطلاعات» (RTI) یا انواع دیگر کنشگری میشوند و شروع به حمله به همه میکنند... و شما هم دادخواستهایی مبنی بر «اهانت به ساحت قانون» (یا بیاحترامی به مقام قضایی) ثبت میکنید.»
[v] - "cockroaches"
[vi] - “parasites of society”
[vii] - Abhijeet Dipke
[viii] - “What if all cockroaches came together?”
[ix] - The Cockroach Janta Party (CJP) Cockroach People's Party
[x] - Narendra Modi
اندیشمندان در گذشته باید هزاران کیلومتر راه، بین حلقههای حضورِ دانش عصر خود در دمشق، بغداد، نیشابور سمرقند و بخارا را پیاده و یا با ستوران میتاختند، تا اگر از خطرات خفته در راههای سخت و بلند، جان به سلامت بردند، به کتابی، استادی، سخنی، اندیشهایی، حلقه درسی نو و متفاوت دست یابند و با کاروان دانش روز و... خود را همراه سازند، و آن را با اندیشهی بیدار شده در ژرفای ذهن خود، درآمیخته، نظری نو، کارا و سودمند بیابند و بیان دارند.
فرزانگانی چنین، آنگاه باید خود را آماده دریافت رنجِ اتهام کفر و زندقه میشدند، چراکه نوآوری در اندیشه، مرداب ذهنی بسیاری را متلاطم میکرد، و آنان را به وحشت میانداخت، و فورا رای به مرز و هنجارشکنی امثال سهروردی، پورسینا، زکریای رازی، عین القضات همدانی، ملاصدرای شیرازی و... میدادند، و آنان را تحت تعقیب و آواره، و یا اسیر زندان، و این شهر و آن دیار میکردند، و اینان برای اینکه در اندیشه و لمحات نور دانشی که یافته بودند، بمانند، و مجبور به توبه و پوزش نشوند، راه گریز در پیش گرفته، مهاجرت، اندیشه، نوشتن و فرار و...، زندگی کوتاه اما پر بهره آنان را در خود میبلعید، اما با این حال دنیای آنان آنقدر تشنه زلالِ اندیشههای نوین بود، که چنین جوانمرگ شدگانِ [1] اندیشهایی نیز، از خود اثر و تغییرهای بزرگی بر جای مینهادند.
اکنون که سنگهای کفر و زندقه و سنگسارِ اندیشه را نسبتا بستهاند، و اندیشه و دانش بهتر از گذشته در دسترس است، و دنیای اندیشهی ما فرصت نفس کشیدن دارد، و باید فرزانگانی گرانقدر را به دنیا عرضه کند، اما این شاید یک پرسش بزرگ و آشنا برای بسیاری باشد که در این روزگار انفجار اطلاعات، و کتابخانههای پر و پیمان و رواج اندیشههای جور واجور و...، چرا دیگر مادر اجتماع ما جلال الدین محمد بلخی، یا سعدی شیرازی، یا سهروردی و... نمیزاید؟!
شاید یکی از دلایل چنین پدیدهی پرسش و تامل برانگیزی، بود و باش آن اندیشه، تشکیلات آموزشی و سیاست یکدست و یکدستسازی باشد، که در سایه حضور خود، اندیشه و اندیشهزایی را منتفی و ناممکن میسازد، چرا که دیگر قرارگرفتن اندیشمندان و جویندگان دانش و اندیشه در نظامیه نیشابور در کنار خراسان بزرگ و اندیشمندپرور، و یا نظامیه بغداد در بیخ گوش داروغه، شحنه و قاضی شرع خلیفه عباسی در بغداد، و یا حضور در دمشق، و در مرز داد و ستد اندیشه با دنیای متفاوت رومیان و...، دیگر تفاوتی در وضع اندیشه و اندیشمندان نمیکند، و نیست، چرا که تشکیلات آموزشی مبتنی بر اندیشه یکدست ساز، و از گزینشهای سخت گذشته و...، پرسشپرور نیست، و صاحبان پرسشهای بزرگ را، از تغییر مکانِ درس و بحث، چیزی عاید نمیشود، چرا که پرسشهای بنیادین در محیط آزاد و متفاوت علمی، و در رواج گفتمان علمی متضاد است که به شکوفایی، و گاه جهش از گذشته مُندرس، به جایگاهی نوین خواهد انجامید، ورنه دیوارهای سازندهی دستگاه آموزشی یکدست، که تنها اکوی آن، صدایی یکدست از خیل اکودهندگان مبناهایی از پیش تعیین و تعریف شدهاند را، انتظار زایشی نو نخواهد بود، چه در بخارا، یا نیشابور، در گندیشاپور، یا بغداد و یا دمشق باشی، از دیوارهای آن جوامع دانش نیز، صدایی از پیش تعریف شده را خواهی شنید، که از انبوهی از مستخدمین از صافی گذشته ساطع میگردد.

جوامعی که فرزانگان آن به بالای دیوارهای بلندِ دور بینی نمی رسند
خیل در راه ماندگانشان را از آینده ویران خبری نخواهد بود
جریان یکدستساز آموزشی و تربیتی که جهان امروز را به سیطره خود در آورده است، حالت تهاجم نیز به خود گرفته، با پرسشهای حق بجانبگونهایی، به نبرد با تکثر در زندگی، اندیشه، رواداری رفته و میرود، تا میدان تضارب اندیشه، کردار و سخن را از پهنه جامعه برچیند، و بود و باش آن را به پستوی نشستهای محدود، به دور از بازخوردهای اجتماع عقب بِراند، و آنرا کاهش دهد، تا مردابی شکل گیرد که هیچ موجی از اندیشه نو را به خود نبیند، که اکسیژن تغییر را به آبهای راکد، و بوگَندوی جامعه هرگز نچشاند،
نبرد برای چنگ اندازی به حریم و داشتههای آدمیان از جمله حق انسانِ آزاد برای تعیین مسیر زندگی، اندیشه و...، از بیان پرسشها و گزارههایی آغاز میشود، که آدمیانی که در بین دیگران، برای خود چنان قائلند، که دیگران را ناتوان و علیل از راهبری کشتی زندگی و اندیشه خود دیده، خود را ناخدای کشتی زندگی آنان در نظر گرفته، و یا همچون چوپانانی، خود را رمهدار خیل چنین آدمیانِ مفلوکی میبینند و به خود اجازه میدهند، از آنان بپرسند «شما با زندگی خود چه خواهید کرد؟!» [2] و در حالیکه پاسخ در همین پرسشِ به چالش کشانندهی حق انسانِ آزاد، برای راهبری کشتی زندگی و اندیشه خود، نهفته است که لابد باید پاسخ گفت: «من خود یک بود و باش مستقل از شمایم، و این زندگی از سوی خداوند به من ارزانی شده، و به فرد دیگری ربط ندارد که بپرسد، با آن چه خواهم کرد»، «من اگر نیکم، اگر بد، تو برو خود را باش!» [3]
این چنین است، که آنان با چنین پرسشهای مداخلهگرانه در روند زندگی و اندیشه دیگر آدمیان، روزنهایی برای خود باز میکنند، تا حریم دیگران را، به جولانگاه اندیشه، اهداف و آرمان خود درآورده، به محل تجاوز و آمد و شدِ خود، و هر کَس و ناکسی از این دست مبدل سازند، و چنان شرایطی را رقم زنند، که خیل بسیاری از آدمیان بعد از یک عمر زندگی، حتی مطمئن به آدم آفریده شدن خود نبوده و نیستند و...،
چراکه چون دیگر ابزار کار، به سانِ چهارپایان، جسما و اندیشهایی، بازیچه و پیرو اندیشه و پروژههای در دست اقدام دیگران بودند، و آنقدر به دستمایه کوشش و خطای آنان تبدیل شدند، که در آخر کار هم، حتی قادر به پاسخ به این پرسش که، من کیستم؟ و چه باید بکنم؟ نیز نیستند و نخواهند بود، و وقتی به گذشت عمر پرقیمت خود با حسرتی بی اندازه نظر میاندازند، و به رنجِ بی حاصلی که متحمل شدند، نگاه میکنند، خود را به سان یک توپ بازی، میان پای این و آن خواهند یافت، در حال شوت شدن، و دویدنهایی بی حاصل، برای اهداف و آرمانهایی، که وقتی در پایانِ عمر، بدان مینگرند، درخواهند یافت که هرگز ارزش این همه جانفشانی و تلاش، و زندگی گذاشتن را، نداشت.

پیشران های متکبر و خود همه چیز دانِ جامعه یکدست و بی سرانجام
[1] - شهاب الدین یحیی سهروردی (549-587 ه.ق) را در 38 سالگی در قلعه حلب خفه کردند و به شهادت رساندند، روزبه پورداود معروف به عبدالله ابن مقفع (104 تا 142 ه.ق) مترجم و دبیر ایرانی را نیز در 38 سالگی به شهادت رساندند و جسدش را در تنور سوزاندند، عین القضات همدانی (492-525 ه.ق) را در 33 سالگی شمع آجین کرده و به نفت آلوده کرده و به آتش کشیدند و به شهادت رساندند، ابن سینا (۳۷۰–۴۲۸ ه.ق) در 58 سالگی در حال فرار و مخفی شدن به شهادت رسید و...
[2] - “What Will You Do with Your Life?” Krishnamurti
جیدو کریشنامورتی یا جی کریشنامورتی (۱۸۹۵–۱۹۸۶)، نویسنده، متفکر و سخنران هندی تبار که در خودشناسی و مسائل فلسفی و روانشناختی آثار بسیاری به جای گذاشتهاست. موضوعات مورد بحث او عبارت اند از: وابستگی و ترسهای روانی، آزادی و استقلال فردی، شرطیشدگی ذهن، طبیعت ذهن، مراقبه، روابط انسانی، یادگیری و آموزش. او بهطور مداوم بر نیاز انسان به یک انقلاب درونی تأکید داشت؛ انقلابی که نمیتواند توسط یک عامل یا مرجع بیرونی، مذهبی، سیاسی، یا اجتماعی رخ دهد.
[3] - برگرفته از این شعرِ حافظ و زبان غیب گوی ادبیات پارسی که فرمودند:
عیب رندان مکن ، ای زاهد پاکیزه سرست!
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت.
من اکر نیکم اگر بد، تو برو خود را باش!
هر کسی آن دِرَوَد عاقبت کار، که کِشت.
گر نهادت همه این است، زهی نیک سرشت!
ور سرشتت همه این است، زهی نیک سرشت!
بر عمل تکیه مکن خواجه، که در روز اَزَل
تو چه دانی قلم صُنع به نامت چه نوشت؟
نا امیدم مکن از سابقه لطف ازل،
تو چه دانی که پس پرده ، چه خوب است و چه زشت؟
همه کس طالب یارند، ، چه هشیار و چه مست؛
همه جا خانه عشق است، چه مسجد چه کنشت.
باغ فردوس لطیف است؛ ولیکن- زنهار!-
تا غنیمت شمری سایه بید و لب کشت!
نه من از خانه تقوا به در افتادم و بس،
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت.
سر تسلیم من و، خشت در میکده ها!-
مدعی گر نکند فهم سخن، گو سر و خشت!
حافظا! روز اجل گر به کف آری جامی
یکسر از کوی خرابات برندت به بهشت!
"Good decisions come from experience. Experience comes from making bad decisions." Mark Twain
امروز پنجم مرداد 1405 [1]، 150 روز از آغاز جنگِ غیرقانونی، تجاوزکارانه و زورگویانه امریکا و اسراییل علیه ایران میگذرد، جنگ رسوایی که تمام قوانین، شاخصها و توافقنامههای بین المللی تعیین کننده راه و روش جنگ و صلح در جهان انسانی را زیر پای نهاد، و اولین روز آغازش را با کشتن دانش آموزان در مدارس، رهبران در دفاتر کارشان، نظامیان در پادگانهایشان و... کلید زدند، میانهاش نیز خدعه و نیرنگ و عهد شکنی بود، و اکنون شاه بیت تهدیدهای اصلی سردمدار این جنگ، یعنی رئیس جمهور امریکا، پاکسازی تمدنی، زدن پلها، ویران کردن نیروگاهها و زیرساختهای انرژی و... ایران است.
جنگی که فصل جدیدی از روشهای تجاوز و نُرم شکنی را در دنیای بیقانون، و جهانِ زیر سلطه زیادهخواهان پلیدِ باز کرد، دنیایی که هر روزه در دامن راستگرایان ملیگرای متجاوز، تمامیتخواه و خونخواری همچون پوتین، نتانیاهو، ترامپ، ملا هبتاللهها و... سقوط میکند و کشورها و ملتهای بیشتری به زیر سلطه اینگونه اندیشههای ناپاکِ ضدآدمیت میآفتد، تا چشم انداز آینده آدمیان در جنایت، کشتار، بیرحمی، تجاوز، زورگویی هر لحظه تیره و تارتر دیده شود، و ویرانی بنای انسانیت، دمکراسی، آزادی و کرامت انسانی هویداتر گردد، اینان طلایهداران آغاز دوران بردگی جمعی آدمها، در عصر جدیدند.
امروز 111 روز از آتش بسی میگذرد که 40 روز پیش به امضای تفاهمنامه بین روسای جمهور ایران و امریکا، انجامید، و بارقههای امید را در دل مخالفان جنگ، و سقوط انسانیت به ورطه دنیای زر، زور و تزویر روشن کرد، اما عهد شکنی، زیادهخواهی و خوی تجاوزگری سیری ناپذیر رهبران راستگرای صهیونیسم جهانی در اسراییل، و دیگر مخالفان پایان درگیریهای خانمان براندازِ اینچنینی، که بقای خود را در هرج و مرج و جنگ و جنایت میبینند، باعث شد، تا باز امروز شانزدهمین روز از آغاز دور جدید حملات متقابل را پشت سر بگذاریم،
دورهایی که تجاوز و ویرانگریِ بی حد و اندازهایی را رقم زد، که اهدافش به زیرساختها، و ابزار ضروری زندگی انسانی تغییر ریل داد، و اکنون دیگر از "جنگ بی پایان" [2] سخن به میان است، و اینکه ترامپ «هیچ راه حل لعنتی برای خروج از این جنگ ندارد» [3] و در دامی که خود و دیگر همپالگان زیادهخواه او، خود گستردند، گرفتار آمده است،
سیاستمدار مغرور و ناپختهایی که اسیر خدعه و نیرنگ روسیه و اسراییل، و البته پَستخویی خود شد، و با آغازگر جنگی همراه شد، که یک تاریخ جنایت را، در پس احقاق حقوق تاریخی یهود، مرتکب شده و میشود، آوردگاه غزه و کرانه باختری، اکنون آزمایشگاه و نمایشگاهی آشکار از لکه ننگی است که در دامن یهود و صهیونیسم جهانی باقی خواهد ماند، جاییکه هولوکاست غزه رقم خورده است، و 80% زیرساخت کشاورزی این منطقه ویران شده است و پرتراکمترین جمعیت جهانی، در محاصرهایی پایان ناپذیر، هر روزه میزبان بمبهای سبک و سنگینِ انتقام، کینه و جنایت صهیونیستهاست، که تا کنون عمق جنایتِ ناشی از انتقام خواهیهای خود را پیش چشم جهانیان به نمایش گذاشته، و اوراق دهشتناکی از خوی درنده زورمداران اسراییلی را به ثبت رساندهاند،
و همانگونه که آنان تا کنون از هولوکاست و کشتار یهودیان توسط نازیها میگویند، و تشت رسوایی آن حرکت پلید را هر ساله از بلندترین آسمانخراشهای جهانی بر زمین میاندازند، از این پس کسانی در دنیا خواهند بود که تشت رسوایی جنایات صهیونیسم و همکارانش را، از بلندهای جهان به زیر افکنده، تا روشن شود که مظلومان سابق، به واقع چه ظالمان درندهایی در کیش شخصیت بودهاند،
و آیندگان، اروپای استعمارگری را به محاکمه خواهند کشید، که بعد از جنایت خود در کشتار یهودیان (چه در دوره سیاه تفتیش عقاید کلیسایی و چه در جنگ جهانی دوم)، غده سرطانی صهیونیسم را از محدوده خاک اروپایی خود، به خارج از مرزهای این قاره، در خاورمیانه صادر کردند، و آنرا در قلب آسیای غربی و در زادگاه ادیان ابراهیمی کاشتند، و تداوم این خون و جنایت را به مناطق دیگران کشاندند، و در این طرحِ ظالمانه، رویای حقخواهانه و تاریخی یهود، را به پلیدترین جنایات، با حمایت بیحد و حصر خود از صهیونیسم آلودند.
جهان گشایان بزرگی همچون هیتلر، که در نگاه ملیگرایان اروپایی تقدیس شدهاند را، همین یهود با همین اتهام به رسوایی کشاندند، و این عاقبتی تکراری، برای دونالد ترامپ هم خواهد بود، چراکه اگر حتی موفق شود و پروژه خاورمیانهایی خود را پیش ببرد، تازه یک راستگرای جهانگشای غربی دیگری، همچون هیتلر خواهد بود، که در جنایات بنیامین نتانیاهو و صهیونیستهای بیرحمی همچون او در دولت اسراییل شراکت تمام عیار داشته و دارد،
این آینده چنین راستگرای ملیگرایی در امریکای شمالی خواهد بود، که وجودش امروز برای تمام جهان به یک بلیِّه تمام عیار تبدیل شده است، که نه اروپا، نه همسایگان امریکایی، و نه ملتهای ساکن در آسیا و اقیانوسیه از آزار و اذیت و خسارت تمامیتخواهانهی او در امان نیستند، و همه را به بازیهای رسوای مغرورانه خود گرفته، و مقابل زیادهخواهیهای زورگویانه او، همهی جهانیان خونِ دل میخورند، و تحمل میکنند و روز میشمارند تا بلکه روزی دمکراسی امریکا به مدد جهانیان آمده، و این دوره لعنتی ریاست جمهوریاش بگذرد، و دنیا، سازمان ملل، قوانین، ساختارها، ارزشهای انسانی، گروهبندیها، توافقنامههای جهانی و... و بلکه بشریت از خُوی قانونگریز، ساختارشکن، فاسد، مغرور، فرصتطلب و زورگویانه او رهایی یابند.

صهیونیسم گرگی که اکنون دست سازندگان خود در اروپا را گاز گرفته است
و با مشغول کردن امریکا در خاورمیانه، اروپا را در مقابل تجاوز روسیه بی پناه و بی حامی کرده است
اروپاییها از سال 1947 تاکنون، 75 سال است که نطفه جنایت، تجاوز، خدعه، نیرنگ و مظلومنماییهای گرگصفتانه اسراییل را در غرب آسیا کاشتند، و از روند رشد و پویایی آن حمایت کردند، تا موجودیت اسراییل، بعنوان یک حاکمیت ملیگرای یهودی را، در خارج از مرزهای اروپا تشکیل داده، بخشی از بحرانهای اجتماعی و فرهنگی – مذهبی خود، از جمله یهودستیزی را به خارج از مرزهای اروپا منتقل کرده، و تا ابد خود را از نکبت یهود و یهودستیزی رها سازند، اما امروز دامنهی این بحران باز دوباره به سوی آنان بازگشته، و بالهای پرواز آرمانها و اهداف والای اروپایی را نیز میسوزاند.
دونالد ترامپ به عنوان یک بازیچه دستهای قدرتمند صهیونیسم بین الملل، ارزشهای گرانقدر اروپایی همچون قانونگرایی، حقوق بشرخواهی، آزادیخواهی، صلح و پیشرفتجویی و دمکراسی را علنا در مقابل دوربینها، و مقابل چشم جهانیان به سخره میگیرد، رهبر افسار گسیختهایی که، سردمداری تمدن غرب را در این روزهای سخت عهدهدار شده است، و زیر شعار ملیگرایی سخیف امریکایی، مشغول ویرانی تمام بنیان تمدن بشری، روح انسانیت و کرامتجویی و آزادیخواهی آدمیت و... در جهان تشنه ارزشهاست،
و تنها در یک پرونده، از دهها پرونده گشوده توسط این قانون شکن قرن، صهیونیسم بین الملل او را وارد جنگی در دفاع از اسراییل کرد، که لجنزاری برای ارزشهای انسانی و تمدن بشری بیش نخواهد بود، و اکنون در ایران با مقاومت مردمی روبرو شده است، که تمام تفرق و اختلافات شدید و خونین خود را به کناری نهادهاند، تا برای حق داشتن دسترسی به فنآوریهای روز جهانی، حق دسترسی به وسایل روز دفاعی، حق داشتن ارتباطات اقتصادی با جهان و... یکپارچه شده، و مقابل این قلدر جهانی مقاومت کنند، تا بلکه خود را از زورگوییهای قانون شکنِ غیر قابل اعتمادی همچون ترامپ امریکایی و امثالهم برهانند، کسانی که روندی را بر ایران دیکته کردند که، این ملت صبور و مظلوم را دهههاست ظالمانه در تحریمهای کمرشن، و محاصره همه جانبه غرق کردهاند و...، و اینگونه است که به دلیل زورگوییهای از حد بیرون شده خود، ترامپ و همپیمانانش را شاهدیم که در تلهی خودنهاده، فرو انداختهاند، و متجاوزین راه خروجی جز فرو رفتنِ بیشتر در باتلاق جنایات بیشترِ جنگی، و رسوایی گستردهتر، و گسترش هرج و مرج و بی قانونی جهانی در پیش ندارند.
نکبت پروندههای باز دوره استعمار اروپایی، دور زد، و دور زد، تا در سال 2026، دوباره دامنگیر اروپا شده، و او را در زمانه مقابله راهبردی و سخت با تجاوز روسیه به اروپا، از مهمترین پشتوانه راهبردی خود یعنی امریکا محروم کند، و اروپا اکنون تنها و بی پشتوانه، هاج و واج مقابل متجاوزی زیادهخواه همچون ولادیمیر پوتین، انگشت به دهان مانده است، حتی میتوان گفت، امریکای غرق شده در ملیگرای ترامپیسم، گاه در کنار پوتین در حال مبارزه با اروپا دیده میشود، و اروپایی که میرفت تا با ساختار دمکرات، و متوجه به کرامت انسانی، به قطب آرامش و ظهور و بروز قانون، کرامت انسانی و اندیشههای بشردوستانه، و حامی محیط زیست سالم و... تبدیل شود، اینک با تهدید موجودیتی از چند ناحیه مواجه است،
نتانیاهو در کنار ترامپ، تمدن شکوهمند غرب را به سوی رسوایی و نابودی میبرند
و تمام ارزشهای والای انسانی را به سخره گرفتهاند
اول راستگرایان ملیگرای امریکایی به رهبری ترامپ که با به قدرت رسیدن در امریکا، عمق راهبردی اروپا را بی اثر، و یا بلکه به دشمن اروپا تبدیل کردند، و از این سو نیز راستگرایان روس که به رهبری پوتین بازگشت خوی تجاوزگری و زیادهخواهی شوروی سابق را نمایندگی میکنند، و اروپا را در معرض تهدید موجودیتی قرار دادهاند، و زین سو نیز راستگرایانِ صهیونیستِ دستساخته اروپای استعماری، یکه تازی میکنند، و تشت رسوایی طرحهای استعماری صدور بحران از اروپا به دیگر قارهها را هر روز، با جنایات دهشتناک خود بر زمین میاندازند و جار میزنند، و اوراقی در تاریخ جنایات ضد بشر ثبت میکنند، که تا ابد بر دامن تشکیل دهندگان دولت یهود، همچون لرد بالفورهای بریتانیایی، و همصداهای آنان در آلمان و... خواهد نشست، تا یک تاریخ سر به زیر ماندنِ چنین اندیشههای شیطانی را رقم زنند، و البته ظهور مجدد راستگرایان ملیگرایی همچون ویکتور اوربان در مجارستان، که در مرزهای اروپای آزاد و دمکرات، همنواییهایی، با رهبرانِ فاسدی همچون ترامپ را، زمزمه کردند و میکنند، تا کارد را از دل اروپا، بر قلب ارزشهای اروپا فرو بشنانند.
آنچه مسلم است، روسیه با آغاز تجاوز به مردم مظلوم اوکراین در سال 2014، کلید بیداری غولهای تمامیتخواه و راستگرایانِ متجاوز را زد، نبرد 7 اکتبر 2023 توسط حماس که نبرد آزادیخواهی فلسطینیان را به خوی انتقام، جنایت و کشتار کور آلود، غول راستگرای متجاوز اسراییل را قدرتمند و زنده ساخت، و بال و پر و میدان داد. انتخاب راستگرای فاسد و تمامیتخواهی همچون دونالد ترامپ، همه این پروندهها را قوت بخشید، و در نتیجه اکنون جهان در آتشی میسوزد، که ریشه در یک تاریخ جدا افتادن انسان از ارزشهای بزرگی همچون قانونگرایی، انسانیت، کرامتجویی انسان، آزادیخواهی، صلح طلبی و دمکراسی دارد، و بازگشت به این ارزشها، تنها راه نجات آدمیان از چرخه تجاوز، کشتار و جنایتی است که سردمدارانِ جهانِ زر و زور تزویر دامنگیر جهان کردهاند.

«آنان که تاریخ را به فراموشی سپردهاند، نمیتوانند تاریخ سازی کنند.»
دکتر بهیم رائو امبادکار (معمار قانون اساسی مترقی هند بعد از استقلال)
شاید دنیای نویسنده نامدار امریکایی جناب مارک تواین هم به همین کثیفی دنیای امروز ما بوده است، آنگاه که نوشت :
«هرچه بیشتر آدمیان را میبینم، بیشتر سگم را ترجیح میدهم.»
نامهها، مارک تواین

#نه_به_جنگ
#نه_به_ویرانی
#نه_به_انتقام
[1] - 27 July 2026
[2] - “forever war”
دنیای زندگان ما کم از افیون زدگانِ در هپروت فرو رفته و مرده ندارد، که مردگانش را زنده میبیند، با آنان به سخن مینشیند، و به آنان نهیب "بِشنو و بِفهم" (اِسْمَعْ اِفْهَمْ یا فلان بنِ فلان) [1] میزند، و به گاه نهادن جسمِ بیروحُ جان مردگان در خاکِ سردِ قبر، جوری برخورد میکند، که انگار ایمانی به رخداد لحظه و هنگامهی «چشیدن مزه مرگِ» [2] آدمی ندارد.
همهی باید و شایدهای مرگ، و اجسامِ مرده را نادیده گرفته، به فراموشی سپرده، انگار نه انگار که به تشییع جسمی بیروحٌ جان آمده، تا در به خاک سپردنش، با اهل غم دیده او، همراهی کرده باشد، شانههای سرد، بیجان و خشک شدهی مرده را دو دستی گرفته و تکان میدهد، و او را طرف سخن خود گرفته، آشکارا او را زنده میبیند و"بشنو و دریاب" را در گوشهای بیجان او فریاد میزند، تا اندیشه، ایده و یا اعتقادی را، حتی بعد از مرگ نیز، به این تنِ مرده القا و یا تلقین [3] کند!
تو گویی در این دنیای به اصطلاح زندگانِ به خواب زده، ایمانی به رخداد مرگ، در این هنگامه خاصِ به خاک سپردن، نیست، و گویا رفتنِ روح و جان از تنِ این آدم را باور نکرده، و ندارند، و همچنان در این جسمِ مُرده، که آثار خاک شدنش، پیش از دفن، به سرعت هویداست، و لذا باید در دفن او تعجیل داشت، بخشهایی زنده را میجوید، تا همچنان مسئول شنیدن، دریافتن و فهم باشند، که این چنین در این جسم در حال خاک شدن، چون زندگان، سخن از شنیدن و فهمیدن میگوید! این هم از آن کارهاست! که ما عاقلان و زندگان، با مردگان خود میکنیم، و یادمان میرود که اگر بدانیم بخش زندهایی در این جسمِ مرده هست، "زنده به گور" کردنش، گناهی نابخشودنی است!
پس پیش از مردگان، باید که خود را خطاب قرار داده و در گوشهای کر، چشمهای کور، و به باورهای خود نهیب زنیم، و فریاد کشیم که "بشنو و بفهم"، و پیش از مردگانِمان، از خود بپرسیم که "آیا متوجه شدی ای فلانی پسر فلانی!؟" (أَ فَهِمْتَ یا فلانِ بنِ فلان؟!)
مردگانی را خطاب قرار میدهیم که اگر توجهی به این دنیا میتوانستند داشته باشند، و یا اگر دلیلی برای ماندن در این دنیا، و همراهی با اهل آن داشتند، هزار بهانه و دلیل برای فرشتهی مرگ (مَلِکُ المُوت) میتراشیدند، و اقامه میکردند، تا بقای خود را در این دنیا تضمین، و خود را در آن ماندگار کنند، و هرگز مرگ را خود در آغوش نمیگرفتند، تا بلکه بمانند و همچنان طرف سخن با ما باشند.
فراموش میکنیم که "طعم مرگ" را به او چشاندهاند! زیرا او هرگز خود مرگ را نمیپذیرفت، تا او را فارغ از این دنیا، متوجه دنیایی دیگر کنند، کوسِ رفتنش را میزنند، به او بود، شاید هرگز هوس رفتن هم نمیکرد!.
ما زندگان، پیش و بیش از مردگانِ خود نیاز به شنیدن و فهمیدن داریم، تا به خود نهیب زنیم، تا جایگاه خود را در این دنیا، و در قبال دیگران فهمیده، تکبر و غرور و هزار بلیِّه دیگر را در شخصیت خود یافته، دیده، آن را به کناری نهاده، تا ما را بر آن ندارد که همگان و همه چیز را فدایی خود، ایده و جایگاهِ خود دیده، و آنان، زندگی و دنیایشان را بازیچه امیال و اعمال خود نکنیم،
بدانیم که هر انسان، در هر مقام و موقعیتی را، سرآغاز و سرانجامی است، و از این رو باید پیش از مرگ، در دنیای زندگان خود را خطاب قرار داد، که "بشنو و دریاب، ای فلانی فرزند فلانی!" ، "آیا متوجه شدی!؟"
این است که گاه فرمان دنیای زیبای ما آدمیان، به دست نا انسانانی سقوط کرده در دریای متعفن کِبر، غرور، خدعه و نیرنگ و... میافتد، که حتی زندگان و زندگیشان را هم فدایی خیرِ و عزت مردگانِ خود میخواهند! خودشان را از همه نظر، ایده، اصل و نسب گرفته، تا حقوق، بر دیگران برتر دیده و میبینند، و میدانند، کرامت و زندگیِ زندگان را، فدای حُسنِ شهرت و کرامتِ مردگان خود میخواهند و میکنند!
[1] - « پس از آن که متوفی را در قبر گذاشتند، گرههاى کفن او را باز کرده و صورت میت را روى خاک قرار میدهند. با خاک بالشی زیر سر میت درست میکنند و پشت میت، خشت خام یا کلوخى قرار میدهند که شخص فوت شده به پشت برنگردد و قبل از آن که سنگ لحد قرار گیرد، دست راست را به شانۀ راست میت زده و دست چپ را به قوت بر شانۀ چپ میت قرار میدهند و دهان را به نزدیکی گوش او برده و در حالیکه میت را تکان شدید می دهند دعای تلقین میت را به این ترتیب شروع میکنند.
ابتدا سه مرتبه بخوانند: «اسْمَعْ افْهَمْ یا فُلانَ بْنَ فُلان» و به جاى فلان، نام میت و پدرش را بگویند مثلًا اگر اسم او علی و اسم پدرش حسین است سه مرتبه بگویند: “اسْمَعْ افْهَمْ یا علی بْنَ حسین“»
[2] - آیه 57 سوره عنکبوت : "هر نفسی (طعم ناگوار) مرگ را خواهد چشید، و پس از مرگ شما را به سوی ما باز گردانند." كُلُّ نَفۡسࣲ ذَآئِقَةُ ٱلۡمَوۡتِۖ ثُمَّ إِلَيۡنَا تُرۡجَعُون
[3] - مترادف تلقین: القا، فهماندن، آموختن، فرازبان دادن، یاد دادن برابر پارسی: وادار نمودن، دردهان نهادن
’The real difficulty lies not in developing new ideas but in escaping from old ones’ - John Maynard Keynes
در این زُلداغ خورشید تابستانِ تجاوز و کشتار،
دلم هوای خُنکای هیچ ساحلی را نخواهد کرد!
ساحلم آوردگاه سیاهیهاست،
دریایم خونآلود،
کرانههایش ویران،
بامداد مه آلودش، بوی زمختِ باروت و انفجار میدهد،
بادهایش بوی هجوم وحشی دودهای خفه کنندهی تحقیر، و اسارتی دیگر با خود دارد،
بوی تزویر میدهد، بوی زور،
بوی تحمیل میدهد، بوی جبر،
بوی طمع با خود دارد، بوی تجاوز،
بوی خیانت میدهد، بوی خدعه و...
هوای ساحلم مسموم است،
بادهای رونده و آورندهاش، بوی مرگ دارندُ میپراکنند،
اجساد بر جای مانده از جدالی سخت،
در افق بی پایانش موج میزنند،
اندیشهام حال قدمزدن در این ساحل غمزده را ندارد،
ساحلی که شنهای طلاییاش به سانِ بخت سیاه نفت، تیره و آلودهاند،
اینجا بوی غارت را از هرجای دیگری، بهتر میتوان چشید،
کشتیهایش مرگ و قحطی حمل میکنند،
و یا هاج و واج، در گِلِ "چه کنم؟! چه نکنم؟!" گرفتارند،
جاشوهایش چشم در سوراخ کشتیهای غرق شدهی خود،
مرگوارههایی متناسب با نابودی تدریجی، و سکوتی دردآور را نجوا میکنند.
خورشید در سرخی افق این دریا،
رنگ خشم، شرمُ ندامت بر چهره دارد،
برای ناخدایان این دریا،
در پس توفانهای پی در پی،
تنها نفسی به شماره افتاده باقیست،
با سرفههایی دردناک، از استنشاق گازهای ناشناخته، که معلوم نیست از انفجار کدام مسمومکننده در فضا پراکنده شدند.
اینجا راهنمایان، مرگ و مرگآوران را به ساحلِ خود، راهنمایی میکنند!
ساحل نشینان سر در گریبان و گیج از این خیانتها، اما و اگرهایی را مزمز میکنند، که در پس و پیش جدالهای در پیش، میبینند،
مهاجمان در چند قدمی ساحل،
به سان درندگانی حسابگر،
آخرین حساب و کتابهای حملهایی دیگر را چرتکه میاندازند،
گرفتار در قماری خطرناک، که شاید هرچه دارند را ببازند، و یا بُردی بزرگ را به خانه برند!
حال آنکه چنین جنگی، بُرد و بَرندهایی نخواهد داشت،
جای جنگخواهانش در قعر تاریخ تنفر بشریت رزرو شده است،
آنان بازندگانِ فردای پیروزی خودند.
نوشته شده در روز جمعه 19 تیرماه 1405، 10 July 2026، روز 133 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 94 آتش بس، روز 23 امضای الکترونیکی توافقنامه ایران و امریکا، توسط روسای جمهور دو کشور
#نه_به_جنگ








