مصطفوی
در زمان قاجاریه نقشه ایران به طرز شگفت انگیزی آب رفت به طوری که در زمان ناصرالدین شاه قاجار (۲۵ تیر ۱۲۱۰ - ۱۲ اردیبهشت ۱۲۷۵) مناطق شرقی ایران که شامل کل ایالت بلوچستان پاکستان فعلی و کل افغانستان فعلی و کل ترکمنستان فعلی و قسمت اعظم ازبکستان فعلی و قسمتی از تاجیکستان فعلی از ایران جدا شده و قسمت بزرگی از حوزه تمدنی ایران در فلات ایران و در خراسان بزرگ از دست رفت. با باختن منطقه قفقاز به روس ها که شامل کل کشور آذربایجان و ارمنستان فعلی و همچنین قسمت اعظم گرجستان فعلی بود قاجار ها نقشه ایران را به وضعیت فعلی آن نزدیک و نزدیک تر کردند و تقریبا همین شد که الان هست.
گفته می شود که این شهنشه قاجار به امام حسین (ع) هم ارادت خاص داشته و حتی اشعاری را هم در شان این امام (ع) سروده است که از جمله این شعر منصوب به اوست ببینید این خیانت پیشه نالایق چه زیبا در شان امام حسین (ع) می سراید :
عشق بازی کار هرشیاد نیست این شکار دام هر صیاد نیست
عاشقی را قابلیت لازم است طالب حق را حقیقت لازم است
عشق از معشوق اول سر زند تا به عاشق جلوه دیگر زند
تا به حدی که برد هستی از او
سر زند صد شورش و مستی از او
شاهد این مدعی خواهی اگر بر حسین و حالت او کن نظر
روز عاشورا در آن میدان عشق کرد رو را جانب سلطان عشق
بارالها این سرم این پیکرم این علمدار رشید این اکبرم
این سکینه، این رقیه، این رباب
این عروس دست و پا خون در خضاب
این من و این ساربان، این شهردون این تن عریان میان خاک و خون
این من و این ذکر یارب یاربم این من و این ناله های زینبم
پس خطاب آمد ز حق: کِی شاه عشق ای حسین، ای یکه تاز راه عشق
گر تو بر من عاشقی ای محترم
پرده برکش من به تو عاشق ترم
غم مخور چون من خریدار توام مشتری بر جنس بازار توام
هرچه بودت داده ای در راه ما مرحبا صد مرحبا خود هم بیا
خود بیا که می کشم من ناز تو عرش و فرشم جمله پا انداز تو
لیک خود تنها نیا در بزم یار
خود بیا و اصغرت را هم بیار
خوش بُوَد در بزم یاران بلبلی خاصه در منقار او برگ گلی
خود تو بلبل، گل علی اصغرت زودتر بشتاب سوی داورت
ولی این سوال وجود دارد که چگونه چنین صاحب معرفتی به حسین (ع) می تواند این همه خاک پاک میهنش را به باد دهد و دم از حسین (ع) بزند. پس دوره شوم قاجار را باید نزدیکترین زمان به آب رفتن نقشه ایران دانست و باید بر آنان که نالایق بودند لعنت ابدی فرستاد که بی لیاقتی را به حد رساندند.
سلام و تحیت خداوند را باید به روح و روان مقدس شهدایی که از خاک این کشور دفاع کردند نثار نمود خصوصا آنها که در آخرین نبرد در هشت سال دفاع مقدس به قافله سالاری امام خمینی (ره) از جدا شدن قسمت دیگری از خاک ایران در غرب و جنوب جلوگیری کردند.
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 23:25 شماره پست: 226
مادر جان نمی دانم در چه حالی هستی و از تو سال هاست بی خبرم. بی خبری دردناک فرزندی مادر از دست داده. تو نوری فراگیر در زندگی ما بودی که سال ها همچون ماهی ایی غرق در نور وجودت از معنی وجودت بی خبر بودم. الان سال هاست که تو را در کنار خود ندارم اما هر چه می گذرد به عمق نداشتنت بیشتر پی می بردم. خلا وجودت را در زندگی خود حس می کنم. بر یتیمی خود گریه ام می گیرد به وقت بی داد پناهگاهمان بودی. تحمل نداشتنت در دنیایی از مشکلات سخت است. تو نخ تسبیح زندگی همه ما بودی. بی تو بابا هم سردگردان و حیران شده است. او که در نبود تو وضعش از ما هم بدتر است. فریاد نداشتنت را بلند سر می دهد ولی فریادش همچون فریادی است که در کوه اکو می شود و به سوی خودش بر می گردد. می گویند بهشت زیرپای مادران است گوارایت باد اما ما چه کنیم. بعد از تو تکیه گاهمان را از دست دادیم. به وقت مشکلات نمی دانم که از که مدد جویم که واسطه ای مناسب برایم با خدا شود و سفارشم را به ذات دوالجلال بکند. مادرجان تو از این دنیا راحت شدی ولی راحتی از ما گرفته شد.
خدایا از نداشتن مادر و یتیمی خود به تو شکایت می بردم. خدایا دعایش را در حق ما مستجاب گردان دلش را نسبت به کاستی هایی که نسبت به او روا داشتیم نسبت به ما نرم گردان. خدایا به قصور خود نسبت به او اعتراف داشته و درخواست یاری دارم. خدایا وجود شریفش را در نعمات خود غرق فرما. او را با صالحان و ابرار محشور فرما. خدایا از این نعمت اعطایی کمال تشکر را دارم
انگار خدا هم تنوع را دوست داشته و از یکدستی اجناسش متنفر بوده است. چرا که همه خلایق را از اجناس مختلف و حتی یک جنس ها را هم یک جور نیافریده است. دو آدم یک جور ٫ دو سر انگشت یک شکل ٫ دو قرنیه یک شکل و... را نمی توان یافت. همه در نوع خود منحصر به فرد و قابل تشخیصند و از این لحاظ به طور نسبی شاید بتوان گفت هر یک از خلیفه الله ها ٫ مثل خداوند یکتایند و نمونه ای ندارد. مبهوت می مانی که این همه تنوع از برای چه و به چه منظوریست؟ خداوند زیباست و زیبایی ها را دوست دارد٫ و از آنجایی که دنیا و مخلوقاتش با تنوع است که زیبا می شود و خداوند نیز این تنوع را زیبا دانسته و با این زیبایی موافق بوده و لذا آن را به رسمیت شناخته است و در واقع می توان گفت که این تقدیر ٫ خواست ٫ عشق ٫ حکمت و قدرت خداوند است که این چنین دنیا رقم خورد.
این در بعد مادی بشر و دیگر خلایق٫ ولی در فکر تفکر چه طور؟ آیا خداوند در این خصوص هم تنوع دوست است باید گفت آری و لااقل خود را این چنین نشان داده است٫ زیرا او همه را به یکسان در مسیر پیام حق قرار نداده و هر یک را به مقداری از جرعه پیام حق نوشانده و متفاوت پیوستاری به بلندای "خم نرمال" یکی همچون علی (ع) از کودکی تا پایان عمر رسالت (ص) از سرچشمه نور خدا فراوان نوشید (که نوش جانش) و یکی مثل بنده که اصلا مانده ام که جرعه و یا قطره ای نوشیده ام یا خیر و اگر نوشیده پاک و زلال بوده یا خیر؟!! و یا اصلا نچشیده ایم. حال شما قضاوت کنید من فقیر و بدون دسترسی به چشمه ی جوشان نبوت٫ با علی (ع) اعلی در این خصوص چقدر متفاوتیم؟ این تفاوت نیست این تنوع نیست؟ این تنوع در معرفت در بین انسان ها بسیار شایع و متفاوت است و هر فرد متناسب با داده ای که دریافت داشته و قدرت دستگاه تجزیه و تحلیلش در رده ای از این معرفت و یا علم و یا تقوا قرار می گیرد و این است همان تنوعی که باید به آن اعتراف کرد و انسان ها را یک جور و با یک فهم ندید و یکدستی در حیطه فکر ٫ معرفت ٫ تقوا و.. را کاملا مردود اعلام نمود و تنوع را به رسمیت شناخت. تفاوت ها آنقدر زیاد است که هر فرد در این حوزه٫ خود منحصر به فرد است و نمونه ای ندارد و دو انسان برابر و یک سنگ در این حوزه نیز متصور نیست و با رسمیت یافتن این تفاوت است که باید گفت انسان ها از حقایق و یا حقیقت واحد تصور و برون ده متفاوتی دارند هر یک متناسب با داده و دستگاه تحلیل گرش برون ده خاص خود را خواهد داشت و نباید به تفکر دیگران به دیده حقارت نگاه کرد و یا صد در صد آن را مطابق یا غیر مطابق با حق قلمداد نمود٫ باید در غیاب منبع متصل به خدا دست به عصا حرکت کرد و تمام قوای فکری خود را بسیج کرد تا شاید راه را یافت در این جا دل سپردن به غیر معنی ندارد باید دل تنها به خدا سپرد و کمک خواست و از خلق او نیز کمک گرفت الا این که به منبع اتصال دست یابیم که در این موقع دیگر می توان دل و سر را سپرد و با خیال راحت راه پیمود.
پس در عالم ماده و معنی (هر دو)٫ انسان ها متفاوت و منحصر به فردند و خداوند هم به این امر صحه گذاشته و فرموده است لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَ (خداوند تکلیفی خارج از وسع و قدرت به انسان نمی دهد) و یا این که انسان ها به قدر علم شان در پیشگاه خداوند پاسخگو هستند و... این نشان می دهد که خداوند به لحاظ فکری هم انسان ها را یک طور نمی پسندد و می خواهد که در محیطی طبیعی آن انسان بفهمند آنچه را که وسعت فکریشان ایجاب می کند. و به راستی اگر خداوند روزی تصمیم می گرفت که همه را یک جور بیافریند چقدر در حق زیبایی ظلم شده بود. دیگر اصلا زیبایی معنی نداشت که در حقش ظلم شود یکدست هر چه نگاه می کردی یک جور و اصلا قابل تشیص نبودند انسان ها همه در هم گم می شدیم.
اگر خداوند همه را در سطح مثلا سلمان فارسی (همان آقا روزبه خودمان که آنقدر در علم و تقوا پیش رفت که خاندان نبوت او را از اهل بیت خود خواندند)٫ می آفرید باز هم خوب نبود و دیگر بالاتری نبود که بدان رجوع کرد و یا پایین تری نبود که مقایسه کرد و هزار مشکل دیگر و باید گفت که چه نا زیباست یکدستی و چه نافرخنده اقبالی است این.
این جمله را شنیده اید که انسان تنوع طلب است باید گفت آری وقتی از روح خداوند در گل سرشته اش دمیده اند باید نشانه های از او را داشته باشد و این تنوع طلبی را ظاهرا از روح خداوندی خود به یادگار دارد.
خدایا به خاطر تمام تنوع و زیبایی که آفریدی از تو شکر نعمت داریم.
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۱ ساعت 15:0 شماره پست: 220
شعر - مرثیه ای است مرسوم که در شب های عاشورا عاشقان اهل بیت (ع) زمزمه می کنند که:
امشبی را شه دین در حرمش میهمان است
نکن ای صبح طلوع ٫ نکن ای صبح طلوع
ولی هیچ کس نیست که بپرسد صبح عشق - صبح روشنایی - صبح شهادت - صبح سعادت - صبح شجاعت - صبح غرور انسانیت - صبح حماسه - صبح بزرگی اهل بیت - صبح عید قربان - صبح رسوایی خاندان بدکاره - صبح شکست انحراف - صبح رسوایی کجی - صبح بزرگی صبر- صبح رسوایی تزویر - صبح رسوایی اسلام منحرف - صبح افتخار اهل بیت محمدی (ص) و... صبح عاشورا چرا نباید بدمد و طلوع کند و با طلوع خود جهانی را تا ابد روشن نماید و چراغی ابدی بیافروزد.
شبی بر پای منبر ظریفی نکته بین و روشن نشستم دیدم که چگونه ما با برخی اشعار و مرثیه ها کاملا در مقابل حضرت حسین (ع) و نهضتش قرار می گیریم و با او و نهضتش به مقابله بر می خیزیم بدون این که بدانیم که چه می گوییم و یا چه می کنیم و عاشقانه بر سینه می کوبیم و می گوییم مکن ای صبح طلوع؟!!!
اگر به طور سمبلیک به این شعر نگاه کنیم درست در مقابل نهضت امام مهدی (عج) قرار می گیرد که باید صبح دولتش بدمد و جهانی را از نعمت خود برخوردار نماید و این شعار می تواند تداعی گر مخالفین حضور شریفش (عج) باشد که در دهان ما گذاشته اند که بگوییم نکن ای صبح طلوع؟!!!. ولی باید گفت ای صبح در بامداد شب ظلم طلوع کن و بدرخش و جهانی را از نور حضورت (ع) روشن و منور فرما.
و اما در شب عاشورایی که حسین (ع) فرسنگ ها کوبیده و آمده است تا به این مرحله رسیده تا هنر نمایی کند و آنچه سال ها برایش زحمت کشیده است را منصه ظهور برساند ولی گروهی از پیروانش مانع تابیدن این نور شده و می گویند مکن ای صبح طلوع؟!!
چرا نباید صبح عاشورای حسین (ع) طلوع کند؟ و چرا حسین (ع) نباید فرصت یابد آنچه بدان مامور شده است را به انجام برساند. چرا صبح انتظار حضرت و یارانش برای قیام به حق نباید طلوع کند؟!! مگر جان حسین و یارانش و آنچه در توبره عاشورایی خود دارند بر حکم خداوندی ارجح است که باید حفظ شود و فرمان خداوندی با طلوع نکردن صبح عاشورا و شروع حماسه آن برزمین بماند.
حسین (ع) برای چنین صحنه ای تربیت شده است و زخیره محمدی (ص) است برای چنین پیچ تاریخی و دعای ما برای به سرانجام نرسیدن چنین ماموریتی برای چیست؟ آیا حسین بر این راضی است که از این صحنه جان بدر برد و اهل بیت خود حفظ کند و انحراف در دین جدش را در همین حال وا گذارد و برهد از صحنه ای که البته به گفته حضرت حسن سبط اکبر (ع) "لا یوم کیومک یا اباعبدالله" است بگریزد.
پس بکن ای صبح طلوع و منور فرما جهان را تا ابد و راهی برای آزاد مردان جهان بنما که تا جهان باقی است تکلیف خود را در مقابل انحراف و تزویر و اسلام منحرف بدانند که چه باید بکنند در روزگاری که دیگر امیدی به راه های دیگر همچون نصیحت و نامه و... نیست و دیگر بر دیدگان و چشمان حاکمان ظلم خداوند پرده ای افکنده و صم بکم عمی فهم لا یعقلون اند صبح قیام حسینی می تواند موثر باشد.
بکن ای صبح طلوع و راه را بر طلوع های دیگری بعد خود باز کن که شب های زیادی را تاریخ در آینده خود خواهد داشت که چشم به طلوع های از نوع عاشورا دارند تا پایانی بر شب ظلمانی خود یابند.
باید مروری کرد و دید دشمنان حسین (ع) در ادبیات حسینی ما چه فرازهای انحرافی جای داده اند که بی معرفت ما هم به تکرار آن عاشقانه همت گمارده و تکرار می کنیم. استاد عزیزم جناب آقای دکتر عبدالحمید ضیائی کتابی به نام تحریفات عاشورا دارند که حاصل سالها تحقیق ایشان در این زمینه است و به برخی از این موارد که بسیار تعجب بر انگیز نیز هست اشاره نموده اند آدرس کتاب دکتر در سایت ایشان به نام در تناسخ کلمات در حاشیه همین وبلاگ موجود است.
به عنوان مثال ایشان در باب حدیث منقول از قول امام حسین که "زندگی عقیده و جهاد است" تشکیک کرده اند که چنین جمله ای از سوی این امام صادر شده باشد و یا این که "کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا "که با فرمایش حضرت سبط اکبر امام حسن مجتبی (ع) در تناقض است و نمی تواند هر روز کربلا و هر مکانی کربلا باشد و این یک حادثه منحصر به فرد بود که تنها از سوی حسین علیه السلام می توانست سروده شود و لایوم کیومک یا اباعبدالله و...
بیاییم دعا کنیم که خداوند ما را از درک کنندگان صبح دولت محمدی قرار دهد و صبح های محمدی و علوی طلوع های مکرری داشته باشند و باید در انتظار طلوع صبحی دیگر بود که توسط حجت خدا (عج) و در اعتراض به وضع موجود انجام خواهد گرفت ٫ بود.
خداوندا صبح تمام ظلم دیدگان را برسان.
حال که خداوند صبح را برای دمیدن و روشن کردن بعد از شب های تاریک قرار داده است چرا ما باید با آن مخالف باشیم هر شبی را صبحی خواهد بود و حتما شب ما را نیز صبحی انشا الله خواهد بود که صبح ظفر خواهد بود و بساط ظلم برچیده خواهد شد و همه نجات خواهیم یافت و دکان دکانداران عرصه های مختلف که به ظلم بدان تکیه زده اند برچیده خواهد شد و حق به حقدار خواهد رسید و عرصه از شیطان صفتان و سفیانیان که با تزویر و زور و زر بر آدمیان و بندگان خدا حکم می رانند باز پس گرفته خواهد شد انشاالله تعالی
+ نوشته شده در جمعه هفدهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 12:12 شماره پست: 218
امام صادق (ع) ضرورت سه نوع معرفت را که با مهمترین معرفت یعنی معرفت به کردگار عالم آغاز می شود این طور به شاگرد خاصش بیان می فرمایند که در ابتدا ضرورت معرفت نسبت به خداوند است که سرچشمه تمام معرفت هاست و از معرفت نسبت خداوند است که معرفت نسبت به رسولش (ص) حاصل می شود و از ناحیه معرفت نسبت به رسالت است که معرفت نسبت به حجت خدا و امام معصوم (ع) حاصل می شود در صورت عدم این معرفت است که در دین انسان خلل ایجاد می شود و از ضلالت پیشه گان که در سوره حمد از خداوند می خواهیم که از آنها نباشیم٫ خواهیم بود.
اللهم عرفني نفسک فانک ان لم تعرفني نفسک لم اعرف نبيک. اللّهم عرفني نبيک فانک ان لم تعرفني نبيک لم اعرف حجتک. اللهم عرفني حجتک فانک ان لم تعرّفني حجتک ضللت عن ديني؛
پروردگارا! خود را به من بشناسان که اگر خود را به من نشناساني، نميتوانم پيغمبرت را بشناسم.پروردگارا! پيغمبرت را به من بشناسان که اگر پيغمبرت را به من نشناساني، نميتوانم حجت تو را بشناسم. پروردگارا! حجت خود را به من بشناسان، که اگر حجت خود را به من نشناساني، دين خود را از دست ميدهم، و گمراه خواهم شد".
وقتی این معرفت در انسان حاصل شود دیگر نوع پیروی انسان از خدا و رسول و حجت خدا از نوع "اطاعت" نیست و این "تبعیت" است که معنی خواهد یافت. این دیگر سرسپردگی نیست دل سپردگی است. که شاعر می فرماید "او سرسپرده می خواست-من دل سپرده بودم."
در حالت تبعیت دیگر اعتراض وجود ندارد تنها بندگان خداوند می تواند سوال مطرح کنند و از چرایی چیزی بپرسند و مکلف به تبعیت محض از معصوم می شوند. یعنی انسان ها در مقابل دستور خدا و در سلسله ی بعدی انبیا (ص) و در سلسله آخر حجت خدا (عج) باید تبعیت نمایند ولی حق سوال همواره برای انسان وجود داشته و دارد و سوال در مقام علم است و نه اعتراض و می توان حتی از صاحبان وحی و رسالت پرسید و بی چون که نمی دانم ولی بی چرایی حتی در اینجا هم معنی ندارد و حق سوال برای انسان همواره باقی است.
در ذیل مقام معصوم (ع) که دیگر مصونیت از خطا و اشتباه وجود خارجی ندارد و دایره معصومیت برداشته می شود دیگر شرایط تغییر کرده و انسان کاملا در مقام پاسخگویی اعمال خود قرار می گیرد و دیگر نمی تواند بگوید که من مثلا به دستور رسول خدا و یا حجت خدا عمل کرده ام در اینجا این رسول باطن است که نقش اصلی را داشته و باید حق را از باطل تشخیص دهد و به تکلیف خود عمل نماید و در مقام پاسخگویی اعمال خود در آخرت بر آید لذا در این شرایط علاوه بر سوال (پاسخگویی) در صورت یافتن راه کج اعتراض هم کاملا مجاز بوده و در صورت علم به خطا نصیحت و اعتراض می تواند انجام گیرد.
همانگونه که دیده می شود همچون توحید که در اصول دین در بالاترین درجه قرار دارد و دیگر اصول در ذیل آن تعریف و قابل فهم خواهند بود و وجود خواهند یافت در اینجا هم معرفت خداوند در بالاترین درجه قرار دارد و با معرفت به خداوند معرفت به دیگر موارد وجود یافته و معنی می یابند.
این است که به این رسیده ام که توحید و معرفت الهی بالاترین هدف انسان است که اگر این حاصل نشود دیگر موارد بی مورد و بی معنی است و در سایه توحید است که دیگر ضروریات معنی پیدا می کنند و الا بدون توحید نبوت به چه معنی خواهد بود و یا اماممت که در ذیل آن می آید؟. این ها همه ارزش خود را از توحید و خدا می گیرند و لذا خدایا معرفت خودت را به ما بنمایان که این سرچشمه همه خوبی ها خواهد بود و اگر فقر در شناخت خداوند باشد دیگر همچون بیدی خواهیم بود در مسیر باد دکان داران این بازار خواهیم بود که با سحری ما را به هر سو خواهند برد و از طریق ورود به احساسات انسانی ما انسان را به تباهی و حتی کفر در قالب دین خواهند برد بدون این که خود متوجه باشیم لذا باید خانه را در بنیانش محکم کرد که بدون استحکام پایه آنچه در فوق آن بنا می شود بر سنگینی آن خواهد افزود و به ویرانیش سرعت خواهد بخشید خدایا معرفت خود را به ما ارزانی دار تا ملعبه دکان داران عرصه دین نشویم و بتوانیم با استفاده از رسول باطن (عقل) و آنچه به عنوان مکمل در قرآن و سنت به عنوان میزان داده ای راه خود را به سوی سعادت و رضای تو که در شناخت تو میسور است دست یابیم. آمین رب العالمین
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 18:48 شماره پست: 217
اس ام اس جالبی از معلمی عزیز برایم رسید که خیلی برایم جالب و آموزنده بود :
آخر پاییز که می شود همه از شمردن جوجه ها دم می زنند، قبل از خواب امشب بشمار تعداد دل هایی که بدست آوردی. تعداد اشک هایی که از سر شوق ریختی، فصل زردی بود تو چقدر سبز بودی؟ جوجه ها را بعدا می شماریم.
واقعا فرصت عمر فرصت سبز زیستن است، خدایا در سبز بودن به ما کمک کن خدایا کمک کن آنچنان باشیم که باید.
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 13:24 شماره پست: 215
مرگ یکی از قابل پیش بینی ترین قطعی ترین حقایق این جهان است ولی از خصوصیات انسان است که وقتی حقیقتی برایش روشن شد دیگر نسبت به آن بی تفاوت تر از گذشته می شود در مقایسه با موقعی که آن را نمی دانست و برایش مبهم بود٫ کمتر نسبت به آن توجه نشان می دهد. انگار ما انسان ها برای بازکردن بسته های بسته آمده ایم و وقتی بسته ای باز شد دیگر برایمان ارشی ندارد. ولی مرگ بسته باز شده ای است که بسیار مهم است لحظه انتقال از نشعه ای به نشعه ای دیگر است که به لحظه ای مهم تشبیه شده است مثل تولد که از جهانی تنگ به جهانی وسیع٫ کودکی پای می گذارد. خدایا این لحظه حساس را بر ما مبارک گردان لحظه ای که به یقین خواهد آمد و در آن تردیدی وجود ندارد و بر فقیر و غنی - قوی و ضعیف - عالم و نادان - پرهیزکار و فاسد و... خواهد گذشت. چه بزرگ ارتشداران و چه بزرگ ارتش و سپاه داران که در این لحظه بر ضعف خود مطلع شده و خواهند شد و لذا تنها باید تلاش کرد که مقدمات این لحظه را طوری مهیا نمود که وقتی بر عقبه خود نگاه می کنی با دنیایی از کثافت و زشتی مواجه نشوی و اگر فرصتی برای نگاه به عقب یافتی با دنیایی از محبت و دوستی درستکاری مواجه شوی تا به راحتی با عقبه خود خداحافظی کنی.
انسان وقتی به برخی از هم نوع های خود که نگاه می کند می بیند که چه کارهای زشت و ناپسند و غیر قابل جبرانی انجام داده اند که نسلی را تباه کرده اند. ظلم هایی که قابل بخشش نیست٫ خدا به دادشان برسد که از عقبه مرگ بگذرند.خدایا اگر چه برای بازماندگان تشیع پیکر انسان انتقال یافته اوج احساس و درد است ولی برای انتقال یافته تشیع روح است که سخت و مملو از احساس و شاید درد است پس خدایا بیشتر در برابر انسان های بازمانده به روح انتقال یافته کمک کن تا از این گردنه دشوار بگذرد و با گریه ای سمبولیک وارد دنیایی شود که در انتظار اوست که در مقیاس حداقلی به وسعت نسل های درگذشته ی انسانیت است که باید بیایند و ماوای خود را بیابند و به قدر اعمال خود (خوب و بد) آن را ساخته اند.
+ نوشته شده در شنبه یازدهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 16:42 شماره پست: 213
حسین بن علی (ع) حماسه ای آفرید که تاریخ ساز شد. جنگ های زیادی در این جهان به وجود آمده است که جنایات زیادی در خلال این جنگ ها آفریده شده است که دلخراش و قلب انسان را به درد می آورد ولی حماسه عاشورای سال ۶۱ هجری مشخصاتی دارد که آن را منحصر به فرد می کند و در دیگر جنایات جنگی شاید دیده نشده که همچون عاشورا بتواند به زلالی آب و پاکی نور خورشید از لابه لای تاریخ بشر بدرخشد. انسان از شور حسینی (ع) در این ایام به وجد می آید که چگونه انسان های بی شماری یا به تمنای خواسته ای و یا از زلال روحی پاک از این دریای خروشان بهره می برند.
او (ع) نیز همچون خداوند که در قرآن انسان ها و مومنین را خطاب مخصوص می فرمود٬ همه ما را و شامیان را و کوفیان را سران قبایل را٬ بزرگان دین را٬ لشکریان را٬ بزرگ ارتش و سپاه داران را و... را مورد خطاب خاص قرار داد تا بدانیم و از خود بپرسیم که چه می کنیم. عاشورا ایمان عملی و نشان دادن عملی چگونه مومن بودن و به خلق خدا دلسوز بودن است. حسین (ع) تمام دغدغه اش هدایت طرف مقابلش بود و در این راه از هیچ کاری فروگذار نبود. او آمده بود تا در مصافی بزرگ تمام تلاش و سعی خود را بکند و هر آنچه در چنته دارد را روی دایره کربلا بریزد شاید امت جدش (ص) را از انحرافی که در دین ایجاد شده بود آگاه نماید و همین کار را کرد و در بعد از ظهر عاشورا دیگر حسین (ع) چیزی برای بر دایره ریختن نداشت و همه چیزش را باخته بود تا بردی بزرگ را در پیشگاه خدا و خلق خدا رقم بزند و زد و ماندگار شد و شد آنچه لایق اش بود و همچون نفس مطمئنه ایی ارجعی الی ربک راضیه مرضیه داشت و چه زیبا بود این نقشی که او بر قالی اسلام زد که تار و پودش را ایمان ٬ اخلاص ٬ ایثار ٬ شهادت ٬ رحم و شفقت٬ دلسوزی٬ شجاعت و... تشکیل می داد.
خدایا تو را به خون های ریخته شده تاریخ بشریت که مظلومانه و به ناحق بر زمین ریخته شده است قسم که ما را هم مشمول رحمت خود فرمایی که به غیر از تو امیدی نیست و فریاد رسی نشاید.
+ نوشته شده در دوشنبه ششم آذر ۱۳۹۱ ساعت 13:48 شماره پست: 208
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۱ ساعت 9:45 شماره پست: 206
اس ام اس جالبی از دوستی برایم رسید که تکان دهنده و مملو از معرفت است و هوشیار می کند و از خواب می پراند انسان را و رسوا می کند آنان را که این روز را به وسیله ای برای غفلت بندگان خدا و کسب منافع اشان تبدیل کرده اند و به خماری می برند با شور و از شعور فارغ می کنند انسان ها را و دست آخر این که هر چه می کشم از دوست می کشم.
"عاشورا روز بالیدن است نه نالیدن
بساطش آموزه است نه موزه
تمرین خوب نگریستن است نه خوب گریستن
نماد شعور مذهب است نه شور مذهب
منتظران مهدی به هوش باشید که حسین را منتظرانش کشتند."
اس ام اس جالب دیگر این که :
امام حسین کشتی نجات است و پیام عاشورا رهایی و مبارزه با خرافه گرایی ٫ ریا ٫ عوام فریبی ٫ دروغ ٫... و احیا دین رسول خاتم است.
اس ام اس جالب دیگری این که :
پرسیدم از هلال ماه که چرا قامتت خم است ؟!! آهی کشید و ماه محرم است گفتم چیست محرم ؟ به ناله گفت ماه عزای اشرف اولاد آدم است.
اس ام اس دیگر این که :
وقتی غدیر فراموش شود محرم به پا می شود و محرم عزای نادیده گرفتن غدیر است و چه کوتاه است فاصله بالا رفتن دست علی در ظهر غدیر تا بالا رفتن سر حسین در ظهر عاشورا. {jcomments on}
گاهی افرادی مرگ را کریه ترین چهره زندگی و پایانی دهشت انگیز بر آن می دانند و از وقوعش وحشت دارند و البته بسیاری از ما در این نگاه یکسانیم ولی وقتی مقداری معرفت و شناخت انسان افرایش می یابد و با دیدی عمیق تر به پدیده ها نظر می اندازد به جایی می رسد که برای او دیگر مرگ هم به سان زیبایی گلی در زندگیست و این پدیده وحشتناک و دهشت انگیز و... به آرزویی تبدیل می شود که به سعادتی ختم می گردد و یا به خلاصی و یا وصالی.
به عنوان مثال این روزها پاییز مقدمه مرگ (البته موقت) طبیعت است و قاعدتا باید عزا گرفت چون زمستانی در پس آن است ولی چون نیک بنگری پاییز هم اگرچه طلیعه دار سمبلیک زمستانی سرد و خشن است ولی باز بسیار زیباست پس چون مقدمه زیبایی است در نتیجه خود هم زیبا خواهد بود. شاهد مثال آن در ادبیات فارسی ببنیم که پاییز با چه زیبایی هایی تصویر شده است و این همان نگاه دیگر است به پدیده ها.
باید گفت همان گونه که در کلام خداوند هم آمده است ممکن است شما چیزی را خوش داشته باشید ولی به صلاح شما نباشد و چه بسا از چیزی کراهت داشته باشید و آن به سود شما باشد.
وعسی ان تکرهو ا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم و الله یعلم و انتم لا تعلمون . ( سوره بقره – آیه 216 ) که چه بسیار چیزهایی را که شما کراهت دارید و خیر شما در اوست و چه بسیار چیزهایی را که دوست دارید و شر شما در آن است و خداوند است که می داند وشما نمی دانید .
پس اگر چه این خود ماییم که برای خود هر چیز را رقم می زنیم ولی باید گفت که هر چه خداوند تقدیر نماید خیر است زیرا که او همچون بندگانش نیستت. نه بد کسی را می خواهد و نه در حق بنده ی خود بخل می ورزد پس خداوندا تقدیر نما هر آنچه به آن رضایت داری ولی بر ما سخت مگیر که امتحان را خوب نخواهیم گذراند و این نتیجه قبل از امتحان برایمان روشن است و...
سعدی (ره) می فرماید :
گــر بنــوازی به لــطف ور بــگــدازی بـــه قهـــر
حکــم تــو بــر مــن روان زجــر تو بر من رواست
راستی پاییز چه زیباست
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر ۱۳۹۱ ساعت 11:47 شماره پست: 196









