مصطفوی
آقاتهرانی: نگذارید مالک از پشت خیمه معاویه برگردد آقاتهرانی (دبیرکل جبهه پایداری): "ما الان به سراپرده معاویه رسیدیم و مبادا به مالک اشتر بگویید برگرد (این سخنان آقاتهرانی با شعار هیات منا الذله و ما اهل کوفه نیستیم علی حاضران روبرو شد). به امید خدا در همین مرحله اول مشت محکمی به آمریکا صفتان بزنیم و باعث شادی دل آقا و امام زمان بگردیم. امام حسین به ما آموخت که هیچ وقت کوتاه نیاییم." (منبع سایت خبری رجانیوز کد خبر 160124)
تقسیم بندی های ظالمانه مردم کشورمان و یا یاران انقلاب اسلامی و یا به اصطلاح "جامعه اسلامی" خسارات زیادی تاکنون به کشور و انقلاب زده است که خدا می داند حجم خسارتش چقدر بوده است و چه سرمایه های بی نظیری را از انقلاب و کشور نابود نموده است. تقسیم جناح های کشور به جناح علی (ع) و معاویه، در شرایط کنونی و عصر حاضر باعث تکرار ظلم هایی خواهد شد که در زمان ائمه (ع) مذکور به مسلمانان صدر اسلام، از مهاجر و انصار شد. این که خود را "علی (ع)" تلقی کرد و جناح مقابل را معاویه و به قول دبیرکل محترم جبهه پایداری که از آنان به "امریکا صفتان" یاد نمود، همین می شود که در طول هشت سال گذشته شد و چوب تاراج به سرمایه های انسانی انقلاب اسلامی زده شده و یاران امام خمینی (ره) و کسانی در راه این انقلاب از جان و آبرو و خانواده خود دریغ نکرده بودند، شدند "اصحاب فتنه" و دیگرانی شدند اصحاب علی (ع)، بدین ترتیب و با همین استدلال تصفیه و ریزش دادن هزاران از یاران این انقلاب تئوریزه شده و مباح گردید و به اصطلاح "یاران علی" قربتا الی الله یاران امام خمینی (ره) و حتی خانواده و بازماندگان او را از صحنه کشور حذف و یا بی حرمت نمودند. یادگاران خمینی (ره) را "هو" کردند و خانواده هایشان را بی آبرو و مورد بی حرمتی قرار دادند و بی صلاحیتشان اعلام کردند و... و کردند آنچه نباید می کردند و فتنه ایی ایجاد نمودند و نعل های تازه ای که بر اسبان تند خوی خود زده بودند، بر سرمایه های این کشور و انقلاب تاختند؛ چنان تاختنی که دشمن را طمع انداخت و او که در مسیر مصالحه بود را به سوی براندازی جمهوری اسلامی رهنمون کرد.
تاخت و تاز این تمامیت خواهی به جایی رسید که افرادی مثل آقای هاشمی رفسنجانی که از ستون های محکم خیمه انقلاب بودند، و یا خاتمی که فرزند فاضل امام (ره) و... در نظر این تفکر تند و لجام گسیخته تبدیل به "اصحاب فتنه" شده و کسانی که نه در مبارزات انقلاب و نه حتی بعد از پیروزی آن در دفاع مقدس و نه در هیچ صحنه ی دیگری نقشی از آن ها کسی سراغ دارد، جایگزین یاران و همراهان خاص بنیانگذار این خیمه عظیم (ره) کردند و افرادی که در زمان عافیت به جمع انقلابیون پیوسته بودند، شدند ایدئولوگ انقلاب و جانشین مردان سترگ انقلاب و امام (ره) همچون شهید مطهری (ره)؛ و بی شرمانه یاران امام (ره) را با مارک ها و برچسب های ظالمانه از صحنه بیرون کردند و خانه از صاحب خانه تکاندند و آنان را بی اعتبار و بی آبرو و خانه نشین کردند و کار را به جایی رساندند که به خانواده امام و یادگارانش هم جسارت شد که مسول دفتر امام (ره) از این واقعه دق کردند و مردند (که خدایش رحمت کند که کوه غیرت بود و بدین واقعه تلخ تنها او بود که واکنش نشان داد و دیگران زبان به دهان گرفتند و به این ظلم سکوت کردند).
در چنین شرایطی یاران دیگر انقلاب که چوب این فتنه بزرگ را بر ابدان مجروح شان نواخته شده می دیدند، ماندند که با این فتنه عظیم چه کنند و با این جو مسموم که دست های انجمن حجتیه ایی را در آن می توان به عینه دید، چگونه مقابله کنند و البته دیگر امامی (ره) هم نبود که با امثال انجمن حجتیه مقابله کند و چشم این فتنه را دوباره در آورد؛ که آنان همچون خوارج در تقوا و دین مداری چنان خود را جلو می دهند که علی (ع) می خواهد که بتواند آن ها را دوباره رسوا و چهره نمایان کند و چشم این فتنه را در آورد و باطل کردن سحر این جماعت از هر انصار و مهاجری بر نمی آید.
آری باید به دوستان انقلابی خود همچون آقاتهرانی متذکر شد که این اشتباهی بزرگ است که یاران خمینی (ره) را همچون تجربه تلخ بعد از رحلت رسول اکرم (ره) تقسیم نمود که در این فتنه تنها یاران واقعی انقلابند که خواهند سوخت و زیر چرخ های خدعه و نیرنگ بوسفیانیان و عاصیان و مروانیان له خواهند شد و این حسن (ع) و حسین (ع) خواهند بود که در چنین فتنه ای یکی به زهر جفا و خدعه و دیگری به زور شمشیر از صحنه خارج خواهند گردید و جالب این که حکم شرعی اش را هم مهاجر و انصاری همچون قاضی شارع (از قضات علی ع)) و شمشیر برنده اش را شمر بن ذی الجوشن (جانباز صفین) خواهد کشید؛ و از این صحنه نبرد انقلابیون، تنها مروانیان و بوسفیانیان و خوارج سود خواهند برد که یکی علی (ع) بکشد و یکی ابوذر (ره) را در تبعید حذف کند و... و همه این فتنه ها و جنایات را نه امپراتوری ایران و نه امپراتوری روم و نه نصاری و نه یهود، بلکه یاران محمد (ص) به سر یاران محمد (ص) آوردند؛ آن هم از سر اخلاص و قربتا الی الله.
پس بیاییم گذشته را چراغ راه آینده خود قرار دهیم و حربه دین را در مبارزه سیاسی با یکدیگر به کنار گذاریم و بیش از این، از این وسیله مقدس در مبارزه با دین مداران سود نجوییم که این ظلم را در پیشگاه امام خمینی (ره) (که اکثر اطرافیانش و ائمه جمعه اش و حکم دارانش و... امروز با همین حربه در گوشه ی خانه هایشان رانده شده اند) نا بخشودنی خواهد بود و البته نه خداوند و نه رسول خدا (ص) و نه ائمه اطهار (ع) به ما اجازه خواهند داد که به چنین ظلمی دست زنیم و بی مجازات بمانیم.
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 8:25 شماره پست: 299
صدا و سیما به طور واضح تمام توانش را گذاشت تا برنامه مناظره ها بین کاندیداهای ریاست جمهوری در یک فضای مساوی بین چند فرد تعیین شده توسط شورای نگهبان به عدالت به انجام برسد و آنان بتوانند در یک فضای مساوی خود را به مردم شریف ایران ارایه نمایند. آقای مرتضی حیدری (مجری این برنامه) را می توان سمبل عدالت گستری مسولین صدا و سیما در این برنامه دانست که در این چندین ساعت مناظرات کار خود را به خوبی و به نحو احسن انجام داد. خدا را شکر که عدالت در این چند ساعت و حداقل در این برنامه، نسبتا به خوبی جاری شد هر چند صدا و سیما به این چند ساعت محدود نمی شود و هر روز صدها ساعت برنامه از شبکه های مختلف آن پخش می شود ولی این تمرین و نمونه خوبی برای رعایت بی طرفی بین حاضرین و عدالت در زمان در اختیار گذاشتن این تریبون ملی بود.
خدا کند روزی برسد که بهره مندی از این تریبون ملی و دیگر تریبون های ملی کشور همچون امامت جمعه ها و... به عدالت بین همه رهبران سلایق مختلف کشور تقسیم شود و همه به نسبت طرفداران شان در بین مردم، در این تریبون ها سهیم باشند و البته هم همین عدالت خواهد بود که زیبنده مومنان و نظام برخاسته از ایمان است. خدا کند همین سیستم به کل صدا و سیما تسری یابد و این تریبون ملی در اختیار همه سلایق از مردم برخاسته و جناح های مختلف کشور به عدالت قرار گیرد.
اگر این جمع هشت نفره را سمبل همه سلایق ملی در نظر بگیریم (که البته نیستند و بسیاری در این جمع غایبند) جناب آقای ضرغامی (ریاست محترم صدا و سیما) به عنوان مقسم و برنامه ریز اصلی تخصیص فرصت ها باید آمار دهد که مثلا در طول سال گذشته این هشت نفر (یا حامیانشان) چه سهمی از برنامه های صدا و سیما را داشته اند. چهره و سخن آنان به چه نسبتی از این تریبون ملی به مردم عرضه شده است؟!!! برخورداران از این امکان ملی چه افرادی بودند و نابرخورداران چه کسانی هستند.
به قول بعضی ها این چهره سازی های صدا و سیما است که افراد را "رجال" و سپس آنها را "ملی" می کند. مثلا آقای احمدی نژاد (رییس جمهور کشورمان) تا قبل از این برای مردم بسیار ناشناخته بود تا این که با تصدی شهرداری تهران و تمرکز دوربین ها روی چهره اش تبدیل به رجل ملی و مذهبی و سیاسی شد تا از سد فیلتر شورای نگهبان به راحتی عبور کند و به عنوان رجل سیاسی در مقابل استوانه های انقلاب همچون آقای هاشمی رفسنجانی قرار گیرد و هم اینک نیز آقای جلیلی عینا همین پروسه را گذرانده و به "رجل" تبدیل شده و از فیلتر شورای شورای نگهبان به راحتی عبور کرده و در عرصه رقابت قرار گرفته است و باید بگویم این هنر دوربین صدا و سیما است که این چنین معجزه می کند و رجل می سازد.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 20:23 شماره پست: 296
بعثت روزنه ای است به ملکوت، عالمی که فهم و یا حتی تصور آن ذکر است و دل انسان را جلا و آرامش می دهد. معرفت و اتصال به عالمی است که خداوند در آن حضوری محسوس تر به احساس انسان دارد و انگار آسمان و زمین در این عالم به هم نزدیکتر شده و می خواهند به هم تنه زنند. عالم ماده و معنی را شاید وحدت محال باشد و اگر چنین آشتیی میسر بود، دیگر مرگی را علت وجودی نبود تا واسطه وصلی شود. ولی در واقعه مبعث، نبی مهر (ص) در عین برخورداری از جنبه مادی و جسمانی خود، به عالم معنی وصل شد و این شروعی برای وصلی ماندگار برای او (ص) بود که به نمایندگی از بشر غرق در جهالت و طغیان، باید طلایه دار نور و هدایت گردد، اما چنان فشاری در لحظه وصل تجربه کرد که تحملش، جسم مادی او (ص) را فرسود و حد بالای وصل چنان او را در تحیر فرو برد که بلافاصله خانه خدیجه کبری (س) را تنها مامن امن خود در این دنیا یافت و گلیم بر بدن پیچید و لحاف گیر شد و اگر فرمان "یا ایها المدثر" او را خطاب نمی آمد شاید از شدت فرسایش و تحیر، در شوک این وصل باقی می ماند.
وصل و حضور در عالم "معنی" گرچه غایت هر عارف زنده دلی است، لیکن چون میان دو دنیای متضاد و متفاوت "معنی" و "ماده" اتفاق می افتد، برای جسم مادی بشر رنج آلود و سخت می نماید. لحظه مرگ خود نمونه ای از لحظه وصل است، که در سختی آن روایات بسیاری روایت می شود و ترس از این لحظه، پدیده ایی نسبتا همه گیر در بین بشر شده است؛ و این فرزند قوی بنیه بادیه (ص) چون از جنس بشر است، درگیری بیست و سه ساله اش با چنین اتصالی کافی بود، تا تنش را چنان بفرساید که در عصر عمر های بلند، در میان سالی روح لطیف و شریفش را آسمان ها و تن رنجورش را خاک مدینه النبی (ص) از ما برباید و ملت و اهلش را در گردباد دنیاییان رها کرده و به ملکوت اعلی منتقل و وصلی دایمی را تجربه کند.
محمد (ص) تن به بعثت و وصل آن فرسود تا بشر مجبور به تجربه های گران و توان فرسا برای یافتن راه مناسب خود نشود. او (ص) به این رنج، گنج بی پایانی از جانب خداوند به زمینیان هدیه نمود که راه گشای راه سختی باشد که در سیر تکامل خود به سوی سعادت به شدید نیازمندش است. این نمونه کامل ایثار است که او (ص) تن به رنجی بزرگ داد تا از رنج بشر در مسیر تکاملش بکاهد. بعثت چراغی است که تابیدن را قبله تغییر داد و "غار حرا" شد سرچشمه نوری که تا ابد خواهد درخشید. درخشیدن این کوه را خدا تضمین کرد. جبل النور دیگر چون طور سیناها نیست که کلید داران معابد مقدس آن را تغییر ماهیت دهند، این یک درخشش ابدی و تضمین شده توسط دستی است که بالاتر از همه دست هاست. دست های خبیث گرچه از شمار خارجند و شاید بزرگ نیز بنمایند لیکن دستی بر کوه نور سایه انداخته که سحر ساحران دنیا دوست را بی اعتبار خواهد کرد؛ تا ثمره ایثار محمد (ص) ابدی شده و روشنای زلال بعثت را کدورت افکار کدر، نزداید.
شاید تاریخ محمد های بسیاری را به خود دیده باشد، که ما از آن ها بی خبریم؛ ولی امین قریشیان (ص) با نور مبعث، ماندگاری خود را آغاز کرد. او زنجیر جهالت را با زلالی از نور از پای در لجن افتاده بشر باز کرد. تن بفرسود و جان بخشید. بردگان را منجی، معرفت را چراغی پر ز نور، مهر را آغازی دوباره، جهالت را پایانی ابدی، عزت را مصداقی دوباره، بت های دنیا را شکستنی همیشگی، اخلاق را نمونه ای بی بدیل، پایانی بر سر درگمی فیلسوفان، علم را عزتی شگرف، تفکر را مقامی بالا، آزادی را اکمال، عبادت را تعریفی دگر، خدا را از همه نزدیک تر، جهان را برای زندگی مهیا تر، زندگی را هدفی والاتر و انسان را در منصبی لایق قرار داد.
تهران – صبح جمعه مورخ 17/3/1392 مصادف با ششم جون 2013 میلادی.
چند پیام کوتاه دریافتی به مناسبت عید مبعث :
گویی که ز سخره ها صدا می آید - آوای خوش خدا خدا می آید - ای خسته دلان منتظر گوش کنید - آوای محمد (ص) از حرا می آید
عید مبعث عید شکوفایی برترین گل خلقت بر شما مبارک باد.
سلام بر مبعث که انفجار نور و ظهور همه ارزش ها در صحنه حیات بشر بود.
امشب همه نیلوفران مشتاق روی دلبرند – جمع شقایق ها همه مست می پیغمبرند – امشب تمام قدسیان مهمان بزم سرمدند – جمع ملائک تا سحر مشغول ذکر احمدند.
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 7:24 شماره پست: 295
این روزها به نیمه خرداد نزدیک می شویم، خردادی که صاحب خرداد (ره) و بالطبع یاران خردادی اش انتظار فرج (عج) از نیمه ی آن می کشند. خرداد عظیمی که مناسبت هایش همه به خمینی کبیر (ره) و فرزندان و یاران واقعی اش تعلق داشته و محکم و تنگاتنگ با خورشید (ره) گره خورده اند. چه رمز آلوده خردادی است که سراینده حماسه های شگرف آن (ره)، به نیمه خرداد، ما را به سوگ خود نشاند، و باز وعده ی فرج به نیمه آن داد و خود در عین حال آن را عزای عمومی، تا ابد اعلام کرد.
حال ما مانده ایم که در نیمه خرداد به سوگش (ره) نشینیم و یا به فرجی که مراد خردادی ها (ره) از نیمه خرداد می کشد و تحقق احتمالیش در این ماه، به جشن نشینیم. شاید خورشید خرداد ما (ره) فضایی غیر از سوگ و یا جشن را برای یارانش در نظر داشته است، چون سوگ و جشن هر دو در احساس غرق شدن است و خردادی ها را حضور در فضای احساسی زیبنده نیست و فضایی عقل آلود با چاشنی از احساس و رحمت است که می سزد ما را. حال با محور قرار دادن عقل، با چاشنی از احساس باید گفت که انقلاب اسلامی ایران را رهبریِ هوشمند و حکیمانه امامی (ره) رقم زد که حکمت در برابرش زانو زد و حکیم را شان او ِسزد. تقوا بدو معنی می یابد و سیره مصطفوی (ص) و علوی (ع) بدو تمثیل می یابد. او که همراهی ملت بزرگ ایران را با خود داشت تا انقلابی از هر حیث کم نظیر و شاید هم بی نظیر را به ثمر رساند. به همین دلیل است که اهمیت این نهضت بزرگ و طولانی که به "جمهوری اسلامی" منتهی شد، بر هیچ دلسوزی، که ذره ای نسبت به اسلام و حتی کشور احساس نگرانی داشته باشد، پوشیده نیست. این انقلاب دیگر همچون سلسله های گذشته نیست که آمدند و رفتند و آب از آب تکان نخورد، محمد شاه قاجاری رفت و رضا شاه پهلوی ایی آمد، این تنها تغییر سلسله از خاندانی به خاندانی دیگر بود که تغییرش کمترین اهمیت را برای اسلام داشت. با این جابجایی ها تنها "ته" سلسله ای می رود و "سر" سلسله ای از خاندانی دیگر می آید.
جمهوری اسلامی ایران و انقلابی که این سیستم نو را با خود به ارمغان آورد، از روند گذشته سلسله ها و جابجایی آنها جداست و آن را نباید همچون سلسله ای از سلسله های گذشته در نظر گرفت و یا به شیوه آنان عمل کرد، و یا آن را به صورت سلسله ای از خویشاوندان حاکم تبدیل و استحاله نمود. این انقلاب به منبعی ماندگار همچون اسلام متصل شده و جان هایی پاک نثارش شده و خون هایی ذی قیمت از خاصانی پاک به پایش ریخته شده است. لذا این انقلاب و کشور متعلق به ایرانیان و اسلامیان است نه ما، و نه هیچ سلسله ای از خاندان ها، که بخواهد آن را در انحصار خود در آورند. این انقلاب و برون داد آن که "جمهوری اسلامی ایران" به هیچ خاندانی تعلق ندارد که آن را از آن خود کند و بر آن حکم براند و تنها به مصالح خود و رهپویانش فکر کند. راهبر این قافله در مکانیزمی قانونی و روشن در فرایند کاملا واقعی و با ویژه گی های خاص از بین مردم تعیین می گردد، که اگر او بر ملزومات آن مقید نباشد، شرعا و اتوماتیک وار و بی هیچ مقدمه ای خلع شده تلقی و عرفا و قانونا توسط نمایندگانش از قدرت باید خلع می گردد، به همین سادگی.
البته در قرن بیست و یکم زهی خیال باطل خواهد بود که فردی سیستم سلسله خاندانی را برای حکم راندن بر ملتی مد نظر خود قرار دهد و در این مسیر حرکت نماید زیرا در این صورت نه مردم شریف ایران او را بر خواهند تافت و نه دشمنان مردم ایران او مجال خواهند داد. شاهد این سوال پیش آید که این همه سلسله های خاندانی شیوخ منطقه خلیج فارس چیست ما هم یکی در کنار آنها. ولی باید گفت که اگرچه آنان بر دنیایی از ثروت های باد آورده و جهالت عشیره ای-عربی استوارند و استوار می نمایند، ولی کمتر آگاه سیاسی وجود دارد که آینده روشنی برای آنان پیش بینی کند چه رسد به ایران که نهضت های آزادی خواهانه آن در صدر و ستون اول نهضت های آسیایی قرار دارد.
لذا به نظر نمی رسد که عقلایی در بین سیاسیون ما به این سمت فکر کنند که نظامی خاندانی را در قالب ج.ا.ایران تشکیل دهند، و اگر خدای ناکرده هم فردی وجود داشته باشد که بدین سمت، سو نظر داشته باشد نیز از هم اکنون سرنوشتی معلوم برای خود، خاندان و این انقلاب خون تدارک دیده و در نتیجه خیانتی بزرگ را به این ملت و نهضت شکوهمند اسلامی اش در سر دارد که نا بخشودنی خواهد بود و لعنتی ابدی را برای خود و خاندانش و ره پویانش به ارمغان خواهد آورد.
اما خطر و نقصانی که بالفعل است و به نظر این حقیر اکنون نظام جمهوری اسلامی ما را تهدید می کند، سلطه جناحی بر اوضاع کشور است. امروز ما در یک تضاد فرو افتاده ایم در حالی که جمهوری بودن اولین رکن از دو رکن اصلی ساختار جمهوری اسلامی است، اما این جمهوریت از ملزومات خود بی بهره است. یکی از ملزومات اساسی و شناخته شده سیستم های سیاسی از نوع جمهوری های واقعی در جهان، وجود موثر و قوی احزاب سیاسی و فعال در کنار آزادی بیان (رکن چهارم مردم سالاری) در صحنه سیاسی کشور است که ما هم اکنون از آن بهره ای ناچیز داریم. اکنون کشور و مردم ما از وجود ابزاری ضروری همچون احزابی که باید مدام مشق سیاسی کرده و عصاره کار و تجربه سیاسی خود را در صحنه رهبری ملت خود به سوی سعادت و پیشرفت به کار برند و به نمایندگی از آنان حقوق شان را مدام طلب کرده و پیگیری نمایند، بی بهره اند.
خلا وجود احزاب متشکل و دایم در صحنه کشور را "افراد" و جناح های وابسته به آنان پر کرده اند. جناح هایی بی شناسنامه، بی اساس نامه، بی مرام نامه و نا مشخص در مشی و رهبری، به رهبری "افراد"ی که اهداف شان تنها در گوشه های مخفی اذهان خودشان نهفته است و به صورت اعلام نشده ای صحنه کشور را به سمتی مقصدی خواهند برد، که تنها خودشان می دانند، کجاست. این ها، جایگزین سیستم احزاب شده اند که بر آن رهبری جمعی و سلسله مراتبی حاکم است و قدرت هم از بالا به پایین و هم از پایین به بالا جریان دو طرفه دارد. احزابی که باید بر اساس شناسنامه، مرامنامه و مشی و رهبری مشخص با اهداف اعلام شده ای حرکت کنند تا بدنه را به همراه خود داشته باشند. اما در سیستم جناحی فضایی کاملا غیر دمکراتیک و بر اساس منفعت شکل گرفته که روند قدرت تنها از بالا به پایین حکم می کند و روند تنها از بالا به پایین دیکته می شود. ولی در سیستم حزبی اگرچه فرامین از بالا می آید ولی این فرامین ناشی از یک تعقل جمعی است که از هسته های حزبی در روستاها شکل گرفته و در طی مسیر خود و به تصمیمات در شورای رهبری مرکزی شکل و راهبرد می دهد. این یک فضایی کاملا دمکراتیک و همچون یک نمونه ی کوچک جمهوری به بنیان سازی و تصمیم سازی دایم مشغول است و وقتی برنامه و نماینده اش توسط مردم انتخاب شد و قدرت را در دست می گیرد، تمامی تمرینات داخلی و خارجی حکومت داری را در یک فرایند واقعی حزبی به انجام رسانده و تمرین نموده و با آمادگی کامل و با کادری مجرب وارد صحنه اجرایی کشور می شود.
فضای بی حزبی و جناحی فضایی فتنه آلود و مبهم ایجاد می کند که صحنه گردان آن نیز تنها به تولید بادهای موسمی سیاسی مشغولند که تنها در فضاهای خلا بی حزبی توان جولان دادن دارند و بی رقیب می توانند زنده بمانند. فضای جناحی تنها وظیفه ای که دارد این که صحنه را برای تصمیمات پس پرده سرکرده خود که واقعا مجهول الهدف است، آماده می کنند. این یکی از خطرهای مهمی است که انقلاب اسلامی را اکنون تهدید می کند. اگر ظرفیت های قانون اساسی کشور در رابطه با تشکیل احزاب و گروه های صنفی و سیاسی و حرفه ای همچنان مغفول بماند و بحث احزاب و تکثر حزبی همچنان مورد بی عنایتی و قرار گیرد و صحنه سیاسی کشور همچنان بی متولی (احزاب پایدار، شناسنامه دار و ثابت) بماند، صحنه در واقع به باند های قدرت واگذار می شود، که در نبرد دائم برای ماندن یا تسخیر قدرت خواهند بود و این عمل سرمایه های انقلاب که همین افراد هستند را به دست انقلابیون و در فضایی فتنه آلوده نابود خواهد کرد و سیاست حذف رقیب به فتنه ای جاری تبدیل شده و پی در پی به حذف یکدیگر همت خواهند گمارد. سیاست حذف حداکثری برای باز کردن صحنه برای افراد قدرتمند خاص، صحنه را از دیگر انقلابیون خالی خواهد نمود.
صحنه گردانان قدرت دایره هایی کوچکی رسم خواهند نمود که در این دوایر تنگ تنها اقل افرادی جای خواهند گرفت که خود نمی دانند به کجا می روند و اگر هم بدانند، دیگر جمهوریتی نخواهد بود و این همان دیکتاتوری است که با نفس انقلاب و اسلام و انقلابی گری و اسلامی بودن مغایر است.
لذا با چشم انداز ترسیم شده خطر استحاله نهضت خمینی کبیر (ره) و مردم شریف ایران که در قانون اساسی کشور که عصاره حداقل چند دهه مبارزه است، کاملا از این ناحیه متصور و محتمل خواهد بود. در چنین فضایی انقلاب، قانون، اسلام و... به دستاویزی بدل خواهد شد تا "افراد" اهداف اعلام ناشده و نا معلوم خود را دنبال نماند. و لذاست که دلسوزان این نظام از خون برخاسته، باید کشور را به سمتی ببرند که تضمین کننده ادامه راه بر اساس اصولی باشد که بر آن نهاده شده است و انحرافاتی از این قبیل که به بی راهه رفتن است، را بی اثر نمایند.
به عنوان نمونه سیستم انتخاباتی کشور نباید صحنه ای مهندسی شده را رقم زند که تنها نمایندگان برخی "افراد" (و جناح رهروشان) به مردم عرضه شوند که مردم دل در گرو انقلاب نهاده که به لحاظ حفظ انقلاب مجبور به حضور در انتخاباتند با نماینده واقعی و در شان خود مواجهه نشوند و با محدود نمایندگان "افراد" مواجه شده و انتخاب نمایند. انقلابیون مجبور به حضورند زیرا اگر حضور نیابند که دشمن شاد خواهد شد و اگر حضور یابند که آب در آسیاب "افراد" خواهند ریخت. و آنان به مثال آن حادثه ای که امام علی (ع) باید بین دو زن مدعی کودکی قضاوت می کرد و ایشان (ع) به نصف کردن کودک رای داد و اینجا تنها مادر واقعی بود که حاضر به نصف کردن بچه نشد و در مقابل از حقوق خود صرف نظر کرد. برخی از انقلابیون که به این وضع آکاهند هم همچون مادر واقعی آن کودک تنها برای حفظ این انقلاب از حقوق خود در مقابل این "افراد" صرف نظر می کنند و البته همین افراد بدون یا با این معرفت بعد از حضور مردم در صحنه هر انتخابات آن را تایید خود و یا حق بودن راه تعبیر نموده که البته با این توصیفات این یک تحلیل باطل خواهد بود چرا که ملت تنها به واسطه مصلحت کشور و در مقابل دشمن خارجی است که به این وضع اسفبار رضایت می دهند.
لذا تا دیر نشده و غول خطر داخلی و خارجی این انقلاب و کشور را نبلعیده است باید کسانی که مسولیت دارند و دیگرانی که موثرند و مردم شریف ایران دست به دست هم داده و کار را در مسیر عقلانی خود بازگشت دهند. با تشکیل احزاب این "افراد" که اکثرا نیز حضورشان در صحنه کشور لازم است در ذیل تشکل های حزبی شناسنامه دار با اهداف مشخص سازماندهی خواهند شد و به نمایندگی از اقشاری که ممکن است دل به آنان سپره باشند ایفای نقش خواهند کرد. اما نه به صورت باند های مخفی و نیمه مخفی مجهول که نه معلوم است چه می کنند و نه معلوم است از کجا می آورند و نه معلوم است کشور و ملت را به کجا می برند و... بلکه به صورت روشن و مسولیت پذیر.
دلنوشته ای از حضرت روح الله (ره) :
از غم دوست، در این میکده فریاد کشم
داد رس نیست کـه در هجر رخش داد کشم
داد و بیداد که در محفل ما رندى نیست
که برش شکوه بــرم، داد ز بیداد کشم
شادیم داد، غمم داد و جفا داد و وفا
با صفا منّت آن را کـه به من داد، کشم
عاشقم، عاشق روى تو، نه چیز دگرى
بار هجران و وصالت به دل شاد، کشم
در غمت اى گل وحشىِ من، اى خسرو من
جـور مجنون ببرم، تیشه فرهاد کشم
مُردم از زندگىِ بى تو که با من هستى
طرفه سرّى است که باید برِ استاد کشم
سالها مى گذرد، حادثه ها مى آید
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 8:28 شماره پست:
"... وقتی اطلاعات زندگی این خانم را دیدم پیش خودم و خدای خودم شرمنده شدم، ما ماندیم و این عزیزان با این افتخار شهید شدند، خداوند دست ما را هم بگیرد و دست ما از دامان شهدا کوتاه نشود. با سلام و دورود بر محمد (ص)- پیام آور آزادی از نفس، سلام بر مهدی (عج)، سلام بر شهیدان راه آزادی خصوصا شهدای راه آزادی فلسطین و قدس شریف. دورود بر بانوی مبارز فلسطینی ام الشهدا ، خانم ام الفرحات. مادر سه شهید و یک آزاده. سلام بر همه مبارزان راه آزادی فلسطین و سلام بر آنان که دغدغه فلسطین دارند و سلام بر شما که در این محفل به پاس زنی از جنس اسلام و مقاومت جمع شده اید. ام فرحات زنی که خود مجسمه تقوای الهی و تلاش برای رضای خداوند در عصر امروز بود. او در هیاهوی دورغین آزادی زن، ترسیم صحیحی از معنای زندگی و انسانیت داد. او وجه همت خود را تربیت نسلی قرار داد که در پی کسب عزت فلسطین پای نهاد. ام فرحات داستان ابراهیم (ع) و اسماعیل (ع) را در عصر حاضر روایتی تازه کرد. مرحبا ، ام فرحات می دانست که جانش و سراپای وجودش به عشق آزادی فلسطین و قدس شریف شعله ور است. او خواستار آن بود که همه برای آزادی فلسطین و قدس شریف مبارزه کنند. مرحله که به زعم او بسیار نزدیک است و این وعده الهی است که الیس به صبح و به غریب."
مورخ 24/2/1392 در سالن حنانه دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران مراسمی به پاس داشت چهلمین روز درگشت مریم ام فرحات، نمونه ای از مادران مقاوم فلسطین برگزار شده و از آنجا که موضوع قدس شریف و فلسطین از ابتکارت خمینی کبیر (ره) بود، در مجلس "مریم هزار مسیح" ، سرکار خانم زهرا مصطفوی فرزند فاضل خمینی کبیر (ره) حاضر شدند، در حالی که حتی نتوانست به علت صدمات بیماری و عمل قلب سخنرانی خود را به پایان برد. او که دو ماهی به همین علت بستری بوده است، از بازماندگان خاندانی شریف است که این روزها تنها می توان بوی خمینی (ره) را از قلیل بازماندگان این بیت شریف استشمام کرد. مردان و زنانی به تعداد کم، ولی به بزرگی با عظمت.
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 8:25 شماره پست: 293
آنچه تاریخ اسلام گواهی می دهد این که صحابه و خاصان از مسلمین در صدر اسلام، علی الخصوص علی (ع)، با حکامی چون معاویه و بوسفیانیان و سلسله ایی از یاران پر تزویرشان روبرو شدند که بلافاصله بعد از رحلت پیامبر (ص) بر اریکه حاکمیت اسلامی و نفوس مسلمین تکیه زدند و رویارویی بین صاحبان اصلی و پیش برندگان اسلام و این مدعیان اسلام شروع شد. امثال معاویه سیره و روشی را پی گرفتند که با اسلام و سیره رسول الله (ص) سازگاری نداشت و یاران رسول خدا (ص) متحیرانه بر این اعمال می نگریستند که چگونه این مدعیان اسلام، مسلمین را به فرهنگ و روش جاهلیت و قبل از اسلام رجعت و بازگشت می دهند و به تکرار روشی همت دارند که حکام جور بر آن اصرار داشته و دارند. صحابه و یاران محمد (ص) تمام تلاش خود را کردند تا آب رفته را به جوی بازگردانند ولی بوسفیانیان مسلط بر تمامی ارکان قدرت ناشی از حاکمیت اسلامی و همچنین با کمک باندهای قوی و برنامه ریزی شده این تلاش ها را به قول دکتر شهیدمان، علی شریعتی با "زر" و"زور" و "تزویر" بی اثر می کردند.
دیشب که به سریال "علی علیه السلام" توجه می کردم این سیره علوی (ع) و یارانش که در این قسمت برجسته شده بود، توجهم را به خود جلب کرد که چگونه یاران محمد (ص) و علی الخصوص علی (ع) بر چنین حکامی با آن همه انحرافی که بر اصول اسلامی وارد کرده بودند خروج نکرده و شمشیر بر نیام حفظ کردند و با همه سخت گیری هایی که در حق آنان، از سوی حاکمیت تسلط یافته و به اصطلاح اسلامی اعمال می شد، تحمل کردند و صبورانه ماندند و سعی کردند تا آب رفته را به جوی بازگردانند. زیرا می دانستند که اسلام و راهی که سال ها برای آن زحمت طاقت فرسا کشیده اند، مشکلی ندارد و این حاکم وقت اسلامی است که ره به بی راهه می زند و به سو استفاده از این موقعیت فراهم شده مشغول است.
آنها می دانستند که تفرقه در بین مسلمین چه بلایی است و بر سر اسلام چه ها که نخواهد آورد، آنان می خواستند اجتماع مسلمانان (حتی حول و حوش ولید بن عقبه) هم حفظ شود، لذا صحابی کهنسال رسول خدا (ص) چون عبدالله بن مسعود بر ولید بن عقبه که سابقه این فرد و پدرش در نبرد علیه اسلام و شخص پیامبر (ص) به روشنی در پیش چشم همه وجود داشت، در مسجد کوفه به جماعت اقتدا می کند تا اجماع مسلمین در کوفه حفظ شود. ابن مسعود (ره) به بطلان راه و سیره حاکم کوفه (ولید بن عقبه) مطلع بود ولی برای این که شیرازه حاکمیت اسلامی به هم نخورد صبر و تحملی مثال زدنی را پیشه کرد.
یاران رسول خدا (ص) خار در چشم و استخوان در گلو شاهد کج مداری جاری حکامی بودند که چون بر قدرت تکیه زدند، چهره واقعی خود را به عینه نشان دادند و هر چه می گذشت چهره واقعی خود را بیشتر نشان می دادند و اهداف نادرست خود را بیشتر نمایان می کردند. چهره هایی از خود به نمایش گذاشتند که مسلمین هرگز تصورش را هم نمی کردند و در مخیله یک مسلمان چنین اعمالی نمی گنجید. و وقتی مسلمین در جلساتی در امثال سقیفه بر گماردن آن ها به این سمت رای می دادند هرگز به پیش آمدن چنین روزی فکر نمی کردند و حال آن اکنون این افراد در این سمت ها قرار گرفته بودند و دیگر کمتر می شد کاری را پیش برد و هر عملی به نشانه اعتراض به اعمالشان را انگی ممکن بود به دنبال داشته باشد.
حکام اسلامی وقت در مقابل سیره خدایی، مردم مدارانه و مردم محورانه پیامبر (ص)، فضای جامعه اسلامی و حرکت مسلمین را به سمتی بردند که خود را محور همه چیز قرار داده و حتی اسلام، مسلمین، احکام الهی و قرآن و سنت، تنها به وسیله ای برای توجیه اعمال نادرست شان و وسیله ای برای دستیابی به منافع و خواسته های شخصی و گروهی اشان تبدیل شد. این حکام به تمامی شوون مسلمین سیطره کامل یافته و به یاران خود تفهیم کردند که سیره محمدی (ص) دیگر در میان نیست و"بالای حرف من حرفی نباشد و فقط همراهی کن و بس و از منافع حاکمیت نیز در مقابل منتفع شو". در چنین فضایی قاضی اسلامی به سویی حکم می کرد که حاکم میلش بر آن قرار می گرفت لذاست که جناب "قاضی شارع" در جایگاه حاکم شرع و قاضی برگزیده ی اسلامی غیر مستقلانه حکم به حلیت خون حسین (ع)، نوه رسول خدا (ص)، مصباح هدایت و سفینه النجاه داد و هیچ از خدا و خلق خدا در این عملش شرم نکرد.
و یا خزانه دار بیت المال نیز فقط کلیدی از یک قفل در دست داشت و این قفل برای عده ای نقش خود را بازی می کرد، ولی قفل بیت المال مسلمین بر روی حاکم زورمند و دستگاه قدرتمندش باز باید همیشه باز می بود تا به میل خود هر چه می خواهد و درهر جا که تشخیص داد، بی حساب و کتاب خرج کند و زور خزانه دارها، دستگاه های حکومتی و فردی در حاکمیت این افراد به حدی نبود که جلوی خرج های بی حد و حساب آنان را بگیرد و یا حداقل سوالی از میزان و نحوه خرج کردو آن نماید و مسلمین فقط باید شاهد آن می بودند و اگر دم بالا می آورد، چون عبدالله ابن مسعود (ره) از سمت خود برکنار شده و بر آنان و قوم خانواده اشان خشم گرفته و تبعید (نفی بلد) می شدند و خلاصه قوای مسلح از شرطه ها (پلیس) گرفته تا و خدمه درگاه و سپاه مسلمین و کاسه لیسان و بادمجان دور قاب چینان و جمیع خدمه دستگاه، در خدمت منویات حاکم وقت بودند تا در یک فرایند پیچیده مثلث "زر" و "زور" و "تزویر" بر جایگاه رسول الله (ص) تکیه زده و نقش قارونی و قیصری و فرعونی را در خدمت هوای نفس خود بزدند.
این نوع حکام اسلامی بدون این که متخلق به اخلاق مصطفوی (ص) و یا واجد علم و عصمت محمدی (ص) باشند و یا ذره ای از تقوای این یگانه خداوندی (ص) در روش و منش خود داشته باشد در حد رسول حق (ص) برای خود قدرت قایل بودند و حکم می راندند آن هم به نام اسلام و در کسوت امیر المومنان و حاکم واقعی اسلامی واجد عصمت. ولی با این حال علی (ع) و امثال او باید دندان بر جگر گذاشته، خار در چشم و استخوان در گلو در صحنه ایی رنج آور بمانند و ببینند و تحمل کنند و حتی مشورت و کمک هم بدهند تا دین محمد (ص) بماند. اینان سمبل صبر بودند و حتی بر هتک حرمت خانواده خود هم فرصتی نیافتند که دم بزنند و همچون کوهی استوار بر این موج بلا ایستادند و دیدند و تحمل کردند.
+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 14:8
انسان ها به بزرگی اهداف شان است که بزرگی خود را نشان می دهند. این که یک فرد چقدر بزرگ است نه بستگی به قدرتش، و نه بسته به میزان ثروتش و این تنها تقوا و هدف بزرگ است که بزرگی او را به ظهور می رساند. بزرگی به اهداف بزرگ است که فرد قصد دست یابی بدان دارد. خداوند به پیامبر رحمت حضرت محمد مصطفی (ص) هدفی بزرگ و جهانی برای تمامی بشریت را ارایه نمود و این بود و هست که محمد (ص) را در کنار شخصیت خاصش، بزرگ می کند و در افق دید بشریت تعالی طلب تا ابد قرار می دهد. امام خمینی (ره) نیز وقتی دید تلاش های اصلاح طلبانه اش بر حاکم کشور نتیجه ای ندارد، پای به میدان مبارزه نهاد و البته هدفی بزرگ را در نظر گرفت و لذا همین هدف بزرگ بود که او را بزرگ نمود. زیرا کنار گذاشتن فردی و روی کار آمدن که نمی تواند برای فردی مثل امام خمینی (ره) هدف تلقی شود. لذاست که خمینی کبیر (ره) را هدف بزرگش، در کنار سخصیت بی نظیرش بود که به عنوان سمبل یک نمونه موفق در تاریخ ایران و اسلام متجلی نمود.
اما وقتی به امروز کشور خود نگاه می کنم می بینم که اکنون چند سالی است که سیاست ها هدف بزرگی را نشانه نرفته است و سیاست گذاران انگار اهداف بزرگی در ذهن خود ندارند و شیوه عمل شان نشان می دهد که چشم در افق هایی کوتاه دارند. دیشب که خبر رد صلاحیت آقای هاشمی رفسنجانی را با آن همه سوابق خاص و منحصر به فرد در پیروزی و به ثمر رساندن و تثبیت این انقلاب شکوهمند بزرگ شنیدم، قلبم به درد آمد و بر زمانه لعن کردم که چه بد کرداری ای زمانه و با جگر پاره های این انقلاب خون چه ها که نمی کنی؟!!
کسانی که ستون خیمه این انقلاب خون بوده و هستند و بازماندگان امامی (ره) هستند که دیگر تکرارش شاید تا قرن ها محال باشد، این چنین زیر چرخی له می شوند که شتابان در حال له کردن است و قربانیان زیادی از این قافله گرفته است. واقعا آقای جنتی چطور به خود اجازه می دهد با آبروی مردان مرد این عرصه خون و ایثار و شهادت این چنین با جسارت رفتار نماید و کهولت سن را بهانه نماید در حالی که این یک حربه سخیف بود که در سقیفه هم استفاده شد. واقعا این است صلاح انقلاب و کشور که در این گردنه خطیر، به جای "جذب حداکثری"، "دفع حد اکثری" را در صدر سیاست های خود قرار دهیم و صحنه ای که دیر نخواهد پایید که صحنه نبرد رویاروی با دشمن خواهد بود را از مردان مرد این انقلاب خالی کنیم؟!!
این است که اهداف کوچکی چون "یک دست سازی مردان در صحنه" به جای سیاست "انقلاب چتری برای همه" جایگیزین شده است. امروز نه تنها این عرصه چتری برای "همه" نیست بلکه سیاست حذف از صفوف عقب به صف نخست یاران انقلابیون رسیده و نسبت به حذف بزرگان این صف سعی بلیغ دارد و اقدام می کند، بزرگانی که ستونند بر خیمه ای که پایه های آن بر ابدان شهدای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی هشت ساله و ایثار و مجاهدت چند قرنه ی مردم شریف ایران بزرگ استوار است که هنوز هم بعد از قرن ها به ایده های بزرگ خود نرسیده و آن را محقق شده نمی یابند. شرایطی که در شان آنان به عنوان یک ملت متمدن باشد، هنوز دست نایافتنی می نماید.
پروژه حدف هاشمی از صحنه سیاسی کشور، قبلا از طریق حتک حرمت خاندانش رقم خورده بود اکنون با بی آبرو کردن ایشان با رد صلاحیت ش برای کاری که در آن تجربه ای بزرگ و یارانی همراه داشت، تکمیل شد. این حرکت را باید میخی بر تابوت حضور مردانه مردانی دانست که حماسه هایی بزرگ را در کنار امام شان (ره) آفریدند و آن را باید در امتداد پروژه نا امید سازی اقشاری از این ملت بزرگ تعبیر نمود که بعد از هشت سال حذف و حتک حرمت یاران امام (ره)، چشم به تحولی تازه داشتند و انتظار فضایی نو برای نفسی تازه را در سر می پروراندند. این است که اهداف کوچکی چون "یکدست سازی" آتش به خرمنی می زند که خمینی کبیر (ره) آن را در مسیر مبارزه سخت و طولانی خود با خون دل فراهم نموده بود تا در زمان عدم حضورش سکاندار انقلابی باشند که او قصد داشت اهداف جهانی را از وجود آن دنبال نماید.
امروز دستانی بزرگ به بزرگی مصادری که به آن تکیه زده اند، دایره های کوچکی رسم کرده اند که تنها خودشان با اهداف کوچکشان در آن می گنجند و دیگران را در آن جایی نیست، و اما توصیه این حقیر به حتک حرمت شدگان این عرصه بی آبرو سازی این است که صبر را پیشه کرده و به انتظار روزی بنشینیم که دوستان سابق همرزم و دشمنان فعلی یا بر سر عقل آمده و خود راتغییر دهند و یا زمانه تغییری در خور ایجاد نماید که امکان حضور حد اکثری مردان صحنه ها را برای مان فراهم نماید ولی نباید نشست و تماشا کرد باید صبر فعال داشت.
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 14:47 شماره پست: 290
مگس ها دارای اخلاقی خدادادی هستند که بنا بر طبیعت شان روی جا های کثیف بنشینند. آنها تمام سطح تمیز یک صفحه و یا صحنه را رها کرده در نقطه ای می نشینند که کثافتی در آن قرار دارد حتی اگر به قدر ذره ای باشد.
این خصلت برآزنده انسان ها نیست که همه زیبایی ها را رها کرده و به نطقه ای تمرگز کنند نقصی دارد و یا ناجور است. مگس صفتی در شان انسان نیست. بیاییم زیبایی ها را ببینیم نه نازیبایی ها را. چشم و گوشی مگس صفت نداشته باشیم که روی بد چیزهایی ما را خواهد برد و بی انصافانه بسیاری از خوبی ها را نادیده خواهیم گرفته و به ناجورها گیر خواهیم داد. خدا انسان ها را مگس صفت نیافریده و ذهن سالم انسان سالم بیشتر به زیبایی ها جلب می شود.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 19:25 شماره پست: 287
این مظلوم از اهل بیت عصمت و طهارت می فرماید :
در دنیا مردم به ثروت و مقام شان و در آخرت به اعمال شان مورد توجهند .
نماینده شریف این امام بزرگوار ما در ایران جناب عبدالعظیم حسنی (ره) بودند که با توجه به جو خفقان دوره این امام به نمایندگی از ایشان با مردم ایران در ارتباط بودند.
شهادت این مظلوم از آل لله خدمت وجود نازنین حضرت ولی عصر (ع) و تمامی مسلمانان جهان تسلیت باد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 14:4 شماره پست: 286
این روزها عرصه کشور از هر نظر کاملا انتخاباتی شده است و همه از حضور افراد مختلف به خصوص کاندیداهای مطرح در لحظات آخر ثبت نام در ستاد انتخابات کشور سخن می گویند و این که بزرگانی به این حضور رنگ و بوی و رونق دیگری دادند و این جای تقدیر هم دارد. امروز پیام کوتاهی از یکی از دوستان دریافت کردم که نشان از امیدی دارد که عده ای از دوستان به آن دل بسته اند :
مژده دهید عاشقان دولت غم سرآمده
ثروت و شوکت و شکوه از در دیگر آمده
باد صبا شوق زمان ناجی کشور آمده
مژده دهید بر همه دوباره اکبر آمده
ورود هاشمی رفسنجانی به انتخابات بر همه ایرانیان مبارک باد.
این پیام کوتاه تا حدودی گویای جو حاکم بر قسمتی از جامعه ماست. ولی آنچه به ذهن می آید این که انتخاب یک وجهی دارد که خداوند به انسان اهدا نمود یعنی عرصه ای از آزادی را در اختیار انسان گذاشته که دست به انتخاب بزرگ بزند و در این عرصه آزادی انتخاب بین بی نهایت سقوط تا لقالله را در نظر گرفته است. این میزان آزادی است که خداوند به انسان داده و به یقین هم او انسان را لایق این همه وسعت عمل می دانسته و از سر حکمت به این کار مباردرت کرده است.
نکته دیگر این که متاسفانه مثل بسیاری دیگر از پدیده ها در بین ما ایرانیان (مثل فصل مسافرت - فصل عزا و...) که فصلی و گذراست عرصه سیاسی هم یک دوره دارد و آن چند روز انتخابات است و بعد از آن تعطیل می شود عرصه ای که باید دایم در دست ولی نعمت های بنیان گذار انقلاب اسلامی (ره) یعنی در دست ملت ایران باشد تا در آن نقش آفرینی موثر و دائم داشته باشند. ولی فصل انتخابات که می شود گروه هایی که بعضا هم نه شناسنامه ای دارند و نه از اهداف و ... آنها کسی خبر دارد ظهور فصلی سیلابی دارند و بعضا هم حضور خسارت باری دارند. در این فضا واقعا جای احزاب واقعی و مردمی در نظام سیاسی کشورمان خالی است احزابی که در طول زمان و سازمان یافته شکل گرفته و اهداف و نظام نامه و مانیفست و... و عملکرد داشته باشند و مردم با شناخت به آنها رای دهند نه این که در یک فضای مصنوعی متشنج تقاطع سیلاب ها انتخاب صورت پذیرد و فقط آنان که در سایه این سیلاب ها را راه می اندازند بدانند که چه می کنند و چه درو خواهند کرد. در حالی که این مردمند که باید بدانند که چه می کارند و چه درو خواهند کرد و نه گروه های در سایه با اهداف نا مشخص.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 0:17 شماره پست: 282









