امروز پنجم مرداد 1405 [1]، 150 روز از آغاز جنگِ غیرقانونی، تجاوزکارانه و زورگویانه امریکا و اسراییل علیه ایران می‌گذرد، جنگ رسوایی که تمام قوانین، شاخص‌ها و توافقنامه‌های بین المللی تعیین کننده راه و روش جنگ و صلح در جهان انسانی را زیر پای نهاد، و اولین روز آغازش را با کشتن دانش آموزان در مدارس، رهبران در دفاتر کارشان، نظامیان در پادگان‌هایشان و... کلید زد، میانه آن نیز خدعه و نیرنگ و عهد شکنی بود، و اکنون شاه بیت تهدیدهای اصلی سردمدار این جنگ، یعنی رئیس جمهور امریکا، پاکسازی تمدنی، زدن پل‌ها، ویران کردن نیروگاه‌ها و زیرساخت‌های انرژی و... ایران است.

جنگی که فصل جدیدی از روش‌های تجاوز و نُرم شکنی را در دنیای بی‌قانون، و جهانِ زیر سلطه زیاده‌خواهان پلیدِ باز کرد، دنیایی که هر روزه در دامن راستگرایان ملیگرای متجاوز، تمامیت‌خواه و خونخواری همچون پوتین، نتانیاهو، ترامپ، ملا هبت الله‌ها و... سقوط می‌کند و کشورها و ملت‌های بیشتری به زیر سلطه اینگونه اندیشه‌های ناپاکِ ضدآدمیت در می‌اندازد، تا چشم انداز آینده آدمیان در جنایت، کشتار، بی‌رحمی، تجاوز، زورگویی هر لحظه تیره و تارتر دیده شود، و ویرانی بنای انسانیت، دمکراسی، آزادی و کرامت انسانی هویداتر گردد، اینان طلایه داران آغاز دوران بردگی جمعی آدم‌ها، در عصر جدیدند.

امروز 111 روز از آتش بسی می‌گذرد که 40 روز پیش به امضای تفاهمنامه بین روسای جمهور ایران و امریکا، انجامید، و بارقه‌های امید را در دل مخالفان جنگ، و سقوط انسانیت به ورطه دنیای زر، زور و تزویر روشن کرد، اما عهد شکنی، زیاده‌خواهی و خوی تجاوزگری سیری ناپذیر رهبران راستگرای صهیونیسم جهانی در اسراییل، و دیگر مخالفان پایان درگیری‌های خانمان براندازِ اینچنینی، که بقای خود را در هرج و مرج و جنگ و جنایت می‌بینند، باعث شد، تا باز امروز شانزدهمین روز از آغاز دور جدید حملات متقابل را پشت سر بگذاریم،

دوره‌ایی که تجاوز و ویرانگریِ بی حد و اندازه‌ایی را رقم زد، که اهدافش به زیرساخت‌ها، و ابزار ضروری زندگی انسانی تغییر ریل داد، و اکنون دیگر از "جنگ بی پایان" [2] سخن به میان است، و اینکه ترامپ «هیچ راه حل لعنتی برای خروج از این جنگ ندارد» [3] و در دامی که خود و دیگر همپالگان زیاده‌خواه او، خود گستردند، گرفتار آمده است،

 سیاستمدار مغرور و ناپخته‌ایی که اسیر خدعه و نیرنگ روسیه و اسراییل، و البته پَست‌خویی خود شد، و با آغازگر جنگی همراه شد، که یک تاریخ جنایت را، در پس احقاق حقوق تاریخی یهود، مرتکب شده و می‌شوند، آوردگاه غزه و کرانه باختری، اکنون آزمایشگاه و نمایشگاهی آشکار از لکه ننگی است که در دامن یهود و صهیونیسم جهانی باقی خواهد ماند، جاییکه هولوکاست غزه رقم خورده است، و 80% زیرساخت کشاورزی این منطقه ویران شده است و پرتراکم‌ترین جمعیت جهانی، در محاصره‌ایی پایان ناپذیر، هر روزه میزبان بمب‌های سبک و سنگینِ انتقام، کینه و جنایت صهیونیست‌هاست، که تا کنون عمق جنایتِ ناشی از انتقام خواهی‌های خود را پیش چشم جهانیان به نمایش گذاشته‌، و اوراق دهشتناکی از خوی درنده خویی زورمداران اسراییلی را به ثبت رسانده‌اند،

و همانگونه که آنان تا کنون از هولوکاست و کشتار یهودیان توسط نازی‌ها می‌گویند، و تشت رسوایی آن حرکت پلید را هر ساله از بلندترین آسمانخراش‌های جهانی بر زمین می‌اندازند، از این پس کسانی در دنیا خواهند بود که تشت رسوایی جنایات صهیونیسم و همکارانش را، از بلندهای جهان به زیر افکنده، تا روشن شود که مظلومان سابق، به واقع چه ظالمان درنده‌ایی در کیش شخصیت بوده‌اند،

و آیندگان، اروپای استعمارگری را به محاکمه خواهند کشید، که بعد از جنایت خود در کشتار یهودیان (چه در دوره سیاه تفتیش عقاید کلیسایی و چه در جنگ جهانی دوم)، غده سرطانی صهیونیسم را از محدوده خاک اروپایی خود، به خارج از مرزهای این قاره، در خاورمیانه صادر کردند، و آنرا در قلب آسیای غربی و در زادگاه ادیان ابراهیمی کاشتند، و تداوم این خون و جنایت را به مناطق دیگران کشاندند، و در این طرحِ ظالمانه، رویای حق‌خواهانه و تاریخی یهود، را به پلیدترین جنایات، با حمایت بی‌حد و حصر خود از صهیونیسم آلودند.

جهان گشایان بزرگی همچون هیتلر، که در نگاه ملیگرایان اروپایی تقدیس شده‌اند را، همین یهود با همین اتهام به رسوایی کشاندند، و این عاقبتی تکراری، برای دونالد ترامپ هم خواهد بود، چراکه اگر حتی موفق شود و پروژه خاورمیانه‌ایی خود را پیش ببرد، تازه یک راستگرای جهانگشای غربی دیگری، همچون هیتلر خواهد بود، که در جنایات بنامین نتانیاهو و صهیونیست‌های بیرحمی همچون او در دولت اسراییل شراکت تمام داشته و دارد،

این آینده چنین راستگرای ملیگرایی در امریکای شمالی خواهد بود، که وجودش امروز برای تمام جهان به یک بلیِّه تمام عیار تبدیل شده است، که نه اروپا، نه همسایگان امریکایی، و نه ملت‌های ساکن در آسیا و اقیانوسیه از آزار و اذیت و خسارت تمامیت‌خواهانه‌ی او در امان نیستند، و همه را به بازی‌های رسوای مغرورانه خود گرفته، و مقابل زیاده‌خواهی‌های زورگویانه او، همه‌ی جهانیان خونِ دل می‌خورند، و روز می‌شمارند تا بلکه روزی دمکراسی امریکا به مدد جهانیان آمده، و این دوره لعنتی ریاست جمهوری‌اش بگذرد، و دنیا، سازمان ملل، قوانین، ساختارها، ارزش‌های انسانی، گروه‌بندی‌ها، توافقنامه‌های جهانی و... و بلکه بشریت از خُوی قانون‌گریز، ساختارشکن، فاسد، مغرور، فرصت‌طلب و زورگویانه او رهایی یابند.

صهیونیسم گرگی که اکنون دست سازندگان خود در اروپا را گاز گرفته است

و با مشغول کردن امریکا در خاورمیانه، اروپا را در مقابل تجاوز روسیه بی پناه و بی حامی کرده است

اروپایی‌ها از سال 1947 تاکنون، 75 سال است که نطفه جنایت، تجاوز، خدعه، نیرنگ و مظلوم‌نمایی‌های گرگ‌صفتانه اسراییل را در غرب آسیا کاشتند، و از روند رشد و پویایی آن حمایت کردند، تا موجودیت اسراییل، بعنوان یک حاکمیت ملیگرای یهودی را، در خارج از مرزهای اروپا تشکیل داده، بخشی از بحران‌های اجتماعی و فرهنگی – مذهبی خود، از جمله یهودستیزی را به خارج از مرزهای اروپا منتقل کنند، و تا ابد خود را از نکبت یهود و یهودستیزی رها سازند، اما امروز دامنه‌ی این بحران باز دوباره به سوی آنان بازگشته، و بال‌های پرواز آرمان‌ها و اهداف والای اروپایی را نیز می‌سوزاند.

دونالد ترامپ به عنوان یک بازیچه دست‌های قدرتمند صهیونیسم بین الملل، ارزش‌های گرانقدر اروپایی همچون قانونگرایی، حقوق بشرخواهی، آزادی‌خواهی، صلح و پیشرفت‌جویی و دمکراسی را علنا در مقابل دوربین‌های جهانی، و مقابل چشم جهانیان به سخره می‌گیرد، رهبر افسار گسیخته‌ایی که، سردمداری تمدن غرب را در این روزهای سخت عهده‌دار شده است، و زیر شعار ملیگرایی سخیف امریکایی، مشغول ویرانی تمام بنیان‌های تمدن بشری، روح انسانیت و کرامت‌جویی و آزادیخواهی آدمیت و... در جهان است،

و تنها در یک پرونده، از ده‌ها پرونده گشوده توسط این قانون شکن قرن، صهیونیسم بین الملل او را وارد جنگی در دفاع از اسراییل کرد، که لجنزاری برای ارزش‌های انسانی و تمدن بشری بیش نخواهد بود، و اکنون در ایران با مقاومت مردمی روبرو شده است، که تمام تفرق و اختلافات شدید و خونین خود را به کناری نهاده‌اند، تا برای حق داشتن دسترسی به فن‌آوری‌های روز جهانی، و حق دسترسی به وسایل روز دفاعی، حق داشتن ارتباطات اقتصادی با جهان و... یکپارچه شده، و مقابل این قلدر جهانی مقاومت می‌کنند، تا بلکه خود را از زورگویی‌های قانون شکنِ غیر قابل اعتمادی همچون ترامپ امریکایی و امثالهم برهانند، کسانی که روندی را بر ایران دیکته کردند که، این ملت صبور را دهه‌هاست ظالمانه در تحریم‌های کمرشن، و محاصره همه جانبه غرق کرده‌اند و...،  و اینگونه است که به دلیل زورگویی‌های از حد بیرون شده خود، ترامپ و همپیمانانش را شاهدیم که در تله‌ی خودنهاده، فرو افتاده‌اند، و راه خروجی جز فرو رفتنِ بیشتر در باتلاق جنایات بیشترِ جنگی، و رسوایی گسترده‌تر، و گسترش هرج و مرج و بی قانونی جهانی در پیش ندارند.

نکبت پرونده‌های باز دوره استعمار اروپایی، دور زد، و دور زد، تا در سال 2026، دوباره دامنگیر اروپا شده، و او را در زمانه مقابله راهبردی و سخت با تجاوز روسیه به اروپا، از مهمترین پشتوانه راهبردی خود یعنی امریکا محروم کند، و اروپا اکنون تنها و بی پشتوانه، هاج و واج مقابل متجاوزی زیاده‌خواه همچون ولادیمیر پوتین، انگشت به دهان مانده است، حتی می‌توان گفت، امریکای غرق شده در ملیگرای ترامپیسم، گاه در کنار پوتین در حال مبارزه با اروپا دیده می‌شود، و اروپایی که می‌رفت با ساختار دمکرات، و متوجه به کرامت انسانی، به قطب آرامش و ظهور و بروز قانون، کرامت انسانی و اندیشه‌های بشردوستانه، و حامی محیط زیست سالم و... تبدیل شود، اینک با تهدید موجودیتی از چند ناحیه مواجه است،

 

نتانیاهو در کنار ترامپ، تمدن شکوهمند غرب را به سوی رسوایی و نابودی می‌برند

و تمام ارزش‌های والای انسانی را به سخره گرفته‌اند

اول راستگرایان ملیگرای امریکایی به رهبری ترامپ که با به قدرت رسیدن در امریکا، عمق راهبردی اروپا را بی اثر، و یا بلکه به دشمن اروپا تبدیل کردند، و از این سو نیز راستگرایان روس که به رهبری پوتین بازگشت خوی تجاوزگری و زیاده‌خواهی شوروی سابق را نمایندگی می‌کنند، و اروپا را در معرض تهدید موجودیتی قرار داده‌اند، و زین سو نیز راستگرایانِ صهیونیستِ دست‌ساخته اروپای استعماری، یکه تازی می‌کنند، و تشت رسوایی طرح‌های استعماری صدور بحران از اروپا به دیگر قاره‌ها را هر روز، با جنایات دهشتناک خود بر زمین می‌اندازند و جار می‌زنند، و اکنون جنایتکاران صهیونیست، اوراقی در تاریخ جنایات ضد بشر ثبت می‌کنند، که تا ابد بر دامن تشکیل دهندگان دولت یهود، همچون لرد بالفورهای بریتانیایی، و هم‌صداهای آنان در آلمان و... خواهد نشست، تا یک تاریخ سر به زیر ماندنِ چنین اندیشه‌های شیطانی را رقم زنند، و البته ظهور مجدد راستگرایان ملیگرایی همچون ویکتور اوربان در مجارستان، که در مرزهای اروپای آزاد و دمکرات، همنوایی‌هایی، با رهبرانِ فاسدی همچون ترامپ را، زمزمه ‌کردند و می‌کنند، تا کارد را از دل اروپا، بر قلب ارزش‌های اروپا فرو بشنانند.

آنچه مسلم است، روسیه با آغاز تجاوز به مردم مظلوم اوکراین در سال 2014، کلید بیداری غول‌های تمامیت‌خواهی و راستگرایانِ متجاوز را زد، نبرد 7 اکتبر 2023 توسط حماس که با آلوده شدن به خوی انتقام، جنایت و کشتار کور را به همراه داشت، غول راستگرای متجاوز اسراییل را قدرتمند ساخت، و بال و پر و میدان داد، انتخاب راستگرای فاسد و تمامیت‌خواهی همچون دونالد ترامپ، همه این پرونده‌ها را قوت بخشید، و در نتیجه اکنون جهان در آتشی می‌سوزد، که ریشه در یک تاریخ جدا افتادن انسان از ارزش‌های بزرگی همچون قانونگرایی، انسانیت، کرامت‌جویی انسانی، آزادی‌خواهی، صلح طلبی و دمکراسی دارد، و بازگشت به این ارزش‌ها، تنها راه نجات آدمیان از چرخه تجاوز، کشتار و جنایتی است که سردمدارانِ جهانِ زر و زور تزویر دامنگیر جهان کرده‌اند.

 

«آنان که تاریخ را به فراموشی سپرده‌اند، نمی‌توانند تاریخ سازی کنند.»

دکتر بهیم رائو امبادکار (معمار قانون اساسی مترقی هند بعد از استقلال)

[1] -  27 July  2026

[2] -  “forever war” 

[3] - "Trump has no fucking way out"

تداوم تنش و جنگ با داخل و خارج، شیرازه میانه‌روی، فرزانگی و عقلانیت را در نهادهای تصمیم‌ساز کشور از هم گسسته، و کشور را به سوی هرج و مرج و جنگ برده، و می‌برد، و آنچه این مردم در طی سده‌ها از زیرساخت‌های علمی، فن‌آوری و سیستم‌های حاکمیتی حاصل از مبارزه دامنه‌دار خود گردهم‌آورده‌اند را به وزش تندبادهای خزان پائیزی سپرده و می‌سپارد.

تنشی که با مشی انقلابی‌گری در داخل، ثبات داخلی و حرکت پیگیرانه 160 ساله ملت ایران به سوی آزادی و حق تعیین سرنوشت را به چالش کشیده، و با محور قرار دادن آرمان‌های انقلابی، به کج‌راهه زیاده‌روی در غرب ستیزی بیمارگونه‌ایی بُرد و... که ایرانیان را انگشت به دهان می‌کند، که این مقدار دشمنی با غرب از کجا می‌آید؟! تو گویی تمام رنج ایرانیان، و البته بشریت، ناشی از فرهنگ و اندیشه لیبرال – دمکراسی غربی است، که باید با نابودی آن، ایران و جهانیان را از آن رها نمود!

حال آنکه فرهنگ و اندیشه غرب نیز، مثل هر پدیده فکری دیگر، برونداد کنش و واکنش آدمی در درازای تاریخ اندیشه آنان است که در بستر زمان، و پهنه فرهنگی و سرزمینی غرب، و پذیرشگاه‌های آن زاده شد و شکل گرفت، و برونداد تلاش اندیشمندانی است که درمان دردهای آدمی را (به درستی یا نادرستی)، کم و بیش، یافته و به رسمیت شناختند، و تامین حقوق و آزادی‌های فردی آدمی را، راه حلِ مساله نیازهای او دانسته، که باید در بستر نظام سرمایه‌داری، و مقتضیات گردش سرمایه، آزادی‌های فردی، حاکمیت قانون، دمکراسی و دوری از دیکتاتوری و استبداد فردی و طبقاتی جُست، تا با تکیه به رای افراد، سیستم آزاد و دمکراتی را رقم زد، که کرامت انسانی او، در آن بروز یابد.

سیستم اندیشه و کرداری که این امکان را به شهروند غربی می‌دهد که از مرزهای خاص آزادی و انتخاب از نوع غربی آن برخوردار باشد، که در این میان بتوانند، هم خانم انگلا مرکل را با همه برجستگی‎‌‌های تحسین برانگیزِ دمکرات، ترقیخواهش و... در آلمان به قدرت رساند، و در همان حال، یک شورشی علیه دمکراسی، معیارهای انسانی، محیط زیست، و هنجارهای لیبرال دمکراسی و جهان را در جایی دیگر از سرزمین غرب، یعنی امریکا، بر اسب چموش قدرت سوار کرد، که تا در یک دوره 4 ساله مسئولیتِ خود بتواند، بر گُرده هر معیار و ساختار اندیشه امثال مرکل و حتی کل جهان غرب که خواست بتازد، و اگر از این نیز خسته شدند، باز این امکان را داشته باشند که در دور بعدی انتخابات، بدون نیاز به دادن خون، و خیزش‌های خونین، تنها با انداختن رای خود، در صندوق انتخابات، و شرکت در یک رقابت بزرگ و نفسگیر، به دیگری روی آورند و..،

همانگونه که اندیشه شرق، اندیشه، کردار و بستر خاص خود را دارد، که در سرزمین مستعد به دیکتاتوری طبقاتی و فردی شرق، اندیشه و کردار خود را حاکم کرد، اندیشه‌ایی که به نظر می‌رسد، برق آن چشم رهبران، نخبگان و فرهیختگان ما را به خود خیره کرده، به طوریکه، همواره راهبران انقلابی برخاسته از اندیشه انقلاب 57، و پیش از آن در میحط انقلاب مشروطه، نهضت ملی شدن صنعت نفت و... با دیدگاه انقلابی و شورشی آنان، احساس نزدیکی کرده، و به ویژه چنان مست و مفتون نبرد ایدئولوژیک آنان با بلوک غرب شدند، و خود را در پایداری اندیشه آنان باختند، که فراموش کردند، ایران همواره زخم‌خورده چنین ایدئولوژی خطرناکی است،

و سیل چکمه پوشان ایدئولوژیک و... این خاستگاه اندیشه و کردار، هر بار که به سمت جنوب تاخت، بخشی از مرغوب‌ترین سرزمین‌های ایران را در شمال و حتی غرب ایران به یغما برد، و یا با قصد به یغما بردن، بر آن تاخت، برآیند اندیشه چپگرای انقلابی، مهاجم و غارتگر آنان، در کشورمان، ایجاد روح انقلابی بود که در اوج موفقیت خود، به تشکیل جمهوری‌های جدایی خواه، تمامیت ارضی شکن، و تجزیه طلبی همچون جمهوری سوسیالیستی شورایی گیلان (به رهبری میرزا کوچک خان جنگلی)، جمهوری مهاباد (به رهبری قاضی محمد)، جمهوری آذربایجان (به رهبری فرقه دمکرات جعفر پیشه وری) و... در داخل، و جنگ خسارتبار هشت ساله با رژیم بعث حاکم بر بغداد بود، که پیوستگی و هم‌آیی سرزمینی، و مرزهای فرهنگی و ملی ایران را با خطر جدی و موجودیتی مواجه کرد.

و تاریخ حاکمیت آنان بر مبنای اندیشه شرقی، پایه گذاری جمهوری‌های حزبی، استبدادی و هراس انگیزی بود که یک ملت را یکباره به زندان اندیشه جامعه‌گرای خود برد، و آدم و آدمیت را، به پای تشکیل جوامعی چنین استبدادی، مخوف و بسته، سر برید، و نمود تشکیل چنین جوامع انقلابی را در کنار خود می‌توان در جمهورهای هراس انگیز و خونین عربی سوریه به رهبری اسدها (حافظ اسد و بشار اسد) و حزب بعث در عراق (به رهبری صدام حسین) و... دید که پایه‌های بیداد خود را بر خون و استبداد و ترور کوبیدند، و بعد از نابودی، یک سرزمین سوخته، خونین و ویران را به نسل بعد از خود هدیه دادند،

یا در کره شمالی و کوبا، گونه‌های ملت‌های سیلی خورده از اندیشه شرق را، در غرب و شرق جهان می‌توان دید که استبداد انقلابی‌اش را، غرب برای نمونه در موزه انقلابیونی چنین، باقی گذاشت، تا در نمایشگاه و موزه شرق شناسی، گونه‌های زنده‌ایی در آسیا (کره شمالی) و امریکا (کوبا) باقی باشند، که سرانجام مردم این کشورها را، زیر ایده جامعه‌گرای شرقی ببینند و عبرت بگیرند، کسانیکه آروزی تشکیل جمهوری‌هایی انقلابی و شورایی را چنین، در سر دارند.

 آنچه که احزابی همچون "حزب توده" در ایران نیز دنبال کردند، که در صورت تحقق آرمان‌های انقلابی‌شان، ایران هم یکی از جمهوری‌هایی از این قبیل می‌شد، که در 70 سال حاکمیت کمونیسم در جمهوریِ شورایی شوروی سابق، نمود قرار گرفتن قدرت در دست مستبدینی را به تصویر کشید، که مثال روشنِ ظلم، جنایت، زندان، شکنجه و اسارت ملت‌های خود و دیگرانی بود که به امید آزادی، سر از اسارت سنگینِ رژیم‌های استالینیستی، لنینستی و... در آوردند،

که هر سخن و فریادی به غیر از حرف پیشوا را، در حلقوم هر کس، حتی معتقدترین‌ها به آرمانِ کمونیسم هم، در خون گلویش خفه می‌کرد، و داستان تسویه حساب‌های پیشوا از حاضران در سنگر مبارزه انقلابی با او، رُمان‌خوانان شب‌های بلند زمستان سرد را، تا صبح، میخکوب سنگدلی، خوی استکباری، طغیانگری، زیاده‌خواهی، تمامیتخواهی، استبداد، ترور، بیرحمی و... رهبرانی چون لنین، استالین و... در زندان‌ها و ارودگاه‌های کار اجباری در سرزمین سرد و کشنده سیبری و... می‌کند.

 که چطور کسانی با شعار آزادی خلق‌ها، پا به میدان مبارزه آزادایخواهانه، با رقبای داخلی و خارجی خود نهادند، و یک ملت را، فرد به فرد و یا یکجا، به زنجیر رذایل اندیشه ویرانگر خود بردند، که برآیندش تنها اسارت، و غرق شدن در بندهای مخوف و محکم ساختار تکحزبی، سلاح و نظام امنیتی-اطلاعاتی بسته‌ایی بود، که هرگونه حرکت اندیشه و رفتاری را در مغز و زندگی فردی و اجتماعی، که خارج از سمفونی و قرائت رسمی قدرت بود را، در گلوی دارنده‌اش شناسایی و خفه می‌کند، و زندگی فردی و اجتماعی را، به زندانی به بزرگی یک جمهوری کمونیستی برده، که رهایی از آن گاه، بدون همکاری و دخالت خارجی، شاید محال به نظر می‌رسید و...،

و با این حال، عده‌ایی از رهبران، فرهیختگان و دانش‌آموختگان، نخبگان و افراد مبارز ما، مجذوب این نظم آدم و آدمیت‌کش شده و می‌شوند، و از جمله چنان غرب‌ستیز شده، که تو گویی اینان از انقلابیون کمونیست نیز کمونیست‌تر و شرقی ترند! و بَرقِش سلاح‌های مخوفِ شرقی‌، در چشمان نخبگانِ نظامی، و رهبران ما چنان نور پایداری و توان مقابله با "دشمن" غربی را دواند، که همه جنایت، و اندیشه و آرمان جنایت‌پیشه شرق را به فراموشی سپردند.

و آنچه در آموزه‌های کتاب مبارزه، و تجربه انقلابی وطنی این ملت بود، که حاصل سال‌ها چشیدن خسارت، و ویرانی در کناره‌های میدان نبرد غرب و شرق کسب شده، و به فرزانگی جمعی ایرانیان تبدیل گردید را، به فراموشی سپرده، مست و مفتون نظم و چیرگی شرق شده، و از جمله ایرانیان را که به بیطرفی تاریخی، و صلح آمیز برای بیرون کشیدن دامن خود از خساراتِ نبردهای خونین شرق و غرب فرا می‌خواند را، که در شعار نه شرقی، نه غربی، جمهوری ایرانی/اسلامی خلاصه شده بود را، به کناری نهاده، و از جمله خود را قَیِّم اعراب و مسلمانان تلقی کرده، چنان در مبارزه با "غده سرطانی" اسراییل در غرب آسیا غرق شدند، که فراموش کردند، اینجا ایران است، یک تنهای غریب در خاورمیانه، و در میانه سیلاب‌های هجوم جهانی، و از جمله میان گازانبر شرق و غرب، که مرزهایش را همواره از سوی همسایگانش شکست، و تهدید گردید، و نباید لحظه‌ایی چشم از مرزهای خود برداشت، و نظر به جایی دیگر انداخت و...،

 و مارا نمانده است که چشم از مرزهای خود برداشته، به بازپس‌گیری مرزهای فلسطین بیندیشیم، و چنان در آن غرق شویم، که ایران را فدای آرمان مظلومان فلسطینی کنیم، چرا که مردم مظلوم ایران خود سیلی خورده تجاوز دائم بوده و هستند، و ایران را نباید به سیبل حمله جنگنده‌های آخرین سیستم اسراییلی – امریکایی تبدیل کرد، تا مجبورمان کنند، موشک‌ها و نیروی خود، که با صرف صدها میلیارد دلار هزینه از جیب این مردم مظلوم، تهیه و تدارک دیده شده است را به پای آرمان‌هایی ریخت، که تنها در اندیشه برخی از رهبران این کشور چنان محترم و با ارزش والایی است، که اجازه می‌دهد در چنین مسیری بیت المال این مردم را هزینه کنند،

و یا در نبرد بین غرب و شرق چنان غرق شوند که پهپادهای شاهد ما، در نبرد بین روسیه و مردم مظلوم اوکراین، چنان خاکی به پا کنند، که چشم ملت ایران از خاک برخاسته از بمباران زیرساخت‌های هسته‌ایی، نظامی، علمی و... کشور کور شود، و بیش از هزار نفر از مردم ایران را از دانشمند، نظامی و... به سلاخ‌خانه فن‌آوری بی نظیر غرب بَرد.

ملتی که از نان شب‌ش، محیط زیست‌ش، آموزش و توسعه‌اش و... زده شد، چرخ زندگی‌اش در بی توجهی‌ها، زنگ زد، تا این بنای علمی و فن‌آوری استوار گردد، و گردش چرخ دوار سانتریفیوژهای سایت فُردو و نطنز بچرخند، و برای کشور افتخار و پیشرفت بیافرینند، اما همه این‌ها، و نیز دستآوردهای دیگر ایرانیان، به بهانه چرخش ایران به سمت شرق، و همکاسه شدن او با گرگ‌های شرقی، در حمله به منافع غرب، در معرض خطر جدی قرار گرفت،

جایی که زیاده‌روی در سهم‌گیری ایران در نبرد فلسطین، و ندیدن رقابت کلی شرق و غرب در آن، و در کلیت پهنه نبرد جاری در منطقه آسیای غربی (خاورمیانه)، که در سیاست نامتوازن کشور، تنها در زوم کردن روی یک خاکریز خلاصه شد، و آن توسعه طلبی خاکریز غربی‌ها در این منطقه بود، حال آنکه رقابتی حداقل صد ساله بین غرب و شرق، در شکل گیری موضوع فلسطین و اسراییل، و حکومت‌های شرقی چون حاکمیت‌های بعثی در عراق و سوریه، و در مقابل، ورژن غربی آن، یعنی اسراییل، ترکیه، سعودی و... نقش می‌آفرید، و این عدم توازن، ما را به این نقطه خطرناک رساند.

و امروز در حالیکه کشور را به سوی یک بی ثباتی داخلی برده می‌شود، و ابرثروت‌مندان داخلی که گفته می شود 60% ثروت و گردش اقتصادی ایران را در اختیار خود دارند، از پرداخت مالیات، و حقوق ناشی از فعالیت اقتصادی در کشور، مستثنی شده، و از رانت، و شرایط تبعیض آمیز رقابتی برخودارند، و از پرداخت سهم خود در هزینه‌های مردم به کناری نهاده شدند، و بدین ترتیب تمام هزینه کشور را، به دوش 40% باقی مانده در اقتصاد کشور، و مردمی نهاده‌اند که باید هزینه جنگ‌های بی‌پایان، توسعه کشور، و خرج‌های کمرشکن روزانه و جاری آنرا از طریق داشته‌های ملی و شخصی خود، و یا مالیات‌های مستقیم و غیر مستقیم (تورم و گرانی و...) تامین کنند،

و حاکمیت کشور که بر این 60% مالکیت تام دارد، خود به کناری نشسته، تا همه چیز از خراج دریافتی از جیب این مردم تامین شود، و فراهم کننده انرژی حرکت این چرخ سنگین، همین 40% باشند، که مسیر این چرخ در زندگی ایرانیان، له شدن ملتی را نشان می‌دهد، که فریاد مظلومانه کمک آنان را کسی در کشور نمی‌شنود، و هرکه هم شنید نیز، در پیچ و خم زندگی در چنین جو آلوده‌ایی، گُم و یا بی اثر و خنثی می‌شود، تا آنجا که تو گویی حاکمیت ایران، تافته جدابافته از مردم خود شده است، و تنها وظیفه او، حفظ اموال و دارایی، و افزون‌سازی مستمر این سهم 60% است، که در طول این سال‌ها همواره به آن کوه ثروت افزوده، و دامنه آنرا گسترش دهد.

اما در چنین لحظات سختی نیز حاضر نیست، هزاران میلیارد دارایی بنیادها و کارتل‌های شکل گرفته در ساختار این بنیاد اقتصادی عظیم (ستاد اجرایی فرمان امام، اوقاف، بنیاد مستضعفان و...) را خرج ملت ایران کند، تا کمی از بار سنگین افکنده بر دوش ایرانیان، در این التهاب انقلابی- جنگیِ چنددهه‌ایی سبک شود، و چرخ زندگی آنان نیز بچرخد،

تا مجبور نشوند، در چنین شرایط حساس و خطرناکی که نتانیاهو عازم سواحل فلوریدا در امریکاست، تا در نوشیدن شراب سرخِ کریسمس، با جناب ترامپ همکاسه و شریک شود، و در ضمن مستی آن، مجوز حمله دیگری به ایران را بگیرد، و این مردم گیر افتاده در زیر بار گرانی و تورم، و هجوم افسارگسیخته قیمت‌ها، که خزان ثروت و دارایی، و کسب و کارشان را با چشم خود ساعت به ساعت و روز به روز می‌بینند، که هدف گرفته شده است، مجبور نشوند خیابان‌ها را به صحنه بهانه دادن به جنایتکار متجاوزی همچون نتانیاهو تبدیل کنند، او که عازم ویلای ساحلی مارالاگوی ترامپ است، تا در مذاکره با شورشی قانون شکنی چون او، وزنه چانه زنی برای متقاعد کردن رییس جمهور امریکا، برای حمله مجدد به ایران را سنگین نکنند، که این دو در حاشیه جشن‌های سال نو، مست شراب کریسمس و سال نو، فرمان حمله مجدد به زیرساخت‌های علمِ موشک و هسته‌ایی ایران را صادر نکند.

اما چگونه می‌توان مردم معترض تهران و... را برای این خیزش معترضانه خود مورد شماتت قرار داد که وقت شناس باشید و راه حمله به زیرساخت‌های کشور خود را، خود هموار نسازید! وقتی تنها به هشت سال گذشته نگاه می‌کنیم، دلار پنج هزار تومانی، به به بیش از یکصد و چهل هزار تومان رسانده شده است، که این افزایش چیزی جز دست بردن حاکمیت در جیب ملت ایران نیست، که تورم ساختگی توسط حاکمیت‌ها، مالیاتی است که آنها از جیب مردم خود به زور و نیرنگ برمی‌دارند،

حال چگونه می‌توان کسانی که در این دو روزه خیابان را به محل اعتراض خود تبدیل کرده‌اند را شماتت کرد، که چرا در آستانه مذاکرات فلوریدا، بین دو مهاجم به خاک ایران، زمان اعتراض خود را برگزیدید، که آب به آسیاب مهاجمان به کشور ریخته شود. مگر قبل و یا بعد از این مقطع، حاکمان بر این کشور، تصمیمی بر اصلاح وضع موجود داشته و دارند، که معترضین را به سکوت و تامل و دندان بر جگر نهادن فراخواند؟!

قیمت ارز در بازه زمانی هشت سال گذشته، 28 برابر رشد کرده است، مالیاتی که حاکمیت ایران، بدون رضایت آنان از جیب مردم خود برداشت، و هر دولتی که در این هشت سال، روی کار آمد، یکی از اولویت‌هایش، افزودن بر مالیاتی بود، که تا کنون از مردم ستانده می‌شد، تا آنجا که حتی دولت پزشکیان، که با شعار مبارزه با وضع موجود، وارد میدان انتخاباتی شد هم، در این مسیر بیشتر از دیگران به کار گرفته شد، تا آبرویی برای این دولت و رئیس آن هم نماند، و کارگاه بی آبرو ساز نخبگان کشور، در حاکمیت ج.ا.ایران، یک برونداد دیگر هم به لیست بی آبرویان قبلی، به نام مسعود پزشکیان ثبت کند!

دولتی که حاصل رای مردم معترضی بود که بعد از حاکم شدن یکدست اصولگرایانِ چیره بر تمامِ ارکان قدرت، به امید تغییر، رای اعتماد خود را به او دادند، تا شاید شرایط را به ریل درست باز گرداند، اصلاح و یا تحولی ایجاد نماید، چرخشی دهد، و... و چنین دولتی هم مثل گوشت قربانی، بین جریان‌هایی حاکم بر مجاری قدرت تقسیم شد، و چنان در چنبره مافیای جزایر آن به محاصره در آمد، که نهج البلاغه و شعارهای خود را فراموش کند، و مجبورش کردند زیر شعار "وفاق"، همکاسه‌گی با مسببان وضع فعلی را هم بپذیرد، تاشیرازه کشور در میانه جنگ با دول قدرتمند جهانی از هم نپاشد،

و جام جام، شراب مسموم تقسیم قدرتِ محدودِ خود را هم سر کشیده، و تن به شراکت با افرادی در دولت خود داد که یک قلم آن، محمدرضا فرزین (رییس کل بانک مرکزی) بود، که در سه سال مسئولیت خود (از دیماه 1401 تاکنون) بر این پست بسیار مهم اقتصادی، چنان فردی ناکارآمد و سفارشی بود، که هم علی طیب‌نیا و هم عبدالناصر همتی را به پای او قربانی کردند، و او چنان مالیاتی از این مردم، از طریق کاهش ارزش برابری ریال با ارزهای جهانی گرفت، که روی داروغه ناتینگهام را هم سپید کرد، فرزین با بازی با ارزش برابری ارز و ریال، که عرضه آن تنها در انحصار حاکمیت است، ارزش ریال را 226% کاهش داد (هر دلار امریکا را از 41 هزارتومان به 146 هزارتومان رساند)، تا به همین نسبت از ثروت و داشته‌های این مردم نجیب برداشته، و کاسته شود، و آنان را فقیرتر نماید.

و این چنین است که مردم را به روزگاری رسانده‌اند، که با عقیم شدن جنبش اصلاحات، و آخرین دولت حاصل از شعارهای اصلاحی، حاصل 160 سال مبارزه خود برای حق تعیین سرنوشت را زیرپا نهاده، و بازگشت پادشاهی و یا سلطنت را در خیابان‌های شهر فریاد بزنند، و در آن سوی اتلانتیک بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ بنشینند و راحت‌تر بر سر زیرساخت‌های دفاعی و علمی ایران (که متعلق به مردم ایران، و نه حاکمیت‌های جورواجور آن است)، معامله و بده بستان کنند، این شاید دردناکترین نتیجه‌ایی است که از زبان دونالد ترامپ بعد از این دیدار بیرون زد که، به نتانیاهو چراغ سبز نشان داده و اجازه می‌دهد دوباره به ایران حمله کند. وقتی از او در مورد مجوز حمله به ایران پرسیدند، گفت: «اگر ادامه بدهند به تولید موشک‌ها بله. درباره هسته‌ای به سرعت» [1]

شاهرود - سه شنبه 9 دیماه 1404 برابر با 30 دسامبر 2025

[1] - رئیس جمهور آمریکا در پاسخ به یکی از خبرنگاران درباره اینکه اگر ایران به برنامه موشک‌های بالستیک خود ادامه دهد، آیا ایالات متحده از حمله به این کشور حمایت خواهد کرد، گفت: «الان می شنوم ایران دارد دوباره [توانمندی ها] خود را بالا می برد و اگر اینطور باشد، مجبور می شویم پایین شان بیاوریم. پایین شان می آوریم. حسابی می زنیمشان. ولی امیدوارم این اتفاق نیفتد.» وی افزود: «اگر تایید شود، آنها از پیامدها خبر دارند و پیامدها خیلی قدرتمند خواهد بود؛ شاید حتی قدرتمندتر از دفعه قبل.» آقای ترامپ در پاسخ به این پرسش که آیا آمریکا در صورت ادامه ساخت موشک های بالستیک و برنامه اتمی جمهوری اسلامی بار دیگر به ایران حمله خاهد کرد، گفت: «اگر ادامه بدهند به تولید موشک ها بله. درباره هسته ای به سرعت.»

Click to enlarge image Trump (1).png

سال نو مبارک - خفته در قبر ویران سال 2025

مرگ انسانیت در خاورمیانه

« ریدم تو انسانیت »

عنوان خالگوبی بر پشت بنیامین نتانیاهو،

کاریکاتور رسانه امریکایی

ننگ اسراییل بر دامن امریکا

« نمی‌خواهم ببینم که نتانیاهو با یک موشک تکه‌تکه می‌شود، دوست دارم او را در دادگاه عدالت ببینم»

گابریل بوریک (رئیس‌جمهور شیلی)

ارزش‌ها و ضدارزش‌های واقعی و ناشی روح اصیل انسانی، بد و خوب، درستی و نادرستی و... برای همه‌ی آدمیان یکسانند، مسلمان و غیرمسلمان، خودی و غیرخودی، دیندار و بی‌دین، دوست و یا دشمن، من و دیگری نمی‌شناسد، بدی و نادرستی، ناپسند است، چه دیگری انجام دهد، چه من!، درستی، پسندیده است، چه از سوی دیگری انجام شود، چه از ناحیه تو!

اما کسانی بر این اندیشه‌اند، که بد‌کرداری‌ها و فرومایگی‌هایی از جمله بی عدالتی، کشتار، ویرانی، ظلم، شکنجه، بدخُلقی، دُرشت‌خویی، خودخواهی، نخوت و غرور، زجر دیگران، خدعه و نیرنگ، جنایت، پایمال کردن حقوق این و آن، باعث کشتار و خونریزی و چپاولِ جان و مالِ دیگران شدن و...، از سوی دوست فرزانگی‌ست، مباح، و ثواب و باعث خشنودی خداوند؛ اما همان، انجامش از ناحیه دیگری حرام است، و باید به دیده محکومیت نگریسته، و آنرا شامل در تنبیه خداوندی دانست.

اینچنین اندیشه‌ و رویکردی چنان در خودخواهی ایدئولوژیک و نفس مغرور خود پیش رفته‌، و در ژرفایِ خودحق‌مطلق انگاری در ایده و خود غرق شده است، که دچار استاندارد دوگانه در اندیشه، کردار و پندار شده، دنیای آدمی (عیال الله) را به دو قطب  خودی – غیرخودی، هم‌اندیش و غیرهم‌اندیش، حق و باطل و... تقسیم کرده‌، آنچه از خودشان سرزند، هرچه باشد را به چشم احترام و درستی نگریسته، و چشم می‌پوشند، و به راحتی از کنارش می‌گذرند، و در برابرش زبان به کام می‌گیرند، و اعتراض و واکنشی ندارند، همان را اگر دیگری انجام دهد، فریاد اعتراض‌شان به هوا می‌رود، که دنیا کجایی؟! انسانیت کجایی؟! قانون کجایی؟! و...

کردارهای ناشایستی مثل برده‌داری و به اسارت بردن ملت‌ها و... از ناحیه خودشان خوب و درست به نظر آمده، و همان نزد دیگران (حتی درستی) را نیز، نادرست و ناپاک می‌پندارند، حال آنکه ارزش‌های واقعی و اصیلِ انسانی، از چنان اصل و نسب و استحکامی برخوردارند، که هرکجا باشند ارزشمندند، و به آنجا ارزش و زیبایی می‌دهند، و در دست دوست و یا دشمن، خودی و یا غیرخودی و... تفاوت نمی‌کند؛

زیبایی، زیباست، و در دست دوست و دشمن به یک میزان می‌درخشد، و نادرستی‌های در هر دو سوی دنیایِ خیر و شر، یکسان چشم‌ها و گوش‌ها را خواهد خراشید، دروغ و نیرنگ، قتل و کشتار، ویرانی و غارت، به بردگی گرفتن دیگران، تجاوز به حد و حدود انسان و... از آن جمله‌اند، و در هر سو که باشند، و به آن بنگری ناشایسته‌اند. خُلقِ خوش، راستگویی، بخشش، کمک به دیگران، دستگیری و... نیز در نزد دوست و دشمن، از هر که سرزند، پسندیده است.

امروز یازده سپتامبر است، سال 2001 در چنین روزی مردم بیگناه امریکا، تاوان نادرست‌کرداری‌ها و استاندارد دوگانه در رفتار دولت امریکا با دنیا را پس دادند، و تروریست‌ها در یک اقدام واکنشی، هزاران نفر از آنان را که مشغول کار، تجارت، زندگی و یا سفر خود بودند، در برج‌های دوقلوی نیویورک و... قتل عام کردند، و چشم‌ جهانیان، بروز این خشونت بیرحمانه و دردناک را، از لنز دوربین زنده‌ی رسانه‌های جهانی مشاهده ‌کرد. و انسان‌های بیگناهی در آتش کینه‌ایی افروخته، سوختند و یا زیر آوار بزرگترین برج‌های جهان دفن شدند، و یا سرنشینان پرتعداد هواپیماهایی که در مقصد عادی سفر زندگی خود، پیش می‌تاختند را، به سانِ بمبِ متحرکی در نظر گرفته، و در یک طراحی هولناک، آنان را به اهدافِ از پیش تعیین شده‌ی تروریست‌ها کوبیدند و...؛

در هفت اکتبر سال 2023 نیز دوربین‌های نصب شده بر پیشانی‌بند جنگجویان حماس، جهاد اسلامی و...، صحنه‌های هولناکی از جنایت و کشتار را ثبت، و زنده از شبکه‌های اجتماعی به دیدگان جهانیان کشیدند و عرضه کردند، صحنه‌های دلخراش و غیر انسانی که بربریت و خشونت هول برانگیز، که در آن موج می‌زد، و به واقع خشم نهفته در مظلومیتی بود، که به شکل جنایت بروز می‌یافت، و آنچه در بازی‌های رایانه‌ایی خشن، با پدیده‌های مجازی می‌کنند، اینان با خونسردی تمام با غیرنظامیان زن و مرد و... اسراییلی کردند و از آنان کشتار نمودند، و آنرا و با افتخار آنلاین به تصویر کشیده، در شبکه‌های رسانه‌ایی و مجازی جهانی پخش کردند، و بر این کردار خود، سجده شکر خداوندی هم به جای آوردند و..،

و این پاس گُلی بود به جنایتکاران در این سوی دیگر جنایت، که به دنبال این حمله‌ی مبارزین جبهه آزادیبخش فلسطین، و به تلافی آن، از یک نصف روز به بعد، تاکنون، که نزدیک به دو سال است که از آن حمله خونین می‌گذرد، ده‌ها هزار برابر بیشتر، صهیونیست‌ها کشتار، جنایت و ویرانی را در غزه، دمشق، تهران، صنعا و... و اینک در دوحه، مرتکب شده و می‌شوند،

و این سلسله جنایت را، به اوج رسانده‌اند، و این بار خبرگزاری‌های جهانی، زنده و مستقیم، اینبار حملاتِ ویرانگر و کشتار و جنایت آنان را، دو سال است که به دید جهانیان می‌کشند، خشونت و میدان جنایتی که در دو سوی ماجرا (مطابق با توان و ابزار متفاوت هر یک) انجام، و پاسکاری می‌شود،

و این روسیاهی بشریت، و خجلتِ خداوند در مقابل فرشتگان خداست، که روزی بر خلقت چنین انسانی، به او خرده گرفتند، که تو چه جنایتکار خونریزیی را خلق می‌کنی؟! انگار فرشتگان خداوند این صحنه‌ها را، پیش از این، و در زمان خلفت این انسان دیده بودند! که چنان بر چنین خلقتی معترض شدند.

جالب است که هر دو نیروی درگیر، در دو طرف این جنایت چند دهه‌اییِ فاش و ظالمانه‌، غرق در اعتقادات ادیان الهی یهود و اسلامند، یکی مسلمانِ مدافع حرم مسجد الاقصی، و دیگری خواهان احیای مجد و عظمتِ اماکن و سرزمینِ مقدسِ منتسب به انبیای قدیمی‌ترین دین الهی، یعنی یهود، از جمله معبد سلیمان نبی و...؛ و هر دو خود را بر انجام چنین کشتار و ویرانی و جنایتی افسار گسیخته، مُحِق دانسته، و آنرا جاری شدن عدالت، انتقام، حکم الهی و... دانسته، و کردار خود را الهی، مباح، درست، و بلکه واجب، و انجامش را تحقق امر الهی می‌شمارند.

 این دو جبهه که هر دو خود را نمایندگان خدا، و خیزش‌گرانی به پا خاسته برای ایجاد عدالت در جهان، و رسیدن حق به حقدار و... می‌دانند، و چرخه‌ایی از کشتار و ویرانی را، هریک به انتقامِ عملی که پیش از این، از سوی دیگری صورت گرفته است، به انجام می‌رسانند، و چرخه‌ایی بی پایان از جنایت هولناک سده‌هاست که همچنان ادامه دارد.

این دو ایدئولوژی که در پایه‌های بنیادینِ اهداف، مانایی، استدلالِ وجودی و...، در دو سوی چنین ماجرای هولناکی، به مقدار زیادی با هم مشابهند، و دنبال‌کنندگان ‌این منازعه‌ی دور و دراز، و تاریخی، هر یک با کردار، اندیشه و اهداف خود، باعث حیات، و دوام خود و دیگری در سوی مقابل شده، و هر یک مقدمه و عامل بقای دیگری‌ست، و دنیای وابسته به خود را، در چرخه‌ایی از جنایت و انتقام ایدئولوژیک گرفتار، و مانا کرده‌اند.

آدمیت و دنیا، اگر بخواهد از این وحشیگری، کشتار، ویرانی و جنایت پاک شود، باید آن دو را یکجا به نقد کشیده، تا بشر به این نتیجه برسد که بد، بد است هر چند اگر در جبهه او باشد، تا شاید بشریت به نقطه‌ایی برسد، و روزی را ببیند، که چنین ایده‌های خونین و جنایتباری از صفحه تاثیرگذاری و راهبری روزگار ما انسان‌ها، به کناری نهاده شوند، که هر یک گاهی علت، و گاهی معلول وجود، و اعمال همدیگرند، و شرایط جهانی را در این کشاکش تاسفبار و خونین، و ویرانگر نگه داشته‌، و آنرا حفظ کرده‌اند.

در دو سوی این داستان غم انگیز، ایده پردازانی همچون سید محمد مهدی میرباقری [1] و... قرار دارند، که نه از کشتارِ پرتعداد از دیگران ابایی دارند، و نه از کشته شدن‌های پرشمار و نجومی از خودی‌های‌شان می‌هراسند، تا آنجا که مدعی‌اند، حتی کشته شدن نیمی از مردم جهان (نزدیک به چهار میلیارد انسان)، برای دستیابی به این آرمان، و ایده‌ی دینی نه تنها مجاز، بلکه مباح، و بلکه با ارزش است، و می‌ارزد، [2] او و آنانی که صلح پایدار را، تنها در پس نابودی طرف مقابل، قابل تحقق می‌بینند، [3] اِلا غیر. همانگونه که طرف مقابل او نیز، این چنین می‌اندشید [4] و ایده امثال بنیامین نتانیاهو بر نابودی طرف مقابل قرار دارد، و برای پایه‌ریزی آرمان و ایده مقدسِ صهیونیسم، حاضرند خاورمیانه را به قربانگاه تمام مردمانی تبدیل کنند، که مانع، مخالف، و یا دشمنِ تحقق این ایدئولوژی‌اند. [5]

اینان، دو روی یک سکه‌ی جنایت، کشتار، آوارگی و ویرانیِ زندگی‌های بسیاری‌اند، که آنرا در پس ایده و اندیشه خود تئوریزه کرده، و سفیدشویی نموده و دنبال می‌کنند [6] ، و بسیاری از این نوع، در تمام مکاتب دینی و سیاسی در شرق و غرب وجود دارند، که دنیا را پهنه «مبارزه و درگیری» و «صف قتال» [7] می‌خواهند، و غیر آن را «بصیرت سوز» و خلاف ارزش‌های الهی دیده، و چنین ایدئولوژی، هر کشتار و ویرانی از ناحیه دوست را مباح، واجب، و جهاد و مبارزهی پرسود و پر از ثواب، دانسته و وقوع آنرا جشن می‌گیرد و چون، همان از ناحیه دیگری، که «دشمن» تعریف شده، انجام شد، به عزا نشسته، یا خود را عزادار آن نشان می‌دهند،

و البته به نظر می‌رسد که در دل خود، آنرا جشن ‌خواهند گرفت، چرا که کشتار و جنایت طرف مقابل، میدان قدرت و فرصت مانور را برای او گسترده، و دستیابی به اهداف را برای آنان آسان و یا زمینه فراهم خواهد کرد، و پاس گُلی از سوی دشمن، برای میدانداری در نوبت حمله را، برایش فراهم نموده، و به تقویت گفتمان و ایده جنگ‌طلبانه و خونین آنان فراهم کرده، و شرایط سلطه این اقلیت را بر جامعه اکثریت خود را، مهیا می‌کند،

حال آنکه، به واقع هم آنان که در میدان فلسطین تهران و در محافل دیگر، کشتار مردم اسراییل را در هفت اکتبر جشن گرفتند، محکومند، و هم آنانی که در سرزمین‌های اشغالی برای کشتار فلسطینیان و... پایکوبی کرده، و بوی خون و باروت و ویرانی، آنان را مست و مدهوش شادی می‌کند، بد، بد است چه از ناحیه این، و چه از ناحیه آنان.

برای برون رفت از این شرایط جنایتبار، باید روزی این ایده به یک هنجار تبدیل شود، که نادرستی همانگونه که نزد ظالمان، ناپسند است، در نزد مظلومان نیز چنین است، و مظلوم نیز حق خروج از راه درست و انسانی را ندارد، و حتی، مظلومیت نیز مجوز جنایت نمی‌شود، و مظلوم هم نمی‌تواند، و نباید که طغیان کند، و دست به جنایت و کشتاری چون ظالمان زند، و مظلوم نیز در مسیری درست، قانونی و بهنجار باید حرکت کند، و کسی نباید چنین موردِ ظلم قرار گرفته‌ایی را، به واسطه حرکت درستش، ترسو، مرعوب و تسلیم شده به دشمن بنامد، چرا که مظلومیت نیز خِرد و فرزانگی اندیشورزانه نیاز دارد، تا در مدار درستی بماند.

 دیروز نخست وزیر اسراییل، که گوی جنایت را از همکار خود در جبهه شرق، یعنی ولادیمیر پوتین (که اوکراین را، به حمام خون برای روس‌ها و اوکراینی‌ها تبدیل کرده است و دیگرانی از این دست)، ربوده است، بعد از حمله به دوحه، در پیامی به این حق اهریمنی خود اشاره کرد که، مخالفان ایده صهیونیسم را در خاک هر کشور دیگری که باشند، مورد حمله قرار خواهد داد.

این یعنی ادامه چرخه جنایت و کشتاری که مثل توپ بازی، بین دو تیم درگیر و بازیگر، در این جنگ، پاس داده می‌شود، تا نوبت به نوبت، متناسب با توان و پشتیبانی که دریافت می‌کند، دیگری را مورد حمله قرار داده، و از او کشتار کنند، این یعنی هرج و مرج که دنیای ایدال چنین نگاهی است، تا در بی قانونی، هر عملی را انجام دهند، و هیچ مانعی مقابل کردار ناشایست خود نبیند.  

 

 

یک فلسطینی در حال حمل جسد دو کودک کشته شده در غزه توسط اسراییل

 نگاشته شده در شاهرود - پنج شنبه 21 شهریور 1404 برابر با 12 سپتامبر 2025

[1] - سیّد محمّدمهدی میرباقری شاهرودی، زادهٔ ۱۳۴۰ قم،  فقیه شیعهٔ ایرانی است که ریاست فرهنگستان علوم اسلامی قم و نمایندگی استان سمنان در مجلس خبرگان رهبری را به‌عهده دارد. او از استادان درس خارج فقه نیز به‌شمار می‌رود.

[2] - ۲۸-مهرماه-۱۴۰۳محمد مهدی میرباقری: «برای رسیدن به مقصد قرب الهی حتی اگر نصف مردم جهان کشته شوند، می‌ارزد؛ لذا کشته شدن ۴۲ هزار نفر از مردم غزه در قبال آن مقصد بزرگ اهمیت ندارد، البته کشته شدن شکست نیست؛ بلکه احدی الحسنیین است و در هر حال، پیروزی است. به ویژه آنکه کسانی که کشته شوند، نمی‌میرند؛ بلکه زنده‌اند.»

[3] - محمد مهدی میرباقری: «ما قائل به صلح هستیم ولی صلح پایدار که بعد از یک جنگ و جهاد پایدار است و تا این جهاد پایدار را پشت سر نگذارید و جبهه باطل را حذف نکنید، صلح پایدار در عالم برقرار نمی‌شود.» و «ساده لوحی و سطحی‌نگری است که بگوییم ما هم طرفدار صلحیم، باید فتنه را جمع کنید تا صلح واقع بشود. باید از یک جنگ طولانی عبور کنیم و اصلاً جای کوتاه آمدن نیست»

[4] - نتانیاهو در ۲۰ شهریور ۱۴۰۴ تهدید کرد: «هیچ کشور فلسطینی وجود نخواهد داشت. ما گفتیم که هیچ کشور فلسطینی وجود نخواهد داشت و بر این موضوع تأکید می‌کنیم. این مکان متعلق به ماست.»

[5] - ۱۹ شهريور ۱۴۰۴- نتانیاهو در پیام ویژه‌ای گفت: «فردا یازدهم سپتامبر است. ما یازدهم سپتامبر را به یاد می‌آوریم. در آن روز، تروریست‌های اسلام‌گرا بدترین وحشیگری را در خاک آمریکا، از زمان تأسیس ایالات متحده، مرتکب شدند. ما نیز یازدهم سپتامبر خود را داریم. ما هفتم اکتبر را به یاد می‌آوریم. در آن روز، تروریست‌های اسلام‌گرا بدترین وحشیگری علیه مردم یهود را از زمان هولوکاست مرتکب شدند. آمریکا پس از یازدهم سپتامبر چه کرد؟ وعده داد تروریست‌هایی را که این جنایت هولناک را انجام دادند، هر کجا که باشند، شکار کند. و همچنین دو هفته بعد در شورای امنیت سازمان ملل متحد قطعنامه‌ای گذراند که در آن تأکید شد دولت‌ها نمی‌توانند به تروریست‌ها پناه دهند. دیروز ما نیز در همین مسیر عمل کردیم. ما به سراغ طراحان تروریستی رفتیم که قتل‌عام هفتم اکتبر را مرتکب شدند. و این کار را در قطر انجام دادیم؛ کشوری که به تروریست‌ها پناه می‌دهد، آنان را در خود جای می‌دهد، برای حماس پول فراهم می‌کند، به سرکردگان تروریستش ویلاهای مجلل می‌دهد، همه چیز در اختیارشان می‌گذارد. بنابراین دقیقاً همان کاری را کردیم که آمریکا هنگام تعقیب تروریست‌های القاعده در افغانستان و هنگام کشتن اسامه بن لادن در پاکستان انجام داد. اکنون کشورهای مختلف جهان اسرائیل را محکوم می‌کنند. آنان باید از خود شرم کنند. وقتی آمریکا اسامه بن لادن را از میان برداشت، این کشورها چه کردند؟ آیا گفتند: «آه، چه کار وحشتناکی در حق افغانستان یا پاکستان انجام شد؟» نه! آنان ستایش کردند. آنان اسرائیل را که بر همان اصول ایستاده و آن‌ها را اجرا کرده است، ستایش کنند. من به قطر و همه کشورهایی که به تروریست‌ها پناه می‌دهند می‌گویم: یا آنان را اخراج کنید یا به دست عدالت بسپارید. زیرا اگر چنین نکنید، ما خواهیم کرد»

[6] - شیخ لطف‌الله دژکام امام جمعۀ شیراز گفته است: "هرچند دوران غیبت با آزمون‌های دشوار همراه است، اما هرچه این شرایط سخت‌تر شود، نوید نزدیکی ظهور را می‌دهد." که این همان تفکر انجمن حجتیه است که هر چه ظلم و جنایت و کشتار و... افزایش یابد، احتمال ظهور امام زمان افزایش می‌یابد.

[7] - میرباقری: «از دل این قرائت از اسلام و...که صف قتال در نمی‌آید! از دل آن مبارزه و درگیری بیرون نمی‌آید!» منبع ویکی پدیا

صفحه1 از2

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در در این ظلم، هوس هیچ ساحلی نخوا...
بسیارزیبا نه به جنگ نه به جنگ نه به جنگ آن سالهای بعدروزگارسیاه مردم مثل زخمی ناسور برپیشانی تاریخ...
- یک نظر اضافه کرد در آیا کشتار، جنایت و ویرانی را ب...
یک وکیل، چاه خود را به معلم فروخت☢ دو روز بعد وکیل آمد پیش معلم و گفت: آقا من چاه را به شما فروختم ...