تداوم تنش و جنگ با داخل و خارج، شیرازه میانه‌روی، فرزانگی و عقلانیت را در نهادهای تصمیم‌ساز کشور از هم گسسته، و کشور را به سوی هرج و مرج و جنگ برده، و می‌برد، و آنچه این مردم در طی سده‌ها از زیرساخت‌های علمی، فن‌آوری و سیستم‌های حاکمیتی حاصل از مبارزه دامنه‌دار خود گردهم‌آورده‌اند را به وزش تندبادهای خزان پائیزی سپرده و می‌سپارد.

تنشی که با مشی انقلابی‌گری در داخل، ثبات داخلی و حرکت پیگیرانه 160 ساله ملت ایران به سوی آزادی و حق تعیین سرنوشت را به چالش کشیده، و با محور قرار دادن آرمان‌های انقلابی، به کج‌راهه زیاده‌روی در غرب ستیزی بیمارگونه‌ایی بُرد و... که ایرانیان را انگشت به دهان می‌کند، که این مقدار دشمنی با غرب از کجا می‌آید؟! تو گویی تمام رنج ایرانیان، و البته بشریت، ناشی از فرهنگ و اندیشه لیبرال – دمکراسی غربی است، که باید با نابودی آن، ایران و جهانیان را از آن رها نمود!

حال آنکه فرهنگ و اندیشه غرب نیز، مثل هر پدیده فکری دیگر، برونداد کنش و واکنش آدمی در درازای تاریخ اندیشه آنان است که در بستر زمان، و پهنه فرهنگی و سرزمینی غرب، و پذیرشگاه‌های آن زاده شد و شکل گرفت، و برونداد تلاش اندیشمندانی است که درمان دردهای آدمی را (به درستی یا نادرستی)، کم و بیش، یافته و به رسمیت شناختند، و تامین حقوق و آزادی‌های فردی آدمی را، راه حلِ مساله نیازهای او دانسته، که باید در بستر نظام سرمایه‌داری، و مقتضیات گردش سرمایه، آزادی‌های فردی، حاکمیت قانون، دمکراسی و دوری از دیکتاتوری و استبداد فردی و طبقاتی جُست، تا با تکیه به رای افراد، سیستم آزاد و دمکراتی را رقم زد، که کرامت انسانی او، در آن بروز یابد.

سیستم اندیشه و کرداری که این امکان را به شهروند غربی می‌دهد که از مرزهای خاص آزادی و انتخاب از نوع غربی آن برخوردار باشد، که در این میان بتوانند، هم خانم انگلا مرکل را با همه برجستگی‎‌‌های تحسین برانگیزِ دمکرات، ترقیخواهش و... در آلمان به قدرت رساند، و در همان حال، یک شورشی علیه دمکراسی، معیارهای انسانی، محیط زیست، و هنجارهای لیبرال دمکراسی و جهان را در جایی دیگر از سرزمین غرب، یعنی امریکا، بر اسب چموش قدرت سوار کرد، که تا در یک دوره 4 ساله مسئولیتِ خود بتواند، بر گُرده هر معیار و ساختار اندیشه امثال مرکل و حتی کل جهان غرب که خواست بتازد، و اگر از این نیز خسته شدند، باز این امکان را داشته باشند که در دور بعدی انتخابات، بدون نیاز به دادن خون، و خیزش‌های خونین، تنها با انداختن رای خود، در صندوق انتخابات، و شرکت در یک رقابت بزرگ و نفسگیر، به دیگری روی آورند و..،

همانگونه که اندیشه شرق، اندیشه، کردار و بستر خاص خود را دارد، که در سرزمین مستعد به دیکتاتوری طبقاتی و فردی شرق، اندیشه و کردار خود را حاکم کرد، اندیشه‌ایی که به نظر می‌رسد، برق آن چشم رهبران، نخبگان و فرهیختگان ما را به خود خیره کرده، به طوریکه، همواره راهبران انقلابی برخاسته از اندیشه انقلاب 57، و پیش از آن در میحط انقلاب مشروطه، نهضت ملی شدن صنعت نفت و... با دیدگاه انقلابی و شورشی آنان، احساس نزدیکی کرده، و به ویژه چنان مست و مفتون نبرد ایدئولوژیک آنان با بلوک غرب شدند، و خود را در پایداری اندیشه آنان باختند، که فراموش کردند، ایران همواره زخم‌خورده چنین ایدئولوژی خطرناکی است،

و سیل چکمه پوشان ایدئولوژیک و... این خاستگاه اندیشه و کردار، هر بار که به سمت جنوب تاخت، بخشی از مرغوب‌ترین سرزمین‌های ایران را در شمال و حتی غرب ایران به یغما برد، و یا با قصد به یغما بردن، بر آن تاخت، برآیند اندیشه چپگرای انقلابی، مهاجم و غارتگر آنان، در کشورمان، ایجاد روح انقلابی بود که در اوج موفقیت خود، به تشکیل جمهوری‌های جدایی خواه، تمامیت ارضی شکن، و تجزیه طلبی همچون جمهوری سوسیالیستی شورایی گیلان (به رهبری میرزا کوچک خان جنگلی)، جمهوری مهاباد (به رهبری قاضی محمد)، جمهوری آذربایجان (به رهبری فرقه دمکرات جعفر پیشه وری) و... در داخل، و جنگ خسارتبار هشت ساله با رژیم بعث حاکم بر بغداد بود، که پیوستگی و هم‌آیی سرزمینی، و مرزهای فرهنگی و ملی ایران را با خطر جدی و موجودیتی مواجه کرد.

و تاریخ حاکمیت آنان بر مبنای اندیشه شرقی، پایه گذاری جمهوری‌های حزبی، استبدادی و هراس انگیزی بود که یک ملت را یکباره به زندان اندیشه جامعه‌گرای خود برد، و آدم و آدمیت را، به پای تشکیل جوامعی چنین استبدادی، مخوف و بسته، سر برید، و نمود تشکیل چنین جوامع انقلابی را در کنار خود می‌توان در جمهورهای هراس انگیز و خونین عربی سوریه به رهبری اسدها (حافظ اسد و بشار اسد) و حزب بعث در عراق (به رهبری صدام حسین) و... دید که پایه‌های بیداد خود را بر خون و استبداد و ترور کوبیدند، و بعد از نابودی، یک سرزمین سوخته، خونین و ویران را به نسل بعد از خود هدیه دادند،

یا در کره شمالی و کوبا، گونه‌های ملت‌های سیلی خورده از اندیشه شرق را، در غرب و شرق جهان می‌توان دید که استبداد انقلابی‌اش را، غرب برای نمونه در موزه انقلابیونی چنین، باقی گذاشت، تا در نمایشگاه و موزه شرق شناسی، گونه‌های زنده‌ایی در آسیا (کره شمالی) و امریکا (کوبا) باقی باشند، که سرانجام مردم این کشورها را، زیر ایده جامعه‌گرای شرقی ببینند و عبرت بگیرند، کسانیکه آروزی تشکیل جمهوری‌هایی انقلابی و شورایی را چنین، در سر دارند.

 آنچه که احزابی همچون "حزب توده" در ایران نیز دنبال کردند، که در صورت تحقق آرمان‌های انقلابی‌شان، ایران هم یکی از جمهوری‌هایی از این قبیل می‌شد، که در 70 سال حاکمیت کمونیسم در جمهوریِ شورایی شوروی سابق، نمود قرار گرفتن قدرت در دست مستبدینی را به تصویر کشید، که مثال روشنِ ظلم، جنایت، زندان، شکنجه و اسارت ملت‌های خود و دیگرانی بود که به امید آزادی، سر از اسارت سنگینِ رژیم‌های استالینیستی، لنینستی و... در آوردند،

که هر سخن و فریادی به غیر از حرف پیشوا را، در حلقوم هر کس، حتی معتقدترین‌ها به آرمانِ کمونیسم هم، در خون گلویش خفه می‌کرد، و داستان تسویه حساب‌های پیشوا از حاضران در سنگر مبارزه انقلابی با او، رُمان‌خوانان شب‌های بلند زمستان سرد را، تا صبح، میخکوب سنگدلی، خوی استکباری، طغیانگری، زیاده‌خواهی، تمامیتخواهی، استبداد، ترور، بیرحمی و... رهبرانی چون لنین، استالین و... در زندان‌ها و ارودگاه‌های کار اجباری در سرزمین سرد و کشنده سیبری و... می‌کند.

 که چطور کسانی با شعار آزادی خلق‌ها، پا به میدان مبارزه آزادایخواهانه، با رقبای داخلی و خارجی خود نهادند، و یک ملت را، فرد به فرد و یا یکجا، به زنجیر رذایل اندیشه ویرانگر خود بردند، که برآیندش تنها اسارت، و غرق شدن در بندهای مخوف و محکم ساختار تکحزبی، سلاح و نظام امنیتی-اطلاعاتی بسته‌ایی بود، که هرگونه حرکت اندیشه و رفتاری را در مغز و زندگی فردی و اجتماعی، که خارج از سمفونی و قرائت رسمی قدرت بود را، در گلوی دارنده‌اش شناسایی و خفه می‌کند، و زندگی فردی و اجتماعی را، به زندانی به بزرگی یک جمهوری کمونیستی برده، که رهایی از آن گاه، بدون همکاری و دخالت خارجی، شاید محال به نظر می‌رسید و...،

و با این حال، عده‌ایی از رهبران، فرهیختگان و دانش‌آموختگان، نخبگان و افراد مبارز ما، مجذوب این نظم آدم و آدمیت‌کش شده و می‌شوند، و از جمله چنان غرب‌ستیز شده، که تو گویی اینان از انقلابیون کمونیست نیز کمونیست‌تر و شرقی ترند! و بَرقِش سلاح‌های مخوفِ شرقی‌، در چشمان نخبگانِ نظامی، و رهبران ما چنان نور پایداری و توان مقابله با "دشمن" غربی را دواند، که همه جنایت، و اندیشه و آرمان جنایت‌پیشه شرق را به فراموشی سپردند.

و آنچه در آموزه‌های کتاب مبارزه، و تجربه انقلابی وطنی این ملت بود، که حاصل سال‌ها چشیدن خسارت، و ویرانی در کناره‌های میدان نبرد غرب و شرق کسب شده، و به فرزانگی جمعی ایرانیان تبدیل گردید را، به فراموشی سپرده، مست و مفتون نظم و چیرگی شرق شده، و از جمله ایرانیان را که به بیطرفی تاریخی، و صلح آمیز برای بیرون کشیدن دامن خود از خساراتِ نبردهای خونین شرق و غرب فرا می‌خواند را، که در شعار نه شرقی، نه غربی، جمهوری ایرانی/اسلامی خلاصه شده بود را، به کناری نهاده، و از جمله خود را قَیِّم اعراب و مسلمانان تلقی کرده، چنان در مبارزه با "غده سرطانی" اسراییل در غرب آسیا غرق شدند، که فراموش کردند، اینجا ایران است، یک تنهای غریب در خاورمیانه، و در میانه سیلاب‌های هجوم جهانی، و از جمله میان گازانبر شرق و غرب، که مرزهایش را همواره از سوی همسایگانش شکست، و تهدید گردید، و نباید لحظه‌ایی چشم از مرزهای خود برداشت، و نظر به جایی دیگر انداخت و...،

 و مارا نمانده است که چشم از مرزهای خود برداشته، به بازپس‌گیری مرزهای فلسطین بیندیشیم، و چنان در آن غرق شویم، که ایران را فدای آرمان مظلومان فلسطینی کنیم، چرا که مردم مظلوم ایران خود سیلی خورده تجاوز دائم بوده و هستند، و ایران را نباید به سیبل حمله جنگنده‌های آخرین سیستم اسراییلی – امریکایی تبدیل کرد، تا مجبورمان کنند، موشک‌ها و نیروی خود، که با صرف صدها میلیارد دلار هزینه از جیب این مردم مظلوم، تهیه و تدارک دیده شده است را به پای آرمان‌هایی ریخت، که تنها در اندیشه برخی از رهبران این کشور چنان محترم و با ارزش والایی است، که اجازه می‌دهد در چنین مسیری بیت المال این مردم را هزینه کنند،

و یا در نبرد بین غرب و شرق چنان غرق شوند که پهپادهای شاهد ما، در نبرد بین روسیه و مردم مظلوم اوکراین، چنان خاکی به پا کنند، که چشم ملت ایران از خاک برخاسته از بمباران زیرساخت‌های هسته‌ایی، نظامی، علمی و... کشور کور شود، و بیش از هزار نفر از مردم ایران را از دانشمند، نظامی و... به سلاخ‌خانه فن‌آوری بی نظیر غرب بَرد.

ملتی که از نان شب‌ش، محیط زیست‌ش، آموزش و توسعه‌اش و... زده شد، چرخ زندگی‌اش در بی توجهی‌ها، زنگ زد، تا این بنای علمی و فن‌آوری استوار گردد، و گردش چرخ دوار سانتریفیوژهای سایت فُردو و نطنز بچرخند، و برای کشور افتخار و پیشرفت بیافرینند، اما همه این‌ها، و نیز دستآوردهای دیگر ایرانیان، به بهانه چرخش ایران به سمت شرق، و همکاسه شدن او با گرگ‌های شرقی، در حمله به منافع غرب، در معرض خطر جدی قرار گرفت،

جایی که زیاده‌روی در سهم‌گیری ایران در نبرد فلسطین، و ندیدن رقابت کلی شرق و غرب در آن، و در کلیت پهنه نبرد جاری در منطقه آسیای غربی (خاورمیانه)، که در سیاست نامتوازن کشور، تنها در زوم کردن روی یک خاکریز خلاصه شد، و آن توسعه طلبی خاکریز غربی‌ها در این منطقه بود، حال آنکه رقابتی حداقل صد ساله بین غرب و شرق، در شکل گیری موضوع فلسطین و اسراییل، و حکومت‌های شرقی چون حاکمیت‌های بعثی در عراق و سوریه، و در مقابل، ورژن غربی آن، یعنی اسراییل، ترکیه، سعودی و... نقش می‌آفرید، و این عدم توازن، ما را به این نقطه خطرناک رساند.

و امروز در حالیکه کشور را به سوی یک بی ثباتی داخلی برده می‌شود، و ابرثروت‌مندان داخلی که گفته می شود 60% ثروت و گردش اقتصادی ایران را در اختیار خود دارند، از پرداخت مالیات، و حقوق ناشی از فعالیت اقتصادی در کشور، مستثنی شده، و از رانت، و شرایط تبعیض آمیز رقابتی برخودارند، و از پرداخت سهم خود در هزینه‌های مردم به کناری نهاده شدند، و بدین ترتیب تمام هزینه کشور را، به دوش 40% باقی مانده در اقتصاد کشور، و مردمی نهاده‌اند که باید هزینه جنگ‌های بی‌پایان، توسعه کشور، و خرج‌های کمرشکن روزانه و جاری آنرا از طریق داشته‌های ملی و شخصی خود، و یا مالیات‌های مستقیم و غیر مستقیم (تورم و گرانی و...) تامین کنند،

و حاکمیت کشور که بر این 60% مالکیت تام دارد، خود به کناری نشسته، تا همه چیز از خراج دریافتی از جیب این مردم تامین شود، و فراهم کننده انرژی حرکت این چرخ سنگین، همین 40% باشند، که مسیر این چرخ در زندگی ایرانیان، له شدن ملتی را نشان می‌دهد، که فریاد مظلومانه کمک آنان را کسی در کشور نمی‌شنود، و هرکه هم شنید نیز، در پیچ و خم زندگی در چنین جو آلوده‌ایی، گُم و یا بی اثر و خنثی می‌شود، تا آنجا که تو گویی حاکمیت ایران، تافته جدابافته از مردم خود شده است، و تنها وظیفه او، حفظ اموال و دارایی، و افزون‌سازی مستمر این سهم 60% است، که در طول این سال‌ها همواره به آن کوه ثروت افزوده، و دامنه آنرا گسترش دهد.

اما در چنین لحظات سختی نیز حاضر نیست، هزاران میلیارد دارایی بنیادها و کارتل‌های شکل گرفته در ساختار این بنیاد اقتصادی عظیم (ستاد اجرایی فرمان امام، اوقاف، بنیاد مستضعفان و...) را خرج ملت ایران کند، تا کمی از بار سنگین افکنده بر دوش ایرانیان، در این التهاب انقلابی- جنگیِ چنددهه‌ایی سبک شود، و چرخ زندگی آنان نیز بچرخد،

تا مجبور نشوند، در چنین شرایط حساس و خطرناکی که نتانیاهو عازم سواحل فلوریدا در امریکاست، تا در نوشیدن شراب سرخِ کریسمس، با جناب ترامپ همکاسه و شریک شود، و در ضمن مستی آن، مجوز حمله دیگری به ایران را بگیرد، و این مردم گیر افتاده در زیر بار گرانی و تورم، و هجوم افسارگسیخته قیمت‌ها، که خزان ثروت و دارایی، و کسب و کارشان را با چشم خود ساعت به ساعت و روز به روز می‌بینند، که هدف گرفته شده است، مجبور نشوند خیابان‌ها را به صحنه بهانه دادن به جنایتکار متجاوزی همچون نتانیاهو تبدیل کنند، او که عازم ویلای ساحلی مارالاگوی ترامپ است، تا در مذاکره با شورشی قانون شکنی چون او، وزنه چانه زنی برای متقاعد کردن رییس جمهور امریکا، برای حمله مجدد به ایران را سنگین نکنند، که این دو در حاشیه جشن‌های سال نو، مست شراب کریسمس و سال نو، فرمان حمله مجدد به زیرساخت‌های علمِ موشک و هسته‌ایی ایران را صادر نکند.

اما چگونه می‌توان مردم معترض تهران و... را برای این خیزش معترضانه خود مورد شماتت قرار داد که وقت شناس باشید و راه حمله به زیرساخت‌های کشور خود را، خود هموار نسازید! وقتی تنها به هشت سال گذشته نگاه می‌کنیم، دلار پنج هزار تومانی، به به بیش از یکصد و چهل هزار تومان رسانده شده است، که این افزایش چیزی جز دست بردن حاکمیت در جیب ملت ایران نیست، که تورم ساختگی توسط حاکمیت‌ها، مالیاتی است که آنها از جیب مردم خود به زور و نیرنگ برمی‌دارند،

حال چگونه می‌توان کسانی که در این دو روزه خیابان را به محل اعتراض خود تبدیل کرده‌اند را شماتت کرد، که چرا در آستانه مذاکرات فلوریدا، بین دو مهاجم به خاک ایران، زمان اعتراض خود را برگزیدید، که آب به آسیاب مهاجمان به کشور ریخته شود. مگر قبل و یا بعد از این مقطع، حاکمان بر این کشور، تصمیمی بر اصلاح وضع موجود داشته و دارند، که معترضین را به سکوت و تامل و دندان بر جگر نهادن فراخواند؟!

قیمت ارز در بازه زمانی هشت سال گذشته، 28 برابر رشد کرده است، مالیاتی که حاکمیت ایران، بدون رضایت آنان از جیب مردم خود برداشت، و هر دولتی که در این هشت سال، روی کار آمد، یکی از اولویت‌هایش، افزودن بر مالیاتی بود، که تا کنون از مردم ستانده می‌شد، تا آنجا که حتی دولت پزشکیان، که با شعار مبارزه با وضع موجود، وارد میدان انتخاباتی شد هم، در این مسیر بیشتر از دیگران به کار گرفته شد، تا آبرویی برای این دولت و رئیس آن هم نماند، و کارگاه بی آبرو ساز نخبگان کشور، در حاکمیت ج.ا.ایران، یک برونداد دیگر هم به لیست بی آبرویان قبلی، به نام مسعود پزشکیان ثبت کند!

دولتی که حاصل رای مردم معترضی بود که بعد از حاکم شدن یکدست اصولگرایانِ چیره بر تمامِ ارکان قدرت، به امید تغییر، رای اعتماد خود را به او دادند، تا شاید شرایط را به ریل درست باز گرداند، اصلاح و یا تحولی ایجاد نماید، چرخشی دهد، و... و چنین دولتی هم مثل گوشت قربانی، بین جریان‌هایی حاکم بر مجاری قدرت تقسیم شد، و چنان در چنبره مافیای جزایر آن به محاصره در آمد، که نهج البلاغه و شعارهای خود را فراموش کند، و مجبورش کردند زیر شعار "وفاق"، همکاسه‌گی با مسببان وضع فعلی را هم بپذیرد، تاشیرازه کشور در میانه جنگ با دول قدرتمند جهانی از هم نپاشد،

و جام جام، شراب مسموم تقسیم قدرتِ محدودِ خود را هم سر کشیده، و تن به شراکت با افرادی در دولت خود داد که یک قلم آن، محمدرضا فرزین (رییس کل بانک مرکزی) بود، که در سه سال مسئولیت خود (از دیماه 1401 تاکنون) بر این پست بسیار مهم اقتصادی، چنان فردی ناکارآمد و سفارشی بود، که هم علی طیب‌نیا و هم عبدالناصر همتی را به پای او قربانی کردند، و او چنان مالیاتی از این مردم، از طریق کاهش ارزش برابری ریال با ارزهای جهانی گرفت، که روی داروغه ناتینگهام را هم سپید کرد، فرزین با بازی با ارزش برابری ارز و ریال، که عرضه آن تنها در انحصار حاکمیت است، ارزش ریال را 226% کاهش داد (هر دلار امریکا را از 41 هزارتومان به 146 هزارتومان رساند)، تا به همین نسبت از ثروت و داشته‌های این مردم نجیب برداشته، و کاسته شود، و آنان را فقیرتر نماید.

و این چنین است که مردم را به روزگاری رسانده‌اند، که با عقیم شدن جنبش اصلاحات، و آخرین دولت حاصل از شعارهای اصلاحی، حاصل 160 سال مبارزه خود برای حق تعیین سرنوشت را زیرپا نهاده، و بازگشت پادشاهی و یا سلطنت را در خیابان‌های شهر فریاد بزنند، و در آن سوی اتلانتیک بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ بنشینند و راحت‌تر بر سر زیرساخت‌های دفاعی و علمی ایران (که متعلق به مردم ایران، و نه حاکمیت‌های جورواجور آن است)، معامله و بده بستان کنند، این شاید دردناکترین نتیجه‌ایی است که از زبان دونالد ترامپ بعد از این دیدار بیرون زد که، به نتانیاهو چراغ سبز نشان داده و اجازه می‌دهد دوباره به ایران حمله کند. وقتی از او در مورد مجوز حمله به ایران پرسیدند، گفت: «اگر ادامه بدهند به تولید موشک‌ها بله. درباره هسته‌ای به سرعت» [1]

شاهرود - سه شنبه 9 دیماه 1404 برابر با 30 دسامبر 2025

[1] - رئیس جمهور آمریکا در پاسخ به یکی از خبرنگاران درباره اینکه اگر ایران به برنامه موشک‌های بالستیک خود ادامه دهد، آیا ایالات متحده از حمله به این کشور حمایت خواهد کرد، گفت: «الان می شنوم ایران دارد دوباره [توانمندی ها] خود را بالا می برد و اگر اینطور باشد، مجبور می شویم پایین شان بیاوریم. پایین شان می آوریم. حسابی می زنیمشان. ولی امیدوارم این اتفاق نیفتد.» وی افزود: «اگر تایید شود، آنها از پیامدها خبر دارند و پیامدها خیلی قدرتمند خواهد بود؛ شاید حتی قدرتمندتر از دفعه قبل.» آقای ترامپ در پاسخ به این پرسش که آیا آمریکا در صورت ادامه ساخت موشک های بالستیک و برنامه اتمی جمهوری اسلامی بار دیگر به ایران حمله خاهد کرد، گفت: «اگر ادامه بدهند به تولید موشک ها بله. درباره هسته ای به سرعت.»

Click to enlarge image Trump (1).png

سال نو مبارک - خفته در قبر ویران سال 2025

مرگ انسانیت در خاورمیانه

« ریدم تو انسانیت »

عنوان خالگوبی بر پشت بنیامین نتانیاهو،

کاریکاتور رسانه امریکایی

ننگ اسراییل بر دامن امریکا

« نمی‌خواهم ببینم که نتانیاهو با یک موشک تکه‌تکه می‌شود، دوست دارم او را در دادگاه عدالت ببینم»

گابریل بوریک (رئیس‌جمهور شیلی)

ارزش‌ها و ضدارزش‌های واقعی و ناشی روح اصیل انسانی، بد و خوب، درستی و نادرستی و... برای همه‌ی آدمیان یکسانند، مسلمان و غیرمسلمان، خودی و غیرخودی، دیندار و بی‌دین، دوست و یا دشمن، من و دیگری نمی‌شناسد، بدی و نادرستی، ناپسند است، چه دیگری انجام دهد، چه من!، درستی، پسندیده است، چه از سوی دیگری انجام شود، چه از ناحیه تو!

اما کسانی بر این اندیشه‌اند، که بد‌کرداری‌ها و فرومایگی‌هایی از جمله بی عدالتی، کشتار، ویرانی، ظلم، شکنجه، بدخُلقی، دُرشت‌خویی، خودخواهی، نخوت و غرور، زجر دیگران، خدعه و نیرنگ، جنایت، پایمال کردن حقوق این و آن، باعث کشتار و خونریزی و چپاولِ جان و مالِ دیگران شدن و...، از سوی دوست فرزانگی‌ست، مباح، و ثواب و باعث خشنودی خداوند؛ اما همان، انجامش از ناحیه دیگری حرام است، و باید به دیده محکومیت نگریسته، و آنرا شامل در تنبیه خداوندی دانست.

اینچنین اندیشه‌ و رویکردی چنان در خودخواهی ایدئولوژیک و نفس مغرور خود پیش رفته‌، و در ژرفایِ خودحق‌مطلق انگاری در ایده و خود غرق شده است، که دچار استاندارد دوگانه در اندیشه، کردار و پندار شده، دنیای آدمی (عیال الله) را به دو قطب  خودی – غیرخودی، هم‌اندیش و غیرهم‌اندیش، حق و باطل و... تقسیم کرده‌، آنچه از خودشان سرزند، هرچه باشد را به چشم احترام و درستی نگریسته، و چشم می‌پوشند، و به راحتی از کنارش می‌گذرند، و در برابرش زبان به کام می‌گیرند، و اعتراض و واکنشی ندارند، همان را اگر دیگری انجام دهد، فریاد اعتراض‌شان به هوا می‌رود، که دنیا کجایی؟! انسانیت کجایی؟! قانون کجایی؟! و...

کردارهای ناشایستی مثل برده‌داری و به اسارت بردن ملت‌ها و... از ناحیه خودشان خوب و درست به نظر آمده، و همان نزد دیگران (حتی درستی) را نیز، نادرست و ناپاک می‌پندارند، حال آنکه ارزش‌های واقعی و اصیلِ انسانی، از چنان اصل و نسب و استحکامی برخوردارند، که هرکجا باشند ارزشمندند، و به آنجا ارزش و زیبایی می‌دهند، و در دست دوست و یا دشمن، خودی و یا غیرخودی و... تفاوت نمی‌کند؛

زیبایی، زیباست، و در دست دوست و دشمن به یک میزان می‌درخشد، و نادرستی‌های در هر دو سوی دنیایِ خیر و شر، یکسان چشم‌ها و گوش‌ها را خواهد خراشید، دروغ و نیرنگ، قتل و کشتار، ویرانی و غارت، به بردگی گرفتن دیگران، تجاوز به حد و حدود انسان و... از آن جمله‌اند، و در هر سو که باشند، و به آن بنگری ناشایسته‌اند. خُلقِ خوش، راستگویی، بخشش، کمک به دیگران، دستگیری و... نیز در نزد دوست و دشمن، از هر که سرزند، پسندیده است.

امروز یازده سپتامبر است، سال 2001 در چنین روزی مردم بیگناه امریکا، تاوان نادرست‌کرداری‌ها و استاندارد دوگانه در رفتار دولت امریکا با دنیا را پس دادند، و تروریست‌ها در یک اقدام واکنشی، هزاران نفر از آنان را که مشغول کار، تجارت، زندگی و یا سفر خود بودند، در برج‌های دوقلوی نیویورک و... قتل عام کردند، و چشم‌ جهانیان، بروز این خشونت بیرحمانه و دردناک را، از لنز دوربین زنده‌ی رسانه‌های جهانی مشاهده ‌کرد. و انسان‌های بیگناهی در آتش کینه‌ایی افروخته، سوختند و یا زیر آوار بزرگترین برج‌های جهان دفن شدند، و یا سرنشینان پرتعداد هواپیماهایی که در مقصد عادی سفر زندگی خود، پیش می‌تاختند را، به سانِ بمبِ متحرکی در نظر گرفته، و در یک طراحی هولناک، آنان را به اهدافِ از پیش تعیین شده‌ی تروریست‌ها کوبیدند و...؛

در هفت اکتبر سال 2023 نیز دوربین‌های نصب شده بر پیشانی‌بند جنگجویان حماس، جهاد اسلامی و...، صحنه‌های هولناکی از جنایت و کشتار را ثبت، و زنده از شبکه‌های اجتماعی به دیدگان جهانیان کشیدند و عرضه کردند، صحنه‌های دلخراش و غیر انسانی که بربریت و خشونت هول برانگیز، که در آن موج می‌زد، و به واقع خشم نهفته در مظلومیتی بود، که به شکل جنایت بروز می‌یافت، و آنچه در بازی‌های رایانه‌ایی خشن، با پدیده‌های مجازی می‌کنند، اینان با خونسردی تمام با غیرنظامیان زن و مرد و... اسراییلی کردند و از آنان کشتار نمودند، و آنرا و با افتخار آنلاین به تصویر کشیده، در شبکه‌های رسانه‌ایی و مجازی جهانی پخش کردند، و بر این کردار خود، سجده شکر خداوندی هم به جای آوردند و..،

و این پاس گُلی بود به جنایتکاران در این سوی دیگر جنایت، که به دنبال این حمله‌ی مبارزین جبهه آزادیبخش فلسطین، و به تلافی آن، از یک نصف روز به بعد، تاکنون، که نزدیک به دو سال است که از آن حمله خونین می‌گذرد، ده‌ها هزار برابر بیشتر، صهیونیست‌ها کشتار، جنایت و ویرانی را در غزه، دمشق، تهران، صنعا و... و اینک در دوحه، مرتکب شده و می‌شوند،

و این سلسله جنایت را، به اوج رسانده‌اند، و این بار خبرگزاری‌های جهانی، زنده و مستقیم، اینبار حملاتِ ویرانگر و کشتار و جنایت آنان را، دو سال است که به دید جهانیان می‌کشند، خشونت و میدان جنایتی که در دو سوی ماجرا (مطابق با توان و ابزار متفاوت هر یک) انجام، و پاسکاری می‌شود،

و این روسیاهی بشریت، و خجلتِ خداوند در مقابل فرشتگان خداست، که روزی بر خلقت چنین انسانی، به او خرده گرفتند، که تو چه جنایتکار خونریزیی را خلق می‌کنی؟! انگار فرشتگان خداوند این صحنه‌ها را، پیش از این، و در زمان خلفت این انسان دیده بودند! که چنان بر چنین خلقتی معترض شدند.

جالب است که هر دو نیروی درگیر، در دو طرف این جنایت چند دهه‌اییِ فاش و ظالمانه‌، غرق در اعتقادات ادیان الهی یهود و اسلامند، یکی مسلمانِ مدافع حرم مسجد الاقصی، و دیگری خواهان احیای مجد و عظمتِ اماکن و سرزمینِ مقدسِ منتسب به انبیای قدیمی‌ترین دین الهی، یعنی یهود، از جمله معبد سلیمان نبی و...؛ و هر دو خود را بر انجام چنین کشتار و ویرانی و جنایتی افسار گسیخته، مُحِق دانسته، و آنرا جاری شدن عدالت، انتقام، حکم الهی و... دانسته، و کردار خود را الهی، مباح، درست، و بلکه واجب، و انجامش را تحقق امر الهی می‌شمارند.

 این دو جبهه که هر دو خود را نمایندگان خدا، و خیزش‌گرانی به پا خاسته برای ایجاد عدالت در جهان، و رسیدن حق به حقدار و... می‌دانند، و چرخه‌ایی از کشتار و ویرانی را، هریک به انتقامِ عملی که پیش از این، از سوی دیگری صورت گرفته است، به انجام می‌رسانند، و چرخه‌ایی بی پایان از جنایت هولناک سده‌هاست که همچنان ادامه دارد.

این دو ایدئولوژی که در پایه‌های بنیادینِ اهداف، مانایی، استدلالِ وجودی و...، در دو سوی چنین ماجرای هولناکی، به مقدار زیادی با هم مشابهند، و دنبال‌کنندگان ‌این منازعه‌ی دور و دراز، و تاریخی، هر یک با کردار، اندیشه و اهداف خود، باعث حیات، و دوام خود و دیگری در سوی مقابل شده، و هر یک مقدمه و عامل بقای دیگری‌ست، و دنیای وابسته به خود را، در چرخه‌ایی از جنایت و انتقام ایدئولوژیک گرفتار، و مانا کرده‌اند.

آدمیت و دنیا، اگر بخواهد از این وحشیگری، کشتار، ویرانی و جنایت پاک شود، باید آن دو را یکجا به نقد کشیده، تا بشر به این نتیجه برسد که بد، بد است هر چند اگر در جبهه او باشد، تا شاید بشریت به نقطه‌ایی برسد، و روزی را ببیند، که چنین ایده‌های خونین و جنایتباری از صفحه تاثیرگذاری و راهبری روزگار ما انسان‌ها، به کناری نهاده شوند، که هر یک گاهی علت، و گاهی معلول وجود، و اعمال همدیگرند، و شرایط جهانی را در این کشاکش تاسفبار و خونین، و ویرانگر نگه داشته‌، و آنرا حفظ کرده‌اند.

در دو سوی این داستان غم انگیز، ایده پردازانی همچون سید محمد مهدی میرباقری [1] و... قرار دارند، که نه از کشتارِ پرتعداد از دیگران ابایی دارند، و نه از کشته شدن‌های پرشمار و نجومی از خودی‌های‌شان می‌هراسند، تا آنجا که مدعی‌اند، حتی کشته شدن نیمی از مردم جهان (نزدیک به چهار میلیارد انسان)، برای دستیابی به این آرمان، و ایده‌ی دینی نه تنها مجاز، بلکه مباح، و بلکه با ارزش است، و می‌ارزد، [2] او و آنانی که صلح پایدار را، تنها در پس نابودی طرف مقابل، قابل تحقق می‌بینند، [3] اِلا غیر. همانگونه که طرف مقابل او نیز، این چنین می‌اندشید [4] و ایده امثال بنیامین نتانیاهو بر نابودی طرف مقابل قرار دارد، و برای پایه‌ریزی آرمان و ایده مقدسِ صهیونیسم، حاضرند خاورمیانه را به قربانگاه تمام مردمانی تبدیل کنند، که مانع، مخالف، و یا دشمنِ تحقق این ایدئولوژی‌اند. [5]

اینان، دو روی یک سکه‌ی جنایت، کشتار، آوارگی و ویرانیِ زندگی‌های بسیاری‌اند، که آنرا در پس ایده و اندیشه خود تئوریزه کرده، و سفیدشویی نموده و دنبال می‌کنند [6] ، و بسیاری از این نوع، در تمام مکاتب دینی و سیاسی در شرق و غرب وجود دارند، که دنیا را پهنه «مبارزه و درگیری» و «صف قتال» [7] می‌خواهند، و غیر آن را «بصیرت سوز» و خلاف ارزش‌های الهی دیده، و چنین ایدئولوژی، هر کشتار و ویرانی از ناحیه دوست را مباح، واجب، و جهاد و مبارزهی پرسود و پر از ثواب، دانسته و وقوع آنرا جشن می‌گیرد و چون، همان از ناحیه دیگری، که «دشمن» تعریف شده، انجام شد، به عزا نشسته، یا خود را عزادار آن نشان می‌دهند،

و البته به نظر می‌رسد که در دل خود، آنرا جشن ‌خواهند گرفت، چرا که کشتار و جنایت طرف مقابل، میدان قدرت و فرصت مانور را برای او گسترده، و دستیابی به اهداف را برای آنان آسان و یا زمینه فراهم خواهد کرد، و پاس گُلی از سوی دشمن، برای میدانداری در نوبت حمله را، برایش فراهم نموده، و به تقویت گفتمان و ایده جنگ‌طلبانه و خونین آنان فراهم کرده، و شرایط سلطه این اقلیت را بر جامعه اکثریت خود را، مهیا می‌کند،

حال آنکه، به واقع هم آنان که در میدان فلسطین تهران و در محافل دیگر، کشتار مردم اسراییل را در هفت اکتبر جشن گرفتند، محکومند، و هم آنانی که در سرزمین‌های اشغالی برای کشتار فلسطینیان و... پایکوبی کرده، و بوی خون و باروت و ویرانی، آنان را مست و مدهوش شادی می‌کند، بد، بد است چه از ناحیه این، و چه از ناحیه آنان.

برای برون رفت از این شرایط جنایتبار، باید روزی این ایده به یک هنجار تبدیل شود، که نادرستی همانگونه که نزد ظالمان، ناپسند است، در نزد مظلومان نیز چنین است، و مظلوم نیز حق خروج از راه درست و انسانی را ندارد، و حتی، مظلومیت نیز مجوز جنایت نمی‌شود، و مظلوم هم نمی‌تواند، و نباید که طغیان کند، و دست به جنایت و کشتاری چون ظالمان زند، و مظلوم نیز در مسیری درست، قانونی و بهنجار باید حرکت کند، و کسی نباید چنین موردِ ظلم قرار گرفته‌ایی را، به واسطه حرکت درستش، ترسو، مرعوب و تسلیم شده به دشمن بنامد، چرا که مظلومیت نیز خِرد و فرزانگی اندیشورزانه نیاز دارد، تا در مدار درستی بماند.

 دیروز نخست وزیر اسراییل، که گوی جنایت را از همکار خود در جبهه شرق، یعنی ولادیمیر پوتین (که اوکراین را، به حمام خون برای روس‌ها و اوکراینی‌ها تبدیل کرده است و دیگرانی از این دست)، ربوده است، بعد از حمله به دوحه، در پیامی به این حق اهریمنی خود اشاره کرد که، مخالفان ایده صهیونیسم را در خاک هر کشور دیگری که باشند، مورد حمله قرار خواهد داد.

این یعنی ادامه چرخه جنایت و کشتاری که مثل توپ بازی، بین دو تیم درگیر و بازیگر، در این جنگ، پاس داده می‌شود، تا نوبت به نوبت، متناسب با توان و پشتیبانی که دریافت می‌کند، دیگری را مورد حمله قرار داده، و از او کشتار کنند، این یعنی هرج و مرج که دنیای ایدال چنین نگاهی است، تا در بی قانونی، هر عملی را انجام دهند، و هیچ مانعی مقابل کردار ناشایست خود نبیند.  

 

 

یک فلسطینی در حال حمل جسد دو کودک کشته شده در غزه توسط اسراییل

 نگاشته شده در شاهرود - پنج شنبه 21 شهریور 1404 برابر با 12 سپتامبر 2025

[1] - سیّد محمّدمهدی میرباقری شاهرودی، زادهٔ ۱۳۴۰ قم،  فقیه شیعهٔ ایرانی است که ریاست فرهنگستان علوم اسلامی قم و نمایندگی استان سمنان در مجلس خبرگان رهبری را به‌عهده دارد. او از استادان درس خارج فقه نیز به‌شمار می‌رود.

[2] - ۲۸-مهرماه-۱۴۰۳محمد مهدی میرباقری: «برای رسیدن به مقصد قرب الهی حتی اگر نصف مردم جهان کشته شوند، می‌ارزد؛ لذا کشته شدن ۴۲ هزار نفر از مردم غزه در قبال آن مقصد بزرگ اهمیت ندارد، البته کشته شدن شکست نیست؛ بلکه احدی الحسنیین است و در هر حال، پیروزی است. به ویژه آنکه کسانی که کشته شوند، نمی‌میرند؛ بلکه زنده‌اند.»

[3] - محمد مهدی میرباقری: «ما قائل به صلح هستیم ولی صلح پایدار که بعد از یک جنگ و جهاد پایدار است و تا این جهاد پایدار را پشت سر نگذارید و جبهه باطل را حذف نکنید، صلح پایدار در عالم برقرار نمی‌شود.» و «ساده لوحی و سطحی‌نگری است که بگوییم ما هم طرفدار صلحیم، باید فتنه را جمع کنید تا صلح واقع بشود. باید از یک جنگ طولانی عبور کنیم و اصلاً جای کوتاه آمدن نیست»

[4] - نتانیاهو در ۲۰ شهریور ۱۴۰۴ تهدید کرد: «هیچ کشور فلسطینی وجود نخواهد داشت. ما گفتیم که هیچ کشور فلسطینی وجود نخواهد داشت و بر این موضوع تأکید می‌کنیم. این مکان متعلق به ماست.»

[5] - ۱۹ شهريور ۱۴۰۴- نتانیاهو در پیام ویژه‌ای گفت: «فردا یازدهم سپتامبر است. ما یازدهم سپتامبر را به یاد می‌آوریم. در آن روز، تروریست‌های اسلام‌گرا بدترین وحشیگری را در خاک آمریکا، از زمان تأسیس ایالات متحده، مرتکب شدند. ما نیز یازدهم سپتامبر خود را داریم. ما هفتم اکتبر را به یاد می‌آوریم. در آن روز، تروریست‌های اسلام‌گرا بدترین وحشیگری علیه مردم یهود را از زمان هولوکاست مرتکب شدند. آمریکا پس از یازدهم سپتامبر چه کرد؟ وعده داد تروریست‌هایی را که این جنایت هولناک را انجام دادند، هر کجا که باشند، شکار کند. و همچنین دو هفته بعد در شورای امنیت سازمان ملل متحد قطعنامه‌ای گذراند که در آن تأکید شد دولت‌ها نمی‌توانند به تروریست‌ها پناه دهند. دیروز ما نیز در همین مسیر عمل کردیم. ما به سراغ طراحان تروریستی رفتیم که قتل‌عام هفتم اکتبر را مرتکب شدند. و این کار را در قطر انجام دادیم؛ کشوری که به تروریست‌ها پناه می‌دهد، آنان را در خود جای می‌دهد، برای حماس پول فراهم می‌کند، به سرکردگان تروریستش ویلاهای مجلل می‌دهد، همه چیز در اختیارشان می‌گذارد. بنابراین دقیقاً همان کاری را کردیم که آمریکا هنگام تعقیب تروریست‌های القاعده در افغانستان و هنگام کشتن اسامه بن لادن در پاکستان انجام داد. اکنون کشورهای مختلف جهان اسرائیل را محکوم می‌کنند. آنان باید از خود شرم کنند. وقتی آمریکا اسامه بن لادن را از میان برداشت، این کشورها چه کردند؟ آیا گفتند: «آه، چه کار وحشتناکی در حق افغانستان یا پاکستان انجام شد؟» نه! آنان ستایش کردند. آنان اسرائیل را که بر همان اصول ایستاده و آن‌ها را اجرا کرده است، ستایش کنند. من به قطر و همه کشورهایی که به تروریست‌ها پناه می‌دهند می‌گویم: یا آنان را اخراج کنید یا به دست عدالت بسپارید. زیرا اگر چنین نکنید، ما خواهیم کرد»

[6] - شیخ لطف‌الله دژکام امام جمعۀ شیراز گفته است: "هرچند دوران غیبت با آزمون‌های دشوار همراه است، اما هرچه این شرایط سخت‌تر شود، نوید نزدیکی ظهور را می‌دهد." که این همان تفکر انجمن حجتیه است که هر چه ظلم و جنایت و کشتار و... افزایش یابد، احتمال ظهور امام زمان افزایش می‌یابد.

[7] - میرباقری: «از دل این قرائت از اسلام و...که صف قتال در نمی‌آید! از دل آن مبارزه و درگیری بیرون نمی‌آید!» منبع ویکی پدیا

ایران و امریکا از راهی دراز و 46 ساله گذشته‌اند تا به نقطه‌ رویارویی خطرناک کنونی برسند، که بمب افکن‌ها و موشک‌ اندازها میانجی، روابط دو کشور شده، و چنین سلاح‌های مخوفی، شاید بازکننده مسیری باشند که در اثر لجاجت و افراطی‌گری و... بر روابط دو کشور سایه افکنده و آنرا به گروگان اندیشه‌های ناروشن خود گرفته و در بن‌بست نیم سده‌ایی انسداد و عدم تحرک گرفتار کرده است، که هزار عاقل هم هنوز نتوانستند این سنگ بَددَست و لیز را از چاه ژرفِ روابط ایران امریکا بیرون کشند.

عدم ارتباط دیپلماتیک بین دو کشور، بارها و بارها ما را به مرز رویارویی‌های خطرناک برد، و دل‌ بسیاری از دلسوزان به سرنوشت کشور، انقلاب و مردم ایران را لرزاند، که دردمندانه توصیه کردند که این روند اصلاح شود، اما نشد که نشد، تا به این نقطه از تاریخ روابط دو کشور برسیم، که دونالد ترامپ در اولین روز تیرماه 1404 کلید رویارویی نظامی با ایران را، در کنار اسراییل فشرد،

و خوف آن دارم، که اگر عقلانیت، تعادل و میانه‌روی به رویکرد تصمیم سازان کشور باز نگردد، همان کسی که در میانه مذاکرات امریکا و ایران، و یک روز قبل از دیدار نمایندگان ایران و امریکا، در 23 خردادماه گذشته، کلید جنگ مستقیم بین اسراییل و ایران را زد، خواهد توانست این درگیری را گسترش داده، و به یک نبرد تعیین کننده، و شدیدتر بین ایران و امریکا تبدیل کند.

امروز رئیس جمهور امریکا، ایران را بین دو گزینه حملات بیشتر، یا آمدن به پای میز مذاکره واگذاشته است [1] ، و دیدار مستقیم نمایندگان ایران و امریکا اکنون از هر زمانی لازم‌تر و واجب‌تر است، کاری که اگر دیروز (31 خرداد) توسط سید عباس عراقچی صورت می‌گرفت، شاید می‌توانست از این حمله مستقیم و برنامه ریزی شده امریکا به ایران پیشگیری کند، و متاسفانه به نظر می‌رسد در حالی که ترامپ پشیزی برای اروپا و نظرات رهبران آن قائل نیست،

اما دستگاه تصمیم ساز کشورمان، فرصت سوزی کردند، و بجای مذاکره با وزیر امورخارجه امریکا، فرصت‌ طلایی سد کردن این حمله به ایران را، در پای مذاکرات با وزرای خارجه اروپا حرام کردند، در حالی که خود به چشم خود دیده بودند که وقتی ترامپ از برجام خارج شد، اروپا هیچ حرکتی بدون امریکا نتوانست داشته باشد، حتی باز کردن یک حساب بانکی مشترک با ایران و... و کاملا خنثی بودند.

اما این دیدار انجام شد، و نتیجه آن تنها پیش شرط‌های بیشتری بود که در کوله بار نماینده ایران از سوی اروپاییان بار شد، بیش از آنچه که انتظار میرفت امریکایی‌ها در دیدار با عراقچی مطرح کنند، ولی اروپای هیچکاره، در کاسه ایران گذاشتند، و بار ما را سنگین‌تر از گذشته کردند، شاید وزیر خارجه امریکا در دیدار خود با عراقچی، تنها بحث منطقه‌ایی و هسته‌ایی را پیش شرط توافق می‌کرد، در حالیکه اروپاییان علاوه بر این دو مبحث، پرونده توان موشکی، آزادی زندانیان اروپایی و... را نیز در کوله بار عراقچی گذاشتند، و او را بی هیچ دستاوردی، روانه استانبول کردند.

تا وقت‌ ارزشمند نماینده ایران، قبل از حمله بامداد امروز اول تیر، صرف اجلاس‌های نمایشی کشورهای مسلمانی نظیر ترکیه شود، که صرفا در راستای منافع و امنیت خود تحرکاتی دارند، و حرف‌های درشت و کم اثر و کم ارزشی می‌زنند، و برای خود پرونده‌سازی‌ اقدامات دیپلماتیک می‌کنند، لاف دوستی زده، و از پشت (در پرونده سوریه، قفقاز و...) خنجر می‌زنند،

و در تمام پرونده‌های اسلامی و دوجانبه دوبل بازی می‌کنند، و وقت ما را تلف کردند، تا زمان ارزشمندی که عراقچی در اختیار داشت، در بازی‌های بازیگران کنارگودی چون ترکیه و اروپا هدر رفته، و امریکا نیز با بی‌اعتنایی به آنچه در این اجلاس‌ها و بازی این بازیگران می‌بیند، با حمله خود، همراهی خود با اسراییل در حمله به ایران را آشکار کرده و تسریع بخشید، و پاسخ این بازیگری‌های عوامانه و مضحک دیپلماتیک را، با موشک و بمب‌های سنگرشکن داد، تا به تصمیم سازان کشور ما، برای چندمین بار عملا نشان دهد که دست از این مانورها برداشته، و با طرف اصلی سخن گویند.

تابوی دیدار نمایندگان دو کشور ایران و امریکا را نمی‌دانم کدام نااندیشمندِ ناروشن و نادلسوزِ به منافع و امنیت ایران در کاسه ج.ا.ایران گذاشت، که هرچه پیش می‌رویم خسارت آن صد چندان‌ می‌شود، و همچنان کشور بر این روش آزموده، پای می‌فشارد و اینچنین است که ایران به گربه دم حجله ترامپ در اولین رویارویی بین المللی در دور جدید ریاست جمهوری‌اش تبدیل می‌شود، چرا؟! چون وقت دوماهه توافق با امریکا را، با بازی خسته کننده «مذاکرات غیرمستقیم» نابود کردند، با اتخاذ مشی عدم ارتباط دوجانبه، روسای جمهور ایران را در نیویورک آواره سرویس بهداشتی و... کردند، تا مبادا دیداری با روسای جمهور امریکا، حتی به صورت تصادفی هم که شده، دیدار رو در رو داشته باشند و..،  

از آن روزی که مرحوم رجایی خراسانی، [2] سفیر ایران در سازمان ملل قربانی درخواست برای اصلاح این وضع شد، تا دیروز که محمد جواد ظریف را تندروها به علت کارایی‌اش در اصلاح روابط خارجی، دست در دست صهیونیست‌ها و دیگر کسانی که او را مخل سیاست خود می‌دیدند، سر بریدند و خانه نشین کردند، تا آن روز که تمام شعارهای مسعود پزشکیان را در گشایش در روابط ایران با غرب را، قربانی بازی‌های پیچیده سیاسی داخلی کردند و... تا نشان دهند که سیاست متخذه دوری دیپلمات‌های ایرانی از نمایندگان امریکا، مثل آیات قرآن خدشه ناپذیر و غیر قابل مذاکره است و...، و با چنین رویکردی بود که ایران را در پای این اندیشه پر حرف و حدیث قربانی کرده، و همچنان نیز که کشور زیر بمب و گلوله صهیونیست‌ها، و اینک امریکا، شخم می‌خورد و ییرحمانه ویران می‌شود هم، این مرغ هنوز یک پا دارد.

آنانکه افراط در فرهنگ امریکا ستیزی و غرب ستیزی را در دامن ایران، انقلاب و ایرانیان نهادند، و فرصت نیم قرنِ سرنوشت ساز گذشته ایران و ملت مظلومِ آن را صرف این بازی ناقص در نبرد با استکبار جهانی کردند، و هزینه گزافی را متوجه ایران و ایرانیان نمودند، یا اکنون در سینه خاک خوابیده‌اند، و یا خود را آماده شعارهای توخالی بیشتر می‌کنند، و یا دنباله‌روهای آنان، این راه پر از خطر، خسارت و ویرانی را ادامه می‌دهند،

عده‌ایی زیر تفکر کمونیسم و سوسیالیسم، و عده‌ای نیز ذیل تفکر مبارزاتی شیعه، افرادی نیز برای کسب منافع جناحی و سیاسی خود و... در این فرایند شرکت داشته و دارند. در این فرایند کمونیست‌ها که حساب شان روشن است، دنیای خود و دیگران را در برقراری نظام دیکتاتوری طبقاتی، و افراطگرایی ایدئولوژیک خود ویران کردند، و جان‌ها و زندگی‌های فراوانی را تلف کردند،

کسانی نیز در این کشور هستند که خود را در فرایند پرونده غرب‌ستیزی و امریکا‌ستیزی جا زدند، تا عملیات پاکسازی، خالص سازی، و تسویه حساب با رقبای سیاسی خود در کشور را، در خلال این شعار دنبال کرده، و این پرونده خطرناک و ملی را، به وسیله‌ایی برای نابودی رقبا اختصاص داده، و این سیاست را پی گرفتند و بدین وسیله بسیاری از نیروهای فعال و دلسوز سیاسی کشور را، به اتهام غربگرایی، لیبرال، واداده، ضد انقلاب و... طرد و نابود کردند.

اما شیعیانی هم هستند که روش و زندگی امام حسن مجتبی در رویارویی با قدرتمندان روزگار را زیر علامت سوال می‌بینند، و او را یک امام «واداده» و «ترسو» تلقی کرده، تنها راه امام حسین را پسندیده و تجویر می‌کنند، و فریاد «محال است تَن به ذلّت دهیم» [3] را سر می‌دهند، که «تنها ره رهایی (را) جنگ مسلحانه» است،

گویا دیگرانی، همچون امام حسن‌ها و...، افرادی واداده و عاشق رفتن زیر بار ذلت‌ند! ولی چنین اندیشه‌ایی هرگز پیش خود حساب نکرد و نمی‌کند که همه در این دنیا به دنبال عزتند، اما این دنیا برای انسان تنها این یک انتخاب را پیش رو قرار نمی‌دهد، و امام حسین نیز اگرچه خط سرخ خون، کُشتن و کُشته شدن را پذیرفت، و یا مجبور به پذیرش شد، اما نشان داد که هرگز نمی‌خواهد در این انتخاب خود، کسی را به اجبار به دنبال خود بکشد، تنها این روش را در حق خود لازم و واجب می‌دانست، و برای هیچ فرد دیگری که در رکاب او بود، همراهی اجباری را نمی‌پسندید.

تاریخ گفته شده از عاشورا نشان می‌دهد، آن امام بسیاری را به علت بدهکاری‌های شخصی، مالی و...، برخی را برای رسیدگی به امور خود و... از جنگ حسینی پیش روی خود معاف و مرخص کردند، حتی در شب عاشورای سال 61 هجری، تاریکی چادر گروهی را فراهم کرد، تا آنان که شرم دارند نیز، در پروژه او مجبور به ماندن و شراکت نشوند، و اتمام حجت کرد که روز رویارویی خونینی در پیش است، هرکه دوست ندارد برود،

چرا که این نبرد را در ذمه خود، بعنوان جانشین برادرش، در صلحنامه با معاویه، و ضامن اجرای مفاد آن می‌دید و... برادری که برای حفظ جان، ناموس و زندگی باورمندان به جدش، پدرش و همرکابان مُصِّر به ماندش، تن به مذاکره و پذیرش شرایط کسی داد، که دست برتر نظامی، و یا قدرت چیرگی را در دست خود داشت و...

امروز می‌بینیم که دوستانی که تمام وجوه استعمار و استکبار در جهان را، تنها در امریکا منحصر کرده، و تمام همت خود را در پروژه امریکا ستیزی تعریف کرده اند، و سیاست «نه شرقی، نه غرب» را وا نهاده‌، و در نگاه به شرق خود آنقدر یک طرفه پیش رفتند، که همیار شرق در جنایاتش در اوکراین شده اند و...،

و روابط ایران و امریکا را در نزدیک به نیم سده گذشته، به گروگان اندیشه خود گرفتند، و ایران و ایرانیان را در این راه، بر خلاف روش امام حسین، مجبور به همراهی با خود دانستند، کارشناسان اموری همچون رجایی خراسانی و یا روسای جمهوری همچون حسن روحانی [4] و یا هاشمی رفسنجانی، سید محمد خاتمی، و حتی دوستان خودشان همچون محمود احمدی نژاد، و ابراهیم رئیسی را در این پرونده بازی دادند، و در این مسیر مورد حملات شدید قرار دادند، و بر این سندان آنقدر کوبیدند، تا امروز دست امریکا را، بار دیگر در تجاوز به ایران باز کردند، و مردم و کشورمان به این مرحله از رویارویی و یا تسلیم کشیدند، و ره به بیراهه بردند.

آنانکه فراموش کردند که طبق دکترین امام حسینی، حق ندارند ملت ایران و سرزمین آن را با خود به قربانگاه‌های رویارویی عاشورایی با این و آن برند؛ به ویژه در مقابل ابرقدرتی یگانه در دنیا، مثل امریکا که توان رزمی، اقتصادی و... او زبانزد عام و خاص است، و چنین تفکری تنها حق دارد که خود را در این راه پیشقدم کرده، و راحتی جان باختن را، به ننگ زندگی مد نظر خود ببخشد. و حق ندارد فرصت‌های تاریخی ایران را در برقراری ارتباط با امریکا را نابود کند، و کشور و ملت را در معرض خطرات بزرگ قرار دهند،

همین دونالد ترامپ که او را به رئیس جمهور تاجرمسلک در دنیا می‌شناسند، در دو دوره ریاست جمهوری خود، بارها به روابط دوکشور فرصت مذاکره و صلح داد، تا ایران از تنش درازدامن خود با امریکا بکاهد، و مسایل خود را با هم حل کنند، او منافع کشور خود و موفقیت دوره ریاست جمهوری، و حزب جمهوریخواه امریکا را مد نظر داشت، تا در رقابت‌های درون حزبی سر بلند کند، و یا در دیدی کلان‌تر، لابد امریکا نیز مثل اروپا، چین و روسیه از ارتباط با ایران بهره‌مند شود، اما در یک لجاجت باورنکردنی، تصمیم‌سازان این کشور به هر کشوری، دست‌ِ باز در روابط دادند، تا با ایران تجارت و روابط داشته باشد، الا امریکا! و بدین ترتیب این حجم کینه، دشمنی و... باورنکردنی را از خود نشان دادند.

چرا؟! این کینه از امریکا و این لجاجت در نداشتن روابط با امریکایی‌ها از کجا سرچشمه می‌گیرد؟! آیا امریکا مثل شوروی و وارث آن روسیه، بهترین سرزمین‌ها را از خاک ایران جدا کرده است؟! و یا در مسیر تجزیه ایران، جمهوری‌های سوسیالیستی و کمونیستی مهاباد (به رهبری قاضی محمد)، آذربایجان (به رهبری پیشه وری)، گیلان (به رهبری میرزا کوچک خان جنگلی) و.. را تشکیل داد؟! که اینچنین دچار کینه‌ایی ژرف نسبت به آنان شده‌ایم؟!

آیا امریکایی‌ها هم مثل بریتانیایی‌ها تلاش کردند خوزستان را از ایران جدا کنند، و بحرین، هرات و... را فدای مستعمرات هندی و یا مقتضیات روابط خود با اعراب کنند؟! و... چنین نبوده است، اما سفارت بریتانیا و روسیه با آن سابقه خیانتبار در روابط با ایران، که دو بار در جریان جنگ جهانی اول و دوم نیمِ جمعیت ایران را فدای خورد و خوراک سربازان‌شان کردند، و در قحطی های ساختگی به دهن گرسنگی و مرگ فرستادند، اما درِ این این کشور، همیشه به روی دیپلمات‌های روسیه و بریتانیا باز بوده است، و سفارت و دیپلمات‌های امریکا نیم قرن است پشت درهای بسته تهران معطلند!

چرا بعد از امضای برجام با 5+1، همه‌ی پنج کشور مذکور می‌توانستند در اقتصاد ایران سرمایه گذاری کنند، الا امریکا؟! چرا، آلمان، روسیه، بریتانیا، فرانسه و چین می‌توانستند میوه‌های برجام را در فضای اقتصادی ایران بچینند، و در همان حال، مهمترین طرف ما در برجام، یعنی امریکا حتی نباید در ایران سفارتخانه داشته باشد، چه رسد به سرمایه‌گذاری، و حضور اقتصادی و...!

آیا این همان ترامپ، بایدن و اوباما نبودند که به دنبال دیدار با رئیس جمهورهای ایران مشتاقانه در راهروهای سازمان ملل می‌دویدند، تا بلکه بتوانند یخ روابط بین دو کشور را باز کنند، و مثل دیگر رهبران همتراز که چه عرض کنم، زیر مجموعه خود در دنیا (چین، روسیه، فرانسه، آلمان، بریتانیا) با رهبران ایران ملاقات کنند، روابط خود را با ایران تنظیم نمایند و...، لجبازی عدم ارتباط گیری با امریکا برپایه مصلحت کدام عنصر داخلی و یا خارجی بود، که باعث شد تمام مسیرهای تجاری، خطوط لوله از کناره‌های ایران بگذرند، و همه ی مزیت های ایران فدای این راهبرد شود، و هیچ کالای راهبردی به ایران، حتی از سوی کشورهای دشمن امریکا، مثل چین و روسیه هم فروخته نشود!

او همان رئیس جمهور امریکا نیست که بعد از هدف قرار گرفتن هواپیمای گرانقیمتش بر فراز خلیج فارس دندان روی جگر گذاشت، تا بلکه باعث کاهش تنش در روابط شود که نشد؟! تهدید او به ترور، بعد از ترور ناجوانمردانه سردار سلیمانی، که حداقل جهانیان دو بار ترور نافرجام او در جریان کمپین انتخاباتی امریکا در ملاعام به چشم خود دیدند، و هر کدام از آنها می‌توانست دامنگیر ایرانی شود، که مقاماتش رسما او را تهدید به ترور و قتل کرده بودند و...

 و با همه اشتباهات دیگری از این نوع، که در پرتو عدم ارتباط بین دو کشور، پتانسیل درگیری مستقیم نظامی بین ایران و امریکا را در این 46 سال بالا برد، و امریکا نظر به توان خارق العاده نظامی و...که دارد، به نظر من همواره خویشتنداری کردند، تا بکله روزنه‌ایی در روابط دو کشور باز شود، که نشد!

 دوره‌های طلایی ترمیم ارتباط امریکا با ایران، در زمان اکبر هاشمی رفسنجانی، سید محمد خاتمی، محمود احمدی نژاد، حسن روحانی، ابراهیم رئیسی، مسعود پزشکیان همه به باد فنا رفتند و... تا ابتکار عمل این ارتباط، دست نخست وزیر افراط‌گرای حزب لیکود در اسراییل افتاد،

آنهم وقتی که در اثر اشتباه راهبردی حمله حماس به اسراییل در 7 اکتبر 2023 که، هم حماس، هم غزه، هم کرانه باختری، هم حزب الله، هم حکومت بشار اسد و... و اینک ایران را قربانی خود کرد، و در این دو سال که از آن حمله حماقت‌بار می گذرد، بسیاری قربانی این حرکت نابخردانه و خشن شدند. عملیاتی که دمینوی شکست را از فلسطین تا ایران رقم زد،

و ادامه یافت تا این که امروز سخن از تسلیم، و یا ویرانی ایران باشد. راهی دراز، تا رسیدن به این نقطه طی شده است که دو طرفِ درگیر، فرصت این را داشتند که به این نقطه نرسند، و تندروهایی همچون نتانیاهو در اسراییل و امثال او در ایران، بر مقدرات این روابط چیره نشوند،

حاکم شدن تندورها بر مقدرات انقلاب و کشور، که آنقدر در غرب ستیزی و اسراییل ستیزی پیش تاختند، و آنرا به فلسفه وجود کشور و انقلاب تبدیل کردند، که مردم ایران و منافع ملی کشور را به فراموشی سپرده، بر ضرب آهنگ تندروی در روابط خارجی آنقدر کوبیدند، تا تئوری سیاسی تندروترین عناصر موجود در خاورمیانه، برجسته و کارا نشان داده شود، و بر کرسی عمل در این رابطه بنشیند،

آنچنانکه بنیامین نتانیاهو بعد از ورود امریکا به جنگ ایران و اسراییل، بلافاصله وسط پریده و بگوید، صلح تنها از طریق اعمال قدرت دست‌یافتنی است [5] . برای رسیدن به این شرایط، که دونالد ترامپ، دوراهی تهدید به حملات بیشتر، و یا تسلیم را پیش روی ایران قرار دهد، دست بالای تندروها در کشور، در این چهار دهه بعد از انقلاب بسیار موثر بود.

در دنیایی که بحث مرزها و تقسیم بندی‌های محترم سیاسی دولت – ملت آنقدر قویست که ایران بعد از حمله امریکا و اسراییل به خود، همین بندهای قانون بین المللی را تنها تکیه گاه خود، در دفاع قانونی از حرمت مرزهای سیاسی خود قرار داده و میدهد، و به آن استناد کرد و میکند، این همه «مرگ بر امریکا» و... و خواهان نابودی این کشور و آن کشور شدن، چه معنی می‌دهد؟! که این کزک در سخن مقامات رسمی هم آمد، و همان نیز امروز مستمسک متجاوزان به ایران می‌شود، و در نطقِ دفاعیه تمام اجزای نمایندگی امریکا و اسراییل از بالاترین رهبران، تا سفرای آنان در سازمان ملل، در دفاع از تجاوز خود به ایران، برجسته می‌گردد، و جلسات دیپلماتیک بین المللی پاسخگویی به تجاوز خود را، تحت الشعاع این شعارها از سوی رهبران ایران و ایرانیانی از ایت دست قرار می‌دهند؟! شعارهای تبلیغاتی و زبانی که، تجاوز عملی آنان را مشروع، و مستدل می‌سازد!

#نه_به_جنگ

#نه_به_زورگویی

#نه_به_آپارتاید

#StopWarOnIran

[1] - دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، در پستی در شبکه اجتماعی تروث سوشال گفت که نیروی هوایی این کشور «به تاسیسات اتمی ایران» حمله کرده و «ما یک حمله بسیار موفقیت‌آمیز به سه تاسیسات هسته‌ای ایران، شامل فردو، نطنز و اصفهان» انجام دادیم. «اکنون همه هواپیماها از حریم هوایی ایران خارج شده‌اند.» «فردو نابود شده است». «این یک لحظه تاریخی برای ایالات متحده آمریکا، اسرائیل و جهان است.» «ایران اکنون باید با پایان دادن به این جنگ موافقت کند.» «یک محموله کامل از بمب‌ها بر روی تاسیسات هسته‌ای فردو، انداخته شد.»  «همه هواپیماها به سلامت در راه بازگشت به خانه هستند» «به نیروهای مسلح بزرگ آمریکا تبریک می‌گوییم. هیچ ارتش دیگری در جهان نمی‌تواند این کار را انجام دهد.» «اکنون زمان صلح است!»  «ایران الان باید به دنبال صلح باشد» و افزود که اگر ایران «این کار را نکنند، حملات آینده بسیار بزرگتر و آسان‌تر خواهد بود.» «یا باید صلح جاری شود و یا تراژدی بسیار بزرگتری از آنچه طی هشت روز گذشته دیدیم برای این کشور روی خواهد داد». ترامپ در حالی که معاون او جی‌دی ونس، مارکو روبیو، وزیر خارجه و پیت هگست، وزیر دفاع پشت او ایستاده بودند گفت: «به یاد داشته باشید که هنوز اهداف بیشتری باقی مانده است. امشب دشوارترین این اهداف و احتمالا کشنده‌ترین آنها صورت گرفت. اما اگر صلح به زودی جاری نشود ما با دقت به دیگر اهداف حمله خواهیم کرد، با سرعت و مهارت.» سی‌بی‌اس آمریکا - که شریک کاری بی‌بی‌سی در این کشور است - گزارش کرده است که دولت آمریکا روز شنبه «از کانال‌های دیپلماتیک» با ایران تماس گرفته و به این کشور درباره حملات پیش رو اطلاع داده است و همچنین تصریح کرده که هیچ «برنامه‌ای برای تغییر رژيم» در این کشور ندارد. طی روزهای گذشته چندین مقام آمریکایی به شبکه سی‌بی‌اس گفته بودند که دونالد ترامپ مخالف کشتن آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی است. 

[2] - رجایی خراسانی در اواخر دهه 70 نامه ای به رهبر ایران نوشت و از ضرورت ارتباط با آمریکا دفاع کرد او نخستین فرد از چهره‌های درونی حکومت ایران بود که در این رابطه سخن گفت. سعید رجایی خراسانی پس از انتشار آن نامه، در صحنه سیاست ایران منزوی شد

[3] - هَیهَاتَ مِنَّا الذِّلَّة جمله‌ای معروف از امام حسین که در روز عاشورا سر داده است

[4] - حسن روحانی گفت: «آقای دکتر عراقچی در سال ۱۴۰۰ مذاکره کرد، هرچه ما گفتیم رفت و از آن‌ها گرفت. آن وقت در دولت گفتم اگر به ما اجازه بدهند همین امروز ما تمام می‌کنیم، یک امضا مانده که آقای عراقچی انجام دهد. نگذاشتند تا روحانی ناموفق باشد. روحانی کی هست که موفق باشد یا نباشد؟ به فکر کشور و ملت باشیم. حسن روحانی که کسی نیست. گفتند حسن روحانی پایان دولتش با موفقیت تمام نشود، آن آقا بشود رئیس‌جمهور، آن آقا نشود.»

[5] - یکشنبه ۱ تیر ۱۴۰۴) بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل از دونالد ترامپ رئیس جمهور ایالات متحده به خاطر حمله به سه سایت اتمی فردو، نطنز و اصفهان در خاک ایران قدردانی کرد. او گفت: «تصمیم شجاعانه شما برای هدف قرار دادن تأسیسات اتمی ایران با قدرت خیره‌کننده و قاطع ایالات متحده، نقطه عطفی در تاریخ خواهد بود.» به گفته نتانیاهو: «در عملیات "طلوع شیران"، اسرائیل دستاوردهایی خارق‌العاده داشت؛ اما در عملیات امشب علیه تأسیسات هسته‌ای ایران، آمریکا کاری بی‌سابقه انجام داد؛ کاری که هیچ کشور دیگری در جهان توان انجامش را نداشت.» و ادامه داد: «در تاریخ ثبت خواهد شد که رئیس‌جمهور ترامپ مانع دستیابی خطرناک‌ترین رژیم جهان به خطرناک‌ترین سلاح جهان شد. رهبری او، مسیر رسیدن به صلح را نه تنها در خاورمیانه، بلکه فراتر از آن هموار کرده است. من و رئیس‌جمهور ترامپ همواره بر صلح مبتنی بر قدرت تأکید داشته‌ایم: نخست قدرت، سپس صلح. و امشب، رئیس‌جمهور ترامپ و ایالات متحده با قدرتی چشمگیر وارد عمل شدند.»

صفحه1 از2

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...