مصطفی مصطفوی
وقتی خود ما هر روز از همدیگر می کشیم (ترور شخصیت و... هر که سری بجنبانید)، چرا رقیب خارجی که ترور خونین می کند را باید شماتت کرد؟! انرژی و توان ملی (کشور و انقلاب و مردم) صرف از صحنه به در کردن رقبای داخلی (سیاسی، علمی، اقتصادی، فرهنگی و...) شد و می شود. قافیه را از زمانی باختیم، که پیروز شدیم (22 بهمن 1357)، زمانی که کشور از سوی رقیب در سلطنت نشسته، واگذار شد، و گفت، تسلیم! صدای انقلاب شما را شنیدم، من رفتم، بیایید ایران را شما اداره کنید، آنطور که ایدالش می خوانید.
مست پیروزی، از همان اولین روزها، نظرمان از رقبای خارجی به عقیم کردن اطرافیان داخلی امان جلب شد، همسنگران دوران مبارزه امان، کسانی که آبرویی داشتند و در جبهه خود نمی دیدیم شان، کسانی که ما را قبول نداشتند، راه مان را غلط می دیدند، روش مان را ناصحیح می شمردند، اهداف مان را درست نمی دیدند، یا احساس می کردیم روزی رقیب مان خواهند شد و... این داستان تمامیت خواهی ها، هوای نفس و تکبر بود که ما را بدین روز انداخته است، و انگار این سیره غمناک تمامی هم ندارد.
عقیم و بی اثر کردن رقیب (بالفعل و بالقوه) داخلی شد جهاد، و یک یک آنان را به لطایف و حیله ها، از صحنه کشور خارج کردیم، اما با چه هزینه ایی؟!! و در این سرگرمی های بی پایان و خسارتبار نو به نو، انرژی ملی (کشور، انقلاب و مردم) را صرف هوای نفس و تشخیص های خیالی خویش نمودیم، شما یک نمونه اش را ببینید، در این برجام با کسانی که از سوی کشور و نظام ماموریت مذاکره با جهان را داشتند، چه کردیم، چه ترور شخصیتی از آنان شده است، تا جایی که کم نمانده پامنبری های این مداح، آن روضه خوان، یا آن به اصطلاح انقلابی و ولایی پرشور و... برخیزند و احساس تکلیف کنند و بروند و سر "قهرمان دیپلماسی کشور" را کنده از رگ های گردنش خون بمکند، تا دلشان که مملو از کینه او کردیم، خالی شود.
امروز چرا باید از کشته شدن دانشمندان خود لابه کنیم، خودکرده را تدبیر نیست، توان داخلی را خود ویران کردیم، خود به دست خود مستهلک نمودیم، توان نیروهای امنیتی، اطلاعاتی و نظامی کشور سال هاست که در نابخردی تمام، صرف مبارزه، بی اثر کردن و کنار گذاشتن رقبای سیاسی و... این و آن به کار گرفته و مصرف شده است.
چتری که تمام مبارزین را در زمان مبارزات علیه سیستم شاهنشاهی و حاکمیت فردی پادشاه، ذیل خود جمع مان کرده بود، و همه بر سرش گرفته بودیم را، فردای پیروزی پاره پاره کردیم، و هر یک تکه ایی از آن را به سر کشیده، و بعدها این تکه ها را هم از دست هم کشیدیم، و با اصراری باور نکردنی به رقیب خود گفتم که تو انقلابی نیستی، تو مسلمان نیستی و...، و اکنون دعوای صوری "ولایت" سکه شده است، اصرار بر این داریم که تو اهل ولایت نیستی، و هر چه نام از شهادت، انقلاب، جنگ، کار، مبارزه، تلاش، تخصص و... داری، باطل است، چرا که "میزان حال فعلی است" و حال فعلی تو با خط کش ما صاف در نمی آید.!
در این بکش بکش خودخواهی ها، تکبرها، خود حق مطلق بینی ها، تمامیت خواهی ها، خالص سازی های بی پایان و... میلیون ها ایرانی را از قطار کشور، انقلاب و صحنه هایی مختلف کار عظیمی که باید انجام می شد، پیاده اشان کردیم، هر یک را به نامی و ننگی؛ مگر یک کشور چقدر نیرو و توان دارد که توان تحمل این همه زخم های بی پایان را داشته باشد.
امروز رقیب خارجی از این همه رخنه هایی که از خالی کردن جای رقبای داخلی امان باز کردیم، وارد می شود و در مغز تهران عملیات ترور کابویی و هالیوودی راه می اندازد، و حیثیت کشور را در معرض جهانیان به بازی می گیرد، اکنون او دیگر با اهل دعوا کاری ندارد، چرا که آنان همان می کنند که می خواهد، دلواپسان در صحنه ایی بازی می کنند که مثلث عربی، عبری و امریکایی می خواهند، لذا رقیب خارجی هم صاف می رود سراغ کسانی که اهل ساختن ایرانند.
این هم که این روزها می بینیم نتیجه 40 سال درگیری برای یکدست کردن حاکمیتی است، که هرگز یکدستی به خود نخواهد دید، چرا که برای یکدست کردن آن، یک ملت را باید خانه نشین کرد، چرا که در بود یک ملت، با این همه تفاوت ها و... یکدستی معنا ندارد. خون دانشمندان این کشور همانقدر که بر گردن قاتلین آنان است، بیشتر بر گردن کسانی است که ایرانیان را شقه شقه کردند، انقلابی و غیر انقلابی، مسلمان و غیر مسلمان، خودی و غیر خودی، ولایی غیر ولایی، با بصیرت و بی بصیرت و...، شقه شقه شدیم تا طعمه راحت گرگ ها شویم.
چه کسی را خطاب قرار دهم که در این خون شریک نباشد، این دانشمند در طراز ملی، جناب محسن فخری زاده که نام او در گمنامی ماند، و فقط مردم ایران او را نمی شناختند، در حالی که رقبا خوب او را می شناختند و شناخت شان را به رخش هم کشیدند، به چه کسی شهادتش را تسلیت بگویم، امان از دل اهلش، به آنان باید تسلیت گفت، به افراد قابلی تسلیت می گویم که قابل بودند و از صحنه خارج شان کردند تا این صحنه ها پیش بیاید، و امروز خون دل می خورند، که در این فضای یکدستی کاذب، کاری از پیش نمی توانند برد. دل شان برای وطن لک می زند و از کار برای وطن محرومند.
مقدمه مترجم [1] (سایت یادداشت های بی مخاطب) :
هند را می توان سمبل واژه "هفتاد و دو فرقه" دانست، شاید متنوع ترین شکل فرهنگ، زبان، مذهب را در این کشور بتوان دید، محل تولد دو دین بزرگ پیکر جهانی همچون هندویسم (با 14% جمعیت جهان) و بودایسم (با 6% جهان) است، [2] و در عین حال بزرگترین کشور مسلمان نشین با بیش از 200 میلیون جمعیت خوانده می شود، مهمترین عاملی که این تنوع را به هم پیوند می دهد، و از تنازع و درگیری جلوگیری می کند، قانونی اساسی این کشور است، که توسط انقلابیون گرانقدری که در رکاب "روح بزرگ" [3] جناب گاندی برای آزادی نبرد کردند و بعد پیروزی نیز جهاد و تلاش آنان سه سال ادامه یافت و بر روی نظام نوین قانونی اشان کار کردند و آن را نوشتند و به تصویب رساندند؛ که بنیاد آن قانون بر تنوع، تسامح و تساهل دینی و فرهنگی و به رسمیت شناختن موجودیت دیگران، و حق و حقوق برابر، فارغ از دین و مسلک آنان، برابری و روح برادری که در آن نهفته بود، علاوه بر آن عدم خشونت که شیوه مبارزاتی گاندی در مواجهه با غیر، حتی دشمن خود بوده است.
بنیانگذاران هند جدید با محور قرار دادن یافته های نوین بشر، همچون سکولاریسم (جدای دین از دولت)، تکثر گرایی، و البته مهمترین شاخصه این قانون یعنی دمکراسی (حق تعیین سرنوشت)، هند را در مسیر رسیدن و اتصال به دنیای مدرن و جدید، ریل گذاری کردند. اما اکنون هفت دهه بعد از پیروزی انقلاب مردم هند علیه حاکمیت استعماری بریتانیا بر کشورشان، در سال 1947، که آنان را از سلطه خارجی نجات داد، زنگ های خطر مبنی بر، بر باد رفتن دستاورد بزرگ آنان یعنی آزادی، در سرزمین آزادی های دمکراتیک، به صدا در آمده است.
چرا که آنچه آنان را در راه مستقیم به سوی آزادی و پیشرفت و سعادت نگه می داشت، یعنی قانون اساسی مترقی و حکیمانه ایی که به همت یک مرد بزرگ و قانوندان، به نام آقای دکتر "بهیم رائو امبادکار" که خود از طبقه نجس ها، در سیستم طبقات مذهبی هندو بود، نگاشته شد، در معرض خطر است.
این قانون که بر اساس دمکراسی، سکولاریسم، تکثرگرایی و سوسیالیسم، برابری و عدالت جمعی نوشته شده است، از همان ابتدا، مورد کینه بالاترین طبقه مذهبی هندو، یعنی روحانیت (برهمنیسم) هندو قرار گرفت، و آنان تلاش خود را با استفاده از ظرفیت های دمکراسی در هند، معطوف به بدست آوردن قدرت، از طریق سو استفاده از احساسات مذهبی هندوها قرار دادند؛ سیاست ورزی این روحانیت که بیشتر با تاکید و تکیه به ظرفیت های مذهبی، و اعتقاد خالص و مومنانه بدنه جامعه هندوها بود، نهایتا آنان را که در سیستم متمرکز و بسته گروه سازمان داوطلبان ملی (RSS) [4] که به هم آمده بودند، و فلسفه ناسیونالیسم مذهبی و فرهنگی و نژادی هندو تحت عنوان "هندوتوا" [5] را دنبال می کردند، قصد دارند در نهایت هندوتوا را به عنوان دکترین مذهبی و فرهنگی و نژادی خود، جایگزین اهداف و سیره و روش انقلابی گاندی، و این قانون اساسی مترقی نمایند، و روند به انحراف بردن قانون، انقلاب و نوع حاکمیت هند را آغاز کردند.
فلسفه هندوتوا بازگشت به ارزش های دین و نژادپرستی هندو با تاکید بر ناسیونالیسم هندی- هندویی، نهایتا قدرت را از طرفداران و بنیانگذاران هند نو، به در آورد، و راستگرایی و ناسیونالیسم را بر هند حاکم کرده است، و تفوق خود را بر فلسفه عدم خشونت و فراگیر سکولار دمکرات گاندی تا کنون به اثبات رسانده است؛ و هند می رود تا با تغییر فازی که در آن رخ داده است، اندیشه های متصلب مذهبی هندو، را جایگزین تسامح و تساهل فرهنگی، مذهبی و سیاسی گاندی – نهرو کند، و این کشور را در ورطه تسویه حساب های مذهبی و نژادی فرو برد، آنچه که در هنگام انقلاب هند، به وقوع پیوست، و میلیون ها نفر (عمدتا اقلیت مسلمان) کشته و آواره شدند، و در دهه های انتهای قرن بیستم و در خلال سیاست ورزی و مبارزات انتخاباتی افراط گرایان هندو، در واقعه تخریب مسجد بابری و حوادث خونبار ایالت گجرات تکرار شد.
با پیشروی افراط گرایان مذهبی هندو، در قدرت، هند دوباره به صحنه تقابل اکثریت (هندو) با اقلیت (غیر هندو، مسلمان و مسیحی و...) تبدیل شد و در این بین مسلمانان و مسیحیان بیشترین خسارت را متحمل شده اند، کشتارهای گجرات، و زمان تخریب مسجد بابری، بروز مکانیسم ایده پردازی کسانی است که گاندی را به خاطر تساهل مذهبی ترور کردند و اکنون بر جایگاه او نشسته و ایده اش و بنیان فکری اش را نیز ریشه کن می کنند.
مقاله ای که در پیش روست، به نقطه نظرات جناح کنونی حاکم بر هند از دیدگاه قانون اساسی می پردازد، که چگونه آنان از ابتدا با اندیشه های ملی گرایی مذهبی و نژادی ریشه های دمکراتیک و سکولار این قانون را نپذیرفتند و اکنون در صدد سست کردن این بنیان محکم هستند.
قانون اساسی هند که متضمن آزادی عقیده، و اندیشه و فرهنگ و تنوع بود، اکنون رو به سمت استبداد دینی و فرهنگی هندویسم دارد، افراط گرایان هندو با قطبی کردن فضای کشور، با تکیه بر احساسات پاک عمومی هندوها، آنرا به سمت تحکیم اندیشه های سیاسی - مذهبی و باستانی هندویسم، با وجهه افراطی خود پیش برده، و می روند تا آزادی را بعد از انقلاب بزرگ هند، از هندی ها گرفته، و اندیشه های دُگم و تروریستی و خشونت گرا را جایگزین اندیشه تساهل و تسامح بنیانگذار انقلاب هند، یعنی مهاتما گاندی کنند. متاسفانه هند اکنون کیسی است که باید در راستای پروژه انحراف از اهداف اولیه انقلابش، آنرا در روند مذهبی گرایی تندروها مورد مطالعه قرار داد، و روند دگردیسی را از آزادی، به سوی به بند شدن یک ملت به نظاره نشست.
در 72 مین سالگرد امضای قانون اساسی هند :
وقتی شورای قانون اساسی هند، قانونی دمکراتیک از تصویب گذراند، RSS به عزا نشست[6]
شورای قانون اساسی هند [7] این قانون را در 26 نوامبر 1949 بعد از سه سال [8] بحث و بررسی از تصویب گذراند. این قانون حقوقی را به شهروندان اعطا می کرد که در تاریخ مدرن لیبرال دمکراسی عالی بود، نه تنها مفصل ترین قانون اساسی در تاریخ جهان بود (از این لحاظ که حقایقی را برجسته می کرد که سیاست دولتمداری ذیل تکثر و گستردگی) را شامل می شد، بلکه سیاستی را بنیان نهاد که حرکت بر اساس برابری گرایی، دمکراتیک و ایده های غیر فرقه گرایانه بود، که هرگز در جهان غیر غربی، بدان ها پرداخته نشده بود. چنین تعهدی به صورت رک و آشکار در مقدمه قانون اساسی مذکور این چنین می توان دید :
"ما، مردم هند، رسما عزم خود را بر این امر قرار داده تا بنیان هند را بر یک کشور آزاد و مستقل [9]، سوسیالیست [10]، سکولار [11]، دمکراتیک [12]، جمهوری [13] قرار داده و آن را برای تمامی شهروندانش تضمین نماییم؛ عدالت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی؛ آزادی بیان و تفکر، اعتقاد، پایبندی و عبادت ورزی؛ برابری در موقعیت ها و فرصت ها؛ و گسترش آن در بین تمام شهروندان هند؛ برادری که احترام شخصی و وحدت جمعی و در هم تنیدگی ملت را تضمین می کند؛ در شورای قانون اساسی، در این 26 مین روز نوامبر 1949، بدین وسیله این تصمیمات اتخاذ، و اجرایی شده، و این قانون را به تمامی مان تقدیم می داریم".
RSS مانوسمرتی [14] را به عنوان قانون معرفی کرد
دو ایده سوسیالیست و سکولار در سال 1977 توسط شورای قانون اساسی هند، بدان اضافه شد، تا بیش از پیش هند از فرقه گرایی مذهبی در تفکر دوری کند. شوک برانگیز است که RSS غمخوار و نگران سالروز تولد قانون اساسی هند شده اند، در حالیکه کنترل فکری کاملی بر تز و تفکر سیاستمداران کنونی هند دارند، و اهداف آنان در حزب (حاکم) مردم هند (BJP) [15] دنبال می شود و آخرین کادرهای قرض داده شده به این حزب از سوی RSS (مثل نخست وزیر مودی) هستند.
وقتی که شورای قانون اساسی، وجه دمکراتیک و سکولار را برای این قانون، تحت مدیریت دکتر بهیم رائو امبادکار [16]برگزید، RSS بسیار عصبانی شد. تنها چهار روز بعد از این که این قانون، در 30 نوامبر 1949 روزنامه "ارگانایزر" [17] ارگان رسمی گروه RSS در مطلبی تحت عنوان "قانون اساسی" نوشت :
"بدترین چیزی که در خصوص قانون اساسی جدید هند می توان گفت اینکه هیچ چیزی از هند در آن نیست ...، هیچ اشاره ایی به قوانین اساسی باستان هند، سازمان کار در این سیستم (هندویی)، نامگذاری ها و نوشتار آن وجود ندارد ... قوانین مانو [18] خیلی پیش تر از لیکورگوس [19] حاکم اسپارتا و سولن و ایران نوشته شدند. تا به امروز این قوانین همچنانکه در مانوسمرتی آورده شده، احترام جهانی را بر انگیخته، و موجب راحتی و حرکت طبیعی معتقدین را فراهم کرده است، اما نزد متخصصین قانون اساسی ما مانوسمرتی به هیچ انگاشته شده است".
با چه زبانی و چگونه می توانست، قانون اساسی هند به لجن کشیده و بدنام شود، وقتی که به صورت روشن گلوالکار [20] ارشدترین ایدئولوژیست RSS این گونه بیان می دارد که :
"قانون اساسی ما نیز فقط یک مشت قوانین مختلف ناهمگن به هم آمده از قوانین اساسی کشورهای غربی است. در حقیقت می توان گفت هیچ در آن نیست که بتوان گفت مال ماست. آیا کلمه ایی در آن می توان یافت که شما را به اصولی دلالت دهد که چه ماموریت ملی وجود دارد، و چه نکته اساسی در زندگی وجود دارد؟ نه چنین چیزی در آن وجود ندارد" [21]
درخواست RSS برای قرار دادن مانوسمرتی بعنوان قانون اساسی هند، در حقیقت همان دنبال کردن فلسفه سیاسی "هندوتوا" [22] عزیز است که توسط ایدئولوژیست بزرگ این نظریه یعنی سوارکار [23] خیلی قبل آن را بیان شده بود که :
"مانوسمرتی متنی قابل پرستش بعد از وداها [24] برای ملت هندوست، که از تاریخ باستان هند، به اساس فرهنگ و رسوم ما در تفکر و عمل تبدیل شد. این کتاب برای قرن ها، تعیین کننده حرکت معنوی و الهی ملت ما قرار گرفت. حتی امروزه قوانینی آن که توسط خیل هندوها در زندگی اشان عمل می شود، دینداری آنان بر اساس همین کتاب مانوسمرتی است. امروز مانوسمرتی قانون (فقه رفتاری) هندو است." [25]
مکتب RSS ریشه در مانوسمرتی دارد، که به صورت طبیعی آنان را به سمت اعمال دوباره سیستم منسوخ طبقاتی هندو [26] پیش برده، که از نتایج این رویکرد قاعدتا تولد دوباره رسم هندویی "نجس انگاری" [27] انسان های دیگر خواهد بود. برای RSS وجود سیستم (منسوخ) [28] طبقاتی هندو، اساس و ضرورت نژادپرستی هندوست. گولوالکار ریز نمی شود که اعتقاد به سیستم طبقاتی هندو، هم معنی "ملت هند" [29] است. به نظر او، مردم هندو غیر از این نیستند، اما او بیان می دارد که :
"مردم هندو، می گویند، ویرات پوروشا [30]، حق تعالی خود را به وجود آورده است. بنا بر این آنها از کلمه هندو استفاده نمی کنند، این امری روشن است که با دنبال کردن شرح زندگی حق تعالی در پوروشا سوکتا [31] (دهمین کتاب باستانی وداها)، جایی که بیان می دارد که خورشید و ماه چشمان حق تعالی هستند، ستاره ها و آسمان ها، از ناف و میانگاه او به وجود می آیند، و برهمن (یا همان روحانیت هندو) [32] سر اوست، کشاتریا (جنگاوران و حکمرانان) [33] دستان حق تعالی، ویشیا (بازرگانان و پیشه وران) [34] شکم حق تعالی، شودراها (کشاورزان کارگران) [35] پاهای او. این بدان معنی است که مردم بر این تقسیم چهارگانه موافقند، مردم هندو همان خدای ما هستند. این نگاه عالی و کلی به پروردگار [36] محور بسیار مهم در تلقی ما از "ملت" است، و به تفکر و به تلقی های یگانه و خاص میراث فرهنگی اجازه بروز می دهد." [37]
RSS با اعمال قوانین فقهی مانو، چه نوع تمدن هندوتوایی را قصد دارد بنیان نهد، دورنمای این تمدن موقعی روشن می شود که اشاره ایی به قوانینی شود که توسط مانو، برای طبقات پایین هندو، نجس ها و زنان بیان می شود. برخی از این قوانین غیر انسانی و سقوط آور که در اینجا آورده می شود، خود بیانگر روشن آن خواهد بود.
لیست انتخابی از قونین سیه روز کننده مانو برای نجس ها (دالیت ها):
- در جهت سعادت و موفقیت عوالم (جهان ها)، حق تعالی موجب به وجود آمدن برهمن، کشاتریا، ویشیا و شودرا از دهان، دست، بدن و پایش به وجود آمدند (I/31).
- تنها شغلی و وظیفه ایی که خداوند برای شودراها در نظر گرفته است، اینکه مخلصانه و در آرامش در خدمت آنها (سه طبقه دیگر) باشند (I/91).
- چنانچه یک مرد متولد شده در طبقه شودراها، که به یک فرد طبقه ویشیا اعتراض بی ادبانه زبانی مرتکب شود، باید زبانش را از انتها برید، چراکه او از طبقه پست می باشد. (VIII/270)
- اگر او اشاره ایی به نام ها و طبقاتی (جاتی Jati) از طبقات ویشیا، به صورت ادامه داری بیان دارد، یک میله آهنی با طول ده انگشت که روی آتش سرخ شده است را باید در دهان او فرو کرد . (VIII/271)
- اگر او به صورت مغرورانه ایی تعالیم برهمنی را و وظایف آنان را انجام دهد، شاه می تواند و باید روغن داغ در دهان و گوش های او بریزد . (VIII/272)
- شخصی که دست یا چوب دستی خود را (برای طبقات بالاتر) بلند کرد، باید دستانش بریده شود، کسی از آنها که با عصبانیت با پای خود (فردی از طبقه بالا را) مورد صدمه قرار داد باید پاهایش قطع شود. (VIII/280)
- مرد متعلق به طبقه پایین تر، اگر تلاش کند تا بر صندلی که یک نفر از کاست بالا نشسته بنشیند، چوب نیم سوخته باید از کپل او فرود کرد، یا هم چوب نیم سوخته در او فرود کرد و همزمان اخراجش کرد، و یا شاه باید باسن های او را چاک دهد. (VIII/281)
قوانین فقهی مانو، گرچه برای شودراها به خاطر ارتکاب به یک خطای کوچک اینچنین تنبیه آور است، اما در مقابل برای طبقه برهمن (روحانیت هندو) بسیار مهربانانه است، شولوکا [38] شماره 380 در بخش هشتم، بخشش محبت و عشق نسبت به روحانیت هند (برهمنان) را این گونه بیان می دارد :
"هرگز یک برهمن نباید کشته شود، حتی اگر او تمام جرم ها (ممکن) را انجام داد، اجازه دارید چنین متجاوزی را اخراج کنید، اما به اموالش دست درازی نکنید و آنرا به او بدهد، بدون این که جراحتی به بدن او وارد کنید".
لیست انتخابی از قوانین مانو در خصوص زنان هندو: [39]
- زنان را روز و شب باید تحت قیمومیت مردان (خانواده خود) نگه داشت، و اگر آنها به دنبال لذت های نفسانی رفتند، باید تحت کنترل یک نفر قرار گیرند (IX/2)
- پدر (دختر) از او در کودکی محافظت (کنترل به همراه محافظت) خواهد کرد، در دوره جوانی همسرش باید از او محافظت کند، و در دوره پیری توسط پسرانش باید محافظت شود؛ (ساختار خلقت) یک زن هرگز مناسب برای استقلال خود محوری نیست (IX/3).
- زنان نه به زیبایی و نه توجهی به سن تعیین شده ایی می کنند، (فکر کنید)، (کافیست که) او یک مرد است، آنان (زنان) خود را به مردان فارغ از زیبایی و زشتی شان داده اند. (IX/14)
- از رنجی که برای مردان می کشند، از میان منش بی قرارشان، از میان بی عاطفه گی طبیعی شان، آنها نسبت به همسران خود بی وفا می شوند، بنابراین باید به دقت مورد محافظت و مراقبت قرار گیرند (در چنین دنیایی) (IX/15)
- (موقع خلق آنها) مانو برای زنان (عشق شان به) تخت خواب، (عشق شان به) به نشستنگاه و آرایش، خواهش های بد، خشم و غضب، غیر صادق بودن، بدجنسی، و ارتباطات بد را معین کرد. (IX/17)
بخش هایی که از نظامنامه مانو که در بالا آورده شد، نیازی به توضیح و اظهار نظر بیشتر ندارد، و به طور آشکاری بدخواهانه، فاشیستی، سقوط آور در خصوص دالیت ها یا نجس ها، اشاره دارد، و شامل مواردی است که به شودراها توسط مانو گفته شده است. شاید به همین دلیل بود که فیلسوف آلمانی فردریش نیچه [40] بخش گسترده ایی از کار خود را به ایده های توتالیتر و تمامیت خواه در اروپای قرن بیستم اختصاص داد، و در این اندیشه فرو رفت. باید اینجا اضافه کرد که یک نسخه از مانوسمرتی در حضور دکتر بهیم رائو امبادکار در جریان اعتراضات تاریخی ماهاد [41] در 25 دسامبر 1927 به آتش کشیده شد. دکتر امبادکار نیز به دالیت ها (نجس ها) توصیه کرد که 25 دسامبر را به عنوان "روز سوزاندن مانوسمرتی" [42] در آینده به خاطر داشته و بزرگ دارند.
در واقع برهمنیسم [43] ، به عنوان اساس دیدگاه و جهان بینی RSS ، همان دیدگاه اصلی فاشیسم در تاریخ تمدن انسانی است. [44] RSS نسبت به دمکراسی کینه جوست، این یک حقیقت است که وقتی RSS با خشم مردم هند مواجهه می شود، موقعی که سردار پاتل وزیر کشور هند بود، به قوانین دستگیری و زندانی کردن های بدون محاکمه مورد شماتت قرار داد، در یک نوشته ایی در ارگانایزر آمده است :
"بند 21 و 22 شرایط بازداشت های بدون محاکمه را فراهم می کند، این تمام اطمینان های گفته شده در خصوص آزادی، برابری و برادری را در حد لفاظی های بی معنی پایین می کشد". [45]
اما موقعی که حاکمان RSS-BJP تحت زعامت نارندرا مودی در قدرت قرار گرفتند، به میراث نازیسم و فاشیستی هندوتوا بازگشت کرده اند. آنها سکولار دمکراسی هند را به الیگارشی تمامیت خواه هندوتوا تغییر فاز داده، تا جایی که هر گونه تهدید و مقابله با خود را، حرکتی ضد ملی و ضد هندو محسوب می کنند (شامل مجازات می دانند).
قانون اساسی هند مورد کینه و تنفر ایدئولوژیست بزرگ گروه RSS، آقای گلوالکار در اوایل سال 1940 قرار گرفت، او در سال 1935 نیز در سخنرانی خود در بین کادرهای بالای گروه RSS عنوان داشت که :
"RSS الهام گرفته از یک پرچم، یک رهبر و یک ایدئولوژی، در حال روشن کردن پرتوهای تفکر هندوتوا در نقطه نقطه این سرزمین بزرگ است". [46]
نویسنده این مقاله، آقای شمس الاسلام [47] می باشند که در 26 نوامبر 2020 این مقاله را به مناسبت روز قانون اساسی هند منتظر کردند.
-
کندن قبر قانون اساسی توسط دولت راستگرای هندو آقای مودی
کندن قبر قانون اساسی توسط دولت راستگرای هندو آقای مودی
-
حکایت کندی عمل قانون اساسی هند، آقایی امبدکار مجسمه ایستاده
حکایت کندی عمل قانون اساسی هند، آقایی امبدکار مجسمه ایستاده
-
تقدیس قانون اساسی در محراب دمکراسی توسط رای دهندگان و روحانی هندو
تقدیس قانون اساسی در محراب دمکراسی توسط رای دهندگان و روحانی هندو
-
نخست وزیر و قانون اساسی که به صورت گاو کشیده شده
نخست وزیر و قانون اساسی که به صورت گاو کشیده شده
-
گم شدن وجهه سکولاریسم و سوسیالیسم در قانون اساسی
گم شدن وجهه سکولاریسم و سوسیالیسم در قانون اساسی
-
نخست وزیر هند که نمی داند به دستور رییسRSS معبد را بسازد یا توالت هایی که وعده داده
نخست وزیر هند که نمی داند به دستور رییسRSS معبد را بسازد یا توالت هایی که وعده داده
-
قانون اساسی در محاصره خواستارانش
قانون اساسی در محاصره خواستارانش
-
له شدن قانون اساسی زیر پای های بزرگ
له شدن قانون اساسی زیر پای های بزرگ
-
قانون اساسی بر سکو مانده با تار عنکبوت گرفته
قانون اساسی بر سکو مانده با تار عنکبوت گرفته
-
گوش و چشم و دهان بسته در مقابل نقض آزادی بیان
گوش و چشم و دهان بسته در مقابل نقض آزادی بیان
-
باقی مانده قانون اساسی در سال 2030 در موزه
باقی مانده قانون اساسی در سال 2030 در موزه
-
چهار ستون قانونگذار، رسانه ها ، دولت و سیستم عدالت که قانون اساسی بر سر است و حقوق زنان نادیده گرفته می شود
چهار ستون قانونگذار، رسانه ها ، دولت و سیستم عدالت که قانون اساسی بر سر است و حقوق زنان نادیده گرفته می شود
-
قانون اساسی جویده شده توسط موش های سیاست
قانون اساسی جویده شده توسط موش های سیاست
-
در کمین امبدکار برای ترور او
در کمین امبدکار برای ترور او
-
له شدن قانون اساسی و پناه گرفتگان بر آن زیر پای بزرگ دولت
له شدن قانون اساسی و پناه گرفتگان بر آن زیر پای بزرگ دولت
-
هم قانون اساسی و هم مردم هر دو چاقو خورده اند و از همدیگر کمک می خواهند
هم قانون اساسی و هم مردم هر دو چاقو خورده اند و از همدیگر کمک می خواهند
http://www.mostafa111.ir/neghashteha/articel/%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C%20%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%D9%88%DB%8C/562-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C-%C3%99.html?start=660#sigProIda84fecded9
[1] - پیشاپیش از کاستی های ترجمه خود عذرخواهم
[2] - بر اساس آمار سال 2005 البته 16 درصد مردم جهان دیگر دینی را بر نمی گزینند، ادیان با رسوم چینی 6%، مسیحیت 33% و اسلام 21% مردم جهان، ادیان اولیه دنیا 6% مردم جهان را تشکیل می دهند.
[3] - مهاتما یعنی روح بزرگ که لقب مهانداس کرمچند گاندی است که او را مهاتما گاندی می نامند.
[4] - Rashtriya Swayamsevak Sangh "National Volunteer Organisation" گروهی راستگرای هندو شبه نظامی که به سنگ پریوار یا جمع گروه های که وابسته به RSS هستند و در گروه ها و اقشار مختلف کار می کنند، بر اساس آمار 2014 بین 5 تا 6 میلیون عضو دارند، به دنبال ملت سازی هندوست، تا بر اساس فلسفه هندتوا ساخته شود. این گروه در سال 1925 توسط آقای کشاو بالیرام هدگوار بنیاد گذاشته شد.
[5] - Hindutva که به "هندو بودن" Hinduness ترجمه می شود، کلمه واجد مفاهیمی از ناسیونالیسم هندو، اولین بار توسط سوارکار بنیانگذار RSS در سال 1923 بیان شد.
[6] - RSS MOURNED WHEN INDIAN CONSTITUENT ASSEMBLY PASSED DEMOCRATIC CONSTITUTION
[7] - The Constituent Assembly (CA)
[8] - که از پیروزی انقلاب هند علیه استعمار خارجی در سال 1947 گذشته بود
[9] - SOVEREIGN
[10] - SOCIALIST
[11] - SECULAR
[12] - DEMOCRATIC
[13] - REPUBLIC
[14] - MANUSMRITI یا قانون نامه مانو، شامل 126 بند قانونی است که به عبارتی می توان آن را نظامنامه فقهی و مذهبی هندوها، که از متن های تاریخی هندوهای باستان می باشد، متنی مربوط به دو قرن قبل از میلاد مسیح تا قرن سوم میلادی، که بیشتر گفته می شود مربوط به 1500 سال قبل از میلاد مسیح بر می گردد.
[15] - Bhartiya Janata Party حزب حاکم هند و شاخه سیاسی راستگرایان افراطی هندو در جبهه فکری RSS
[16] - Dr. B. R. Ambedkar متولد 1891 و مرگ در 1955، مرد قانون، اقتصاددان، سیاستمدار، مصلح اجتماعی، و بنیانگذار قانون اساسی هند، که خود از طبقه دالیت ها، یعنی طبقه نجس ها در سیستم طبقه بندی اجتماعی هندو بودند، و لذا تمام تلاش خود را کردند تا نابرابری های ناشی از سیستم مذهبی هندو را از میان برده، و قانون جدید هند بعد از پیروزی انقلاب آنان علیه استعمار خارجی را با شمولیت تمام مردم هند تدوین نمایند، تا از اولویت طبقات بر طبقات دیگر جلوگیری نمایند.
[17] - Organizer
[18] - مانو یا Manu واژه ایی است که معانی مختلفی در هندویسم داشته است، در نوشته های اولیه هندو به یک معلم اولیه اشاره دارد یا همان حضرت آدم ما، که انسان در واقع فرزند آدم است، همچنین نام فرمانروای زمین هم گفته شده است، و یا همان فرزند خدای یکتا (برهما)
[19] - Lycurgus در تاریخ ۸۹۸ ق.م. در زمان کودکی خاریلائوس نام، از نژاد پروکلیس به حکومت رسید و ازینرو عموی وی لیکورگوس (Lycurgue) را نایبالسلطنه کردند و او حکیم بود و قانونی برای اسپارتی ها وضع کرد
[20] - Golwalkar ماهادیو ساداشیوا گولوالکار یا دومین رهبر گروه RSSمتولد 1906 در یک خانواده برهمن (روحانی هندو) در شهر ناگپور ایالت مهاراشترای هند، و فوت شده در سال 1973
[21] - منبع : [MS Golwalkar, Bunch of Thoughts, Sahitya Sindhu, Bangalore, 1996, p. 238.]
[22] - Hindutva هندوتوا در واقع..................
[23] - VD Savarkar
[24] - وداها در واقع متن های مقدس هندوها شامل دعاها، شرح اعمال خدایان، و بسیاری از اقداماتی است که هندوها در برابر اشخاص مقدس خود به انجام می رسانند، این بخش در واقع قدیمی ترین متون مقدس هندویی است.
[25] - منبع : [VD Savarkar, 'Women in Manusmriti' in Savarkar Samagar (collection of Savarkar's writings in Hindi), vol. 4, Prabhat, Delhi, p. 416.]
[26] - Casteism که هندوها مردم هند را به چهار طبقه روحانیون، جنگاوران، پیشه وران و کشاورزان، کارگران به صورت کلی و یک قشر از این چهار رده اجتماعی خارج که به دالیت ها مشهورند و نجس شمرده می شوند و از انسانیت خارج و از حقوق انسانی مستثنی می شوند، این یکی از مواردی بود که در قانون اساسی هند این اعتقاد ممنوع شد و برابر اجتماعی طبقه روحانیون ... و دالیت ها اعلام گردید.
[27] - Untouchability انسان های غیر قابل لمس
[28] - بعد از انقلاب آزادیبخش هند علیه استعمار انگلیس در قانون اساسی بعد از پیروز هرگونه طبقه بندی انسان ها ممنوع و این رسوم جرم انگاشته شد از این لحاظ منسوخ عنوان می شود، اما هندوهای افراطی در حال احیای این رسم و سنت هندویی هستند. تا دوباره همان سیستم طبقاتی را بازتولید کنند، مسلم در چنین سیستمی دمکراسی جایی نخواهد داشت که چرا که جایگاه حکمرانی در دست طبقه خاص خواهد بود، و دیگر طبقات در خدمت این طبقه که شامل روحانیت هندو و برهمنان و کارگزاران حکومتی خواهد بود.
[29] - the Hindu Nation
[30] - Virat Purusha تفکری که در وداها و اوپانیشادها بیان شده که خدایان جهان را چگونه خلق کردند و همچنین خودشان را، مثلا وجود کیهانی که به وسیله خدایان، با قربانی کردن، تمام زندگی را خلق کردند که این نظریه اولیه در خلقت است که در وداهای اولیه توضیح داده شده است.
[31] - Purusha-Sukta
[32] - Brahmin
[33] - Kshatriya
[34] - Vaishya
[35] - Shudra
[36] - Godhead
[37] - منبع : [Golwalkar, M. S., Bunch of Thoughts, collection of writings/speeches of Golwalkar published by RSS, p.36-37.]
[38] - Shloka زمزمه ها که به صورت شعر گونه در زبان سانسکریت وجود دارد 8 سیلابس و 16 سیلابسی است. قطعاتی از کتب مقدس هندو ها مثل بهاگواد گیتا، مهابهاراتا، رامایانه، پوراناها، سامریتی ها می باشند.
[39] - منبع : [The above selection of Manu‟s Codes is from F. Max Muller, Laws of Manu, LP Publications, Delhi, 1996; first published in 1886. The bracket after each code incorporates number of chapter/number of code according to the above edition.]
[40] - Friedrich Nietzsche
[41] - Mahad agitation
[42] - the Manusmriti Dehen Diwas
[43] - روش زندگی و اندیشگان برهمن ها، یا آخوندهای مسلک هندو
[44] - . [https://www.thehindu.com/news/national/andhra-pradesh/manusmriti-dahan-divas-protest-stagedat-collectorate/article30396588.ece]
[45] - [Organizer, November 30, 1949
[46] - [Golwalkar, M.S., Shri Guruji Samagar Darshan (collected works of Golwalkar in Hindi), Bhartiya Vichar Sadhna, Nagpur, nd., volume 1, p. 11.]
[47] - Shamsul Islam برای دست یابی به نوشته های ایشان به زبان انگلیسی، هندی، اردو، تراتی ، مالیالم، کنادا، بنگالی، پنجابی، گجراتی، ویدئو مصاحبه ها و مناظرات ایشان به آدرس http://du-in.academia.edu/ShamsulIslam مراجعه شود، آدرس وی در فیس بوک https://facebook.com/shamsul.islam.332 در توئیتر می توان ایشان را در آدرس Twitter: @shamsforjustice http://shamsforpeace.blogspot.com/ Email: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید دنبال کرد.
کتاب جدید رئیس جمهوری که در بین دیگر همسلکان خود بیشتر از هر کدام شان وابسته به طبقه ایی از اقشار این دنیاست، که ما ساکنان غرب آسیا بدان تعلق داریم، هم بیرون آمد؛ چرا نامش را "سرزمین موعود" [1] نهاده، برای من مشخص نیست، در آن ینگه دنیا نمی دانم، ولی ما با این کلمه سال هاست که در این سوی جهان سروکار داریم، سرزمین موعود، منجی موعود، ساعت موعود و...، سرم سوت می کشد از این همه انتظار، و تحقق نیافتن وعده هایی که نسل ها بر ما گذشت و تحققی از آن را ندیدیم، و برایش دورنمایی هم نیست، چرا که صحنه های ناامیدی ها را چنان دوباره چینی می کنند، تا تو را از تحقق هر وعده ایی در آینده نیز ناامید کنند؛
آنان هم که به قول خودشان به سرزمین موعود رسیدند، و با چنگ و دندان و دوپینگ همه قدرت های جهانی به حفظ آن مشغولند نیز، این روزها شاهد صفحات روزشماری اند که سقوط شان را کسان دیگری، ثانیه شماری می کنند، تا این رویا هم به سرنوشت نرسیدن های دیگر در این منطقه تبدیل شود.
انگار انسان گرفتار، دائم به خود وعده می دهد، در این تنگناهایی که گرفتار است، هی فکر می کند، و هی روزنه هایی را جستجو می کند، تا بلکه نوری به داخل همه تاریکی های که در آن غرق است، بتاباند، وعده دنیایی خالی از وحشت، خالی از جنایت، خالی از ظلم، خالی از غارت، خالی از زورگویی، خالی از دروغ، خالی از تجاوز و جنگ، خالی از تعدی در حق دیگران، خالی عدم تحمل عقاید دیگران، خالی از تزویر، خالی از حاکمیت طبقه ایی بر طبقات دیگر و... اما این ها دیگر به مثال رویایی هایی دست نا یافتنی تبدیل شده اند.
او که فلسفه خیزش بزرگش، "عدم خشونت" بود، اکنون تروریست هایی که او را کشتند، بر ویرانه های خانه ایی که چرخ نخ ریسی ساده اما قدرتمندش قرار داشت، نقاره خون می کشند، بر سریر ساده و اما شکوهمند او تکیه زده، این روزها آنقدر که بر گاوهای خیابان هایی که او در آن نفس کشیده بود، حساسند، به جان هیچکدام از انسان هایی که در سرگین این گاوها می میرند، دل سوزی از سوی آنها نمی بینی.
چرا که این روزها فلسفه خودخواهی، از دگرخواهی پیشی گرفته است، هر یک از ما خود را محور و مصداق حق دیده، و دیگران را از هر حقی تهی می بینیم.
دیگر خسته ام از شنیدن کلمه وعده، موعود و...
[1] - Promised land
جناب سرتیپ اسماعیل کوثری، از فرماندهان محترم سپاه فرموده اند که، نباید با واژه "نظامی"، مردم را ترساند "مگر نظامیها چه کار کردهاند که مردم را میترسانیم؟". در پاسخ به این همسنگر زمان ایستادگی در برابر دیکتاتور نظامی، مثل صدام، باید یادآور شد که، آنچه از نظر دور داشته اید کل تاریخ حضور نظامیان در قدرت، در تاریخ زمامداری جهانی است؛ بروز این پدیده شوم در هر کشوری، به روشنی از وجود بن بست، بحران، ناکارآمدی و... در تئوری و اجرای سیستم حاکم حکایت دارد، حضور بیش از پیش نظامیان در مصادر کشور ایران نیز لاجرم از بحران و ورشکستگی انقلاب و حاکمیت در تئوری، قانون و اجرا حکایت خواهد کرد.
سکانداری نظامیان، شکست تمام ظرفیت های موجود در کشور، انقلاب و کادرهای انقلابی را با صدای بلند در بین جهانیان فریاد خواهد زد، هر چند ما سر خود را در برف فرو کنیم و بخواهیم که نبینیم؛ این یک امر روشن و واضح نزد هر تحلیلگر، حتی آماتور است، که هر چه روند دخالت نظامیان در امور هر کشوری افزایش یابد، نشانگر عمق شکست و ناکارآمدی تئوری و تعمیق شکاف بین حاکمیت و مردم آن کشور تعبیر خواهد شد، چرا که اگر، مدار امور کشوری در روال عادی خود باشد، طبیعتا کارها باید در مدخل، روال و توسط اهل آن، اداره شود، و نباید تیغ و پوتین به کسی نشان داد، تا کار سامان گیرد.
هر چه نظامیان از روند اداره امور مختلف کشور عقب بنشینند و به پادگان های خود باز گردند، این روند بازگشت امور به سمت شرایط عادی، و در نتیجه نشان دهنده روند پیروزی تئوری، شعار، ایده، پویایی و... انقلاب و کشور خواهد بود، و شرایط عادی، یعنی موفقیت، سلامت، ایمنی، ثبات، پیروزی، حاکمیت منطق، قانون، مشروعیت، درست بودن تئوری، توانایی کادر کشور و...؛ واقعیتی که در ایران انگار هر چه می گذرد، خود را به عکس نشان می دهد، و یا عده ایی می خواهند آن را به عکس نشان دهند، و این پیام را به جهانیان مخابره کنند که شرایط ما بحرانی، شکست خورده و به بن بست رسیده است.
با پایان جنگ هشت ساله، به صورت طبیعی باید کشور از حالت نظامی خارج، و نظامیان به پادگان های خود باز می گشتند، و از حجم عددی، و دخالت آنان در امور کشور کاسته می شد، ولی با پایان این بلای ویرانگر هشت ساله، ورود نظامیان به روند امور کشور از معبر پروژه های اقتصادی آغاز، و روند پیش رونده حضورشان در قوا و شئون مختلف کشور را پایانی نبود و نیست، و اکنون کار به جایی رسیده که حوزه ایی در کشور نیست که در آن نظامیان حضوری نداشته باشند، به طوری که امروز قوه مقننه را می توان مجمع سرداران دانست، و خیز بعدی آنان در به دست گیری قوه مجریه، از مدت ها قبل زمزمه اش را آغاز و رواج داده اند، و به رغم تاکیدات بنیانگذار جمهوری اسلامی، روند دخالت نظامیان علاوه بر سیاست، در فرهنگ، اقتصاد، اجتماع و... در حوزه اجرا نیز هدف گیری شده است.
سوالی که با توجه به موارد باز گفته وجود دارد این که، شیفتگان خدمت در بخش نظامی، چه پیامی را به داخل و خارج کشور، از ضرورت حضور خود مخابره می کنند؟! آنچه آنان می خواهند بگویند را بگذاریم کنار؛ در نُرم بین المللی و در نظام جهانی قدرت، روشن است، مردم جهان، تنها موقعی تن به حاکمیت نظامیان داده اند، که نظامیان کودتایی صورت داده و به زور تسلط خود را تحمیل کرده اند، وگرنه هیچ انسان عاقل و سالمی وکالت تمام زندگی خود را به یک انسان مسلح و با اندیشه خاص نظامی واگذار نمی کند.
نتیجه این کودتاهای نظامی نیز، طولانی ترین دیکتاتوری ها، حداقل در منطقه غرب آسیاست، که نظامیان قدرت را از سیاسیون به شیوه های کودتایی خونین و خزنده گرفتند، و قدرت سیاسی را با حضور در قدرت، به سلاح های ملی کشور، در پادگان ها متصل و دایمی کردند، و سیستم ظلم ماندگاری را تاسیس و راهبری نمودند.
به عنوان مثال در بین کشورهای واجد انقلاب و جمهوری اسلامی، نظامیان پاکستان در یک کودتای خزنده امروز چنان در روند قدرت پیش رفته اند که بالاترین شخص کشور یعنی نخست وزیر تعیین، ترور و... می کنند، گروه های تروریستی تشکیل می دهند و... از طریق ناامنی ها و... امورشان را پیش می برند، به طوری که ممکن است حتی یک غیر نظامی در صدر قوه مجریه پاکستان باشد، اما این نظامیانند که به واقع سیاست گذاری و حکومت می کنند، و این خیانت بزرگی، در حق مردم پاکستان بود که با آن انقلاب خونین خود، از هند در 1947 جدا شدند و می خواستند تا مستقل و آزاد زندگی کنند، و اکنون استقلال و آزادی شان بر باد فنا رفته و فقر و بدبختی گریبانگیر آنان شده، و کشورشان جولانگاه غرب و شرق و اعراب و وهابیت و... شده است.
لذا با این توصیف، جناح هایی که در کشور ما حضور نظامیان در قدرت را تسهیل و ریل گذاری می کنند، در واقع خیانت تاریخی بزرگ و آشکاری را در حق انقلاب، کشور و مردم ایران مرتکب می شوند؛ چرا که تجربه جهانی نشان داده است که حضور نظامیان در قدرت سیاسی، به دیکتاتوری های طولانی مدت، و دوران سیاه و مخوف سرکوب و خفقان منجر خواهد شد، دست آخر هم نظامیان بعد از سال ها حاکمیت جور، زمین سوخته را تحویل بعدی خواهند داد؛ نمونه روشن و زنده آن عراق، لیبی، الجزایر، مصر و... است.
حال بعضی خواهند گفت که بین نظامیان ما و دیگر کشورها مقایسه، قیاس مع الفارغ، بی انصافی و... است، اینان مسلمان، انقلابی، مخلص اند و... ولی باید گفت اسلام و انقلابی بودن و... در موارد پیش گفته، در ابتدا بوده است، بلکه در بعضی موارد به شدت هم بوده، انقلابی و مسلمان بودند، ولی آنچه مسلم و روشن تر است، قدرت فساد آور بوده، و انسان ها در برابر لغزش همه از یک تیره اند، همانطور که قدرت در جهان، از یک قانون پیروی می کند، وقتی نیروی مسلح و ملی، که دست آهنین قدرت ملیست، به قدرت سیاسی بدون توان تغییر و اصلاح مجهز شد، هرگز تفاوتی نمی کند هدف او چه باشد، لاجرم به تسلط سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و... و دیکتاتوری بر همه شئون مردم و کشور منجر خواهد شد. و مصر، لیبی، پاکستان، الجزایر، سودان، سوریه و... مسلمان، و شیلی، کامبوج، کوبا و... غیر مسلمان، نمی شناسد، و فرقی در ماهیت دیکتاتوری و خفقان آنان نخواهد داشت.
حضور نظامیان در قدرت نشانه عقیم شدن تئوری، ایدئولوژی، ته کشیدن نیروی کشور، بی اثر شدن تخصص ها، شروع دیکتاتوری متکی به سلاح، کنار رفتن قانون، پایان علم، منطق، تخصص، میانه روی و... را فریاد خواهد زد، این پیام روشن آمدن نظامیان است.
سردار عزیز جناب کوثری، شاید بگویند، ما برای ساخت کشور پیش قدم شدیم، اما پهلوی ها نمونه افرادی بودند که بیشتر از هر کسی، آنان را در لباس نظامی دیده ایم، حتی ما که در کلاس ابتدایی بودیم، آنان را در عکس کلاس درس خود با لباس نظامی به ما نشان شان دادند، اما برغم خدمات شایانی که در ساخت ایران داشتند، تنفر از دیکتاتوری، مردم ایران را وادار به انقلابی مجدد، با فاصله ایی کم، بعد از انقلاب بزرگ مشروطه کرد، و این یک حقیقت روشن است، که یکی از دلایل تنفر ایرانیان از حاکمیت نظامیان، دیکتاتوری نظامیست، که بدنبالش لاجرم از راه در خواهد رسید، و ایران و ایرانی از دیکتاتوری متنفر، و در مقابل آزادیخواه است. امیدوارم دوباره در تاریخ حکمرانی این کشور، کسانی تمام تاریخ و تجربه بشر را نادیده نگیرند، و این چرخه ویرانگر، و عقب برنده را تکرار نکنند.
تا همین جا هم وجهه این انقلاب با پیشروی نظامان در امور کشور مخشوش است، اما می توان با بازگشت به خواست مردم (آزادی، توان اصلاح، حق تعیین سرنوشت)، این لکه را از دامن انقلاب پاک کرد، پس هنوز دیر نشده، باید در این سیاست خود تجدید نظر کرد، و امور را به اهلش سپرد، و شیفتگان خدمت نظامی را به پادگان هایشان باز گرداند.
هفت به یک جرعه عطار کرد
سُرمه زدم چشم به دیدار یار، رو که گُنَه از دل ما پاک کرد
رودکی، این قاصد خوش یُمن او رو به حجاز دل ما راه کرد
سِر ز اسرار سُخن دان شِنو دل به هوای دل ما، ساز کرد
روشنی از عالم والا نمود خاک نشین، گَرده بر افلاک کرد
دل چو جلا داد به نور کَسان بیکس و ناکس، به خدا راز کرد
کاش که این صبح دل انگیز را تا به ابد بهر خدا ساز کرد
گوهر یکدانه ریخت در سخن، در دو یکی بیت، تو اعجاز کرد
رِند ز میخانه ی جانانِ عشق سبحه و سجاده همه پاک کرد
گوهری از عشق عیان کرد او، عاشق و مست را، همه هوشیار کرد
لنگر عالم به تکان وا داشت چون که به یک غمزه روا دار کرد
صائب [1] و شمس [2] را به تب ریز عشق، جمله به یک کرشمه، بیمار کرد
گنجوی [3] و وحشی [4] ما را به بافق سینه بشکافت، و می خوار کرد
مولوی و مثنوی اش را به عشق شست به لطف، ساغر و می دار کرد
سِر ز اسفار، و این شهر عشق هفت، به یک جرعه ی عطار [5] کرد
شیخ و مفتی، همه را یک به یک خادم یک لنگه درِ، درگه بسطام [6] کرد
اجمیر به چشتی [7] چو جولان نمود یوگی [8] و جوگی [9] همه هوشیار کرد
خواجه معین چون به اجمیر شد خواجه نظام، [10] دهلویان یار کرد
اسب این عشق به هر دشت راند نوش به هر دیده ی بیمار کرد
شرق طلوع کرد به یک غمزه اش سعدی و سینا پدیدار کرد
خواست که بیند به دار، ابلهی، نور به ابروی قضّات [11] کرد
قلعه ادلب [12] به یک جرعه می پاک ز هر مفتی و هر دار کرد
لیک نه این را نکرد آن دلیر دلبر و دلدار گرفتار بدین دار کرد
بانک ان الحق چو شنید از دلیل دال و مدلول همه صفه نشین پس این غار کرد
روضه ی رضوان همه را با کمی می، به یک جرعه ی خیام [13] کرد
به نظم در آمده در 3 آذر 1399
[1] - میرزا محمّد علی صائب تبریزی (زاده ۱۰۰۰ هجری قمری — درگذشته ۱۰۸۰ هجری قمری) بزرگترین غزلسرای سده یازدهم هجری و نامدارترین شاعر زمان صفویه است. او در دربار صفوی به عنوان ملک الشعرایی رسید و به او شاه شاعر سبک هندی میگویند.
[2] - محمد بن علی بن ملکداد تبریزی ملقب به شمسالدین یا شمس تبریزی (زاده ۵۸۲ – درگذشته ۶۴۵ هجری قمری) از صوفیان ایرانی مسلمان مشهور سده هفتم هجری است. سخنان وی را که در مجالس مختلف بر زبان آورده، مریدان گردآوری کردهاند که به نام «مقالات شمس تبریزی» معروف است.
[3] - جمالالدین ابومحمّد الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤیَّد، متخلص به نظامی و نامور حکیم نظامی (زاده ۵۳۵ هـ.ق در گنجه – درگذشته ۶۰۷–۶۱۲ هـ. ق) شاعر و داستانسرای ایرانی پارسیگوی در سده ششم هجری (دوازدهم میلادی)، که بهعنوان صاحب سبک و پیشوای داستانسرایی در ادبیات پارسی شناخته شدهاست. آرامگاه نظامی گنجوی، در حاشیه غربی شهر گنجه قرار دارد. نظامی در زمره گویندگان توانای شعر پارسی است، که نهتنها دارای روش و سبکی جداگانه است، بلکه تأثیر شیوه او بر شعر پارسی نیز در شاعرانِ پس از او آشکارا پیداست. نظامی از دانشهای رایج روزگار خویش (علوم ادبی، نجوم، فلسفه، علوم اسلامی، فقه، کلام و زبان عرب) آگاهی گستردهای داشته و این ویژگی از شعر او به روشنی دانسته میشود. روز ۲۱ اسفند در تقویم رسمی ایران روز بزرگداشت نظامی گنجوی است.
[4] - کمالالدّین یا شمسالدّین محمّد وحشی بافقی یکی از شاعران نامدار سده دهم ایران است که در سال ۹۳۹ هجری قمری در شهر بافق از توابع یزد چشم به جهان گشود. دوران زندگی او با پادشاهی شاه طهماسب صفوی و شاه اسماعیل دوم و شاه محمد خدابنده همزمان بود. وی تحصیلات مقدماتی خود را در زادگاهش سپری نمود. وحشی در جوانی به یزد رفت و از دانشمندان و سخنگویان آن شهر کسب فیض کرد و پس از چند سال به کاشان عزیمت نمود و شغل مکتبداری را برگزید. وی پس از روزگاری اقامت در کاشان و سفر به بندر هرمز و هندوستان، در اواسط عمر به یزد یا کرمان دقیقا مشخص نیست بازگشت و تا پایان عمر (سال ۹۹۱ هجری قمری) در این شهر زندگی کرد.
[5] - فریدالدین ابوحامد محمد عطار نیشابوری مشهور به شیخ عطّار نیشابوری (۱۱۴۶م/۵۴۰ق – ۱۲۲۱م/۶۱۸ق) یکی از عارفان، صوفیان و شاعران ایرانی سترگ و بلندنام ادبیات فارسی در پایان سده ششم و آغاز سده هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد و در ۶۱۸ هجری به هنگام حمله مغول به قتل رسید
[6] - بایزید بسطامی ملقب به سلطانالعارفین بزرگترین عارف قرن سوم هجری، از بزرگان اهل تصوف که مرگ وی به سال ۲۶۱ یا ۲۳۴ هجری دانستهاند. فصیح احمد خوافی او را زاده سال ۱۳۱ هجری و جَدِّ او سروشان، والی ولایت قومس (کومش) دانسته است. بنا بر برخی روایات، جَدِّ بایزید بسطامی زرتشتی بود و پدرش یکی از بزرگان بسطام بود.
[7] - خواجه معین الدین چشتی درگذشته به سال ۶۳۳ قمری در اجمیر شریف هند. در ایالت راجستان - جیپور. از اهالی سیستان عدهای او را از هرات و بعضی از سمرقند دانستهاند اما آنچه مسلم است او فارس زبان بود و آثار خود را به زبان فارسی نگاشته است. سال ۵۸۸قمری همراه لشکریان سلطان معزالدین محمد غوری (هرات) از ایران و افغانستان به هند رفت و در اجمیر ساکن شد. مزار اجمیر شریف / غریب نواز ، وی یکی از مهمترین و موثرترین طریقههای صوفی که هم در تاریخ سیاسی و اجتماعی شبه قاره و هم در تاریخ ادبیات فارسی در آن سامان نقش داشتهاند و صوفیان پیرو طریقه چشتیه هستند.
[8] - از بزرگان و اهل ریاضت در کسوت هندو
[9] - کولی ها در هند و شبه قاره، در افغانستان، مردمان تاجیک، هزاره، ایماق، قزلباش، سعید/سید/سادات، عرب، و جوگی هستند که عمدتاً در مناطق شرقی، شمالی، غربی، و مرکزی کشور زیست میکنند.
[10] - محمد بن احمد بن علی دهلوی (۶۳۳–۷۲۵ ه. ق) یا حضرت شیخ خواجه سیّد محمد نظامالدّین اولیا از مشایخ قرن هشتم هجری و اعاظم عرفای هندوستان و بزرگان طریقت چشتیه است. او چهارمین جانشین معنوی یا «خلیفه» خواجه معینالدین چشتی بود. او همچنین به «بحاث» و «محفل شکن» شهرت داشت و به «نظام» و «نرگسی» تخلص میکرد. پدر وی اهل بخارا بود که به شبهقاره هند مهاجرت کرد و در لاهور اقامت گزید و پس از چندی از لاهور به قصبه بدایون در ایالت اتارپرادش در شرق دهلی رفت و در آنجا ساکن شدند. نظامالدین در آنجا چشم به جهان گشود.
[11] - عینالقضات همدانی با نام کامل عبدالله بن محمد بن علی میانجی همدانی (۵۲۵–۴۹۲ هجری قمری) حکیم، نویسنده، شاعر، مفسر قرآن، محدث و فقیه ایرانی بود. او به زبانهای فارسی، عربی و زبان پارسی میانه آشنایی داشت و در عین حال در عرفان و تصوف در بالاترین جایگاه قرار داشتهاست.
[12] - شهاب الدین یحیی بن حبش بن امیرک ابوالفتوح سهروردی، ملقب به شهابالدین، شیخ اشراق، شیخ مقتول و شیخ شهید(۵۴۹–۵۸۷ ق / ۱۱۵۴–۱۱۹۱ م) فیلسوف نامدار ایرانی اهل شهر سهرورد شهرستان خدابنده استان زنجان است. استادی وی در فلسفه و تصوف، از عواملی بود که دشمنان فراوانی مخصوصاً از میان علمای قشری برای سهروردی فراهم آورد. سرانجام به دستاویز آن که وی سخنانی برخلاف اصول دین میگوید، از ملک ظاهر خواستند که او را به قتل برساند، و چون وی از اجابت خواسته آنها خودداری کرد، به صلاح الدین ایوبی شکایت بردند. متعصبان او را به الحاد متهم کردند و علمای حلب خون او را مباح شمردند
[13] - عُمَر خَیّام نیشابوری (۴۴۰ – ۵۱۷ ه.ق) همهچیزدان،[۴][۵] فیلسوف، ریاضیدان، ستارهشناس و شاعر رباعیسرای ایرانی در دوره سلجوقی است. گرچه جایگاه علمی خیام برتر از جایگاه ادبی اوست و لقبش «حجّةالحق» بودهاست، ولی آوازه وی مدیون نگارش رباعیاتش است که شهرت جهانی دارد.
وسوسه ی عاشقی ام باز کرد
دوش شبِ مستی ما، باز کرد چون که نِگار گوشه چشم، باز کرد
مست شدم، روی به محراب عشق دیده به بُت خورد و هوا باز کرد
دل به بخارا و سمرقند و بلخ ساقی ما، راز به شیراز کرد
دیده به پرواز درآمد ز شور دل ز غروبش، به دمی باز کرد
ترک نمازم، کنون در غمش رودکی ام، حلقه ز دل باز کرد
"روی به محراب نهادن چه سود؟" [1] دیده و دل را، به می، باز کرد
رو که یار گوشه ی دل را نمود وسوسه ی عاشقی ام، باز کرد
از تو پذیرد وصالی به می نی نپذیرد دعا، ناز کرد
چون نپذیرد، می از مستِ می ساقی ما، ساغر و می، راز کرد
ساقیِ هوشیار بدین بزم ده، چشم شرابین رُخی، مست کرد
میکده و ساقی و می، رو بِنِه، چشم به دیدار، خودش باز کرد
روزنه روشن از این شوخ چشم چشم به دیدار، تو را، باز کرد
چشم تو ناز است، به هر غمزه ایی [2] دِه تو نَمی، چشم نمناک کرد
"دل به بخارا و بتان طراز" "وسوسه ی عاشقی" آغاز کرد
نی نپذیرد ز تو این دم نماز چون که به غمزه، نِگَه آغاز کرد
تکیه به کرسی زد و آتش کشید چون به تسلی، سخن آغاز کرد
رتبه به افلاک زد آن سرخ روی، چون که به بیداد، سخن آغاز کرد
حضرت لیلی، به مجنون خود، راز دل از، غُصه ی دل باز کرد
روی به شیرینِ خوش الحان نمود تیشه به داغ دل فرهاد کرد
آب زنید راه، که عاشق رسید دبدبه ی کوکبِ دل باز کرد
زانکه نگار از پس ابروی خویش کوکب چشم، لای مژه باز کرد
حضرت سلطان! به سلطانیت، زود به زود، چشم بچشم باز کرد
به نظم در آمده در 2 آذر 1399
[1] - در این نظم نوشته به استقبال از این قطعه، اثر شاعر بزرگ پارسی گوی مشهور ما، جناب رودکی سمرقندی رفتم که می فرمایند : رو به محراب نهادن چه سود؟ دل به بخارا و بتان طراز ایزد ما وسوسه عاشقی از تو پذیرد، نپذیرد نماز
[2] - غمزه. فرهنگ فارسی معین. (غَ زِ) [ع . غمزة] 1 - (مص ل.) یک بار با چشم یا ابرو اشاره کردن. 2 - (اِمص .) اشارة با چشم و ابرو. 3 - پلک زدن از روی ناز و کرشمه
باورهای غلط از انسان های خوب جنایتکار می سازد
او چهل سال شرافتمندانه ظلم کرد
و کشورش را بن بست رساند
تا جهانیان بدانند که آنچه کشوری را آباد می کند
نیت های درست نیست، بلکه روش های درست است
مرحوم رضا بابایی
در واکنش به مرگ کاسترو
در میانه درگیری بشر با ویروس کرونا، که اکنون یک سال است جان انسان ها را در مسیر توفان کُشنده خود قرار داده است، و در صورت ادامه رشد و جهش هایش، موجودیت بشریت را در معرض خطر قرار خواهد داد، در چنین شرایطی چشم انسان به علم، و آنانیست، که نام علما برازنده وجود شان است، تا راه حلی علمی بیابند و بشر را از این وضع تاسفبار نجات دهند، این است که این روزها نام دانش، دانشمندان و دانشجویان در صدر لیست توجه حاکمیت ها هم قرار گرفته است، حاکمیت هایی که دغدغه جان شهروندان خود را دارند، تا راهی یافته و تقدیر گردانی کنند.
رییس جمهور هند آقای رام نات کویند [1] 28 آبان ماه 1399 (18 نوامبر 2020) طی سخنانی که در خلال چهارمین گردهمایی سالانه دانشگاه جواهر لعل نهرو (JNU) توجه رهبران هند به آنان را نشان داد، و باز هم چشم بشر را متوجه جایی کرد که در طول تاریخ با تولید تفکر، علم و راه زندگی، راهنمای بشر بودند، آنان که با زمینی کردن علم، نیاز بشر زمینی را هدف گرفته و دنیایی بهتر و قابل زیست برای او تامین می کنند، از همه مهمتر خاطره خوب رییس جمهور هند، از فضای فعال دانشجویی است، لذا ایشان از جمله سیاسیونی هست که از فعال بودن دانشجو و دانشگاه در قبال مسائل جامعه خود لذت می برد، و دانشگاه مرده و دانشجوی سر به زیر را نمی پسندد و می خواهد که دانشگاه نسبت به مسایل جامعه خود حساس، و همچنان مرکز "گفتگوهای تکان دهنده" [2] باشد، اینک ترجمه بخش هایی از این سخنان را می آورم :
تبریک صمیمانه خود را به همه دانشجویانی که مفتخر به دریافت درجه دکترا از این دانشگاه پر آوازه شده اند تقدیم می دارم، [3] همچنین تبریکات خود را به اساتید راهنمای تحقیقاتی آنان و والدین شان، در این لحظه که برای همه آنان خاص است، ابراز می دارم.
دانشجویان از تمام نقاط هند و از تمام لایه های اجتماعی، در یک اتمسفر برابر برای رسیدن به درجات عالی و در یک شرایط برابر در JNU درس می خوانند. دانشجویان مشتاق که برای طی مسیرهای متفاوت شغلی در این دانشگاه گردهم آمدند. JNU شرایطی فراهم کرده که دارای خصوصیت های شمولگرایی (مقابل تبعیض و به حاشیه رانی ها)، تکثر گرایی و تعالی است. سایه تمام فرهنگ های مختلف هند در این دانشگاه منعکس است. نام ساختمان ها، خوابگاه ها، خیابان ها، امکانات در پردیس های دانشگاهی آن از روی میراث هند انتخاب شده است. این نشانگر یک فرهنگ و تصویر جغرافیایی از هند به بهترین نحو می باشد. از این رو "هندی بودن" [4] میراث دانشگاه JNU است و تقویت آن هم وظیفه این دانشگاه.
دانشکده های بسیار عالی این دانشگاه، مشوق گفتگوی های آزاد و احترام به تفاوت و تکثر نظر و عقیده هستند. دانشجویان به عنوان همکار در روند آموزش، یاد می گیرند که در مدارج بالای تحصیلی چگونه باشند. JNU به عنوان یک مرکز گفتگوهای تکان دهنده و جدی شناخته می شود، که در داخل حتی این بحث های جدی در خارج از کلاس ها، کافه تریاها، غذاخوری های کنارخیابانی در تمام ساعات ادامه دارد.
برای تعامل با چالش های دوره زمانه خود، می توانیم اتمسفر دانشگاه های باستانی تکسیلا، [5] نالندا، [6] ویکرامشیلا [7] و ولابهایی [8] که استاندارد بالایی از تدریس و تحقیق را تدارک دیده بودند، را احیا کنیم. اندیشمندان و دانشجویان از سراسر جهان به این مراکز آموزشی باستانی می آمدند، تا در روند برخورداری از دانش خاصی قرار گیرند که در این دانشگاه ها جاری بود. سیستم تحصیل باستانی که تعداد زیادی از شاخصه های مدرنیته را در خود داشت، و اندیشمندان بزرگی همچون چاراکا، [9] آریابهاتا، [10] چاناکیا، [11] پانینی، [12] گارگی، [13] پاتانجالی، [14] میتریه [15] و تریووالووار [16] را در خود تولید کردند. که این دانشمندان کمک شایانی به علم پزشکی، ریاضی، ستاره شناسی، ادبیات و توسعه و پیشرفت اجتماع نمودند. ملل دیگر جهان نیز کار علمی این دانشمندان هندی را به زبان های دیگر جهانی ترجمه کردند، و برای پیشبرد دانش از آن سود جستند. اندیشمندان هندی امروز باید سعی کند چنین بدنه اساسی دانش را تدارک دیده، تا در روند چالش های جهانی در عصر حاضر بتوانند موثر باشند. JNU در میان آن دسته از موسسات آموزشی است که می تواند به ارایه چنین یادگیری هایی اقدام کند، و با دانشگاه های مشابه خارجی در این زمینه قابل رقابت باشد.
این روزها جهان در شرایط بحران همه گیری جهانی ویروس کروناست. در سناریوی مبنا همه گیری و جهانگیری، سیاست ملی آموزشی 2020 بیان می دارد که برای موسسات آموزشی رده بالا ضروری است تا تحقیقات لازم را در محدوده بیماری های واگیر دار داشته باشند، واگیری شناسی، ویروس شناسی، علوم تشخیصی، ابزار پزشکی، واکسن شناسی و دیگر موارد مرتبط.
در خصوص مطالعات اجتماعی مرتبط نیز نیاز به کار است، ترجیحا یک رویکرد همه جانبه را باید در نظر داشت. در این تلاش دانشگاه هایی همچون JNU باید در پیشانی کار قرار گیرند، تا عوامل خاصی را توسعه دهند که مکانیسم کار را در دست گیرند، و نو آوری در بین جوامع دانشجویی گسترش یابد.
[1] - RAM NATH KOVIND
[2] - رییس جمهور هند از واژه Vibrant در این خصوص استفاده کردند، این دانشگاه به عنوان یک مرکز فعالیت سیاسی – اجتماعی دانشجویی در هند شهره است، و طرفداران نحله های مختلف فکری و سیاسی در آن تشکل های خود را داشته، و رقابت تنگاتنگی دارند، و در این زمینه دانشجویان پیش از پیوستن به بدنه جامعه خود، مشق سیاست و فعالیت سیاسی و اجتماعی می کنند، فعالیت های دانشجویی چنان در این دانشگاه موج می زند که از این نظر رشک برانگیز است. و رئیس جمهور هند که ظاهرا مدتی در این دانشگاه بودند، یاد و خاطره آن روزهای خوش خود را زنده کرده، و به تشویق دانشجویان برای زنده نگه داشتن این شرایط اقدام می کند، و دانشگاه را مقید می کند تا در مسیر وطن پرستی دانشجویان حساس و فعال باشد.
[3] - 603 دانشجو از دانشکده های مختلف این دانشگاه، در این مراسم مفتخر به دریافت درجه PhD یا دکترا در زمینه های مختلف شدند.
[4] - Indianness روح هندی بودن داشتن
[5] - Takshashila یکی از دانشگاه های مهم باستانی شبه قاره هند بوده، که در 32 کیلومتری شمال غربی شهر اسلام آباد و راولپندی، که اکنون در کشور پاکستان قرار دارد، این دانشگاه مربوط به قرن 6 پیش از میلاد است، که در نقطه ایی بین ایران باستان و هند و مناطق حوزه تمدنی ایران در آسیای میانه قرار دارد، و برخی از شاهزاده های ایرانی نیز در این دانشگاه به فراگیری علوم مختلف اعزام شده و در آن حضور داشتند.
[6] - Nalanda دانشگاهی در دوره باستان هند، بین قرن 5 میلادی تا سال 1200 فعال بوده است، که در مکانی که اکنون ایالت بیهار هند قرار دارد، واقع شده بود، ابتدا یک مرکز بودایی بود که در زمان امپراتوری گوپتاها به اوج بالندگی خود رسید.
[7] - Vikramshila در کنار دانشگاه نالندا در بیهار دومین دانشگاه از این نوع است که در ایالت بیهار کنونی قرار دارد و در دوره امپراتوری پالاها تاسیس شدند، که این دانشگاه در اواخر قرن هشتم و اوایل قرن نهم به وجود آمد.
[8] - Vallabhi یکی از مراکز آموزشی بوداییان است که اکنون بازمانده های این سایت باستانی، در بخش بهاواناگر ایالت گجرات هند قرار دارد و بین سال های 600 تا 1200 میلادی فعال بوده است.
[9] - Charaka از دانشمندان هند باستان است که در دانشگاه تکسیلا دانش آموخت و در همان جا به تدریس مشغول شد.
[10] - Aryabhata بین سال های 476 تا 550 میلادی می زیسته، که از دانشمندان ریاضی و نجوم هند بوده، وی اهل پتنا مرکز ایالت بیهار بود.
[11] - Chanakya یکی از استاتید استراتژیست دانشگاه تکسیلا که در تاسیس سلسله مائوری ها به چاندارا گوپتا موسس آن کمک رساند، کتاب او تحت نام آرتاشاسترا که همان دانش اقتصاد می باشد، در همین دانشگاه نوشته شده است.
[12] - Panini که گرامر زبان سانسکریت را نوشت و کد گذاری کرد عضو جامعه دانش آموختگان دانشگاه تکسیلا است.
[13] - Gargi از فلاسفه هندی که بین قرن 9 تا 7 قبل از میلاد زندگی می کرده است
[14] - Patanjali گفته می شود که نویسنده متون هندویی مثل یوگا سوترا است
[15] - Maitreyi یکی از فلاسفه که بین 1100 تا 500 قبل از میلاد در اواخر دوره ودایی زندگی می کرده است
[16] - Thiruvalluvar فیلسوف و شاعر تامیلی نویسنده کتاب تیروکورال که مجموعه ایی از مباحث سیاسی و اقتصادی است و در ادبیات تامیلی مهم است.
مقدمه سایت یادداشت های بی مخاطب :
بروز روی گردانی از مذهب، و روی آوری به رفتار و دیدگاه های غیر مذهبی را در بین قشر جوان به وفور می توان دید، گرچه مطالعه علمی روی میزان گسترش آن، در بین کل جامعه جوانان نداشتم، ولی به واسطه سخنی که با برخی از آنان به صورت تصادفی و رندوم داشتم، آنرا این روزها بیشتر واکنشی به شوری سیاست خرج همه ی ظرفیت مادی و معنوی جامعه می بینم، که پای امیال اهل دین و مذهب می شود.
شاید این رویگردانی در نتیجه قربانی شدن خواست (درست یا غلط) جوانان، پای خواست و امیال اهل مذهب، و این که سیاستگذاران نگاه می کند، مقتضیات مذهب و جامعه مذهبی چه طلب می کند، تا نوع قوانین و سیاست ها را طبق آن تنظیم کنند، این است که بدنه جامعه به حالت واکنشی افتاده، و رفلکس نشان می دهد، گریز از قوانین حجاب، روی آوری به نرم شکنی های سنتی در رفتار، اوج گیری مصرف دخانیات و مواد مخدر، خیزش روی آوری مجدد به سُکرآورها و... همه و همه را می توان در واکنش جامعه و به خصوص جوانان، بدین امر دید.
اما موضوع این نوشته به بحث جوانان و سخن آنان در این باب نیست؛ پای سخن نسلی نشسته است که در دهه های 1320 پا به محیط این جامعه نهاد و با موج ورود افکار ماتریالیستی مواجه شدند، آن روزها را ما درک نکردیم، ولی شاید نقطه ورود ماتریالیست ها، در آن زمان از طریق علم بود، که این قابل بررسی و موشکافی علمی است.
نکته ی مهمی که جامعه تصمیم ساز کشور باید ابتدا بدان پاسخ دهد، تا رویکرد متقابل خود را نیز داشته باشد، در پاسخ به این سوال نهفته است، که آیا او حق دارد دیدگاهی متفاوت از ما داشته باشد، آیا اسلام، عرف و قانون جامعه ما به او این حق را می دهد، یا خیر؟! این در واقع "چشم اسفندیار" [1] در رویکرد جامعه به نبرد سختی است که در زیر پوست آن جریان دارد، و راه حل کاهش تعارض و پر کردن شکاف های موجود اجتماعی در پاسخ بدین سوال بسیار مهم و اساسی نهفته است.
دنیا گاه سراسر تکرار به نظر می رسد، اما در همان حال "شدن" های بزرگ و کوچک است که اتفاق می افتد، و بروز این شدن ها را می توان هر روزه در رفتار و گفتار و شکل طبیعت عارض شده بر جهان دید، و همین است که انسان و جهان را از ایستایی باز داشته و رو به مقصدی، که برای من هنوز معلوم نیست که به کجا ختم می شود، پیش می برد. گذشته از پاسخ های ثابتی که مذاهب به روند جهان دارند، مثلا اسلام پیش بینی می کند که آینده از آن مستضعفین [2] خواهد بود و... دنیای تفکرات انسانی نیز برای خود پیش بینی ها، و روندهایی را برای خود می بیند و ترسیم می کند.
اما فارغ از این همه غوغا که جریان دارد، مرغان خوشصدا هر روز سمفونی زیبا و تکراری خود را می نوازند، و چون از دل عاشق و پاک شان بر می خیزد، لاجرم بر دل هم می نشیند، و چون نیک بنگری گرچه سخن شان به سان همان سخن دیروز و تکرار می نمایاند، اما باز تازگی در آن موج می زند، و دل را شیفته تر به تازگی، برغم تکرارش می کند.
انسان های اهل اندیشه نیز، فارغ از نوع سخن شان که ما آن را قبول داشته باشیم و یا نداشته باشیم، ممکن است سخن به تکرار گویند، حتی گاهی ناگوار به سان خاری در شاخه ی گلی، اما چون این گفتار از یک دستگاه پیچیده تفکر بی پیرایه و بدون غرض و مرض بیرون می ریزد، و در سخن او هرگز قصد تغییر تو را نمی بینی، و او صادقانه تنها به بیان یافته های خود می پردازد، آن را به سان آبی زلال یافته که در چرخه زیبای آب در طبیعت، از چشمه ایی، از دل کوه خارج می شود، تازه، گوارا و زندگی بخش؛
و خداوند، انگار به تعداد انسان های متفکر، چشمه هایی از حکمت را در دستگاه ذهنی شان قرار داده، تا حقیقتی را که می بینند، هر روز در پوششی نرم و لطیف، که در لفافه ایی زیبا از کلمات پیچیده شده اند، بیرون بریزند و خوراک روح جستجوگر دیگران را مهیا کنند، خداوند هم می دانست شاید از این دستگاه طبیعی، سیلی علیه او نیز بیرون جهد، اما او هرگز اسیر ترسی نشد که از آمدن چنین سیلی ممکن است، و باز برغم تمام مخالفت اهل دستگاه قدرتش، اجازه داد تا این مسیر باز بماند، حتی اگر، علیه او توفان به پا کند.
دوست 80 ساله ام، وقتی مرا دید بی مقدمه در قامت یک انسان معتقد به فلسفه مادی، سر سخن را باز کرد، کلماتش انگار در چله کمان ذهن و حافظه قدرتمند این پیر دنیا دیده، به حالت تیر از ترکش کشیده شده، در کمان دهان نهاده، مدام شلیک می شدند، و تو را تسلیم و خاموش به شنیدنش مجبور می کردند، تا تو نفس در حلق حبس کرده، حرمت نگهداشته، شنونده یافته هایش باشی.
و من در حالی که از یک سو نگران ویروس کرونا هستم، که این روزها به طرز باور نکردنی از گنجینه هایی شایان جامعه ی ما را، در روبوده، و در بین آنان نیز چنان می نماید، که ضعیف کشی قهار است، و در حالی که این دوست من، ماسک نیم بندش را که در مقابل صورتش قرار داده، اما به علت کهنگی و استهلاکی که ناشی از فقر مادی این پیشکوست جامعه ماست، مرتب آن را روی صورتش جابجا می کند، در حالی که می توان گفت داشتن و نداشتنش هم، به لحاظ کیفیت و استهلاکش شاید دیگر ممتنع است، من یک دل نگران او هستم و ذهنم درگیر کلماتش که سرنخ سخن را از دست ندهم، و این تنم را می لرزاند که این همدم صبحدمان ما را، کرونا قصد در روبودنش را نکند، و در همین پراکندگی خیال باید روی سخن او نیز متمرکز شوم، چرا که سخنش چنان مرتب و از روی خرمنی از آگاهی خاص خودش بر می خیزد، که پیش بینی جملات آینده را نمی توان کرد، چرا که ممکن است بسیار متفاوت از آنچه باشد که تو فکر می کنی، او هرگز روتین سخن نمی گوید منبرش، چون منبر روضه امام حسین (ع) نیست تو پیشاپیش از سخن روضه خوان، در آنچه در آینده می خواهد بگوید سیر کنی.
اما او انگار فارغ از همه نگرانی هایی که ما در آن سیر می کنیم، جهد و تلاشی وصف ناشدنی دارد که الهامات فکری اش را، که انگار ماه ها و سال هاست با آن سر کرده، و غرق در رویا و تفکر، گاهی از طریق مکاشفه، و گاهی به واسطه نقطه زنی های علمی، در بین کتاب ها و مقالات یافته است، بیرون می ریزد، و چقدر زیباست که تو را به یاد کوهساران می اندازد، که از هر چشمه ای در آن دنیای بکر و دست نخورده، آبی روان است، که طعم، رنگ و املاح مفید و مضر خود را دارد، و چه خوش است خداوندگاران قدرت طبیعت را، که این چشمه ها را به خاطر طعم و اثر متفاوت شان، و یا سم و نوشدارویی که ممکن است داشته باشند، کور نمی کنند، و انتخاب میان خوردن، و امتناع از نوشیدن سم و یا نوشدارو را، به تشنگان یافتن حقیقت می سپارند.
استاد بی توجه به این که تو در کجای داستان قرار داری، بی مقدمه می رود سر همان سخنی که می خواهد بگوید، و بدون هیچ گونه ترس و واهمه و یا حساب و کتاب روزگار، می نوازد، همچون نواری که از قبل ضبط کرده اند، که اکنون بی توجه به مخاطب امروز سخنش، پخش می کند :
بعد از این که برادرم عبادالله خان را از دست دادم دچار بدبینی شدم، علتش هم این بود که او به خدا اعتقاد نداشت، این در حالی بود که ما در یک محیط سنتی زندگی می کردیم که همه اش عزاداری، سینه زنی، مسجد و... بود، یک روز مرا خواست گفت "برو مجله دنیا [3] ارانی را بگیر و بخوان، ببین کائنات تابع ما نیست، اینها که می گویند خدا هست، خدا که تابع شما نیست، شما تابع قوانین کائنات هستید، که در آن قرار دارید، شما حتی نمی توانید یک الکترون را از کل کائنات بیرون بیندازید". شما اگر این را به عوام بگویید، آنها می گویند دنیا خلق شده (حادث است)، اما دنیا که خلق نشده (قدیم است)، دنیا روند و مسیر تکامل را طی می کند، همانطور که داروین [4] گفت.
استیون هاوکینگ دانشمند [5] مشهور که کرسی اسحاق نیوتن را در انگلستان داشت، می گوید اگر این خورشید، از جنس سنگ آهن بود، فقط 1500 سال به جهان انرژی می داد، و خاموش می شد، اما علت مانایی آن این است که از گاز هلیم و اکسیژن است، و حال میلیون ها سالست که به شما انرژی می دهد. (به شوخی و خنده) برای این که دل شما هم نشکند (که اهل مذهب هستید) من خدا را قبول می کنم، ولی خدا هم مادی است (منظور جزئی از این جهان)، روح را قبول ندارم، ولی شما می گوید هست؟ دعوا نداریم، اما هر چه در این دنیا هست مادیست.
در هشتاد سال عمری که از خدا گرفتم این را ندیده بودم که (نظام) سرمایه داری میکروب (ویروس کرونا) بسازد، از بچگی ما را از مرگ می ترساندند، دنیا در حال change (تغییر) است، در روند circulation (چرخشش) این هیکل را که امروز از من می بینید، 500 سال دیگر، تبدیل به یک کوزه می شود لب یک طاقچه ایی در قزوین، خیام [6] نیز همین را می گوید، یعنی وجه مادی، همیشه تغییر می کند، حیاط خلوتی در کائنات وجود ندارد، که یک الکترون را برداشت و آنجا گذاشت (تا بی تغییر بماند).
ماتریالیسم [7] یک نظریه ایی قوی هست، امام خمینی می گویند "افلاطون الهی"، ما که نمی توانیم بگوییم "ارسطوی الهی"، ما می گوییم ارسطو معلم اول، ما او را قبول داریم، اسلام به او می گوید صاحب منطق، افلاطون از shadow (شبح) سخن گفته و این که "دست ما به حقیقت نمی رسد، ما در غاری هستیم و سایه هایی را که روی دیوار افتاده است را می بینیم." ما این را نمی گوییم. افلاطون می گوید نمی توان به حقیقت رسید، اما ارسطو حقیقت را دست یافتنی می داند، پور سینا [8] و خیام مورد احترام من هستند. [9]
افلاطون می گوید، ما اولش گِرد، و چهار دست و پا بودیم، مغز بشر اولیه، می خواست به آسمان ها دست بیندازد و یقه خدایان را بگیرد، خدایان نشستند و فکر کردند و شورای مشورتی تشکیل دادند، گفتند انسان (گِرد) را از وسط نصف کنیم، آدم اولیه چنان گرد بود، که پشت سر هم چشم داشت؛ بشر مگر ول کن است (دست بردار نیست)، خدا اگر رو تخت سلطنت هم بنشیند، این انسان او را پایین می آورد (یعنی در عالم فکر و علم تجزیه و تحلیلش خواهد کرد).
ما ماتریالیست ها خود را راحت کردیم و می گوییم ماده، دین و خدا را قبول نداریم، معتقد به اصالت ماده هستیم، ما می گوییم خدا مادی است، ما به ادیان نزدیک هستیم، فقط خدا را مادی می دانیم، ماده یگانه است و خدا هم یگانه است، ما دو جور ماده نداریم، که (دانشمندان) آن را هم شکافتند و هسته اش را در آوردند و آن هسته را هم آلمان ها شکستند، و شد بمب (اتمی)، که روی هیروشیما و ناکازاکی افتاد.
کائنات به قدری عظمت دارد، به قدری بی پایان است، که انتهایش را نمی توان دید، چه کسی می تواند چنین عظمتی را خلق کند، مطلبی را مطالعه می کردم که می گفت کهکشان ها، گاه آنقدر از هم دورند و بین آنها فاصله است که با اینکه نور 300 هزار کیلومتر بر ثانیه حرکت می کند، گاه نور آنها به هم نمی رسد، جهان به قدری عظمت دارد که آدم می ماند که چه کسی می تواند آن را خلق کند؟!
علمای اسلام مثل خیام، مثل پور سینا گفتند که دنیا قدیم است، من هم نظرم بر همین است، که دنیا خلق نشده، ولی در این بودن خودش، دائم مسیر تکامل را طی کرده است، میلیون ها سال طول کشیده، تا شده اروان اتان، شامپانزه، گوریل و... که داروین گفته، بعدها جد ما انسان ها از جنگل بیرون آمد، و امروز می خواهد دنیا را به هم بریزد، کرونا می سازد که پدر همه را در بیاورد، تمام جنگ هایی که می شود، سرمایه داری و یا امپریالیسم سرخ سابق (چپ ها) در آن دست دارند.
بگو برژنف احمق! مگر استالین با آن قدرتش که به افغانستان رفت تا از آنجا به هند دست یابد، را گذاشتند، انگلیسی ها پیش آمدند و نگذاشتند، فورا شاه را برداشتن و به جایش یک جمهوری مذهبی گذاشتند، گفتند که بشتابید که کمونیسم آمد، پدر برژنف را در آوردند، کمونیسم را هم از هم پاشاندند.
من قدرت سرمایه داری را خیلی تاپ می بینم، حکومت کارگری یک توهم برای مارکس و لنین بود، همه اش 20 الی 30 سال که استالین بود، یک حکومت کارگری تشکیل شد (بعد این حاکمیت طبقه کارگر منقرض شد)، تز من این است تمام انقلابات فقرا شکست می خورد، مگر شما نمی گویید که امام خمینی رهبر انقلاب فقرا بود، من عرض می کنم که تمام انقلابات فقرا شکست خورده، و می خورد، فقط ما یک کار می توانیم کنیم، که همان comparable (مقایسه) است، انقلاب ها را با هم بسنجیم؛ به عقیده من الگوی تمام انقلاب های دنیا، الگوی انقلاب کبیر فرانسه است، و من خیلی آرزو دارم که سر قبر انقلابیون انقلاب فرانسه حاضر شوم. سر آنها را با گیوتین می زدند.
به شخصه سه چیز را جستجو می کنم، اول خدا، دوم روح، سوم ماده، هیچ چیز دیگری برای من مهم نیست، بعد از مطالعات چندین و چند ساله هم به این نتیجه رسیدم که اگر بخواهم، فیلسوف باشم، باید دور خدا و روح را خط بکشم، انگار نیست، بقیه همه اش ماده است (قابل فهم)، بنابراین به این نتیجه رسیدم که "مرا جزو کافران بشمارید" و این جمله مولوی که در دیوان شمس تبریزی می گوید را فراموش نکنید، در قرآن هم هست وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا، وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا و...، [10] شمس تبریزی [11] می گوید من کافران را دوست دارم، آنها ادعا ندارند، [12] شما هم باید بدانید که سر تعصبات دینی مورد بهره کشی قرار می گیرید، تمام بچه های زیبای ما که رفتند روی مین... آقازاده ها نمی رفتند، آنها از پشت حلوای این عزیزان را می خوردند.
انقلاب یعنی این، که یک عده آدم های متعصب می افتند جلو، بعد یک عده پیر پاتال ها سودش را می برند، روسیه هم همین شد، برژنف کلکسیوندار اتومبیل بود (از شدت دارایی ثروت)، لنین که نداشت، او تنها یک اتاق کوچک داشت که کتاب هایش را در آن می گذاشت، اما رهبر انقلاب روسیه بود، اما برژنف آمد و گفت "منم که رستم بود یلی در سیستان"، ما باید برویم هند را هم بگیریم.
تاریخ یعنی جنگ نژادها، ادیان هم مال خواص نیست، مال عوام (جامعه) است، خواص دنبال دین نمی روند، چون نگاه های دینی متفاوت است، اما این طرف وقتی انیشتین [13] می گوید سرعت نور 300 هزار کیلومتر بر ثانیه است، هر فیزیک دانی این را می تواند بسنجد و... قابل محاسبه است، زیرا از روی تعقل است. هیچ وقت نباید دنبال ادیان رفت، ولی به همه باید احترام گذاشت؛ چون سر آدم را می بُرَند!
الان همین کاریکاتوریست در پاریس کاریکاتور کشید از محمد بن عبدالله (ص)، باید به او گفت تو چکار داری با پیامبر؟!! و دیدیم که از مراکش یکی آمد و سرش را برید و رفت، من عارفم، شمس تبریزی را دوست دارم، چرا که می گه، "من کافران را دوست دارم"، اما دین می گوید "کافران را بکش"، البته کافران محارب.
من فیلسوفم، به مذهب هم احترام می گذارم، تمام ادیان را، چه آنها بت دارند و یا خدا دارند و...، ما به دنیا علاقه ایی نداریم، دغدغه ام سه چیز است، خدا، روح، ماده. تاریخ خیلی پیچیده است، انسان بدبخت گرفتار مقوله های سردرگم و پیچیده خدا، روح و ماده است، که هر کدام آن را طرفش نمی شود رفت، بعد سرکار شما می خورد به فلاسفه که هر کدام یک چیزی می گویند، من خیام و پور سینا را قبول دارم، ملاهادی سبزواری را هم قبول دارم، ملاهادی عارف است می شود با او بحث کرد، ولی با امام خمینی (منظور علمای دین) نمی شود با آنان بحث کرد، با بازرگان (مرحوم مهدی) [14] نمی شود حرف زد، بازرگان می گوید "نه الا همین است که من می گویم، این خائن است باید برود، ایشون امام هست باید تشریف بیاورند".
ما مسایل را اینطوری نگاه نمی کنیم، ما مسایل را پیچیده می دانیم، اینطور نیست که بیایند یک آدم را از خاک درست کنند، و نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي [15] "از روح خود در آن دمیدم"، چه کسی دمیده، شما چه کسی هستی، که در این خاک دمیدی، کسی نمی تواند در خاک بدمد، و "یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی" [16] این رب کجاست؟ ما بی دین نیستیم، من انجیل را از شما بیشتر می خوانم، تورات را از شما بیشتر می خوانم، قرآن را هم شاید از شما بیشتر بخوانم، اما ما مادیون اختلاف مان با الاهییون، در این است که ما تقدس برای چیزی قایل نیستیم، کسی به من بگوید این خورشید مقدس است؟!! فرعون مصر می گفت ما پسر آفتابیم، یک شاخه گل که سه هزار سال با رامسس دوم در گور نهاده شده، از بین نرفته و مانده است.
ادیان فانتزی هستند، فانتزی به این معنی که خیال بافی هایی شیرینند؛ اما از یک طرف این سوال را از خود دارم که تو چرا تورات را می خوانی؟! تو که می گویی این اَخ است تو چرا می خوانی؟!، یک جاهایی در انجیل و... است که حتی من نیز خیلی دوست دارم، که این نقطه ضعف من است، و هرکسی این قسمت (از کتاب الهی) را برایم بخواند، حتی من هم به روی سینه ام صلیب می کشم (در مقابل آن خاضع می شوم).
دین نفوذ دارد، دین نفوذش از علم بیشتر است، الان باز یک امام خمینی (منظور یک رهبر دینی) دیگر پیدا شود، همه به دنبال او می روند، اما اگر یک فیلسوف و دانشمند چیزی بگوید، می گویند برو بابا! ولش کن! ما اینطوری فهمیدیم که مساله روح و خدا، جزو پیچیده ترین مسایل دین و فلسفه است، ما نمی تونیم بگوییم که یک خدایی تو عرش نشسته و دو تا گاز را در عرش با هم قاطی می کند، و می شود خورشید، یا دو گاز را به نسبت H2O با هم قاطی می کند می شود آب،
شما ببین این سایه شما روی دیوار، مادیست، ولی افلاطون می گوید نه این ماده نیست، او در جمهوریت می گوید این دیگر ماده نیست، این شبح است، دعوای ما با افلاطون همین است که او در جمهوریت می گوید ما در غار هستیم، می آیند و می روند، و سایه اشان می افتد روی دیوار، ما فقط سایه ها را می بینیم، ما با حقیقت سر و کار نداریم، با اشباح (ی از حقیقت) سروکار داریم.
شکسپیر می گوید Life’s but a walking shadow زندگی هست، اما شبیه یک شبح سرگردان است، ما به افلاطون می گوییم درست است که ما در غار هستیم ولی این سایه ها هم مادیست، سایه به خودی خود به وجود نمی آید، شما یک انسان هستی، تابش خورشید را روی اندامت گرفتی، این شده سایه، منشا مادی دارد.
ما در دنیا نمی توانیم روح داشته باشیم، ما را از بچگی ترسانده اند، مثلا داداشم می گفت "نرو تو حیاط روح پدر بزرگ تو را می گیره!" ببین وقتی من رفتم زیر این آرامشِ زیر خاک، دیگر تمام می شود، رستگاری و قیامت همه اش فانتزی است، من نظرم این است که برای هیچ کس و هیچ چیز تقدس قائل نباش. [17]
[1] - یا همان پاشنه آشیل به معنی غربی آن
[2] - آیه 5 سوره قصص "و ما اراده داشتیم که بر آن طایفه ضعیف و ذلیل کرده شده در آن سرزمین منّت گذارده و آنها را پیشوایان (خلق) قرار دهیم و وارث (ملک و جاه فرعونیان) گردانیم." وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ
[3] - مجله دنیا، یکی ازآثار مبارزه فکری دکتر تقی ارانی است، که آن را به همراهی ایرج اسکندری و بزرگ علوی انتشارداد و با انتشار آن به تحول فکری جوانان ایران و پیدایش دوران جدیدی ازمبارزه علمی و عقیدهای درایران کمک کرد. مجله دنیا د راول بهمن ماه ۱۳۱۲ شروع به انتشارکرد و درخرداد ۱۳۱۴ بر اثر بخشنامه وزارت فرهنگ، ناگزیرتعطیل گردید. در این مدت دوازده شماره نشریافت و دراین دوازده شماره مسائل مختلف علمی و صنعتی و اجتماعی و هنری ازنقطه نظر علمی و فلسفه ماتریالیسم مورد بحث قرار گرفت. انتشار مجله دنیا تأثیر غریبی در محیط اجتماعی آن روز ایران کرد. بجای یک مجله مبتذل، متملق، گمراهکننده و محافظه کار، یک مجله مبارز، هدایتکننده انقلابی و بدیع منتشرشد. جنجال بزرگی ضد مجله دنیا برپا کردند و حتی از حدیث امام علی: " الدنیا جیفه و طالبوها کلاب(دنیا مرداری را می ماند و خواهندگانش، سگ هستند)" مدد جستند. دکتر ارانی در صفحه ۱۶۶ مجله این وضع را چنین وصف میکند: " البته واضح است که مجله دنیا با آن منطق قوی و فکر نافذش مانند برق بر فرق ایندسته میزند، افکار محدود نمیتوانند تحمل کنند که براین بتهای مقدس چنین حمله شود."
[4] - چارلز رابرت داروین (۱۸۰۹-۱۸۸۲)، زیستشناس و زمینشناس انگلیسی که بیش از هر چیز برای یافتههایش در زمینه دانش فرگشت شناخته میشود. او این نظریه را مطرح کرد که همه گونهها دارای نسبی مشترک هستند؛ این نظریه امروزه توسط دانشمندان پذیرفته شدهاست و یکی از مفاهیم بنیادی دانش به شمار میآید. داروین نظریه خود مبنی بر اینکه این تبارزایش فرگشت نتیجه فرآیندی به نام انتخاب طبیعی بودهاست که در آن، تلاش برای بقا تاثیر مشابهای بر روی اصلاح نژاد گزینشی در زادگیری گزینشی دارد را نخستینبار در مقالهای مشترک با آلفرد راسل والاس مطرح نمود. از داروین به عنوان یکی از مهمترین انسانهای تاریخ بشر یاد میشود. همچنین کتاب خاستگاه گونههای او بهعنوان یکی از مهمترین کتابهای علمی تاریخ شناخته شده است.
[5] - اِستیوِن ویلیام هاوکینگ (۱۹۴۲ –۲۰۱۸) فیزیکدان نظری، کیهانشناس و نویسنده انگلستانی و مدیر تحقیقات مرکز کیهانشناسی نظری در دانشگاه کمبریج بود. که بیش از چهل سال، سابقه فعالیت علمی داشت. کتابها و همایش هایش او را به یک چهره محبوب، تبدیل کرده بود. ایشان عضو جامعه سلطنتی هنر و نیز، عضو ثابت جامعه اسقفان دانشمند بود، که در سال ۲۰۰۹ مدال آزادی ریاست جمهوری آمریکا را دریافت داشت.
[6] - غیاثالدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خَیّام نیشابوری (۴۴۰ – ۵۱۷ ه.ق) همهچیزدان، فیلسوف، ریاضیدان، ستارهشناس و شاعر رباعیسرای ایرانی در دوره سلجوقی است. جایگاه علمی خیام برتر از جایگاه ادبی اوست و لقبش «حجّةالحق» بوده، ولی آوازه وی مدیون نگارش رباعیاتش است که شهرت جهانی دارد. از برجستهترین کارهای وی سامان دادن و سرپرستی محاسبات گاه شماری ایران در زمان وزارت خواجه نظام الملک، در دوره ملکشاه سلجوقی (۴۲۶–۴۹۰ ه.ق) بود، که هنوز معتبر است و دقتی به مراتب بالاتر از گاهشماری میلادی دارد. وی در ریاضیات، نجوم، علوم ادبی، دینی و تاریخی استاد بود.
[7] - مادهگرایی، ماده باوری یا ماتریالیسم میگوید هر آنچه در هستی وجود دارد ماده یا انرژی است و همه چیزها از ماده تشکیل شدهاند و همه پدیدهها (از جمله آگاهی) نتیجه بر هم کنشهای مادیست. به عبارت دیگر، ماده تنها چیز است، و واقعیت عملاً همان کیفیتهای در حالِ رخ دادنِ ماده و انرژی است. ماتریالیسم یک مکتب فلسفی میباشد که در مقابل مکتب ایدئالیسم مطرح شدهاست. شاخههای مهم آن مادهباوری مکانیکی و مادهباوری دیالکتیکی میباشند. ماتریالیسم مکانیک را فویرباخ بنیانگذاری کرد و مادهباوری دیالکتیک توسط مارکس بنیان گذاشته شد.
[8] - ابو علی حسین بن عبدالله بن حسن بن علی بن سینا، مشهور به پور سینا و شیخ الرئیس (زاده ۳۵۹ ه.ش – درگذشته ۲ تیر ۴۱۶)، همهچیزدان، پزشک، ریاضیدان، منجم، فیزیکدان، شیمیدان، جغرافیدان، زمینشناس، شاعر، منطق دان، فیلسوف و دولتمرد ایرانی و از مشهورترین و تأثیرگذارترینِ فیلسوفان و دانشمندان ایرانزمین و جهان است که به ویژه به دلیل آثارش در زمینه فلسفه و پزشکی اهمیت دارد. آثار اصلی او دو دانشنامه علمی و فلسفی جامع به نامهای کتاب شفا و دانشنامه علائی، و همچنین القانون فی الطب به عنوان یکی از معروفترین آثار تاریخ پزشکی است.
[9] - (در همین حین فردی رسید و پرسید خیابان شهید ناصری کجاست؟) استاد در واکنش به زمزمه گفت : شهید یعنی چه؟! اینها قربانیان جنگ هستند، قربانی جنگ امپریالیستی بین عراق و... امپریالیسم شهید می فهمد یعنی چی؟! من به مذهب احترام می گذارم، تمام ادیان را، ولی اینکه بگویند این آقا از روی مین رفت و شهید شد، نه! اهل این بازی ها نیستم، سرمایه داری جنگ ها را عَلم می کند، سرمایه داری کارش افروختن آتش جنگ است، کمونیست ها هم همین کار را کردند، که هم آبروی لنین را بردند و هم خودشان (شوروی) متلاشی شدند، سرمایه داری در اوج قدرتش کرونا می سازد تا پدر بشر را در بیاورد، ترامپ می گه چین ساخته، اون هم می گوید "کی بود کی بود من نبودم"، من به هشتاد سالِ عمرم، فاجعه به این بزرگی ندیم (کرونا)، ... (سعی کردم توضیح دهم که شهدا برای امنیت ما و جلوگیری از غارت و چپاول مهاجمان به کشور شهید شدند و این امنیت مرهون خون آنان است، ولی او گفت) آنچه ما در آن قرار داریم خفقان است، که امنیت می نمایاند.
[10] - سوره شمس وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا ﴿۱﴾. سوگند به خورشيد و تابندگى اش (۱). وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا ﴿۲﴾. سوگند به ماه چون پى [خورشيد] رود (2) و...
[11] - محمد بن علی بن ملک داد تبریزی ملقب به شمسالدین یا شمس تبریزی (زاده ۵۸۲ – درگذشته ۶۴۵ ه.ق) از صوفیان ایرانی مسلمان مشهور سده هفتم هجری است. سخنان وی را که در مجالس مختلف بر زبان آورده، مریدان گردآوری کردهاند که به نام «مقالات شمس تبریزی» معروف است.
[12]- کافران را دوست میدارم. از آن جهت که دعوی دوستی نمیکنند. میگويند: ما کافريم! دشمنيم!
[13] - آلبرت اَینشتَین (۱۸۷۹ –۱۹۵۵) فیزیک دان نظری آلمانی بود که نظریه نسبیت را بهعنوان مهمترین دستاوردش توسعه داد که در کنار مکانیک کوانتومی دو ستون فیزیک مدرن بهشمار میروند و به خاطر تاثیرش بر فلسفه علم نیز شناخته میشود. در نظر عامه مردم، اینشتین بیشتر بهخاطر فرمول همارزی جرم و انرژی یعنی E=mc۲ شهرت دارد که از آن بهعنوان معروفترین فرمول در سراسر جهان یاد میشود. او «برای خدماتش در زمینه فیزیک نظری و بهویژه کشف قانون اثر فوتوالکتریک»، موفق به کسب جایزه نوبل در سال ۱۹۲۱ شد.
[14] - مهدی بازرگان تبریزی (۱۲۸۶ در تهران – ۳۰ دی ۱۳۷۳ در زوریخ) معروف به مهندس بازرگان سیاستمدار، عضو جبهه ملی ایران، مؤسس حزب نهضت آزادی ایران، استاد دانشگاه، پژوهشگر قرآن، نخستوزیر دولت موقت، نماینده نخستین دوره مجلس شورای اسلامی بود. او نخستین دانشیار دانشگاه تهران بود و مدتی بعد استاد و به مدت ۶ سال رئیس دانشکده فنی دانشگاه تهران شد.
[15] - آیه 72 سوره ص "پس آنگاه که او را به خلقت کامل بیاراستم و از روح خود در او بدمیدم بر او به سجده در افتید." فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ
[16] - آیه 85 سوره اسراء "و تو را از حقیقت روح میپرسند، جواب ده که روح از (عالم) امر خداست (و بیواسطه جسمانیات به امر الهی به بدنها تعلق میگیرد) و (شما پی به حقیقت آن نمیبرید زیرا) آنچه از علم به شما دادند بسیار اندک است." وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا
[17] - وقتی این جمله را این پیرمرد به زبان راند، نمی دانم چرا ناخودآگاه ذهنم رفت سراغ یک حدیث که روز قبل دوست عزیزی از طریق شبکه مجازی برایم ارسال داشته بودند که " از امیرالمومنین علیه السلام سوال شد، پس از ابلیس و فرعون و نمرود، و بعد از جماعتی که اسامی شما را بر خود مینهند و گروهی که خود را ملقب به القاب شما میکنند و امکنه شما را تصرف کرده و در ممالک شما حاکم میشوند؛ اشرار خلق خدا کیانند؟ حضرت فرمودند: علما، وقتی به فساد افتند، اینان اباطیل را ظاهر میسازند و حقایق را کتمان میکنند، و درباره ایشان، خداوند فرموده: «أُولئِک یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ إِلَّا الَّذِینَ تابُوا»، (آنان را خدا لعنت میکند، و لعنت کنندگان لعنتشان میکنند. مگر کسانی که توبه کردند). احتجاج،ج۲،ص۴۵۸"








