« کثرتگرایی روح جامعه علمی است، و کثرتگرایی یک آمادگی برای پذیرش دیگران است،

برای آموختن از آنان، و اینکه تفاوت‌ها یک فرصت هستند، نه یک تهدید.» 

حکمتی از زبان کریم آقاخان چهارم

در حالیکه ملت‌های پیشرو در جستجوی یافتن، نگهداری و استواری پیوند با همزبانان، همفرهنگ‌ها و همنژادان خود در سراسر جهانند، تا هر رشته‌ی جمع‌شدن‌ها را یافته، به هم بافته، ریسمان‌های پیوند را استوار دارند، رشته‌های نابوده‌ را بُود کنند، رشته‌های باریک پیوند را پهنا دهند و قوی‌تر دارند، و رشته‌های جدایی و تفریق را قطع و یا بی‌مقدار نمایند، اما ملت‌های عقب‌مانده، و یا عقب‌نگهداشته شده، بر رشته‌های جدایی تکیه‌ایی بیمارگونه کرده، طبل‌های جدایی را هر چه بلندتر و گوشخراش‌تر به صدا درمی‌آورند، و جار می‌زنند، تا شکاف جدایی‌ها را ژرفا دهند، و به هم رسیدن‌ها را ناممکن‌تر سازند، تا هرگز به دیدار و آشنایی‌شان نینجامد.

نگاهی گذرا به تاریخ غم‌انگیز ایران نشان می‌دهد که در اینباره ما عقب‌مانده و بلکه پسرفت‌گرا بوده‌ایم، و متاسفانه هر حاکمیتی که در این آب و خاک قوت گرفت، عده‌ایی از ایرانیان را، به بهانه‌هایی درست و یا واهی، از خانه و کاشانه خود بیرون انداخت، و خط قرمزی برای حقوق پایه و از جمله، حق شهروندی آنان قائل نبود، این درام تاریخی تا جایی پی در پی رخ داد، و می‌دهد که حتی آخرین شاه پهلوی، که خود درس‌آموخته کشورهای پیشرو، و تربیت شده‌ی جهان آزاد بود نیز، وقتی در پهنه سم‌آلوده ایران که قرار گرفت، از پاسپورت گرفتن ایرانیانِ ناراضی گفت، که بگیرند و از کشور خود بروند [1] ، و جانشینان او در حاکمیتِ ایران انقلابی نیز موج مهاجرتی را راه انداختند که در اثر آن میلیون‌ها ایرانی راهی کشورهای دیگر شدند، به طوری که کلونی‌های پرشمار ایرانیان، میلیونی در کشورهای دیگر، هرکدام ایرانِ دیگری را برای خود ساخته‌ و پرداخته‌اند، آبخوست‌هایی (جزایر) جدا از هم، که تخم پراکندگی در آن کاشته شده، غرق در جدایی و تنهایی، آنان را به سایشی بی‌پایان مشغول و دچار داشته، نیروی‌شان را از بین می‌برد، و توان‌شان را بی‌اثر می‌کند.

بدین ترتیب، این سرمایه‌هایی گرانقدر بود که بر باد رفت و می‌رود، چرا که به نظر می‌رسد ما ایرانیان به اندریافت‌ها و بایسته‌های اولیه جمع‌بودن‌، شهروندی و... نیز اگاه نیستیم، و همدیگر را به شاه و گدا، ارباب و رعیت، عام و خاص، خودی و غیر خودی، مرید و مراد، معتقد و بی اعتقاد و... پاره پاره می‌کنیم و می‌بینیم، و بر پایه همین ارزشگذاری‌های بیربط و گاه باربط، به خود حق می‌دهیم که بیدادگرانه دیگرانی را، از حقوق پایه‌ایی‌شان نیز بی‌بهره و ناکام نماییم، و حتی در قرن بیست و یکم که آدمیت باید در بلندبالای بالندگی خود باشد نیز، «انسانم آروزست»،

و بعد از دهه‌ها که از خیزش آزادیبخش 57 هم که می‌گذرد، باز باید شعار بزرگ‌ترین، پرطرفدارترین و... جناح سیاسی شریک در امور کشور، یعنی اصلاح طلبان «ایران برای تمام ایرانیان» باشد، امری روشن و پیش‌پا افتاده و پایه‌ایی که نباید هرگز خدشه‌ایی و شکی در آن می‌بود، اما چنان این حق اولیه و پایه زیر سوال رفته است، که این شعار به نخستین و پایه‌ترین چشم‌انداز، بدنه اجتماعی حال ایران تبدیل می‌شود تا فراموشکاران را متوجه این اصل بنیادی کند که ایران به تمام مردان و زنانی تعلق دارد، که تنها ایرانی‌اند، همین و بس، و گذشته از آئین، نژاد، قومیت و... این ایرانیت است که باید آغازگر جمع شدن‌های ما باشد، نه چیز دیگری که خود را بر چنین فراگیریی تحمیل کند.

 و این ایرانیان هستند که خداوندان این کشور و این آب و خاکند؛ و این شرم‌آور است که هنوز بزرگان، نخبگان و سکانداران و فرمانروایانِ ایران به این پایه از آگاهی و شعور وطن‌پرستانه نرسیده باشند که، این حق پایه را برای خداوندان و مالکان واقعی خود و این آب و خاک قائل باشند، و آترا به رسمیت بشناسند، و روا دارند، و بر پایه آن به آنان حقوق شهروندی‌شان را بازپس دهند. اما فرمانروایان خود را به جای خدمتگذار ایران و ایرانیان، گاه خود را خداوندان و صاحبان آن دانسته، و پهنه‌ی بود و باش را بر خداوندان خود و این آب و خاک تنگ و تعیین می‌کنند، و به خود این اجازه را می‌دهند که تعیین کنند چه کسی باشد، و چه کسی نباشد، حال آنکه این حق تعیین، درست برعکس است و این مردمانِ ایرانند که باید تعیین کنند کدام فرمانروایی کند، و کدام نکند، در اینجا نقش‌ها و حقوق واژگونه می‌شود.

پایان زندگی مردان و زنان نخبه و تراز اول، و پیشرو ایرانی، در سرزمین‌های دیگر، که به سمبل‌های کامیابی دیپلماتیک، راهبری، توانمندی، دانش، آئین‌مداری، دارایی و... جهانی بدل شده‌اند، هر بار پرده از جدایی‌های برآمده از بیدادگری و خسارتباری برمی‌دارد، که بیشتر بر پایه نارواداری آئینی [2]، درگیری‌های ورود در امر قدرت، درخواست حق تعیین سرنوشت و... بود، که بر ایرانیان تحمیل گردید، و می‌شود، و کسانی در اثر دور افتادن از وطن، انرژی و داشته‌های خود را در جایی غیر از زاد و بوم خود صرف و هزینه می‌کنند، در حالی که دل آنان در گرو آبادی، استقلال و پیشرفت و تاریخ خود در ایران همچنان می‌تپد، و دلبسته این آب و خاک،‌ و مردمی‌اند که خود را از آنان می‌دانند.

کریم حسینی (1936-2025 .م) یا همان آقاخان چهارم، نتیجه و بازمانده حسنعلی خان محلاتی [3] (1804–1881) یا همان آقاخان اول، پیشوای آئین اسماعیلی است که خود اهل روستای "دودهک" دلیجان، در محلات استان مرکزی ایران است [4]، آقاخان چهارم، که بعنوان یک خیراندیش و بشردوست، فعال اجتماعی، بازیگر جهان و... شناخته می‌شود، از 20 سالگی تا 88 سالگی، یعنی زمان مرگش، چهل و نهمین زنجیره پیشوای شیعیان اسماعیلیه [5] نزاری جهان را بر دوش می‌کشید، چرا که پیشوای پیش از او، بر این باور بود که «با توجه به تغییرات اساسی در جهان، از جمله اکتشافات علم اتم»، متقاعد شده است «که‌ به صلاح جامعه اسماعیلی نزاری است که جانشین من جوانی شود که در سال‌های اخیر و در بحبوحه عصر جدید پرورش و رشد یافته است و نگاه جدیدی به زندگی به دفتر خود می‌آورد.»

این پیش بینی هم درست از آب در آمد و انتخاب کریم به جانشینی باعث شد که بسیاری از اسماعیلیان در کشورهای توسعه یافته جای گیرند، چرا که کریم آقاخان در دوران امامت خود، اسماعیلیانی که در کشورهای میزبان، دچار مشکل و ناآرامی می‌شدند را به کشورهای صنعتی و توسعه یافته منتقل کرد، و با کمک بنیاد و شبکه بزرگ و ثروتمند آقاخان، آنان را در مسیر کمک به جامعه میزبان هدایت کرد، که این نشان از دیدگاه واقع بینانه و به روز شده، این رهبر باهوش جامعه اسماعیلی داشت، که بر این نظر بود «نقش و مسئولیت امام، هم تفسیر آئین برای جامعه خود، و هم اینکه تمام توان خود را برای بهبود کیفیت و امنیت زندگی روزمره خود (پیروان) و بلکه افرادی که اسماعیلیان با آنها زندگی می‌کنند، به انجام رساند».  

کریم در سال 1936 در شهر ژنو در سوئیس به دنیا آمد و در 4 فوریه 2025 (سه روز پیش) در شهر لیسبون پایتخت پرتغال درگذشت، به دنبال رواداری و وحدت در جهان اسلام بود، و در حالی که شهروندی کشورهای بریتانیا، فرانسه، سوئیس، کانادا و پرتغال را داشت، اما چرا باید او شهروند همه این کشورها باشد ولی در زمره اهل ایران کمتر شناخته شود، و پایش از ایران بریده باشد. او که دلش با ایران و ایرانیان بود، تا جایی که در بازی‌های المپیک زمستانی ۱۹۶۴ اتریش (اینسبروک)، در رشته اسکی آلپاین به عنوان نماینده ایران، در کنار دوستان ایرانی دیگر خود خود، از جمله فیض الله بندعلی، لطف الله کیاشمشکی و آوانس مگوئردونیان شرکت و نمایندگی کرد.

کریم حسینی معروف به آقاخان چهارم سردمدار و پیشوای آئین اسماعیلیه بود، اسماعیلیان برای بازیابی فرهنگ، سرزمین و مردم ایران کوشش‌های فراوان و تاریخی کردند، و تاریخ این کشور گویای مجاهدت و تلاش آنان در کنار یعقوب لیس صفار، ابومسلم خراسانی، بابک خرمدین، نادرشاه افشار، شاه عباس صفوی، خلیفه مازندرانی و حسن جوری (سربداران) و... است، کسانی که با نام ایران، و برای حفظ زبان و فرهنگ ایرانی، مبارزه‌ایی دامنه‌دار را با خلفای متجاوز عباسی در بغداد و... پی گرفتند، سراسر ایران تمدنی و فرهنگی، و از جمله ایران کنونی پر از دژهایی است که نماد پایداری اسماعیلیان در برابر نفوذ و چیرگی بیگانه بر این آب و خاک است، و نشان از دلدادگی تاریخی آنان به این مردم و این فرهنگ و خاک گرانقدر است، از الموت در قزوین گرفته، تا خراسان بزرگ، تا پهنه آذربایجان، گیلان، کردستان، قومس، سپاهان، کرمان، سیستان، هرات و... و هر جا که دژی از ایران و ایرانیت در زیر سم اسب مهاجمان برجای مانده یافتند، آن را پر کردند، تقویت کردند و ساختند، و برای جنگ و نبرد با متجاوزان، از آن سود جستند، ماندند و مبارزه کردند، تا در خون خود در غلتیدند.

حوثی ها در یمن، بوهره ها (شاخه مستعلیان اساعیلیه) در هند و افریقا، اسماعیلیه‌ها در آسیای میانه و خراسان بزرگ و تمدنی و... همه و همه، یادگاران این نحله فکری و اعتقادی هستند، که اگرچه جریان یکدست‌ساز و خالص‌ساز اثری از آنان در ایران بر جای نگذاشته است، اما تاریخ گواه این است که حرکت شکوهمند آنان برای بقای خود و ایران، زبانزد همه است [6] ، و در همان حال زنگ آوارگی ایرانیان از ایران را، در پراکنش خود به صدا در می‌آورد، و این زنگ در گوش هر ایرانی می نوازد، و از دورافتادن ایرانیان از سرزمین و زادگاه خود، و مام میهن می‌گوید و به هوشداری می‌خواند، تا ایرانیان مرثیه جدایی های خود را زمزمه کنند و بر درد خود آگاه باشند، همانطور که مولانای بلخی گفت "از نیستان تا مرا ببریده‌اند، از نفیرم مرد و زن نالیده‌اند." [7]

آقاخان چهارم در شانزدهم بهمن 1403 خورشیدی در لیسبون به جهان باقی شتافت، و دنیایی از خیر را به واکنش واداشت و چشم‌های بسیاری را روانه آخرین لحظات حضور خود در این دنیا کرد، دبیرکل سازمان ملل متحد آقای آنتونیو گوترش به مقام موثر جهانی او ادای احترام کرد، و گفت که از خبر مرگ او "عمیقاً متأسف" است و آقاخان را "نماد صلح، بردباری و شفقت در دنیای آشفته ما" توصیف کرد،

گوترش هم، در پهنه جهانی دیده بود که آقا کریمِ ما کسی است که همواره بر تعهد خود به بهبود سطح زندگی پیروانش و کسانی که با آنان همراهند، تاکید دارد، و همکاری و زندگی صلح آمیز با سایر آئین‌ها و مذاهب را تشویق می‌کند، و پیروان خود را به زیست مسالمت آمیز و رابطه مثبت با دیگران دعوت می‌کند، از تنش و درگیری گریزان است، و به دنبال بالا بردن سطح زندگی پیروان، و زیست‌کنندگان در محیط زندگی پیروانش هست.

ملاله یوسف زی، برنده جایزه صلح نوبل و مبارزِ برای حق آموزش زنان، به خصوص زنان در پاکستان و افغانستان، که مفلوک شده زیر خوانش خشن و متحجر و متجاوزانه از اسلامند و... نیز گفت که میراث آقاخان "از طریق کارهای باورنکردنی که او برای آموزش، بهداشت و توسعه در سراسر جهان رهبری کرد، زنده خواهد ماند."

بنیاد آقاخان، در پی مرگ این امام خود در پیامی نوشت : «والاحضرت شاهزاده کریم حسینی، آقاخان چهارم، چهل و نهمین امام موروثی مسلمانان شیعه اسماعیلی و از نوادگان مستقیم حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در 4 فوریه 2025 در سن 88 سالگی در میان جمع خانواده خود در لیسبون درگذشت.»

آقاخان در حالی که تنها 20 سال داشت، هنگامی که در دانشگاه هاروارد امریکا دانش می‌آموخت، جانشین پدر شد، و بنیاد و شبکه‌ایی جهانی را تاسیس کرد که سرمایه‌ایی چند ده میلیارد دلاری را در خود دارد، که کار ساخت خانه‌ها، بیمارستان‌ها و مدرسه‌ در کشورهای در حال توسعه را پی گرفت. او در حفظ و حراست از اسماعیلیان بسیار حساس بود، به طوری که با به خطر افتادن جامعه اسماعیلیان در اوگاندا، برمه، تانزانیا، کنیا و دیگر کشورهایی که ناپایداری موجب به خطر افتادن زندگی این شیعیان می‌شد، در انتقال آنان به کشورهای امن، از جمله کانادا، اروپا و... قصور نداشت، و از طریق روح همکاری که با جوامع پیشرفته پایه ریزی کرده بود، آنان را در کشورهای دیگر جا و زندگی داد.

شیعیان اسماعیلی که جمیعتی حدود 12 تا 15 میلیون نفر را در سراسر جهان شامل می‌شوند در آسیای مرکزی، جنوب آسیا، آفریقا و خاورمیانه زندگی صلح آمیزی را با دیگران دنبال می‌کنند و رهبرشان آقاخان نیز تمایلی به سخن گفتن در مورد موارد مناقشه برانگیز جهانی از جمله درگیری‌های خاورمیانه، بنیادگرایی مذهبی یا تنش‌های شیعه و سنی نداشت، و از اینگونه مسایل تنشزا دوری می‌کرد.

او به رواداری مذهبی معتقد بود، و می‌خواست تا احکام دینی از درون، پیروانش را به رعایت فرا بخواند، تا اجبارهای بیرونی، از این رو مثلا در خصوص نوشیدن مشروبات الکلی بر این فتوا بود که «اعتقاد ما این است که چیزی که انسان را از حیوانات جدا می‌کند قدرت فکر اوست. هر چیزی که مانع این روند فکری شود (شراب، مواد مخدر و..) اشتباه است. بنابراین مشروبات الکلی حرام است. من هرگز الکل را لمس نکرده ام. اما این به نظر من یک ممنوعیت سختگیرانه دینی نیست. من خود نمی‌خواهم مشروب بخورم. من هرگز نخواستم مشروب بخورم هیچ فشاری از جانب دینم، در این رابطه بر من وارد نمی‌شود

ایران واقعی، باشکوه و قدرتمند با تکثر و تنوع ایرانیان است که معنی، و وجود می‌یابد، تفکر یکدست‌ساز و خالص‌ساز را باید به کناری نهاد و تکثر و تنوع را در مورد ایران بزرگ و تمدنی پذیرفت، در تاریخ خیانت به ایران، همواره ایرانیانی نیز دخیل بوده‌اند، اما فرزندان آنانرا نمی‌توان بر اساس خیانت پدران‌شان تنبیه و سیاست کرد، اگرچه سران اسماعیلیه در جدایی مناطق خراسان تمدنی از ایران، در اواخر قاجار توسط بریتانیایی‌ها دخیل بودند، و در نتیجه اختلاف با شاه قجری، کنار دشمن ایستادند، و آقاخان اول در جدایی هرات و... از ایران دست داشت، اما این باعث نمی‌شود رشته‌های ملیت آنان را قطع نمود، و پای فرزندان آنانرا از ایران، به خاطر رفتار پدران‌شان برید. اگر آقاخان اول چنین کرد، این را هم نباید فراموش کرد که اجداد آنان در دژهای بیشمار اسماعیلی، دهه‌ها علیه چیرگی بیگانگان بر ایران جنگیدند، تلاش کردند و شهید شدند. مسایل را با باید با هم دید، و فرصت جبران را به کسانی باید داد که پیکر وطن و ایرانیان از رفتار آنان مجروح است.  

چند نکته از سخنان کریم آقاخان چهارم :

«هیچ چیزی با تحمیل یک تفسیر بر افرادی که به دیگری تمایل دارند به دست نمی آید. در واقع اثر چنین اجباری انکار اصول دین است.»

«این روزها اغلب به ما می‌گویند که تنش و خشونت در بسیاری از نقاط جهان ناشی از برخی برخوردهای اساسی تمدن ها – به ویژه درگیری بین جهان اسلام و غرب است. من با آن ارزیابی مخالفم. به نظر من جهل عامل این برخورد است

« ما نمی‌توانیم جهان را برای دموکراسی ایمن کنیم، مگر اینکه جهان را برای تکثر و تنوع نیز امن کنیم

«برای مدت طولانی، برخی از مدارس ما موضوعات بسیار زیادی را به عنوان زیرمجموعه تعهدات جزمی تدریس می‌کردند... خیلی اوقات، این آموزش باعث می‌شد دانش‌آموزان ما انعطاف‌پذیری کمتری داشته باشند - تا حدی متکبر که اکنون همه پاسخ‌ها را دارند - و نه انعطاف‌پذیرتر - در گشودگی مادام‌العمر خود به سؤالات جدید و پاسخ‌های جدید که باید متواضع بودند. هدف مهم آموزش با کیفیت، تجهیز هر نسل برای مشارکت مؤثر در آنچه «گفتگوی عالی» عصر ما نامیده می‌شود، است. این یعنی از یک سو ترسی از رویارویی علمی و چالشی نباشد. اما، از سوی دیگر، به معنای حساس بودن به ارزش‌ها و دیدگاه‌های دیگران نیز هست

  « برای کشورهای در حال توسعه، نیم قرن گذشته زمان امیدهای مکرر و ناامیدی های مکرر بوده است. امواج بزرگ تغییر، از فروپاشی هژمونی‌های استعماری در اواسط قرن تا فروپاشی اخیر امپراتوری‌های کمونیستی، چشم انداز را فرا گرفته است. اما اغلب، آنچه برای جایگزینی نظم قدیم شتافته بود، امیدهای پوچ بود - نه تنها در جذابیت دروغین سوسیالیسم دولتی، عدم تعهد و حکومت تک حزبی، بلکه شکوه دروغین ناسیونالیسم رمانتیک و قبیله گرایی محدود، و طلوع دروغین فردگرایی فراری

« از همان آغاز اسلام، جستجوی دانش در فرهنگ‌ ما محوریت داشته است. به سخنان حضرت علی بن ابیطالب، اولین امام موروثی شیعیان و آخرین خلیفه از چهار خلیفه راشد پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) می‌اندیشم. حضرت علی در تعالیم خود تأکید می کند که «هیچ عزت مانند علم نیست» و سپس می فرماید: «هیچ عقیده ای مانند حیا و شکیبایی نیست، هیچ دستاوردی مانند خشوع و هیچ قدرتی مانند بردباری و هیچ حمایتی از مشورت قابل اعتمادتر نیست».

«وقتی مردم این روزها درباره یک «جنگ تمدن‌ها» ی اجتناب‌ناپذیر در دنیای ما صحبت می‌کنند، من می‌ترسم اغلب منظورشان یک «برخورد ادیان» اجتناب‌ناپذیر باشد. اما من کلاً از اصطلاحات متفاوتی استفاده می‌کنم. مشکل اساسی، آنگونه که من می بینم، در روابط جهان اسلام و غرب «برخورد جهل» است. و آنچه من تجویز می کنم - به عنوان اولین قدم ضروری - یک تلاش متمرکز آموزشی است

[1] - اسفند ۱۳۵۳ شاهنشاه ایران: «در دنیا احزاب همدیگر را می‌زنند، در نتیجه ما تنها یک حزب می‌زنیم (حزب رستاخیز). هر کس هم نمی‌خواهد از ایران برود!» 

[2] - ارکان اعتقادات متفاوت مذهبی اسماعیلیه :

  • ولایت: به معنی دوستی و پذیرش سرپرستی خدا، پیامبران، امام و دعات (مبلغین) است. در آموزه‌های اسماعیلی، خدا می‌تواند در پیامبران و امامان تجلی کند. دعات مومنان را به راه راست رهبری و راهنمایی می‌کنند. دروزیان از این رکن با نام تسلیم نام می‌برند.
  • طهارت: به معنی پاکیزگی است، این رکن دین از قرآن گرفته شده است؛ دروزیان طهارت را از ارکان دین نمی‌دانند.
  • نماز (اسلام): برخلاف مسلمانان سنی و شیعیان دوازده امامی، اسماعیلیان معتقدند که تعیین شیوه صحیح نماز خواندن برعهده امام حاضر است. شیوه نماز خواندن امروز نزاریان، مانند دعاست و سه بار در روز انجام می‌گیرد: هنگام طلوع آفتاب، پیش از غروب آفتاب و پس از غروب آفتاب. درزیان، معنای نماز را صدق لسان(معنی لغوی زبان راست است ولی معنی این عبارت یاد نیک است) می‌دانند و شیوه خاصی برای نماز خواندن ندارند. ایشان نماز را به شیوه دیگر مسلمانان، سیره جهال می‌دانند؛ اما به لحاظ تاریخی، شرکت در نماز جماعت را برای تقیه جایز می‌دانند.البته (در کتاب خداوند الموت در قسمت قیامت القیامه آمده است) بعد از قیامت القیامه حسن صباح در قلعه ی الموت اعلام کرد:اینک حق‌الله(نماز و روزه) از گردن اهل باطن برداشته می شود. و این صحت ارکان دین را بعد از قیامت القیامه باطل می کند.
  • زکات: به استثنای دروزیان، مذاهب اسماعیلی همچون مسلمانانسنی و شیعه دوازده امامی، به زکات پایبند هستند. آن‌ها 12 درصد درآمد ماهیانه خود را به امام می‌پردازند. درزیان زکات را نه پرداخت پول که حفظ اخوان (پاسداری از برادران) می‌دانند.
  • روزه: اسماعیلیان نزاری و مستعلی به معنای باطنی روزه معقتد هستند. معنای لغوی روزه، خودداری از خوردن و آشامیدن در ماه رمضان است؛ اما معنای باطنی روزه پرهیز از کارهای شر و انجام کارهای نیک است. اسماعیلیان، به روزه گرفتن(به معنی لغوی) در ماه رمضان و ماه‌های دیگر پایبند نیستند. درزیان معنی باطنی روزه را ترک عبادت اصنام یعنی رها کردن پرستش بت‌ها می‌دانند.
  • حج: اسماعیلیان دروزی حج را به معنی "رها کردن کارهای بد و رفتن به سوی کارهای خوب" می نامند و رفتن به مکه را لازم نمی‌دانند. مستعلیان و نزاریان، دیدار امام و داعیان را بالاتر و مهم تر از تمام زیارت‌ها می‌دانند.
  • جهاد: اسماعیلیان معنی باطنی جهاد را مبارزه با نفس می‌دانند.

[3] - محلات در زمان قاجار پایگاه فرقۀ اسماعیلیه شد

[4] - حسن‌علی شاه محلاتی یا آقاخان یکم داماد فتحعلیشاه که حاکم کرمان بود در ۱۸۳۸م در برابر حکم عزل خود در برابر محمد شاه قاجار مخالفت کرد با کمک انگلیس‌ها به افغانستان فرار کرد و به انگلیس‌ها در جنگ با افغان‌ها برای تصرف هرات کمک کرد که موفقیت‌آمیز نبود. سپس به سند (هند آنروز و ایالت سند در پاکستان امروزی) رفت و به انگلیس‌ها کمک کرد آنجا را تسخیر کنند و انگلیس‌ها حقوقی برای او قرار دادند. سپس زندگی تازه‌ای را در هندوستان آغاز کرد و تا پایان عمر با سفر به شهرهای هند به امور اسماعیلی‌ها و پیروان خود می‌پرداخت با وفات آقاخان اول، آقاخان دوم به امامت اسماعیلیان نزاری رسید و به همین ترتیب لقب آقاخان به عنوان یک لقب موروثی برای امامان بعدی ادامه داشت. آقاخان اول در هند این مسند را تأسیس کرد. همچنان مالک نهادهایی در هندوستان شد و بعدها به انگلستان مهاجرت کردند و در دو نسل اخیر با زن‌های انگلیسی و آمریکایی ازدواج کرده‌اند. آخرین آنها کریم آقاخان از سال ۱۹۵۷ تا امروز امام اسماعیلیه نزاری بود که یک تاجر و میلیاردر در مقیاس جهانی است

[5] - اسماعیلیه از فرقه‌های شیعه است اسماعیلی‌ها نام خود را از اسماعیل بن جعفر به عنوان جانشین معنوی (امام) منصوب جعفر صادق گرفته‌اند، که در آن با شیعه دوازده‌امامی تفاوت دارند. دوازده‌امامی‌ها، موسی کاظم برادر کوچک‌تر اسماعیل را به عنوان امام پذیرفته‌اند.

[6] - حسن صباح اهل شهر قم بود و رهبر فرقه اسماعیلیه از ایرانیانی بودند که در دوره سلجوقیان قیام کردند. مذهب وی و پیروانش شیعه اسماعیلیه نزاریه است. او با سلطه اعراب و حتی سلاجقه بر ایران مخالف بود و تا آخر به مبارزه با پادشاهان سلجوقی و خلفای بغداد ادامه داد.

[7] - از جمله‌ی مشاهیر و مفاخر علم و ادب ایرانی که پیرو اسماعیلیه بودند می‌توان ناصرخسرو قبادیانی، رودکی سمرقندی، ابوعلی سینا و خواجه نصیرالدین توسی را نام برد.

 

«آزادی بدون قدرت حمایت از آن، و در صورت لزوم دفاع از آن، یک توهم بیرحمانه خواهد بود. قدرت دفاع از آزادی تنها ناشی از صنعتی شدن گسترده، و تزریق علم و فناوری مدرن به زندگی اقتصادی کشور میسر است.»                

                                                                                                                                     جمشید نوشیروان تاتا (1839-1904 م)

موج مهاجرت ایرانیان به کشورها و مناطق دیگر همچنان ادامه دارد، و شدت بی سابقه ایی هم به خود گرفته است، و این روزها سخن از چندین میلیون ایرانی است، که در یک روندِ چند دهه ایی کشورهای نیم کره غربی را پناهگاهی مناسب برای خود در نظر گرفته، آرزو و آینده خود، و فرزندان شان را در آنجا جستجو کرده و می کنند.

ایرانیانی که امید از بهبودِ اوضاع در سرزمین خود بریده، هرچه داشتند را رها کرده، راهی سرزمین دیگران شده و می شوند، تا در آنجا زندگی خود را بر اساس استانداردهایی که آن فرهنگ و سرزمین جدید به آنان، زندگی و فرزندان شان تحمیل می کند، بسازند، و تن به این امر هم می دهند، چرا که خود را مجبور می بینند، فرایندی که بارها دامنگیر این مردمان شده است.

وقتی موبدان و پادشاهان امپراتوری ساسانی، در کنار هم وحدت هدف یافتند، و اولویت اول شان حفظ دین و سازمان شان، که به اوجب واجبات شان تبدیل شد، و مردم شان در درجه چهارم اهمیت قرار دادند، زمینه شکست ایران و ایرانیان را فراهم کردند، و بدین ترتیب ویرانی ملک و ملت کلید زده شد، و مهاجمانی در آن سوی مرزهای ایران را، به طمع تسخیر این مُلک انداخت، و در این جدایی بین حاکمیت و ملت بود که پیروزی مهاجمانی از راه رسیده، تضمین شد، و نه شاه ماند، نه موبد، و حتی نه دین؛ و فاتحین ماندند و این مردمِ به حاشیه رانده شده از قبل، و مشتخور کسانی که مست پیروزی و قدرت هر چه خواستند با این مردم کردند و...

اما گروه هایی از این مردم، تسلیم مهاجمان نشدند، راه مهاجرت را در پیش گرفتند، پارسیان متواری از ایران، در 1200 سال قبل، از آن دسته ایرانیان اند، که در راه گریز وقتی به ساحل گجرات، در هندوستان رسیدند، مجبور شدند شروط و استانداردهای حاکم این منطقه را، از جمله بکارگیری زبان گجراتی، پوشیدن سبک لباس زنان منطقه و... را بپذیرند، تا اجازه یابند، در این سرزمین بیگانه اقامت گزینند، و البته دین و مرام و سازمان قومی خود را بتوانند حفظ کنند؛ و چقدر غمناک است که انسانی برای حفظ دین و مرام، و یا تفکر خود، مجبور شود سرزمین آبا و اجدادی اش را رها کند، و تن به خطرات راه سفری این چنین دراز، دشوار، و با آینده ایی نامشخص دهد.

به هر تقدیر ایرانیان نشان داده اند، هر جا که رفته اند، آنرا آباد کرده و ساخته اند، و آثاری گرانقدر از خود بر جای نهاده اند، و در این میان، این تنها مام میهن، ایران عزیز بود، که از این تاراج، که بر مُلک و مردمش رفت، متضرر گردید، و البته این میزبانان مهاجرپذیر بودند، که از برکت این مهاجرت ها، و مهاجرینِ با کیفیت، و صاحب فکر و تمدن، به بلنداها دست یافتند.

تولید اتومبیل، ابزار دفاع و نظامی، جواهرات، مواد شیمیایی، محصولات الکترونیکی، لوازم خانگی، انرژی، فناوری اطلاعات، خدمات هواپیمایی، خدمات مشاوره، هتلداری، تنها بخشی از خدمات هلدینگ بزرگ تاتا (TATA Sons) است که با 100 شرکت وابسته، و با بیش از یک میلیون کارمند، در آمدی در حدود 165 میلیارد دلار را، تنها برای سال 2024 برای آن پیش بینی کرده اند، رقمی که از کل در آمد سالانه کنونی کشور ایران نیز بیشتر است.

 محصولات این شرکت تمام مناطق هند، یعنی پرجمعیت ترین کشور جهان را، در زیر سیطره نفوذ و گسترش خود دارد؛ خانواده تاتا، یکی از هزاران خانواده مهاجر ایرانی به هند هستند، که همچنین در بنیانگذاری برنامه هسته ایی، راه آهن، تا پایه گذاری بنیان های علمی و صنعتی هند همچون ذوب آهن، و یا هتل سازی و... نیز دخالت موثر داشته اند،

که در زمینه هتلداری تنها هتل «تاج محل» ساخته شده در ساحل منطقه کولابا، یا همان منهتن شهر بمبیی را، می تواند نماد هتل سازی هند، نگین ارزشمند انگشتر شهر بمبیی و خانواده تاتا در هند دانست، که شوکت و عظمت خود را از زمان ساخت و افتتاح آن در سال 1903، تاکنون حفظ کرده، و میزبان بسیاری از رهبران ارشد جهان همچون، محمد علی جناح، بیل کلینتون، ملکه ویکتوریا، محمد رضا شاه پهلوی، باراک اوباما و... بوده است، و این چنین است که خاندان تاتا در هر زمینه ایی دست گذاشتند، هند را مدیون این خانواده پارسی و زرتشتی ساختند، یعنی چند نسل از خاندان تاتا که آمدند و به هند خدمت کردند و رفتند.

این حقیقت خیره کننده را، این روزها در واکنش ها به مرگ آقای راتان تاتا، یکی از بزرگان این خاندان می توان دید، که در چرخه صنعت و اقتصاد هند، متوازعانه، چه نقش برجسته ایی داشته و دارد، و این نشان می دهد که هندی ها با پذیرش مهاجرانی از برادران آریایی خود از ایران، زمینه رشد و توسعه کشور خود را نیز، توسط این مهاجرین مستاصل، فراهم کردند، و امروزه میوه محبت خود در حق مهاجرانی متواری را، که پناه می خواستند، و پناه شان دادند را، بر می چیند.

(قابل توجه هموطنان ایرانی ام، که از حضور برادران همزبان، همکیش، هم نسل، هم فرهنگ، هم تاریخ و... و متواری خود، از سرزمین خراسان باستان ایران (افغانستان)، که موقتا از ظلم طالبان فاشیست، قومیت گرا، خشک مغز و سخت گیر فرار کرده، و ایران را مقصدِ پناه و فرارِ خود قرار داده اند، و در این سو با بی مهری برخی، در ایرانیان مواجهه می شوند.

اعلام یک روز عزای عمومی، نیمه برافراشته نگه داشتن پرچم هند، در ایالت بزرگ و راهبردی مهاراشترای هند، که اگر دهلی را پایتخت سیاسی هند در نظر بگیریم، بدون شک شهر بمبئی (مرکز این ایالت) پایتخت اقتصاد، سرمایه و صنعت هند محسوب می شود، که به همراه ایالت جهارکند، به احترام این صنعتگر بزرگ هندی که «ایالت عقب مانده ایی همچون جهارکند را شهرت جهانی بخشید» اعلام عزای عمومی کردند.

مرگ آقای راتان ناوال تاتا (2024-1937)، مدیر ارشد و بزرگ خاندان پارسی تاتا که "یک رهبر واقعاً غیر معمول بود که مشارکت فوق العاده او نه تنها گروه تاتا، بلکه ساختار ملت هند را نیز شکل داد" [1] ، جامعه صنعتی، اقتصادی و دلسوزان سیاسی این کشور را عزادار کرد.

او که در روز چهارشنبه 18 مهرماه 1403 در 86 سالگی دیده از جهان فرو بست، اما واکنش ها به خبر مرگ او در جامعه هند و بین الملل، از نفوذ شخصی او که خود را "وقف بشردوستی و توسعه جامعه" هند کرده بود، حکایت دارد، نفوذ این خاندان زرتشتی، و اقلیت ناچیز اما قدرتمند پارسی در ساختار اقتصاد، صنعت، علم، خدمات و فن آوری هند را نشان داد. راتان تاتا از سال 1991 تا 2012 راهبری گروه عظیم تاتا را عهده دار شد، که این ریاست را به کوروش میستری از شرکای دیگر زرتشتی خود محول نمود، اما در سال 2016 با برکناری میستری توسط هیات مدیره شرکت، به عنوان رئیس موقت، دوباره به مدیریت خود بازگشت.

ایرانیان عمدتا در سه مقطع تاریخی، هندوستان را به عنوان یک کشور مهاجرپذیر، در همسایگی شرقی خود به عنوان مقصد مهاجرت انتخاب کردند، و جمعیت قابل توجهی، عمدتا برای حفظ دین و مرام خود، که در اثر محدودیت هایی که در کشور خود با آن مواجه بودند، به ناچار راهی سرزمین «بهارات» شدند، تاریخ گواهی می دهد که در هر سه مقطعِ مهمِ برخاستن موج مهاجرت ایرانیان به هند، فاکتور مذهب در اوج نقش آفرینی خود در جامعه ایران بود، و ناچار باید اعتراف کرد که تبدیل به یکی از دلایل عمده مهاجرت ایرانیان به هند گردید؛

حداقل در نخستین موج مهاجرت ایرانیان زرتشتی به هند، که در سده دوم هجری اتفاق افتاد، موضوع دین و مذهب نقش اصلی را داشت، و این زمانی است که حملات اعراب به منطقه طبرستان و ایالت هیرکانا (گلستان و مازندران فعلی)، برای تبدیل این آخرین مناطق ایران به سیطره سرزمین های فتح شده اسلامی جریان داشت، تا پس  از به انقیاد درآمدن این مناطق باقی مانده از امپراتوری ساسانی که تن به تسلیم نمی دادند، پس از تسخیر، تبدیل ایران زرتشتی، به سرزمینی اسلامی شدت گیرد، و این باعث شد که آن دسته از ایرانیان معتقد به دین زرتشت، که تا پیش از این، یک امپراتوری از جمعیت زرتشتی را تشکیل می دادند، و اکنون حاضر به تغییر دین خود، به دین اسلام نبودند، مجبور به فرار و مهاجرت از سرزمین خود شوند.

برخی از این ایرانیان هند را مقصد اقامت جدید خود برگزیدند، در حالی که هرگز نمی دانستند همین مهاجرت، بعدها آنان را به بزرگترین جزیره زرتشتیان جهان تبدیل خواهد کرد، و از این رو بود که یکی از شاخه های زرتشتی مهاجر به هند، عده ایی از اهالی ایالت هیرکانای باستان، و از منطقه شهر ساری کنونی اند، که به ایالت گجرات هند مهاجرت کرده، و شهر نوساری (Navsari) را که همان ساری جدید است را، در آنجا برای خود بنا نهادند، اینان اکنون به پارسیان هند مشهورند، و کسانی را شامل می شوند، که در واقع بزرگترین تجمع زرتشتیان جهان را تشکیل داده اند، در حالی که تنها 70 هزار نفر بیش نیستند!

تاسفبار است که جمعیت زرتشتیان در کل جهان آنقدر آب رفته است، که اکنون تنها سیصد هزار نفر بیشتر تخمین زده نمی شود، که نزدیک به سی درصد این جمعیتِ محدودِ بازمانده از یک امپراتوری بزرگ از زرتشتیان، که در زمان ساسانیان بر بخش بزرگی از جهان متمدن آنروز حاکم بودند، یعنی حدود 70 هزار نفر را در ایالت مهاراشترا و شهر بمبئی و اطراف در خود جا داده است [2] اما حضور اندک پارسیان باقی مانده از ایران باستان، در این منطقه، بسیار بارز و البته مهم است، چرا که از نظر اقتصادی اقلیتی با نفوذ در ساختار اقتصاد و صنعت هند به شمار می‌آیند.

چنین آماری تاسفباری، خود نشانگر آب رفتن جمعیتی بزرگ از پیروان زرتشت یکتاپرست تاریخ ایران است، که زمانی به وسعت یک امپراتوری بزرگ و بی نظیر در جهان بودند، و اکنون به جزیره هایی بسیار کوچک، از جوامع دینی و فرهنگیِ ناچیز تقلیل یافته اند، که متاسفانه جمعتی 70 هزار نفره، بزرگترین اجتماع آنان در جهان به شمار می رود! ایرانیانی که مرام و فرهنگ ایران باستان خود را حفظ کرده اند؛ کسانی که خود را از بهدینان می دانند، و توانسته اند بر هویت فرهنگی و دینی خود باقی مانده، آن را تحویل آیندگان دهند.

چرا که از انسجام خاصی برخوردار بودند، و سیاست مناسبی را برای بقای اقلیت خود در جامعه اکثریت هند اتخاذ کردند، و با گذشت نزدیک به ۱۲۰۰ سال، بسیاری از سنن ایرانی را حفظ و نگهداری می کنند. اما متاسفانه همین جمعیت ناچیز هم، در معرض خطر نابودی قرار دارد، چرا که امروزه جامعه پارسی به دلیل بالا رفتن سن ازدواج، افزایش میزان طلاق و بسته بودن جامعه آنان به روی غیر پارسیان و پاره‌ایی علل و عوامل دیگر، روز به روز در حال کوچک‌تر شدن است.

موج دوم مهاجرت ایرانیان به هند، در زمان حاکمیت سلسله صفویان در ایران صورت گرفت، که این سلسله را می توان اوج شیعه گری در ایران دانست، مهاجران جدید ایرانی به هند شامل شهروندان، اندیشمندان، شعرا، دانشمندان و ایرانیانی بود که دربار گورکانیان (که به مغولان نامیده می شوند) هند را مقصد مهاجرت خود انتخاب کردند، امپراتوری پارسی زبانی که، هند را به عرصه فرهنگ و زبان پارسی تبدیل کرد، و تولیدات پارسی این دوره، در زمینه زبان و ادب پارسی خیره کننده و بس عظیم است، و در همین زمان بود که هند، بعد از اسلام، به یکی از خیره کننده ترین سیستم های حاکمیتی، از لحاظ ثروت و سیستم حکومتی، با آثار و تولیدات عظیم فرهنگی تبدیل شد، بناهای این دوره، امروزه سمبل هند هستند، مثل بنای مهم تاج محل در شهر آگرا و... که این مهاجرت ها تا زمان قاجار نیز کم و بیش ادامه یافت، و از جمله، از جمعی از مردم یزد می توان یاد کرد، که به مهاجرین دیگر ایرانی در هند پیوستند و...

و آخرین موج مهاجرین ایرانی به هند را، متقاضیان تحصیلات عالی تشکیل دادند که با وقوع انقلاب اسلامی و برخاستن خیزش کسب مدارج علمی، و عدم وجود ظرفیت دانشگاهی کافی در کشور، به واسطه اجرای انقلاب فرهنگی، اخراج اساتید و...، دانشگاه های هند را به مقصد تحصیل خود تبدیل، و در آنجا اقامت گزیدند.  

اما آنچه برجسته ترین جامعه ایرانیان را، در بزرگترین دمکراسی، و پرجمعیت ترین کشور جهان، یعنی هند به رخ می کشد، نقش بزرگی است که در اقتصاد، صنعت و فناوری هند دارند. در این بین یکی از بزرگترین خاندان های زرتشتی، خاندان «تاتا» هستند، که بعد از مهاجرت به هند، برای 800 سال جامعه ایی کشاورزی را در هند تاسیس و اداره کردند، اما با ورود صنعت به هند، در زمان حاکمیت بریتانیایی ها، در این زمینه نیز بسیار فعال شدند، و خود یک ستون صنعتی شدن هند بودند، و با تحرک جناب جمشید تاتا [3] ، گروه تاتا به مرور شکل گرفت، و پیش رفت تا به این مرحله از رشد و شکوفایی دست یافت، باشد که از گزند روزگار محفوظ بماند.

این گروه صنعتی که در سال 1868 م توسط شخص وی شکل گرفت، امروز تنها بخشی از خانواده عظیم تاتا را تشکیل می دهد، چرا که به یک شرکت خوشه ایی و چند ملیتی تبدیل شده است که با مرکزیت شهر بمبئی فعالیت دارد. تاتا اکنون بزرگترین هلدینگ خصوصی هند است، که از شرکت‌های شناخته ‌شده این گروه می‌توان به شرکت های  تاتا موتورز، تاتا استیل، خدمات مشاوره تاتا، هتل‌های تاج، جگوار کارز، لندرور، تاتا پاور و تاتا دوو و... اشاره کرد. [4]

شرکت پسران تاتا، شرکت هلدینگ سرمایه گذاری اصلی و حامی شرکت های تحت نظر تاتا است. 66٪ از سرمایه سهام این شرکت توسط تراست های بشردوستانه، در بخش آموزش، سلامت، تولید، معیشت، هنر و فرهنگ حمایت می کنند، و البته هر شرکت در مجموعه تاتا، به طور مستقل، تحت هدایت و نظارت هیئت مدیره خود، فعالیت دارند.

فقدان راتان تاتا در چهارشنبه گذشته، یکبار دیگر پارسیان هند را در دید و نظر دیگران قرار داد، و واکنش هایی را برانگیخت که روح انسان مدارانه ایرانیان را هم به رخ جهانیان کشید، به طوری که پیام های تسلیت رهبران اقتصاد، سیاست و صنعت هند، بار دیگر به فروتنی، جوانمردی، انسان دوستی، نوع جویی، فرهنگ کار و تلاش ایرانی و... متوجه شد، و این عنصر قدرتمند در خاندان تاتا که در واقع ویژگی فرهنگی ایرانیان نیز در مجموع می باشد، تاکید دارد.

در مراسم تشیع او که در محل برگزاری رسمی اینگونه مراسمات در ورلی (Worli) در شهر بندری و بزرگترین شهر هند یعنی بمبئی صورت گرفت، ابتدا با ادای احترام نظامی پلیس و تشریفات ایالتی همراه بود، و تابوت حامل جسد وی در گل های سپید (رنگ سپید نماد ایرانیان اصیل است) پیچیده شده و از خانه او به این مکان حمل شد، تا برای ادای احترام عمومی به این مرد عرصه صنعت، اقتصاد و فن آوری هند آماده شود، او که بیمارستان بریچ کندی بمبئی را آخرین ایستگاه سفر این دنیایی خود قرار داد.

 نخست وزیر هند آقای نارندرا مودی همانروز در تماس با برادرش، نوئل تاتا (Noel Tata) این حادثه را تسلیت گفت، و راتان را «یک رهبر تجاری بینا، یک روح دلسوز و مهربان، و یک انسان فوق العاده» توصیف کرد، و به او ادای احترام کرد و از منحصر به ‌فردترین جنبه‌های شخصیتی او یعنی «اشتیاق به رویاهای بزرگ» یاد کرد، که «در صف مقدم اهدافی مانند آموزش، مراقبت های بهداشتی، بهداشت و رفاه حیوانات» در هند بود.

مودی گفت تاتا رهبری پایداری را برای یکی از قدیمی‌ترین، و معتبرترین مجموعه های تجاری هند به نام گروه تاتا فراهم کرد و در عین حال سهم او بسیار فراتر از اتاق هیات مدیره بود. نخست وزیر هند افزود، «او به لطف فروتنی، مهربانی و تعهد تزلزل ناپذیرش برای بهتر کردن جامعه، خود را در خدمت بسیاری از مردم ما قرار داده است» نارندرا مودی اضافه کرد «زمانی که سروزیر بودم، اغلب در گجرات او را ملاقات می کردم و در مورد موضوعات مختلف تبادل نظر کردیم. دیدگاه های او را بسیار غنی یافتم. این تعاملات زمانی که به دهلی آمدم (نخست وزیری) ادامه یافت. درگذشت او به شدت دردناک است. در غم او من با خانواده، دوستان و ستایشگران او در این ساعت غم انگیز شریکم، روحش را خداوند شاد کند.» نخست وزیر به دلیل شرکت در اجلاس کشورهای «آسه آن» عازم خارج از کشور بود، لذا در مراسم تشییع راتان تاتا شرکت نکرد و آمیت شاه، فرد دوم کابینه دولت حزب BJP به نیابت از نخست وزیر در این مراسم حضور یافت. 

حزب کنگره، حزب اپوزیسیون در مجلس هند، و از جمله سکاندار آن آقای راهول گاندی و دیگر مقامات اصلی آن، از جمله مان موهان سینگ، نخست وزیر سابق این حزب و... نیز ضمن اعلام غم عمیق خود از راتان تاتا به عنوان «غول صنعت هند، و بشردوستی که چشم انداز شرکت های هندی را شکل داد» یاد کردند.

گروه های ملیگرای هندو که اینک حاکمیت را در دهلی به دست دارند نیز، به این مرگ و فقدان واکنش نشان دادند، گروه هایی که در فلسفه سیاسی و فرهنگی خود، طبق تعالیم بنیانگذاران آن، مذاهبی با خاستگاه غیرهندی را «دیگران» می دانند، و خواهان پاکسازی هند از اینگونه فرهنگ و مذاهب (اسلام، مسیحیت و...) هستند، که باید هندی های گرویده به این ادیان را، به دین های هندی خود باز گرداند و...،

و از جمله گروه اصلی و مادر آنها، یعنی گروه RSS به این مرگ و فقدان، برخوردی مثبت داشتند، چرا که زرتشتیان و هندوها، عموزاده های هم فرهنگ، هم کیش و هم نژاد تلقی می شوند، این دو خود را از نژاد آریایی اصیل، و با فرهنگ مشترک باستانی می دانند، و از یک ریشه که در عمق تاریخ به هم اتصال می یابد، هستند.

در همین رابطه موهان بهاگوات رهبر گروه داوطلبان ملی (RSS)، فقدان این رهبر صنعتی هند را که به خاطر اقدامات و تفکر منحصر به فردش، الهام بخش خواند، آن را تسلیت گفت و عنوان داشت که راتان تاتا «به رغم دست یافتن به قله ها (ثروت و موقعیت)، سبک سادگی و فروتنی اش مثال زدنی بود» و هند گوهری گرانقدر را از دست داد. «او که استانداردهای بسیار خوبی را در بخش های مهم صنعت همراه با ابتکارات جدید و موثر ایجاد کرد. همکاری و مشارکت مستمر ایشان در انواع کارها به نفع جامعه باقی ماند. چه در مسئله وحدت و امنیت ملی باشد و چه هر جنبه ای از توسعه یا رفاه کارکنان شاغل؛ جناب راتان با تفکر و کار منحصر به فرد خود الهام بخش باقی ماند. ما تهنیت و احترام قلبی خود را تقدیم ایشان کرده و از خداوند خواهان آرامش برای روح از بدن جدا شده اش هستیم.»

لازم به ذکر است که راتان تاتا، بهاگوات را در هیجده آوریل 2019 در دفتر مرکزی سازمان RSS در شهر ناگپور ایالت مهاراشترا ملاقات کرده بود، شهر ناگپور یکی از مناطق فعالیت آغازین شرکت تاتا، در زمان بنیانگذاری این شرکت توسط سِر جمشید تاتا بوده است. که این دومین دیدار این صنعتگر هندی از این دفتر بود. اولین دیدار مربوطه به 28 دسامبر سال 2016، در تولد 79 سالگی تاتا، وقتی اتفاق افتاد که در یک نبرد تلخ در اتاق هیئت مدیره تاتا با کوروش میستری، رئیس برکنار شده این شرکت بود، و کار مدیریت گروه تاتا قفل شده بود.

پس از درگذشت راتان تاتا، رئیس افسانه‌ای گروه تاتا، جامعه تجاری در ایالت بنگال غربی، اودیسا و سراسر هند در سوگواری به سر می‌برد. و ادای احترام رهبران صنعت و سازمان ها به او جریان یافت، و ابراز تاسف عمیق و تحسین خود را برای میراث تاتا ابراز می دارند. رهبری تحول آفرینی که درآمد گروه تجاری تاتا را از 4 میلیارد دلار در زمان آغاز کار خود، به بیش از 100 میلیارد دلار، در دوره مدیریت خود افزایش داد.  

برای مردم شهر صنعتی جمشیدپور، که بنای این شهر توسط جمشید تاتا، بنیانگذار این شرکت گذاشته شد، تاتا فقط یک شرکت نیست، بلکه یک هویت اولیه است. کارمندان شرکت تاتا از مرگ او با اندوهی عمیق یاد می کنند. شهری که به هنگام بنیانگذاری اش، بنیانگذارش آقای جمشید تاتا، به آقای دواراب، فرزند خود عنوان داشت :

«حتما خیابان‌های وسیع و کاشته شده با درختان سایه دار، از همه انواع دیگر که سریع رشد می‌کنند، قرار دهید. مطمئن شوید که فضای کافی برای چمن‌ها و باغ‌ها وجود دارد. مناطق زیادی را برای فوتبال، هاکی و پارک‌ها رزرو کنید. مناطق مشخص برای معابد هندو، مساجد محمد و کلیساهای مسیحی در نظر بگیرید.»

راتان تاتا، یک طراح با قابلیت بود، و آروزی ایر ایندیا را محقق کرد. در همکاری با شرکت ایرآسیا هند، و سپس با ویستارا که یک شرکت ایرلاین در ارتباط با سنگاپور ایرلاین است در بخش هواپیمایی نیز فعال شد. «ایر ایندیا»، «ایر ایندیا اکسپرس» و «ویستارا» در روز پنجشنبه به یاد پدرسالار گروه تاتا، راتان تاتا، که هوانوردی به طور ویژه در قلب او بود، در اعلامیه‌های حین پرواز خود، یاد او را گرامی داشتند. این مقامات روز پنجشنبه گفتند که سه شرکت هواپیمایی مذکور که بخشی از گروه تاتا هستند، در پروازهای خود در طول روز، او را بزرگ خواهند داشت.

راتان تاتا یک رهبر شاخص تجاری بود که به واقع مجسمه انسانیت نیز بود، که روح مهربانی سرمایه داری را متبلور کرد، جاناتان رینولدز، وزیر بازرگانی و تجارت دولت بریتانیا، به راتان تاتا به‌ عنوان «تیتان» دنیای تجارت که نقش بزرگی در شکل‌دهی صنعت بریتانیا ایفا کرد، ادای احترام کرده است «از شنیدن خبر درگذشت راتان تاتا متأسفم. او واقعاً غول دنیای تجارت و کسی بود که نقش بزرگی در شکل دادن به صنعت بریتانیا داشت». رینولدز گفت: «افکار و دعای من با دوستان، خانواده و همه اعضای گروه تاتا است.»

سونتا ردی، مدیر عامل، بیمارستان های آپولو در هند نیز گفت : «آقای تاتا راه را برای همه شرکت ها نشان داد، تا سود را با هدف و مهر ترکیب کنند. من راه و سیاست مردم دوستانه گروه تاتا را تحسین می کنم. در طی جلسات شخصی، او علاقه عمیق خود را به حمایت از تحقیقات بهداشتی، و یافتن راه حل های بهتر برای درمان سرطان ابراز کرد. چشم انداز مراقبت های بهداشتی عالی هند، برای همه، توسط هر دو شرکت ما (تاتا و آپولو) مشترک بود. وقار و فروتنی او، او را به یک رهبر تجاری مورد احترام جهانی تبدیل کرد.»

 وزیر کشور هند، آقای امیت شاه، سروزیر ایالت مهارشترا اکنات شینده، و معاونش دویندرا فدناویس، سروزیر ایالت گجرات، بهوپندارا پاتل، وزیر اقتصاد دولت مرکزی، پیوش گویال، در مراسم احترام نظامی پلیس ایالت مهارشترا در ورلی شرکت کردند، و بر پیکر راتان تاتا ادای احترام نمودند.

امیت شاه در یک پست توئیتری نوشت : «به میلیون‌ها هندی ملحق شده‌ایم که در مرگ غم‌انگیز جناب راتان تاتا غمگین شدند. همچنین از طرف نخست وزیر حضرت نارندرا مودی تاج گل گذاشتم».

وزیر خارجه هند، جیشنکار مرگ راتان تاتا را «پایان یک دوره» ارزیابی کرد، او تاتا را در ارتباط عمیق با مدرنیزاسیون صنعت هند دانست، « درگذشت راتان تاتا پایان یک دوران است. او عمیقاً با نوسازی صنعت هند مرتبط بود. و حتی بیشتر از آن با جهانی شدن هند»

سیدارتا موهنتی رئیس شرکت بیمه هند (LIC) نیز عنوان داشت :  «حضرت راتان نیوال تاتا، نماد صنعت هند و شخصیت جهانی خیرخواه و با بینش است که زندگی خود را وقف حفظ میراث تاتا کرد، و آن را به نیروگاهی از شیوه های تجاری اخلاقی، نوآوری و بشردوستی تبدیل کرد. از دست دادن او خلایی ایجاد می کند که هرگز نمی توان آن را پر کرد، اما روح او همچنان به جهان الهام می بخشد.»

 خاندان امبانی هم به راتان تاتا ادای احترام کردند، ثروتمندترین فرد هندی، آقای موکش امبانی، در آخرین مراسم وداع راتان تاتا در محل برگزاری مراسم عمومی، به همراه خانواده اش حاضر شد ادای احترام کرد و تاج گلی را تقدیم نمود، آقای پیوش گویال وزیر اقتصاد هند را نیز در این مراسم همراهی کرد، او همچنین بلافاصله بعد فوت آقای تاتا، در بیمارستان بریج کندی نیز حاضر شد. 

کرتیواسان رئیس شرکت مشاوره ایی تاتا (TCS) عنوان داشت : «خرد، شفقت و تعهد او به ارتقای زندگی میلیون ها نفر، او را در سراسر جهان مورد احترام قرار داد. رهبری قابل توجه او، با ترکیبی منحصر به فرد از فروتنی و اعتماد مشخص شده است، او موهبتی نادر برای ایجاد احساس ارزشمندی و شنیدن در اطرافیانش داشت، و تحسین و احترام همه کسانی را که افتخار آشنایی با او را داشتند را به دست آورد. رویکرد او به رهبری، همراه با مراقبت واقعی او از مردم، اثری محو نشدنی بر هر یک از ما بر جای گذاشته است.»

شاپور میستری رئیس گروه پالونجی شاپورجی از دیگر پارسیان همکار با تاتا عنوان داشت: «خاندان میستری همکاری و ارتباط درازی را با گروه تاتا و آقای راتان تاتا داشتند، مرگ ناگوار آقای تاتا نشانگر پایان یک دوره است. او همیشه به عنوان یک رهبر که اثری ماندگار در تکامل گروه تاتا از خود به یادگار گذاشت شناخته شده است. این ضایعه را به خانواده او، فرزندان عزیز، و کل برادران تاتا تسلیت قلبی می گوییم. روحش قرین آرامش باد.»

رئیس جمهور هند، و دیگر مقامات برجسته هندی، در سراسر این کشور، نیز فقدان صنعتگر بزرگ پارسیان هند را تسلیت گفته، و به این مرگ واکنش نشان دادند.

روحش شاد که تبلور یک ایرانی اصیل در غربت بود.

[1] - https://thewire.in/news/ratan-tata-no-more

[2] - هند بزرگترین جمعیت زرتشتیان جهان را در خود دارد که با حدود 70 هزار نفر در رده اول است، ایران با 25 هزار نفر زرتشتی در رده دوم، امریکا به 11 هزار نفر در رده سوم، افغانستان با 10 هزار نفر در رده چهارم، کانادا، پاکستان هر کدام با 5 هزار نفر در رده پنجم، سنگاپور با 4500 نفر در در رده ششم، بریتانیا با 4 هزار نفر در رده هفتم، استرالیا با 2700 نفر در رده هشتم، کشورهای حوزه خلیج فارس با 2200 نفر رده نهم، و نیوزیلند و ج. آذربایجان هر کدام با 2 هزار نفر در رده دهم، پذیرایی این بازماندگان امپراتوری ایران قرار دارند.

[3]- جمشید نوشیروان تاتا (۱۸۳۹ – ۱۹۰۴) از پیشگامان صنعت مدرن هند بوده‌ است. او در یک خانواده پارسی در شهر نوساری ایالت گجرات زاده شد. از او که بنیانگذار گروه صنعتی تاتا محسوب می شود با لقب «پدر صنعت هند» یاد می‌ کنند امروزه قسمتی از این تشکیلات اقتصادی عظیم، به وسیلهٔ افراد خاندان تاتا اداره می‌ شود 

[4] - شرکت های گروه تاتا عبارتند از : Indian Hotels Company ، Tata Chemicals ، Tata Communications,  Tata Projects ، Tata Consultancy Services ، Tata Elxsi ، Tata Global Beverages ، Tata Investment Corporation ، Tata Motors ، Tata Power ، Tata Steel ، Titan Company ، Trent,  Air India, ، Voltas ، Cromā and BigBasket

این روزها امواج خروشان بلا و مصیبت، از زمین و آسمان بر ایران و ایرانیان می بارد، و در تمام ابعاد، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، بین المللی، فردی و جمعی شاهد خسارت های جبران ناپذیری هستیم، انسان گاه می ماند که از کدام یک بنالد، و از کدامیک بنویسد، و برای کدام چاره جویی کند؛

ایران در باتلاق ساخته و پرداخته از سیاست هایی غرق می شود، که تاکنون خود آنرا اتخاذ کرده، سرلوحه عمل خود قرار داده، و به اجرا نهاده است، و در حال دِرَویدن محصولی است که دهه ها آنرا در زمین خود، و در عرصه بین الملل کِشت کرده است، "بادهایی که کاشته شد" [1] اکنون مثل توفان هایی سهمگین به سوی ایران باز می گردند، و همچنان که هر انسانی قربانی تصمیماتی می شود که روزگاری در زندگی خود اتخاذ کرده، کشور هم قربانی سیاست ها و تصمیماتی می شود، که روزگاری خود آنرا اتخاذ کرده و می کند.

این را نمی گویم که منکر نقش و سهم شرایط و اتمسفر اجتماع جهانی، بر آینده و حال کشورها شوم، و یا در بُعد فردی نقش شرایط اجتماع را در آنچه بر سر آدم ها می آید را، انکار کنم [2]، اما حقیقت این است که کشورها، گروه ها و افراد همانی را دِرو می کنند که خود پیش از این کاشته اند. قدیمی ها حکیمانه می گفتند که "گندم از گندم بروید، جو ز جو" [3].

از این رو انگشت اتهام شرایط موجود را، باید از سمت دست های خارجی برداشت، و به سوی خود نشانه رفت، و باید فهمید که آنچه بر سر ایران و ایرانیان می آید، بیشتر حاصل عمل و تصمیمِ تصمیم سازان و مجریان خود آنهاست، تا نقش آنانکه در اثر تصمیماتِ مذکور واکنشی داشته و یا دارند؛

در ایجاد این شرایط، آن میزان که خود ما نقش داشتیم و داریم دیگران نداشته و ندارند، اگر این اصل را بپذیریم، در این صورت است که تصمیم به اصلاح خود خواهیم گرفت، و چه حکیمانه گفته اند که "جلوی ضرر را هر موقع که بگیرید، منفعت خواهد بود"، ورنه در لجاجت و بدفهمی، با مقصر جلوه دادن این و آن در مورد شرایط کشور، شاهد نابودی بیش از پیش ایران و ایرانیان خواهیم بود.

این روزها کشور در باتلاقی از بحران های متنوع در حال دست و پا زدن است و مسایل مهمی ما ایرانیان را احاطه کرده، از این روست که همه در انتظار تصمیم های سخت از سوی تصمیم سازان صحنه ایرانند،

ناکار آمدی، تصمیم ها و سیاست گذاری های اشتباه، به عقب انداختن تصمیم هایی که زودتر از این ها، باید گرفته می شد و...، باعث ایجاد شرایطی شده است که در شکل های زیر خود را نشان می دهند :

فقر، خشونت، عقب ماندگی، بلا، مصیبت، تفرقه، خشکسالی، اعتراضات گسترده، اعدام از جوانان و نوجوانان به جان آمده، زندان های مملو از نخبگان و فعالین اجتماعی و معترضین به جان آمده، حاکمیت اسیر واکنش های احساسی، بی قانونی، تبعیض، محاصره شدگی در بُعد بین المللی و همسایگان، انتقام های به صف درآمده شده [4] که باید گرفته شوند!، کمبودهای شدید، گرسنگی و سو تغذیه، تشنگی و مصرف بی رویه سرمایه ها و ذخیره آب میلیون ها ساله ی کشور، ویرانی محیط زیست که بنیاد بقای کشور بر آن است، فربگی نهادهای بلعنده بودجه های بزرگ، با اقدامات ناچیز و بی اثر در توسعه و پیشرفت مردم و کشور، غارت و چپاول ثروت و سرمایه های معنوی و مادی کشور در جلوی چشمان همه، وابستگی بیش از پیش به دیگران، نابودی و بی آبرو شدن نمادهای ملی مثل واحد پول، پرچم، گذرنامه و...، فرار سرمایه های ملی مثل جمعیت مولد ثروت و علم، در اثر مهاجرت و نابودی آنان به انحا مختلف، از جمله ممنوع الکار شدن ها و...، نابودی وجهه ایران در بین ملل دنیا و...

این ها نمونه هایی از بروز نشانه هایی از آثار توفان های سهمگینی است که ایران و ایرانیان را در ابعاد داخلی و خارجی در نوردیده است، ایرانیان باید به حکمت و اندیشه ناب ایرانی که در سخن حکیمانه بزرگان ادب و فرهنگ این آب و خاک نهفته است بازگردند، "ورنه این سیل دمادم ببرد بنیادم" (حافظ شیرازی).

اگر خود خالی از اندیشه و حکمتید، از انسان های فرهیخته و حکیم به مشاورت گیرید، تا راهنمای گذر شما از این توفان های سخت باشند.

[1] - "آنان که باد می کارند روزی توفان درو خواهند کرد" جمله ایی حکمت آموز از فرهنگ و ادب پارسی، که آنرا بارها از زبان بزرگان خود شنیده ایم.

[2] - نمونه اش همین چهار جوان نوپایی این کشور بودند که در جریان اعتراضات اخیر دستگیر و به عنوان محارب، باغی و.... محکوم و متاسفانه اعدام شدند، (مجید رضا رهنورد 23 ساله، محسن شکاری 23 ساله، سید محمد حسینی 26 ساله، محمد مهدی کرمی 22 ساله)، نمی دانم قضاتی که در حال جمع بندی ابعاد جرم متهمین و بررسی میزان قصور آنان برای وقوع جرم و بزه منتسبه بودند، برای تعیین مجازات و صدور حکم، چقدر تصمیم سیاست گذاران و شرایط بد کشور را در این نابسامانی ها و جرم های انجام شده مقصر دیده اند؟! آیا اصلا جایی برای نقش اجتماع در مجرم شدن این بچه ها گذاشتند، چند درصد شرایط اجتماعی را در این زمینه مقصر دیدند که این چنین تمام جرم را متوجه یک جوان نوپای بیست و چند ساله بار کردند و او را لایق نابودی و مرگ دیدند، این جامعه بهم ریخته، صدمه دیده، به قهقرا رفته، فاقد استانداردهای انسانی، در نا امیدی فرو رفته و... چقدر در وقوع جرم مقصر بود؟ و سهم متهمین چقدر بود؟ مسولین وقتی دنبال مقصر شرایط و مسایل کشور می گردند آنرا به دیگران منتسب می کنند، ولی به هنگام دادن حکم به متهمین، که در همین جامعه مجرم شده اند، تمام جرم را به یک متهم بار می کنند، حالا آنکه در وقوع هر جرمی باید به سهم همه عوامل وقوع جرم رسید، و آن را تعیین کرد، و بعد سهم متهم گرفتار آمده را تعیین و با توجه به سهم او حکم داد، چنین حکمی منصفانه و از سر عدالت خواهد بود. این است که در جرم های اجتماعی و سیاسی و مطبوعاتی حکم را از قاضی می ستانند و به هیات منصفه می سپارند تا به یک عقل جمعی خالی از احساس کینه رسید و به میزان لازم به متهم مجازات بار کرد.

[3] - گفتاری حکیمانه که به انسان ها متذکر می شوند آنچه از بدی و خوبی و... می کارند همان را درو خواهید کرد، انتظار نباید داشت که بدی بکاری و خوبی درو کنی و یا بر عکس.

[4] - پیش از این انتقام سخت ترور فرمانده سپاه قدس توسط امریکایی ها در لیست اقدام بود، که امروز در لیست انتقام هایی که فرمانده سپاه پاسداران باید آن را دنبال کند، مجله "شارلی ابدو" هم اضافه شده است! حال انکه آنانی که در اهتمام گرفتن انتقام هستند، خود را یک عمر اسیر خشمی می کنند که از درون، خود آنان را نابود خواهد کرد، این چرخه انتقام که برای هر گوشی، گوشی را برید، و برای هر چشمی، چشمی را از کاسه در آورد و... نتیجه اش این خواهد بود که دیگر چشم و گوشی برای هیچ کس باقی نخواهد ماند.

جامعه ایی که دستگاه آموزشی و پرورشی اش را به بیراهه بردند، یا به دست انسان های منحرف و یا کوچک مغز با افکار نابهنجار سپردند، مردمِ چنان جامعه ایی، آینده درستی نخواهند داشت، و چنان جامعه ایی را، ویرانی سرنوشت محتوم خواهد بود، و به عکس جامعه ایی که آموزش و پرورش آن، در مسیرِ درستِ کسب آزادی و پیشرفت مردم خود قرار گرفت، چنان جامعه ایی آباد و آزاد خواهد بود.

تنظیم سطح هر جامعه ایی، در بین ملل دیگر، به متون درسی، جامعه فرهیختگان و اهل تعلیم، و فرایند آموزشی ایی مربوط می شود که در آن جامعه یا کشور ساری و جاری است، و به واقع بار آگاهی بخشی به جامعه، و تزریق علم به بدنه آن، که این خود تنها راه نجات نسل ها، و بلکه یک ملت است، توسط فرهیختگانی به دوش کشیده می شود، که در بخش آموزش پرورش نسل ها، مشغول به کار و فعالیتند.

از این روست که اساتید و معلمین همواره پرچمدار نجات کشور، و مردم خود بوده، و خواهند بود، چرا که افق دید آنان از سطح عمومی جامعه همواره بالاتر را دیده، و در هدایت جامعه می توانند، بسیار موثر باشند. در مقابل نظام هایی که به بیراهه رفته، و غرق در دیکتاتوری، و حاکمیت های فردی و طبقاتی شدند، چنین سیستم حاکمیتی بقای خود را در به حماقت بردن توده ها، و اسارت جمعی آنان می بیند، و لذا سرکوب جریان پیشرو، در بین قشر فرهیختگان، و از جمله معلمین را، ضامن ادامه کار خود دانسته، داغ و درفش چنین سیستمی همواره در پهلوی کسانی خواهد بود که چنین رسالتی را بر عهده گیرند، و چنین پرچمی را حمل نمایند.

میان فرهیختگان و معلمین بزرگی که عمر خود را در این بهترین نقطه، به لحاظ آگاهی بخشی و تزریق علم به بدنه جامعه خود گذاشته اند، تا برآیند کارشان حرکت جامعه، به سمت پیشرفت، و کسب و حراست از آزادی باشد، برخی برجسته، و شناخته شدند، و بسیاری ناشناس، و در گمنامی از میان رفتند.

یکی از کسانی که در تاریخ بروز و پیروزی انقلاب 57 قدم به قدم، نقش آفرینی کرد، و گاه در میان حوادث مهم آن، شاهد عینی مقاطعی از این حرکت بزرگ آزادیبخش بود، خاطره ایی از دوران حضور خود در آموزش و پرورش عنوان می داشت، که معلم انشایی داشتند، که درست در زمانی که آخرین پادشاه سلسله پهلوی، یعنی آقای محمد رضا، در جشن های فرهنگی شیراز از کوروش کبیر و نقش او در تاریخ ساخت تمدنی ایران، و ادامه حرکت تمدن ساز او، توسط خود و سلسله پهلوی، سخن می گفت، و بنای ساخت ایرانی مدرن و متمدن را، در نظر می پروراند، این معلم دبستان به نکته ایی مهم در کمبود هایی از این رویکرد، رسید، و آنرا در طرح موضوع انشا خود گنجانید، به راستی نیز این نکته همواره گریبانگیر حاکمان ایران بوده، و از ذهن آنان مغفول مانده است، نکته ایی که این معلم آن را در طرح موضوع انشای خود جای داد، و آن را به ذهن جستجوگر دانش آموزان مقطع ششم متوسطه و یا دانشسراهای مقدماتی سراسر کشور، در امتحان نهایی 1343 یا 1342 سپرد، تا آنان نیز دلمشغولی های خود را در پیرامون این موضوع بیان دارند.

این نکته مهم ذهن ایرانیان را در خلال مطالعه تاریخ بزرگان، به خود مشغول داشته، و آنانکه چشم باز کردند و همواره شاهد واماندن جامعه خود در وضعی نامناسب دیدند، که از قضا چنین وضع موجودی همواره پاسدارانی از بین خود آنان داشت که، حراست و پاسداری از وضع موجود می کردند، و سخت به ماندن در آن پای می فشردند، و لذا ایرانیانی که خود را در گِل مانده، و مجبور به ایستادن و نظاره کردن بر وضع موجود تصور کردند، نوحه سرا شدند، و در آن موقعی که در اوج ضعف، به لحاظ قدرت بودند، یاد کوروش کبیر و کارهای بزرگش افتادند، و به نوحه گری و مرثیه سرایی و تصویر سازی از آن وضع پرداختند، و در اوج بردگی و اسارت خود، به دست انسان های دیگر، برای اسارت های تاریخی دیگران (منجمله اسارت خاندان نبوی در عاشورا و...) گریستند و گریاندند، حال آنکه مصیبت اسارت خود آنان، اعظم مصائب و اسارت ها بود، این مکانیسم دفاعی روانی، از دید این معلم تیزبین به دور نماند، و در خلال طرح موضوع انشا، به طرز ظریفی این موضوع را دید و این چنین، طرح سوال کرد، و آنرا به ذهن دانش آموزان خود سپرد که :

دانش آموزان عزیز! از بین دو عنوان انشای زیر، یکی را انتخاب، و در مورد آن بنویسید :

"هنرمند هر جا رود قدر بیند و بر صدر نشیند"

"رجز خوانی بر ویرانه های پر شکوه گذشته، درمان همه دردها نیست، باید به آبادانی پرادخت"

تاریخ شاید روزی نشان داد که، دانش آموزانی که برای این موضوع، انشا نوشتند و...، همان هایی بودند که در اوج انقلاب آزادیبخش 1357 به سن 27 سالگی رسیده، و حاملان پرچمی شدند که منادی آزادی، و عبور از سیستم دیکتاتوری فردی، و رسیدن به نظام "جمهوری" متکی بر رای مردم شدند، تا ثمره انقلاب بزرگ مشروطیت، و نهضت های بزرگ دیگر ایرانیان برای آزادی و استقلال (از جمله نهضت بزرگ ملی شدن نفت و...)، که اینک زیر خروارها خاکروبه استبداد، و بی توجهی به خواست (حق و یا ناحق انگاشته شده) مردم، دفن شده بود، در تکاپو آنها برای آزادی و پیشرفت هر چه بیشتر، دوباره زنده، جاری و ساری گردد، تا بلکه شرایط جامعه به سویی رود، که تقدیر کشور توسط مردمش، در داخل آن تعیین گردد، و مردم واجد حق تعیین سرنوشت شوند.

گذشته از این که چقدر بدین خواست بزرگ خود رسیدند، و چه بر سر این نهضت آزادیبخش اخیر آنان آمد، و سرانجامش به کجا انجامید، مبارزین آن روز به این حد از فهم رسیده بودند که، تا آزادی بدست نیاید، در بهترین شرایط رفاهی هم، کشور در ذیل حاکمیت فردی و طبقاتی، بسان زندانی بزرگ خواهد بود، که مردمِ در بند، فقط مشمول رفاهی نسبی اند،

وقتی مردمی فاقد کرامت انسانی باشند، که لازمه آن داشتن حق تعیین سرنوشت است، و به عکس زیر چکمه های دیکتاتوری، مقهور قدرت شوند، مهم نیست حاکم آنان کِه باشد و به دنبال چِه باشد، وقتی مردمی از حق تعیین سرنوشت محروم شدند، مهم نیست حاکم شان چه شعاری را ضامن بقای حکومت خود، قرار دهد، یا واجد کدام فضایل و رذیلت ها باشد و...، در بهترین شرایطِ رفاهی هم، زندگی بدون آزادی و استقلال، و حق تعیین سرنوشت، ارزشی آنچنانی نخواهد داشت، هر چند رفاه و برخورداری مردم یک جامعه، خود مرحله بسیار ارزشمندی از زندگی انسانی، و کرامت اوست، و موفقیت بسیار مهمی برای حاکم یک کشور محسوب خواهد شد، که صد البته نیز این وظیفه ایی بدیهی برای هر حاکمی است، و باید توسط او محقق شود، ولی هرگز کافی و غیر قابل عبور از آن نخواهد بود.  

نابختیاری این است که، سرزمین خاوران بهشت پرورش سیستم های دیکتاتوری، و همواره بندی بزرگ برای مردم این منطقه بوده است، اما تقدیر گردانی از آن نیز، به دست مردم این منطقه است، تا خود را از این تناسخ مکرر، و درقلتیدن در چرخه های دوگانه آزادی و بردگی و..، برای همیشه نجات دهند، و بتوانند از دستاورد خیزش های مکرر و بزرگ خود پاسداری نمایند، هر چند موج مهاجرت های عظیم نخبگان خاوری، به سمت جوامع دیگر، به خصوص سرزمین باختر، خود نشان از نوعی فرار دارد، و دور نمای مخوف باقی ماندن در چنبره وضع موجود را، در پیش چشم بینندگان چنین وضعی می آورد، اما باز نباید امید از کف داد، و جامه درید، چرا که همانگونه که علامه اقبال لاهوری فرمودند "گمان مبر که به پایان رسید کار مغان     هزار باده ناخورده در رگ تاک است" [1] این است که امید همواره زنده است که روزی، خاور نشینان نیز یکی پس از دیگری جامعه ذی شان آزادی و کرامت انسانی را با همت فرهیختگان خود بر تن کنند. 

لورا لوکزانبورگ : "آزادی، آزادی دیگری است".

کنستانت :  "نه آسمان چیزی برای ما دارد، نه در زمین متاعی ارزنده هست، نه دلی برای پیگیری هیچ یک، پس آزادی تنها سرمایه موجود ماست که نیاز به صیانت دارد".

 

[1] - گمان مبر که به پایان رسید کار مغان     هزار باده ناخورده در رگ تاک است

 چمن خوش است ولیکن چو غنچه نتوان زیست         قبای زندگیش از دم صبا چاک است 

 اگر ز رمز حیات آگهی مجوی و مگیر             دلی که از خلش خار آرزو پاک است    

به خود خزیده و محکم چو کوهساران زی     چو خش مزی که هوا تیز و شعله بی‌باک است     علامه اقبال لاهوری

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...