لات های کتک و چاقو خورده از رقیبی قُلدور و پرتوان، وقتی با تنی مجروح، شخصیتی له، و پوزه ایی به خاک مالیده شده، ناشی از ظلم و خشونتِ رسوای حاکم بر صحنه نزاع های خشن و بی منطق لاتی خود، به خانه باز می گردند، چهره ایی به اهل خانه ی خود نشان می دهند، که نتیجه ایی جز تکمیل شکست بیرونی، برای آنان ندارد، و نخواهد داشت.
آنان در حالی که به زعم خود می خواهند بعد از شکستی آشکار، لات منشانه، به خود آیند و دوباره حتی مقابل ناتوانان مظلوم اهل خانه خود هم که شده، احساس لاتی و غرور و سیطره خود را بازیابی کنند، خشمگینانه ترین چهره، ترسناک ترین نعره ها و سخنانِ شیرگونه را بر سر و صورت اهل منزل خود روانه می کنند، و چهره ایی که هرگز در نزاع بیرونی هم نداشتند را، به آنان نشان می دهند، قلدوری های در خانه می کنند که هرگز در رقابت با همقطاران لات خود، کسی از آنان ندیده و نشنیده است؛
آنان صد چندان بیشتر از گاه حمله به رقیبِ لات خود در بیرون، اهل مظلوم و اسیر در خانه ی خود را خطاب قرار داده، و با خشونت تمام می نوازند و...
اما عاقلان می دانند این یک مکانیسم دفاعی روانی است، تا کمی از خشم و حسِ تحقیر شدگی درونی خود بکاهند.
نعره های او، که همچون موش آب کشیده ایی زیر مشت و لگد، و خراش نوک تیزِ چاقوی لاتِ غالب، تسلیم ضرباتی جراحت بار شده، زخمی های برداشته، که چون داغی ماندگار بر تنش، تا ابد به عنوان اثر و یادگارِ خفتِ شکست، حمل خواهد شد، و شماتت دوست و دشمن را به دنبال خود خواهد داشت و..،
چنین بازنده ایی، در دروازه ی خانه ایی ویران، که ویرانی اش حاصل خودسری ها، لات بازی ها و روزمرگی های بی حاصلِ اوست، نعره های خشن خواهد کشید، تا ستون های خانه ایی لرزان را، بیش از پیش به لرزه در آورد، و نَفسِ صدمه دیده اش، از ترس و واهمه ای که بر اهلش مستولی می نماید، کمی حال بیاید، خانه ای که از قضا پناهگاه زنانی نحیف، و کودکانی است که از ترس چون پرنده کوچکی جیک میر شده اند و...
آنانکه از بد حادثه، و یا تقدیر نحس زمانه، و یا انتخابی از سر اشتباهی فاحش و... در چنین خانه ایی به دنیا آمده اند و یا در آن گرفتارند، و هر دم در رویا و بیداری، به همسایگان، همقطاران و نزدیکان دور و نزدیک خود نظری می اندازند، زندگی و تقدیر خود را با آنان مقایسه می کنند، و آه حسرتی از ته دل می کشند، و برای داشتن یک زندگی انسانی و معمولی، رشکِ داشته های دیگران می برند، و برای نداشتن ها، قصه های پر غصه ی خود را چون دیوانگان، در ذهن خود مرور می کنند، و یا گاهی با خود حرف می زنند؛
در حالیکه آن کسی که باید این رویا را به حقیقت پیوند می داد، اکنون گردوخاکی که در صحنه ی رسوای دعوای لاتی خود نداشته را هم، در این بازگشت خفتبار از آن صحنه ی شکست، مقابل ضعیفه ها، و اهل مظلوم خانه ای، چون آنان بر پا می کند و...
چقدر داستان اینان غم انگیز است.
آری سردار عزیز، جناب محمد باقر قالیباف!
از روزی که شما مردم ایران را تهدیدِ به ابلاغ و اجرایی شدن « قانون حجاب و عفاف » کردید، بسیاری این تهدید در این مقطع زمانی را، نتیجه مستقیم شکست جمهوری اسلامی از اسراییل در صحنه جنگ منطقه ایی ارزیابی کردند، که در مقابل آن شکست، انتقام آنرا، جمهوری اسلامی از ضعیف ترین، بی دفاع ترین، و ضربه پذیرترین قشر مردم خود، یعنی زنان می خواهد بگیرد، و این گزاره در سخنِ کوچه و خیابان شنیده می شود، و این نتیجه گیری را به اقسام مختلفِ بیان، و زبان های گوناگونی می توان از این مردم شنید، کافی است بعد از هر اقدامی، کمی با این مردم مظلوم همقدم و دمخور شوید، نا از نتایج اقدامات خود بازخورد بگیرید.
مردم ستمدیده ایران، که زیر بار تحریم های کمرشکن خارجی، گرانی های بی پایان و افسار گسیخته، بیکاری و درآمدهای ناچیز، ناکارآمدی دستگاه ها در حل مسایل و مشکلات کشور، ورشکستگی اقتصادی، کمبودهای غیر قابل جبران، ناامیدی از بهبود اوضاع، و نبود چشم اندازی مثبت در آینده، فساد سیستماتیک، ناامنی و نابهنجاری های دلخراش، خطر مداوم جنگ های ویرانگر و گسترده ی بیشتر، تندروی های مذهبی و... له شده اند، اینک می بینند که گُل بود، و به سبزه نیز آراسته شده، و این مردم، از سوی سردارِ مو سرخی چون محمدباقر قالیباف، به ابلاغ و اجرایی شدن قانونی جنجالی و مخاطره بر انگیز، موسومِ به « لایحه عفاف و حجاب» در 23 آذر 1403 آینده نیز، پیشاپیش تهدید می شوند!
و مشخص نیست چرا رئیس مجلس شورای اسلامی باید این لایحه دولت را ابلاغ و قانونی نماید، در حالی که این لایحه سراسر زور، تحمیل و خسارت را، که نگاهی به آن مفاد آن، شرم را بر چهره هر ایرانی آزاده ایی که دستی در این انقلاب داشته، می نشاند، میراث دولت ابراهیم رئیسی است، و قاعده بر این است که ابلاغ و اجرایی کردن قوانین و لوایح با رئیس جمهور باشد و...
اما به هر کیفتی، چنین شرایطی، مرا نیز یادآور داستان غم انگیز و تراژدی نزاع لات ها می اندازد، چرا که بلافاصله بعد از اجرایی شدن صلح و آتش بسی خفتبار، و تحمیلی به حزب الله لبنان، که در پی ضربات خُردکننده اسراییل، رزمندگان شجاع و اما تنها، و محاصره شده لبنانی، تن به آن دادند، مفاد صلحی، که چیزی جز فرار از نابودیِ کامل، برای این عنصر راهبردی در محور مقاومت نبود، و تازه سردارانی از جمله سردار نقدی، آرزو دارند که همین صلح، به غزه هم تسری یابد، و اسراییل تن به آتش بسی این چنین، در فلسطین نیز داده، حماس و غزه نیز از نابودی کامل و جنگ و ویرانی بیشتر رهانیده شوند! و..،
و اینک در چنین وضع و حالی، طرح اجرایی شدن این قانون خفت آور، در کشور ما نیز مطرح می شود!

تعجیل مجلسیان در اجرایی کردن این قانونِ چالش برانگیز و سراسر خسارت، در آغازین سال دولت دکتر مسعود پزشکیان، بسیار شک برانگیز و تداعی گر، پروژه عقیم و ناکارآمد سازی دولت هایی «غیر خودی»، و انتقام از رای دهندگان به چنین دولت هایی است، که در پستوی فاسد قدرت در ایران، دولت همیشه در سایه و مافیایی وجود دارد که قصد بر نابودی این نوع دولت ها، و از جمله این دولت نیم بند اخیر کرده است، که از قضا با شعارها و وعده هایی از جمله حل مساله حجاب و گشت ارشاد، و جلوگیری از تعرض شبه قانونی به ناموس و زنان این مردم در خیابان ها، دسترسی به اینترنتِ لایق ملت های متمدن و آزاده، شایسته سالاری و... روی کار آمده است،
که برای تحقق چنین دولتی، دلسوزان به حال کشور و مردم ایران، از آبروی خود گِرو نهادند، و با هزار درخواست و التماس و توجیهات درست و نادرست، عده ایی از مردم را مجاب و راضی به شرکت مجدد در انتخابات پر حرف و حدیث ریاست جمهوری کردند، تا رسوایی انتخابات های گذشته، مثل انتخابات بی رمقی که به انتخاب ابراهیم رئیسی انجامید، دیگر تکرار نشود، و فرصتی دیگر ایجاد شود، تا نماینده واقعی تری از مردم در کرسی های انتخابی قرار گیرد، و کمی کار کشور سامان گیرد، و از قهر اعتراضی مردم ایران با صندوق های رای کمی کاسته شود، و بر تعداد آرای منتخبین افزوده گردد و... تا بلکه عقل و درایت و حکمت بر تصمیمات کشور کمی حاکم شود.
اما چه شد؟!
عده ایی در کشور هر چه در چنته دارند را به کار گرفته و می گیرند، تا این دولت را هم، مثل دولت های غیر خودی دیگرشان، هر طور که شده زمین گیر کرده، در تحقق شعارها و وعده هایش ناموفق نمایند، و به زعم خود همچون دولت های سید محمد خاتمی و دکتر حسن روحانی به شکست بینجامند، تا امید به حل مسایل در این کشور، و بکارگیری و در نظر آوردن خواست مردم ایران، در روند تصمیم گیری ها، هیچگاه شکل واقعی به خود نگیرد، تا همچنان این مردم و صاحبان اصلی این کشور و سرزمین، احساس کنند هیچکاره اند و کسی برای نظر آنان تره هم خرد نمی کند.
قانونی را می خواهند ابلاغ کنند که نگاهی به مفاد خشن و بی منطق و بی پروای آن، نشان می دهد سامان دهندگان این پروژه خطرناک می خواهند، هم حاکمیت را در مقابل مردم، و هم مردم را در مقابل هم قرار دهند، و شرایط را برای شقه شقه شدن ایرانیان مهیا کرده، آنان را به طعمه راحتی برای گرگ های درنده ی منطقه ایی و جهانی مبدل کنند، و ج.ا.ایران را باتلاق تندروی و خشونت مذهبی بیش از پیش فرو برده، و هرچه بیشتر در تراز رژیم های برخاسته از تفکراتی همچون طالبان، داعش، تحریرالشام، القاعده، بوکوحرام و... قرار دهند،
و بی شک روز ابلاغ و اجرایی کردن این قانون، به یکی از ننگین ترین روزهای تاریخ انقلاب اسلامی تبدیل، و ثبت خواهد شد، و نام تنظیم و تصویب کنندگان آن را در زمره اهل شقاوت، و زورگویی به مردم ایران، در تاریخ ابتلای این مردم به استبداد داخلی و تحمیل و زورِ دست های کثیف قدرت طلب به ثبت خواهد رساند.
جناب سردار محمد باقر قالیباف!
شک نکنید که تاریخ و ملت ایران شما را نخواهد بخشید، سردارانی چون شما را که در کسوت قانونگذاری، ملعبه دست هایی شدید که کشور را به سوی نابودی می برند، شما که با تصویب این نوع قوانین، در این دوره حساس از تاریخ شکننده و پرخطر عبور ایران و ایرانیان از سیلاب های بنیان کن، انسجام نیم بند اجتماعی و ملی ایرانیان را هدف گرفته، و برهم می زنید، تا این ملت هرچه بیشتر در تشتت آرا، پراکندگی و اختلاف های اساسی غرق شوند، قوانینی که دست های خبیث دشمن نفوذی را در تنظیم آن می توان دید، چرا که هدفی جز دوپاره کردن مردم ایران ندارد، و اهداف این قانون چیزی جز تفرقه افکنی و به ذلت و حقارت کشاندن مردم ایران نیست، و نقش نفوذی های ضد ایرانی را در این پروژه خسارتبار و خطرناک، به چشم سر می توان دید.
اما شما کسانی هستید که خود می دانید اقلیتی ناچیز بیش نیستید، و تمامی جایگاه ها، از جمله کرسی های قانونگذاری را نیز در اثر حرامخواری های سیاسیِ پی در پی، زیر سیطره تمامیت خواهانه خود در آوردید، و این چنین دستگاه قانوگذار و قانون را مبتذل کرده اید، و جایگاه دفاع از حقوق و آزادی های مردم ایران را، به محل فراهم نمودن شرایط قانونیِ تحمیل و زورگویی و ایجاد تفرقه در بین آنان مبدل کردید، و قوانینی چنین نابخردانه، سختگیرانه، لجوجانه، متحجرانه و غیر قابل اجرا را تصویب، و ترکه زورگویی، اجبار و تحمیل را بر گُرده مردم خود می نوازید.
کاری می کنید، که دیگر کسی را یارای خواندن ملت و حاکمیت به قانون نیز نباشد، این حربه را هم از خیرخواهان به کشور و مردم ایران می ستانید، چرا که خواندن دیگران به اجرای چنین قوانینی، جز خواندن به شقاوت و زورگویی بیش نیست.
جناب سردار!
ابلاغ و اجرایی کردن این قانون، به حق، وحشتِ طالبانی شدن تحمیل و زورگویی مذهبی را در جامعه ی صدمه دیده ما پمپاژ کرده، و به اذهان متبادر می کند، چرا که این قانون با مختصات، متن و بندهای تنبیهی، سختگیرانه، ظالمانه، و تنوع مجریان سوال برانگیزش، که حتی بیگانگانِ پناه گرفته در ایران را نیز در شمول مجریان آن قرار می دهد، که چنین فرایندی به « عبورِ امت از ملت ایران » تعبیر شده است، و آنان نیز فرصت دراز دستی و تعرض به ناموس دیگران را، در این کشور می یابند، حتی برای آنان نیز نقشی در اجرای این قانونِ بحث برانگیز و ضد ملی، در نظر گرفته اید، که باعث خواهد شد تا تاریخ، مردم ایران و آزادیخواهان جهان، شما را به عنوان کیس های مطالعاتی خود در نظر گرفته، تا چگونگی انحراف یک انقلاب آزادیخبش، که جهت رهایی ملت ایران از استبداد داخلی و خودرایی حاکمان آمده بود، و اینک به یک روند زورگویی و تحمیل مذهبی تغییر ریل داده اید را، توضیح دهند و مطالعه کنند.
کسانی که شروع مبارزه انقلابی خود را در اعتراض به قانون کاپیتلاسیون و مصونیت قضایی خارجی ها در ایران، ناشی از قانونگذاری در دوره پهلوی آغاز کردند، اما اینک خود، با قانونگذاری های نابخردانه این چنینی، ناموس و زنان ایرانی و غیر ایرانی حاضر در این کشور، و یا پناه گرفته از تحجر دیگران در ایران را، در معرض تعرض اغیار مقیم کشور ما قرار می دهند، و به آنان به عنوان آمران به معروف و ناهیان از منکر، مصونیت قانونی، و حق دست اندازی می دهند!
و این که چطور کسانی که روزگاری جان برای این آب و خاک و مردم خود می دادند، در چرخشی آشکار، تبدیل به فراهم کنندگان غُل و زنجیرهای سفت و سخت بر دست و پای مردم خود شده اند، و شرایط و ابزاری مخوف و پیچیده را فراهم کرده و می کنند که مردم ایران، علاوه بر خارج از مرزها، در وطن خود نیز توسری خور، و بی حرمتِ برخورد های سلیقه ایی این و آن شوند.
و زنان و ناموس این کشور، ملعبه دست هزار دستگاهِ دولتی، غیردولتی و گروهای بی نام و نشان، و افرادی شوند که پرچم امر به معروف و نهی از منکر را، راست و یا دروغ در دست دارند، که می توانند مطابق با سلیقه دینی و فکری خود، کسانی را منحرف و نابهنجار دیده، و مطابق این دید خود، به زنان ایرانی و غیر ایرانی مقیم ایران، زور بگویند، و آنانکه بر نتافتند را جهت تنبیه روانه کنند؛
چه کسی جز شما می تواند برخورد با ناموس مردم خود را به ژاندارم ها، گزمگان، محتسبان، مردمانی این چنین از ایرانی و خارجی بسپارد، که زین پس حق داشته باشند، دست تعرض به ناموس این مردم دراز کنند، و مردمی که، یا باید تن به تحمیل و زور آنان دهند، و یا قانونا با زندان های کوتاه مدت و بلندمدت، و یا با جریمه های سبک و سنگین، و حتی مرگ مواجه می شوند!
جناب قالیباف!
ما روزگاری برای قطع دست متجاوز بعثی به ناموس این کشور، در سنگرهای دفاع از این مردم همرزم بودیم، به شما توصیه می کنم از ابلاغ این قانون، و به خفت و خواری کشاننده ناموس و زنان ایران، و خانواده های آنان دست بردارید، این در شان شما رزمندگان جنگ نیست که ملعبه دستان ناپاک چند متحجرِ خشک مغز جبهه مشکوک پایداری شوید، که تاریخ تفکر ایدئولوگ های آنان در سد شدن برای آزادی و جمهوریخواهی مردم ایران، در یک سده گذشته، تاریخ کشور را خونین کرده و در کنار استبداد همیشه حاضر بودند، و اکنون نیز اصرار دارند تا ابزار تحمیل و زورگویی مذهبی و غیر مذهبی را بر ضد مردم خود فراهم کنند؛
به خود آیید و از این دام آشکاری که سر راه انقلاب، کشور، مردم ایران نهاده اند، بِرَهید، چرا که در صورت پیروزی در این رویارویی که با زنان و ناموس مردم خود تدارک دیده اید نیز، بعدها که به خود آیید، بر خود، مرام و باعث و بانی آن نفرین و لعن خواهید فرستاد، آنگاه که به چنین گذشته ننگینی از عملکرد و همراهی خود با چنین رویکردی در مجلس قانونگذاری ایران نظری اندازید، و خود را با گذشتگانی مقایسه کنید، که بر این کرسی های قانونگذاری تکیه زدند، و روزگاری این مجلس جایگاه آزادگان، بزرگ مردان و بزرگ زنانی بود که نطق های پر شور و آتشین آنان علیه استبداد، تحمیل و زورگویی، و در دفاع از حقوق مردم خود، تاریخ ساز شد، و شما نیز با این ننگ، به تاریخ خواهید پیوست؛
اگر نگاهی از سر عقل و انسانیت و اخلاق اندازید، و اگر در وجوتان انسانیتی باقی مانده باشد، در آن زمان بر این پیشینه خود خواهید گریست، که باعث بدبختی و ذلت یک ملت شدید، و ناموس این مردم را، به دستمایه ایی برای بِکش بِکش های تقسیم قدرت، در پستوهای کثیف تقسیم آن، و چانه زنی ها، و فشار بر رقیب تبدیل کرده اید.

جناب سردار قالیباف!
آنگاه که در آخر کار، خود را آماده رفتن از این دنیایی که برای مردم خود جهنمی اش کرده اید، شدید، خواهید دید که این اقدامات ظالمان، چگونه گریبان وجدانِ بیدار شده اتان را، در آن آخرین لحظات خواهد گرفت، و اشک خواهید ریخت و در آن لحظات آرزو خواهید کرد که کاش در عملیات های کربلای 4 و 5 با خیل بسیجیان و رزمندگان مظلومِ زیر دست خود، و دستِ چندم جنگ، برای وطن، و در دفاع از مردم خود، همراه می شدید، و سینه سپر شده ی گلوله های دشمن می شدید، و چون فرماندهان، در سنگرهای محکم نمی نشستید، تا زنده بمانیده، و امروز به مقامِ بلند سرداری جنگ دست یابید،
و در پشتک و وارو های باندهای قدرت، در نهاد قانونگذاری، و در راس آن، بر جای بزرگان تکیه زنید، در حالی که نه از اهمیت جایگاه خود چیزی می دانید، و نه در شان کسانی هستید که پیش از شما این جایگاه مهم را اشغال کردند، و فهمیدند که چه نباید بکنند، و چه باید بکنند، و چه می کنند، و نقش های بسیار زیبا در قانونگذاری کشور زدند، تا لطمه ایی به حقوق و آزادی های مردم خود نزنند، و برعکس سدی بر این لطمات باشند،
و شما در همان جایگاه، بدون توجه به عواقب کار خود، و ساده انگاری های مخوف، چنین خفت و خواری و ذلتی را، برای بسیاری از مردم خود و خانواده های ایرانی، با تصویب و ابلاغ چنین قوانینی، تدارک می ببینید!
جناب رئیس قوه قانونگذاری!
مجالسی چون مجلس کنونی، که با کمترین رای شرکت کنندگان در انتخابات رقم می خورد، باید جانب انصاف را نگه داشته، و جایگاه اقلیتی خود را بفهمند و بشناسند، و جانب حیا نگه داشته، دست به قانونگذاری های اساسی از این نوع، نزده، و فرصت طلبی را به کناری نهاده، و حرمت اکثریت قهر کرده از صندوق رای را نگه داشته، بر اسب چموش نفس طغیانگر خود افسار زنند؛
این حرمت داشتن ها، شمار را بزرگ خواهد کرد، نه تنها باعث بزرگی شما کوچک شده ها در دید مردم ایران خواهد شد، بلکه رای مردم ایران را به سمت شما سرازیر خواهد کرد؛ خوددار باشید، و دوره های مجالس این چنینی که نماینده واقعی مردم ایران نیستید را، با کمترین تصویب قوانین اساسی این چنینی طی کنید، کاری که شما نکردید، و به روی خود نیاوردید، که نماینده اقلیتی ناچیز از مردم ایرانید، و در همراهی و همکاری با فرزندان ناخلف انقلاب در « جبهه پایداری »، قوانینی این چنین به تصویب می رسانید، و تکالیف خارج از توان، و به دور از عزت و کرامت انسانی را به ملت ایران تحمیل می کنید.
برای این کار، حتی خود هم قادر نخواهد بود، که خود را ببخشید، چه برسد به مردم مظلومِ ایران که زیر چرخ اینگونه نابخردی ها، در حال له شدن هستند، که اینک با این قانون، علاوه بر استرس رویارویی با دشمنانِ بسیارِ خارجی، که چشم به تمامیت ارضی کشورمان دارند، حال باید با همدیگر نیز به نبرد و فرسایشِ روح و روان مشغول شوند.
چه صحنه ی دلخون کننده ایی را برای مردم ایران رقم زده اید؟!
جناب سردار قالیباف!
با ابلاغ این قانون و قوانینی از این دست، به موضوع مطالعه اهل دانش در علوم انسانی و اجتماعی، در سرزمین اهل عقل و فرهنگ تبدیل خواهید شد، کیس های مطالعاتی که دانشوران جهانی آن را به عنوان مثال در کندوکاو علمی خود خواهند آورد، که چطور عده ایی یک حرکت رهایی بخشِ ریشه دار و تاریخی در یک کشور متمدن را، به عاقبتی این چنین ننگین و عقبگردی خشن در تراز گروه های تروریستی مثل طالبان، پایان دادند، که حتی مردم خود را در بندهای سفت و محکمِ تحمیل، زورگویی، خودرایی و...، و تهیه لوازم ننگین آن، غرق کرده و می کنند.
جناب سردار!
شما را، به رغم اشتباهاتی که در پرونده مسئولیت خود در جنگ و بعد از جنگ داشتید، از جمله در برخورد با دانشجویان معترض در سال 1378 و در واقعه ی ننگین کوی دانشگاه تهران، و یا خلاف های بزرگ اقتصادی که در شهرداری تهران، در کسوت شهرداری این شهر، شما و زیردستان شما مرتکب شدید و... در بین دیگر همقطاران خود به نوعی معتدل تر، مدرن تر و عاقل تر می دیدم، چه شد که امروز سخنگوی تفکر و ایده ی در تراز طالبان، در شرکت سهامی قدرتِ کسانی شدید که در غیبت مردم ایران در انتخابات های مهندسی شده، حاکمیت و قدرت را در ج.ا.ایران به سیطره و انحصار اقلیتی چون خود در آورده اند، و بدترین و ضد انسانی ترین قوانین را بر زنان کشور خود تحمیل می کنند! و آزادی های قانونی، انسانی، دینی، اخلاقی را به محاق برده، تمام ارکان کشور را درگیر استحکاک و مبارزه با کسانی می کنید، که صدای خیزش و اعتراض گسترده، وسیع و پرشمار آنان، در خلال خیزش بزرگ زن، زندگی، آزادی را، که علیه این اجبار و تحمیل برخاست، تمام جهانیان شنیدند، و شما در مجلس نمایندگان، نشنیدید، و یا شنیدید و خود را به نشنیدن زدید، که این چنین خون مردم ایران را علیه خود به جوش می آورید و...
آزادگی که در مرامتان نیست، در مسلک و مرام دینی شما آیا از « لا اکراه فی الدین » هیچ مفهومی وجود دارد؟!
این یک فرصت استثنایی برای تحمیل اراده ملت ایران، در مدنی ترین و کم خسارت ترین شکل، بر کسانی است که تفکر، وجود و اهداف ناچیز و کوته خود را به یک ملت، با بیش از هفت هزار سال تمدن تحمیل کرده و می کنند، یکدست سازان خالص پرور، روی تفرق مردم ایران حساب کرده اند که این فرصت را به یک نیروی پاکدست و با افکار مترقی چون مسعود پزشکیان داده اند، ایرانیان می توانند با وحدت خود، با یک نه بزرگ به وقاحت، تحمیل و ظلم انحصار گرایان پاسخ دهند.
سه انتخابات یکدست ساز و خالص ساز خانگی بین اصولگرایان مسلط بر شریان های قدرت در ایران، که به تشکیل دو مجلس خسارتبار و یکدست و بی خاصیت و خالی از نمایندگان واقعی مردم، و یک ریاست جمهوری خسارتبار متشکل از شرکت تعاونی اصولگرایان کوتوله به نام جوانگرایی منجر شد، و البته همه دیدند و نشان داد که نظام یکدست و خالص، نتیجه ایی جز ناکارآمدی و ویرانی بیش از پیش، و به محاق بردن تمام شعارهای انقلاب 57، برای کشور نداشته، و در صورت ادامه ثمره آن ویرانی و فروپاشی کامل ایران خواهد بود؛
در دوره این خزان پاییزی ایران و ایرانیان، شاخص های کلی کشور به طرز وحشتناکی سقوط کرد، شاخص های جهانی کشور نزول شدیدی را به خود دید، موج مهاجرت ایرانیان به خارج از ایران شدت گرفت، فرار سرمایه های انسانی و مالی کشور به اوج رسید، رقم چپاول سرمایه های ملی با پرونده سو استفاده های نزدیک به چهار میلیارد دلاری مثلا در پرونده "چای دبش"، ذوب آهن اصفهان و... که توسط وزرای جوان انقلابی منصوب رقم خورد و...، رکورد شکست،
شکاف بین مردم و حاکمیت افزایش بیش از اندازه و خطرناک گرفت، و آخرین دولت که به نام خدمت به محرومان خود را به این مردم محروم و مظلوم با شعارهای عوام فریبانه غالب کرد، بدبختی بی سابقه ایی را نصیب تمام مردم ایران، به خصوص محرومان جامعه کرد، و دامنه محرومیت در کشور را افزایش و وسعت بی سابقه ایی داد، قشر متوسط آن را که موتور محرک توسعه کشورند، نابود کرد و شاخص های ملی را سقوطی بی سابقه داد، تندروی ها را به اوج رساند، میانه روی و اعتدال را خانه نشین کرد، اعتراضات با اوج گیری بی سابقه ایی به جنبش سراسری و ملی "زن، زندگی، آزادی" منجر و پر نفوذتر و فراگیر تر خود را خونین تر از قبل نشان دادند، و ایرانیان داخل و خارج کشور را برای اولین بار در کنار هم قرار داد، تا مقابل حاکمیت مستقر در کشور قرار گرفته، و ملت و حاکمیت، نیروهای پرارزش خود را که باید هزینه اوج گیری و توسعه ایران شوند، را در جهت ضدیت با هم هدایت، و خنثی کردند، و نفس قدرت طلبان حال آمد که ما آنان "جمع کردیم"، و بدین ترتیب ایران به قعر فقر، فلاکت، عدم توسعه، کمبود و عقب ماندگی بیشتر سقوط کرد، و از تمام همسایگان و رقبای جهانی خود عقب ماند.
از همه مهمتر سیاست نگاه به شرق، ایران را به دامن جنایتکاران تاریخ تجاوز و دیکتاتوری سوق داد، که همین نیز باز شکست خود را نشان داد، و چین و روسیه در خیانتی آشکار به کشور و ملت ما، به رغم قرار گرفتن ایران در کنار تجاوز آنان به ملل همسایه شان، کاری کردند که حتی اسراییل نیز تاکنون با ایران نکرده است، آنان در کنار طمع ورزان متجاوز به خاک ایران، یعنی امارات متحده عربی قرار گرفتند، و وقیحانه از اماراتی بودن خاک ایران به کرات سخن گفتند، و جزایر ایرانی در خلیج فارس را به امارات دادند، و چشم در چشم حامیان خود در ایران، به ریش تمام روسوفیل های اصولگرای مدعی انقلابی گری که تخم مرغ های امنیت، اقتصاد و سیاست داخلی و خارجی ایران را در سبد بی اعتبار شرق گذاشتند، خندیدند.
کار دولت مستقر در تهران به جایی رسید که سیاست خارجی و توان داخلی ایرانیان در خدمت ملل خارجی و کشورهای عمدتا عربی در غرب ایران قرار گرفت، و در مقابل، پارس زبانان در شرق، بی پناه تر از همیشه طعمه طالبان و داعش شدند، و می روند تا در گرداب پشتونیسم افراطی، و اسلامگرایی وحشی وهابیسم و خشک مغزان مدارس دینی پاکستان غرق و نابود شوند، و هم اکنون ایرانی و پارسی زدایی از افغانستان و مُلک خراسان باستان ایران، که خیزشگاه تمدن و فرهنگ ایران، و زایشگاه امثال مولوی بلخی، ناصر خسرو قبادیانی، این سینا، خوارزمی، خواجه عبدالله انصاری، بابا طاهر عریان و... است شروع شده، و شدت آوارگی مردمان حوزه تمدنی ایران، در شرق به حدی است که دامن تمام آسیا و اروپا را گرفته است و...
و همزمان با این فاجعه ملی برای ایران و ایرانیان، دولت متشکل از کوتوله های بر کرسی قدرت نشسته، در دولت مرحوم ابراهیم رئیسی متفخرند که گفته شود مرحوم امیر عبدالهییان "وزیر خارجه فلسطین" بوده است، یا مرحوم رئیسی مدافع جبهه عربی در سواحل مدیترانه است، و رئیس جمهور ایران در سازمان ملل این چنین از آنان دفاع کرده است! و آقا ابراهیم یادش رفت، شاید هم هرگز نفهمید که رقیب او در آنکارا، چه اهدافی را در شمال ایران، آسیای میانه، کردستانات، شامات و... در ذهن دارد، و هر روز عرصه را بر منافع و امنیت ایران تنگ می کند، و در عین حال هم از فلسطین، هم از ترک ها، هم از عرب ها، هم از اوکراینی ها، هم از لیبیایی ها و... و به خصوص از ملت خود دفاع می کند. کاش مرحوم رئیسی بعد از اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل، سخنرانی خود را با سخنرانی جناب اردوغان مقایسه می کرد، و آنگاه خودش از خجالت آب می شد.
همه فراموش کردند که سابقه مبارزاتی طولانی اعراب با اسراییل از تمام ایرانیان بیشتر است، و ما بعنوان دایه مهربان تر از مادر، ایران و تمام حوزه تمدنی ایران را فراموش کردیم و در گرداب نبرد اعراب و اسراییل، غرق شدیم، شیعیان و پایگاه های سنتی ایران در عراق، لبنان، یمن را فدای گروه حماس کردیم، حماسی که به محض پذیرفته شدن به عنوان یک دولت فلسطینی، اطمینان دارم که در اولین اجلاس سران کشورهای عربی، به نفع امارات رای به اماراتی بودن جزایر ما خواهند داد، همانگونه که در جنگ خسارتبار 8 ساله با عراق، در کنار بعثی ها قرار گرفتند و نزدیک به سه هزار و اندی فلسطینی، تنها اسرایی بودند که توسط رزمندگان شجاع ما در طول این جنگ لعنتی، به اسارت گرفتیم، که این نشان از چند برابر این مقدار، فلسطینی هایی دارد که در آن جنگ بودند، و علیه ما جنگیدند، و نه به اسارت در آمدند و نه کشته شدند، و بعد از مرگ صدام، برایش مراسم عزای پرشور گرفتند، و در همین غزه، میدان و خیابان، و بچه های خود را به نامش کردند و...،
ما در کنار چنین مردمی قرار گرفتیم، و مردمان خود و حوزه تمدنی ایران را بین گازانبر ناسیونالیسم ترکی، به رهبری ترکیه، و اسلامگرایی وهابیسم وحشی و خشن مورد حمایت عربستان و... رها کردیم، و شدیم مدافع سرسخت مردم فلسطین! که زاویه آشکاری با ایران و ایرانیان داشته و دارند،
این انحراف در ابعاد سیاست داخل و خارج، ایران و مردمش را به تنهاترین کشور و مردم در میان کشورهای منطقه و جهان تبدیل کرد، و به گاو شیرده روسیه و چین تبدیل مان کرد، تا در فرایند تحریم، ایران را از ثروت هایش جارو کنند، و ما را نه به غرب (که سردمدار جهان است)، بلکه به چند کشور کوچک در حاشیه جنوبی خلیج فارس، به رقمی مفت و ناچیز بفروشند، و لابد سر شکستگی را برای طراحان سیاست نگاه به شرق فراهم نمایند، که بعید می دانم این جماعت وقیح حتی به این شکست اعتراف کنند، چه رسد به عذرخواهی از مردم ایران.
امروز در چنین شرایطی شورای نگهبان حاضر شده است، 5 بر 1 بازی نامساوی را با معترضین به وضع موجود آغاز کند، و در ناجوانمردی کامل، مهندسی انتخابات ریاست جمهوری را طوری رقم بزند، که 5 اصولگرا را، در مقابل یک اصلاح طلب قرار داده، و دوئل مرگ و زندگی برپا نمایند، اما به رغم خواست خالص سازان و یکدست پروران مقیم شورای نگهبان، مردم ایران می توانند همچون گذشته با حضور در پای صندوق های رای، همچون عصای موسایی، بر این سحر و ظلم آشکار پایانی دهشتبار برای طراحان این صحنه دهند، و بار دیگر نشان دهند که به چنین وضعی معترضند، اعتراضی آشکار و مدنی، به تمام وضعیتی که در این دوره خالص سازی، یکدست سازی ظالمانه بر نخبگان کشور تحمیل شد، و نتیجه آن فرو رفتن در باتلاق تورم، گرانی، چپاول ثروت ملی، بی توجهی به خواست عمومی، فساد گسترده و سیستماتیک غارت منابع کشور، سقوط شاخص های ملی، برخورد نا شایست با ناموس مردم در خیابان ها توسط گشت ارشاد و...، نظارت استصوابی که ایرانیان را از حضور در صحنه های کشور فیلتر کرده و می کند، و نادانان را بر گرده این مردم نجیب و صبور سوار کرده و می کند، تا شرایطی این چنین را بر ایران کنونی، و ایران بزرگ و تمدنی عارض نماید،
دود ادامه چنین شرایطی نه تنها به چشم ایرانیان ساکن در ایران شامل مرزهای کنونی، بلکه تمام حوزه تمدنی ایران در مناطق کردستانات (کردستان سوریه، عراق و ترکیه) که اصیل ترین قوم ایرانی اند، تا آذری ها و ارمنی ها و تاجیک ها و ساکنان کاشغر، تا شناسنامه داران ایرانی مقیم بحرین (آخرین نقطه جدا شده از مام میهن) و... خواهد رفت و همه ایرانیان ساکن ایران و بزرگتر از آن ایرانی تباران در حوزه تمدنی ایران بزرگ را متضرر خواهد نمود.
اکنون روزنه ای کوچک باز شده است، تا این بازی ناجوانمردانه را به نفع ایران و ایرانیان تغییر جهت دهیم، و فردی را وارد میدان سیاست و اجرا در کشور کرده که شعار و اعتقادش "ایران برای تمام ایرانیان" است دکتر مسعود پزشکیان مردی با صداقت، سیاستمداری پاکدست، با تجربه و مردی از خطه قهرمان خیز آذربایجان است، منطقه ایی که بارها ایران را از شر دیکتاتوری، به سوی آزادی فرا خوانده، و به فرار ایرانیان از باند های تحجر و خشک مغزی، و کوتاه کردن دست دشمنان ایران کمک کرده است، قهرمانان مشروطه از این منطقه، نهضت آزادیخواهی ایرانیان را در کنار بختیاری های قهرمان و نجیب و... نجات دادند، اکنون نیز چنین مردانی می توانند بارقه های امید را بار دیگر در دل ایرانیان روشن نمایند، از این فرصت باید سود جست،
اکنون که قدرت فائقه و فاقد نظارت مردم بر شورای نگهبان، که با نظارت خسارتبار استصوابی اش کشتی ایران و انقلاب را به گل نشانده، و اکنون مجبور به تایید صلاحیت یک عنصر پاکدست در میان مردان ایرانیِ با اخلاص به وطن و مردم ایران شده است، نباید از این فرصت گرانقدر دست شست، و این فرصت را نادیده اش انگاشت، می توان صحنه آراسته شده برای پیروزی این 5 نفر از "خودی" هایشان را، به نفع یک مدیر موفق که از جنس مردم است، تغییر داد، صحنه ی آراسته شده برای پیروزی شان را به صحنه شکست برای انحصار طلبانِ زورگو و یکدست سازان کوتوله تبدیل کرد؛
آنان که به دنبال رفراندوم بوده و هستند، این یک میدان استثنایی برای دادن رای نه به خالص سازان، یکدست سازان، انحصار طلبان، زورگویان فاسد است که اهداف آزادیخواهی و حق تعیین سرنوشت ایرانیان را به انحراف بردند؛ امروز در این صحنه می توان یک نه بزرگ به انحصار طلبی، مطلق گرایی، یکدست سازی، خالص سازی های بی حد و حصر، تعرض به نوامیس و زنان ایرانی در خیابان ها تحت عنوان حجاب و عفاف، چپاول باند ها و مافیای قدرت و ثروت، خوشه چینان نظام تحریم، سلطه نظامیان بر عرصه سیاست، فرهنگ و اقتصاد، حاکمیت طبقاتی و... گفت.
البته همه باید از هم اکنون بدانند، مسعود پزشکیان در صورت پیروزی، با یک سد سکندری بزرگ همچون مجلس یکدست و ویرانگر و... مواجهه خواهد بود، بعلاوه تمام قوای اصولگرایان، که تمام مناسب کشور را از طریق رانت و سو استفاده از ظرفیت های قانونی کشور، یکدست از آن خود کرده اند، متحد مقابل این نماینده شما مردم، در صورت پیروزی به صف خواهند شد، تا ناکارآمدی اش را تضمین و تبلیغ کنند، بدتر از بلایی که بر سر دولت حسن روحانی آوردند، و با استفاده از تمام ظرفیت رسانه های ملی و اختصاصی، روز را شب، و شب را روز به نمایش در آوردند، اما این خود یک فرصت مناسبی است که هر ایرانی شناسنامه به دستی، در اختیار دارد تا بدون هزینه، کمکی به جبهه آزادیخواهان، تحول جویان و تغییر طلبان کرده، و به نظر من نباید از این فرصت گرانقدر، که اصولگرایان در اوج ناکارآمدی، و ناچاری و ترس از رسوایی بیشتر و... مجبور شده اند به نفع مردم بدهند، گذشت و آن را از دست داد، هر چند دستاوردهای آن به میزان انتظار نبوده و نخواهد بود، اما حداقل دست ردی به سینه ی صحنه چینان یکدست ساز و خالص ساز در ایران خواهد بود، که تمام ظرفیت گرانسنگ ملی ایران را ظالمانه به انحصار و تیول تفکر و عدد ناچیز باند های مافیایی خود در آورده اند، و ظالمانه و بدون رضایت صاحبان ایران، و ولی نعمتان خود، ثروت و امکانات این کشور را، بی توجه به عواقب خطرناک خیانت به حق الناس، خرج تفکرات پوچ، اهداف ناچیز، نیروی های بی مصرف و ناتوان خود، و توان و آرزوهای بی مقدار خود کرده و می کنند.


