درونمایه و هدف اعلام شدهی خیزشهای آزادیبخش، و بنیادین مردم ایران در 120 سال گذشته، از جنبش مشروطه، تا انقلاب 57 و...، گرفتن حق قانونگذاری از شخص اول، ضل الله، شاهنشاه آریامهر و...، و بازگرداندن و تثبیت آن، در دست «ولی نعمت» تمام اینان، یعنی «مردم» ایران، و یا نمایندگان آنان بود، که مثلا در پارلمان کشور جمع شوند و به جای شخص اول مملکت (قاجاری، پهلوی و اینک ج.ا.ایران)، در «راس امور» باشند، قانون بنویسند و دیگران (تمام مردم، و از جمله شخص اول مملکت)، در برابر این قانون مساوی، و مُلزم به تَبعیَّت، و اجرای آن باشند. [1]
اما گذشت زمان، همه را انگشت به دهان، و شاهد روندی کرده و میکند، که چگونه حق، قدرت و گستره قانونگذاری، ارجاع به رفراندوم [2] و نظارت (تحقیق و تفحّص) بر مراکز قدرت، از نمایندگان مردم ستانده، و به راس «هرم قدرت» بازگردانده، و تثبیت میشود! تا جامعه هرمی، در شکل سنتی خود، همچنان در ایران باقی مانده، و به رغم خیزشهای متعدد، ادامه یابد.
ایرانِ یک سده و اندی گذشته، به چشم خود دید، و میبیند که چه در قاجاریه، چه در دوره پهلوی، و چه اکنون که نزدیک به 5 دهه که از پیروزی انقلاب 57 میگذرد، و نظام جمهوری اسلامی ایران استقرار یافته است، ساختار تمرکزگرای قدرت، مثل آهنربا، یا جاروبرقی قدرتمندی، هر بار، این حقوق و جایگاه را از نمایندگان مردم به مرور (با سرعت کم و زیاد) بازستانده، و متوجه و متمرکز در بنیان سنتی قدرت در «راس هرم» کرده و میکند، و این ساختار جهان سومی، همچنان به خواست تاریخی مردم ایران برای داشتنِ حقِ تعیین سرنوشت، و تاثیرگذاری در امور خود تن نداده، و قصد پایین آمدن از جایگاهی که برای خود قائل است را ندارد، و همواره با نشستن گرد و خاک هر خیزشِ آزادیبخشی، در فردای هر پیروزیِ مردم ایران، روند بازیافت قدرتِ متمرکز، همواره فرایند خود را باز از سر گرفت.
و در نتیجه، همواره بازوان قدرتمند جمهوریت، و وسیله حضور جمهور ایرانیان در قدرت، و تصمیم سازی در تعیین سرنوشت کشور، نحیف و لاغرتر شده است، چنانکه امروز «رئیس جمهور»، در تاسفبارترین وضعیت جایگاهی خود قرار دارد، و شرمنده از عدم توان در تحقق کوچکترین و پیش پا افتادهترین وعدههای خود به مردم ایران، از جمله رفع فیلترینگ خسارتبار از اینترنت و... - بعنوان عالیترین مقام رسمی کشور، و مجری قانون اساسی و... (طبق مفاد قانون اساسی ج.ا.ایران) - عاجز است، و در عمل قدرت مانوری ندارد، و در تصمیم سازیِ تغییر روندهای اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، قضایی، قانونی، سیاست خارجی و داخلی قدرت و نقش تاثیرگذاری نداشته، و به مرور چنین رئیسِ (جمهوری) به یک مرئوس دنبالهرو تبدیل، و به عنوان ریاست قوه اجرا! و مجری دستورات، در کنار روسای قوای دیگر تقلیل یافته، و مییابد.
و برغم این که انقلاب 57 کاملا یک حرکت ضد استبدادی، ضد حاکمیت فردی، و کاهش دهنده قدرت افراد، نظامیان، و امنیتیها بر مردم، و ناظر بر تقسیم قدرت، و برداشتن فشار از گُرده مردم و... بود، اما امروز آخرین رئیس جمهور برخاسته از چنین نظامی، مجبور شده است تصمیمات رهبری (راس هرم) را در ریز ریزِ امور کشور درخواست، پیگیری و اجرا کند، و این روند تا آنجا پیش رفته است که میگوید: «از رهبر انقلاب درخواست کردم که کارمندان ساعت 9 بیایند و 13 بروند ...»، [3] چه رسد به امور کلانتری که میباید رئیس جمهور در جایگاه ریاست ذاتی و قانونی خود، بر مردم ایران، خود تصمیم بگیرد، سیاستگذاری، و اعمال کند، اما دالانهای تنگِ تعیین شده، برای رئیس جمهور، او را به این نقطه از اضمحلال و بی اثری رسانده است.
در کنار تضعیف رئیس جمهور و جایگاه او، پارلمان ایران، به عنوان دومین رکن جمهوریت نیز، از وضع بهتری برخوردار نیست، و زیرِ سنگینیِ تعدد، و اختیارات شوراهای پرشمارِ انتصابی، افراد و ساختارها، و رویهها و نهادهایی که بالادستی انگاشته شدهاند، له و بی اثر شده، و دوره کنارگذاری تدریجی خود را طی میکند، و بدین ترتیب بازوان قدرتمند، و البته قانونی جمهوریت در ایران، قورباغه پز شده، به مرور از جایگاه، و قدرت خود برکنار مانده و زائل میشوند.
روزگاری مجلس به بهانه حضور «لیبرال» هایی همچون اعضای «نهضت آزادی» تضعیف شد، بعدها، حضور «اصلاح طلبان»، بهانه کشیدن ترمز اختیارات و جایگاه مجلس گردید، و اکنون خرابکاری اقلیت تندرو «جبهه پایداری» در امور کشور، بهانه عوام پسندی فراهم کرده است، که هر روز فرد، شورا، و یا سازوکار دیگری، پارلمان را در ژرفای جایگاه «ماتحت امور» فرو بَرد،
و مجلسی که باید «در راس امور» میبود، اما اکنون ابتدا در فرایند نظارت استصوابی شورای نگهبان، از «عصاره فضائل ملت» خالی، و سپس به بهانه عملکرد همین افراد بی مسئولیت، خرابکار، بی بصیرت، زمان نشناس و... در آن، که اداره امور کشور، در این شرایط حساس را به خطر میاندازند، [4] از جایگاه خود بعنوان نمایندگی خواست مردم ایران، پایین کشیده و به نهادی زیردست افراد، شوراها، دفاتر و... تنزل داده میشود.
چنین فرایندی، این روزها در کوتاه مدت، و در زمانی که دولت منسوب به اصلاحات زیر فشار سنگین این نمایندگان و چنین مجلس خرابکاری متوقف و یا کمر خم کرده است و...، دل بسیاری از مردم ایران را خنک میکند، و بدان رضایت خواهیم داد، اما در این بازی، این مردم، و وجه جمهوریتِ کشور است که باخت بیشتری را تجربه خواهند کرد،
و درازمدت، پروژهداران وضع موجودِ بازوان جمهوریت در کشور، با تضعیف این مجلس، در واقع با فدا کردن مهرههای سوخته، بی آبرو، و یا مهره سربازان خود در شطرنج قدرت، در میدانی بزرگتر برنده خواهند بود، آنانکه اهداف بزرگتری در پس حرکت کلی خود دارند، که در صورت موفقیت، در پس آن، همه آزادیخواهان باید بنشینند و بِگریَند، که به بهانه مهار افراد ناچیز و بی مقداری همچون حمید رسایی، امیرحسین ثابتی، مهدی کوچک زاده و...، به روندی تن دادهاند، که دامیست بزرگتر، برای به زیر کشیدن مجلس و جایگاه آن، و اما اینبار با رضایت و یا سکوت خود ما [5].
حال آنکه بازیافت جایگاه مجلس در آینده بسیار مشکل خواهد بود، و در آنروزی که مردم ایران و بازیگران آزادیخواه صحنه سیاست کشور، آزادگانی همچون یدالله سحابی، مهدی بازرگان، مصطفی چمران، محمدعلی رجایی، آیت الله محمود طالقانی، و بزرگانی چون مهدی کروبی، هاشمی رفسنجانی، حسن روحانی، سید محمد خاتمی، بهزاد نبودی، و... در این مجلس جای دهند، دیگر آن مجلس، مجلسی نخواهد بود که تاثیری داشته باشد، چرا که حاکمیتِ افراد، شوراها، رویههای ناصواب، و ساختارهای معیوب بر آن دیگر تثبیت شده است، آن هم گاه در سکوت و رضایت مقطعی [6] خود ما مدافعان جمهوریت و نقش مردم در کشور.
درست است که در چنین شرایط حساس و تعیین کنندهایی، از چنین مجلس اقلیت و خطرناکی، خطراتی همچون تصویب قانون خروج از NPT و... متصور است، و یا تصویب قوانین خطرناک دیگری مثل قانون منحط «حجاب و عفاف» که شورای امنیت ملی را باید دست به قلم، و دست به کار کنند، تا حرکت مُخرِّب آن مجلس را خنثی کرد [7] ، اما مهار چنین مجلس و مجالسی، در واقع دامی کلی، از سوی صحنه پردازانیست که در کُل، جایگاه پارلمان را در هدف خود دارند، تا آنرا نیز به انقیاد و مهمیز خود کشیده، حدود و حقوقش [8] را از آن بستانند.
امروز «مجلس اقلیت»، که با آرای چند درصدِ ناچیز از مردم ایران شکل گرفت، و به واسطه قهر ایرانیان با صندوق رای و انتخابات، به دلیل اعمال شدید پروژه نظارت استصوابی، به اقلیتترین، منفورترین و... مجلس در تاریخ ج.ا.ایران تبدیل شده است، اما به موازات این تنزل جایگاه در نزد افکار عمومی، میخهای بیشتری بر جایگاه پارلمان در قانونگذاری، نظارت و...، در حضور این منفورین نمایندگان در آن، به تابوت جایگاه و حدود پارلمان [9] نیز زده میشود، و نمایندگان این مجلس، از مفاد آنچه وزیر خارجه ج.ا.ایران با دیگر طرفهای خارجی امضا میکند نیز، به قول خودشان بی اطلاع و بی اثر میمانند، و...
نمایندگان این مجلس، آنچه وزیر خارجه، در قاهره (مصر) با گروسی (رئیس آژانس اتمی سازمان ملل) امضا کرده است، و در نتیجه حتی دشمنان نیز از آن کاملا اطلاع دارند را، گدایی میکنند، در حالیکه قانونا هر قرارداد منعقده بین حاکمیت ج.ا.ایران و طرفهای بیگانه، باید به مجلس آمده و به تصویب نمایندگان برسد و سپس اجرایی و قانونی شود، اما مجلس دور زده میشود [10] و اینبار این «شورای عالی امنیت ملی» است که نقش مجلس را در قانونی کردن این توافق، و دیگر روندهای سیاست خارجی، به عهده گرفته است، همانگونه که پیش از این به مرور، تسلط بر رسانهها (اینترنتی و...) را، به صدا و سیما و شورای انقلاب فرهنگی سپردند، و مجلس و دولت را هیچکاره و خلع سلاح کردند.
و اینچنین است که رویههای دور کردن مجلس از روند جاری کشور، سلسلهوار دنبال میشود، و گرچه از لحاظ کارشکنی که تندروها در روند نجات کشور میکنند، این کار اکنون مفید است، [11] اما از سویی ادامه رویه ناصوابی را در حضور اصلاح طلبان در دولت، صحه میگذارد که، در این کشور بعد، و به موازات به زیر کشیدن مهمترین حضور مردم ایران در قدرت، یعنی ریاست جمهور، اتفاق میافتاد،
جایگاهی که روزی رئیس مردم (جمهور) ایران داشت، و از آن برخوردر بود، اما به مرور به یکی از قوای سه گانه تقلیل یافت، و مرجعیت این نهاد پایه، در بنای جمهوریت کشور، در امور سیاست خارجی، فرهنگ و آموزش، امنیت، اقتصاد، رسانه، پول و... ستانده شد، و از دسترس رئیس جمهور خارج، و به تصمیمات خارج از دولت منتقل گردید،
حساب خزانه که روزی حتی کوچکترین درآمد کشور (مثل جرایم رانندگی، باطل کردن تمبر و...)، در تمام قوای سه گانه و... به این حساب واریز میشد، و اختیار برداشت، اولویت بندی پرداخت، و تقسیم آن بین دیگران، در دست رئیس جمهور بود، اکنون به هزاران شماره حساب بانکی داده شد، که هر یک از نهادها، قوا و... خود حسابهای بانکی مجزای خود را باز کردهاند، و حق برداشت از آن را نیز خود راسا دارند، رئیس جمهور در داشتن منابع مالی کشور و قدرت برداشت از خزانه به کمترین، تبدیل شد و...
این بار این مجلس است که روزگار ویرانی خود را تجربه میکند و حضور، حدود و قدرت این شاخص مهم نقش مردم در روند خود، هر روز مثل شاخص برابری پول کشور، بورس جنگزده ما و... فرو میریزد، از سکه میافتد، و تمرکز قدرت در افراد، نهادهای انتصابی و... هر روز افزایش مییابد، و کار به جایی رسیده است که حتی دولت در سطح وزارتخانهها، قدرت برگزاری یک کنسرت موسیقی در خیابان، و یا فضای بسته را نداشته، و بازوان قدرتِ متمرکز، حتی در حد یک پیش نماز جمعه، [12] میتوانند دولت، قوه قضائیه، و در کل قانون اساسی، مجلس و قوانین عرفی و جزعی را به چالش کشیده، و مردم یک شهر، یک استان، و تمام نهادهای قانونی مجوز دهنده در سطح شهر، استان و مرکز را آچمز کرده، و از برگزاری یک نشست مجوزدار و کاملا قانونی جلوگیری کند.
امام جمعه بابل، مشهد، شیراز و... راسا بعنوان یک فرد هیچکاره در قانون، تنها به دلیل انتساب به هرم قدرت، میتوانند در قانون گریزترین اقدام، مجوزهای مراجع قانونی را به چالش کشیده، و یا به زور ملغی، و رسما دولت و حاکمیت قانون را به سخره گرفته، و در برابر چشم ملت و جهانیان مفتضح کنند.
شاهرود - سه شنبه 25 شهریور 1404 برابر با 16 سپتامبر 2025
[1] -« در اصول ۳، ۶ و ۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مجلس شورای اسلامی نهادی برآمده از آرای عمومی و حق خدادادی و مظهر اراده عام مردم که در آن سرنوشت اجتماعی و سیاسی آنان رقم میخورد، تعریف شده است»
[2] - که با رای دو سوم مجلس به جریان می افتد، و با امضای رهبری انجام میشود
[3] - مسعود پزشکیان در سفر خود به اردبیل در 21 شهریورماه 1404 عنوان داشتند که : «مهمترین عامل تورم دولت است، دولت زیادی بزرگ شده است، درآمد ندارد و لذا تمام درآمد را صرف بزرگ شدن خود میکند، پول کم میآورد، پول چاپ میکند و تورم ایجاد میکند. از رهبر انقلاب درخواست کردم که کارمندان ساعت 9 بیایند و 13 بروند، چرا که کاری انجام نمیدهیم، کار نداریم که انجام دهیم اما آب و برق و گاز مصرف میکنیم.»
[4] - واکنش روزنامه خراسان به تهدید عباس عراقچی از سوی نمایندگان: «سخنان دیروز حاجیدلیگانی، نماینده مجلس، درباره سفر وزیر امور خارجه به مصر و تهدید او به استیضاح و معرفی به دادگاه که گفته بود : «آقای عراقچی فردا با متنی به مصر میرود که در آن قرار است محل نگهداری مواد غنیسازی شده را به آژانس بدهیم! آقای عراقچی اگر خطایی کنی استیضاح و دادگاهیات میکنیم» بار دیگر یک پرسش بنیادین را در افکار عمومی زنده کرده است: جایگاه واقعی مجلس در سیاست خارجی کجاست و این سطح از هشدارها تا چه اندازه جدی و موثر است؟ واقعیت آن است که سیاست خارجی امروز ایران در نقطهای حساس قرار دارد و هرگونه رفتار نمایشی میتواند هزینههای سنگین به همراه داشته باشد. مجلس، اگر میخواهد نقشی واقعی در صیانت از منافع ملی ایفا کند، باید به جای تهدیدهای شعاری، وارد میدان راهبردیتری شود.»
[5] - هم میهن در مقاله ایی تحت عنوان بن بست تندروی در 22 شهریور 1404 به قلم عباس عبدی نویسنده اصلاح طلب نوشت: «فارغ از هر نتیجهای که از توافق عراقچی-گروسی حاصل شود، تندروها بازی سیاست را باختهاند و باید به فکر کار دیگری باشند؛ چون از این نمد کلاهی برای آنان نخواهد بود. اولین پرسشی که از این افراد میتوان پرسید این است که چرا درکی از جایگاه واقعی سیاسی خود ندارند؟ چرا وقت خود و مردم و کشور را برای زیادهخواهی سیاسی تلف میکنند؟ چرا گمان میکنند که ساختار سیاسی سرنوشت کشور را در اختیار مجلسی قرار میدهد که خودشان بهتر از همه مردم از توانایی و ماهیت و اعتبار آن اطلاع دارند؟ مجلسی که تندروترین نمایندگانش چند درصدی هستند. چرا این اندازه سادهانگار هستند که فکر میکنند هر قانونی بنویسند، مطاع خواهد بود؟ مگر همین مصوبه حجاب را یادشان نیست؟ اگر شورایعالی امنیتملی جایگاهی دارد که مصوبه حجاب مجلس را متوقف و عملاً رد میکند؛ پس بهطریق اولی در موضوعات امنیتملی جایگاهش دهبرابر بالاتر از مجلس است و حتماً متوجه تصمیمات خود هستند.»
[6] - حسن قلیزاده : «پزشکیان و نمایش قانونگریزی پنهان، این روزها شنیدن اظهارات پزشکیان درباره کاهش ساعت کاری کارمندان، بیش از هر چیز نشان میدهد که برخی مسئولان هنوز مرزهای «قانون» و «رهبری» را با هم اشتباه میگیرند. مرد حسابی! اگر واقعاً میخواهی ساعت کاری تغییر کند، مسیر قانونی روشن است: لایحه بده، در مجلس بحث شود، تصویب شود و سپس اجرا شود. نه اینکه پشت رهبری پنهان شوی و از اقتدار شخصی، جای قانون استفاده کنی. این شیوه نه تنها قانون را زیر پا میگذارد، بلکه به جامعه پیام میدهد که مسئولان خود را بالاتر از ساختارهای قانونی میدانند و هر زمان که اراده کنند، میتوانند از مسیر غیرقانونی خواستههای خود را تحمیل کنند. پزشکیان با این اظهارات، تصویری از «بیقانونی مشروع» ترسیم میکند؛ جایی که «خواست رهبری» جایگزین فرآیند قانونی میشود. جامعه و ناظران سیاسی باید این موضوع را جدی بگیرند: وقتی قانون جای خود را به روابط پشت پرده و فشارهای غیررسمی میدهد، نظام سیاسی نه تنها کارآمدی خود را از دست میدهد، بلکه اعتماد عمومی به آن نیز در معرض تهدید قرار میگیرد. پزشکیان، واقعاً اعجوبه است، اما نه به خاطر تدبیر و دانش، بلکه به خاطر هنرش در دور زدن قانون و قایم شدن پشت جایگاه رهبری برای توجیه آن.»
[7] - عضو کمیسیون فرهنگی مجلس: اجرای قانون حجاب را احمدیان، دبیر شعام با نامه فوق سری متوقف کرد. اخلاقیامیری: «در توقف اجرای قانون حجاب، قالیباف مقصر نیست؛ ذکر صبح و شام برخی از جمله رسایی، انتقاد از قالیباف است.»
[8] - انتقاد روزنامه اصولگرا از استیضاح وزرا/ باید اختیارات مجلس در استیضاح وزیران را محدود کرد فرهیختگان نوشت: «طبق قانون اساسی نمایندگان مجلس شورای اسلامی این اختیار را دارند که در موارد ضروری، هیئت وزیران یا هر یک از وزرا را مورد استیضاح قرار دهند. برای طرح استیضاح در مجلس، ارائه درخواستی با امضای حداقل ۱۰ نفر از نمایندگان الزامی است. این فرایند هرچند نظارت بر عملکرد دولت و وزرا را توسط مجلس شورای اسلامی افزایش میدهد؛ اما به واسطه برخی از مسائل، منجر به کاهش اعتمادبهنفس و اطمینان مقام مسئول و شکلگیری نوعی رفتار محافظهکارانه توأم با راهبردی غیرتحولی شده و درنهایت به ضعف نهادین جایگاه وزارت منجر میشود. ثبت 33 مورد استیضاح از دولت سوم تا چهاردهم به نوعی این موضوع را اثبات میکند. نمودار بالا تعداد استیضاح در هر دولت را نشان میدهد که دولتهای هشتم و دوازدهم هر یک با پنج استیضاح از این نظر رکورددار هستند.»
[9] - منان رییسی نماینده مجلس: «صاحب ایرانمال و بانکآینده مجرم است . به اندازه یکسال بودجه عمرانی کشور پول مردم را از بانک مرکزی گرفته و به زیرمجموعه خودش وام داده و تورمی را ایجاد کرده است اما اژهای حاضر نشد علیه او پرونده تشکیلبدهد و به من گفت: خودت شکایت کن! ۵۰ نماینده مجلس نامه نوشتند اما سران قوا حتی حاضر نشدند بانک او را منحل کنند!»
[10] - کیهان: «توافق با آژانس اتمی در قاهره دور زدن قانون مجلس است، توافق قاهره بیش از آنکه یک توافق فنی باشد، یک پیام سیاسی روشن دارد: عبور از قانون مجلس، ... اگر همچنان مردم را نامحرم بداند و با پنهانکاری و روایتسازی ادامه دهد، نهتنها حقوق ملت را پایمال کرده، بلکه جایگاه مجلس و حاکمیت قانون را نیز تخریب خواهد نمود..»
[11] - کنایه غلامعلی جعفرزاده ایمنآبادی در گفتگو با ایلنا به طراحان استیضاح پزشکیان و اشاره به حمید رسایی: « متاسفانه دیدیم که برخی از این نمایندگان در مجلس درباره رابطه با سفر مصر فریاد میکشیدند، اینها متوجه نمیشوند که اندازه خودشان کجاست. این نمایندگان حوزه و بخش خودشان که از آنجا رای گرفتهاند را هم نمیتوانند مدیریت کنند. میگویند میخواهند رئیسجمهور را استیضاح کنند و رئیس جمهور فاقد جایگاه سیاسی است و بعد هم میگویند ما ضبط صوت نیستیم. چه کسی خواسته است که شما ضبط صوت باشید؟ اگر فردی به حرف پدرش گوش میدهد، میشود ضبط صوت؟ شما وظیفه دارید به حرف پدر معنوی جامعه گوش بدهید که البته قانون هم در این باره آمده و با صراحت بیشتر به آن تاکید دارد.»
[12] - مازیار اوستا : «آیا واقعاً نظام ایران را خداوند اداره میکند؟ امام جمعه مشهد فرمودهاند: «خداوند این نظام را اداره میکند» و «اصل قدرت و قوت ما در همین است، به همین دلیل استحکام این کشور بینظیر است». یا شیخ! از تریبونی یکطرفه مدعی شدهاید که نظام حاکم بر ایران را خداوند اداره میکند و همین امر موجب قدرت و استحکام بینظیر آن شده است. اما برای بسیاری روشن نیست که جنابعالی چه تعریفی از قدرت و قوت دارید؟ اگر منظورتان قدرتی است که به یک فرد داده میشود — البته نه از سوی خدا، بلکه به نام خدا - تا استانی را به ایالتی خودمختار تبدیل کند، بیآنکه از قوانین کشوری تبعیت کند و برخلاف مصوبات دولت، مجلس و حتی مصالح نظام عمل کند، بله، کاملاً درست میفرمایید! ...»
آدمهایی که از شرایط سخت (مرگ، بیماری، خطر و...) گذر میکنند، گاهی این شرایط ویژه، آنان را بر آن میدارد که به خود قول دهند، دیگر هرگز آنی نباشند، که پیش از این بودهاند، نوعی پرهیزکاری را سر لوحه زندگی خود قرار میدهند، و سعی میکنند از نادرستی گذشته دست بکشند. سیستمهای بهنجار، درست، زنده و بالنده فرمانروایی جهانی هم چنین هستند، و باید باشند، و هر حادثهایی باعث بازنگری در عملکرد گذشته، و تصمیم بر تغییر، تحول و اصلاح، را در پی داشته باشد.
جنگ 12 روزه [1] که بدترین و سختترین حادثه از این نوع، بعد از جنگ خسارتبار 8 ساله با رژیم بعث عراق بود، که کیان این کشور، مردم، و داشتههای آنان را، به خطر جدی انداخت، و یا نابود کرد، و ایران و ایرانیان بار دیگر مورد تجاوز بیگانگان قرار گرفتند، حریم ایران و ایرانیان شکست، به دشمنانش افزوده شد، تجاوزی که به نظر میرسد، اجتناب پذیر بود، با این حال به طرفی برده شدیم، که دنیا این جنگ را بدیهی و اجتناب ناپذیر دید، اما همهی آن تصمیم سازانی که باید این سرنوشت را میدیدند و اجتناب میکردند، جنگ را به دور از ساحت کشور دیده و اعلام کردند، و در نتیجه این غفلت، کشور به ورطه جنگ همه جانبه با قدرتهای برتر منطقهایی و جهانی برده، و در محاصره سازوکارها و قدرتهای جهانی قرار داده شد.
و این جنگ کوتاه اما پر خسارت، که چند صد میلیارد دلار سرمایه گذاری کشور را ناکار کرد نیز، هر روز حادثهایی باورنکردنی در خود داشت، حوادثی که همه را انگشت به دهان میکرد و حقایق تازهایی از مناسبات داخلی، جهانی، قدرت کشور، خسارتِ جنگ مبتنی بر فنآوری و... را به دیدگان همگان کشید.
به هر تقدیر این جنگ خسارتبار که به رغم میل ما اتفاق افتاد، یک نتیجه خوب هم داشت، و آن اصلاح در فضای شکاف و دوگانگی روابط حکمرانان و مردم معترض ایران بود، که کمی به سمت مثبت تغییر کرد، و بعد از جدایی خونین ناشی از خیزش «زن، زندگی، آزادی»، نزدیکی را بین این دو نتیجه گشت و به آنان تحمیل کرد، تو گویی این دو با هم به تفاهمی نانوشته برای گذار از گذشته خسارتبار و گاه خونین خود رسیدند،
چنانکه امر مشتبه شد، که در پس این شرایط، رفتارهای حاکمیتی تغییر خواهد کرد، همه دلخوش شدند، که بعد از دههها، که در این مُلک، تمام راهها به سوی اصلاح و تغییر مسدود شده است، و اصلاح طلبان تار و مار شدهاند، و اصلاحات به امری محکوم و محال سوق داده شد، گویا اصلاح و تغییر نیز رقم خوردنی است، و گویا جنگ، شکافهای بین حاکمیت و مردم را کمی پر کرده، و امید در دل ایرانیان دلبسته به اصلاح وضع خود، در میانه ویرانیها و کشتار و خشونت جنگ، درخشید که ...
اما باعث تاسف است که هرچه از آن روزهای سخت و ویرانگر جنگ دور میشویم، آن بارقهی امید نیز بیشتر رنگ میبازد، و نشان میدهد کاری که در کشورهای بهنجار با یک اعتراض و راهپیمایی بزرگ انجام شدنی است، در خاورمیانه، حتی جنگهای ویرانگر نیز، کارگشا، تکاندهنده و اصلاح و تحول آفرین نیستند، چرا که بعد از آن کشتار و ویرانی نیز، باز درها قصد دارند بر همان پاشنهایی بگردند، که پیش از این میچرخیدند و...
در میانه جنگ 12 روزه، با اسراییل و امریکا، که شیرازه امور کشور در هم پیچید، و پیش بینی میشد، و به نظر میرسید بسیاری از روندها تغییر خواهند کرد و فرمانروایان نیز تصمیم به تغییر و اصلاح خود و رفتارشان را گرفتهاند، و سکوت و غیبت سهمگین آنان، نشانهایی از اندیشه برای ایجاد شرایط گشایش به نظر آمد، اما این تنها یک خوش بینی بیش نبود، و هرچه گذشت، این بازگشت به تنظیمات کارخانه بود که خود را مینمایاند، و نشان داد که قدرت در شرایط ضعف ممکن است از نظر خود کوتاه بیاید، اما به محض احساس قدرت، باز دوباره به رویه گذشته باز خواهد گشت، و این خصلتِ تفکرِ مبتنی بر قدرت است، که اصل قدرت میشود، و باقی تابع مقتضیاتِ بقا و گسترش آن.
در میانه آن روزهای خشم، خشونت و ویرانی، نظرها به سمتی رفته بود که قدرت به نفع مردمی که تمام مطالبات، گلایهها، اعتراضات و رفع کاستیهای فراوانی که داشتند و... را، فعلا به کناری نهاده، دندان روی جیگر گذاشتند، تا در روند مقابله با تجاوز بیگانه، خدشهایی وارد نشود و...، و به پاس این فرزانگی و جوانمردیِ آحاد این مردم، در این میانه، حاکمیت نیز به نحوی حضورهای خلاف خواست مردم، و اعتراض برانگیز خود را در جامعه کمرنگ کرده، که تو گویی کشور را به مردم خود سپرده، تا خود روند آن را هدایت کنند، آرزویی که در کشورهای دمکراتیک جهان، امری شدنی، و شده، تلقی میگردد، اما اینجا خاورمیانه است، با همهی دنیا متفاوت است.
و این تو را دلخوش میکرد، که خدایا! مثل اینکه در دلهای سخت، نرمشی به نفع مردم ایجاد شده، و در مقابل بزرگواری این ملت، آنان نیز میخواهند هوای دل ملت خود را داشته باشند، تو گویی سرها به سنگ خورده، و بازگشتی از بددلیها، کج سلیقگیها، سختگیریها و... را خواهیم دید، و گشایشی صورت خواهد گرفت، اصلاحی ممکن شده است و... اما هرچه از آتش بس نیم بند جنگ دوازده روزه که دور میشویم، بازگشت به تنظیمات کارخانه هم شدت میگیرد، انگار مرغ قدرت همیشه، و همچنان یک پا دارد.
مثلا، تو گویی خدای خشنِ برخورد با گروههای سیاسی دخیل در کشور و انقلاب نیز، همچنان مثل سالهای دهه شصت قصد ترکتازی دارد و... کاری که یکی از دلایل مهاجرت میلیونها ایرانی به کشورهای دیگر شد، و این سرمایه بزرگ مادی و معنوی از دسترس کشور خارج، و از آن دریغ گردید، و اکنون حکمرانی کشور، با میلیونها ایرانی معترض خارج نشین مواجه است، که مثل گلولهایی آتشین میتواند او را مورد حمله قرار دهند، کاری که در جریان آخرین خیزش سراسری ایرانیان معترض در جریان حرکت «زن، زندگی، آزادی»، دنیا گوشههایی از حرکت سراسری آنان را دید و...
گذشته از آن حجم چند میلیونی در خارج کشور، اکنون وسیعترین حجم معترضان به شرایط کشور را، در داخل ایران داریم که فعال و منتظرند، اما با این حال تصمیم سازان حتی به مدارا با آنان نیز نظر نداشته و اقدامی نکردهاند، حتی به شعارهای رئیس جمهور محترم در جریان انتخابات، و از جمله اقدامات دم دستی و پیش پا افتادهایی از جمله رفع فیلترینگ از اینترنت و... هم گردن ننهاده است، و بعکس میبینیم فعالیت سیاسی گروههای دخیل در دستگاه اداره امور کشور، یعنی «جبهه اصلاحات ایران» نیز تحمل نمیشود، و این نیز مورد حمله قرار میگیرد، گروهی که رئیس جمهور، جناب مسعود پزشکیان، به نوعی نماینده و منتخب آنان در داخل حاکمیت است،
گروهی که به مقتضای کار سیاسی، و بنا به وظیفه ذاتی و روتین خود، بعد از بحران جنگ گذشته، نشستند و همفکری، هم افزایی، آسیب شناسی کردند، و در یک اجماع چند حزبی، به مواردی رسیدند، و آن را در قالب بیانیه «آشتی ملی»، به اهالی قدرت گوش زد کردند، تا مثل تمام گروههای سیاسی و احزاب در جهان، «صدای مردم بی صدا» [2] و یا طرفداران خود باشند، و به نمایندگی از آنان، نقش حلقه واسط حکومت و ملت را بازی کرده، جمعبندی نظرات مردم، و یا طرفداران خود را، از شرایط خطیر کشور ابراز، و راههای برون رفت را پیشنهاد کنند [3]
اما متاسفانه رئیس دستگاه قضایی کشور تمام ساختار معمولِ روند قضایی را زیر پا نهاده، «بر صندلی ضابط و دادستان و قاضی» یکجا نشسته [4] و این بیانیه را در جهت «خواست دشمن» ارزیابی، و اعلام کرد، و از تهیه کنندگان آن درخواست اعلام برائت کرد، که در غیر این صورت "طبیعی است دادستان تهران در این راستا، به تکلیف قانونی خود عمل خواهد کرد" ! [5]
اما سوال اینجاست که وقتی اقدام طبیعی احزاب معتقد به قانون اساسی و حرکت در درون ظرفیتهای آن، که نزدیکترین به دولت هستند، این چنین شما را بر میآشوبد، و دادستان را پا به رکابِ «انجام تکلیف قانونی» میکنید، با حجم وسیعِ از مردم معترض ایران که بسیار دورتر از اندیشه و کردار شما ایستادهاند، و تغییراتی از این شدیدتر را انتظار دارند، چه خواهید کرد؟!
کمی اندیشه نمیکنید؟ شما به عنوان رئیس دستگاه قضا، چرا قبل از دادگاه، تفهیم اتهام میکنید، خود رای داده، بزه منتسبه را، به حرکت در جهت دشمن ارزیابی میکنید؟! آیا دادستان، و یا قاضی که به این پرونده، پس از بیانات شما، رسیدگی خواهد کرد، و نیروی زیردست سازمانی شما، میتواند خلاف رای مافوق، به رایی غیر از نظر شما برسد، که پیش از هر بررسی قضایی، در راس دستگاه قضا بدان رسیده، و رسما اعلام کردهاید؟!
این چه رویه قضایی است که در بین همکاران خود، در دنیای قضا به نمایش گذاشته، که به عنوان شاهد مثال رویههای نادرست قضایی در جهان قضاوت مورد مطالعه اهالی قضا در جهان شناخته شوید، و عملکرد شما را تدریس به عنوان مثالی از عبور از سیستمهای درست قضایی تدریس کنند.
اگر هر شهروند و یا گروه سیاسی و اجتماعی قرار است نظرات خود را پیش از ابراز با دستگاه قضا هماهنگ کند، که از سوی آن دستگاه، در راستای دشمن ارزیابی نشود، آیا این رویه، منجر به تبدیل دستگاه قضا به یک نهاد سرکوب نمیشود، که مثل میرغضب ایستاده است، تا هر صدای خیرخواهی جمعی را که، ناهماهنگ ارزیابی کرد را، خفه کند، و گویندگان آنرا به برائت از نظر خود وادارد؟!
آیا این یکدستی، و همان صدای هماهنگی نیست که کشور را، در سه ساله دولتِ خسارتبار جناب ابراهیم رئیسی، به سوی یکدستی، فسادهای بزرگ اقتصادی (فساد چند میلیارد یورویی چای دبش و...) و به شرایط پرتگاه کنونی برد، که در آستانه جنگ همه جانبه قرار گرفته، و یک جنگ ویرانگر 12 روزه را پشت سر نهاده است؟! آیا ادامه آن یکصدایی و یکدستی مردابگونه را دوباره تجویز میکنید؟! نمیخواهید از این تمامیت خواهی ویرانگر گذشته، به کثرتگرایی سازنده آینده عبور کنید؟!
اگر قرار بود رئیس دستگاه قضا برج دیدبانی بزند، و مثل یک کنشگر سیاسی عمل کند، نقش ضابط را به عهده گیرد، پا از سیستم قضایی خود بیرون نهاده، نقش هماهنگ کننده اُرکستر سیاسی کشور را به عهده گیرد، فارغ از مقتضیات عمل قضایی، هر صدای ناهماهنگ را تشخیص داده، و خاموش کند، پس ساختارهای سیاسی مثل احزاب برای چه به رسمیت شناخته شدهاند، و در قانون اساسی به وجود آنان، آزادی بیان و تجمع اعتراضی، و پیگیری امور سیاسی و... تاکید شده است؟!
در صورت بروز این خاموشی که شما از دیگران انتظار دارید، پس تکلیف قانونی، عرفی و شرعی انسانها در مقابل کجمداری حاکمیتها، سیستمها، افراد و رویهها چیست و کجا قرار میگیرد؟! که خداوند از همه به ویژه دانندگان قول گرفته است که در مقابل کجیها سکوت نکنند، و نسبت به جامعه خود مسئول و پیگیر باشند، و حقوق خود و دیگران را سرلوحه کارِ پیگیری خود قرار دهند.[6]
بله، اینجا خاورمیانه است [7] بنا بر ایستایی است، بنا بر عدم تغییر و عدم اصلاح، تا پوسیدن و نابودی است، اینجا مردم باید حسرت داشتهی ملتهای پیرامون خود مثل هندوستان را بخورند، که هندو هستند، و این توان و اختیار را دارند که هر 5 سال یکبار، فرمانروایانی بر خود انتخاب کنند، و دیگرانی را به کناری نهند، چراکه مطابق با خواست آنان عمل نمیکنند.
اما اینجا به عکس، این قدرت است که گروهای سیاسی صحنه را، به کناری نهاده و هر گروهی را که بخواهد، و مقتضای ماندگاری و تحکیم قدرت بیابد، می آورد و یا بر میدارد، سو استفاده از ظرفیت نظارت استصوابی، و دخالت قضایی در امور سیاسی، و به میدان آوردن نظامیان و... این امکان را به قدرت میدهد، تا چنین ویرانگر عمل کند، و این است که باید گفت، در هند مبنا مردم هستند، و در اینجا مبنا قدرت، که تعیین کنند چه کسانی باشند و چه کسانی نباشند!
گروههای سیاسی در هند بیش از 75 سال است که حق عضوگیری، اعتراض، تشکیلات و جلسات دارند، و برایند درون حزبی خود را در قالب بیانیهها، موضع گیریها، فراکسیون های پارلمانی و... رسما اعلام و در رسانهها منتشر میکنند، و کسی به احزاب نمیگوید که چرا به مفاد این بیانیه، یا آن موضع در ساختار اندیشه اعضا و رهبری حزب خود رسیدهاید؟! و دولتها و ساختار حکومتی هند، حتی اپوزیسیون را در ساختار کشور به رسمیت شناخته، حق سخن گفتن و جایگاه میدهند، نظر آنان در جامعه حکمرانی مطرح، و در کنار نظر پوزیسیون دیده میشود و افکار عمومی بین این دو است که شکل میگیرد و نمره میدهند، و انتخاب میشوند.
جناب رئیس دستگاه قضا! اگر با گروههای داخل حاکمیت که در چهارچوب قانون اساسی، خواستار اصلاح رویه و یا ساختاری میشوند، اینگونه سهمگین و از سر زور برخورد کنید، با دیگرِ مردم ایران، که بسیاری معترضند و از این سیستم و قانون اساسی هم عبور کردهاند، چه خواهید کرد، خواهید گفت آنان حقی ندارند؟! پاسخ آنان حکم بَغی خواهد بود؟!، اگر هر حاکمی به معترضی که سیستم و یا رویهایی را قبول ندارد اینگونه که شما برخورد میکنید، برخورد کند، آیا دنیا به قتلگاه آزادی و آزادیخواهان تبدیل نخواهد شد؟! آیا شما به آزادی و حق تعیین سرنوشت برای انسانها بی اعتقاد هستید؟! که حتی کمترینهایی را هم تحمل نمیکنید؟

خانم آذر منصوری - رئیس جبهه اصلاحات ایران
شاهرود - چهارشنبه 6 شهریور 1404 برابر با 28 آگوست 2025
[1] - جنگ ایران و اسرائیل یا جنگ ۱۲ روزه، درگیری مسلحانهای بود که با انجام مجموعهای از حملات غافلگیرکننده از سوی اسرائیل به ایران در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ آغاز شد. نیروهای اسرائیلی برخی از فرماندهان ارشد نظامی، دانشمندان هستهای و سیاستمداران ایران را ترور کردند و به سامانههای پدافند هوایی و برخی تأسیسات هستهای و نظامی ایران آسیب رساندند یا آنها را تخریب کردند. ایران در پاسخ موشکهایی را به سوی پایگاههای نظامی و شهرهای اسرائیل شلیک کرد. حوثیهای یمن نیز چندین موشک به سمت اسرائیل پرتاب کردند ایالات متحده آمریکا علاوه بر دفاع از اسرائیل در برابر موشکها و پهپادهای ایرانی، در روز نهم جنگ با حمله به سه سایت هستهای ایران اقدام تهاجمی انجام داد. حوثیها حملات آمریکا را «اعلان جنگ» تلقی کرده و بهصورت یکجانبه آتشبس خود با آمریکا را لغو کردند سرانجام ایران و اسرائیل با میانجیگری آمریکا و قطر با یک آتشبس دوجانبه در ۳ تیر ۱۴۰۴ موافقت کردند.
[2] - خانم "آذر منصوری"، بیانیه جبهه اصلاحات ایران را «صدای مردم بیصدایی» دانست که «نگران ایران هستند». رئيس جبهه اصلاحات ايران در واکنش به این گفته محسنی اژهای که "طبیعی است دادستان تهران در این راستا، به تکلیف قانونی خود عمل خواهد کرد"، در شبکه ایکس نوشت: برخورد قضایی با "اظهار نظر، نقد و پیشنهاد راه حل"، نشاندهنده بحران در شنیدن است. آذر منصوری يادآور شد: «اصلاحات فقط پلی برای عبور از بحرانها نیست، بلکه بخشی از راه حلها هست و باید باشد.»
[3] - در بخشی از بیانیه جبهه اصلاحات ایران آمده است که : « تجاوز جنایتکارانه اسرائیل و تحمیل جنگ ۱۲ روزه به ایران، با وجود پاسخ قاطع و آشکار شدن توان بازدارندگی و قدرت دفاعی نیروهای مسلح کشور، چهره امنیت ملی ما را در منطقه و جهان دگرگون ساخته است. این جنگ نشان داد که ایران در دفاع از تمامیت ارضی خود مصمم و تواناست، اما همزمان روشن کرد که تداوم این مسیر، بدون بازسازی اعتماد ملی و گشودن باب تعامل سازنده با جهان، هزینههای انسانی، مالی و روانی بسیاری بر ملت تحمیل خواهد کرد. امروز، روان جمعی ایرانیان زخمی است و سایه ناامیدی و اضطراب، همچنان بر زندگی روزمره مردم سنگینی میکند. اقتصاد ایران نیز پیش از جنگ زیر فشار ناترازیهای مزمن و تصمیمات ناپایدار رو به فرسایش بود و امروز، پیامدهای جنگ در کنار تورم افسارگسیخته، رکود تولید، سقوط ارزش پول ملی و فرار سرمایه، خطر فلج اقتصادی را بیش از هر زمان برجستهتر کرده است. در چنین شرایطی، تهدید فعالسازی «مکانیزم ماشه» از سوی تروئیکای اروپایی بسیار واقعی و در شرف عملی شدن است. بازگشت پرونده هستهای ایران به فصل هفتم منشور ملل متحد، تحریمهای سازمان ملل را بازمیگرداند و رکودی عمیقتر از پیامدهای جنگ اخیر به بار خواهد آورد. این بازگشت نیز، مشروعیت جنگ آینده علیه ایران را با برچسب «تهدیدکننده صلح» تأمین میکند. بنابراین پیشگیری از این سناریو، فوریت امنیت ملی است، نه موضوع جناحی یا انتخاباتی.
امروز در این بزنگاه تاریخی، سه راه پیش روی ملت و حاکمیت است:
الف. تداوم وضع موجود؛ با آتشبسی شکننده و آیندهای مبهم
ب. تکرار الگوی ۲۲ سال گذشته؛ مذاکره تاکتیکی برای خرید زمان، بیآنکه ریشه بحرانها درمان شود
ج. انتخاب شجاعانه آشتی ملی و ترک تخاصم در داخل و خارج کشور؛ با هدف اصلاح ساختار حکمرانی و بازگشت به اصل حاکمیت مردم از طریق برگزاری انتخابات آزاد و حذف نظارت استصوابی و از سوی دیگر پایان دادن به تنشزایی و انزوای بینالمللی
جبهه اصلاحات ایران، بر اساس استراتژی اصلاح از درون، آشتی ملی و نتایج حاصل از آن را تنها راه نجات کشور و فرصتی طلایی برای تغییر و بازگشت به مردم میداند و بیتردید بدون پرداختن به اصلاحات ساختاری عمیق، آشتی ملی و عفو عمومی، صرفاً به یک نمایش سیاسی بدل خواهد شد. بنابراین ما نقشه راه فوری و عملیاتی خود برای انجام اصلاحات ساختاری در دو حوزه سیاست داخلی و سیاست خارجی را چنین اظهار میکنیم:
۱. اعلام عفو و بخشودگی عمومی، برداشتن حصر مهندس میرحسین موسوی و دکتر زهرا رهنورد، رفع محدودیتهای سیاسی سیدمحمد خاتمی، آزادی همه زندانیان سیاسی، عقیدتی و فعالان مدنی و پایان دادن به سرکوب منتقدان مصلح برای بازسازی اعتماد ملی و ترمیم شکاف ملت–حاکمیت
۲. تغییر گفتمان حکمرانی به توسعه ملی از طریق تدوین و اجرای «دکترین توسعه و آبادانی ایران» بر محور رفاه، آبادانی و کرامت شهروندان، به جای اولویتدادن به منازعات ایدئولوژیک
۳. انحلال نهادهای موازی و تغییر معنادار در نهادهای انتصابی و رویکرد آنها و پایان دادن به چندگانگی در تصمیمگیریها و بازگرداندن اختیارات دولت وعدم مداخله شوراهای متعدد فراقانونی و غیر شفاف و غیر پاسخگو در اداره کشور
۴. بازگشت نیروهای نظامی به پادگانها و خروج آنان از حوزه سیاست، اقتصاد و فرهنگ
۵. بازنگری در رویکردها و سیاست امنیت داخلی و حفظ توان دفاعی بازدارنده، در کنار کاهش نگاه امنیتی به جامعه و حذف نگاه گزینشی «خودی و غیرخودی»
۶. اصلاح رویکرد و مدیریت صدا وسیما و آزادی رسانهها و حذف سانسور
۷. تغییر در قوانین مربوط به حقوق زنان که نیمی از جامعه را در معرض تبعیض سیستماتیک و خشونت قرار داده است
۸. خارج کردن اقتصاد کشور از تیول الیگارشهای حکومتی و ایجاد فرصتهای برابر اقتصادی برای همه مردم و فراهم کردن بستر برای سرمایه گذاران داخلی و خارجی
۹. اصلاح سیاست خارجی بر پایه آشتی ملی و همبستگی میان همه ایرانیان داخل و خارج از کشور، بهرهگیری از تمام ظرفیتهای دیپلماسی رسمی و عمومی برای جلوگیری از فعالسازی مکانیزم ماشه، لغو تحریمها و بازگشت به جایگاه شایسته ملت با فرهنگ و صلح طلب ایران در نظام بینالملل
۱۰. بکارگیری ابتکار هستهای برای خروج از بحران و اعلام آمادگی تعلیق داوطلبانه غنیسازی و پذیرش نظارت آژانس انرژی اتمی در قبال رفع کامل تحریمها، با هدف آغاز مذاکرات جامع و مستقیم با ایالات متحده آمریکا و عادیسازی روابط بر اساس عزت، حکمت و مصلحت
۱۱. همگرایی منطقهای برای ایجاد صلح پایدار و استفاده از فرصت تعامل با همسایگان، حمایت از تشکیل کشور مستقل فلسطین مطابق با خواست مردم این سرزمین، و همکاری با عربستان و دیگر کشورهای منطقه برای بازسازی تصویر ایران بهعنوان ملتی صلحجو و مسئول؛
چرا که برقراری آشتی ملی و تغییر رویه فعلی حکمرانی، خواست اکثریت مردم ایران است، مردمی که انتخابشان تعامل با جامعه بین الملل، همزیستی مسالمتآمیز با همسایگان، دستیابی به توسعه و زندگی در امنیت و رفاه است.
به باور جبهه اصلاحات ایران، رکن بازگشت به مردم بر این اصل استوار است که اکنون یک فرصت طلایی تغییر پیشروی ملت و حاکمیت قرار دارد و میتواند به سکوی پرش برای توسعه پایدار، بازسازی سرمایه اجتماعی و تعامل عزتمندانه با جهان تبدیل شود. حال آنکه هرگونه بیاعتنایی به ضرورت تغییر، کشور را به مسیر فروپاشی تدریجی سوق میدهد.
بنابراین ما از همه نیروهای سیاسی ملی مدافع رویکرد اصلاحات مسالمت جویانه و خشونت پرهیز اعم از داخل و خارج کشور، و از تمام نهادهای تصمیمگیر حامی حقوق ملت میخواهیم که به جای تداوم مرزبندیهای مصنوعی و بیثمر، بر محور منافع ملی گردهم آیند. این لحظه، لحظه تصمیم بزرگ عبور از گذشته و گشودن دروازههای آیندهای متفاوت است. فردا ممکن است دیر باشد.
جبهه اصلاحات ایران
۲۶ مرداد ۱۴۰۴»
[4] - سوالِ یک فعال سیاسی اصلاحطلب از محسنی اژهای: مرز میان سیاست و قضا کجاست؟ رئيس قوه قضاييه: «چندی پيش، يك جمع به اصطلاح سياسى، بيانيهاى را در راستاى خواست دشمن صادر كرد.» عربسرخی: «جناب آقای اژهای! اگر این یک اظهار نظر سیاسی شخصی باشد، ورود به مسایل سیاسی جایگاه رییس قوه را تضعیف میکند و اگر یک حکم قضایی ست، کدام محکمه این رای را صادر کرده است؟»
این لحن مناسب نیست!
واکنش احمدزیدآبادی، فعال سیاسی اصلاحطلب، به سخنان رئیس قوه قضائیه در مورد بیانیه جبهه اصلاحات: «صرفنظر از محتوا و شکلِ بیانیۀ جبهۀ اصلاحات، نوع واکنش رئیس قوۀ قضائیه در برابر آن، مناسب جایگاه حقوقی وی نبود. به کارگیری این نوع عبارات، در مقابل یک سلسله توصیهها از جانب جمعی از کنشگران سیاسی، پیام خوبی به جامعۀ داخلی و خارجی مخابره نمیکند. آقای محسنی اژهای که به طور مرتب همگان را به رعایت احتیاط، تدبیر، خویشتنداری و لحاظِ مصالح عالی کشور در گفتار و رفتار دعوت میکند، به دلایلی که برای من روشن نیست، سر برخی بزنگاهها، لحن امنیتی و تهدیدآمیزی به کار میگیرد که نه فقط تناسبی با موقعیت رسمی او ندارد، بلکه به آنچه مایۀ نگرانی خودش هم هست، دامن میزند.»
[5] - حجتالاسلام محسنی اژهای روز دوشنبه (۳ شهریور) طی سخنانی در نشست شورای عالی قوه قضاییه عنوان داشت: « سیاست قطعی نظام و کشور، دفاع از مظلومین عالم بخصوص مردم مظلوم غزه و همچنین حمایت از جریان مقاومت است. چندی پیش، یک جمع به اصطلاح سیاسی، بیانیهای را در راستای خواست دشمن صادر کرد؛ برخی اشخاص توصیه کردند که در برخورد قضایی با صادرکنندگان بیانیه مذکور تعجیل نشود تا اینکه خودِ مردم و جریانات سیاسی و اجتماعی، پاسخ درخوری را به آنها بدهند؛ این امر محقق شد و جریانات و تشکلهای مختلف، صدور چنین بیانیهای را محکوم کردند؛ حتی برخی افراد و طیفهای همسو با صادرکنندگان آن بیانیه نیز نسبت به چنین کاری، اعلام انزجار کردند و با تعابیر مختلفی، این مضمون را بیان کردند که صادرکنندگان بیانیه مزبور در شرایطی که دشمن به کشور ما تجاوز کرده و همچنان تهدید میکند، بیانیهای در جهت خواست دشمن صادر کردهاند؛ البته آنها امید داشتند که در نتیجه صحبت کردن با صادرکنندگان آن بیانیه، آنها را نسبت به اشتباهشان آگاه سازند و تاکید کردند که ممکن است آنها اعلام برائت کنند و اظهار کنند غفلت کردیم؛ علیایحال من از همه کسانی که به صورت مستدل و متقن، بیانیه مذکور را محکوم کردند تقدیر دارم و امید دارم آنهایی که از روی غفلت یا اغراض خاص، این بیانیه را صادر کردند، از مسیر اشتباهشان بازگردند و رویه خود را اصلاح کنند؛ البته طبیعی است که دادستان تهران در این راستا، به تکلیف قانونی خود عمل خواهد کرد.»
[6] - که در کلام امیر المومنین آمده است که : «خداوند از علما، عهد و پیمان گرفته که در برابر شکمبارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند.»
[7] - به عمد از واژه «غرب آسیا» به جای خاورمیانه استفاده نمیکنم، گرچه این نام را استثمار بر ما گذاشت، و از آنجا که ذهن متکبر استثمار و تکبر استثماری همچنان اینجا میتازد، پس باید همچنان اینجا را «خاورمیانه» نامید قتلگاه آزادی، انسانیت و کرامت
در سه دهه گذشته «هسته سخت قدرت» [1] با نابخردی تعجب برانگیزی، مثل شکارچیانی که مهارتشان در شکار در مرغدانی توان بروز دارد، با بکارگیری تمام ظرفیت خود، انقلاب و کشور، اصلاح طلبان [2] و طیف گستردهایی از گروههای سیاسی فعال در امور کشور، در این جبهه وسیع را هدف گرفته، و برای نابودیاش هرچه در چنته داشتند و مُیَسَر بود، به میدان آورده و خرج کردند.
اصلاح طلبان در حالی در سیبل و هدف این جریان قرار گرفتند که این توان را داشتند تا با به میدان آوردن اندیشه و نیروی تحرکبخش خود، که متکی به نخبگان و بدنهی مردم ایران بود، گاه حتی 80 تا 90 درصد جمعیت ایران را در کنشهای سیاسی – اجتماعی کشور همراه کرده، و نیروی آنان را در روند امور فعال سازند. جبهه اصلاحات [3]، به رغم داشتن چنین توانی، مورد هجوم و هدف پایه هسته سخت قدرت، در عرصه داخلی و بلکه خارجی قرار داده شده، و قلع و قمع شدند.
ناظران بین المللی و عرصه داران روند آن، و از جمله رقبای قدرتمند ایران، انقلاب اسلامی و ملت ایران با مشاهده چنین روندی در داخل کشور، چشم امید از پویایی و مانایی چنین سیستمی بریده، به آن بعنوان یک جامعه موقت نگریستند، و از پذیرش، حساب روی آن، همکاری و همیاری با آن سر باز زدند، چرا که به ژرفای چنین فاجعهایی در کشور پی بردند، و از این رو به مطالعات خود روی ایران و ایرانیان با نظر به کسب و حفظ آمادگی برای نبود ج.ا.ایران ادامه دادند، و ظرفیت خود را برای هجوم همه جانبه به کشور در ساعت صفر بسیج، سازماندهی و آماده کردند.
آنان میدانستند که چنین قطع عضوی به معلولیت شدید ایران منجر خواهد شد، و این حذف بزرگ توسط هستهی سخت گردآمده بر محور قدرت، چقدر برای کلیت کشور فرساینده و خسارتبار خواهد بود، و اهدافی چنین غیرملی، حجم بزرگ و موثری از ملت ایران، و نمایندگان آنان در قدرت را منزوی و ناکار خواهد نمود،
و هم دنبال کنندگان اهداف جنبش اصلاحات که در سیبل هدف بودند خنثی میشوند، و هم آنان که کمر به نابودی اصلاحات بسته، و آنان را به هدف اول داخلی کشور تبدیل کردهاند، خنثی خواهند شد، و بدین روال باسابقهترین، فداکارترین، آگاهترین، باانگیزهترین، دلسوزترین، پا به کارترین، کیفیترین و پاکترین فعالین در امور کشور از صحنه خارج خواهند شد، کسانیکه کجیها و انحراف جاری از پایههای انسانیت، دین، انقلاب و اخلاق را میدیدند، و اصلاح آنرا خواستار شدند، و اصلاحات را تنها راه مناسبِ تدریجی، و به شیوهایی مدنی و غیرخشونتآمیز میدیدند، و آنرا پایه حل مسائل کشور دانسته، و آنرا به شایستگی انتخاب کردند،
که این خود بهترین، کمهزینهترین، کمخطرترین راه برای بازگشت کشور به ریل درست بود، که «جبهه اصلاحات» به بزرگی طیف وسیعی از سلایق و ایدههای گوناگون در کشور گردهم آمدند، و خواستهای پایهایی و به حق مردم ایران را نمایندگی کرده، آنرا با استفاده از مدرنترین شکل آن، یعنی صندوق رای، و مشارکت دادن مردم، پیگیر شده و دنبال میکردند.
اما در مقابل، این حرکت مدرن و پربار و نتیجه بخش ملی، با مقاومت سرسختانه و باورنکردنی از سوی اقلیت حاکم مواجه شد، و هر اصلاحطلب قهار، و هر هدف اصلاحی اساسی، به صخرههای لجاجت و غرورِ و مقاومت این جریان دُگم برخورد کرد، و نابود و بی اثر شد، و در حالی که این هسته سخت قدرت در مقابل بسیاری از کشورها و جریانات متخاصم از سر سازش در آمدند، و یا حاضر به مصالحه شدند، اما با جریان اصلاحات هرگز از در سازش در نیامده، تنها نابودی و جایگزین آن با نیروهای خودی را هدف گرفتند،
حاکمان حتی جریان خطرناکی همچون گروهک طالبان و... که از جنایتکارترینها در مشی و اندیشه در حق ایران، اسلام و ایرانیان بود را، در کنار خود پذیرفتند، اما در مقابل جبهه اصلاحات و اهداف آن هرگز کوتاه نیامده، و به هیچ بُعدی از اَبعاد موفقیت این گروه تن ندادند، و تنها نابودی آن را سرلوحه اهداف تمام ارکان تبلیغی، سیاسی و مذهبی کشور قرار دادند، و به هیچ گفتگوی راهبردی مبنی بر صلح با آن تن ندادند، و آنرا همواره مورد هجوم، و هدف اصلی خود نگه داشتند و... الا در مواقعی که به آن نیاز پیدا کردند.
همین خامی ناشی از غرور و سماجت در این راه، باعث شد تا جوانترین انقلاب آزادیبخش جهان، در عنفوان جوانی خود، به علائم پیری و فرتوتی زودرس مبتلا و آنرا نشان دهد، و دشمنان ایران، انقلاب اسلامی و ملت ایران، به طمع نابودی آن افتاده، و فرصت یابند، تا پروژههای خود را تکمیل کنند.
اما در تمام این مدت که طراحان صحنه های خدعه و نیرنگ، این دلمشغولی داخلی را در تمام ارکان نظام به روز، و فعال نگه داشته، و از مزیت شکار در مرغدانی، برای اثبات قدرت و فرزانگی خود سود جستند، و با هجوم بی امان به اصلاحات و اصلاح طلبان، به عنوان یک طعمه نجیب، سعی کردند از همهی رقبای دیگر زهرچشم گرفته، و خود را در منظرِ قهرمانِ مبارزه دیده، و همواره خود را فرزانه، و حرکت خود را از سر فرزانگی، و نزدیک به اهداف و قلههای موفقیت ببینند، اما این شکست بود که در پس این لجاجت و غرور، انتظارشان را میکشید.
چراکه کشور، انقلاب و مردم ایران، در این دوره فرسایش ملی، میان هزینههای سرسام آور این حذف کلی نیروها از صحنه کشور، دست و پا میزد، چون جنگ داخلی و دشمنی با اصلاحات به حدی شدت داشت که هر سخن خیرخواهانه، هر طرح تغییر و تحول، و هر برنامه، و هر پیشنهاد صلح و موازنه جویانهی شامل نرمشی، از سوی این جریان اصیل، با انکار، و دیوار صخرههایی غرور و نخوت هسته سخت قدرت مواجه شده، و بدون اندکی اندیشه در اصل سخن، و پیامدهای مبارکی که برای ملت ایران، کشور و انقلاب داشت، آنرا به دیوار کوبیدند، و به مقابله با آن پرداختند، نصیحت هیچ ناصحی اثرگذار نبود، و تلاش هیچ میانجیگرِ با آبرویی به سرانجام نرسید، تا اصلاح طلبان زندانی در زندان بمانند، و محصورانشان در حصرهای بلند مدت بپوسند، ممنوعیتهایشان هر لحظه افزایش و گسترش یافته، احزاب شان فشل و مُنحل، حرکات سیاسی اشان ابتر و بی نتیجه، و... بماند، در حالی که خلافکاران بزرگ اختلاس و غارت کشور، طعم عفو را میچشیدند، اما خدمتگذاران اصلاح وضع موجود، از هیچگونه عفو و گذشتی و نرمشی برخوردار نبوده، بلکه بر شدت برخورد با آنان همواره افزوده گشت و...
هسته سخت قدرت در مسیر به بار نشاندن این پروژه بزرگ حذف، و خالص سازی و یکدست سازی بزرگ، و پاک کردن جامعه از رقبای خود، در خلا وجود جبهه بزرگ اصلاحات در کنار خود، مجبور شد به جریاناتی روی آورد، و تکیه کند، که هیچ عقل سلیمی با رویکرد به این رسوایان عرصه اجتماع، دست به چنین خودکشی و خودزنی نمیزد، فرایندی که یک انقلاب آزادیبخش را به ضد خود تبدیل میکرد، اما فرایند خدعه و نیرنگ، بزرگان را به کوچکی وا میدارد، تا در نزد آنان هدف توجیهگر بیرحم وسیلهایی در نظر آید، که به نظر میرسید، آنان را به اهداف خود نزدیک میکند، تا بی توجه به خسارت آن، با برگزیدن چنین رویکردی و تایید آن، و برای پرکردن خلا انقلابیون بیشماری که کنار زده شدند، و در پستوهای زندان، خانه، غربت خارج از کشور و... رانده شده بودند، دست به دامن جریاناتی شوند که پیش از این، از دشمنان و یا رقبای نهضت انقلابی و جریان ضد استبدادی بودند.
جریاناتی همچون انجمن حجتیه [4] که سابقه روشنی در انحراف در تاریخ خود و حتی مسیر مبارزه داشتند، و حتی انقلابیون پیش از انقلاب نیز طعم خطر اندیشه آنان را چشیده، و روند خطرناک مد نظر آنان را میشناختند؛ و بنیانگذار انقلاب اسلامی آنان را از سر راه نهضت و کشور برداشت، و یا محور قرار دادن جریاناتی همچون حزب موتلفه اسلامی [5] در میانه ستون رهبری جریانات انقلاب، که این نیز جز خسارت، حاصلی برای مردم و کشور و انقلاب نداشت.
موتلفهاییهایی که با اکثریت و رهبری جریان انقلابی در نبرد پنجاه و هفت زاویه داشتند، به عنوان مثال اگر اکثریت، شیوه انقلاب مسالمت آمیز و بدون خونریزی و خشونت را پذیرفته، و در محور حرکت خود قرار داده بودند، عده ایی از اینان حرکت خود را بر پایه ترور اندیشمندان و سیاسیون جبهه مقابل گذاشته، و سابقه دهشتباری از ترور و خشونت را در جامعه ایران تزریق کرده، و آنرا با ترور و خشونت آلوده بودند و...
تاریخ ترورهای آنان از اندیشمندان و سیاسیون این کشور در زمان پهلوی دوم، تخم لقی را در بین انقلابیون کاشت، که بعدها در سالها و دهههای نخست بعد از پیروزی انقلاب، دامن انقلابیون را نیز گرفت، و انقلابیون اثر کراهتبار ترور و خشونت را چشیدند، و فهمیدند وقتی شما اندیشه و شخصیت قدرتمندی مثل احمد کسروی [6] را، بعنوان یک اندیشمندِ دگراندیش نمیپذیری و ترور میکنی، بعدها کسانی هم خواهند آمد، که اندیشه و اندیشمند کارگشا و قدرتمند و همه شمولی چون مرتضی مطهری را از شما میگیرند، تا انقلاب تو نیز در روزهای تولدش بدون اندیشمند و بی سر کنند، و ترور دامنگیرت خواهد شد.
و یا وقتی شما دولتمردان دیگران (نخستوزیران عبدالحسین هژیر، حاج علی رزم آرا، حسنعلی منصور، حسین علاء (ناموفق) و...) را ترور میکنی، روزی خواهد آمد که کسانی بیایند و نخست وزیر تو، محمد علی رجایی و... را ترور کنند، و تو را از کادرهای انقلابی قدرتمند و موثرت بیبهره کرده، و آنان را از تو خواهند ستاند و...، از این روست که ترور، و تمسک به خشونت، به عنوان یک امر نکوهیده و باطل در اسلام و نظامات جهانی شناخته شده است، و از این رو حضور تروریستها و معتقدین به مشی تروریستی در مراکز راهبری انقلاب، مشخص بود چه خساراتی را بر انقلاب و کشور مترتب خواهد کرد،
و این بود که بعدها با قدرتگیری اینان در روند کشور، دامن انقلاب به ترور و تروریسم آلوده شد، و روابط ایران و با اروپا، بعنوان صحنه ترورهای این جریان، متزلزل و آلوده گردید، یکی از دلایل دوری ایران و اروپا، که اکنون فشار آن را در جریان فشردن مکانیسم ماشه، در روزهای پایان خوش قرارداد مهم برجام شاهدیم، در کنارِ قرار گرفتن ایران همدوش روسیه در نبرد با اوکراین، به سابقه و تاثیرات ترورهایی باز میگردد، که امنیتِ مردم و خاک اروپا را خدشهدار، و آنان را به دشمنی با ایران سوق داد.
البته این یکی از عوارض حضور جریان موئلفه (بعنوان ادامه همان گروه فدائیان اسلام) در روند کشور بود، بعدها همه فهمیدند که این حزب با نفوذی که در بازار و جامعه مذهبی دارد، چه بلایی به سر اقتصاد و جریان مذهب در کشور آورد، و هر دو را آلوده و بی اثر ساخت، اولین اختلاسهای بزرگ کشف شده در کشور را آنان مرتکب شدند، و بدتر از آن، نظام قضایی را نیز به تسامح با اختلاسگران آلودند، که این روند ادامه یافت، و اکنون به یک بیماری سیستماتیک و عمومی در کشور تبدیل شده است و... بعد از کیس اختلاس بزرگ مرتضی رفیقدوست، اکنون کیس سواستفاده مالی بابک زنجانی رسواترین اعمال نفوذ در روندهای قضایی اختلاسگران و غارتگران بیت المال به نظر می آید که پیش روی مردم ایران، به روشنی دیده میشود، که آفریننده رکوردهای فساد مالی در کشور، با حکم اعدام، اکنون آزادانه، مثل مرتضی رفیقدوست، در صحنه اقتصاد کشور جولان میدهد.
هسته سخت قدرت با میدان دادن به این جریان خطرناک، و سپردن تشکلهای محوری در اقتصاد و سیاستِ کشور به چنین جریانی، که یک سر آنان به ترور اندیشمندان، دولتمردان، و اهالی سیاست این کشور ختم میشد، و سر دیگر آن به اختلاس و تبانی در فضای تجارت و مالی کشور وصل بود، و سر دیگرش به رویکرد ایدئولوژیکی جریان فکری خطرناکی که با نبرد آزادیبخش 57 زاویه کلی داشت، مثل امثال شیخ فضل الله نوریها، که این تفکر را دنبال میکردند، و تاریخ ایران به روشنی ثبت کرده است که چگونه این جریان، کِشتی آزادیخواهی، استقلال طلبی، و سروری طلبی مردم ایران را به گِل نشاندند، و پرونده حق دخالت مردم ایران در تعیین سرنوشت خود، استقلال از بیگانه (در جریان جنبش ملی شدن صنعت نفت) را بستند، و در ابتدا بزرگترین و اولین انقلاب مدرن ایرانیان، یعنی انقلاب مشروطه را ناکام، ابتر و آلوده ساختند، و در ضربه بعد به دکتر محمد مصدق، ائتلافی از بازار و روحانیت وابسته به آن، در کنار حزب توده، و به ویژه کودتاچیان وابسته به نظام شاهی و...، در کنار امریکا و انگلیس نقش آفریدند.
انقلاباتی که پیشروترین حرکات سیاسی – اجتماعی مردم خاورمیانه و بلکه آسیا بود، و به عنوان اولین حرکت مدرن سهم خواهی مردم ایران در حق تعیین سرنوشت، استقلال، کسب حق فرمانروایی، و حق راهبری خود را در نظر داشتند، اما ناکام ماندند، و متاسفانه دنبالهروهای ویران کنندهی حرکت آزادیخواهی ایرانیان در مشروطه، اکنون خود را به بدنه انقلاب 57 هم رسانده، و جای گرفته بودند، ادامه این جریان فکری، اکنون توسط محمد تقی مصباح یزدی و شاگردانش طی چند دهه گذشته دنبال شد و میشود،
در جریان مقابله و نبرد یک طرفه حاکمیت با اصلاح طلبان بود که یک چنین جریانی فرصت و دلیل حضور موفق در روند انقلاب و کشور یافت، و اکنون این فرصت را دارند، و میروند تا در کنار اولین و دومین حرکت اساسی مردم ایران، سومین حرکت خسارتبار خود در مسیر انسداد در حرکت آزادیخواهی مردم ایران را به انجام رسانده، و انقلاب 57 را که به عنوان بزرگترین پروژه آزادیخواهی، جمهوریخواهی و فرار ایرانیان از استبداد فردی بود را نیز، همچون مشروطه و نهضت ملی شدن صنعت نفت، بر زمین زده، و زمینگیر و مفلوک کنند.
در این راه است که دو جریانِ تفرقه انگیز و ویرانگر مذکور، اندیشه و نیروی پیشرو اکثریت انقلابیون دخیل در جریانات مذهبی، در بین انقلابیون 57 را ابتدا به راست و چپ تقسیم، و در نهایت هر دوی آنانرا به حاشیه و انزوا، و بلکه به نابودی کشاندند، و جریانات خطرناکی مثل جبهه پایداری را جایگزین آنان و السابقون انقلاب میکنند، که پرونده تاریخ فعالیت این جریان، برای انقلاب خسارت محض، و برای ایران نابودی، و برای مردم تهی شدن آن از هر گونه آزادی و نقش خواهد بود.
ویرانگری ناشی از این تفکر باعث شد تا جلوی هرگونه اصلاحات سد شود، تا در نتیجهی این انسداد کامل، و سماجت در انحراف، شرایط جامعه انفجاری و متراکم شود، شکاف بین حاکمیت و مردم ایجاد و توسعه یابد و...، تا آنان به هدف اصلی، که همان ابتلای انقلاب 57، به سرنوشت انقلاب مشروطه بود، نایل آیند، و نابودی این انقلاب نیز تحقق یابد، تا طبق نظر قلبی و راهبردی آنان، شرایط به سمتی پیش رود که هرگونه تغییر و تحول در شرایط آدمیان، تنها از آسمان انتظار کشیده شود، و امید در دل ایرانیان برای حضور در عرصههای زندگی، به صورت مدرن و موثر مسدود بماند، و راه پیشرفت و سرافرازی آنان سد گردد، و تغییر و تحول تنها از ناحیه ظهور منجی انتظار کشیده شود و... [7]
و با این هدف و... بود و هست، که کشور بعد از هر انقلاب آزادیبخشی به سمت استبداد و خودرایی، بازگشت داده میشود، و استبداد و انحراف بازتولید میگردد، تا مردم ایران حتی بعد از سه انقلاب آزادیبخش ضد استبدادی، باز همان رعیت و موالی سابق باقی بمانند و دیده شوند، گلههایی از گوسفندان، که نیاز به چوپان دارند، و باید به سمتی بروند که چوپانانی از جنس قدرت، آنان را با خود میبرند، و تعیین تقدیر میکنند، و کسی این ملت را رشید، توانا و لایق آزادی و داشتن حق تعیین سرنوشت ندیده و نبیند.
آدرس اشتباهی که این جریانات به بدنه حاکمیت کشور داد، باعث گردید، تا بزرگترین و وسیعترین جریانات دلسوز به حال مردم، کشور و انقلاب، به حاشیه رانده شوند، و مدافعان کشور، به جای نشستن و اندیشه در پیرامون دفاع از منافع و امنیت کشور، نیرو و توان خود را در مقابله با مردم، و جریانات سیاسی که آنان را در جبهه وسیع اصلاحات نمایندگی میکردند، صرف و مستهلک کنند، جریان اصلاحی که این انحرافات را دید و به آن تن نداد؛
و به این ترتیب هم نیروی مدافع کشور، و هم فعالین اجتماعی آن، هر دو در این دام خدعه و نیرنگ گرفتار، و مستهلک شدند، و از همه بدتر برای مقابله با اصلاح طلبان، که بخش مهمی از فعالین کشور را در بر میگرفتند، هسته سخت قدرت تن به روی کار آوردن جریانات انحرافی داد، افرادی که خود را به عنوان انقلابی جازدند و... و با طرحهای مقابلهایی خود، در مقابل خواست عموم ایرانیان، آبرویی برای خود و آوردندگان خود نگذاشتند ...
و در پس چنین روندی بود که وقتی اسراییل و بعدها امریکا فرصت حمله مستقیم به ایران یافتند و آنرا آغاز کردند، در حالی که همه از چنین حملهایی اگاه بودند، اما باز غافلگیر شدند، چرا که چشمهایشان عادت به دیدن و پاییدن رقیب دیگری به غیر اصلاح طلبان را نداشت، و بیشتر عادت به پاییدن، و حمله به مردم خود را داشتند، و تمرین کرده بودند، چراکه همیشه درگیر شکار در مرغدانی بودند، و این باعث گردید تا حواسها از عقابان و کرکسهایی که در آسمان ایران جولان میدادند پرت شده، به این خطر بی توجه و یا حداقل کم توجه، و یا بی دفاع باشند و بمانند.
7 امرداد 1404 خورشیدی، شاهرود
[1] - هستهٔ قدرتمدار یا هستهٔ حاکمیت ( The Establishment ) اشاره به الیت یا گروهی مسلط دارد که قدرت یا اتوریته را در جامعهای یا سازمانی در دست خود نگه داشتهاند. در ج.ا.ایران این واژه اشاره به گروههای حاکمیتی دارد که مادام العمر بوده و جایگاه خود را از روند انتخابی تجدید شونده کسب نمیکنند، مانند شورای نگهبان، ائمه جمعه و یا نظامیانی که هم اسلحه، هم پول و هم رسانه را یکجا در دست دارند، و به نهادهای نظارتی پاسخگو نیستند.
[2] - جناح اصلاحطلبان ، یکی از دو جناح اصلی سیاسی در ایران است که از دل بخشی از جناح چپ جمهوری اسلامی ، بعد از تجدیدنظر سران این جناح در تفکرات چپ اسلامی متولد شد و با رویکرد های جدید نزدیک به لیبرالیسم و اقتصاد آزاد به حیات سیاسی خود ادامه داد بعد از انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶ و با تشکیل دولت محمد خاتمی این جریان در عرصه قدرت سیاسی در ایران آغاز به کار کرد
[3] - جبهه اصلاحات ایران با نام اولیه نهاد اجماعساز اصلاحطلبان، مجمع بالادستی جناح اصلاحطلبان ایران است که از سال ۱۳۹۹ و پس از انحلال شورای هماهنگی جبهه اصلاحات تشکیل شد. ریاست این جبهه در دو سال اول با بهزاد نبوی بود که از تیر ۱۴۰۲، آذر منصوری جایگزین او شد. متشکل از ۲۷ حزب است.
[4] - انجمن حُجّتیّه تشکیلاتی بهائیستیز بود که با تأیید حسین بروجردی و توسط محمود حلبی، با هدفِ از بین بردن دیانت بهائی و تلاش برای «فراهم کردن زمینهٔ ظهور ولی عصر» در زمان پهلوی دوم راهاندازی گردید که روزبهروز بر توانائیهای خود افزود و به شبکهای گسترده و سازمانیافته با ۱۲۰۰۰ عضو در سراسر ایران تبدیل شد.حلبی اینگروه را در سال ۱۳۶۲ پس از تهدید روحالله خمینی و ایرادِ اتهام خیانت و ارتجاع، منحل نمود. انحلال داوطلبانهٔ این انجمن نهتنها فعالیتها و نفوذش را در دستگاههای دولتی جمهوری اسلامی تخفیف نداد، بلکه برعکس گسترش بخشید انجمن حجّتیه در آموزش، رهبران انقلاب ۱۳۵۷ و سازماندهی دولت جمهوری اسلامی در کشور نفوذ بسیار داشت. اعضای انجمن از زمان انحلالش تاکنون در قوهٔ قضائیه، دستگاههای امنیتی و دفاتر کارگزینی برای نهادهای حکومتی فعّال بودهاند. از شخصیتهای سیاسی مهم که سابقهٔ عضویت در انجمن داشتند و پس از انقلاب ۱۳۵۷ به مقامات عالی دست یافتهاند میتوان به علی خامنهای، علی اکبر ولایتی، محمدعلی رجایی، کمال خرازی، حدّاد عادل، علیاکبر پرورش، و جواد ظریف اشاره کرد. بعضی از اعضای بلندپایهٔ سازمان مجاهدین خلق نیز، مانند مهدی ابریشمچی، سابقاً عضو انجمن بودند، با رهبری علی خامنهای، برخی از کسانی که در مشرب سیاسی و اعتقادی خود با انجمن حجّتیه همدلی میکردند، مانند مصباح یزدی، به کانونهای قدرت نزدیک شدند.
[5] - حزب مؤتلفه اسلامی (نامهای پیشین: جمعیّت مؤتلفه اسلامی و هیئتهای مؤتلفه اسلامی) یک حزب سیاسی–مذهبی در ایران است که در خرداد سال ۱۳۴۲ از ائتلاف ۳ هیئت مذهبی بنامهای؛ هیئت مسجد امین الدوله، هیئت مسجد شیخعلی و هیئت اصفهانیها، با پیروی از سید روحالله خمینی شکل گرفت. این تشکل به جناح راست حکومت جمهوری اسلامی و اصولگرایان سنتی تمایل دارد و در محیط سیاسی ایران، قشر «افراطیون مذهبی» را نمایندگی میکند. این حزب همچنین تأسیساتی را از بودجه کشور نظیر نهاد مدرسه اسلامی و جامعة المصطفی العالمیه نیز فعالیت میکند.
[6] - سیّد احمد حُکمآبادی تبریزی (۸ مهر ۱۲۶۹ – ۲۰ اسفند ۱۳۲۴) که بعدها نام خانوادگی کَسرَوی را برگزید، تاریخنگار، زبانشناس، پژوهشگر، حقوقدان و اندیشمند ایرانی بود وی استاد رشتهٔ حقوق در دانشگاه تهران و وکیل دعاوی در تهران بود. کسروی در حوزههای مختلفی چون تاریخ، زبانشناسی، ادبیات، علوم دینی، روزنامهنگاری، وکالت، قضاوت و سیاست فعالیت داشت وی بنیانگذار جنبشی سیاسی اجتماعی با هدف ساختن یک «هویت ایرانیِ سکولار» در جامعهٔ ایران، موسوم به جنبش «پاکدینی بود که در دورهای از حکومت پهلوی شکل گرفت
[7] - انجمن حجّتیه خوانشی از عقاید شیعه امامیه با مکتب فقهی غیرسیاسی و جنبهٔ موعودگرایانهٔ قوی است.
- انجمن حجّتیه مخالف تشکیل حکومت اسلامی و دخالت عالمان دینی در سیاست بود
- قبل از قیام مهدی موعود شیعیان، هر قیامی اشتباه است و به شکست میانجامد
- راه گشایش از فتنهٔ غیبت، خواست و ارادهٔ الهی است و خواست خداوند، تنها با درخواست مردم از او و دعا کردن برای فرج امکانپذیر است؛
- این سازمان در دوران غیبت کبرا، قایل به تقیه بوده، معتقد بودند که «مبارزهٔ نابخردانه و ماجراجویانه، هدر دادن نیروهاست.»
- آنها فلسفه را نوعی بدعت و برای مقابله با مکتب امامان شیعه و مبانی اندیشهٔ دینی تشیع میدانستند
- آنها معتقدند هرگونه مبارزه قبل از مهدی باطل است، و مبارزه با زورمندان و قدرتهای جهانی ویژهٔ مهدی است
- معتقدند، رهبر و ولی و حاکم جامعه باید معصوم باشد، و عدالت تنها برای مرجعیّت دینی کافی است، و برای تشکیل حکومت اسلامی بهعصمت و علم الهی نیز احتیاج است.
اصلاحات و اصلاح طلبی تنها به سیستم حاکمیتی جمهوری اسلامی و بعد از انقلاب 57 محدود نمیشود، حرکت اصلاحات پیش از این، ریشه ایی قدرتمند در دوره پهلوی دارد، که در آن دوره نیز با شدت تمام دنبال شد، و آخرین شاه سلسله پهلوی، مخالفان و موانع حرکت اصلاحی خود را در صف نخست، گروههای چپ وابسته به جبهه شرق و کمونیسم، و بعد از آن روحانیت و گروههای اسلامگرا در ایران میدانست که مانع اصلاح اجتماعی و مدرنیزاسیون فرهنگی، صنعتی و سیاسی کشور بودند، و از آن دو بعنوان ارتجاع سرخ و ارتجاع سیاه یاد میکرد.
اصلاحات و ایجاد تغییر و تحول در جامعه ایران در دوره بنیانگذار سلسله پهلوی، که تغییر ریل از شرایط اسفبار و ویران کننده سلسله قجری به دوره مدرن را در خود داشت، نیز با شدت هر چه تمامتر دنبال شد، که از جمله نتایج آن برپایی سیستم نوین قضایی، آموزشی، اداری، نظامی، ارتباطات و... در ایران بود، که این روند در 17 سال حاکمیت رضاشاه با شدت هرچه تمامتر جریان داشت.
در دوره پهلوی دوم نیز، حرکت اصلاحی بزرگی طراحی و پی گرفته شد که نمونه بزرگ آن اجرای برنامه «انقلاب سفید شاه و ملت» [1] بود که در خلال آن محمدرضا پهلوی، بزرگترین اصلاحات فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، آموزشی و... را در دوره خود اجرایی کرد، که برخی از آنها کاملا انقلابی و تنشزا بود، از جمله اجراای برنامه «اصلاحات ارضی» که ایرانیان که اکثرا در بخش کشاورزی مشغول بودند را، از سیستم ظالمانه، تحقیر کننده و ضد انسانیِ نظام ارباب رعیتی نجات داد و کشاورزان ایران را از ابزار تولید، به صاحبان زمین و سرمایه تبدیل کرد و...
با سقوط سلسله پهلوی در بهمن 1357، فرایند اصلاحاتی که در دوره پهلوی توسط حاکمیت احساس، زمینهجویی و دنبال میشد، اینبار به بدنه مردم نقل مکان کرد، و توسط گروههای مردم نهاد از جمله احزاب و... تعیین جهت و دنبال میگردید، و بدین ترتیب لزوم اصلاحات که تا پیش از این از سوی حاکمیت پهلوی برنامه ریزی، جهت گیری و اجرا میشد، به بدنه جامعه ایران منتقل و هدف گزینی میشد، اینجا دیگر احزاب و... و بدنه مردمی نقش اصلی را در اصلاح طلبی و اصلاحات داشتند.
مهمترین بروز اصلاح خواهی مردم ایران، 19 سال پس از پیروزی انقلاب، با برگزاری انتخابات تاریخی دوم خرداد 1376 خود را نشان داد، که اکنون 28 سال از آن روز شکوهمند میگذرد، روزی که مردم ایران حرفهای بزرگی را در مدنیترین شیوه آن، به حاکمیت خود و دنیا یادآور، و خواستار دگرگونی، تغییر و تحول در وضعیت خود شدند.
در این انتخابات که یک سوی قدرتمندِ آن، تفکر "اصلاحات" و یا دیدگاه "دوم خردادی" قرار داشت، که این دیدگاه پایه و نیروی خود را از بدنه جامعه میگرفت، و بر اصلاح کجیها و انحرافاتی که بر روند انقلاب، از پیروزی تا آن روز عارض شده بود تاکید داشت، اساس اهداف خود را به تحقق اعطای نقش به مردم، در روند تصمیم سازیهای در کشور استوار میداشت.
در این نگاه، نوعی نفی دیکتاتوری فردی، طبقاتی و ایدئولوژیک نهفته بود که در درونمایه اهداف انقلاب 57 نیز پیش از این کاملا هویدا بود، و در آن خیزش نیز از خواستهای پایه انقلابیون بود و دنبال میشد، و اصلاحطلبان به «میزان» بودن رای و نظر مردم اصرار داشتند، تا رای مردم «فصل الخطاب» جهتگیریهای کشور باشد، و جریان اصلاحات از داشتن حق تعیین سرنوشت برای آنان دفاع میکرد، و به بازگشت به شعارهای پایه انقلاب 57 که همان برخورداری از آزادی، استقلال و جمهوریتِ در خور مردم آزادیخواه ایران بود، تاکید و نظر داشت.
اهدافی که بیش از یکصد سال برای داشتن آن، مردم ایران مبارزه کرده و میکنند، تا تاثیر بیش از پیش خود را در امور خود تضمین نمایند، تا آنان را در مدار مردم آزاده، بالغ و رشید، و برخوردار از شان انسانی در جهان قرار دهد، که تفکر و یا افرادی آنان را رعیت، گوسفند، بله قربانگو، مرید حلقه به گوش، محجور و... ندیده و تصور نکنند.

پدربزرگم آزادیخواه بود
قبل از این که تیربارانش کنند
شعرهایش را پای درخت انار باغچه چال کرد
من هیچوقت شعرهایش را نخواندم
اما از انارهای باغچه میشود فهمید
"آزادی"
باید سرخ و شیرین باشد
اصلاح طلبان از همان نقطه آغازِ بروز خیزش خود، همواره با سدی قدرتمند مواجه شدند که با سو استفاده از ظرفیت تمام نهادهای حکومتی، و غیر انتخابی، که سنگر به سنگر بدان دست یافته بودند، و با استفاده از راهبرد "حرامخواری سیاسی"، آن مراکز را در خدمت منافع و تفکر خود قرار داده، این سیطره را، خلاف جهتِ خواست مردم ایران به کار گرفتند، و هر طرح، برنامه و روند نتیجه بخشی که برای رسیدن به اهداف اصلاحات، در خیزش مردم ایران و یا نمایندگان آنان اتخاذ میشد، با درِ بسته و صخره محکمِ تغییرناپذیر این اقلیت ناچیز برخورد کرده، آنرا بی اثر میکردند.
و بدین نحو نگذاشتند اصلاحات انقلاب رهایبخش 57، به مسیرِ درست خود بازگشت داده شود، و در ریل درست خود قرار گیرد، تا مردم ایران در میان کشورهای خاورمیانه، در کنار ترکیه (که به نوعی از یک سیستم دمکراسی واقعی برخوردار است و رای و نظر مردم، در آن کارساز است)، با تکیه به رای و نظر مردم حرکت خود را پی گرفته و الگویی برای ملتهای دیگر اسلامی منطقه باشد، تا این منش، که پایه خود را در اعطای قدرت مردم استوار داشته بود، راه توسعه، پیشرفت و سعادت دنیایی و آخرتی مسلمانان را باز کرده، و مسلمانان نیز از نظامهای واپسگرایِ ضد توسعه و پیشرفت نجات یابند، و سَری در میان دیگر ملل دنیا بلند کرده، و بگویند که ما نیز این توانایی را داریم که بلوغ خود را به کسانی که ما را گوسفند، رعیت، محجور و... میبینند اثبات کنیم.
تفکر اصلاحات تازه ترین بروز هویتخواهی، و شخصیتطلبی مردم ایران است، که خیزشهای خُردِ دیگرِ در پی آن، برگرفته و شاخ و برگی از الگوی آن خیزش فراگیر بوده است، که بعد از انقلاب حقطلبانه مردم ایران در مشروطه، نهضت استقلال خواهی مردم ایران در جریان ملی شدن صنعت نفت، و خیزش بزرگ ضد استبدادی و استقلال طلبانه 57، نشان داد که ایرانیان خواهان آزادی و استقلالند، و نمیخواهند در نظامهایی از نوع ارباب رعیتی، مریدی مرادی، پادشاهی و استبداد فردی و طبقاتی گرفتار شده، و در اینگونه سیستم بپوستند، و نادیده گرفته شوند و...
خیزشهای پیاپی ایرانیان در بیش از یک سده گذشته، برای کسب آزادی و سیستم حکمرانی از نوع جمهوری و مردم محور، نشان داده است که آنان همواره بر این عهد پایدار بوده و انتظار میرود پایدار بمانند، هرچند گاهی در مقاطعی در دام خدعه و نیرنگ نخبگان خود، و یا دستهای خارجی گرفتار شده، و در شرایطی قرار گرفتند و به انحراف برده شوند، اما باز ایرانیان در این اجبار و تهدید و تحدید، پایداری و مانایی نداشته، بالاخره خود را رها خواهند کرد.
بازسازی و یا بازآفرینی نظامهایی که ایرانیان آنرا روزگاری استفراغ کردهاند، شکست خورده است، و هر چند ممکن است چند صباحی دوباره شکل گیرد، و یا در شرایطی ادامه یابد، اما پایدار نبوده، و این تنها زمانِ دستیابی ایرانیان به حقوق پایهشان از جمله داشتن آزادی، و حق تعیین سرنوشت را به تاخیر خواهد انداخت، و به حتم صفحات سیاه تاریخ ایران را، پر از افراد و گروه هایی خواهیم یافت که در مسیر رهایی و استقلال این مردم مقاومت کردند، و آنرا به تاخیر انداختند، یا آنرا از مسیر خود منحرف کردند.
تازهترین این قشر از ایرانیانِ مانع آزادی و دادن حق تعیین سرنوشت، اصولگرایان و (ایدئولوژیستهای آنان چون مرحوم محمد تقی مصباح یزدی و..) هستند که سعی کردند با تئوریپردازی و خوانشی خاص از متون فقهی، نقش مردم را در مشروعیت و مقبولیت حکومتها نادیده انگاشته، حاکمیت و حق تعیین سرنوشت را از مردم ستانده و در دست افراد و یا طبقاتی خاص به انحصار در آورند، و بدنه جامعه را به افراد دنبالهرو و بله قربانگوی قدرت تبدیل کرده، که نه حقی در اداره جامعه دارند، و نه چاره ایی جز تمکین بر آنچه برای شان تعیین میگردد و...
برایند غلبه خسارتبار اصولگرایان و تفکر ضد مردمی آنان بر روند کشور، در بُعدِ خارجی باعث سقوط در غربستیزی افراطگرایانه و خسارتبار چند دهه گذشته، و افتادن در دامن شرق متجاوز، خیانتکار و بدعهد، و اسارت در تحریمهای کمرشکن هر دوی آنان (غرب و شرق)، که مشترکا باعث به فنا رفتن منابع و منافع ملی ایران و ایرانیان در بعد خارجی شدند.
چنین روندی در فرایند داخلی نیز باعث گسترش نابهنجاریهای شدید اجتماعی، ناامیدی، فرارسرمایه، عدم سرمایهگذاری داخلی و خارجی، تعطیلی تولید، فرار نخبگان از کشور و پناهنده شدن آنان به دامن کشورهای دیگر در عدد میلیونی، نابودی نیروهای کارساز سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، از جمله احزاب، NGO ها، فرو ریختن توان و اندازه قشر متوسط جامعه و...، قدرتگیری مُخِّرب نظامیان در تمام شئون (اقتصادی، امنیتی، اطلاعاتی، اجتماعی، فرهنگی و...) کشور، بی خاصیت شدن تشکلهای مردمی و... و در یک کلام خانهنشینی مردم ایران بود،
که برونداد بروز این خانهنشینی و قهر را، در کاهش آمار شرکت کنندگان در انتخاباتهای گذشته و... میتوان به خوبی مشاهده کرد، بطوریکه اکنون نه رئیس جمهوری با پشتوانهایی قاطع در پاستور داریم، و نه نمایندگان با پشتوانه رای اکثریت مردم، که در پارلمان کشور حقوق مردم را دنبال کنند و...، و به این ترتیب ساختار انتخابی کشور ضعیف و لاغر، و ساختار حاکمیتی غیر انتخابی قدرتمند، پرتعداد، تعیین کننده و... شده است، و امور را به سمت عدم تعادل شدید برده، و همین دشمنان ایران را به طمع نابودی آن انداخته است.
در مجموع، این شرایط باعث شده است که دچار زورگویی طرفهای خارجی، بی تفاوتی، نارضایتی، ناامیدی و... داخلی شویم، که مهمترین علت آن احساس جدایی و شکاف بین حاکمیت و مردم ایران است، که ایران را اینچنین در دو راهی تسلیم و یا ویرانی در برابر قدرت خارجی میبینیم، به حتم اگر خیزش اصلاحطلبی را به چنین بلایی گرفتار نمیکردند، این توانایی را داشت که ایرانیان را متحد در برابر زیادهخواهی خارجی، و انحراف و فساد گسترده داخلی، بسیج کرده، و دچار شرایط اسفبار فعلی نشویم، بقای دلایل بروز انقلاب 57 که همان آزادی و حق تعیین سرنوشت بود، ایران را در بُعد داخلی و خارجی بیمه میکرد.
اصولگرایان با مرتکب شدن به چنین خطای راهبردی و خودخواهانهایی، مردم ایران را خانه نشین کرده، خود، دیگران و ایران را در برابر زیادهخواهی خارجی و فساد و درهم ریختگی داخلی و... بیدفاع کردند، و این خیانت آنان در تاریخ آزادیخواهی و استقلالطلبی ایرانیان ثبت خواهد شد. و برای معتقدین به دنیای باقی نیز روشن است که اصولگرایان باید پاسخگوی این حرامخواریهای سیاسی خود در دیار باقی باشند، که حقوق ایرانیان را بعد از انقلابها و خیزشهای مکرر، نادیده گرفته و نقش آنان را در امور خود، به محاق برده، جهتگیری درست مردم را را به انحراف بردند.
فریدون توللی (1298-1364)، شاعر و طنز پرداز سرزمین پارس باستان، چنین به نظم گفت که:
آنان که رسم خودسری و کین نهادهاند مانا به مغزشان همه سِرگین نهادهاند
جمعی ز جُوع، خسته و بیچاره گشتهاند جمعی به پیش، سفره رنگین نهادهاند
جمعی، طریق حیله دوستان گرفتهاند بر دوش زادگانِ وطن، زین نهادهاند
جمعی ز راهِ سستی و بیغیرتی زِ بیم عُمّالِ جور را سَرِ تمکین نهادهاند
کشور خراب و توده پریشان و کار زار یارب بنای ما بِه چِه آئین نهادهاند؟!
منبع : التفاصیل (1324، صفحه 55)
آنچه مسلم است ایران و ایرانیان هزینههای بسیاری برای ایجاد تغییر و تحول در وضع خود از طریق انقلاب کردن (به عنوان خسارتبارترین روش جراحی و تغییر اجتماعی) پرداختهاند، و روزی خواهد رسید که همه به این نتیجه اساسی برسند که اصلاح و اصلاحات، بهترین و کم هزینهترین روش تعقیب مصالح ملی، در جامعه ایران است که باید جای خود را باز یابد، تا دیگر ایرانیان مجبور نباشند برای تحمیل اصلاح به حاکمیتها، مجبور به انقلاب شوند، خون دهند، ویران شوند و...
در این سالروز حماسه دوم خرداد، یاد و نام همهی کسانی که برای بهینه شدن اوضاع مردم ایران، از جان و مال و آبروی خود دریغ نکردند، و برای اصلاح و اصلاحات خرج کرده و میکنند، گرامی باد.

[1] - انقلاب سفید یا انقلاب شاه و مردم، نام یک سلسله تغییرات اقتصادی و اجتماعی شامل اصول ششگانه است که در دورهٔ پادشاهی محمدرضا شاه پهلوی و با یاری نخست وزیران وقت علی امینی، اسدالله علم، حسنعلی منصور و امیرعباس هویدا در ایران به تحقق پیوست. انقلاب سفید در مرحلهٔ نخست، پیشنهادی شامل شش اصل بود که محمدرضا شاه در کنگرهٔ ملی کشاورزان در تهران در تاریخ ۲۱ دی ۱۳۴۱، خبر اصلاحات و همهپرسی را برای پذیرش یا رد آن به کشاورزان و عموم مردم ارائه داد. پس از آن در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۴۱، عموم مردم نیز در یک همهپرسی سراسری، به اصلاحات رأی مثبت دادند. شاه این اصلاحات را انقلاب سفید نامید زیرا انقلابی مسالمتآمیز و بدون خونریزی بود. اصول مذکور عبارت بودند از:
اصل اول: اصلاحات ارضی و الغای رژیم ارباب و رعیتی
اصل دوم: ملّی کردن جنگلها و مراتع
اصل سوم: فروش سهام کارخانجات دولتی به عنوان پشتوانه اصلاحات ارضی
اصل چهارم: سهیم کردن کارگران در سود کارخانهها
اصل پنجم: اصلاح قانون انتخابات ایران به منظور دادن حق رأی به زنان و حقوق برابر سیاسی با مردان
اصل ششم: ایجاد سپاه دانش
اصل هفتم: ایجاد سپاه بهداشت
اصل هشتم: ایجاد سپاه ترویج و آبادانی
اصل نهم: ایجاد خانههای انصاف و شوراهای داوری
اصل دهم: ملّی کردن آبهای کشور
اصل یازدهم: نوسازی شهرها و روستاها با کمک سپاه ترویج و آبادانی
اصل دوازدهم: انقلاب اداری و انقلاب آموزشی
اصل سیزدهم: فروش سهام به کارگران واحدهای بزرگ صنعتی یا قانون گسترش مالکیت واحدهای تولیدی
اصل چهاردهم: مبارزه با تورم و گرانفروشی و دفاع از منافع مصرفکنندگان
اصل پانزدهم: تحصیلات رایگان و اجباری
اصل شانزدهم: تغذیه رایگان برای کودکان خردسال در مدرسهها و تغذیه رایگان شیرخوارگان تا دو سالگی با مادران
اصل هفدهم: پوشش بیمههای اجتماعی برای همه ایرانیان
اصل هجدهم: مبارزه با معاملات سوداگرانه زمینها و اموال غیرمنقول
اصل نوزدهم: مبارزه با فساد، رشوهگرفتن و رشوهدادن
مردم هند امروز با پیکر نخست وزیر فقید خود، معمار رشد و توسعه و پیشرفت هندِ جدید، آقای مان موهان سینگ (1932-2024) وداع کردند، او که در 92 سالگی میراث حکمرانی، و زندگی خود را رها، و به ابدیت پیوست. سینگ به اقلیت دینی «سیک» ها، در جامعه متکثر فرهنگی، مذهبی، نژادی و زبانی هند تعلق دارد، اما او توانست پله های ترقی را در نظام تکثرگرا، سکولار و دمکراتِ هند طی کند، و به این ترتیب یک مهاجر متولد پاکستان (دشمن)، به معلمی در یک ایالت مرزی پنجاب هند تبدیل، و با رشد و پیشرفت علمی، و کسب مدارج دانشگاهی، به عنوان یک اقتصاددان در خدمت دولت در آمده، و در نهایت به سبب توانایی هایش، به مقام وزارت، و سپس به نخست وزیری، که بالاترین و موثرترین مقام در نظام سیاسی هند است، دست یافت.
مان موهان سینگ برای دو دوره متوالی (از 2004 تا 2014)، همزمان با دولت اصلاحات به رهبری سید محمد خاتمی، و خنثی کننده اصلاحات او، محمود احمدی نژاد در ایران، هند را در مقام نخست وزیری هدایت و راهبری نموده، و ثبات حاکمیتی را به کشور و دولت های ناپایدارش بازگرداند، و بعد از رهبرِ بزرگ، انقلابی و کاریزماتیکی همچون جواهر لعل نهرو، اولین نخست وزیری بود که سکان دولت را با ثبات و قوام در درست گرفت، و در پهنه داخلی و جهانی موفقیت هایی را کسب کرد،
و هند بعد از دهه ها، ثبات را حس نمود، چرا که اکنون نخست وزیر و به واقع راهبری داشت که معتقد بود هندی ها در «مسیر ممکن است متفاوت» باشند، اما در «هدف» یکی اند، رشد و توسعه و پیشرفت، هدف کشور شد، چنین نخست وزیری، با چنین افکاری، کنسرت دولت ائتلافی اش را با کمک همکارانش در حزب کنگره، همگرا می کند، چرا که هدفی را انتخاب کرده، که در میان هندی هایِ متنوع و متکثر، هدفی مشترک و موضوعی وحدت آفرین است، که همه می توانند حول آن جمع شده، و یکپارچه حرکت کنند.
البته حضور امثال مان موهان سینگ در قدرت، مرهون ایده پاک و درست بنیانگذاران انقلاب آزادیبخش هند علیه بریتانیا است، چراکه طراحان قانون اساسی هندِ جدیدِ بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند مردم هند علیه سلطه خارجی و فرهنگ منحط داخلی، از جمله دکتر بهیم رائو امبادکار، چنان قانون اساسی انقلابی و مترقی نوشتند که، ریل گذاری لازم را نمود تا تمام مردم هند، فارغ از نوع دین [1] ، جنیست، محل تولد، زبان و فرهنگ، می توانستند، در امور کشور خود دخیل شوند و در بالاترین مقامات کشور قرار گیرند، و چرخه قدرت بر اساس رای مردم، همیشه جاری و متحول باشد، و مقام مادام العمری (الا به رای مستقیم مردم) وجود نداشته باشد، که خود و افکارش را مستبدانه بر تمام ساختار کشور تحمیل کند و...،
این بود که مردی از میان اقلیتی که حتی داعیه جدایی طلبی دارند، و در این راه حتی به ترور خانم ایندرا گاندی نخست وزیر مقتدر هند، و فرزند جواهر لعل نهرو نیز دست زده است، و یک مهاجر پاکستانی [2] است، که معتقد است که « هیچ دلیلی، توسل به تروریسم را توجیه نمی کند»، سکان هدایت کشور را عهده دار شد، و نقش زیبایی در کشوری زد که اکنون خانه او شده بود، هر چند از کشور دشمن (پاکستان) آمده بود، اما خود را در اشل معمار اقتصاد، و رشد و توسعه و پیشرفت هند جدید قرار داد، که در اثر ریل گذاری های اصلاحی او، هند در طول بیش از دو دهه و نیم گذشته، رشد مداوم اقتصادی را تجربه کرده و می کند.
مان موهان سینگ وقتی در اوایل دهه 1990 به عنوان یک وزیر اقتصادی وارد کابینه دولت شد، هند در شرایط بسیار بد و نابسامان اقتصادی غوطه می خورد، مثل همان شرایطی که کشور ما اکنون تجربه می کند، و دولت دکتر مسعود پزشکیان، در اولین روز ورود خود به دولت، با آن دست به گریبان است، که ورشکستگی های (ناترازی) مختلف و ناگواری در بسیاری از امور خود داشت، [3] چرا که اسارت اقتصاد هند، در سیاست های سوسیالیستی دیرپا، که طی یک دوره 5 دهه ایی بعد از استقلال از بریتانیا، هند را از حرکت و رشد باز داشت، و از قافله توسعه و پیشرفت دور کرده بود، چنین شرایطی دامنگیر هند بود، به طوری که آنان را به یک ملت اِعانه بگیر در جهان تبدیل کرده بود [4]،
اما با ابتکارات آقای مان موهان سینگ، سدهای توقف اقتصادی هند شکسته شد، و در فرصت مسئولیت خود در مناصب اقتصادی، قوانین و سیاست هایی مبتنی بر آزاد سازی اقتصادی اتخاذ کرد، استارت رشد و توسعه و پیشرفت دوباره هند [5] را زد، و از آن زمان تا کنون این تغییر ریل در سیاست داخلی و خارجی، باعث شده است، تا این کشور به ارقام رشد و توسعه بالایی دست یابد، و به یکی از ده اقتصاد اولِ برتر جهانی مبدل شود.
آنچه باعث پیروزی اصلاح طلبان [6] و سیاستمداران اصلاح طلبی همچون مان موهان سینگ در نظام هند می شود، عدم دوگانگی حاکمیتی در سیستم نظام قدرت در این کشور است، و از این روست که، وقتی دولتی با رای مردم روی کار می آید، دولتی در سایه، و قدرتی دیگر در نظام حاکمیتی آن نیست که به صورت مانع و سد راه منتخبین مردم عمل کند، و در قالب اقداماتِ غیر دمکراتیک خود، طرح های دولت برخاسته از رای مردم، و دمکراسی هند را خنثی و بی اثر نماید، و آنرا به ضد خود تبدیل کند، از این رو در سیستم حاکمیتی هند، وقتی مجلس، نخست وزیر و دولت برخاسته از آن، به تصمیمی می رسند، این تصمیم اجرایی می شود، و به غیر از دشمنان خارجی، کسی در داخل، خارج از روند دمکراتیک، توانایی سد کردن تصمیمات دولت را ندارد.
این بود که وقتی یک بوروکرات (متخصص و کارشناس و کارآگاه) در بدنه ی دولت هند، به عنوان یک اقتصاددان، متوجه تغییرات جهانی، و لزوم اصلاحات داخلی می شود، و تاکید بر ادامه سیاست های یکپارچه سوسیالیستی سابق را، مانع رشد و توسعه کشورش، و عامل بدبختی مردم و کشور می یابد، با طراحی قوانینی، جدایی از آن سیاست ها را، در مسیر قانونی و پارلمانی رقم زده، به سوی تنش زدایی با بلوک غرب و سنت بازار آزادش پیش می رود، و راه سرمایه گذاری را در کشور خود باز، و شرایط آن را مهیا می کند، و این سیاست او، با سد قدرت های موازی در داخل حاکمیت هند مواجه نمی شود، و لذا اجرایی می گردد، و کشور و مردم هند از ثمره آن بهره مند می شوند، و رشد خیره کننده ای رقم می خورد.
مشکلی که ما در ایران بدان دچاریم، و مثلا دولت دکتر حسن روحانی مشکل کشور را متوجه می شود، و در جهت گیری های خود با زحمت فراوان، و طی یک پروسه بسیار طولانی و چند ساله، مذاکرات فشرده و نفس گیری را با دنیا انجام می دهد، و با آنان به توافق می رسد، و علاوه بر آن، بر نیروهای داخلی و خارجی غلبه می کند، و قراردادی بزرگ به نام برجام را با جهان به امضا می رساند، و آنرا از سد پارلمان کشور نیز می گذراند، اما در همین حاکمیت، قدرت های مافوق قانون و موازی، نامرئی و مرئی وجود دارند که، تجارت و تبادلات اقتصادی منتج از این قرارداد برجام را سد می کنند، و بزرگترین، موثرترین و بی بدیل ترین طرف خارجی برجام، یعنی امریکا را از بهره مندی از منافع تجاری برجام محروم می کنند،
و در نتیجه ی آن دونالد ترامپ (رئیس جدید جمهور امریکا)، بلافاصله وقتی در قدرت قرار می گیرد، این شرایط را بر نمی تابد، و در اقدامی تلافی جویانه، از برجام خارج می شود، و همه دیدیم که برجامِ بدون امریکا، چه ماهیتی داشت، و کار 5 عضو دیگر برجام نیز، کاملا مختل و بی اثر گردید، و جهان در مقابل این حرکت امریکا آچمز شد، و این ایران بود که به تعهدات خود عمل کرد، و اما دیگر کشوری قادر نبود به تعهدی که سپرده بود، در مقابل مخالفت امریکا، عمل کند، و بدین ترتیب بزرگترین قرارداد صلح بین ایران و جهان (غرب و شرق)، که حاصل تلاش های کامل یک دولت، با تمام امکانات موجود کشور بود، بی اثر شد، و دولتی که با رای بالا، و امید فراوان ملی، برای اصلاحات و تغییر، روی کار آمده بود، در مدت مسئولیت خود آچمز و کیش و مات دست و پا زد، و تلاش هایش به جایی نرسید و هشت سال تلاشش به فنا رفت و...
و این سیل شکست ها و ورشکستگی های اقتصادی و بین المللی بود که زان پس، دامن کشور را گرفت، تا به جایی برسیم که حتی تمامیت ارضی کشور هم در معرض خطر قرار گیرد، که جهان (اروپا، چین، روسیه و...) در بحث مناقشه ارضی ایران و امارات متحده عربی، بر سر جزایر ما در خلیج فارس، جانب سابقه دارترین کشور متمدن منطقه و جهان را رها کرد، کشوری که به واسطه قدمت خود می تواند، بر تمام کشورهای پیرامونی خود ادعای ارضی داشته باشد، و جانب کشوری را گرفتند که تنها 50 و چند سال از موجودیت آن می گذرد!
اما در هند، که همسایه تمدنی ایران است، اوضاع چنین نبوده و نیست، و دمکراسی ناشی از انقلاب آزادیبخش آنان باعث گردید، که قدرت بر اساس رای مردم تقسیم شود، و جایگاه و میزان قدرت حزب اپوزیسیون و حزب حاکم را، رای مردم تعیین می کند، و آقای مان موهان سینگ بدون این همه مذاکرات فشرده ی برجامی با طرف های خارجی، تنها با تنظیم چند قانون، و گذراندن آن از پارلمانی که مردم کرسی هایش را به حزب او و همپیمانانش سپرده بودند، تغییر ریل اقتصادی و... را رقم می زند،
و کاری کرد که نه تنها نیروهای شرق گرا (جبهه چپ موتلف با حزب کنگره) در هند که کم هم نیستند، در ایجاد سد در این راه، ره به جایی نبردند، بلکه حتی وقتی بعدها احزاب اپوزیسیون (BJP) نیز روی کار آمدند، به علت اینکه قوانین گذرانده شده در زمان دولت او (حزب کنگره)، مطابق با منافع و امنیت ملی هند بود، حتی بیشتر از دولت تنظیم کننده این قوانین، آنرا دنبال کردند و بدان وفادار ماندند، و بدین ترتیب هند در بیشتر از دو دهه، خود را از یک کشور اعانه بگیر و ورشکسته (ناتراز)، به اقتصاد پنجم جهان تبدیل کرد، و از بریتانیا (که مستعمره اش بود)، فرانسه و ایتالیا در حجم اقتصاد، پیش افتاد، و پیش بینی ها حکایت از این دارد که با این سرعت رشد و ثروت سازی، تا سال 2028، حتی رقبای آلمانی و ژاپنی خود را هم پشت سر خواهد گذاشت، و در کنار امریکا و چین، جایگاه سومین اقتصاد جهانی را از آن خود خواهد کرد.
این چنین است که باید گفت ایران به مان موهان سینگ ها نیاز ندارد، چرا که از این گونه افراد در کشور فراوانند، اما نظام حکمرانی دوگانه، باعث می گردد نیروهای جامعه نتوانند توان خود را در ایجاد تغییر به عمل در آورند، چرا که نیروهای دوگانه همدیگر را خنثی می کنند، و هیچ تغییر ریلی در کشور اتفاق نمی افتد، و به رغم این که همه بر لزوم تغییر و تحول واقفند و گاه حتی اصرار و اعتراف دارند، اما کاری نمی شود کرد، و همه با هم، ایران را تا پرتگاه سقوط همراهی می کنند، و شاهد خنثی کردن همدیگرند، و کسی را یارای مقابله با سد اصلی رشد و توسعه و پیشرفت در نظام ایران نیست.
چرا که در ایران، حتی اگر تغییر ریلی هم احساس شود و رخ دهد، نیروهایی در قدرت های غیر دمکراتیک هستند که، رای مردم در تغییر آنان اثری ندارد، و اینان از چنان قدرت غیر پاسخگو و زیادی برخوردارند که می توانند، روندها را به سوی تغییر و تحول و اصلاح خنثی کنند، از این روست که مثلا شورای غیر قانونی همچون «شورای عالی فضای مجازی» می تواند، طرح ها و وعده های انتخاباتی یک رئیس جمهور، و بالاترین مقام انتخابی کشور را سد کند و در مقابل برداشتن فیلترینگ از اینترنت در ایران مقاومت نماید، و دولتی که مردم تا حدودی به آن امید دارند را خنثی و بی اثر کند!
یا بین دشمنان تغییر در ایران، در تل آویو و تهران، یک اتحاد یکپارچه می بینیم، و همانقدر که بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسراییل که در دشمنی با ایران گوی سبقت را از همه دشمنان موجود ربوده است، و برای عدم موفقیت برجام تلاش کرد و می کند، همزمان با او، در ایران امثال حسین شریعتمداری هم وجود دارند که به عنوان یک مقام مادام العمر در روزنامه کیهان، که دست رای مردم برای تغییرش کوتاه است، در مقابله با برجام احساس تکلیف شدیدی کرده، و با مصونیت کامل عمل می کند، شاید هم بیشتر از روزنامه معاریو در اسراییل، برای عدم موفقیت قرارداد برجام و مذاکره کنندگان آن و...، تولید محتوا و تلاش مطبوعاتی می کند، و حقد و کینه می ورزد.
و چنین است که امروز مان موهان سینگ با کارنامه ای موفق و سربلند دنیای سیاست کشور خود را با آبرو ترک می کند، اما مردان بزرگ و آبرومند این کشور، در اثر خنثی سازی نیروهای شان توسط جناح های داخلی، ناموفق و با سرشکستگی در کُنج خانه های خود در حصر، ممنوع التصویری، ممنوع الکاری و... منتظر مرگند، و هیچ دولتی نمی تواند، طرح های خود را در کشور اجرایی، و کارنامه موفقی از خود بر جای بگذارد، همه در این جامعه خنثی، ناموفق و بی اثر می شوند.
مان موهان سینگ یکی از غیر سیاسی ترین نخست وزیران هند است که از بدنه دولت، و با شایسته سالاری بالا آمده است، رویای توسعه و رشد کشورش را در سر داشت، و آن رویا را به حقیقت پیوند داد، او معتقد بود «بازنده کسی است که "رویاهایش را رها کرده است"، و «تا زمانی که تلاش می کنی، هنوز شکست نخورده ای!» و در مقابل شماتت گرانش، خود را «نخست وزیر ضعیفی» ندانست و ارزیابی عملکرد خود را «به عهده مورخان» قرار داد، تا «قضاوت کنند»، و امروز تاریخ می تواند قضاوت کند که او هند را در مسیر توسعه قرار داد، و هند بعد از او، به پیش تاخت و می تازد، و جایگاه های جهانی را یکی از پی دیگری کسب می کند، و همه (مردم، دولت، منطقه و جهان) از آن سود می برند.
[1] - مان موهان سینگ معتقد بود که « اتحاد و سکولاریسم شعار حکومت خواهد بود. ما نمی توانیم سیاست تفرقه انگیز در هند را تحمل کنیم.»
[2] - مان موهان سینگ، که رشد و پیشرفت اقتصادی هند، وابسته به این فرزند آواره از پاکستان است، که در جابجایی های جمعیتی خونین زمان استقلال هند (1947)، که این کشور و مردمِ اهل عدم خشونت را به نام مذهب تکه پاره کردند، و آنقدر خون ریختند و کشتند، که هندوستان در خونابه این جنایات غرق شد، و از آن خونابه ها، جزایری بر اساس مذهب شکل گرفت، جزایری مثل پاکستان، بنگلادش، میانمار، مالدیو و...، او به علت تعلق به جامعه سیک که در پاکستان از دشمنان به حساب می آمدند، مجبور شد به هند مهاجرت کند، و آنجا را آباد نماید.
[3] - تا آنجا که مان موهان سینگ گفت : «ذخایر ارزی ما زمانی که من آن را تحویل گرفتم بیش از یک میلیارد دلار نبود. یعنی تقریبا معادل دو هفته واردات هند»
[4] - مان موهان سینگ به موقعیت کشور و مردمش آگاه بود که گفت : « هند یک کشور ثروتمند است که در آن افراد بسیار فقیر زندگی می کنند.»
[5] - مان موهان سینگ : «چشم انداز ما فقط رشد اقتصادی نیست، بلکه رشدی است که زندگی مردم عادی را بهبود بخشد.»
[6] - مان موهان سینگ معتقد بود «اصلاحات یک اتفاق نیست، یک فرآیند است» و باید «به پیشبرد اهداف اصلاحات» ادامه داد.


