این روزها سرگردانی و بی تکلیفی، دامنگیر بسیاری از مردم ایران شده است، که نمی دانند چه بکنند و چه نکنند، تا دامن خود را از عواقب بد تصمیم و عمل خود دور نمایند، با اینکه روندهای جهانی، منطقه ایی و داخلی را دنبال می کنم، تا در مسیر زندگی سیاسی و اجتماعی خود بدانم که به کدام سو قدم بردارم، اما گاهی دچار تردید و دردِ سوال بغرنج "چه کنم، چه نکنم" دچار می شوم.
روح پدر شهید حاج عباس فیروزی شاد، در پایان هر مراسم عمده عزاداری حسینی، آنگاه که دست های عزاداران، به سوی آسمان می رفت "تا اجر عزاداری" خود را از خالق آسمان و زمین درخواست کنند، یا در اوج شادی ناشی از پایان برداشت محصول، دعای خاص و پر معنی خود را به زبانی عامیانه، جاری می ساخت که "خدایا! ما را به درد چه کنم چه نکنم گرفتار مان مکن" ما آنروزها با لبخندی به نشانه ی طنزِ نهفته در لحن این دعای خاص، از کنارش می گذشتیم، حال آنکه او عالمانه و خالصانه و از ته قلب آنرا نثار همراهان و کمکیاران خود می کرد، آنروزها معنی، عمق و ضرورت این دعا را نمی فهمیدم، اما اکنون خوب می فهمم که چقدر سخت و توانفرساست، وقتی میان دو راهی خیر و شر گرفتار شوی، و ندانی کدام شر و کدام خیر توست، و شریک شدن میان یک دنیا خسارت، یا یک دنیا حرکت به سمت خیر، تو را در بر گیرد و ندانی چه بکنی و چه نکنی، چه تصمیمی بگیری، و یا نگیری، چقدر سخت است شرایط بی تصمیمی!
این روزها شاید عده زیادی از مردم ایران دچار چنین شرایطی اند، در دوراهی شرکت و یا عدم شرکت در انتخاباتی قرار گرفته اند، برزخ بی تصمیمی، هر چه کنند، تبعات آن سخت دامنگیرشان می شود، اگر در انتخابات شرکت کنند، سواستفاده گران خواهند گفت، این رای به ما بود! حال آنکه مدعیان مذکور خوب می دانند، بسیاری از ایرانیان از آنان، تفکر، اهداف و روند حرکت شان بیزارند و به زبانی روشن این مخالفت خود را در اعتراضات بزرگ و سراسری خود، در کوچه و خیابان ها، حتی با بذل جان، فریاد زده اند؛
از طرفی شرکت نکنند، صحنه سیاست کشور را به فرصت طلبان و کسانی سپرده اند که باعثان شرایط اسفبار امروز ایرانند، و هر بلایی که بر سر کشور و این مردم می آید، را همان هایی باعث شدند، که قدرت خود را در غیبت مردم از صحنه ی انتخابات بدست می آورند و آورده اند، وگرنه با بودن مردم در صحنه، آنان جایی در صحنه ی قدرت ایران نداشته و ندارند. افکار منحرف، گم کردن راه، و بردن ایرانیان به سمت ناکجا آبادِ افکار مخرب شان، نتیجه سکانداری آنان است، که حاصلی جز ناچیز شدن، ناچیز شمرده شدن، از دست دادن تمام اهرم های ثروت، قدرت، عزت و... مردم، در این سال هایی است که حاکمیت نصیب آنان شد، و مردم ایران را ذلیل و خوار کردند، در این شرایط انسان می ماند، چه بکند، و چه نکند، و به واقع به درد "چه کنیم و چه نکنیم"، گرفتار شده ایم، که آن پدر شهید، درد جانگاهش را چشیده بود، و با دعایی از دوستدارنش دور می خواست.
افسارگسیختگی قدرتِ بدونِ نظارت و کنترل و بازرسی، و عدم وجود نمایندگانی قابل، صاحب قدرت درونی، با اطمینان به نفس و... که حقوق و قدرت مردم ایران را نزد دستگاه، و اهل قدرت، استیفا و پیگیری نمایند، و در جایگاه هایی که دارند به نمایندگی از مردم، حرف و خواست آنان را دنبال کنند و...، باعث گردید تا به تدریج نماینده نمایان حاضر در صحنه، به خادمان قدرت تبدیل، و به خاکساران او مبدل شوند، و این چنین بود که در مسیر دنبال کردن منویات دل قدرت، این نماینده نمایان، بنای ویرانی بنیان جامعه ایران را شدت بخشیدند، و فقر و عدم توسعه را دامنگیر جامعه ما نمودند، طبقه متوسط را طعمه گرگ های قدرت طلب در مافیای قدرت و ثروت، منجمله "جبهه پایداری" و حاکمیت مطلقه مد نظر مصباحیست هایی کردند، که انتهای تفکرشان بردگی انسان، و در تناقض کامل با اهداف انقلاب آزادیبخش 57، و روند آزادیخواهی تاریخی مردم ایران از مشروطه تا کنون بوده و هست، و تمام حرکت این مردم، به سوی دستیابی به حق تعیین سرنوشت را عقیم، و به انحراف کشیده و می کشند، و آنرا در پای حاکمیت مطلقه فردی و طبقاتی قربانی کرده و می کنند، و نمود و بروزِ تحمیل چنین تفکری را امروز در برونداد شورای نگهبان قانون اساسی می توان دید، که از شش کاندیدای ریاست جمهوری چهاردهم، سه تن از آنان مستقیما این روند را در مناظرات انتخاباتی نمایندگی و پیگیری کردند.

دکتر مسعود پزشکیان و دخترش در کمپین های انتخاباتی
علیرضا زاکانی [1] ، سعید جلیلی [2] و امیر حسین قاضی زاده هاشمی [3] بیانیه های این اقلیت حاکم بر اکثریت مردم ایران را بدون هیچ شرم و حیایی از صدا و سیما، در برابر چشم جهانیان خواندند، و از مبانی آن دفاع کردند، و بر مخالفین آن تاختند، در حالی که خود را منجی ملت نشان می دهند، رشته های دخالت ایرانیان را در قدرت، سرنوشت و حاکمیتِ بر خود را، جویدند، و مردم ایران را بردگان قدرت خواستند، و برایش طرح دادند، و اجرایش را ضروری خواندند، و هزار دروغ و خدعه بافتند تا این حرف ها را میان وعده ها، شعارهای پوچ، مغلطه های آشکار و... به خورد مردم ایران دهند.
پدیده دیگر این انتخابات مواضع و سوگیری های آقای مصطفی پورمحمدی [4] به عنوان نماینده جناح راست سنتی، و دبیرکل جامعه روحانیت مبارز بود، که بعد از سال ها بازی در نقش نردبان قدرت، خود را اکنون بازنده این بازی خسارتبار برای مردم ایران می بینند، و کلاه بزرگی را بر سر خود مشاهده می کنند، که در نتیجه سوار شدن عده ایی بر دوش آنان، باعث شد که نتایج کار انقلاب و انقلابیون پشت سر نهاده شد، و بی اثر گردید، نتایجی که با خون های بسیار در تاریخ آزادیخواهیِ مردم ایران کسب شده بود،
راستگرایان سنتی کسانی اند که ابزار قدرت و ثروت را به تدریج از مردم خود ستاندند، و سکانداری و کنترل آنرا به باندهای پس پرده مافیای چپاول و غارتِ قدرت و ثروت سپردند، ندانستند که در این دام خود نیز گرفتار خواهند شد، و در پس این اقدام شان، یک به یک، به عنوان نردبانان قدرت، خود قربانی نوکیسه های تازه به دوران رسیده ایی همچون محمود احمدی نژاد، ابراهیم رئیسی و... شدند، و اوتاد آنان (هاشمی رفسنجانی، لاریجانی ها و...)، که از سابقون در جنگ و انقلاب بودند، را از اوج قدرت به زیر کشیده، و مثل چوب های دو سر طلا، در میان مردم و جهانیان رسوای تاریخ کردند، که چگونه در بازی قدرت، و روند گذار از جمهوریت به اسلامیت، هم جمهوریت و هم اسلامیت این انقلاب را، فدای قدرت مافیایی و خانوادگی اصحاب قدرت کردند، و چگونه به اسم مصلحت، جامعه و اهدافِ جمهوریخواهی، آزادیطلبی، و کرامت جویی مردم ایران را در پای قدرت ذبح کردند، خود اکنون قربانیان جدید این سیل بنیان کن هستند، تا ببینیم در آینده قربانیان جدید این روند، چه کسانِ دیگری خواهند بود.
امروز بروز پدیده ایی بنام "پورمحمدی" فریاد معترضینی جدید است، که در قالب معترض به وضع موجود، خود را نشان می دهند، که به واقع فریاد اعتراض "راستگرایان سنتی" را نمایندگی کرده و می کند، که در پستوهای قدرت، یک به یک قربانی نوکیسه های قدرت طلبی، شده و به اسم جوانگرایی، انقلابی گری، حرکت جهادی، رویش های جدید و... قدرت و نفوذ را از اوتاد "جامعه روحانیت مبارز" گرفته، و به باندهای مافیایی قدرت و ثروتِ پس پرده، منتقل کرده و می کنند،
راستگرایان سنتی، اکنون مشاهده می کنند که در بازی قدرت و بازی دنیا، چقدر رسوا باخته اند، و حقوق و قدرت مردم را پای چه روند و افرادی قربانی کردند! در حالی که دنیا و آخرت خود را فدای مصلحت اهل قدرت نمودند، و تمام شعارهای مترقی انقلاب را به پای افراد و جناح ها ذبح کردند، قدرتی ناپایدار، که همچون لُنگی، هر روز دور پای صاحب بی آبرویی خود، در قدرت پیچیده است، که آنرا در قبضه بی تقوایی خود داشته، و کراهت خود را زیر پرده ی ساتر این لنگ کثیف پنهان نماید، و از دیگران انتظار دارد، "حاجب الدوله" های اقدامات و روند ناشایست او باشند.
راستگرایان اصولگرای سنتی، دچار چنین خسران عظیمی شده اند، دنیا و آخرت خود را به پای اسب گریزپای قدرتِ افراد و جناح ها باختند، مردم و حقوق آنان را وانهادند، و در خدمت قدرت، چهار نعل تاختند، و حق و عدالت را پایمال قدوم قدرتِ افراد و جناح خود کردند و...، و امروز به خود آمده اند، و نتیجه کار خود را می بینند و لذا به تغییر و تحول می اندیشند، این است که بین مواضع آنان، و نماینده اصلاح طلبانِ تغییرخواه و تحولخواه، نزدیکی احساس می شود، پیروزمندان راستگرای سنتی دیروز، در این شرایط اسفبار، در کنار رقیب شکست خورده ی دیروز خود، در این شرایط حاکم بر کشور و مردم، همشرایط، همموضع و همجهت و... دیده می شوند،
در این میان سردار محمد باقر قالیباف [5] که خود بارها نان راستگرایان اصولگرای سنتی را خورده، و با استفاده از دوپینگ های آنان، بالا آمده است، همه ی این شرایط را نادیده گرفته، عاقبت راستگرایان سنتی را نمی بیند، و می خواهد نردبانی جدید برای قدرت باشد، و در سایه حمله ی "تانک انقلاب" ، "نقطه زن" انقلابی نمای پایداری چی و... در سودای نشستن بر کرسی ریاست جمهوری است، و سخن خود را می گوید، تا در کنار دوستان نظامی اش، آینده ایران را در دست گرفته، و تعیین کنند، اینجا دورنما و افق نبرد قدرت را در صورت پیروزی قالیباف، بین پایداری چی های مصباحیست، و نظامیانی که در آینده خود را همچون راستگرایان سنتی، بازنده این بازی کثیف خواهند یافت، در تعیین روند قدرت در آینده را می توان دید. آنانکه بی توجه به عاقبت نردبانان سابق قدرت، بی توجه به واقعیت های زندگی مردم و دیگران، راه گذشتگان را پیش می برند، کسانی همچون رحیم صفوی، محسن رضایی، عزیز جعفری و... که سرنوشت شان در این بازی کثیف، از سرنوشت پورمحمدی ها جدا نخواهد بود، این شتر در خانه آنان نیز خواهد خوابید، دیر و زود دارد، سوخت و سوز هرگز نخواهد داشت.
رقابت بین جلیلی و قالیباف را در این راستا می توان ارزیابی کرد، که نبرد قدرت بین مافیای قدرت و ثروت، بین دو نحله فکری مجزا در ساختار قدرت ایران را می توان دید، و پیش بینی کرد، که البته در مقایسه بین این دو نحله فکری، مسلما ایدئولوژیست های سپاه پاسداران، به ایران و ایرانیت بیشتر وفادار خواهند ماند، تا پایداری چی های فرصت طلب و هوچی گرهایی که در ذیل تفکرشان مردم هیچکاره، و همچون گله ی گوسفندانی در نظر گرفته می شوند، که رای شان زینت بخش قدرت است، و باید در رکاب قدرت، فقط بله قربانگو باشند، و از همه بدتر، منویات دل قدرت را قلبخوانی کرده، و آتش به اختیار آنرا دنبال نمایند.
و اما در این میان، مسعود پزشکیان، رزمنده ی دیروز صحنه های جنگ و دفاع سرسختانه از مرزهای وطن، سیاستمدار با سابقه و پاکدستی است که دل در گرو خواست و منافع مردم ایران دارد، مردمی که زیر پای قدرت و مافیای پستوهای پنهان آن سال هاست که له شده اند، او همچون امیرکبیر، همچون دکتر محمد مصدق، همچون میر حسین موسوی، همچون محمد خاتمی، همچون مهدی کروبی، همچون مصطفی تاجزاده و... پا به عرصه خدمت و دفاع از حقوق و مصلحت مردم نهاده است،
پزشکیان تمام آبرو و عزت خود را در کف دست گرفته، و به قمار مبارزه با وضع موجود و مافیای ایجاد کننده اش کشیده است، تا با تکیه به تفکر مدرن، محاسن تفکر حق و عدل طلبی امام اول شیعیان را به میدان آورده و همراه خود سازد، و همچنین با خاکساری، تقوا و پاکدستی آزموده شده اش، در خدمت مردم ایران باشد، او از هم اکنون می داند که در این راه باید تمام هستی خود را به قمار مبارزه در چنین میدانی سخت و کشنده کشیده، و در این راه فدا کند، تا در ریسمان های سحری که در مسیرش افکنده اند، گرفتار نشود، و بر صحنه و در نبرد نابرابر چیده شده در برابرش، چیره شود، و در کشاکشی نابرابر، میان تمام صحنه تزویر، خدعه، تهمت، افترا و... به بیان و عرضه ی تفکر و عمل خود اقدام کند و...،
او اکنون در وسط چنین میدانی، منتظر کمک مردمی است که همواره از نخبگان خود انتظار و طلب حرکت، میانداری و جلوداری داشتند و می کنند، تا فریاد رس آنان در میدان شومی شوند، که مردمِ نادیده انگاشته شده، در پای مصلحت و مقتضای قدرت له شده اند؛ مسعود پزشکیان امروز چشم یاری به سوی مردمی دارد که می توانند، تمام سحر ساحران عرصه قدرت، ثروت و سلاح را خنثی کنند، و او را در میان مجمع اهل قدرت بفرستند، تا بلکه بتواند هر چند به سان یکه سواری تنها، در مسیر غلتکی که جامعه را زیر چرخ سنگین خود له کرده است، تغییر مسیر ایجاد کند، و یا از سنگینی آن بر گُرده این مردم بکاهد، چرا که رانندگان این غلتک، دهه هاست که صاحبان اصلی این کشور و "ولی نعمتان" خود را به فراموشی سپرده اند، جاده صاف کن مسیر مردم را، به جاده صاف کن مسیر قدرت تبدیل کرده اند، پیام اساسی و اخلاقی و قانونی "وسیله نقلیه عمومی، استفاده اختصاصی ممنوع" را دهه هاست که از بدنه این غلتکِ قدرت، پاک کرده اند، و عملا آنرا در مسیر اهداف شخصی و جناحی خود به خدمت گرفته اند.
مسعود پزشکیان در نقش امیرکبیر، و محمد مصدق می خواهد، تمام تلاش خود را برای لحاظ کردن مردم، در روند تصمیم گیری ها، مبذول دارد، او آمده است که در این مسیر حرکت کند، حال سرنوشت او به کدامیک از این دو صاحب منصب فوق در تاریخ ایران منتهی شود، یا دیگرانی از این دست، معلوم نیست، این آینده را من که نمی دانم، و پاسخ به این سوال را تاریخ سازان آینده ی ایران خواهند داد، اما آنچه روشن است اینکه او آمده است و من در حالی که به درد "چه کنم، و چه نکنم" گرفتارم، با همه تبعاتی که دارد، رای خود را نثار راه و حرکت او خواهم کرد، باشد که خداوند، طبیعت و یا هر قدرت دیگری که بر جهان ما مسلط است نیز، در مسیر و همراهی این رای قرار گیرند، و او را موفق، و رای ما را مثمر ثمر به حال مردم ایران، منطقه و جهان، و صلح طلبان، آزادیخواهان و کرامت جویان کند، و در دنیایی که حاکمانِ بر مجاری قدرت، خر مراد خود را سوارند، این فرزند مردم ایران، بتواند به کمک همفکران و همراهان خود، با تکیه بر صداقت و تقوایش، و آرمان و حقوقی که برای مردم خود قایل است، مسیر درست حرکت تاریخ ساز خود را آغاز، و راه گذشتگان در مسیر آزادیخواهی و کرامت جویی مردم ایران را ادامه دهد، و در روند تاریخی عزت طلبی و باز پس گیری حق تعیین سرنوشت مردم ایران، موفق باشد.

دکتر مسعود پزشکیان در میان هوادارانش در کمپین های انتخاباتی با شعار "برای ایران" و نشان انتخاباتی فیروزه ایی
[1] - علیرضا زاکانی (زادهٔ ۱۲ اسفند ۱۳۴۴) سیاستمدار اصولگرا و مدیر ارشد اجرایی ایرانی است که از سال ۱۴۰۰، بهعنوان چهل و هفتمین شهردار تهران فعّالیت میکند. او همچنین از سال ۱۴۰۲، دستیار رئیسجمهور است زاکانی، نماینده قم در دوره یازدهم مجلس شورای اسلامی تا ۲۳ مرداد ۱۴۰۰ و رئیس مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی از ۱ مرداد ۱۳۹۹ تا ۲۳ مرداد ۱۴۰۰ بوده است. او همچنین عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران، و رئیس پیشین سازمان بسیج دانشجویی هم بوده و در وقایع ۱۸ تیر ۱۳۷۸ و حمله به کوی دانشگاه تهران حضور داشته است. وی عضو شورای عالی جمعیت هلال احمر نیز بوده است. و نمایندگی تهران در دورههای هفتم، هشتم و نهم مجلس شورای اسلامی و ریاست کمیسیون ویژه بررسی برجام را برعهده داشته است.[۵] او دارای فعالیت مطبوعاتی بوده و علاوه بر دو دوره عضویت در هیئت منصفه دادگاه مطبوعات، صاحب وب سایت خبری جهاننیوز و هفتهنامه پنجره است.
[2] - سعید جلیلی (زادهٔ ۱۵ شهریور ۱۳۴۴) سیاستمدار اصولگرا و دیپلمات ایرانی است که هماکنون بهعنوان عضو شورای راهبردی روابط خارجی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و نمایندهٔ رهبر جمهوری اسلامی ایران در شورای عالی امنیت ملی از تیر سال ۱۳۸۷ فعالیت میکند
[3] - سید امیرحسین قاضیزاده هاشمی (زادهٔ ۲۵ فروردین ۱۳۵۰) پزشک و سیاستمدار اصولگرای ایرانی است که از سال ۱۴۰۰، سمت معاون رئیسجمهور و رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران را در دولت سیزدهم برعهده دارد. وی همچنین نماینده مشهد و کلات در دوره هشتم، نهم، دهم و یازدهم مجلس شورای اسلامی بوده و در دورههای نهم و دهم به عنوان دبیر و عضو هیئت رئیسه مجلس بوده و در دوره یازدهم تا خرداد ماه ۱۴۰۰، نایب رئیس اول مجلس شورای اسلامی بوده است.
[4]- مصطفی پورمحمدی (زادهٔ ۱ دی ۱۳۳۸) روحانی، مقام سابق امنیتی و سیاستمدار ایرانی و دبیرکل جامعه روحانیت مبارز از سال ۱۳۹۷دادستان پیشین دادگاه انقلاب، عضو هیئت مرگ در جریان کشتار زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷، معاون وزارت اطلاعات، وزیر کشور و وزیر دادگستری بوده است.
[5] - محمدباقر قالیباف (زادهٔ ۱ شهریور ۱۳۴۰) نظامی و سیاستمدار ایرانی است که بهعنوان نماینده دورههای یازدهم و دوازدهم مجلس شورای اسلامی از حوزه انتخابیه تهران، ری، شمیرانات، اسلامشهر و پردیس فعالیت میکند. وی همچنین از خرداد سال ۱۳۹۹ ششمین رئیس مجلس شورای اسلامی است قالیباف به مدت سه دوره در فاصله سالهای ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۶ شهردار تهران بود و پیش از آن نیز در قرارگاه سازندگی خاتمالانبیا، نیروی هوایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروی انتظامی سمت فرماندهی داشته است
این روزها وقتی از لزوم شرکت در انتخابات، و روزنه گشایی ایی، هر چند ناچیز در کار کشور و مردم سخن می گویی، انگار بیگانه ایی را می مانی، در میان خیل مردمی که دیگر از اینگونه مفاهیم عبور کرده اند، و با نگاهی به سانِ "عاقل اندر سفیه"، در چهره ات چون یکی از اصحاب کهف می نگرند که انگار به تازگی از غارِ بی خبری بیرون زده، و از هرچه بر این مردم و کشور گذشته و رفته است، بی خبری!
یکی شان سکوت را می شکند و می گوید "این چند سال گذشته کجا بودی؟! از اعدام جوانان معترض کم سن و سالی چون مجید رضا رهنورد و...، که چندتا چندتا برای هر کدام از کشته های حکومتی در اعتراضات "زن، زندگی، آزادی" اعدام کردند، انگار نه خبری داری و نه دیده ایی، و اگر داری هم اثری در تو نکرده است؟! تو گویی از هیچکدام از صدها شلیک عمدی سلاح های ساچمه ایی در سر، صورت و اندام دختران و پسران معترض به حجاب اجباری در خیابان های شهرهای این کشور، بی خبری، که سخن از شرکت در نمایش انتخابات حکومتی می گویی؟! از ربایش ناموس مردم از خیابان های این شهر توسط نیروهای عجیب و غریب سیاهپوش و ضد شورش، و لباس شخصی های خشن با هیکل های چاق و ریشو، که دست در بدن ناموس این مردم کردند، تا آنان را به بیرون انداختن تار مویی تنبیه و یا دستگیر کنند، بی خبری؟! تو انگار از کشتن دخترکان کم سن و سال توسط نیروهای آتش به اختیار، و انداختنِ قصه قتل آنان، به گردنِ خودکشی (امثال نیکا شاکرمی) و افتادن آنان از پل و ساختمان های این شهر (همچون آیدا رستمی و...) بی خبری، که باز سخن از شرکت در بازی انتخاباتی حکومت می کنی؟! تو کسب و کارهای تعطیل شده، اتومبیل های متوقف شده، انسان های بی حرمت شده برای تحمیل حجاب اجباری و گشت ارشاد و طرح نور و... را نمی بینی، که باز از به صحنه بردن مردم در بازی های سیاسی حکومت می گویی؟! و..."
و من می گویم : "در بین این شش نفر، یک نفر هست که می گوید با این روند مخالف است، باید به او کمک کرد، نباید تنهایش گذاشت، نباید او را در این کشاکش 1 در مقابل 5 رها کرد، همانگونه که با قهر از صندوق ها، مجلس و ریاست جمهوری را به چنین قشر اقلیتی با تفکرات خشن سپردیم، تا هر قانونی را که خواستند خود برای ما تصویب، تایید و خود هر طور خواستند اجرا نمایند و..."
می گوید : "اگر این یک نفر را هم گذاشته اند که در این بین بماند، به برکت نیامدن ما پای صندوق هاست، آن قهر از صندوق ها بود که آنان را مجبور به این کرد که مسعود پزشکیان را تایید صلاحیت کنند، کسی را که قبلا رد صلاحیت کرده بودند، تا تو و من را به پای صندوق بکشند، نه برای این که برای رای من و تو احترام و ارزشی قائلند، آنان رای من و تو را به هیچ می گیرند، به رای من و تو هیچ اعتقادی ندارند، تنها می خواهند به طرف های خارجی خود بگویند، که این ها برای من پای صندوق های رای آمده اند، ما را قبول دارند که آمدند، و رای داده اند، و من نمی خواهم اسیر این نقشه ی آنان باشم و چنین سندی را به آنان بدهم و..."
می گویم : "چنین تفکر و نگاهی انتهایش انقلاب است، برای مردم ایران همین یک انقلاب که در 1357 کردند، برای هفت پشت کافیست، انقلاب مثل جراحی بزرگ خسارتبار است، نباید کار را به جایی رساند که راهی به جز انقلابی دیگر نباشد، باید به تغییرات تدریجی اندیشید، یک راهش ورود امثال مسعود پزشکیان در مصادر قانونی و اجرایی است، تا دوباره کشور مجبور به تحمل جراحی بزرگ دیگری از این نوع نشود، چرا که ممکن است اینبار، زیر این عمل جراحی بزرگ، که انقلابی دیگر خواهد بود، شربت مرگ را سر بکشد، و کار ایران یکسره شود!"
می گوید : "از انتخابات سال 1376 تا کنون این مردم بارها راهبرد تغییرات تدریجی را امتحان کرده اند، اثری نداشت که هیچ، شرایط بدتر از قبل هم شد، هر روز بدتر از دیروز، قدرتی در این کشور ثابت و استوار وجود دارد که تن به هیچ تغییر و اصلاحی نمی دهد، برای همین هم هست که هیچ رئیس جمهوری در این کشور تا کنون در کار خود موفق نبوده است، و رئیس جمهور عاقبت به خیری را نمی توانی یافت که پا به پاستور گذاشته باشد، و آبرومند و پاک و بی حرف و حدیث از آن خارج شود، هر کدام شان با دامنی پر از لکه های ناپاک از این ساختمان خارج شدند و به کنج خانه های خود، گرفتار پرونده های خود شدند، و از صحنه حذف شدند، اصلا بگو ببینم چرا باید تنها یک هلیکوپتر، آن هم حامل ابراهیم رئیسی، باید بین آن سه در توده ابری برود و باز نگردد؟! این به خاطر این نبود که هوا برش داشته بود، و خود را برای تکیه زدن به کرسی های بالا بالاها آماده می کرد؟! آیا شما فکر نمی کنی که از آن موقعی که جمیله علم الهدی (همسرش) بحث "بانوی اولی کشور" را پیش کشید، زیرآب شوهرش را زد، آخه در این سیستم رئیس جمهور، کیست؟ که هوس بانوی اولی، همسرش را قلقلک دهد؟! ..."
پاسخ دادم : "رئیسی مثل یک کهنه ناپاک شده بود، طرح ها و عملکردش مردم را بیچاره کرده بود، و طراحان دولت او، پشیمان شده بودند، گرانی ناشی از طرح های این دولت خود را نشان داده بود و حال حادثه بود یا .... خوش شانس بود که لااقل به اسم شهید از صحنه به سادگی و با آبرو در رفت، خسارت حضورش بیش از حد شده بود و رفتنش ضروری بود و..."
نگذاشت سخنم به پایان برسد و سکان سخن را از من باز پس گرفت و با شوخی و طنز و جدی ادامه داد : "هان! همین، در این دایره بسته اگر دوستدار مسعود پزشکیان هستی، چرا می خواهی او را نیز به چنین گردابی بفرستی، که حتی رئیسی با آن همه خاکساری، به چنین عاقبتی مبتلا کردند؟!"
ماندم که چه بگویم، از تامل و سکوتی که در آن بودم، تا پاسخی جور کنم، استفاده کرد و فرصت را غنیمت شمرد و ادامه داد :
"ببین به جلسه فرهنگی مسعود پزشکیان با حضور استاد محمد فاضلی در تلویزیون نگاه کن، نفری را مقابل او قرار دادند که اعصاب این استاد برجسته جامعه شناسی جامعه دانشگاهی و متین و صبور را به هم بریزند، تا فاضلی را بعد از اخراج از دانشگاه، از صحنه اجتماع هم حذف کنند، این برای شما سوال برانگیز نیست، که چرا یک استاد اخراجی از دانشگاه را، مقابل اخراج کننده اش قرار می دهند؟! این یک چینش حساب شده نیست؟ که پیامی به پزشکیان بدهند که تو که از کار با اهل علم و دانش می گویی و می خواهی کشور را از طریق آنان اداره کنی، حق نداری از اهل علم و دانشی استفاده کنی که ما آنان را رد صلاحیت کاری، فکری و... کرده ایم!"
و بعد بلافاصله ادامه داد: "دکتر پزشکیان انسان وارسته، پاک، خوشفکر و... هرچه از این دست بگویی قبول دارم، ولی در سمت مقابل او لمپن هایی مثل (شهاب) اسفندیاری، (علیرضا) زاکانی، (سید محمود) نبویان، (حمید) رسایی و... هستند و قرار داده اند که فربه و چاق و مستظهر به حمایت قدرت، هر حرکت نو و اصلاحی را در کشور خنثی و ابتر می کنند، همان کاری که بر سر (جواد) ظریف آوردند، این صحنه، صحنه ی جولان شعبان بی مخ های است، که به قول خودشان تانک انقلابند و از روی هر کسی که در خط و تفکر آنان عمل نکند، بخواهند، بی رحمانه رد می شوند، این صحنه ی بی آبروهای لمپنی مثل اسفندیاری و زاکانی است که در صدا و سیما نگذارند امثال محمد فاضلی در هیچ کجای کشور نقشی داشته باشند، حتی به عنوان مشاور در کنار مسعود پزشکیان و... اینقدر سخن از آوردن پزشکیان نگو، بیاید هم، یک مهره تنها، میان این گرگ ها دریده خواهد شد."
آچمز شده پاسخ گفتم : "این فضا، و صحنه ایی که شما ترسیم می کنی، صحنه ی مرگ و جان دادن ایران است، باید ایستاد و نگاه کرد، که چگونه عمر به پایان می برد و نابود می شود؟!"
پاسخ داد: "ایران نمرده و نمی میرد، این شعر را نشنیدی که : "این گَردِ سُم خَران شما نیز بگذرد" [1] ایران همواره مظلومانه به کناری می ایستد و مرگ دشمنانش را به تماشا می نشیند، این ها بعد از انقلاب 57 با وارد کردن اصل ولایت مطلقه فقیه در قانون اساسی، کشور را وارد در مرحله ایی کردند، که حاصل آن، نظام حکمرانیِ طبقاتیِ روحانیت بر همه مردم ایران بود، که آنرا دوباره در تاریخ خونبار این ملت احیا کردند، ساسانیان فکر می کنی چرا مقابل هجوم اعراب فرو پاشیدند؟ آنان هم دچار همین حالت نظام حاکمیت طبقاتی شدند، و سپس فرو ریختند؛ مردم ایران از حاکمان خود بیگانه بودند، که این بلا بر سر ایران و ایرانیان آمد، در 57 سخن از رفع دیکتاتوری بود، بله دیکتاتوری فردی رفت، دیکتاتوری طبقاتی حاکم شد، و با این قانون اساسی و حواشی آن، چون شورای نگهبان و...، قدرت در دست طبقه روحانیت تجمع کرد، و دیگران از دایره قدرت به دور ماندند، مردم را امت تعریف کردند، و خود را امام دانستند، امامتی که در ید طبقه روحانیت انحصاری شد، مردم را رعیت، و خود را راهبر نامیدند، مردم را گله گوسفند و خود را چوپان دیدند و...، این دوگانگی ها باعث جدایی طبقه روحانیت از مردم شد، در حالی که تا پیش از این روحانیت در بین مردم و از آنان بودند، اگرچه همین نوع اعتقادات را داشتند، ولی این اعتقاد جنبه بروز و ظهور به خود نگرفته بود، و طبقه روحانیت نیز خود را بروز نمی دادند، و خود را در کنار، و حامی مردم نشان می دادند، با قدرت گرفتن طبقه روحانیت در این 43 سال، آنان چهره و تفکر واقعی خود را نشان داده اند،
این چهره واقعی را مردم ایران در شکل های مختلفی از جمله در نحوه ی حذف مخالفان این وضع، و رقیبان توسط روحانیت دیدند، که یک به یک چطور بی آبروشان کردند و از صحنه حذف شان نمودند، اکنون کشور شامل هر آنچه دارد از ثروت، سلاح و رسانه در دست دو طبقه، قبضه شده است، یکی روحانیت که در روند حذف و آنچه امروز از آن بعنوان خالص سازی گفته می شود، رقبای خود را یک به یک از صحنه خارج کرده و در این روند آبروی خود را خرج این فرایند حذف کرده و می کنند، در کنارِ طبقه روحانیت، طبقه نظامیان هستند که به روحانیت در این روند کمک می کنند، مردم ایران به انتظار همین طبقه نظامیان نشسته اند، که در انتها اینها به این وضعیت یکه تازی روحانیت خاتمه دهند، و با کودتایی بساط روحانیت را برچینند، و خود قدرت را در دست گیرند، مردم حاکمیت نظامیان را بر حکومت روحانیت در وهله اول ترجیح می دهند، چرا که نظامیان، باز یک عقل توسعه ایی و عِرق و تعهد به میهن را دارند، اما روحانیت هیچ حسی، نه نسبت به توسعه کشور، و نه به وجودِ مفهومی به نام میهن و ایران دارند، این است که در ذیل حاکمیت اینان هر روز کشور و مردم در قهقرا فرو می رود، فقر، فلاکت، فساد، چپاول کشور و عقب ماندگی، ایران را فرا گرفته و...، و از روحانیت هیچ صدایی شنیده نمی شود، چرا؟! چون آنان نه تعهدی به سعادت و دنیای این مردم دارند، و نه مفهوم وطن و کرامت انسان را می فهمند و برایش کاری می کنند،
نظامیان این وضع را مشاهده می کنند، و آماده حمله به چنین وضعی هستند، اما شرایط را آماده نمی بینند، تا علیه این روند حرکت کنند، اکنون در حالت صبر و انتظارند، تا روحانیت آخرین پایگاه های مردمی خود را از دست بدهد، سپس دست به کار شوند. دین گریزی و خلوت شدن مساجد، نماز جمعه ها و... همه نشان از دور شدن مردم از روحانیت و مذهب است، که وسیله اعمال قدرت روحانیت شده است، و کم کم شرایط برای دست به کار شدن نظامیان فراهم خواهد شد، این است که باید بگویم به رغم نظر شما من معتقد نیستم که مردم ایران منتظر یک انقلاب دیگرند، آنان صبر می کنند تا این لحظه فرا برسد، قهر مردم از صندوق های رای نیز، نه قهر از رد صلاحیت این و آن، بلکه قهر با سیستمی است که در آن مردم و حقوق و خواست شان به هیچ گرفته می شود و هیچ جایگاهی در روند ندارند، نظر آنان هیچ محلی از اعراب ندارد، و رئیس جمهور و مجلس نمایندگان این مردم به یک موجودیت بی خاصیتی تبدیل شده است که حتی از حدود اختیارات خود و انجام وظایف خود نیز ناتوان است، چه رسد به دستگیری از مردم،
در این کرسی ها حتی اگر خود خدا هم قرار گیرد، در این سیستمِ موجود، نمی تواند کاری از پیش ببرد، چه برسد به آقای پزشکیان که بیاید تغییر بدهد، خاتمی و رفسنجانی با آن همه عظمت خود نتوانستند قسم خود در هنگام ریاست جمهوری برای حفاظت از همین قانون اساسی را اجرایی کنند، حال وزیر آنان (پزشکیان) چگونه می تواند بیاید بندهای بر زمین گذاشته شده قانون را اجرایی کند، یا حتی خود را در جایگاه رئیس جمهور جا بیندازد، که اخطار قانون اساسی بتواند بدهد و از روند های غیر قانونی نهاد های فراری و فراتر از قانون جلوگیری کند. در چنین شرایطی سخن از قدرت پزشکیان گفتن، قصه ایی بیش نیست، نباید بدان امید بست، باید به همین مقابله مدنی، و راه موجودِ عدم شرکت در انتخابات ادامه داد و... تازه، شاید می خواهند با آوردن پزشکیان عده ایی را به پای صندوق های رای بکشند، و بعد بگویند این آمدن ها رای به ما بود، و در آخر هم قالیباف را همچون سال 1388، مثل کاری که در کیس احمدی نژاد کردند و او را از صندوق ها بیرون کشیدند، بکنند.
مناظرات را ببین، بیحال تر از این نمی شود، تکراری تر از آن امکان نداشت، انگار انتخابات قبلی را که رئیسی را بی رقیب بالا کشیدند را تکرار می کنند، اما اینبار به جای رئیسی، قالیباف را برای کرسی ریاست بر جمهور تعیین کرده، گویا دوره گذارِ در پیش را، با او و در کنار او باید طی کنند."
گفتم یعنی شما منتظر خواهی ماند تا نظامیان بیایند و کودتا کنند و ایران را نجات دهند، کودتای نظامیان برای دهه ها کشور را در دیکتاتوری مضاعف فرو نمی برد؟!
بیدرنگ جواب داد : "نه خیر! اشتباه نکن، داستان اینجا به پایان نخواهد رفت، چرا که نظامیان روحانیت را از قدرت بیرون خواهند کرد، و مردم متعاقب آن آنان را از کرسی قدرت بر خواهند چید، و حکومتی دمکراسی بر این ویرانه ها خواهند ساخت، در این هنگام است که مردم تنها راه نجات خود را حاکمیت خود بر خود تشخیص خواهند داد، قدر آن را خواهند دانست، و مثل بقیه ی مردم دنیا، سُکان راهبری خود را به هیچ قشر و طبقه ایی واگذار نخواهند کرد، تا مثل آنچه امروز روحانیت و نظامیان با کشور می کنند، دوباره اتفاق افتد."
[1] - برگرفته از شعر سیف فرقانی در واکنش به تسلط مغول بر ایران :
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب
بر دولتآشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بِکُشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن
تأثیر اختران شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز بود از آن دگر کسان
بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدتی
این گل ز گلستان شما نیز بگذرد
آبیست ایستاده درین خانه مال و جاه
این آب ناروان شما نیز بگذرد
ای تو رمه سپرده به چوپان گرگطبع
این گرگی شبان شما نیز بگذرد
پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
ای دوستان خوهم که به نیکی دعای سیف
یک روز بر زبان شما نیز بگذرد
این یک فرصت استثنایی برای تحمیل اراده ملت ایران، در مدنی ترین و کم خسارت ترین شکل، بر کسانی است که تفکر، وجود و اهداف ناچیز و کوته خود را به یک ملت، با بیش از هفت هزار سال تمدن تحمیل کرده و می کنند، یکدست سازان خالص پرور، روی تفرق مردم ایران حساب کرده اند که این فرصت را به یک نیروی پاکدست و با افکار مترقی چون مسعود پزشکیان داده اند، ایرانیان می توانند با وحدت خود، با یک نه بزرگ به وقاحت، تحمیل و ظلم انحصار گرایان پاسخ دهند.
سه انتخابات یکدست ساز و خالص ساز خانگی بین اصولگرایان مسلط بر شریان های قدرت در ایران، که به تشکیل دو مجلس خسارتبار و یکدست و بی خاصیت و خالی از نمایندگان واقعی مردم، و یک ریاست جمهوری خسارتبار متشکل از شرکت تعاونی اصولگرایان کوتوله به نام جوانگرایی منجر شد، و البته همه دیدند و نشان داد که نظام یکدست و خالص، نتیجه ایی جز ناکارآمدی و ویرانی بیش از پیش، و به محاق بردن تمام شعارهای انقلاب 57، برای کشور نداشته، و در صورت ادامه ثمره آن ویرانی و فروپاشی کامل ایران خواهد بود؛
در دوره این خزان پاییزی ایران و ایرانیان، شاخص های کلی کشور به طرز وحشتناکی سقوط کرد، شاخص های جهانی کشور نزول شدیدی را به خود دید، موج مهاجرت ایرانیان به خارج از ایران شدت گرفت، فرار سرمایه های انسانی و مالی کشور به اوج رسید، رقم چپاول سرمایه های ملی با پرونده سو استفاده های نزدیک به چهار میلیارد دلاری مثلا در پرونده "چای دبش"، ذوب آهن اصفهان و... که توسط وزرای جوان انقلابی منصوب رقم خورد و...، رکورد شکست،
شکاف بین مردم و حاکمیت افزایش بیش از اندازه و خطرناک گرفت، و آخرین دولت که به نام خدمت به محرومان خود را به این مردم محروم و مظلوم با شعارهای عوام فریبانه غالب کرد، بدبختی بی سابقه ایی را نصیب تمام مردم ایران، به خصوص محرومان جامعه کرد، و دامنه محرومیت در کشور را افزایش و وسعت بی سابقه ایی داد، قشر متوسط آن را که موتور محرک توسعه کشورند، نابود کرد و شاخص های ملی را سقوطی بی سابقه داد، تندروی ها را به اوج رساند، میانه روی و اعتدال را خانه نشین کرد، اعتراضات با اوج گیری بی سابقه ایی به جنبش سراسری و ملی "زن، زندگی، آزادی" منجر و پر نفوذتر و فراگیر تر خود را خونین تر از قبل نشان دادند، و ایرانیان داخل و خارج کشور را برای اولین بار در کنار هم قرار داد، تا مقابل حاکمیت مستقر در کشور قرار گرفته، و ملت و حاکمیت، نیروهای پرارزش خود را که باید هزینه اوج گیری و توسعه ایران شوند، را در جهت ضدیت با هم هدایت، و خنثی کردند، و نفس قدرت طلبان حال آمد که ما آنان "جمع کردیم"، و بدین ترتیب ایران به قعر فقر، فلاکت، عدم توسعه، کمبود و عقب ماندگی بیشتر سقوط کرد، و از تمام همسایگان و رقبای جهانی خود عقب ماند.
از همه مهمتر سیاست نگاه به شرق، ایران را به دامن جنایتکاران تاریخ تجاوز و دیکتاتوری سوق داد، که همین نیز باز شکست خود را نشان داد، و چین و روسیه در خیانتی آشکار به کشور و ملت ما، به رغم قرار گرفتن ایران در کنار تجاوز آنان به ملل همسایه شان، کاری کردند که حتی اسراییل نیز تاکنون با ایران نکرده است، آنان در کنار طمع ورزان متجاوز به خاک ایران، یعنی امارات متحده عربی قرار گرفتند، و وقیحانه از اماراتی بودن خاک ایران به کرات سخن گفتند، و جزایر ایرانی در خلیج فارس را به امارات دادند، و چشم در چشم حامیان خود در ایران، به ریش تمام روسوفیل های اصولگرای مدعی انقلابی گری که تخم مرغ های امنیت، اقتصاد و سیاست داخلی و خارجی ایران را در سبد بی اعتبار شرق گذاشتند، خندیدند.
کار دولت مستقر در تهران به جایی رسید که سیاست خارجی و توان داخلی ایرانیان در خدمت ملل خارجی و کشورهای عمدتا عربی در غرب ایران قرار گرفت، و در مقابل، پارس زبانان در شرق، بی پناه تر از همیشه طعمه طالبان و داعش شدند، و می روند تا در گرداب پشتونیسم افراطی، و اسلامگرایی وحشی وهابیسم و خشک مغزان مدارس دینی پاکستان غرق و نابود شوند، و هم اکنون ایرانی و پارسی زدایی از افغانستان و مُلک خراسان باستان ایران، که خیزشگاه تمدن و فرهنگ ایران، و زایشگاه امثال مولوی بلخی، ناصر خسرو قبادیانی، این سینا، خوارزمی، خواجه عبدالله انصاری، بابا طاهر عریان و... است شروع شده، و شدت آوارگی مردمان حوزه تمدنی ایران، در شرق به حدی است که دامن تمام آسیا و اروپا را گرفته است و...
و همزمان با این فاجعه ملی برای ایران و ایرانیان، دولت متشکل از کوتوله های بر کرسی قدرت نشسته، در دولت مرحوم ابراهیم رئیسی متفخرند که گفته شود مرحوم امیر عبدالهییان "وزیر خارجه فلسطین" بوده است، یا مرحوم رئیسی مدافع جبهه عربی در سواحل مدیترانه است، و رئیس جمهور ایران در سازمان ملل این چنین از آنان دفاع کرده است! و آقا ابراهیم یادش رفت، شاید هم هرگز نفهمید که رقیب او در آنکارا، چه اهدافی را در شمال ایران، آسیای میانه، کردستانات، شامات و... در ذهن دارد، و هر روز عرصه را بر منافع و امنیت ایران تنگ می کند، و در عین حال هم از فلسطین، هم از ترک ها، هم از عرب ها، هم از اوکراینی ها، هم از لیبیایی ها و... و به خصوص از ملت خود دفاع می کند. کاش مرحوم رئیسی بعد از اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل، سخنرانی خود را با سخنرانی جناب اردوغان مقایسه می کرد، و آنگاه خودش از خجالت آب می شد.
همه فراموش کردند که سابقه مبارزاتی طولانی اعراب با اسراییل از تمام ایرانیان بیشتر است، و ما بعنوان دایه مهربان تر از مادر، ایران و تمام حوزه تمدنی ایران را فراموش کردیم و در گرداب نبرد اعراب و اسراییل، غرق شدیم، شیعیان و پایگاه های سنتی ایران در عراق، لبنان، یمن را فدای گروه حماس کردیم، حماسی که به محض پذیرفته شدن به عنوان یک دولت فلسطینی، اطمینان دارم که در اولین اجلاس سران کشورهای عربی، به نفع امارات رای به اماراتی بودن جزایر ما خواهند داد، همانگونه که در جنگ خسارتبار 8 ساله با عراق، در کنار بعثی ها قرار گرفتند و نزدیک به سه هزار و اندی فلسطینی، تنها اسرایی بودند که توسط رزمندگان شجاع ما در طول این جنگ لعنتی، به اسارت گرفتیم، که این نشان از چند برابر این مقدار، فلسطینی هایی دارد که در آن جنگ بودند، و علیه ما جنگیدند، و نه به اسارت در آمدند و نه کشته شدند، و بعد از مرگ صدام، برایش مراسم عزای پرشور گرفتند، و در همین غزه، میدان و خیابان، و بچه های خود را به نامش کردند و...،
ما در کنار چنین مردمی قرار گرفتیم، و مردمان خود و حوزه تمدنی ایران را بین گازانبر ناسیونالیسم ترکی، به رهبری ترکیه، و اسلامگرایی وهابیسم وحشی و خشن مورد حمایت عربستان و... رها کردیم، و شدیم مدافع سرسخت مردم فلسطین! که زاویه آشکاری با ایران و ایرانیان داشته و دارند،
این انحراف در ابعاد سیاست داخل و خارج، ایران و مردمش را به تنهاترین کشور و مردم در میان کشورهای منطقه و جهان تبدیل کرد، و به گاو شیرده روسیه و چین تبدیل مان کرد، تا در فرایند تحریم، ایران را از ثروت هایش جارو کنند، و ما را نه به غرب (که سردمدار جهان است)، بلکه به چند کشور کوچک در حاشیه جنوبی خلیج فارس، به رقمی مفت و ناچیز بفروشند، و لابد سر شکستگی را برای طراحان سیاست نگاه به شرق فراهم نمایند، که بعید می دانم این جماعت وقیح حتی به این شکست اعتراف کنند، چه رسد به عذرخواهی از مردم ایران.
امروز در چنین شرایطی شورای نگهبان حاضر شده است، 5 بر 1 بازی نامساوی را با معترضین به وضع موجود آغاز کند، و در ناجوانمردی کامل، مهندسی انتخابات ریاست جمهوری را طوری رقم بزند، که 5 اصولگرا را، در مقابل یک اصلاح طلب قرار داده، و دوئل مرگ و زندگی برپا نمایند، اما به رغم خواست خالص سازان و یکدست پروران مقیم شورای نگهبان، مردم ایران می توانند همچون گذشته با حضور در پای صندوق های رای، همچون عصای موسایی، بر این سحر و ظلم آشکار پایانی دهشتبار برای طراحان این صحنه دهند، و بار دیگر نشان دهند که به چنین وضعی معترضند، اعتراضی آشکار و مدنی، به تمام وضعیتی که در این دوره خالص سازی، یکدست سازی ظالمانه بر نخبگان کشور تحمیل شد، و نتیجه آن فرو رفتن در باتلاق تورم، گرانی، چپاول ثروت ملی، بی توجهی به خواست عمومی، فساد گسترده و سیستماتیک غارت منابع کشور، سقوط شاخص های ملی، برخورد نا شایست با ناموس مردم در خیابان ها توسط گشت ارشاد و...، نظارت استصوابی که ایرانیان را از حضور در صحنه های کشور فیلتر کرده و می کند، و نادانان را بر گرده این مردم نجیب و صبور سوار کرده و می کند، تا شرایطی این چنین را بر ایران کنونی، و ایران بزرگ و تمدنی عارض نماید،
دود ادامه چنین شرایطی نه تنها به چشم ایرانیان ساکن در ایران شامل مرزهای کنونی، بلکه تمام حوزه تمدنی ایران در مناطق کردستانات (کردستان سوریه، عراق و ترکیه) که اصیل ترین قوم ایرانی اند، تا آذری ها و ارمنی ها و تاجیک ها و ساکنان کاشغر، تا شناسنامه داران ایرانی مقیم بحرین (آخرین نقطه جدا شده از مام میهن) و... خواهد رفت و همه ایرانیان ساکن ایران و بزرگتر از آن ایرانی تباران در حوزه تمدنی ایران بزرگ را متضرر خواهد نمود.
اکنون روزنه ای کوچک باز شده است، تا این بازی ناجوانمردانه را به نفع ایران و ایرانیان تغییر جهت دهیم، و فردی را وارد میدان سیاست و اجرا در کشور کرده که شعار و اعتقادش "ایران برای تمام ایرانیان" است دکتر مسعود پزشکیان مردی با صداقت، سیاستمداری پاکدست، با تجربه و مردی از خطه قهرمان خیز آذربایجان است، منطقه ایی که بارها ایران را از شر دیکتاتوری، به سوی آزادی فرا خوانده، و به فرار ایرانیان از باند های تحجر و خشک مغزی، و کوتاه کردن دست دشمنان ایران کمک کرده است، قهرمانان مشروطه از این منطقه، نهضت آزادیخواهی ایرانیان را در کنار بختیاری های قهرمان و نجیب و... نجات دادند، اکنون نیز چنین مردانی می توانند بارقه های امید را بار دیگر در دل ایرانیان روشن نمایند، از این فرصت باید سود جست،
اکنون که قدرت فائقه و فاقد نظارت مردم بر شورای نگهبان، که با نظارت خسارتبار استصوابی اش کشتی ایران و انقلاب را به گل نشانده، و اکنون مجبور به تایید صلاحیت یک عنصر پاکدست در میان مردان ایرانیِ با اخلاص به وطن و مردم ایران شده است، نباید از این فرصت گرانقدر دست شست، و این فرصت را نادیده اش انگاشت، می توان صحنه آراسته شده برای پیروزی این 5 نفر از "خودی" هایشان را، به نفع یک مدیر موفق که از جنس مردم است، تغییر داد، صحنه ی آراسته شده برای پیروزی شان را به صحنه شکست برای انحصار طلبانِ زورگو و یکدست سازان کوتوله تبدیل کرد؛
آنان که به دنبال رفراندوم بوده و هستند، این یک میدان استثنایی برای دادن رای نه به خالص سازان، یکدست سازان، انحصار طلبان، زورگویان فاسد است که اهداف آزادیخواهی و حق تعیین سرنوشت ایرانیان را به انحراف بردند؛ امروز در این صحنه می توان یک نه بزرگ به انحصار طلبی، مطلق گرایی، یکدست سازی، خالص سازی های بی حد و حصر، تعرض به نوامیس و زنان ایرانی در خیابان ها تحت عنوان حجاب و عفاف، چپاول باند ها و مافیای قدرت و ثروت، خوشه چینان نظام تحریم، سلطه نظامیان بر عرصه سیاست، فرهنگ و اقتصاد، حاکمیت طبقاتی و... گفت.
البته همه باید از هم اکنون بدانند، مسعود پزشکیان در صورت پیروزی، با یک سد سکندری بزرگ همچون مجلس یکدست و ویرانگر و... مواجهه خواهد بود، بعلاوه تمام قوای اصولگرایان، که تمام مناسب کشور را از طریق رانت و سو استفاده از ظرفیت های قانونی کشور، یکدست از آن خود کرده اند، متحد مقابل این نماینده شما مردم، در صورت پیروزی به صف خواهند شد، تا ناکارآمدی اش را تضمین و تبلیغ کنند، بدتر از بلایی که بر سر دولت حسن روحانی آوردند، و با استفاده از تمام ظرفیت رسانه های ملی و اختصاصی، روز را شب، و شب را روز به نمایش در آوردند، اما این خود یک فرصت مناسبی است که هر ایرانی شناسنامه به دستی، در اختیار دارد تا بدون هزینه، کمکی به جبهه آزادیخواهان، تحول جویان و تغییر طلبان کرده، و به نظر من نباید از این فرصت گرانقدر، که اصولگرایان در اوج ناکارآمدی، و ناچاری و ترس از رسوایی بیشتر و... مجبور شده اند به نفع مردم بدهند، گذشت و آن را از دست داد، هر چند دستاوردهای آن به میزان انتظار نبوده و نخواهد بود، اما حداقل دست ردی به سینه ی صحنه چینان یکدست ساز و خالص ساز در ایران خواهد بود، که تمام ظرفیت گرانسنگ ملی ایران را ظالمانه به انحصار و تیول تفکر و عدد ناچیز باند های مافیایی خود در آورده اند، و ظالمانه و بدون رضایت صاحبان ایران، و ولی نعمتان خود، ثروت و امکانات این کشور را، بی توجه به عواقب خطرناک خیانت به حق الناس، خرج تفکرات پوچ، اهداف ناچیز، نیروی های بی مصرف و ناتوان خود، و توان و آرزوهای بی مقدار خود کرده و می کنند.

