در سه دهه گذشته «هسته سخت قدرت» [1] با نابخردی تعجب برانگیزی، مثل شکارچیانی که مهارتشان در شکار در مرغدانی توان بروز دارد، با بکارگیری تمام ظرفیت خود، انقلاب و کشور، اصلاح طلبان [2] و طیف گستردهایی از گروههای سیاسی فعال در امور کشور، در این جبهه وسیع را هدف گرفته، و برای نابودیاش هرچه در چنته داشتند و مُیَسَر بود، به میدان آورده و خرج کردند.
اصلاح طلبان در حالی در سیبل و هدف این جریان قرار گرفتند که این توان را داشتند تا با به میدان آوردن اندیشه و نیروی تحرکبخش خود، که متکی به نخبگان و بدنهی مردم ایران بود، گاه حتی 80 تا 90 درصد جمعیت ایران را در کنشهای سیاسی – اجتماعی کشور همراه کرده، و نیروی آنان را در روند امور فعال سازند. جبهه اصلاحات [3]، به رغم داشتن چنین توانی، مورد هجوم و هدف پایه هسته سخت قدرت، در عرصه داخلی و بلکه خارجی قرار داده شده، و قلع و قمع شدند.
ناظران بین المللی و عرصه داران روند آن، و از جمله رقبای قدرتمند ایران، انقلاب اسلامی و ملت ایران با مشاهده چنین روندی در داخل کشور، چشم امید از پویایی و مانایی چنین سیستمی بریده، به آن بعنوان یک جامعه موقت نگریستند، و از پذیرش، حساب روی آن، همکاری و همیاری با آن سر باز زدند، چرا که به ژرفای چنین فاجعهایی در کشور پی بردند، و از این رو به مطالعات خود روی ایران و ایرانیان با نظر به کسب و حفظ آمادگی برای نبود ج.ا.ایران ادامه دادند، و ظرفیت خود را برای هجوم همه جانبه به کشور در ساعت صفر بسیج، سازماندهی و آماده کردند.
آنان میدانستند که چنین قطع عضوی به معلولیت شدید ایران منجر خواهد شد، و این حذف بزرگ توسط هستهی سخت گردآمده بر محور قدرت، چقدر برای کلیت کشور فرساینده و خسارتبار خواهد بود، و اهدافی چنین غیرملی، حجم بزرگ و موثری از ملت ایران، و نمایندگان آنان در قدرت را منزوی و ناکار خواهد نمود،
و هم دنبال کنندگان اهداف جنبش اصلاحات که در سیبل هدف بودند خنثی میشوند، و هم آنان که کمر به نابودی اصلاحات بسته، و آنان را به هدف اول داخلی کشور تبدیل کردهاند، خنثی خواهند شد، و بدین روال باسابقهترین، فداکارترین، آگاهترین، باانگیزهترین، دلسوزترین، پا به کارترین، کیفیترین و پاکترین فعالین در امور کشور از صحنه خارج خواهند شد، کسانیکه کجیها و انحراف جاری از پایههای انسانیت، دین، انقلاب و اخلاق را میدیدند، و اصلاح آنرا خواستار شدند، و اصلاحات را تنها راه مناسبِ تدریجی، و به شیوهایی مدنی و غیرخشونتآمیز میدیدند، و آنرا پایه حل مسائل کشور دانسته، و آنرا به شایستگی انتخاب کردند،
که این خود بهترین، کمهزینهترین، کمخطرترین راه برای بازگشت کشور به ریل درست بود، که «جبهه اصلاحات» به بزرگی طیف وسیعی از سلایق و ایدههای گوناگون در کشور گردهم آمدند، و خواستهای پایهایی و به حق مردم ایران را نمایندگی کرده، آنرا با استفاده از مدرنترین شکل آن، یعنی صندوق رای، و مشارکت دادن مردم، پیگیر شده و دنبال میکردند.
اما در مقابل، این حرکت مدرن و پربار و نتیجه بخش ملی، با مقاومت سرسختانه و باورنکردنی از سوی اقلیت حاکم مواجه شد، و هر اصلاحطلب قهار، و هر هدف اصلاحی اساسی، به صخرههای لجاجت و غرورِ و مقاومت این جریان دُگم برخورد کرد، و نابود و بی اثر شد، و در حالی که این هسته سخت قدرت در مقابل بسیاری از کشورها و جریانات متخاصم از سر سازش در آمدند، و یا حاضر به مصالحه شدند، اما با جریان اصلاحات هرگز از در سازش در نیامده، تنها نابودی و جایگزین آن با نیروهای خودی را هدف گرفتند،
حاکمان حتی جریان خطرناکی همچون گروهک طالبان و... که از جنایتکارترینها در مشی و اندیشه در حق ایران، اسلام و ایرانیان بود را، در کنار خود پذیرفتند، اما در مقابل جبهه اصلاحات و اهداف آن هرگز کوتاه نیامده، و به هیچ بُعدی از اَبعاد موفقیت این گروه تن ندادند، و تنها نابودی آن را سرلوحه اهداف تمام ارکان تبلیغی، سیاسی و مذهبی کشور قرار دادند، و به هیچ گفتگوی راهبردی مبنی بر صلح با آن تن ندادند، و آنرا همواره مورد هجوم، و هدف اصلی خود نگه داشتند و... الا در مواقعی که به آن نیاز پیدا کردند.
همین خامی ناشی از غرور و سماجت در این راه، باعث شد تا جوانترین انقلاب آزادیبخش جهان، در عنفوان جوانی خود، به علائم پیری و فرتوتی زودرس مبتلا و آنرا نشان دهد، و دشمنان ایران، انقلاب اسلامی و ملت ایران، به طمع نابودی آن افتاده، و فرصت یابند، تا پروژههای خود را تکمیل کنند.
اما در تمام این مدت که طراحان صحنه های خدعه و نیرنگ، این دلمشغولی داخلی را در تمام ارکان نظام به روز، و فعال نگه داشته، و از مزیت شکار در مرغدانی، برای اثبات قدرت و فرزانگی خود سود جستند، و با هجوم بی امان به اصلاحات و اصلاح طلبان، به عنوان یک طعمه نجیب، سعی کردند از همهی رقبای دیگر زهرچشم گرفته، و خود را در منظرِ قهرمانِ مبارزه دیده، و همواره خود را فرزانه، و حرکت خود را از سر فرزانگی، و نزدیک به اهداف و قلههای موفقیت ببینند، اما این شکست بود که در پس این لجاجت و غرور، انتظارشان را میکشید.
چراکه کشور، انقلاب و مردم ایران، در این دوره فرسایش ملی، میان هزینههای سرسام آور این حذف کلی نیروها از صحنه کشور، دست و پا میزد، چون جنگ داخلی و دشمنی با اصلاحات به حدی شدت داشت که هر سخن خیرخواهانه، هر طرح تغییر و تحول، و هر برنامه، و هر پیشنهاد صلح و موازنه جویانهی شامل نرمشی، از سوی این جریان اصیل، با انکار، و دیوار صخرههایی غرور و نخوت هسته سخت قدرت مواجه شده، و بدون اندکی اندیشه در اصل سخن، و پیامدهای مبارکی که برای ملت ایران، کشور و انقلاب داشت، آنرا به دیوار کوبیدند، و به مقابله با آن پرداختند، نصیحت هیچ ناصحی اثرگذار نبود، و تلاش هیچ میانجیگرِ با آبرویی به سرانجام نرسید، تا اصلاح طلبان زندانی در زندان بمانند، و محصورانشان در حصرهای بلند مدت بپوسند، ممنوعیتهایشان هر لحظه افزایش و گسترش یافته، احزاب شان فشل و مُنحل، حرکات سیاسی اشان ابتر و بی نتیجه، و... بماند، در حالی که خلافکاران بزرگ اختلاس و غارت کشور، طعم عفو را میچشیدند، اما خدمتگذاران اصلاح وضع موجود، از هیچگونه عفو و گذشتی و نرمشی برخوردار نبوده، بلکه بر شدت برخورد با آنان همواره افزوده گشت و...
هسته سخت قدرت در مسیر به بار نشاندن این پروژه بزرگ حذف، و خالص سازی و یکدست سازی بزرگ، و پاک کردن جامعه از رقبای خود، در خلا وجود جبهه بزرگ اصلاحات در کنار خود، مجبور شد به جریاناتی روی آورد، و تکیه کند، که هیچ عقل سلیمی با رویکرد به این رسوایان عرصه اجتماع، دست به چنین خودکشی و خودزنی نمیزد، فرایندی که یک انقلاب آزادیبخش را به ضد خود تبدیل میکرد، اما فرایند خدعه و نیرنگ، بزرگان را به کوچکی وا میدارد، تا در نزد آنان هدف توجیهگر بیرحم وسیلهایی در نظر آید، که به نظر میرسید، آنان را به اهداف خود نزدیک میکند، تا بی توجه به خسارت آن، با برگزیدن چنین رویکردی و تایید آن، و برای پرکردن خلا انقلابیون بیشماری که کنار زده شدند، و در پستوهای زندان، خانه، غربت خارج از کشور و... رانده شده بودند، دست به دامن جریاناتی شوند که پیش از این، از دشمنان و یا رقبای نهضت انقلابی و جریان ضد استبدادی بودند.
جریاناتی همچون انجمن حجتیه [4] که سابقه روشنی در انحراف در تاریخ خود و حتی مسیر مبارزه داشتند، و حتی انقلابیون پیش از انقلاب نیز طعم خطر اندیشه آنان را چشیده، و روند خطرناک مد نظر آنان را میشناختند؛ و بنیانگذار انقلاب اسلامی آنان را از سر راه نهضت و کشور برداشت، و یا محور قرار دادن جریاناتی همچون حزب موتلفه اسلامی [5] در میانه ستون رهبری جریانات انقلاب، که این نیز جز خسارت، حاصلی برای مردم و کشور و انقلاب نداشت.
موتلفهاییهایی که با اکثریت و رهبری جریان انقلابی در نبرد پنجاه و هفت زاویه داشتند، به عنوان مثال اگر اکثریت، شیوه انقلاب مسالمت آمیز و بدون خونریزی و خشونت را پذیرفته، و در محور حرکت خود قرار داده بودند، عده ایی از اینان حرکت خود را بر پایه ترور اندیشمندان و سیاسیون جبهه مقابل گذاشته، و سابقه دهشتباری از ترور و خشونت را در جامعه ایران تزریق کرده، و آنرا با ترور و خشونت آلوده بودند و...
تاریخ ترورهای آنان از اندیشمندان و سیاسیون این کشور در زمان پهلوی دوم، تخم لقی را در بین انقلابیون کاشت، که بعدها در سالها و دهههای نخست بعد از پیروزی انقلاب، دامن انقلابیون را نیز گرفت، و انقلابیون اثر کراهتبار ترور و خشونت را چشیدند، و فهمیدند وقتی شما اندیشه و شخصیت قدرتمندی مثل احمد کسروی [6] را، بعنوان یک اندیشمندِ دگراندیش نمیپذیری و ترور میکنی، بعدها کسانی هم خواهند آمد، که اندیشه و اندیشمند کارگشا و قدرتمند و همه شمولی چون مرتضی مطهری را از شما میگیرند، تا انقلاب تو نیز در روزهای تولدش بدون اندیشمند و بی سر کنند، و ترور دامنگیرت خواهد شد.
و یا وقتی شما دولتمردان دیگران (نخستوزیران عبدالحسین هژیر، حاج علی رزم آرا، حسنعلی منصور، حسین علاء (ناموفق) و...) را ترور میکنی، روزی خواهد آمد که کسانی بیایند و نخست وزیر تو، محمد علی رجایی و... را ترور کنند، و تو را از کادرهای انقلابی قدرتمند و موثرت بیبهره کرده، و آنان را از تو خواهند ستاند و...، از این روست که ترور، و تمسک به خشونت، به عنوان یک امر نکوهیده و باطل در اسلام و نظامات جهانی شناخته شده است، و از این رو حضور تروریستها و معتقدین به مشی تروریستی در مراکز راهبری انقلاب، مشخص بود چه خساراتی را بر انقلاب و کشور مترتب خواهد کرد،
و این بود که بعدها با قدرتگیری اینان در روند کشور، دامن انقلاب به ترور و تروریسم آلوده شد، و روابط ایران و با اروپا، بعنوان صحنه ترورهای این جریان، متزلزل و آلوده گردید، یکی از دلایل دوری ایران و اروپا، که اکنون فشار آن را در جریان فشردن مکانیسم ماشه، در روزهای پایان خوش قرارداد مهم برجام شاهدیم، در کنارِ قرار گرفتن ایران همدوش روسیه در نبرد با اوکراین، به سابقه و تاثیرات ترورهایی باز میگردد، که امنیتِ مردم و خاک اروپا را خدشهدار، و آنان را به دشمنی با ایران سوق داد.
البته این یکی از عوارض حضور جریان موئلفه (بعنوان ادامه همان گروه فدائیان اسلام) در روند کشور بود، بعدها همه فهمیدند که این حزب با نفوذی که در بازار و جامعه مذهبی دارد، چه بلایی به سر اقتصاد و جریان مذهب در کشور آورد، و هر دو را آلوده و بی اثر ساخت، اولین اختلاسهای بزرگ کشف شده در کشور را آنان مرتکب شدند، و بدتر از آن، نظام قضایی را نیز به تسامح با اختلاسگران آلودند، که این روند ادامه یافت، و اکنون به یک بیماری سیستماتیک و عمومی در کشور تبدیل شده است و... بعد از کیس اختلاس بزرگ مرتضی رفیقدوست، اکنون کیس سواستفاده مالی بابک زنجانی رسواترین اعمال نفوذ در روندهای قضایی اختلاسگران و غارتگران بیت المال به نظر می آید که پیش روی مردم ایران، به روشنی دیده میشود، که آفریننده رکوردهای فساد مالی در کشور، با حکم اعدام، اکنون آزادانه، مثل مرتضی رفیقدوست، در صحنه اقتصاد کشور جولان میدهد.
هسته سخت قدرت با میدان دادن به این جریان خطرناک، و سپردن تشکلهای محوری در اقتصاد و سیاستِ کشور به چنین جریانی، که یک سر آنان به ترور اندیشمندان، دولتمردان، و اهالی سیاست این کشور ختم میشد، و سر دیگر آن به اختلاس و تبانی در فضای تجارت و مالی کشور وصل بود، و سر دیگرش به رویکرد ایدئولوژیکی جریان فکری خطرناکی که با نبرد آزادیبخش 57 زاویه کلی داشت، مثل امثال شیخ فضل الله نوریها، که این تفکر را دنبال میکردند، و تاریخ ایران به روشنی ثبت کرده است که چگونه این جریان، کِشتی آزادیخواهی، استقلال طلبی، و سروری طلبی مردم ایران را به گِل نشاندند، و پرونده حق دخالت مردم ایران در تعیین سرنوشت خود، استقلال از بیگانه (در جریان جنبش ملی شدن صنعت نفت) را بستند، و در ابتدا بزرگترین و اولین انقلاب مدرن ایرانیان، یعنی انقلاب مشروطه را ناکام، ابتر و آلوده ساختند، و در ضربه بعد به دکتر محمد مصدق، ائتلافی از بازار و روحانیت وابسته به آن، در کنار حزب توده، و به ویژه کودتاچیان وابسته به نظام شاهی و...، در کنار امریکا و انگلیس نقش آفریدند.
انقلاباتی که پیشروترین حرکات سیاسی – اجتماعی مردم خاورمیانه و بلکه آسیا بود، و به عنوان اولین حرکت مدرن سهم خواهی مردم ایران در حق تعیین سرنوشت، استقلال، کسب حق فرمانروایی، و حق راهبری خود را در نظر داشتند، اما ناکام ماندند، و متاسفانه دنبالهروهای ویران کنندهی حرکت آزادیخواهی ایرانیان در مشروطه، اکنون خود را به بدنه انقلاب 57 هم رسانده، و جای گرفته بودند، ادامه این جریان فکری، اکنون توسط محمد تقی مصباح یزدی و شاگردانش طی چند دهه گذشته دنبال شد و میشود،
در جریان مقابله و نبرد یک طرفه حاکمیت با اصلاح طلبان بود که یک چنین جریانی فرصت و دلیل حضور موفق در روند انقلاب و کشور یافت، و اکنون این فرصت را دارند، و میروند تا در کنار اولین و دومین حرکت اساسی مردم ایران، سومین حرکت خسارتبار خود در مسیر انسداد در حرکت آزادیخواهی مردم ایران را به انجام رسانده، و انقلاب 57 را که به عنوان بزرگترین پروژه آزادیخواهی، جمهوریخواهی و فرار ایرانیان از استبداد فردی بود را نیز، همچون مشروطه و نهضت ملی شدن صنعت نفت، بر زمین زده، و زمینگیر و مفلوک کنند.
در این راه است که دو جریانِ تفرقه انگیز و ویرانگر مذکور، اندیشه و نیروی پیشرو اکثریت انقلابیون دخیل در جریانات مذهبی، در بین انقلابیون 57 را ابتدا به راست و چپ تقسیم، و در نهایت هر دوی آنانرا به حاشیه و انزوا، و بلکه به نابودی کشاندند، و جریانات خطرناکی مثل جبهه پایداری را جایگزین آنان و السابقون انقلاب میکنند، که پرونده تاریخ فعالیت این جریان، برای انقلاب خسارت محض، و برای ایران نابودی، و برای مردم تهی شدن آن از هر گونه آزادی و نقش خواهد بود.
ویرانگری ناشی از این تفکر باعث شد تا جلوی هرگونه اصلاحات سد شود، تا در نتیجهی این انسداد کامل، و سماجت در انحراف، شرایط جامعه انفجاری و متراکم شود، شکاف بین حاکمیت و مردم ایجاد و توسعه یابد و...، تا آنان به هدف اصلی، که همان ابتلای انقلاب 57، به سرنوشت انقلاب مشروطه بود، نایل آیند، و نابودی این انقلاب نیز تحقق یابد، تا طبق نظر قلبی و راهبردی آنان، شرایط به سمتی پیش رود که هرگونه تغییر و تحول در شرایط آدمیان، تنها از آسمان انتظار کشیده شود، و امید در دل ایرانیان برای حضور در عرصههای زندگی، به صورت مدرن و موثر مسدود بماند، و راه پیشرفت و سرافرازی آنان سد گردد، و تغییر و تحول تنها از ناحیه ظهور منجی انتظار کشیده شود و... [7]
و با این هدف و... بود و هست، که کشور بعد از هر انقلاب آزادیبخشی به سمت استبداد و خودرایی، بازگشت داده میشود، و استبداد و انحراف بازتولید میگردد، تا مردم ایران حتی بعد از سه انقلاب آزادیبخش ضد استبدادی، باز همان رعیت و موالی سابق باقی بمانند و دیده شوند، گلههایی از گوسفندان، که نیاز به چوپان دارند، و باید به سمتی بروند که چوپانانی از جنس قدرت، آنان را با خود میبرند، و تعیین تقدیر میکنند، و کسی این ملت را رشید، توانا و لایق آزادی و داشتن حق تعیین سرنوشت ندیده و نبیند.
آدرس اشتباهی که این جریانات به بدنه حاکمیت کشور داد، باعث گردید، تا بزرگترین و وسیعترین جریانات دلسوز به حال مردم، کشور و انقلاب، به حاشیه رانده شوند، و مدافعان کشور، به جای نشستن و اندیشه در پیرامون دفاع از منافع و امنیت کشور، نیرو و توان خود را در مقابله با مردم، و جریانات سیاسی که آنان را در جبهه وسیع اصلاحات نمایندگی میکردند، صرف و مستهلک کنند، جریان اصلاحی که این انحرافات را دید و به آن تن نداد؛
و به این ترتیب هم نیروی مدافع کشور، و هم فعالین اجتماعی آن، هر دو در این دام خدعه و نیرنگ گرفتار، و مستهلک شدند، و از همه بدتر برای مقابله با اصلاح طلبان، که بخش مهمی از فعالین کشور را در بر میگرفتند، هسته سخت قدرت تن به روی کار آوردن جریانات انحرافی داد، افرادی که خود را به عنوان انقلابی جازدند و... و با طرحهای مقابلهایی خود، در مقابل خواست عموم ایرانیان، آبرویی برای خود و آوردندگان خود نگذاشتند ...
و در پس چنین روندی بود که وقتی اسراییل و بعدها امریکا فرصت حمله مستقیم به ایران یافتند و آنرا آغاز کردند، در حالی که همه از چنین حملهایی اگاه بودند، اما باز غافلگیر شدند، چرا که چشمهایشان عادت به دیدن و پاییدن رقیب دیگری به غیر اصلاح طلبان را نداشت، و بیشتر عادت به پاییدن، و حمله به مردم خود را داشتند، و تمرین کرده بودند، چراکه همیشه درگیر شکار در مرغدانی بودند، و این باعث گردید تا حواسها از عقابان و کرکسهایی که در آسمان ایران جولان میدادند پرت شده، به این خطر بی توجه و یا حداقل کم توجه، و یا بی دفاع باشند و بمانند.
7 امرداد 1404 خورشیدی، شاهرود
[1] - هستهٔ قدرتمدار یا هستهٔ حاکمیت ( The Establishment ) اشاره به الیت یا گروهی مسلط دارد که قدرت یا اتوریته را در جامعهای یا سازمانی در دست خود نگه داشتهاند. در ج.ا.ایران این واژه اشاره به گروههای حاکمیتی دارد که مادام العمر بوده و جایگاه خود را از روند انتخابی تجدید شونده کسب نمیکنند، مانند شورای نگهبان، ائمه جمعه و یا نظامیانی که هم اسلحه، هم پول و هم رسانه را یکجا در دست دارند، و به نهادهای نظارتی پاسخگو نیستند.
[2] - جناح اصلاحطلبان ، یکی از دو جناح اصلی سیاسی در ایران است که از دل بخشی از جناح چپ جمهوری اسلامی ، بعد از تجدیدنظر سران این جناح در تفکرات چپ اسلامی متولد شد و با رویکرد های جدید نزدیک به لیبرالیسم و اقتصاد آزاد به حیات سیاسی خود ادامه داد بعد از انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶ و با تشکیل دولت محمد خاتمی این جریان در عرصه قدرت سیاسی در ایران آغاز به کار کرد
[3] - جبهه اصلاحات ایران با نام اولیه نهاد اجماعساز اصلاحطلبان، مجمع بالادستی جناح اصلاحطلبان ایران است که از سال ۱۳۹۹ و پس از انحلال شورای هماهنگی جبهه اصلاحات تشکیل شد. ریاست این جبهه در دو سال اول با بهزاد نبوی بود که از تیر ۱۴۰۲، آذر منصوری جایگزین او شد. متشکل از ۲۷ حزب است.
[4] - انجمن حُجّتیّه تشکیلاتی بهائیستیز بود که با تأیید حسین بروجردی و توسط محمود حلبی، با هدفِ از بین بردن دیانت بهائی و تلاش برای «فراهم کردن زمینهٔ ظهور ولی عصر» در زمان پهلوی دوم راهاندازی گردید که روزبهروز بر توانائیهای خود افزود و به شبکهای گسترده و سازمانیافته با ۱۲۰۰۰ عضو در سراسر ایران تبدیل شد.حلبی اینگروه را در سال ۱۳۶۲ پس از تهدید روحالله خمینی و ایرادِ اتهام خیانت و ارتجاع، منحل نمود. انحلال داوطلبانهٔ این انجمن نهتنها فعالیتها و نفوذش را در دستگاههای دولتی جمهوری اسلامی تخفیف نداد، بلکه برعکس گسترش بخشید انجمن حجّتیه در آموزش، رهبران انقلاب ۱۳۵۷ و سازماندهی دولت جمهوری اسلامی در کشور نفوذ بسیار داشت. اعضای انجمن از زمان انحلالش تاکنون در قوهٔ قضائیه، دستگاههای امنیتی و دفاتر کارگزینی برای نهادهای حکومتی فعّال بودهاند. از شخصیتهای سیاسی مهم که سابقهٔ عضویت در انجمن داشتند و پس از انقلاب ۱۳۵۷ به مقامات عالی دست یافتهاند میتوان به علی خامنهای، علی اکبر ولایتی، محمدعلی رجایی، کمال خرازی، حدّاد عادل، علیاکبر پرورش، و جواد ظریف اشاره کرد. بعضی از اعضای بلندپایهٔ سازمان مجاهدین خلق نیز، مانند مهدی ابریشمچی، سابقاً عضو انجمن بودند، با رهبری علی خامنهای، برخی از کسانی که در مشرب سیاسی و اعتقادی خود با انجمن حجّتیه همدلی میکردند، مانند مصباح یزدی، به کانونهای قدرت نزدیک شدند.
[5] - حزب مؤتلفه اسلامی (نامهای پیشین: جمعیّت مؤتلفه اسلامی و هیئتهای مؤتلفه اسلامی) یک حزب سیاسی–مذهبی در ایران است که در خرداد سال ۱۳۴۲ از ائتلاف ۳ هیئت مذهبی بنامهای؛ هیئت مسجد امین الدوله، هیئت مسجد شیخعلی و هیئت اصفهانیها، با پیروی از سید روحالله خمینی شکل گرفت. این تشکل به جناح راست حکومت جمهوری اسلامی و اصولگرایان سنتی تمایل دارد و در محیط سیاسی ایران، قشر «افراطیون مذهبی» را نمایندگی میکند. این حزب همچنین تأسیساتی را از بودجه کشور نظیر نهاد مدرسه اسلامی و جامعة المصطفی العالمیه نیز فعالیت میکند.
[6] - سیّد احمد حُکمآبادی تبریزی (۸ مهر ۱۲۶۹ – ۲۰ اسفند ۱۳۲۴) که بعدها نام خانوادگی کَسرَوی را برگزید، تاریخنگار، زبانشناس، پژوهشگر، حقوقدان و اندیشمند ایرانی بود وی استاد رشتهٔ حقوق در دانشگاه تهران و وکیل دعاوی در تهران بود. کسروی در حوزههای مختلفی چون تاریخ، زبانشناسی، ادبیات، علوم دینی، روزنامهنگاری، وکالت، قضاوت و سیاست فعالیت داشت وی بنیانگذار جنبشی سیاسی اجتماعی با هدف ساختن یک «هویت ایرانیِ سکولار» در جامعهٔ ایران، موسوم به جنبش «پاکدینی بود که در دورهای از حکومت پهلوی شکل گرفت
[7] - انجمن حجّتیه خوانشی از عقاید شیعه امامیه با مکتب فقهی غیرسیاسی و جنبهٔ موعودگرایانهٔ قوی است.
- انجمن حجّتیه مخالف تشکیل حکومت اسلامی و دخالت عالمان دینی در سیاست بود
- قبل از قیام مهدی موعود شیعیان، هر قیامی اشتباه است و به شکست میانجامد
- راه گشایش از فتنهٔ غیبت، خواست و ارادهٔ الهی است و خواست خداوند، تنها با درخواست مردم از او و دعا کردن برای فرج امکانپذیر است؛
- این سازمان در دوران غیبت کبرا، قایل به تقیه بوده، معتقد بودند که «مبارزهٔ نابخردانه و ماجراجویانه، هدر دادن نیروهاست.»
- آنها فلسفه را نوعی بدعت و برای مقابله با مکتب امامان شیعه و مبانی اندیشهٔ دینی تشیع میدانستند
- آنها معتقدند هرگونه مبارزه قبل از مهدی باطل است، و مبارزه با زورمندان و قدرتهای جهانی ویژهٔ مهدی است
- معتقدند، رهبر و ولی و حاکم جامعه باید معصوم باشد، و عدالت تنها برای مرجعیّت دینی کافی است، و برای تشکیل حکومت اسلامی بهعصمت و علم الهی نیز احتیاج است.
به نام خداوند پاک و یکتا
مقدمه :
مردم ایران و هند دو انقلاب بزرگ را در قرن بیستم راهبری و اجرا کردند، که هر دو به پیروزی رسید؛
اولین آن انقلاب مردم هند بود که به رهبری مهاتما گاندی در سال 1326 (1947) به پیروزی رسید، و شبه قاره هند از استعمار بریتانیایی ها، رهایی یافت، و طبق قانون اساسی که انقلابیون، بعد از پیروزی نوشتند، هند به صورت جمهوری فدرال دمکراسی باید اداره می شد، در شیوه فدرالی دو دولت در کشور است یکی دولت مرکزی که در مرکز حاکم است و دیگری دولت های ایالتی است که اداره هر ایالت را به عهده خواهند داشت، طبق سهمیه ایالتی، هر 5 سال یک بار انتخابات سراسری نیز تجدید می شود، و نمایندگان مجلس ملی هند، که از احزاب مختلف می باشند وارد مجلس شده، و حزب واجد اکثریت در مجلس ملی، نخست وزیر را تعیین، و اداره کشور را بدو می سپارند.
و دومین انقلاب را ایرانیان به رهبری آیت الله روح الله خمینی راهبری کردند که آن نیز در سال 1357 (1978) به پیروزی رسید، و طی این انقلاب، مردم ایران نظام شاهنشاهی و سلطنت و حاکمیت فردی را به کناری نهاده، و سیستم حاکمیتی خود را به نوعی جمهوری انتقال دادند.
در روند مقایسه این دو انقلاب بزرگ، از نوع رهبری، اهداف، دستاوردها، دست اندرکاران و سرانجام آنها، می تواند به ابعاد و نتایج این حرکات آزادیخواهانه، در ملت های ایران و هند دست یافت، و تا حدودی آن را روشن نمود، در این نوشته به دو تن از دست اندرکاران و افراد موثر در این دو نهضت بزرگ که از قضا، هر دو عنوان "علامه" و "ایدئولوگ" را با خود دارند، خواهیم پرداخت، علامه مرتضی مطهری به عنوان یکی از ایدئولوگ های بزرگ در نهضت انقلابی ایران، و علامه محمد اقبال لاهوری به عنوان یکی از اندیشمندان و ایدئولوگ ها در نهضت انقلابی مردم هند.
مرتضی مطهری :
مرتضی مطهری فریمانی، متولد بهمن 1298 خورشیدی، ترور حدود دوماه بعد از پیروزی انقلابش، در اردیبهشت 1358؛ ایشان متخصص در فلسفه و کلام اسلامی بودند، و در تفسیر قرآن تبحر داشتند؛ وی از مبارزین و نظریه پردازان جمهوری اسلامی ایران، استاد دانشکده الهیات دانشگاه تهران، و رئیس "شورای انقلاب"، بعد از پیروزی انقلاب محسوب می شوند.
پدر آقای مطهری از شاگردان آخوند خراسانی، از دانشمندان صاحب نظر معاصر در بین روحانیون شیعه بوده است، مطهری دروس فلسفه و کلام خود را نزد علمای حوزه آموخته اند، ایشان در ارتباط با گروه "فدائیان اسلام" بودند، که این گروه مخفی، پیش از انقلاب، عملیات ترور شخصیت های سیاسی، فرهنگی و... که مخالف اسلام تلقی و تعبیر می شدند، از جمله حسنعلی منصور، احمد کسروی و... را در کارنامه خود دارد.
علامه اقبال لاهوری:
علامه محمد اقبال لاهوری متولد 1256 خورشیدی (1877 میلادی) در منطقه سیالکوت، در ایالت پنجاب "هند بریتانیا" [1] که اکنون منطقه ایی واقع در پاکستان کنونی است، به دنیا آمد، و در اردیبهشت 1317 (1938) در لاهور چشم از جهان فرو بست، اقبال نیز فیلسوف، شاعر و سیاستمدار اهل سنت می باشند، که ایده جدایی پاکستان از هند را، برای اولین بار مطرح کرد، که این ایده بعد از مرگ او، در سال 1326 خورشیدی (1947) صورت عملی به خود گرفت، و پاکستان و بنگلادش از هند به عنوان کشورهای اسلامی جدا شدند.
شباهت ها و تفاوت ها میان اقبال و مطهری :
هم اقبال و هم مطهری به زبان پارسی تسلط داشتند، و اقبال از شعرای بزرگ پارسی گوی محسوب می شود، این دو در فلسفه نیز دستی داشتند، و بعنوان فیلسوف خطاب شده اند. وجه دیگر اشتراک آنها مسلمان بودن است، که البته اقبال از نحله اهل سنت، و مطهری شیعه مذهب بودند.
این دو متاثر از فرهنگ خراسان بزرگ و باستان ایران (فرهنگ منطقه ایی شامل خراسان ایران، افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان و...) بوده اند، که سبک خاصی از ادب و فرهنگ را، در طول تاریخ ساخته و پرداخته اند. چرا که مطهری در این منطقه به دنیا آمده و بزرگ شد، و اقبال هم در حاشیه این منطقه به دنیا آمده، و از فرهنگ آن متاثر بوده است، محل تولد اقبال متاثر از فرهنگ غنی خراسان است، لذا شعر پارسی در منطقه محل تولد او جریان داشته، و اقبال علاوه بر زبان اردو، به زبان فارسی نیز شعرهای پر مغز و زیادی را گفته است.
نکته بعد این که هم اقبال و هم مطهری، هر دو از خانواده های مهاجر بوده، و مهاجرت را در زندگی خود تجربه کرده اند، اجداد مطهری از منطقه زابل در سیستان، به منطقه فریمان در خراسان مهاجرت کرده اند، و خاندان اقبال نیز از کشمیری هایی می باشند که به سیالکوت در ایالت پنجاب، مهاجر شدند، و این دو، به نوعی در مناطقی به دور از منطقه خاستگاه اصلی خود، به دنیا آمده و بزرگ شدند.
نکته دیگر اینکه، این دو اندیشمند و مبارز، هر دو دغدغه اسلام را داشتند، چرا که اقبال "در طول عمرش، همواره ميکوشيد تا فلسفه و دانشهاي جديد را با واقعيتهاي جهان اسلام پيوند بزند، و راه حلّي براي معضلات اجتماعي و سياسي بيابد. در ميان فيلسوفان غربي، به آراي فيخته، هگل، کانت، شوپنهاور و بارکلي توجهي ويژه داشته و آنها را بيشتر با قريحۀ خود سازگار ميداند. (سیمکانی 1390)"
از سوی دیگر اقبال با تکیه به اکثریت جمعیت دینی مردم مناطق مسلمان نشین هندِ تحت سیطره بریتانیا، معتقد به استقلال این مناطق مسلمان نشین، از مناطق هندو نشین بود، و اگرچه این ایده را برای اولین بار اقبال بیان داشت، اما او نه سال پیش از پیروزی انقلاب مردم هند، از دنیا رفت، و حاصل تحقق تلاش ها و نظریه پردازی اش را به چشم خود ندید، و اقبال نه رهایی از استعمار بریتانیا را، و نه استقلال مناطق مسلمان نشین را بعد از پیروزی درک نکرد؛
ولی مطهری نزدیک به سه ماه (دوماه 19 روز) بعد از پیروزی انقلابی که سال ها در آن مبارزه کرده بود، بر این دنیا عمر باقی داشت تا حاصل پیروزی نهضت خود را مشاهده کند.
تفاوت اقبال و مطهری در خاستگاه علمی آنها نیز بود، اقبال به غیر از دوره ابتدایی که در مکتب خانه ها و قرآن آموزی گذراند، از دوره راهنمایی و دبیرستان تا دانشگاه را در مدارس مدرن منطقه هند بریتانیا گذراند و جهت ادامه تحصیل به اروپا رفت و در انگلستان و آلمان تحصیلات خود را دنبال کرد، اما در مقابل مطهری دروس خود را نزد اساتید خود در حوزه های علمیه فرا گرفته، و تحصیلات آکادمیک نداشت.
در بعد مبارزاتی مطهری بیشترین وجه همت خود را در مبارزه با مارکسیسم و کمونیسم صرف نمود، و دغدغه اصلی او مبارزه با نحله های چپ بود که قشر تحصیل کرده و جوانان ایران را مورد تاخت و تاز خود در دانشگاه ها و... قرار داده بودند، اما اقبال بیشتر دیدگاه ضد "سرمایه داری" (کاپیتالیسم) و غربی داشت، چرا که هند تحت سیطره غرب بود.
اما اقبال و مطهری در خصوص عشق به ایران اشتراک نظر داشتند، مطهری با نوشتن کتاب "خدمات متقابل اسلام و ایران"، سعی کرد خدمات کشورش به اسلام و برعکس، را روشن نماید، اقبال هم به ادبیات ایران عشق می ورزید و لذا او را "ایرانی ترین غیر ایرانی"، و یا "فردوسی برونِ مرز" برای ایران می نامند.
اقبال به مولانا جلال الدین محمد بلخی عشق می ورزید و مطهری بیشتر با حافظ قرین بود و با نوشتن کتاب "تماشگه راز" به اشعار جناب حافظ پرداخت، که نشان از توجه خاص مطهری به لسان الغیب، حافظ شیرازی است.
از سال 1342 که فرایند انقلابی در ایران آغاز گردید، تا سال 1357 که به پیروزی انقلاب ختم گردید، مطهری 25 سال سابقه مبارزاتی موثر را در کنار رهبری انقلاب ایران در پرونده خود دارد، و اگرچه انقلاب هند با قیام نظامیان هندی تبار شاغل در نیروهای نظامی بریتانیا در سال 1857 کلید خورد، اما اقبال در سال 1877 متولد و تا سال 1938 از دنیا رفت، آنچه روشن است در سال 1920 که مهاتما گاندی وارد مبارزات "حزب کنگره ملی هند" علیه بریتانیا گردید، و به این مبارزات سازمانی خاص با ایده های مبارزاتی مخصوص به خود (نهضت عدم خشونت و مبارزه منفی و...) داد، اقبال 18 سال در ذیل رهبری گاندی با مبارزات جاری در بین مردم خود همراهی داشته است،
اقبال نه سال آخر این مبارزات (1938 تا 1947) که به پیروزی انقلاب هند منجر شد را با گاندی و دیگر مبارزان راه آزادی هند "از جمله محمد علی جناح، مولانا ابوکلام آزاد، دکتر ذاکر حسین، جواهر لعل نهرو، راجندرا پراساد که متفقا خواستار آزادی شبه قاره از قید استعمار شدند، (شیری 1400)" همراه نبود.
مطهری و اقبال هر دو در حدود سن 60 سالگی از دنیا رفتند، مطهری توسط اعضای گروه فرقان، به طرز مشکوکی ترور شد، و اقبال نیز در 60 سالگی بعد از بازگشت از یک سفر خارجی، دار فانی را وداع گفت.
دیگر شباهت مطهری و اقبال پذیرش هر دوی آنان، جهت تدریس در دانشگاهی باید عنوان نمود، که توسط حاکمیتی اداره می شد که این دو در حال مبارزه با آن بودند، اقبال یکی از اساتید سیستم دانشگاهی بریتانیایی ها در "هند بریتانیا" بود، او در سال 1899 جهت تدریس زبان عربی به مقام استادی "کالج شرق شناسی" پذیرفته شد، در حالی که تنها دارای مدرک فوق لیسانس بود، و بعدها با دریافت رتبه دکترا نیز، به عنوان یک استاد دانشگاه در رشته فلسفه و ادبیات انگلیسی در "کالج دولتی لاهور" در سال 1908 شروع به کار کرد، و چند سال بعد، در خلال همین دوره تدریس در دانشگاه های بریتانیایی ها بود که در سال 1919 در "انجمن حمایت اسلام" فعالیت های اسلامی خود را شدت بخشید، حتی به دبیرکلی این تشکل اسلامی انتخاب شد.
از این نظر مطهری نیز با اقبال تشابه بسیاری داشت، ایشان نیز توسط سیستم دانشگاهی تحت حاکمیت پهلوی، به عنوان یک استاد دانشگاه پذیرفته شد، و مطهری نیز چون اقبال فلسفه و کلام اسلامی را در دانشکده الهیات دانشگاه تهران تدریس می کردند، و در همان حال فعالیت های مبارزاتی خود را در قالب جمعیت موتلفه اسلامی، انجمن اسلامی دانشجویان و... ادامه می داد.
اما اقبال در فلسفه متاثر از فلسفه نیچه، برگسون و گوته و بسیاری از فلاسفه دیگر غرب بود، او فلسفه فکری مولانا جلال الدین محمد بلخی را نیز می پسندید، و با ابراهیم هیثم از فلاسفه الجزایر هم در ارتباط بود.
مطهری از این حیث یک فیلسوف اسلامی بود، که تحت تاثیر فلاسفه مسلمان از جمله ابن سینا، سهروردی و ملاهادی سبزواری و... بودند، گرچه در مسیر همنشینی و شاگردی با علامه محمد حسین طباطبایی، با فلسفه فرانسه نیز از طریق ارتباطاتی که با "هانری کربن" فیلسوف و اسلام شناس فرانسوی برقرار شده بود، آشنا شد، که متاسفانه با دخالت و بدگویی برخی از انقلابیون، این جلسات تعطیل و این ارتباطات به رغم خواست علامه طباطبایی و مطهری قطع شد، اما آنچه مطهری را به فلسفه و... تشویق می کرد، هجوم تفکر چپی، کمونیسم، مارکسیسم، مائویسم و... در ایران بود که برای مقابله با آن امثال مطهری احساس نیاز فراوانی به فلسفه و این قسم علوم می کردند. گسترش ارتباط مطهری با مراکز علمی خارج از محیط روحانیت امری مسلم است تا آنجا که یکی از نویسندگان معاصر در خصوص ایشان می نویسد :
"مطهری، مطهری نشد، مگر وقتی که عرصه ی نگاه خود را گسترده تر کرد و شبکه ی روابط خود را پیچیده تر ساخت و بر دیده ها و شنیده های خود افزود و از یک نوع جهان به جهانی از نوع دیگر پای نهاد. او از حوزه به دانشگاه آمد و با انجمن اسلامی پزشکان و مهندسان آشنا شد و به حسینیه ی ارشاد وارد شد و با دانشجویان حشرونشر پیدا کرد و با فرقه های منحرف و الحادی و التقاطی تقابل و تعارض یافت و با توده ای ها و مجاهدین خلق و گروه فرقان و... درافتاد. این همان چیزی بود که مطهری را به روشنفکر دینی مبدل کرد" (کشاورزی 1389).
اقبال در ساختار و کاربرد زبان های انگلیسی، فارسی، اردو، عربی، پنجابی، آلمانی تبحر داشت.
مطهری علاوه بر زبان فارسی که زبان مادری ایشان است، در این زمینه به زبان عربی در حدود دانش حوزوی مسلط بود.
اقبال یکی از ایدئولوگ های انقلاب هند است که ایده او به تشکیل پاکستان و بنگلادش انجامید، تفکر او متمرکز بر جهتگیری های معنوی بود و خواهان رشد جامعه انسانی در این مسیر بود، چراکه به معنویت مولانا توجه ویژه داشت.
مطهری نیز یکی از ایدئولوگ های اصلی انقلاب اسلامی شناخته می شود، و ایشان نیز همچون اقبال به میراث معنوی ایران توجه بسیار زیادی داشت، و کار علمی ایشان روی اشعار عرفای ایرانی مبین همین نقطه نظر است.
آنچه مسلم است مطهری از اندیشه اقبال تاثیر پذیرفته، آن را پی گرفته، و مطالعه کرده است و بر آن نقد و نظر خاص خود را نیز بیان داشته است. "در اکثر آثار استاد شهید مطهری، به صورت مستقیم و غیرمستقیم نام و نشانی از افکار و اندیشه های اقبال لاهوری و بهره برداری از آنان یافت می شود (کشاورزی 1389)." "از جمله کسانی که سخت بر نظریه اقبال در این باره (نظریه وحی) انتقاد می کند، مطهری است. استاد مطهری ضمن احترام به مقام علمی اقبال، درباره ایشان به دو صورت کل و جزئی این چنین استفاده می کند : حقیقت این است که علامه اقبال با همه برجستگی و نبوغ و دلسوختگی اسلامی، در اثر این که فرهنگش فرهنگ غربی است و فرهنگ اسلامی فرهنگ ثانوی اوست،... گاه دچار اشتباهات فاحش می گردد. (علیزاده 1395) ."
اما آنچه روشن است، نتیجه سال ها کار انقلابی اقبال و مطهری به ایجاد سیستم "جمهوری اسلامی" در دو کشور ایران و پاکستان منتهی گردید، "جمهوری اسلامی پاکستان" و "جمهوری اسلامی ایران"، که در نوع رهبری و مختصات آن، این دو جمهوری، تفاوت فراوانی با هم دارند،
در جمهوری اسلامی ایران نهاد های اساسی قدرت از جمله رهبری، رسانه ملی، قوه قضائیه، شورای نگهبان، مجلس خبرگان، مجمع تشخیص مصلحت نظام، نظامیان (سپاه، ارتش، نیروی انتظامی و...) و... در ید قدرت طبقه روحانیت قرار می گیرند، و رئیس قوه مجریه و یا همان رئیس جمهور و نمایندگان مجلس قانون گذاری، توسط رای مستقیم مردم انتخاب می شوند، که امور اجرایی و قانون گذاری ایران را با همکاری و هماهنگی قانونی و بسیار منظمی با نهادهایی همچون شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت نظام، شوراهای دیگری از جمله شورای عالی انقلاب فرهنگی، شورای امنیت ملی، شورای عالی فضای مجازی و... تنظیم و عمل می کنند.
اما در جمهوری اسلامی پاکستان، رهبری جامعه در یک سیستم دمکراسی - پارلمانی برای یک دوره 5 ساله تعیین می گردد، که این رهبری در دستان نخست وزیر منتخب، از حزب واجد اکثریت در پارلمان این کشور، قرار خواهد گرفت؛ نمایندگان پارلمان پاکستان نیز در یک رقابت حزبی، تحت یک سیستم جمهوری فدرال، که هر یکی از ایالت ها، طبق سهمیه ایالتی، تعدادی نماینده را در یک رای گیری مستقیم، توسط مردم این کشور انتخاب، و روانه پارلمان این کشور می کنند، زمامداری کشور را عهده دار می شوند.
اگرچه با توجه به جنگ گرم (سه بار جنگ مستقیم پاکستان با هند بر سر اختلافات ارضی از 1947 تا کنون)، و جنگ سرد (که از زمان استقلال هند و پاکستان، این دو در یک نبرد همه جانبه دائم، قرار دارند)، نظامیان پاکستانی با سو استفاده از این شرایط جنگی بین دو کشور هند و پاکستان، چیرگی سیاسی، امنیتی و بلکه اقتصادی خود را بر تمام شئون این کشور داشته و دارند، و عملا سیستم دمکراسی این کشور را بارها یا مختل، یا بی اثر و یا با کودتا برچیده اند، اما طبق قانون اساسی پاکستان، رئیس جمهوری پاکستان یک مقام تشریفاتی است، که در راس کشور قرار دارد، و اما نخست وزیر با اختیارات بسیار زیاد، تمام سطوح اجرایی کشور را با حمایت اعضای حزب و یا ائتلاف خود در پارلمان این کشور هدایت و کنترل می نمایند، بدین لحاظ هیچ مقام مادام العمری در سیستم انتصابی و انتخابی پاکستان وجود ندارد.
و در آخر این که هم اقبال و هم مطهری هر دو از مصلحین مسلمان در جهان اسلام مطرحند، "مساله تجدید حیات اسلام و در مرحله پیشرفته تر آن رنسانس اسلامی به طور ویژه در دو قرن اخیر از طرف مصلحان و متفکران دینی جهان اسلام، به منظور حل و فصل مساله عقب ماندگی و... مطرح شده است، به عقیده بسیاری از محققان، اقبال لاهوری از مهمترین اصلاح گران دینی است که در استمرار جنبش احیاگری نقش عمده ای داشته است" (عابدیها 1394).
مطهری نیز چون اقبال، در نقش یک اصلاح گر شیعه ظاهر شده، نظرات او در خصوص تحریف هایی که در واقعه عاشورا، که در بین شیعه رواج یافته، بُرد و گسترش بین المللی یافته، عقاید او در کشورهای مختلف ترجمه و استفاده می شود، و بالطبع با واکنش های متفاوتی مواجهه شده اند، چراکه این خود از مهمترین و اساسی ترین حوادث تاریخی شیعه است، و نقش مهمی نیز در تفکر شیعه دارد. مطهری در خصوص واقعه عاشورا عنوان می دارد که :
"انسان وقتی تاریخ حادثه عاشورا را می خواند، استعدادی برای شبیه سازی در آن می بیند. همان طور که قرآن برای آهنگ پذیری ساخته نشده ولی این طور هست، و حادثه کربلا هم برای شبیه سازی ساخته نشده ولی این طور هست. من نمی دانم و شاید شخص اباعبدالله در این مورد نظر داشته است ... متن تاریخ این حادثه، گویی اساسا برای یک نمایشنامه نوشته شده است. شبیه پذیر است، گویی دستور داده اند که آن را برای صحنه بودن بسازند (پورحسین 1385) ."
مطهری در امور معاصر شیعه نیز نظرات خاصی را بیان داشته است که با واکنش های مثبت و منفی در ایران و جهان شیعه مواجه شده است، که از جمله آن بحث روحانیت را می توان اشاره کرد، که مطهری در این خصوص واجد نظرات خاصی است، که مورد نقد، سنتگرایان شیعه قرار گرفته است. او معتقد است که "سرنوشت جمهوری اسلامی ایران به اندیشه و عملکرد روحانیت بستگی دارد. آفتی که جامعه روحانیت را فلج کرده و از پا درآورده، «عوام زدگی» است. بقا و دوام روحانیت و موجودیت اسلام به این است که، زعمای دین، ابتکار اصلاحات عمیقی که امروز ضروری تشخیص داده می شود در دست بگیرند. امروز، این ملت تشنه اصلاحات نابسامانی هاست و فردا تشنه تر خواهد شد. ایشان درباره تجربه تلخ گسترش مادیگری به علت عملکرد روحانیت کاتولیک، بارها به اندیشمندان مسلمان هشدار داد. وی به خطراتی که از ناحیه کلیسا و خطاهایی که در کلیسا اتفاق می افتد، اشاره می کند و در مقابل، عکس العمل مردم در برابر این چنین روشی را نیز یادآور می شود. (تاجزاده 1384)."
نتیجه گیری :
اقبال و مطهری اشتراکات زندگی و شخصیتی فراوانی دارند، هر دو فیلسوف، مسلمان، ترقیخواه، مصلح اجتماعی، نظریه پرداز، نویسنده، انقلابی، ایدئولوگ انقلاب، متاثر از فرهنگ خراسان و ایران و... بودند، اما آنچه در آن متفاوت بودند، نتایج انقلابی بود که برای آن مبارزه کردند. نقش فکری آنان بعد از پیروزی، در نظامات بر آمده از نظرات آنان به کمترین حد کاسته شد، اقبال پیش از پیروزی دیده از جهان فرو بست، و مطهری را دست های مشکوکی، از سرنوشت انقلابی که برای آن دهه ها سال زحمت کشیده بود، جدا کردند.
منابع :
Bibliography
پورحسین, مهدی. 1385. "شهید مطهری، پیامهای عاشورا و خطر تحریف، مروری دوباره." فصلنامه حکومت اسلامی (پایگاه جامع استاد شهید مرتضی مطهری) شماره 27. http://www.mortezamotahari.com/fa/ArticleView.html?ArticleID=13218&SearchText=%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7&LPhrase=.
تاجزاده, مصطفی. 1384. "استاد مطهری و روحانیت." روزنامه شرق (شرق). http://www.mortezamotahari.com/fa/ArticleView.html?ArticleID=78550&SearchText=%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA&LPhrase=.
سیمکانی, رحیم دهقان. 1390. "رویکرد عرفی شده اقبال لاهوری به دین." فصلنامه معرفت ادیان (موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی ) شماره چهارم (سال دوم). https://www.magiran.com/paper/1044148.
شیری, سید احمد عقیلی ، مسلم محمد. 1400. "الگوهای جذبی و دفعی سیاست گاندی در کسب استقلال هند." مقالات اولین همایش حکمرانی اسلامی (مدرسه حکمرانی شهید بهشتی ).
عابدیها, پرستو کلاهدوزها، حمید. 1394. "بررسی نظریه رنسانس اسلامی در تفکرات اقبال لاهوری." جستارهای تاریخی، (پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی) شماره دوم (سال ششم).
علیزاده, عزیز علی زاده سالطه، پریوش. 1395. "تاملی در مدافعات و مناقشات اهل علم بر اندیشه خاتمیت در نگاه اقبال لاهوری." بهارستان سخن (فصلنامه علمی پژوهشی ادبیات فارسی) سال سیزدهم (شماره 33): 187- 210.
کشاورزی, ناصر. 1389. "تاثیر اندیشه های اقبال لاهوری بر اندیشه ی استاد مطهری." پایگاه جامعه استاد شهید مرتضی مطهری (سایت ). http://www.mortezamotahari.com/fa/articleview.html?ArticleID=78672.
Muhammad Iqbal. (2023, January 5). In Wikipedia. https://en.wikipedia.org/wiki/Muhammad_Iqbal
اقبال لاهوری. (2023, January 3). In Wikipedia. https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%82%D8%A8%D8%A7%D9%84_%D9%84%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C
https://fa.wikishia.net/view/%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D9%85%D8%B7%D9%87%D8%B1%DB%8C
[1] - هند بریتانیا شامل کشورهای پاکستان، هند، بنگلادش، میانمار و.... کنونی بوده است.
تهیه کننده: س.ابراهیمی

