دلم نوشیدن جام شرابی، به قعرِ نا فهمی ها طلب دارد

23 مهر 1398
Author :  
من اگر دست زدم بر دیوار، آن به قصد ایستادن بود، و نه ریختن دیوار

دلم افتاده در آشوب،

هوای سینه ام سنگین،

نفس ماندست، از رفتن،

و یا بالا رسیدن،

خروج از تن.

از این آشوب، ترک جان بُوَد آسوده تر،

از ماندن.

گلویم خشک،

دلم نوشیدن جام شرابی، به قعرِ نا فهمی ها طلب دارد،

که از فهمم برونست، این عالم،

این ماندن، و این دیدن،

و یا این زندگی یک سر،

نه یاری، همدمی، گفتاری از شادی،

سرایم گشته پر،

از ماتم ماندن،

ندارم من دگر، چشمی بدین ماندن،

بدین بودن،

بدین خوردن،

بدین بردن،

بدین زیستُ، و این دریوزگی کردن،

همه ننگ است،

تباهی، کرده ما را دُور،

نفس در سینه ام تنگ است،

هوایی، این دلم را بی نفس کردست،

نفس چون ایستد،

این جشن رفتن را غنیمت می شمارم من،

به دنیا خنده ایی کرده،

غزل را یک نفس گفته،

به رفتن بی دریغ،

عزمی سریع، خواهم کرد،

که رفتن به، از ماندن،

دیدنُ، رقصیدنم با گرگ،

مرا با میش ها، این روزگار، خوش بود،

از آن دم که فهیمدم،

این گرگ است که می نازد به دندانش،

که این دندان، به جشن خون و غارت، رقصانُ، آواز گویان است،

منم در دل، هوای گرگ بودن را، نمودم یک دم،

خدا هم ایستاده، به یک لحظه، اجابت کرده این بنده،

همان بنده که اکنون روز و شب دنیای میشی را کند در دل،

ولیکن آن خدا هم، مرا با گرگ ها همنشینم کردُ، اینک رفت،

و اکنون هرچه من او را صدا کردم،

دگر انگار او را نیز، خدایی هم به پایان رفت،

ترک خدایی کرده است اکنون،

و او هم نیست،

صدای رفتنش، اندک صدایی هم نمی آید،

و من بیزار از گرگم،

به گرگ ها، گشته آلوده،

که هر دم باید او را من،

ببویم، ببینم،

 لمس کرده، کُنم کُرنش،

و اکنون من شدم تنها، و این گرگُ، گرگ خویی ها،

حساب روز و شب از دست من بیرون،

نه روزم بی گرگُ،

نه شب را خلاصی، زین زوزه هایِ بی پایان،

من و او،

شدیم همدم،

شدیم هم کاسه، هم قدم، هم سخنٌ، هم رای،

که رای او همیشه غالب استُ، به ناچار، دنباله رویم من،

نفس در سینه ام مانده،

کاش بالا نیاید این، یک دم،

تمامش کن خدا! نمی خواهم، من این ماندن،

و بر این گرگ، آلودن،

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
سید مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (1)

This comment was minimized by the moderator on the site

مخاطبی در واکنش به این پست برام نوشت :
اینکه گفتی دلم نوشیدن جام شرابی به قعر نافهمی ها طلب دارد‎
و چقدر آنگاه آسوده خاطر بودیم.
زیبا بود با نگاهی ویزه و سبکی قابل ستایش‎
درگیری های فکری و نگرانی های دنیای درون آنانی ست که خوب می فهمند‎
قشنگ بود و من خوانده بودمش‎
یه جایی رو خیلی دوست می دارم از این پست رو" دلم. را در مسیر باد بگذارم تا باد ببرد آنچه که در دلم انبان است. را‎
همیشه خلق آنچه که از درون توست. شیرین است و قیمتی‎
تو این واژه ها را با منویات درونی خودت خلق کردی و بخشی از وجود خود توست از صفحه ی دل بر صفحه کاغد و نت‎ آمده
قشنگ بود‎

There are no comments posted here yet

نظر خود را اضافه کنید.

  1. Posting comment as a guest. Sign up or login to your account.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

آخرین خبر رویتر