آتش بس نه به معنای پایان جنگ است، و نه لزوما خطر جنگ را برمیدارد، بلکه فرصت تنفسی است، گاه کوتاه، و یا بلند، تا به گفتگو و در نتیجه، دستیابی به صلحی پایدار پایان یابد، و گاه فرصتی برای به خود آمدن، و پی گرفتن نبردی که احتمالِ پیروزی در آن باشد، این فرصت را دوستان میدهند، و البته بر کسی پوشیده نیست که این فرصت تنفس، در این جنگ 12 روزه را، امریکا به ایران و اسراییل داد! امریکایی که در دورهایی در نقش دوست و متحد ایران، ما را به انواع سلاح و فنآوری نوین و راهبردی تجهیز کرد، و البته نیز در این دوازده روز، در کنار اسراییل، با حفظ فاصلهایی تاکتیکی، و شاید هم با نیم نگاهی به اهداف راهبردی چون رسیدن به دوستی، ژرف اندیشانه با ایران جنگید.
پس میتوان گفت ایران و امریکا (اسراییل) در این دوازده روزه، در حال جنگ بودند، و این فرصت آتش بس از سوی امریکا داده شد تا شاید به دوره دوستی و اتحاد گذشته باز گردیم، و در غیر این صورت ابتکار عمل در صحنه سیاسی و بین المللی این جنگ نیز، همانند صحنه نبرد مستقیم در آسمان ایران، در اختیار امریکا (اسراییل) باشد، و در حالی که خلبانان و موشکهای امریکایی و اسراییلی صحنه گردان جنگند، مسئولین سیاسی آنان نیز میداندار سیاست، دیپلماسی، داوری و هدایتگر جهانی این پرونده، در زمانه مرگ نهادهای بین المللی و دیگر قدرتهای جهانی باشند.
همه دیدیم و دیدند که دو دور نشست شورای امنیت سازمان ملل به درخواست ایران، به دنبال حمله اسراییل و امریکا به کشورمان، و برگزاری جلسات آژانس بین المللی انرژی اتمی، حتی به محکومیت لفظی متجاوز هم منجر نشد، چه رسد به دفاع ساختارهای بین المللی از کشوری که مورد تجاوز قرار گرفته، یا زیرساخت هایی که باید تحت محافظت آژانس میبودند و...
در حالیکه این حرکت امریکا و اسراییل، در حمله به زیرساختهای، هسته ایی، نظامی، دانشبنیان، صنعت، مدافعین کشور، عبور غیر مجاز از مرزهای محترم ایران، کشتن دانشمندان، مدافعان امنیت، نظامیان و مردم ایران، به صورت آشکارا و بسیار روشن، زیر پا نهادن قوانین پایه بین الملل بود،
و در کنار آن نشان داد که طراحان نظریه «نگاه به شرق» در حاکمیت ج.ا.ایران نیز ره به بیراهه زدند، و سرمایه، آبرو و داشتههای بین المللی ایران را به قمارِ تجاوز روسیه به اوکراین زدند، و باختند و بر شمار دشمنان ایران در جامعه بین الملل افزودند، حتی دوستان سنتی ایران، همچون آلمان را هم، و دیگر کشورهای اروپایی را هم، در همراهی با روسیه متجاوز در جهان به مخمصه انداختند، و به سوی دشمنی با ایران سوق دادند، و گرچه میخواستند، پشتیبانان بین المللی را در جبهه شرق، برای این روزهای خطر، تدارک بببینند، اما همه دیدند که این طرح، خیال باطلی بیش نبود، و رویایی بود که تعبیری در آن متصور نبود، و کل دفاع روسیه و چین از ایران، در این هنگامهی سخت تجاوز آشکار به حریم ایران و ایرانیان، حرفهای دوپهلو، و بیانیه ها و لفاظی اندکی بیش نبود،
کار به جایی رسید که امریکا، که خود یک طرف اصلی این جنگ بود، ابتکار عمل را در دست گرفته، دست نجات به سمت ایران و اسراییل دراز کرد و آتش بس را به شریک اسراییلی خود تحمیل کرد، طرف مغرور و مست از پیروزی که این آتش بس تحمیلی را، بیموقع و فرصت سوزی برای حرکت و پیروزی خود میداند.
این جنگ را به واقع جنگ 12 روزه ایران و امریکا باید دانست، چرا که اسراییل، تنها یک بازو، از بازوان دخیل امریکا در این جنگ بود، و البته بازویی قدرتمند و موثر. و اکنون امریکا در حالی به عنوان منجی وارد این بازی دیپلماتیک شده است، که خود یک طرف جنگ است، و در حالی میانجی و داور آتش بس و رهبری مذاکرات بین دو طرف درگیر را عهدهدار است که خود یک طرف دعواست، چنین حقیقت روشنی هرگز نباید از دید اندیشمندان و هدایتگران صحنه، دور شود، و تصمیم حرکتهای آینده بر این پایه باید گرفته شود.
این است که ادامه شیوه رویارویی، از آن نوع که در جنگ 12 روزه جریان داشت، نه بخردانه است و نه ممکن، پس سخن گفتن از آمادگی، و پی گرفتن جنگ و...، انحرافی بیش نیست، و کسانی که از چنین رویکردی سخن میگویند و چنین هدفی را دنبال میکنند همانهاییاند که فرصت گفتگو و مذاکره، توافق و حل مسایل ایران و امریکا را طی تاریخ انقلاب، تا این روزهای قبل از جنگ دوازده روزه، و در نزدیک به نیم سده، از بین بردند، و خسارات جبران ناپذیر حیثیتی، و البته هزاران میلیارد دلاری، و جنگ و درگیریهای بیحاصل را در دامن انقلاب، ایران و ایرانیان نهادند،
تنها راهی که در پیش روست، فکر کردن به صلحی کم خسارتتر است که منافع و امنیت ملی ایران را بیشتر تامین کند، و لذا کسانی که به این اصل صادقند، باید در پرونده گفتگوهای صلح، طرف مشورت و راهنمایی قرارگیرند، و اکنون که شمشیر دامکلوس نیروی قدرتمند هوایی امریکا (اسراییل)، از آسمان پایتخت و از سر مسئولین کشور، برای مدتی برداشته شده است، و میتوانند از پناهگاههای خود بیرون آمده، با ملت ایران و دنیا، مستقیم سخن گویند، و این توان را یافته اند که روی زمین بنشینند و افرادی را گردهم آورند، بهتر است دایره مشاوران و طرفهای مشورت خود را، از چنین مشاورانی پر کنند تا بتوانند منافع و امنیت ایران را تامین نمایند.
لازم است که از نظریه کسانی که ایران را به این مرحله از درههای خطر، سقوط و اضمحلال بردهاند، دوری گزیده و از دیگر آحاد مردم ایران، اندیشمندانِ وطن پرست کمک گرفته، تا راهی یافت و ایران و ایرانیان را از این چاه جنگ و درگیری بیرون کشیده، و به مسیر درستی، در جهت منافع و امنیت ایران و ایرانیان برد.
از سوی دیگر نیز باید گفت که، مردم مظلوم و نجیب ایران اکنون فرصت دوبارهایی به فرمانروایان خود دادهاند که باید غنیمت شمرده شود، مردمی که برغم یقه کشیهایی که افراطگرایان حاکم بر مجلس، شورای نگهبان، نهادهای انقلابی، دولت، ساختار امنیتی، قضایی و...، از مردم داشتند، و به رغم خواست جمع بزرگی از مردم ایران، از موضع قدرت،و به نفع مردم، و خواستهای آشکار و پرطرفدار آن، پا پس نکشیدند و...، و بر اعمال زور و اجبار و تحمیل های خود اصرار ورزیدند
به عنوان نمونه در بحث حجاب اجباری و تحمیل سبک زندگی، ناموس این مردم، معترضین به آن و خانوادههایشان، در دادگاهها، کلانتریها، در چنگ حجاببانان، گروههای امر به معروف و نهی از منکر، گشت ارشاد و...، سرگردانِ بکش بکشهای قدرت بین مردم و تحمیلگرانی از این دست شدند، اتومبیلهایشان به این بهانه، به پارکینگها برده شد، و ارسال پیامک حجاب اجباری، امنیت روانیشان را خدشهدار کرد و...، حتی در دوره آوارگی و جنگ، و در این هنگامه بمباران و موشکبارانهای بی وقفه اسراییل نیز، گریبان آزادی و امنیت روانی آنان را رها نکرد، مردمی که از شرایط بد کشور به ستوه آمده، و مثل دیگِ جوشان در فقر و بیکاری و تورم افسارگسیخته له شدند و...،
آنچنان که دشمن نیز به این شرایط بغرنج، و حجم بزرگ معترضان در رویارویی با سیستم حاکمیتی خود، طمع کرد، و نبرد خود برای محروم کردن ج.ا.ایران، ایران و ایرانیان از توان دفاعی، دانش و زیر ساخت هستهایی، وسعت مانور منطقهایی و...، حمله و تحرکات خود را به واژه «تغییر رژیم» گره زد، و از همان نخستین ساعات آغاز، تا پایان آن، از لزوم خیزش، و از زمانه خیزش مردم ایران علیه حاکمیت خود گفتند، تا مردم ایران را با خود در نبرد با ج.ا.ایران همراه کنند، تا مردم معترض نیز، جبهه گشوده، اعتراضات دامنهدارشان را فعال کنند، و زیر باران گلوله و آتش اسراییل، در همراهی با مهاجمان خارجی، با حاکمیت خود تسویه حساب کنند، و توازن قدرت را به نفع خود عوض نمایند و...
اما به رغم این فرصت و تبلیغات سنگین در این رابطه، این مردم گوش از متجاوزین به کشور برداشتند، و به رغم شکاف ژرفی که بین حاکمیت و عدهی زیادی از مردم، در بسیاری از امور افتاده، و در طول زمان، و بی اعتنایی به آن، ژرفای بیشتر یافته بود، این مردم دست از یقه مسئولین و دست اندرکاران کشور برداشتند، و عاقلانه این حق خود را در این وانفسای جنگ، به کناری نهاده، فرصت دفع تجاوز خارجی را به حاکمان خود دادند، و به فراخوان مقامات امریکا، اسراییل و برخی مخالفان عجولِ ج.ا.ایران وقعی ننهادند، و توجهی نکردند.
مخالفانی که در وقت ناشناسی نابخردانهایی، هنگامه تهاجم خارجی به حقوق و مرزهای کشور را، زمان تسویه حساب خود با ج.ا.ایران قرار دادند و... اما این مردم، تمام این فرصت بزرگ، و این درخواستهای بی پرده، و به طمع اندازنده را، در هنگامه دفع تجاوز خارجی، بی پاسخ گذاشتند، که یکصدا میگفت «اکنون نوبت مردم ایران است»، که بشورد و بشوراند و درهم ریزد و...
این مردم مظلوم و نجیب، و البته وقتشناس، و آگاه، دست امریکا (اسراییل) را خوانده بودند، و عاقبت ملتهایی چون عراق، لیبی، افغانستان، سوریه و... که در هنگامه تجاوز خارجی، آزادی و حقوق خود را میجستند را، دیده و عبرت گرفتند، کشورهای متجاوزی که در حمله خود به نظام ج.ا.ایران، اکنون توان ملی، زیرساختههای ملی، توان دفاع ملی، دانش و حاکمیت ملی، و میدان مانور بین المللی ملی، دانشمندان امور ملی، و در یک، کلمه داشتههای راهبردی ملی ایران و ایرانیان را هدف گرفته بودند را، ناکام کردند،
و این چنین بود که ایرانیان حرکت وقت ناشناسانهایی در این بحران نداشتند و در این هنگامه هجوم بیگانه، به درستی، تمام طلب خود از حاکمیت خود را به کناری نهاده، و خواستههای به حق خود را، در دوره جنگ نادیده گرفته، و فرصت دادند که مدافعان مرزهای کشور، از داخل، خیالی راحت داشته و قدرت خود را در میدان دفاع جانانه از حریم کشور صرف کنند، و نگران حسابهایی که با مردم خود دارند، نباشند، و ششدانگ توجه و اندیشه خود را در دفع تجاوز ببینند و صرف نمایند.
اکنون پس از آتش بس، و آرام شدن شرایط، نوبت حاکمیت ج.ا.ایران است که این همدلی ملی بین حاکمیت و مردم ایران را که در اثر هجوم بیگانه به دست آمده است را، به رسمیت شناخته، قدر دانسته و..، و در رویهها و اندیشههای متضاد و یا متجاوز به حقوق و آزادیهای مردم تجدید نظر کرده، از هزینه کردن ج.ا.ایران، ایران و ایرانیان به پای افراطگرایان مشکوک و منحرفی همچون جبهه پایداری و اندیشهها و گروههایی از این دست، خودداری نماید،
افراطگرایانی که حضورشان در پایههای قدرت ملی، نتیجه دست اندازیها و فیلترهای تنگ شورای نگهبان در روند انتخابات این کشور است، که گلوی حق انتخاب گسترده و آزادانه مردم ایران را از میان نخبگانش فشرده، زمینههای حضور این اقلیتها را در مراکز پایهایی کشور فراهم کرده، دلسوزان به سرنوشت ملت را از حق حضور در صحنه ساخت و هدایت جامعه خود محروم میکند، و افرادی را در عین اقلیت بودن، بر سرنوشت اکثریت کشور حاکم کرده، شکاف بین مردم و حاکمیت را ایجاد، و گسترش و ژرفا میدهد، و دشمنان را در طمع نابودی کشور میاندازد و...
و چنین روند و اندیشههای مشکوکی را پرورش داده فربه میکند، تا آزادی و حق اعمال نظر، حق تعیین سرنوشت، حق انتخاب، حق رفراندوم و... را از مردم ایران ستانده، و در حالیکه باید این مردم «ولی نعمت» تمام خدمتگزاران و مستاجران کرسیهای قدرت در کشور (حاکمان، قانونگذاران، ناظران، مجریان، مدافعان، داوران و...) باشند، به گلههایی از آدمهای عوام تبدیل، که طبقهایی از جامعه، حق چوپانی و رمهداری مشروع و مادام العمر بر آنان یافته، و بر سرنوشت، آینده و حال آنان حاکم شوند، و گردش قدرت در کشور مسدود، نخبگانش متواری، پاکسازی، خالص سازی، و در کُنج زندان، و یا خانههای خود محروم، و یا متواری کشورهای دیگر شوند، نهادهای انتخابی خالی از نمایندگان اکثریت و...
که این میشود که اکنون شاهدیم.
لذا حاکمیت باید وفاق ملی را در نظر گرفته، دامنه طرفهای مشورت، در اتخاذ تصمیمات آینده خود را گسترش داده، در عبور ایران از این پیچ و خطر تاریخی، از مشاوران ملیگرا و وطن دوست و اندیشمند کشور سود جسته، از کوته مغزانی که کشور را به این پرتگاه خطر بردند، دوری گزیند، آنانیکه ایران را در عملیات «توفان الاقصی» و از این دست نابخردیهای مشکوک و تلهوار درگیر کردند، و هزینههای بزرگی را بر دامن کشور و مردم ایران نهادند و...
اکنون زمان عبور از این اشتباهات راهبردی و اصلاحات اساسی در ساختار تصمیمسازی کشور است که سرمایه انقلاب، ایران و ایرانیان را این چنین نابود کرد و... حرکت درست در این مسیر است که آتش بس را فرصتی دیده، تا عبوری کم خطر به صلح داشت، صلحی که منافع و امنیت ایران و ایرانیان را تامین کند، نه منافع کاسبان تحریم، کاسبان جنگ، کاسبان بازار دین، کاسبان ایدئولوژیهای جورواجور، کاسبان قدرت که هر یک خود را حق مطلق دانسته، خود را محور، و انقلاب، ایران و ایرانیان را فدایی خود میبینند و از کشته شدن نیمی از مردم دنیا نیز، در مسیر اهداف ناروشن خود ابایی ندارند.
شاهرود - 4 تیرماه 1404

نیروی هوایی قدرتمند و بی رقیب اسراییل در منطقه خاورمیانه، در حال شخم زدن و ویرانی و نابودی داشتههای پرقیمت مردم ایران است، [1] سوزش این درد را به کجا باید برد، کدام پناهگاه در نظام بین الملل، و یا توان داخلی میتوان یافت، تا بدان تکیه کرد و...، و تنها باید گفت که «چون نیک نظر کرد پَرِ خویش در آن دید، گُفتا زِ کِه نالیم، از ماست که بر ماست» (ناصر خسرو قبادیانی).
اشتباه محاسباتی عدهای در این کشور، که شعارهای عوام فریبانه خود در تریبونهای عمومی، و در مقابل طرفداران پرشورشان را، خود نیز باور کردند، و توهم قدرتی به آنان دست داد، و در بازوان خود توانی شگرف احساس کردند، که آنانرا بر آن داشت که توان نظامی یک کشور تحریم شده، از جنگ و ویرانی 8 ساله گذشته، که دههها محاصره اقتصادی، نظامی و...، توانش را فرسوده، و درگیر جنگهای پرشمارش کرده را، در حد قدرتهای بلامنازع بزرگ نظامی منطقه دیده، پنجه در پنجه اسراییل انداختند،
کشوری که تمام قدرتهای نظامی، اقتصادی و علمی جهان (غرب و شرق) پشت او صف کشیدهاند، تا نگذارند بر تن این نازپروردهشان، خَشی اُفتد، چون خود را به قومِ یهود بدهکار میدیدند، و میبینند، و دنیا را نیز بدهکار یهود دیده و... و از این روست که دنیای قدرتمندان جهانی، از سال 1948 (بنیانگذاری اسراییل) تاکنون، نشان داده است که تصمیم قطعی دارد، تا یهود را بر سرزمین و مردم فلسطین، به هر قیمتی، و با هر هزینهایی، حاکم و پایدار نماید، و تمام رسوایی این تصمیم خود را، و اشتباهات صهیونیستها در این مسیر، و در این سرزمین را به جان خریده و...، و بنام کشورها، و ملتهای خود فاکتور زدهاند، و دامن تمدن غرب را به این لکه ننگ، که به سان پرونده سالها برده برداری آنان از کشورها و ملت های دیگر و... است، به جان خریدهاند؛
تا آنجا که در آخرین فقره از این دست، بعد از رسوایی جنایات دوساله اخیر اسراییل در غزه، که دنیا، مجامع بین المللی، و حتی مردم امریکا را هم تکان داد، آخرین رئیس جمهور امریکا، دونالد ترامپ، رسما خواست کار نیمه تمامِ نسل کشی اسراییل در غزه را تمام کند، و طرحی داد تا فلسطینیان بازمانده از جنایات و نسل کشی اسراییل در غزه را، در هرجای دنیا که میسر است، جای دهد، تا بلکه سرزمین اسراییل را یکدست در اختیار یهود قرار دهد، و این را نیز به پرونده همراهی امریکا با جنایت صهیونیستها در طول تاریخ وجود این رژیم بیفزاید و...
همه اینها در جلوی چشم ما، جهانیان و مسئولین کشور رخ داد، اما نابخردی کرده، فرزانگی بر زمین نهاده، پنجه در پنجه خواست دنیای قدرتمندان جهانی انداختیم، و کاری کردیم که اکنون حتی اگر فلسطینیان که ایران این همه برای آنان هزینه پرداختهاند و... نیز بخواهند هم، نتوانند به دفاع از ما برخیزند، چه رسد به کشورها و ملتهای دیگر دنیا، که منافع ملی خود را بر هر مفهوم حق و باطلی ترجیح میدهند!
رویارویی دیپلماتیک ایران و اسراییل در جلسه دیشب شورای امنیت سازمان ملل، که به دنبال درخواست نماینده ایران، جناب امیر ایروانی، بعد از تجاوز مستقیم اسراییل به خاک کشورمان، تشکیل شد را که مشاهده کنیم، خواهیم دید که نماینده اسراییل در این جلسه چقدر روی حرفها، و اعمال نسنجیدهایی تکیه کرد، که از سوی مسئولین کشور ما زده شدند، و به عنوان توجیهی بر تجاوز اسراییل به کشورمان مورد سو استفاده قرار گرفت، و تجاوز آشکار نظامی خود را با استناد به آن گفتار و اعمال توجیه کرد [2] ، و به اعتراض به حق نماینده کشورمان، با استناد به همین حرفهای تبلیغاتی پاسخ گفت.
از جمله به رسم دیگر مقامات اسراییل (و مظلوم نماییهای که صهیونیستها در این امر متخصص جهانی هستند)، عکس تابلوی روزشمار نابودی اسراییل در تهران را بالا گرفت و به حاضرین در این جلسه نشان داد، که این سندی است که ایران برای نابودی ما برنامهریزی طولانی دارد، و ما طبیعتا حق داریم که از این امر پیشگیری کنیم! و «حمله پیشگیرانه» را برای خود مجاز و مشروع دانست.
و البته بر این منطق اسراییلی، چگونه میتوان خرده گرفت، در حالیکه که پیش از این، خود آنرا منطق و عملی مشروع و موجهه در نظام بین الملل تایید کردهایم، همچنانکه رهبری انقلاب در دیدار با ولادیمیر پوتین، تجاوز آنان به اوکراین را با همین منطق توجیهپذیر دیده، و برای طرف روس خود، در این دیدار برشمردند [3].
امروز اسراییل با همین منطق، تجاوز خود به ایران و ایرانیان را توجیه میکند، و آنرا یک اقدام لازم پیشگیرانه تلقی، و دفاع مشروع اعلام و مینمایاند! منطقی که اگر در جهان شایع شود، و به یک روال و رویه تبدیل گردد، در نظام بین الملل سنگ روی سنگ باقی نخواهد ماند.
24 خرداد 1404
#نه_به_جنگ
#نه_به_ویرانی
#نه_به_آپارتاید
#نه_به_زورگویی
#نه_به_دیکتاتوری
#نه_به_ویرانی_ایران
#دمکراسی
#حق_تعیین_سرنوشت
#StopWarOnIran
#نه_به_کشتار
#نه_به_ترور
[1] - بلایی که اسراییل سر داشته های سوریه، بعد از سقوط بشار اسد آورد، و هرچه از آن رژیم وابسته به روسیه، برای مردم مظلوم سوریه مانده بود را نابود کرد
[2] - دنی دانون (نماینده دائم رژیم صهیونیستی در سازمان ملل) تجاوز این رژیم به ایران را پاسخی به سالها اظهارات ضداسرائیلی مقامهای کشور توصیف کرد و با نمایش تصویری از تابلوی «روزشمار نابودی اسرائیل» که جمهوری اسلامی در تهران و شهرهای دیگر نصب کرده، گفت: «این تهدیدات تقریباً بهطور روزانه مطرح شدهاند. دیگر هرگز این تهدیدها را نادیده نخواهیم گرفت. اقدام اسرائیل برای جلوگیری از نابودی خود انجام شده است. این نهتنها لحظهای تعیینکننده برای اسرائیل است، بلکه لحظهای تعیینکننده برای نظم امنیتی جهانی و اعتبار نظام بینالملل به شمار میرود. نابودی برنامه هستهای ایران، حذف طراحان ترور و تجاوز، و از کار انداختن توان رژیم برای اجرای وعدههای علنی خود برای نابودی کشور اسرائیل بود. نمیتوانیم صبر کنیم تا ایران به توان اتمی برسند، هرگز اجازه نخواهیم داد در این موقعیت قرار بگیریم.»
[3] - آیت الله خامنهای در دیدار 30 تیر 1401 خود با ولادیمیر پوتین، در خصوص حمله روسیه به اوکراین که از اسفند سال 1400 آغاز شده بود گفتند که: «جنگ یک مقوله خشن و سخت است و جمهوری اسلامی از این که مردم عادی دچار آن شوند، به هیچوجه خرسند نمیشود. اما در قضیه اوکراین، چنانچه شما ابتکار عمل را به دست نمیگرفتید، طرف مقابل با ابتکار خود، موجب وقوع جنگ میشد.»
آقای دونالد ترامپ، رئیس جمهور امریکا، ارزشهای آدمیت و لیبرالیسم را به تمام، به حراجِ ساخت «امریکایی شکوهمند» گذاشته است. زیادهخواهی، تمامیتخواهی و تکبر، به سان دیگرِ دیکتاتورهای جهان در او نیز موج زد، رهبرانی که ملتهای خود را به اسارت نظرات و سیاستهای دیوانهوار، شخصی و سخیف خود گرفتهاند، و سقوط آدمیت را به دید انسانِ نگرانِ قرن بیست و یکمی میکشند.
و اینگونه است که عصر جدید، نیز، با رویکرد امریکای ترامپ به جهان، به عرصه تاخت و تاز دیکتاتورها و تمامیتخواهان در خواهد آمد، و همه این ستیز حیوانی را به چشم میبینند، و ترامپ از دولت جدید حزب جمهوریخواه امریکا، یک دولت پوپولیست خواهد ساخت که دنیا را به بازی اهداف کودکانه، و ملعبه خوی تجارت مسلکانه خود گرفته، حال آنکه با این خوی منفعت طلبانه و زیاده خواهانه، امریکا نمیتواند در نقش رهبری جهان انسانی، و جهان آزاد ظاهر شده، الگوی آزادی، انسانیت و دمکراسی باشد.
با این اخلاق و منش، تنها میتوان در بازار چشمهای گرسنه و تشنه به قدرت و ثروت، دلبری کرد، و نظر حریص حرام چشمانِ متجاوز را ربود، و آنانرا دیوانهی صدای جرینگ جرینگ سکهها، و مست بوی پالتهای اسکناس نو ساخت، که به سوی امریکا سرازیر میشوند.
ترامپ برای ساخت امریکایی شکوهمند آمده است، اما حرکاتش امریکا را کوچک و حقیر میکند، بروز زورگویی و تجاوز به داشتهها، و حدود دیگران را نشان میدهد، بیشتر به حرام چشمی میماند که به داشتههای دیگران چشم طمع دارد، و هرزهایی زیادهخواه که به ربایش زیبارویان خانه این و آن فکر میکند و...، و با این تجارت رسوا، آبرویی برای امریکا و لیبرالیسم و پیشتازان بشریت باقی نخواهد گذاشت،
امریکایی که در قرن بیستم در نقش منجی، حضورش در صحنههای پرخطر جهانی، متجاوزان را سرجای خود مینشاند و اروپا را از تجاوز هیتلر، و شرق دور را از تهاجم ژاپنیها، مردم افغانستان را از ظلم طالبان، کویت و عراق را از زیاده خواه دیوانه ایی چون صدام و... نجات داد، امروز پشت شعار ساخت «امریکایی شکوهمند»، از راه دست اندازی به سرزمین، معادن و داشتهها و حدود دیگران، نابودی آدمیت را در کل جهان رقم میزند، و امریکا را از یک موجود نجات بخش، به شریک و همراه متجاوزین زیاده خواهی، چون روسیهی پوتین، کیم جونگ کره شمالی و... در خواهد آورد، که این برای دیدههای نگران به روند حرکت آدمیت، نه لذت بخش، بلکه نگران کننده خواهد بود، این نه افتخارآمیز، و نه در جهت پیشرفت جبهه آزادیخواهی و سرشت انسانی، که فروپاشی انسانیت و تمدن آدمی را به ارمغان خواهد آورد، هرج و مرج و غارت جهان را در خود فرو خواهد برد.
نشست دونالد ترامپ و ولادیمیر زلنسکی، در مقابل دوربینها، نبرد یک موجود کوچک، اما با ارادهایی آهنین، و در جستجوی بقا بود، که سه سال تمام است که با قلدرمابی جهانی پوتین، پنجه در پنجه دارد، بود. زلنسکی که اگرچه تاکنون پنچه در پنجه گرگهای کرمیلیننشین داشت، اکنون در گازانبر ترامپ – پوتین گرفتار شده است، و نبرد تازهی او با ناخنهای تیز ببر درنده کاخ سفید، روند امریکایی و روسی را که جهان را به چالش بقا خواهد انداخته، را به چالش کشید، و زلنسکی با ایستادن در برابر ترامپ و معاونش در کاخ سفید، از خود آزادمردی به نمایش در آورد که برای نجات کشور و مردمش، تمام هستی خود را به قمار زورگویان جهانی برده است.
او نشان داد که اگر تا کنون، روسیه یکه تاز تجاوز و زیادهخواهی در جهان بود، با آمدن ترامپ، اکنون کرملین و واشنگتن، یک روی سکه استکبار و استعمار در قرن بیست و یکم را به نمایش گذاشتهاند، و میخواهند همه را در ترس فرو برند و...، اما حتی موجودی ناچار، و در محاصره گرگها و ببرهای درندهایی همچون پوتین و ترامپ، یعنی ولادیمیر زلنسکی هم تن به این خوی غرور و نخوت غیرانسانی طغیانگرانه نمیدهد، زلنسکی از ببر تازه ناخن تیزکرده کاخ سفید، بزرگی بیشتری در این نشست از خود نشان داد، تا کسی مثل ترامپ که میخواهد، وقتی صحبت میکند، «همه ماست ها را کسیه کنند.»
زلنسکی را باید از رهبران بزرگ جهان دانست که با هدفی مقدس، یعنی دفاع از آزادی، انسانیت و غرور و کرامت آدمی به میدان آمده، سالها با تجاوز جنگید، و اکنون آنرا نمایندگی میکند، یعنی دفاع از خاک، و کرامت اوکراینیها در مقابل متجاوزی بی شرم، همچون پوتین، و اکنون ترامپ.
زلنسکی سه سال تمام است که یک پایش پشت خاکریزهای شکنندهایی است که مقابل روسهای متجاوز، در مرزهای شمالی، جنوبی و خاوری خود کشیده، و مردانه با خداوندگاران تجاوز و غرور میرزمد، و یک پایش در پرواز، که از این کشور به آن کشور، از این اجلاس به آن اجلاس، و از این نشست به آن نشست، از این دیدار به آن دیدار برود، و مردانه و با اعتماد به نفس، بدون هیچگونه ترسی از عدم توانمندی خود، مذاکره کند، و در هر پهنه بین المللی حاضر شود و از منافع اوکراین و اوکراینیهای مظلوم و مورد تجاوز بگوید، و نظرها را به نبردی جلب کند، که دل هر آزادیخواه جهانی را به پیروزی خود دعاگو میکند، او از همه خواستار کمک شد (دوست و دشمن)، تا بلکه بتواند مردم و خاک خود را از چنگ متجاوز مستبد کرملین نجات دهد.
آمدن ترامپ به کاخ سفید را باید یک مصیبت جهانی دانست، چراکه دستهای تجاوز را بلندتر کرد، دیکتاتور متجاوز کرملین را، در نزد کاخ نشینان امریکایی به مظلومِ صلح طلب تبدیل، و این رهبر اوکراینی، که در لبه تیز تجاوزِ این تزار متجاوز و بیشرم میرزمد را، به دیکتاتورِ جنگ طلب تغییر نام داد! و چنین عملکرد رسوایی، رهبری دنیای آزاد و دمکرات را، با شکستی بزرگ رودرو کرد، امریکایی که دم از دمکراسی و کرامت انسانی میزد، در کنار متجاوز، و در مقابل تمام دنیا، قرار گرفت، و خود را در سطح دیکتاتور متجاوزی مثل پوتین، پایین آورد.
جناب دونالد ترامپ، در این چند روزه حضور در قدرت، عملکرد رسوایی را به نمایش در آورد، با این که دور دوم ریاست جمهوری خود را طی میکند، چنان مبتدی و عجول و حریص به پیروزی است، که ضعفی بزرگ را، در پس بلندپروازیهای زیاده خواهانه خود نشان داد، که مبتدیان قدرت هم شاید اینگونه نکنند و نباشند، این بود که در پس دیوارهای بلند بی باکی و قدرت یک دیپلمات دست چندم اروپایی، مثل زلنسکی که مثل ترامپ، مشق سیاست را در دوره ریاست جمهوری خود آموخت، شکست خورد، و نشان داد که ترامپ، از دوره اول ریاست جمهوری خود جز غرور بیشتر، چیزی نیاموخت، تا او و معاون تازه کارش در برابر زلنسکی زانوی شکست بر زمین کاخ خود بسایند.

مجسمه آزادی زلنسکی را در آغوش گرفته و گفت :
«او (ترامپ) امریکای ما نیست، پسرم!»
در کنار فواید تفکر شرق و ایدئولوژی چپ، که عِلم مبارزه، و راه های کار تشکیلاتی و سیاسی، کار حزبی و مبارزه مخفی و... را، در مبارزات ایرانیان با دیکتاتوری و استبداد و نفوذ خارجی، به آنان آموخت و تئوریزه کرد، و در میانه حرکت و مبارزه تا پیروزی کارساز بود، اما برآیند تفکر شرق چیزی جز بَند، دیکتاتوری، وابستگی به بلوک ظالم و توسعه طلب شرق، و جدایی طلبی و به خطر افتادن موجودیت ایران، و تمامیت ارضی برای ایرانیان و دیگران نداشته و نخواهد داشت.
در دو دهه گذشته، بروز و ظهور دو نفوذ بزرگ و گسترده و خطرناک خارجی را در ایران شاهدیم، که خود را در جریان عملیات هایش، در روندهای کشورمان نشان داده، و تحمیل کرده اند. یکی نفوذ اسراییل در ارکان قدرت، و پستوهای محرمانه کشورمان است، که امروزه این نفوذ دیگر بر کسی پوشیده نیست، چرا که اشراف آنان بر ایران و ایرانیان، جای امنی را در تهران، دمشق، بیروت، غزه و...، برای هیچ عنصر، مکان، منافع ایرانی و خارجی، که در راستای ایران بوده باشد، باقی نگذاشته، و وجود ندارد.
نقطه زنی ها، و شکار وابستگان داخلی و خارجی ج.ا.ایران، در تهران (ترور اسماعیل هنیه، محسن فخری زاده و...)، دمشق (سردار رضی موسوی، محمدرضا زاهدی و...)، بیروت (سید حسن نصرالله، سید هاشم صفی الدین، سردار عباس نیلفروشان و...) و... نمونه هایی از نتایج این نفوذ است، نمونه آشکار دیگر نفوذ عمیق اسراییل، در ارکان کادر مدعی انقلابیگری در کشور را، می توان در حملاتی دید، که از سوی آنان به قرارداد مصالحه بزرگ با غرب، یعنی قرارداد برجام، و مذاکره کنندگان ایرانی آن، در تل آویو و تهران، همزمان و به صورت مشترک، و با یک میزان حِقد و کینه، صورت می گرفت و می گیرد، که نمونه ی آشکاری از بروز آن نفوذ عمیق اسراییل در ایران است.
نفوذ آشکار شده ی روس ها در ایران، نمود دیگری از نفوذ اجانب است، که تسخیر سنگرهای فکری و عملی کشور، در بُعد حاکمیتی، نظامی و... توسط آنان، قابل پرده پوشی نبوده و نیست، چرا که عملا و آشکارا چپگرایان روسوفیل در ایران، منافع و امنیت روس ها را با خرج بیت المال این مردم، و از بین بردن آورده های حرکت انقلابی، دنبال می کنند، و فارغ از درستی و یا نادرستی شعار اساسی «نه شرقی و نه غربی» ، آنرا از کارایی انداخته اند و کار به جایی رسیده است که مثلا صدا و سیمای ما، بیشرمانه موفقیت های روسیه در تجاوزش به اوکراین را، جانبدارانه پوشش می دهد، تو گویی ما و روسیه در اوکراین در یک سنگر، با اوکراینی های مظلوم و مورد تجاوز، در نبرد هستیم، که از شکست روسیه ناشاد، و از پیروزی های آنان شادیم! و سخنگویان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز، خود را با متجاوزین روس، تحت پوشش سیاست نگاه به شرق، همراه، و روند آن را تئوریزه، و در سخنان خود، از آن ننگ زدایی می کنند و...
مثال آشکارِ دست اندازی روس ها در روندهای داخلی کشورمان را هم، می توان به چشم سر دید، از جمله دخالت روس ها در روندهای انتخاباتی کشور است، حال آنکه مسئولین کشورهای نرمال، به هیچ بیگانه ایی اجازه چنین دست اندازی را نمی دهند، و اصولا ارتباطی به روس ها ندارد که ایرانیان چه کسی را انتخاب کنند یا نکنند، اما دیده می شود روس ها در دستکاری امور سیاسی کشورمان، پا را از گلیم خود بیرون نهاده، و در این روندها دستکاری های آشکاری می کنند.
این عملیات آشکار آنان را، در سفر فرستاده ویژه رییس جمهور روسیه، به مشهد [1]، قبل از نشستن ابراهیم رئیسی بر کرسی ریاست جمهوری و عهده داری آن، و در زمان کاندیداتوری او می توان دید، که فرستاده ویژه پوتین، رئیسی را در کسوت آستان دار امپراتوری با نفوذ و ثروتمند امام رضا دیدار می کند، و با او به مذاکراتی می پردازد که ربطی به آستاندار امام رضا ندارد، و بدین وسیله به جامعه مرتبط با خود در ایران، سیگنال انتخاباتی می فرستد، و یا حد و میزان نفوذ خود را نشان می دهد و به رخ آنان می کشد! و... و این یادآور معضلات دوره مرحوم امیرکبیر در ایران است، که وقتی به اطراف خود نگاه کرد، کسی را نیافت که در اثر عملیات تطمیع، تهدید، و رشوه روس ها، سالم مانده باشد.
اینجاست که گویا همه ی تصمیم سازان، و چشم های که برای دفاع از حدّ و حدود و مرزهای سیاسی، امنیتی کشور، و مردم ایران باید همواره باز باشند، و دست تجاوز و متجاوز را قطع کنند، صورت خود را آنطرف گرفته، تا نبینند و کاری نکنند، و چیزی نگویند، تا آنی بشود که قبلا بر این مردم و این دیار رفته است، و تاریخ دوباره امکان تکرار به خود بگیرد.
چرا که در روزگاری نه چندان دور، دست های خارجی به زور، حاکم مستقر در این کشور، یعنی رضاشاه پهلوی را بی توجه به غرور ملی ایرانیان و کاریزما و قدرت نظامی و شخصیتی او، از تخت به زیر کشیدند، و از ایران بیرون انداختند، هر چند مردم بر این کار آنان، گاه شادمان هم بودند و شدند، چرا که از دیکتاتوری او صدمه روحی دیده بودند، اما این لکه ننگ، در تاریخ نفوذ و دست اندازی خارجی ها، بر ایران و امورش باقی ماند، چرا که خارجیان مذکور، مدعی بودند رضا شاه پهلوی، طرف آلمان ها را، در جنگ آنان با نازی ها گرفته است، در جنگ هایی که بیشتر به جنگ های داخلی اروپا شبیه بود، ولی وجه جهانی به خود گرفت!
و اکنون نیز متاسفانه به نظر می رسد تاریخ به نوعی در حال تکرار است، و شرایط کشور به سمتی می رود، و یا برده می شود، که احتمال تکرار چنین سناریویی مجددا در حال قوت گرفتن است، و ارتش های قدرتمند جهانی، باز دوباره می روند تا این حق، و یا این بهانه را بیابند، و در امور ایران مداخله کنند، و حاکمان این کشور را برکنار، و...،
چرا که اینبار می توانند او را متهم به ایستادن در کنار روس های متجاوز کنند، متجاوزی به نام ولادیمیر پوتین، که تهاجم ارتش تا بُن دندان مسلح روسیه را، علیه ملل اروپایی، و موجودیت اروپا رهبری می کند، و به رغم پتانسیل بسیار بالا و فوق تصور نظامی خود، کسانی را در این راستا، به عمد با خود همراه می کند، تا دامنه درگیری های خود با اروپا را، وجه بین المللی دهد و...، قربانی این سیاست مزورانه پوتین کیست؟ ایران و کره شمالی!
چنین شرایطی قدم به قدم در حال رقم خوردن است، و آنان که کاری برای ایران می توانند بکنند نیز، فراموش کرده اند که، دو حاکمیت پی در پی اخیر در کشورمان، یعنی، حاکمیت پهلوی ها و ج.ا.ایران، چقدر متحمل هزینه های گزاف و سنگینی شدند، تا بساط نفوذ ایادی داخلیِ روس ها را از صحنه کشور جمع کنند، روس هایی که همواره به خاک مقدس ما خیانت کردند، و چشم طمع به منابع، و خاک ایران داشته و دارند.
نبرد مشترک حاکمیت ج.ا.ایران و پهلوی ها با حزب توده، و گروه های چریک فدایی خلق، در این راستا قابل ارزیابی است، هر چند بدنه نیروی انسانی این گروه ها را، گاه جوانان مخلصی تشکیل می داد که برای رهایی ایرانیان هموطن مظلوم خود از استثمار و بهره کشی و دیکتاتوری مبارزه می کردند، و این مشی مبارزاتی، و این گروه ها را به خاطر دفاع از مستضعفین و... برگزیده بودند.
اما مبارزه مشترک پهلوی ها و ج.ا.ایران، با نفوذ حزب توده و شاخه های مسلح و غیر مسلح آن، در چریک های فدایی خلق، نشان و نمونه ی روشنی از درد مشترک هر حاکم و حاکمیتی در ایران است، که به محض حضور در قدرت، آنان را ستون پنجم دشمن در کشور دیده، و لذا این مبارزه مشترک دو اولویت هر حاکمیتی در تهران قرار می گیرد، چرا که آنان را جاده صاف کنِ شکل گیری حضور خسارتبار دشمنی، در کشور می بیند که اراده اش بر تجزیه و نابودی ایران بوده و هست.
چپگرایانی که در طول تاریخ فعالیت خود در ایران، جاده صاف کن متجاوزین شرق برای نفوذ، و یا تحقق جدایی قسمت هایی از خاک ایران، و تاراج منابع آن توسط این همسایه طمعکار، بودند، و شرایط را برای سلطه سیاسی، اطلاعاتی، نظامی و... آنان در ایران، فراهم می کردند و می کنند.
هزینه هایی که کشور در این زمینه تاکنون پرداخته است، بسیار گزاف، و در برهه هایی از تاریخ، پرتگاه هایی بود که، تمامیت و موجودیت ایران باستانی و تاریخی را در معرض خطر جدی قرار داد، و خسارات بزرگی را به کلیت آن وارد نمود. مردان بزرگی در تمام این دوران، توان، سیاست و تفکر خود را میدان آوردند، تا غده چرکین نفوذ امپریالیسم شرق، که از سوی کرملین هدایت و پشتیبانی می شد را، از بدن ایران خارج و آنرا پاک کنند، مثال های این نبرد تاریخی از دوره قاجاریه، تا جانشینان آنان در حکومت پهلوی، و اکنون در دوره حاکمیت ج.ا.ایران می توان در جای جای تاریخ ایران دید.
انهدام جمهوری سوسیالیستی جنگلی های گیلان [2] به رهبری میرزا کوچک خان جنگلی، که خطه زرخیزِ گیلان را از شاکله کشورمان، به نام «سوسیالیسم شورایی» جدا کرده بودند، و یا شکل گیری جمهوری مهاباد [3] به رهبری قاضی محمد، که داعیه دار جدایی کردستان از ایران بودند، و باز حمایت و هدایت کرملین را با خود داشتند، و یا حکومت خودمختار فرقه دمکرات آذربایجان، به رهبری جعفر پیشه وری [4] در تبریز و...، که جدایی های دیگری را، بعد از تحمیل عهدنامه های ننگین گلستان و ترکمنچای به ایران، در آذربایجان مظلوم دوباره رقم می زدند، و همین آذرماه سالروز بازگشت آذربایجان به ایران، از دست پیشه وری های مزدور بود و...،
همه ی موارد پیش گفته، تنها حاصل تلاش پهلوی ها برای حفظ تمامیت ارضی کشور بود، که از سوی همسایه شمالی همواره تهدید شده و می شود، تلاشی برای بیرون کشیدند غده چرکین تجزیه طلبانه ی شرقگرای وابسته به شوروی از بدن ایران، که همیشه توسط چپ های وطنی، وابسته به همسایه خیانتکار روس، در بدنه ایران کاشته، و زنده نگه داشته شده بودند، اما پهلوی به رغم کار فشرده ایی که کردند، در پاکسازی کامل ایران از آنان موفق نبودند، و این ج.ا.ایران بود که بعد از پهلوی ها، کار آنان را، تا حدودی به اتمام رساند، اما دوباره می بینیم که غول شرق در حال پا گیری در شیشه ج.ا.ایران است، وسیع تر از گذشته و عمق تر از سابق.
اما به رغم تلاش قاجارها، پهلوی ها، و ج.ا.ایران در تاریخ مبارزه مشترک خود با زیاده خواهی های خسارتبار شرق در ایران، و شرقگرایان وطنی جاده صاف کن آنان، دو الی سه دهه است که باز کشور به صورت روشنی، کاملا مشکوک، قدم به قدم به دامن این غده سرطانیِ سلطه و نفوذ، سوق داده می شود.
نمود آشکار اخیرِ موفقیت این سیاستِ مزورانه و سراسر خسارت و شرم را، در انداختن کشور، در دست انداز رسوایی حمایت از نبرد تجاوزکارانه و جنایتبار روسیه، علیه مردم مظلوم اوکراین می توان دید، که در رسواترین بازی تجاوزکارانه به خاک دیگران، ما ایرانیانِ قربانیِ همیشگیِ تجاوز نیز، در دام حمایت از روس های متجاوز افتاده ایم، و به طرز مشکوکی در این دام پیش می رویم.
ما که آخرین جنگ هشت ساله ی مان، با صدام حسین و حزب بعث سوسیالیستی آن بود، که به واقع، جنگ با یک مزدور نظام شرق می توان از آن یاد کرد، که باز هم طبق رسم شرقگرایان متجاوز، جدایی طلبی هایی را از ناحیه خوزستان و... در ایران دنبال می کرد، و تصمیم سازان امروز ایران، دشمنی تاریخی روس ها و شرقگرایانِ ذاتا متجاوز را به فراموشی سپردند، و دوباره و چندباره از یک سوراخ گزیده می شویم، و حاکمیت ایران به دامنِ شرق متجاوز، و دشمن این آب و خاک سوق داده می شود، دشمنی که همواره موجودیت و تمامیت ارضی ما را مورد تهدید مستقیم قرار داده، و بی شک در آینده باز مورد تهدید قرار خواهد داد.
شاید کسانی بگویند که این از ضروریات اصل بقاست، که ما را مجبور به پناه گرفتن در دامن این جنایتکاران کرده است! اما برای من قابل فهم و درک نیست که کدام بقایی در کنار دشمنی که طمع آن به خاک ایران، تاریخی و همواره روی میز کاخ کرملین بوده است، متصور خواهد بود، بقا در کنار چنین طمعکارانی، اصلا چه معنی خواهد داشت؟!
وقتی توسط یک مار عظیم الجسه در برگرفته شدی، چه بقایی برای چنین طعمه ایی اصلا می توان تصور کرد، بقای کنار شرقِ جنایتکارِ بدعهدِ متجاوز، چه ارزشی خواهد داشت، و از چه نوع بقا خواهد بود! که این همراهی با روسیه، برای ایران و ایرانیان، نه دنیا را در پی خود خواهد داشت، و نه آخرت، نه توسعه در خود دارد، و نه پیشرفت، و نه عزت می آورد و نه کرامت انسانی باقی خواهد گذاشت، و یا حتی نه دمکراسی در خود دارد و نه آزادی.

گذشته از نفوذ آشکار روس ها در ابعاد حاکمیتی کشور، که ارکان آن را به صحنه تاخت و تاز خود تبدیل کرده، و به خود مشغول داشته است، و این رسوخ را می توان با چشم سر دید، و تاریخ آزادیخواهی ایرانیان، باعث و بانی، و طراحان آن را محکوم و لعن خواهد کرد، اما در کنار این روند خسارتبار در بُعد حاکمیتی، روند و وضعی در کشور در حال رقم خوردن، و رقم زدن است که، علاوه بر نفوذ چپگرایان و شرقگرایان در بدنه ی حاکمیتی ج.ا.ایران، نفوذ عملی و فکری مجددِ جنبش چپ، در بدنه جامعه کار ایرانی نیز تجدید خواهد شد، و حلقه نفوذ حاکمیتی آنان، با نفوذ در بدنه ی جامعه کار ایران نیز، اتصال یافته، و شرایط ایرانیان را خطرناکتر از قبل نیز خواهد کرد، تا شاهد پا گیری مجددِ گروه هایی مثل حزب توده و چریک های فدایی خلق در جامعه ایران باشیم.
نگاهی به اعتراضات کارگری جاری در بدنه ی جامعه ی کار ایران، که این روزها بروز هشدار آمیزی به خود گرفته است و در اعتراضات بازنشستگان، معلمان، کارکنان مخابرات، صنعت نفت و گاز، نیشکر هفت تپه، صنایع و معادن (هپکوی اراک و...) و... خود را به خوبی نشان داد، که همگی ناشی از روابط استثماری و ناپاکی است که، بین کارفرمایان و کارگران جاری و ساری شده است، و این در اثر ولنگاری های قانونی، و بی اثر شدن نهادهای مدنی همچون احزاب، سندیکاهای کارگری، شوراهای کار، و به کناری نشستن ساختار حاکمیتی از مسایل کارگران، و رها شدگی مشکلات آنان را نشان می دهد، که این زخم را هر لحظه عمیق و عمیق تر خواهد کرد.
شرایط ارتباط کارگران با کارفرمایان، و صاحبان شرکت های خصولتی، یا پیمانکاران سفارشی حکومتی، واگذاری های خسارتبار و نابود کننده ای که طبق اصل 44 قانون اساسی انجام شد، خصوصی سازی های بدون مطالعه، واگذاری های اموال عمومی به صورت بی برنامه و... که تاکنون به نابودی صنعت و تولید کشور منجر گردید، که نه تضمین کننده منافع مردم بود، و نه منافع کشور و...،
چنین عملکردی، اینک مشکل جدیدی را هم بر مشکلات ایرانیان افزوده است، و آن فراهم کردن زمینه کار و رشد گروه های چپگرایی است که روزگاری در قالب حزب توده و چریک های فدایی خلق در کشور ایجاد شدند، و رشد یافتند، و سپس به واسطه خطری که برای کشور ایجاد می کردند، سرکوب و نابود شدند. چرا که این نوع گروه ها، شرایط نیروی کار کشور را، به وسیله ایی برای نفوذ و فعالیت خود تبدیل کرده، و می کنند.
شرایط کنونی کشور، به گونه ایی است که ایرانیان با رقم بیکاری بسیار بالایی روبرو هستند، و علاوه بر کسانی که از بیماری اجتماعی بیکاری رنج می برند، افراد کمی هم که موفق به یافتن کار و شغل می شوند نیز، در اثر روابط فساد انگیز بین کارفرما و نیروی کار، از دریافت درآمد ناچیز خود ناتوان بوده، و یا با تاخیر دریافت می دارد، و نیروی کار در این مسیر با مشکلات جدی مواجه شده است، و در این زمینه هم، در شرایط ظلم مضاعفی قرار می گیرند.
همین شرایط ظالمانه، بین کارگر و کارفرما، می رود تا زمینه رشد گروه های چپ را، در بدنه جامعه صدمه دیده ی کارِ ایران، فراهم کند، چرا که کارگران قادر به استیفای حقوق حداقلی و ناچیزی که در قانون برای آنان در نظر گرفته شده، هم نمی باشند، و فریادرسی در ساختار یکدست کشور نمی یابند، ساختاری که به هر چیزی، جز استیفای حقوق مردم، و امنیت فکری و روانی آنان، خود را مشغول کرده، و یا مشغولِ شان کرده اند (مستهلک شدن سیستم قضایی و انتظامی کشور در بحث مبارزه با مواد مخدر، حجاب اجباری و...).
و صاحبان شرکت های پیمانکاری با اطلاعی که از این وضع، و راه های بسته قانونی، در حمایت از نیروی کار دارند، وقیحانه کارگران معترضی که موفق به دریافت دیون شان نمی شوند را هم، به شکایت از خود، در مراجع قانونی تشویق و راهنمایی می کنند، چرا که می دانند و مطمئن هستند که، با شرایطی که بر کارکنان خود تحمیل کرده اند، و سیستم فشل قضایی و... دیگر قانون نیز نمی تواند، دستی به کمک کارگران برساند.
خودسوزی، اعتراضات بزرگ و... کارکنان بیکار شده و یا طلبکاران مستاصل شرکت های پیمانکاری و...، نمونه ی روشنی از فشار استثمار، و به بن بست کشاندن کارگران مظلومی است که گاهی، راهی جز خودکشی و یا دیگر کُشی، برای نشان دادن استیصال، و مقابله با حق کشی هایی که بر آنان رفته را، نمی یابند.
چنین نیروی کاری به واقع اسیر باندهای رانتخواری اند، که به تقسیم منافع ثروت کشور مشغولند، که از سود فسادِ موجودِ ناشی از مناقصه های بدون برگزاری تشریفات مزایده ایی، و شفاف و رقابتی، واگذاری های رانتی و بی ضابطه و... آن را دریافت، و بین خود تقسیم می کنند، و از این رو، از هر جای کار که بخواهند، می توانند به نفع جیب های بلند خود به سرقت برند، حتی حقوق کارگران مظلومی که خود را در این زمینه بی کس و بی یاور می بینند، و شرایط ظالمانه ای بر آنان نیز تحمیل می شود.
کارکنانی که در شرایط بسیار بد اقتصادی، ناشی از تحریم های بین المللی، گرانی، بیکاری، تورم افسار گسیخته و... مجبور به تن دادن، به هر شرایطِ مد نظر صاحبان کار می شوند، مثلا برای یک نیروی کار، که 55 میلیون حقوق ماهیانه، ناشی از حضور 24 ساعته در خارج از مرکز، و شرایط کارگاهی شهرهای محروم و یا بیابان های دور افتاده، برای هدایت یک پروژه پیمانکاری در نظر گرفته شده، و اعزام می گردد، فقط قراردادی بر اساس قانون کار، که رقمی حدود 9 میلیون تومان بیشتر در آن درج نشده است، منعقد می شود، که حتی نسخه ایی از این قرارداد هم، تحویل کارگر نمی دهند، و در مقابل، حتی او را مجبور به سپردن مقادیری اوراق سفته هم، می کنند، تا کارفرمایان تسلط خود را بر کارگران هفت میخه کرده، و در موقع دعوای قانونی احتمالی، دست برتر را از لحاظ مدارک قانونی و عرفی نیز داشته، و نیروی مذکور را همه گونه تحت فشار قرار دهند، تا به هر شرایطی که کارفرما در زمینه پرداخت حق و حقوق او دیکته کرد، گردن نهد و...
این است که حقوق چنین مزد بگیرانی را با چندین ماه تاخیر، ذره به ذره، به هر صورت و مقداری که کارفرما بخواهد، پرداخت می کند، و کارگران مذکور، وقتی موفق به دریافت دیون خود از کارفرمایان هم می شوند، خواهند دید، ارزش حقیقی آن، متناسب با رشد قیمت ها، و تورم افسار گسیخته کشور، و بی ارزش شدن پول ملی، حتی به نصف و یا کمتر، کاهش یافته است و...،
تاخیر در پرداخت، عدم عمل به تعهدات، نپرداختن حق بیمه، ترجیح استخدام نیروهای مجرد، بر کارکنان متاهل (برای کاهش پرداخت های از جمله حق تاهل و اولاد) و... نمونه هایی از ظلم کارفرمایان به کارگرانی است که موفق به یافتن شغلی، در این بازار ظالمانه کار می شوند و...
چنین روابط فاسد و ظالمانه ایی که بین پیمانکاران، و نیروی کار این کشور تنظیم و اعمال می شود، شرایط را برای نفوذ و فعالیت مجدد جریان چپ، که در شرایطی چنین ظالمانه، محیط رشد می یابند، فراهم می کند.
گروه هایی که می توانند به عنوان یک ابزار سیاسی، گروهی، اجتماعی خود را دستگیرِ کارگران مظلوم مذکور نشان داده، و زمینه رشد و بالندگی یابند، و با این دست فرمان که کشور پیش می رود، دیری نخواهد پایید که نفوذ حاکمیتی شرقگرایان وابسته به روسیه و چین، با حلقه بدنه اجتماعی آن نیز، دست الحاق به هم داده، و شرایط ایجاد حاکمیت هایی همچون میرزاکوچک خان های جنگلی در گیلان، قاضی محمدها در کردستان، پیشه وری ها در آذربایجان و... را، دوباره در ایرانِ مظلوم فراهم خواهد نمود.

[1] - ماجرا از اين قرار بود كه در 31 فروردین 1396، حجتالاسلام رئیسی، تولیت آستان قدس رضوی با رستم مینیخانوف، نماینده تام الاختیار ولادیمیر پوتین و ريیس جمهوری تاتارستان دیدار کرد. در این نشست صمیمی، طرفین درباره مشترکات مذهبی و لزوم روابط حسنه به گفت و گو نشستند. از زمینههای مشترک همکاری مانند پذیرش دانشجو، اعطای فرصت مطالعاتی، گردشگری علمی و زیارت و همچنین اهمیت دین اسلام در گسترش صلح و دوستی سخن گفتند و در انتها نیز رئیسی با اهدای نسخه نفیس چاپی از قرآن دستنویس، مشهور به قرآن بایسنقر به نماینده پوتین، از وی تقدیر کرد و در مقابل، مینیخانوف نيز یک جلد قرآن کریم به همراه قالیچه چرمین از آثار صنایع دستی جمهوری خود مختار تاتارستان را به حجت الاسلام و المسلمین رئیسی اهدا کرد. حال روابط ایران و روسیه چه ربطی به آستان قدس رضوی دارد، که در آستانه انتخابات ریاست جمهوری ایران صورت می گرفت، سوالی بود که نهاد های مسئول کشور کسی به آن پاسخ نگفت.به هر صورت، این دیدار آنقدر حاشیه آفرین شد که در سوم اردیبهشت، علیرضا رحیمی، از نمایندگان تهران و عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی، از وزارت امورخارجه خواست تا درباره دیدار ابراهیم رئیسی با نماینده ولادیمیر پوتین توضیح دهد.
[2] - جمهوری شورایی سوسیالیستی ایران یا جمهوری شورایی ایران یک جمهوری شورایی سوسیالیستی با عمر کوتاه بود که با ریاست میرزا کوچک خان جنگلی که از رهبران جنبش مشروطه گیلان بود با استفاده از نیروهای چریکی مشهور به جنگلی و با کمک ارتش سرخ در ۱۸ رمضان ۱۳۳۸ هجری قمری/ ۱۵ خرداد ۱۲۹۹ هجری شمسی در گیلان اعلام موجودیت کرد. در حالی که انقلاب اکتبر روسیه در شوروی پایههای خود را استوار میکرد، نیروهای ارتش سرخ برای تعقیب روسهای سفید که در شهر انزلی اردو زده بودند، وارد انزلی شده و آنها را به همراه نیروهای بریتانیایی تحت حمایتشان مجبور به عقبنشینی کردند. از طرفی نیروهای میرزا کوچک خان جنگلی نیز از فرصت استفاده و رشت را تصرف کردند. پس از تصرف رشت و به کنترل درآوردن گیلان، رهبران جنبش جنگل در نامهای به لئون تروتسکی فرمانده وقت ارتش سرخ پیروزی جنگلیهای گیلان در استقرار جمهوری شورایی گیلان را اعلام کردند که تروتسکی شخصاً به ایشان تبریک گفت.
[3] - جمهوری مهاباد یا جمهوری کُردستان نام سیاسی یک حکومت دستنشانده توسط شوروی در شمال غربی ایران بود که سهشنبه، ۲ بهمن ۱۳۲۴ (برابر با ۲۲ ژانویه ۱۹۴۶) به فرمان رهبر اتحاد جماهیر شوروی، ژوزف استالین تشکیل شد و کمتر از یک سال و تا پایان اشغالِ شمالغرب ایران توسط ارتش شوروی، یعنی تا ۲۴ آذر ۱۳۲۵ برپا بود. وسعت این جمهوری تنها به چند شهر نزدیک مهاباد از جمله شهرهای نقده، بوکان، پیرانشهر، اشنویه، سردشت و بخشهای شمالی نزدیک به شهر سقز منتهی میشد؛ بههمین دلیل بیشتر این حکومت «جمهوری مهاباد» خوانده میشود
[4] - حکومت خودمختار آذربایجان که با نام رسمی حکومت ملی آذربایجا شناخته میشد، نام سیاسی یک حکومت دستنشانده توسط اتحاد جماهیر شوروی بود که در سالهای ۱۳۲۴ و ۱۳۲۵ در منطقهٔ آذربایجان ایران به پایتختی تبریز توسط فرقه دموکرات آذربایجان به رهبری جعفر پیشهوری و به فرمان ژوزف استالین رهبر اتحاد جماهیر شوروی بنیانگذاری گردید که شامل شهرهای تبریز، ارومیه، اردبیل، زنجان،خرم دره، سلماس، مرند، میانه و اطراف آنها میشد.


