باز مذاکره، اما اینبار تنها با امریکا، و نه با جهان! و برای بازداشتن این کشور مهاجم از حمله؛ کاری که با نادیده گرفتن این بازیگر بزرگ و بیمانندِ جهانی، ایران را برای سالها گرفتار، و به مخاطره انداختند، و بدنبال آن، دست به دامن کسانی شدند که در برابر امریکا عدد قابلی نبوده و نیستند. روزگاری با حضور اهل تجربه، اندیشه، عقل و تدبیر در صحنه کشور، ایران طرف سخن جهانیان بود، تا سازوکاری بیابند که ایران را به روند جهانی باز گردانند، و به کشوری عادی، در بین بازیگران گوناگون آن، دگرگون سازند، نه کشوری که جهان از سوی او احساس تهدید و خطر کند؛
و "برجام" پیامد مذاکرهایی از این دست، با نمایندگان جهان بود، از غرب تا شرق، سخت و توانفرسا، اما با موفقیت توسط فرزندان این مردم انجام شد؛ و نتایج این آوردگاه دیپلماسی بزرگ، مورد اقبال همه قرار گرفت، قلب صلح دوستان دنیا را شاد کرد، جنگ خواهان را از جنگ افروزی ناامید نمود، چراکه همه به توافق رسیدند که ج.ا.ایران در کلوپ جهانی بماند، و به جهانیان در روند ساخت این دنیا کمک کند.
توافق برجام، پیروزی میانهروی بر تندروی (چه در داخل، و چه در خارج) بود، پیروزی دیپلماسی بر جنگ و... اما برجام نتوانست روند پیشروی تندروها در داخل را کُند و یا محدود نماید، چرا که بر آوردن آن در مراکز قدرت، یک تصمیم از پیش گرفته شده بود، و پروژه چند دههایی مبارزه با میانهروها و میانهروی در داخل ایران، به اینان سپرده شده بود، و این نبرد همچنان در جریان بود. برهم خوردن تعادل جناحهای میانهرو در خارج از ایران (امریکا، اروپا و آسیا)، جهان را نیز، به سان ایران، دچار راستگرایان کرد، کسانیکه برآیند وجودشان در قدرت، خسارت محض برای جهان و آدمیان، و برهم زننده حقوق شهروندی، عدالت، صلح، انسانیت، اخلاق، هنجارها، ساختارها، مصلحت جهانی و فرمانروایی قانون است.
در ایران احمدی نژادیسم، نخستین وزنه سنگینی بود، که برای برهم زدن تعادل میانهروی ایران و ایرانیان به میدان آورده شد، و او و دولت خسارتبارش را، برغم اعتراضات بزرگ و بیمانند "جنبش سبز"، به مردم ایران تحمیل کردند، تا به وسیله چنین عنصر مشکوک و ناپایداری، میانهروی را در کشور، به نابودی برند، و با او و دولتِ همراهش، پروژه یکدستسازی را در کشور به نفع راستگرایان پیش برند، اما چیزی که حاصل شد، فساد فراگیری بود که کشور را فرا گرفت، و در هم ریختگی که سامان کشور را به هم پیچید و...
او که پایه رفتار و عقیده خود را بر اندیشهایی دیکتاتورپرور، ضدانسانی، خفقانسازِ و ویرانگر بسیار خطرناکی (برای ایران و جهان) نهاد، که مبتنی بر تئوری تکصدایی، مهدویتِ خاص، و ولایت فقیه مبتنی بر پایه اندیشه مصباحیسم گذاشته بود، تا ایران و ایرانیان را به دام تندروی ویرانگری انداخته، که تمام روزنههایی که به نفع مردم در ساختار و قانون بود را، ببندند، صلح را به مسخرگی گرفته، جنگ را تئوریزه، و همواره تا ظهور منجی خود جاری و با دوام سازند، قانون را ذیل افراد و ساختارها قرار دهند، دمکراسی را به نمایشی مضحک و زینت المُلوک تبدیل کنند، همبودگاه متکثر ایران را، به جایی یکدست، یکصدا، گوش به فرمان، بله قربانگو، با نظامی تکحزبی، متمرکز و... دگرگون سازند.
و همین کادرهای معتقد به این اندیشه، که طی سه دهه گذشته، با این دولت، و پیش از او، به طور بیسابقهایی در ارکان کشور نفوذ داده شدند، برجام را حتی بعد از پیروزی، و به بار نشستن، در حالی که امید به ساختِ ایرانی آباد و آیندهایی روشنتر را برای ایرانیان زنده کرده بود، و کشور پر و بال گرفته، تا جهشی به سمت رفاه، امنیت، توسعه، ثبات، پیشرفت و... به راه اندازد، اما اسیر یک تاکتیک خبیثانه و نابخردانه کرده، برجام را بی اثر کردند،
به این صورت که، با رمز حذف امریکا از فرایند پسابرجام، و دوری آن قدرت مهم بین المللی از آثار قرارداد برجام، ممنوعیت ورود امریکاییها به صنعت و انرژی ایران را بهانه کرده، و با این راهبرد، میخ نابودی بر تابوت این دیپلماسی موفق، و البته بر بدن تنشزده ایران کوبیدند، و بدنبال آن نیز، از شانس این بدسگالانِ بدخواهِ ایران، ترامپیسم هم از راه رسید، و به کمک فرصتسوزان داخلیِ از این دست آمد، و او نیز با خروج یکطرفه از قرارداد برجام، کار تندروهای داخلی را تکمیل کرد، تا برجامی بیفرجام رقم خورده، تلاش صلح طلبان بی اثر گردد.
دلسوزان کشور، و آنان که برایش زحمت کشیده و نابودیاش را بر نمیتافتند، از پای ننشستند، و دوباره برای احیای برجام، و وارد کردن این موثرترین عنصر دخیل در فرایند جهانی و از جمله قرارداد برجام، یعنی امریکا، مذاکرات را از نو آغاز کردند، فرصت پیروزی و رهبری جو بایدن در مقام ریاست جمهوری امریکا، دوباره شرایط را برای باز گرداندن آب رفته به جوی، فراهم کرد، اما با روی کار آمدن دولت سفارشی و یکدست سازِ ابراهیم رئیسی، امضای این توافق آماده به امضا، به دولت تازه کار و بی تجربه او واگذار شد! تا در این دولت ناکام، ناکارآمد، متوهم و خسارتبار پیگیری و امضا شود!
دولتی که متاسفانه، خود ادامه احمدی نژادیسم بود، و این نابخردان، فرصت را از کشور گرفتند، و آنقدر امضای توافق جدید را کش دادند، تا دوره ریاست جو بایدن نیز با شکست پایان یابد، و دوباره باز به ترامپ برسند، که همیار آنان در کُشتن صلحِ ناشی از این توافق بود؛ راهبران این روند ویرانگر، گویا میدانستند که با آمدن ترامپ شرایط کشور وارد دوره سختی خواهد شد، و دانسته کار را به این مسیر وقت کشی و فرصت سوزی کشیدند تا شیرازه کشور و جهان از همه نظر از هم بپاشد، و در بلبشوی این درهم ریختگی، خونها جاری شود، ظلمها شود، زندگی ها متلاشی گردد، سامان ها بر هم ریزد و... و به زعم آنان راه برای ظهور امام موعودشان، در شرایط فقر، فلاکت، بی سامانی، خونریزی و... در ایران و منطقه، و بلکه جهان، فراهم آید! این همان اندیشه ناپاک انجمن حجتیه است که در مصباحیسم، احمدی نژادیسم، جبهه پایداری و از این دست تندروهای راستگرا دنبال میشود، بالا گرفتن ظلم و ویرانی در بین بشر، برای فراهم شدن شرایط ظهور منجی!
اکنون کاشتههای آن دستهای خبیث را، ایران و ایرانیان، و هر که با اینان همراه بوده و هستند، در داخل و خارج، درو میکنند، آنانکه فرصت ریاست جمهوری مسعود پزشکیان را نیز به نابودی کشیدند، و با عوارضِ عملیات مشکوک و تلهوار هفت اکتبر 2023 خود، به پیشواز دولت او رفتند، تا شرایط ناکامی پزشکیان را نیز فراهم نمایند، تا این آخرین حرکت مردم ایران برای اصلاح امور نیز، ابتر و ناکام بماند، و همین هم شد، اسماعیل هنیئه (رهبر حماس)، که به عنوان میهمان ویژه مراسم آغاز به کار این رئیس جمهور در ایران حاضر شده بود، در یک عملیات مشکوک، در قلب مراکز امنیتی کشورمان ترور شد، تا آغاز به کار این رئیس جمهوری که از صلح و گفتگو با غرب سخن میگفت، و حامل امیدِ رای دهندگان به خود برای راه گشایی بود، و برای بازسازی ویرانه احمدی نژادیسم و دولتِ فرصت سوز و ویرانگر رئیسی آمده بود نیز، با ترور و ناامنی و رسوایی خوش آمد گفته شود، و اینگونه بود که این فرصت نیز از ایرانیان در پیچ و خم این حوادث دلخراش و رسوا سلب گردید، و شعارها و قولهای انتخاباتی او نیز به هیچ انگاشته، و بر زمین ماند، تا جوانههای امید به تغییر در دل ایرانیان بمیرند، که اصلاحی در این کشور نخواهد بود و نخواهد شد، و هیچ قولی از سوی منتخبین این مردم، به هدف اجابت نخواهد رسید!
اما خود کرده را تدبیر نیست، اکنون همانها، که دنیا را برای ظهور امام زمان خود بر هم میریزند، مجبورند با عنصر راستگرای افراطی، فاشیست، قانون و هنجار شکنی و... به نام دونالد ترامپ مذاکره کرده، حقوق ایران و ایرانیان را حفظ نمایند، و خود را از حمله او در امان دارند، تا در پیشگاه تاریخ، بیش از این رسوا نباشند، و در این میان، از این مردم به ستوه آمده نیز، سخنانی از سر خشم و لجبازی، در واکنش به چنین نابخردیهایی به زبان میآید، که درد را تا انتهای مویرگهای انسانِ وطن پرست و صلح جو میدواند، البته این واکنش مردمی قابل درک است، چرا که با کسانی در داخل کشور خود مواجهند که به هیچ صراط مستقیمی تن نمیدهند، و از پرداخت حقوق آنان، همواره طفره رفته، و خودداری میکنند، و این مردم را به روزی نشاندهاند که گروهی از آنان، منجی و امام زمان خود را، همان دونالد ترامپ ببینند! ترامپ نجات بخش؟!
نباید هم تعجب کرد، از بس این مردم با کسانی مواجه شدند، که از این کوه سرازیر شدند، و به عنوان منجی از این مردم رای گرفتند، تا نماینده نجاتبخش آنان در این سیطره مافیایی، و از این شرایط، و کج کرداریها باشند، و البته هر بار نتوانستند پنجه در پنجه تشکیلات تنیده و عنکبوتی قدرت در اندازند، و به زودی در دام آن گرفتار شده، خوار و ذلیل و بلکه گاه رسوا، کرسیهای خدمت را ترک کردند. در چنین شرایطی است که اکنون کسانی را میببینیم، که حتی دونالد ترامپ، که برای منافع امریکا، و نه حتی برای منافع جهان و غرب، وارد میدان شده است را، منجی خود میبینند، و از او تقاضای دادخواهی میکنند و...!
از این فرایند دردناک و قصه تاسفبار شرایط مردم، کشور و انقلاب که عبور کنیم، باید گفت اگر تندروهای (داخلی و خارجی) بر باد دهنده حاصل کارِ اهلِ اندیشه، صلح و دلسوز به امر ایران، اجازه دهند، و کشور دوباره در حین مذاکره با امریکاییها، همچون آنچه در جنگ 12 روزه اتفاق افتاد، دچار حمله و بمباران نشود، قرار است جمعه (17 بهمن 1404، 6 فوریه 2026)، وزیر خارجه کشورمان، با نماینده ویژه رئیس جمهور امریکا (استیو ویتکاف) مذاکره کند، پیش مذاکرات رسانهایی شدهی سران و دست اندرکاران دو کشور، از سه موضوع مذاکراتی و مناقشه برانگیز بین در این مذاکرات خبر میدهند، توان موشکی، توان هستهای و دیگری مشکل روابط ایران و اسراییل.
چنانچه تصمیمساز چنین مذاکرهایی بودم، هرگز به نماینده ایران در این مذاکرات، اختیار گفتگو روی پرونده توان هستهای و موشکی را نمیدادم، از آن سو، دست او را در بحث روابط ایران و اسراییل، بعنوان یک موضوع ایدئولوژیک که موجب تفرقه و شکاف ژرفی بین ایرانیان شده است را، باز میگذاشتم، تا روی آن بلغزد، و مانور دهد و توافق کند؛
موضوعی چنان اختلافی و تفرقه افکن در بین ایرانیان که، کار را به جایی رسانده که همین الان ایرانیان زیادی پرچم اسراییل را در اجتماعات اعتراضی خود برافراشته، و در شعارهای خود مدتهاست که روی آن مانور میروند، و به این حجم سرمایهگذاری روی دشمنی با اسراییل و غرب معترضند، و در همان حال ایرانیان دیگری نیز در این سو، این پرچم را به نشانه اعتراض به بود و باشش، به آتش کشیده، و زیر پای مینهند و..،
و این پرونده مناقشه برانگیز در بین ایرانیان، میتواند موضوعی قابل مذاکره با نماینده امریکا بوده، و جناب دکتر عباس عراقچی، پیرامون آن با امریکاییها به توافق برسد، و توانِ ملیِ موشکی و هستهای کشور را حفظ نماید. موضوعی که انتظار میرود با حل نسبی آن، ریشه بسیاری از دشمنیها، گرفتاریها، جنگها، ناامنیها و موانع توسعه ایران برداشته شود، و حساسیت از کشورمان کاهش یابد، و راه کشور به سوی پیشرفت و ثبات باز شود.
تهران - پنج شنبه 16 بهمن ماه 1404 برابر با 5 فوریه 2026

کاریکاتور نشریه امریکایی پیرامون همآوردیهای جاری بین ایران و امریکا
و سرنوشت پرنده صلح جهانی در میان این فشارها که له شده است
ارزشها و ضدارزشهای واقعی و ناشی روح اصیل انسانی، بد و خوب، درستی و نادرستی و... برای همهی آدمیان یکسانند، مسلمان و غیرمسلمان، خودی و غیرخودی، دیندار و بیدین، دوست و یا دشمن، من و دیگری نمیشناسد، بدی و نادرستی، ناپسند است، چه دیگری انجام دهد، چه من!، درستی، پسندیده است، چه از سوی دیگری انجام شود، چه از ناحیه تو!
اما کسانی بر این اندیشهاند، که بدکرداریها و فرومایگیهایی از جمله بی عدالتی، کشتار، ویرانی، ظلم، شکنجه، بدخُلقی، دُرشتخویی، خودخواهی، نخوت و غرور، زجر دیگران، خدعه و نیرنگ، جنایت، پایمال کردن حقوق این و آن، باعث کشتار و خونریزی و چپاولِ جان و مالِ دیگران شدن و...، از سوی دوست فرزانگیست، مباح، و ثواب و باعث خشنودی خداوند؛ اما همان، انجامش از ناحیه دیگری حرام است، و باید به دیده محکومیت نگریسته، و آنرا شامل در تنبیه خداوندی دانست.
اینچنین اندیشه و رویکردی چنان در خودخواهی ایدئولوژیک و نفس مغرور خود پیش رفته، و در ژرفایِ خودحقمطلق انگاری در ایده و خود غرق شده است، که دچار استاندارد دوگانه در اندیشه، کردار و پندار شده، دنیای آدمی (عیال الله) را به دو قطب خودی – غیرخودی، هماندیش و غیرهماندیش، حق و باطل و... تقسیم کرده، آنچه از خودشان سرزند، هرچه باشد را به چشم احترام و درستی نگریسته، و چشم میپوشند، و به راحتی از کنارش میگذرند، و در برابرش زبان به کام میگیرند، و اعتراض و واکنشی ندارند، همان را اگر دیگری انجام دهد، فریاد اعتراضشان به هوا میرود، که دنیا کجایی؟! انسانیت کجایی؟! قانون کجایی؟! و...
کردارهای ناشایستی مثل بردهداری و به اسارت بردن ملتها و... از ناحیه خودشان خوب و درست به نظر آمده، و همان نزد دیگران (حتی درستی) را نیز، نادرست و ناپاک میپندارند، حال آنکه ارزشهای واقعی و اصیلِ انسانی، از چنان اصل و نسب و استحکامی برخوردارند، که هرکجا باشند ارزشمندند، و به آنجا ارزش و زیبایی میدهند، و در دست دوست و یا دشمن، خودی و یا غیرخودی و... تفاوت نمیکند؛
زیبایی، زیباست، و در دست دوست و دشمن به یک میزان میدرخشد، و نادرستیهای در هر دو سوی دنیایِ خیر و شر، یکسان چشمها و گوشها را خواهد خراشید، دروغ و نیرنگ، قتل و کشتار، ویرانی و غارت، به بردگی گرفتن دیگران، تجاوز به حد و حدود انسان و... از آن جملهاند، و در هر سو که باشند، و به آن بنگری ناشایستهاند. خُلقِ خوش، راستگویی، بخشش، کمک به دیگران، دستگیری و... نیز در نزد دوست و دشمن، از هر که سرزند، پسندیده است.
امروز یازده سپتامبر است، سال 2001 در چنین روزی مردم بیگناه امریکا، تاوان نادرستکرداریها و استاندارد دوگانه در رفتار دولت امریکا با دنیا را پس دادند، و تروریستها در یک اقدام واکنشی، هزاران نفر از آنان را که مشغول کار، تجارت، زندگی و یا سفر خود بودند، در برجهای دوقلوی نیویورک و... قتل عام کردند، و چشم جهانیان، بروز این خشونت بیرحمانه و دردناک را، از لنز دوربین زندهی رسانههای جهانی مشاهده کرد. و انسانهای بیگناهی در آتش کینهایی افروخته، سوختند و یا زیر آوار بزرگترین برجهای جهان دفن شدند، و یا سرنشینان پرتعداد هواپیماهایی که در مقصد عادی سفر زندگی خود، پیش میتاختند را، به سانِ بمبِ متحرکی در نظر گرفته، و در یک طراحی هولناک، آنان را به اهدافِ از پیش تعیین شدهی تروریستها کوبیدند و...؛
در هفت اکتبر سال 2023 نیز دوربینهای نصب شده بر پیشانیبند جنگجویان حماس، جهاد اسلامی و...، صحنههای هولناکی از جنایت و کشتار را ثبت، و زنده از شبکههای اجتماعی به دیدگان جهانیان کشیدند و عرضه کردند، صحنههای دلخراش و غیر انسانی که بربریت و خشونت هول برانگیز، که در آن موج میزد، و به واقع خشم نهفته در مظلومیتی بود، که به شکل جنایت بروز مییافت، و آنچه در بازیهای رایانهایی خشن، با پدیدههای مجازی میکنند، اینان با خونسردی تمام با غیرنظامیان زن و مرد و... اسراییلی کردند و از آنان کشتار نمودند، و آنرا و با افتخار آنلاین به تصویر کشیده، در شبکههای رسانهایی و مجازی جهانی پخش کردند، و بر این کردار خود، سجده شکر خداوندی هم به جای آوردند و..،
و این پاس گُلی بود به جنایتکاران در این سوی دیگر جنایت، که به دنبال این حملهی مبارزین جبهه آزادیبخش فلسطین، و به تلافی آن، از یک نصف روز به بعد، تاکنون، که نزدیک به دو سال است که از آن حمله خونین میگذرد، دهها هزار برابر بیشتر، صهیونیستها کشتار، جنایت و ویرانی را در غزه، دمشق، تهران، صنعا و... و اینک در دوحه، مرتکب شده و میشوند،
و این سلسله جنایت را، به اوج رساندهاند، و این بار خبرگزاریهای جهانی، زنده و مستقیم، اینبار حملاتِ ویرانگر و کشتار و جنایت آنان را، دو سال است که به دید جهانیان میکشند، خشونت و میدان جنایتی که در دو سوی ماجرا (مطابق با توان و ابزار متفاوت هر یک) انجام، و پاسکاری میشود،
و این روسیاهی بشریت، و خجلتِ خداوند در مقابل فرشتگان خداست، که روزی بر خلقت چنین انسانی، به او خرده گرفتند، که تو چه جنایتکار خونریزیی را خلق میکنی؟! انگار فرشتگان خداوند این صحنهها را، پیش از این، و در زمان خلفت این انسان دیده بودند! که چنان بر چنین خلقتی معترض شدند.
جالب است که هر دو نیروی درگیر، در دو طرف این جنایت چند دههاییِ فاش و ظالمانه، غرق در اعتقادات ادیان الهی یهود و اسلامند، یکی مسلمانِ مدافع حرم مسجد الاقصی، و دیگری خواهان احیای مجد و عظمتِ اماکن و سرزمینِ مقدسِ منتسب به انبیای قدیمیترین دین الهی، یعنی یهود، از جمله معبد سلیمان نبی و...؛ و هر دو خود را بر انجام چنین کشتار و ویرانی و جنایتی افسار گسیخته، مُحِق دانسته، و آنرا جاری شدن عدالت، انتقام، حکم الهی و... دانسته، و کردار خود را الهی، مباح، درست، و بلکه واجب، و انجامش را تحقق امر الهی میشمارند.
این دو جبهه که هر دو خود را نمایندگان خدا، و خیزشگرانی به پا خاسته برای ایجاد عدالت در جهان، و رسیدن حق به حقدار و... میدانند، و چرخهایی از کشتار و ویرانی را، هریک به انتقامِ عملی که پیش از این، از سوی دیگری صورت گرفته است، به انجام میرسانند، و چرخهایی بی پایان از جنایت هولناک سدههاست که همچنان ادامه دارد.
این دو ایدئولوژی که در پایههای بنیادینِ اهداف، مانایی، استدلالِ وجودی و...، در دو سوی چنین ماجرای هولناکی، به مقدار زیادی با هم مشابهند، و دنبالکنندگان این منازعهی دور و دراز، و تاریخی، هر یک با کردار، اندیشه و اهداف خود، باعث حیات، و دوام خود و دیگری در سوی مقابل شده، و هر یک مقدمه و عامل بقای دیگریست، و دنیای وابسته به خود را، در چرخهایی از جنایت و انتقام ایدئولوژیک گرفتار، و مانا کردهاند.
آدمیت و دنیا، اگر بخواهد از این وحشیگری، کشتار، ویرانی و جنایت پاک شود، باید آن دو را یکجا به نقد کشیده، تا بشر به این نتیجه برسد که بد، بد است هر چند اگر در جبهه او باشد، تا شاید بشریت به نقطهایی برسد، و روزی را ببیند، که چنین ایدههای خونین و جنایتباری از صفحه تاثیرگذاری و راهبری روزگار ما انسانها، به کناری نهاده شوند، که هر یک گاهی علت، و گاهی معلول وجود، و اعمال همدیگرند، و شرایط جهانی را در این کشاکش تاسفبار و خونین، و ویرانگر نگه داشته، و آنرا حفظ کردهاند.
در دو سوی این داستان غم انگیز، ایده پردازانی همچون سید محمد مهدی میرباقری [1] و... قرار دارند، که نه از کشتارِ پرتعداد از دیگران ابایی دارند، و نه از کشته شدنهای پرشمار و نجومی از خودیهایشان میهراسند، تا آنجا که مدعیاند، حتی کشته شدن نیمی از مردم جهان (نزدیک به چهار میلیارد انسان)، برای دستیابی به این آرمان، و ایدهی دینی نه تنها مجاز، بلکه مباح، و بلکه با ارزش است، و میارزد، [2] او و آنانی که صلح پایدار را، تنها در پس نابودی طرف مقابل، قابل تحقق میبینند، [3] اِلا غیر. همانگونه که طرف مقابل او نیز، این چنین میاندشید [4] و ایده امثال بنیامین نتانیاهو بر نابودی طرف مقابل قرار دارد، و برای پایهریزی آرمان و ایده مقدسِ صهیونیسم، حاضرند خاورمیانه را به قربانگاه تمام مردمانی تبدیل کنند، که مانع، مخالف، و یا دشمنِ تحقق این ایدئولوژیاند. [5]
اینان، دو روی یک سکهی جنایت، کشتار، آوارگی و ویرانیِ زندگیهای بسیاریاند، که آنرا در پس ایده و اندیشه خود تئوریزه کرده، و سفیدشویی نموده و دنبال میکنند [6] ، و بسیاری از این نوع، در تمام مکاتب دینی و سیاسی در شرق و غرب وجود دارند، که دنیا را پهنه «مبارزه و درگیری» و «صف قتال» [7] میخواهند، و غیر آن را «بصیرت سوز» و خلاف ارزشهای الهی دیده، و چنین ایدئولوژی، هر کشتار و ویرانی از ناحیه دوست را مباح، واجب، و جهاد و مبارزهی پرسود و پر از ثواب، دانسته و وقوع آنرا جشن میگیرد و چون، همان از ناحیه دیگری، که «دشمن» تعریف شده، انجام شد، به عزا نشسته، یا خود را عزادار آن نشان میدهند،
و البته به نظر میرسد که در دل خود، آنرا جشن خواهند گرفت، چرا که کشتار و جنایت طرف مقابل، میدان قدرت و فرصت مانور را برای او گسترده، و دستیابی به اهداف را برای آنان آسان و یا زمینه فراهم خواهد کرد، و پاس گُلی از سوی دشمن، برای میدانداری در نوبت حمله را، برایش فراهم نموده، و به تقویت گفتمان و ایده جنگطلبانه و خونین آنان فراهم کرده، و شرایط سلطه این اقلیت را بر جامعه اکثریت خود را، مهیا میکند،
حال آنکه، به واقع هم آنان که در میدان فلسطین تهران و در محافل دیگر، کشتار مردم اسراییل را در هفت اکتبر جشن گرفتند، محکومند، و هم آنانی که در سرزمینهای اشغالی برای کشتار فلسطینیان و... پایکوبی کرده، و بوی خون و باروت و ویرانی، آنان را مست و مدهوش شادی میکند، بد، بد است چه از ناحیه این، و چه از ناحیه آنان.
برای برون رفت از این شرایط جنایتبار، باید روزی این ایده به یک هنجار تبدیل شود، که نادرستی همانگونه که نزد ظالمان، ناپسند است، در نزد مظلومان نیز چنین است، و مظلوم نیز حق خروج از راه درست و انسانی را ندارد، و حتی، مظلومیت نیز مجوز جنایت نمیشود، و مظلوم هم نمیتواند، و نباید که طغیان کند، و دست به جنایت و کشتاری چون ظالمان زند، و مظلوم نیز در مسیری درست، قانونی و بهنجار باید حرکت کند، و کسی نباید چنین موردِ ظلم قرار گرفتهایی را، به واسطه حرکت درستش، ترسو، مرعوب و تسلیم شده به دشمن بنامد، چرا که مظلومیت نیز خِرد و فرزانگی اندیشورزانه نیاز دارد، تا در مدار درستی بماند.
دیروز نخست وزیر اسراییل، که گوی جنایت را از همکار خود در جبهه شرق، یعنی ولادیمیر پوتین (که اوکراین را، به حمام خون برای روسها و اوکراینیها تبدیل کرده است و دیگرانی از این دست)، ربوده است، بعد از حمله به دوحه، در پیامی به این حق اهریمنی خود اشاره کرد که، مخالفان ایده صهیونیسم را در خاک هر کشور دیگری که باشند، مورد حمله قرار خواهد داد.
این یعنی ادامه چرخه جنایت و کشتاری که مثل توپ بازی، بین دو تیم درگیر و بازیگر، در این جنگ، پاس داده میشود، تا نوبت به نوبت، متناسب با توان و پشتیبانی که دریافت میکند، دیگری را مورد حمله قرار داده، و از او کشتار کنند، این یعنی هرج و مرج که دنیای ایدال چنین نگاهی است، تا در بی قانونی، هر عملی را انجام دهند، و هیچ مانعی مقابل کردار ناشایست خود نبیند.
یک فلسطینی در حال حمل جسد دو کودک کشته شده در غزه توسط اسراییل
نگاشته شده در شاهرود - پنج شنبه 21 شهریور 1404 برابر با 12 سپتامبر 2025
[1] - سیّد محمّدمهدی میرباقری شاهرودی، زادهٔ ۱۳۴۰ قم، فقیه شیعهٔ ایرانی است که ریاست فرهنگستان علوم اسلامی قم و نمایندگی استان سمنان در مجلس خبرگان رهبری را بهعهده دارد. او از استادان درس خارج فقه نیز بهشمار میرود.
[2] - ۲۸-مهرماه-۱۴۰۳محمد مهدی میرباقری: «برای رسیدن به مقصد قرب الهی حتی اگر نصف مردم جهان کشته شوند، میارزد؛ لذا کشته شدن ۴۲ هزار نفر از مردم غزه در قبال آن مقصد بزرگ اهمیت ندارد، البته کشته شدن شکست نیست؛ بلکه احدی الحسنیین است و در هر حال، پیروزی است. به ویژه آنکه کسانی که کشته شوند، نمیمیرند؛ بلکه زندهاند.»
[3] - محمد مهدی میرباقری: «ما قائل به صلح هستیم ولی صلح پایدار که بعد از یک جنگ و جهاد پایدار است و تا این جهاد پایدار را پشت سر نگذارید و جبهه باطل را حذف نکنید، صلح پایدار در عالم برقرار نمیشود.» و «ساده لوحی و سطحینگری است که بگوییم ما هم طرفدار صلحیم، باید فتنه را جمع کنید تا صلح واقع بشود. باید از یک جنگ طولانی عبور کنیم و اصلاً جای کوتاه آمدن نیست»
[4] - نتانیاهو در ۲۰ شهریور ۱۴۰۴ تهدید کرد: «هیچ کشور فلسطینی وجود نخواهد داشت. ما گفتیم که هیچ کشور فلسطینی وجود نخواهد داشت و بر این موضوع تأکید میکنیم. این مکان متعلق به ماست.»
[5] - ۱۹ شهريور ۱۴۰۴- نتانیاهو در پیام ویژهای گفت: «فردا یازدهم سپتامبر است. ما یازدهم سپتامبر را به یاد میآوریم. در آن روز، تروریستهای اسلامگرا بدترین وحشیگری را در خاک آمریکا، از زمان تأسیس ایالات متحده، مرتکب شدند. ما نیز یازدهم سپتامبر خود را داریم. ما هفتم اکتبر را به یاد میآوریم. در آن روز، تروریستهای اسلامگرا بدترین وحشیگری علیه مردم یهود را از زمان هولوکاست مرتکب شدند. آمریکا پس از یازدهم سپتامبر چه کرد؟ وعده داد تروریستهایی را که این جنایت هولناک را انجام دادند، هر کجا که باشند، شکار کند. و همچنین دو هفته بعد در شورای امنیت سازمان ملل متحد قطعنامهای گذراند که در آن تأکید شد دولتها نمیتوانند به تروریستها پناه دهند. دیروز ما نیز در همین مسیر عمل کردیم. ما به سراغ طراحان تروریستی رفتیم که قتلعام هفتم اکتبر را مرتکب شدند. و این کار را در قطر انجام دادیم؛ کشوری که به تروریستها پناه میدهد، آنان را در خود جای میدهد، برای حماس پول فراهم میکند، به سرکردگان تروریستش ویلاهای مجلل میدهد، همه چیز در اختیارشان میگذارد. بنابراین دقیقاً همان کاری را کردیم که آمریکا هنگام تعقیب تروریستهای القاعده در افغانستان و هنگام کشتن اسامه بن لادن در پاکستان انجام داد. اکنون کشورهای مختلف جهان اسرائیل را محکوم میکنند. آنان باید از خود شرم کنند. وقتی آمریکا اسامه بن لادن را از میان برداشت، این کشورها چه کردند؟ آیا گفتند: «آه، چه کار وحشتناکی در حق افغانستان یا پاکستان انجام شد؟» نه! آنان ستایش کردند. آنان اسرائیل را که بر همان اصول ایستاده و آنها را اجرا کرده است، ستایش کنند. من به قطر و همه کشورهایی که به تروریستها پناه میدهند میگویم: یا آنان را اخراج کنید یا به دست عدالت بسپارید. زیرا اگر چنین نکنید، ما خواهیم کرد»
[6] - شیخ لطفالله دژکام امام جمعۀ شیراز گفته است: "هرچند دوران غیبت با آزمونهای دشوار همراه است، اما هرچه این شرایط سختتر شود، نوید نزدیکی ظهور را میدهد." که این همان تفکر انجمن حجتیه است که هر چه ظلم و جنایت و کشتار و... افزایش یابد، احتمال ظهور امام زمان افزایش مییابد.
[7] - میرباقری: «از دل این قرائت از اسلام و...که صف قتال در نمیآید! از دل آن مبارزه و درگیری بیرون نمیآید!» منبع ویکی پدیا
امروز «جهان به هذیان نفرت، جنون گرفته است» و «از صلح آرام سخن گفتن مسخرگی است» [1] این روزها ایران به سانِ شکاری فربه و طمع برانگیز نظرها را به خود جلب کرده است، اما مسموم به سمی است که از درون آنرا درهم شکسته، که آثار این سم شراشر وجودش را میسوزاند، و در تب این درد به خود میپیچد، و در همان حال به میانِ آوردگاهی برده میشود که دندان گرگهای درنده، لحظه شماریاش میکنند تا این وحشی قدرتمند را، بر زمین افتاده بینند، و هر تکهاش را لقمه معدههای حرامخواری کنند که به مفتخوری عادت دارند، کشورهایی که هرگاه در داخل خود کم آوردند، به دنبال فراهم کردن جنگی رفتند تا خود را در خلال آن رزم غارت و چپاول سر و سامان دهند، و در این جنگل ظلم، هر روز قرعه قربانی شدن به نام یکی از باشندگان دم دست میخورد، تا دریده شود، و به غارت و چپاول رود، عملیات توفان الاقصی و یا همان حمله 7 اکتبر 2023 حماس به اسراییل، فرصت دریدن ایران را فراهم کرده است.
اکنون ایران میان فَکهای گازانبر قدرتمندی از داخل و خارج گرفتار آمده است، چه آنان که در داخل، ایران را با همه داشتههایش قربانیِ اندیشه، طبقه، ایده، خاندان، بزرگان، حزب، مقتدا، گروه و افراد خود دیده و میخواهند، و ذره ذره وجود ایران را هزینه چیزهای کم ارزشی از این دست کرده و میکنند، چیزهایی که تنها در نظر خودشان، لایق چنین قربانی ارزشمندی است، حال آنکه هرگز لایق نبوده و سزاوار نیست، تا ایران قربانی هیچکدام از باز گفتهها شود؛
«از این سموم که برطرف بوستان بگذشت» [2] همواره دیگرانی نشستند و بر این کشاکش نامیمون، خون گریستند، و اعتراض کردند، و هوشدار گفتند، و البته گوشهایی که باید میشنیدند، بر بلندای منارههایی از غرور و نخوت نشستند، تا فریادها و هشدارها، ره به جایی نبرد، تا کسی نتواند دنبال کنندگان این مشی کج سلیقه و منحرف را بفهماند که ایران نباید قربانی هیچ چیزی شود، و این همهی آنچه گفته آمد، باید قربانی و پیشمرگ ایران باشند، چرا که اگر ایرانی باشد و بماند، ظرفی خواهد شد تا عزیزکردههای آنان، در آن ظرف، موجودیت یافته، و خودنمایی و آقایی میکنند، ورنه در شکستن این ظرف بزرگ، نه اندیشه، نه طبقه، نه ایده، نه خاندان، نه بزرگان، نه حزب، نه مقتدا، نه گروهی و... باقی نخواهد ماند، که ایران را به پایش قربانی کرد!
اما کسی را گوشی به این درددلهای جگرسوز بدهکار نبود، و برای موفق جِلوه کردن آمال و آرزوهایشان، تمام داشتههای ایران، و حتی ایران را، به پای ناچیزهایی از این دست که گفته آمد، هزینه کردند، و ایرانی چنین بیمار و مسموم از درون، و مورد هجوم از بُرون، به جای ماند، که امروز در مقابل خود، اسراییل، امریکا و اروپا را متحد و یکجهت میبیند.
در این میان دولت راستگرا و افراطی وابسته به حزب لیکود اسراییل، با هدف ماندگاری در قدرت، به نابودی ایران نیاز دارد، تا آنرا بهای کابین قدرت، و ماندگاری فسادانگیزش کند و... و دونالد ترامپ و دولت حزب جمهوریخواه او نیز پیش از پنجه در پنجه انداختن، در بازوان قدرتمندان رقیب جهانی خود، خود را سبک سنگین میکند و در این راه به موجودی قابل نیاز داشت، تا آنرا میان مشت، و بازوان خود گیرد، و گردن بشکند و له کند، که این نابودی بیانگر قدرت بازیافتهی امریکا باشد، که به نمایش آن نیاز دارد، تا آنرا به رخ رقبا کشیده، آنرا پیش آغازی مناسب برای خود در نظر گیرد، تا نوبت دیگران در رسد و...،
در این میان اروپا نیز که مزه تهدیدِ ایرانِ در کنار روسیه ایستاده را، در نبرد اوکراین چشیده است، و گروگانگیری از اتباع و یا پناهندگانش، که به کار تبادل با زندانیان ایرانی و.. در اروپا آمدند، آبروی این قاره پیر و از پا افتاده را، در این تبادلات رسواکننده برد، و همه دنیا دیدند، که اروپا در مقابل ترور و یا ربایش مخالفین ایرانی در خاک خود، حرفی برای گفتن ندارد، و هیمنه اروپای بر زمین خورده را، به واسطه ناتوانی در حمایت از اتباع و پناهندگان به خود و... بر باد داد
و همین باعث شد که اروپا نیز به نظر راضی برسد، چنانکه فشاری محکم به ایران داده شود، تا یا دست از این رویهها بردارد و یا نابودیش را شاهد باشد، و این البته به ضرر اروپا خواهد بود، که ایرانی با این مشخصات را در ساحل شمالی خلیج فارس نداشته باشد، ضرر در غلطیدن ایران به دامن امریکا، هم اروپا و هم شرق را متضرر خواهد کرد، به خصوص امریکای زیر رهبری ترامپ که از کل جهان، و البته اروپا باجگیری علنی مشغول است.
شمشیر دامکلوس «مکانیسم ماشه»، در این آخرین روزهای قانونی وجودش، اکنون به تنها اهرم فشار اروپا تبدیل شده، تا گفتگوهای ایران و امریکا را، دوباره به وجود اروپای بی اثر در مناسبات جهانی آلوده کنند، و آنان نیز در کنار شرق (روسیه و چین)، همچنان در پرونده ایران باقی بمانند، و در جهت منافع خود، نقش آفرینی کرده، و بهرهمند باشند و بمانند.
اما گذشته از اسراییل که این روزها به مَهد عملِ جنایتکاران در حق بشریت تبدیل شده، و بروزگاه آپارتاید، نژادپرستی، بیدادگری نبرد مذهبی و جنایت علیه بشریت را به نمایش علنی گذاشته است، که اینها تمام چهره کثیف خود را، در نتیجه عملیات روی باشندگانِ در بزرگترین زندان سرباز جهان، یعنی سرزمینهای کرانه رود اردن، و غزه و اریحا، مقابل چشم جهانیان نهاده، و خشم جهانیان را برانگیخته، و رهبری کنونی اسراییل تمام قلههای بلند جنایت و سرکشی را در مقابل مردم بی دفاع فلسطین فتح کرده، و تمام هنجارها و استانداردهای بین المللی، انسانی، اخلاقی، دینی، سیاسی و... را زیر پای نهاده و له کرده است، و امروز فلسطین به عنوان جنایتخانه یهود، دیگر آبرویی برای مذهب، ادیان الهی و ابراهیمی، و آرمانهای دینی، تمدن مسیحیت، دمکراسی خواهان، حقوق بشر طلبان و... نگذاشته است، و دیگر از آنانی شدهاند که در جنایت غرقند، و انتظاری از آنان نیست.
میماند امریکا که روزگاری داعیهدار کدخدایی عالم را داشت و از گسترش حقوق بشر و دمکراسی در جهان سخن میراند، و چشمها به این «بهشت فرصتها» بود و هست که شاید گرهایی از دنیای انسانی، به نفع انسانیت باز نماید و...، اما امریکای ترامپ امروز غرق در خودخواهی افراطی و راستگرایانه امریکای راستگرایان است، راهی را در پیش گرفته و میرود که دنیا را مقابل یک پارادایم شیف عجیب، در سقوط انسانیت و سیاست قرار دهد، و چنانچه درب سیاست خارجی امریکا بر همین پاشنه فعلی بچرخد، و روند کنونی در رویکردهای خارجی دولت حزب جمهوریخواه امریکا ادامه یابد، چه موجودیت ایران، اوکراین، فلسطین و... باقی بمانند یا نمانند، امریکای دونالد ترامپ در حل و فصل این سه پرونده مهم بین المللی شکست خورده تلقی، و تبعات آن دامنگیر سیاست غرب و به ویژه امریکا، و جهان موسوم به «آزاد» خواهد شد.
دولت امریکا به رهبری دونالد ترامپ در یک حرکت افراطگرایانه، پوپولیستی و ملیگرابانه، بعد از انتخاب در دور دوم ریاست جمهوریاش، در مسیر پیگیری شعار «اول امریکا» [3] و یا «امریکا را دوباره به شکوه بازگردانیم» [4] وجهه جهانی این کشور مهم در نظام جهانی را، در حد یک باجگیر بزرگ بین المللی، پایین کشیده، و نابود کرده و میکند، جنگ تعرفهها، باجیگیری آشکاری است که دوست و دشمن امریکا را به دریوزگی خواهد کشید، و این پرونده خشم جهانی دولتها و ملت را علیه امریکا بر خواهد انگیخت.
اگر ظلم در رفتار قدرتهای بزرگ جهانی مثل امریکا، تاکنون به نوعی از سوی ملتها نادیده انگاری و تحمل میشد، به واسطه نفش سرمایه گذار، میانجی و یا حل و فصل کننده آنان در فرایندهای جهانی بود، و این نقش کدخدایی را به امریکا در جهان میداد، و گرچه قدرتهای تراز اول جهان، با توجه به منافع ملی خود دست به اقدام در جریانات جهانی میزدند، اما قربانی کردن جهان، مناسبات انسانی، سازوکارهای قانونی، و هنجارها و سیستم های بین المللی در پای منافع فردی، حزبی و ملی امریکا، دیگر جایی برای نادیده انگاری نخواهد گذاشت.
و این نقطه شکست امریکا به عنوان یک موجود زورگیر، بیمنطق و هنجارشکن جهانی جلوه خواهد کرد، و از امریکا بعنوان موجودی در برابر جهانیان خواهد ساخت، که تنها به خود و رفاه مردمانش میاندیشد، حتی اگر به قیمت ویرانی جهان، کشتار ملتها، و از بین رفتن تمام سازوکارها و هنجارهای قانونی جهانی باشد!
شاهرود - دهم امرداد 1404 خورشیدی

کاریکاتوری از یک سایت امریکایی
بیانگر دلمشغولی های ترامب، بین گاز انبر اعمال نتانیاهو و آبرویی که ترامپ می جوید
[1] - بیت هایی از اشعار رابیندرات تاگور، شاعر بنگالی و برنده جایزه نوبل ادبیات هند
[2] - «از این سَموم که بر طَرْف بوستان بگذشت عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی» حافظ
[3] - America First
[4] - Make America Great Again «عظمت را دوباره به آمریکا بازگردانیم» یا به اختصار ماگا (MAGA) یک شعار انتخاباتی میان سیاستمداران آمریکایی است که در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۱۶ توسط دونالد ترامپ محبوب شد
درگیری مستقیم بین ایران و اسراییل هم اتفاق افتاد، و بالاخره ایران را مبتلا به پدیده بی سابقه رودرویی بین یهود و ایرانیان کرد، و دامن ایران را به امری آلود که در تاریخ این کشور وجود نداشت، البته این نبرد در مسیرِ پیگیری بخشهایی از اصول قانون اساسیِ بر آمده از انقلاب 57 زاده شد، که حاکمان جمهوری اسلامی را به دفاع از مظلوم، و نهضتهای آزادیبخش در جهان فرا میخواند، و متاسفانه آنقدر در این دفاع پیش رفت، و زیاده روی شد، که به رویارویی نظامی مستقیم با اسراییل و امریکا انجامید.
مدافعان این راهبرد، فتیله این جنگ را، در حالی تا این حد از افراط در تئوری و عمل بالا کشیدند، و زیاده روی کردند، که اصول بر زمین مانده در قانون اساسی کم نیستند، اصولی که ضامن حرکت درست کشور، فرمانروایان و ملت ایران در مسیر پیشرفت و تعالی بود، اما به صورت انتخابی، بخشهایی از آن را انتخاب، و توگویی ناموس این قانون تلقی، و تمام کشور، انقلاب و منافع و امنیت ملت ایران را به پای آن قربانی کردند،
یکی از مصداقهای بارز این عدم توازنِ در حرکت کلی جامعه ایران در این نزدیک به نیم سده بعد از پیروزی انقلاب، همین بخش حمایت از مستضعفین و جنبشهای آزادیبخش است، که گرچه در حقانیت پیگیری آن شکی نیست، و دفاع از حقوق فلسطینیان، در کنار بسیاری دیگر، از جمله ایغورها در چین، چچنها در روسیه، اوکراینی ها در مقابل تجاوز روسیه و... امری لازم و بلکه انسانی است، اما فدا کردن، و یا به خطر انداختنِ همه چیز، در این پرونده، هرگز پسندیده نبود، و فرزانگی و حکمت فرمانروایی و راهبری خردمندانه، باید ما را در حرکت متوازن در فریندهای داخلی و بین المللی رهنمون و راهبری میکرد، تا نشانه تیزبینی و تعادل فرمانروایی باشد، که اولویتها را در نظر گرفته، حرکت متوازن و متعادل داشت.
ناگفته نماند این عدم توازن و تعادل را، در حرکت جمعی کشورهای اسلامی و جامعه بین المللِ مسلمانان نیز میتوان دید، که در بحث فلسطین، و نبرد دیرپا و درازدامنی که با هجوم بنی امیه به این سرزمین، و فتح فلسطین آغاز شد، و تا کنون نیز پی گرفته شده و ادامه دارد، که به پایان حاکمیت یهود و مسیحیان بر زادگاه این ادیان منجر گردید،
و برای استمرار حاکمیت حکمرانان اسلامی بر آن، زین پس به بهانه «قبله نخست»، و بقای مساجد، زیرساخت و جمعیت اسلامی که بر آن بنا نهادند، از جمله «مسجدالاقصی» پی گرفته شد، و همین عامل پیگیری مُجِّدانه این نبرد شد، و جنگهای بسیار زیادی را در پی داشت، و کشتار و غارت جان و مال ساکنان این سرزمین، در جنگهای پی در پی و درازدامن صلیبی [1] ، تنها یکی از پروندههای خونین در دورههای بلند این نبرد تاریخی است و..، که به واقع یک نوع وزنکشی غیرتمندانه و نانوشته، بین فرمانروایان این سه دین بزرگ و الهی بود، که جریان یافت و پی گرفته شد و...، که در این حرکت تاریخی نیز، یک نوع عدم توازن جمعی، در حرکت کلی مسلمانان در این پرونده دیده میشود، که نشان از عدم ارزیابی درست از توان مسلمانان، در این جنگ دیده میشود.
و در این مدت، پیروان اسلام، مسیحیت و یهود آنقدر در زخم فلسطین انگشت فرو کردهاند که، این نقطه از جهان اکنون صاحب زخمی چرکین، دیرپا با ژرفای بسیار زیاد، در تاریخ انسان تبدیل شده است، تا آنجا که وقتی به محتوای این آیه سوره اِسرا [2] که شرح دهنده پدیده معراج پیامبر اسلام است، توجه میکنیم، که خداوند در این آیه از میمونی و مبارکی این سرزمین سخن میگوید، که در واژه « بارَکْنا حَوْلَهُ » در این آیه آمده است،
اما جنگ درازدامنی که بین پیروان سه دین الهی کهنسال یهود، مسیحیت و اسلام بر این سرزمین در گرفت و پی گرفته شد، چنان بلایی بر سر مردمان آن، و دیگر مدافعان حاکمیت آنان بر این منطقه آورده است که دیگر میمون و مبارک دیدن این سرزمین را از معنا تهی میکند،
سیل خون، و کاروان غارتی که از جان و مال مردم این سرزمین، تنها بعد از اسلام، بین مسلمانان و مسیحیان - یهودیان بر سر این سرزمین به راه افتاد، انسان را انگشت به دهان میکند، که خودخواهیهای تمامیتخواهانه دینی، چه بلایی را بر سر انسانیت، زیست مومنانه، و آدم زیستن آدمیان آورده است، که یک چشمه آن حمله خونین «توفان الاقصی» فلسطینیان در 7 اکتبر 2023 بود، که در ادامه آن در حمله متقابل اسراییل به منطقه غزه، کشتار و ویرانی تاریخی را بر مردمان ساکن در این سرزمین، و سرزمین های دیگر تحمیل کرد، و میکند.
آنچنان که دیگر سخن گفتن از «بارَکْنا حَوْلَهُ»، سوال بر انگیز میشود، و جا دارد از خداوند پرسید، بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از کدام میمنت و مبارکی در این سرزمین سخن میگویی؟! وقتی آنرا مبارک و میمون دیدی و قراردادی، نظرگاه تو به کجا، و به چه بود؟! سرزمینی که برایش این مقدار بشر دچار مرگ و نابودی شد، و بر سرش این مقدار خون ریخته شد، و میشود، چه مبارک و میمونی در آن نهفته است؟!
[1] - جنگهای صلیبی به سلسلهای از جنگهای مذهبی گفته میشود که به دعوت پاپ توسط شاهان و نجبای اروپایی داوطلب برای بازپسگیری سرزمینهای مقدسی که در دست مسلمانان بود بهپا شد. صلیبیان از تمام نقاط اروپای غربی در جنگهایی مجزا بین سالهای ۱۰۹۵ تا ۱۲۹۱ (۴۸۸ تا ۶۹۰ ه.ق - ۴۷۳ تا ۶۷۰ ه.ش) شرکت داشتند. جنگهای مشابهی نیز در شبهجزیرهٔ ایبری و شرق اروپا تا سده ۱۵ (۱۰۹۵ تا ۱۵۰۰، حدود ۴۰۰ سال) برپا بود. مبارزان صلیبی یا به اختصار صلیبیون، مسیحیان کاتولیکی بودند که علیه مسلمانان و مسیحیان ارتدوکس در قلمرو روم شرقی و در ابعاد کوچکتر با اسلاوها و بالتهای پگان، مغولها، و خوارج مسیحی میجنگیدند؛[۱] گرچه بعضی از اوقات مسیحیان ارتدوکس با صلیبیون متحد میشدند و علیه مسلمانان میجنگیدند. صلیبیان، توسط پاپ مورد تکریم قرار گرفته و آمرزیده میشدند
[2] - سوره اسرا : «پاک و منزه است خدایی که بنده خود (محمد) را شبانگاهان از مسجدالحرام (در مکه) به سوی مسجد الاقصی (اورشلیم/بیت المقدس)، جایی که اطرافش را میمون و مبارک قرار داده است، سیر داد، تا نشانههای خداوند را به چشم خود ببیند. و بدرستیکه خداوند شنونده و بصیر است.» سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ
خانهام آتش گرفته و در شعلههای کینهای درازدامن و برخاسته از عمق دلِ برخی باورمندان به دین یهود میسوزد، در آتش زورگوییها و جنگی مقدس شمرده شده، و خانمان برانداز، که ریشه در نبردی دیرپای دارد، که از خلقت آدمِ پدر بشر آغاز گشت، آنگاه که فرشتگان مُقَرِب خداوند از پیش دیدند، و پیش بینی ستمگری او را کردند و به خداوند هشدار دادند که این آدم را خلق مکن، که او خون خواهد ریخت، و در زمین فساد خواهد کرد [1]، و همین هم شد، بین فرزندان آدم و حوا، اولین شعلههای فساد و خونریزی تنوره کشید، قابیل، برادرش هابیل را کُشت، و بدین ترتیب جنگ خونین بین انسانها را، فرزندان آدم و حوا کلید زدند، و زان پس بود که این خونریزی و فساد، بعنوان «نبرد حق و باطل» [2] ، تئوریزه شد، و پایایی و بی پایان بودش ضمانت گردید.
جنگی هولناک که هر دو طرف خود را حق میدانستند، و دیگری را باطل میشمردند، و بسیاری را در درازای تاریخ زندگی بشر به گرداب خونبار خود کشیده، دامن آلوده، و از آنان جان و زندگیهای ارزشمند ستانده، و میستانند. تاریخ بشر پر از پروندههای سرشار از ستم، تجاوز و دست اندازی به حق دیگران است، که به جهت وسعت خسارت، دنیا را گنجایش کیفر ستمگران و جفا پیشگانش نیست، و خداوند ناچار آخرتی را باید قرار میداد، تا بلکه بتواند حساب ستم و تجاوز آنانرا به عدد کشیده، و به قدر بزرگیاش، گنجایش سازی نموده تا کیفر آنان را انجامپذیر سازد، و فرایند پاکسازی آدمها از لکههای جفا و ستم را، در فضای نامحدود آخرت، فراهم سازد،
چرا که این دنیا هرگز گنجایش حسابرسیِ بزرگ و ژرفای ستم و تبهکاریِ ستمگران و تبهکاران را نداشته و ندارد، کسانی که در نافرمانی و ستم چنان پیش رفتهاند که فرشتگان هم آنرا پیش از این دیدند و انگشت به دهان شده، دست به دامان خداوند، که بیا و از خلقت این آدم خونریز و فسادگر دست بَردار، که او چنین ستمگرِ فسادانگیز و خونریزی خواهد شد و...، چنانکه دنیا خیلی کوچکتر از آن باشد که عدد ظلم آنرا، در پیاله کوچک دنیاییاش بگنجاند و در حساب و کتاب آورد، چه رسد به کیفر رسانی جفا و ستمشان!
در چنین مسیر هولناکی است که آئینداران سَختسَر در دو دین اسلام و یهود نیز بعدها، هر یک خود را حق تلقی کردند، و بر دیگری که باطلش شمردند، شوریدند، و این نبرد حق و باطل را پی گرفتند، درگیری که از همان روزها و سالهای نخستین زایش اسلام، در اولین برخوردها بین آئینمندان به این دو دین الهی، در شهر یثرب (مدینه کنونی در حجاز)، و در پیشگاه پیامبر اسلام، با نبرد « خبیر» [3] در سال 7 هجری درگرفت، و بعدها با فتح سرزمین فلسطین [4] در سال 15 هجری، و چیرگی مسلمانان بر زادگاه یهود و مسیحیت، نهادینه شد، و ادامه یافت.
و زان پس بود که رقابت برای بازپسگیری، فرمانروایی و از آن خود کردن سرزمین فلسطین بین اسلام، یهود و مسیحیت، به شکل جدیتری آشکار شد، و یک نبرد آرمانی، مقدس و اجتنابناپذیر شمرده شد، و برایش سناریوهای آخر الزمانی نوشتند و...، و بالا گرفت، شدت یافت، و این روزها، در آخرین پرده خود، ایران و ایرانیان را نیز در شعلههای سوزان و هولناک خود، بلعیده، میسوزاند، شخم میزند، ویران میکند، و پیش میتازد.
بارها بر سر این سرزمین مقدس شمرده شده از سوی آئینداران در هر سه دین بزرگ ابراهیمی، جنگ در گرفته، نبردهایی مقدس شمرده شده، خونین و ویرانگر، که پایه در آئینمندی پر از ژرفای دینی آنان داشته، و پر از خودخواهیها و تمامیتخواهیهای مذهبی است، نبردهای درازدامنی که یک دوره آن، به «جنگهای صلیبی» [5] مشهور شدند، و این نبرد نیز بعد از کشتار و ویرانی فراوان، در نهایت فروکش کرد،
اما پی گرفته شد، و در نزدیک به یک قرن گذشته، در شکل مدرن و به روز شدهایی، بر سرِ تصاحبِ بیت المقدس و یا اورشلیم دنبال شد، و ادامه یافت، تا اینکه در یک تفاهم بین کشورهای پیروز در جنگ جهانی اول (1914- 1918)، فرمانروایی بر فلسطین از عثمانیهای مسلمان بازستانده شد، به بریتانیاییهای مسیحی سپردند، و این آنان بودند که زمینه را برای یهودیسازی دوباره فلسطین، بعد از سدهها چیرگی مسلمانان آماده کردند، و در نهایت با صدور اعلامیه بالفور (وزیر خارجه بریتانیا) [6] ، این سرزمین را به یهود سپرده، و بخشیدند.
در پی این زد و بند سیاسی، غربِ بدهکار به یهود، که در قرون وسطی [7] با یهود آن کردند که با دشمنان مسیح باید میکردند، کشتند و ستم روا داشتند، بیشمار جفا کردند، و باز در سده گذشته، هولوکاست [8] تدارک دیدند، و یهود را دشمن انسانیت انگاشته، در کورههای آدم سوزی سوزاندند و...، چنین غربِ بدهکار به یهود، بدهی خود را از داشتههای مسلمانان فلسطین، به طلبکاران یهود خود پرداختند،
و باشندگان فلسطین را بیگانگان اشغالگرِ سرزمینِ یهود شمرده، و آنانرا از خانه و سرزمینشان به مرور راندند، و جنگهای (1948-9، 1956، 1967 و...) پی در پی که در پس تشکیل کشور اسراییل از سال 1948 به بعد درگرفت و... شکست اعراب را در پی داشت، و اعراب مسلمان در مقابل اسراییل یهودی، شکستهای بزرگی را تجربه کردند، تا اینکه مجبور شدند سلاح بر زمین نهاده، در پی صلح با این ستمگر قهار در آیند، و این بود که در برخیشان در سال 1979 در «کمپ دیوید» [9] گرد آمده، و با بزرگان اسراییل دست دادند، و پیماننامه آتش بس و صلح امضا کردند، و...،
اما در میان شگفتی جهانیان، با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1979، پرچمداری جدید بر این مبارزه برخاست، تا راه اعرابِ شکست خورده را پی گیرد و... که در این روزها، در آخرین برگ از این دفترِ وحشت، کشتار، ویرانی، خودخواهی و رقابت شرمآور بین ایمانداران به اسلام، یهود و مسیحیت، اکنون ایران و ایرانیان را زیر بمب و گلوله میبینیم، که کشته میشوند و ویران میگردند، تا در کمپ دیوید دیگری پا نهاده، همانی را بازآفرینی و بازکَرد کنند، که اعراب جنگجو پیش از در 1979 کردند!
چرا؟ چون ج.ا.ایران، خود را پرچمدارِ به حقِ خیزش چیرگیخواه مسلمانان بر فلسطین میداند، برایش «محور مقاومت» شکل داده، و دست به کار نبردی بزرگ با اشغالگران! فعلی فلسطین شدند، و این نبرد دیرپای را پی گرفته و...
و از این روست که در دیدگاه بزرگان مسیحی و یهودِ چیره بر روند، سرنوشت و سیستم سیاسی خاص امریکا (رهبر نظام بین الملل، یا کدخدای برجسته دنیا و...)، و دیگر دولتهای مسیحی در شرق و غرب جهان، چنین ایرانی شایسته، بایسته و سزاوار داشتن فنآوری، دانش و پایههای ساختار غنیسازی اورانیوم، توان برجسته نظامی و... نبوده و نخواهد بود! و باید ایست داده شود.
از این رو گمان قدرتمند شدن ایران، با این شکل از فرمانروایی و اهداف دینی و مذهبی، در چشم یهود حرامِ شرعی، دینی، سیاسی و آشوبگر و تباهگر نظام بین الملل، و بی ثبات کننده جهان آمد و...، و آنان خود را مجاز دیدند، در میان چشمپوشی بدهکاران قدرتمند خود در نظام غرب، تمام قاعدهها و اصول بین المللی را زیر پا نهاده، تهاجمی آشکار را که در اهداف و کردارش مثل روز، محکوم به سرکشی و شکستن و زیرپا نهادنِ تمام استانداردهای بین المللی است را، از بامداد جمعه 23 خرداد 1404 آغاز کردند، و بدین جهت بود که نبرد درازدامن و دهشتبارِ بین یهود و اسلام، در آخرین برگ خسارتبار خود، این روزها دامن ایران و ایرانیان را هم گرفت، و به گردابِ ویرانگر خود کشید، و آنان را مشغول به نابودی آن کرد،
این در حالیست که اگر نیک بنگریم، چنین درگیری نابخردانه، خودخواهانه، تمامیتخواهانه و... مذهبیایی، موجبِ شرم آئینداران باورمند به ادیان ابراهیمی است، و باید در مقابلِ دیگر جهانیان پاسخگوی رفتار خود باشد، در برابر بیخدایان، خداناباوران، آنانکه از دین و دینداری در روند تاریخی چنین درگیری خشن، بیپایان و خسته کنندهایی، زده شدهاند، و از هرچه باورمندی دینی از این دست گریختهاند، و یا معتقدین به دیگر ادیان جهانی، از جمله زرتشتیان، بوداییان، هندوها، باورمندان به آئین کنفوسیوس و... که در دایره این نوع ایدههای دینی نمیگنجند و... باید شرمگین بود؛
چراکه بیگانگان به باور دینی ابراهیمی، میبینند بین نوشتارها و پایبندیهای پایه یهود، مسیحیت و اسلام، یعنی تورات، انجیل و قرآن، چقدر همپوشی درونمایهایی، برابری شکل و سبک زندگی، پیامبران، پیام و آیین زندگیِ یکسان وجود دارد و...، تا آنجا که بین تورات و انجیل از «عهد جدید»، و «عهد عتیق» سخن میگویند، و در این سو نیز، تو گویی قرآن را از روی انجیل، و یا (به ویژه) تورات رو نویسی کردهاند، و یا انگار که آئین زندگی باورمندان مسلمان را از فقه یهود برداشتهاند و...، همگونیها و برابریها در این حد است!
و با این حال، چنین درگیری هزار و اندی سالهایی را میان باورمندان مسلمان و یهود آغاز، و ادامه دادهاند، درگیری بین برادران، عموزدادگان (همتباران بازمانده از دو پسر ابراهیم، یعنی اسحاق و اسماعیل)، هم تباران، ریشهداران در یک اندیشه مذهبی همگون، هموند و شاخ و برگهای تاریخیِ یک خانواده، و یک درختند، که در خاندان ابراهیم همه به هم میرسند، و در آدم و حوا که پدر و مادر جهانیانند، در این اندیشه دینی یگانه شمرده، و یک کاسهاند.
دنیای این آدمهای ستیزهگر و خودسر، در زوجهای پی در پی و همتبارانی همچون اسماعیل و اسحاق، یا آدم و حوا و... به هم میرسند، و اینجاست که رسوایی یک نبرد تراژیک، خندهدار، مسخره و خانگیِ تاریخی در پیش چشم جهانیان، به رخ خودخواهان یکدندهی دینی کشیده میشود، که مثلا باورمندان به موسی و محمد، هزار و اندی سال بر سر حق شمردن خود، و باطل انگاری دیگری، و یا کلیدداری قدس و فرمانروایی و اَزانش اورشلیم/بیت المقدس و... جنگیده، و میجنگند! و حتی دنیای مدرن را هم با بازی کودکانه خود همراه و همقدم کردهاند! بطوری که روسای جمهور امریکا، بعنوان سردمدار جهان پیشرو و پیشرفته نیز، گاه خود را بعنوان یک قِدیس و یا پادشاه گوش به فرمان پاپ در قرون وسطی، به پشتیبانی اسراییل برخاسته تا به اهداف یهود کمک کند [10] و کاری کند تا بلکه مسیح و منجی یهود زودتر ظهور نماید! و...
به سان جنگ و رقابتی که بر سر کلیدداری کعبه بین بازماندگان آبا و اجداد پیامبر، از جمله فرزندان عبدالمناف (جدِّ چندم پیامبر اسلام و رقبای عموزاده اش)، به گواه تاریخ اسلام جاری بود، و از نسلها قبل آغاز شده بود، و با پیروزی بنیهاشم، به رهبری پیامبر اسلام، همچنان با عموزادگان بوسفیانیاش و... ادامه یافت، و این رقابت را تا حاکمیت امویان [11] ، عباسیان [12] و...، سدهها بعد از پیامبر، پی گرفته شد و...،
حوادث ماه محرم، که در چند روز آینده بزرگداشت آن نزد باورمندانِ به خاندان پیامبر آغاز میشود، بازخوانندهی خونخواهی کشتاری است که بین عموزادگانِ حاصل از نسل عبدالمناف بر سر آنکه کدام حق است، و بعد از پیامبر، شایسته فرمانروایی و پیشوایی خواهد بود و..، بین آنان درگرفت و ادامه یافت، و رویارویی یزید بن معاویه با امام حسین، یا امام علی و امام حسن با معاویه بن ابوسفیان، و آن تراژدی شرمآوری که به کربلا مشهور است، نمونه و تنها یک صفحه از تاریخ این نوع درگیریهاست و...،
و یا رقابتی بزرگتر، که پیش از این بین اولاد ابراهیم، یعنی بازماندگان از اسماعیل [13] و اسحاق [14] وجود دارد، و یک تاریخ رقابت عموزادگان را در پس خود یدک میکشد، رقابتی که در ادبیات دینی بازتاب یافت، و این رقابتها را در بایستگی و شایستگیهای جانشینی ادامه دادند، که نبرد کنونی بر سر سرزمین فلسطین، یک چشمه از بروز و شدت آن است، که ریشه در اثبات حق کلیدداری بر سرزمین فلسطین، و معابد مقدس آنرا در خود دارد! که فرزندان اسحاق (یعقوب و...) شایسته و بایسته کلیدداریاند، و یا فرزندان اسماعیل (محمد (مسلمانان) و...)! و...
حال آنکه تمام این کلیدهای مقدس، خانههای مقدس، مفاهیم مقدس، نسل و نژاد مقدس، سرزمینهای مقدس، آدمهای مقدس، اهداف مقدس، اندیشههای مقدس، آرمانهای مقدس و... را خداوند و آدمیان قرار دادند، تا این آدم نامقدس شمرده شده، و باقی آدمیان که در رکاب این همه تقدس، پیاده نظام این نبردهای بیپایه و اساس، و یا با پایه و اساسند، راه گم نکنند، و...
نه اینکه مال، ناموس، جان، زندگی، آینده و گذشته آنان در نبردهای بیپایانِ مقدس، هدر، بیارزش و شایسته از بین رفتن انگاشته شود، و خونشان در عدد هزاران هزار، مثل آب روان در صحنهی جنگهای مقدس و بیپایان جاری، خانههایشان ویران، و زندگی و بقایشان بر بادِ خودخواهیها، تمامیتخواهیها، حق مطلق انگاریهای مذهبی، در خطر نابودی و تباه شدن قرار گیرد، نسلها از آنان در این گیر و دارِ تشخیص حق و باطل، و نبردهایی که هر طرف آن، خود را مطلق حق دیده، و لایق فرمانروایی، تباه و نابود نشود و..،
به حتم خداوند میخواست تا خیل این آدمهایی که جان و زندگیشان مفت در این معرکههای دهشتبار تباه و نابود میشود، انسانوار و شرافتمند زندگی کنند، به طوری که شایسته و بایسته دیدار خداوندی شوند، بعد از آنکه زندگی درست، پایدار، شرافتمندانه ایی را در این دنیای مادی تجربه کرده، طعم زیبای آدم بودن را بچشند، تا شایسته زیست در کنار حضرت حق گردند، و بعد از این، از دنیا جدا شوند،
خداوند میخواست تا از کُشت و کشتار و فسادی که فرشتگان خداوند هم در درونمایه این آدمِ سرکش دیدند، و هشدار دادند، بپرهیزد، و شایسته زندگی معنوی در کنار خدایی شود که وقتی بارانِ مهر و مهربانیاش میبارد، هرگز از خانهها، آدمها و تمام موجوداتی که بر آنان میبارد، نه از دینشان میپرسد، نه از نژادشان، نه از تقدسشان، نه از قوم و قبیلهشان، و نه از میزان خوب و بد بودنشان، نه از اندیشه درست و یا نادرستشان، نه از دور و نزدیکیشان به خدا، نه از دوستی و دشمنیشان با خدا و خلق خدا، و... و فقط میبارد، تازه میکند، و زندگی را بر تمام بود و باش از آدم، گیاه و حیوان میبخشد و جاری میسازد،
قاعده بر این است که برونداد ادیان الهی نیز چنین باشد، و آدمهایی با چنین اندیشه و کردارِ خداگونهایی برون آیند، که به سان باران تربیت شوند، تا برای دیگر آفریده شدگان خداوند، زندگی، مهر، جوانمردی و... به ارمغان آوردند، نه شقاوت، کشتار، ویرانی، جنگ، بیرحمی، سنگدلی و...
اما اینچنین نشد، ادیان بر گرد تئوری نبرد «حق و باطل»، از پیروان باورمند سفت و محکم خود، جنگجویانی ساختهاند که سَرِ قطعه زمینی به نام فلسطین، کشتاری تاریخی، دامنهدار و بیپایان را رقم زده، و میزنند، و هر یک در شقاوت و بیرحمی گوی سبقت از هم میربایند، به جنایات خود در این راه، حد شرمآوری دادهاند، که جهان انگشت به دهان مبهوت جنایاتی است که در فلسطین رقم میخورد، کسانی که خود را باورمند سخت ادیان الهی میدانند، و هر یک خود را صاحب و فرمانروا بر آن زمینِ شومِ مملو از کشتار و... دانسته، خود را حق مطلق میپندارند، و ستم و تباهی را چنان رقم زدهاند که این دنیا گنجایش کیفر ستمگری آنان را هم نداشته، اعدادِ ساختِ بشر توان حسابِ خسارت آن را ندارد، و دنیا گنجایش کیفر آنانرا در این ستمِ بزرگ نخواهد داشت و...
این روزها جنگ در خاورمیانه بر سر فلسطین در حالی پی گرفته میشود که، حداقل ما مسلمانان به واسطه آنچه در قرآن آمده است (نه در احادیث و روایات که شایسته شک و تردیدند)، در سوی خود میدانیم که بخش بزرگ و شگفت انگیزی از آیات قرآن، داستان پیامبرانِ پرشمار از فرزندانِ اسراییل [15] (یعقوب)، و قومِ موسی و نژاد دیرپای یهود است، و یا قصه تلاش بیرون از حد انتظار خداوندیست که، استثنا قائل شد، و در دستکاری زندگی و اجتماع بنی اسراییل حریصانه دست اندرکار گردید، تا یا آنان را مُجِدّانه راهنمایی و در راه درست قرار دهد، و یا از مخمصههای دنیایی رها، و یا از دشمنانشان نجات دهد، و یا زندگی و امور آنان را راست و ریست کند و...، قرآن پر از داستان چنین روندی است!
و نیک میدانیم در این راه، این قوم (حداقل بر پایه آنچه در نوشتارهای دینی نگاشته شده) در میان دیگر اقوام بشر، بیرقیب و بی مانندند، تو گویی این جهان برای آنان خلق شده، و یا این خدا تنها چشم به زندگی آنان داشته است، که تمام قرآن، انجیل، تورات و... پر از داستان زندگی و پیامبران آنان است، و دلمشغولی خداوند به مسایل آنان بینظیر نشان داده شده است.
تا آنجا که خداوند درخواستهای این نازپروردگان را بارها و بارها اجابت کرد، رود خروشان نیل را به رویشان شکافت، تا آنان را از این سد راه خود رها، و دشمنانشان را در آن غرق کند [16] و...، کارهایی از سوی خداوند برای این قوم انجام شد، که در حق اقوام دیگری انجام نشده، در تمام نوشتارهای بازمانده از ادیان ابراهیمی و الهی نام هیچ قوم و پیامبری در سرزمینهای پهناور زمین نیامده، مگر سرزمین خاورمیانه که زادگاه این ادیان، و محل زندگی این اقوام است، و یا لااقل در قرآن نظیری برای آنان گزارش نشده است.
و قرآن شاهد است که بارها از آستین خداوندی دستی مستقیم! بیرون آمد، تا این قومِ بر جهانیان برتری داده شده (به تاکید قرآن) [17] را یاری دهد، که داستان این گشاده دستی خداوند در حق آنان را، حتی در آیات متعدد قرآنِ مسلمانان نیز ثبت کرد، و به روشنی بر قلب آخرین پیامبر خود یعنی محمد فرود آورد، تا کسی را یارای شک و تردید، در آن نباشد، بلکه عبرتِ دیگرِ آدمیان شود، و یا انسانها با تاریخ بده و بستان خداوند با باورمندان به خود، بویژه از نوع یهود آن، به خوبی آشنا شوند، و بدانند که چه نعمتهای بینظیر و رشک برانگیزی را به سوی آنان سرازیر کرده است، و البته این مردمان ستیزهگر، خودسر و... چه شخصیت دهشتباری دارند، که در قرآن از آن بسیار گفته شده است!
قرآن از بخشش و دهش خداوند به آنان میگوید، چراکه فرمانروایانی فرزانه، دادگر، رهاییبخش، قدرتمند، دانا و... بدانان بخشید، افرادی چون داود [18] ، سلیمان [19] ، طالوت [20] و... که در تاریخ فرمانروایی جهان بیهمتایند، که در نوشتارهای باز مانده از سخن خداوند گزارش شده اند، (گرچه کوروش کبیر و...، در پیشینه آنچه بر ایران و ایرانیان رفته، به دادگری، مهر و انسانیت پرآوازه و زبانزد است)، و یا فرستادن موسی و یوسف که مستقیم برای رهایی این قوم از دست ستمگری فرعونیان روانه و کسیل داشته شدند،
و یا یعقوب (اسراییل) که نماد عشق به فرزندِ صالح در ادبیات دینی، و سرمنشا بنی اسراییل شد، که یکی از پیامبرانِ آنان است، و یونس [21] که او را خداوند به علت کمکاری و یا نافرمانی، در خدمت به مردم، در شکم ماهی حبس و کیفر داده شد، تا درسِ در خدمتِ مردم بودن آموزد، حتی به بَدانِ آنان در روزگار خود، و خداوند با این داستان بدو و دیگرانی از این قِسم درس خدمت به مردم آموخت و...، و از همه مهمتر ساختن فرزندی بدون پدر از دامن پاک مریم، که باید روح الله باشد و منجی یهود و... و یحیی، زکریا و...
دستکم برای باورمندان مسلمان در این سوی درگیری روشن است، که بر پایه آموزههای دین اسلام، اگر مسلمانی به تورات، پیامبران قوم بنی اسراییل و آنچه در شان آنان در قرآن، و در داستانهای پرشمارِ آن نوشته شده، و در آن آمده است، که نشان از بود و باش، بزرگی و پیوند نزدیک خداوند با آنان دارد و...، ناباورمندی داشته باشد، زمینه خلل در باور مذهبی خود را فراهم کرده، و هر باورمند مسلمانی باید به سزاواری و درستی و راستی موسی، تورات، و تلاش درازدامن خداوند، و انبیای پرشماری که برای رهایی بنی اسراییل و... فرستاده، باور قلبی داشته، تا مسلمان شمرده شود.
برغم چنین پیشنیه روشنی، نبرد درازدامن بین اسلام و یهود چه معنی پیدا میکند؟! که درگرفت، ادامه یافت، و پی گرفته شد، و هنوز میسوزاند و پیش میتازد، و... و تا به امروز که ایران نیز سخت در این نبرد و درگیری تاریخی، بیحاصل، خونبار و خسارتبار درگیر شده، و اکنون میبینیم که بعد از دههها نثار مرگ، و آرزوی نیستی برای فرزندان اسراییلِ گرد آمده در فلسطین، این مرگ، کشتار و ویرانی به سوی ایران هم سرازیر شده، و اکنون دامنگیر ایران و ایرانیان نیز گردیده است،
بعد از آن که، این درگیری تاریخی، اعراب و ملتهای عرب را به خاک سیاه نشاند، ذلیل و خوار کرد، چنانکه امروزه اعراب در برابر کشتارها و ویرانیهای باورنکردنی در غزه، و غصب سرزمین و ناموسشان در کرانه باختری رود اردن، لبنان، سوریه، دم بالا نمیآورند، و یا نمیتوانند که آورد، و یا فهمیدهاند که ره به بیراهه زدند، و نباید که آورد! و...
اکنون روشن است که در پناه همین تئوری بزرگ، و فراگیر «حق و باطل» که در سایه اندیشه ادیان الهی بود و باش یافت، و این اندیشه دیرپا که از آفرینش آدم، دامن ما را از جنگهای حاصل از خود، رها نکرده و نمیکند، پیروان، باورمندان و نسل موسی نیز با تکیه بر همین تئوری، خود را حق دانسته، برآنند که، مدعی مالکیت و ازآنش سرزمین فلسطین باشند، و آنرا از آنِ قومِ یهود و بزرگانشان بدانند، و به خود حق دهند تا برای بازیابی «سرزمین موعود»، که سلیمان، داوود، موسی، یعقوب، مسیح، زکریا، یحیی، طالوت و... در آن برگهای تاریخ دینی و زندگی خود و فرزندانشان را رقم زدند، و بود و باش یافتهاند، مبارزه کرده، و برای بدست آوردن چیرگی بر سرزمین پدری خود تلاش کنند! تا بلکه آموزهها و پیش بینیهای تورات (درست یا نادرست، دستکاری شده و یا نشده) و وعدههای نوشته شده در آن صورت انجام به خود گیرد، و باورمندان به موسی، به شکوهِ بودنی مالکانه و ازآنش را در سرزمین یهود، دست یابند، و انجام شده ببینند! تا با تحقق وعده خدای خود، خشنودی او را در پرونده خود بنویسند! و...
این جنگِ جاری، حاصل چنین اندیشه و تلاشی است، که باورمندان مسلمان و یهود در دو سوی نبرد، خود را حق، و کشتن و کشته شدن در این راه را، حلال، شرعی و بلکه شایسته و بایسته دانسته، در قالب جنگِ حق و باطل، شایسته درست انگاری و بایسته و لازم، و بلکه واجد اَجرِ اُخروی، مقدس و مرضی رضای خداوند میبینند!
از این روست که نقشههایی که برای قدرتیابی و توسعه آن، و در سوی دیگرِ این نبرد، برای نابودی این حرکت قوم یهود کشیده شد، از دید جهانیان و یهودِ درگیر در اسراییل، دور نماند، و برایش جنگی و نبردی را در برابر اندیشیدند، و این چنین بود که در دو سوی مسلمان و یهودِ این نبرد، کینهها، دشمنیها و نبردهای خانمان براندازی را باعث گردیده، و میگردد، که امروز در آخرین برگ از این دفتر رویارویی، دامن شهر و دیار من، یعنی ایران را هم گرفته، و از پیامدهای این جنگ است که، دنیای پشتیبانان، و یا بدهکاران به قوم یهود در جهان، ایران را از شایستگی و بایستگی داشتن فنآوریهای برتر جهانی، و همآوردیهای شایسته نظامی مدرن، بیبهره میخواهند و میکنند،
در تحریم های کمر شکن قرار داده، غرق و نابود کرده، و بر خلاف تمام موازین و استانداردها و قوانین نوشته شده و امضا شده بین المللی، در زورگویانهترین، و آشکارترین، و بیپردهترین شکل زورگویی، ایرانیان از شایستگی داشتن غنیسازی اورانیوم نیز بیبهره میخواهد، چرا؟! چون ج.ا.ایران آشکارا و اعلام شده، در جهت نابودی اسراییل حرکت میکند، و در چنین درگیری دیرپایی نقشی تاریخی به خود گرفته است.
در این کشاکش است که بدبختانه برخی باورمندان به این دو دین الهی، از ویرانی هم خوشحالند، خون همدیگر را مثل آب، هدر دیده، بر رنج همدیگر راضیاند و... صلحی بین آنان شکل نمیگیرد، و تشت رسوایی این نبرد دیرپا و بیرحمانه آنان، هر از چندگاهی پر از جنایت، کشتار، ویرانی و سنگدلی و... از بام انسانیت، آدمیت و اخلاق بر زمین میافتد، و موجب شرمساریِ هرچه دین و دینداری میشود،
همه دنیا شاهد چرخهایی پایان ناپذیر از این قِسم جنایات هولناکند، که دیروز اسراییل و به ویژه در غزه، و این روزها در خیابان و بیابانِ این نبرد در تهران، تبریز، اصفهان و...، و اورشلیم، حیفا، بیت المقدس و... میرود، و در آخرین برگِ خونبارِ خود، ایران و ایرانیان را به ویژه در این روزها، در این سوی ماجرا، در آتش خود میسوزاند، تا مثل اعراب در ذلت و خواری تاریخی فرو برد، و در خود ببلعد.
پنج شنبه - 29 خرداد 1404 - شاهرود
#نه_به_جنگ
#نه_به_سو_استفاده_مذهبی
#StopWarOnIran
#نه_به_ویرانی
#نه_به_کشتار
#نه_به_ترور
[1] - سوره بقره، آیه 30: ملائکه گفتند خدایا انسان خون می ریزد و ستم میکند اَتَجْعَلُ فیها مِنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءِ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ
[2] - "نبرد حق و باطل" اصطلاحی است که به تقابل همیشگی بین حق و باطل در طول تاریخ اشاره دارد. این اصطلاح در ادبیات دینی و فلسفی به کار میرود و بیانگر این مفهوم است که در جهان همواره دو نیروی متضاد در حال مبارزه هستند: نیروی حق که همان حقیقت، خیر و عدل است و نیروی باطل که شامل دروغ، شر و ستم میشود
[3] - به گزارش ابن هشام پیامبر اکرم(ص) در اوایل محرم سال هفتم روانه خیبر شد و در ماه صفر آنجا را فتح کرد تاریخ فتح خیبر ۲۴ رجب سال ۷ق ذکر شده است
[4] - این جنگ زمانی آغاز شد که ارتش اعراب تحت فرماندهی ابو عبیده بن جراح، اورشلیم را در شوال ۱۵ هجری، همزمان با نوامبر ۶۳۶ میلادی محاصره کردند. بعد از شش ماه فتح کرد.
[5] - جنگهای صلیبی به سلسلهای از جنگهای مذهبی گفته میشود که از سده یازدهم تا سیزدهم میلادی ادامه داشت و به دعوت پاپ، توسط شاهان و نجبای اروپایی داوطلب برای بازپسگیری سرزمینهای مقدسی که در دست مسلمانان افتاده بود،س انجام گرفت. این نبردها شامل هشت جنگ اصلی و تعدادی جنگ فرعی بودند که طی آنها نیروهای مسیحی از اروپا به شرق مدیترانه مهاجرت کردند تا سرزمینهای مقدس را از مسلمانان پس بگیرند، مثلا جنگ صلیبی سوم که به جنگ صلیبی پادشاهان نیز شهرت دارد، کارزار صلیبی بین سالهای ۱۱۸۹–۱۱۹۲ میلادی/۵۸۵–۵۸۷ قمری در واکنش به شکست نیروهای مسیحی آن سوی دریاها بود.
[6] - اعلامیه بالفور (Balfour Declaration) سندی تاریخی است که در سال ۱۹۱۷ میلادی توسط دولت بریتانیا صادر شد. این اعلامیه حمایت خود را از ایجاد "خانه ملی برای یهودیان" در فلسطین اعلام کرد. این سند در قالب نامهای از سوی آرتور جیمز بالفور، وزیر امور خارجه بریتانیا، به لرد والتر روتچیلد، از رهبران جنبش صهیونیسم، نوشته شد
[7] - قُرون وُسطی یا سدههای میانی به دورهای از تاریخ اروپا از سده پنجم تا سده پانزدهم میلادی (۵۰۰–۱۵۰۰) گفته میشود. این دوران بعد از سقوط امپراطوری روم غربی آغاز شد و با شروع عصر رنسانس به پایان رسید، که یهودیان با وضعی وحشیانه و تصورناپذیر مورد آزار و شکنجه قرار می گرفتند.
[8] - هولوکاست به کشتار برنامهریزیشده و سیستماتیک نزدیک به شش میلیون یهودی توسط آلمان نازی و متحدانش در طول جنگ جهانی دوم گفته میشود
[9] - پیمان کمپ دیوید یک توافق صلح بین مصر و اسرائیل بود که در سال ۱۹۷۹ در کمپ دیوید، ایالت مریلند آمریکا، امضا شد. این پیمان در پی یک سلسله مذاکرات فشرده بین انور سادات، رئیس جمهور مصر، و مناخیم بگین، نخست وزیر اسرائیل، با میانجیگری جیمی کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا، به دست آمد.
[10] - اوانجلیست ها به بازگشت یهودیان به سرزمین مقدس معتقدند و بر این باورند هرچه تعداد یهودیان در اسرائیل بیشتر باشد، مسیح زودتر ظهور می کند
[11] - اُمَویان یا بنی اُمَیّه از دودمانهای تاریخی عربی و اسلامی بودند. این دودمان از قبیلهٔ قریش و از طایفهٔ بنیامیه بودند. جد آنان امیه بن عبدشمس برادرزادهٔ هاشم، جد بنی هاشم است که پیامبر از آنان است.
[12] - دوران پادشاهی و خلافت عباسیان در سال ۱۲۵۸ با فتح بغداد توسط مغولان در زمان هلاکو خان و اعدام مستعصم به پایان رسید. عباسیان در زمره قبیله قریش از شاخه بنی هاشم به حساب می آمدند. جد بزرگ آنان عباس بن عبدالمطلب عموی کوچک پیامبر است.
[13] - اسماعیل، پسر ابراهیم و هاجر، از شخصیتهای مهم در ادیان ابراهیمی است. او به عنوان جد اعلای اعراب و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) شناخته میشود. در قرآن، او به عنوان یکی از پیامبران الهی و کسی که در کنار پدرش ابراهیم، خانه کعبه را بنا کرد، معرفی شده است
[14] - اِسْحاق از پیامبران الهی، فرزند ابراهیم(ع) و برادر اسماعیل بود. او جد بنیاسرائیل بود و پیامبرانی از جمله یعقوب، داوود، سلیمان، یوسف و موسی از نسل او هستند.
[15] - یعقوب یا اسرائیل شخصیتی در سفر پیدایش در تَنَخ، مجموعهٔ متون مقدس یهودیان، است. به گفتهٔ این کتاب، او پسر اسحاق و ربهکا، نوهٔ ابراهیم است.
[16] -(سوره شعرا آیه 63) «شکافتن دریای نی» قسمتی را در روایت کتاب مقدس خروج بنیاسرائیل از مصر تشکیل میدهد. این داستان از فرار بنیاسرائیل به رهبری موسی از مصریان تعقیبکننده در مصر باستان است. همانطور که در کتاب سفر خروج نقل شدهاست، موسی عصای خود را دراز میکند و به خواست خداوند دریادریای نی شکافته میشود و آبها به دو طرف کنار میروند
[17] - «خدایی که شما را بر جهانیان (و مردم عصرتان) برتری داد! » و هو فضلکم علی العالمین آیه های ۴۷ و ۱۲۲ سوره بقره
[18] - داوود ( به معنای «محبوب» ) مطابق روایت تنخ به مدت ۴۰ سال در حدود سالهای ۱۰۱۰ تا ۹۷۰ قبل از میلاد پادشاه سلطنت متحده اسرائیل بود
[19] - سُلَیمان فرزند حضرت داوود و از انبیاء مهم بنیاسرائیل بود. او از خداوند حکومتی درخواست کرد که پس از او سزاوار هیچ کس نباشد.
[20] - شائول ( به معنای دعا کرده ) (حدود ۱۰۷۹ قبل از میلاد تا ۱۰۰۷ قبل از میلاد) یا طالوت (در منابع اسلامی) نخستین پادشاه پادشاهی متحد فرزند بنیامین از فرزندان یعقوب ااست. طالوت را اهل علم و دارای جسم قوی دانستهاند
[21] - یُونُس(ع) از پیامبران منسوب به بنیاسرائیل که به سبب ترک محل رسالتش به امر خدا طعمه نهنگ شد. محل رسالت یونس در منطقه نینوا در شمال عراق بوده است


