دکتر مسعود پزشکیان بعنوان وارث دهه‌ها حرکتِ ویرانگر و مغول‌وار سیاست پیشگانِ بیرحم و یکدست‌ساز و خالص‌ساز، امروز سکاندار جامعه ایی توفان زده است، که جریانی چنین بیش از سه دهه بر شئون آن چیرگی یافتند، و بر داشته‌های ارزشمند آن چوب حراج زدند، و تاختند، و آنرا به تاراج خزانی پائیزی دادند، و در نتیجه چنین حرکت و سیاستی، امروز «هم‌آیندی بحران‌ها و فرسایش تمدنی» [1] را در کشور شاهدیم که بر ما تحمیل کرده‌اند.

شرایطی که حتی موجودیت کشور، ملت ایران و انقلاب رهایی بخش 57 را در معرض خطر جدی قرار داد، و فرایند انقلاب، کشور و مردم ایران چنان از مدار درست خود خارج، و در روند فرسایش و نابودی قرار داد، که زنگ‌های خطر، از هر سو به هواست.

شرایطی که حتی دل اپوزیسیون هم (شاید به تعبیری بیشتر از این جریان یکدست ساز) برای کشور و انقلاب سوخت، و بسیاری از آنان چنان بر حال کشور و مردم خود بیمناک شدند، که گویا آنان نیز فتیله سخنان ضدیت آمیز خود را در این شرایط سخت، پایین کشیده‌اند، و نوعی همراهی، همدلی و همنوایی در بین ایرانیان، در این روزهای جنگ و خسارت را شاهدیم، و به نظر می‌رسد، آنان نیز اجازه داده‌اند تا بلکه گردانندگان (که برخی از آنان به واقع ایجاد کنندگان وضع موجود هستند)، کشور و ملت ایران را از این پیچ تاریخی عبور دهند.

زنگ‌های هشدار این شرایط، پیش از این توسط دلسوزان به حال کشور، ملت و انقلاب به صدا درآمده بود، اما گوش شنوایی، از سوی بانیان وضع موجود نبود، آنان که در جایگاه کبر و غرور نشستند، و از روی بی محلی، از این هشدارها گذشتند، و اکنون در بحرانی‌ترین شرایط، زیر فشار همه جانبه دشمن و... مجبور به شنیدن صدای «دیگران» می‌شوند، چنین برآیندی، برای کسانی که کشور، ملت و انقلاب را به این مرحله از فرسایش و نابودیی بردند، باعث شرم و سرافکندگی، و البته شایسته اقرار، عذرخواهی، توبه و جبران مافات است، چیزی که تاکنون، هرگز از آنان دیده نشده است!

البته جای شکرش باقیست که، در اثر وجود ظرفیت نیم بندی که از وجه جمهوریت قانون اساسی، هنوز در سیستم اداره کشور و انقلاب باقیست، کسانی را در اداره کشور می‌توان یافت و هستند که متواضعانه صدای اعتراض مردم خود را شنیده، و حتی اگر شده در این شرایط هم که هست، مثل دیگر متکبرانِ جا خوش کرده در ظرفیت‌های قانونی کشور نباشند، و زبان به تواضع و سخن به صلح با مردم خود گشوده، و تلویحا قبول اشتباه کرده، و از گفتگوهای داخلی سخن بگویند.

 آنچه از زبان رئیس محترم جمهور ایرانیان دیروز شنیدیم که فرمودند : «امروز حتی آمادگی داریم بر مبنای انصاف و عدالت با اپوزیسیون گفت و گو کنیم» [2] خود پدیده‌ایی جبرانی و مبارک است، که بخشی در حاکمیت ایران، ایرانیان را به واسطه ایرانی بودن‌شان به رسمیت شناخته، و برای آنان حق قائل شده، و گفتگو با آنان را آغاز کند، البته امیدوارم که دیر نشده باشد، و دشمن فرصت گفتگوی خانگی را به ایرانیان بدهد!

پیشینیان می‌گفتند، اگر از راه نادرست هر زمان که برگردیم، آن بازگشت درست و مبارک است، این همان رسیدن به شعار اصولی جریان اصلاحات است، که از دهان مبارک رئیس جمهور منتسب به اصلاح طلبان، امروز خارج می‌شود، و شاید کارگشایی و یا راهگشایی هم کند، شعاری که پیش از این بر سربرگ تبلیغات انتخاباتی جنبش و جبهه اصلاحات ایران، تحت عنوان «ایران برای همه ایرانیان» به رسمیت شناخته شد، و به عنوان شاه بیت حرکت آنان می‌درخشید.

اما مقاومت «هسته سخت قدرت» در برابر هرگونه حرکت در مسیر «وحدت کلمه»، که شعار مبنایی روزها، ماه‌ها و سال‌های پیش و پس از پیروزی انقلاب بود، این شعار پایه‌ایی، کاملا به حاشیه رفته و اِبرازش ضد ارزش و انحراف در انقلاب، و بانیان این شعار را «عوامل دشمن»، «واداده‌گان» به غرب، جریان فتنه تلقی، و این شعار از سوی ایدئولوگ آنان، فرهنگی «ضد اسلامی»  تلقی شد، و این چنین بود که این هسته نامبارک گردهم آمده در حول و حوش قدرت، روند حرکت ایران، ایرانیان و انقلاب را به سوی این بن بست هدایت کردند.

تاکید بر یکدست‌ سازی و خالص ‌سازی‌های این جریان مشکوک و ویرانگر، کار را به جایی برد که بعد از حذف بزرگی که در سال‌های نخست انقلاب، از همراهان انقلابی، توسط انقلابیونِ پیروز صورت گرفت، اینبار زیر شعار تقویت جریان انقلابی، و روی کار آوردن جوانان و...، حذف استوانه‌های انقلاب (افراد و ایده‌ها)، به بهانه بسترسازی برای حضور افراد موسوم به رویش‌های جدید، بسیاری از بازماندگان از جریان حذف سال‌های ابتدایی را نیز، از صحنه انقلاب و کشور به بیرون پرتاب کرده، از قطار کشور و انقلاب بیرون راندند.

راهبران «شورای نگهبان» که باید نگهبان «قانون اساسی» می‌بودند، و سرداران و فرماندهان «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» که باید «پاسدار» انقلاب می‌بودند، متاسفانه حتی در نگهبانی و پاسداری از خاندان بنیانگذار انقلاب نیز ناتوان و بلکه قاصر بودند، چه رسد به نگهبانی و پاسداری از شعارهای اساسی، و استوانه‌های جریان سازِ روند پیروزی، روح قانون اساسی و... و بدبختانه یا در این روند حذف، خود عامل بودند، و یا در سکوت، ادامه این روند را هدایت، ماندگار، پویا و حمایت کردند.

شاهد مثال روشن این روند نکبت‌بار، رد صلاحیت کاندیداتوری آیت الله سید حسن خمینی، برای نمایندگی مجلس خبرگان بود، که در سال 1394 خود پا پیش نهاد، اما در یک شُوی رسوا، او را که بعنوان نماینده رسمی، و بزرگ خاندان بنیانگذار انقلاب اسلامی، واجد صلاحیت ندانستند، و بدین ترتیب سد سِکندر شورای نگهبان، از راهیابی و حضور خاندان خمینی، حتی در دستگاه‌های نظارتی نیز جلوگیری کرد، کسیکه مثل هر شهروند دیگر، برای نمایندگی مجلس خبرگان ثبت نام کرد، و آمده بود که تاثیرگذاری مثبتی از خود نشان دهد.

این عملیات رسوا و آشکار یکدست سازانِ شورای نگهبان، حتی واکنش پاسداران را نیز به همراه نداشت، که مصداق شعارهایی باشند که پیش از این در هر مناسبت و نامناسبتی خود داده بودند که، ناظر بر این بود که آنان فرزندان آگاه و همیشه در صحنه خمینی کبیرند، و همچون امت رسول الله سست بنیان نیستند که بر خاندان رسول الله این رفت! و از جمله ما اهل کوفه نیستیم که علی و خاندانش تنها بمانند، و اگر در سال 61 هجری بودیم، نمی گذاشتیم بر خاندان رسول خدا در عاشورا این مسایل رخ دهد و...

ولی با همه‌ی این شعارها، که انگار به شعور تبدیل نشده بود، این ننگ اتفاق افتاد و این لکه ننگی بر دامن شورای نگهبان، و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و... نوشته شد و ماند، و ننگ حرکت این جریان حذف و یکدست ساز، در تاریخ انقلاب البته خواهد ماند،

جریانی که حذف افراد و ایده‌های وابسته به جریان انقلاب را هدف گرفتند، و پیش آمدند، دیگران را علف‌هایی هرز در بوستان انقلابی! خود دیدند و ارزیابی کردند، و کار را به جایی رساندند که در روند خودی و غیرخودی آنان، حتی خاندان خمینی و یا به اصطلاح «بیت امام» هم جایی برای نقش گیری و کار در روند اجرا، قانونگذاری، نظارت و قضاوتِ کشور نداشتند، و همه به کناری نهاده شدند، جز آنان که به تایید نظر، پست‌ها را باید به حق و یا ناحق اشغال می‌کردند و مادام العمر حتی تا لحظه مرگ باقی می‌ماندند و...

روند شدید و کودتاگونه‌ایی دچار انقلاب و کشور گردید که دلسوزان به حال کشور، ملت و انقلاب را به واکنش واداشت، که البته اهل واکنش، سزای واکنش خود را دیدند و به قول دوستان، کارشان به «استخر فرح» ، «حصر در بن بست اختر»، زندان «اوین»، درگیری در کیس «پرستوها»، ویلچر نشینی ناشی از فلج تیر «ترور»، ممنوع الکاری، ممنوع التصویری، ممنوع الخروجی و...، خانه نشینی، «پناهندگی» به کشورهای غربی و خارجی پایان خورد!

نمونه‌ی آن، آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی بود که آزادگی و جوانمردی از خود نشان داد و آشکارا به این ظلم واکنش نشان داد، و به این روند معترض گردید، و هشدار داد، که چنین روند حذفی کاملا غیرعادی است و خطاب به جریان یکدست‌ساز پرسید : « صلاحیت شخصیتی که اَشبَه به جدش امام خمینی است را قبول نمی‌کنید؛ شما صلاحیت خود را از کجا آورده‌اید؟ ... » [3]

جریان خالص ساز آنقدر در پروژه حذف در کشور (به خصوص در دو دوره ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد و ابراهیم رئیسی) زیاده روی و اسراف کردند، که این استوانه‌ی انقلاب به آنان‌ها هشدار داد «هرآنچه که داریم از امام داریم» و از این رو «همه باید به امام (ره) و بیت ایشان خود را بدهکار حساب کنیم»، و با چشمانی اشکبار و پر از خشم ادامه داد که «بدهکارها هدیه‌ خوبی ... به بیت امام ندادند»!

این دست تطاول، و پروژه‌دارِ درازدستِ حذف، خالص ساز و یکدست‌ساز، که از فردای پیروزی در بهمن 1357 کلید خورد، و بی مهابا گروه گروه از ملت ایران را به بهانه‌های مختلف از قطار کشور، انقلاب و روند امور بیرون انداخت، و کار را تا جایی پیش برد، که بعد از قلع و قمع بسیاری، پروژه دارانِ این روند، به خاندان بنیانگذار انقلاب هم رسیدند، و چنان با خاندان خمینی کردند [4] که باعث شدند که این خاندان به جز تولیتداری مرقد جد و پدرشان، در این کشور هیچکاره باشند.

و پروژه داران حذف، شرایطی ساختند که بزرگ خاندن خمینی، یعنی آیت الله سید حسن خمینی، در این مرقد و در مراسم بزرگداشت جد و صاحب آن قبر نیز حرمتی نداشت، و در حالی که به عنوان میزبان، بزرگخاندان و نماینده رسمی بیت امام و... مجری مراسم سالگرد بنیانگذار ج.ا.ایران بود، در حضور تمام سران کشور، نمایندگان خارجی و... «هو» شد و به مضحکه دوست و دشمن تبدیلش کردند، و حتی این جریان حذف، در صدا و سیما، و بلندگوی رسمی این انقلاب و این کشور، به کنایه و طعن او را پدیده «یادکارِ یادگار» [5] و از فرزندش «یادگارِ یادگارِ یادگار» امام، یاد کردند.

جریان حذف، یکدست ساز و خالص سازی که با خاندان خمینی این کرد، با دیگران چه کرده است؟ و در واقع این فرایند نشانگر شدت عمل و فرجام بسیاری از فرهیختگان، و میخ‌های محکم جامعه انقلابی، و در ابعاد وسیعتر آن، ملت ایران در کل بوده و هست، که یک انقلاب فراگیر و آزادیبخش انجام دادند، اما در مسیر استحاله، اضمحلال و انحراف خود، به باندهای قدرت تقلیل می‌یابد، باندهایی که حتی خاندان بنیانگذارش را نیز از اغیار تلقی کرده، و آنان را کنار علف‌های هرز بوستان انقلابی خود می‌بینند، و این عمق فاجعه ایی بود که خود را نشان داد، و همه را از حیرت انگشت به دهان کرد.

چشم‌های تیزبین دنیا دید که این جریان خالص ساز و یکدست ساز، همه به غیر خود (که این جنایت را در حق انقلاب، کشور و ایرانیان مرتکب شده بودند) را «فتنه» دیده، و هر معترضی به این روند ظالمانه را «جریان فتنه»، «ضد انقلاب»، «ضد ولایت»، «بی بصیرت»، «ساکت بر فتنه» و... نامیدند، و در پس نمازها و راهپیمایی‌های آزادانه خود، شعار مرگ علیه آنان سر دادند و لعنتی خطاب‌شان کردند، و «وحدت کلمه‌ایی» که در روزها، ماه‌ها و سال‌های نخست انقلاب از آن به عنوان «رمز پیروزی» یاد می‌گردید را لگد مال، و زیر پای خود له کردند.

جریان مشکوک و منحرفی که انقلاب، کشور و دارایی این دو را، به لحافی تبدیل کردند که حتی خاندان خمینی نیز در زیر آن جایی نداشته و ندارند، چه رسد به دیگر «السابقون» انقلاب و جنگ، و یا دیگر آحاد ملت ایران که مزدور بیگانه، خس و خاشاک، بزغاله، گوساله، و دیگر اصحاب «آغل» در نظر آمدند و..، و در کهریزک، اوین، هنگام استخدام، ادامه کار، خیابان‌ها و در پستوهای دیگر مورد ظلم قرار دادند و...

آنان دایره ایی کشیدند که حتی استوانه‌های برجسته انقلاب نیز در داخل شعاع آن جایی نداشتند، چه رسد به دیگران؛ و اگر خود نیک به تعاریفی که چنین تمامیت خواهانه، بیخردانه و خشک مغزانه، از لایقانِ حضور در چنین دایره‌ایی، بیرون می‌دادند، می اندیشیدند، آنان خود نیز به زور در آن جای می‌گرفتند، چه رسد به دیگران و عموم مردم ایران، دایره‌ایی تنگ، که همه از آن بیرون می‌ماندند، و ماندند، به جز باندهای وابسته به قدرت، و سایه نشین‌های ناروشنی و تاریکی، و این چنین بود که بسیاری را مجبور به مهاجرت، خانه نشینی، زندان و... کردند.

آری جناب دکتر پزشکیان! رئیس محترم جمهور ایرانیان، همه می دانند شما وارث زمین سوخته ی ناشی از حرکت مغول‌وار چنین جریان حذفی هستید، نمی‌دانم که این تصمیم گفتگو با اپوزیسیون را در پاستور گرفته‌اید، و یا برونداد دایره وسیع‌تری از قدرت‌های پیدا و ناپیداست، اما به هر حال، هر چند دیر، اما راهی درست را در پیش گرفته اید، این که قبول کنید ایران از آنِ تمام ایرانیان است.

با همه‌ی ایرانیان گفتگو کن، همه را در روند کشور دخیل نما، که این کشور با تمام ایرانیان است که ایران می‌شود، در نبود هر کدام شان، دیگر ایرانِ واقعی نخواهد بود، و سخن گفتن از ایران بدون آنان بی معنا، و یا خالی از تمام حقانیت و حقیقت است.

شاهرود - اول امرداد 1404 خورشیدی

[1] - محمد فاضلی (جامعه شناس) : «وقتی در بهار ۱۴۰۰ کتاب ایران_بر_لبه_تیغ را منتشر کردم، اندک امیدواری داشتم که صدایم – در کنار ده‌ها صدای دیگر - که دلسوزانه حاکمان را به بازنگری در سیاست‌ها و کیفیت حکمرانی فرا می‌خواند، شنیده شود. کورسویی از امید داشتم که عنوان تلخ، تند و تیز این کتاب به اندازه وِز وِز پشه‌ای گوش حکمرانی را آزار دهد و به شنیدنش کمک کند. کتاب، حاصل همه نوشته‌های مهم من در عرصه سیاست عمومی در ۱۵ سال قبل از آن بود. مفاهیم زیادی را در آن طرح کرده بودم، اما چهار مفهوم بنیادین در آن وجود داشت که اهمیت همه آن‌ها امروز روشن شده است.

هم‌آیندی بحران‌ها

سال ۱۳۹۳ این مفهوم را به‌کار بردم و توضیح دادم که بحران‌های کشور به سمتی می‌روند که همه با هم رخ بدهند و به‌سوی نقطه‌ای هم‌آیند شوند. بحران محیط‌زیست، آب، اقتصاد، ناترازی انرژی، سیاست خارجی، جمعیت و سرمایه اجتماعی و ...؛ امروز همه این بحران‌ها محقق شده‌اند.

فرسایش تمدنی

این مفهوم را هم سال ۱۳۹۳ به‌کار بردم. هشدار دادم که تخریب محیط‌زیست و کاهش سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها ناشی از بحران و زوال اقتصادی، کشور را به سمت کاهش ظرفیت زیست‌پذیری سرزمین و کمبود زیرساخت برای پاسخ دادن به تقاضای معیشتی (آب، برق، آموزش و ...) می‌برد. نوشتم – مثل ده‌ها نفر دیگر – به زبان و تحلیل خودم که کشور در حال فرسوده شدن است و به علت کاهش ظرفیت زیست‌پذیری سرزمین، این فرسایش، تمدنی است.

ظرفیت دولت

از سال ۱۳۸۶ درباره ظرفیت دولت (توانایی جمع‌آوری منابع، درست تصمیم گرفتن، اجرای درست و باکیفیت تصمیمات، توازن اختیار و مسئولیت، ارزیابی نتایج اجرای تصمیمات و ...) نوشته بودم، و در دهه ۱۳۹۰ بارها تحلیل کردم – در کنار بسیاری دیگر که دلسوزانه چنین کردند – که اگر ظرفیت دولت افزایش نیابد، توان پاسخ‌گویی به دو مقوله هم‌آیندی بحران‌ها و فرسایش تمدنی، و حل کردن این دو مسأله، از دست می‌رود. زوال نیروی انسانی، منابع مالی، نقصان اختیارات و کاهش مشروعیت حل مسأله، همه‌جوره ظرفیت دولت را فرسودند.

ظرفیت میان‌بخشی

بارها نوشتم – باز هم در کنار بسیاری دیگر که نوشتند و به هزار زبان گفتند – که کشورداری مستلزم کار میان‌بخشی است. هماهنگی بین‌دستگاهی، انسجام نهادی و سازمانی، و فقدان تناقض در تصمیمات نیاز دارد. اما، حکمرانی جزیره‌ای، از هم گسیخته، متناقض و عمیقاً تسخیرشده توسط گروه‌های ذینفع که هر یک در تیول خود منافعش را دنبال می‌کند، توان کار میان‌بخشی نداشت و ندارد. وضع امروز آب، برق، ریزگرد، رشد اقتصادی، تورم، صندوق‌های بازنشستگی، ناترازی بانکی، وضعیت جنگی، مهاجرت، پیری جمعیت و بسیاری واقعیات دیگر نشان می‌دهد تحلیل‌ها، پیش‌بینی‌ها، هشدارها، دلسوزی‌ها و گزاره‌هایی که با دلی خونین و گاه با چشمانی اشک‌بار و صدایی غم‌زده درباره روندهای حکمرانی گفتیم و نوشتیم – و بسیاری چون من گفته‌اند، هر یک به زبان و بیان خویش – درست بوده است. ما درست می‌گفتیم، سیاه‌نمایی هم نمی‌کردیم، ایران و ایرانی را دوست داشتیم، سربلند می‌خواستیم، خودباخته و واداده و خودتحقیر و غربگدا هم نبودیم، میهن‌دوست و متعهد بودیم؛ نان به نرخ روز خور هم نبودیم. همه آن سال‌ها کسی ندید و نشنید، امروز هم نمی‌دانم گوشی برای شنیدن و چشمی برای دیدن هست یا نیست. من و امثال من، که به هزار زبان تحلیل‌گرانه، ناصحانه، دلسوزانه، عالمان، عاجزانه، ملتمسانه و ... نوشتیم و هشدار دادیم و در عمل برای اصلاح در بخش‌های مختلف کوشیدیم؛ صرف‌نظر از هر عاقبتی که حاصل شود – و هنوز امیدوارم این عاقبت، چیزی جز سلامت، امنیت، شادمانی، سربلندی و عزت برای ایرانیان نباشد – سرمان را بالا می‌گیریم، و با صراحت می‌گوییم: ما راست می‌گفتیم، گزاره‌های ما درست و به‌واقع ایران_بر_لبه_تیغ بود، اما کسی نشنید و ندید. امروز شاید دیده و شنیده شود. شاید واقعیت دیده، درک و تحلیل شود آن‌چنان که هست، نه آن‌گونه که ذینفعان نامشروع، جلوه می‌دهند، توصیه می‌کنند، و دائم فریاد می‌کشند.»

[2] - 31 تیرماه 1404) پزشکیان: «امروز حتی آمادگی داریم با اپوزیسیون گفت و گو کنیم.» رئیس جمهور در دیدار جمعی از اعضای جبهه اصلاحات ایران: «عملکرد مردم در جنگ ۱۲ روزه مبتنی بر تعامل بود نه تقابل. امروز حتی آمادگی داریم بر مبنای انصاف و عدالت با اپوزیسیون گفت و گو کنیم. حل مسائل کشور نیازمند گفت و گو است و نه تقابل. امکان ادامه بقای تهران به عنوان پایتخت وجود ندارد. در فرآیند گزینش‌ها تغییرات قابل توجهی صورت گرفته است. یکی از ترفندهای دشمن انگ زنی به نخبگان است.» رئيس قوه مجريه همچنین در پاسخ به مطالبه پیگیری آزادى زندانيان سياسى و اعلام عفو عمومى از سوى اعضاى جبهه اصلاحات ايران، تصریح کرد:  «این موضوع در دستور کار دولت قرار دارد و با رعایت موازین قانونی و انسانی دنبال می‌شود.»

[3] - 12 بهمن 1394) به گزارش خبرآنلاین، آیت‌الله اکبر هاشمی‌رفسنجانی در مراسمی که به مناسبت فرا رسیدن دهه فجر و ورود امام به کشور در ترمینال شماره یک فرودگاه مهرآباد برگزار شد، اظهار کرد: «صلاحیت شخصیتی که اشبه به جدش امام خمینی است را قبول نمی‌کنید؛ شما صلاحیت خود را از کجا آورده‌اید؟ چه کسی به شما اجازه داده است که قضاوت کنید؟ چه کسی به شما اجازه داد که یکجا بنشینید و داوری کنید؟ برای مجلس و دولت و جاهای دیگر و اختیارات را در دست بگیرید؟ چه کسی اجازه داد که اسلحه برای شما باشد و تریبون‌ها برای شما باشد؟ چه کسی اجازه داد که تربیون‌های نماز برای شما باشد و صداوسیما برای شما باشد؟ چه کسی به شما این‌ها را داد؟ اگر امام خمینی و نهضت ایشان و اراده عمومی مردم نبود هیچ‌کدام از این‌ها نبودند. زمانی که باید همه به هم تبریک بگوییم هدیه بدی به بیت امام دادید.

[4] - چنان با خاندان خمینی تا کردند که حتی خود نیز بر بازده کارشان خنده شان گرفته و آنان را بی مصرف دیدند، در حالی که روند حذف آنان را به این روز انداخته بود، و طعنه ها را به سوی آنان سرازیر کرد و مخالفین، خاندان خمینی و بزرگ خاندان آنان را بودجه بگیری بی مصرف معرفی می کنند، در حالی که نقشی به آنان نداده اند، همواره این خاندان محدود شده‌‎اند، و حتی در سال 1394 برای نمایندگی مجلس خبرگان نیز رد صلاحیت شدند! و از نقش نظارتی خود هم محروم ماندند، به صورت قدرتمندی جلوی هرگونه نقش گیری آنان در انقلاب برخاسته از حرکت پدر و جدشان گرفته شد.

[5] - Dey 18, 1397    «فیلم/ سندرومی به نام یادگارِ یادگارِ یادگار! ... کنایه سنگین پرویز امینی در برنامه تلویزیونی (شبکه چهار صدا و سیما) به مراسم عمامه‌گذاری سیداحمد خمینی. هتل تارا مشهد.» بله رویش‌های جدید! در سیستم یکدست ساز، و جوانان به اصطلاح انقلابی جدید، با السابقون انقلاب و خانواده‌‌های شان این گونه برخورد کردند.

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...