بعد از نزدک به سه ماه قطع اینترنت در ایران، با فرا رسیدن دوره رهایی از دنیای اسارتبار بی اینترنتی، اکنون میتوان نفسی کشید و به انتشار یادداشت های مختصر روزهای قطع ارتباطات اینترنتی اقدام کرد:
دانای نازک اندیشی، اهل خبر، و دنبال کننده اخبار جنگ جاری، در گفتگویی بهارانه، که در نخستین روز سال 1405 خورشیدی درگرفت، گفت: "فرجام نبردِ امریکا و اسراییل با ایران، با این میزان تفاوت در فنآوری جنگ و قدرت نابرابر، شکست برای ایران خواهد بود، البته شکست در نبردی که معجزه این مقدار پایداری، و هزینه سازی برای چنین دشمنی، آیندگان را برای بیش از 200 سال، سربلند و سرفراز بدان نبرد، بالنده خواهیم دید. اگر در پیشینه نبرد حق و باطل نگاه کنیم، تا کنون پیروزی آشکاری برای جبهه حق نبوده، و توجیه رهروان چنین نبردی، تنها ایستادن در سمت درستِ تاریخ است و بس."
پیشینه زندگی آدمیان نشان میدهد که این تنها ما ایرانیان، و یا اکنون اندیشمندانِ تصمیم سازِ تئوری "ولایت فقیه" نبوده و نیستیم که، در چنین پیچهای تاریخی، به گوشه رینگ نبردهایی اینچنینی رهنمون شدند، آنچه روشن است، بسیاری در تاریخ، مقابل چنین تصمیمی قرار گرفتند، و برابر ایده و اندیشه خود، تصمیم گرفتند و رفتار کردند؛
از بین 12 امام شیعیان به غیر از امام دوازدهم که گفته میشود در کودکی به امامت رسید و در همان سن و سال غائب شد، و هرگز فرصت قرار گرفتن در چنین فرایندی را نداشت، دیگرانِشان کم و زیاد، با چنین پدیدهایی رو در رو شدند، و به شیوه مدارا و آسانگیری، مصالحهجویانه از این گردنه، خود، خانواده و پیروانشان را گذراندند.
تنها امامی که مصلحتجوییها و شگردها و راهبردهای اندیشمندانهاش کارساز نشد، و در این گردنه گرفتار آمد، و راه و فرصت عبور نیافت، و مجبور به تن دادن به جنگی چنین نابرابر شد، امام سوم شیعیان، جناب حسین بن علی بن ابیطالب بود، باقی هر یک به تناسب صحنه، و جامعه شناسی آن، و روانشناسی طرف مقابلِِ خود، در رد چنین شرایط رودررویی از سر خود، موفق بودند، و تن به چنین رویارویی ندادند، و گذشتند،
هرچند برخی از آنان از سوی پیروان خود "خوار کننده اهل ایمان" [1] نامیده شدند، چراکه روح سلحشور برخی از همراهان، همواره مرگِ سرخ حسینی را، بر زندگیِ مصالحهجوی حسنی، و یا زیست عرفانی سجادی، زندگی پناه برده به ساحت اندیشهی باقری و صادقی، و یا تن دادنِ رضوی و... بیشتر میپسندید، اما بنا به تاریخ روش، شاید روشن است که راهبردِ بیشتر، بلکه تمام آنان، اجتناب از چنین سرانجام، و چنین رویارویی بوده است.
پیروان تئوری ریسکپذیریهای بالا، در چنین هنگامههای تصمیم سازی، شور در سر، به پیروزی و در نهایت شهادت میاندیشند، و در برابر دیگرانی که یک تاریخ شکست (حداقل وجه آشکار آن) را، دلیل وارد نشدن در چنین نبردی میدانند و به شیوه گذشتگان، "نمیشودها"، را میبینند و قصد گذر به شیوه آنان میکنند، اما اینان در پاسخ میگویند اگر شما "مرعوب شدگان" و مقهورِ قدرتِ هیمنهی دشمن بگذارید، و زبان به کام گیرید، و به کناری بایستید، [2] و صحنه را برای جنگاوران و اهل مبارزه باز بگذارید، ما میدانیم چه کنیم، خون بر شمشیر پیروز است" و"هیچ پیروزی نيست مگر از جانب خداوند قدرتمند و فرزانه" [3]
اندیشمندان گذر به شیوه اهل حل و اندیشه و تدبیر گویند که "نمیشود، همانگونه که تا کنون نشده است"، و کسانی پا درمیانی کرده گویند "ولی اگر بِِشودا، چه میشود ها؟!" و... و این چنین است که کسانی کاسهی ماستی را دوغساز یک دریا آب دیده، و در رویای شیرین خود، بندگان خدا را میبینند که برای سالها، از آن دوغ نوشندهاند!
و این چنین است که تئوری ایستادن در سمت درست تاریخ، توجیه پذیرفته شده، در برخی از برهههای تاریخِِ بود و باشِ تئوریِ حق و باطل دیده شده، و همواره کسانی هستند که بی توجه، و یا کم توجه به نتایجِ زیانبار و بسیارِ این راهبرد، بدین آوردگاه خونین و پر از ویرانی و کشتار، روی خوش نشان داده، و بر آن حریصند.
اما در میانِ طرفداران حضور و یا حاضرانِ در چنین صحنههای رویاروییای، تفاوت راهبرد، در ساخت گستردگی پهنه نبرد است، یکی چون "سرور آزادگان جهان" جناب حسین بن علی، تمام اندیشه و تلاش خود را به کار میگیرد، تا قبل از آغاز درگیری جدی، در چندین مرحله، دیگرانی که در رکابش حاضرند را، از چنین مهلکه و نبردی خلاص، و آنان را مرخص کند، بهانهها میتراشد [4] تا همراهانش را ترغیب به ترک اردوی خود کند، تا با کمترین تعداد از بازماندگانِ در کنار خود، نبرد ناگزیر را رقم زنند و...،
اما در مقابل دیگرانی هم هستند که وسعت و شدت صحنه را پسندیده، راهبرد و شگرد رویارویی خود را در گستردگی، شمولیت افراد، گروهها، سرزمینها، ملتها و... دیده، و هرکه را یافته، در کنار خود آورده، تا بلکه آنرا وجه الضمانِ چشم انداز پیروزی احتمالی گردانده، تا هرچه در توان و اندیشه دارند، به کار میگیرند، تا هرچه بیشتر، دیگرانی را در این نبرد، وارد و سهیم کنند، تا بلکه زمان رویارویی، شدت و وسعت صحنه نبرد را هرچه بیشتر گسترش دهند، و شانس پیروزی خود (و جبهه حق) را افزایش داده، تا بلکه بتوانند چرخه تاریخی نبرد و شکست در جبهه حق، در مقابل جبهه باطل را بشکنند.
شاهرود - دوشنبه، 3 فروردین 1405، 23 مارس 2026، 24 مین روز جنگ امریکا و اسراییل با ایران
[1] - تاریخ می گوید برخی از پیروان امام حسن مجتبی را به دلیل مذاکره و صلح آنحضرت با حاکم وقت، یعنی معاویه بن ابی سفیان، او را "مُذِل المُومنین" خطاب کردند.
[2] - البته در این گفتهی خود راستگو نیستند، چرا که ساکت شدگان در چنین صحنهایی را بعدها به جرم سکوت، انگ "ساکتین فتنه" زده و استدلال خواهند که اینان منافقند و از دشمن کافر نیز بدترند، و محکوم، و شدیدتر از دیگرانی که در مقابلشان ایستادهاند، مورد کینه قرار داده، سیاست کرده، و خواهند نواخت!
[3]- آیه 126 سوره آل عمران : " ومن نصر إِلَّا من عِندِ الله الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ "
[4] - گویند امام حسین در شب عاشورای سال 61 هجری، در آستانه نبرد فردا، یاران خود را جمع کرد و طی سخنانی شرایط افرادی که حق حضور در نبردد عاشورا را دارند برشمرد، از جمله گفتند هرکه بدهی دارد، هرکه ذمه ایی بر گردن دارد و... میتواند جمع ما را ترک کند، جنگ و شهاد در فردا حتمی است ...
بعد از نزدک به سه ماه قطع اینترنت در ایران، با فرا رسیدن دوره رهایی از دنیای اسارتبار بی اینترنتی، اکنون میتوان نفسی کشید و به انتشار یادداشت های مختصر روزهای قطع ارتباطات اینترنتی اقدام کرد:
آب و کویر دو عاشق و معشوقند، که گاه جا عوض میکنند، عاشقی که گاه معشوق است و معشوقی که گاه خود عاشق میشود. آب به کویر به دیده معشوقی مینگرد که در آرزوی او، روز و شب ندارد، اندیشه اش تمام وقت درگیر اوست، و دیوانه وار همواره در عشق او، آغوش گشوده است.
اما کویر به آب به دیده اکسیر زندگی نگاه میکند، مثل یک آرزوی دیرنه، که ریشه در روزگار برخورداریها دارد، که کویر نیز مثل دیگران، روزی در آغوش خروارها آب آرمیده بود، و اکنون کارش به جایی رسیده است که آب به سان یک رویا و دغدغه شب و روز برایش شده است، که در نیمه شبِ خشکُ سردِ کویر، آن را در خیال خود در آغوش میگیرد، تا بلکه کمی هم که شده، از خشکی دلش بکاهد.
در فقدان آب، کویر به سرنوشت دردناکی دچار شد، از جمله سرمایی خرد کننده، که این دیگر سالهاست که تقدیر کویر و کویرنشینان شده است، تا روزها در کوره خورشید بسوزد و پخته شود، و شبها حتی سنگهای سفت و استوارش نیز در سرمای کشنده آن بشکنند و خرد شوند، تا به جهان و جهانیان نشان دهند که روزگار تو را به جایی خواهد برد که حتی سنگهای سفت را هم بدون هیچ ضربهی قابلی، خرد شده ببینی، و آنان را به سنگ ریزههایی ناچیز، و سر به زیر تبدیل کند که در خضوع و فروتنی، به سان رملها، با هر نسیم و بادی به هر سو که خواستند برود.
اینجا در کویر، طبیعت، سر خم کردنِ گردنکشان را به رخ میکشد، کسانی که دم از ایستادن و سر خم نکردن میزنند، که «همین است که هست.» اما بارش قطرههای باران، خشکی و سرسختی را از کویرنشینان خواهد زدود، نمِ زندگی بخشِ بارانِ کویر، تا مدتها امید را در دلِ بود و باش مقاومِ آن سرزمین تفتیده زنده کرده، به بازگشت و ادامه زندگی تشویق میکند.
باران در کویر قدر و جایگاه خود را دارد، و اینرا از ضرورت خود میگیرد، کسی او را بر کویر و کویرنشینان تحمیل نمیکند، اینجا بر این ایدهاند که آب مقدس و پاک و زندگی بخش است، پس «آب را گِل نکنید» چرا که زندگی بخشیاش را، کویرنشینان با پوست و استخوان خود حس کردهاند،
بوتهزارِ مقاوم و ماندگار شدهی کویر، زمان زیادی را چشم به آسمان، در انتظار بارش گذرانده، از این روی وقتی آب را، به هر مقدار، هرچند ناچیز دریافت میدارد، شادیاش چنان اوج میگیرد، که به اندک زمانی، شاخههایش به سمت آسمان قد میکشند، وقت و شرایط را غنیمت دانسته، اوج میگیرند، تا شکرگزار زندگی و هدایای آسمانی باشند.
و در این میانه غم و اندوه جنگ، چقدر امسال جالب شده است، در کشاکش جنگ و ویرانی و خون، و ریزش پر شمار بمبهای سنگین و پهنپیکر و ویرانگر دشمن، هرچه ریزش بمبها شدت میگیرد، آسمان هم بر کویر ایران بیشتر میبارد، تو گویی آسمان نیز در میانه این جنگ و نبرد، فرصتی یافته است تا که با این زمین تشنه، عشق ورزی کند. [1]
شاهرود - سه شنبه 11 فروردین 1405، 31 مارس 2026، روز 32 جنگ امریکا و اسراییل با ایران،
[1] - گویند حجم فنآوری امریکایی و اسراییلی که ایران را برای سالها و دههها در محاصره خود گرفته بود، مانع بارش در این سالهای پیشین بود، و با مورد اصابت قرار گرفتن این سامانهها، و فرو ریختن این گنبد و دیوار امواج ویرانگر محیط زیست، ابرهای بارانزا فرصت یافتند تا ایران را هم مورد نوازش خود قرار دهند، از این لحاظ جنگ برای فلات ایران نعمت شده است!
بعد از نزدک به سه ماه قطع اینترنت در ایران، با فرا رسیدن دوره رهایی از دنیای اسارتبار بی اینترنتی، اکنون میتوان نفسی کشید و به انتشار یادداشت های مختصر روزهای قطع ارتباطات اینترنتی اقدام کرد:
نورستگان امید، زیر درخت دانش نشسته بودند، تا راز زندگی و زنده ماندن در این گرگدره آدمیت را بیاموزند، و دانشی را برگیرند که برگهای سبزش از نرمی آگاهی سرشار باشد، و از برآیند آمیزش آب و خاک گوید، و کودکانی چنین را، از راز گرما و سرمای روزگار آگاه سازد، و نوآموزان پاسخ پرسشهای رگباری خود را، از میان سخنان آموزگار، و از لا به لای گزارههای پراکنده کتابها و... سرنخ گرفته، مشق و رمزگشایی کنند، تا داستان زندگی آدمی را دریابند، که چرا پدر بزرگ و مادر بزرگ و... با آن همه چین و چروکهای عمیق بر پیشانی و صورت، و دیگرانی با چهرههای حتی به صافی آب و نور به استقبال خاک گور رفتند؟! و یا اینکه مادر و پدر از چه چنین آفتاب سوختهاند، تا جاییکه تابش نورِ بامدادی خورشیدِ بهاری هم، پوست رنجیدهشان را آزار میدهد، و یا از چه جهت این راه سخت و رنج آور را پیش پای نسل در نسل ما آدمیان نهادهاند که در کوره آن بسوزیم و ذغال شویم و...؟!
تازه چهار روز از اسفندگان و جشن سپندارمذگان [1] یا همان روز بزرگداشت زن و زمین در فرهنگ ایرانیان نگذشته بود، که زمین و زمان به آتش کشیده شد، و در حالیکه روحمان از آغاز چنین صحنهی آتش و خونی بیخبر بود، مرگ و ویرانی دامنگیرمان، و خونریزی حال و روزمان شد.
در چنین روزی آن دخترکان و پسرکان با پرسشهایی از این دست در ذهن، کتاب و دفتر خود را، همراه با لقمهای پیچیده از مهرِ مادران برداشته، برای دیداری دیگر، پر از شوقِ بازیهای کودکانه، راهی قتلگاه خود شدند، در حالیکه با هزار زحمت و اکراه موفق شده بودند دلهره دوری از خانه و مادر را پشت سر نهاده، برای ساعاتی بر این حس ناخوشایند دوری و احساس عدم امنیت پای نهند، و پر از شوق یادگرفتن، به زیر درخت دانش حلقه زنند، تا بلکه راز زندگی و مرگ را دریابند، که از چه جهت توفانِ گَرد و خاک، ناگهان، اینچنین از زمین بر میخیزد، و چشمها، و هرچه راه ارتباط در صورت آدمیان، با این دنیای پر از رمز راز باز است را، کور کرده، نفس کشیدن را هم با مشکل روبرو میکند؟!
و هزار اما و اگرهای دیگرِِ این زندگی که در ذهن کودکانه آنان، همچون امواج بزرگ و بی قرار محل تلاقی شاخآب پارس و دریای مکران، اینجا در میناب و در کنار این دهانه تنگه هرمز موج میزنند، که حال و هوای خانه، و داستانهای زندگی اهل آن، توان پاسخ گفتن به این پرسشها بزرگ را ندارد، و باید از خانه و خانواده برون شد، تا بلکه پرده از این رازها برداشته شود، و بیرون از این دیوارهای امن خانه است که بی پرده از چنین رازهایی سخن میگویند، و شاید از دیوار امن خانه هایی چنین پر از زندگی، روزنهایی به راز شامگاه آن نباشد.
کودکان میناب پیش از این، در وداع آخر، دیده بودند که دهان، گوش و دماغ مادربزرگ و پدربزرگ را پر از پنبههای نرم و سپید و پاک کرده، روانه گور میکنند، از کجا میدانستند که ساعتی چند، به این زودی، هنوز هیچ چیز را نفهیدهاند، نوبت رفتن، به آنها خواهد رسید، که در آن صبح دل انگیز، که نوید آمدن بهار را در نسیم خود داشت، دستانی ناپاک، چنین خزانی را برای گردآمدگان به زیر درخت دانش نبشتهاند، که حلق و گلو و گوشهاشان را پر از دوده، و سیاهی آتشِ انفجارِِ مدرنترین بمبها خواهند کرد، تا مردگانِ نورسته این صحنه خشن خون و جنایت، به جای پنبههای نرم و سپید و پاک، دوده و خاک سوخته در گلو و بینی و گوش، پُشتبَند مادربزرگ و پدربزرگ راهی گور کنند! چقدر زود نوبت به اینان رسید؟!
کودکان حلقه زده در زیر درختِ دانشِ میناب، فرصت خوردن لقمهی همراه خود را نیز نیافتند، چراکه آنان نیز در لیست ترور بلند و بالای بامداد 9 اسفند 1404 متجاوزان، از پیش ثبت شده بودند، آنانکه که بیخبر از این هنگامه، در تلهی ترکیدن غمباد خشم، تکبر و تزویرِ صاحبان قدرت، تکه تکه شدند، و نفهیده مردند، تا لذت کُشتن بر کام قاتلان آن اسفند خونین، بنشیند، قهقهه مستانه پیروزی سر دهند، و از لذت دیدن انفجار و خاک و خون، نفسِ فاسدشان شاداب گردد.
اینجا رقابتی پایان ناپذیر، برای کشیدن آتشیست که باید روی کماچ صاحبان قدرت و ثروت کشیده شود، تا خوب پخته گردد، تا دهن گشاد، و شکمهای سیریناپذیرشان همواره پر بماند، دیگر چه باک که بر دیگران چه خواهد گذشت! آنانکه باید همواره قدرتمند و ثروتمند بمانند! چراکه تو گویی خداوند، زمین و زمان را تنها برای پادشاهی و فرمانروایی آنان آفرید! و انگار خداوند لذت زندگی و زیست، سعادت و پیشرفت را، تنها برای آنان قرار داد! و این آنانند که تنها لایق نظر خداوندیاند! و تو گویی دیگران را خداوند خلق کرد تا هیزم آتش تنوری باشند، که همواره باید داغ بماند، تا نان برشته اهل هوا و هوس را مهیا کند!
دانش آموزان مدرسه میناب، و هزاران هزار از این دست، در گوشه گوشهی این شهرِ جنگ زده، در پسِ عقدهگشاییِ جنگسالارانِ متکبر و لجوج، در صحنه شطرنج جنگ، مثل برگهای سبزِِ خزان شده، بر زمین ریختند، لگدمال آرزوهای کثیف شدند، و به غسالخانههای مخوف و سرد و تاریک سپرده شدند، در حالی بدنهای نحیف و ریز ریز شدهشان، میان خون گرمشان خیس خُورد.
آنان طعمه آدمخوارانی خودبزرگبین شدند که خود را دلیل خلقت جهان میدانند، آئین و سرزمین خود را برون زده از زیر نگین انگشتری خداوند در دست امثال سلیمان نبی دیده، خود را سفیر و فرستاده او در زمین، در نبود داوود و سلیمان حس کرده، که برای مسیح، یهوه، الله، رام و... باید شمشیر زد، خون ریخت، و برای خداوندگارِ خود، پیروزی آورد! و...، حتی اگر خلق او را در خون شناور کرد.
چشمهای ناپاک، که در طمع سیطره بر داشتههای دیگران، چشم به پیروزی در چنین نبردی را دارند، به سان جنگجویانِ غرق در آهنُ شمشیرِ در قرون وسطا، در پسِ احساس خاص بودن خود، سنگر گرفتهاند، و آدمیت و عصرِ مدرن را، به نام صلح و سعادت، به منجلاب اسارت، فساد و جنگ میکشاندند. نبردی که آغازش جنایت و کشتار است، میانهاش انتقام و تهدید، و پایانش ویرانی، اسارت و گرفتاری آدمیانی بیشتر، در شدت و نابرخورداریهای بیش از پیش.
این خیالپردازی، و توهمی بیش توسط انسانِ دوپا نیست، که پدیدآورنده و تمام پدیدهها را در خود خلاصه کرده، و در جایگاه خداوند نشسته، و همچون او، دیگران را به گرداگرد خود، ایده و ارزشهای مد نظر، گَردان بخواهند. هدف بسیاری از جنگها، همین خود محور انگاشتن، خود حق مطلق بینی، و تمام حق را در خود خلاصه کردن است، که چنین انسانِ طغیانگری، دیگران را باطل، و تسلیم خود میخواهد، و همه را در این منجلاب توهم به خدمت میگیرد.
این همان تراژدیست که دنیا و آدمیانش، هزاران سالست که با آن دست به گریبانند؛ که روانپریشانی از این دست، غرق در تکبر و خود بزرگ بینی، دنیا را در خون، جنایت و ویرانی غرق کرده و میکنند، و به خود اجازه میدهند هر جنایتی را در این حال و هوای والایی و والا دیدنهای خود و... مرتکب شوند، و به دور از انسانیت، اخلاق، قانون و شاخصهای زندگی انسانی رفتار کنند، درحالیکه خود و دیگران را در زیر شعارهای دهن پرکن، و گاه زیبایی، همچون سعادت، صلح، رهایی و… راضی کرده، و گول میزنند.
حال آنکه خداوند در وجود تمام بود و باشِ این جهان، یکسان جاریست، از جمله تک تک انسانها، فارغ از رنگ، جنس، نژاد و دین و آئینشان. خدا و حکمش در دست هیچ قدرتمندی منحصر و محکوم نیست، که برای خود چنین ماموریتهایی خونین و ویرانگر تعریف کنند.
شاهرود - جمعه 11 اردیبهشت 1405، 1 می 2026، روز 63 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 25 آتش بس
[1] - جشن اسفندگان (سپندارمذگان) یا جشن مژده گیران یکی از جشنهای ایرانی است که در روز ۵ اسفند برگزار میشود.
بعد از نزدک به سه ماه قطع اینترنت در ایران، با فرا رسیدن دوره رهایی از دنیای اسارتبار بی اینترنتی، اکنون میتوان نفسی کشید و به انتشار یادداشت های مختصر روزهای قطع ارتباطات اینترنتی اقدام کرد:
ادامه آتش بس دو هفته ایی [1] پس از پایان آن، توسط دونالد ترامپ، بار دیگر فرصت نفس کشیدن در سکوت آتشبارها را فراهم کرد. امریکا و اسراییل جنگی را از 9 اسفند 1404 علیه ایران و ایرانیان آغاز کردند که آتش آن نه تنها ملتهای ایران، امریکا، اسرائیل، بلکه منطقه و جهان را در خود سوزاند. اما این نبرد را باید نبرد هویت دانست، نبردی بین ایدهها، برای هَکانیدن و معین کردن مرزها، و کیفیت و کمیت بود و باش آنها، که در پشت آنچه از منافع ملی ادعا میشود، سنگر گرفتهاند.
یک سوی پر اهمیت این نبرد دونالد ترامپ، رئیس جمهور جنجالی و غیرنرمال امریکا قرار دارد، او در حالی که از در دست گرفتن شریان نفت ایران سخن میگوید، اما به واقع او را باید احیاگر جنگهای مذهبی پیشین و دیرینهایی در جهان باید دانست (جنگهای صلیبی و...) که سدهها و بلکه هزارهها است که بین پیروان ادیان ابراهیمی جریان داشته و دارد، نبرد بین مسلمانان و مسیحیان، و البته یهود که سه رکن اصلی چنین ایدههای آسمانی در جهان کنونی انسانیاند، که ریشه خود را در همسخنی خداوند با انسان میدانند.
اگر بپذیریم که خداوند 124 هزار پیام آور، و چنین واسطههایی [2] با انسان را برگزید تا بدین وسیله از پشت ابرهای ماورای ماده برون آمده، و با عالم ماده و ساکنانش سخن رو در رو بگوید، اکنون به غیر از یهود، مسیحیت و اسلام اثر چندانی از دیگرِ 123 هزار 997 آئین دیگرِ مدعی آسمان و این سنخ آئینها، در زندگی آدمیان نیست، چراکه امروز سردمدار دنیای ایدههای آسمانی اینانند که قرار است بشر را به بهشت و یا سعادت دنیایی و آخرتی رهنمون سازند.
اما امروزه در اثر کشمکش بین پیروان پرشمار این آئینها و رفتار بین پیروان آنان و... که در درازای بلند تاریخ زندگی آدمیان رخ داده است، بسیاری را میتوان یافت که عطای چنین سعادتی را به لقای با چنین روند و پیروانی را بخشیدهاند و در ذیل برچسبهایی همچون تردید، غیرمذهبی، خداناباوری، بیخدایی یا آتئیسم (Atheism) و... قرار گرفته و میگیرند و میتوان بُروز پرشمار و رو به افزایش آنان را در جامعه بشری دید، که چنین انسانهایی خود را از این روند درگیری بیپایان چند هزار ساله جدا کردهاند و راهکاری بی توجه به آنچه منتسب به آسمان است را، در روی زمین برای زندگی و سعادت خود و جهان بشریت میجویند،
اما با این وجود زمینِ زلزله خیز ایدهای آسمانی، دست از لرزشهای ترسناک، خونین و ویرانگر خود بر نمیدارد و هر از چندگاهی زلزلههای چند ریشتری را در زندگی آدمیان ایجاد میکند که در روند سابق این نبرد چندهزار ساله دیده شده، و یا حتی دیده نشده است.
بیشک منازعه فلسطین - اسراییل که ادامه همان نبرد بین یهود - مسیحیت - اسلام است، یکی از آتشفشانهای پر کُنش در نبردی با پیشینهایی بیش از هزاران سال است، که دوام و روند بی پایانِ رویکردی را نشان میدهد، که وزن کشی قدرت بین طرفهای درگیر در این درگیری را، به سطح زندگی ما آدمیان میآورد، و هر از چندگاهی با محوریت یکی از این آئینهای سه گانه، با غرش آتشناک خود، خانه و خانمان بسیاری را در جهان آدمیت ویران، و یا به خون میکشد.
در این نبرد دیرینه است که مرزهای دنیای مسیحیت، یهودیت و اسلام هنوز که هنوز است، بعد از بارها آزمودن میدان خون و ویرانی، همچنان جابجا میشوند، توسعه ارضی اسراییل در کرانه باختری رود اردن، بلندیهای جولان سوریه، جنوب لبنان، آخرین از این دست جابجایی و یا قصد آن است که توسط راستگرایان صهیونیسم در ذیل حکومت بنیامین نتانیاهو مزمز میشود [3] ،
و حتی رئیس جمهور امریکا که با شعارهای راستگرایانه برتری سفیدپوستان و آقایی مردان بر زنان و یا شعارهای ملیگرایانه «اول امریکا» و یا «امریکا را به اوج باز گردانیم» و... به میدان آمده است، و روح تاجر مسلک او جهانیان را بر این پیشگویی برد که او بیشتر به اقتصاد خواهد پرداخت تا سیاست، اما او اکنون در مذهب غرقتر از سیاست است، تا چه رسد به اقتصاد، او برای عاقبت به خیری آخرتی و راحت آنجهانی خود، به خدمت ایده "سرزمین موعود" یهود در تورات شتافته است و در دور اول ریاست جمهوری خود با انتقال سفارت امریکا از تل آویو به اورشلیم/بیت المقدس خدمتگذاری خود را به ایده گسترش مرزهای دین یهود و مسیحیت ثابت کرد و در دور دوم ریاست جمهوری خود با حمایت بیچون و چرا از جنایات اسراییل در جنگ غزه، و اکنون در رویارویی با ج.ا.ایران در کنار اسراییل که تمام قوانین و نُرمهای بشریت را زیرپا نهاده قرار گرفت و از مدرسه و دانشگاه، پل و تمدن و موسسات پژوهشی و علمی تا زیرساختهای ارتباطات و انرژی و هرچه داشتههای بشری مصون از حمله در جنگها، که در صورت حمله، مصداق جنایت علیه بشریت است را مورد حمله قرار دادند تا به قول وزیر جنگ او، آقای پیت هگست، برای مسیح بجنگد! ترامپ از صلح و تجارت گفت و بر بر زور نظامی تکیه کرد.
او اکنون با ایرانی در حال جنگ است که عمده خیزشهای مردمی آن، از بیش از سه دهه گذشته، ایدئولوژی و سیاست زدایی از عرصه فرمانروایی را هدف گرفته است از خیزش بزرگ جنبش سبز گرفته، تا خیزش «زن زندگی آزادی» و یا حتی آخرین حرکت بزرگ مردمی آنان در سال 1404 که فرار از سنت مذهبی، به دامن سنت سکولار پادشاهی را نیز در خود بزرگ نمایی میکرد، و عده ایی در اپوزیسیون ج.ا.ایران چنان دچار لجاجت شدند که، از فردی با ایدههای مذهبی یهودیت و مسیحیت راستگرای سنتی خواستند سود جسته و کمک بگیرند، تا به نوعی از سنت راستگرای مذهبی اسلامی ناشی از ایده ولایت فقیه در ج.ا.ایران رها شوند! در حالی که این نبردی سنتی با پیشینه دراز بین دو تمدن دینی است، که از آب گل آلود چنین سیلی هرگز نمی توان ماهی سالمی را به دست آورد و بلکه صیادان چنین صیدی را، این سیل درگیری های مذهبی با خود به ناکجا آباد تداوم و عمق گیری درگیرهای مذهبی خواهد برد، و بلکه ممکن است ایران را نیز بر باد دهد.
دست آورد جریان تحولخواه و تغییرخواه آویزان شده به این درگیری دیرینه مذهبی و ایدئولوژیک، جریان آزادیخواه و روند نقش خواهانه مردم کرامت جویی که دهه هاست، بر نقش خود در تعیین سرنوشت خود پای میفشارند را به سمت مردابی برد که زین پس برچسب قرار گرفتن در جبهه دشمن، دامن بسیاری از آزادیخواهان را خواهد گرفت و خواهد آزرد، و رنج آن را بر بسیاری از مردان و زنانی که حاضرند برای حقوق خود از جای خود برخاسته و قدمی پیش بگذارند، افزوده خواهد شد، عدهایی با سادهسازی مبارزه برای حقوق شهروندی و کرامت انسانی به تغییر رژیم، راههای میانبر و خطرناکِ به سمت هدف را آزمودند، و با نتایج دردناک آن، ملت و کشورِ خود را مواجه ساختند، و با دعوت از متجاوزین به حمله نظامی به کشور، و یا استقبال از آن، در حالی که میدانستند در پس اهداف امریکایی و اسراییلی توسعه طلبی مرزهای یهودیت و مسیحیت قرار دارد، با سادگی رهایی از زیاده خواهی دینی در عرصه زندگی ایرانی خود را جستند، و سیستم ایدئولوژیک حاکم را اهریمن تعریف، و برای رهایی از این اهریمن، خود به رفتاری اهریمنی پناه بردند، و بود و باش ایران و ایرانیت را به خطر انداختند.
شاهرود - پنجشنبه 3 اردیبهشت 1405، 23 آوریل 2026، روز 55 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 17 آتش بس
[1] - در ۷ آوریل 2026، ایران و آمریکا با یک پیشنهاد موافقت کردند و آتشبسی دو هفتهای را اعلام کردند. تا در این مدت مذاکرات اسلامآباد انجام گیرد. این آتش بس در 21 آوریل (۰۱ ارديبهشت ۱۴۰۵) به پایان رسید، بدون این که نمایندگان دو کشور به توافق رسمی دست یابند، اما در آخرین لحظات دوباره این آتش بس از سوی دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا تمدید شد او انتشار پستی در شبکه اجتماعی خود تروث سوشال مدعی شد : « ... بنا بر درخواست ارتشبد عاصم منیر و نخستوزیر شهباز شریف از پاکستان، از ما خواسته شده است که حمله به کشور ایران را تا زمانی که رهبران و نمایندگان آنها بتوانند به یک پیشنهاد واحد و منسجم دست یابند، متوقف کنیم. بنابراین، من به ارتش دستور دادهام که به محاصره ادامه داده و در تمامی جنبههای دیگر در حالت آمادهباش کامل باقی بمانند؛ لذا برقراری آتشبس را تا زمان ارائه پیشنهاد آنها و به نتیجه رسیدن گفتگوها — به هر شکلی که باشد — تمدید میکنم.»
[2] - در بحار الانوار روایاتى نقل شده است که تعداد پیامبران را 124 هزار نفر ذکر کرده است. شمارى از این روایات عبارت است از: 1. حضرت رسول صلى الله علیه و آله مى فرماید: «خداوند 124 هزار پیامبر آفریده و من گرامى ترین آنان نزد خداوند هستم... و 124 هزار وصى آفریده که على علیه السلام گرامى ترین آنان نزد خداوند و بهترین ایشان است.[ بحارالانوار، ج 11، ص 30.]
[3] - ۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ کد خبر: 86135746
وزیر دارایی اسرائیل خواستار گسترش مرزها و اشغال غزه شد
تهران - ایرنا- وزیر دارایی رژیم صهیونیستی در اظهاراتی جنجالی خواستار گسترش مرزهای این رژیم و الحاق کرانه باختری و اشغال کامل نوار غزه شد. به گزارش ایرنا، بتسلئیل اسموتریچ در گفتگو با روزنامه جروزالم پست مدعی شد که رژیم صهیونیستی به مرزهایی گستردهتر و قابل دفاع در غزه، لبنان و سوریه نیاز دارد و خطوط مرزی سال ۱۹۶۷ را غیرقابل دفاع توصیف کرد. اسموتریچ همچنین فلسطینیان ساکن نوار غزه و کرانه باختری را بخشی از آنچه «محور ایران» خواند، دانست و انتقادها از خشونت شهرکنشینان را کارزارهای گمراه کننده توصیف کرد. این وزیر افراطی با ادعایی بحثبرانگیز، شهرکنشینان صهیونیست را از کمخشونتترین مردم خواند و گفت اقدامات رژیم صهیونیستی در کرانه باختری با هماهنگی کامل با آمریکا انجام میشود. وی همچنین اعلام کرد که بنیامین نتانیاهو از گسترش فعالیتهای شهرکسازی در کرانه باختری حمایت میکند و این روند با پشتیبانی و هماهنگی کامل با ایالات متحده ادامه دارد. و ابراز امیدواری کرد که طرح اعمال حاکمیت کامل رژیم صهیونیستی بر کرانه باختری، در آینده مورد حمایت دولت آمریکا به ریاست دونالد ترامپ قرار گیرد. وی همچنین بار دیگر بر لزوم اشغال کامل نوار غزه و ایجاد شهرکهای صهیونیستی در آن تاکید کرد؛ موضوعی که در جریان مراسم بازگشایی یک شهرک در شمال کرانه باختری، در کنار مقاماتی از جمله یسرائیل کاتس، وزیر جنگ رژیم صهیونیستی مطرح شد. این اظهارات در حالی مطرح میشود که سیاستهای شهرکسازی رژیم صهیونیستی از زمان تشکیل کابینه نتانیاهو در سال ۲۰۲۲ تشدید شده و همزمان، گزارشهای حقوق بشری از افزایش حملات روزانه شهرکنشینان علیه فلسطینیان و تلاش برای تغییر بافت جمعیتی و جغرافیایی سرزمینهای اشغالی حکایت دارد.
امروز روز هفت اکتبر 2025 است، دو سال قبل در چنین روز و ساعاتی شبکههای اجتماعی پر از فیلمهایی از کشتار، جراحت و اسارت وحشتناک زنان، مردان، کودکان، پیران و جوانان اسراییلی بود، تو گویی کسانی میخواستند هر چه بیشتر از اینان بِکُشند و ویران کنند تا شاید « اَلنصرُ بِالرُعب » [1] را ترجمانی حقیقیتر و بارزتر باشند.
فیلمهای وحشتناکی که با افتخار از سوی رزمندگان حماس و جهاد اسلامی، در اینترنت، مستقیم از صحنه کشتار، یا در اولین فرصت روی شبکه وبِ جهانی بارگذاری میشد، بازتاب دهنده ژرفایی از خشونتِ ناشی از کینهایی عمیق بود، که به صورت جنایات هولناک بروز مییافت، جنایت علیه افرادی که به صرف حضور در آنسوی مرز و در اسراییل، کافی بود تا حکم به قتل، اسارت و یا جراحت آنان صادر شود، و آنانیکه در آن ساعات عملیات توفان الاقصی، اگر میهمان و یا مسافر این سرزمین نبودند، و ساکنانش هم بودند، تنها به علت اهالی «جمهوری یهود» بودن، توسط رزمندگان ساکن جمهوری فلسطین، سلاخی و... میشدند.
و بعد از این چند ساعت کشتار و ویرانگری و اسارت، این اهالی جمهوری یهود، و رزم آورانش بودند که به تلافی آن، کشتار و جنایت خود را آغاز کردند، آنانکه مدعیاند، بعد از هولوکاست، این بیشترین یهودیکشی در جهان بود، که اتفاق میافتاد، و اکنون دو سال است که چنان کشتار و جنایتی را ادامه داده و میدهند، که خود شرمگین از آثار آن بوده، به عکس رفتار و منشِِ رزمآوران جمهوری فلسطین، که اعمال خود را به صورت آنلاین منعکس میکردند، اینان از شرم انعکاسِ شدت و گستره جنایاتشان، مجبور شدند، صدها خبرنگار و اهالی رسانههای جمعی منطقه و جهان را سلاخی و کشتار کنند، تا بلکه خبر و تصویر کمتری از جنایاتشان، به بیرون از سرزمینهای اشغالی درز کند، و بیش از این مایه بی آبرویی جمهوری یهود، و اهالی آن نشود، دهها هزار کشته و مجروح و اسیر، و ویرانی در حد حملات چنگیز، اسکندر، آتیلا، تیمورلنگ و... و اسارت میلیونها انسان، و نگه داشتن آنان در گرسنگی، تشنگی، آوارگی و... تنها بخشی از جنایاتی بود روی دست مردم فلسطین ماند.
اما به واقع میان مردان و زنان آنسو در جمهوری یهود، و این سو در جمهوری فلسطین، چه تفاوتی بود؟ آنان در دو چیزی متفاوتند، دین، و ملیت، اینان خود را از پیروان محمد میدانند که از فرزندان اسماعیل و از نتایج خاندان ابراهیم و از بندگان اللهند، و آنان خود را از پیروان موسی، که به فرزند دیگر ابراهیم، یعنی اسحاق میرسند، و باز به ابراهیم پایان میپذیرند، و از بندگان خدایی یکتا به نام یَهُوَ هستند، که گویا بین الله و یهو ، این تنها نامی است که متفاوت است، ماهیت یکیست.
این دو همدیگر را به تجاوزگری و غصب سرزمین فلسطین متهم میکنند، و گویا هر دو نیز راست میگویند، هر دو، روزگاری در نتیجه جنگ، و غنایم ناشی از جنگ، صاحب این سرزمین شدهاند، یکی در زمان خلیفه اول و دوم اسلامی، از غنائم جنگِ با رومیان، صاحب سرزمین فلسطین شد، و دیگری، بعد از جنگ جهانی دوم، در همدستی با بریتانیا، از غنایم جنگ جهانی دوم بهرهمند گردید، و صاحب سرزمین فلسطین شد؛ این دو در طول هزار و اندی سالِ گذشته، و به خصوص در هشتاد سال اخیر، جنگها و جنایات بسیار آفریدند، تا در پس خونریزی و کشتار و وحشت، صاحب این سرزمین بمانند، و یا باشند، تنها از 1948 تا کنون بر کران تا کران این سرزمین، آنقدر خون از دو طرف ریخته شده است، که آدم در محتوای آیه « بَارَكْنَا حَوْلَهُ » [2] دچار تردید میشود، که چطور میتوان چنین سرزمین هولناکی را « مبارک » دانست، که این همه در خون و جنایت شناور بوده، و هست، که برایش جاری شده، و جاری می شود؟!
پایهی ادعاها بر این سرزمین، بر مبنای دین و متون دینی اسلام و یهود است، مسلمانان آنرا قبله اول خود، و محل وحی پیامبران الهی خود میدانند، و یهودیان آن را سرزمین پیامبران خود، و زادگاه نسل اندر نسل فرزندان اسراییل (یعقوب)، و محل ساخت معبد سلیمان، پادشاهی داود و...؛ این دو دین الهی، که خود را به خداوند متصل مینمایند، یکی به الله، و دیگری به یَهُوَ معتقد است، که هر دو نام، از یک موجود یکتا سخن میگوید، که پیام آوران بسیار برای هدایت انسان به سوی انسانیت، اعزام داشت، یهود و اسلام، نتیجه دو حرکت بسیار بزرگ، از میان هزاران حرکت چنین خدایی است که این همه آیه و هدایت ارسال داشت، تا انسانها خوی حیوانیت، منیّت و غرور بیجای خود را به کناری نهاده، و لایق لقاالله گردند،
اما چه فایده، پیروان این دو دین مهم، که یکی صاحب تورات، و دیگری صاحب قرآن است، هر دو برای کسب چیرهگی و صاحب این سرزمین شدن، آنقدر خون ریختهاند، که تاریخ این سرزمین بر دریایی از خون، بنا نهاده شده، و انسانیت شرمنده، انسان بودن خود است، خودخواهیهای دینی، که در قالب ماموریتهای دینی تعریف شده، و در وجه ایدئولوژیک تعریف و تبین میشوند، و مجوز میگیرند، مهمترین عامل کشتار و جنایت بوده، که حکم به هر جنایت و خونریزی برای کسب هدف، میدهد، یکی در این سو، کشتار نیمی از مردم جهان را، بهایی اندازه، برای کسب هدف میبیند، و دیگری حذف و انهدام یک ملت را، بهایی ناچیز برای کسب سرزمین موعود توراتی خود میداند، و هر دو تلاش دارند، تا این سرزمین را زیر پرچم خداوند یکتا، داشته باشند، یکی با پرچمی مُنَقَش به ستاره و ماه، و دیگری زیر پرچم ستاره ششپر داود، که هر دو داعیه دین و هدف الهی را دارند.
اما به واقع دین، اعتقاد، و ایدئولوژی که تو را از فساد، زورگویی، جنایت، کشتار، ویرانی، شکنجه انسانها و فساد بر زمین باز ندارد، به چند میارزد؟!
در پیوستار تاریخی ادیان الهی، یهود از قدیمیترین، و اسلام آخرین و نوترین آنان است که، مدعی پایان ارسال پیامبران بعد از خود میباشد.
تهران - سه شنبه 15 مهرماه 1404 برابر با 7 اکتبر 2025

سرزمین شخم شده و ویران غزه، توسط صهیونیستها
[1] - سخنی از پیامبر اسلام نقل میشود که : «من با کلمات رسا مبعوث شدم و با وحشت یاری شدم». «بُعِثتُ بجَوامِعِ الكَلِمِ، و نُصِرتُ بالرُّعبِ» و گویا کسانی از این سخن پیامبر برای خود مجوزی ساختهاند، که پیروزی خود و اندیشهی خود را از طریق ایجاد رعب و وحشت در بین دیگران بدست آورند، و لذا کسانی دکترین خود را بر «اَلنصر بِالرُعب» قرار داده، پیروزی در ایجاد رعب و وحشت را دنبال میکنند، شگردی که از سوی گروههایی از جمله القاعده، داعش، فدائیان اسلام، طالبان، صهیونیسم جهانی و... و گروههای خشنی از این دست، به عینه استفاده شد و دنبال گردید، بروز این شگرد در داخل ایران را، علیه دگراندیشان دینی و سیاسی دیدهایم، کشتن فجیع دانشمند و نویسنده معاصر احمد کسروی، دکتر سلیمان برجیس، دکتر داریوش فروهر و همسرش و... از آن قبیل است، که مشخصه مشترک همهی این ترورها، نحوه فجیع کشتار طعمه، توسط چنین تروریستهایی بوده است، که گویا برای ایجاد رعب و وحشت، آن را به بدترین وجه ممکن انجام دادهاند، تا آنرا مایه عبرت دیگران قرار دهند، و به زعم خود، ایجاد رعب و وحشت کنند. و گویا برای تسخیر سرزمین دیگران، یا به دست آوردن صحنه فعالیت رقیب، این شگرد را کارساز یافتهاند، اعمالی از قبیل بریدن سر انسانها، به دار کشیدن آنان در دیدرس مردم، آتش زدن زنده زنده اسیران، غرق کردن آدمهای اسیر در قفس در آب، چاقو آجین کردن افراد به صورت زنده زنده و... در جلوی دوربین، و پخش آن از شبکههای تلویزیونی و... گویای نیت چنین افراد خشن با چنین شگرد و رویکردی است.
[2] - آیه اول سوره اسرا «پاك و منزّه است آن (خدايي ) كه بنده اش را از مسجدالحرام تا مسجدالاقصي كه اطرافش را برکت داده ایم شبانه برد، تا از نشانه هاي خود به او نشان دهيم . همانا او شنوا و بيناست.» سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ

