در این ظلم، هوس هیچ ساحلی نخواهم کرد
مطلب ویژه
  •  

19 تیر 1405
Author :  
ساحل خونبار جنوب

در این زُلداغ خورشید تابستانِ تجاوز و کشتار،

دلم هوای خُنکای هیچ ساحلی را نخواهد کرد!

ساحلم آوردگاه سیاهی‌هاست،

دریایم خون‌آلود،

کرانه‌هایش ویران،

بامداد مه آلودش، بوی زمختِ باروت و انفجار می‌دهد،

بادهایش بوی هجوم وحشی دودهای خفه کننده‌ی تحقیر، و اسارتی دیگر با خود دارد،

بوی تزویر می‌دهد، بوی زور،

بوی تحمیل می‌دهد، بوی جبر،

بوی طمع با خود دارد، بوی تجاوز،

بوی خیانت می‌دهد، بوی خدعه و...

هوای ساحلم مسموم است،

بادهای رونده و آورنده‌اش، بوی مرگ دارندُ می‌پراکنند،

اجساد بر جای مانده از جدالی سخت،

در افق بی پایانش موج می‌زنند،

اندیشه‌ام حال قدم‌زدن در این ساحل غمزده را ندارد،

ساحلی که شن‌های طلایی‌اش به سانِ بخت سیاه نفت، تیره‌ و آلوده‌اند،

اینجا بوی غارت را از هرجای دیگری، بهتر می‌توان چشید،

کشتی‌هایش مرگ و قحطی حمل می‌کنند،

و یا هاج و واج، در گِلِ "چه کنم؟! چه نکنم؟!" گرفتارند،

جاشوهایش چشم در سوراخ‌ کشتی‌های غرق شده‌ی خود،

مرگواره‌هایی متناسب با نابودی تدریجی، و سکوتی دردآور را نجوا می‌کنند.

خورشید در سرخی افق این دریا،

رنگ خشم، شرمُ ندامت بر چهره دارد،

برای ناخدایان این دریا،

در پس توفان‌های پی در پی،

تنها نفسی به شماره افتاده باقی‌ست،

با سرفه‌هایی دردناک، از استنشاق گازهای ناشناخته، که معلوم نیست از انفجار کدام مسموم‌کننده در فضا پراکنده شدند.

اینجا راهنمایان، مرگ و مرگ‌آوران را به ساحلِ خود، راهنمایی می‌کنند!

ساحل نشینان سر در گریبان و گیج از این خیانت‌ها، اما و اگرهایی‌ را مزمز می‌کنند، که در پس و پیش جدال‌های در پیش، می‌بینند،

مهاجمان در چند قدمی ساحل،

به سان درندگانی حسابگر،

آخرین حساب و کتاب‌های حمله‌ایی دیگر را چرتکه می‌اندازند،

گرفتار در قماری‌ خطرناک، که شاید هرچه دارند را ببازند، و یا بُردی بزرگ را به خانه برند!

حال آنکه چنین جنگی، بُرد و بَرنده‌ایی نخواهد داشت،

جای جنگ‌خواهانش در قعر تاریخ تنفر بشریت رزرو شده است،

آنان بازندگانِ فردای پیروزی‌ خودند.

 

نوشته شده در روز جمعه 19 تیرماه 1405، 10 July 2026، روز 133 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 94 آتش بس، روز 23 امضای الکترونیکی توافقنامه ایران و امریکا، توسط روسای جمهور دو کشور

#نه_به_جنگ

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

موارد مرتبط

نظرات (1)

Rated 5 out of 5 based on 1 voters
This comment was minimized by the moderator on the site

بسیارزیبا

نه به جنگ
نه به جنگ
نه به جنگ

آن سالهای بعدروزگارسیاه مردم مثل زخمی ناسور برپیشانی تاریخ ماند که ماند..........
سال بلوا

....
هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در در این ظلم، هوس هیچ ساحلی نخوا...
بسیارزیبا نه به جنگ نه به جنگ نه به جنگ آن سالهای بعدروزگارسیاه مردم مثل زخمی ناسور برپیشانی تاریخ...
- یک نظر اضافه کرد در آیا کشتار، جنایت و ویرانی را ب...
یک وکیل، چاه خود را به معلم فروخت☢ دو روز بعد وکیل آمد پیش معلم و گفت: آقا من چاه را به شما فروختم ...