The Latest

امروز بعد از نماز ظهر و عصر به رسم روزهای یکشنبه ی مسجد ما، که یکی از نمازگزاران مسجد به توضیح و تبیین موضوعی برای دیگران اقدام می کند، استادی عزیز، متواضع و مومن پشت تریبون مسجد قرار گرفت تا به تبیین جایگاه و واژه "آزادی" اقدام کند، و بعد از یک سخنرانی کامل پیرامون این بنیادی ترین و اساسی ترینِ ارزش هایِ انسانی (و البته اسلامی) که خداوند آن را به انسان به عنوان اشرف مخلوقاتِ خود هدیه داده است، این نتیجه را در پایان گرفت که "در اسلام آزادی به عنوان یک ارزش محسوب نمی شود؟!!." و یا به عبارتی "آزادی از جمله ارزش های اسلامی نیست" ایشان در مقدمات بحث خود به تعاریف آزادی از منظر بسیاری از اندیشمندان غربی و اسلامی پرداخت و از قول امام خمینی (ره) هم گفت که آزادی را نمی توان تعریف کرد.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

  سیستم های حاکم بر جامعه انسانی چه در ابعاد کوچک آن (خانواده)، و یا بزرگتر، فضایی را رقم می زنند که حاصل حاکمیت تعدادی از اصول و منشِ خاصِ اولویت داده شده است و انسان ها را به سمتی هدایت می کند که این اولویت ها قرار دارد. فارغ از حق و یا باطل بودن این سیستم ها، برخی شرایط رشد انسان های تحت سیطره خود را مهیا و باعث بالندگی آنان و در نتیجه جامعه موصوف می شوند، ولی برخی توقف و ایستایی را برای اعضا و در نتیجه جامعه ی خود رقم می زنند، هر سیستم و نگرشی، متناسب با اصولی که سرلوحه اعتقاداتش قرار می دهد، شرایطی را بر انسان های تحت حاکمیت خود تحمیل می کند که این شرایط همان محیط اجتماعی و فرهنگی را رقم می زنند و همین محیط به همراه خصوصیات فردی اعضایش، برون دادی خواهد داشت که رفتار انسانی این جامعه خواهد بود.

در حالی که همیشه انسان هایی هستند که شرایط زمان خود را می شناسند و حرکت متناسب با آن دارند، ولی در عین حال بعضی نیز وجود دارند که شرایط را نمی شناسند، و در نتیجه حرکات ناموزون با محیط غالب خود بروز می دهند و از این طریق است، که اصطکاک ها بوجود می آید و از این طریق بسیاری از انرژی اعضای این جامعه از بین می رود و تباه می شود، در این روند چه جان ها و عمر ها که از بین می رود، چه چشمه های جوشان که بروز نمی یابد، چه حرف هایی حسابی که زده نمی شود و...    
و خوش به حال فرهنگ ها و جوامعی که از چنین افراد ناموزونی کمتر دارند و اگر هم دارند در خود پتانسیل تحمل پذیری بیشتری دارند و در نتیجه تحمیل در آن جوامع کمتر صورت می گیرد؛ و هر چه تحمیل کمتر باشد، شمولیت افراد در فرایند جامعه بیشتر خواهد بود و انرژی های کمتری از توان بالقوه و بالفعل یک جامعه و نیروهایش از بین می رود و تباه می شود.
تحمل و عدم تحمیل شاید شاه کلید جوامع موفق باشد که در این گونه جوامع نیروهای کمتری هدر می رود و به حاشیه رانده می شوند. و وای به حال فرهنگ و محیط های فاقد تحمل و محدود شده که انسان های زیادی با انرژی های بالا به حاشیه رانده می شوند و بار جامعه تنها به دوش عده یی قلیل خواهد افتاد که محدودند و اکثریت در حاشیه یا تماشگر سقوطی خواند بود که در جامعه اتفاق خواهد افتاد، و یا بی طرف مانده و منتظر تغییر می شوند و یا همراه قلیل فعالین جامعه خود را نشان داده و به مقاصد فردی خود فکر می کنند به غارت جامعه بحران زده مشغول می شوند، اینان همان دزدان رفیق قافله اند که به طمع غارت همراهی می کنند.

 

 +    نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم بهمن 1393ساعت 10:54 AM توسط سید مصطفی مصطفوی 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

ای امین خداوند و خلق خدا (ص)! آیا تو بدان سانی که تو را در ذهن خود دارم و ساخته ام و یا از آن متفاوتی؟! عمری است که از تو، تَبار و مرامت می شنوم و پیرامون تو و آیین و خدایت می خوانم و از مجموع آنچه خواندم و شنیدم چنین بر می آید که تو، آیین و خدایت از جماعتِ اهل شمشیر و زور، و شمشیرکشانِ و زورمدارانِ خشونت طلب متمایزید. من تو و خدایت را از جماعت اجبار و اجبارگران در پذیرشِ دین جدا و متمایزتان یافتم، و به واقع هم وقتی معجزه ی تو کتاب و اخلاق نیکوست، تو را با این جماعت نباید قرابتی باشد. وقتی معجزه ی تو سخن و قسم خدای تو به قَلم و توصیه تو و خدایت به خواندن، تقوا، درستی، تعقل، تفکر و.. است، آیا تو را با جماعت نیزه و شمشیر به دست در ترویج دین، خشم و خشونتمدار، بی مروت، اهل غارت و به بردگی گرفتن و... تناسبی است؟!! ابدا من که این گونه نمی پندارم. ایمان دارم که اسلام دین رهایی بخش است و ظلم ستیز و نه این که خود به بند کشنده و ظالم.

اما گاهی برخی نوشته ها به تور انسان می خورد که چیز متفاوتی را می گوید؛ از جمله اخیرا فرازهایی از کتاب "تاریخ سیاسی اسلام (1) - سیره رسول خدا (ص)" نوشته آقای رسول جعفریان (انتشارات دلیل ما) را نگاه کردم، دیدم در این نوشته گهگاه تو را با آنچه مدت هاست در ذهن خود ساخته ام و تصویرت در ذهنم قرار دارد، متفاوت به تصویر کشیده اند، خصوصا زمانی که روال برخورد تو و یارانت را با قبایل شبه جزیره خوفناک و غرق در ظلم و جاهلیت عرب، بعد از پیروزی هایِ بزرگ (فتح مکه) آغاز گشت، و در این کتاب گفته می شود که برخی قبایل را مخیر به انتخاب جنگ و یا پذیرش آیینت کردید؟!! نمونه های از این نوشته ها به شرح ذیل است:
صفحه 4-653: "پس
 از فتح مکه ... بسیاری دیگر تسلیم شرایط جدید شده و عجالتا اسلام را پذیرفتند... بیشتر قبایل با ملاحظه اوضاع جدید، چاره ایی (لابد جبر تو و یارانت) جز پذیرش اسلام نداشتند."  
صفحه 656: "یک بار وفد بنی تغلب مشتمل بر شماری مسلمان و مسیحی آمد که قرار شد مسیحیان بر نصرانیت خو بمانند، اما از مسیحی کردن فرزندان شان اجتناب کنند.
 " 
صفحه 657: "مساله امنیت قبایل که پیش از این بدان اشاره کردیم، برای آنها بسیار مهم بود. آنان طالب <امان الله و امان رسوله>و <ذمه الله و ذمه رسوله>بودند... <ای لایغار علیهم>یعنی نباید مورد غارت قرار گیرند. این همان امنیتی بودند که قبایل نو مسلمان خواستار آن بودند."
 صفحه 660: که طی آن چگونگی وارد کردن قبیله طیّ (قبیله حاتم طائی معروف) به اسلام را نشان می دهد که مورد غارت مال و زنان قرار گرفتند.
صفحه 663: "بنی تمیم قومی بدوی بودند، کسانی که روحیه تندخو، لجوج و متکبر دارند، قبیله خویش را برتر از هر چیز و هرکس می دانستند و حاضر به پذیرش هیچ حکومتی بر خود نبودند... بنی تمیم بعد از رحلت رسول خدا (ص) نیز در شمار مرتدین در آمدند و تنها به زور از ارتداد دست برداشته و بار دیگر اسلام را پذیرفتند."
 صفحه 665: "آن حضرت (علی) در برخورد با قبیله مذحج آنان را به اسلام فرا خواندند، اما نپذیرفتند، پس از یک حمله بیست نفر آنان کشته شدند در آنگاه حضرت تاملی کرد و بار دیگر آنان را به اسلام فرا خواند، این بار پذیرفتند. امام غنایم را جمع آوری کردند خمس آن را جدا کردند و بقیه را به جنگجویان دادند... گفته می شود در سفر اول امام (علی) غنایم موجود را تخمیس کرد، از جمله کنیزی در سهم خمس، یعنی سهم الله قرار گرفت حضرت به استناد آن که خمس از آنِ اهل بیت پیامبر است آن کنیز را برای خود برداشت. خالد بن ولید نامه گلایه آمیزی به رسول خدا نوشت..."
صفحه 667: سال ده هجری "اکنون جمعیت زیادی با حفظ ساختارهای قبیله ای، عرفیات عربی جاهلی، و با انگیزه هایی که عمدتا نااستوار و غیر صمیمی بود به حوزه اسلام وارد شده و مدینه می باست بر آنان فرمانروایی کند مهمترین نکته برای آنان این بود که دولت قدرتمند مدینه آنان را به رسمیت شناخته و اسلام آنان را بپذیرد و بدین ترتیب آنان از خطر تصاحب اراضی و اموالشان مصون بمانند. این تعهد از سوی رسول خدا داده می شد اما در عوض قبایل نیز تعهداتی را می پذیرفتند."
  صفحه 668: "با آشکار شدن بیماری رسول خدا (ص)  پس از بازگشت از حجه الوداع این مخالفت های آغاز شد و بعد از رحلت در شورش هایی که به عنوان ارتداد شاخته شده ظاهر گشت".
اما به راستی ایمانِ اجباری این جماعتِ غرق در جهل، بت پرستی، ظلم، خشونت که در تمام سال یا به غارت هم مشغول بودند و یا در اندیشه غارت و تنها چهارماه (ماه های حرام) از سال را توافقی به تعطیلی کشتار و غارت و چپاول هم اقدام می کردند و... در حالی که رغبت و تناسبی به تو و خدا و آیینت نداشتند، به چه درد تو و خدایت می خورد؟!! آیا به راستی خدای تو نیازمند ایمان چنین انسان هایی بوده و هست؟!! ولی بر اساس این نوع تاریخ نگاری و سیره نویسی ها، کارگزارانت، آنان را به زور شمشیر در جماعت مسلمین داخل کردند؟!!
گیرم که ایمان هم بیاورند که طبق این نوشته، آوردند؛ آیا همین ها نیستند که بعدها سیاهی لشکر جنایت کارانِ از جانشینان تو شدند و سلسله های پادشاهی و امپراتوری های مخوفِ بعد از تو را سامان دادند و تدارک دیدند و جنایات بی شماری در حق یارانت (خاندان (ع)، مهاجر، انصار) و از جمله در فتح سرزمین های دیگر آفریدند، و یا در زمره یاران سلسله بنی امیه و بنی عباس و... عرصه را به مسلمانان واقعی و غیرمسلمان تنگ کردند و اصلا وقتی به ایمان آوردن سران بنی امیه می نگرم جز زور در وارد شدن آنان به ایمان ندیدم؛ آیا حجاج بن یوسف ثقفی از همین اهالی شهر طائف نبود که به زور گشوده شد و به سلک اهل دین در آمد و بعدها جنایات بزرگی را در جایگاه جانشینی تو مرتکب شد؟!! که از شدت ظلم شهره خاص و عام است؟! آیا جناب معاویه بن ابی سفیان از جمله اهل به زور در دین وارد شده مکه نبود که خودش با عصاره عدل یعنی علی (ع) و حسن (ع) آن کرد و فرزند خلفش یزید آن چنان با حسین تو (ع)، مدینه النبی (ص)، مکه شریف و... کرد و خانه خدا را مثل اهل ابرهه و سپاهش به منجنیق بست و مدینه النبی را به خون کشید و تجاوزات شرم آور سپاهش جنایت آن عصر را به اوج رساندند و...
اما می توان مدعی شد که بعضی تاریخ های نوشته شده در خصوص تو و زندگی ات و حتی مرام و سنتت، چنان مغشوش است که انسان را به بی راهه می برد، و ناامید می کند؛ این را در احادیث جعلی و تاریخ نگاری های بی اساس می توان دید، که گاه ظالمین اموی، عباسی و... مطابق با خواست و مصلحت خویش آن را نوشتند و جعل کردند، تا تو را مثل خود معرفی کنند، و جنایات، افکار و رفتار ظالمانه و مغشوش خود را توجیه نمایند و...
البته وقتی برخی امروز از اشتباهات و حتی جنایات اعراب در حمله و لشکرکشی ها به سرزمین های دیکر در دوره ی این جنایت کاران سخن می گویند و اعتراض می کنند، عده یی آن را شبه در دین اسلام تلقی کرده و در مقام دفاع برخواسته و عملکرد آنان را توجیه و حتی بعضا دفاع هم می کنند؛ و این را نادیده می گیردند که در کلاس محمد (ص) تنها عده یی قلیل درس دین فرا گرفتند و اکثریت حتی فرصت درس آموزی نیافتند و با رحلت زودهنگام رسول اکرم (ص)، این اکثریت تازه مسلمانان و... که حتی بعضا ایشان را رویت هم نکرده بودند، به سپاهی پیوستند که به قصد فتح ممالک ثروتمند و متمدن دیگر حرکت کردند و لذا اگر این فاتحان درس ناآموخته و پر از اشتباه، و بعضا ظالم را مساوی مسلمان واقعی و اسلام دید، و به توجیه جنایات آنان مشغول شد، این خود ظلمی است بزرگ به محمد (ص)، آیین اسلام و حتی خدای ارحم الراحمینش، که تناسبی با این جماعت ندارند، و باید پذیرفت که این جماعت مثل اجداد جاهلی خود اهل شمشیر بودند و بر طبق سنت جاهلی حمله و رفتار می کردند؛ و البته سنت جاهلی در سنت نبرد خود بسیار سخیف و باطل بود که غارت، کشت و کشتار، هزار ظلم دیگر و بربریت در ذات آن و جزو قوانین ثابت و منطقی و پذیرفته شده این جماعت بود.
اگر بخواهیم نمونه ای داشته باشیم شاید مثال جناب خالد بن ولید که در جنگ آوری شهره زمان خود بوده است و پس از اسلام آوردن اقداماتی در فتوحات اسلامی دارد، مثال خوبی در این راستا است، که اگر او و اقداماتش را در این نبردها در رکاب اسلام و به عنوان یک فرمانده مسلمان با اسلام و مسلمانی مساوی ببینیم و طبق عادت به فکر توجیه آن باشیم در واقع به اسلام و مسلمانی ظلم عظیمی کرده ایم.
اما ای پیام آور یزدانِ صادر کننده ی قانون "لااكراه فى الدين" (ص)! ایمان دارم که تو و خدایت مبرای از اجبار در وارد کردن انسان ها به دین و آیین خودی؛ و شمشیر و زور جز در مقام دفاع از خود در قاموس دین و آیین مهرپرور تو جایگاهی ندارد، و با آنچه در این نوع کتاب ها و سیره نویسی ها، به تصویرت کشیده اند، قطعا متفاوتی؛ و ایمان دارم که تو خود به قرآن و کلماتی که خود آوردی ایمان و اعتقاد داشتی و در شکستن قوانین و سنت خداوندی که آورنده اش بودی، قطعا نباید پیشقدم می شدی، و مثل ظالمین معمول این روزها، در شکستن قانون های اساسی خودنوشته، قطعا پیشقدم نخواهی بود و همچنانکه در آیه 149 سوره شریف "انعام" اشاره شده که اصلا خودِ خداوند تو، بنا نداشت که کسی را به اجبار در دین و آیین در آورد، قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ فَلَوْ شاءَ لَهَداکُمْ أَجْمَعينَ {(ای پیغمبر!) بگو: خدا دارای دلیل روشن و رسا است و اگر خدا می‌خواست همگی شما را (از راه اجبار به سوی حق و حقیقت) هدایت می‌نمود (امّا هدایت اجباری بی سود است و راهیابی اختیاری پسندیده و ستوده است).

 

+    نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم بهمن 1393ساعت 9:52 PM توسط سید مصطفی مصطفوی  

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیروز سالروز تولد امام حسن عسکری (ع) بود رادین مردی از خاندان پاک رسول خدا (ص) که حصر و زندان رژیم ظالم وقت دامنگیرش شد و در این وضعیت آنقدر نگهداشتندش تا به شهادت رسید، اما شاید این شرایط زندان و حصر بود که او را به اندیشه ورزی بیشتر واداشت و فرصتی بیشتر به او داد تا با قرآن کریم قرین گردد و بازخورد این وضع را می توان در سخنان او دید، ما در قرآن بسیار می بینیم که خداوند بشر را به اندیشه ورزی و تفکر فرا می خواند، و بارها از "تعقلون" و "تفکرون" در قرآن سخن رانده است. سخنان این امام (ع) نشان می دهد که ایشان در زندان و حصر در قرآن تفکر زیادی کرده است.

و شاید امثال آیت الله سید محمود طالقانی و... که در قیام علیه رژیم گذشته مدت مدیدی در زندان و حصر گذراندند هم به همین امام (ع) خود تاسی کردند و در طول اسارت و حصر در دست رژیم حاکم وقت تدبّر در قرآن را آغاز کردند و نهایتا هم تفسیر با ارزشی از آن نوشتند. شاید این بزرگوار همین حدیث امام حسن عسکری را در نظر گرفت که این چنین در ژرفای قرآن غور کرد و عبادتش را به جای ذکر، تدبر و تفکر در قرآن و کار خدا قرار داد.

دیروز که در پارچه نوشته های زادروز این امام قرآنی و اندیشه ورز خود نگاه می کردم، به نقل از کتاب تحف العقول صفحه 448 از قول ایشان آورده بودند که "عبادت کردن به زیادی روزه و نماز نیست، بلکه {حقیقت} عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است."

ما که شرایط حضور در زندان ظالمین را تاکنون درک نکرده ایم، ولی شاید یکی از بهترین کارها در این حصر و بی تحرکی و تنهایی، پناه بردن به قرآن و تفکر و اندیشه ورزی باشد که هم خود عبادتی است بی مثال، و هم تحمل شرایط ظلمِ ظالم را آسانتر می کند، و در اثر این اندیشه ورزی قلب مظلوم را از فشار ظلمِ ظالم خارج می شود.

در سایه این اندیشه ورزی است که به قول یکی از دوستان به این حقیقت می رسی که "دیگران را همانطور که هستند بپذیریم و تحمل کنیم و این هنر (و البته انسانی و اخلاقی و اسلامی) نیست که آنها را تحت فشارهای بی حد و حساب قرار داد تا مثل ما فکر و عمل کنند." در سایه اندیشه ورزی است که می توان فهمید که نظرات سیاسی، علمی و مذهبی زیادی در طول تاریخ بشر به وجود آمده اند و رفته اند و هر یک در زمان خود از استحکام خود حق بینی زیادی برخوردار بودند، ولی گذشت زمان ناکارامدی، نقص و بعضا بطلان آنان را نشان داد و لذا حامیان یک نظریه غالبِ روز نباید برای دگر اندیشان  مرگ و نیستی بخواهند.

 

+  نوشته شده در جمعه دهم بهمن 1393ساعت 1:51 PM توسط سید مصطفی مصطفوی  

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

  این روزها در آستانه فجر پیروزی انقلاب اسلامی هستیم و طبیعی است که هر سال باید به ارزیابی خود پرداخته و به گذشته خود نگاهی اندازیم و ببینیم که چه کرده ایم و حال باید چه کنیم. این همان الفبای اصلاح طلبی و محاسبه نفس است که خداوند هم بدان دستور می دهد و هر مُصلح و انسانی که چشم به آینده ایی درست تر دارد باید این چنین در خود نگرد و ببیند که چه کرده و در این لحظه که هنوز مدار بر گرد او می چرخد، چه باید بکند.

هرچه نگاه می کنم احساسی در درونم مرا به این امر رهنمون می سازد که در مواردی پیش نرفته و گاه پسرفت هم کرده ایم. میزان خطای ما بسیار و از حد نرمال خارج است. بعنوان نمونه اگر چندین دولت امتحان پس داده بعد از انقلاب را که موفق به کامل کردن دوره ی خود شدند را در نظر بگیریم دوره اصولگرایان در دوره ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد اوج بود و همه چیز برای پیشرفت و خیز برداشتن کشور فراهم بود، که حداقل در بعد داخلی در این دوره هر سه قوه ی کشور از اصولگرایان و همسو بودند و کسی نبود که چوب لای چرخ دولت بگذارد؛ تبلیغات همسو (صدا و سیما، ائمه جمعه و جماعت، حوزه ها و مراجع، مداحان و تریبون داران و...)، قوه مقننه و قضاییه همسو و از همه مهمتر رهبری نظام که رییس جمهور وقت را از بسیاری از اساسی ترین یاران سابق دوره ی مبارزه، جنگ و انقلاب و... به خود نزدیک تر می دید و نیروی مسلح نظام نیز اعم از سپاه، نیروی انتظامی و... کاملا هماهنگ و همیار بودند و به مدد شرایط منطقه و جهان نیز نفت بیش از 120 دلاری و... می توانست ما را به اوج برساند و از طرفی این دولت را دولت کریمه و امام زمان (عج) می دانستند و... و لذا او را باید عصاره مدعیان دین و ولایت دانست و... همه چیز دست به دست هم داده بود تا کشور اوج گیرد، اما ... صد حیف که باید گفت بد سابقه ایی از خود به جای گذاشتیم و فرصت از دست رفت.
این دولت و حامیانش سرمایه های بیشماری از این انقلاب و کشور در ابعاد مادی و معنوی ضایع کردند، منش سیاسی و مذهبی آنها باعث حذف بسیاری از یاران حاضر در صحنه شد. ریزش های ما در این دوره به اوج رسید. حضور یاران این انقلاب در زندان های ما افزایش چشم گیر داشت. بد اخلاقی ها به اوج و درگیرهای داخلی ما به نهایت رسید و امکانات کشور هم بسیج همین اختلافات گردید و مصروف به زیر کشیدن طرف مقابل شد. موج برکناری ها چون سیلی نیروهای زبده و کارکرده و لایق این نظام و کشور را درو کرد. دزدی ها و اختلاس ها به اوج خود رسید و رکوردهای تاریخی زد. دو دستگی ها بیشتر از هر زمانی شد که دوختن این جامعه پاره پاره شده از اختلافات کار هر کسی نیست و معجزه گری با دم مسیحایی و عزمی پاک و بیطرف نیاز است، تا بتواند دوباره همچون زمانی که زیر چتر انقلاب تمام نیروهای این کشور علیه یک هدف و آن برکناری نظام استبداد شاهنشاهی گرد آمده بودند، گردمان آورد و یک سومان کند و وحدت شکسته شده را بند زند.
این است که باید گفت پسرفت کرده ایم و باید به خود آییم و آینده را این گونه که بود ننویسم و این نامه را دوباره از سر بنویسم که به قول شاعر:
     راه به بیراهه نخواهیم یافت    هر که خطا رفت به اسفل شتافت

 

+  نوشته شده در پنجشنبه نهم بهمن 1393ساعت 10:41 AM توسط سید مصطفی مصطفوی 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

سلام و درود خداوند به روان پاک، اندیشه ی روشن، منش و روش زیبای محمد مصطفی (ص)، علی مرتضی (ع)، حسن مجتبی (ع) که از معدود هادیان و حاکمان اسلامی اند، که حکومت تشکیل دادند و حکمرانی کردند، لیکن حاکمیت و حکومت و حفظ و ادامه ی آن، این اسوه های تاریخ ساز بشر را از انسان بودن و مسلمان بودن باز نداشت و این ارزش های والا را فدای حاکمیت خود نکردند، آنان برای بقایِ حکومت خود و حتی ادامه ی زندگی اشان، هیچ یک از اصول اخلاقی، انسانی و دینی را زیر پا نگذاشته و نادیده نگرفتند و بر حفظ آن بسیار کوشا بودند و در مقابل اعتراض اصحاب خود بر این پایبندی و عدم پایبندی طرف مقابل همواره به رعایت آن توصیه و تاکید می کردند و آن اصول را فدای بقایِ خود و حاکمیت شان هرگز نکردند، لذاست که طولِ زمانیِ حکومت و حتی عمر طول شریف برای این انسان های پاک به اندازه پایبندی به اصولی که بدان ایمان داشتند، اهمیت نداشت. آنچه برای آنان اهمیت داشت، این بود که آنگونه که باید به عنوان یک سمبلِ مسلمانی و انسانیت باشند، عمل کنند و خدشه ای به انسان و مسلمان بودنشان وارد نشود. اهمیت و پایبندی به همین وضعیت رفتاری است، که باعث می شود اثری از سیاست زدگی، سیاست بازی، تزویر، پشت هم اندازی، تحمیق توده ها، مکر و خدعه و... در تاریخ زندگی آنان دیده نمی شود.  نمونه ی این روش و منش را تنها می توان در قلیل حاکمیت انبیا کرام همچون سلیمان نبی (ع) و داوود نبی (ع) و... سراغ گرفت و بس.

 

 +   نوشته شده در چهارشنبه هشتم بهمن 1393ساعت 9:18 AM توسط سید مصطفی مصطفوی 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 خداوند در آیه ۱۰۸ سوره انعام ما مسلمانان و معتقدین به دین محمد (ص)، و بلکه معتقدین دیگر ادیان را (زیرا ما معتقدیم که قرآن سرمشق و منبع هدایت همه بشریت است) به تحمل و رعایت شئونات اخلاقی در تعامل با دیگران از دگراندیشان خارج از دین اسلام (و دیگر ادیان) دعوت می کند؛ و همانگونه که در این آیه شریفه آمده است، خداوند ما مسلمانان را به طور خاص و بلکه بشریت را به سمتی هدایت می فرمایند که اگر حتی به مصلحت و رعایت احترام مقدسات والای دین خود هم فکر می کنیم، باید در راستای عدم توهین به خدا و رسولش (ص)  و قرآن کریم از دشنام (و اولی تر از آن بدخواهی نسبت) به دیگران خودداری کنیم. حال وقتی به رفتار و برخی ادعیه خود به درگاه خداوند فکر می کنم، به وضوح می بینم که دایم مرگ و نیستی را برای دیگران خواستارم، اما آیا این درست است که برای کسانی که خداوند آنان را آفریده و به رسمیت شناخته و نعمت های فراوان داده، آرزوی مرگ و نیستی کنیم و یا بدخواه آنان باشیم و در حقشان نفرین کنیم و... اصلا آیا این حق را داریم؟!!

در این آیه خداوند می فرماید:    
وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ
  (و آنهايى را كه جز خدا مى‏خوانند دشنام مدهيد كه آنان از روى دشمنى [و] به نادانى خدا را دشنام خواهند داد اين گونه براى هر امتى كردارشان را آراستيم آنگاه بازگشت آنان به سوى پروردگارشان خواهد بود و ايشان را از آنچه انجام مى‏دادند آگاه خواهد ساخت) 

 

+  نوشته شده در سه شنبه هفتم بهمن 1393ساعت 5:7 PM توسط سید مصطفی مصطفوی

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

بند از بندیان بگشایید که، بندگان ایزد دادار را بند نمی زیبد، و بند تنها لایقِ شیطان است و هوا و هوس های اغوا کننده اش و بس؛ آزادی و آزادگان را در بندکردن، ظلمی است اشکار؛ ای بندیان! بند از پای آزادی و آزادگان بردارید؛ در این طلیعه صبح آزادی، بگشایید بندهایِ مملو از کینه را؛ رها کنید بندیان در کینه یِ خصمگونِ گرفتار مانده را؛ که به واقع این بندکنندگانند، که در بند آزادیخواهی و آزادیخواهان گرفتار آمده اند؛ این قانون بند و بند کردن است، که بند شده و بند کننده هر دو در یک بند باشند؛ پس تدبیر، به آزادی حکم می کند، هم او را، و هم خود را؛ و آزادی همان رهایی و در بند نبودن است و بس.

 

+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 6:44 PM |  یکشنبه پنجم بهمن 1393

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

زمانه و روزگار ما به بدترین پاشنه ها می چرخد و به جای تضارب آرا، تحمل افکار و ادیان، مقابله یِ علمی، منطقی و فکری مکاتب مختلف انسانی و دینی، این تقابل به صحنه کوی و برزن کشیده شده و این روزها می رویم که به جای منطق و قلم، شمشیر و شعار آن هم نه در مکتبخانه ها بلکه در خیابان ها بین ما قضاوت کند و این بی منطقی ها ما را به سمتی برده و می برد، که جسارت و بی احترامی به پاک ترین و عالی ترین انسان ها و مفاهیم تاریخ بشر که مورد احترام بسیاری است، در صدر روند تقابل رقبا قرار گرفته و  اندک انسان ها و رسانه هایی در غرب بدون این که حتی محمد (ص)، اسلام و قرآنش را بشناسند، با ملاک قرار دادن گفتار، افکار و رفتار عده ایی مدعی مسلمانی، مورد جسارتش قرار می دهند.

دعواهای بین الادیانی که جایگاه آن در بین متفکرین است، بین افرادی جریان دارد که حتی الفبای تفکر و رفتار انسانی را نمی دانند و به رغم آن به توهین و مبارزه با یکدیگر مشغولند. این روزها بسیار از جسارت به حضرت محمد (ص) می شنویم، یکی قرآنش را به آتش می کشد و یا پاره و لگدمال می کند، یکی کاریکاتور او را به جسارت می کشد و... اما درد اصلی ما این نباید باشد که عده ایی در آنسوی مرزهایِ شناخت او دست به جسارتش زنند که آنان از غیرند و از غیر انتظار زیادی نیست؛ و در حالی که این امر نیز محکوم است ولی دردش قابل تحمل خواهد بود.
توهین اصلی و اساسی به این دردانه هستی (ص) در این سوی مرزهای اسلامی می شود، جایی است که مدعیان او سراسر برایش توهین شده اند، زیرا به نام او، به بند می کشند، خون می ریزند و می کشند، غارت می کنند و می برند، به اسارت می برند و ذلیل می کنند، به بردگی می گیرند و تجاوز می کنند، تحمیل می کنند و برای آزادی انسان جایگاهی قایل نیستند، درشتی می کنند و اخلاق و انسانیت در رفتار، گفتار و افکارشان جایی ندارد، ظلم می کنند و آن را اجرای حدود شرعی می نامند و...
امروز محمد (ص) و اسلامش، مسیح (ع) و مسیحیتش، و یا موسی (ع) و مرامش و... به وسیله ایی در دست سیاست پیشگانی قرار گرفته که به تسویه حساب های سیاسی و... خود با رقبای داخلی و خارجی خود دست زنند. قدرتمدارانی که برای توسعه قدرت خود، کینه ورزانی که برای تسویه کینه های دیرینه خود، زر شناسان که برای کسب مال و ثروت برای خود و... دین را بهانه کار خود قرار داده اند.
  
اما باید گفت که ما همه عاشق محمدیم (ص) و اگر انسان به شناختش نایل آید کسی را نخواهی یافت که عاشقش نباشد. اما کدام محمد؟!! محمدی که تشنه خون نیست، بندی برای بند کردن بندگان خدا ندارد، دلی پر از کینه از دیگران ندارد، نرم خویی و متانت در رفتارش موج می زند، زبان که باز می کند محبت و رحمت است که از کلامش می ریزد، در هرجا که حاضر شود رحمت و فراوانی بر آن مکان و اهلش سرازیر می شود، او را با خشونت و شمشیر قرین نمی یابی، بلکه این کتاب و منطق و سخن است که معجزه اوست، او سرچشمه اخلاق احسن و بخشش و دعاست.
اما بعد از او محمد هایی هم در تاریخ این دین آمده اند که از باب نمونه می توان به محمد بن عبدالوهاب اشاره کرد، که او اسلام را آن طوری که می خواست، فهمید و دنیایی از خشونت، عدم تحمل و شمشیر و زور را بر مومنان و بندگان خدا و رسولش (ص) تحمیل کرده و می کند، پنجه های تیز شده در نتیجه افکار تمامیت خواه،
 مغرور و خشونت طلب  او بر گلوی دیگران همواره قرار دارد، او می گوید یک قرائت از دین خدا وجود دارد و آن هم همین فهم من از اسلام، و تنها این فهم است که باید بر همه غالب شود و در راه این غلبه او حاضر است خون های زیادی ریخته شود و سروزمین های آبادی به ویرانی گراید و... و از این گونه محمدها که در تاریخ این دین نیز بسیارند، بیزارم.

 

+  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 10:20 AM |  شنبه چهارم بهمن 1393 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

سال 1357 هجری شمسی بود که در همین روزهای بهمن ماه،  تلاش مردم ایران برای سرنگونی حاکمیت پادشاهی در حال به نتیجه رسیدن بود و سلسله پهلوی در زمان زمامداری دومین زمامدارش "آقای محمد رضا" به پایان رسید، حاکمیتی که 50 سال بر ایران حکومت کردند، که در مقابل سلسله های پادشاهی قبل از آن که دویست ساله و کمتر و بیشتر طول دوره حاکمیت داشتند، پهلوی ها خیلی زود حاکمیت را واگذار کردند.

آنچه مسلم است این سلسله پادشاهی با عدم علاقه و خواست مردم زمان خود مواجه شدند و اگر حاکمیتی مورد تنفر مردمش قرار گیرد، لاجرم باید صحنه را ترک کند و تنها می تواند برای مدتی ادامه حاکمیت جابرانه دهد، که به اختناق و زور متوسل شود که برای آن هم باید از چنان نیروی قهریه قدرتمند و پر تعداد و معتقدی برخوردار باشند که بتوانند بر خیل مردم خود تا مدتی فایق آیند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در جنگ امریکا/اسراییل با ایران، و...
آقای پروفسور! این قدر رو بازی نکن! ✍ مجید مرادی مسعود درخشان استاد دانشگاه امام صادق و مشاور سعید...
یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...