The Latest

گرچه متاسفانه ادبیات و هنر ما آقا رضایِ (ع) حضرت موسی بن جعفر (ع) را به "گنبد طلاییش"، "کبوتران حرمش" ، "ضامن آهو شدنش"، "آب گوارای حوض اسماعیل طلاییش" ، "پنجره فولاد بارگاهش" و... تقلیل داده است و وقتی کلمه رضا را می شنویم همانها که در مورد این امام برایمان برجسته کرده اند، در ذهن ها تداعی می شود، ولی آیا این ها فضیلت هایی خاص و قابل توجه برای چون اوست، که چنین امامی به آنها معرفی شوند؟!! البته که نه، و تقلیل ایشان به این موارد ظلمی بیش بر خاندان رسالت (ص) نیست، و بوسیدن درودیوارهای حرمِ امام، حاصل پمپاژ چنین نگرشی به جان عُشاق از مومنین و دوستدارانش  خواهد بود و نتیجه اش نیز متهم شدن به کفر و بت پرستی و شماتت و تمسخرِ توسط رقیب خواهد بود. 

این را باید بخشی از مظلومیت این امام اهل تقوا، عالم، آگاه و بصیر در نظر گرفت، در حالی که عملکرد و عمر شریفش برجستگی های بهتری برای ارایه به دوستدارانش و علی الخصوص بشریت دارد و او خود را امامی مسلط به مذاکره علمی و منطقی، سیاست ورزی مقتدر، واقع بین و در عین حال آرامانگرا، متبحر در گفتگوی تمدن ها، مُتِخَلِق در تحمل مذهبی، باطل کننده سحرِ مکرِ مکاران زمانه و سیاستِ سیاست پیشه گان عصر، اسطوره تقوا، اخلاق و صداقت، همصدا با آسمانیان و در ارتباط تنگاتنگ با آسمان و... به بشریت عرضه کرد.

هماوردی او با مامون عباسی و علمای اهل ادیان دیگر، کلاس بزرگ درس آموزییست برای دست اندرکاران سیاست و گفتگوی بین الادیانی تا درس سیاست توام با اخلاق و تقوا و گفتگوی همراه علم و تحمل بگیرند.
ای کاش بزرگان خود را به آنی بشناسیم شان که هستند.

شهادت امام هشتم، حضرت رضای آل محمد (ع) در یک هماوردی سیاسی با سیاستمدارترینِ از حکام بنی عباس، یعنی مامون اتفاق افتاد و آن هنگامی بود که حریف قَدَر قُدرتش مامون عباسی از شکست های سیاسی خوار کننده و متوالی در برابر این امام که اخلاق و تقوا را در رفتار سیاسی خود حاکم کرده بود، و معجزه خیره کننده یکجا شدن سیاست، تقوا و اخلاق را در چهره بهت زده بندگان خدا که تا آن موقع کمتر این پدیده ها را در کنار هم دیده بودند، نمایان کرد و به جذب بندگان خدا به این نور بدیع منجر گردید لذا مامون عباسی به تنگ آمد و تصمیم به ترور او گرفت تا صورت مساله سیاسیی را که خود برای نابودی سیاسی - اجتماعی امام نوشته بود را با ترور ایشان پاک کند.
شهادت امام هشتم (ع) بر همه ی کسانی که چون او اخلاق و تقوا را روح حاکم بر سیاست ورزی دنیایی خود قرار داده اند، تسلیت باد. ننگ بر آنانی باد که دم از اسلام می زنند و اخلاق و تقوا در سیاستِ شان جایی ندارد و برای حذف رقیب سیاسی خود استفاده از هر حربه ایی را مجاز و مباح می دانند.

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۴ ساعت 10:48 شماره پست: 848

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

تاریخ همیشه تکرار می شود؛ اگر تاریخ را بخوانیم و بدانیم، در این صورت است که شاید از تکرارش بتوان جلوگیری کرد. دولت "تدبیر و امید" که روی کار آمد سکاندارش رییس جمهوری بود که آمد تا روابط ایران با جهان را پس از یک ویرانی عظیم، پس از یک سیل عظیم که آمد و همه چیز را با خود برد و... دوباره بسازد و آن را به مدار و ریل منطقی خود باز گرداند و او در این مسیر ریسک آبرویی را به جان خرید که ممکن بود خود و جناحش را به باد فنا دهد و البته در این راه چاره ایی جز مذاکره با دنیا نداشت و نبود و مذاکره روی موانعی که در این مسیر قرار داشت (هسته ایی) بالطبع اجتناب ناپذیر و لازم بود.

این سیاست بنیادین، منطقی و به موقع البته مخالفانی سرسخت و پرقدرت هم داشت که در سال های تحریم همچون اختاپوس بر اقتصاد و جریان ثروت، رسانه و... کشور چنگی عمیق زده بودند و لذا چه آنان که دلواپس سودهای کلان خود بودند که در ورای پیروزی این حرکت از دست می رفت و چه آنان که در جناح مقابل، نیش به اقتضای طبیعت می زدند و چه اعراب همسنگر شده با اسراییل و... در مقابل این سیاست ایستادند؛ اما عده ایی در این مسیر و در حالی که مدعی العموم به تماشا نشسته بود، طوری پیش رفتند که فرزندان این ملت و سربازان این نظام و کشور را به هر نام ناجوری که بیشتر لایق خودشان بود خواندند و هر چه خواستند نثارشان کردند و...
اما این حکایت تکراری تاریخ است، و تاریخ اسلام هم قبلا این را تجربه کرده است؛ امام حسن مجتبی (ع) را نیز مردمی از همین دست ابتدا ترور شخصیت کردند و بعد هم زمینه قتلش را فراهم نمودند و در مظلومیت کامل به شهادت رساندند و جسدش را هم تیرباران کردند و حتی اجازه نیافت که در خانه مادرش دفن شود؛ چرا، چون حرکت سیاسی او را نپسندیدند، حتی یارانش او را به هر نامی که خواستند صدا زدند، به حدی که آثار این ترور شخصیت را حتی قرن ها بعد در رفتار شیعیان امروز هم می توان دید، که برای برادرش حسین (ع) بیش دو ماه عزاداری می کنیم و برای او (ع) حتی یک روز هم به عزا نمی نشینیم، این در حالی است که سالروز شهادتش با رحلت جانگداز جدش (ص) همزمان است و ما قاعدتا باید در سه عزای محمد (ص)، حسن (ع) و البته از همه سنگین تر پایان وحی و ارتباط وحیانی با خداوند بسیار عزادار باشیم، ولی باز منبری ها و مداح ها را به زور باید مجبور کرد تا حداقل در این روز از کربلا بیرون آیند و سری هم به مدینه و دردهای سبط اکبر (ع) رسول الله (ص) بزنند و از آن هم بگویند، اما دریغ که از او گفتن در زبان شان نمی چرخد و برای گرم کردن روضه امام حسن (ع) هم ناچار به کربلا می روند، زیرا معرفتی به این امام و حرکتش نیست که بتوان مجلسش را گرم کرد؟!.
اما حکایت بدگویان امام حسن (ع) را نباید تنها در جبهه معاویه جستجو کرد که البته او در این زمینه ید طولانی داشت و بسیار هم متبحرانه برخورد کرد؛ اما تیغ کشنده تروریست هایی که او را ترور کردند را باید در بین یاران او و پدرش (ع) جستجو کرد، آنگاه که می شنوی فردی همچون "حُجربن عدی" این امام را "مُذِلُ المومنین" خطاب کرد، این در حالی است که "ابن عدی" از پرهیزگاران روزگار و یگانه های طرفدار خاندان پیامبر (ص) بود و حتی اُمُ المومنین عایشه (همسر پیامبر ص) وقتی می خواهد سند و دلیل بر محکومیت معاویه آورد، به کشتن حجربن عدی توسط معاویه استناد می کند که "ای معاویه تو کسی را کشتی که در هر شب هزار رکعت نماز می خواند".
امروز هم حکایت، حکایتِ تکرار تاریخ است و شماتت کنندگان روند صلح و صلح طلبی در اکثر تریبون های موجود از جمله نمازهای جمعه، صدا و سیما و... دست انداخته و شدیدا بر طرفداران و مجریان "گفتگو" می تازند و حتی مجریان یادواره شهدا و جانباختگان دفاع از این مرز و بوم، وقتی می خواهند یادواره ایی برای شهدا بگیرند، برایشان مهم نیست که سخنران مراسم خود یک روز در انقلاب و جنگ حضور نداشته باشد، مهم این است که سخنانی بگوید که یادواره را به متینگ سیاسی علیه حرکت سربازان عرصه گفتگو و دیپلماسی این کشور و حرکت نجات بخششان تبدیل کند و آنان را بکوبد و سیاست و راهبردش را منکوب و ترور شخصیت شان کند، تا شاید به زعم خود آرایی به صندوق رای نمایندگان همفکر خود جلب و سرازیر کنند، حتی اگر منافع ملی این کشور به باد فنا رود، حتی اگر در این مسیر همسنگر نخست وزیر اسراییل شوند و... و زحمتِ زحمتکشانی که این کشورِ به بن بست برده شده را می خواهند به مدار طبیعی باز گردانند، از بین برود و حتی اگر بر سر این زحمتکشان همان آید که بر سر امیرکبیر (ره)، مظلوم مدینه (ع) و... آمد.

این همان شرایطی که ما امروز عملا امام حسن (ع) را لایق یک روز عزا نمی دانیم، در حالی که امام شهیدمان حسین (ع)، خود در رکاب برادر شجاع و دلاورش حسن (ع) سال ها با افتخار فرمانبدار و مطیع بود، اما ما از حرکت حسن (ع) خوش نداریم و خود را بیشتر حسینی (ع) می خواهیم تا حسنی (ع).

نسل بعدِ شماتت کنندگان سیاست ورزی عاقلانه و واقع کرایانه پیامبر (ص) در جریان صلح حدیبیه، در زمان امام علی (ع) و همچنین امام حسن (ع) به شماتت این بزرگواران برخواستند و فتنه برپا کردند و بر آنان تاختند که خونتان مباح است؟!!، و امروز هم همینطور است و ظاهرا تاریخ قصد تکرار دارد این نوع انسان ها به جز شمشیر و مقابله جویی راهی دیگر در ذهن ندارند و راه های صلح آمیز را باعث اضمحلال خود و تفکر خود می بینند و مسیر گفتگو با غیر را باعث رخنه دشمن و نابودی خود ارزیابی می کنند؛ ولی کدام عاقلی است که بتوان بگوید همواره در مقابل غیر شمشیر از نیام برکشیده باید بود.

تو ای محمد!

پیامبر بیداری و آزادی و قدرت

در خانه تو حریقی دامن گستر در گرفته است 

و در سرزمین تو سیلی بنیان کن از غرب تاختن آورده است و خانواده تو دیری است که در بستر سیاه ذلت به خواب رفته است

برخیز و بر سرشان فریاد زن 

قُم فَانذر 

بیدارشان کن 

ای خداوند!

تو که همه فرشتگان را در پای آدم به سجده افکندی اینک نمی بینی که بنی آدم را در پای دیوان به خاکِ سجود افکنده اند (دکتر علی شریعتی - فلسفه نیایش)

شهادت مظلومانه امام حسن مجتبی (ع)، کریم خاندان رسول (ص) تسلیت باد 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۴ ساعت 11:52 شماره پست: 847  

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

ای کاش تمدید عمر بعضی در دست صالحان هر عصر خود بود و آنان می توانستند صالحی را از بین خود برای مدتی طولانی تر برای اهل زمین حفظ کنند و ای کاش عمر هر راهبری به میزان عدل و رضایتِ رعیتش بود، در آن صورت امروز ما بیست و هشتم صفر را به سوک اسطوره و عصاره اخلاق (ص) نمی نشستیم و در بودن ایشان (ص) و امام حسن مجتبی (ع) کرامت به اوج می رسید، و با بودن علی ابن موسی الرضا (ع) گفتگوی های علمی و منطقی با خُلق احسن بین مسلمانان که چه عرض کنم، گفتگوهای خالی از قساوت و کینه بین ادیان نیز در یک فضایی علمی و مناسب در جریان بود؛

و عیسی مسیح (ع) به نمایندگی از چند صد میلیون مسیحی جهان و برادرش محمد (ص) با خُلق نیکویش میزبان موسیِ (ع) سخن کننده با خداوند بود و این همه رنجِ جنگ و خون ریزی دیگر وجود نداشت و زرتشت بزرگ (ع) همه را به کردار، پندار و گفتار نیک فرا می خواندند و در این صورت امروز، دیروز و فردای بشریت واجد راهبرانی بود که آنان را به سوی خدای بزرگ و سعادت دنیا و آخرت می بردند؛ و سلیمان (ع)، داوود (ع) و نوح (ع) و... هر یک کمکیار بزرگان اهل صلح بودند تا تمام ظرفیت جهان در خدمت توسعه فن آوری ها و علم  قرار گیرد و بشر به اوج برسد و اقوام و ادیان در کنار هم و نه در مقابل یکدیگر به ساخت جهانی پر از صلح، علم و فضیلت و مملو از اخلاق محمدی (ص) مشغول بودند.

اما اینها تنها آرزویی بیش نیست و صالحانی همچون محمد (ص) تنها 63 سال می توانند زمین را از فیض خود برخوردار نمایند و با رحلت خود نسل ها را به عزای خود نشانده و در حسرت یک روز زندگی در تحت راهبری خود نشانده اند و امروز عده زیادی از مدعیان جانشینی آنان اغلب به کشتار دیگران مشغولند و دیگران را فقط به خاطر نبودن در دین، مرام و قوم و قبیله خود می کشند.

اما نا امید نباید بود چرا که "انسان" مسلح به تصمیم است و هرگاه که اراده کند می تواند در وضع خود تغییر دهد و از سوی دیگر خداوند تضمین داده است که زمین همواره از وجود صالحان خالی نباشد، امید است که سکانداری (عج) از این دست ظهور کند و با کمک صالحان باعث "حول حالنا الی احسن الحال" شود.  

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۴ ساعت 14:15 شماره پست: 846 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

خدایا چه می شد که طول عمر رهبران مسلط بر مردم، در هر عصری در دست همان هایی بود که تحت سلطه اشان قرار دارند، و رضایت و نارضایتی همان مردم تعیین کننده عمر این عناصری می بود که عمدتا هم ظالمند، آنوقت کدام سلطان جوری می توانست به خود اجازه دهد که بر گرده بندگانت سوار شود و فارغ از هرگونه پاسخگویی، بی مهابا بتازد و سنگینی وجود زالوصفتش را بر تن های رنجور مردم به طور خیره کننده ایی برای سال ها در بیشرمی تمام استمرار دهد و چشم در چشم کسانی که از ظلمش به ستوه آمده اند در صدر بنشیند و از آن بالا مدام حرف های بی مورد بزند و دستورات ناروا صادر نماید.

در آن صورت محمد (ص) و یا همان معجزه حُسنِ خُلق، امروز غرق در عمر با برکت و طولانی بود که از رضایت مردم تحت رهبریش ناشی می شد و مسلمانان که بعد از او دچار رهبران ظالم شده اند، مجبور نبودند نسل اندر نسل گرفتار حُکامی شوند که در ظلم و جور روی چنگیز، هیتلر و... جنایتکار را سفید کردند، و اسلام و مسلمانی را به باد فنا دادند و در عزای رحلت این انسان به تمام معنا انسان، نسل ها به سوک بنشینند و عزادار فقدانش شوند و از نبودش در هر عصری میلیون میلیون به تو شکایت آورند.
الهم نشکو فقد نبینا (خدایا به تو شکایت می آورم از فقدان پیام آورت)
رحلت جانگداز رسول رحمت (ص) بر همه رحمت جویان جهان تسلیت باد.

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر ۱۳۹۴ ساعت 18:12 شماره پست: 845

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نوجوانی می گفت "پنجاه و سه روز عزاداری و حسین حسین کردن؛ خسته شدیم؟!! اربعین که گذشت حداقل کمی از پیامبر اکرم (ص) بگویند، کمی از امام حسن مجتبی (ع) بگویند، کمی هم از امام رضا (ع) بگویند." ولی تجربه من نشان می دهد که حتی روز 28 صفر روز شهادت اولین نوه پیامبر و دومین امام شیعه و نیز رحلت آخرین پیام آور آسمانی (ص) نیز وقتی صاحبان منبر و تریبون می خواهند از مصائب ایشان بگویند باز مصیبت عاشورا و حسین (ع) را چاشنی کار خود می کنند و از حسین (ع) و عاشورا می خوانند؛ و این شرایط و رویه به نظر منطقی به نظر نمی آید. 

یادم هست امام خمینی (ره) حداقل فضای رسانه ایی کشور را کنترل می کرد و پخش عزاداری ها در این رسانه را فقط به عاشورا و تاسوعا محدود کرده بود و صدا و سیما را در خارج از این زمان از زیاده روی در این خصوص و تبدیل تلویزیون و رادیو به محل عزاداری حسینه ایی منع کرده بودند ولی اکنون این امر به هیچ وجه رعایت نمی شود و شرایط به وضعی در آمده است که حتی نوجوانان مسجدی و معتقد هم از این وضع به سخن آمده اند چه برسد به مردم عادی. به نظر می رسد این خود اثر عکس داشته و ضد تبلیغ برای شیعه و نهضت حسینی باشد. زیاده روی حتی در عبادت هم توصیه نمی شود، چه برسد به عزاداری، که برخی را می بینی که از هر مجلس گریه و غم گریزانند، حتی اگر عزای آل لله (ع) باشد.

 

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۴ ساعت 6:58 شماره پست: 844 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

تعداد قابل توجهی از احکام و اعمالی که در بین ما مسلمانان ساری و جاری است "امضایی" اند، بدین معنی که قبلا هم از سوی اعراب شبه جزیره و یا اقوام مغلوب مورد توجه بوده و رعایت می گردیده است و اسلام هم که آمد آن را تایید و با اصلاحاتی در زمره کارهایی قرار داد که یک مومن باید انجام دهد. حج یک نمونه آن است که ابراهیمی (ع) است و نسل به نسل ادامه یافته و اکنون یکی از فروع دین ماست، و یا ماه های حرام و احکام مربوط به آن، که حرمتش در زمان جاهلیت هم رعایت می شده و این حرمت و احکامش به دوران اسلامی هم تسری داده شده و رعایت احکام آن هم اکنون در اسلام هم واجب است، مثل دیه قتل در ماه حرام که یک و نیم برابر است و در پرداخت های کنونی ما رایج و دایر می باشد و... 

شیوه بزرگداشت مناسبت های مذهبی را هم شاید از همین تیره بتوان در نظر گرفت؛ مدت هاست که این سوال گوشه ایی از ذهنم را اشغال کرده بود که چرا از شب قبل از شروع هر مناسبتی تا غروب روز مذکور باید به بزرگداشت آن روز پرداخت و این اعمال از صبح آن روز خاص شروع و پایانش همان روز نیست؟! و مثلا کتاب مفاتیح برای شب اعیاد، تولدها، وفات ها و... "اعمال" تعیین و دستور به انجام آن می دهد و...؛

تا این که کتاب "عبادت در ادیان ابراهیمی یهودیت، مسیحیت و اسلام" به قلم آقای دکتر عباس اشرفی به دستم رسید و متوجه شدم که در این مورد در دین یهود هم به همین شیوه عمل می شود، لذا این که گفته می شود بین یهود و اسلام از لحاظ برخی احکام، اعمال و سنت بسیار نزدیکی وجود دارد، پر هم بیراه نیست.
اقلا در این مورد آنها هم مثل ما مسلمانان بزرگداشت مناسبت های دینی خود را از شب قبل از آن آغاز و تا غروب آن روز ادامه می دهند، نگاه کنید به این حکم شرعی یهود به نقل از کتاب مذکور که : "مهمترین وظیفه در تقویم دینی یهود، انجام مراسم دینی سبّت (روز شنبه) از غروب جمعه تا غروب روز شنبه است (جهان مذهبی، ج2، ص 630 و 631)" و یا "در روز هفتم که سبّت خداوند است هیچ کس کار نکند (به نقل از کتاب خروج 8-11 : 120)" این در حالی است که خداوند مشابه همین فرمان را در سوره جمعه هم به مومنین می دهد و آنها را به تعطیل کردن کارها در روز جمعه و عبادت فرا می خواند.

 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۴ ساعت 23:51 شماره پست: 843 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 ایستاده ام و هاج و واج به اطراف می نگرم، تا شاید صدایی، چهره ایی و یا حتی نشانه ایی آشنا یافته، بدان رجوع کنم و دل ببندم، دریغ که هزاران چهره و نشانه می بینم، اما چشمم به هیچ کدامشان گرمی نمی کند (آشنا نیستند). گاه در این میان چهره ایی، صدایی و یا نشانه ایی مرا جلب می کند، شتابان و خوشحال از پی اش می دَوم، ولی نزدیک که می شوم باز همان ناآشنایی ها و بیگانگی هاست ... آسمان و زمین دست به دست هم داده اند، تا مرا به سوی "خودم" بازگشتم دهند، که این تویی که باید خود باشی، گمشده ات را در درونت بِجوی، که دیگران نیز چون تو سرگردان دیگرانند. تیکه پاره هایی از گمشده ات را این طرف و آن سوی می توانی یافت، اما کاملش را باید نزد خود یابی، و یا می توانی و باید آن را بسازی، اگر هنر ساخت و پرداخت داشته باشی.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر ۱۳۹۴ ساعت 20:0 شماره پست: 841

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

سال هاست که مشغول ارزیابی موقعیت خود در این جهانم، ولی هرچه نگاه می کنم و تعمیق می شوم، با بی نهایت ها مواجه می شوم که شناختش را با هزار مشکل مواجه می کند؛ می گویند خود را بشناس، تا جهان و خدایت را بشناسی، ولی تا می خواهم خود را بشانسم، می بینم که این نیز معظلی است بزرگ؛ چگونه خود را بشناسم در حالی که حتی خداوند هم حاضر نیست درباره قسمت عمده وجودم که "روح" است، توضیحی دهد و در پاسخ می گوید "قل الروح من امر ربی"، حال من مانده ام و هزار سرگردانی، هزار دام، هزار راه، هزار گزینه، هزار سوال بی جواب و... و این که باید گلیم از باتلاقی کشید که مغازه ها بسیار گسترده اند و هر کس مطاعی برای فروش ارایه می کند که در ازای آن عمر و فکر تو را طلب می کنند تا راهی نشان دهند که معلوم نیست به کجا ختم خواهد شد و سود چه گروهی را تامین خواهند کرد.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر ۱۳۹۴ ساعت 20:6 شماره پست: 840  

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

گور پدرِ وارث؟!!

یکی می گفت:

"... گور پدر وارث!، باید آنچه از مال و ثروت در طول عمر خود جمع کرده ایم، همه را خرج کرده و هیچ برای اولاد باقی نگذاشت، که بعد از مرگ بشمارند و بخورند و بد و بیراه نثارت کنند، مگر پدران برای ما چه بجای گذاشتند که ما برای این بچه های نمک نشناس بگذاریم."
کمی دقت در این گفته نشان می دهد که برخی از پدران و مادران امروزی بعضا از آنچه در دامان خود و جامعه اشان تربیت شده اند، راضی نیستد، و بُعد دیگر گلایه ایی است به نسل قبل که رفاه و مال درخور انتظاری را برای بچه ها (پدران امروزی) تامین نکردند؛ اما گذشته از نارضایتی از فرزندان، آیا واقعا پدران ما باید ارثی هم به میراث می گذاشتند؟!! در حالی که مهمترین دغدغه یک پدر و مادر در آن زمان تنها تامین خوراک و پوشاک و نیازهای اولیه بود و اگر پدری در این امر به خوبی موفق می شد، خود شاهکار کرده بود.
آنها برای تامین زندگی خود از جان مایه می گذاشتند و هرچه در توان داشتند برای تامین معاش و... فرزندان خود خرج کردند، این بی انصافی است، که چنین انسان هایی را متهم به این کرد که " برای ما چه بجای گذاشتند" حال آنکه آنان در روزگار سختی مسولیت تامین معاش نسل خود را به عهده گرفتند.

 

+ نوشته شده در شنبه سی ام آبان ۱۳۹۴ ساعت 20:58 شماره پست: 839  

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

"مگه آخوندِ خوب هم وجود دارد؟!!" 

بله این سخنی است که شاید شما هم گاه به شوخی و یا جدی از کسانی در اطرافتان شنیده باشید، سخنی غیر منطقی (زیرا هیچ قشر خالص و به تمام بد وجود ندارد)، ولی این حقیقتی است که برخی به این مرحله از تفکر رسیده اند، و ارزشمندترین ها در زندگی انسانی، یعنی خداپرستی، عبادت، اعتقاد به نبوت، و.... را به کناری نهاده اند.
حال آن که ممکن است این جمله را هر ضربه خورده، از هر قشری، در واکنش به ضربه ایی که از آنان خورده، اظهار دارد؛ مثلا بگویند "مگه بنگاه دار خوب هم وجود دارد؟!!" و... اما باید اعتراف کرد که اظهار چنین جمله ایی در مورد قشر اهل علم (آنهم علوم انسانی - الهی) تعجب برانگیز است، ولی متاسفانه برخی به این مرحله رسیده اند و این جمله گفته می شود.
به نظر میرسد شاید از مهمترین عوامل گفتن چنین جمله ایی از سوی عده ایی از مردم، نیافتن فردی مطابق ایدال های خود در بین آنان است، ولی آیا واقعا بین جمع کثیر مشغول به این گونه علوم، فرد ایدالی برای این گونه مردم یافت نمی شود؟!
این غیر ممکن است! زیرا انسان های پاک، آزادمنش، مومن و... در این قشر زیادند و این شرایط شاید به این دلیل است که آقایانی از این قشر که اکنون در دسترس مردمند با ایدال های مورد انتظار مردم فاصله دارند، و این هم شاید نتیجه تقسیم منبر و محراب ها توسط یک کانال و فیلتر خاص است و افراد حاضر در این مناصب یکدستند که اگر تنوع بود بعضی به این نتیجه ی غیرمنطقی نمی رسیدند و گونه های دیگری را هم می دیدند.

اهالی مذهب ویترین دین هستند و به نظر می رسد که ویترین دینِ مان را بدجوری چیده اند و در بین همهمه افراد چیده شده در دیدرس مردم، صدا و تصویری متفاوت از سوی برخی به طور موثر شنیده و یا دیده نمی شود که برخی حتی یک فرد درست را در بین خیل عظیم آنان نمی بینند؛ که اگر متنوع بودند اینچنین کلی نتیجه گیری نمی کردند.

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۴ ساعت 16:14 شماره پست: 837  

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در جنگ امریکا/اسراییل با ایران، و...
آقای پروفسور! این قدر رو بازی نکن! ✍ مجید مرادی مسعود درخشان استاد دانشگاه امام صادق و مشاور سعید...
یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...