مصطفوی
عید قربان یادگار اقدام ابراهیم خلیل الله (ع) است که تمام آنچه از همه بیشتر دوستش می داشت را به قربان گاه برد تا تعبد و تسلیم را به اوج خود رساند. در این روز شیطان با خاری تمام نا امید و شکست خورده خود را یافت و قهرمان توحید در برابر خداوند سرافرازانه و پیروز مند ایستاد. و محمد (ص) که بعد از قرن ها وارث جدش ابراهیم شد این اقدام که به بزرگی تاریخ سرافرازی بشر بود را از غبار تاریخ گذشته زدود تا قسمتی مهمی از حج ابراهیمی باشد و سرمشق و درسی برای انسان تا ابد. و بشر آن را به عنوان روز اوج گیری و سرافرازی خود جشن گیرد که ابراهیم (ع) در این اخلاص و تسلیم تمام بشر را نمایندگی کرد و خداوند را با اوج گرفتنش در آسمان بلند تعبد و تسلیم در برابر فرشتگانش که به آفرینش آدم تذکرش می دادند سرفراز کرد.
پیامک های دریافتی به این مناسبت :
سربلندی ابراهیم آرامش اسماعیل امیدواری هاجر عطر عرفه و برکت عید قربان را برای شما آرزومندم. امید وارم فردا غم هایتان قربانی شادی های تان گرد.
زلال آفتاب نگاه خداوند بر سر سجاده یی که به وسعت هستی گسترده است قنوت عشق را عاشقانه به زمزمه می نشنیم روز عرفه و عید قربان بر شما مبارک باد.
این روزها چه روزهای با عظمتی است موسی به طور می رود فاطمه به خانه علی می رود ابراهیم و اسماعیل به قربانگاه می روند محمد با علی به غدیر و حسین با تمام هستیش به کربلا. در روز عرفه التماس دعا.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ ساعت 17:32 شماره پست: 334
بابای عزیزم جایت خالی است؛ ولی این روزها که به محرم نزدیک می شویم جایت خیلی بیشتر خالی است. زیرا آمدن محرم قرار از تو می ربود. طوقی که دوست بر گردنت افکنده بود، سنگینی اش شانه هایت را خم می کرد، تا به انجامش رسانی و به پایانش بری. برپایی خیمه عزای حسین (ع) و یارانش؛ سفره اندازی بودی که برای فرزندان رسول اکرم (ص) سنگ تمام می گذاشتی و سعی تمام داشتی که بهترین ها را به نیت رضایت خداوند و رسولش (ص) برای عزاداران خون خدا (ع) فراهم کنی و این بی قراری تا پایان 28 صفر که به تجلیل از سبط اکبر خاندان نبوت حضرت حسن مجتبی (ع) و رسول رحمت (ص)، هر ساله برنامه داشتی؛ ادامه داشت و تنها پایان ماه صفر بود که قرار را به روح دقیق و حساست بر می گرداند و البته خستگی از رنج انجام تعهد یک طرفه را در چهره ات که از این همه فشاری که در اثر تعهد به کارت داشتی می توانستیم به سادگی ببینیم و ممزوجی از خستگی چهره و سرور از انجام مسولیت به ارث رسیده اجدادیت، چهره تو را در این زمان دیدنی تر می کرد.
ارزش انسان ها به مفید بودن شان به حال خود و دیگران است و تو سراسر عمرت سعی در مفید بودن داشتی؛ سفره اندازی بودی که از شهد شیرین ترت بود که بر سفره ات بنشینند و بخورند از آنچه در توانت بود که عرضه داری؛ ولی در عین حال از سفره ها گریزان بودی (حتی از سفره ی نزدیکترین هایت). اگرچه یتیمی باعث شد که حتی از چهره ی پدر بزرگوارت تصویری هم در ذهن نداشته باشی؛ ولی آیین سفره داری را به خوبی فرا گرفته بودی و بر سفره یی که می نشستی آیین آن را به خوبی سعی در انجامش داشتی؛ این که تا آخرین لحظاتی که دیگران به خوردن مشغولند، خود را مشغول دار تا فردی به خجالت از پایان کار تو، از خوردن بر سفره ات دست بر ندارد. این که با بسم الله آغاز کن و بر لقمه دیگران نظاره گر مباش و این که محبت را به اوج داشته باشد تا رغبت دیگران بر خوردن بر سفره ات افزون گردد و این که حرمت سفره را به نهایت داشته باش و این که بزرگتر باید بنشیند و لذت ببرد که کوچکترها چگونه بدون هیچ ملاحظه یی می خورند و از او در خوردن بهترین های سفره سبقت می گیرند و این که خوردن خارج از سفره اهل خانه و به تنهایی هرگز لذتی ندارد و تنها مرد خانه را سزاوار است که هر چیز را تنها بر سفره خانه و با اهل خانه بخورد و بیاشامد...
نمی دانم عشق تو به فرزندان رسول خدا (ع) در هنگام ورودت به دنیای باقی برایت چه داشت و در این معامله چه مابه ازایی دریافت داشتی آیا آنها هم همین قدر که تو به آنان عنایت داشتی، به تو توجه کردند؟ از آن دیار که ما را به جز همان پیامی که در قالب خواب حبیب آقا برای ما فرستادید خبری نسیت ولی از کرامت این خاندان (ع) بسیار گفته اند و مطمئنم که آنان همچون ما این دنیاییان نیستند که احسان را با احسان جواب ندهند، که آنها حتی جسارت را هم با عنایت و احسان پاسخ می گفتند و البته با توجه به کرم شان (ع) حتما صد چندان هم خواهد بود. آری بابای عزیز این روزها جای تو و مادر عزیزم خالی است که تب و تاب تان را که خود را برای روز اول محرم آماده می سازید ببنیم، که باید در این روز عزاداران حسین فاطمه (ع) را پذیرایی کنیم، ولی امسال در آن روز، چهل روز سخت بر فراق تو بر ما گذشته است و جای خالی ات را بر صندلی مشایعت عزاداران حسینی (ع) همه حس خواهند کرد که کوچک و بزرگ نمی شناختی و به پای همه اشان می ایستادی و خوشامدشان می گفتی؛ بسیار این جمله را شنیدم که دیگران نیز گفتند فکر نکنید او تنها پدر شما بود، حضورش در محله ما و دیدنش با همان حال نداشته اش غنیمتی بود و ما جای خالی پدرانمان را کمتر حس می کردیم و تو بر تمامی یتیمان پیر و جوان محله و فامیل پدری مهربان بودی و احوال پرس. مهر و محبت تو را بسیاری با دل خود حس کرده بودند و بر فقدانت افسوس بسیار داشتند.
اکنون تو در آن دنیا تنها نیستی و با کسانی همنشینی که بیشتر از ما دوستت داشتند و بزرگت می داشتند و به خدمتت کوشاتر از ما بودند؛ اما امان از دل تنهای ما که ماندیم تا کاملا یتیم شویم. بودن تو بعد از مادر که ستون خانه ما و فامیل بود؛ مرحمی بر زخم دل مان بود ولی با رفتن تو این مرحم نیز از زخم ما برداشته شد تا به هر حرکت و هر حادثه یی زخم ما سر باز کند و دیده مان از درد گریان شود. امروز شاید تو بر سفره اهلت در کنار فرزندان برومندت و همسر و اجدادت به سعادت و آرامش رسیده باشی ولی ما در دنیایی از ظلم که تو هم رنج آن را به خوبی چشیده ایی، ماندیم تا در برابر هر نسیمی تن نحیف و تنهای مان بلرزد و دیگر پدر یا مادری نداشته باشیم که از ظلم خلق خدا به آنها پناه ببریم و تقاضای دعایی برای دفع شری کنیم.
اما من فکر می کنم با عنایتی که خداوند متعال در قرآن کریم به شما پدران و مادران دارد، حتی خاک پاک گورهای تان هم شفابخش و آرام دهنده ما خواهد بود. همانگونه که گذاشتنت در سینه این خاک مهربان مرحمی بود بر زخم از دست دادنت و انگار سپردنت به آن دل مان را آرام تر کرد و اگرچه از دیده ی مان با این عمل دور شدی اما اسراری در این خاک است که با سپردن ابدان پاک عزیزان مان به او، آرامشی چند دل انسان را فرا می گیرد و انگار وظیفه ای بوده که به انجام رسیده و یا امانتی بوده که به صاحبش باز گردانده شده و... نمی دانم چرا ولی پایان این کار آرامش بخش است هر چند لحظات وداع دردناک است ولی وداع که با به خاک سپردن عزیزی به پایان می رسد انگار کمی از آلام دل عزاداران کم می شود. خدا کند که این منزل جدید آرامگاهی واقعی برای شما و همه پدر و مادرهای دنیا باشد که تعهدتان را با جان و دل به انجام می رساندید و خصوصا شما هرگز نشد که از تعهدت شانه خالی کنی. به مسولیت خود تا آنجا که آگاه بودی به غایت عمل کردی. تو انسانی مولد بودی که انسان های زیادی از تو سود جستند و کوله بارت مملو از متاع هایی بود که به عرق جبین به انسان های دیگر عرضه می داشتید از خدمات گرفته تا چیزهای زیادی که در مدت عمر با برکتت تولید کردی. خدایت رحمت کند و در جوار صالحین ماوایت دهد انشاالله. شفیغ ما هم باش که نزد خداوند آبروی زیادی داری. دعایت را از ما دریغ نکن که در حق ما مستجاب است انشاالله.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ ساعت 16:13 شماره پست: 333
این دنیا را شاید طلوع و غروب هایش، دنیا کرده باشد و به دلیل همین ناپایداری، فانیش می خوانند؛ برای تک تک انسان ها هم طلوع و غروبی مقدر شده است و بالاخره لحظه غروب عظیمی که برای زندگی ما هم تقدیر شده بود، فرا رسید. دوشنبه بود که مجاورین قبله ما در شاهرود ذوق زده خبر از بهبودی قبله گاه مان دادند؛ زیرا بیش از بیست روزی بود که در بستر بیماری خفته و گرفتار دارو و درمان و بیمارستان شده بود، آنان حامل خبری بودند که به طرز باور نکردنی تن خسته و رنجور از سرم و سوزن و رگ های سوراخ سوراخ شده اش، از خود بهبودی نشان می دهد. حامل خبر و ما بسیار از این وضعیت خوشحال بودیم، که ناگهان به واسطه بیست دقیقه بعد از این خبر، خبر جان سوزی پیش از غروب آفتاب جایگزین آن بشارت شد، و افتاد آنچه که از آن ترس داشتیم و این چنین آفتاب ما دست در دست کسانی که روزگاری نسبتا بلند خدمتش کردند و زحمتش کشیدند، ابتدا بهبود یافت و سپس جان به جان آفرین تسلیم کرد؛ بهبود یافت تا دستان شان را به سختی بفشارد و به این ترتیب خدا حافظی آخر را به انجام رساند، و شاید با همین کار از آنان تقدیر آخرین را به رسم لطف و وفا به عمل آورد و دیده از این جهان فرو بندد.
این روزها یاد آور دورانی است که عزت و شرف ما در گرو آن بود. وقتی خشونت ها و بی رحمی هایی که سال هاست در عراق بر سر این مردم مظلوم می آید را می بینیم؛ و وقتی متوجه می شویم که بخشی از آن توسط بعثی ها به اجرا در می آید؛ باید به این نکته متوجه باشیم که رزمندگان ما در جنگ با چه جماعتی مواجه بودند که توحش و خشونت در نهاد اعمال آنان کاملا نهادینه شده است. بعثی هایی که با ملت خود این چنین می کنند در صورت موفقیت در جنگ باید تصور کرد که با ملت ما چه می کردند؛ خدا را شکر که در آغاز انقلاب، امام خمینی (ره) ارتش را منحل نکرد و آنان تا سال ها جلوی این هجوم را سد کردند و بعد ها نیروهای مردمی در قالب نیروهای بسیج، نیروهای متوقف شده در مقابل ارتش انقلاب دیده کشورمان را به عقب راندند. در این جا باید به روح قهرمانان ملی و اسلامی این کشور که از سال 1359 تا سال های بعد در کسوت نظامیان ارتش و ژاندارمری جلوی این هجوم وحشیانه ایستادند و به مردم دیگر نقاط کشور فرصت دادند که به خود بیایند و گروه گروه به جبهه ها اعزام شوند، دورود فرستاد که اگر آمادگی آنان و فداکاری شان نبود سپاه مجهز به کینه و آهن صدام هیچ گونه ابایی برای کشتار و جنایت در اهواز و آبادان و دیگر شهرها خوزستان نداشتند و همان کشتار و جنایاتی که در هویزه و خرمشهر با فرزندان و ناموس این آب و خاک کردند را با دیگر مردم ایران تکرار می نمودند. دورود خداوند بر مردان این آب و خاک از بسیجی، ارتشی، سپاهی و... که نگذاشتند بار دیگر خاک این کشور تجزیه شود و باز پاره یی از تن ایران توسط منفورترین انسان ها جدا گردد. خدا را شاکریم که در نهایت نیز به برکت مظلومیت ایرانیان در این نبرد نابرابر، این سیاه دلان به دست اربابان شان تنبیه شدند و خداوند نگذاشت که مردم ایران صدام را با همه جنایتاتش در کنار خود و در همسایگی اش ببیند و زجر بکشد و او را به دست کسانی که به این راه خوانده بودندش، تنبیه کرد تا در آخر عمر خود خواری و شکست را چند جانبه حس کند. مردان مرد این صحنه امروز و در همه تاریخ باید به خود ببالند که نگذاشتند همچون گذشته که یک بار بحرین و یک بار هرات و یک بار تمام قفقاز را از دست دادیم این بار خوزستان عزیز را نیز از دست بدهیم. خداوند تنها مرجعی است که می تواند اجر این همه ایثار و فداکاری را بدهد وگرنه دولت ها در جبران این لطف ناتوانند. این روزها یاد واره آن دوران مقدس است که برای یکی دو سال ارتش قهرمانی کرد و جلوی ماشین جنگی صدام را سد کرد و بعد مردم به او پیوستند و بساط متجاوزین را از این آب و خاک برچیدند. روح امام خمینی (ره) و تمام کسانی که در این راه او را در هشت سال دفاع مقدس همراهی کردند شاد و قرین لطف الهی باد. ننگ ابدی بر کسانی باد که در دوران دفاع مقدس مردم ایران در کنار دشمن این کشور قرار گرفتند و او را در جنایات بیشتر یاری رساندند و خیانت و پستی را به اوج و کسانی که با سکوت و بی تحرکی امام (ره) و رزمندگان را در این نبرد سخت تنها گذاشتند. دورود خداوند بر دستان پاک و بازوان توانمند رزمندگان هشت سال دفاع مقدس که قهرمانی آنان عزت هر ایرانی با هر مسلک و دین و مرامی را تا ابد به ارمغان آورد. دورود خداوند بر مردم ایران که در این دوره به حق پاسدار خاک کشور خود شدند و نگذاشتند تاریخ مکرر درد آلود تجزیه ایران دوباره تکرار شود و پوزه دشمنان این آب و خاک را به زمین مالیدند و صفحه یی روشن در تاریخ برای خود نگاشتند.
اما در کنار حقیقت شادی آفرین قطع شدن دست تجاوز صدامیان به خاک کشورمان این حقیقت تلخ نیز وجود دارد که هنوز چشمان ناپاک این حرامیان در خلیج همیشه فارس به آب و خاک ما دوخته شده است که باید مواظب آنان در کنار خود باشیم که اگر حرکتی انجام دادند این چشم های حرام و ناپاک را نیز کور کرده تا دیگر ایران و ایرانی شاهد خفت تجزیه و جدایی قطعه یی از خاک خود از مام میهن نباشد. انشالله
همزمانی یادروز این پیروزی و شروع ماه مهر بر تمام مردم ایران و مهرآفرینان عرصه علم و تحصیل و تفکر مبارک باد. دست نامحرمان بدخواهان از این انقلاب و مردم و کشور کوتاه. عمر با عزت و با برکت قرین جان این مردم که به گفته امام خمینی (ره) از ملت زمان رسول الله (ص) هم بهترند.
پیام های کوتاه دریافتی در این مناسبت :
"سلام بر آنانی که از نفس افتادند تا ما از نفس نیفتیم. قامت راست کردند تا ما قامت خم نکنیم. به خاک افتادند تا ما به خاک نیفتیم. سلام به آنهایی که رفتند تا بمانند و نماندند تا بروند... یاد همه رفقای زیر خاک خوابیده و دوستان بر سر پیمان مانده مثل کوه به خیر"
"سلام بر مردان امروز که در نوجوانی برای جانماندن از دنیای مردان در زمان نواختن شیپور جنگ در تاریخ تولد خود دست بردند و اکنون در آینه تارهای سفید موی شان را می شمارند."
+ نوشته شده در دوشنبه یکم مهر ۱۳۹۲ ساعت 8:32 شماره پست: 325
شاید بارها شنیده باشیم که افرادی از قشر مذهبییون در هر مذهب هستند که معتقدند حتی به زور هم که شده باید انسان ها را هدایت کرد و به بهشت رهنمون شان کرد؛ این اعتقاد کسانی است که احساس تکلیف نموده و کاسه از آش داغ تر شده و از خداوند هم در هدایت بشر پیش افتاده اند و به زعم خود هرچه از دست شان بر می آید می کنند تا افراد بشر را در راهی که خود صراط مستقیمش می پندارند، پیش برند (در مثبت ترین حالت برای خداوند در این مسیر حرکت می کنند). آنان فرزندان آدم را صغیر العقل تصور نموده و خود را کامل العقل دانسته و در نتیجه وظیفه خود می دانند که دیگران را به زعم خود دست گیری کنند و اگر دست ندادند به زور کشان کشان به سوی هدایت بکشندشان. اینان فراموش کرده اند که اگر بنا به هدایت زوری بود که خداوند از آنان بر این امر اولی تر و قادر تر و مستحق تر بودند.
حضرت نوح (ع) که از پیام آوران شاخص خداوند بر زمین است باید این عمل را حداقل در حق فرزند خود به انجام می رساند حال آن که این پیامبر بزرگ الهی هرگز به چنین عملی در حق فرزندش، که حق پدری برگردنش هم داشت، انجام نداد و نوح علیه السلام فرزند خود را بین هدایت و سقوط اختیار داد تا خود انتخاب نماید که چه برای خود و آینده اش رقم زند. پیامبر ما حضرت محمد (ص) نیز این احساس تکلیف را در خصوص خویشاوندانش نداشت و برخی از عموها و عموزاده های و... ایشان راه خود در جناح مقابل ایشان (ص) یافتند و آن کردند که خود صلاح می دانستند و در مخالفت با محمد امین (ص) گوی سبقت را از دیگران ربودند و سمبلی در این قضیه برای مثال شدند و...
حال مومنین عصر ما که به این سیره و رشند نمی دانم چه کسی را الگوی خود قرار داده و بر چه مبنایی به خود چنین اجازه یی می دهند. خداوند تعالی نیز که هم در توانایی در هدایت بشر بی مثال است و هم خواستش بر هدایت بشر خالصانه تر از هر فردی است و بیشتر از هر فرد دیگری است انسان را به خود رها کرده که انتخاب کند و اهل هر شق از تفکر و عمل که می خواهد باشد. او تنها در انتظار روز حساب است تا دلیل ها را (با این که می داند) بپرسد و شاید هم بر شقاوت ها و انحراف ها هم با دلایلی که از سوی بندگان آورده می شود راضی شود؟!!! و آن را بر آنان ببخشد.
خداوند انسان را به گونه یی دیگر آفرید و به او آزادی داد، این همان چیزی است که برای انسان مسولیت آور است و اگر سوالی، بهشتی و جهنمی وجود دارد بر اساس همین آزاد بودن انسان است که معنی می یابد و اگر انسان ها آزاد و قادر به انتخاب نباشند، منطقی نیست که عتاب و خطابی باشد که انسان غیر مختار را سوال از چرایی بی معنی است. اگر آزادی را از انسان ها بگیریم دیگر انسانیت انسان بی محتوا و بی معنی خواهد شد و انسان فاقد آزادی انسان نیست و در این صورت او را باید موجودی دیگر به غیر از انسان در نظر گرفت.
اینجاست که افراد مخل آزادی انسان در برابر خواست خداوند می ایستند و به زعم خود طاعت خدا را به جا می آورند؟!! ؛ ولی این عین نافرمانی از خداوند و امر و خواست اوست. چیزی که خداوند بر بندگانش حلال کرده را بر آنان حرام کرده و مدعی اطاعت و نمایندگی خداوند را کردن، خطایی به نظر نابخشودنی باشد. این حرکت بر خلاف خواست خداوند و هم برای مستبد و هم برای جامعه و هم برای انسانیت مضر و خسارت بار خواهد بود. مستبدین و افرادی که آزادی را از انسان ها سلب می کنند هرگز نباید خود را به خداوند و فرمان او متصل بدانند که بدیهی ترین داده های خداوند را از بندگانش سلب می کنند. آنان انسان ها به اسارت می گیرند و به نام خدا ! حکم خداوند را نقص می کنند. خداوند به انسان عقل را عطا فرمود که رسول باطن باشد و پیامبران خود را یک یک فرستاد که رسول ظاهر باشند تا انسان راه را از چاه بیابد و خود انتخاب کند و حال فردی بیاید که بگوید تمام داده های خداوندی در این زمینه بیهوده بوده است و شما حق انتخاب نداری و منکر تمام این ابزارها و کارکردهای آن شده و حق انتخاب را از بشر بگیرد، این ظلمی بزرگ در حق انسان، انسانیت، خداوند و آفریده هایش خواهد بود.
"اصلآ به زور هم نمی شود کسی را وارد…(بهشت کرد)!"
سخنرانی پرویز پرستویی در فیلم مارمولک در جمع زندانیان
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور ۱۳۹۲ ساعت 14:29 شماره پست: 324
نبرد مقدس و یا جهاد در راه خدا، عناوین پاک ترین و اساسی ترین پاسخ یک مومن است، به یک نیاز جامعه (بشری و یا جامعه اسلامی و یا جامعه مسیحی و یا جامعه یهودی و...)؛ مومنین در زمانه ضرورت جهاد، هم احساس تکلیفی از درون آنان را به حرکتی موثر می خواند و هم خداوند چنین وظیفه یی بر دوش هر مومنی در شرایط خاص نهاده است؛ و این دو محرک باعث می شود که او تمام داشته اش، یعنی زندگیش را در کف دست گرفته و قدم در راهی نهد که شاید مرگ پایانش باشد. در این عمل کاملا دینی، منفورترین پدیده حیات، یعنی مرگ، در نزدیکترین حالت به انسان است؛ که هستی او را در منتهی درجه اش تهدید می کند، ولی باز این باعث نمی شود که مومن دست از عمل بردارد و... جهاد در فرهنگ مومنان یکی از زیباترین، کامل ترین، اثر بخش ترین، پر ارج ترین، بالاترین، اولی ترین، ضروری ترین، عالی ترین و... تجارت است که باعث می شود او جانش را در برابر رضای خداوند و آسایش خلق خداوند به بازاری ببرد که شهادت نیز در انتهی همین راه انتظارش را می کشد و البته این آرزوی هر مومنی است، که این عرصه امتحان را با شهادت ترک کند. این حقیقتی است انکار ناپذیر در بین پدیده های این جهانی. ولی ؟!!! آمااا ؟!!!
مومنین اگر چه سال ها جهد و تلاش دارند و تقوا پیشه می کنند تا به مقام مجاهد رسیده و در جایگاه جهاد قرار گیرند، لیکن تاریخ مومنینی را به خود دیده است که ضرباتی کاملا متفاوت در این جهاد نواخته اند. در بین ما شیعیان دو ضربه تاریخ ساز و مهم است که از همه ضربات در تاریخ جهاد شناخته شده تر است و البته هر دو در "محراب" نواخته شد؛ یکی ضربه یی بود که در محراب (محل حرب و جنگ) خندق وقتی که سپاه هزار نفره مسلیمن در برابر سپاه متجاوز ده هزار نفره مشرکین مکه صف کشیده بودند و به تدبیر سلمان فارسی (محمدی ص) به دور خود خندقی کشیده تا از گزند حمله سراسری و نابرابر مشرکین خود را حفظ کنند و آن گاه که عمر بن عبدود، آن قهرمان بی مثال عرب از خندق حفر شده توسط مومنین عبور کرد و رجز خوانی های او نفس ها را در سینه ی اکثر مجاهدین حبس نمود و بزرگان سپاه جهاد را به چه کنم؛ چه نکنم مبتلا کرد؛ در این محراب و آوردگاه بود که شمشیر ذوالفقار علی ابن ابی طالب و دل مجاهده کرده او بود که با ضربه یی در نبرد بین تمام اسلام و تمام کفر، نتیجه را به نفع اسلام پایان داد.
ضربه ی تاریخ ساز دیگر، آن ضربه یی بود که در محراب مسجد کوفه به دست برادر مسلمانی که از مشخصاتش پیشانی و زانوان پینه بسته از سجده، کمر خمیده از سال ها رکوع، متمسک به قرآن، مجاهده در صحنه جهاد و... را در پرونده خود داشت؛ بله درست حدس زدید، مومنی از مومنان به نبی مکرم اسلام (ص) به نام ابن ملجم مرادی؛ که مدت ها خود سازی کرده بود تا مسولیت وارد کردن چنین ضربه ی کاری را به عهد گیرد؛ او علاوه بر مدت ها کار روی خود برای آماده شدن برای نواختن چنین ضربه یی؛ شمشیری بران و آغشته به زهر اخلاصی را دست داشت که عصاره تمام کینه ها و ناراحتی های دل مومنین هم فکر خود را در قطرات زهری تجمیع کرده بود که کاری ترین ضربه را برای خود رقم زند و اسدالله (ع) از این ضربه جان سالم به در نبرد. در اثر کار فردی که این مومن به دین محمدی (ص) روی خود کرده بود او توانست خود را راضی کند که علی (ع) را در حلقه یارانش و در مرکز حکومتش و در دارالحکومه اش که نام کوفه مو بر تن شام سیخ می کرد؛ این چنین بی باکانه ترور نماید؛ کوفه یی که هنوز پس از سال ها خدعه و جنگ در دستان علی (ع) و یارانش باقی مانده بود و معاویه صفتان بر حکمرانیش دست نیافته بودند و او قطعا می دانست پس از چنین ضربه یی فرار تقریبا محال خواهد بود و چنین ضربه یی مرگش را به کوتاه زمانی رقم خواهد زد. اما او انگار مدت ها با دلش کار کرده بود تا توانی بیابد که شمشیری بزرگ که به بزرگی تاریخ بود، را با تمام توان بر فرق علی ابن ابی طالب (ع) فرود آورد و تمام تقوا و عدالت را به خون کشد، و آسمان و زمین و محراب را به فریاد آورد و خلیفه برحق خداوند بر زمین را در زمانی که بیش از هر زمان دیگری به وجودش نیازمند بودیم، از جهانیان بگیرد و قربت الی الله این برادر مسلمانم به قول خودش یکی از سه ستون های فتنه ی عالم اسلامی (معاویه بن ابی سفیان، عمر بن عاص و علی ابن ابی طالب) را از میان بردارد و لابد بعد از موفقیت در این عمل جهادگونه!!! قهرمانانه به خود آفرین گفت که به چنین مقامی در بین مسلمانان در جهاد نایل شده است و لابد بهشت را برای خود کمترین مزد در نظر گرفت؟!!.
این واقعیتی است انکار ناپذیر که این دو ضربه در تاریخ اسلام بسیار کار ساز بودند. اولی تمام سحر مشرکین و دشمنان اسلام را در هم ریخت و سپاه شرک را به اضمحلال کشاند و فریاد احسن را در میان خلق دو عالم به هوا بلند کرد و دومی سحر معاویه صفتان را کامل کرد تا در حلقه یاران محمدی (ص) دیگر علی (ع) حضور نداشته باشد تا دنیا پرستان و قدرتمداران راحت تر منویات قلبی و آرزوهای دنیایی خود را دنبال نمایند.
بیشک از دید زنندگان این دو ضربه، حرکت شان در یک فرایند جهاد گونه شکل گرفته و هر دو برادر دینی ما، سال ها مجاهده کردند تا به این مقام رسیدند؟!!! اما "خال مه رویان سیاه و دانه فلفل سیاه هر دو جانسوزند اما این کجا و آن کجا".
درسی که از این دو نقطه عطف تاریخ اسلام باید گرفت این که مومنین همواره باید این نکته را در پیش چشم خود داشته باشند که اولین ضربه در نبرد رویاروی با دشمن رو در رو تحقق یافت؛ زمانی که جبهه حق و باطل کاملا روشن بود؛ در چنین صحنه یی نبرد در روشنایی انجام می شود و شاید گمراهی و اشتباه در پایین ترین حد خودِ و علی (ع) هدف جهادی خود را در جبهه مقابل در چنین فضایی جستجو کرد و یافت و به آن مقام رسید و نه در بین رقبای سیاسی حال و آینده اش؛ اما برادر دینی ما "ابن ملجم مرادی" هدف جهادی دینی خود را در بین مومنین به دین محمدی (ص)، انتخاب کرد و این چنین به اشتباه ره پیمود و سمبل اشتباهات تاریخی مومنین شد. او تمام عدالت، تقوا، قرآن ناطق، اسلام مسلم، زهد، مهر و... را ندید و به زعم خود فتنه ؟!!! به مسلخ خون برد و قربت الی الله خود را وارد جهنمی نمود که هرگز تصورش را نمی کرد.
چرا؟!!!
زیرا دل خود را در مسیر امواجی قرار داد که قدرتمندان زمانه اش ایجاد می کردند. قدرتمندان از مومنین، علی (ع) را بی هیچ گناهی مخل آسایش و آرزوهای دنیایی خود می دیدند و موج های کینه و نفرت نسبت به او را در جامعه مسلمین ایجاد کرده و می پراکندند و او را مظهر فتنه!!! در جامعه اسلامی معرفی نموده و در حالی که معاویه ابن ابی سفیان با دو دستی چسبیدن به مقام خود در دمشق، موج تفرق را در جامعه مومنین ایجاد کرده بود؛ این قدرتمندان از مهاجر و انصار چشم بر این چشمه فتنه مسلم، بسته و علی (ع) را که در برابر این فتنه اعظم و این انحراف در اسلام و این همه خودکامگی ایستاده بود؛ عامل و رهبر فتنه؟!!! معرفی کردند و این برادر دینی ما هم در اثر این امواج فتنه آلوده به سمتی برده شد، که علیرغم تمام این واقعیت ها، هدف دینی خود را در محراب مسجد کوفه جستجو کرد و یافت و مجاهدوار، جهادی بزرگ را به زعم خود رقم زد و البته نیز تاریخ را تا ابد به قضاوت نشاند که چگونه مومنین در گرداب سحر دنیا پرستان و دنیا طلبان گرفتار می آیند که چشم ها شان کور؛ گوش ها شان کر؛ دل هاشان بی احساس شده و دیگر هیچ نوری را نمی بینند، حتی اگر این نور همخانه محمد (ص)، هم رزم آنان در اکثر جنگ های سرنوشت ساز، یا هم عبادت آنها در معابد و روضه ها باشد. هنگام عمل علیه رقیب سیاسی خود، دیگر هیچ خاطره یی از او به یاد نمی آورند. دیگر هیچ همراهی از او را با خود ندیده و قبول ندارند و انگار هیچ نان و نمکی با هم در سر سفره یی تناول نکرده اند و تنها حریف خود را مستحق رفتن تشخیص داده و قرب الی الله، مجاهد گونه عمل کرده و کار را تمام می کنند و به خود مدال هم می دهند.
گذشته از شاخ و دمی که ما برای چنین مومنینی، برای خود ترسیم می کنیم و در فیلم های خود از آنان چهره سازی کرده و حیوانات شان تصویر می کشیم؛ ولی شمر بن ذی الجوشن ها و یا ابن مجلم مرادی ها؛ نه گوش های مخملی داشتند و دارند و نه شاخ و نه دم، همچون حیوانات ؛ آنها به صورت، کاملا شبیه ما هستند و شاید هم از نظر سیما مومنی برازنده تر از ما. آنها تنها مومنینی هستند که ره گم کرده و برای آرمان خود در مرغدانی به شکار رفته اند و البته در این فضای امن خودی ها، هنر به اوج رسانده چاق و چله ها را هم شکار خواهند کرد. این است بلایی که از اول اسلام تاکنون دامن جامعه اسلامی را گرفته و رها نمی کند. در این جهاد مقدس؛ مومنین از خودمان، شکارهای فربه یی را شکار کردند؛ که ابی سفیان ها هرگز توان چنین شاهکاری را نداشتند. در حاشیه این جهاد مقدس مجاهدین نیز، قدرتمداران، سلسله های موروثی پادشاهی خود را تشکیل داده و ما را به خود رها کرده تا از همدیگر بکشیم و نابود کنیم. آنان دنیای خود را می سازند و مومنین نیز به فراخور حال خود به مجاهدت های! خود مشغولند و قربت الی الله رقبا را به نام اسلام و به نام دین و با عناوین مختلف از میدان بدر می کنند.
اف بر این روند زشت و پلید. اف بر این سیاست دینی منحرف، اف بر این اقبال بد ما مومنین، اف بر این صحنه خونین، اف بر این شیطان حاکم بر ما، اف بر این جهل، اف بر این ایمان، اف بر قدرتمندان روزگار، اف بر صحنه گردانان چنین صحنه هایی، اف بر ما مومنین که باعث وهن اسلام عزیز و دین الهی خدا هستیم، اف بر دنیا پرستان و قدرت طلبان که از بالا چنین صحنه یی را می بینند و بر آن آگاهند و به خاطر مقام دنیایی خود چشم بر آن بسته و یا حتی خود در آتشش می دمند و...
ای کاش در چنین فضایی ما در قبایل لخت و بدوی صحاری و جنگل ها می زیستیم و این چنین به رشد و تقوا نمی رسیدیم و اهداف بلند نداشتیم؟!! ای کاش در رکاب نبی (ص) و یا علی (ع) بودیم و او را شناخته و سر سپرده اش می شدیم و سلول های خاکستری مغزمان را تمام و کمال به دشمن رودررویش مشغول می کردیم و در بین مومنین به دنبال هدف نبودیم. ای کاش مومنین اسیر فتنه قدرتمداران و ملعبه دست سیاست بازان نمی شدند و مجاهده خود را بجا، بجای می آوردند.
ای کاش، ای کاش، ای کاش و هزاران افسوس که اسلام و جامعه اسلامی در کل گرفتار آمده و در کوتاه مدت و بلند مدت؛ تا آمدن منجی وعده داده شده (عج)؛ این "آگاهی" است که کارگشا خواهد بود و تنها دوای درد ما مومنین "آگاهی و تفکر" است و بس. دشمن فضای فتنه انگیز، فتنه انگیزان تنها تفکر است و اگاهی. باید از فضای احساسی که فتنه انگیزان به نام های مختلف ایجاد می کنند و از نام هایی که رواج می دهند دوری کرد که این نام ها تنها پرده هایی هستند بر واقعیت زندگی ما؛ تا نبینیم و نشنویم و حس نکنیم؛ آنچه هر روز، هر ماه، هر سال، هر قرن و... بر سرمان می آید. که اگر وضعیت این قافله دزد زه و یا این گله گرگ زده را ببنییم، هرگز به چنین وضعی رضایت نخواهیم داد. به همین دلیل است که قدرت مداران با آگاهی و تفکر؛ متفکر و اسباب اگاهی، بیشتر از هر چیزی دشمن و متنفرند و بی رحمانه و بی وقفه بر هر دوی آنان می تازند.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 8:50 شماره پست: 323
سفره ی بدون نان کسری عجیبی در خود نشان می دهد. انگار سفره بدون نان سفره نیست و تنها با نان است که سفره ها شکل واقعی به خود می گیرند. نان و سفره پیوند ناگسستنی دارند. قدیم ها به این قوت غالب ما "برکت خدا" می گفتند. هیچ غذایی به این اندازه احترام نداشت. سفره نان در بهترین جاها در خانه ها جا داشت و در بهترین لفافه ها پیچیده می شد، این سفره حتی اگر خالی هم بود هرگز در آن پا نمی گذارند و حتی در کنارش پاها را هم دراز نمی کردند و به احترام دو زانو یا چهار زانو در کنارش می نشستند. زیر پا گذاشتن این برکت گناه شمرده می شد. اگر تیکه یی از این برکت در گذرها یافت می شد با احترام برداشته شده با فوتی به آن؛ قابل خوردن شده و می خوردندش و یا بوسیده شده در کناری می گذاشتند.
شاید شما تجربه حضور در خارج کشور را داشته باشید و بدانید در آنجا ما ایرانیان دلمان برای نان ایرانی تنگ می شود. سوغات نان برای خارج نشینان تحفه یی با ارزش تلقی می شود. بوی نان شامه ها را می نوازد موقعی که در تنور داغ (خصوصا در روستاها که بوهای نامربوط زیاد نیست) نان پخته می شود بوی نان تازه تا چندین خانه نوازش گر حس شامه همسایه ها می شود و اشتهای همه را تحریک می کند و همان لحظه آرزوی خوردن آن را می کنند. نانوایان معمولا از بهترین و شریف ترین افراد جامعه هستند و در میان شغل ها، شغلی محسوب می شود که با آتش سروکار دارد و لذا از سخت ترین هاست؛ و انسان در کنار آتش است که درجات عرفان را طی می کند. آتش نانوایان را می سازد.
این نعمت پر ثمر خداوند انگار بی عیب ترین و مفیدترین هاست؛ شاید فراوان ترین غله در میان غلات گندم باشد ولی هیچ کدام به این اندازه شایع نیست و طرفدار ندارد. وقتی از داستان آدم و هبوطش به زمین سخن می گویند برخی معتقدند این همان میوه ممنوعه یی بود که جد ما را از بهشت محروم کرد. خلاصه از اسرار این نعمت الهی حکایت های زیادی گفته می شود.
خدایا هیچ سفره یی را بی نان نکن. خدایا نان گرم را از ما مخلوقات خود نگیر. اگر نان دادی دیگر نعمت هایت را هم گرفتی شاید هنوز دنیا قابل تحمل باشد ولی بدون آن سفره ها ناقص خواهند بود.
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 23:39 شماره پست: 322
اگر هر کدام از دو فاکتور "دین" یا "انسان" را که به عنوان محور تفکر خود قرار دهیم و یا این که هر دو را توامان در نظر بگیریم، باز "دوباره انسان شدن هدف خلقت انسان است" و خداوند فرصت زیستن در این دنیا را به عنوان عرصه امتحان الهی برای موجوداتی قرار داد، که خلق شده اند تا امتحان بدهند که در دوره چند ساله ی زندگی خود در این دنیا چقدر انسان خواهند زیست. در واقع دین وسیله و ظرفیتی است که خداوند قرار داد تا آدم را که اشرف مخلوقاتش است به سعادت برسد و سعادت انسان هم همان "آدم" شدن او خواهد بود. آنچه فرزندان آدم را از سایر موجودات متمایز می کند قسمتی از روح خداوندی است که در موقع خلقت توسط خداوند در روح او دمیده است و هرچه انسان به انسانیت خود نزدیک تر شود؛ در واقع به روح خداوندی به ودیعه گذاشته شده در روح خود نزدیک شده است و این همان تعالی انسان و لقا الله واقعی است که انسان در سیر حرکت خود از موجودی افلاکی به موجودی ملکوتی در پیش دارد. در این زمینه انسان شدن دوباره موجود جدا افتاده از اصل خود (خداوند) هدفی است که انبیا کرام (ص) آمده اند، تا در این مسیر راهنمای ما باشند و ادیان بازمانده از آنان نیز باید همین نقش را داشته باشند وگرنه دین، آیین، سنت و یا هرگونه دستوری در این زمینه که انسان را از انسان بودنش دور کند، بطلان خود را به اثبات رسانده است.
به نام خدای محمد
سلام بر تو ای بهترین خلق عالم - دورود خداوند بر تو و خاندان پاکت باد
ای رسول خدا (ص) خواستم تو را مورد خطاب قرار دهم، دیدم در دسترسم نیستی گفتم نامه ای به تو بنویسیم ولی در همین ابتدایش گرفتار شدم که تو را به چه نام و یا لقبی خطاب کنم از طرفی آنقدر دوست داشتنی هستی و خود را به تو نزدیک می دانم و تو را از خود دانسته که گاهی احساس می کنم، دوستی نزدیک به من (و البته تمامی فرزندان آدم) هستی که باید با تو خودمانی شد و تو را به نام کوچکت صدا کرد و حتی به صورت شکسته، که همشهری هایم همنام هایت را "ممد جان" صدا می کنند، پس من هم می توانم تو را "ممد جان" صدا کنم؛ ولی از سوی دیگر آنقدر بلند مرتبه یی که نمونه یی در هستی به بلندای درجاتت (معنوی و اجتماعی و مذهبی) وجود نداشته و شاید در آینده هم وجود نداشته باشد، پس صدا کردنت به این ترتیب برایم مشکل است اگرچه دوست دارم بسیار خودمانی شویم.
کاسبکاران فتنه کسانی هستند که دست یابی به قدرت را از طریق نابودی آبرو و حیثیت و حتی جان رقبای سیاسی خود برای خود جستجو می کنند آنان توان رویارویی سیاسی رودر رو با رقیب را ندارند لذا ناجوانمردانه دهان رقیب را بسته و او را بمباران تبلیغاتی می کنند تا نابود و بی حثیت شود و خود کنار کشد. تریبون داران بزرگ آنان آنقدر روی واژه "فتنه" برای کوبیدن مخالفین سیاسی خود مانور رفته اند و آنقدر از این حربه برای کوبیدن رقیب سیاسی خود استفاده کرده اند که به قول دوستان نماینده مجلس شورای اسلامی بعضی از آنها به "کاسبکاران فتنه" تبدیل شده اند و واژه فتنه به وسیله ای برای کسب و کار سیاسی شان و اهرمی برای نابودی رقیب شان تبدیل شده است. بسیاری از دلسوزان نظام را با همین حربه از صحنه سیاسی خارج کردند و با مخفی شدن پشت همین واژه تصفیه ی جمعی عظیمی از سیاسیون رقیب خود در کشور انجام دادند. طوری عمل کردند که یک جناح عمده و با سابقه سیاسی کشور که روزگاری هم خانه و دوش به دوش امام خمینی (ره) بودند و همره او در صحنه جنگ و انقلاب را با تمام رهبران و کادرهایش از حقوق مدنی و قانونی شان محروم کرده و از صحنه کنار انداختند و خود شدند یکه تاز میدان سیاست ایران و البته بسیار ناموفق و خسارت بار هم برای کشور و هم برای انقلاب و هم برای تمام ظرفیت هایی که امام (ره)








