مصطفوی
اکنون وقتی به شعارهایی توجه می کنم که بعد از شهادت بزرگان این انقلاب دادیم، به بی اساس و خالی از واقعیت بود برخی از آنها پی می برم، آن روزی که آیت الله سید محمد حسین بهشتی به شهادت رسید، و ما شعار دادیم که "امریکا در چه فکریه ایران پر از بهشتیه"؛ و این چه سخنیِ دروغ و بی اساسی بود که تنها از نظر قافیه شعری درست بود و در حقیقت بسیار خالی از واقعیت بود؛ و ما در حالی که دلمان به این شعارهای خالی از واقعیت خوش بود و در رویای داشتن بهشتی ها، مطهری ها، طالقانی ها، چمران ها و رجایی ها و شریعتی ها ... سیر می کردیم و غرق بودیم، که واقعیت صحنه چیز دیگر بود و این تنها خیال باطلی بیش نبود که می توانست در سر زود باورهایی مثل ما جای گیرد و در خواب خوش "داشتن ها" فرومان ببرد؛ در حالی که واقعیت "نداشتن ها" آن روزی روشن شد که در تنگناها و به وقت تصمیم سازی های بزرگ قرار گرفتیم و به دست ها و افکار پرتوانی چون این بزرگان نیاز پیدا کردیم؛ و دیدیم که درشت مهره هایی از این دست در توبره ما نیست و بی خود به داشتن های خیالی خود دلخوش بودیم و بی خود می گفتیم که "ایران پر از بهشتیه" و این رویایی خود ساخته و خالی از حقیقت بود.
اقدامات دشمنان این انقلاب نشان داد که آنان به وضعیت انقلاب و انقلابیون و آنچه امام (ره) در آستین داشت، آشناتر از خود ما بودند، که این چنین با موفقیت از بزرگان این انقلاب گلچین کردند در حالی که ما با شعارهایی این چنین بی معنی دلخوش بودیم و این شعارهای بی اساس همچون مخدری در خواب برنده برای ما عمل می کرد. و البته این نیز یک واقعیت تلخ دیگری است که این تنها دشمن این انقلاب نبود که از ما گلچین کرد، بلکه خود نیز در این راه تواناتر، قهار تر و پر تعدادتر از آنها اقدام کردیم و حذف کردیم و حذف کردیم و حذف؛ و گویا این داستان غم انگیز حذف را در این انقلاب و کشور پایانی نیست، و بی رحمانه و ناجوانمردانه همچنان ادامه دارد و در شرایط کنونی هم پایانی بر آن دیده نمی شود.
امروز مشکل کشور فقدان امثال بهشتی ها، طالقانی ها، مطهری ها، چمران ها و رجایی ها و دستغیب ها و شریعتی ها و... و البته روح بلند امام خمینی (ره) است که این چنین کشور در فتنه فرو رفته و در حالی که همه از فتنه می گویند به نظر می رسد حتی همین گقتن ها و تکرار این کلمه هم خود هیزم معرکه یی را مهیا می کند تا به حذف های جدیدی در این انقلاب منجر شود و یا حذف های ناتمام کامل شود و نهایتا آن را به بن بست برساند و این واژه فتنه هم خود غربالی شده است تا بزرگان دیگری را از این انقلاب به همین اتهام ترور شخصیت، پرونده دار، مارک دار و نهایتا حذف کند؛ تا روند بی سر شدن این انقلاب همچنان ادامه یابد و فاقد مردانی کاردان شود و بیش از پیش در باتلاق افراد بی خرد و کوتاه قد و کاسبکار فتنه فرو رود.
وقتی به سخنان "رسایی" نامی در مجلس شورای اسلامی که در چند روز گذشته در حمله به شاگرد امام خمینی (ره)، آیت الله یوسف صانعی و موسسه نشر آثار امام خمینی (ره) و آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی اقدام کرده بود، نگاه می کنم، به روشنی خط و روند حذف بزرگان با سابقه را همچنان در بدنه این انقلاب (حتی خارج از بدنه آن) می بینم؛ که چگونه یک "حجت الاسلام" چنگ به صورت استوانه های نهضت خمینی کبیر (ره) و خاندان شریف ایشان می کشد و یک مرجع تقلید و شاگرد خاص امام (ره) را، آن هم به جرم نوشتن و چاپ کتابی در خصوص نظریه مترقی ولایت فقیهِ امام خمینی (ره) می نوازد.
صورت آیت الله صانعی را که از مفاخر حوزه علمیه قم است و درس در مکتب خمینی (ره) گبیر گرفته، را امروز شاگردان و مریدان کسانی چنگ می اندازند که در روند این انقلاب و حتی بعد از پیروزی آن، در جنگ تحمیلی هم نقشی نداشتند و حتی از انداختن یک امضا پای یک اعلامیه برای آزادی امام (ره) در جریان دستگیری اش در خلال مبارزات در زمان رژیم گذشته دریغ کردند و آن را به مصلحت خود ندانستند؟!! که آن عرصه عرصه مردان جگرداری همچون آیات طالقانی و منتظری و سعیدی و... بود که قدرت تحمل شکنجه ها و زجر های زندان را داشته باشند؛ ولی افسوس که همین ها که در زمان خطر و جریان انقلاب و جنگ کنج عافیت گزیدند امروز بر صدر نشسته و شده اند ایدئولوگ این انقلاب؟!! و شاگردان شان هم چنگ به صورت آیت الله هاشمی رفسنجانی می کشند که یار استوار امام (ره) در انقلاب و جنگ بود و امروز هم دلسوزان این نظام و کشور به تحرک، تفکر، تجربه و کیاست او برای خروج کشور از شرایط کنونی چشم داشته و دارند، او که گره های بزرگی از جنگ و انقلاب باز کرده و البته به بهانه سن و سال، بی رحمانه سعی در حذفش گرفته و حکم به حذفش دادند.
این روند نشان می دهد که فرایند از دست دادن بزرگان انقلاب، به یک روند جاری تبدیل شده و امروز به اسم فتنه سرهای ازشمند این انقلاب و نهضت خمینی کبیر (ره) را یکی بعد از دیگری زده و می زنند و سعی دارند آنان را از میدان بدر کنند و این توطئه یی است تا انقلاب بزرگ خمینی (ره) کبیر بی سر شود زیرا آنان می دانند که در آن صورت است که می توان تن بی سر این انقلاب خون را به هر سویی که بخواهند ببرند. در آن موقع است که امثال "رسایی ها" می توانند میدان دار، میدانی باشند که زمانی بهشتی ها، مطهری ها، طالقانی ها، دستغیب ها و شریعتی ها و چمران ها و رجایی ها ... میدان دارش بودند. یا امثال احمدی نژاد ها بر کرسی هایی تکیه زنند که نه حد آنان است و نه لیاقت آن را دارند و ... ولی در شرایط بی سری این انقلاب است که امثالهم می توانند بر این کرسی های بزرگ تکیه زنند و کشور را به جایی برسانده اند که امروز شاهد آنیم، و در این صورت است که عرصه بر چنین اعمالی فراهم می شود؛ اختلاس های بزرگ، حذف های دسته جمعی سیاسیون، یکدست کردن کشور و هزار بلای دیگر در چنین شرایطی صورت تحقق می گیرد.
ایدئولوگ های این انقلاب را شهید کردند و سرهای این انقلاب را زدند و ما بی فکرانه به شعارهایی همچون "ایران پر از بهشتیه" دل خوش کردیم و این در حالی بود که "بهشتی یک ملت بود" و یگانه یی تکرار نشدنی. این کشور را از ایدئولوگ انقلاب یعنی آیت الله استاد شهید مرتضی مطهری بی نصیب کردند و باز ما با شعارهای مخدروار، در خواب فرو برده شدیم، غافل از بلایی که به سر ما آمده است و امروز وقتی صدای آزاد مردی روشن همچون استاد شهید مطهری از حنجره فرزندانش بزرگوارش در مجلس و در خارج از آن بیرون می آید، می فهمیم که آنان در دامن و سفره ی چه آزاد مردی پرورش یافته اند و ما چه گوهرهایی را از دست دادیم و چطور انقلاب را دشمنان یتیم کردند و ما همچنان بعد از دست دادن آن همه بزرگمرد، این انقلاب یتیم شده را، همچون پهلوانی انگاشتیم و در خوابی فرو رفتیم که ناشی از تخدیر همین شعارهای خالی از حقیقت بود.
امروز وقتی بیدار شدیم که عرصه داران این عرصه امثال "رسایی ها" ، "احمدی نژادها" و... شده اند. افراد کوتاه قدی که برای حذف بزرگان این انقلاب (البته حتما به نیابت از دیگرانی) چنان کمر بسته اند، که انسان حتی نمی تواند، تصورش را هم بکند؛ و این سوال برای انسان پیش می آید که بعد از امام (ره) بر ما چه گذشت و چطور شد که این گونه افراد، این گونه قدرت گرفتند و مبسوط و الید شدند، تا حتی بر یاران و شاگران امام (ره) هم این گونه بتازند؛ این افراد آنچنان بر سفره این انقلاب فربه شده و در این کشور ریشه دوانده و قدرتمند شدند که امروز کار را به جایی رسانده اند که حتی سعی بر جلوگیری از چاپ کتابی می کنند که یک شاگردِ نابغه و خاصِ امام (ره)، که اکنون نظریه پردازی قهار در حوزه دین مقدس اسلام است و بر مصدر مرجعیت تکیه زده است، در خصوص "نظریه ولایت فقیه" تدارک دیده و در دوران مهجوریت نظرات امام (ره) سعی در تبیینِ آن دارد؛ و چاپ این کتاب البته توسط موسسه نشر آثار امام خمینی (ره) صورت می گیرد که توسط بیت امام کبیر (ره) کنترل و اداره می شود.
کار به جایی رسیده که مرجعی بزرگ و نابغه یی از حوزه علمیه قم، در یک کشور شیعه، با حاکمیت شیعه و در زمانی که هنوز می توان صدای نفس های انقلاب خمینی (ره) را شنید، نتواند به چاپ کتابی در خصوص نظریه ولایت فقیه امام (ره) خود اقدام کند. کار این انقلاب به کجا کشیده است که مریدان کسانی که در این انقلاب هیچ نقشی نداشته اند بر السابقون این انقلاب این گونه بی مهابا می تازند؟!! اینان از کدام قدرت بی حد و حصر پشتیبانی می گیرند، که این چنین می تازند؟!!.
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی ۱۳۹۲ ساعت 14:38 شماره پست: 387
حدود چهارده قرن پیش در چنین روزهایی، سرزمین مکه مکرمه، که یکی از حوزه های امتحانی ابراهیم کبیر (ع) در مشق توحید بود، بعد از سال ها، به نور نوزادی از نسل ابراهیم (ع) منور شد، تا با آمدنش زمینه ی پایان سیستم حاکمی را فراهم نماید که پایه های آن بر سلسله مراتب ظلم بزرگانِ بت پرستی قرار داشت که بر جامعه یی حکومت می کردند که بر جهل، عصبیت دیوانه وار عربی، خشونت، نابرابری، تجاوز، کینه، پراکندگی، خشم، بی رحمی، فساد و... استوار بود.
اما انسان آن روز آنقدر برای خداوند مهم بود که چنین دردانه یی را در شن زارهای خشک و خشن ظلم حجاز بر زمین فرود آورد و همین نوزاد قریشی فتنه سران حاکم بت پرستِ جامعه آن روز را کاملا دگرگون کرد و صالحانی آفرید و سازمان داد، تا گوشه یی از جامعه خدایی را در زمین محقق و به نمایش بگذارند؛ ولی در این بنایی که مستحکم می نمایاند، خشت هایی بوسفیانی هم به کار رفته بود که با رحلت محمد (ص) نقش گرفتند و زمینه کار یافتند و به باز آفرینی آنچه قبل از بعثت جاری بود، همت گماشتند.
سیره آنان درس آموز مکتب حاکم پروری شد که حاکمان آن امروزه سیاست و حکومت جابرانه شان در جامعه اسلامی و بر امت محمدی (ص) خود نمایی می کند. بنایی که بر دروغ، فتنه، زر، زور و تزویر استوار است و امروز به باز تولید ظلم در جهان اسلام مشغول است و به نام اسلام فتنه می آفریند و هم زمان از مضار فتنه، رفع فتنه و تلاش برای در آوردن چشم فتنه سخن می گوید، و در این نقاب خود را کاملا جای داده و بر این طبل بی وقفه می کوبد؛ در حالی که خودشان و سیستم آنان فتنه یی است که در فتنه آفرینی بسیار فعال و متبحر خود را نشان می دهد و در این نقاب ناجوانمردانه و متبحرانه جای گرفته اند.
یک نمونه آن حاکمیت جور در حجاز است که از فتنه شیعه سخن می گوید ولی خود فتنه اعظم جهان اسلام است؛ او که عساکر فتنه اش در تمام نقاط اسلامی شب و روز ، روزگار بر دیگر مسلمانان تنگ و خون ها از آنان می ریزد و باز بی شرمانه و وقیحانه خود را سردمدار بصیرت دینی در جهان اسلام می داند و خود را منادی اسلام راستین معرفی می کند، ولی اسلامی که آنان طلایه دارش می باشند در واقع آبروی اسلام را می برد و هر مسلمانی را که در این کسوت قرار می گیرد، نمودی از شیطان می شود و چهره اسلام و مسلمانی را نیز مخدوش می کند.
اما در ایران نیز که بعد از حدود چهارده قرن فرزندی از سلاله پاک محمدی (ص) به میدان آمد و سعی کرد فتنه تفرق در جامعه اسلامی را برطرف نماید و از وحدت داد سخن کرد، باز بعد از رحلتش دست های آلوده سفیانی فعال شدند و بازار تفرقه افکنی علیرغم فعالیت های سخت امام خمینی (ره) برای حرکت به سمت وحدت مسلمین، گرم شد تا جایی که امروز به نام زهرای اطهر (س) و در ذل سایه دین مقدس اسلام و مکتب شیعه بر طبل گوش خراش و ناهمگون فتنه می کوبند. به عنوان مثال به نام "عید الزهرا" مراسمی دارند که زمینه کشتن فرزندان زهرا (س) و محمد (ص) را در مناطق اسلامی فراهم می نمایند و آنچنان تکثیر شده اند که می توان دست فتنه را در تکثیر ناهمگون شان هویدا دید و این را می کنند تا بنای تفرقه سفیانی همچنان پر رنگ باشد و فتنه یی دایم در امت محمدی (ص) ادامه یابد و نیروهای اسلامی همچنان همدیگر را خنثی کنند، تا راه گم شود و فتنه سازان بتوانند به حاکمیت ظالمانه خود ادامه دهند و بنا همان باشد که بود.
ولی علیرغم این واقعیت تلخ موجود، خداوند با تولد مولود این روزها (ص)، رحمت خود را بر زمینیان آشکار کرد تا بشر نمونه یی از رحمت الهی اش را بر بشر بچشاند که مزه اش تا ابد زیر دندان هر آزادی خواه و هدایت جویی باقی بماند تا اگر زمانی تصمیم به بازگشت گرفت، بداند به کجا باید بازگردد. پس به شکرانه میلاد مسعود مولود ماه ربیع المولود (ص)، باید به این تولد شاد بود و آن را بر تمام بشریت تشنه ی خلاصی از ظلم، جهل و فتنه مبارک باد گفت.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۲ ساعت 14:26 شماره پست: 386
سوالی که وجود دارد این که در چه حالت و در چه سیستم هایی قانون و ضابطه به حاشیه می رود و از اولویت خود خارج می شود و در رده های پایین تر اهمیت قرار می گیرد؟ پاسخ این است که وقتی متولیان قانون و واضعان آن ارزشی برای قانون قایل نباشند و آن را فصل الخطاب ندانند و یا موقعی که صاحبان قدرت اهداف پنهانی را به دور از چشمِ مردمی که کار و امور خود را به آنان سپرده اند، در روابط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی دنبال می کنند، در چنین شرایطی کارها از قالب قانونی خود خارج می شود و زیر زمینی می شود. در این زمان قدرت مدارانی پشت صحنه می ایستند و نقابی بر چهره خود زده و دست ها و بازوانی، الت انجام اقدامات خلاف قانون آنان می شود، این دست های قدرتمند و پشتیبانی شده توسط قدرت مسلط پشت صحنه را برخی گروه های فشار، افراد فراقانونی، گروه های تروریستی، جنایت گاران حرفه یی سازمان یافته، نوچه ها و... تشکیل می دهند که به اقدامات غیر قانونی و جنایت بار مشغولند و هیچ دستگاه قانونی هم نه جرات، نه توان و نه اراده یی بر توقف آنان را ندارد.
این غلامان استخدام شده ورای هر قانون نوشته شده، هر اصول اخلاقی، هر مبنای عرفی و هر سیستم مستقری به اقدامات خودسرانه مشغولند و اگر هم یکی از اقدامات خلاف آنان، از کنترل خارج شد و آشکار شود، باز قدرت پشت صحنه دست به کار می شود و آن را به قول امروزی ها ماست مالی می کند؛ و مثلا اگر افراد مورد تهاجم این غلامان ظالم مبسوط الید از این نوع، قصد به محکمه کشاندن یکی از این غلامان سرور را بکند، یا مجبور به رضایت می شود، یا آنقدر اطاله دادرسی می شود، تا نا امید شود و... تا به مورد دیگر رسیدگی نشود و دست های اصلی، پیدا و آشکار نگردد. این ها حاجبی می شوند تا دست عامل دستور دهنده پشت صحنه برای مردم عادی پیدا نباشد، اگرچه آنان که باید بدانند می دانند و حساب کار خود را خواهند کرد.
این افراد و گروه ها غلامانی هستندکه در جامعه خود با توجه به سطح قدرتی که حامی آنان است، خدایی می کنند و هرچه قدرت فرد در صدر نشسته در چنین کیس هایی قدرتمندتر باشد این غلامان نیز بیشتر و وسیع تر خدایی و سروری می کنند و قدرت خود را به رخ کسانی می کشند که با این روند مخالفند، آنان بسته به حدی که به روند غلامی خود را سپرده اند، گاه به سگان قلاده گشاده یی می مانند که طعمه ی خود را بی رحمانه می درند، البته ذره یی از فرمان بالا عبور نمی کنند و حد جنایت شان را فرمان بالاست که تعیین می کند. غلامانی که این چنین سروری می کنند در مقابل مردم رودررو بسیار ظالم و قادر و قدر قدرت خود را نشان می دهند ولی در مقابل ارباب خود و قدرت پشت پرده یی که آنان را اجیر کرده عناصری پست و غلامانی بی ارزشند که همه وجوه انسانی خود را در راه کسب غلامی وا نهاده و یا از آنان گرفته اند تا وجوه بازدارنده انسانی، مذهبی و... مانعی بر انجام اقدامات پستی که به آنان سپرده می شود و یا برای شان در نظر گرفته می شود، نشده و از ماموریتی که بدان مامور شده اند باز نمانند.
این است که غلامان سرور بسیار خطرناک ظاهر شده و چشم جا می اندازند تا کسی را یارای عرض اندام جلوی قدرت پشت پرده نباشد، و همه پیام وحشت را بگیرند و سر جای خود بنشینند و دم از قانون و انصاف و... نزنند و غیر مستقیم این پیام را از جانب قدرت پشت صحنه بگیرند، که قانون و اصول و... ماییم و کلام ما؛ ضوابط و قوانین در برابر اراده ما هیچ است و همه باید گوش در دهان ما داشته باشند؛ آنچه از دهان ما بیرون می آید، همان قانون، صلاح، مصلحت و واجب الاجراست و هر که با این روند مخالف است، منحرف و خارج از جمع ماست و باید خود را برای برخوردهای قانونی، شبهه قانونی و غیر قانونی آماده نماید.
در واقع اگر در مقیاس بزرگ در نظر بگیریم گاهی این غلام سروران یک حزب یا جناح سیاسی اند که این نقش را به عهده می گیرد، گاهی یک سازمان مخفی و یا نیمه مخفی، گاهی یک تیم، و گاهی حتی یک فرد این نقش را به عهده می گیرد و گاهی همه آنها موجودیت واحدی را تحت فرمان واحد و سلسله وار دارند، این بسته به بزرگی قدرت پشت پرده یی دارد که این غلامان سرور را به استخدام خود در آورده و رهبری می کند. پاکستان در بعد اجتماعی دچار این وضعیت است و به قول یکی از آنان، در پاکستان همه هم غلامند و در عین حال همه سرورند؛ در حالی که یک فرد غلام فرد بالا دستی خود است بر زیر دست خود سروری می کند. سلسله یی که از بالا تا پایین گسترده و سیستماتیک و روتین ادامه دارد.
در نمونه حاکمیتی این غلامان سرور، برخی واحد های ژاندارمری در رژیم سابق بودند که این نقش را ایفا می کردند، اگرچه ژاندارمری یک ساختار قانونی بود، ولی در یک پوشش قانونی نوعی نظام نوچه گی و نوچه پروری را در جامعه تحت کنترل خود داشت، در عین این که خود غلامانی از سوی بالا دست بودند ولی در روستاها سروری می کردند. لذا در روستاهای ما ژاندارمِ با این خصوصیات به عنوان یک غلام بی سواد و بی تربیت و... بر جامعه تحت کنترل خود خدایی می کرد و همه با آمدنش مو به تنشان سیخ می شد که اینان را نه قانونی بود که کنترل کند و نه به قانونی پایبند بودند و همه چیز آن بود که آنان بدان میل می کردند. انگار یک منطقه از هر لحاظ بدان ها سپرده شده بود که در عین انجام وظایف غلامی از بالا، بر آنان سروری کنند و آن منطقه را کنترل کننده، در این وضعیت نه قانون و نه هر چیز دیگری باز دارنده آنان نبود، بلکه مقاومت و واکنش مردمی که تحت این شرایط می زیستند، این غلامان سرور را به عقب نشینی وا می داشت یا پیشروی بیشتر را برای آنان تعیین می کرد.
نمونه ی دیگر این غلامان سرور، در بعد بین المللی که امروزه در جهان اسلام فعالند، گروه های القاعده و تکفیری ها هستند که قصد دارند این نقش را از ناحیه قدرت های بین المللی و وهابیت به انجام برسانند، اگرچه وهابیت خود غلام است که نقش آفرینی خود را در این نقش از ناحیه غرب و خصوصا امریکا دارد، ولی به قول قدیمی ها ارباب نوکری داشت و نوکر هم چاکری و تکفیری ها و القاعده چاکری وهابیتِ نوکر را به عهده دارند.
این غلامان سرور سگان قلاده گشاده ی دستگاه ظلمند که برای دسترسی به متاع دنیوی و داشتن تجربه سروری بر بندگان خدا، به غلامی دست های پشت پرده در آمده و آخرت خود را تباه و متاع دنیوی آلوده یی را کسب می کنند که خوردنش همچون لقمه ی لذیذی است که به زهر آلوده است و از درون خورنده خود را نابود خواهد کرد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۲ ساعت 11:22 شماره پست: 384
امروز قصاب فلسطینی هایِ مظلوم، آقای آریل شارون با گذر از معبر مرگ، در پای حساب کشی حضرت حق تعالی خود را حاضر خواهد یافت، او که عمری را صرف قتل، غارت و آواره سازی ملتی بی پناه و بی یاور کرد که قرعه ظالمانه فال استعمار غرب و خصوصا انگلیس بعد از جنگ جهانی دوم به نام شان خورده بود تا براندازی و نابود شده و یا به زور از سرزمین شان کوچانده شوند تا سرزمین شان در یک زد و بند بین المللی، از آنان گرفته شده و تحویل مردمانی جدید دیگری گردد که باید از سراسر جهان خانواده به خانواده جمع آوری می شدند تا بیایند و جمع شوند و یک کشور- ملت جدید را حول محور به اصطلاح یهودیت، بسازند. آنان خود را پیرو حضرت موسی (ع) می دانند در حالی که این پیامبر عظیم الشان خداوند در ظلم ستیزی بسیار فعال بود و هرگز نه ظالم بود و نه متجاوز به حقوق دیگران و با متجاوزین و ظالمین نه سنخیتی داشته و نه با چنین گروهی سازش، او که کاخ راحت و پر از نعمت دنیایی فرعونی را در برابر اعتراض به ظلم به برده یی باخت و خودآگانه آن را رها کرد تا به فریاد مظلومی رسیدگی کند.
از این که بگذریم شارون را باید سمبل حکام ظالمی دانست که عمر خود را به ظلم و تعدی به حقوق دیگران می گذرانند و حتی به این هم راضی نشده، و نگران این هستند که چه فردی جانشین آنان خواهد شد، تا بنای ظلم شان بر زمین نماند. حسنی مبارک (دیکتاتور سابق مصر) نمونه دیگری از این حکام ظالم است که تمام اقدامات خود را کرده بود تا فرزندش جمال مبارک، سلسله ظلم او را ادامه دهد؛ غافل از این که این آرزو را خداوند بر دلش انشا الله خواهد گذاشت، ولی باز ظالمین از این دست را می بینی که بدون توجه به اطراف خود و وقوع چنین حوادث عبرت انگیزی، همچون گله یی بدون توجه به شکارچی بزرگ مرگ به چرای خود مشغولند و فرزندی از فرزندان خود (به قول ما ایرانیان آقا زاده ی خود) را برای جانشینی خود آماده می کنند، غافل از این که چرخ گردش گر روزگار انشا الله آرزو را به دلش خواهد گذاشت و اگر هم نگذارد بعد از شارون، نتانیاهو روی کار خواهد آمد و بر بار پرونده سیاه آنان خواهد افزود و در حالی که دست شان از دنیا کوتاست، همچنان ظلم شان جاری است تا شاید خداوند مصلحی بفرستد و بنای ظلم آنان را خراب کند، و پرونده ظلم آنان نیز بسته شود.
در کنار چنین ظالمینی که این گونه در ظلم و تعدی در زمان حیات خود و حتی بعد از مرگ شان کوشا و فعالند، به امام خمینی (ره) یگانه مصلح قرن بیستم بر می خوریم که از پست ریاست و فرمانروایی گریزان بود و اگر اصرار کارشناسی کارشناسان سیاسی نبود، حتما قم را به عنوان مقصد خود بعد از پیروزی انقلابش، پیش گرفته بود و به حوزه علمیه بر می گشت و بی اعتنایی اش به قدرت را عینی تر می کرد.
ولی باز بی اعتنایی به مقام دنیایی را ایشان در زمان رهبریش به عینه نشان داد و نمونه آن بی اعتنایی او به بحث جانشین بود، زیرا این بزرگ مرد، پیرامون جانشین خود هیچ اقدامی نکرد که فردی را مطرح کند، مثلا به تلویزیون بگوید که دوربین به دست بسیج شوند و چهره فردی را با رزلوشن بالا نشان دهند و به دنبالش بروند و تمام زندگی، خواب و خوراکش را به تصویر بکشند و روی آنتن نگهدارندش و آنقدر به مردم نشانش دهند تا زمینه برای جانشینی او در مردم فراهم شود و...؛
خمینی (ره) کلا از این گونه اقدامات و ترفند ها و دوز و کلک ها مبرا بود. شاهد مثال آن این که هیچ جمله مکتوب، ضبط شده و یا مستندی در این زمینه از او به جای نمانده است که فرد خاصی را برای جانشینی خود طرح کند و اگر تک جمله ی چند کلمه یی که مرحوم حاج سید احمد آقا (فرزند ایشان) از قول معظم له، بعد از رحلت شان نقل کردند، نبود از این مساله کاملا مبرا می گشت.
و اگر به دنبال آن اقدام مرحوم حاج سید احمد آقا، حمایت تمام قد آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی از آن چند کلمه در مجلس خبرگان نبود، امروز می توانستیم بگوییم که امام خمینی (ره) هیچ نقشی در تعیین جانشین خود نداشت.
ولی اگر چه این دو سه کلمه از قول امام (ره) در به کرسی نشاندن جانشین امام (ره)، بر بزرگان مجلس خبرگان وقت بسیار - بسیار موثر افتاد و اکنون دیگر نمی توان در بی نقشی کامل خمینی کبیر (ره) در این امر سخن گفت، ولی باز این یک حقیقت غیر قابل انکار است که هیچ جمله یا نوشته ی مستند و ثبت شده یی از امام خمینی (ره) در وصف جانشینی خاص از ایشان به جای نمانده است.
انگار ایشان این جایگاه رهبری را نه برای خود می دانسته و نه خود را بر آن صاحب، که برای بعد از خود، آن را تعیین تکلیف کند و تعیین تکلیف عنوان خدمتگذاری خود را مثل دیگر امور به قانون و خبرگان سپرد، تا هر آنچه مکانیسم قانونی می خواهد، رقم زند و کمترین توجهی به این که خرقه این پست خدمتگذاری بر قامت چه کسی خواهد افتاد و یا چه کسی آن را اشغال خواهد کرد، نداشته است.
این است تفاوت دو سوی پیوستار که یک سوی آن آریل شارون ها قرار دارند و یک سوی دیگر پیوستار خمینی کبیر (ره) که آن یکی تمام امکانات کشور را به خدمت می گیرد تا قدرت در گروه حزبی اش حتی بعد از مرگش بماند و همچنان نتانیاهویی باشد که جای شارون را پر کند ولی در سوی دیر دیگر خمینی کبیر (ره) اصلا حزب و گروهی ندارد که نگران بعد از خود باشد که قدرت در دست آنها می ماند یا خیر، او نه حزبی داشت و نه جناحی و خود را فرای همه این تقسیمات سیاسی، رهبر کشور و کل مردم می دانست و نسبت به همه آنها دلسوز و بی طرف.
اما تفاوت دیگر این دو سوی پیوستار در این است که در یک سوی آن ایزد مردی سکنی دارد که گروه فشاری و گروه مخفی و آشکار تروریستی ندارد و همه کارها را از مجرای قانونی اش دنبال می کند و می خواهد که از این طریق بدون فشار غیر قانونی حل شود و کمترین دخالت را در امور جاری کشور می کند، ولی در سوی دیگر آن اهریمنی مردی قرار دارد که سگان قلاه گشاده اش که تحت عنوان گروه های فشار و تروریست مسلحانه و هفت تیر به دست آشکار و مخفی فعالند و به جان مخالفین می افتند و با استفاده از تمامی حیله ها و ترفند ها، آن می کنند که از هیچ انسانی انتظار نیست.
شارون خود روزی در این کسوت بود و صبرا و شتیلاییانِ مظلوم را گشاده دستانه قصابی کرد تا روزی بر این موج خون سوار شود و کرسی بزرگتری را در جناح خود عهده دار شده و خود در کسوت فرمانرویان در آید و یا قدرت را در جناح و حزبش ماندگار کند. غافل از این که این موج سواری های ظالمانه اگرچه تو را بالا می برد و بر اوج می نشاند، ولی افتادن و سقوطش نیز مثال زدنی خواهد بود، که عبرتی برای هر چه ظالمی می شود که در این مسیر مشی می کند.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ ساعت 20:31 شماره پست: 383
از خیابان حضرت ولی عصر در چهار راه "پارک وی" که به سمت میدان تجریش حرکت کنی؛ جایی که چنارهای کهنسال در دو سوی خیابان سر بر سر هم داده تا چتری تونل وار درست کنند، تا میهمانان امام زاده صالح بتوانند راه خود را در پوشش این چتر به میدان تجریش ختم کنند، عبور گاهی که ده ها سال است شاهد آمد و شد انواع و اقسام بندگان اوست در حدود هزار متری در سمت چپ خیابان نبش خیابان شریفی مسجدی مجلل خودنمایی می کند که به درستی به نام رسول خدا (ص) نام گذاری شده است. این مسجد که گنبد سبز آن کپی برداری از مسجد نبوی (ص) در مدینه النبی (ص) در حجاز شده است و همین طور گلدسته و برخی دیگر خصوصیات معماریش، بر سرازیری کوچه یی به زیبایی های خیابان ولی عصر افزوده است. مسجدی تازه تجدید بنا شده و زیبا که ظرایف زیادی در آن به کار رفته است. محیطی تمیز، با درب های مجلل ورودی و با سنگ های سفید و فرشی یک پارچه که مخصوص این مسجد بافته شده است، خود را به رخ هر بیننده عبوری می کشد.
امروز روز 28 صفر سالروز رحلت نبی مکرم اسلام (ص) است که در چنین روزی دیده از دنیای خاکی ما فرو بست، در حالی که سر در دامن علی مرتضی (ع) داشت و همو غسلش داد و کفن کرد و در منزلش بین قبرستان بقیع و مسجد النبی (ص) دفن کرد، در حالی که اکثریت در سودای جانشینی او، به کار دیگری مشغول بودند و همچنین شهادت امام حسن مجتبی (ع) دومین پیشوای مهم مسلمانان بعد از پیامبر اعظم (ص)، که زهر خیانت به خونش کشید، تا تاریخ زهر دادن در بین ائمه، دومین قربانی خود را نیز بگیرد.
دلکشی این مسجد که بارها از کنارش رد شده بودیم ، هوس نمازی در آن را در دلمان ایجاد کرده بود، لذا با حاج خانم تصمیم گرفتیم امروز نماز مغرب و عشا را در آنجا باشیم، و همین کار را هم کردیم. انسان مبهوط از این همه ظرایف و زیزه کاری ها می شود که در این مسجد رعایت شده است. همه چیز مرتب و منظم و سر جای خود؛ و به تناسب انتظار مان این بود که در سالروز چنان وقایع مهمی در تاریخ اسلام، این مسجد که بسان مسجد جامعی بر انگشتری منطقه و خیابان مهم ولی عصر در این نقطه می درخشد، مملو از انسان هایی خواهد بود که به بزرگداشت چنین روزی آمده اند، ولی نماز مغرب و عشا که تمام شد عدد ما نمازگذاران مرد به حدود 35 تن بیشتر نمی رسید.
پیش نماز که نشان می داد یا در سرزمین های عربی درس خوانده یا ریشه در اعراب دارد، مخارج حروف را به روشنی به زبان عربی ادا می کند و جمع نسبتا نرمالی در نماز حاضر شده اند که در بین آنان از پیر و جوان به او اقتدا کرده بودیم. نماز که تمام شد، به مناسبت شب سه شنبه، دعای توسلی هم طبق روال خوانده شد و دو مداح محترم هم البته نه به شیوه مبتذل مداحان امروزی که "سین سین" را به جای "حسین حسین" رواج داده اند، بلکه با صدایی خوب و آرام و متین به طوری که حتی قصد اشک گرفتن زوری هم از جمعیت حاضر را نداشته باشد، مصیبت پیامبر اکرم (ص) را با محوریت حضرت فاطمه زهرا به عنوان عزادار امروز و امام حسن مجتبی (ع) با محوریت زینب کبری (س) و امام حسین (ع) به عنوان عزادارن حسن مجتبی (ع) را به مناسبت در بین دعای توسل خواندند و مجلس را روحانیت و معنویت بخشیدند. آنان به شیوه مداحان مدرن امروز معرکه هم نگرفتند و جمع حاضر نیز آرام با مصیبت های خوانده شده، می گریستند. جمع بسیار باصفا، آرام و متینی بود. دور از عربده گشی ها، بالا و پایین کردن صداهای نابهنجار، مصیبتی به همراه دعا و نیایش و البته بدون به حاشیه رفتن و خیلی دیگر از مسایلی که در مراسم های مداحی مدرن رعایت نمی شود، خوانده شد. خانم می گفت در جمع خانم ها هم همینقدر جمعیت بودند.
البته محجوریت این مسجد مجلل در شب گذشته که ما از جلوی آن گذشتیم نیز مشاهده شد و حدود یک ساعت و نیم بعد از مغرب از این مسجد گذشتیم و با کمال تعجب دیدیم که درب آن بسته شده و تعطیل است و مراسمی ندارد. یعنی در شب رحلت نبی خدا (ص) مراسم قابل توجهی در این مسجد برگزار نشده بود، لذا راهمان را به سمت امامزاده صالح ادامه دادیم، ولی باز آنجا هم در کمال تعجب سوت و کور بود داخل امامزاده که تقریبا خالی از مردم بود و در حیاط آن هم صفی در حدود دویست نفر به انتظار نذری گرفتن بودند. در پایین پای امامزاده هم تعداد حدود هفت الی هشت تن از دانش آموزان اول دبیرستانی که مشغول خواندن زیارت عاشورا بودند و با شروع دادن غذای نذری هم تعدادی به داخل امامزاده آمدند و مشغول خوردن آن شدند. ولی انگار نه انگار که شب شهادت و رحلت است. آن هم بنیانگذار اسلام.
بعد از زیارت و خواندن نماز تحیت کمی ماندن در آنجا به تکیه بزرگ تجریش رفتیم که در بالاسر امامزاده رخ نمایی می کند به این امید که شاید آنجا مراسمی باشد ولی محوطه تکیه تجریش نیز مملو از فروشندگان میوه و تره بار بود که به خرید و فروش خود ادامه می دادند و طبق روال روزهای عادی انواع و اقسام میوه ها و تره بار خوب تازه را به مترددین عرضه می کردند و آنجا هم مراسمی در کار نبود. ا
این درد جامعه امروزی ماست که مساجد در محجوریت کامل قرار گرفته اند. دلیلش را نمی دانم، باید بررسی کرد که ما را چه شده است که مساجد مان این چنین بی رونق شده اند. به این استدلال توجه کنید شاید این ناشی از فتاوی سخت و نامناسب باشد، که در بین عوام رفلکس داده می شود؛ سال گذشته مراسمی به همین مناسبت در مسجد جامع محلمان داشتیم، این مسجد نیز در چنین روزی همیشه تعطیل و سوت و کور بود. لذا تصمیم گرفتم مراسمی را که هر ساله در منزلمان به همین مناسبت داشتیم را به مسجد جامع منتقل کنیم و چراغش را در چنین روزی روشن کنیم و انصافا هم تصمیم خوبی بود و استقبال مردم هم از مراسم هر ساله ما افزایش چشمگیری را نشان داد و مجلس باشکوه تری در مقایسه با منزل برگزار گردید.
در پایان مراسم مرد میانسالی که بی سواد هم نبود، در کمال نا باوری مراجعه کرد گفت شما مگر نمی دانید که اطعام و خوردن غذا در مسجد مکروه است، چرا در مسجد به مردم غذا دادید؟!! خیلی از درون سوختم به او پاسخ گفتم بسته بودن و سوت و کور بودن مسجدی که بنیانگذارش رسول خدا (ص) بوده، در روز رحلت و شهادت چنین مردانی، از نظر شما هیچ گونه کراهت و مشکلی ندارد ولی اطعام میهمانان روضه رسول الله (ص) و امام حسن مجتبی (ع) بعد از مراسم در مسجد مکروه است؟!!
این است وضعیتی که ما گرفتارش آمدیم و مثلا برای رعایت مکروهاتی که معلوم نیست که فلسفه اش از کجا آمده و برای چه مناسبی است، مساجد را تعطیل و خانه های خود را عزاخانه کرده ایم و چنین اماکن مهمی را در محجوریت کامل قرار داده ایم؛ خدا رحمت کند مرحوم پدرم را همواره از خاک مرده یی که بر سر برخی مساجد در چنین ایامی ریخته شده بود، شکایت اشکار داشت. لذا سال گذشته که گفتم مراسم امروز را از منزل به مسجد خواهیم برد، در نا باوری تمام دیدم که علیرغم تاکیدی که به برگزاری عزا در منزلش داشت، در کمال حیرت بدون ناراحتی و شکایت و مانعی رضایت داد که چراغ مسجد جامع را در چنین روزی روشن کنیم (حتی اگر چراغ منزل مان خاموش شود)، او با این کارش، این ضرب المثل را که "چراغی که به منزل رواست، به مسجد حرام است" را به دور افکند و مراسم هر ساله منزلش را که نسل اندر نسل در آنجا به انجام می رسیده را در آخرین سال حیاتش، رضایت داد که به مسجد جامع محل منتقل کنیم، این خیلی باعث تعجب من شد و من که خود را آماده هزار حرف به خاطر این کارم کرده بودم، حتی با تک سخنی به اعتراض از سوی آن مرحوم مغفور مواجه نشدم و او آخرین درس ایام تولیت داری این مراسمات را به من داد و رفت تا امسال را برای اولین بار بدون او دور از مراسمش، طی کنم.
گذشته از تقصیری که هر مومنی در این وضعیت دارند؛ در این مورد بانیان، هیات مدیره، هیات امنا و سیاست گذاران رسمی مساجد و... باید پاسخگو باشند که چه بر سر مساجد آورده اند که به چنین وضعی دچار آمده اند؟ پول ورودی و یا هزینه هایی که دریافت می کنند، فتواهای این چنینی، یا دست های آلوده یی که ممکن است در کار باشد و...؟ چه چیز ما را به این جا رسانده است؟. چه سیاست هایی را اعمال کرده اند که مردم از این اماکن دوری می کنند و این چنین مساجد ما به این مهجوریت گرفتار کرده اند.
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 14:12 شماره پست: 375
امروز روز اول ژانویه سال ۲۰۱۴ میلادی است. سال نویی که در تهران با نعمت بارش شدید برف همراه شده است و فعلا که نعمت و برکت را برای ما به ارمغان آورده است. باید ببینیم که تا آخر سال هم هینطور نزول نعمت و برکت ادامه خواهد داشت یا خیر.
دوره های زمانی که تغییر می کند یک تلنگری است به انسان که این آمدن ها و شدن ها و رفتن ها نوید پایانی در آینده (که هر آینده یی نزدیک است) برای همه ماست و یا این که ما را به حوادثی نزدیک می کند که انتظارمان را می کشند. مرگ، بیماری، موفقیت، پیشرفت، پس رفت، آمدن آدم های جدید، رفتن آدم های قدیم، بر افتادن سلسله های محکم، شروع شدن سلسله های دیگر، بهبود وضع مردم، بدتر شدن وضع مردم و... همه و همه حوادثی است که گذشت زمان تعیین می کند که کدامشان باید اتفاق بیفتند. پیش بینی چنین حوادثی سخت و شاید هم نا ممکن باشد. چه انسان هایی که اکنون وارد ۲۰۱۴ شده اند و هرکز فکر نمی کنند که سال ۱۰۱۵ دیگر نباشند، ولی اکنون با خیال راحت وارد سال ۲۰۱۴ می شوند و از این شدن خوشحالند، چه موجوداتی که در سال ۲۰۱۴ به دنیا خواهند آمد که دنیای آینده را تغییر خواهند داد.
خلاصه ایام از پس هم می گذرد و ما هم تغییر می کنیم البته شاید این تغییرات برای خودمان محسوس نباشد ولی ناظر بیرونی می تواند این تغییرات را به عینه ببیند و حس کند. روند تاریخ ما را به سوی آینده امان رهنمون می کند بدون این که حس کنیم. انسان های فعال با تلاش خود آینده اشان را سعی می کنند تغییر دهند و یا خود رقم زنند و روز مره ها خود را به سیلاب زمان سپرده اند تا ببینند آنها را به کجا خواهد برد.
سال نو میلادی را به همه برادران خود که دل در گرو حضرت مسیح (ع) دارند تبریک می گویم و امیدارم این سال برای همه بشریت سالی پر خیر و برکت باشد. امیدوارم حضرت عیسی مسیح (ع) با ظهور مهدی (عج) موعود به زمین بازگردد و ما هم به زیارت هر دوی این بزرگوران مفتخر گردیم. بسیار از مهر و عطوفت و انسانیت مسیح و نجات دهنده موعود قوم یهود شنیده ایم ولی شنیدن کی بود مانند دیدن؟!!.
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 10:16 شماره پست: 374
امروز روز رسول الله ص و آسمان و زمین مشحون از حضور اوست، امروز زمینیان به آسمانیان به وجود رسول خدا ص فخر می فروشند. امروز روح آن یگانه عالم را بر آسمان این زمین آشکار و ناظر می بینم. او امروز حتما به ما سری می زند، تا ببیند که در کجا و در چه مرحله یی قرار داریم و حتما با دیدن اوضاع مسلمانان دلش خون می شود.
او در بررسی وضعیت امت خود به واسطه زمام داران مسلمانی که جز ظلم به مردم خود، چیز دیگری در چنته برای عرضه ندارند، حتما در غمی عمیق فرو خواهد رفت. قلب او از آنانی که جز به زنجیر کشیدن فکر، روح، جسم و مال امتش در ذیل منویات خود، به هیچ چیز دیگر نمی اندیشند، عزادار خواهد شد. آنان که خود را محور قرار داده دیگران را به طواف خود می خوانند. آنان که غرور و هوای نفسانی و قدرت این دنیایی فریفته اشان کرده و هر که بر این امر بنالد، و یا اعتراضی کند را به باد تهمت و افترا و ترور شخصیت می کشند، تا هیچ صدایی دیگر جز صدای خود را در مناطق تحت سلطه اشان نشنوند و بوق های فراگیر و فوق قوی شان مدام بر سر مظلومان بی بوق می نوازد و ظالمانه نبرد یک طرفه یی را علیه کسانی که بوقی ندارند تا جواب دهند، سازمان می دهند و نه از خدا و نه از خلق خدا و نه از رسول خدا و نه از حجت بالغه خدا عج که زنده و ناظر است، شرمی نمی کنند و با همه این ظلم ها خود را رهرو محمدی ص می دانند که هیچ تناسبی با او در تقوا و در علم و در نزدیکی به خداوند ندارند.
امروز ۲۸ صفر و روز مظلومان است، چون محمد ص را نیز حتی رهروانش، چنین آبرو می برند و حسن مجتبی ع هم در چنین روزی جانش را مظلومانه در راه خدا و دین جدش داد تا جگرش پاره پاره شود، ولی ما امروز داستان مظلومیت او را حتی در عزایش هم می بینیم که شیعیانش هم حتی در عزای او ندای یا حسین ع سر می دهند و حسن ع و مکتب حسنی ع را به هیچ می انگارند و به سالروز شهادتش هم "چهل هشتم" می گویند یعنی حتی روز شهادت او را هم با مبدا عاشورا می سنجد و اصلا برای او مبدایی خاص قائل نیستند و شاید اگر شهادتش همزمان با رحلت جدش ص نبود همچون ائمه ع دیگر به آسانی از کنارش می گذشتند و پلی می زدند بین علی ع و حسین ع و او را زیر این پل قرار می دادند.
حتی امروز هم حلقوم برخی از عزادارانش به خود این اجازه را نمی دهد که با افتخار یا حسن ع بگویند، این است شرح ظلمی که به آل محمد ص رفته و می رود.
برخی از ما حتی محمد ص را نیز به مبدا عاشورا، بزرگ می داریم و روز رحلتش را "چهل هشتم" می خوانیم این شرح انحرافی است که در کیش ما رفته است و ما هم شیعیانی هستیم که آبرو داری را هم بلد نیستیم در سالروز شهادت حسن مجتبی ع که او را ناظر و حاضر هم می دانیم ندای یاحسین ع سر می دهیم، این یعنی چه، یعنی این که ای حسن ع تو در حدی نیستی که یا حسن ع بگوییم و خطابت قرار دهیم و زبانمان به این طرف نمی لغزد و یا این که دلمان به این امر راضی نیست؟!!!
و اگر چه این بزرگواران ع از یک نور واحدند و هرگز ناراضی از این امر نخواهند بود ولی این بی احترامی ما در روز حضور آنان به نظرم نا بخشودنی است و...
شما به مظلومیت علی بن موسی رضا ع نگاه کنید حاکم ظالمی او را می کشد و بر کشته اش منافقانه به گریه می نشیند و پیام تسلیت می دهد. این شرح حکامی است که بر کرسی رسول خدا ص تکیه زده و به نام اسلام ظلم می کنند و می کشند و خفه می کنند و باز ندای پیروی از خط محمدی ص سر می دهند این گونه حکام سرسلسله هایی هستند که سرمشقی شده اند برای حکام دیگر مسلمان که بکشند و خفه کنند و در موقع ضرور و اضطرار پیام همدردی هم دهند.
+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی ۱۳۹۲ ساعت 13:2 شماره پست: 373
محرم و صفر ماه های اند که خبرهای بدی برای بشریت به ارمغان آورده اند. وقتی انسان به اتفاقات این ماه نگاهی می اندازد دلش آب می شود خصوصا آخر صفر که مصادف است با رجعت یتیمی کوچک اما به بزرگی افق آفرینش انسان، که زندگی اش آنقدر عجیب است که به افسانه ها می ماند. او و خداوند دست در دست هم داده، آنقدر به زندگی کوتاه شصت و سه ساله اش پیچ و خم و بالا و پایین دادند که سروده ایی حماسی و در عین حال داستانی مملو از عشق و انسانیت را خلق کردند؛ افسانه یی که انگار به قلم تواناترین ها و داناترین ها به اسرار آفرینش سروده شده بود.
تغییر پایتخت یکی از اتفاقاتی است که در جهان متکی به علم و خرد، بسیار کم اتفاق می افتد. شما نگاه کنید به کشورهایی که حرف هایی در مدیریت و علم در طول تاریخ برای گفتن داشته اند؛ لندن، پاریس، رم، توکیو، پکن، دهلی و... برای قرن ها مرکز سیاسی آن ها بوده و هست ولی این روزها در کشور ما سخن از بی رونق کردن تهران است شهری که سمبل پیشرفت ایران است و نزدیک به یک ششم جمعیت کشور را در خود جای داده، خاطره های ملی و تاریخی کشور را در خود دارد، مرکزیت اقتصادی و... را دارد. امروز به نظر می رسد که مدیرانی که خود را در حل معضلات این شهر ناتوان دیده اند، در اوج ناتوانی تصمیم به پاک کردن صورت مساله گرفته اند و از آب گل آاودِ آلودگی تهران می خواهند طرحی را جا بیندازند که بسیار خطرناک است و معضلات زیادی از جمله هزینه های بسیار مالی برای کشور، بی رونق کردند یک مرکز اقتصادی که یک ششم مردم کشور در آن سهیم اند، خانه به دوش کردن عده ی زیاد از مردم این شهر و... را به دنبال خواهد داشت و این جدای از عوارض سیاسی و فرهنگی است که ممکن است به دنبال داشته باشد. تصمیمی است که به بن بست رسیدن این مدیریت را نشان می دهد، این تصمیم نشانه نا امیدی کسانی است که دیگر عقل شان به چیز دیگری قد نداده است.
ولی واقعیت این است که کارهای بزرگ را باید به عقلا و اندیشمندان بزرگ سپرد، تا آنان به تدبیر امور بزرگ بپردازند نه این که در اوج استیصال تصمیم گرفت، که خسارت های جاری را دو چندان کرد. معضلات امروز تهران نتیجه ی سال ها اشتباه است که به پدید آمدن چنین پدیده یی منتج شده است. شاید مشکلات این شهر از زمانی دو چندان شد که کسانی به این شهر به عنوان بانک رای انتخاباتی خود نگریستند و سیاست گذاری آن را به دست کسانی سپردند که تخصصی در امور شهر داری نداشتند و سیاست های این کلان شهر راهبردی بر اساس پیشبرد امور انتخاباتی جناح ها تدوین شد تا چندی کرسی سیاسی را تصاحب کنند و... نمونه بارز آن شهردارانی همچون آقای محمود احمدی نژاد و جناب آقای محمد باقر قالی باف بودند که هیچکدام در این امر صاحب نظر نبودند.
لذا به جای این که عده یی در خصوص امری تصمیم بگیرند که به یک ششم جمعیت کشور تعرض دارد چنین مسایلی باید بعد از برسی کارشناسی توسط دانشمندان مربوط به این زمینه، نهایتا به یک رفراندم عمومی در شهر تهران و یا حتی در سطح کشور گذاشته شود.
امروز تهران یکی از مناطق کشور است که رونق در آن به نسبه وجود دارد و با این طرح ها به جای این که دیگر مناطق را هم رونق دهیم، تنها محیط هایی را که در کشور کمی رونق در آن جریان دارد را هدف گرفته ایم تا بی رونقش کنیم و خیال همه راحت شود که دیگر هیچ نقطه یی در کشور نباشد که اگر فردی در نقطه یی از کشور به بن بست رسید، به آن روجوع کند.
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۲ ساعت 14:6 شماره پست: 368
حمد ستایش خداوندی را که خلقتی دوگانه و متصاد کرده است؛ انسانی که به نوعی هیچ اراده و اختیاری ندارد، موجودی مختار و مبسوط الید است. در سایه ی تعیین شدن همه چیز توسط خداوند، انسان معین، تعیین کننده بسیاری است، در سایه قدرت لایزال و بی انتهای خداوندی گاه از فرط قدرت و توانایی به اوج غرور از توانایی هایش می رسد، گر چو نیک بنگرد هیچ است؛ ولی واقعیت این است که گاه قدرت انسان تبلوری روشن می یابد. در سایه علم بی انتهای خداوند، گاه به اوج علم و عرفان می رسد، ولی در همان اوج می بیند که هیچ نمی داند؛ ولی واقعیت رسیدن انسان هایی به اوج علم و عرفان انکار ناشدنی است. اگرچه انسان در اوج قدرت و وسعت در عمل را باید به هیچ انگاشت؛ ولی انسان قدرتمند در جهان بسیار بوده، هست و خواهد بود. این از معجزات خداوندی است که انسان و خدا هر دو عرصه یی اختصاصی با قدرتی خاص وجود داشته و هریک در آن عرصه ی مشترک عمل خاص خود را انجام دهند و تضاد و تصادمی هم در کارشان نباشد و دو پادشاه در یک اقلیم بگنجند و به صلح حکومت داری خود کنند، بدون تداخل و تضادی، و البته این به لطف انصاف و عدل خداوندی است که به قوانین طبیعی مامور داشته، و وضع شده اش پایبند است و او خود قانون مدارترین و ضابطه مندترین پادشاه در دستگاه منظم و قانونمندش در هستی است؛ او در اوج قدرت و توانایی بسیار کظم غیظ کننده و صبور است و دست به اقدام خشمگینانه نمی زند و در حدود خود وضع کرده اش متجاوز نیست.
+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی ۱۳۹۲ ساعت 7:28 شماره پست: 366








