درازترین پیکار سده بیستم میلادی، در سال 1367 خورشیدی بدون هیچ پیروزمندی پایان پذیرفت، جنگی خونبار و خسارتبار که آغازگر آن یکی از مهرههای خونریز و سنگدل شرق در خاورمیانه، به نام صدام حسین بود که در درازای هشت سال، با پشتگرمی سلاح، ایدئولوژی و توان بلوک شرقی حزب بعث کمونیستی، به نابودی ایران و کشتار ایرانیان با همهی توان ادامه داد، اما پیروزی را دریافت نکرد، و غرب و شرق و اعراب او را در اشتباهش رها کردند، و خود بردبارانه و با درنگی آمیخته به فرزانگی، که پشتگرمی از این فرزانش بریتانیایی داشتند که «وقتی دشمنت دارد اشتباه میکند مزاحمش مشو»، به تماشا نشستند.
آنان به او زمان دادند تا این پیکار را، که بین ایرانیان و برادرانشان در کنارههای ایرانشهرهای باستانی تیسپون و... قاچیده شده بود، دنباله یابد، تا شاید اشتهای سیری ناپذیر یکی از رهبرانِ سرکش و ددمنش برونداد سیستمهای بیدادگر و خونخوار شرق در آسیای باختری، سیر شود، که نشد و هر دومان در مرزهای نابودی تا هشت سال دست و پا زدیم، اشتباهات آنقدر پی گرفته شد تا با یورش صدام به کویت، این غرب بود که حزب بعث کمونیستی و دستگاه ترسناکش را از عراق برچید، و ایران نیز از شر دشمنِ خونی خود رهایی یافت.
اما در این سوی این داستانِ غم انگیز، ما همچنان در سایش با درگیری غرب ماندیم و پیش رفتیم و هرچه گذشت در این دره هولناک بیشتر فرو رفتیم، تا آنجاکه دهههاست که هر تکان خرد و کلانمان در سیاست خارجی، تو گویی درهم و دیناری رایگان است که نقد شده و یکراست در حساب بلوک شرق ریخته میشود، و در این راه حتی «پاسدارانِ انقلاب اسلامی» نیز، شعار پایهایی «نه شرقی نه غربی» را دگرگون کرده، و آنان نیز ما را در کنار شرق تعریف و همراه نمودند، تا به سان رامشگران سالنهای سرگرمی سن پترزبورگ، هر شادباشی که به پای رقصمان در پهنه جهانی میریختند را، سالندار خونسرد و بیرحم مسکونشین، با شادکامی برداشته و در جیب خود ریزد، و بگوید «جیب من و شما ندارد!»، و این تنها خستگی و فرسودگی بود که از دستافشانی و پایکوبیهای سرگرم کننده، برایمان ماند.
اما این حال روز امروز ما، ریشه در گذشتهایی نچندان دور داشت، که پچ پچ زیر لبِ پستوی خانههای تیمی اندک ایرانیان خودباختهی شرق در ایران، در گذر روزگارِ خیزش رهاییبخش ایرانیان در دهههای سی، چهل و پنجاه، خود را به درون رجهای پیوندخوردهی پیکارجویان رهاییخواه، خزیدن گرفت، و گفتارشان کم کم به فریادهایی بلند و پدیدار دگرگون شد، و پهنه خیزش رهاییخواهی ایرانیان را به زیر چکمههای سرخ، و چیرگی خود برد، و تخم نافرخندهپی و خسارتبارِ زیادهروی، در سایش و رویارویی، و یورش به امریکا، و بلوک غرب را، در روان خیزشگران کاشتند، پرورش دادند و بیخود آنرا، در جایگاه نخست آرمانِ آنان نهادند، و در پس این نخستگزینی نابخردانه بود که ما رهایی و استقلال خود را، دوباره باختیم، و در جبهه شرق خود را یافتیم، و به یک ابزار بده بستان آنان، با جبهه غرب دگرگون شدیم.
همه فراموش کردند که این زمزمهی فریادگونهی سمآلود، از نای و گلوی چه کسانی در ایران آواگستری دارد، و برمیخیزد، خودباختگان و خبرچینان امپراتوری تمامیتخواه و چنگانداز شرق، که پنجههای خونین آن هنوز در بدن ایران فرو رفته، زخمهایش کهنه و نو، تازه و نمایان است، آنان آوا انداز و پژواکگر چنین نوایی بودند، و بدین سان نعرهی «مرگ بر امریکا» را به نُقلِ گردهماییهای ریز و درشت، به جا و نابجای ما تبدیل کردند، در حالیکه روزگاری این فریاد "مرگ" خواهی بر گردنکشی، و برای گردنکشان استوار بود، شرق و غرب نمیشناخت، و هر گردنکشِ ناروایی را، حتی اگر خودی بود را نیز در خود داشت.
از چنان نایی فریاد «مرگ بر امریکا» نیز در کنار «مرگ بر شوروی» و... برمیخاست و برون میجهید، گردنکشانی که حقوق ملتها و دولتها را نادیده میگرفتند و تبهکاری آنان ملتها و آب و خاکشان را در بیم دستاندازی، نابودی و درازدستی میبرد، کاری که روسیه اکنون در اوکراین میکند، و یا چین در تایوان خواهد کرد، و امریکا در نظر دارد در پاناما، گرین لند، کانادا و... انجام دهد، اما حواله مرگها همچنان به غرب و امریکا یگانه و دربست ماند، و تنها به آنان کرانمند شد.
این حزب توده و دیگرانی از این دست بودند که چنان نهادِ در خواب فرو رفته و پاکِ پیکارجویان رهاییخواه ایران را در خود فرو بردند، که در پایان نبرد، گفتمان سیاسی و پیکارجویی ایرانیان را با بستههای ایدئولوژیک وارداتی از شرق، آلودند، و سمزده در گسترهی پرپهنایی ایران وارد کردند، و تا آنجا پیش رفتند که، روزیکه ما از دامن غرب رهانیده شدیم، بی کمترین درنگی و نگاهی از سر فرزانگی، تمام ایرانیت خود را زیر پا نهاده، از دیوار میهمان خود، بالارفتیم و رسم جوانمردی میزبانانهی خود به کناری نهاده، مهیمانان را در سرزمین خود، 444 روز به بند کشیدیم، و آن را هم انقلاب دوم نام نهادیم، و دیری نپائید که در چند دهه، با همین دست فرمان، به دامن شرق درافتادیم، و در لجن تمامیتخواهیها و زورگوییها و خونریزیهای آنان فرو رفتیم.
و اکنون وقتی به روندی نگاه میاندازم که از آن گذشتهایم، رخنهی شرقگرایان آنقدر آشکار و پیداست، که بعد از نزدیک به پنج دهه که از پیروزی خیزش رهاییبخش 57 میگذرد، انگار «نه خانی آمد، و نه خانی رفت»، و تو توگویی طی چند دهه، تنها یک برونرفتِ خسارتبار از دامن غرب داشتیم، و ورودی خسارتبار دیگر به دامن شرق را میآزمائیم، و میوههای تلخ آن را با بیزاری تمام فرو میبریم.
در این راه آنقدر پیش رفتهایم که، مردم و سرزمین زیاندیده ایران، که پیش از این، یورش و تاخت و تاز حزب بعث کمونیستی صدام را با تن و جان خود آزمودند، خود را همراه و همقدمِ تازندهی درندهخوی بزرگتری میبینند، تا با او که جانشین و ماندهبَر کمونیسم جهانیست، در تازیدن بر دیگران همراهی و همقدمی کند، و این تازشگران تندخوی روزگار، پناهگاه بیبنیادی برای ما شدهاند!
اما این همراهی و همقدم شدنها، ناخوشی بینیهای سخت در پی دارد، و ترکههای کیفر و سزای جهانی، که باید بر پیکر روسیه در یورشش به اوکراین میخورد را، روانه تن و جان ایرانِ دمدست، و بیدادزده، و "بچه پُررو" و تنهایِ آوردگاههای جهانی کرده و میکند! و ما را در کنار دیکتاتورهای رسوایی چون پوتین، حاکم بیدادگر پیونگ یانگ و... در قاب بیدادگری، یکجا و سرجمع کرده است! که در گوشمالی او، حتی از سرچشمه شر، ولادیمیر پوتین، نیز پیشتر افتادهایم، تو گویی میخواهند «گربهی دمِ حجلهی» دیدارِ ترامپ با پوتین را با بریدن گردن ایران، بُکشند.
اکنون نزدیک به پنج دهه از پیروزی خیزش رهاییبخش 57 میگذرد، اما اشعههای رهایی از این لغزش و کجروی در زیادهروی در سایش و پیکار با غرب، خود را نشان نداده، و این کشور و مردم ایران است که هر روزه در این باتلاق بیشتر فرو میروند، تو گویی تمام اندیشه و ناخودآگاه جمعی، و آموزههای پایه ما ایرانیان، که ریشه در دوازده هزارسال پیشینگی آن دارد را، به پشت خاکریز اندیشههای بیدادآفرین ابرقدرت شرق، به عقبنشینی واداشتهاند، تا دانستههای گهربار ستونهای اندیشورزِ ایرانیِ خود را نادیده و نشنیده گرفته، و آموزههای پایهی خود را به فراموشی بسپاریم که «آسایش دو کیتی تفسیر این دو حرف است، با دوستان مروت، با دشمنان مدارا» و این روزها نه بوی خوش مروت در مورد دوستان، از ما شنیده میشود، نه مدارایِ از سر فرزانگی با دشمنان.
ما از یاد بردیم که همانقدر که ابرقدرت غرب ممکن است در نابودی ارزشهای آدمی، خسارتبار و پیکارجو باشد، ابرقدرت شرق نیز، اگر نگوییم بیشتر از غربیها، دستِکم به همان میزان، در اُفتان و خیزان آدمیت، و در فرو بردن آدم در لجن حیوانیت گنهکار است.
نگاهی به برگردان آنچه در فرمان حکومتی دونالد ترامپ، رئیس جمهور تازه بر کرسی قدرت نشسته امریکا آمده است، خود بیانگر ژرفای زیادهروی راهبران، فرمانروایان و سکانداران پهنه سیاست ایران و ایرانیان امروز است، که در نبرد با غرب، و سازش و کنارآمدن با شرق، در پیش گرفته شده و به پیش میتازند.
و بیشک آنچه در این فرمان میآید گذشته از کم و کاست رفتار ما ایرانیان، در اندیشه و رفتار داخلی خود، بیشتر نشانگر زیادهروی در روند خیزبرداشتنهای خارجی ماست، که در زیادهروی در چالش و درگیری با بلوک غرب خود را به خوبی نشان میدهد، و در برابر آن، زیادهروی در همراهی با ابرقدرت نوخاسته شرق، که نمودار برجسته آن روسیه و چین هستند، که اینچنین در واژههای پر از دشمنی دستگاه فرمانروایی ترامپ، خود را نمایان میکند، پر از خشم از زخمهایی استکه، ایرانیان را، پرداخت کنندهی جانبها، تنبها و بهای ویرانی زخمزنندگان جهانی میخواهد. میوههای نبرد هفت اکتبر 2023 را روسیه، ترکیه، قطر و... بردند، زیانبهایش را ما ایرانیان باید بپردازیم.
پشت واژگان این فرمانِ ترامپ، واخواستها، خردهگیریها و خروش خشمگیانانه غرب از سیاست خارجی ج.ا.ایران نهفته است، که از زیادهروی در همراهی با روسیه در یورش به اروپا و خاک اوکراین، و سلاخی مردم آن، و ویرانی آنان، در برابر چشمهای بیدار جهانی، نمایان است.
همچنان که فراموش کردیم، آرمانِ فلسطین، یک واخواست جهانی و اخلاق آدمیت است، و بار آن را بی توجه به توان خود، یکتنه و بدون همراهی دیگران به دوش گرفتیم، و به سان نوجوانان خیاربازوی خیالباف، خامی کرده، کار پهلوانان پهنپیکر را خواستیم تا به انجام رسانیم، و این زیادهرویها، اکنون کار دست ایران و ایرانیان داده است.
به ویژه همراهی با گروه حماس، که هرگز سزاوار نبود، تا سرمایههای ایران هزینه شاخهایی از سازمان زیرزمینی و تمامیتخواه "اخوان المسلمین" مصر شود، که اکنون شاخههای خود را در تمام جهان اسلام گسترده است، و یکی از آنان حماس است، و ما با آنان همقدم شدیم، گروهی که خطر آنان جهانیست، و در صورت پیروزی، ترکش دستیابی آنان به رویای پیروزیشان، تن ایران را نیز زخمآگین تیغهای خواهد کرد، و شاید حتی ما را هم در معده تمامیتخواهانه نوعثمانیان هضم کند، همانگونه که سوریه را محور ترکی- عربیِ قطر- ترکیه بلعیدند، و دهها میلیارد دلار سرمایه، و توانگذاری چند دههایی ایران را در چند روز، بر باد بی جهت دادند، این تنها یک چشمه از رودِ خروشانی است که نوعثمانیگرایان برای زیستگاه جهانی ما در نظر دارند. حال کدام فرزانه، ما را بدین دام نافرزانگی انداخت؟!
سازمانی که نه در بین مردم مصر و فرمانروایان آن، در زادگاه خود، آبروی آنچنانی دارد، نه در بین مردم و کشورهای دیگر اسلامی، چراکه خود از زیادهخواهترینها در پهنه عربی و اسلامی هستند؛ و جایگاه پذیرفته شدهایی، در پهنه جهانی که دیگران نیز در آن با ما همسودند، ندارند، زیرا همه از سوی آنان ناآرامی و ناایمنی احساس میکند، یکپارچگی که در پرتو اندیشه «اخوان المسلمین» نهتفه است، یادآور بازآفرینی دوبارهی بیدادگری امویان، عباسیان، عثمانیان بوده و خواهد بود، و زخم آنانرا در نهاد زخمدیدگان مسلمان و غیر مسلمان تازه میکند.
هفدهم بهمن 1403، دونالد ترامپ فرمان اجرایی را بیرون داد، که دیگر نباید آن را «فشار حداکثری» به سامانه فرمانرویی ایران دانست، که باید آنرا جنگی بزرگ با ایران دید، که کلید میخورد، و دیگر نه تنها جمهوری اسلامی، بلکه داشتهها و بود و نبود ایران و ایرانیان را نیز در بیم هراس خود قرار داده، و هدف گرفته، و گاه به پیکار برخاسته است، چراکه پا را از مرزهای هماوردی با فرمانروایان فرا نهاده، توان و داشتههای پایه ایران و مردم آن را در نشانهروی خود دارد.
متاسفانه زیادهروی در استفاده از کاراک (پتانسیل) ایران، در پیکارهای دیگران در پهنهی جهانی، توان، زیرساخت، بود و نبود و داشتههای ایران را به آماج یورش گردنکلفتها و هیولاهای بیگانه قرار داد، حال آنکه بایسته و شایسته نبود که راهی را برویم که ایران بعنوان دشمن ایالات متحده امریکا شناخته، و تعریف شود، و در دیدگاه ترامپ «به عنوان رئیسجمهور» این کشور، ایران دشمن تعریف شود، که او برای «تضمین امنیت و ایمنی ایالات متحده و مردم آمریکا» به این گزاره برسد، که هنوز در مورد مزدوران شرق هم نگفته است، که «از زمان تأسیس دولت جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ به عنوان یک حکومت تئوکراتیک انقلابی، این دولت دشمنی خود را با ایالات متحده و متحدان و شرکای آن اعلام کرده است.»
چنان با گروههای تروریسم جهانی درآویزیم که حرکت رهاییبخش حزب الله لبنان که برای رهایی سرزمین اشغال شده لبنان میجنگد هم، در کنار تروریستهای رسوا و خونخوار جهانی چون القاعده، طالبان و... دیده شود و او بنویسد و امضا کند که «ایران همچنان به عنوان بزرگترین حامی دولتی تروریسم در جهان شناخته میشود و به گروههایی مانند حزبالله، حماس، حوثیها، طالبان، القاعده و سایر شبکههای تروریستی کمک کرده است.»
و یا از توان نهادههای برخاسته از مردم ایران طوری در پهنه جهانی استفاده کنیم که رسما اعلام دارند «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) خود به عنوان یک سازمان تروریستی خارجی طراحی شده است» و چنان بیپروا از ترکشهای آن، جولان دهیم که به این نقطه برسیم که او بنویسد و امضا کند که «دولت ایران، از جمله سپاه پاسداران، از عوامل و ابزارهای سایبری برای هدف قرار دادن شهروندان ایالات متحده در داخل این کشور و سایر کشورهای جهان استفاده میکند، از جمله حملات فیزیکی، آدمربایی و قتل. ایران همچنین به گروههای نیابتی خود، از جمله سازمان جهاد اسلامی و حزبالله، دستور داده است تا سلولهای خوابیده را در خاک آمریکا مستقر کنند تا در حمایت از این فعالیتهای تروریستی فعال شوند.»
ما در جهان عرب و خاورمیانه چکاره ایم که ثبت شود و حکم دهند و اجرا کنند که «ایران مسئول کشتارهای وحشتناک حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ است، و همچنین مسئول حملات مداوم حوثیها علیه نیروی دریایی ایالات متحده، نیروهای دریایی متحدان و کشتیهای تجاری بینالمللی در دریای سرخ است.»
گذشته از این که ما اسراییل را میوه تلخ استکبار و یورش غرب و شرق به سرزمینهای آسیای خاوری میدانیم، اما در مقابلِ چنین واقعیتی چرا باید خود را آنچنان قدرتمند و بیپروا و افسارگسیخته ببینیم که رئیس قدرتمندترین کشور دنیا، که حتی شرق نیز با همه امکانات و داشتههای بیشمارش، که ما در مقابل آنان چون اقمار دیده می شویم، در مقابل تشرهای او شلوار خیس میکنند، ما را یاغی بین المللی تصور کرده، و خواهان مهار طغیانگری ما شود که بنویسد «از آوریل ۲۰۲۴، این رژیم دوبار تمایل خود را برای پرتاب موشکهای بالستیک و کروز به سوی اسرائیل نشان داده است.»
چرا ما باید افراد دو تابعیتی و شهروند خود، و خارجیهای سفر کرده به ایران را، به وسیله معاملات خود با جهان قرار دهیم، که کار به جایی برسد که بگویند «ایران مرتکب نقض فاحش حقوق بشر میشود و بهطور خودسرانه خارجیها، از جمله شهروندان ایالات متحده را با اتهامات واهی و بدون رعایت فرآیند قانونی بازداشت میکند و آنها را مورد سوءاستفاده قرار میدهد.» چرا ما باید در برابر اعتراضات داخلی مردم خود در بحث حجاب اجباری طوری عمل کنیم که آنچنان خود را بیپناه احساس کنند که از دیگران برای آنچه که بر آنان رفته، کمک بخواهند که امریکا بگویند «ایالات متحده در کنار زنان ایران ایستاده است که هر روز با سوءاستفادههای این رژیم مواجه هستند.»
زیاده روی در مشارکت در بلوک بندیهای جهانی، و وانهادن سیاست بنیادی بیطرفی در مناقشات جهانی، باعث شد که ما را دشمن امریکا و مزاحم نظام بین الملل بشناسند، و کار را به جایی رسیده است که حق مسلم ایرانیان برای داشتن دانش و زیرساخت هسته ایی و دفاعی زیر سوال برود، و ترامپ توان دفاعی و دانش ما را لخت و بی پرده هدف گرفت، و نوشت و امضا کرد که «برنامه هستهای ایران، از جمله تواناییهای مرتبط با غنیسازی و بازفراوری و موشکهای هستهای، خطری وجودی برای ایالات متحده و کل جهان متمدن محسوب میشود. هرگز نباید به یک رژیم افراطی مانند این، اجازه داده شود که سلاح هستهای به دست آورد یا توسعه دهد، یا از طریق تهدید به دستیابی، توسعه یا استفاده از سلاح هستهای، ایالات متحده یا متحدان آن را تحت فشار قرار دهد. ما باید تمام راههای دستیابی ایران به سلاح هستهای را مسدود کنیم و باجخواهی هستهای این رژیم را پایان دهیم.»
ما به غیر از دفاع از خود، چرا باید آنقدر بی پروایی کنیم که همه، حتی در آنسوی کره زمین از رفتار و اهداف ما احساس خطر کنند، در حالیکه ایرانیان صدها سال است که به کسی تجاوز و یورشی نداشته، و بلکه همواره مورد تجاوز و یورش بوده اند، اما در اثر گفتار و رفتار ما، به یک یاغی یورشگر بیمخ مشهور شویم، و رئیس جمهور امریکا، بر اساس این همه شعارهای «مرگ بر امریکا و...» به این تصور برسد که رسما و کتبا بنویسد و امضا کند که در پهنه جهانی و داخلی خود با خطر ایران مواجه است که «رفتار ایران منافع ملی ایالات متحده را تهدید میکند. بنابراین، به نفع ملی است که حداکثر فشار را بر رژیم ایران وارد کنیم تا تهدید هستهای آن را پایان دهد، برنامه موشکی بالستیک آن را محدود کند و حمایت از گروههای تروریستی را متوقف سازد.»
در کنار ما روسیه، هند، پاکستان، چین و... از موشک های بردبلند برخوردارند اما، ما خود را سوژهی خطر جهانی تبدیل کردیم و تا او بنویسد که «سیاست ایالات متحده این است که ایران از دستیابی به سلاح هستهای و موشکهای بالستیک قارهپیما محروم شود؛ شبکه و کمپین تجاوز منطقهای ایران خنثی شود؛ سپاه پاسداران و عوامل آن مختل، تضعیف یا از دسترسی به منابعی که فعالیتهای بیثباتکننده آنها را تقویت میکند، محروم شوند؛ و توسعه تهاجمی موشکها و سایر تواناییهای تسلیحاتی متعارف و نامتقارن ایران مقابله شود.»
آنقدر دشمن دشمن کردیم که خود را به دشمن غرب و امریکا تبدیل کردیم، در حالی ما با غرب و امریکا در بیشترین حالت تنها رقیب بودیم، و در بسیاری از موارد دوست و همکار، همچنان که در نابودی طالبان و صدام، دوست و همسو بودیم. حال باید برای رفع این دشمنی خودخواسته، و خودپرورانده، یا باید یک جنگ تمام عیار را با ابرقدرت جهان پیروز شد، و به صلح و توازن رسید، و یا باید بسیاری از داشتههای خود را داد، تا شرایط را به پیش از دشمنی ها بازگرداند.
«ترامپ قمارباز» دوباره آمد، او محکمتر از قبل آمد و می گوید، برای امریکایی ها، برای مجد و عظمت امریکا می جنگد، و البته انتخاباتی که مهمترین موضوع مناقشه و رقابت در آن، مسابقه برای ارایه طرح بهبود وضع و اقتصاد مردم امریکا بود. که به این میزان از در نظر گرفتن منافع و امنیت ملی مردمان خود، و مردم محوری باید آفرین گفت، البته آفرین اصلی را باید به بنیان دمکراسی امریکا گفت، که مردم می توانند این چنین شگفتی بیافرینند، و این در نظام دمکرات و سیستم دمکراسی است که انتخابات و رای مردم، این چنین تاثیر گذار و مهم است، و به سان شمشیر دامکلوس نقش هدایت کننده دارد، و رای مردم روی سر جا خوش کنندگان روی صندلی قدرت قرار می گیرد، و آنان را مجبور می کند که به وعده های انتخاباتی شان وفادار باشند، و به مردم خود خدمت کنند، چیزی که مردمانی در نظام های دیکتاتوری، حسرت داشتن آن موهبت را می خورند.
و در آخر نیز آنچه امریکایی ها را مجاب کرد که بیشتر به دونالد ترامپ رو کنند، و بی توجه به این که از نظر شخصی، ترامپ قمارباز و... است یا نیست، این توانایی او در اداره و راهبری جامعه بود، که آن را به درستی در نظر گرفتند، و آرای بیشتری را به سویش گسیل داشتند، و در جامعه به شدت قطبی شده امریکا، این ترامپ بود که بیش از 50% آرا را به خود متوجه و کسب کرد.
و در کنار امریکایی ها، جهانیان نیز از این حرکت دمکراسی و انتخابات در این کشور بی بدیل در جهان، تاثیری بزرگ می گیرند، و از این روست که چشم جهان به انتخابات امریکاست، که مردم امریکا چه تصمیمی می گیرند؛ ایرانیان و بسیاری از ملل دنیا، زندگی خود را بند به حرکت صندلی اتاق بیضی کاخ سفید یافته اند، و برایشان مهم و سرنوشت ساز است که چه کسی بر آن خواهد نشست، و آن را به کدام سو به حرکت در می آورد، ساختمان کهنه ایی که، دنیای نوین و مدرن، چشم به سوگیری آن دارد، تا از آن جهت گیرد.
تاثیر امریکا بر جهان و جهانیان، انسان را به این سمت می برد که شاید لازم باشد، امریکا برای انتخاب رئیس جمهور خود، به جهان نیز فرصت بیان نظر و رای دهد، که در انتخابات آنان دخالت کنند، و نظر آنان نیز در این رای گیری لحاظ شود، تا به همان میزان که جهان از امریکا تاثیر می گیرد، جهانیان نیز بتوانند در این باره رای تاثیر گذاری داشته باشند، چراکه گاه تاثیر انتخابات امریکا، بر دیگر مردم دنیا، بیشتر از خود مردم امریکاست؛ اگر به اوکراین نگاه کنیم، بود و یا نبودن جو بایدن و حزب دمکرات امریکا در قدرت، برای مردم مورد تجاوز قرار گرفته اوکراین، حکم مرگ و زندگی را دارد، اگر برای امریکایی ها حضور یک رئیس جمهور، حکم بهبود و یا کاهش وضع اقتصادی و... برای آنان دارد، برای این مردم مظلوم تحت هجوم متجاوز شرق، حکم مرگ و زندگی را دارد و...
ایرانیان نیز هر روز بیش از گذشته، از این آمدن و رفتن ها تاثیر می گیرند، تعقیب نتایج انتخابات امریکا، که از سوی مردم عادی در ایران، این روزها به این شدت رصد می شود، تعجب برانگیز است، و این خود نشان از جایگاه امریکا در سیاست جهان، و وضعیت انسان دارد، کشوری که حتی برای خطرهایی که از فضا، زمین و انسان را تهدید می کند نیز، برنامه دارد، فکر می کند، و برای آن دستگاه های مسئول در نظر گرفت، و البته هزینه می کند. هر خطری که امریکایی ها، و البته جهان را تهدید کند، رصد می کنند، و برای مقابله با آن برنامه می ریزند، در همه گیری بیماری هایی چون کرونا، این دانش پیشرو و البته واکسن های نجات بخش امریکایی بود که پیش از همه، به نجات امریکایی ها و البته جهان شتافتند، و این کاروانداران دانش، اقتصاد، فن آوری در امریکا هستند که هر پدیده ایی را در جهان، ابتدا آنان پی می گیرند، و دنیا را به دنبال خود بسیج می کنند، دنیا نگاه خود را به سمت آنان دارد، که چه می کنند، و چه نمی کنند، و...
اما چه شد که ترامپ آمد؟ آمدنی که حتی تا روز پیش از انتخابات هم نا مشخص بود، و این نتایج آرای مردم امریکا بود که معمای این معادله را حل کرد، دلایل داخلی و خارجی بسیاری دست به دست هم دادند تا جاده را برای آمدن دوباره دونالد ترامپ هموار کنند؛ البته ترامپ هم در ماز فشارهای بسیاری در چهار سال گذشته حرکت کرد، تا امروز پیروزمندانه آمدنش را جشن گیرد، اما در میان دلایل خارجی که جاده را برای این آمدن هموار کردند، انگشتی بود که در زخم کهنه فلسطین فرو کردند، بی شک، طراحان عملیات 7 اکتبر 2023 و یا همان «توفان الاقصی» نقش مهمی داشتند،
حمله حماس به اسراییل در مهرماه 1401 (7 اکتبر 2023) تله ای بزرگ بود که طراحان این عملیات گذاشتند، که تا به امروز، حماس، غزه، لبنان، حزب الله لبنان، ج.ا.ایران و البته دولت حزب دمکرات در امریکا را در گرداب خود گرفتار کرد و بلعید؛ جنایت ها، کشتار و ویرانی بزرگی که بنیامین نتانیاهو، رهبر حزب راستگرای افراطی لیکود، بعد از کشتار حماسی ها در 7 اکتبر 2023، در منطقه راه انداخت، دنیا را آنقدر رادیکالیزه کرد که راه را برای پیروزی فردی راستگرا در امریکا نیز هموار نمود، که در کرسی قدرتِ مهمترین تصمیم ساز جهان قرار گیرد، او که یک شورشگر و یک سرکش در نظام سیاسی جهان، و البته امریکا تلقی می شود.
او که در امریکا به عنوان یک شورشی علیه دمکراسی و نظم داخلی امریکا دیده می شود، و در نظم جهانی نیز یک عصیانگر، و در هم ریزنده است، و در کارنامه خود خروج از معاهدات جهانی، دوجانبه و چند جانبه، و تضعیف سازمان ملل متحد و... را دارد، عنصری غیر قابل پیش بینی، معامله گر، و در عین حال بی رحم تر از دیگران نسبت به پی آمد تصمیماتش؛ جهان در دوماه و نیم آینده با رئیس جمهوری مواجه خواهد بود که این چنین است، و سر هر چیزی اول به نفع خود، طرفداران خود، بعد منافع امریکا، بعد منافع متحدان امریکا و... معامله خواهد کرد.
شاید همین ویژگی شخصی آخری اوست که نه آنان که ذوقزده آمدنش شده اند، نه آنان که غمگین از آمدن او، نمی توانند، دقیقا شاد و یا غمگین باشند، چرا که دونالد ترامپ بازیگر صحنه بازی است، و این زمین بازی است که بازی غیر قابل پیش بینی او را تعیین می کند، از این رو شادی و غم در این آمدن تا حدودی بی معنی است.
آنچه در دوماه و نیم آینده، تا آغاز سکانداری دونالد ترامپ بر کاخ سفید مهم است، و به ما ایرانیان باز می گردد، وضعیت درگیری بین ایران و اسراییل است، جنگی قاچیده شده در تغار و لاوک خدعه، که در پارچه ایی لطیف و اطلسی توسط بازیگران خدعه گر و #جنگ_طلب پیچیده شد، و متاسفانه در دامن ایرانیان نیز گذاشتند، و این خطرناک تر از قبل، و حتی پر خطر تر از زمانی است که آقای دونالد ترامپ در کاخ سفید قرار خواهد گرفت، و این انرژی را در خود دارد که ایرانیان را در گرداب و لوچ های مردابی یک #جنگ_ویرانگر دیگر، بیش از پیش فرو برد.
Mr. Donald Trump
president of the United States of America
Hi sir
Please change your policy toward us,
First of all, I want to honestly announce that, when you came to power, as same as many others in the world, I became worried, but not sure, what will happen, if it will be as the world predict it, or not?!, and we were willingness to be something else, and not as it was predicted.
As they were placed, Saudi Arabia as your first foreign official tour’s destination, I and many others became more hang up of your policy and ambitions, and when the world were watching your “sword dance” with that revengeful people, morality and civilization’s millstone start to shak with this alignment, and became more hesitated, that what the world could be in future, with such a combination.
The president of the most civilized and democratic country, now has “sword dance” with the guardian of the most horrible system of ruling and thought in our region. The world knows, and of course the US president should be aware of Saudi Arabia desire in using “Islam” and “money” to imprisoned the Middle East people and the world of Islam as well, with the most backward and cruel thought of Wahhabi.
US people as well as its government have been tasted this ideology’s cruelty, during terrorist attack on the “Twin Tower...” on 9/11/2001, which unfortunately so many innocent US citizens were killed, and plus the killing of guiltless people in Afghanistan, Iraq, Syria… by Al Qaeda, Taliban, Daisha…, which were backed by this “ideology” and “money”, but nowadays the US president ignores such a reality and is in quest of alliance with such a spiteful people against others?!!
for what?!
For some vastness of Dollars?
I couldn’t impose this idea to my mind, that the ridiculous US president wants to ask for money from such a people, who are living with sword, and they want to solve their problem with it, in 21st century, and they cannot cover their desire to kill other people, just as a fun or for extinguish their inner flame of hatred.
Mr. president!
Now we are hearing of western civilization and values, is it the western values, that made you allied with such a backward people, just because of money?
As you (American) have tasted their flame of animosity during “The September 11 2001” terrorist attacks…, we also have tasted their brutality during “Imposed Iran–Iraq War” (1980- 1988), and we know them and have learn how to counter their ill will during our long history, but I cannot imagine a civilized America potentially side by side of terror and hostility.
I heard that you want to help Iranian people…, but I should say, if you don’t want to be written as one of the Iranian historical development and freedom seeking obstacles again, please do not repeat your shameful interfere in our struggle for development, freedom and democracy processes, as you had played during anti Mohammad Mosaddegh (1882-1967) government coup (1953).
If you want to be helpful to Iranian in their struggle to achieve high range of freedom and democracy, please be helpful with our new elected president as Iranian’s flag of ambitions, and be loyal to your signature and commitment under Iran - 5+1 Nuclear deal...,
I write to you, to ask, to review your policy toward a civilized nation like Iranian
Thanks to hear me
I wish the best for the American nation
As one of the newest, pioneer and developed nation in the world.
آقای دونالد ترامپ
رییس جمهور ایالات متحده امریکا
سلام
لطفا سیاست خود را در مورد ما عوض کنید
پیش از هر سخنی، صادقانه می خواهم اعلام کنم که، موقعی که شما در قدرت حضور یافتید، مثل بسیاری دیگر در جهان، من هم نگران شدم، اما مطمئن نبودم که چه اتفاقی خواهد افتاد، آیا اوضاع همان خواهد شد که دنیا پیش بینی می کند یا خیر، و یا روند طور دیگری رقم خواهد خورد، و ما در این آرزو بودیم که شرایط به گونه ایی دیگر رقم بخورد، و آنطوری که پیش بینی شده، نباشد.
از آن موقع که اولین مقصد سفر رسمی خارج از امریکای شما را بعد از انتخابات، عربستان سعودی تعیین کردند، من و بسیاری در دنیا بیشتر حیرت زده و سوال ها در مورد مقاصد و سیاست شما افزایش یافت، و از زمانی که دنیا به تماشای "رقص شمشیر" شما با این مردم کینه جو نشست، با این ائتلاف ستون های اخلاق و تمدن به تکان درآمد، و بیشتر حیرت زده شد، که جهان در آینده با این چفت و جوری که شما رقم زدید، چه صورتی خواهد داشت.
اکنون رییس جمهور بزرگترین کشور دمکراتیک و متمدن (امریکا) را می دیدیم، که در حال "رقص شمشیر" با نگاهبانان بدترین سیستم حکمرانی و تفکر در منطقه ما بود. جهان می داند، و البته رییس جمهور امریکا هم باید بداند که هدف عربستان سعودی حصر مردم خاورمیانه و جهان اسلام به وسیله "اسلام" و "پول" در زندان وهابیت، به عنوان عقب مانده ترین و ظالم ترین نوع تفکر است.
مردم امریکا و همچنین دولتش خشونت این ایدئولوژی را در جریان حملات یازده سپتامبر بر برج های دوقلو و... لمس و حس کرده است، که متاسفانه تعداد زیادی از مردم بیگناه امریکا کشته شدند، و بعلاوه آن کشتن مردم بی گناه در افغانستان، عراق، سوریه و... به وسیله القاعده، طالبان، داعش و... که به وسیله این "ایدئولوژی" و "پول" حمایت و پشتیبانی می شوند؛ اما این روزها رییس جمهور امریکا این واقعیت را نادیده گرفته و به دنبال ائتلاف با چنین مردم کینه جویی علیه دیگران است؟!!
برای چه؟!
برای مقداری دلار؟
برای من باورش مشکل است و به سختی می توانم این نظر را در ذهن خود فرو کنم، که رییس جمهور ثروتمند امریکا از چنین مردمی بخواهد درخواست پول نماید، مردمی که هنوز با شمشیر زندگی می کنند و می خواهند مشکلات خود را توسط آن در قرن بیست و یکم حل کنند، مردمی که درونمایه خواست های خود را حتی نمی توانند پنهان کنند که برای تفریح و خاموش کردن شعله های نفرت خود، از دیگران می کشند.
آقای رییس جمهور!
اکنون ما از ارزش ها و تمدن غرب می شنویم، آیا این همان ارزش های غرب است که شما را با چنین مردم عقب مانده ایی موتلف می سازد، آن هم فقط برای پول؟
همانگونه که شما (امریکایی ها) شعله های حیوانیت آنها را در حوادث تروریستی 11 سپتامبر چشیدید، ما هم ظلم آنان را در جریان جنگ تحمیلی ایران و عراق (1359 تا 1367) چشیدیم، و آنها را می شناسیم و در طول تاریخ خود یاد گرفته ایم که چگونه با آنان مقابله کنیم، اما چیزی که برایم من قابل هضم نیست، این که چگونه امکانات متمدنانه امریکا، دوشادوش ترور و خشونت قرار می گیرد.
من شنیدم که شما می خواهید به مردم ایران کمک کنید و... اما باید بگویم که اگر شما نمی خواهید که دوباره نام شما به عنوان یکی از موانع تحصیل آزادی و توسعه تاریخی ایران ثبت شود، لطفا از تکرار دخالت شرمگینانه خود در فرایند تلاش دمکراسی خواهانه، آزادیخواهانه و پیشرفت خواهی مردم ایران دست بردارید، همان دخالتی که در کودتای سال 1332 بر ضد دولت دکتر محمد مصدق داشتید.
اگر شما می خواهید برای ایرانیان در فرایند تلاششان برای رسیدن به درجات بالای آزادی و دمکراسی کمکیار باشید، لطفا نسبت رییس جمهور منتخب جدید که به عنوان پرچمدار خواست و آرزوهای مردم ایران است، کمک یار بوده، و همچنین به امضا و تعهد خود ذیل قرارداد 5+1 و ایران (برجام) وفادار باشید.
از این جهت برای شما نوشتم، تا از شما بخواهم که در سیاست خود مقابل مردم متمدنی مثل مردم ایران تجدید نظر کنید.
تشکر می کنم از این که به حرف های من گوش فرا دادید
برای مردم امریکا به عنوان یکی از جدید ترین، پیشگام ترین و توسعه یافته ترین ملل در جهان، بهترین ها را آرزو دارم

