شهدا و آب سفره های پاک و با ارزش ملی که به تاراج می رود
خدایا چیدن برخی سفره ها چقدر سخت، پر هزینه، زمانبر و... است و اما به چه سرعت و آسانی به تاراج می رود؟!!
خدایا چیدن برخی سفره ها چقدر سخت، پر هزینه، زمانبر و... است و اما به چه سرعت و آسانی به تاراج می رود؟!!
"شهادت یک نوع مرگی است در میان انسان ها که این نصیب هر کسی نمی شود و چه راست گفتند امامان که شهادت هدیه الهی است از جانب خداوند، که هر کس لیاقت آن را ندارد. عزیزان این نماز جمعه ها را ترک نکنید که تمام دنیا به این نماز جمعه نگاه می کنند. از همه دوستانم تقاضا دارم که اسلحه زمین افتاده مرا به زمین نگذارند و تا آخر پشتیبان امام (خمینی) و دولت باشند. آن امام حسین که در صحرای کربلا به دشمنان خود گفت: برگردید، دوست ندارم بدون شما به بهشت بروم، ما هم نوکر امام حسین هستیم و من هم دوست ندارم آن دنیا دوست از من جدا باشد و انشاالله که همه در خط امام و رهبری باشیم. والسلام"

1- شهید سید مرتضی امیری فرزند آقا سید حسین و برادر کوچکتر سردار رشید این آب و خاک شهید سید مجتبی امیری (http://mostafa111.ir/neghashteha/shohada/827.html) می باشند که ایشان نیز بهشت زهرای تهران را به پیکر پاک خود منور کرده اند (از ردیف و قطعه ی مزارش اگر اطلاع دارید برایم بنویسید).
2- آقا سید حسین امیری خادم امام حسین ع بود و هرساله به عشق امام حسین ع نذری می داد و خود فعالانه در مراسمات و همچنین آشپزی مراسمات به عنوان یک آشپز زبردست شرکت داشت او نیز در بهشت زهرای تهران مدفون است. یادش گرامی باد که مهر و محبت هم از چهره اش، رفتارش، گفتارش و صله رحم او و... همیشه هویدا بود.

3- خاطره ایی از شهید مجتبی امیری: "مجتبی در زمان شاه که افراد کمی جرات ابراز مخالفت با شاه رو به صورت علنی داشتند، به طبع افکار پدر در سنین نوجوانی بر علیه شاه سخن می گفت؛ بسیار مهربان بود، لهجه تهرانی مجتبی و برادر کوچکترش مرتضی همواره زبانزد بچه ها محل بود مثلا وقتی مرتضی می گفت "بریم مسجد اشک بریزیم"."
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم فروردین ۱۳۹۵ ساعت 12:25 شماره پست: 929 توسط سید مصطفی مصطفوی
بسم الله الرحمن الرحیم
وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
آنهایی را که در راه خدا کشته شده اند مرده نپندارید، چون آنها زنده اند و نزد خدای خویش روزی می خورند.
باسلام و درود به پیشگاه امام زمان (عج) و نائب برحقش امام و امت شهید پرور ایران و رزمندگان اسلام که می جنگند تا راه بسته شده کربلا را بگشایند. برای خود لازم دیدم که وصیت نامه ایی بنویسم،
"انسان ها مرده اند و با مرگ زنده می شوند." علی (ع).
چرا انسان ها با مرگ زنده شوند و در بستر بمیرند؟ چرا به جبهه نروند و در آنجا به شهادت نرسند، پس بهتر است که در جبهه بمیریم. اگر دنیا خوب بود ائمه (ع) و پیامبران (ع) می ماندند و از خدا نمی خواستند که آنها را از این دنیا ببرد. پس دنیا بد است و اگر بد است چرا من بمانم، پس باید من هم بروم همچون همه (که) رفتند. اگر کوچک باشی هم می روی، و اگر مثل حضرت نوع (ع) نهصد سال (هم) عمر کنی باز هم می روی، پس بهتر است که در سن کوچکی برویم که گناهان مان کمتر است.
ای خدای بزرگ مرا ببخش چون که دیر متوجه جبهه شدم و خیلی دیر به جبهه رفتم چون دنیا بر من غلبه کرده بود. راستی درباره شهادت بگویم، که چقدر زیباست اگر انسان شهید شود اطمینان دارد که در بهشت جاودان است. ولی اگر بمیرد شک دارد که کجای می رود.
پدر و مادر عزیز و گرامی مرا ببخشید که نتوانستم، زحمت های بی پایان و بسیار بسیار سخت شما را جبران کنم و در پیری عصای دست تان باشم شما زحمت های زیادی برای من کشیده اید و من نتوانستم آنها، حتی یک درصد را جبران کنم، معذرت می خواهم زیرا که جبهه و جنگ در موقعیتی هست که به نیرو احتیاج دارد و اسلام باید با خون زنده شود و میوه بدهد اگر تا الان نارحت بوده اید، از الان خوشحال شوید و از خدا بخواهید که این قربانی را قبول کند.
ای ملت مرا ببخشید اگر کسی از من بدی دیده است به بزرگواری خودش ببخشد. متشکر می شوم زیرا اگر در این دنیا نبخشید در آخرت سخت است. برادران و خواهرانم به پدر و مادرم احترام کنید و آنها را کمک کنید من که لایق آن نبودم اما شما باشید. خواهرانم و مادرم حجاب خود را حفظ کنید که با بی حجابی به اسلام ضربه نزنید. ای ملت، ای خانواده عزیزم امام را تنها نگذارید و همیشه دعایش کنید، دیگر سخنی ندارم. خدا حافظ 1/12/1365 سید محسن حسینی
این شهید بزرگوار در تاریخ 22/1/1366 در منطقه فاو به شهادت رسید و در زمان شهادت تنها پانزده سال سن داشته است.

http://mostafa111.blogfa.com/post/205/ + نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۵ ساعت 20:35 شماره پست: 935
چند وقت پیش دعوتنامه ای از یک گروه NGO برایم به سفارت آمد که در آن از من برای شرکت در یادواره ی "شهید" (هندی ها هم به رسم ما مسلمانان به سربازانی که در راه میهن شان کشته می شوند، شهید می گویند و این به علت نفوذ فرهنگ ایرانی و اسلامی در این کشور است) به سالن بزرگی در شهر دهلی نو دعوت شده بودیم.
چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.