مصطفی مصطفوی
کین شکوه ما را ز هزار وصل، خوشتر است
بگذار و بگذر ای نسیم سحر، زین خفته بر مزار [1] نه پیامی ببر، نه بیار، که ما را به غم خوش است
غلتیدگان بر غم دوران، با غم و درد شدند قرین، نه عشرتی خواهند و نه ناز نگاهی، که غم خوش است
این سفره ی می و عشرت، تو جمع کن که نیست، ما را نیازی به عشرت و می، کین غم خوش است
ای سر خوشان وصل روید از کنار و بر کین هِجر خوشتر است، وین غم خوش است
ظلمش نکو می دارم و از مهر فراری ام، چون او پسندد این، این ظلم هم خوش است
فریاد از دلم به هوا خواست، که ندانم، چه خواهد او، اما همین بدانم که آنچه خواست او، خوش است
تسلیم گشته ام من به خواست و مدار او این است ابتلای ما، که همین نیز خوش است
صبا تو نیاور از او هیچ نشانی، که نزد من، او حاضرست و بی اعتنایی اش، باز هم خوش است
ما را به شِکوه فرو گذار و بگذر ازین، کین شکوه هم ما را ز هزار وصل، خوش است
ما را به قافیه های شعرِ می اش سپرد و رفت
خواهم که دل سپرم من بدین جام چند لیکن سپردن دل، کار ما نبود و نیست
جامی سپرم دل، که زنده کند خلق عالمی لیکن به عالمی جستم، نبود جام و نیست
هست این جام را، بی رحم ساقی ایی، می ریزد و، ندهد جام، انگار نبود و نیست
ما تشنگان جام می از دست دلبریم، دلبر کجاست؟! انگار هرگز نبود و نیست
ما را به قافیه های شعرِ می اش سپرد و رفت تا ما سراییم از می ایی که شاید نبود و نیست
فریادهای مستی ما آسمان شکن شدست از آسمان انگار ندایی، هرگز نبود و نیست
من سردی و سکوتِ لبِ جام را چشیده ام در این سکوت، انگار ساقی و می و جامی نبود و نیست
ساقی کجاست، می چه شد، جام را که برد انگار نه ساقی، و نه می و نه جامی، نبود و نیست
در این خزان دل، که دل بُوَد رهسپارِ یار یاری انگار در این راهِ پر غصه ام، نبود و نیست
من ضجه ها زدم به تابوت پر غمی انگار بر این تابوت غم، مرده ایی نبود و نیست
گاهی صدایی، زمزمه ایی، خوانشی چند، خواند مرا بخود، چون بنگرم، انگار ندایی نبود و نیست
این است دام و دل، که به بازی شده رقیق در دامگهی که نه صیاد و نه صید، انگار نبود و نیست
صیاد خواهم که کند صیدِ دل به غم، این غمکده را انگار نه صیاد بود و نیست
وامانده من کنون، بدین دام دلفریب، گویید حزین [2] را، که صیاد انگار نبود و نیست
فریاد صید، نزد صیاد بی بهاست صیاد که نه، صید دلی، انگار نبود و نیست
این است که شرحه شرحه شود این دل از فراق کین صید به دام مُرد، و صیاد انگار نبود و نیست
ای شهسوار غم پرور دل، رنجه ام مکن
ساقیا جامی ز تو خواهم که تمام کند شرح این غمکده دلُ وصال آید پس
می که نه، زهر می ایی، که حاصل عالم دوری و، آید وصال ز پس
شرح این عشق که سال هاست سوخته است جان عشاق بی وصال ز پس
می ایی که درمان کند تمام درد را جانی که آید برون، و زندگی زاید پس
داری چنین می ایی تو به خمره، ای ساقی! خلاص کند جان و، جانی خوش آید ز پس؟!!
دانم که داری تو به توبره ات هزار می ناب درمان کند هزار درد و آید فلاح ز پس
لیکن نداند این دل دردناک من اندوهناک شدم من و، هزار سوال ز پس
"ما را رها کنید در این رنج بی حساب" زیرا نباشدم جوابی، از پس این سوال پس
فریاد خفته ایی است در پس این دلم کنون بگذار بگذرد و نگوید این جواب ز پس
بگذار غریو غم کند غرق این دلم فریاد بماند و بیداد و غم ز پس
ای شهسوار غم پرور دل، رنجه ام مکن بگذار بمانیم در این غم و دیدار ز پس
دیدار نخواهم و وصلی از پی اش ما را خوش است به غمِ دیدار و، غم ز پس
نظم نوشته هایی سروده شده
در تاریخ 29 فروردین 1398
[1] - این نظم نوشته، زمزمه ایی است در همراهی با این شعر حافظ بزرگ، که توسط استاد عزیز محمد رضا شجریان به زیبایی اجرا گردیده است.
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار
نکتهای روح فزا از دهن دوست بگو نامهای خوش خبر از عالم اسرار بیار
تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام شمهای از نفحات نفس یار بیار
به وفای تو که خاک ره آن یار عزیز بی غباری که پدید آید از اغیار بیار
گردی از رهگذر دوست به کوری رقیب بهر آسایش این دیده خونبار بیار
خامی و ساده دلی شیوه جانبازان نیست خبری از بر آن دلبر عیار بیار
شکر آن را که تو در عشرتی ای مرغ چمن به اسیران قفس مژده گلزار بیار
کام جان تلخ شد از صبر که کردم بی دوست عشوهای زان لب شیرین شکربار بیار
روزگاریست که دل چهره مقصود ندید ساقیا آن قدح آینه کردار بیار
دلق حافظ به چه ارزد به میاش رنگین کن وان گهش مست و خراب از سر بازار بیار
[2] - حزین لاهیچی که می فرمایند : ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد صیاد رفته و صید در دام مانده باشد.
دیشب ناگهان بسیاری از کانال های مهم خبری تلویزیون های جهانی برنامه های عادی خود را قطع کردند و لنز دوربین های آماده و اضطراری خود را به شعله های آتشی سپردند که از سقف کلیسای بزرگ و تاریخی نوتردام پاریس (Notre Dame Cathedral) به آسمان زبانه می کشید و کنگره آن را آنقدر زیر ضربات زبانه ی شعله های خود گرفت، تا فرو بریزد.
شعله های آتش نه شرمی از خدای این کلیسا داشتند، و نه ملاحظه بیش از 900 سال دعاهایی را کردند که زیر این سقف خوانده شده بود، نه اشک های نهصد ساله ریخته شده بر کف آن برای نجاتش اثری داشت، و نه چشم های نگران معتقدانی که در آن لحظات بر خود می لرزیدند که عبادت گاه شان در حال سوختن است، و از همه مهمتر خدای این کلیسای تاریخی و مهم، هم دست روی دست گذاشت و مثل همه ما به تماشا نشست، تا نه ساعت تلاش آتش نشانان پاریس به ثمر نشیند و تمام هنر خود را بکار گیرند و در نهایت آتش را مهار کنند.
و انگار همه این تلاش ها در این مسیر بود که، شرایط برای آمدن رییس جمهور فرانسه (امانوئل مکرون) فراهم شود، و او بیاید و بگوید که ما آن را دوباره خواهیم ساخت. اما براستی این همه لجاجت قدرتمندان بر تخت بیت المال نشسته برای ساخت عبادت گاه هایی این چنین پر طمطراق، در سایه خشم هر روزه به ستوه آمدگان [1] از فقر و نابرابری، برای چیست؟!!
وقتی می توان در گوشه ایی از خانه ات، بر ستیغ کوهی، در بیابانی خالی از هر سرپناهی، زیر هر درختی، هنگام رانندگی، قبل از خواب در تختخواب خود، میان دریاها، در ایستگاه فضایی و... دل روانه دوست کرد و با او به راز و نیاز مستقیم نشست، چرا حاکمان بر بیت المال انسان ها نمی خواهند از ساخت عبادت گاه های مجلل و با شکوه و مقدسی که حتی توان محافظت از خود را نیز ندارند، دست بردارند، میعادگاه هایی که خدای آن اماکن هم به راحتی و بی تفاوت از کنار سوختنش هم حتی می گذرد و...
پس کی باید وصلگاه بین خدا و انسان، به گوشه دل مومنین منتقل شود؟!!
تا در آن صورت دیگر نه خادم الحرمین شریفینی باشد، که بر پشت دیوارهای کعبه به کمین ثروت و تفکر مسلمانان نشیند؛ و نه آن بودایی توسعه طلب میانماری پشت مجسمه های سنگ تراشیده و بلند بودا، مخفی شود و به کشتار و غارت غیر بوداییان دست زند؛ و نه صهیونیست ها پشت خود را محکم به دیوار ندبه دهند و به جنایت های تاریخی خود مشغول شوند؛ و نه کلیسای نوتردام پشتوانه ناپلئون گردد تا در شرق و غرب و شمال و جنوب به توسعه طلبی و کشتار و غارت خود مشغول شود؛ و پاپ که در واتیکان به جای خدا دلبری کند و...
نوتردام نشان داد که خود بی پناه ترین و آسیب پذیرترین هاست، و او نمی تواند واسطه فیض الهی برای کسی باشد، چرا که از این فیض الهی خود هم نتوانست در آن هنگامه خطر بهره مند شود، و اگر آتش نشانان پاریس نیامده بودند، او خود تا آخرین خشت می سوخت؛
این آتش آمد و در وسط جزیره ایی بین دو آب، تمام نوتردام را سوزاند تا بگوید که باید بساط عبادت را از نوتردام ها جمع کرد، و به گوشه دل انسان ها منتقل کرد، و جایی که جایگاه واقعی خداست، و تو می توانی و اختیارش را داری که از اغیار خالی اش کنی و تو باشی و او؛ او که تنها شایسته دل توست، جایی که تله عشق می توان بست و دل خدا را به دام دل خود انداخت و راحت نشست و با او بود.
اما باید به هنر، هنرمندان و هنر دوستان برای از بین رفتن این سمبل هنر جهانی تسلیت گفت، زیرا که عصاره ایی از تاریخ هنر بشر در نوتردام سوخت و نابود گردید.
[1] - اکنون بیش از 50 هفته است که جلیقه زردها علیه نظام حاکم بر اقتصاد و سیاست فرانسه و غرب فریاد می زنند و شنونده ایی ندارند و با گاز و گلوله پاسخ شان را می دهند.
انتظار ظهور منجی، برای معتقدان به دین نسبتا تازه تاسیسی مثل اسلام، اکنون نزدیک به 12 قرن و یا با مقیاس نسلی به قولی بیش از سیزده و یا چهارده نسل طول کشیده است، و هنوز از آمدن منجی خبری نیست و این امر برای معتقدان به دین قدیمی همچون یهود، که آنان نیز هنوز منتظر ظهور منجی ایی به نام "مسیح" هستند، و یا هندوها و...، هزاران سال، و صدها نسل است که این انتظار ادامه دارد و...
با احتساب قدمت و تواتر تاکید بر مساله انتظار برای ظهور منجی در بین اکثر ادیان جهان می توان نتیجه گرفت، انتظار به صورت عقلی (فارغ از اعتقادات شخصی و فرقه ایی)، نه در دراز مدت قابل گذشت و بی اعتنایی است، و نه می توان در کوتاه مدت بدان دل بست؛ زیرا بشارت برای آمدن یک منجی تقریبا در تمام ادیان موسوم به "بشری" و "الهی" مشترک است، و لذا نمی توان بدان بی اعتنا بود، و این امر می تواند گویای مبنایی واقعی بر این امر باشد، و بنا بر اصل فراگیری امری در ذهن بشر هم که شده، می توان بدان توجه کرده و روی آن مطالعه علمی نمود، و لذا لازم است که این نظریه از لحاظ تاریخی و علمی به صورت مستقل و خارج از اعتقادات مذهبی محقق، مورد کنکاش بی طرفانه قرار گرفته و پاسخ منطقی برای این سوال و مساله یافت.
گرچه این تواتر شاید پاسخی باشد به وجود "روح امید به آینده" در ذهن بشر، که تقریبا تمام ادیان بر این نکته متمرکز و تاکید کرده اند، که منجی درون دینی آنان، با استفاده از نیروی ماورای طبیعی ایی که بدان مسلح است، و سوار بر توان خدایان همان دین، برای نجات همه انسان ها خواهد آمد (اعتقاد به منجی درون مذهبی، اما نجاتی همگانی).
البته این از شوربختی ما انسان هاست که حتی در آن آینده آرمانی هم، باز این سلاح، کشتار، استفاده از زور، جنگ و... و در نتیجه تحمیل است، که به عنوان ابزاری در دست منجی های متعدد، در نهایت کار بشر را به سامان خواهد برد؛ و انگار کاری از بشر، مسالمت آمیز و از راه های صلح آمیز و در روش های عدم خشونت رفع و رجوع شونده نیست، چرا که در اکثر این روایات، آنچه که در روش این منجی ها برای نجات اعلام شده، استفاده از نیروی قهری، خشن، استفاده از سلاح، خونریزی و... برای رهایی انسان است که مورد تاکید رویات ادیان در پیرامون کیفیت آن قرار گرفته است.
حال آنکه حداقل برای ما که معتقد به دین خاتم (آخرین دین)، یعنی اسلام هستیم، که در این دین معجزه اش "کلام" و "کتاب" است و خداوند معرفی شده نیز، در ابتدایی ترین سخن خود با پیام آورش، او را به "خواندن" فرا می خواند، و به "قلم" قسم یاد می کند و... اما و باز در نهایت وقتی سخن از آمدن منجی در همین دین می شود، روایات جاری از شرایطی سخن به میان می آورد، که باید مهیا شود، شرایطی که مملو از حیوانیت، خشونت، سقوط انسانیت و... است، تا منجی بیاید و جهان انسانیت را نجات دهد، اما در موفقیت منجیِ چنین دین مدرنی نیز باز روایات از قدرت شمشیر و مهارت او در نبرد و کشتار و... روایت می کنند، که خون و زور و جنگ سهم زیادی در پیروزی "حق" دارد.
گذشته از این که چقدر این روایات درست باشد، این درد بزرگی برای انسانی است، که اکنون قبل از ظهور نیز جنگ و خشونت راهبردی رایج برای آنست و رهبران فعلی آن برای حفظ و نجاتش جنگ و نبرد را پیشنهاد می کنند، و مدعیان جهانی حق (اسلام، یهود، هندو، کاپیتالیسم، کمونیسم و...)، نیز اکنون بی پرده کار خود را با زور و جنگ پیش می برند، و نظر خود را با زور، و نه بر اساس "انتخاب" و "عرضه نظرها و انتخاب احسن" ، بر همه ی انسان ها حاکم می کنند، و انگار مسابقه ایی انسانی و اخلاقی که در آن زور و خشونت نباشد، در انسانیت هیچگاه اتفاق نیفتاده و نخواهد افتاد، و بر مناسبات ما انسان ها هرگز حاکم نخواهد شد.
و در این رهگذر، انسان فرو می ریزد که انگار حتی در آن آینده دور و نهایی که بدان ما را بشارت می دهند نیز، بشر هرگز به مرحله ایی نخواهد رسید که از سلاح و خونریزی به کناری رود، و راه حل ها از حاکمیت انسانیت و اخلاق و کلام و... عبور کند؛ شرایطی که منطق و سخن بتواند جای زور و تحمیل را بگیرد، و متاسفانه (به درست یا غلط) روایات موجود و منتشر شده از کیفیت آمدن این منجی ها، نشان می دهد که در آخر الزمان نیز راه حل نهایی برای نجات انسان، باز از همان نهج خون و زور می گذرد و که الان نیز می گذرد و بس؛ و این همانی است که اکنون نیز در غیاب انسانیت و اخلاق، بشر به اجبار بدان پناه برده، تا توسط زور و اجبار دیگران، هضم و نابود نشود.
این واقعیت موجود، تاسفی بزرگ را به دنبال دارد که آرماگدون و نبرد نهایی آخر الزمانی مورد اشاره در مسیحیت باید اتفاق افتد، نبردی بزرگ و خشونت بار که سرنوشت بشر بدین جنگ آخر الزمانی مربوط است و... و در آمدن و مهیا شدن شرایط منجی یهود نیز باز وضع به همین منوال است و انسان های زیادی باید قربانی شوند تا شرایط ظهور منجی و مسیح قوم یهود فراهم شود و... که از جمله آن تسخیر سرزمین فلسطین به دست یهود است که کشتار این سلطه شهره عام و خاص است.
و چقدر انسان مظلوم است، که در تاریخی از جنگ های پی در پی بوده و می ماند و مدام نابود می شود، تا در جنگ، خود را از جنگ نجات دهد، و در آخر هم این جنگی سخت است، که باید روی دهد تا بر جنگ های انسان خاتمه دهد؛ انگار ناف بشر را با جنگ و کشتار بریده اند، و همین جنگ و کشتار است که وسیله نجات او خواهد شد، آیا راهی دیگر نیست؟!!
توصیفاتی از اعتقادات ادیان مختلف در مورد منجی [1] :
دین هندو :
"ویشنو [2] در نوبت دهم (تناسخ و حلول [3] خود) به صورت مردی خواهد آمد به نام کالکی (Kalki) که سوار بر اسب و با شمشیر، با ظلم و ستم و مردم شرور و مدعیان دروغین پیامبری خواهد جنگید و جهان را از پلیدی و ناپاکی، پاک می کند و خودش به مدت 1000 سال حکومت خواهد کرد و جهان را به سمت حکومت نیک خدایان هدایت خواهد فرمود این دورۀ حکومت خدایان، معروف به دورۀ طلایی (Satya yuga) 1.728.000 سال طول خواهد کشید . پس از آن دوباره دوره های چهارگانه [4] تکرار می شود که همواره آخرینش همین دورۀ طلایی [5] خواهد بود."
بودیسم :
"به گفته بودا، میتریه [6] زنده است ولی نه در این دنیا. او در آینده به این دنیا می آید میتریه، بزرگترین "بودی ستوه" [7] است او زمانی خواهد آمد که دیگر کمتر کسی از تعلیمات بودا چیزی را به خاطر می آورد و یا انجام می دهد. زمانی حتی بدتر از حالا که روز به روز مردم از تعلیمات بودا دور میشوند. در آن زمان اقیانوس ها کوچک می شوند تا او بتواند به قاره های مختلف سفر کند و همه را از تعلیماتش بهره مند کند. وقتی او بیاید و وقتی قوانین را به همه آموزش دهد، آن گاه همۀ مردم به یک زندگی مقدس و نیک راهنمایی می شوند. دیگر چیزی را مال خود نخواهند دانست و به دنبال مالکیت و صاحب شدن مال و ثروت نمی روند؛ نه برای طلا و نه برای نقره ، نه برای خانه و نه برای زن و فرزند. مردم به دریای تفکر وارد خواهند شد با انبوهی از لذت و شادی؛ زیرا قوانین "دهارما" [8] را خواهند آموخت."
یهود :
"در انجیل آمده است که در آینده ، آرامش و صلح و خداشناسی کامل برقرار خواهد شد و این کار به دست مسیح موعود خواهد بود ؛ کسی که در انجیل وعده داده شده است که خواهد آمد و همۀ یهودیان را به سرزمین اسرائیل باز خواهد گرداند. او به ظلم و کینه پایان می دهد. طبق پیش بینی انجیل وقتی مسیح بیاید به همۀ رنج ها و بیماری ها پایان می دهد و دیگر هیچ ملتی بر علیه ملت دیگر شمشیر نخواهد کشید و دیگر کسی فنون جنگی نخواهد آموخت. او خدای بنی اسرائیل را در سراسر جهان معرفی می کند به طوریکه همۀ دنیا از نظر خداشناسی یکی می شود و همه او را می پرستند.
خداوند به موسی گفت که یکی از اولین سؤالاتی که در روز قیامت از مؤمنین یهودی پرسیده می شود اینست که "آیا تو همواره در آرزوی ظهور مسیح بودی؟". بهترین کار برای انتظار مسیح اینست که عاشق انسانیت باشیم و دستورات تورات را رعایت کنیم و دیگران را هم به همین کار تشویق کنیم. امروز به نظر می آید که ظهور نزدیک است؛ چرا که یهودیان به سرزمین اسرائیل برگشته اند و باعث رونق دوبارۀ آن شده اند و جوانان بسیاری به سوی تورات بازگشته اند. هر روز انتظار می رود که مسیح وعده داده شده بیاید و این به عمل ما بستگی دارد."
مسیح :
دربارۀ ظهور ، عده ای دیگر فکر می کنند که گرچه مسیح روزی خواهد آمد، ولی ما همین الان هم تحت حکومت عیسی هستیم و حکومت عیسی مسیح از همان روز رستاخیز او ل او شروع شده است و جهان به تدریج به سوی صلح و نیکوکاری می رود و مسیح از آسمان و با تلقین روش های درست به افراد مؤمن و کشیشان کلیسا، در حال پیش بردن جهان به سوی پاکیست. نتیجۀ این طرز فکر اینست که کشورها باید توسط حکومت های مذهبی و کلیسایی اداره شوند و کلیسا باید در امور مردم دخالت کند تا حکومت مسیح بتواند رشد کند و خواسته های او اجرا شود."
[1] - برگرفته از کتاب "سفر به دل ادیان" نوشته ن فخر
[2] - خدای خدایان در اعتقاد هندوان تا کنون 9 بار به صورت آواتار در شکل خدایان مختلف حلول کرده است. ویشنو برهمن اعلاست و بقیۀ خدایان ، به وسیلۀ آن یک خدا به وجود آمده اند
[3] - به این شکل های زمینی ویشنو و دیگر خدایان آسمانی آواتار می گویند
[4] - جهان پی در پی به وجود می آید و از بین می رود. این روال، همیشه بوده و تا ابد خواهد بود، و هر کدام از دوره هایی وجود و نابودی چهار مرحله دارد هر دورۀ جهان ، چهار میلیارد و سیصد و بیست میلیون 4،320،000،000 سال طول می کشد
[5] - دوره طلایی دوره حکومت خدایان بر زمین
[6] - میتریه، maitreya بزرگترین "بودی ستوه" است.
-[7]به کسی می گویند که دینش را بیشتر از دنیایش دوست داشته باشد و به قولی به خاطر دنیا و لذت های آن ، دستورات دینش را فراموش نکند بودی ستوه به کسی میگویند که در طی مراسمی که در آن جملاتی از "سوتراها" (گفته های بودا) خوانده میشود عهد می بندد که بقیۀ این زندگی و زندگیهای بعدی اش را صرف کمک به دیگران کند تا آنها به بودا تبدیل شوند آنها در درجۀ اول سعی می کنند حقایق را درک کنند و به یک بودا تبدیل شوند. آن ها در این راه تلاش می کنند صفات نیک اخلاقی و روحی را در خودشان تقویت کنند و در شش چیز به کمال برسند : بخشندگی ، ادب ، صبوری ، تلاشگری ، مدیتیشن و خردمندی . در کنار آن ، سعی در خدمت کردن به دیگران دارند . همچنین همواره در حال تکریم و ستایش همۀ بوداهای قبلی هستند
[8] - دهارما Dharma قوانین حاکم بر جهان است و شامل قوانین رهایی از سامسارا (مرگ و تولد های پی در پی و رنج ناشی از آن) نیز می باشد. این ایده که رفتار در هماهنگی با درما (قانونمندی ذاتی جهان)، رسالت و وظیفه هر فرد است، از متون باستانی هندی و ایرانی سرچشمه میگیرد و این متون، خوشبختی بشر را در هماهنگ شدن با نظم و قاعده بنیادین جهان (ارد یا اشه) و برآوردن مطالبات این نظم و سامان بنیادین جهان دانستهاند.
ترامپ تاجر ثروت برای امریکاست، او را نباید دشمن تصور کرد، او شیدای ثروتی است که به سوی ایالات متحده امریکا باید سرازیر شود، چه این پول از ناحیه لگدمال کردن قوانین پذیرفته شده بین المللی، محیط زیستی و... باشد، چه از ناحیه کشورهایی که اسیر بحران های منطقه ایی اند، و به او بعنوان یک وزنه تعادل در مقابل رقیب منطقه ایی خود نیاز دارند، (کره و ژاپن)، چه اروپایی ها که با او در ناتو و... شریکند، و به او در مقابل روسیه احساس نیاز می کنند.
در کیس ایران نیز او در اولین حرکت برجام را پاره کرد چرا که معتقد بود امریکایی ها از طریق امضای برجام به حقوق متصور خود، که یکی از آنها حق ورود شرکت های امریکایی به اقتصاد ایران بود، دست نیافتند و لذا گفت باید دوباره مذاکره کرد، و وقتی سیگنال مناسبی از این سو دریافت نکرد، به نیابت از ناحیه دشمنان پولدار این و آب و خاک وارد شد، تا از جمله در آخرین حرکت با تروریستی اعلام کردن سپاه، به زعم خود، آب در لانه مورچه ها باز کرده، آنها را به گاز گرفتن این و آن وادار کند و سپس این فرصت سیاسی، حقوقی و اخلاقی را برای خود و شرکا مهیا نماید که آنها را زیر پای خود له نمایند.
به نظر می رسد که تیم ترامپ و شرکا با این اقدامات خود دو هدف را دنبال می کنند، اول این که از طریق فشار تحریمی مردم ایران را با ناکارآمدی های حاکمان خود درگیر کرده و به انقلاب درونی بکشاند، و یا در اثر تحریکات خود جنگ محدود اما دامنه دار و طولانی را به کشور و ملت ما تحمیل کنند.
که در هر دو صورت باختی غیر قابل انکار را به ما و منطقه تحمیل کرده اند، زیرا انقلاب زیانبارترین عمل جراحی بدنه یک اجتماع است که آثار ویران کننده آن تا سال های متمادی در بدنه هر اجتماع انقلاب زده ایی باقی خواهد ماند و التیام آن برای نسل ها طول خواهد کشید، و در این بین آرزوهای نسل ها ایرانی نابود خواهند شد.
جنگ هم هرگز برنده ایی نخواهد داشت، و در بهترین حالت "تمامیت ارضی ایران" حفظ خواهد شد، اما مردم و سرزمین ایران برای قرن ها عقب افتاده و ویران و نابود خواهند شد، و خشونت و جنگ سالاری برای مدت ها حاکم مناسبات داخلی و خارجی کشور می شود.
نگاهی به تاریخ معاصر نشان می دهد، امریکایی ها همواره در روند حرکت شان به سوی دمکراسی و گرفتن حق تعیین سرنوشت توسط مردم ایران سنگ اندازی و مانع ایجاد کرده اند، چه با کودتای 28 مرداد که دولت مصدق را قربانی اقدامات و اهداف خود نمودند، چه با تحرکات خود در حین بروز انقلاب 1357 و در حالیکه مردم ایران در حال نقش گرفتن در حاکمیت و گرفتن حق تعیین سرنوشت خود بودند، با تحمیل جنگ و.... این روند را به نظامی گری و خشونت کشیدند و ویرانی و عقب ماندگی بیشماری را به ما تحمیل کردند؛ و با کمر راست کردن از این جنگ در زمان دولت اصلاحات، و روی کار آمدن میانه روها که با هدف توسعه سیاسی و نقش دادن به مردم روی کار آمده بودند، امریکایی ها با قرار دادن نام ایران در لیست "محور شرارت"، حرکت این مردم را کند و وضع را به نفع تند روها برگرداندند، و چه الان که این مردم با رای قاطع خود به "دولت تدبیر و امید" انتظار داشتند مسایل و مشکلات ایران کاهش یابد و... و امریکایی ها، با پاره کردن قرارداد بین المللی برجام، و سپس اکنون اعلام سپاه به عنوان تروریست، عرصه را برای تندروی و تندروها و جنگ و درگیری و ویرانی و انقلاب مهیا کرده، تا میدان داری را از مردم گرفته و نمایندگان آن ها سلب و به جنگ سالاران و مدیران بحران و دور زدن تحریم و... بسپارند، و در این بازار آنچه نابود خواهد شد، فریادهای عدالت خواهی، توسعه سیاسی، مردم سالاری، صلح، پاسخگویی، نظم، قانون و هر آنچه از ارزش های بنیادی که باید سر لیست اهداف مدیران کشور باشد.
و اینک باز با کمک امریکا، کار اصلاح طلب ها، میانه روها، صلح طلب ها، قانون مدارها، مدافعان حقوق بشر و شهروندی و... برای حفظ شرایط صلح، پاکی و درستی و... سخت تر می شود، و امریکایی ها امروز به نیابت از دشمنان اصلی این آب و خاک و به طمع دلارهای بیشتر، عرصه را برای جنگ و نابودی ایران و ایرانیان مهیا می کنند.
که البته در کنار دلایل دیگر، یکی از دلایل این وضع، عدم وجود رابطه دیپلماتیک با امریکایی هاست، که آنها را از سهم طبیعی اشان در اقتصاد ایران هم محروم می کند، و امثال ترامپ تاجر مسلک را، از یک رییس جمهور تاجر، به یک راهزن صلح و امنیت برای ملت و موجودیت ایران تبدیل می نماید، تا در کنار دشمنان اصلی این آب و خاک، جهت بدست آوردن دستمالی، قیصریه را به آتش بکشد.
برون بیا تو ز پرده، خودی نشانم ده
کنار گذری می خواهم به خلوت دل که دل را سزاوارِ گذر از دل است و بس
محتاج آن دلی شدم که زنده است به عشق عشق است سرانجام، سزاوار این دل و بس
هیچم مپرس که دل را کجا نهم من می نهم دل و رازم به دل، و بس
در خلوتم سخن عشق می کنم با یار به خلوت دل، راز و نیازست و بس
این مستی و خماری و این جام و این لبم تنها تلالویی میان رخ و جام دلبرست و بس
حکم است ما را که جام نهیم از پی جام زیرا که جام ز یار است و، با دوام و بس
هر جام که نوشیده شد زان لب یار به گاه مستی زان پس این یارست که سخن می کند ز ما و بس
زدم به جام، و جام به می شده خونین کنون این جام، پر از خون دل ماست و بس
حکایت این جام و دلبری چون عطار حکایت صبح عشق است و دیدار یار و بس
منم کنون ز پی عطار، بار کِشم باری به سنگینی عشق و می و جام و یار و بس
فرو نهد هر مرد و زنی که زَنَد ره بدین سبب این راه که نیست، چاهست به سان راه و بس
منم که بسان عطار گشته ام به چاه من عاشقم بدین چاه ،که تنها راهست و بس
حکایت این عشق، راه است و چاه چاهی میان راهی که باید گذشت، و بس
مرا به شهر عشق ره نداده اند کنون گذر به راه عشق، رهیست که باید رفت، و بس
ره وصال رهیست که بی تو رفتن نشاید ما را وصال تنها با تو شود حاصل به یار، و بس
کنون تو بگذر از این وادی بی وفایی خود که در ره عشق وفا به یار باید و بس
منِ غریب بدین وادی شدم خراب خراب تر مخواه که خراب هستم و بس
خراب روی خوشمثال تو گشته ام من، کنون مرا به روی تو محتاج هست و بس
برون بیا تو ز پرده، خودی نشانم ده که من به عشق دیدن روی تو گریانم و بس
سکوت می شکنم من به شب، جدایی را سکوت این لب من ز خاری جداییست و بس
مرا به محکمه عشق مبر تو ای جانا که این حکایت سنگین دوریست و بس
تو بشکن این سکوت و رنجِ دوری را که دل شکستن شد هنر عاشقان و بس
کمانِ ابری خود باز، کمانِ لب بگشا که من رها میان این دو کمانم، سرگردان و بس
تو ای بتِ زیبای بیمثال عشق من، برخیز که این حزینِ رها ز تو، رخصت دیدار خواهد و بس
کنون که تو را رخصتی به دیدارم نیست سماع کنان به گرد عشق باید رقصید و، بس
حقیقت رخ تو مسطور مانده است به دلم، سماع و رقص من از نادیدن است، و بس
دمی به جام زنم لب، دمی ز می خورم جرعه نمی شود که فراموش کنم رُخت را، بس
مرا بدین شعر و قافیه گم شد هوای عشق تو، که جانم می دهد و بس
نوشم من آن جرعه عشق را که تو پرداخته ایی ما را به بدین سان، پرداختِ دل رواست و بس
حکمی که از زلال عشق، فرو هِشته در دلم من را روان به سوی جام یار می کند، و بس
حکایت غریبی است، ظلم بی حد یار این ظلم را به جان خود خریدارم و بس
ما را به ظلم فرو کرده اند در مدار عشق، عشقی خوش است، که بدین ظلم آغشته است و بس
بردار داغ ظلم، و بجایش نشان تو عشق کین یار ظالمم، به من عاشق بود و بس
این بار را بدوش من افکند او ز ظلم ظلمی چنین میان این همه ظلم، لازم است و بس
بخواب ای مه بِشکُفته در خیالم امشب، ما را به دمی خیال تو درمان بوده و بس
بخواب و فراموش کن تو این بار که بر دوشم نهادی و رفتی، و در خیالت ماندم و بس
کنون تو هستی و خواب و رهایی ام زین یار که او سوی خویش رود، توراست خواب و من را بس
بخواب و نبین که ما را چیست در انبان پر است از جدایی و فراموشی و غمست، و بس
گَرَم تو را راحتی به خواب و ندیدن غم هاست بخواب که ما را خوش است، به یاد یار و بس
مبند بر من غمگین تو این دل شادت را کین سلسله را، سهم یار رنج بود و بس
سروده شده در یکشنبه, ۱۸ فروردین ۱۳۹۸
جانی مخواهم از تو جدا، زین مجال عشق
مستی بدین وادی سرگردانی ام مخواه کین وادی غم است و، درمانم آرزوست
درمان مجو ز منِ زارِ و غم سرشت، غم می فزایدت که نه اینرا، من آرزوست
سلطان عشق نشسته است بر کران، شادی ز عشقِ جهاندارم آرزوست
یک نیم نگاهی ز سر عشق و دلبری از آن محیطِ، طرب افزایم آرزوست
خونین دلی نشسته است بر لب جام، جامی زان لبِ جامِ دُر افشانم آرزوست
گویند که آرزو بر جوانان نه عیب بود من را به صبح، دیدار رخِ جانانم آرزوست
عطار گشت هفت شهر عشق را به دمی، من دم به دم به عشق، دیدارم آرزوست
گاهی بر لب جام و، گاهی هم به کنار بر صبحدمِ این لب، جامم آرزوست
فرخنده است نشستن به جام و لب، وندر کنار گلشن یار، گفتارم آرزوست
لب به لب با یار، در آن هنگامه ی جام دل کُشی و چشم فراخی، بدین دربارم آرزوست
کنون که جام در دست و، چشم به چشم برخیز که رفتن، زین جانم آرزوست
جانی مخواهم از تو جدا، زین مجال عشق جامی ز جام عشق پر و، رقصانم آرزوست
باید برون شد از این جام و لب که یار، بر پرده است و برون، زین پرده پندارم آرزوست
سروده شده در یکشنبه, ۱۸ فروردین ۱۳۹۸
چهره آرام، دلنشین و هنری استاد جمشید مشایخی را عرصه هنر ایران هرگز از یاد نخواهد برد؛ او هنرمندی با تجربه و مسلط به کار خود بود، که به طور کم نظیری دل و چشم ایرانیان را به هنر خود، برای سال ها جلب، روشن و خیره کرد؛
در جمعی نشسته بودیم که یکی از حاضرین خبر فوت ایشان را داد، از این بابت خیلی متاسف شدم، گرچه انگار عده ایی منتظر خبر مرگ ایشان بودند و برای مرگ او روز شماری کردند، و بارها خبر مرگش را در زمان حیات او، ناجوانمردانه منتشر کردند، که این امر باعث واکنش شدید استاد شد، و چقدر سقوط اخلاقی کسانی را نشان می دهد که این گونه به انتظار مرگ او نشستند، و به بازی بی رحمانه ایی با روح و روان بیماری بر تخت بیماری خفته، مشغول شدند.
متاسفانه در این جلسه هم که ما در آن حضور داشتیم، یکی از حاضرین در واکنش به این خبر گفت "مُرد که مُرد" و ادامه داد "او کسی است که اعلام کرده بود اگر (دکتر حسن) روحانی رییس جمهور نشود، من دیگر در ایران نخواهم ماند و از ایران خواهم رفت." ؛ و این واقعا تاسف برانگیز است که استاد مسلم هنری مثل ایشان این طور دم تیغ تیز سیاست، قربانی اعتقاد کسانی می شود که تنها برای افرادی (حتی هنرمندان) احترام و حق حیات قائلند که در مشی سیاسی آنان فکر و عمل کنند.
اما فارغ از این جهت گیری های غم انگیز و دیدگاه های بسیار خطرناک، که در دو قطبی "حق و باطل انگاری" های جامعه ما شکل می گیرد، و چنین دیدگاهی در هر نقطه از جامعه که به قدرت برسد، آنجا را به سوی نابودی سوق خواهد داد، و به حذف کسانی همت خواهد گمارد که احساس کند "با او نیستند"، وقتی به چهره آدم ها (حتی در دیدار نخست هم) که نگاه می کنم انگار حس ششمی در من (درست یا نادرست)، به تفسیری ناخودآگاه از او می نشیند، و بدون اینکه از میزان انسانیت و اخلاق او مطلع باشم، بی دلیل از او خوشم می آید یا بد؛
جمشید مشایخی گرچه هنرمندی بود که در اکثر نقش های هنری خود غالبا نقش مثبت را بازی می کرد اما در نقش منفی نیز که بود، ذات مثبت او بارز و از چهره اش هویدا بود. در نقش های هنری منفی هم، درونمایه مثبت استاد مشایخی مثل چشمه های بهاری از تک تک سلول های چهره اش بیرون می ریخت. خدا رحمتش کند که جز خیر از او ندیدم.
در جوار حق متنعم باشی استاد، آسوده بخواب که نامی نیک از خود بر جای گذاشتی و رفتی. چقدر بزرگوار و افتاده بودی تو، وقتی از رقبای آن جمله سیاسی ات نیز عذر خواهی کردی که باعث ناراحتی آنان شدی.
خداوندگارا!
به هرکه، و هرچه دل بستم، دیدم که نه دل بستنی است، و نه تکیه گاهیست مناسب، چنان احساس تنهایی می کنم، که غرق در همه ی اهل این دنیا، و همه آنچه تو آفریده ایی، خود را تنها می یابم؛ پروردگارا در این لحظات، دل از همه بریده ام، و تنها تو را قابل اتکا یافتم، اما تو نیز آنقدر شرایط خاصی داری که گاه در دید عده ایی، همه جا هستی و در همه چیز تو را می بینند، و در نگاه عده ایی دیگر، نه وجود خارجی داری، و نه ضرورتی برای وجودت هست، و تو را زاده ذهن خلاق انسان می دانند.
خدایا تو تنها مامن منی که می توانم بدان ماند، از همه جا که در می مانم، باز تنها جایی که می توانم یافت، پناهگاهی است به نام خالق یکتا. تو پناهگاهی دم دست، برای روی آوردن کسانی از مایی، که از همه جا که بریده اند، و این تویی که از تنهایی ام خارج می کنی؛ از همه که ناامید می شوم این تویی، که به او امیدوارم، خدایا در هر مصیبتی که گرفتار آیم، باز این تویی که می توانم در تو متوقف شوم، و دست به اقدامی توفانی و حماقت بار نزنم.
ایزد بزرگ من! اما تو نیز با همه آنچه در ذهن خود از تو ساخته ام، خود حکایت غریبی داری، حکایت موجودی که هم با من است، و گاهی هم بر من؛ با منی از آن جهت که آخرین نقطه امید زندگی منی، که بدون تو به بن بست کامل خواهم رسید، تو آخرین نقطه امید آفرینِ هستی ام، و نقطه امید دستگیری ام می باشی و... ولی بر منی از آن جهت که روزگار مان، در نبرد مذهبی پیروانِ پیام آورانت، سیاه است، هزاران سال زندگی ما و اجداد مان در خونی شناور است، که به نام تو و برای تو بر زمین ریخته می شود؛
او گوشه ایی از این کره خاکی را سرزمین مقدس موسویان اعلام، و به دیگران حق حیات و زندگی در آن نمی دهد، و برایش سال هاست که خون می ریزد؛ ما گوشه ایی را سرزمین محمدیان اعلام و دیگران را بدان راه نمی دهیم، و مدعی اهتزاز پرچم شهادتین بر بلندترین گنبدهای جهانیم؛ او می گوید اینجا سرزمین "رام" است و به جز هندوان را، در آن راهی نیست، او برای پاک کردن جامعه عیسوی از پیروان محمد، همه را در حال نماز قتل عام می کند؛ دیگری می گوید اینجا سرزمین بوداست، دیگران آن را ترک کنند و... و شوربختانه قاضی هر صحنه رویارویی ما هم در این میان، آلات کشتار است و بس.
ما می گوییم سلسله پیام آوران از آسمان با آمدن محمد، پیامبر ما، به پایان رسید، دیگری می گوید که نه، پیام آوری جدید از ناحیه آسمان آمده و ما را به راهی بهتر و مترقی تر هدایت کرده است و... در هر نقطه ایی از این عالم که می نگری این کشمکش پایان ناپذیر به نوعی و بر حول موضوعی که به تو انتها می یابد، ادامه دارد، و ما در این هنگامه چالش و نبرد بین حق و باطل، که در هر سوی شان قرار گیری خود را حق، و دیگری را باطل می دانند، له می شویم و آسایشی فکری و ذهنی و امنیتی نداریم؛
و با این همه، دستی از ناحیه تو برای خلاصی ما از این مخمصه و نبرد پایان ناپذیر، دراز نمی بینم، گویی تو ما را به خود واگذار کرده ایی تا خود به حل مسایل خود اقدام کنیم و خود راه نجاتی بیابیم.
در این هنگامه هر کدام از طرفین که بر سریر قدرت تکیه می زنند، عده ایی از امثال ما را قربانی حق انگاری خود می کنند، تا به زعم خود باطلی را نابود و انحرافی را صاف کنند، آنان که در آن سو، و یا در این سویند، همه از ما هستند و تنها در اعتقاد متفاوتیم، و یکدیگر را قربانی حق پنداری اعتقاد خود، و به نمایندگی از تو، نابود می کنیم.
خدایا! از هر طرف که شمشیری برای این حق مورد ادعای کشیده می شود، این ما انسان ها هستیم، که در معرض خونریزی آن قرار می گیریم، شمشیر حقی که صاحبان هر کدام شان، خود را بر دیگری حق می دانند، و راهی که برای گرفتاران این صحنه جبر و خشونت از سوی صحنه گردانان این شرایط وجود دارد، تسلیم است، و یا نابودی؛ و شوربختی آنکه انسان هایی که در هر یک از دو سو که قرار گیرند، در نظر طرف مقابل، در سمت باطل، انحراف و گمراهی خواهند بود، و آن سو که در قدرت بیشتری قرار دارد، خود حق پنداریش، این حق را برای او خواهد آورد، که دیگران را به هر طریقی که مناسب دید، به سمت حقی که خود بدان معتقد است، هدایت کند و...
این است که گاهی با خود فکر می کنم، خدایا کاش تو نبودی، و دعوای بر سر تو هم یکسره خاتمه می یافت، و دنیای بشری از دو قطبی "حق و باطل" رهایی می یافت. بعد با خود می اندیشم، که اگر تو نباشی چه بر سر این دنیا خواهد آمد، و آیا امکان دارد که تو نباشی، و چیزی باقی بماند؟! پس با خود به زمزمه می نشینم که باید راهی جست، که با وجود تو، حق و باطل انگاری هر فردی از نوع بشر، فقط برای خودش محترم باشد، و این، حقی برای قربانی کردن دیگران، برایش فراهم نکند.
خدایا کاش اعلام می کردی که نیازی به وکیل نداری، تا احدی به وکالت از تو، و برای استیفای حق تو، به دیگران هجوم نبرد. کاش اعلام می کردی که نیازی به قربانی نداری، تا انسان ها جان خود و دیگران را قربانی جبهه هایی که برای تو برپا می کنند، نکنند؛ کاش اعلام می کردی که نیازی به طرفدار نداری، تا عده ایی به طرفداری ات، عده ایی دیگر را مورد هجوم قرار ندهند. کاش اعلام می کردی که نیازی به مدافع برای دفاع از خود نداری، تا در این تدافع عده ایی به نام دفاع از تو جان و مال عده ایی دیگر را نگیرند. کاش اعلام می کردی که جبهه ایی نداری که در مقابل آن جبهه ایی دیگر تشکیل شود، و از خلایق تو در این رویارویی کشته شوند. که هر صورت از صور فوق، عده ایی از آنان که تو خلق کرده ایی قربانی طرف مقابل می شوند و از حق حیات و حقوق دیگری محروم می شوند، حقوقی که تو به انسان به هنگام خلق، بدون نگاه به ایمان و اعتقادش عطا کرده ایی.
در طول سالی که (1397) گذشت، بارها به نظم نویسی نشستم و سعی کردم تراوش های ذهنی ام را به نظم بنگارم، گاهی نشست های موفقی رقم خورد و به نگارش چند بند و بیت ختم شد و منتشرش کردم، گاه هم به بیتی و یا چند بیت ابتر ماند و گذشت؛ ابیاتی که اینجا در این مجموعه آورده می شود، گاه نواشته هایم هستند، از این قبیل، که بدین حال نگاشته ام، نظم نوشته هایی ناقص که به امید تکمیل کردن شان در آینده، از آن عبور کردم، تا باز بدان ها بازگردم، و به سرانجام شان رسانم، اما بازگشتی نبود؛ اکنون مجموعه اش را در اینجا می آورم، باشد که روزی به تکمیل شآن بنشینم و یا اگر ننشستم، بماند تا ...
به گاه زخمه زدن در نگاه "تار" من منم که به گوشه های "ماهور" می شکنم
تو در "ابوعطا" رهایی، و من به ناب "دشتی" "بیات ترک" سخن مبتلا به غم، می شکنم
تمام گوشه گوشه قلبم تب کرده ی گوشه های پر راز تو شد منم که به گوشه گوشه، این "ساز" آشنا می شکنم
آسمان دل هر کس به مدار دل خود آسمان را به ساز دل خود می سازد
دل خود را به ره عشق بزن بر راهی راه، خود همره تو می شود و، همراهت
سروده شده در 23 اسفند 1397
اشک را قطره قطره بر دم فرخ پی یار توان ریخت جان در پی دیدار رخش در قدم آن گل بی خار توان ریخت
آسمان دلم ابریست، و باران غزل بر قدم یار توان ریخت اشک از پی اشک، بر در این خانه ی خمار توان ریخت
دردانه خونین چشم است، که بر پای این یار توان ریخت اندر گل روی خوش و خندان آن یار توان ریخت
سروده شده در 7 اسفند 1397
دزدیده نگاهی به روی یار نمودم من دمی در خَمِ ابروی او ماندم به دیدارش دمی
خوش بُودم در عشق غرق، وین دیدار مست دیدنش درمان چشمم بود و دل را مرهمی
زیر لب گفتم همه حسن است و زیبایی در او عقل من کور است زین دیدار و فَرّ همدمی
سروده شده در 22 دیماه 1397
از پا فتاده ام و با سر روم سویش او یار من است و به دیدار دل خوشم
سروده شده در 7/7/1397
گم گشته ام میان تو و این همه، مهر تو مهرت به جان خریدم و شدم در پناه تو
سروده شده در 8 مهر 1397
مسعود سعد یار من
جانم فدای نسترن یارم سپرد مسعود به او
پروانه وارم گرد او می چرخم از جان دور او
تا صبح دم ماندست دمی آسایم اندر کوی او
بیدار گشتم من بدو او بود و من، هی های او
گردم به دور خانه اش ای صاحب شب های او
من مست گشتم از بویش از آن همه غوغای او
دنیا چه گویم، چون که او آواره ام در کوی او
دنیا ندارد جای من وقتی منم در پای او
پایت گذار بر چشم من مسعود خوش الحان او
آید ندای ارجعی از صاحب مسعود او
سعد است آنگاه فال من بر نام و هم این یاد او
او فارغ از من گشته و من در پی دیدار او
سروده شده در 31 شهریور 1397
عشق است که برد مرا به ویرانی آباد به عشق است خانه ام ز ویرانی
منم خراب ز عشق در این صبحدم عشق لیلی خراب کیست، رهایم کند ز ویرانی
بخواه تا روانه کنم سوی تو عزیز ز جان جام می و، مستی این شراب ناب
"جانا چه گویم شرح فراقت" نگو فراقی نیست که من هستم و، تو هستی و، خدا هم هست
خدا هم گاهی از تنهایی خود گریه اش می گیرد، خدایا تو هم تنهایی مثل من، تو میان این همه خلایق خود تنهای تنهایی، و نمی دانم با این تنهایی ات چه می کنی؟!
سروده شده در شهریور و مرداد 1397
نمیر ای دل شوریده که من برای تو دشنه بر دامن آفاق برده ام
بردار چشم ز من، و در خود نگر ببین من مست گشتم ز روی تو، یا تو مست ز من
من باده ها خورده ام ز تو، دلبری مکن دل گشته در تو محو، تو زین دل من دوری مکن
مدهوش از عشق شدی، خوش باش ای یار مدهوشی ات به شهر عشق کنون، جایت داد
آغوش گرم من کنون جایگاه تو هست زین مدهوشی ز حُسن، دل هم آغوشت باد
رخت نو کردم به تن، تا خوش نمایی دلبری دلبری با جان شیرینم چه ها که می کند
ماندم به تو و، در تو گرفتار شدم من گرفتار تو و ماندن این یار شدم
من مثنوی عشق تو را در چشمت خواندم به غزل، و از دل شیدا شدم
لب به لب گشتم به لب های تو لب لب نشد خندان و چشمم گشت گریان زین سبب
من به شهر لب تو، خانه و هم خیمه زدم خیمه بر درب، آن شهر بی دروازه زدم
بوسه ات را من به جان دل خود گیرا شدم من کنون مدهوش این بوسه و پیمانه شدم
چون مسیر نیست ما را کام او عشق بازی می کنم با نام او
چند شعر بی نظم و قافیه
ما را به عروض قافیه تنگ گرفتار کرده اند تا عشق و عاشقی از یادمان برفت
تا مستی شراب دوشین از سرم پرید معشوق هم به دیدنم از راه در رسید
حال این منم، و دلدار من کنون بی مستی عشق چکنم، چون وقت سماع رسید
ساقی، جامی نداده مجلس ما را ترک کرد این ترک کردنش شده عادت برای ما
این ترک کردنت و رفتن، از قرار ما این بی وفایی و مهرت باز آرزوی ما
گاهی به پیمانه ای نمود راه ما گاهی به تازیانه ایی نواخت جان ما
من هر دو را به دیده منت گرفته ام بر جان خود خریدار گشته ام
مخلوط تازیانه و پیمانه ام زدند تا طعم عشق برون ریزد از شراب ما
یک دست جام باده و یک دست جام خون رقصی میانه میدان این عشقم آرزوست
رقصی به خون، رقصی به جام در میان جامی چنین به باده ی خونینم آرزوست
پرواز می کنی، ولی بر دلم نشین کین دل خریدار لبِ خال پرور است
کنون که داغ و درفش عشق به پیشانیم نشست کجاست آن داغ لبی، تا که کند درمان دل ما
بزن تو ترکه عشق هر دم به جان من که جان من بدین درد، محتاج است و بس
مرا به لیله تار گیسویت می خوانی منم خود گرفتار شب تار ناز تنهایی
کجاست این شب تا که آغوشش کشم در دل او من شوم، در دل به آشوبش کشم
هزار حلقه به شب زد، دلم بدین شب تار کنون شبست روزم، به داد برس، شب را
شب فروزی می کنی ای کنج تنهایی من من به کنج لب تو احساس تنهایی کنم
چون حلقه زدم میان این شب، تو بتاب چون تابیدن توراست، صبح به چه کار آید مرا
من مست شب تار و تنهایی ام امروز شب را تو بگو بتاب بر تنهایی ام من
خنجر شب قلب ما را پاره کرد شب بمان، ای شبِ خرم فال تنهایی من
من به روز تو گرفتار آمدم تو شبم را باش، ای گوهر زیبای تنهایی من
چاره در درد است و توفانی شدن چاره در عشق است و مستی، جان من
زده ام سند عقل و دین خود به نام تو زین پس دلم به تو تیک تاک می کند
من گیر بودم در این بند و قافیه اکنون که باختم قافیه عشق را به برت
حضی نبرد زین همه مستی به نزد تو عاشق که شد مست و خمارِ رنگ و لعاب تو
شکست جام و ریخت می بر دامنت کنون بگو که من چه کنم با دل میخواره ات
اشک است که پاک می کند دیده را بیا تا بلکه پاک شود ز شور بختی دلم
دشنه مخواه که ندارم برای تو از عشق هر چه بخواهی می دمت
نمیر عشقم که عشق ارزانی توست این دل که نه، هزار دل برای توست
مدار عشق من به روی خط و خال تو مرکز است بیا و چشم و دلت را سوی این مرکزم بدار
من مانده ام و این عشق و بی کسی من مانده ام این راه و بی کسی
من هستم و تو و، عشق و بی کسی این بی کسی مرا به تاراج می دهد
بیزار گشته ام زین همه هجران و بی کسی هجر تو این تن عریان، به تاراج می دهد
غم نامه دلم فراتر ز ماه شد بر گستره این آسمان، جان به باد می دهد
دیوان عشق تو پر شد ز حزن من آغوش بدین حزن چگونه باز کنم
دل شد ز خون دلم پر ز عشق تو عشقی که دایره عمرم بی شعاع کرد
پاره شده رگ رگ این دل در عاشقی عشق است که رگ رگ قلبم کباب کرد
من خراب جام می گشتم این دم ساقیا دلبرا جامی بده تا مست گردم زین شراب
ای که دست اندر جیب می خواهی مرا من به جیب غم فر هِشتم کجایی ساقیا
من خراب جام پر می گشته ام دلبرا جامی دگر تا مست گردم مستِ مست
خبر دادم به یارم، من که هستم ولی این بودن من به کجا، و تو کجا
من بلاکش آن می ام که از رخ یار چشمه گرفت چشمه که نه، چشمه به بار می یار گرفت
آغوش خود باز کن ای جام پرورم جامی بده ز باده جام خیز خود
من عاشق جام و می از دست یار مه وشم آغوش خود به جام می ام باز بایدت
من بی می تو در آغوش غم رها تو در من و من افسون شده در آغوش تو رها
مشق های قلم آن دل شیدایی تو دل برده ز دست دل شیدایی من
کُشتی تو مرا زین همه شیدایی خود شیدا کنی از عشق دل شیدایی من
شیدا که شدی مقابلی نیست مرا هر جا که تویی، همانجاست دل شیدایی من
باد کجا تواند برد قصه به او که قصه ما دراز است بسانِ آفتاب
شادم به عشق تو ای روح عاشقی عشقی چنین پاک به سامانم آرزوست
من در زلال چشم تو ای پاک دیده پاک تاکی به می شناور و جام، جامدانم آرزوست
تاک است و می و دلبر و دلداری او این تاک چه ها کرد به دلداری ما
حسن ابرویت چنان دل می برد بر باد باد هم شیدای روی شوق انگیز تو شد
سوره پرواز می خواند به لب، این باد هم باد را گو تا که آرد، سوره ایی از خط و ابروی تو
منم به انتظار بالِ ابرویِ بالا نشان تو نشانی که سوزد چشم هایم در انتظار خط ابرویت
گشتی زدم میان وازه ها تا که بیابم محصول سخنی نزدیک به دل از برای تو
نوش کن ز لعل لب دوست در این وانفسا که نوشین لبی چنین نخواهی یافت
ترسم که دل، غرقم کند به دل در چشم دوست که دریای عاشقی است
چشم تو را به رنج دل هوادار گشته ام این رنج افتخار هواداری من است
ما را به دیدن زلالی چشمت حریف نیست این چشم نه سزاوار بستن است
من در سرایش چشم ذلال تو افکنده ام لنگری به عمق خماری ات
باید که رفت از این وادی غریب تا قرب تو را به منزلت دوست می کشد
من غرق گشته ام به نوای بی نوایی ام ای با غرور، لحاظ کن تو این بی نواییم
انداخته ام لنگر انتظار در چشم تو ای چشم تو باش عمق انتظار من
بی من مر به وادی دهشتناک دل ایمن دلی خواهم که به تمنا کشد مرا
من تشنه به آب گوارای این دلم دل که نه، مشتاق دلبر زیبای این دلم
لعل لب بگشای ای خوان کرم ریز لعل دلربا از این لب لبسای دل
این آشوب که تو بر لب داری حکایت عشق است که در دل برپاست
حکایت خونی است که در ساغر می از دل به لب و جام تو بر می خواست
این بوی خوش یار که می آید به من می کشندم تا ابد بر دار دل افزای دوست
مبتلایم من به آن مهوش دمی مهوشی که خفته است بر هر دمی
دار دل آماده کن ای جان جان افزا بیا دار دل برپا نما زیرا بدین دار عاشقم
رفتم به فنا من به فنای لب تو گفتی که فنا ناپذیرم تو بیا
وای ای دل که در سودای دل رفتی ز دست جان خود بر لب گرفتی دلبری سودای توست
یک دل و دو پنجره را چه سودایی هوای عاشقی یک دل و یک پنجره می خواهد
وقتی بارون نم نم بیاد، دل آدم هم به تنگ میاد، دلم یه بارونی می خواد، که بشوره همه دلواپسی ها رو
مرا عشق تو در زنجیر کرده فلک زنجیر کی می توان کردن
بهشتم روی دلبرانه ی توست بهشت کجاست، نیم نگاهی ز تو مارا
مشتی زنم به عشق به پهلوی دلبری دلبر به گوشه های لبم، ناز می کشم
ایل ترجمان صبر است و دختر ایل صبور صبر به سجده شد، در نگاه رنجور ایل
مقدمه :
شهرستان شاهرود دارای اقلیم های متفاوت آب و هوایی در یک زمان واحد بوده، که قابلیت های گردشگری بسیار خوبی را بدین منطقه داده است، یکی از این موارد چشم اندازهای حاشیه کویر، فضای دلکش و دست نخورده طبیعی ایی با گیاهان و حیوانات خاص کویری، که منحصر به این منطقه می باشد. وقتی موضوع دیداری از دیدنی های اطراف شاهرود پیش کشیده شد، همراهان رفتن به کویر رضا آباد را پیشنهاد دادند، ولی سفر بیست و پنج سال قبلم به طرود (Torud) [1] و خاطرات خوبی که از مردم، خرما، نخلستان، کویر نمک آن و... در ذهن داشتم، مرا به پیشنهاد سفر به این منطقه ترغیب کرد.
با وجود این که این دومین سفرم به طرود بود، اما باز برایم تازگی داشت، آن موقع ها جاده اصفهان به شاهرود وجود خارجی نداشت، و مسیری که ما طی کردیم، جاده محلی به دل کویر محسوب می شد، ولی اکنون این مسیر به یک جاده درجه دوم بین استانی (مابین استان های اصفهان و سمنان) تبدیل، و راه جنوب و شمال کشور را بسیار نزدیک کرده و امکانات زیادی را راهی این دیار فراموش شده و دور نموده است، و بدین ترتیب تردد در این مسیر افزایش یافته، و نوع اتومبیل هایی که در این جاده آمد و شد دارند، بسیار متفاوت از گذشته است.
مسافرین مسیر طرود بعد از طی 130 کیلومتر از شهرستان شاهرود در جهت جنوب و به سمت کویر، اینجا در طرود، و در مسیر معلمان، جندق، نایین و...، می توانند به پمپ بنزین دست یافته و مهمترین دلهره سفر در جاده های کویری، یعنی تامین انرژی و آب و غذا را حل کنند.
در مسیر رفت، تپه های رملی "چاه جام" بسیار دیدنی بود، و عده ایی مسافر هم درآنجا توقف کرده بودند، اما ما به امید دیدن بهتر از آن، بی اعتنا از کنارش گذشتیم؛ ظهر شده بود که در 15 کیلومتری طرود به "سینه بند" [2] رسیدیم، و شاید این همان شیبی باشد که شما را به دریایی از دوری، سکوت، خطر و... خواهد برد، که بدان کویر گویند، و طرود در حاشیه این دریای کُشنده و خطرناک، اما زیبا قرار دارد، شاید از این روست که به طرود "بندرگاه" [3] هم گفته اند.
بهترین توقفگاه در طرود محل بین خرابه های طرود قدیم، و باغات نخلستان است که می توان اتراق کرده از آب قنات آن استفاده کرده و آتشی افروخت و چای آتشی تدارک دید و از مناظرش لذت برد، ما هم همین کار را کردیم و گشتی در میان نخلستان ها زده و سپس دیداری از خرابه های ناشی از زلزله 1331 طرود، در همان محل داشتیم، و این خود بخشی از دیدارهای ما در نیم روز باقی مانده از 4 فروردین تا شب بود.
ارتفاع نزدیک به چهار هزار متری شاهوار از کویر طرود شاهرود
ارتفاع نزدیک به چهار هزار متری شاهوار از کویر طرود شاهرود
گیاهان زیبا و با طراوت کویر طرود شهرستان شاهرود در فصل بارش های بهاری
گیاهان زیبا و با طراوت کویر طرود شهرستان شاهرود در فصل بارش های بهاری
گیاهان زیبا و با طراوت کویر طرود شهرستان شاهرود در فصل بارش های بهاری
گیاهان زیبا و با طراوت کویر طرود شهرستان شاهرود در فصل بارش های بهاری
گیاهان زیبا و با طراوت کویر طرود شهرستان شاهرود در فصل بارش های بهاری
گیاهان زیبا و با طراوت کویر طرود شهرستان شاهرود در فصل بارش های بهاری
گیاهان زیبا و با طراوت کویر طرود شهرستان شاهرود در فصل بارش های بهاری
گیاهان زیبا و با طراوت کویر طرود شهرستان شاهرود در فصل بارش های بهاری
بلورهای نمک حاصل تبخیر آب ها در کف یک دریاچه در کویر طرود شاهرود
بلورهای نمک حاصل تبخیر آب ها در کف یک دریاچه در کویر طرود شاهرود
بلورهای نمک حاصل تبخیر آب ها در کف یک دریاچه در کویر طرود شاهرود
بلورهای نمک حاصل تبخیر آب ها در کف یک دریاچه در کویر طرود شاهرود
بلورهای نمک حاصل تبخیر آب ها در کف یک دریاچه در کویر طرود شاهرود
بلورهای نمک حاصل تبخیر آب ها در کف یک دریاچه در کویر طرود شاهرود
بلورهای نمک حاصل تبخیر آب ها در کف یک دریاچه در کویر طرود شاهرود
بلورهای نمک حاصل تبخیر آب ها در کف یک دریاچه در کویر طرود شاهرود
دریاچه ایی خشک شده در کویر طرود شاهرود
دریاچه ایی خشک شده در کویر طرود شاهرود
رمل های چاه جام طرود شاهرود
رمل های چاه جام طرود شاهرود
درخت گز روییده بر رمل های چاه جام طرود شاهرود
درخت گز روییده بر رمل های چاه جام طرود شاهرود
طرود سرزمین زلزله های عظیم :
گسل فعال و زلزله خیز طرود، بارها زمین زیر پای مردم مقاوم و قدرتمند این روستا را محکم لرزانده است، به طوری که گفته می شود، این نگین ارزشمند حاشیه دشت کویر ایران، زخم عمیق سه دوره ویرانی ناشی از زلزله را در خود دارد، و این طرودی که اکنون دیده می شود در واقع چهارمین طرودی است که ساخته شده و اکنون محکم و استوار پابرجاست؛ و منطقه ایی که شاید بتوان آن را شهر موتور سیکلت ها نامید، چرا که در خیابان هایش بیشتر از هر چیز شما موتور سیکلت می بینی که غوغای صدای دلخراش شان آسایشی برای ماندن نمی گذارد.
یکی از زلزله های مهم آن مربوط به سال 241 [4] خورشیدی، و مقارن با زمانی است که سردار بزرگ ایرانی یعقوب لیس صفار، پرچم استقلال از سلطه عُمال خلیفه بغداد را در دست گرفت، و بعد از سلطه بر سیستان، در ادامه قیام خود، هرات را ضمیمه مناطق تحت سلطه خود کرد؛ قیام ارزشمندی که یکی از نتایج آن زنده کردن زبان پارسی بود، [5] تا این زبان باستانی زیر خاکستر سلطه زبان عربی نمیرد، و این زبان کهن چون ققنوسی از زیر خاکستر سلطه بیرون جهد، تا به سرنوشت زبان محلی مردم شامات (فلسطین، اردن، سوریه)، شمال افریقا (مصر، لیبی، تونس، مراکش، الجزایر) دچار نشود، چرا که زبان باستانی مصر بزرگ، مغلوب مهاجمان عرب زبان خود شد و اکنون از زبان باستانی آنان اثری نیست، و زبان عربی جایگزین زبان های محلی در مصر متمدن و کهن، و دیگر مناطق مذکور گردید.
و گرچه این سردار بزرگ ایرانی در ایالت خراسان، مشغول زنده کردن زبان و فرهنگ ایرانی در سرزمین پدران خود بود، اینجا در ایالت قومس، و در همسایگی اش، زمین دل پر خود را از عقده های متراکم درونی اش خالی می کرد، تا یکی از زلزله های بزرگ و رتبه دار جهانی، رخ دهد و نزدیک به یکصد هزار ایرانی را به کام مرگ برد.
آخرین باری که طرود محکم لرزید، تا زمین بار دیگر، بارهای جمع شده در درونش را در زیر پای این مردم مقاوم تخلیه کند، شش و نه دهم ریشتر [6] زلزله ایی بود که باعث کشته شدن نزدیک به 800 تن از این مردم شد، که گفته می شود این تعداد یک چهارم جمعیت این منطقه مسکونی را در زمان این زلزله بزرگ شامل می شده است.
به رغم اینکه این زلزله در ساعت یازده و چهل و چهار دقیقه صبح روز 23 بهمن ماه 1331 [7] روی داد، که در ساعات میانه روز است، و معمولا مردم بیدارند و در خارج از محل خواب و استراحت خود هستند، لیکن به علت عمق کم این زمین لرزه و نزدیکی آن به سطح زمین، این مقدار کشته، و نزدیک به 700 مجروح برجای نهاد؛ و زمین بار سخت و تحمل ناپذیر خود را تخلیه کرد، اما غم بزرگی را بر دل این مردم نشاند.
خوشبختانه دولت دکتر محمد مصدق [8] به کمک این مردم شتافت و دو راه را پیش روی آنان گذاشت یکی انتقال به نزدیکی های ورامین و اسکان جمعی بازماندگان این زلزله در آن منطقه، و دوم ساخت دوباره روستا در محل بود، که اکثر بازماندگان، به ماندن رغبت داشتند و ماندند؛ و دولت وقت در کنار خرابه های روستای تاریخی طرود، جایی جدید را برای شان ساخت، که اینک نیز هنوز پابرجاست، و شامل نزدیک به 90 خانه یکجور است، که در 9 کوچه شرقی – غربی، به صورت ویلایی و منظم، ساخته شده اند و حاصل توجه این دولت برای به سامان رساندن دوباره این روستا، دو سال بعد در سال 1333 به بهره برداری رسید، که شامل پستخانه، مدرسه، بهداری هم بود،
و متاسفانه این زمانی بود که دیگر آن نخست وزیر در راس دولت نبود، و دولت دکتر محمد مصدق مغلوب شاهنشاهی شد که با کودتای 28 مرداد علیه این دولت ملی و مردمی، حاکمیت مطلق بر امور کشور داشت، و در اثر این کودتا مصدق برکنار و در حصر خانگی قرار گرفت، تا تاوان وطن پرستی و عدم همراهی خود را با استبداد داخلی و استعمار خارجی پس دهد، و تا آخر عمر، زندگی غمباری را در حصر و تنهایی سرکند، و در همانجا بمیرد و این مرد صادق در سیاست، و درستی در تصمیم، غریبانه مُرد و در همان محل حصر توسط چند تن از دوستانش غسل داده شده و دفن شد.
اما آنچه بر جای ماند، اراده این مرد بزرگ و پاک سیاست ایران بود، و نشان داد که اراده مصدق و مردم طرود از خشم کودتاچیان و طبیعت خشن، قدرتمند تر بود. لذا طرود نیز چون مصدق زخم عمیق خشونت این کشتار و این زلزله ها را برتن خود دارد، اما مردم طرود باز به عشق ماندن در وطن، صبر را برای ساخته شدن خانه هایی که دکتر مصدق برای شان قصد داشت بسازد، بر مهاجرت به اطراف ورامین ترجیح دادند و ماندند، تا طرود همچنان باقی بماند، و چون نگینی بر حاشیه دشت کویر ایران همچنان بدرخشد.
این زلزله که بنا به گفته شاهدانش خاک و غبار غلیظ و تلخی را بر کام مردمانش نشاند، ولی شیرینی خرماهای بر نخل ها نشسته این روستا، که هنوز چشم در چشم آبی زلال دارند که از قنات آن جاریست، زندگی را در این نقطه ی محاصره شده در حصار کویر، را جاری می کند.
و خانواده های باقی مانده از خشونت و مرگ زلزله را بر ماندن و ادامه فرا می خواند، من با نسلی از این مردم در این سفر مواجهه شدم که عده ایی از آنان نسل برخاسته از این خاکسترند. او که آب قنات را بر کاله (کرت) های سیرکاری و شلغم کاری خود باز کرده بود، می گفت: "خانواده ما شامل 14 برادر از دو همسر پدرم بودند، که همه در این زلزله کشته شدند و فقط پدرم زنده ماند، و از همسر سومی که اختیار کرد، ما به دنیا آمدیم."
امروز "خیابان حافظ" در شاهرود شاهد حضور اهالی این روستا در شهر است، کسانی که بعد از آن زلزله عظیم و آن کشتار، ترجیح دادند به شهر آمده و از امکانات در اختیار زلزله زدگان در شهر استفاده کرده و محله ایی را برای خود تدارک ببینند و در شاهرود ساکن شوند. گرچه مهاجران حاشیه دشت کویر بعد از انقلاب هم محله های دیگری در شهرک هایی اطراف شهر را مقصد مهاجرت به شهر قرار دادند، و امروز این مردم که بسیار مهربان و ساده زیستند، در شاهرود زیادند.
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
ویرانه های باقی مانده از زلزله 1331 طرود - شاهرود
شهدای خفته بر مزار طرود :
قرار شد شب را در منزل یکی دوستان سر کنیم، میهمان نوازی طرودی ها را قبلا هم چشیده بودم و این دومین بار بود، ولی با استقرار در محل، من سری هم به مزار شهدای دهستان طرود زدم، زیارت قبور شهدایی که جان خود را نثار وطن و مردم خود کردند؛ بر سنگ قبور این شهدا بعد از شهادت شان نوشته اند :
- بسم رب الشهدا و الصدیقین، برادر سرباز شهید علی احمدی فرزند حسین متولد 1339 که در تاریخ 6/5/1360 در کربلای دزفول به درجه رفیع شهادت نایل گردید. یارب شهیدان در شهادت ها چه دیدند، از ما بریدند سوی تو هجرت گزیدند. پیرایه وابستگی از تن دریدند، آزاد گردیدند و سویت پر کشیدند.
- بسم رب الشهدا و الصدیقین، برادر سرباز شهید رضا عرب حجی فرزند عرب علی، متولد 1338، که در تاریخ 2/1/1361 در کربلای کرخه نور بدرجه رفیع شهادت نایل گردید. آنان که ره عشق گزیدند همه، در کوی شهادت آرمیدند همه، در معرکه و کون فتح از عشق است، زیرا که سپاه او شهیدند همه
- بسم رب الشهدا و الصدیقین، برادر پاسدار شهید ابراهیم ربیعی فرزند حسن متولد 1330 که در تاریخ 7/5/1361 در کربلای شلمچه عملیات رمضان بدرجه رفیع شهادت نایل گردید. "به یاد خداوند بزرگ و با رهنمودهای امام بزرگوارمان خمینی کبیر از میان همه راهها راه جهاد فی سبیل الله را انتخاب کردم، امیدوارم که در این مسیر رضای خدا را حاصل کنم و دشمنان اسلام بدانند که همیشه خون بر شمشیر پیروز است." قسمتی از وصیت نامه شهید
- بسم رب الشهدا و الصدیقین، برادر سرباز شهید علیرضا کلانتری، فرزند محمد متولد 1347 که در مورخ 22/4/1367 در منطقه عملیاتی فکه بدرجه رفیع شهادت نایل گردید." بدانید که محور همه عبادات ولایت است و اگر شما نسبت به ولایت فقیه که تجلی حضرت مهدی است، سست و بی تفاوت باشید مورد سوال و مواخذه خداوند قرار خواهید گرفت." قسمتی از وصیت نامه شهید
- بسم رب الشهدا و الصدیقین، برادر بسیجی شهید حسینعلی کلانتری، فرزند حاج ذوالفقار، ولادت 1343 وفات 6/2/1366 که در کربلای شلمچه عملیات کربلای 5 به درجه رفیع شهادت نایل گردید. شغل کارگر. "هدف از آمدن من به جبهه تنها رضای خداوند و مقابله با زورگویان و استکبار جهانی بوده است." قسمتی از وصیت نامه شهید
- بسم رب الشهدا و الصدیقین، برادر بسیجی شهید سید حسین موسوی فرزند سید حبیب الله متولد 1349 که در تاریخ 6/10/1365 در کربلای شلمچه عملیات کربلای 4 به درجه رفیع شهادت نایل گردید. شغل محصل، "برادرانم مگذارید که لحظه ای اسلحه من بر زمین باشد زیرا که باید از شرف و عزت و دین دفاع کرد." قسمتی از وصیت نامه شهید
- بسم رب الشهدا و الصدیقین، برادر بسیجی شهید سید جابر طباطبایی فرزند نصرت الله متولد 1349 که در تاریخ 14/9/1364 در کربلای جزیره مجنون بدرجه رفیع شهادت نایل گردید شغل دانش آموز "برادرانم وصیت من به شما این است که بفکر اسلام و قرآن باشید و از ولایت فقیه پشتبانی نمایید تا آسیبی به کشور نرسد و خواهرانم امیدوارم که شما نیز رسالت زینبی خود را در جامعه پیاده کنید." قسمتی از وصیت نامه شهید
- بسم رب الشهدا و الصدیقین، برادر بسیجی شهید علیرضا میری فرزند محمد متولد 1345 که در مورخه 16/8/1362 در منطقه عملیاتی غرب کشور پنجوین بدرجه رفیع شهادت نایل و پیکر پاکش پس از 14 سال بخاک سپرده شد. قسمتی از وصیت نامه شهید "من با آگاهی تمام و دید کامل این راه را که همان راه حسین ع است انتخاب نموده و به ندای هل من ناصر ینصرنی حسین که از حلقوم خمینی کبیر بیرون آمده لبیک گفته ام."
- بسم رب الشهدا و الصدیقین، برادر سرباز شهید حسین عامری فرزند ابراهیم متولد 1339 که در تاریخ 14/7/1359 در کربلای دزفول بدرجه رفیع شهادت نایل گردید. دست از تن و تن ز سر جدا باید رفت، از دشت بلا بهر بقا باید رفت، غفلت ننما که خصم دون بیدار است، از پا منشین به کربلا باید رفت.
- بسم رب الشهدا و الصدیقین، برادر بسیجی شهید حسن احمدی فرزند مرادعلی متولد 1349 که در تاریخ 11/12/1364 در کربلای فاو (عملیات والفجر 8) به درجه رفیع شهادت نایل گردید. شغل کارگر، هر قطره خون من یکی لاله شود، هر آه دلم هزارها ناله شود، فردا که ز خاک من بردید گل سرخ، گل خانه هزار و خاکم از ژاله شود.
طرود شاهرود - سرباز شهید علی احمدی فرزند حسین
طرود شاهرود - سرباز شهید علی احمدی فرزند حسین
طرود شاهرود - سرباز شهید رضا عرب حجی فرزند عرب علی
طرود شاهرود - سرباز شهید رضا عرب حجی فرزند عرب علی
طرود شاهرود - پاسدار شهید ابراهیم ربیعی فرزند حسن
طرود شاهرود - پاسدار شهید ابراهیم ربیعی فرزند حسن
طرود شاهرود - سرباز شهید علیرضا کلانتری، فرزند محمد
طرود شاهرود - سرباز شهید علیرضا کلانتری، فرزند محمد
طرود شاهرود - بسیجی شهید حسینعلی کلانتری، فرزند حاج ذوالفقار
طرود شاهرود - بسیجی شهید حسینعلی کلانتری، فرزند حاج ذوالفقار
طرود شاهرود - سیجی شهید سید حسین موسوی فرزند سید حبیب الله
طرود شاهرود - سیجی شهید سید حسین موسوی فرزند سید حبیب الله
طرود شاهرود - بسیجی شهید سید جابر طباطبایی فرزند نصرت الله
طرود شاهرود - بسیجی شهید سید جابر طباطبایی فرزند نصرت الله
طرود شاهرو دسیجی شهید علیرضا میری فرزند محمد
طرود شاهرو دسیجی شهید علیرضا میری فرزند محمد
- طرود شاهرود سرباز شهید حسین عامری فرزند ابراهیم
- طرود شاهرود سرباز شهید حسین عامری فرزند ابراهیم
بسیجی شهید حسن احمدی فرزند مرادعلی - طرود شاهرود
بسیجی شهید حسن احمدی فرزند مرادعلی - طرود شاهرود
نوروز ایام جشن های عروسی در طرود:
با غروب آفتاب موسیقی زنده مراسم عروسی یکی از اهالی محل، که ترانه هایی به گویش محلی می خواند، مرا به خود جلب کرد، تا سری هم به مراسم آنان که در کوچه و بسیار ساده در مقابل منزل شان برگزار شد بزنم، این مراسم در اختیار جوانان بود، و وقتی من رسیدم خواننده ی ارکستر این مراسم، در حال خواندن اشعار و ترانه هایی زنده و به زبان محلی بود، و جوانان طرودی هم دو به دو، رقص محلی با چوب انجام می دادند، که شاید در ریشه ی خود، تمرین یکی از فنون رزم در ایران باستان باشد، از دو نفر حاضر در این میدان، که یکی دو چوب (مانند چوب نیزه) در دست داشت و به گرد میدان رقص خاصی را دایره وار می زد، و دیگری نیز در پی او، با یک چوب ترکه مانند از شاخه های نخل به دست، که به سان شمشیر آنرا گاه در هوا و زمین می چرخاند، و او را تعقیب می کرد.
فرد صاحب ترکه هرگاه قصد زدن این ترکه بر پای او را می کرد، او نیز دو چوب را طوری حمایل می کرد، تا از پاهای خود در مقابل این هجوم محافظت کند، که ترکه به پاهایش اصابت نکند. این چوب ها دست به دست می شد و ترکه دار مهاجم، جای چوبدار مدافع را می گرفت و فرد دیگری وارد میدان شده و نقش ترکه داری را بازی می کرد و...
بدنبال آن عده ایی از جوانان برای آوردن داماد به درب منزلش رفتند، و او را در حالی که روبوسی می کردند، با دست زدن و ضرب زدن همراهی کرده، و به محل رقص جمعی خود آوردند، و متعاقب آن به اکثر لهجه اقوام ایرانی (مازنی، گیلانی، کردی، ترکی، عربی و...) ترانه ها و اشعاری را خواندند و به سبک آن اقوام نیز رقصیدند، سپس تعدادی از اهل داماد روی پشت بام منزل رفته و برای شرکت کنندگان نوشابه، رانی، کیک، پفک و چیپس و... به همراه اسکناس پرتاب کردند، و جوانان با شوق آن ها را در میان هوا شکار می کردند. بعد از مدتی رقص و آواز این صحنه تمام شد و مراسم های بعدی را رها کردم و برای خواب و آمادگی برای ادامه دیدارها در فردا (5 فروردین) به محل خواب و استراحت بازگشتم.
آنچه بارز بود سادگی مردمی بود که در این عروسی حاضر شده بودند، و به غیر از داماد شاید بقیه هیچ لباس خارق العاده ایی بر تن نداشتند، و با همان لباس معمول همیشگی بر تن، در عروسی حاضر شده بودند، و خیلی ساده با این مراسم برخورد کردند. به نظر می رسد تجمل های شهری گری، هنوز در بین این مردم با فرهنگ و خوب گسترش نیافته، و برای رفتن به این گونه مراسم ها، دچار مشکل زیادی خود را نمی کنند، و از این لحاظ خیلی لذت بردم، مراسمی ساده که حضور همه در آن آسان بود.
جشن عروسی در ایام نوروز در طرود - شاهرود
جشن عروسی در ایام نوروز در طرود - شاهرود
جشن عروسی در ایام نوروز در طرود - شاهرود
جشن عروسی در ایام نوروز در طرود - شاهرود
جشن عروسی در ایام نوروز در طرود - شاهرود
جشن عروسی در ایام نوروز در طرود - شاهرود
جشن عروسی در ایام نوروز در طرود - شاهرود
جشن عروسی در ایام نوروز در طرود - شاهرود
جشن عروسی در ایام نوروز در طرود - شاهرود
جشن عروسی در ایام نوروز در طرود - شاهرود
جشن عروسی در ایام نوروز در طرود - شاهرود
جشن عروسی در ایام نوروز در طرود - شاهرود
جشن عروسی در ایام نوروز در طرود - شاهرود
جشن عروسی در ایام نوروز در طرود - شاهرود
جشن عروسی در ایام نوروز در طرود - شاهرود
جشن عروسی در ایام نوروز در طرود - شاهرود
جشن عروسی در ایام نوروز در طرود - شاهرود
جشن عروسی در ایام نوروز در طرود - شاهرود
جشن عروسی در ایام نوروز در طرود - شاهرود
جشن عروسی در ایام نوروز در طرود - شاهرود
جشن عروسی در ایام نوروز در طرود - شاهرود
جشن عروسی در ایام نوروز در طرود - شاهرود
جشن عروسی در ایام نوروز در طرود - شاهرود
جشن عروسی در ایام نوروز در طرود - شاهرود
جشن عروسی در ایام نوروز در طرود - شاهرود
جشن عروسی در ایام نوروز در طرود - شاهرود
جشن عروسی در ایام نوروز در طرود - شاهرود
جشن عروسی در ایام نوروز در طرود - شاهرود
جشن عروسی در ایام نوروز در طرود - شاهرود
جشن عروسی در ایام نوروز در طرود - شاهرود
جشن عروسی در ایام نوروز در طرود - شاهرود
جشن عروسی در ایام نوروز در طرود - شاهرود
نمکزار طرود در حاشیه دشت کویر:
صبح به قصد دیدار از معدن نمک که در سفر قبلی آنجا را دیده بودم، از روستا خارج شدیم این معدن به فاصله بین شش تا هفت کیلومتری روستاست، ولی به رغم این که از اهالی آدرس گرفته بودیم، ولی به علت ورود به حاشیه های دشت کویر و این که کویر مشخصه خاصی ندارد، موفق به پیدا کردن آن نشدیم.
این معدن نمک چشمه ایی بود که آبی زلالی از آن خارج می شد، و در دشت جاری شده و بعد از بخار آب، لایه هایی از نمک، مثل یخ زدن آب، تشکیل می شد؛ ظاهرا این معدن در تابستان چنین خاصیتی دارد و اکنون که اول بهار است چنین کارکردی ندارد، اما همین بهانه ایی شد که کمی در دل کویر وحشت هم پیش برویم، و خطر و وحشت حرکت در دشت کویر را هم حس کنیم، هر چه جلو می روی از پوشش گیاهی کم می شود، در عوض شن زارهای ناشی از شسته شدن زمین زیر باران و یا حرکت سیل ها، اضافه می شود.
مقدار زیادی رفتیم، حدود بیست کیلومتر ولی این معدن نمک را نیافتیم. یک اتومبیل دیگر هم در این مسیر به ما پیوست، او از اهالی روستا بود، سراغ معدن نمک را از ایشان گرفتیم، گفت جاده فرعی آن را به نظر می رسد که رد کردید، ایشان پیشنهاد داد حال که تا اینجا آمده اید برای خود از سنگ های زیبای اکواریمی کویر جمع آوری کنید.
همین کار را هم کردیم چند کیلومتری با آنها همراه شده و آدرس آنجا را گرفته و این خود بخش پیش بینی نشده ایی برای دیدار ما از طرود بود. سنگ های زیبایی که کریستال های نمک بود، سنگ مرمر و... کمی سنگ برداشتیم و به سرعت برگشتیم زیرا بارندگی در سمت قبله شروع شده بود و به سمت ما در حرکت بود، و در صورت باریدن، خروج از زمین های کویری تقریبا محال می شود، زیرا گل و لای زمین های سست کویری، حرکت اتومبیل ها را کاملا مختل خواهد کرد.
نقوش زیبای سنگ های طرود در اثر تفاوت شدید دمای شب و روز کویر- شاهرود
نقوش زیبای سنگ های طرود در اثر تفاوت شدید دمای شب و روز کویر- شاهرود
نقوش زیبای سنگ های طرود در اثر تفاوت شدید دمای شب و روز کویر- شاهرود
نقوش زیبای سنگ های طرود در اثر تفاوت شدید دمای شب و روز کویر- شاهرود
نقوش زیبای سنگ های طرود در اثر تفاوت شدید دمای شب و روز کویر- شاهرود
نقوش زیبای سنگ های طرود در اثر تفاوت شدید دمای شب و روز کویر- شاهرود
نقوش زیبای سنگ های طرود در اثر تفاوت شدید دمای شب و روز کویر- شاهرود
نقوش زیبای سنگ های طرود در اثر تفاوت شدید دمای شب و روز کویر- شاهرود
نقوش زیبای سنگ های طرود در اثر تفاوت شدید دمای شب و روز کویر- شاهرود
نقوش زیبای سنگ های طرود در اثر تفاوت شدید دمای شب و روز کویر- شاهرود
نقوش زیبای سنگ های طرود در اثر تفاوت شدید دمای شب و روز کویر- شاهرود
نقوش زیبای سنگ های طرود در اثر تفاوت شدید دمای شب و روز کویر- شاهرود
نقوش زیبای سنگ های طرود در اثر تفاوت شدید دمای شب و روز کویر- شاهرود
نقوش زیبای سنگ های طرود در اثر تفاوت شدید دمای شب و روز کویر- شاهرود
نقوش زیبای سنگ های طرود در اثر تفاوت شدید دمای شب و روز کویر- شاهرود
نقوش زیبای سنگ های طرود در اثر تفاوت شدید دمای شب و روز کویر- شاهرود
نقوش زیبای سنگ های طرود در اثر تفاوت شدید دمای شب و روز کویر- شاهرود
نقوش زیبای سنگ های طرود در اثر تفاوت شدید دمای شب و روز کویر- شاهرود
نقوش زیبای سنگ های طرود در اثر تفاوت شدید دمای شب و روز کویر- شاهرود
نقوش زیبای سنگ های طرود در اثر تفاوت شدید دمای شب و روز کویر- شاهرود
نقوش زیبای سنگ های طرود در اثر تفاوت شدید دمای شب و روز کویر- شاهرود
نقوش زیبای سنگ های طرود در اثر تفاوت شدید دمای شب و روز کویر- شاهرود
نقوش زیبای سنگ های طرود در اثر تفاوت شدید دمای شب و روز کویر- شاهرود
نقوش زیبای سنگ های طرود در اثر تفاوت شدید دمای شب و روز کویر- شاهرود
قنات تاریخی طرود :
آنچه طرود را طرود می کند، آب زلال و گوارایی است که بعد از حدود شش کیلومتر دالان های زیر زمینی، در محل روستا از زمین خارج می شود، قناتی که روزگاری 90 لیتر بر ثانیه آبدهی داشته، و اکنون این مقدار به نصف کاهش یافته است. و در مهد نمکزار کویر، شیرینی آب آن دل این مردم خوب را به ماندن در محل ترغیب می کند، زلزله سال 1331 خرابی هایی را به این قنات هم تحمیل کرد، اما مردم محل دو شبانه روز از این آب را هزینه لایروبی و تعمیر دوباره این سازه تاریخی مختص ایرانیان باستان کردند، و آن را دوباره زنده و جاری نمودند.
قناتی که اکنون علیرغم خشک سالی های مداوم چند ساله ی اخیر، 12 اینچ آب را به مردمان تشنه در حاشیه دشت کویر هدیه می کند، و بعد از قرن ها همچنان جاریست، و حدود 50 هکتار از باغ ها و نخیلات و مزارع روستای طرود را سبز نگهداشته است، اما این قنات را علاوه بر خطر خشکسالی چند ساله اخیر، امروز خطر بسیار مهمتری هم تهدید می کند، و آن حفر چاه های عمیقی است که تاکنون سه حلقه از آن در این روستا و اطراف آن زده شده است؛ و این را باید در واقع تیر خلاصی دانست که بر تن مجروح این قنات بسیار مهم شلیک شده است؛ سیاست گذاران آب و دستگاه های مربوطه به سیاست های آب، به قنات ها بعنوان میراث ارزشمند ایران توجه نکرده اند و صدور اجازه حفر چاه های عمیق، ایستگاه پایانی عمر قنات ها را در ایران رقم زده اند، و متاسفانه در اثر سیاست های بدون مطالعه این دستگاه های تصمیم گیر، تاکنون مرگ قنات های بسیاری را در ایران شاهد بوده ایم، و علاوه بر این که سفره های آب های زیر زمینی کشورمان را که میراث ارزشمند و ماندگاری از قرن ها ذخیره کردن است، و برای آیندگان به عنوان ذخیره ایی حیاتی باید حفظ می شد، را به باد بی تدبیری خود داده اند، صنعت ایرانی قنات را نیز نابود کرد.
بلایی که بر سر قنات های روستای ما و روستاهای اطراف در پشت بسطام هم آمد و اکنون سه قنات پر آب روستای گرمن جای خود را به چاه های عمیقی داده اند که سفره های آب غنی میلیون ها ساله ذخیره را مثل زالو می مکند و از خود کویری خشک را تا چند سال آینده بر جای خواهند گذاشت.
اما اگرچه این قنات در طرود همچنان جاریست و آبش محصولات بسیار خوبی را به مردم این منطقه هدیه می دهد، اما خطر مرگ برای این قنات از طریق بیماری سرطان چاه های عمیق حفر شده، در انتظارست و اگر مردم طرود به خود نیامده و علیه سرطان اقدامی نکنند، دیر یا زود قنات شان به سرنوشت قنات های خشک مبتلا و این امر به مرگ آن نیز منجر شده، و اگر زلزله های عظیم طرود نتوانست آنان را خانه کن کند، بی آبی طرودی ها را مجبور به ترک محل سکونت خود کرده و آواره شهر و حاشیه شهر خواهد کرد؛ به گفته یکی از اهالی، یکی از این چاه ها حفر شده توانایی آبدهی در حد بیش از 30 اینچ را دارد، این یعنی فاجعه.
اما این قنات هنوز نمرده و به نظر می رسد از قلیل قنواتی است که در شهرستان شاهرود هنوز زنده است و آب می دهد و می تواند به عنوان یک اثر تاریخی و فرهنگی و اقتصادی حفظ شود، و تصمیم سازان میراث فرهنگی، محیط زیست، سازمان آب و... همه و همه می توانند به حفظ این میراث بزرگ قدم پیش نهاده و این قلیل قنوات باقی مانده را حفظ کنند. قناتی که در زیر پای آب گوارایش اکنون مزارع سیرکاری شده، یونجه زارها، گندم کاری ها، مزارع شلغم، درخت های زیبا و ارزشمند خرما که به برکت اقدامات اداره کشاورزی، نهال های نسل پر باری از ده ها هکتار درخت های خرمای بم، که به این منطقه آورده شده است، نوید سبزی و زیبایی بزرگی را در دل کویر می دهد، نوید ادامه طرود و ادامه زندگی بندرگاهی در حاشیه کویر، نوید نخلستان های جدید و پر بار.
و اگر طرود بتواند از شر چاه های عمیق خلاص شود و به آب قنات پرآب خود قناعت کند، شاید بهشتی جدید در حاشیه دشت کویر ایران رقم خورده و مقصد گردشگران و فیلم سازانی شود که کارگردانانش به دنبال لوکیشن های سرزمین "میان رودان" هستند، همانگونه که کارگردان بزرگ و هنرمند سریال مختار، جناب آقای میرباقری این منطقه را برای تهیه صحنه هایی از این سریال استفاده کردند.
به غیر از آن مردم زیادی هستند که قصد دیدار از دشت کویر را دارند و طرود می تواند مقصد گردشگرانی باشد که در آن اقامت کرده و آن را سکوی سرزدن به حاشیه های دشت کویر بزرگ ایران کنند. طرود می تواند به یک قطب گردشگری تبدیل شود، اگر بتواند میراث تاریخی خود که همان قنات، نخیلات، خرابه های زلزله و... است، را حفظ کند، تا گردشگران عاشق تاریخ و طبیعت را به خود جذب و میزبانی کند.
طرود می تواند محصولات حاصل از پشم و استخوان شتر، بز و گوسفند (کلاه، دستکش، شال و لباس) را به کمک هنر صنایع دستی به محصولات قابل ارایه تبدیل و به بازدید کنندگان خود ارایه کند. خرما، شلغم، سیر، انجیر، زیتون، انارهای خوب طرود می تواند منبع درآمد خوبی برای اهالی آن باشد. فرش های زیبای بافندگان طرود، نمد و... می تواند دوباره جایگاه خود را بدست آورد. گیاهان کویری که هر کدام دارویی برای دردهای کنونی بشرِ زخمی از مواد شیمیایی و آلودگی است، منبع در آمد دیگری برای طرود می تواند باشد.
این ها به همراه سنگ های زیبای دشت کویر می توانند به محصولاتی قابل ارایه به گردشگران، تبدیل و در محل به خیل آنان فروخته شود و ثروت و آبادانی را برای این مردم به ارمغان آورد. این امر با حرکت خود جوش مردم این روستا، در کنار عزم مسولان برای نجات قنات طرود، و تحرک گردشگری و اصلاح آبیاری و استفاده بهینه از آب قنات پرآب طرود، و حفظ و حراست از آن میسر می گردد.
طرود روزگاری دارای بارش های دومتری برف بر ارتفاعات خود در زمستان بوده است، و مزارع پنبه آن غوزه هایی را مملو از الیاف لطیف ارزانی مردمی می کرد، که صنعت فرش آن شهره بوده است؛ طرود می تواند خود را بازیابد این امکان برای طرود و مردمش هست تا محیطی آرام را در حاشیه دشت کویر برای خود حفظ کرده و در تکاپوی ثروت، موفق شوند و خود را اسیر آوارگی و بیکاری شهرها نکنند و بمانند و چون اجدادشان افتخار بیافرینند، در سایه این آب شیرین و زمین شور، خربزه های طرود بی نظیر بوده اند، به طوری که یکی از محصولات عمده آن خربزه هایی بود که به خربزه های مشهدی که شهره آفاقند، طعنه شیرینی می زده است.
طرود صاحب مردانی بوده است که جوال های بافته شده از پشم شتر و یا موی بزهایش 90 من (270 کیلو) غلات از جمله گندم و جو را در خود جای می داده است و مردان قدرتمندش این جوال های سنگین را به سان قهرمانان بر پشت شترهای خود سوار کرده و به تمام روستاهای اطراف شاهرود و دامغان می بردند و می فروختند، بلند کردن این جوال های سنگین هم مبنای کُرکُری خوانی های ورزشی و قدرت شان بود که به رخ هم می کشیدند.
گوشت شترها و گوسفندان آن در تمام منطقه به فروش می رفته است. کاروان های شتر این منطقه در تمام مناطق شهرستان شاهرود و حومه شهره بودند، و خار از کویر می خوردند و بار غم از دل این مردم بر می داشتند. کاروان های حمل بار توسط شترهایش شاید بود، که جنوب ایران را به شمال وصل می کرد و همین کاروان ها بودند که بار از بارانداز حاشیه دشت کویر بر می داشتند، و به همین دلیل از طرود به عنوان "بندرگاه" یاد شده است، چرا که دریای بزرگ دشت کویر را این روستای مهم در حاشیه اش به ساحل و بندری تبدیل می کرد، که بارهای شرقی و غربی و یا در مسیر شمالی و جنوبی را باراندازی، و یا همان بندرگاهی، بر ساحل دریای بزرگ کویر وحشتناک باشد.
طرود می تواند میزبان گردشگرانی باشد که خواهان حس کردن گرمای 60 درجه کویری اند و در عین حال در همین منطقه درختان نخلی هست که با نسیمی گوارا، اقامتی دلنشین را برای رهگذران می تواند فراهم نماید، بهشتی سرد و لطیف در میان جهنمی داغ و سخت. جایی که در گرمترین زمان در تیرماه، گاه درجه حرارت به ۶۰ درجه و در شب در بین ۲۵ تا ۳۰ درجه متفاوت است. تنش گرما و سرمایی که سنگ ها را هم می شکند و به رمل تبدیل می کند.
سیرکاری های پای نخلستان های طرود شاهرود
سیرکاری های پای نخلستان های طرود شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
یونجه کاری ها در پای نخلستان های طرود - شاهرود
یونجه کاری ها در پای نخلستان های طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود کوچه باغ ها
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود کوچه باغ ها
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
گل های روییده در نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
گل های روییده در نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
روییدن شاخه تازه بر پای نخل
روییدن شاخه تازه بر پای نخل
نخل حرس شده و سوخته تنها
نخل حرس شده و سوخته تنها
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلی سوخته و بریده شده اما زنده بر خاک افتاده
نخلی سوخته و بریده شده اما زنده بر خاک افتاده
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
نخلستان های روییده در کویر طرود - شاهرود
بازمانده های طرود قدیم :
خرابه های باقی مانده از زلزله طرود نشان از قدمت بسیار زیاد این سکونت گاه بشری در حاشیه دشت کویر دارد، حفر خانه ها در دل عوارض طبیعی و دره های ناشی از سیل در میان کلوت ها، از طریق حفر دهلیزها که به آن سم/ثم می گویند نشان از قدمت حاقل 6 الی 7 قرن دارد، و ما نیز به محل قدیم روستای گرمن که حفر شده در دل دره های کلوت هاست، "سم/ثم کهنه گرمن" می گوییم، لذا این واژه ظاهرا اشتراک معنایی در این منطقه هم دارد، همین معنی را طرودی ها به خانه های کنده شده در کلوت ها سم/ثم اطلاق می کنند، و لذا کندن محل سکونت در دل دره های کلوت ها را سم/ثم گویند.
در این خرابه ها، میراث شکوهمند معماری چندین قرن، توسط این مردم منحصر به فرد را می توان دید، که شکوه و عظمتی باور نکردنی دارد. چینش خشت های بزرگِ طاق ضربی های آن بسیار زیبا و حیرت انگیز است، خشت های در ابعاد 50 سانتیمتر نشان از قدرت بدنی سازندگان آن دارند و به نظر می رسد که هرچه تاریخ به ما گذشته است از طول و عرض خشت ها هم کاسته شده است که اکنون خشت ها به 20 سانت کاهش یافته اند.
نگاهی گذرا به خرابه ها نشان می دهد که اکثر خانه های دست ساز در زلزله 1331 ویران شده اند، ولی بیشتر خانه های کنده شده در دل خاک رس کلوت ها سالمند. تبحر سازندگان این خانه ها در معماری، نشان از پیشرفت صنعت معماری آنان دارد. و تو وقتی در میان این خرابه ها قدم می زنی با مردمی همقدم می شوی که شهر زیبای آنها در چند ثانیه با خاک یکسان شد، و دلهره خرابی و افراد فرو رفته در خاک سَرَند شده ناشی از زلزله، تو را به فکر می اندازد که جان آدم ها به ثانیه ایی پایان می یابد، و حادثه ایی می تواند کار تمام انسان ها را به چند ثانیه تمام کند.
طرود را به لحاظ سازه های معماری، در چند دوره و چند نوع سازه می توان دید :
- سازه های مسکونی حفر و کنده شده در دل کلوت ها (ثم/سم)
- سازه های مسکونی خشت ساز با سقف های ضربی زده زیبا، و طاق ضربی های حیرت انگیز
- سازه های مسکونی دولتی بعد زلزله که در کوچه های صاف و یک اندازه در سال 1331 ساخته شده اند
- سازه های مسکونی شخصی ساز بعد از انقلاب
- سازه های مسکونی طی ده سال گذشته
که به جز چند مورد از سازه های مسکونی بخش آخر، مابقی هرگز توان تحمل زلزله های متوسط را هم ندارند و چنانچه زلزله ایی تکرار شود منجر به ویرانی و کشتاری دوباره خواهد شد.
اینجا در طرود حسینیه، زینبیه و... ندارند، و کارکرد این گونه اماکن خوشبختانه به عهده همان مساجد است، و در تعدد مساجد آن نیز ظاهرا مسایل طایفه ایی دخیل بوده است، تا قبل از زلزله ظاهرا یک مسجد داشته اند که همان مسجد امام رضای فعلی می باشد، ولی بعد از زلزله چند مسجد طی همان حساب و کتاب های طایفه ایی در طرود ساخته شده است، که تا قبل از ساخت مراکز اداری و دولتی، شاید آباد ترین اماکن این منطقه مساجد بودند، اکنون مرز های طایفه ایی به نسبت قبل کمرنگ شده است.
مثل بسیاری از مناطق دیگر ایران سو مصرف مواد مخدر در این منطقه نیز گسترش دارد و می توان آثار این بلیه را در چهره هایی دید، و حاکمیت نیز اقداماتی برای مبارزه با آن انجام داده است لیکن مهمترین عامل نابودی این بلای خانمان برانداز، تصمیم خود انسان هاست که ظاهرا هنوز مردم ایران به این نتیجه نرسیده اند که خود را از این امراض نجات دهند و تا ملتی به این مرحله نرسد، مبارزه حاکمیتی هم موفق نخواهد بود، توسعه مراکز درمان سو مصرف مواد مخدر هم تا زمانی موفق است که مردم خود به مبارزه برخیزند.
اما طرود می تواند خود را باز یابد و به بارانداز گردشگرانی تبدیل شود، که به اکتشاف کویر به این بارانداز حاشیه اقیانوس کویر آمده اند.
سبک خانه های ساخته شده در زمان دکتر مصدق بعد از زلزله
سبک خانه های ساخته شده در زمان دکتر مصدق بعد از زلزله
سبک خانه های ساخته شده در زمان دکتر مصدق بعد از زلزله
سبک خانه های ساخته شده در زمان دکتر مصدق بعد از زلزله
سبک خانه های ساخته شده در زمان دکتر مصدق بعد از زلزله
سبک خانه های ساخته شده در زمان دکتر مصدق بعد از زلزله
سبک خانه های ساخته شده در زمان دکتر مصدق بعد از زلزله
سبک خانه های ساخته شده در زمان دکتر مصدق بعد از زلزله
خانه های روستایی طرود شاهرود
خانه های روستایی طرود شاهرود
خانه های روستایی طرود شاهرود
خانه های روستایی طرود شاهرود
خانه های روستایی طرود شاهرود
خانه های روستایی طرود شاهرود
خانه های روستایی طرود شاهرود
خانه های روستایی طرود شاهرود
خانه های روستایی طرود شاهرود
خانه های روستایی طرود شاهرود
خانه های روستایی طرود شاهرود
خانه های روستایی طرود شاهرود
خانه های روستایی طرود شاهرود
خانه های روستایی طرود شاهرود
منظره نخلستان های طرود در تماس با منطقه مسکونی
منظره نخلستان های طرود در تماس با منطقه مسکونی
منظره نخلستان های طرود در تماس با منطقه مسکونی
منظره نخلستان های طرود در تماس با منطقه مسکونی
منظره نخلستان های طرود در تماس با منطقه مسکونی
منظره نخلستان های طرود در تماس با منطقه مسکونی
منظره نخلستان های طرود در تماس با منطقه مسکونی
منظره نخلستان های طرود در تماس با منطقه مسکونی
منظره نخلستان های طرود در تماس با منطقه مسکونی
منظره نخلستان های طرود در تماس با منطقه مسکونی
نخل های بریده شده از نخلستان طرود
نخل های بریده شده از نخلستان طرود
خروجی قنات طرود
خروجی قنات طرود
منظره نخلستان های طرود در تماس با منطقه مسکونی
منظره نخلستان های طرود در تماس با منطقه مسکونی
سبک خانه های ساخته شده در زمان دکتر مصدق بعد از زلزله
سبک خانه های ساخته شده در زمان دکتر مصدق بعد از زلزله
نقشه مسیر رفت و برگشت به طرود بر نقشه گوگل
نقشه مسیر رفت و برگشت به طرود بر نقشه گوگل
[1] - مختصات: ۳۵°۲۵′۳۸″ شمالی ۵۵°۰′۵۵″ شرقی
[2] - سرازیری قبل از رسیدن به طرود را سینه بند می گویند، که از گردنه ایی آغاز و تا طرود ادامه دارد، دوست همراهم در سفر قبلی لطیفه ایی از اتوبوس های مسافربری طرود در 40 سال قبل می گفت که، این اتوبوس بسیار قراضه بود و حتی پدال ترمز زیر پای راننده به چرخ های عقب وصل نبود و شاگرد اتوبوس ترمز آن را در عقب اتوبوس می کشید، و سیم ترمز هم نداشت و از لیف خرما طنابی درست کرده بودند که راننده اتوبوس وقتی از این سرازیری به سوی طرود سرازیر می شد شاگرد را صدا می کرد که "لیف رو بکش" و شاگرد از این جا لیف یا همان سیم ترمز را می کشید تا اتوبوس 15 کیلومتر پایین تر بایستد. البته این اغراق های محلی بود که به صورت طنز بیان می شد، و قاعدتا درست نیست.
[3] - طرود را بندرگاه هم نامیده اند
[4] - سال 862 میلادی
[5] - طی دو قرن و نیم سلطه اعراب بر ایران، فضا به سمتی برده شده بود که تمام مکاتبات اداری به زبان عربی نوشته می شد، و کم کم این وضع به فضای گفتگوهای روزانه هم سرایت می کرد تا مردم به عربی با همدیگر سخن گویند و لذا یعقوب لیث صفار دستور داد زان پس تمام مکاتبات اداری و دولتی به زبان پارسی نوشته و مبادله گردد.
[6] - قدرت این زلزله شش و چهار دهم هم ذکر شده است.
[7] - 12 فوریه 1953
[8] - دولت محمد مصدق از اردیبهشت ۱۳۳۰ تا 28 مرداد ۱۳۳۲ پابرجا بود و در زمان این زلزله هنوز دچار کودتا نشده و نخست وزیر، روانه حصر خانگی پایان ناپذیر خود نشده بود، تا این مرد سیاست ایران در تنهایی حصر خانگی بماند تا بمیرد.









