مصطفوی

مصطفوی

برخی انقلاب را با هرج و مرج و انقلابی گری را با اوباش گری اشتباه گرفته اند، که این چنین حرمت حریم ها را می شکنند و به راحتی از هر دیواری که دلشان خواست، تصمیم می گیرند و بالا می روند و هر فحشی و شعاری را که دوست داشته باشند نثار هر که بخواهند می کنند و هر موقع که دل شان خواست خیابان ها را عرصه حضور بی مجوز و خسارت بار خود می کنند، کنسرت های مجوز دار را به تعطیلی می کشانند، سخنرانی بزرگان را بهم می زنند و...

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 هرگز نباید بر این تفکر بود که تمام مشکلات این کشور و انقلاب به استکبار جهانی بر می گردد، که اگرچه آنها مشکل سازند، ولی بسیاری از مشکلات ناشی از اشتباهات کسانی است که اشتباهی را می کنند و سنگینی اقدام شان روی دوش های این ملت، کشور و انقلاب تا مدت ها سنگینی می کند و خواهد کرد.

در همین حادثه اخیر حمله به نمایندگی های عربستان در کشورمان، عده ایی خشم خود را خالی کردند، اما نه روی سر عربستان بلکه روی سر خودمان؟!!، و با عمل ننگین خود عربستان جنایت پیشه ی بدهکار را به یک طلبکار مظلوم تبدیل کردند. من اگر جای عربستانی ها بودم میلیون ها دلار به این افراد که زمین باخته را به برد برای عربستان تبدیل کردند، می دادم که آنها را از تنگنای عجیب خون به ظلم ریخت شده، این چنین رها کردند.

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

استبداد خفقان انگیز سعودی باز جگرپاره های خود را بیرون ریخت و مبارزه دیگری را که مدت ها در زندان بود را به فجیع ترین وضع به شهادت رساند، تروریسم دولتی رژیم تروریسم پرور سعودی بار دیگر چهره خشن، غیر اخلاقی و اسلامی خود را نشان داد و شیخ باقر النمر را که آزادیخواه، اصلاح طلب، صلح جو و مسالمت جو بود را بعد از مدت ها زندان و شکنجه اعدام کرد، تا نشان دهد که مستبدین هیچ تفاوتی با هم ندارند و هرگونه اعتراض و درخواست تغییری را بر نمی تابند؛ آنان نشان دادند که مستبدین مدعی اسلام حتی اگر دم از اسلام بزنند می خواهند آن را پوسته ایی نازک بر اعمال خلاف عقل، انسانیت، اسلام و اخلاق خود قرار دهند تا بار سنگین اعمال ننگین خود را سبک و سنگینی آن را به دوش اسلام و قرآن و پیامبر رحمت (ص) بیندازند. 

 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۴ ساعت 17:32 شماره پست: 863 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

در حالی که برای برخی رقابت های انتخاباتی تازه می رود که آغاز شود، فرصت تبلیغات برای بعضی دیگر دایمی است، زیرا آنان از صاحبان تریبون های دائمی اند، منجمله رسانه ملی را 365 روز سال در اختیار خود و یا جناح خود دارند؛ و لذا فرایند حضور تبلیغاتی اشان دایمی و لاینقطع است و علیرغم این حجم حضور تبلیغاتی و ذینفع بودن جناحی و شخصی در انتخابات، در کرسی یک مسول نظارت و تصمیم ساز در مورد دیگر کاندیداها حاضر شده و از حضور متعدد متقاضیان دیگر در انتخابات اظهار نگرانی و اعلام خطر می کنند، که مثلا تعداد کاندیداها بالا رفته و پشت صحنه این حضور سوال برانگیز و ابهام زاست و اینها آمده اند که این کنند و آن کنند و...؟!!  

این نشان می دهد که علیرغم آن همه برخورداری ها از مزایای مجانی، لاینقطع و دائمی از آنتن های ملی، باز از کسانی وحشت دارند که بی تریبونند و در همان حال هر روزه با موج هجوم لاینقطع رقیب سیاسی بلندگو دار مواجهند و برای حضور مختصر تبلیغاتی در رسانه ها هم باید هزینه های زیادی بپردازند و از هزار مضیغه دیگر هم رنج می برند.

وحشت جناح برخوردار، از چنین رقیبی تامل و تعجب برانگیز است، لرزان شدن از تعدد رقبای احتمالی انتخاباتی، و این که نتوان این وحشت را مخفی کرد و در جایگاه یک مسول نظارت و تصمیم ساز انتخاباتی آن را خطری برای کشور و انقلاب تفسیر و اعلام خطر کرد و خط و نشان کشید، موضوع را به طنزی تراژیک تبدیل می کند.

این طنزی است دردآلود که در صنعت سینما به چنین صحنه های تراژیک ممزوج با طنز که مخلوطی از تلخی و خنده است "کمدی سیاه" می گویند؛ در این نوع کمدی درحالی که با داستانی دردآلود مواجهیم، حوادث در یک فضا و موقعیت طنز آمیز روایت می شود و انسانِ غرق در غم را وادار به خنده می کند، تلخندی که در مسیر یک داستان بسیار رنج آور بر لب جاری می شود و این طنز ناشی از رفتار بازیگران و یا دیالوگ های رد و بدل شده است که در اوج ناراحتی انسان را قاه قاه به خنده می اندازد.

این تلخندی است بر زخمی که بر پیکر دستگاه تصمیم ساز این انقلاب و کشور جا خوش کرده و یک بازی تلخ و رنج آور و در عین حال کمدی آشکار و خنده داری را به راه انداخته و علنا از نیامدن و حذف رقبا می گوید، و در جایگاه یک مقام مسول، رقبا را به انواع نام هایی که در هیچ دادگاهی اثبات نشده مورد خطاب قرار می دهد و خط و نشان می کشد و از تعدد متقاضیان و به واقع رقبایش (که لابد حتی هنوز پرونده اشان را ندیده و نمی شناسدشان چون در مرحله ثبت نام وزارت کشورند) احساس ناامنی و خطر آشکار می کند، و در حالی که خود ذینفع است و باید در هفت اسفند با همین افراد در همین صحنه رقابت کند، نوع نگاه خود را به رقبای آینده اش را اعلام می کند.

واقعا چه صحنه ی رقابت عادلانه ایی خواهد شد؟!! ضعف قانونی شدیدی احساس می شود؛ که افرادی هم خود کاندیدا باشند و در همان حال تعیین کننده نوع و تعداد حضور رقبای خود در همان انتخابات شوند.

 

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۴ ساعت 18:51 شماره پست: 862  

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

وارد اتوبوس شدم و در صندلی خود کنار پنجره در ردیف سوم استقرار یافتم، اینجا در کنار پنجره ایی شیشه ایی که مرا از عالم بیرون جدا و در عین حال وصل می کند، می توان نشست و در حین سفری طولانی، یکنواخت، اجباری، خسته کننده، پر ابهام و... به سیر آفاق و انفس پرداخت و رنج سفر را کم و مسیر را راحت تر، خالی از افکار مخشوش و در خلسه ایی مصنوعی کوتاه کرد. 

دنیای طبیعی و مصنوعی اطراف با همه زیبایی ها، زشتی ها، شادی ها و غم هایش خود را قسمتی از وجودم کرده و در ژرفنای آن رخنه کرده حصارها، درب ها، گاردها و قفل های ذهنم را می شکند و از نزدیک و رو در رو با من به سخن می نشیند و به درد و دل، شکایت و تبادل افکار مشغول می شود.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

ای منتهی انسانیت، ای منتهی صلح و سلامت، ای عصاره عزت، ای منتهی فرو افتادگی و خصوع، ای خالی از غرور بیجا، ای عزیز خالق یکتا، ای امید تنهایان و جداماندگان، ای غمخوار غم دیدگان، ای یاور ستم دیدگان، ای روشنگر اذهان، ای نور منشعب از نور، ای ایجاد کننده سرور و ریحان، ای حامی مظلومان و ستمدیدگان، ای امید امیدواران و ناامیدان ای آب حیات تشنه کامان، ای غرق در روضه و رضوان، ای منتهی آمال آرزومندان، ای مددکار بی کسان، و... 

مددی، یا رسول الله مددی،
مددی، ای واژه ها

برای صدا کردنش مددی
تو را صدا می زنم ای آخرین پیام آور باری تعالی برما، تو را خطاب قرار می دهم، چرا که تو را قطعه ایی از او می دانم، که او مرا به خود می خواند و هر چند دوست ندارم واسطه ایی بین من و او باشد، ولی در این روز زیبای تولد میمون و مبارکت می خواهم تو را دروازه ایی به او قرار دهم. که تو خود، خود را شهر علم خواندی و حتما به روزگار ما نیز آگاهی که اگر نبودی چطور باید خود را شهر علم بنامی، در حالی که تو بری از رجس و پلیدی و دروغی. از تو مدد می جویم برای همه کاستی هایم، برای همه نداشته هایم، برای همه ی داشته های نکبت بارم، برای همه نداشته های عزت آورم.
یا رسول الله!
جهانی از ارتباط با آسمان ها، با تو به انتها رسید، و جهانی از تاریکی و فساد و ظلم ادامه یافت. این پایان و آن ادامه سوال انگیز است؟! اما امروز روز تولد توست و نمی خواهم به شکوه بنشینم و عیدی تولدت را مددی می طلبم که شامل همه ما کنی، و یا دعایی که در حق ما مستجاب باشد، که همه گرفتار و التماس دعا دارند.
مردمان غارت زده بسیارند، در زندان افتادگان بی گناه، در کنج خانه ها محدود شدگان، از حقوق خود جدا افتادگان، از سلامتی به کنار افتادگان، چشم به راه هان، آرزو به زمین ماندگان، عزت های پایمال شده، ظلم دیدگان، ظالمین بر صندلی غرور و نخوت نشسته، دستان به آسمان بلند شده، بی خانمانان و از خانواده جدا افتادگان، بی یار و همسر ماندگان بسیارند و...
از که و از کجا و از چه بگویم؟!! که بسیارند آنچه باید طلب کرد، و فعلا آسمان نزدیک ترین و تواناترین در اجابت است، پس یا رسول الله تو نیز از خدایت که خدایمان است، برایمان بخواه آنچه را که نیاز داریم، از آنچه که به ذکر آمد و یا نیامد. در این روز فرخنده ی تولد میمون و مبارکت تغییری در امورمان صورت گیرد که خیر ما در آن است.
مددی یا رسول الله مددی.

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم دی ۱۳۹۴ ساعت 10:39 شماره پست: 858 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

تاریخ تکرار مکرر حوادثی است که به معماها و سوال های تکراری نسل های متفاوت انسانی پاسخ یکسان اما در دوره های زمانی متفاوت می دهد و شاید بتوان گفت سوال های تکراری نسل ها، جواب های تکراریِ تاریخی در بر دارد و در این میان تنها کسانی نیاز به پاسخ عینی نمی یابند که با نوشته های برجای مانده نسل ها قرین و همراهند و تجربه دیگران را می آموزند، وگرنه تاریخ همواره درس هایی یکسان برای نسل ها و عصرهای متفاوت خواهد داشت، چراکه فقط این زمان وقوع حوادث است که تغییر می یابد ولی ماهیت حوادث تکراری و یکسان است، چرا تکراریست؟ برای این که خالق، قوانین و پدیده ها یکسانند و فقط این دوره آمدن و رفتنِ این پدیده هاست که متفاوت می شود.

نگاه کنیم به سه پدیده انسان، خدا، رفتار. خداوند امریست ثابت (دوستدار و به دیده عرفانی عاشق مخلوقات خود، که همواره توصیه هایی یکسان برای بهتر زیستن او دارد تا انسان بتواند دوره گذار این دنیایی را با موفقیت طی و به اصل خویش بازگردد)، انسان مخلوقی پیچیده اما با ماهیتی نسبتا ثابت (کمالجو، خودخواه، آرمان طلب، پرخواه، زیاده خواه و... هرکدام کم و زیاد همه دارند)، لذا رقابت انسان های کم و بیش برخوردار از این خصوصیات، تنها در کسب و دفع است. رفتار انسان ها هم باز ثابت است و هر انسانی با توجه به برجستگی در هر یک از خصوصیاتش اقداماتی یکسان داشته و از بین گزینه های پیش رو انتخاب هایی نسبتا محدود و تکراری با همسانان خود می کند.
و شاید همین منطق است که باعث به وجود آمدن و تکرار مکرر پدیده هایی تکراری همچون "ظالمین"، "مظلومین"، "جنایت کاران"، "پرهیزگاران" و... می شود، و دوره های زمانی همواره به تکرار و بازتولید این بِرندها با کم و کاست مشغول است. لذاست که واژه هایی همچون "حسین زمانه"، "یزید و یا ِشمر زمانه"، "موسی و یا فرعون زمانه"، "تفکر دُگم و مُتِصَلب"، "جاهلیت جدید"، "چنگیز و یا نِرون زمان" ، "تفکر خفقان آور قرون وسطایی"، "اصلاح، اصلاح طلب و مصلح قرن"، و... معنی ملموسی دارد و مصداقی عینی در هر زمانی می یابند. پس هم تاریخ یکسان است و هم انسان و هم حوادثی که بر او می رود.
و انسان اگر بخواهد اسیرهمان دامی نشود، که دیگران افتادند (تکرار رفتار ثابت)، باید بال های اندیشه ی خود را همواره در آسمان اطراف خود به پرواز در آورد و اسیر "نظام مرید و مرادی" زمان خود نشود و گیرنده هایش را به اسارت یک کانال خاص در نیاورد، زیرا هر کانالی را منشایی است که معمولا ما از غایت و هدفش بی خبریم، و در حالی که دل بدان داده ایم یک آن متوجه می شویم که مثلا اگرچه مسلمانیم و پیرو متعالی ترین دین، لیکن سر از لشکر یزیدِ مسلمانِ فامیل پیامبر (ص) و... درآورده ایم و الله اکبر گویان و شادتین بر لب، به عمل به تکلیفی مشغولیم که به کشتن بهترین های خلق جهان یعنی حسین (ع) منتهی خواهد شد، و می شویم همان "شمر زمانه"؛ به همین راحتی.

"گذشته چراغ راه آینده است" شاید بهترین نتیجه این بحث باشد، و نامی است که استاد "محمود تفقدي جامي" بر کتاب ارزشمند خود نهاد و آن را با این جمله از جناب تولستوی آغاز کرد که "ما بايد از چيزهايي‌ سخن‌ به‌ ميان‌ آوريم‌ كه‌ همه‌ مي‌دانند و كسي‌ را ياراي‌ گفتن‌ آن‌ نيست‌." از این جمله زیبای نویسنده شهیر روس تبار استفاد کنم و بگویم "ما باید از چیزهایی سخن به میان آوریم که همه باید بدانند ولی گاه در یک نقطه تاریخی مهم از زندگی خود در یک خلسه فرو رفته و غافلند و از یاد برده اند" 

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم دی ۱۳۹۴ ساعت 7:7 شماره پست: 857  

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

اینان دو روی یک سکه اند سکه ی ظلم به انسان، خدا و رسولانش (ع)؛ یکی به نام مسیح (ع) و دیگری به نام محمد (ص)، اما هر دو بر قامت طمعه های خویش لباسی از رنگِ نارنج می پوشانند و به قربانگاه می برند، یکی در "گوانتانمو بی" و...، دیگری در "موصل"، "رقه"، "حلب"، "چترال"، "کویته"، "شاه جوی"، "رمادی"، "زاریا"، "الجیزه"، "فزان"، "برقه"، و... 

به نمایش های وحشتی که این وحشیان و جاهلان عصر جدید به راه می اندازند که نگاه می کنی، متوجه می شوی که حکایت همان حکایت استثمار انسان است، که آنان انسان را در مقابل قدرت خود کمر خم و مطیع می خواهند، تا حاصل دست رنجش را، و آنچه خداوند برای بشر به ودیعه گذاشته در دست کسانی باشد که زورمندند، فقط ادبیات شان متفاوت است، آن یکی پشت نام مسیح (ع) ایستاده و آن دیگری پشت نام محمد (ص)؛ هدف یکی است به تعظیم کشیدن انسان و غارت او.
اما اگر خداوند می خواست دوباره رسولی برای بشر اعزام کند حتما با او و بشریت سخن از این ظلم می کرد و چنانچه می خواست سخنی ممزوج با قسم با انسان کند، به کمر خم نارجی پوشان در حال هدایت به قربانگاه های ظلم قسم یاد می کرد؛ به رگ های مظلوم آنان آنگاه که خون سرخ و گرم شان در مظلومیت کامل جاری می شد، و به نفس های آخرشان که در اسارت ظلم و بین دست های جنایتکار جلادان جاهلیت وهابی عصر جدید و فولاد به خدمت گرفته شده در پای ظلم، کشیده شد، قسم یاد می کرد.
شروع قرن بیست و یکم این امید را در دل انسان تازه کرد که شاید از زیر خاکسترهای آتش خونبار و سوزنده ی جنگ های جهانی اول و دوم که میلیون ها خون، به ناحق بر زمین ریخت، جوانه های صلح بیرون آید ولی دست هایی از آستینِ جاهلیتِ خشنِ و مدرن وهابی و نقشه های ترسیم شده صلیبی، دست در دست هم دادند و جنگ زرگری به نام 11 سپتامبر به راه انداختند و آتشی به جان منطقه ما و بشریتِ این قرن انداختند، که حکایت سوداگرانانه ایی از شروع جنگ سوم جهانی را تداعی می کند.
این همان حکایت چشمه جوشان دائمی است که شیطان از ابتدای خلقت بشر راه انداخت و این چشمه ی جوشان همچنان می جوشد و جگرپاره های خشم و خشونت و ظلم را به بشریت ارزانی می دهد.

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم دی ۱۳۹۴ ساعت 5:53 شماره پست: 856 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

کاش در حالی که قدرتان را می دانستم، می بودید، تا از جان و دل در خدمتِ بی منت تان باشم. اکنون که نیستید می فهمم که چه بودید و چه را از دست دادم.

کاش بودید و گرفتار مسائل تان بودم، اکنون می فهمم که همین گرفتاری ها و مسایل تان توفیقی بود که اکنون دیگر ندارم. حال راحت از مسایل تان هستم؟!، اما این مسایل و گرفتاری ها ثروتی بود که با رفتنتان بر باد رفت.

روحتان شاد باد ای پدر و مادر عزیز.
خدایا از دعای خیرشان ما را محروم مگردان.

دراین غروب دلگیر پنج شنبه حق داران ما را در جوار رحمتت متنعم گردان، آمین رب العالمین

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 گاهی طبیعت معلم انسان می شود و درس هایی بزرگ می آموزد؛ همین شب یلدا مثال خوبیست که ما ایرانیان آن را جشن می گیریم و واقعا جای جشن هم دارد. یلدا فرصت مناسبی برای نشستن و گفتن، همنشینی با بزرگان و... است، اما جشن و شادی مهم یلدا به خاطر شروعِ پایان شب های سیاه، طولانی، سرد و زُمُخت زمستان است و اگرچه در یلدا، شب با همه ی سنگینی و سیاهی اش به خود غره می شود که قدرتش به قدری طولانی شده که دیگر از این طولانی تر امکان ندارد، اما یلدای مغرور باید بداند، که این شروعِ پایانی خواهد شد بر ظلمات، سردی، تاریکی و تاراجِ سیاهی ها، و این نوید و همان درسی است که به غمدیدگانِ تاراجِ تاریکی داده می شود که سیاهی و ظلمات را پایانی آغاز شده که به کوتاهی عمر سیاهی ها خواهد انجامید. کنار بزن ای گرمای آفتاب، کنار بزن ای روشنایی روزهای بلند و گرم، کنار بزن این سردی و سنگینی شب های بلند را. جشن یلدا مبارک باد.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۴ ساعت 19:56 شماره پست: 852  

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...