مصطفوی

مصطفوی

پیروزی تیم ملی کشتی فرنگی ج.ا.ایران در جام جهانی 2014 تهران، بر همه ی پهلوانان مظلوم و مقتدر این عرصه، مردم شریف ایران و دست اندرکاران این ورزش مبارک باد. آنان که شایستگی و حق خود برای پیروزی را روی تشک های مردانگی کشتی هم بر حریف و هم بر بعض داوران ظالم و ناعادل صحنه، اخلاق مدارانه و قدرتمندانه تحمیل کردند. 

نگاهی به چند کشتی فینال این مسابقات بین تیم ایران و روسیه نشان داد که بعض قضات این دنیایی چنان سقوط اخلاقی و انسانی کرده اند که می توانند بی شرمانه، آشکارا و با وقاحت تمام و در مقابل چشمان خبرگان کشتی، چند هزار تماشاگر و میلیون ها مردم جهان که از طریق دوربین های تلویزیونی به صورت زنده اعمال آنان را به نظاره و قضاوت نشسته اند، مکرر به ناحق قضاوت کرده و رای ظالمانه دهند.
این است سقوط انسانیت و گردن گلفتی و بی شرمی
 ظلم که امروز بشریت را آشکارا و روشن فرا گرفته است و خود را آشکارا تحمیل می کند.


+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 7:22 PM جمعه بیست و ششم اردیبهشت 1393

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

سیزده رجب و زاد روز آزاده ی جهان آزادگی، شیر بیشه شجاعت و مردانگی، مرد علم و تقوا و پاکی ... را به عنوان روز مرد تعیین کرده اند و لابد باید در این روز ما مردها نظری به خود کرده و از مردانگی های مان یاد آوری کنیم و به آن ببالیم و به پاس این مرد! بودن مان مورد تقدیر جماعت زنان! قرار گیریم و تقدیرشان را که در روز زن! کردیم، پس بدهند و این که به آنان بگوییم چنین مردانگی داریم، که آنها ندارند.

 ولی حداقل در خودم که می نگرم مردانگی برجسته یی نمی بینم که در ردیف مردانگی و شامل خصوصیاتی باشم که شاخص این روز یعنی مردِ مردان، علی مرتضی (ع) واجد آن است و یا حتی مردان شیعه یی که واقعا پیرو اویند؛ که بر ظلم بخروشند و به درآمدن خلخالی از پای یک زن نامسلمان، مرگ را برخود واجب و لازم ببینند. امروز خلخال از پای زن غیر مسلمان که چه عرض کنم، یک خلقی در زیر پای اختلاس گران و سو استفاده گران از بیت المال و منحرفین له شده اند و هزاران مرد از جماعت مردان مبارز زمان امام (ره) و انقلاب، آگاهان و دانشمند این مرز و بوم، توسط اختلاس گران میلیاردی فرصت سوز از کشور و انقلاب، از کار، کسب، درس، دانشگاه و اداره اشان محروم شدند و جماعت اختلاسگر پررو و وقیح و حامیان شان راست راست می گردند و در عرصه کشور جولان می دهند و به حمایت بزرگان شان سخت جا پا محکم کرده اند و حتی بعد از هشت سال فضاحت برزگ مدیریتی و جناحی که آفریدند و نهایتا نیز با "نه" بزرگ و واضح این ملت در 24 خراد گذشته به کناری رفتند، ولی هر روز در خیابان ها و مصادر کشور جولان می دهند، راه پیمایی بی مجوز به راه می اندازند و در مجلس معرکه می گیرند و از مصونیت آهنین برخوردارند و دم و دستگاه دارند و هزار امکانات دیگر و...
ولی انگار مردانگی برای ما نمانده و در خانه های خود خزیده ایم و به جز عده یی قلیل که چند صدایی به اعتراض به این ظلم بزرگ بلند کرده و می کنند و بر این همه نابرابری اعتراض می کنند، بقیه خاموش و بی صدا به نظاره ظلمی نشسته ایم که بر همه ما می رود و هیچ نمی گوییم و ندای مظلومیت میلیون ها ایرانی که در فقر، نداری، بیکاری، تورم، گرانی، تبعیض، دین گریزی و... به آسمان رفته را نمی شنویم و ما همچنان پابرجا و محکم و مردانه! جزو قاعدین هستیم. بی حس، بی غرور، بی عار و تعصب،
 بی خاصیت، در سکوت به نظاره ایستاده ایم و روز مرد! را با پیام های کوتاه به هم تبریک می گوییم و خود را مرد! می دانیم و در خواب مردانگی خود فرو رفته ایم.
 ای شرم بر این مردانگی که کجی ها، ظلم ها، فسادها، اختلاس، رشوه ها، قتل ها، تجاوزها، فقر، بی عدالتی، انحراف، فحشا، اعتیاد، دین گریزی، بی مدیریتی، حیف و میل امکانات و فرصت ها و هزار کثافت دیگر را در جامعه خود به وفور می بینیم و نه دم بالا می آوریم و نه حرکتی از خود نشان می دهیم و همچنان خود را مرد! می دانیم و بر مردانگی خود افتخار می کنیم و درخواب خرگوشی این مردانگی خود سخت فرو رفته و بی خود به مدح خود توسط زنان گوش می دهیم و به خود می بالیم که چقدر مردیم!.
 ای خاک بر سر این مردانگی که این چنین ذلیلانه ما را در فرا گرفته است. مرد آن مردمی هستند که با توهین به حاج آقا روح الله نامی از طلبه های خمین و مرجعی که هنوز اعلم تر از او بسیار در قم و نجف بودند، در اعتراض به مقاله یی بی نام و نشان در روزنامه یی که به او توهین شده بود، قیام های سخت کردند و انقلاب اسلامی را به پا کردند و بنیاد ظلم آن دوره را برچیدند.
مرد، مردم تونس هستند که وقتی مظلومی را می بینند که از شدت مظلومیت خود را به آتش می کشد، آنچنان بر ظالمین می تازند که بنیادشان را کنده و سلسله یی از قیام های بهار عربی را به راه می اندازند. ما مُردیم و این مُردگی است و نه مردانگی و خبر نداریم که در این فضاحت فرو رفته و بدن هامان مثل بدن معتادین بی حس و حال در جا مانده است. اگر این مردانگی است پس خاک بر سر هر چی مردانگی، کاش مرد نبودیم که ناله همدیگر را در تمام نقاط این کشور به وضوح می شنویم و بی حس و حال از کنارش به راحتی می گذریم و اگر مظلومی همچون آن تونسی قهرمان هم خود را در ایران به آتش بکشد؛ احتمالا ناظرینی از ما، موبایل هایشان را بیرون می آورند و فیلم و عکس هایی با مگاپیکسل بالا از آن به تصویر می کشند تا به تفنن به دیگران نشان دهیم که بله ما چنین صحنه یی را دیدیم! این می شود افتخار ما.
 هیچ جنبش اجتماعی فعالی نداریم، هیچ حزب فریاد کشی نداریم، هیچ سندیکای فعالی نداریم، هیچ NGO با غیرتی برای مان نمانده و اگر مانده در صحنه جایی برای بروز ندارد. هر ساله که آمار قربانیان اجتماعی از قتل، تجاوز، آلودگی، میزان بیماری های جسمی و روانی، مرگ و میر جوانان مان، پایین آمدن سن اعتیاد، فحشا، مرگ و... را در کشورمان اعلام می کنند، حتی تلنگری هم بر ما نمی شود وقتی می شنویم که آمار بیکاری چنین و چنان است که پس آن هزار کثافت نهفته است؛ وقتی می شنویم که آمار اختلاس و حیف و میل بیت المال چنین و چنان است و رکوردهای تاریخی و ملی زده است، وقتی می بینیم که دزدان بزرگ بیت المال را با حروف کوچک اول اسم شان اعلام می کنند که آبروی شان! نرود، وقتی می بینیم که پرونده های بزرگ این دزدی ها سرانجامی ندارد، وقتی انحطاط اخلاقی جامعه خود را می بینیم، وقتی سقوط انسانیت را می بینیم، وقتی مرگ خصوصیات انسانی و اسلامی و ایرانی مان را می بینیم و... انگار نه انگار.
انگار مرده یی بی تحرک شده ایم، و انگار هیچ اعتراضی نداریم و به هر کثافتی و ناروایی راضی شده ایم. بی حس شده ایم تمام مردانگی و غیرت و حرکت مان را از دست داده ایم. خاموش و بی صدا تنها به نظاره ایام می رویم تا مرگی ذلیلانه ما را دریابد و بلکه از این همه ظلم خلاص شویم. انگار در زنده بودنمان هیچ حس و حال و مسولیتی نداریم و به امید مرگی نشسته ایم تا شاید
 مرگ خلاص مان کند. خیلی ها هم که این چنین تسلیم مرگ و زندگی ذلیلانه نشده اند خود را در جماعت میلیونی به آوارگی انداخته و مهاجر سرزمین های دیگر می شوند تا به عنوان شهروند درجه دو مابقی عمر را در آنجا بگذرانند و تنها نبینند و نشنوند آنچه بر آنان می رود، و البته آنان از ما که مرگ را نجات بخش خود می دانیم و بی حس و حال به انتظار مرگ نشسته ایم، بهتر و ارجح ترند. حال با این وضع ای مرد واره ها چون من! روزتان مبارک. این وضع برازنده مردانگی از این نوع است. چنین مردانگی را واقعا چنین وضعی می سزد. این وضع به چنین مردانگی می آید و باید به پای هم پیر شویم.
یا محمد (ص)، یا علی (ع) ، ای اهل بیت پاک رسول رحمت (ع) شرمنده از این که هرگز مثل شما نیستیم و خود را به
 شما منسوب و متشبث نشان می دهیم و از نام و تعالیم شما سکو ساخته ایم و عنوان خود را از شما وام گرفته به این ترتیب شما را بی آبرو می کنیم، در حالی که نه در هدف و نه در سیره به شما شباهتی نداریم.

 

+نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 11:5 AM | شنبه بیستم اردیبهشت 1393

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

در حالی که تاریخ ملل فرهیخته جهان و از جمله آزاد زنان و مردان ایرانی مملو از حرکت "بازگشت به اصل قرار دادی خداوندی"، یعنی آزادی است، که توسط اشرار به پای فرد یا طبقه قلیلی از آنان به زیر مهمیز استبداد برده شده، این روزها از ناحیه دین آشنای زمانه آقای محمد تقی مصباح یزدی که جانشین بر کرسی تفکر در شرایط فقدان علامه شهید مرتضی مطهری و علامه سید محمد حسین طباطبایی تعیین گردیده و محکم نیز بر این کرسی تکیه زده اند، کشف دیگری صورت گرفت و دستور فرمودند[1] حرکت طبیعی و تاریخی آب دیگر از سرزمین های بالادست به سوی سرزمین های پایین دست نباشد و معکوس گردد؟!! و منبعد به جای "بت استبداد" باید "بت آزادی" را رجم کرد و شکست. ایشان "امروز فرهنگ جهانی دنیا (را) بر اساس قداست آزادی به معنای کامل آن که شامل بی بند و باری است" اعلام و  آزادی را ساخته امریکا (مستبد قرن) و به عنوان "فرهنگ الحاد جهانی" تعریف که باید با ایستادگی و مقاومت آن را شکست و قدم در راه صحیح؟!! گذاشت. ایشان مبنای فرهنگ کنونی جهان را آزادی به معنای بی بندباری دیده و سکان داران کشورمان در کسوت روشنفکر و دولتمرد  را نیز متاثر و تابع بر آن دیده و می فرمایند "وقتی کسانی که قدرت قانونی و اجتماعی چه در قوه مجریه و چه مقننه (منتخبین مردم) را در دست دارند تحت تأثیر این فرهنگ هستند"جرات مخالفت با آن را ندارند. ایشان حضور دولت ها در ایران را با پول و حمایت "اختلاس گران" دانسته که توانایی ناراضی کردن آنان را نداشته اند، چون اگر در مقابل اختلاس گران بایستند، رای آوردن شان به خطر می افتد. راهبر موسسه "امام خمینی" بعد از حمله به آزادی به اصل بنیادین دیگر فرهنگ سیاسی امام خمینی (ره) یعنی میزان بودن رای مردم حمله و به جمله مشهور ایشان که "میزان رای ملت است" نیز خرده گرفته و آنرا از ناحیه تئوریسن جمهوری اسلامی ایران نادرست ارزیابی کرده و احتمال داده اند که  "شاید مردم بر خلاف احکام الهی رای دادند. آیا به این رای باید توجه داشت؟" و"شاید روزی مردم رای دهند که امام عصر ظهور نکند." و لذا تقیه (که ظاهرا تا به حال می کردند) را در این زمینه حرام اعلام و توصیه کردند در اجرای احکام اسلامی و مقابله با "بت آزادی" و "برای حفظ اسلام تا پای جان باید ایستادگی کرد." و لابد راه صحیحی که مد نظر دارند ایستادگی در مقابل آزادی و نقش مردم در تعیین سرنوشت و حکومت هاست.

هنوز از رحلت جانگذاز مصلح قرن و رهبر آزادیبخش و یکانه ی سده های اخیر ایران، خمینی کبیر (ره) بیست و چند سالی نگذشته است که این چنین مبانی نظرات امام (ره) توسط جانشینان او و همراهانش به مسلخ برده می شود. امام (ره) و مردان انقلابی اش شاید هرگز فکر نمی کردند که در کمتر از چهار دهه که از پیروزی این انقلاب  گذشت و در حالی که هنوز یاران او به تعداد کافی زنده اند، مبانی سیاسی و حکومتی اش این چنین به دست کادر سازانی که در سایه جمهوری اسلامی ایران و موسسه یی که به نام او تاسیس کرده اند و لابد قصد دارند انقلاب او را از زوال و انحراف حفظ کنند، واژگون شده و تبدیل و تغییر یابد. آنان که با شعار "استقلال، آزادی جمهوری اسلامی" به میدان های شهرهای این دیار آمدند تا "بت استبداد" را مورد هجوم قرار دهند شاید هرگز فکر نمی کردند که در اندک زمانی عرصه دارانی از جانشینان آنان دیگر ضرورتی به رجم "بت استبداد" ندیده و به رجم "بت آزادی" فتوی دهند.
آقای مصباح! شما مستبد قرن (امریکا) را سازنده بت آزادی می دانید ولی باید در تعلیماتی که در فرهنگ و روح اسلام دیده اید، این را مشاهده کرده باشید که مفهوم آزادی را خداوند در ادیان الهی قرار داد و توسط پیامبرانش
 برای بشر دربند به ارمغان آورد، و این دستگاه های فرعونی و مستبدین نبودند که سخن از آزادی می گفتند و بت آزادی توسط آزادمردان و از جمله انبیا (ع) صورت بندی و ساخته شد و منادیان آزادی در جهان در طول تاریخ، اهالی دین و آزاد مردانی بودند که خواهان بازگشت انسان به اصل خویش (یعنی انسان آزاد از بندها) بوده اند، نه دستگاه های مخوف استبداد در طول تاریخ انسان. مگر آنان که بعدها به اسم دین انسان ها را به استبداد مخوف تری از استبداد فرعونی بردند که روی هر مستبد فرعونی و غیردینی را در جنایت و پلیدی و انحراف سفید کردند و کلیسای قبل از رنسانس و کاهنان معابد این چنینی نمونه بارز آنند.
این که شما روند بشر و روح حاکم بر آزادی و حرکت آزادی طلبی او در جهان امروزی را "بی بندباری" می بینید و آن را ساخته مستبد قرن یعنی امریکا اعلام می کنید، ارزیابی درستی نیست؛ که عرفان و معرفت مولوی (علیه الرحمه) و امام خمینی (ره) حتی بت پرستی های آشکار
 را نیز ناشی و مراحلی از حرکت بشر به سوی حق یعنی پرستش خداوند لایق پرستش دانسته و ارزیابی می کردند و این نظر شما به نوعی خرده گرفتن به خداوند متعال است که آنقدر این بشر را مزخرف آفریده که در آخرین قرنی که در آن قرار دارم اشرف مخلوقاتش در حالت کلی به سوی بی بندباری است تا رهایی از بندها؟!!. مگر می شود دستگاه عظیم خلقت این چنین در عمومیت به سمت سقوط برود. تصور ایده حرکت به سوی سقوط برای بشریت، ایده نادرستی است و جهان و انسان در کلیت به سمت خیر و آزادی می رود تا استبداد و ظلم؛ و ظهور حضرت حجت (عج) نیز بخشی مکمل بر پازل حرکت بشر به سمت خیر خواهد بود که انشاالله در زمان خودش به انجام خواهد رسید، خواه مستبدین بخواهند و یا نخواهند به حکم خداوند به انجام می رسد و این نیاز به رای این و آن ندارد و خالق حکیم خود بدون توجه به نظر این و آن اگر صلاح بدانند در صور حرکت این مصلح آزادیبخش (عج) نیز خواهند دمید.
این که امام خمینی (ره) به انسان (و مردم خود) در کلیت ایمان داشتند و به آنان و توانایی اشان را (همچون شما) به دیده شک و ظن نمی نگریستند، نیز ناشی از همین خیربینی حرکت طبیعی و کلی انسان است و اطمینان امام (ره) به مردمش هم همچون اطمینان خداوند متعال به بشر در حرکت او به سمت خیر در کلیت بود و شاید به همین دلیل بود که خداوند بشر را اشرف مخلوقاتش اعلام و درمقابل ملائکه خود بدان خلقت فخر فروخت که اگر همچون شما به بشر ظنین بود هرگز سکان هدایت فخر آفرینش خود را بدست
 خودش نمی سپرد و دوره ختم نبوت اعلام نمی کرد. لذا خداوند با توجه به جمیع داده هایش به بشر و اطمینان به توانایی اش بود که ختم نبوت اعلام  و سرونوشت بشر را به خودش سپرد و طبق همین مسولیت و توانایی است که در جهان دگر از او سوال خواهد کرد.
آقای مصباح! شما زیادی به بشر و خلقت درستش و توانایی حرکت او در مسیر حق ظنین و بی اعتمادید که حتی در تعیین حکومت داری دنیایی اشان نیز حقی برای آنان قایل نشده و میزان را رای آنان نمی دانید در حالی که اسلام (حداقل فقه شیعه) در اساسی ترین موارد به انسان اعتماد کرده و حتی در پذیرش اصول
 جهان ایدالش نیز او را مخیر به پذیرش و یا عدم پذیرش نموده، چنانچه که مواردی همچون خداوند (توحید)، خصوصیات و خلقتش (عدل)، عقوبت و بازگشتش به اصل او (معاد)، پذیرش و ایمان به فرستادگانش (نبوت) و یا جانشیان خاتم پیامبرانش (امامت) را غیر تقلیدی دانسته و منوط به تفکر و رسیدن تحقیقی و اغنایی تک تک آنان به آن و توسط همین بشر که شما اعتمادی به او ندارید، کرده است. در حالی که اسلام و خداوند تا این حد به انسان آزادی می دهد و اطمینان دارد شما چطور برای او حتی حق رای به انتخاب والی و یا سیستم اداره جامعه اش نمی دهید که اگر چنین حقی وجود نداشت، چطور متقی و پرهیزگاری چون خمینی کبیر (ره) به خود این اجازه را داد که سیستم حکومتی را از متون اسلامی استخراج و اجتهاد کند و بر سیستم دیگری ارجح و حاکم قرار دهد و لابد و متصور است که با توجه به باز بودن باب اجتهاد و فقه پویا دیگرانی هم در آینده به تکرار، به اجتهاد دیگری در  این فقه  دست خواهند یافت و خدا را چه دیدی که شاید فرزندی از همین مکتب فقه پویا شاید بر اقامه سیستم دیگر و مناسب تری قیام کند و  دل مردم زمانش را به حق بودنش برباید.
امام خمینی (ره) و خط روشن و منطقی اش به مصداق "لا اکراه فی الدین" و به حرمت و پایه وجود تاکید خداوند بر تعقل و تفکر به بشر که در نتیجه پذیرش توانایی و پتانسیل مثبت او در حرکتش به سوی سعادت و یافتن راه درست، توجیه دارد و توسط خداوند توصیه می شود، ایمان داشته و همچون خداوند این آزادی را برای اشرف مخلوقات او قایل بودند و لذا آن موقع که شما ظاهرا از جمله قاعدین زمان بودید، و نقشی در قبولاندن این تفکرات
 به انقلابیون زمان مذکور و روند مبارزه نداشتید، "بت استبداد" را بدون هیچ شبهه و تردیدی مورد حمله قرار دادند و آزادی را ستودند و دربندان را به آزادی فراخواندند و الحمد الله هم خیزش آزادیبخش موفقی به راه انداختند و به مقصود خود تا حد زیادی رسیدند، ولی سوال اساسی اینجاست که آیا بعد از آن فتح الفتوح خمینی (ره) و یارانش، در نبرد بین کسانی که به بشر و توانایی او اعتماد دارند و دوستانی همچون شما که ندارید، کار این انقلاب که برای آزادی ایرانیان و دیگران آمد، به کجا خواهد کشید، آیا از ایرانیان دوباره سلب آزادی و حق تعیین سرنوشت و حاکم و سیستم حاکم بر خود خواهد شد و یا این که ایرانیان طبق اعتقاد امام که در روح و نص قانون اساسی این انقلاب نهفته و ضبط شده است، صاحب حق تعیین سرنوشت، حق تعیین والی و حق تعیین سستم حاکم بر خود خواهند بود؟. خدا کند که این حق برای این مردم مظلوم شهید داده و همه چیز در طبق اخلاص نهاده و مبارز بماند و ملعبه افکاری نشود که در زمان حرکت مردم و نبردشان آنان را می ستایند و وقتی که به مقصود خود و تصدی قدرت رسیدند، مردم را نفهم، ناقص و بی بصیرت پنداشته و لایق دادن آزادی، حق تعیین سرنوشت، حق تعیین حاکم، حق تعیین سیستم والی و رای نمی بینند.
آقای مصباح! این که شما دولتمردان و منتخبین این مردم و روشنفکران این انقلاب و کشور را مورد هجوم قرار می دهید و از آنان کینه یی به دل دارید که وام دار و مطیع اختلاس گران شان می دانید،
 نیز نمی دانم از کجا سرچشمه می گیرد و این نظر شما نیز به نظر درست نیست و این نظر شما هم ناشی از بی اعتمادی به مردم و ظنین بودن شما به توانایی و تفکر این ملت در تشخیص راه درست و از جمله در رای دادن شان است؛ زیرا شما رای آنان را ناشی از جهت دهی اختلاس گران می دانید در حالی که همین مردم و با همین توانایی و تفکر بودند که روح الله نامی (ره) از طلبه های شهر خمین (ره) در حوزه علمیه را در میان قاعدین بی شمار دوره استبداد شناختند و حمایتش کردند و دنباله رواش شدند و بر کرسی رهبری اش نشاندند و حرکت کم نظیری را سرودند که امروز شما و امثالهم در سایه پیروزی آن حرکت مردم و امامشان، از حجره های تنگ حوزه بیرون آمدید و صاحب بودجه های کلان شدید و موسسه های عظیمی حتی عظیم تر از مراجع تقلید طراز اول ماضی تاسیس کردید و شاگرانی بس زیاد و مدعی که ... حال چه شده است که آن مردم قبل از انقلاب توسط اختلاس گران هدایت نشدند ولی بعد از انقلاب دنباله رو اختلاس گران در تعیین رهبران خود شده اند؟!!  
آقای مصباح! بعد از انقلاب چه اتفاقی افتاده است که اختلاس گران بر تفکر و رای این مردم حاکم شده اند؟، در حالی که شاه بیت سخن، منش و اعتقاد امام شان (ره) آگاه بودن و وظیفه آگاهی بخشی برای همه بود؟!! چه اتفاقی افتاده است که به این درد دچار شده ایم؟. در صورت صحت فرضیه شما در تسلط اختلاس گران بر آکاهی و رای مردم نیز، شما کرسی داران و حاکمان بر تریبون های ملی و مذهبی و فرهنگی هستید
 که باید به خود، تفکر و شیوه عمل تان شک کنید نه به مردم، زیرا اگر جریان آزادی بیان و آگاهی بخشی به خوبی جریان داشت و کار خود را می کرد و زمینه بیان قرائت های مختلف و تفکرات متفاوت و رقیب وجود داشت، تضارب آرا و کنترل شرایط توسط مردم بهتر محقق می شد، و مردم به چنین بلیه یی گرفتار نمی شدند که زمینه و بهانه یی شود برای سلب حق مسلم آنان که برایش سال ها مبارزه کرده اند؛ زیرا این مردم همان مردمی هستند که تا دو دهه قبل درست در مقابل نظریه شما توسط امام این امت (ره)، از امت رسول الله (ص) هم بهتر ارزیابی شدند و لایق آزادی و حق تعیین سرنوشت، والی و... گردیند و در قانون اساسی ج.ا.ایران این حقوق برای آنان تعیین و ضبط و درج گردید تا مورد انکار امثالهم نگردد.
آقای مصباح!
 بر فرض صحت نظریه شما اگر تفکر و رویه یی امام (ره) و یا حتی اقل شرایط موجود در زمان رژیم گذشته بر چرخه تبلیغ، فرهنگ، اطلاع و تریبون های کشور حاکم بود که کار به جایی نمی رسید که این مردم چند اختلاس گر معدود و متکی بر حمایت قدرتمندان، را بر روح و تفکر و رای خود حاکم ببینند. اگر چه نظر شما در مورد مردم و تاثیر پذیری آنان قبول ندارم ولی نمی توان به اشتباهاتی که مردم ما در این چند دهه مرتکب شده اند نیز چشم بست و البته اشتباه بزرگان در مقابل اشتباه مردم بسیار بزرگتر و عظیم تر بوده و باعث تباهی بیشتر است و بر فرض صحت فرضیه شما در این جا نسخه و راه اصلاح آن هم این است که به جای شکستن مجسمه آزادی، دوباره به پای آن جمع شویم و مردم را از چنین ضلالتی! آزاد کنیم و آسیب شناسی کنیم نه این که این بت آزادی را بشکنیم و در جایش لابد بت استبداد قرار دهیم و بپرستیم!.   
آقای مصباح! به روایت پرونده های مفتوح از اختلاس و اختلاس گران در قوه قضاییه، رکوردهای اختلاس و اختلاس گری و... در این کشور در هشت سال گذشته شکسته شد و حال
 شما خود بگویید که در طول هشت سال گذشته که اختلاس و اختلاس گران و ... خود را به اوج تاریخی اشان در این کشور رساندند در کدام جبهه بودید، جبهه اختلاس گران یا مردمی که از اختلاس بری و از اختلاس گران بیزارند و تنها در دادگاه عدل خداوندی شاکی و حق خود را مستوفی می دانند و هیچ کدام از این مردم تاکنون به شکایت از اختلاس و اختلاس گران به محکمه دنیایی در این خصوص نرفته و تنها همین دولتمردان و بعض منتخبین ملت هستند که شما از آنان ناراحتید و فعلا به نمایندگی از این مردم به شکایت از اختلاس و اختلاس گران مذکور مشغولند و در حد وسع و قدرت محدود خود در حال استیفای حق موکلان خود هستند و شما و دوستان مریدتان در جماعت منتخب و غیر منتخب، حمایت شان که نمی کنید، که هیچ، هر روز که پرونده های جدید تری از ابعاد این اختلاس ها فاش و پیگیری می شود مشکلات بیشتر و سخنان تضیف کننده بیشتری را نثار همین دولتمردان این چنینی در تمامی جنبه ها می کنید؟!!.
آقای مصباح! بیاییم دست از خود بزرگ بینی ها و اعتماد بیش از حد به علم و عمل خود برداریم و به امواج خروشان ملت بپیوندیم و همچون خداوند به آنان اعتماد کنیم و هم هادی آنان بوده و هم هدایت شده حکمت جمعی اشان؛ و در حرکت با آنان همچون نبی مکرم اسلام (ره) همراه شده و از رای و نظرشان منتفع باشیم و با هم راه درست را بیابیم و آنان را همچون گله حیوانات ارزیابی نکرده و آزادی اشان را محدود نکنیم که اگرچه ملت چون گله یی حرکت می کنند، لیکن این گله در کلیت خود آگاهانه حرکت کرده و در حرکت خود نیم نگاهی به تعالیم رسول ظاهر (انبیا عظام علیه السلام) و نیم نگاهی هم به خداداده های خود که به رسول باطن تفسیر می گردد، دارند و به این دو بال مجهزند و در توکل به خداوند راه گشا و تحت نظارت خداوندی حرکتی معقول و به سمت سعادت و خیر داشته و خواهند داشت تا به لقا خداوند انشاالله و رستگاری و تکامل دست یابند و اگر این نبود و گله را همچون حیوانات خلق کرده بودند، سوال و قبر قیامتی برای این خیل دست و گوش بسته بی معنی بود، لازم به
 وجود معاد و اعتقاد به آن نیز نبود.
آقای مصباح! شما که معتقدید که "حکم اسلامی مقدم بر رأی مردم است"
 پاسخ دهید که چرا علی علیه السلام نشستند و پایمال شدن حکم خدا را در بحث جانشینی رسول خدا (ع) نگاه کرد و تحمل کردند و حتی جانانه ترین مشورت ها و کمک ها را به پایمال کنندگان حکم خدا دادند و با این کار آنها را تقویت هم کردند؟!!. گیریم که حکم خدا بر رای مردم مقدم  هم باشد، آیا در شرایط غیبت معصوم (عج) شما که علامه دهر ما معرفی شده اید، خود معترفید که "باید اعتراف کرد که هنوز بسیاری از ابعاد فقهی مسأله برای خود ما (هم) روشن نیست." چگونه می خواهید حکم خالص درست خدایی را استخراج و معین کنید که بتوان بر آن قسم خورد و باب اجتهاد را بر آن بست، تا آن را 
بر رای مردم ارجح قرار داد؟!.
پس این
 "بت استبداد" است که لایق شکستن و انسان لایق آزادی  است 
[1] -
۱۸ اردیبهشت ماه 1393 در همایش "امر به معروف و نهی از منکر"

+ نوشته شده در شنبه ششم تیر ۱۳۹۴ ساعت 1:9 شماره پست: 626

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

امروز کار انقلاب، کشور، حکمداری اسلامی، معیارهای اساسی-قانونی و ایدال های انسانی مان به جایی رسیده که حتی عرصه ی امنی برای سخن گفتن همچون آقا سید حسن خمینی که سخندار ، نماینده و سرقافله سالار اهل بیت امام خمینی (ره) است هم نمانده است؛ آن هم در مراسمی که به نام مبارک امام خمینی (ره) مزین و در سرزمین لرهای سر افراز تاریخ ایران و زادگاه روح الله که مملو از سلحشوران و یاران خمینی (ص) است. این روزها گروه های فشار بعد از هشت سال سرگرمی به حکم داری و نتیجتا مرخصی طولانی آن گرفتاری دنیایی برای شان، بعد از فارغ شدن از قدرت مذکور و یا در خطر قرار گرفتن مناسبی که از آن ناحیه بدست آورده بودند، کم کم دوباره به صحنه بیایند تا به نیابت از دست های پشت پرده، مخالفین سیاسی آن دست های رو و پشت پرده را سرکوب و به سکوت وا دارند؛ حتی اگر از اهل بیت و یا یاران نزدیک امام (ره) باشند.

 فاین تذهبون
 به کجا می برندت ای قافله؟
تو خود بگو که
 قافله سالارت کیست!
که این چنین به مهلکه ات می برند یارا
همیشه این سوال ذهن مرا به خود مشغول داشته و از خود پرسیده ام، آنچه که به خاندان رسول خدا (ص) بعد از رحلتش گذشت، چگونه شکل گرفت و از امت ایشان (ص)
 چطور سرزد و بدان راضی شدند؟ چه شد مردمی که رحمت و مهربانی و هزار حُسن روی و خلق از محمد (ص) دیدند و چشیدند، و این چنین به اهل بیت او (ع) تاختند و یا نتاختند، ولی آنچه مسلم است خانه نشین و بی اثرشان ساختند. مگر این امت همان مهاجر و انصار نبودند؟! مگر اینان همان همرکابان رسالت (ص) و اهالی جهاد و شهادت در بدر، احد، خندق و حنین و... نبودند؟! چگونه شد که ایثارگران عرصه جان و مال و دلباختگان حضرتش (ص) بعد از رحلتش به دنبال شیوخ و بزرگان خود افتاده و یاران مقرب و نزدیکان احمد (ص) را بی اثر کرده و از صحنه خارج شان ساختند و حتی حرمت خانه و اهل بیت محمود (ص) را نداشتند؟! و افرادی که مصطفی (ص) شخصا و مکرر بدانان سفارش کرده بود را منزوی، بی حرمت و خانه نشین شان کرده و کسان دیگری را به جایشان بزرگ و به گزاف و به ناحق قرار داده و ترجیح دادند؟!!
و نتیجه نیز آن شد که در تاریخ (با همه کم و کاستی هایش) می خوانیم و یا همین است که امروز در دنیای اسلام شاهدیم؛ که یک مسلمان معتقد و مقید تحت امر و حمایت دنیای صهیونیسم مسیحی و یهود، در سرزمین های اسلام علیه مسلمانان جهاد اعلام می کند و نبرد،
 جهاد نکاح! و کشتار دسته جمعی به راه می اندازد و هزار جنایت و قصه غصه بار دیگر؛ که اگر شاهدین بر این ماجرای غمبار، اسلام واقعی و مسلمانی محمدی (ص) و علوی (ع) را ندانند و نشناسند، حق این است که از اسلام و از هرچه مسلمانی است، بیزار شوند و بر آن لعنت فرستند و به کناری وا نهند و به توحید، نبوت و امامتش کافر.
این روزها وقتی به اوضاع خودمان هم نگاه می کنم می توانم در مدل کوچک و مثالی آن تجسم کنم که چه بر سر مردم آن زمان آمده بود و حوادث چگونه شکل گرفت و خاندان و یاران
 مصطفوی (ع) چگونه ابتدا ترور شخصیت شدند تا حتی در ایمان شان به اسلام تشکیک و زیر سوال اهالی سیاست و سردمداران صحنه تزویر برده شوند و امر بر مردم زمانه چنان مشتبه گردد، تا جایی که وقتی امام متقین و مظهر اندیشه محمدی (ص)، یعنی علی (ع) در محراب مسجد کوفه جان در راه دفاع اسلام، عدالت، خط محمدی (ص) و تقوی تقدیم  می کند، مردم زمانه اش بپرسند "مگر حیدر کرار اهل نماز و محراب بود که بر محراب کشته شود؟!!!" و یا نور دیدگان رسول اکرم (ع) و سبط اکبرش امام حسن مجتبی (ع) بعد از یک دوره ابتلا به همین انواع ترور شخصیت، چنان شد که جنازه اش در مُلک پدری (ع) و مادریش (س) و در کنار جدش بزرگوارش حضرت ابوالقاسم (ص) جای نداشت و اجازه دفن نیافت و در خانه عقیل (عمویش) در نزدیکی بقیع شریف (که امروز به بقیع ملحق شده) جای یابد و یا حسین (ع) که مدینه علم نبوی (ص) و سید جوانان اهل بهشت بود، به اسم خروج از دین کشته و زیر سم اسبان مسلمانان از امت جدش، بدنش توتیا شده و خاندانش از جماعت ذکور به همان درد او مبتلا و از جماعت نسوان به همین نام به غارت و اسارت رفتند و بی حجاب شهر به شهر گردانده شدند. و آن دستگاه خدعه و نیرنگ، در پشت صحنه به لذت به قدرت و تاثیر خود و حماقت امت رسول الله (ص)، به نظاره نشستند و به ثمره کثیف قدرت شان مشغول شدند و...
امروز که برخورد
 عده یی قلیل از امت امام خمینی (ره) را با اهل بیت امام  (ره) می بینم مسایل برایم راحت تر و قابل هضم تر می شود  و روندی که به خاندان نبوت (ص) رفت را می توانم بهتر بفهمم و تحولات تاریخ اسلام برایم قابل حس تر می شود که چگونه می توان حتی خاندانی را از ارث پدر و جدشان محروم کرد چگونه می توان کرسی قضاوت، فقاهت و معارف و تبلیغ اسلام را از خاندان و یاران احمد مختار (ص) گرفت و به جماعت دیگری محول نمود و یا سلمان و ابوذرش را در جمع مهاجر و انصارش بی اثر و یا به ربذه تبعید و محسور کرد و آب از آب تکان نخورد و سیاست مداران چیره دست چگونه می توانند، دهان صحابی از انواع مهاجر و انصار را به زر، زور و تزویر گِل بگیرند تا سخنی خلاف شیوخ بر کرسی خلافت و اولی الامر نشسته و یا اسلاف شان، از زبان شان جاری نشود و اگر هم مجال جاری شدن یافت در فضای هیاهوی پر تعداد صاحبان منابر از اهل سیاست و فتنه گم گردد. تاریخ تکرار مکرر حوادثی است که این بشر فراموشکار باید در هر دوره آن را تجربه کند.
     آنروز که مهاجر و انصار در مدینه النبی (ص) ساختار حکومت محمدی (ص) را تدارک می دیدند، سیستم مناسبی برای ادامه اش بنیان نگذاشتند و شاید با وجود ذیجود مسجود ملائکه (ص) هرگز به فقدان آن دردانه عالم امکان (ص) فکر نمی کردند و آمادگی ذهنی برای فضای فقدان و عدم حضور رهبری فرزانه و حکیم با تقوایی چون او را نداشتند و در ذهن شان احتمال نبودش نمی گنجید و برای آخرین پیام دار حق (ص) اصلا مرگ متصور نبودند، تا این که به امامت بعد از او که ادامه رسالت بود فکر کنند و آنرا خوب تبیین کرده و مصادیق امام را به درستی روشن و مبرهن ساخته و فرد لایقی را در جای آن معراج رفته (ص) بنشانند که ادامه دهنده سیره و اسلامش باشد و لذا بلافاصله بعد از رحلت آن ماندگار باقی (ص) عرصه داران سیاست، دست بکار شدند و در کمترین زمان ممکن که هنوز آب غسل بر کفن بنیانگذار اسلام (ص) خشک شده یا نشده بود رهبری مدینه النبی (ع)، به عنوان مرکزیت جهان اسلام را که پایه اش بر رهبری رسالت با تقوی و حکیم و پاک و رحیم (ص) بود را در فضایی مصنوعی، احساسی، تدارک دیده و مهندسی شده به دوش اهل دنیا قرار دادند؛ بدون این که صدایی به مخالفت شنیده شود و یا اگر بلند شد مجالی به مخالفت آشکار و خیزاننده در میان امت یابد، و در نشست بزرگان که مورد اعتماد امت هم بود آن شد که نباید می شد.
         و همه می دانیم  و این طبیعت سرشته خداوندی است که اهل دنیا هم همان کنند که منافع خود، قوم و قبیله و یاران شان تجویز می کند و لذا هر چه زمان پیش رفت از سیره نبوی (ص) و اسلام محمدی (ص) دور افتادند و به سیره حکام جور و جاهلی درغلتیدند و اسلام و حکم خدا به حاشیه رفت و منافع خود، خاندان و طبقات مربوطه به میان بیشتر و اولویت یافت، تا جایی که فتوحات اسلامی را دیگر مسلمانان انجام نمی دادند و این دشته پوشان حاکم اسلامی بودند که در سرزمین اسلامی جنایت می کردند و مردم مجاهد به کناری رانده شده و نظاره گر شدند، حکام اسلامی در دنیا و منافع آن و شوکت آن غرق شدند و هنوز چند سالی از نیم سده عمر اسلام نگذشته بود که ولی امر مسلمین جهان، خلیفه و جانشین رسول اعظم خدا (ص)، امیر المومنین و اولی الامر زمانه یعنی حضرت یزید بن معاویه بن ابی سفیان!!! چنان برای مخالفین خود از اهل اسلام و بلاد اسلام حکم کرد، که هیچ مسلمانی طبق فقه اسلام با بلاد کفر هم اجازه انجام نداشت؛ در همین زمان بود خانه خدا و حرم امن الهی و مدینه النبی (ص) را بدتر از هر متجاوز کافری مورد هجوم قرار دادند و زنان مهاجر و انصار و اهل بیت شان را حلال و بی حرمت و ملعبه دست های آلوده سربازان و به اصطلاح جهادگران خلیفه مسلمین! برای روزها و شب ها قرار دادند، اموال شان را به غارت بردند و منازل شان را به آتش کشیدند و حرم رسول خدا (ص) را با حمام خون پناه گرفتگان در آن بی حرمت کردند و کعبه شریف را که نشانه اصل بنیادین ادیان الهی و قبله اهالی توحید از مسلمانان و غیر مسلمان و حنیفان بود را به همراه پناهندگان به آن به منجنیق آتش بستند و سوزاندند و به خون غسلش دادند و نه حرمت حرم نگهداشتند و نه حریم؛ که عین آیه قرآن و تعالیم اسلام نیز بود؛ و باز آب از آب تکان نخورد.
       سیاست بازان عرصه سیاست چنان صحنه را واژگون کرده بودند که حق و باطل در هم آمیخت و مردم آن دوره، یا هاج و واج نظارگر این وضع بودند و یا چنان امر بر آنان مشتبه شده بود که همراه با سیاستِ سیاست بازان شدند و طعمه سیاست این و آن و عده یی هم که زبان به اعتراض از این وضع گشودند، سیاه چاله های اموی در بلاد مختلف انتظارشان را می کشید تا شاهد شهادت مظلومانه و زجربار و بی خبرانه اشان باشد. بدیهی ترین اصول اسلام و انسانیت و عمومی ترین مسایل اخلاقی که حتی در دوره جاهلیت هم، جاهلین به رعایت آن خود را ملزم می دیدند، دیگر حنایش رنگی نداشت و هزار جنایت تحت نام اسلام کردند و پیروان و درس آموختگان این مکتب در ادامه اش امروز نیز مرتکب می شوند در حالی که شهادتین بر زبان دارند و قبله می شناسند و حکم اسلامی می گویند و نمی دانند که در ضلالت تمام غرقند و خود شاید نمی دانند و یا شاید هم می دانند و هوای نفس و مزه قدرت و شوکت، توان اقرار و توبه و بازگشت از آنان گرفته است و تاریخِ جنایاتی که به نام اسلام می شود تکرار می گردد. امروز مصادیق ملعبه قرار گرفتن اسلام و امت اسلامی در بلاد مختلف اسلام به عینه قابل رویت است؛ امروز سوریه و شامات، حجاز و شبه جزیره، عراق، لبنان، بحرین، پاکستان، هند و شبه قاره و کشمیر، افغانستان، حتی افریقا و شرق دور و شمال و جنوب ممالک اسلامی بدین بلا گرفتارند و  زین درد می نالند و شنوایی بر ناله اشان نمی یابند و یا اگر بیابند هم در اثر فساد درونی خود قدرت هیچ تحرکی ندارد.
در همین کشور خودمان در سایه حکومت اسلام که برایش امام خمینی (ره) هزار خون دل خورد و خود و خاندان و فرزندانش را نثار کرد و امت او خون ها، جان ها و مال ها اهدا کردند تا آزادی را برای امت اسلام به ارمغان آورند، وقتی حتی از خاندان امام (ره) که می خواهند سخن بگویند مورد هجوم تعدادی از امت امام (ره) قرار می گیرند و به نام انقلاب و امام (ره) نَفس سرقافله سالار خاندان امام (ره) آقای سید حسن خمینی هم خاموش می شود و این نیست جز ترور شخصیتی که از خاندان و یاران امام (ره) شد و می شود و نتیجه آن ترور شخصیت ها هم همین است که عده یی "قربه الی الله" دهان
 یاران و خاندان امام (ره) را می بندند که مبادا سخنی در افشای شرایطی گویند که بر انقلاب و انقلابیون می رود. ما امت بی مطالعه یی هستیم که تاریخ اسلام خود را هم خوب نمی دانیم و به همین دلیل است که حادثه های تاریخی مکرر بر ما تکرار می شود. باید خواند و بیدار بود و شد؛ تا آن نشود که گذشت، و امروز ما عیب آنانی را در مراسم شهادت و رحلت ائمه (ع) خود و یارانشان می کنیم، که آن را مرتکب شدند و آنان را به خاطر کارشان شماتت می کنیم و از خداوند قصاص شان می خواهیم و... بیاییم بیدار مانده تا سیاست مداران نتوانند بدیهی ترین ها و پیش پا افتاده ترین اصول اسلامی و انسانی و اخلاقی را در پبش چشم ما طور دیگری جلوه دهند و ما نیز همچون امت رسول (ص) و قدما رسوای تاریخ و مورد نکوهش آیندگان قرار گیریم.
 امروز اگر بر منابر و تریبون های این کشور شیعه، مسلمان و انقلابی جایی برای سرقافله سالار اهل بیت امام خمینی و نماینده آن بیت شریف (ره) نباشد و او نتواند سخن گوید، پس آن آزادی که بزرگ مرد این خاندان (که رحمت خداوند نثار روحش باد) برایش مبارزه کرد و نهایتا با مدد الهی و کمک انصارش از امت رسول خدا (ص) برای ما ملت به ارمغان آورد به کجا رفته و به چه سر انجامی گرفتار آمده است؟!! و اگر امروز که از رحلت بنیانگذار این انقلاب (ره) تنها سی و اندی سال نگذشته، بر منابر و تریبون های سخن این کشور، جایی برای سرقافله سالار این خاندان برای سخن گفتن نباشد، پس برای چه کس (بی کس) دیگری جا وجود خواهد داشت؟!!. در جامعه یی که ایدئولوگ اساسی آن (شهید علامه مرتضی مطهری) منبر برای کمونیست ها به جهت تدریس کمونیسم تدارک می دید و لازم می دانست، برای سخن گفتن سرقافله سالار و نماینده اهالی بیت امام خمینی کبیر (ره) هم جای امن سخن گفتن حتی در حرم و مراسم امام (ره) نیست. فاین تذهبون؟!! 
امروز در زمانی که دنیای مادی با تمام توان و جدیت در حال ساخت و تدارک دنیایی مادی و مرفه و بهتر برای انسان هاست و در این امر هم بسیار موفق بوده
 به طوری که هم اکنون قلوب میلیون ها ایرانی را به خود جلب و آنان را به امید دست یابی به این رفاه به دامن خود فرا خوانده و پناه داده است؛ و در مقابل امید است که معارف اسلامی و الهی بشر توسط ما به عنوان مدعیان معرفت الهی و طلایه دار اسلام ناب محمدی (ص) گسترش و توسعه یابد و به موازات اهالی دنیا، توسعه و تدارک دیده شود، منابر علما و رهبران دینی ما این چنین در مضیقه دسته یی از افراد کم معرفت و علم قرار می گیرد و انتظار داریم در مبارزه با اهل دنیا هم موفق باشیم؟!! 

نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 8:24
AM 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اردیبهشت 1393 ساعت 8:24 شماره پست: 428

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

خداوند متعال ایامی را برای عبادت و گاهی توصیه به زمانی برای گشت و گذار و دیدن عاقبت گذشتگان و گاه هم به لحظاتی برای استراحت و تجدید قوا و... توصیه می فرمایند، ولی از مجموع سنت رسول اکرم (ص) و ائمه دین (ع) چنین بر می آید که رجب، شعبان و در نهایت رمضان ماه هایی است که باید دل در گرو عبادت خدا داد و در این مسیر سیر و سلوکی فصلی و سالانه داشت. این ماه ها ایام بندگی کردن است و مومنین نیز از قدیم بدان کوشا دقیق بوده اند. 

آستانه ورود به ماه رجب برای من یاد آور آمادگی مرحوم مادرم (که رحمت و رضوان خداوند نصیب روحش باد) می باشد که تمام اقدامات و مناسک لازم را تهیه و تدارک دیده بود تا وارد ماه رجب شود و دوره یی دیگر از عبادت پروردگارم را آغاز نماید و به رسم "مفاتیح الجنان" خوانان و مانوس شدگان با ادعیه و اوراد آن به انجام رساند؛ ولی مجال معمول نیافت و راهی منزلگاه آخر بیماران شد تا اذکار رجب را روی تخت بیمارستان زمزمه کند و نهایتا هم سفر آخر را از آن سکو آغاز نماید؛ ایشان اعمال ورود به این ماه را هر ساله و در این سال آخر به انجام رساند و بسیار بدان کوشا و دقیق بود ولی در آخرین سال عمر با برکتش (که ای کاش تمام نمی شد)، تنها به انجام مقدمات این ورود موفق و بیماری او را راهی بیمارستان امام حسین (ع) کرد تا چند روز اول رجب و آخر عمرش را در بخش ویژه مشمول پذیرایی پرستاران مهربان آن بخش، چشم به راه بانک رحیل دوست بماند و سفر آخر را تجربه کند سفری که برای همه ما نوشته شده و دیر یا زود ما را نیز به خود فرا خواهد خواند. بانک رحیلی که قافله سالار قافله انسان ها برای تک تک ما "نفر به نفر" و یا "گروه گروه" خواهد نواخت و ای کاش در زمان نواختن آن آمادگی حرکت داشته باشیم و هزار کار نکرده و یا نیمه کاره نداشته که لحظه های دل کندن از این دنیا را سخت نماید.
خدایا روح مادرم را قرین آرامش و در جوار "رجبیون" قرار ده و از من راضی و خشنود فرما. به برکت دعای "یامن ارجو..." مرقدش را حفره ایی از حفره های بهشت قرار ده. از گناهانم در عدم رسیدگی کافی به ایشان درگذر و واسطه رضایت او از من باش، که قطعا در وظیفه فرزندی کوشا و ساعی نبودم و به گناه خود معترف و مقر بوده و صد البته پشیمانم (اگرچه حتما دیر است). خداوندا مرا هم در زمره اهالی طاعت در این ماه های نورانی قرار ده و روح تمامی مومنین را به برکت این ایام شاد و قبور گذشتگان ما را از برکات این ماه متنعم گردان. خداوندا
 خود معترف به کم کاری در حق والدین خود می باشم و غفو این نقصان را (اگرچه حق الناس می باشد) نیز به واسطه گری ات نیازمند و امید به تو دارم، خدایا اکنون که والدینم به سوی تو پر کشیده اند و از دسترس من دورند و در جوارت روزی خور نعمت تو هستند، وسایل رضایت شان از من را فراهم فرما. خدایا اکنون که شدیدا محتاج دعای آن دو بزرگوارم ، روح منورشان را از این نیاز مطلع فرما و ما را مشمول دعای خیرشان گردان.  

 

 +  نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اردیبهشت 1393 ساعت 18:55 شماره پست: 425

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دولت یازدهم تحت شدیدترین فشارها از ناحیه مجلس قرار دارد در هر جلسه یی از این مجلس یکی دو وزیر را به مجلس می کشانند و یا سوال می کنند و یا کارت زرد و قرمز می دهند و حسابی وقت دولت را صرف تهیه جواب برای سوالات جور واجور خود می کنند و بخش عظیمی از توان مدیران نداشته این دولت صرف تهیه پاسخ به این و آن می گذرد. دولت هر حرکتی بخواهد کند باید خود را آماده سوال مجلس و پاسخ به آن باشد و این روند هم تمامی ندارد و مجلس در این مدت کم در این زمینه رکوردهای مثال زدنی را شکسته است که در گینس قابل ثبت است. انگار مجلس نقش چوب لای چرخ گذاری در کار دولت جدید را به عهده گرفته و خوراک تبلیغات ضد دولتی را برای روزنامه ها و رسانه ازجمله صدا و سیما مهیا می کند. همین چند روز پیش وزیر آموزش و پرورش را به مجلس خواستند و سوال این بود که چرا مدیران قبلی را برداشتی و مدیران غیر همسو با ما را به کار گماردی. این کاسبکاران فتنه که روزی دولت نهم و دهم را عهده دار بودند و مدیران که چه عرض کنم حتی تا رده کارشناسان و اساتید کلاس های درس و... غیر همسو را از بدنه دولت و نهادهای آن پاکسازی کرده اند، امروز به وزرای دولت یازدهم فریاد بر می آورند که چرا مدیری را آورده ایی و مدیری که ما گذاشته بودیم را عوض کردی و فردی که ما او را قبول نداریم به کار گماردی؟!. 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 خداوند در آیه شریفه ی آخر سوره زیبا و پر از مفاهیم بالای "فاطر"، باد غرور از بینی همه ی بندگانی که بر برج های بلند خود بزرگ بینی و غرور بیجا نشسته اند و خیلی خودشون قبول دارند، را خالی کرده و آنها را از خوابی در آن فرو رفته اند، بیدار می کند.

آنجا که می فرماید : 

"و اگر خدا از کردار زشت خلق مواخذه کند، در پشت زمین هیچ جنبنده یی باقی نگذارد؛ ولیکن (کیفر) خلق را به تاخیر می افکند تا به موقع معین (که حکمش اقتضا کند)؛ و چون هنگام اجل آنان فرا رسد خدا به احوال بندگانش کاملا بیناست (و مقدار مجازات و عفو هرکسی را می داند)."
این آیه اساسی که آینده را نشان می دهد برای همه ما انسان ها در هر سطحی قابل توجه است؛ علی الخصوص
 بندگانی از بندگان خدا که خود، ظرفیت، توانایی، محدودیت های و.. خود را فراموش کرده و برای خود تقدس قایلید و هاله یی به دور خود پیچیده اند و خود را جدای از طبقه ی خلق خدا تلقی کرده و برای خود حق سلطانی، آقایی، سروری بر دیگران قایلند و خود را نماینده خداوند و یا نماینده نمایندگان او می دانند، پس اگر از جنس آنانی هستید که به اسلام ایمان دارید که این آیه تکلیف همه ما را مشخص کرده است و اگر در کسوت اسلام نیستید کافی است که به درون خود مراجعه یی داشته و تامل کنید متوجه خواهید شد که به چه بیماری هایی در درون دچارید. چه بندگانی از بندگان گنهکار و یا کم گناه خداوند را از حق منحرف و به خود مشغول کرده و یا به ظلم متوقف کرده اید و یا با تفکرات خود سر کار گذاشته و در خدمت منافع خود گرفته اید. به خود آیید و بر ظلمی که بر خود و دیگران روا می دارید پایان دهید و به خاطر خداوند تعالی و خودتان هم که شده از فرازی که بر آن تکیه زده اید، فرود آیبد و همچون رسول رحمت (ص) و ائمه (ع) ما در ردیف دیگر خلق خدا قرار گیرید، آنگاست که این امر بر شما روشن خواهد شد که بر دیگران برتری خاصی ندارید و با آنها در تمام کاستی ها و داشته ها مشابهید و به دروغ برای خود جایگاه ویژه یی قایلید و علم خود را بالاترین علم، قدرت و جایگاه خود را مقدس ترین و ثروت خود را پاک ترین، نسل خود را خالص ترین و... می دانید. از برج های بلند نامربوط فرود آیید و هم ردیف دیگر بندگان خدا قرار گیرید و با راکعین و سجود کنندگان به رکوع و سجود بروید آنگاه خواهید دید که جماعتی که نازل شان می دیدید در برخی موارد حتی بر شما برتری هم دارند. این پیله ی ابریشمی محکم که از جنس غرور و خود پرستی است و آن را سخت به دور خود پیچیده اید را اگر می توانید بدرید و خود را خلاص کنید. آنگاه خواهید دید که بسیاری از اعمال خلافی که قلب بشر از وجودش در فشار است، پایان خواهد یافت. ای کسانی که خود را خاص می بینید؟! خدا حتی آخرین پیام آورش (ص) را مثل دیگران اعلام می کند که تنها نکته یی که او (ص) را از دیگران تمایز می بخشد نزول وحی به قلب مبارکش می باشد. حال آنکه اگر تنها خُلق احسن او (ص) را در نظر بگیریم او معجزه یی بی نظیر بود، او (ص)همواره هم سطح دیگر خلایق خود را قرار می داد و با آنان مشی می کرد، با گروهی از آنان نبود بلکه همه را داشت. لذا ما انسان ها با پایین آمدن از این فراز سراب گونه از بی کسی و تنهایی که در آن گرفتار شده ایم خلاص خواهیم شد. پس به خلق خداوند بپیوندید تا در یک فرایند بده و بستان عیوب خود را در تماس با دیگران ببینید و بر فرایندی که خودتان تنها حسابرس خود بودید پایان دهید که در غیر این صورت همواره به خود نمره بیست خواهید داد. انسان باید در امتحانی شرکت کند که طراح سوال، ممتحن و مصحح اش دیگری باشد تا بتواند ارزیابی درستی از خود بدست آورد وگرنه در امتحانی که خود طراح سوال، ممتحن و مصحح آن باشی، همواره بیست خواهی گرفت!! و در این غفلت تا ابد خواهی ماند و خواهی مُرد تا "موقع معین" فرا رسد.

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1393 ساعت 23:49 شماره پست: 421

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

تولد نوزاد خانه نورانی و پاک نبوت حضرت فاطمه (س) مبارک باد، خانه یی که استوار به دو نور تابان یعنی رسول رحمت (ص) و همسر محبوبش حضرت خدیجه کبری (س) بود؛ این سرور و شادی بر همه آزاد زنان عالم مبارک باد. همچنین تولد فرزند خلف این خاندان نورانی، حضرت امام خمینی (ره) بر تمام آزاد مردان جهان مبارک باد.

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 ساعت 19:16 شماره پست

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دعای شریف کمیل را می توان یکی از عارفانه ترین و با اصالت ترین مناجات هایی دانست که در دسترس ما قرن بیست و یکمی ها قرار گرفته، این دعا به امام عارفان علی (ع) منتسب می گردد که به یکی از یارانش به نام کمیل بن زیاد آموخته است؛ از آنجا که فرازهایی از برخی ادعیه که به ائمه (ع) نسبت داده می شود، را به سختی می توان با خصوصیات آنان (ع) و آن شناختی که ما از ائمه (ع) داریم، سازگار یافت؛ ولی کمیل شریف فاقد چنین فرازهایی است. به عنوان مثال آنچه در زیارت عاشورا شامل صدور فراز های لعن و نفرین در حق دیگران (حتی دشمنان) است بعید به نظر می رسد که از دهان مبارک یا دل رحیم بی کینه ترین موجودات عالم یعنی ائمه اطهار (ع) صادر شده باشد؛ این فراز ها بیشتر به خواست ما شیعیان احساساتی نزدیک است تا کلام ائمه هدی (ع)؛ این فرازها مغایر با روح جوانمردی، کرامت، رحمت، بخشش، هدایت گر و... و دل های پاک از کینه و مملو از صفا و رحمت آنها می نمایاند؛ و به نظر بعید می رسد که آن نورهای واحده یی (ع) که از رحمت للعالمین (ص) نشان، تربیت، ماموریت، خصلت، نشات و... دارند، حتی برای دشمنان خود عاقبت بدی را خواستار شوند، در حالی که آنان خود پیام آور داستان یونس (ع) هستند و بهتر از ما داستان حضرت (ع) را می دانند، این دور از درجات عالیه آنان است که حتی چنین حد از خشم و نفرت را نسبت به بندگان گنهکار خداوند داشته باشند و اگر این برای یونس (ع) عییب است صد البته برای ائمه (ع) بیشتر عیب خواهد بود و همچنین آنان به این امر واقفند که خالق هستی نیز برای هیچ بنده یی چنین عاقبتی را نمی خواهد و این عمل خود انسان هاست که آنان را لایق و مستوجب عذاب و لعن می کند ولاغیر لذا لعن و نفرین بعید است که از دهان ائمه (ع) ما خارج شده باشد که آنان هر حادثه یی را تقدیر و خواست خداوند و لازمه حفظ دین و خلق خدا دانسته و به خواست خداوند راضیند و در این زمینه به مقام رضا رسیده اند، ولی دعای عرفانی کمیل خالی از هرگونه مطامع انسانی از جمله "انتقام" است که در مضامین این چنینی زیارت عاشورا موج می زند و از انجا که مطامع انسانی از جمله انتقام کشی از خصوصیات انسان های ضعیف النفس است، بعید به نظر می رسد که ائمه (ع) ما که مکمل حرکت رحمت للعالمین (ص) هستند از انتقام و... بگویند و... خداوند را به چنین ورطه یی دعوت کنند که این نشان از عدم رضاست؟!. نمونه ی بارز آن وصایای امام علی (ع) به امام حسن مجتبی (ع) در خصوص قاتلش می باشد که هیچ بویی از انتقام و خشم به قاتلش در آن حس نمی شود و اگر این امام رئوف و مهربان (ع) از ضربه مرگبار قاتل خود جان سالم به در می برد، این مثل روز روشن است که قاتل خود را مورد بخشش قرار می داد که آنان (ع) بر نفس و خواهش های آن کاملا مسلط اند و قطعا آنچنان که نفس های ناکامل، اسیر، نزدیک به خوی حیوانی، تربیت نیافته، مکتب حق ندیده، امام زنده (ع) درک نکرده، مملو از هوای نفس، سیر افاق و انفس نکرده، الوده ی و... ما تمنا می کند با آنچه نفس آنان (ع) بدان راضیند و بر آن آروزمندند بسیار متفاوت خواهد بود. دعای مملو از معرفت و شناخت کمیل می تواند نماینده اذهان پاک و فارغ از مطامع دنیوی یکی از ائمه (ع) باشد که انسان را به تور می برد، سفری به درون ذهنی پاک و خالی از کینه از بندگان خدا و پر از معرفت به خالق باری تعالی.

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم فروردین 1393 ساعت 12:20 شماره پست: 419

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

از شروع دولت تدبیر و امید، رییس محترم ج.ا.ایران سفرهایی به استان ها و... داشته اند و از جمله اکنون سفری به استان سیستان و بلوچستان دارد ولی انگار صدا و سیما ما نمی خواهد حرکتی از خود نشان دهد و به تحرکات این دولت پوششی دهد تا مردم ببینند که نماینده یی که انتخاب کرده اند چه می کند و یا چه می گوید، آقای سردار عزت الله خان ضرغامی، خودت داور یک قضاوت منصفانه شو و عملیات پوشش رسانه یی یکی از سفرهای استانی دولت قبلی را با یکی از سفرهای این دولت مقایسه کن و خودت ببین چقدر دستگاهی که بر آن حکم می راندی و می رانی، ملی!! است؟! آن گاه که دوربین هایت در تعداد زیاد و از نمای نزدیک تمام حرکات شبانه روزی دولت قبلی را زیر پوشش خود داشتند که انگار دارند حماسه یی تکرار نشدنی را روایت می کنند و... آن هم به طور کامل و به تعداد زیاد (البته درستش همان بود که در آن دولت انجام دادید و این باید برای همه دولت ها ادامه یابد). لیکن اکنون شما این دولت را این چنین از "بیت المال" و سهم منصفانه و در خور رییس اول این جمهوری محروم کرده اید. ظاهرا باید وقتی مسولیت ها را می دهند این جمله را روی حکم های انتصاب امثال شما بنویسند و هر مسئولی مثل شما قسم یاد کند که دستگاه عریض و طویلی که مردم به او می سپارند مِلک شخصی او و یا جناحی که به آن وابسته است، نیست و "استفاده اختصاصی ممنوع". تا مسولینی مثل شما بفهمند که مثلا صدا و سیما یک بخش از بیت المال این مردم و عمومی است نه ملک شخصی و یا رسانه یک جناح خاص در کشور؛ این دستگاهی عظیم و پرخرج با بودجه یی کلان از جیب این ملت، باید در خدمت کشور باشد نه یک عده و یا جناحی خاص. باید ایمان و یقین داشت و مطمئن بود که در دنیای "باقی" حتما باید جوابگوی استفاده شخصی از امکانات بیت المال خواهیم بود، پس برای تامین دنیای دیگران و منفعت سیاسی آنان، نباید آخرت خود را این چنین به حراج گذارد.

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 ساعت 12:57 شماره پست: 418

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...