خدایی آسمانی و والا را فرو کشیده، هبوط داده، زمینیاش کرده، و به سوی نابودیش بردیم؛ نتوانستیم بفهمیم که، انسان کجا، و خداوند کجا؟! دو جایگاه، و جهانی کاملا متفاوت؛ و کاش خدا را در آسمانها به خود وا مینهادیم، و آبرویش را با احکام و اعمال خود به حراج نمیگذاشتیم، تا بدون خدشهایی به دامن کبریاییاش، تنها در دل انسانهایی بدرخشد، که او را در دلهای خود جسته، شناخته و با او نرد عشق میبازند،
کاش خدا را در بازار ثروت و قدرت هرگز وارد نمیکردیم، و این بازار مکاره، تنها به انسانها و قوانین انسانی آنان سپرده میشد، تا فارغ از نوع اعتقادشان، با شایستگی خود، بر این دو ام الفساد جهانِ انسانی لگام زنند، و کسی به نمایندگی از خداوند در این بازار بلبشو، حجره نمیگشود، تا سهم خداوند بستاند، و یا با دخالت امر الهی در اعمال و احکام، دیگر انسانهای مومن را دچار "این همانی" بین خداوند و مدعیان جانشینیاش در این بازار نمیکرد، و انسانها را از خداوند نیز گریزان نکرده، و ما انسانها، در وسعت انسانی خود، مطابق با رشد فکری، توسعه اندیشه بشری خود، حکم میدادیم، و حکم میراندیم، و خسارت عمل و احکاممان به خودمان باز میگشت، و خداوند از خسارتِ آن به دور میماند.
وقتی به جایگاه خداوند در برابر دیگر موجودات مینگرم، به نظر میرسد که چه مقایسهی نابجایی، و این همانی نابخردانه و به دور از فرزانگی خواهد بود، که مخلوق را، بر جایگاه خالق نشانده، تا به نام او حکم کند؛ چقدر ناپسند، ناجور و ناطور و ویرانگر است، وقتی که انسانِ طغیانگر، تا بدانجا پیش رود که خود را در ردیف خداوند دیده، و حکم خود را حکم خداوند دانسته، و اختیار خود بر امور دیگر انسانها را، تنها یک بند انگشت از اختیارِ خداوند، بر دَخل و تَصرف در امور انسان و جامعهی خلایق او کمتر ندیده، [1] و حکم یک انسان را که، غرق در نفسانیات است، و نه چنان عالم است که از خطا و اشتباه [2] مصون باشد، و نه از چنان ارتباطی با خداوند برخودار است، که او را قدم به قدم پیش برد، و از کجرویها باز دارد، یکی و یگانه انگارد.
کسیکه حکمش، اجتهاد اوست، که از دانشی ناچیزِ کسب شده، و از برداشتهای ذهنی و... میآید که دل او را به صدور حکمی وا میدارد، و همان را برابر با حکم خداوند دیده!؟ اطاعت خود را برابر اطاعت از خالق، واجب شناخته [3] ، این همانی کند، داستان نمرود نمونهایی از طغیان انسان، در برابر دیدن خود با خداوند است، که کارش تا بدانجا پیش رفت که به دیگران گفت: «من پروردگار بزرگ شما هستم» [4] و حکم من، همان حکم خداوند خواهد بود.
روزگاری کار عالم دربست در اختیار خداوند قرار داشت، و او نیز جهان را به سنت و قانون خود واگذار کرده بود، و البته اسرار جهان بر انسان پوشیده بود، و این کنجکاوی نهفته در نهاد انسان بود که او را وا میداشت تا راهی به دانش و اسرار جهان بیابد، و اینجا بود که نگاهش به سمت آسمان رفت، چرا که آسمان را چون زمین، نمیتوانست به همان اندازه لمس کند، و این بود که با خود گفت، به حتم جایگاه و خانه خداوند را در آسمانها باید جست، و به دنبال راهی بود تا به آسمان و اسرار آسمان راه یافته، تا بلکه راز زمین، و اسرار نهفته در ارتباطات موجودات را با آسمانها بیابد، و به منبع دانشی با اصالت، در عالم والا دست یابد، و تلاش انسان در این مسیر، هرگز از جوشش نایستاد، تا اینکه رخنهایی بزرگ بین آسمان و زمین ایجاد شد، و آن وقتی بود که پیام آورانی از جانب حضرت حق، دیوارهای جدایی را کمی شکافتند، و این دو عالم زمینی و آسمانی را هر چند به مدت کوتاهی، به هم ارتباط دادند، تا چشمانی زمینی، اسراری آسمانی را ببینند.
بشارت دهندگان و بیم دهندگانی [5] از جانب آسمان مامور به تاباندن نوری بر زمینیان شدند، که از منبع حق میدرخشید، و انسان را با جهانی ماورایی تا حدودی آشنا میکرد، اما با وجود اینکه کار تا بدانجا ادامه یافت، که خداوند (طبق ادعای قرآن و منبع اصلی پیام اسلام) پنجره وحی را دوباره مثل سابق بست، و کار ارسال پیام آوران را به پایان رساند. [6] اما بسیاری از مسایل، ناگفته ماند، تا آنجا که مهمترین سوال بشر، که از "روح" بود، که برای انسان، مثل جسمش قابل لمس و درک نبود، بی جواب ماند [7] ، و اینگونه بود که تو گویی با وجود ختم رسالت، کسانی باید، در این سایه روشنهای دانش و ناآگاهی همچان اسب میدانداری بتازانند!
تا پیش از ارسال رسولان، خیل انسانها دسته بندی خاصی نداشتند، همه هم روحانی بودند و هم جسمانی، نه مومنی بود نه بی ایمانی و...، اما با آمدن پیام آوران، انسانها به مومنان و کافران، پرهیزکاران و ناپرهیزان، و... تقسیم شدند، و با قطع جریان ارسال وحی، و پایان فرایند تزریق پیام خداوند به جامعه انسانی، باید این جامعه به همان حالت اولیه خود، که از یک وحدت کلی انسانی برخوردار بود، باز میگشت، اما همین ایمان، خود به دیواری تبدیل شد، که بین انسانها جدایی میافکند، و انسانها را به جبهه حق و باطل، باورمند و کافر، و تنوعی از باورهای متفاوت (مسلمان، یهودی، مسیحی و...) تبدیل کرد،
هر کدام کشتی متفاوتی را برای خود تدارک دیده و سوار شده، برداشت خود را بر جمع حاضرِ بر هر کشتی، حاکم کردند، و جامعه انسانی، دیگر هرگز به وحدت پیش از اعزام پیامبران باز نگشت، و حتی انسانها همدیگر را نجس و ناپاک انگاشتند و...، کشتیبانانِ هر یک از این کشتیها، حکم خود را، حکم خداوند دیده، واجب الاطاعه فرض کرده، و جنگی بی پایان را به نمایندگی از خداوند، با دیگر پنداشته شدگان رقم زدند، که به قول فرزانه بزرگ سرزمین پارس، جامعه انسانی به «هفتاد و دو ملت» تقسیم شد، و نبردی را بر پایه حقِ مطلق پنداری خود آغاز نمودند، و هیچکدام از طرفهای درگیر در این کشاکش بی پایان، سخن فرزانگانی چون حافظ شیراز را وقعی ننهادند، که توصیه میکرد «جنگ هفتاد و دو ملت، همه را عذر بنه، چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند» [8]
و این چنین بود که ناخدایانی بیشمار، نقش خداوند یکتا را بر زمین عهدهدار شدند، و کشتی خود را به هر سو که خواستند، به نام و نمایندگی از خداوند راندند، و چون باقی انسانها، یا عوام زیر دستشان، حکم اینان را با حکم خداوند در تضاد و یا تعارض و ناترازی دیدند و... اعتراض کردند، و ناخدایان برای تحمیل حکم خود بر اینان، که دچار تعارض شده بودند، دچار خودکامگی شدند، و کشتی نشستگان برای دوری از آثار غضبِ خوفناک خودکامگان به ریا دست یازیدند، تا در مدار زندگی همچنان بمانند [9] و از خوف و خطر مرگ و نابودی بِرَهند،
و این چنین بود که در بدترین حالت ممکن، مومن و کافر مجبور شدند همه با هم، و همراه هم، در جنگهای بیشمارِ کشتیبانان در دریای پرشمار بشری، و در غیبت پیام آوران راستین، شرکت کنند، کشتارهای بی پایان در خاورمیانهی امروز، بخشی از همین فاجعه است که، تنها بین یهودیان و مسیحیان از یکسو، و مسلمانان از سوی دیگر، نزدیک به 1400 سال است که آغاز شده، و همچنان ادامه دارد، و دنیا شاهد جنایت، کشتار و ویرانی آشکار آن است.
و انسانهایی که در بیشترین حالت، باید در نقش بشیر و نذیر، همچون پیام آوران آسمانی، نقشی را در جامعه یکپارچه انسانی به عهده میگرفتند، یا به حاکمانی جبار تبدیل شدند، که خود را نماینده خدا، و حکم خود را بلامنازع دیدند، و کشتیهای انسانی را از آن خود تلقی کرده، خواستار انهدام و غرق دیگر کشتیها، و تصاحب جمعیت انسانی بیشتری از غرق آنان شدند، در حالی که دایره تنگ ایدئولوژی آنان، و کشتی کوچکی که آنرا هدایت میکردند، و آنرا دارای گنجایشی وسیع میدانستند، حتی برای یاران خود آنان نیز جا به اندازه کافی نداشت، و آنقدر در مسیر حرکت خود، حتی بسیاری از یاران خود را به دریا افکنده بودند، که خود به اقلیتی ناچیز تبدیل شدند، که حیات خود را هم در خطر میدیدند و...،
یکی از دلایل و اسباب عمده ایجاد جنبشهای آزادیبخش در جهان، تنگی عرشه همین کشتیها، و روابط ناسالم بین کشتیبانان، ملاحان و ساکنانِ این کشتیها بود، که عده ایی را به اعتراض با وضع موجود وادشت، و عدهایی را به ریاکاری مبتلا کرد، و عده ایی آنرا وا نهادند و رفتند و...، و جناب دریابان علی شمخانی این روزها به درستی از "کشتی انقلاب" سخن گفتند، که روزگاری به دست شهدای نهضتی آزادیبخش به آب انداخته شد [10] ، تا یک ملتِ آزاده، خالی از ترس و ریا، و حاکم بر سرنوشت خود، در روند حرکت این کشتی، دست داشته باشند و در اصلاح امر خود دست باز، و «ولی نعمت» کشتیبانان خود باشند و...،
و امروز به روزگاری رسیدهاند که به واسطه ارتباطات ناسالم بین ساختار انسانی، در این کشتی، عدهایی دچار ریا، عدهایی دچار خودکامگی، و عدهایی را دچار عصیان و اعتراض، عده ایی آنقدر در خشم فرو رفتهاند که اسرار پستوی رفقای خود را نیز هویدا میکنند، و نبرد بین سرداران دفاع از این کشتی، و در کیس فیلم عروسی دختر سردار شمخانی هویدا شد، که رقابت و دشمنی بین آنان به حدی رسید، که از عروسی خانوادگی که در آن دعوت شده بودند، خیانت کرده و فیلم گرفتند، و برای رسوایی میزبان خود منتشر کردند، تا رقیب را رسوا کرده، و لابد خود بر جایگاه چرب و شیرین او بنشینند و...
چه روزگاری که بر این کشتی بزرگ نرفت، بسیار از سرنشینان آن یا به دریا افکنده شدند، یا فرصت یافته پیاده شده راه مهاجرت به کشتی بیگانگان را گرفتند، یا در کنج خانههای خود به انتظار غرق شدنش نشستند، گاه از سر استیصال شکایتی کرده، هشداری دادند و در باقی دوران دم فرو بستند، و یا کسانی به مبارزه با وضع موجود پرداخته در کنج زندان های تاریک عمر سپری میکنند، و عدهایی که دست به دامن بیگانگان شدند، تا بلکه کشتی را با کمک دشمنان و رقبا تصاحب کنند، و یا با غرق کردن آن، به این بساط ریا و خودکامگی پایان دهند و...
آری این چنین بود که در یک تاریخ خونبار و بلند، انسانها در کشتیهایی بزرگ و کوچک ایزوله شدند، در جنگهایی بیرونی و درونی همواره درگیرند، میکُشند و کشته میشوند، و این قطار جنازههاست که به دریاها افکنده میشود، تا در سایه رعب و وحشت کشتار، حکمی بر دریایی از انسانها حاکم شود، و جالب است که هر کدام از مدعیانِ حکمِ حق نیز، خود، و حکمِ خود را عین حق، و عین حکم خداوند میپندارند، مدعیان حکم خداوند، هر کدام خیل وسیعی از انسانها را گردهم آورده، علیه دیگران، استفاده میبرند، تنها در دو سال گذشته هفتاد هزار جنازه، از کشتی غزه به دریا افکنده شدند تا طعمه خورندگان دریا شوند، در نبرد روسیه و اوکراین به قول دونالد ترامپ، هر هفته بین 5 تا 7 هزار جنازه از سربازانی که برادر، پدر، همسر، خواهرِ خیل افراد بسیاریاند، در دو سوی خطوط نبرد، بر زمین میافتند، تا کشتی بانان غرب و شرق، به توازن قوا دست یابند و... و به راستی این چه تراژدی غمناک و بررگی است که بشر بدان مبتلا شده است؟!
تهران - شنبه 3 آبانماه 1404 برابر با 25 اکتبر 2025

دریایی از جنازه های بر زمین مانده،
که تنها می توان بر آنان آئین مذهبی به جای آورد
[1] - غلامعلی صادقی (دادستان عمومی و انقلاب مرکز خراسان رضوی) : « اختیارات دادستان از اختیارات خداوند متعال به اندازه بند انگشت کمتر است»
[2] - عصمت و معصومیت، به معنی بیگناه، پارسا، پاک جامه، پاک دامن، عفیف، خطاناپذیر متضاد معصوم: اثیم، گناهکار و برابر پارسی آن : پاک، بیگناه، پارسا، پرهیزکار. منظور از عصمت در باور شیعه، وجود ملکهای است در انسان معصوم که او را از گناه و خطا باز میدارد. خداوند به معصومان گونهای دانش و آگاهی بخشیده است که به واسطه آن گناه و خطا نمیکنند. بدین ترتیب، از معصومان، گناهی سر نمی زند- خواه صغیره باشد و خواه کبیره. عصمت از مقوله علم است و از این رو، منافاتی با اختیار و اراده انسان ندارد.
[3] - «تبعیت از حکم حاکم شرع واجب است.»
[4] - «فَقَالَ أَنَا۠ رَبُّكُمُ ٱلۡأَعۡلَىٰ» - آیه 24 سوره نازعات
[5] - سوره احزاب «ای پیامبر ما تو را گواه و بشارتگر و هشدار دهنده فرستادیم. و دعوت کننده بهسوی خدا به فرمان او و چراغی تابناک» « يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا 45 وَدَاعِيًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُّنِيرًا 46 »
[6] - خاتَمالانبیا، خاتَمالنبیین یا خاتمالرسل، از لقبهای محمد، پیامبر اسلام است. این اصطلاح در آیهٔ ۴۰ سورهٔ احزاب آمده: « محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست، ولی فرستاده خدا و خاتم پیامبران است؛ و خدا به هر چیزی داناست.» «مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَٰكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا ».
[7] - آیه 85 سوره اسراء « و از تو دربارۀ روح مىپرسند، بگو: روح از امر پروردگار من است، و از دانش و علم جز اندكى به شما ندادهاند » وَيَسۡـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلرُّوحِۖ قُلِ ٱلرُّوحُ مِنۡ أَمۡرِ رَبِّي وَمَآ أُوتِيتُم مِّنَ ٱلۡعِلۡمِ إِلَّا قَلِيلࣰا
[8] - دوش دیدم که ملائک درِ میخانه زدند، گِلِ آدم بسرشتَند و به پیمانه زدند، ساکنانِ حرمِ سِتر و عفافِ ملکوت، با منِ راهنشین، بادهٔ مستانه زدند، آسمان بارِ امانت نتوانست کشید، قرعهٔ کار به نامِ منِ دیوانه زدند، جنگِ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه، چون ندیدند حقیقت رهِ افسانه زدند، شُکرِ ایزد که میانِ من و او صلح افتاد، صوفیان رقصکنان ساغرِ شکرانه زدند، آتش آن نیست که از شعلهٔ او خندد شمع، آتش آن است که در خرمنِ پروانه زدند، کس چو حافظ نَگُشاد از رخِ اندیشه نقاب، تا سرِ زلفِ سخن را به قلم شانه زدند.
[9] - «ریا و خودکامگی. جامعهٔ ایرانی بعد از اسلام در طول تاریخ ده–دوازده قرنیاش دو آسیبِ بزرگ دیده که هنوز هم در عوارض ذاتی همان آسیبها گرفتار است و به این زودی هم راهِ نجاتی برای این جامعه نمیتوان یافت؛ که درین دایره صاحبنظران حیرانند. ریا و خودکامگی دو ضربهای بوده که بر پیکر اجتماع ما خورده است و ما هنوز هم زیرِ ضرباتِ دردناکِ ریا و دیکتاتوری به سر میبریم و از آنجا که با ریا و محیط ریازده و دیکتاتوری و محیط دیکتاتوریزده متولّد میشویم و با عوارض ریا و دیکتاتوری زندگی میکنیم و در سایهٔ همان میمیریم و نسلهای پی در پی ایرانی متولّد میشوند و میپژمرند و میمیرند کسی کمتر متوجه زیانهای ریا و دیکتاتوری میشود و آنها که میشوند یا به زبان هنر اعتراض خود را بیان میکنند و یا به زبان سیاست.آنها که به زبان سیاست معترضاند، قربانیِ صراحت لهجهٔ خود میشوند، مثل فرّخی یزدی یا احمد کسروی. ولی آنها که زبان هنر را ابزار بیان اعتراض خود بر دیکتاتوری و ریا قرار دهند کمتر به سرنوشتِ این گونه معترضان گرفتار خواهند شد، اگرچه درین وادی هم «کس را ندادهاند براتِ مسلّمی». شغرِ مغانهٔ فارسی، صورتِ هنریِ اعتراض مردم ایران است به این دو بلیهٔ اجتماعی. همهٔ خودکامگان تاریخ مغلوب هنر بودهاند، چه دانسته باشند و چه ندانسته باشند. لشکری که حافظ با هنر خویش علیه خودکامگی و ریاکاری برانگیخته است از لحظهٔ انتشار نخستین شعرهایش تا همین لحظه که ما خوانندگانِ دیوان او هستیم، تا هر لحظهای که انسانی در رویِ کره زمین یا یکی از کُراتِ دیگر زندگی کند و سعادت فهم سخنِ خواجهٔ شیراز را داشته باشد، یعنی زبان فارسی بداند، این لشکر همچنان تیغِ آخته و چیره بر استبداد و ریا، بیهیچ خستگی در کار خویش است: از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی از ازل تا به ابد فرصت درویشان است» محمدرضا شفیعی کدکنی این کیمیای هستی(دربارهٔ شعر حافظ) جلد اول، صص ۵۰–۴۸
[10] - علی شمعخانی (زادهٔ ۶ مهر ۱۳۳۴) معروف به علی شمخانی، نظامی و سیاستمدار ایرانی است که از ۱ خرداد ۱۴۰۲، عضو حقیقی مجمع تشخیص مصلحت نظام و مشاور سیاسی سید علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران است وی در فاصله سالهای ۱۳۹۲ تا ۱۴۰۲ بهعنوان چهارمین دبیر شورای عالی امنیت ملی و نمایندهٔ رهبر جمهوری اسلامی ایران در این شورا فعالیت میکرد. شمخانی: «ما همه سوار بر کشتیای هستیم که شهدای انقلاب اسلامی به آب انداختهاند و حیف است که خدای ناکرده با اختلافات ما، در این کشتی نقطه ضعف و سوراخی پیدا شود.»
آنچه مسلم است استقرار اخلاق و رفتار انسانی، و در کل ایجاد و استقرار جامعه ایی واجد خصوصیات انسانی، بر ایجاد و استقرار جامعه مذهبی (اجرای شریعت و...) تقدم و اولویت دارد، و بروز جامعه ایی مملو از مهر و محبت انسانی، اولی بر اجرای شریعت دینی است، [1] این را به خصوص در این ماه محرم، بهتر می توان فهمید، که در کیش صاحب حادثه این ماه، قبل از شهادت، توسط همکیشان مسلمانِ دگر اندیش خود، در سخنانی خطاب به آنان، از اولی و اولیه بودن، آزادگی بر دینمداری گوشزد، و انزار می دهد، و از آنان انتظار انسانیت و آزادگی [2] ، فارغ از نوع نگرش دینی، را داشت، و به واقع در این سخن، ایشان همه را بر این امر فرا می خواند، که تا پیش از در نظر گرفتن اعتقاد خود، و اجرای حکم دینی [3] خود، انسانیت را باید مد نظر قرار داد، و این خود واجب تر می نماید؛ و همین است که قبل از امر به معروف و نهی از منکر، اجرای آنرا منوط به ارزیابی میزان مفسده و ضرر آن قرار داده اند.
و این اصل به نوعی دیگر، در جای جای فرهنگ انسان ساز ایرانیان نیز بروز می یابد، و ایجاد جامعه انسانی، با اصل قرار دادن اخلاق انسانی، از سوی بزرگان ادب و فرهنگ ایران، مورد تاکید قرار می گیرد، آنجا که حکیم مُلک پارس، زبان غیب گوی ادب پارسی، وقتی از "آسایش دو گیتی (دنیا و آخرت)" می گوید، آنرا ناشی از "تفسیر این دو حرف" می داند که، "با دوستان مروت، با دشمنان مدارا" [4]، حال آنکه خانم ها، سپیده رشنو، و رایحه ربیعی، اصلا با هم دشمن نبودند، بلکه دو هموطن، با دو دیدگاه متفاوت، به زندگی اجتماعی خود، هستند، که از بد حادثه در یک برخورد دوگانه جامعه دو قطبی شده، کیس درگیری آنان بُولد شده، و چنان رو آورده شده است که این چنین به پرونده ایی، ملی تبدیل گردیده است.
چندی قبل، درگیری لفظی دو دختر جوان، از جامعه شدیدا دو قطبی شده ما، در بحث حجاب اجباری، و ضرورت برخورد قهری با آن، در جمع مسافران پر تعداد، در یک اتوبوس BRT شهری در تهران، می رفت تا به درگیری فیزیکی منجر گردد، گذشته از اینکه، کدام یک از آنان شروع کننده این درگیری، و کدام مقصر اول یا دومند، و درصد تقصیر بین آن دو، به چه مقدار تقسیم می شود، در این صحنه، به صورت آشکاری دو نماینده از دو نوع تفکر متفاوت، در دو قطب یک جامعه، به موضوع حجاب اجباری، مقابل هم قرار می گیرند، و بحث مجادله فکری و عملیِ این دو قطب، که در اجتماع بالا می گیرد و...، جامعه نیز به تبع، در دو جبهه له یا علیه، صف کشیده، هریک، طرف مقابل را به دیو تعبیر، و خود را فرشته تلقی کرده، و به نوعی یک تقابل دیو - فرشته شکل می گیرد، و هر طرف خود را فرشته تلقی می کنند.
در چنین شرایطی، مسئولان جامعه متوازن، علمی و دلسوز، باید خود را از دسته بندی های این چنین افراطی در اجتماع، در بین مردم جامعه خود، بالا کشیده، و در آن بالا، از ابراز نظر، له یا علیه طرف های درگیر، به کناری مانده، حتی از تنبیه و یا تشویق یک طرف، چشم پوشیده، و عقلای جامعه به فکر فرو روند، و راه هایی بیابند، که چطور عصبیت اجتماعی، در خلال احساسات ایجاد شده را فرو بنشانند، و این که، چطور با چنین پدیده ایی، منطقی و مصلحت آمیز برخورد کنند، تا این شکاف اجتماعی ایجاد شده را پر کرده، و یا از عریض تر شدن آن جلوگیری نمایند، و بین دو قطبِ دو پاره شده از جامعه خود، آشتی و دوستی را، باز آفرینی و باز سازی و دوباره ایجاد کنند، و به رغم اذعان، بدون اعتراف بدین شکاف، آن را ترمیم نمایند، و از زهر و خطر آن برای جامعه خود بکاهند و...
اما به نظر می رسد متاسفانه قوه عاقله دستگاه تصمیم ساز کشور ما، در این کیس، به عکس، خود را با یک سوی این پرونده، همراه و همنظر دیده، و فراموش می کند که وظیفه آنان، از آن بالا نشینی ها، چیست، چرا که وظیفه اولیه آنان در ابتدا، ایجاد جامعه ایی آرام و متمدن و انسانی است، نه پیگیری تنبیه و سیاستِ یک سوی دعوا، لذا به نظر می رسد با چنین تفکری است که تمام توان خود را بسیج می کنند، تا در یک عملیات پلیسی پیچیده، طرف دیگر دعوا را شناسایی، دستگیر، و فورا او را با آن صورت مجروح در تلویزیون ملی، حاضر کرده، و در یک سرعت عجیب قضایی، پرونده ایی خاص و سفارشی تشکیل داده، و مقامات دادگاه، چنان اتهامات شدیدی (اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم علیه امنیت کشور، از طریق ارتباط با افراد خارجنشین، و فعالیت تبلیغی علیه جمهوری اسلامی، و تشویق مردم به فساد و فحشا) را متوجه یک طرف دعوا (خانم سپیده رشنو) کنند، که انسان تصورش را هم، در یک دعوای اتوبوسی دو جوان نمی کند،
شدت عمل دادستان در این پرونده چنان است، که به حتم طرف دیگر دعوا، خانم رایحه ربیعی نیز، از این که کار درگیری شخصی اش، با سپیده رشنو، دوست دگر اندیش او را، در چنین مخمصه ایی با این حد از گرفتاری، درگیر کرده است، را نیز پشیمان خواهد کرد، چرا که این دو هم سن و سالند، و همدیگر را در زمان آرامش، درک خواهند کرد، در حالی که تفاوت آندو، تنها در نوع نگرش و تفکر بود، و به حتم، به گرفتار شدن، خانم رشنو در چنین پرونده ایی، به این شدت و غلظت راضی نخواهد بود، که با این همه اتهامات، روانه زندان هایی، با آن کیفیت شود. و یک دعوای زنانه در اوج جوانی، در یک اتوبوس BRT، به یک پروژه انتقام گیری ملی تبدیل، و همه بر سر این خانمِ هم سن و سال او، خراب شود.
مناسب است قوه قضاییه از شدت تبلیغات در این پرونده کاسته و به صلاح کشور و این مردم و حتی دین است که به نوعی در این پرونده که موجب وهن، اهل مذهب، و مدعیان اسلام و مسلمانی است، به نوعی مصالحه، و زندانی آزاد شود. در غیر این صورت، شکاف اجتماعی قوت و شدت گرفته، منجر به تفرق اجتماعی، و ضایعات را بیشتر، و خسارت را عمیق تر خواهد کرد.
[1] - تفاوت مسلمانان میانه رو و افراط گرایان داعشی و طالبانی در همین نکته است، که داعشیان و طالبانیان بر اجرای شریعت بی کم و کاست، تاکید دارند و اخلاق، انسانیت و... خود را به کناری نهاد، یا فدای این امر می کنند، حال آنکه مسلمان میانه رو و متعادل، در اجرای هر حکمی، همه جهات انسانی، از خیر و شر و... را در نظر می گیرند، و سپس به اجرای حکمی مذهبی، تصمیم می گیرند، که تفکر بنیانگذار ج.ا.ایران نیز این رابطه، در واژه و فرهنگ مصلحت سنجی، تبلور می یابد.
[2] - امام حسین خطاب به دشمنانش در عاشورا عنوان می دارد، که اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید، در اینجا آزاده بودن یعنی تقید به انسانیت، و اصول و فروع آن است، نه آزادی از فرمان طاغوت زمان، که اینجا انتظار عطوفت و مهر انسانی بر اهل خود را، از آنان دارد.
[3] - سپاه یزید امام حسین را از خوارج بر دین جدش می دانستند، و حکم فقهی خارج شدگان از دین خدا را، به او در حال اجرا بودند، لذا امام از آنان گلایه می کند، که به خاطر اجرای این حکم چرا اینقدر ظالمند و با اهل او به ظلم برخورد می کنند. لذا قاتلان خود را به آزادمردی و انسانیت، و در واقع دوری از این ظلم فرا می خواند.
[4] - این را در این غزل حافظ شیرازی و حکیم و زبان غیب گوی ایرانی، می توان دید که می فرمایند :
دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتیشکستگانیم ای باد شُرطِه برخیز باشد که باز بینم دیدار آشنا را
دهروزه مِهر گردون، افسانه است و افسون نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
در حلقه گل و مُل خوش خواند دوش بلبل هاتِ الصَّبُوحَ هُبّوا یا ایُّها السُکارا
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت روزی تَفَقُّدی کن درویش بینوا را
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا
در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند گر تو نمیپسندی تغییر کن قضا را
آن تلخوَش که صوفی امُّالخَبائِثَش خواند اَشهی لَنا و اَحلی مِن قُبلَةِ العَذارا
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی کاین کیمیای هستی قارون کُنَد گدا را
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
آیینه سکندر، جام می است بنگر تا بر تو عرضه دارد احوال مُلک دارا
خوبان پارسیگو، بخشندگان عمرند ساقی بده بشارت رندان پارسا را
حافظ به خود نپوشید این خرقه مِیْآلود ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را


