مصطفوی

مصطفوی

خدایا اکنون که میهمانی عمومی و جمعی را به افتخار بندگانت گرفته ای و از همه هم دعوت کرده ای، به عنوان بنده ای که ندای تو را شنیده و در این میهمانی دعوت شده، انشا الله حاضر خواهم شد. ولی در این ابتدای میهمانی عظیم، خواسته ها و مشکلاتمان را بیان می دارم که اگر مصلحت دانستی در حل آن اقدامی آشکار داشته باش. اگرچه این درخواست ها از حنجره ای گنهکار صادر می شود ولی تو که ما را معصوم نیافریدی که پاک پاک باشیم، ولی با همه آلودگی ها حداقل دوست داریم که پاک باشیم و همین دوست داشتن را نعمتی بزرگ از جانب خودت برای خود می دانم.

پس خداوندا در اقدامی آشکار ما را به فتح الفتوحی بزرگ و آشکار نوید ده تا ما بندگان کور و بی بصیرت تو هم بتوانیم به عینه آن ببنیم. همانگونه که در انتخابات 24 خرداد تقدیر این مردم را طوری رقم زدی که شادی آن تمام کشور را فرا گرفت. و در زمانی که در پی شکست های پی در پی، بسیاری از فوتبال ایران کاملا نا امید شده بودند، با راه یافتن تیم ملی به جام جهانی فوتبال برزیل دل این ملت را در اقدامی آشکار شاد کردی و اشعه های نور امید را در کور سوی زندگی ما تاباندی و به کوری کوردلان دوباره به این کشور نور امید را بازگرداندی. خدایا شکر از این همه نعمت که دادی.

اما خدایا؛ نگاهی به وضعیت امت محمد (ص) دل را به درد می آورد که چنین بندگان مسلمانت در مشکلات و کلاف سردرگم اختلافات غرق شده اند و در خون و خشونت دست و پا می زنند.  امروز امت رحمت للعالمین (ص) شعبه شعبه شده اند و در زمانی که حجت تو (عج) دست در جیب انتظار دارد، در بدترین حالت ممکن آنان به حذف و انهدام همدیگر مشغولند.

امروز بمب ها و گلوله ها به سان شراره های آتش خشم شیطان (که در زمان برانگیخته شدن موسی (ع)، عیسی (ع)، محمد (ص) و... شراره می کشید ) خون امت بی گناه احمد (ص) را در گوشه و کنار کشورهای اسلامی می ریزند و بدن های آنان را بی رحمانه پاره پاره می کنند و در این غرش غرور انگیز و هیاهوی شیاطین، صدا به صدا نمی رسد. روزی نیست که اخباری از این دست نرسد. مسلمین امروز نیروهای همدیگر را در زمانی که جبهه های مبارزه با دشمن کاملا حساس و گشوده است، خنثی می کنند.

امروز خشونت طلبان و تمامیت خواهان از امت رسولت (ص) ارج می بینند و بر صدر می نشینند. هر تجمعی از مسلمین به چند روزی به تفرق می انجامد. هر سری که بلند می شود به کمتر زمانی زده می شود. هر صدایی به کمتر زمانی خاموش می شود. هر مصلحی به انگ های مختلف سرکوب می شود. زندان های ما مسلمین از مردانی پاک پر شده است که آرمان خواهی و آزادی خواهی را سرلوحه زندگی خود کرده اند. اندیشمندان ما با برچسب های مختلف گوشه نشین و یا از دامان ملل مسلمان دور می کنند. صداهایی که به خیر بلند می شود در هیاهوی بلندگو داران گم می شود.

بدل های نتراشیده ای برای بزرگان اسلام و دین محمدی (ص) و نام های بزرگ آن ساخته و پی انداخته اند که دل ها را از اصل آن دور کنند و هر مسلمی را به لحظه ای برسانند که بگوید، اگر این مسلمانی است که من به این اسلام کافرم. اگر اسلام این است که من بدان کافرم، اگر محمد (ص) به این سیره و روش است من او را به پیامبری شهادت نمی دهم و اگر خدا هم (نعوذ بالله) بر این منش است من شهادت به عدل و حکمتش نیز نخواهم داد. و البته که نه دین اسلام این است و نه نبی رحمت (ص) آنی است که آنها از او چهره ساخته اند و نه آن خدایی که این ها می نمایند خدای متعال مقصود ما است. حرکت باطل برخی از مدعیان اسلام و نبوت که خود را محور حق تصور می کنند آنقدر فاش ظلم و ناحق در آن دیده می شود که انحراف آن در اصول و فروع را نابالغین هم می توانند ببینند و حس کنند.  

رهبران کشورهای اسلامی از خودخواه ترین هایند. آنان هیچ فکر و حرکتی را غیر از فکر و حرکت خود نمی پسندند و بر نمی تابند. تمامی مصادر کشورهای اسلامی را تنها در دست هم اندیشان خود می پسندند. ثروت و نام و نشان را تنها برازنده خود و یاران خود می بینند. بیت المال مسلمین به ملک و دارایی آنان تبدیل شده است و هر انگونه که امر کنند خرج می شود. دفتر و دستک عریض و طویل شان بر گرده ملل مسلمان سوار و حکومت می کند. امر آنان مطاع و کامشان در نبرد سنگر به سنگرشان برای تصاحب حقوق ملت هاشان شیرین است. هوا و هوس را در افکار به ظاهر بلندشان می توان به عینه دید. اگر چه دین مقدس اسلام و نبی رحمت (ص) شاه بیت سخنان شان است لیکن نه از دین محمد (ص) نشانی دارند و نه از خٌلق او بهره ای برده اند. آنها به قوای نظامی اشان و بلندگوهای متعدد و گوش خراش شان و همچنین به خدعه و نیرنگ برپا مانده اند. در راه مقصودشان بر هیچ اصل و اساسی پایبند نبوده و تنها به ماندن خود بر مسندی که بر آن تکیه زده اند فکر می کنند. أنان قصد دارند تمامی شهروندان خود را از قیف تنگ شروط ظالمانه خود عبور دهند حال آنکه تو انسان ها را عاقل و متنوع و متفاوت آفریده ای و این کاری محال می نماید.  

خدایا از درد ها چه بگویم که شرحی است بلند و تو نیز بهتر از ما بر آن آگاهی. خدایا از امیدها بگویم که خود در قرآن کریمت بدان وعده داده ای که حکمرانی زمین در نهایت از آن مستضعفین خواهد بود. دل برای تحقق آن لحظه ی پاک می طپد. که البته آن طلوع صبح آزادی بشر خواهد بود و این فجر بر بندگانت خواهد دمید، حتی اگر روزی چند بر زمین و زمینیان نمانده باشد و البته این وعده حق طبیعتا هم محقق شدنی و قابل پیش بینی است و انسان خسته از راه دایره واری که بیهوده پیموده، خود در آخر به نقطه ای خواهد رسید، که روزی از آن جدا شده است. او در این مدت برای کسب کلید سعادت و معرفت دست در هر سوراخی کرد و گوش به هر نوای بی نوایی داد، اما در آخر به اصل خویش باز خواهد گشت.

که ما از توئیم و به سوی تو باز خواهیم گشت.

پس خداوندا تا رسیدن به تو، خود را به تو می سپاریم. که خصم بس بی رحم و بی باک است در ظلم. 

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 22:57 شماره پست: 309

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

در مراسم یادواره شهدای روستای گرمن قرعه ی خواندن قسمتی از قرآن کریم به من افتاد که شامل آیه ۱۰۷ سوره مبارکه بقره بود در این آیه خداوند به انسان تذکر می دهد که :

 "... شما را به جز خداوند یار و یاوری نخواهد بود"   (وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلا نَصِيرٍ).

ولی باید به خداوند عرض کرد که به جز تو یاوری نمی خواهیم. اگر تو ما را لایق بندگی خود بدانی دیگر چه نیازی به منت یاری بندگانت. این سخن قدیمی ها و اکابر ماست که دائم متذکر می شوند و با خدای خود نجوا می کنند که "خدایا این چشم را به آن چشم محتاج نکن". این است تجربه سال ها تجربه آنها از یاری طلبیدن از دیگران. خدایا فردی که یاری تو دارد دیگر مستغنی است و بی نیاز.

پس خدایا یاری خود را از ما دریغ نفرما که سخت به آن محتاجیم. بندگانت سخت گیرند و بعضا ظالمینی قهار که در برابر آنان فقط دامن تو است که پناه امن ما خواهد بود. خدایا نظر لطف خود را از ما دریغ نفرما که اگر لحظه ای نظر برداری عمق ترین دره ها را سقوط خواهیم کرد و این کاملا بر ما از قبل روشن است.

+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر ۱۳۹۲ ساعت 12:39 شماره پست: 304

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

خدایا شکر ترا که واسطه ها را از بین خود و بندگانت حذف فرمودی و رابطه ای مستقیم و بی واسطه را برایمان تعریف کردی که به سادگی بتوانیم در هر ساعت از شبانه روز و با هر زبانی، در هر جایی، با هر لحنی، نشسته، ایستاده، خوابیده، و در هر وضعیتی با تو سخن برانیم و طرح مسایل نماییم آنگاه که دعوت کردی ما به سخن گفتن با خود که "بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را" و یا این که "از رگ گردن هایتان به شما نزدیک ترم". واقعا باید شکر گفت تو را که این چنین آغوش به سوی بندگانت گشادی.
در تاریخ که می نگریم مردم عصر "وداها" در هند ارتباط خود با خدا را به واسطه ها واگذار نموده بودند و در نتیجه انحصاری ایجاد شده بود و این واسطه ها بلایی به سر مردم آوردند که ناچار عصر "اوپانیشادها" باید می آمد تا این انحصار را بشکند و علوم الهی عصر را از دست یک قشر سودجو، خود خواه، فرصت طلب و... خارج نماید ولی باید گفت سال ها ظلم و تعدی به بندگان خداوند رفت تا عصر وداها
 
تمام شود و عصر اوپانیشادها آغاز گردد و...
الحمدلله مکانیسم اسلام طوری است که با کمی عقل به خرج دادن و حداقل کمی با قرآن مانوس بودن و با کمی دقت می تواند شما را از این بلا خلاصی دهد چون خداوند در این کتاب با بندگانش بی پرده سخن می گوید و به آنها شرایط شان را گوشزد می کند و راه های سو استفاده را می بندد. آن هم به زبان ساده
زبان ساده قرآن هم نعمتی که شکر طلب می کند مثلا زبان و فلسفه وداها آنقدر سخت و البته در قالب تقدس پیچیده شده بود که تنها قشر کوچکی به آن دسترسی داشتند و مردم از آن بی اطلاع بودند و اوپانیشادی باید می آمد که معارف الهی را به صورت ساده بیان کند تا مردم بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند ولی قرآن ما در عین عمیق بودن بسیار ساده و بی تکلف با بندگان خدا سخن عام فهم می گوید.
خدایا شکر از این همه نعمت که به ما ارزانی داشتی. 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 7:56 شماره پست: 253

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

خدایا انگار ما را برای زندگی کردن نیافریده ای و دائما درگیریم. درگیر بندگانت و مشکلاتی که می سازند که گاه برای برآوردن خواسته از نفس برخاسته خود حاضرند بندگانت را قربانی شهوات نفس خود کنند و حتی نابود کنند و..، درگیر عبادت هایی که باید بکنیم و نصفه نیمه انجام می دهیم. درگیر دنیا و لوازم آن، درگیر تشریفات زندگی و فرایند آن، درگیر این که تو کی هستی ما کی هستیم و هزاران سوال بی پاسخ که معلوم نیست آخرش به جواب برسیم و یا نرسیم. درگیر نمایندگانت که هر کدام سخنی متفاوت دارند و تکلیفی گاه متضاد را بر ما بار می کنند. درگیر و درگیر و درگیر؟!!! خدایا این شد زندگی؟!!
ولی خدایا برای همه چیز از تو تشکر می کنم. به خاطر آنچه دادی و آنچه که ندادی شکر. در همین کمی دادن ها بسیار دادی و در شکرش مانده ایم. در بسیاری نعم باید چه کنیم؟!! نمی دانم. خدایا روح ما را پروازی ده از همان نوع که به روح نبی (ص) خود پرواز دادی. از تو که چیزی کم نمی شود ولی به ما خیلی اضافه خواهد شد. 

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 12:59 شماره پست: 252

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نزول باران رحمت الهی تداعی کننده نیاز ماست به آسمان. در خشک روزمان نگاه به آسمان و نزول باران رحمت الهی است که دل را آرام می کند. در دل خود و سیاهی آن نیز که نگاه می کنم باز انگار کار از دستم خارج است و برای پاکیش باز نگاهم به آسمان است. این روزها آلودگی هوا نیز تداعی کننده روزگار آلوده ماست که باز مدد آسمانی باید تا از آن خلاصی یابیم.
پس خداوندا ببار بر دل ها و روزگار خشک و آلوده ما. بشوی چهره درهم کشیده و خشک و آلوده ما. ترنم بارانت به هیجان می آورد و مست می کند و نوید تازگی می دهد. بشوی رخ ز گرد روزگاران که سیاهش نموده و به حق بارانی خدایی بر خود می طلبد. 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 9:52 شماره پست: 250

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

به نام تو ای خالق فریاد

فریاد نو کن که تو را داد خدا

قدرت سر دادن فریاد را

ای که قدرت باشدت فریاد کن

غم ز دل بیرون شدن فریاد کن

نو کن از نو فصل فریادی دگر

نو کن از نو خانه ات بار دگر

چرخ گردون باشد اندر دست تو

کن تو فریادی برای تازه تر

تازه کن نسل گل یاسی دگر

 گل کند یاسی به فریادی دگر 

+ نوشته شده در جمعه چهارم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 14:11 شماره پست: 249

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

خدایا اگر مرصادی نداشتی و در انتظار ظالمین نمی نشستی چه که به مظلومین نمی گذشت این همه مظلوم کلاهشان پس معرکه می ماند چون در این دنیا که زورشان به گردن کلفت ها نمی رسید و اگر در آینده هم حساب و کتابی نمی بود همه اشان از غم دق می کردند و دل هاشان از تنگی متوقف و نفس هاشان در سینه حبس می شد و از درد خفه می شدند. خدایا اکثرا ظلم از قدرت ناشی می شود و ظالمین نیز عمدتا از صاحبان قدرتند و این قدرت است که برایشان زور گویی را به ارمغان می آورد و به فسادشان می کشد. اگرچه رگه های از خصایص بد در وجودشان قبلا بوده است که با رسیدن به قدرت عود کرده ولی آنچه آنها را به طغیان وا می دارد قدرتی است که دست شان رسیده. قدرتی که مهاری ندارد. قدرتی که ناظر موثری ندارد. قدرتی که بی حد و حصر شده است. قدرتی که بالادستی موثر برای خود نمی بیند که رعایت حدود کند. برای چنین افرادی همه چیز در خدمت خود و اهدافشان باید باشد و گرنه معلوم نیست که چه به سر نافرمانان شان بیاید. پس ای خداوند متعال بنازم به مرصادت که امید به آن لحظه یقینی دل مظلومین را آرامش می دهد و امید به آینده تسلی اشان می دهد. خدایا شکر که تو در کمین شان نشسته ای و داد ستانی خواهی نمود. 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

خدایا در این اقیانوس بندگانت چه گوهرها و... چه خر مهره ها و... که نداری؟!!! هریک به نوعی اند و در یک پیوستار بزرگ در کنار هم قرار گرفته اند من هم در همین پیوستارم و از جایگاه خود در بین خر مهره ها و یا مهره های بی ارزشت خبر ندارم. گاها به ذهنم می خورد که رهایمان کرده ای از ما برای گوهر شدن نا امید گشته ای و من هم از خود نا امید می شوم ولی بعضا به نعمت هایی که در مدت کوتاهی سویم سرازیر می کنی می فهمم که اشتباه کردم و کریم مطلق نظری هم گاهی به ما دارد و سخنمان را می شنود و درخواستمان به نوعی اجابت می شود در این لحظه روحی به من دمیده می شود و به خود امیدوار می شوم که اینطوری ها هم نیست که رها شده باشیم و دست قاهر و توانایی بر سرما سایه افکنده است خوب که نگاه می کنم می بینم که در این مدت از دره های هولناک زندگی گذشته ام و این را از هنر خود نمی بینم و لذاست که باز یدالله را در عبور از گردنه ها حس می کنم و امیدوار می شوم که حد اقل به ما نظر دارد و همین از هفت سر ما زیادی است دیگر باید به این بالید. نیم نگاهی از سوی او می تواند ثروتی عظیم باشد. خدایا شکر از این همه نعمت و  بزرگی آن. می دانم بندگانی داری که به دستمالی قیصریه را به آتش می کشند. خود خواهی قدرتمداران و زیادی خواهی بندگان و هزاران موجود خطرناک دیگر در بین بندگانت موج می زند که اگر یک لحظه ما را در بین دندان های تیز آنان رها کنی بی رحمانه خواهند دریدمان. این برایم واضح و روشن است و نیش دندانشان را بعضا بر پیکرمان حس می کنم که خواسته اند بدرند و تو به کرم نگذاشتی. خدایا شکر و درنده خوها را به تو واگذار می کنم که تو در کمینگاه (مرصاد) خود به وقتش حساب کشی خواهی کرد و این را یقین دارم. ولی با این همه لطف و احسان که در حق ما روا داشتی شکر عظیم باید که از عهده معرفتی و جسمی ما خارج است این را خود نیز می دانی پس انتظارت را از ما کم کن تا از روسیاهی ما در نظرگاهت کاسته شود و کمتر این به روئیت مبارکت برسد. خدایا بر ناتوانان حرجی نیست پس این را به کرم خود به حساب ناتوانی مان بگذار تا از خشمت نسبت به ما کم شود. خدایا درخواست عفو دارم از همه اعمال زشت خود که این چهره سیاه را نزد تو برایم ساخته و پرداخته است. خود به علم خود راهی بیاب که کمتر این سیاهی ها به چشمت آید و باعث خشمت شود. نمی دانم چه راهی دارد که این سیاهی را کمتر ببینی خود چاره ای این مشکل کن. خدایا به رحمت و رحم و مهربانی تو امیدوارم. خدایا سیاهی های صورت ما باعث نشود که خشم بر تو غلبه کند و ما را از رحمت و مهربانی خود محروممان کنی و از درگاهت برانیمان. خدایا معرفتی ده تا دستمایه حرکتی شود که روسیاهی های ما در نزد تو را به سپیدی تبدیل نماید. الهی بیض وجوهنا و ستر عیوبنا و... به حرمت دما شهدائنا و به عزت اولیائنا و به مناجات صلحائنا و به مظلومیت مظلوماننا و... خدایا به آنچه که در بین اقیانوس بندگانت باعث فخر تو می شود لطف و عنایت خود را بر ما ساری جاری و دائم بگردان. خدایا از تو معرفتی می خواهم که سنگلاخ زندگی را بر ما آسان و راه سوی تو را بر ما نمایان کند. خدایا دوستانی از اهل تو را خواستارم که نور تو در رخسارشان نمایان و رحم تو در دلشان جاری و معرفت تو در کلامشان باقی و عشق تو در دلشان حاکم باشد. خدایا این زیاده خواهی نیست مگر نه این که تو از روح خود در کالبد خاکی ما دمیده ای پس تو که بی شمار داری ما چرا مقداری نداشته و نخواهیم می دانم که بیشمار دوستانی لایق داری اگر ما هم عددی از این نعمت ها را داشته باشیم چیزی نمی شود؟ خدایا خود فرمودی که بخواهید پس این درخواست را به حساب پر رویی ها و دریدگی های ما نگذار این خود عمل به دستور است اگر چه لایق دوستانت نیستم ولی می توانم که آرزوی آن را داشته باشم و البته از تو درخواستش را نمایم. خدایا ما را از خیل ظالمین و متکبرین قرار مده. خدایا به عجز و ناتوانی خود در مهار اسب سرگش نفس خود و عمل به فرامینت اقرار دارم و نیز در آن سو تو قرار داری با همه خصوصیات مطلقی که هیچ موجود را نمی توان همانند در آن دید خدایا دلهای ما را از طمع به کمک بندگانت به سوی خود هدایت فرما تا هر چه می خواهیم از منبع اصلی اش بخواهیم. خدایا واسطه هایی زنده و قابل لمس در بین بندگانت را به ما بنمایان تا از نور چهره ی خدایشان انرژی بگیریم و از وجوه خدایشان سرمست شویم. خدایا حجتت (عج) را به نام بر ما شناساندی ولی حد ما در حس او در کنار خود محدود است چه می شود در این بازار شلوغ دنیا هنگام گذر به ما هم تنه ای بزند تا لطافت جسم شریفش را در بدن گنهکار و آلوده خود حس کنیم. اصلا چه می شود شراب دیدارش را به ما بچشانی تا نسوج آلوده ما به شراب های ناپاک را خونی تازه دمد و رستاخیزی در جسم و روح مرده ما ایجاد کند اصلا چه می شود که او ظهوری را که می خواهد داشته باشد و ما هم همچون مهاجر و انصار از فیض حضورش بهره مند شویم. خدایا همه این ها با اشاره ای قابل حل است پس از ما هر آنچه که مصلحت می دانی قبول فرما. خدایا ما که مظهر اخلاق الهی و رسول حقت (ص) را ملاقات نکردیم و این نعمتی بود که به اجداد ما در چهارده قرن پیش عنایت فرمودی و ما به نداشتن نعمعی از این دست به حال خود غبطه می خوریم چه می شود سلاله پاکش (عج) را بر ما ارزانی داری و ما نیز نسلی شویم که آیندگان بر داشتن این نعمت بر ما غبطه خورند. 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۱ ساعت 9:28 شماره پست: 224

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

ما خستگانیم و تویی، صد مرهم بیمار ما
ما بس خرابیم و تویی، هم از کرم معمار ما
         مولوی علیه الرحمه

روی کسی سرخ نشد بی مدد لعل لبت
بی تو اگر سرخ بود از اثر غازه شود
      شمس علیه الرحمه

 خدایا متعجبم که این چه اندوهی است که دلم را فرا گرفته است. درد دوری از توست و یا دور افتادن از تو که دلم را می فشارد؟ منبع این درد دل گرفتگی را نمی فهمم. این درد پنهان چیست که منبع اش نادیدنی است؟ کاش دردهای ما درد جسمی بود تا جایش را بتوان به کسی نشان داد درخواست دوا نمود.  دنیا با همه فراخی اش انگار تنگ آمده است.

یک راه پیش رو این است که به لذت های دنیوی پناه ببری ولی خدایا لذت های دنیویی هم  که برای بندگانت قرار داده ای لذت نیست٫ خود درد است و لذت اصیل را هم نمایاندی که با ترک دنیا بیشتر حاصل می شود و دنیا نیز که به جان ما بند است در دو دوزه ای عجیب گرفتار شده ایم در سویی بی خیالی که وسوسه می کند انسان را و به سوی خود می خواند که می دانم آتش قهر تو در آن است.  کلنجار رفتن با خود که دیگر مثل خوره ای شده است به جان من و خوراک روز و شام ما. و یک راه است و آن هم با تو بودن که این نیز سخت است و شروع کردن آن به سختی تمام راهیست که باید رفت.  خدایا تو خود مددی تا راهی میان آلام ما را کم کند. 

خدایا دردهای خودمان کم است دیدن وضعیت بندگانت نیز دل انسان را بدرد می آورد رنجی که آنها باید از هر سو تحمل کنند و راه پر مشقتی که تا مرگ باید بپیمایند.  یکی گرفتار رنج و درد بیماری یکی گرفتار ناتوانی و نداری یکی گرفتار هراس یکی گرفتار خصم یکی گرفتار انحراف یکی گرفتار قدرت یکی گرفتار ثروت یکی گرفتار سختی طبیعت یکی گرفتار نداری یکی گرفتار فرزند و همسر یکی گرفتار همسایه یکی گرفتار داشتن و همه گرفتار امور روزمره و...

این است گرفتاری های ما انسان ها و هزاران گرفتاری دیگر. هر یک نقشی را باید بازی کنند و اگر خوب بازی کنند تشویق می شود. خدایا خلاصی چیست؟ علم؟ نه عالمان زیادی می بینم که خود گرفتارند.  ثروت؟ نه بسیار ثروتمندانی هستند که خود گرفتار همانند.  یکی از دوستان می گفت معرفت است که این یکی را ما تجربه نکردیم  که شاید اگر تجربه اش کرده بودیم وضع ما اینطور که هست نبود.

 به نظرم همین معرفت است که باید راه نجات باشد و اگر به وضع خود اگاهی یابیم دیگر این خلا فکری دیده نمی شود و درد نیز معنی پیدا نمی کند. این درد ابهام است این درد بی هدفی است این درد بی مقصدی است فردی که مقصدی حقیقی در پیش ندارد این خود برایش دردزا می شود و مثل خوره به جانش می افتد.  فشارش می دهد تا از این وضع به تنگ آید و فکری به حال خود کند و اگر نکند در اثر فشار مداوم دیوانه می شود. 

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۱ ساعت 13:12 شماره پست: 219

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

خدایا خودت بخشی از قدرتت و خصائصت را به انسان دادی تا خود را در جهانی آزاد بیازماید و در پهنه اعصار کند آنچه را که می خواهد و اراده می کند. حال چه ایراد باید گرفت به این انسان که چنین جولان گاهی یافته است آیا جولانگاه جای جولان دادن نیست؟!!

و البته تو قدرت و اراده را به انسان دادی تا خود را به بند بکشد نه دیگران را٫ اینجاست که تفاوت خدایان این دنیا و بندگانش روشن می شود کسانی قدرت را در خدمت به بند کشیدن دیگران خواستند و دیگرانی که قدرت را در خدمت به بند کشیدن خود٫ و دوری از هوا و هوس.  

آری خدایان زمینی خود را با خدای آسمان اشتباه گرفته و هر آنچه خواستند کردند ولی بندگان بر نفس خود لگام زدند و آنچه کردند که خدای خدایان تمایل داشت و اینجا بود که عاشورا رقم خورد و خدایان تمام قدرت خود را در این روز به سال ۶۱ هجری به صحنه آوردند تا بنده ای را تسلیم خود کنند ولی نتوانستند و از سر انتقام بود که عاشورا این چنین خصمانه رقم خورد و چنان صحنه هایی به وجود آمد. این است تفاوت بندگان و خدایان و حسین (ع) این را به منصه ظهور رساند تا ببینند خدایان در مقابل بنده ای چگونه ذلیل و خوار می شوند و کاری از پیش نمی برند.

آه ای خدای خدایان جولان گاه قدرت اعطایی تو را دیدیم که در یک سو چه کرد و در سوی دیگر چگونه رقم زد. خدایان منفورترین ها را رقم زدند و بندگان زیباترین ها را. و همین بود رسم ماندگاری عاشورا چون مصافی بود بین خدایان و بندگان. خدایانی که قدرت اعطایی خداوند را در خدمت خواسته های خود گرفتند و بندگانی که قدرت اعطایی خداوند را در کنترل نفس خود.

خدایا باید آفرین گفت بر حماسه سرای این صحنه بندگی که نشان داد می شود در مقابل خدایگان قدرت این جهانی که شکست ناپذیر می نمایند ایستاد و تسلیم نشد و آنان را به خاک مذلت نشاند و رسوای ابدی نمود.

هرگز فراموش نکنیم که خدایان و بندگان هر دو از مایند و ما هم از آنان این دو را دو منشا نیست بلکه منشا یکی و تصمیم دوتاست.

خدایا ما را از جماعت خدایگان قدرت و خدایان قرار مده.

برای تو ای انسان محدود٫ تاج بندگی به ز تاج خدایی است که خود را فراموش کرده و در جایگاه خدای خدایان گذاشته و اراده می کنی و می کنی آنچه نباید بکنی٫ امر خو را مطاع و راه خود را حق و دیگران را باطل و بدنام و خود را محور حق و دیگران را باطل. و حلال می کنی حقوق آنان را بر هم رکابان خود٫ این است رسم بندگی؟!! 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۱ ساعت 11:20 شماره پست: 202

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...