درونمایه و هدف اعلام شدهی خیزشهای آزادیبخش، و بنیادین مردم ایران در 120 سال گذشته، از جنبش مشروطه، تا انقلاب 57 و...، گرفتن حق قانونگذاری از شخص اول، ضل الله، شاهنشاه آریامهر و...، و بازگرداندن و تثبیت آن، در دست «ولی نعمت» تمام اینان، یعنی «مردم» ایران، و یا نمایندگان آنان بود، که مثلا در پارلمان کشور جمع شوند و به جای شخص اول مملکت (قاجاری، پهلوی و اینک ج.ا.ایران)، در «راس امور» باشند، قانون بنویسند و دیگران (تمام مردم، و از جمله شخص اول مملکت)، در برابر این قانون مساوی، و مُلزم به تَبعیَّت، و اجرای آن باشند. [1]
اما گذشت زمان، همه را انگشت به دهان، و شاهد روندی کرده و میکند، که چگونه حق، قدرت و گستره قانونگذاری، ارجاع به رفراندوم [2] و نظارت (تحقیق و تفحّص) بر مراکز قدرت، از نمایندگان مردم ستانده، و به راس «هرم قدرت» بازگردانده، و تثبیت میشود! تا جامعه هرمی، در شکل سنتی خود، همچنان در ایران باقی مانده، و به رغم خیزشهای متعدد، ادامه یابد.
ایرانِ یک سده و اندی گذشته، به چشم خود دید، و میبیند که چه در قاجاریه، چه در دوره پهلوی، و چه اکنون که نزدیک به 5 دهه که از پیروزی انقلاب 57 میگذرد، و نظام جمهوری اسلامی ایران استقرار یافته است، ساختار تمرکزگرای قدرت، مثل آهنربا، یا جاروبرقی قدرتمندی، هر بار، این حقوق و جایگاه را از نمایندگان مردم به مرور (با سرعت کم و زیاد) بازستانده، و متوجه و متمرکز در بنیان سنتی قدرت در «راس هرم» کرده و میکند، و این ساختار جهان سومی، همچنان به خواست تاریخی مردم ایران برای داشتنِ حقِ تعیین سرنوشت، و تاثیرگذاری در امور خود تن نداده، و قصد پایین آمدن از جایگاهی که برای خود قائل است را ندارد، و همواره با نشستن گرد و خاک هر خیزشِ آزادیبخشی، در فردای هر پیروزیِ مردم ایران، روند بازیافت قدرتِ متمرکز، همواره فرایند خود را باز از سر گرفت.
و در نتیجه، همواره بازوان قدرتمند جمهوریت، و وسیله حضور جمهور ایرانیان در قدرت، و تصمیم سازی در تعیین سرنوشت کشور، نحیف و لاغرتر شده است، چنانکه امروز «رئیس جمهور»، در تاسفبارترین وضعیت جایگاهی خود قرار دارد، و شرمنده از عدم توان در تحقق کوچکترین و پیش پا افتادهترین وعدههای خود به مردم ایران، از جمله رفع فیلترینگ خسارتبار از اینترنت و... - بعنوان عالیترین مقام رسمی کشور، و مجری قانون اساسی و... (طبق مفاد قانون اساسی ج.ا.ایران) - عاجز است، و در عمل قدرت مانوری ندارد، و در تصمیم سازیِ تغییر روندهای اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، قضایی، قانونی، سیاست خارجی و داخلی قدرت و نقش تاثیرگذاری نداشته، و به مرور چنین رئیسِ (جمهوری) به یک مرئوس دنبالهرو تبدیل، و به عنوان ریاست قوه اجرا! و مجری دستورات، در کنار روسای قوای دیگر تقلیل یافته، و مییابد.
و برغم این که انقلاب 57 کاملا یک حرکت ضد استبدادی، ضد حاکمیت فردی، و کاهش دهنده قدرت افراد، نظامیان، و امنیتیها بر مردم، و ناظر بر تقسیم قدرت، و برداشتن فشار از گُرده مردم و... بود، اما امروز آخرین رئیس جمهور برخاسته از چنین نظامی، مجبور شده است تصمیمات رهبری (راس هرم) را در ریز ریزِ امور کشور درخواست، پیگیری و اجرا کند، و این روند تا آنجا پیش رفته است که میگوید: «از رهبر انقلاب درخواست کردم که کارمندان ساعت 9 بیایند و 13 بروند ...»، [3] چه رسد به امور کلانتری که میباید رئیس جمهور در جایگاه ریاست ذاتی و قانونی خود، بر مردم ایران، خود تصمیم بگیرد، سیاستگذاری، و اعمال کند، اما دالانهای تنگِ تعیین شده، برای رئیس جمهور، او را به این نقطه از اضمحلال و بی اثری رسانده است.
در کنار تضعیف رئیس جمهور و جایگاه او، پارلمان ایران، به عنوان دومین رکن جمهوریت نیز، از وضع بهتری برخوردار نیست، و زیرِ سنگینیِ تعدد، و اختیارات شوراهای پرشمارِ انتصابی، افراد و ساختارها، و رویهها و نهادهایی که بالادستی انگاشته شدهاند، له و بی اثر شده، و دوره کنارگذاری تدریجی خود را طی میکند، و بدین ترتیب بازوان قدرتمند، و البته قانونی جمهوریت در ایران، قورباغه پز شده، به مرور از جایگاه، و قدرت خود برکنار مانده و زائل میشوند.
روزگاری مجلس به بهانه حضور «لیبرال» هایی همچون اعضای «نهضت آزادی» تضعیف شد، بعدها، حضور «اصلاح طلبان»، بهانه کشیدن ترمز اختیارات و جایگاه مجلس گردید، و اکنون خرابکاری اقلیت تندرو «جبهه پایداری» در امور کشور، بهانه عوام پسندی فراهم کرده است، که هر روز فرد، شورا، و یا سازوکار دیگری، پارلمان را در ژرفای جایگاه «ماتحت امور» فرو بَرد،
و مجلسی که باید «در راس امور» میبود، اما اکنون ابتدا در فرایند نظارت استصوابی شورای نگهبان، از «عصاره فضائل ملت» خالی، و سپس به بهانه عملکرد همین افراد بی مسئولیت، خرابکار، بی بصیرت، زمان نشناس و... در آن، که اداره امور کشور، در این شرایط حساس را به خطر میاندازند، [4] از جایگاه خود بعنوان نمایندگی خواست مردم ایران، پایین کشیده و به نهادی زیردست افراد، شوراها، دفاتر و... تنزل داده میشود.
چنین فرایندی، این روزها در کوتاه مدت، و در زمانی که دولت منسوب به اصلاحات زیر فشار سنگین این نمایندگان و چنین مجلس خرابکاری متوقف و یا کمر خم کرده است و...، دل بسیاری از مردم ایران را خنک میکند، و بدان رضایت خواهیم داد، اما در این بازی، این مردم، و وجه جمهوریتِ کشور است که باخت بیشتری را تجربه خواهند کرد،
و درازمدت، پروژهداران وضع موجودِ بازوان جمهوریت در کشور، با تضعیف این مجلس، در واقع با فدا کردن مهرههای سوخته، بی آبرو، و یا مهره سربازان خود در شطرنج قدرت، در میدانی بزرگتر برنده خواهند بود، آنانکه اهداف بزرگتری در پس حرکت کلی خود دارند، که در صورت موفقیت، در پس آن، همه آزادیخواهان باید بنشینند و بِگریَند، که به بهانه مهار افراد ناچیز و بی مقداری همچون حمید رسایی، امیرحسین ثابتی، مهدی کوچک زاده و...، به روندی تن دادهاند، که دامیست بزرگتر، برای به زیر کشیدن مجلس و جایگاه آن، و اما اینبار با رضایت و یا سکوت خود ما [5].
حال آنکه بازیافت جایگاه مجلس در آینده بسیار مشکل خواهد بود، و در آنروزی که مردم ایران و بازیگران آزادیخواه صحنه سیاست کشور، آزادگانی همچون یدالله سحابی، مهدی بازرگان، مصطفی چمران، محمدعلی رجایی، آیت الله محمود طالقانی، و بزرگانی چون مهدی کروبی، هاشمی رفسنجانی، حسن روحانی، سید محمد خاتمی، بهزاد نبودی، و... در این مجلس جای دهند، دیگر آن مجلس، مجلسی نخواهد بود که تاثیری داشته باشد، چرا که حاکمیتِ افراد، شوراها، رویههای ناصواب، و ساختارهای معیوب بر آن دیگر تثبیت شده است، آن هم گاه در سکوت و رضایت مقطعی [6] خود ما مدافعان جمهوریت و نقش مردم در کشور.
درست است که در چنین شرایط حساس و تعیین کنندهایی، از چنین مجلس اقلیت و خطرناکی، خطراتی همچون تصویب قانون خروج از NPT و... متصور است، و یا تصویب قوانین خطرناک دیگری مثل قانون منحط «حجاب و عفاف» که شورای امنیت ملی را باید دست به قلم، و دست به کار کنند، تا حرکت مُخرِّب آن مجلس را خنثی کرد [7] ، اما مهار چنین مجلس و مجالسی، در واقع دامی کلی، از سوی صحنه پردازانیست که در کُل، جایگاه پارلمان را در هدف خود دارند، تا آنرا نیز به انقیاد و مهمیز خود کشیده، حدود و حقوقش [8] را از آن بستانند.
امروز «مجلس اقلیت»، که با آرای چند درصدِ ناچیز از مردم ایران شکل گرفت، و به واسطه قهر ایرانیان با صندوق رای و انتخابات، به دلیل اعمال شدید پروژه نظارت استصوابی، به اقلیتترین، منفورترین و... مجلس در تاریخ ج.ا.ایران تبدیل شده است، اما به موازات این تنزل جایگاه در نزد افکار عمومی، میخهای بیشتری بر جایگاه پارلمان در قانونگذاری، نظارت و...، در حضور این منفورین نمایندگان در آن، به تابوت جایگاه و حدود پارلمان [9] نیز زده میشود، و نمایندگان این مجلس، از مفاد آنچه وزیر خارجه ج.ا.ایران با دیگر طرفهای خارجی امضا میکند نیز، به قول خودشان بی اطلاع و بی اثر میمانند، و...
نمایندگان این مجلس، آنچه وزیر خارجه، در قاهره (مصر) با گروسی (رئیس آژانس اتمی سازمان ملل) امضا کرده است، و در نتیجه حتی دشمنان نیز از آن کاملا اطلاع دارند را، گدایی میکنند، در حالیکه قانونا هر قرارداد منعقده بین حاکمیت ج.ا.ایران و طرفهای بیگانه، باید به مجلس آمده و به تصویب نمایندگان برسد و سپس اجرایی و قانونی شود، اما مجلس دور زده میشود [10] و اینبار این «شورای عالی امنیت ملی» است که نقش مجلس را در قانونی کردن این توافق، و دیگر روندهای سیاست خارجی، به عهده گرفته است، همانگونه که پیش از این به مرور، تسلط بر رسانهها (اینترنتی و...) را، به صدا و سیما و شورای انقلاب فرهنگی سپردند، و مجلس و دولت را هیچکاره و خلع سلاح کردند.
و اینچنین است که رویههای دور کردن مجلس از روند جاری کشور، سلسلهوار دنبال میشود، و گرچه از لحاظ کارشکنی که تندروها در روند نجات کشور میکنند، این کار اکنون مفید است، [11] اما از سویی ادامه رویه ناصوابی را در حضور اصلاح طلبان در دولت، صحه میگذارد که، در این کشور بعد، و به موازات به زیر کشیدن مهمترین حضور مردم ایران در قدرت، یعنی ریاست جمهور، اتفاق میافتاد،
جایگاهی که روزی رئیس مردم (جمهور) ایران داشت، و از آن برخوردر بود، اما به مرور به یکی از قوای سه گانه تقلیل یافت، و مرجعیت این نهاد پایه، در بنای جمهوریت کشور، در امور سیاست خارجی، فرهنگ و آموزش، امنیت، اقتصاد، رسانه، پول و... ستانده شد، و از دسترس رئیس جمهور خارج، و به تصمیمات خارج از دولت منتقل گردید،
حساب خزانه که روزی حتی کوچکترین درآمد کشور (مثل جرایم رانندگی، باطل کردن تمبر و...)، در تمام قوای سه گانه و... به این حساب واریز میشد، و اختیار برداشت، اولویت بندی پرداخت، و تقسیم آن بین دیگران، در دست رئیس جمهور بود، اکنون به هزاران شماره حساب بانکی داده شد، که هر یک از نهادها، قوا و... خود حسابهای بانکی مجزای خود را باز کردهاند، و حق برداشت از آن را نیز خود راسا دارند، رئیس جمهور در داشتن منابع مالی کشور و قدرت برداشت از خزانه به کمترین، تبدیل شد و...
این بار این مجلس است که روزگار ویرانی خود را تجربه میکند و حضور، حدود و قدرت این شاخص مهم نقش مردم در روند خود، هر روز مثل شاخص برابری پول کشور، بورس جنگزده ما و... فرو میریزد، از سکه میافتد، و تمرکز قدرت در افراد، نهادهای انتصابی و... هر روز افزایش مییابد، و کار به جایی رسیده است که حتی دولت در سطح وزارتخانهها، قدرت برگزاری یک کنسرت موسیقی در خیابان، و یا فضای بسته را نداشته، و بازوان قدرتِ متمرکز، حتی در حد یک پیش نماز جمعه، [12] میتوانند دولت، قوه قضائیه، و در کل قانون اساسی، مجلس و قوانین عرفی و جزعی را به چالش کشیده، و مردم یک شهر، یک استان، و تمام نهادهای قانونی مجوز دهنده در سطح شهر، استان و مرکز را آچمز کرده، و از برگزاری یک نشست مجوزدار و کاملا قانونی جلوگیری کند.
امام جمعه بابل، مشهد، شیراز و... راسا بعنوان یک فرد هیچکاره در قانون، تنها به دلیل انتساب به هرم قدرت، میتوانند در قانون گریزترین اقدام، مجوزهای مراجع قانونی را به چالش کشیده، و یا به زور ملغی، و رسما دولت و حاکمیت قانون را به سخره گرفته، و در برابر چشم ملت و جهانیان مفتضح کنند.
شاهرود - سه شنبه 25 شهریور 1404 برابر با 16 سپتامبر 2025
[1] -« در اصول ۳، ۶ و ۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مجلس شورای اسلامی نهادی برآمده از آرای عمومی و حق خدادادی و مظهر اراده عام مردم که در آن سرنوشت اجتماعی و سیاسی آنان رقم میخورد، تعریف شده است»
[2] - که با رای دو سوم مجلس به جریان می افتد، و با امضای رهبری انجام میشود
[3] - مسعود پزشکیان در سفر خود به اردبیل در 21 شهریورماه 1404 عنوان داشتند که : «مهمترین عامل تورم دولت است، دولت زیادی بزرگ شده است، درآمد ندارد و لذا تمام درآمد را صرف بزرگ شدن خود میکند، پول کم میآورد، پول چاپ میکند و تورم ایجاد میکند. از رهبر انقلاب درخواست کردم که کارمندان ساعت 9 بیایند و 13 بروند، چرا که کاری انجام نمیدهیم، کار نداریم که انجام دهیم اما آب و برق و گاز مصرف میکنیم.»
[4] - واکنش روزنامه خراسان به تهدید عباس عراقچی از سوی نمایندگان: «سخنان دیروز حاجیدلیگانی، نماینده مجلس، درباره سفر وزیر امور خارجه به مصر و تهدید او به استیضاح و معرفی به دادگاه که گفته بود : «آقای عراقچی فردا با متنی به مصر میرود که در آن قرار است محل نگهداری مواد غنیسازی شده را به آژانس بدهیم! آقای عراقچی اگر خطایی کنی استیضاح و دادگاهیات میکنیم» بار دیگر یک پرسش بنیادین را در افکار عمومی زنده کرده است: جایگاه واقعی مجلس در سیاست خارجی کجاست و این سطح از هشدارها تا چه اندازه جدی و موثر است؟ واقعیت آن است که سیاست خارجی امروز ایران در نقطهای حساس قرار دارد و هرگونه رفتار نمایشی میتواند هزینههای سنگین به همراه داشته باشد. مجلس، اگر میخواهد نقشی واقعی در صیانت از منافع ملی ایفا کند، باید به جای تهدیدهای شعاری، وارد میدان راهبردیتری شود.»
[5] - هم میهن در مقاله ایی تحت عنوان بن بست تندروی در 22 شهریور 1404 به قلم عباس عبدی نویسنده اصلاح طلب نوشت: «فارغ از هر نتیجهای که از توافق عراقچی-گروسی حاصل شود، تندروها بازی سیاست را باختهاند و باید به فکر کار دیگری باشند؛ چون از این نمد کلاهی برای آنان نخواهد بود. اولین پرسشی که از این افراد میتوان پرسید این است که چرا درکی از جایگاه واقعی سیاسی خود ندارند؟ چرا وقت خود و مردم و کشور را برای زیادهخواهی سیاسی تلف میکنند؟ چرا گمان میکنند که ساختار سیاسی سرنوشت کشور را در اختیار مجلسی قرار میدهد که خودشان بهتر از همه مردم از توانایی و ماهیت و اعتبار آن اطلاع دارند؟ مجلسی که تندروترین نمایندگانش چند درصدی هستند. چرا این اندازه سادهانگار هستند که فکر میکنند هر قانونی بنویسند، مطاع خواهد بود؟ مگر همین مصوبه حجاب را یادشان نیست؟ اگر شورایعالی امنیتملی جایگاهی دارد که مصوبه حجاب مجلس را متوقف و عملاً رد میکند؛ پس بهطریق اولی در موضوعات امنیتملی جایگاهش دهبرابر بالاتر از مجلس است و حتماً متوجه تصمیمات خود هستند.»
[6] - حسن قلیزاده : «پزشکیان و نمایش قانونگریزی پنهان، این روزها شنیدن اظهارات پزشکیان درباره کاهش ساعت کاری کارمندان، بیش از هر چیز نشان میدهد که برخی مسئولان هنوز مرزهای «قانون» و «رهبری» را با هم اشتباه میگیرند. مرد حسابی! اگر واقعاً میخواهی ساعت کاری تغییر کند، مسیر قانونی روشن است: لایحه بده، در مجلس بحث شود، تصویب شود و سپس اجرا شود. نه اینکه پشت رهبری پنهان شوی و از اقتدار شخصی، جای قانون استفاده کنی. این شیوه نه تنها قانون را زیر پا میگذارد، بلکه به جامعه پیام میدهد که مسئولان خود را بالاتر از ساختارهای قانونی میدانند و هر زمان که اراده کنند، میتوانند از مسیر غیرقانونی خواستههای خود را تحمیل کنند. پزشکیان با این اظهارات، تصویری از «بیقانونی مشروع» ترسیم میکند؛ جایی که «خواست رهبری» جایگزین فرآیند قانونی میشود. جامعه و ناظران سیاسی باید این موضوع را جدی بگیرند: وقتی قانون جای خود را به روابط پشت پرده و فشارهای غیررسمی میدهد، نظام سیاسی نه تنها کارآمدی خود را از دست میدهد، بلکه اعتماد عمومی به آن نیز در معرض تهدید قرار میگیرد. پزشکیان، واقعاً اعجوبه است، اما نه به خاطر تدبیر و دانش، بلکه به خاطر هنرش در دور زدن قانون و قایم شدن پشت جایگاه رهبری برای توجیه آن.»
[7] - عضو کمیسیون فرهنگی مجلس: اجرای قانون حجاب را احمدیان، دبیر شعام با نامه فوق سری متوقف کرد. اخلاقیامیری: «در توقف اجرای قانون حجاب، قالیباف مقصر نیست؛ ذکر صبح و شام برخی از جمله رسایی، انتقاد از قالیباف است.»
[8] - انتقاد روزنامه اصولگرا از استیضاح وزرا/ باید اختیارات مجلس در استیضاح وزیران را محدود کرد فرهیختگان نوشت: «طبق قانون اساسی نمایندگان مجلس شورای اسلامی این اختیار را دارند که در موارد ضروری، هیئت وزیران یا هر یک از وزرا را مورد استیضاح قرار دهند. برای طرح استیضاح در مجلس، ارائه درخواستی با امضای حداقل ۱۰ نفر از نمایندگان الزامی است. این فرایند هرچند نظارت بر عملکرد دولت و وزرا را توسط مجلس شورای اسلامی افزایش میدهد؛ اما به واسطه برخی از مسائل، منجر به کاهش اعتمادبهنفس و اطمینان مقام مسئول و شکلگیری نوعی رفتار محافظهکارانه توأم با راهبردی غیرتحولی شده و درنهایت به ضعف نهادین جایگاه وزارت منجر میشود. ثبت 33 مورد استیضاح از دولت سوم تا چهاردهم به نوعی این موضوع را اثبات میکند. نمودار بالا تعداد استیضاح در هر دولت را نشان میدهد که دولتهای هشتم و دوازدهم هر یک با پنج استیضاح از این نظر رکورددار هستند.»
[9] - منان رییسی نماینده مجلس: «صاحب ایرانمال و بانکآینده مجرم است . به اندازه یکسال بودجه عمرانی کشور پول مردم را از بانک مرکزی گرفته و به زیرمجموعه خودش وام داده و تورمی را ایجاد کرده است اما اژهای حاضر نشد علیه او پرونده تشکیلبدهد و به من گفت: خودت شکایت کن! ۵۰ نماینده مجلس نامه نوشتند اما سران قوا حتی حاضر نشدند بانک او را منحل کنند!»
[10] - کیهان: «توافق با آژانس اتمی در قاهره دور زدن قانون مجلس است، توافق قاهره بیش از آنکه یک توافق فنی باشد، یک پیام سیاسی روشن دارد: عبور از قانون مجلس، ... اگر همچنان مردم را نامحرم بداند و با پنهانکاری و روایتسازی ادامه دهد، نهتنها حقوق ملت را پایمال کرده، بلکه جایگاه مجلس و حاکمیت قانون را نیز تخریب خواهد نمود..»
[11] - کنایه غلامعلی جعفرزاده ایمنآبادی در گفتگو با ایلنا به طراحان استیضاح پزشکیان و اشاره به حمید رسایی: « متاسفانه دیدیم که برخی از این نمایندگان در مجلس درباره رابطه با سفر مصر فریاد میکشیدند، اینها متوجه نمیشوند که اندازه خودشان کجاست. این نمایندگان حوزه و بخش خودشان که از آنجا رای گرفتهاند را هم نمیتوانند مدیریت کنند. میگویند میخواهند رئیسجمهور را استیضاح کنند و رئیس جمهور فاقد جایگاه سیاسی است و بعد هم میگویند ما ضبط صوت نیستیم. چه کسی خواسته است که شما ضبط صوت باشید؟ اگر فردی به حرف پدرش گوش میدهد، میشود ضبط صوت؟ شما وظیفه دارید به حرف پدر معنوی جامعه گوش بدهید که البته قانون هم در این باره آمده و با صراحت بیشتر به آن تاکید دارد.»
[12] - مازیار اوستا : «آیا واقعاً نظام ایران را خداوند اداره میکند؟ امام جمعه مشهد فرمودهاند: «خداوند این نظام را اداره میکند» و «اصل قدرت و قوت ما در همین است، به همین دلیل استحکام این کشور بینظیر است». یا شیخ! از تریبونی یکطرفه مدعی شدهاید که نظام حاکم بر ایران را خداوند اداره میکند و همین امر موجب قدرت و استحکام بینظیر آن شده است. اما برای بسیاری روشن نیست که جنابعالی چه تعریفی از قدرت و قوت دارید؟ اگر منظورتان قدرتی است که به یک فرد داده میشود — البته نه از سوی خدا، بلکه به نام خدا - تا استانی را به ایالتی خودمختار تبدیل کند، بیآنکه از قوانین کشوری تبعیت کند و برخلاف مصوبات دولت، مجلس و حتی مصالح نظام عمل کند، بله، کاملاً درست میفرمایید! ...»
تا بهمن روزی چند بیش نمانده است، ماهی که سالروز تولد «جمهوری اسلامی» را در خود دارد، نقطه عطفی که از آن تاریخ به بعد، بنا شد سیستم، بر حاکمیتِ جمهور استوار باشد، مسئولین «خدمتگزار مردم» و اخلاق حکمرانی را، مقتضیات فرمانروایی جمهور و اسلامِ علوی [1] تعیین کند، تا ایرانیان عزت و کرامت انسانیِ مورد خدشه خود را باز یابند، و جهانیان از این عزت ملت ایران، الگو گیرند و آرمان انقلاب 57، خط آزادیخواهی و عزت و کرامتطلبی انسان را برای جهانیان روشن نموده، تا دیگران نیز روش انسان و مومن زیستن را یاد گیرند و بازیابند.
بی شک یکی از زیربناها، علل و ضرورت این تولد، احساسِ چیرگی و گسترش استبداد فردی و حاکمیتی بود، که بر سرِ جامعه ایران خیمه زده، و سایه ترس و خوف شدیدی، بر مردم چیرگی یافته، و مردم ایران خود را در محاصره هراسی بزرگ از سوی ساواک و گزمگانی بیرحم در این رابطه میدیدند، در حالیکه خود را در امور خود، هیچکاره دیده، استبدادی را بر خود مستولی مییافتند، که قرار بود بعد از خونهای بیشمارِ خیزشِ افتخارآفرین انقلاب مشروطه، دیگر محدود و به گوشه ایی رانده، سلطنت، مشروطه شود، و قدرت از سیستم سلطنتی و شاه، به مجلسِ منتخبِ مردم منتقل شود، تا مجلسِ ملی، قانون و مجری آن را تعیین کند، و بر کارش نظارت نمایند، این حق را بیابد که بگمارد و بردارد و...
اما برغم آرمانهای بزرگ انقلاب مشروطه، کار به جایی رسید، که مردم دوباره «رعیت» پنداشته شدند، رمه هایی از گوسفندان، که چوپانی به نام شاه بر آنان لازم بود، چوپانی که نه مجلس ملی و مقتضیات آن را بر میتافت، تا در جایگاه خود باشد، و اعمال قدرت کند، و نه همچون پدرِ ملت، چتر خود را بر تمام مردم ایران گسترانده بود، چرا که کار به جایی رسید، که در روند خالص سازیها، یکدست کردنها، و بد و خوب کردنها، خودی و غیرخودی کردنِ ایرانیان، و گذراندن مردم از فیلترهای گزینشیِ حاکمیتی، این تنها حزب رستاخیز بود که شایسته موجودیت، و فعالیت دیده شد، و به این مرحله از تکبر و نخوت رسیدند که «چو فرمان شاه و چو فرمان یزدان»، و هرکه را چنین فرایندی مورد پسند نبود، و آن را بر نمیتافت، جار زدند که پاسپورت بگیرد و از این مملکت برود! و...
این چنین بود که بیداد، دادخواهان را به خیزش واداشت، تا بساط چنین تفکر و عملکردی را برچینند، تا نمایندگانِ جمهور در جایگاه سکانداری قدرت قرار گیرند، و اخلاقِ انسانی و علوی، با همه ی تسامح و تساهل آن، رواج یابد، منشی که «خوارج» و دیگر اهل نظرِ مخالف علی، این زمینه و میدان را داشتند که جیره و حقوق آنان از بیت المال قطع نشود، و خلیفه را بر مهمترین کرسی وعظ، فرمانروایی و ابلاغ حکم، یعنی منبر مسجدِ راهبردی کوفه، در سخن متوقف کنند و در مقابل چشمِ همهی مردم، به چالشهای سختِ عقلی، و مخالفتهای مدنی بکشند، و در بُعد داوری و قضاوت کار بجایی از عدل و داد رسید که یهودی اهل ذمه ایی، خلیفه و امام مسلمین را در مقابل میز دادگاه و قانون کِشید، و درحالیکه در برابر قانون مدنی رایج یکسان دیده شدند، وقتی حاکم مسلمین در دادگاه با نبود ادلهی مالکیت روبرو شد، مالِ مورد منازعه را در تمکین به حکم قاضیِ منصوبِ خود، به غیر سپرد.
و علی بود که برغم جنگهای داخلی پی در پی، ناشی از مخالفت داخلی و ناخواستن ها و... که از سوی عده ی زیادی ابراز می شد، و حتی به جنگ گرم هم بارها کشیده شد، و هیچگاه تا پایان دوره حاکمیتش هم تمامی نداشت، اما حاکم مسلمین نه فضای پلیسی و امنیتی ایجاد کرد، نه به ترور مخالفانش دست زد، نه فضای بگیر و ببند راه انداخت، نه محدودیتهایی بر آنان، خانواده ها، و یا مردم متعلق به آنان تحمیل کرد و...، و در مقابل به روش پیر و مرادش، اگر مردمش او را به صلحی، تصمیمی و... فرا خواندند، حتی اگر آن را بر خلاف عقل، تدبیر، سیاست، حکمت خود، و یا حتی در اثر خدعه دشمن هم که میدید، بر این فراخوان جمعی مردم خود، گردن مینهاد و...
تا ثابت کند که حکم از آنِ مردم است، حتی اگر حاکم «حجت خدا» و یا به قولی «امام» منصوب ناشی از وحی باشد. تا ثابت کند که دست خداوند با جمع مردم است، و برونداد تصمیم آنان باید ملاکِ عملِ حاکم باشد، علی باور داشت که دست خداوند در پشت دستِ جمع است، و از این رو می دانست که اگر دست مردم به سوی او دراز شد، باید بفشارد، حتی اگر چنین فشردنی، گردن نهادن بر، برداشتن بیعتی در پی داشته باشد، که به حاکمیت علی خاتمه دهد، و به حکومت معاویه دوام و یا قدرت بخشد، تو گویی این عهدی است بین امام و خداوند، که هرگاه مردم آمدند و خواستند، بیاید، و هرگاه نیامدند و پشت کردند، او در مقابل مردم خود نه قهر کند و نه مقاومت منفی، بلکه با تصمیم مردمش همراهی از سر رضایت و خیرخواهی داشته باشد.
علی ثابت کرد که آنانکه بیعت کرده اند، حق دارند بیعت بردارند، و این برداشتن بیعت، حکم به بغی و ارتداد و مرگ، و نفرت و کینه و تنبیهی (حداقل) دنیایی در پی نخواهد داشت، و اصولا خلیفه حق ندارد، خود را دست خدا، برای تنبیه مردمی بداند، که از حکم او، یا از حکم خدا چشم پوشی و یا تمرد می کنند. علی در عمل ثابت کرد که سرپیچی از فرمان و منویات دل خلیفه، هرگز مستمسکی نخواهد بود، که حاکم و یا حاکمیت علوی، از سربازان و جانثارانش بخواهد، علیه کسی شمشیر کِشند و یا بتواند آنرا مبنای حکم، علیه فرد یا گروهی قرار دهد، و مخالفین و یا رویگردانان از خود را، از حقوق اجتماعی و سیاسی شان محروم نماید و...
اما 46 سال پس از آن بهمن تاریخساز، و آن روززهای مبارزه و پیروزی، که ایرانیان غرقِ تحقق چنین رویاهایی بودند، گویا بازتولید تکبر، بیرحمی و ساختارشکنیهای اصولی در سیره علوی و ردِ حاکمیت جمهور، دوباره رخ مینمایند، و نشانههای بیدادی، دگرباره خود را نشان میدهد، که حتی اهل اصلاح و نصیحت را نیز به شرایط سخت و طولانی دچار میکند، همانگونه که ابوذر را به ربذه فرستاد و ناکار کرد، و چنین شرایطی دامنگیر مردمی میشود که از لزوم اصلاحات، تغییر و تحول میگویند، و مردمی که قرار بود «ولی نعمت» حکمرانان خود باشند، در حق آنان سنگدلیها، ارهاب، فراموشی نقشها، تبدیل خدمتگزار به فرمانروا، فراموشی عهد و آرمانها، بی اعتنایی به اختیار انسان، و آزادیهای خدادادی و انسانی و... رواج مییابد، و همان بلایی را تداعیگر است، که دامنگیر مردم زمان پهلوی شد.
اکنون جمهوری اسلامی هم فراموش میکند که این کرسیهای حکمرانی چطور به دست او رسیده است، کرسی قدرتی که چون لُنگِ حمام های عمومی، هر روزِ از تاریخ، دور پای فردی پیچیده میشد و میشود، مثل دیگر اموال عاریتی، تا از عورتنمایی قدرت و مقتضیات آن جلوگیری کند، و اهالی قدرت، با احساس شرم و حیا، در خدمت بمانند، و به خدمتگزاری ادامه دهند.
اما گویا همه فراموش کرده اند که قبل از اینکه، لنگ قدرت از آن آنان شود، از آنِ دیگرانی بود، که از پایشان، به دلایل بالا افتاد، که اگر نیفتاده بود، اکنون بر پای اینان نیز نبود، تا از عهد خود با مردم ایران سر باز زنند، و حقوق آنان را نادیده گرفته، این حقوق را به فراموشی سپارند، و بی شک، در صورت ادامه، مضمحل خواهند شد، این سرنوشت محتومی برای بدعهدها خواهد بود، چراکه تاریخ انسان نشان داده است که همواره فرصتهایی جدید پدید میآید، تا مدعیان خدمت به انسان و انسانیت، فرصت یابند تا خود را نشان دهند، و هرکه بر کرسی قدرت بنشیند، و این چنین نباشند، دیری نخواهد پایید که دستی از راه خواهد رسید و بدین سامان پایان خواهد داد.
طنزپرداز و متفکر اصلاح طلب ایرانی
در غربت، به زندگی خود پایان داد
این روزها اخبار دردناک شکستهای نظامی، سیاسی، اخلاقی، بین المللی، فرهنگی، اجتماعی پی در پی میآیند، که نشانههایی از دگردیسی در آرمان، اهداف و رفتار شایسته انقلاب و انقلابیگری را در خود دارند، و چنین دگردیسی را فریاد میزند، تا باشد که اهل عبرت، تذکر گیرند، و خود را اصلاح کنند؛
نمونه شکستهای اخلاقی را در بازتولید سیستمی مخوف و متکبر رونمایی میکند، که به عکس رژیم قبل، باید از چنین بیماری پاک میبود، اما میبینیم که در اثر سیاستهای ج.ا.ایران در برابر اتباع در تبعید خود، فردی اصلاحطلب و طنزپردازی قهار و متفکر، مثل سید ابراهیم نبوی [2] ، زجرکُشِ تنبیهی بی پایان، به نام ترس از ورود به ایران میشود، و در اثر محدودیتهایی که ایرانیان پناهنده به کشورهای دیگر احساس میکنند، از ورود به وطن بیمناک بوده، و این از فوبیایی شدید و غیر منطقی پرده بر می دارد، که ناشی از ترسِ روبرو شدن با داغ و درفشِ درگیری با دادگاه و زندان را در خود دارد و نشان میدهد، ترسی که دامن اهل سخن و نظر را هم گرفته، و میگیرد، بلکه بیشتر از افراد مهاجر عادی. و چنین متفکر طنزپردازی که قاعدتا باید دنیا را به خنده بگیرد، ناچار میشود زندگی خود را زیر فشارِ غربت آنقدر ادامه دهد که تنها با خودکشی بتوان آن را به پایان برد.
شیوه سنگدلانهایی که اتباع خود را میان سنگ آسیاب زندگی در غربت، و ترس از رودرویی با خود، می ساید، و میفرساید، و نویسنده و متفکری سیاسی – اجتماعی چون سید ابراهیم نبودی، که بسیاری با طنز او آشنایند، ترجیح میدهد که به ایران باز نگردد، و در غربت بماند، و تحمل کند، تا سایه سنگین زندگی در این دنیای بیرحم چنان کمرش را بشکند، که خود به استقبال چوبهی دار خودکشی رفته، به جای میرغضب، خود طناب دار را میان درد و رنج غربت، بر گردن خود نهاده، به زندگی خود اینگونه پایان دهد.
او که اهل طنز و خالقِ و فراهم کنندهی محتوای خنده و شادیست، چنان زیر بار سنگین غمِ زندگی سیاسی – اجتماعی خود خرد می شود که هیچ لبخند و شاد آوری، داروی نجاتبخشِ او نمیشود، و خرد و له شده زیر بار زندگی دردناک در غربت، برای پایان این درد و رنج، خودکشی را سلاحی راحت و دمدست یافته، و خود را از جور و ستم خَلق الله، با این سلاح نا طور، به دامن خداوند پرتاب میکند، او که از نویسندگان قهار و از متفکرین اصلاحطلبِ پاکدستِ این سرزمین است، که طنز پر مغزش، دوست و دشمن را متحیر چینش کلمات منطقی و طنزآلود خود کرده، از خنده رودهبُر میکند، گاهی طنزی تلخ، که از شکر شیرینتر است.
سید ابراهیم نبوی تنها قربانی غربت، و تحمل اجباری تبعید یا دوری از وطن نیست، مردان و زنان بیشماری را میتوان برشمرد که داغ فراق خاک وطن و هوای معطر آن، آنان را بیمار، کُشته و یا می کشد. بیشمارند کسانی که حتی در آرزوی دفن اجسادشان در وطن مانده اند، و حتی این نیز محقق نشده و یا نمی شود، در حالی که ایران مُلک مُشاع تمام ایرانیان است، و هیچ ایرانی (حاکم و فرد عادی) حق ابطال ملیت هیچ ایرانی دیگر را ندارد، و حق مالکیت بر ایران را مخالفت و یا حتی مبارزه نیز باطل نمی کند، و برای تمام ایرانیان، امری غیرقابل تغییر است،
دکتر علی شریعتی یکی از چنین ایرانیانی است، که جسدش به امانت در کنار حرم زینبیه دمشق، به انتظار ورود به وطن مانده است، و خانواده، دوستان و پیروانش که هیچ، حتی سربازان دفاع از مرزهای امنیت ایران و ایرانیان در سوریه هم از کنار این هموطن مبارزِ مانده در آروزی ورود به وطن خود گذشتند، آن همه هواپیماهای پر از سلاح و مهمات، پر به سوریه رفت و خالی برگشت، اما کسی نگاهی به جسد منتظر او نکرد، تا این لکه ننگ بر دامن همسنگرانش تا ابد، رسواگر کسانی باشد، که حق دوستی، هموطنی، همسنگری، شاگردی و... را ندانستند و نمیدانند، تا «بار دگر روزگار چون شکر آید»، او کسی است که بر گردن تک تک کسانی که اکنون بر کرسیهای قدرت در تهران تکیه زده اند، حق مسلمِ مبارزه و همسنگری دارد، اما... و...

ترانه علیدوستی هنرمند نام آشنای جهانی و پرآوازه ایران
افسارگسیختگی در استفاده از اهرمهای اعمال قدرت، ناشی از گسترش سیطره حاکمیت بر زندگی مردم را این روزها شاهدیم، که به لطف مدرنیزاسیون فنی، اداری و... محقق شده است، تا انگشتهای چنبره حاکمیتی را در تن مردم ایران، تا مغز استخوان فرو برد، و حال آنکه این مدرنیزاسیون تکسویه، هرگز تناسبی با مدرنیزه شدن، تحمل، مدارا، قانونگرایی، نظارت، گردش قدرت، رحم و شفقت انسانی، ضروتهای زندگی شهروندی و... ندارد، و چیرگی حاکمیتی بر زندگی مردم را به چنان حدی رسانده است، که حتی به قول آن مسئول دولتی میدانند هر ایرانی چقدر نان خورده است و... و به همین میزان می توانند نان او را هم قطع کنند.
این روزها ابزار پرشماری را برای سائیدن روح و جسم اتباع، در دست مجریان احکام شدید و غلیظ قرار داده است، تا جائیکه هنرمند معتبر، و در تراز جهانی ایران، مثل خانم ترانه علیدوستی [3] ، به جرم نافرمانی مدنی، که حقی پذیرفته شده در عرف اعتراضات مدنی جهانی، انسانی و علوی است، از حقوق پیش پا افتاده شهروندی خود، مثل خرید بلیط هواپیما و... هم به آب خوردنی محروم میشود.
حقوقی که خدا و خلق، برای هر انسانی پذیرفته اند، و به ویژه خداوند آنقدر برای این انسان خلق شدهاش قائل است که، حتی در مقابل احکام الهیاش که هیچ، ایمان به خود، معاد و نبوت را هم به اختیار انسان وانهاده است و... و هر انسانی میتواند، آن را برتابد یا برنتابد، اما اکنون خانم ترانه علیدوستی، به دلیل برنتافتن حکمی فرعی، همچون حجابِ سر، حتی از حق مسافرت، خروج از کشور و... هم محروم می شود، به سانی که تو گویی کسانی که بر پرونده این زن نشسته اند، تصمیم دارند، میخواهند این هنرمند پرآوازهی ممنوع الکار و... ایران را، مثل حشره ایی زیرپای خود له کنند، تا عبرت دیگران شود،
چنین حد قساوت و شدت عملی در محرومیت انسانهای زیردست از حقوق پیش پا افتاده و یا اساسی، در حق یک شهروند بیدفاع، مایه ننگ تفکر انسانی، علوی و حاکمیتی خواهد بود، و تاریخ با دیده عبرت، تاسف و به عنوان مثال طغیان، از آن یاد خواهند کرد.

پورتره نقاشی شده ایی از اصلاح طلبِ صادق و پاکدست سید مصطفی تاجزاده
یا فعال سیاسی و اجتماعیِ خیرخواهی همچون سید مصطفی تاجزاده [4] ، که در پاکدستی و اخلاص او، تا کنون فردی نتوانسته است خدشهایی وارد کند، کسی که در «نصحیت الملوک» خالصانه، مخلصانه و شجاعانه ایکونی مثل ابوذر غفاری را پیش چشم اهل دین بازسازی میکند، و اهل سیاست و مبارزات آزادیخواهی و حقطلبی او را در شولای مهاتما گاندی، نلسون ماندلا و دیگر آزادیخواهان و خیرخواهان جهانی میبینند که نماد مبارزه بدون خشونت، و مدنی را تکرار و داخلی سازی کرده، و راه و روش آن را مجسم میکند، تا کسی برای بدست آوردن و پیگیری حقوق خود، دست به سلاح نبرد، آتش نزند، ویران نسازد، چاقو نزند و مجروح نکند و...
تاجزاده ایی که در حق حاکمیت و مردم ایران، همچون وجدانی بیدار، راهنما، ناصح و مصلحی دلسوز و بی کینه، دشمنی، حسد، عداوت، غرض، بددلی است، اما امروز در مظلومیت تمام، زندانهای پی در پی، و محدودیتهای بیپایان را تحمل میکند، و قاضی پرونده اش به سان معتادان به سیگار، که سیگار بعدی را با ته سیگار قبلی روشن میکنند، چنان بر نگه داشتن او در زندان مصمم و پایدار است که، حکمی به پایان نرسیده، در زندان، احکام تمدید بعدی را صادر، و روانه ندامتگاه میکند، تو گویی عده ایی ماموریت یافتهاند تا صدای هر خیرخواهی را، در گلو، و یا در پستوی زندانهای بلندمدت خفه کنند، تا فضای مرداب را به غیر صدای وزغها، صدای دیگری نشکند، و صدای مرغ حق تنها بر گورستان هاست که تحمل میشود.
و...
برخی گویا خود را از تمام اصول انسانیت، جمهوریت و علویت فرا کشیده، منویات دل خود را مبنای عمل قرار دادهاند، که در نتیجهی چنین نگاهی، از این سیستم نه بوی علویت را میتوان شنید، و نه از جمهوریت ردی میتوان یافت، انگار انسانیت به فراموشی سپرده شده، که این چنین سنگدلانه علیه مخالف و منتقد خود و مصلحین اجتماعی عمل میکنند، و آنرا سکه رایج روزگار در آوردهاند، نه عدد میلیونی پناهندگان به دیار رقیب رفتگان، و یا متواریان از خود، آنان را میترساند و تفکر وامیدارد، نه تراژدی خودکشی همسنگرانشان در غربت، نه عدد و رقمهایی که گویای فلاکت زیردستانشان است و... و کار به سمتی میرود که نه آنرا بتوان حاکمیت عرفی نامید، و نه دینی، در هیچ قالبی نمیگنجد، مثل ماهی لیزی است، که از هر طرف بگیری، از آن سمت، از دست شما فرار میکند، چنین الگویی چگونه میتواند خود را آزادیبخش و انسانساز بداند.
[1] - نه اسلام اموی و عباسی که به هر روش و هر وسیله ایی به بازتولید امپراتوری های بزرگ و فراگیر می اندیشیدند
[2] - سیّد ابراهیم نبوی (۲۲ آبان ۱۳۳۷ – ۲۵ دی ۱۴۰۳) فعال سیاسی، نویسنده و طنزنویس ایرانی بود نبوی از منتقدان سیاسی خارج از ایران بود که در کشور آمریکا اقامت داشت. او بین سالهای ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۴ مدیر دفتر سیاسی وزارت کشور بوده است. او با وبگاههای خبری رادیو زمانه، روز آنلاین، روزنامه آنلاین و هفتهنامه گویا همکاری میکرد و برای مدتی هر سهشنبه یکی از میهمانان ثابت برنامه زن امروز در شبکه فارسی صدای آمریکا بود او در شامگاه سه شنبه ۲۵ دی ۱۴۰۳ در اثر افسردگی ناشی از غربت خودکشی کرد.
[3] - ترانه علیدوستی (زادهٔ ۲۲ دی ۱۳۶۲) بازیگر ایرانی است علیدوستی دریافت کننده جایزهٔ بهترین بازیگر زن از جشنواره فیلم لوکارنو سوئیس و سیمرغ بلورین بهترین بازیگر زن از جشنوارهٔ فیلم فجر است. او در جشنوارههای وزول فرانسه ۲۰۱۴ و هانوی ویتنام ۲۰۱۲، یکی از اعضای هیئت داوران بود. علیدوستی در اولین تجربهٔ سینمایی خود برای فیلم من، ترانه ۱۵ سال دارم (۱۳۸۰) برندهٔ سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن از جشنوارهٔ فیلم فجر شد. وی با کارگردانانی مانند رسول صدرعاملی، واروژ کریممسیحی، اصغر فرهادی و حسن فتحی همکاری داشته است. علیدوستی به زبان انگلیسی مسلط بوده و مترجم ادبی است. او جایزه ادبی پروین اعتصامی را در پنجمین دورهٔ برگزاری آن در بخش ادبیات داستانی با ترجمهٔ رؤیای مادرم، نوشتهٔ آلیس مونرو به دست آورد.
[4] - سید مصطفی تاجزاده (زادهٔ ۹ شهریور ۱۳۳۶) سیاستمدار اصلاحطلب و زندانی سیاسی ایرانی است که سابقه عضویت در شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران را داشته و در حال حاضر از ایده «اصلاحات ساختاری» به معنای روشی «فراتر از آنچه از دوم خرداد تا دی ماه ۹۶ دنبال شده» حمایت میکند او در دولت سید محمد خاتمی معاون سیاسی وزیر کشور و سرپرست این وزارتخانه پس از استیضاح عبدالله نوری بود. او در دولت میرحسین موسوی نیز معاون امور بینالملل وزیر ارشاد وقت، سید محمد خاتمی بود.
جناب سردار سرلشکر حسین سلامی! [1]
بعد از تبریک پیروزی ها! به حزب الله لبنان، [2] اینک با سقوط شهر حلب [3] به دست مبارزان مورد حمایت ترکیه، می توانید یک پیام تبریک و تهنیت هم روانه کاخ ریاست جمهوری سوریه در دمشق کنید، و پیروزی های بشار اسد، این رهبر « محور مقاومت » در سوریه را هم تبریک بگویید! همانگونه که بر زخم های لبنان نمک پاشیدید، و پیروزی های شان! را بعد از آن شکست های پی در پی، به آنان نیز تبریک گفتید.
این نوع تبریکاتِ شما، مرا یاد روزهای کوران جنگ خسارتبار هشت ساله با رژیم بعث صدام می اندازد، که تبریک و تهنیت هایی از این دست، به دنبال شهادت همرزمان مان، روانه روح آزرده حال و پریشان پدران، مادران، همسران و فرزندانِ عزیز از دست داده ای می شد، که میزبان بدن مجروح و بی روح عزیزانشان شده بودند، که زیر چرخ ماشین جنگی دشمن، و البته گاه بی تدبیری خودی ها له و لَوَرده شده بود، و اینک به دست شان رسیده بود، و پیکرهای پاره پاره اشان روانه شانه های عزیزان شان می شد، تا آن را در چند قدم آخر، تا گور همراهی اش کنند، و در همین زمان بود که سیل اینگونه پیام های تبریک و تهنیت، از سوی مسئولین امر، روانه ی خانه های در عزا فرو رفته ایی می شد، که راهی جز دفن عزیزشان، و مویه و عزا بر او نداشتند، و البته اهل عزا نجابت به خرج می دادند، و این تبریک و تهنیت خالی از میمنت و مبارکی را، به صورت فرستادندگان این پیام ها نمی کوفتند، چرا که اخلاق و انسانیت، حکم می کند، تا موجب شرم و حیا باشد، که برای از دست دادن عزیزی، فردی پیام تبریک روانه اهل عزا نماید!
سردار!
من خوب چنین شخصیت و تفکری را می شناسم، سال ها در جنگ با شما همراه بودم، و سرداران حاکم بر تمام شئون کشور در این روزها، روزی فرماندهان ما در جنگ بودید، شما خود را مامور به انجام تکلیف می بینید، بی توجه به نتایج آن، از این روست که شکست و پیروزی را برای خود یکسان دیده، هر دو را پیروزی تلقی، و از این روست که حتی در شکست هم، به همدیگر تبریک می گویید!
و آنقدر در این سیاست خود ادامه می دهید، تا آخرین قطره های موجود در قمقمه هایتان را نیز مصرف ایده، طرح ها و هدف های تان کرده، انگار که از « حق الناس » نه شنیده اید، و نه هیچ ایده و نظری در ذهن تان وجود دارد، که از خود بپرسید به کدام رضایتِ صاحبانِ مال و « ولی نعمتان » خود متکی هستید، که به خود اجازه می دهید بیت المال این مردم را این چنین صرف ایده، مرام و هدف خود کرده، و در از دست دادن آن هم، این چنین به خود تبریک بگویید؟!
دنیا شرمندگی مسئولانی را شاهد است که حتی شکست، به خودکشی آنان ختم می شود، نگاهی به فرهنگ زردپوستان ژاپن، چین، کره و... بیندازید، که من هنوز نفهمیده ام، به کدامین خدا ایمان دارند، آیا اعتقادی به معاد و یا سوال نکیر و منکر از حق الناس دارند یا نه و... اما خواهید دید چقدر از مسئولان اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و... آنان در مواجهه با شکست، شرم خود از مردم و زیردستان، و یا کسانی که چشم به دست آنان بودند را، در گلوله ایی نهاده، در شقیقه ی شکست خورده خود شلیک می کنند، و خود را از رویارویی با مردم خود، این چنین معذور می دارند، حال خود را با آنان مقایسه کنید، که چطور به خود اجازه می دهید، در این شرایط شکست های پی در پی نیز، پیام های تبریک و تهنیت نثار هم می کنید!
سردار!
شما و مرام تان را درک نمی کنم، چرا که در جنگ خسارتبار هشت ساله هم آنقدر سماجت کردید، و ادامه دادید، تا نتایج تمام عملیات های گذشته از دست رفت، و وقتی در سال 1367 به شرایط شکست و تسخیر سرزمین ایران، به سان سال اول جنگ (1358) بازگشتید، در چنان شرایطی با « برادر صدام حسین » مجبور به دست دادن، و صلح شدید، و بلافاصله خانواده های شهدا را میهمان صدام و قصرش نمودید، تا به زیارت قبر ائمه نائل آیند؟!
شما را نمی دانم، اما ما از شرم، به چنین سفری تن ندادیم، در آن حال، نه من و نه هیچکدام از برادرهایم، که در رکاب شما سرداران، با متجاوزین بعثی نبرد کرده بودند، به خود اجازه ندادیم، در آن سفرِ شرم آور، میهمان صدام حسین، قاتل برادرمان، و تمام همرزمانمان باشیم، چرا که شرم شکست، چشم در چشم شدن با دشمن را برای مان سخت و ناممکن می کرد، و پدر و مادر پیرمان را، که عاشق و مُصِّر به این زیارت در آخرهای عمر خود بودند را، به خواهری ناتوان تر از آنان سپردیم، تا در این سفر آنان را همراهی کند، سفری که حاصل نوشیدن جام زهری، و یا به قول امروزی ها «نرمش قهرمانانه» ایی بود که از سر ناچاری بدست آمده بود، و لابد از نوع پیروزی های تبریک آفرین شما! تا در این بزم شرم آور دشمن حضور نیابیم.
آری تاریخ این انقلاب نشان می دهد که شما تنها وقتی تن به عقب نشینی می دهید که دیگر هیچ در توبره نمانده، و صخره روزگار فرق سرهای شما را می شکافد، و به خود می آیید و تازه می فهمید که به بن بست رسیده اید، اما باز هم در بی اخلاقی ترین و غیر انسانی ترین ادعا، مدعی می شوید که در تفکر ما بن بست وجود ندارد، حال آنکه کشور و آنان که با شما (از بد حادثه و یا از روی اعتقاد) همراهند را، به بن بست رسانده اید، بن بست فکری، بن بست سیاسی، بن بست اقتصادی، بن بست اجتماعی، بن بست فرهنگی و... و تازه وقتی به این نتیجه می رسید که راه را اشتباه رفته اید، باز به روی مبارک خود نیاورده، و باز نمی گردید و باز نخواهید گشت؛ چرا که اسیر ایده هایی هستید که هرگونه روزنه عقل، تدبیر و سیاست را در ذهن هایتان کور می کند.
همانگونه که در بحث مبارزه بی حد و اندازه با غرب و امریکا، تحمیل حجاب اجباری، سد شدن بر اصلاحات و لزوم توسعه سیاسی در کشور، همکاری با روسیه خیانتکار و... آنقدر پیش رفتید و می روید که کار از کار بگذرد، و حرف هیچ دلسوز به حال کشور، مردم، مسلمانان جهان، انقلاب، انسانیت، اخلاق، منطقه، شیعه و همه آنانی که سنگ شان را به سینه می زنید را به پشیزی ارزش نمی نهید، حتی سخن و نصیحت همسنگران خود در جهاد و مبارزه، که اینک بسیاری از آنان در اثر اعتراض به روندی که در پیش گرفته اید، در زندان و حصر محبوسند را وقعی نمی نهید، و چون اسبان عصاری به سوی نقطه ایی که هدف گرفته اید، و یا روانه تان کرده اند، آنقدر می تازید، که هم خود، هم کشور، هم ایده و هم مردم ایران را می فرسایید، و هم هر آنکه در این قطار با شما همسفر است، و یا در مسیر با شما از بد حادثه همراه شده، و یا اسیر و محکوم به بودن با شماست، متضرر می کنید.
با سقوط شهر حلب که وجب به وجب آن به خون جوانان این وطن، و جان های ارزشمندی که از سوی شما در آنجا بکار گرفته شدند، رنگین است، دومینوی شکست سیاست غرب ستیزی بی حد و مرز شما، که به هر قیمت دنبال می شود، در حال تکمیل است، شکست حماس و ویرانی صدها میلیارد دلاری غزه ی مظلوم، شکست حزب الله و ویرانی ده ها میلیارد دلاری لبنان مظلوم، و اکنون بر باد رفتن نزدیک به صد میلیارد دلار سرمایه گذاری های ج.ا.ایران و مردم مظلوم ایران در سوریه و... در پیش چشم شماست، شرم کنید، و این شکست ها را پیروزی در نظر نگرفته و حداقل آن را تبریک نگویید؛
آیا این امر شما را بر آن خواهد داشت که در رفتار، سیاست، تفکر، عملکرد، ایده و... خود تجدید نظر کنید؟! تا به کی می خواهید ایران و ایرانیان را خرج سیاست، ایده و تفکر خود کنید، شما چطور به خود اجازه می دهید همه چیز را فدای خود و ایده خود کنید؟! یادتان هست سردار! روی تمام اتومبیل های اداری این کشور روزی نوشته بود، «اموال عمومی، استفاده اختصاصی ممنوع»، امروز این جمله را از آن اتومبیل ها پاک کرده اند، ولی به شما باید متذکر شوم که این کشور اموال عمومی مردم ایران، از بهایی، زرتشتی، مشرک، یهودی، مسلمان، شیعه و هر فرقه ممکن دیگری است، و حق و الناس تمام آنان است، استفاده اختصاصی از آن در راستای ایده و مرام خود، ممنوع و حرام بوده، جایز نمی باشد، و هیچ فردی نمی تواند تجاوز به حقوق عمومی را چون بنا به سیاست و دستور دیگری بوده است، در پیشگاه خداوند توجیه نماید، و هرکس مسئول اعمال خود نزد خداوند خواهد بود.
کمی تدبیر را هم از جناب رجب طیب اردوغان بیاموزید، که در تمام سال هایی که شما ایران را هزینه جنگ ها و نبردهای خود با این و آن می کردید، او از توبره ما، سوریه، اروپا، اسراییل، امریکا، روسیه، اوکراین، اسلام و مسلمانی، ناسیونالیسم ترک، اعراب و... خورد، و در حالی که شما در اوج فرسایش توان و سرمایه ایران در اینجا و آنجا، زیر سم اسب سیاست جنگی خود بودید و هستید، و هر روز بدنه ایران و ایرانیان را نحیف و نحیف تر کرده و می کنید، او در آنکارا نشسته است، و به خود، مردم خود و ترکیه خدمت می کند، و امروز در فصل برداشت، تمام آنچه شما در سوریه کِشتِه بودید را درو کرد.
جناب سردار!
به خدا این دور از عزت، حکمت و مصلحت نیست که بگویید ما اشتباه کردیم، و صحنه را به ایده و کسانی بسپارید که می توانند کشتی توفان زده ایران را به ساحل نجات برند، ترک قدرت تنها نتیجه شکست بزرگان نیست، بلکه گاه بر پایه حکمت، مصلحت، انسانیت، اخلاقِ تصمیم سازان است. همانگونه که ترک کرسی قدرت توسط محمد رضا شاه پهلوی و واگذاری کار کشور به گروه های ملی- مصدقیِ رقیب سلطنت، و بعد سپردن آن به انقلابیونی از نوع شما، با کمترین کشتار، در سال 1357، هرگز در تاریخ اهل تفکر و دلسوزان ایران، از نظر دور نخواهد ماند، و به عنوان یک عمل اشتباه از سوی تاریخ ارزیابی نخواهد شد.
چرا که شاه وقتی دید، سیاست او (بدرستی و یا نادرستی) به شکست انجامیده است، و مورد خواست و مقبول مردم ایران نیست، قدرت را به رقبای سرسخت ملی – مصدقی خود (شاپور بختیار) سپرد، بدین امید که آنان کشتی توفان زده ایران را حفظ کنند، و از قضا وقتی بختیار هم (که به قول انقلابیون «نوکر بی اختیار» تصور می شد، که دیدیم بی اختیار نبود، و حداقل برای خود این اختیار را قائل بود که قدرت را وابگذارد، و دست به هر عمل ناشایستی برای حفظ آن نزند، و خرابی بیشتری را برای ایران و مردمش ایجاد نکند) وقتی دید کار به جایی نمی برد، قدرت را به نمایندگان طبقه روحانیت سپرد و رفت، این نوع تصمیم گذشتگان، از نوعی نجابت برخاسته است نه شقاوت و بی تدبیری.
جناب سردار!
بی راه نیست وقتی ایده، راه، و اهداف شما این چنین به وسیله ایی برای شکست کشور، انقلاب، مردم ایران و آزادیخواهان جهان تبدیل شده است، نجابت به خرج دهید و راه را برای جمهوریت در کشور باز کنید، تن به اصلاحات دهید، و سکان هدایت کشور را به مردم ایران، و یا همین نمایندگان نیم بند آنان در ریاست جمهوری و مجلس بسپارید، و به پادگان های خود باز گردید، این کشور با سابقه تمدنی خود، پر از مردان و زنان بزرگی است که از جان، آبرو، مال و فرزندان خود برای نجات این کشور مایه گذاشته، و می گذارند.
اینکه به رغم این همه شکست باز هر روز سکان فرهنگ، دیپلماسی، اقتصاد، امنیت، ایدئولوژی، اجتماع، رسانه، مذهب، قضا، علم، سیاست و... را محکمتر از قبل در دستان خود می فشارید، و تنها خود را افرادی در تراز انقلاب، آزادیخواهی، دلسوزی، ایرانیت و.... می دانید، و دیگران را به چوب حذف می رانید، این تنها ناشی از خودخواهی های بیمارگونه ای است، که کشور را به چنین بن بست خطرناکی رسانده، و حتی تمامیت ارضی کشور را نیز در معرض خطر جدی، و هشدارگونه نهاده است.
این خصوصیت خودخواهانه شما تصمیم سازان کشور، نه زیبنده شعارهای مذهبی تان، نه گویای جان نثاری مورد ادعا برای دین و ایدئولوژی، نه مطابق با فرهنگ شیعه و سیره ائمه دوازده گانه اتان، نه به مصلحت تمام آرمان هایی که مدعی آن هستید، نه برازنده کسانی است که خود را در خط شهدا می دانند، نه خصلت آزادمردی، فتوت و جوانمردی ایرانی را در خود دارد و... به خود آیید، پیش از این که ایران را به تمام خرج خود، ایده و مرام خود کنید.
[1] - حسین سلامی زادهٔ ۱۳۳۹ سرلشکر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است که از سال ۱۳۹۸ بهعنوان فرمانده کل سپاه پاسداران فعالیت میکند. او از اعضای هیئت علمی دانشگاه عالی دفاع ملی نیز میباشد. اتحادیه اروپا در آوریل ۲۰۲۰ او را بهدلیل سرکوب معترضان در جریان اعتراضات آبان ۱۳۹۸ تحریم کرد.
[2] - به گزارش تابناک به نقل از فارس، فرماندهکل سپاه در پیامی به شیخ نعیم قاسم نوشت: پیروزیِ بزرگ مقاومت اسلامی و سازمان سرافراز حزبالله لبنان که با ناکامساختن رژیم صهیونیستی در دستیابی به اهداف اهریمنی در جبهۀ شمالیِ سرزمینهای اشغالی و تحمیل آتشبس به رژیم جعلی حاصل شد را به جنابعالی، دولت و ملت شریف لبنان بهویژه رزمندگان غیور و دلاور حزبالله قهرمان تبریک و تهنیت میگویم. آتشبس در جبهۀ لبنان شکستی راهبردی و خفتبار برای رژیم صهیونی است که به هیچیک از اهداف و آمال و آرزوهای شیطانی خود در جنگ علیه حزبالله حتی نزدیک هم نشد و حتی میتواند سرآغاز آتشبس و پایان جنگ در غزه را رقم زند. پذیرش آتشبس ازسوی صهیونیستها آن هم زیر موشکباران حزبالله و هدف قرارگرفتن اهداف راهبردی دشمن صهیونی در عمق سرزمینهای اشغالی حاوی عبرتهایی است که بهویژه به حامیان باند تبهکار صهیونی و سگ هار آمریکا در منطقه تأکید میکند که دوران زوال رژیم در حال سپریشدن است و آنها توشهای که بایستی برای مردم خود هزینه میکردند را در حمایت و همراهی با ظلم و جنایات جنگی صهیونیستها علیه مردم فلسطین، غزه و لبنان تباه کردند. سرانجام این ماجرا همان گونه که ولی امر مسلمین و مقتدای حکیم و آزاده و مقتدرمان حضرت امام خامنهای عزیز فرمودند «جنایات رژیم صهیونیستی در غزه و لبنان برعکس خواست جنایتکاران باعث تقویت و تشدید مقاومت خواهد شد». خاضعانه بر صبر و مقاومت شکوهمند و تاریخساز ملت رشید لبنان و به روح بلند شهیدان سیدحسن نصرالله، سیدهاشم صفیالدین و سایر فرماندهان رشید حزبالله لبنان که در منظومۀ شهدای آرمان فلسطین و آزادی قدس شریف میدرخشند، درود میفرستیم. به فضل الهی همراه با ملت آگاه و دشمنشناس ایران، حامی و پشتیبان مقاومت اسلامی فلسطین و لبنان هستیم و در این راه مقدس از هیچ تلاش و کوششی فروگذار نخواهیم کرد.
[3] - پس از آنکه تروریستهای هیئت تحریر شام تصاویر منتشر کردهاند نشان میداد بزرگراه حلب - دمشق سقوط کرده، این تروریستها بدون مقاومت از غرب وارد حلب شدند و مناطق وسیعی از حلب از جمله مرکز شهر و ساختمانهای نظامی و اطلاعاتی را اشغال کردند و رژه پیروزی در حلب به راه انداختهاند. در صورت تداوم مقاومت ضعیف ارتش سوریه، سقوط کامل حلب محتمل است. مجموعه این تصاویر از سقوط محلههای حلب و رژه پیروزی تروریستهای تحت کنترل ترکیه را میبینید.
گویا آسیا قصد ندارد رنگ صلح، آرامش و همزیستی مسالمت آمیز فارغ از تفکر و مذهب را به خود گیرد؛ تنش و چالش نیز قصد رخت بر بستن از این منطقه تمدنخیز را ندارد، به غیر از جنگ های پراکنده جاری، جنگ هایی عمده و گسترده با مایه و اساس مذهبی، فرهنگی و تمدنی هر لحظه ما را در این منطقه تهدید می کنند، هر جمهوریِ تشکیل شده بر پایه دینِ اکثریت، به محدودیت و یا اخراج اقلیتِ غیر از خود فکر می کند، مصیبتی که دنیای مذهبزده شرق را به آتش می کشد، خون ها جاری می کند و آوارگانی بر جای می گذارد، که هجوم این آوارگان ناشی از نارواداری و جنگ به سرزمین های دیگران، لکه ننگی بر دامن شرقِ مدعی اخلاق، انسانیت، دین و... است.
با ایجاد جمهوری اسلامی پاکستان در سال 1947، و جمهوری اسلامی ایران در سال 1357، و بدنبال آن جمهوری اسلامی افغانستان، و در پی آن ایجاد امارت مخوفِ اسلام طالبانی در افغانستان، نشانه های بروز "بیداری اسلامی" خود را به مردم منطقه نشان داد، که با گسترش و توسعه این نوع بیداری مذهبی و ملیگرایی مبتنی بر پایه دین اسلام، زنگ های خطر برای دیگر مذاهب و فرهنگ ها هم به صدا در آمد و آنان نیز خود را در معرض خطر "تهاجم فرهنگی" دیگران دیده، و به حفظ و حراست از خود اندیشیدند،
نمونه ی چنین تفکری را در ملیگرایی مذهبی و فرهنگی هندو داریم، که با تلاش های ملیگرایان افراطی متمرکز بر فرهنگ، مذهب و زبان هندی، و تفکر "هندوتوا"(روح نهفته در هندی بودن و...)، در کنار جمهوری های اسلامی بازگفته، بال و پر گرفته، و تسلط و حاکمیت بلامنازع خود را بر ساحت هندوستان، به عنوان پرجمعیت ترین کشور، و بزرگترین دمکراسی جهان تحمیل می کند، این نشان می دهد که بیداری اسلامی در کنار خود، بیداری هندویی، بیداری یهودی و... را نیز در پی داشته، و یا بالعکس، و این چنین است که وجه خطرناکی از نبرد مذهبی – تمدنی قاره مذهبسازِ آسیا را تهدید می کند.
همانگونه که اسلام در قامت یک دین و مذهب مهاجم، خود را جهانشمول و با ماموریت جهانی و کل بشریت می داند، که دنیا را باید تحت سیطره مکتب و تفکر خود داشته باشد، مکتب هندویسم نیز خود را ازلی و ابدی دانسته، و رسالت خود را محدود به مناطق هندو نشین ندانسته و هندوئیسم را دین جهانی می داند، و مردم جهان را در عددِ خادمان، مخلصان و معتقد به خدایان خود می خواهد، لذا به دنبال استقلال هند از حاکمیت بریتانیایی ها در سال 1947، نوعی ملیگرایی دینی و فرهنگی هندویی نیز در بعد ملی و جهانی شکل گرفت و رشد بیش از پیش یافت،
امروز مذهب هندو در سراسر آسیا، امریکا، اروپا و اقیانوسیه گسترش دارد و جای جای عالم مملو از مسیونرها و معابد هندویی است، در بُعد داخلی نیز به عنوان یک حرکت مهاجم، به تشکیل "جمهوری هندو" [1] در داخل شبه قاره هند می اندیشد، جمهوری که غیرهندوان در آن "دیگران" در نظر گرفته می شوند و اکنون دهه هاست که طرفداران این مقصد سیاسی - فرهنگی، در هند قدرت گرفته و به عنوان یک جنبش پیشرو، مبارزه دامنه داری را با دیگر مذاهب در هند را دنبال می کنند، به خصوص اسلام و مسیحیت و... که آنان، آنرا بعنوان ادیان وارداتی و مهاجم در خاک مقدس هندوها نظر گرفته، و بعنوان مثال اقلیت بیش از دویست میلیون نفری مسلمانان و در کنار آن مسیحیان و... را به عنوان "دیگرانی" خاص تعریف و محدودیت ها و محرومیت هایی را در حق پیروان آنان اعمال می کنند.
نظریه تشکیل "جمهوری هندو" اساس قانون اساسی سکولار، دمکرات و سوسیال و... ناشی از دستاورد های انقلاب رهایبخش هند را هدف گرفته و آنرا به مرور دچار استحاله کرده، و وجوه حقوق بشری و روادارانه آن را به محاق خواهد برد، قانون مترقی که تنوع و تکثر فرهنگی، مذهبی و زبانی هندی ها را به خوبی به رسمیت شناخته، و به اقلیت های موجود در آن پوشش قانونی، انسانی و اخلاقی داده است، و اینک با این نوع تفکر مذهبی با چالش مواجه شده، و حقوق اقلیت های بیشمار آن به محاق خواهد رفت؛ این چنین است که زنگ های خطر برای اهل تفکر در این کشور به صدا در آمده، و این امر و روند موجود، مورد مخالفت اندیشمندان و انقلابیون پیرو رهبران بزرگی همچون نهرو، مهاتما گاندی، دکتر آمبدکار و... قرار گرفته، کسانی که تفکر هندِ دمکرات، سکولار و سوسیال را پاسخگوی نیاز به وحدت ملی، توسعه و قدرت می دانند،
امریتا سن [2] دانشمند برجسته و اقتصاددان هندی و برنده جایزه نوبل اقتصاد از جمله اندیشمندان هندی است، که به دنبال نزول اقبال و آرای احزاب ملیگرای مذهبی در هند، که به رهبری نارندرا مودی (نخست وزیر) و تحت هدایت و کنترل حزب هندویی و افراطی BJP تشکیل "جمهوری هندو" را دنبال می کنند، طی اظهار نظری به این امر اشاره کرد و مخالفت خود را با این روند ابراز داشت :
"نتایج انتخاباتی (مجلس عوام اخیر هند، لوک سابها در سال 2024) نشان داد که هند یک جمهوری هندو نیست. بعد از هر انتخاباتی ما انتظار تغییر داریم، اما برخی از روندهای سابق (در دوره حاکمیت حزب BJP بر دولت مرکزی) همچون معطل نگه داشتن مردم پشت درب دادگاه ها بدون محاکمه، و افزایش شکاف بین فقیر و غنی هنوز ادامه دارد که باید متوقف شود.
من اعتقادی به نظریه تبدیل هند به جمهوری هندو ندارم و آنرا تایید نمی کنم. کابینه دولت جدید همان کپی کابینه قبلی است. وزرا همان برنامه های سابق را دنبال می کنند. علیرغم تغییر جزئی، قدرتمندان سیاسی همچنان قدرتمند هستند.
در جوانی (دوره حاکمیت بریتانیایی ها) دایی ها و عموهایم را بدون محاکمه زندانی می کردند، امیدوار بودیم که هندِ بدون این پدیده (را بعد از استقلال) داشته باشیم. حزب کنگره (INC حزب سکولار دمکرات و...) نیز باید مورد شماتت قرار گیرد که این روند را در دوره حاکمیت خود متوقف نکرد. آنها این وضع را تغییر ندادند ... اما، این وضع در دوره دولت فعلی (حزب BJP) شدت یافته است.
برای ساخت معبد رام (ساخته شده بر خرابه های مسجد تاریخی بابری) هزینه زیاد صرف شد ... تا با ساخت این معبد تشکیل جمهوری هندو را در ذهن متبادر سازد، چنین امری در کشور مهاتما گاندی (رهبر قیام استقلال هند)، رابیندارنات تاگور (شاعر و متفکر بنگالی برنده جایزه نوبل ادبیات) و رهبری چون جناب سوبهاش چاندرا بوس (از رهبران مبارز هند علیه سلطه بریتانیا) نباید اتفاق بیفتد. این نشان از تلاش هایی دارد که به دنبال انزوای هویت واقعی هند است، و این وضع باید تغییر کند".
[1] - Hindu Rashtra نظریه سیاسی - اجتماعی که بر روح هندویی حاکم بر شبه قاره هند تاکید دارد، این نظریه اکنون توسط گروه های هندویی افراطی RSS ، VHP و به خصوص از جنبه سیاسی از سوی حزب مردم هند (BJP) که به گروه های زعفرانی مشهورند، تحت تفکر هندوتوا (Hindutva) که واجد اندیشه ملیگرایی هندویسم در دوره جدید خود می باشد، دنبال می شود.
[2] - پروفسور Amartya Sen متولد 1933 اقتصاد دان و فیلسوف هندی و استاد دانشگاه های مطرح دنیاست که در سال 1998 موفق به دریافت مدال نوبل در علوم اقتصادی شد، و اکنون نزدیک به 90 سال سن دارد.
پیروزی که بوی شکست می دهد، رهایی که تداعی اسارت دارد و...، چه می گویم، در چه حال و شرایطی گرفتار شده ایم؟!
صبح امروز شنبه، 16 تیرماه 1403 که برگزار کنندگان چهاردهمین دور انتخابات ریاست جمهوری بدون فوت وقت و کمترین مقاومتی تن به نتایج اعلامی خود دادند، و بدون دست و این دست کردنی، در اولین فرصت ممکن از پیروزی قطعی دکتر مسعود پزشکیان در برابر رقیب سرسخت و با نفوذ انتخاباتی اش، یعنی سعید جلیلی خبر دادند، مرا میان دو راهی خوشحالی و غم رها کردند؛
ماندم که شاد باشم یا غمگین؟!
اما شاد بودم از اینکه ایرانیان باز دوباره موفق شدند، از روزنه ای سود جسته، و راه یکدست شدن کامل مجلس و دولت را در دست جبهه پایداری، و دنباله روهای سیاسی مرحوم مصباح یزدی [1] و تفکر منحوس انجمن حجتیه ای سد کنند، و این برایم بسیار شادی آفرین و امیدزاست، متوهم هایی که خود را بعنوان "جبهه انقلاب" جا زده اند و دیگرانی غیر از خود را پسمانده های دشمن معرفی می کنند :
"و امروز ماموریت ما در انتخابات حفظ ج.ا.ایران است، برای این مساله هم استدلال داریم، امروز رقیب ما در این انتخابات، اون آقای ناظریف (جواد ظریف)، یا اون برادری که رگ گردن برای مردم کلفت می کند نیست، این ها عددی نیستند که بخواهیم ما وقت این تریبون ها را صرف آنها کنیم، رقیب ما جبهه کفر است جبهه استکبار و استعمار است، برخی از این افراد در داخل کشور ما، دور ریزها و پسماندها و امتداد کمرنگ آن جبهه هستند."
این سخنان محسن منصوری [2] در شان و مقام یک معاون رئیس جمهور در دولتی است که اینان تشکیل می دهند، بله او معاون اجرایی مرحوم ابراهیم رئیسی بود، و رئیس ستاد انتخابات سعید جلیلی است که برای خود در این انتخابات ماموریت حفظ ج.ا.ایران! قائل است، و رقبای خود را "دور ریز" و "پسماند جبهه کفر" و... می بینند. جوانان متوهم و تازه به دوران رسیده ایی که خود را عین حق، و رقیب را عین دشمن و عصاره ناحق بودن می بینند، و طبق آن با این مردم خود، همان معامله ی ظالمانه ایی را دارند، که لابد بر خود مباح می بینند با دشمن باید بکنند، کسانی که الفبای رقابت سالم و "مومنانه" و اخلاقی را نمی دانند، شیفتگان قدرت که در مقابل قدرت تنها "نوکری" را آموخته اند.
اما غم وجودم را فرا گرفت!
از این که با نفوذی که این جریان در بین جناح های فعال موسوم به "جبهه انقلاب" پیدا کرده اند، از فردای امروز باید شاهد حمله ای منجسم از سوی آنان بود که در دو - سه دهه گذشته رشد داده شدند و دوپینگی و رانتی، بر تمامی مراکز قدرت و ثروت در جمهوری اسلامی چنبره زده اند، و این ظرفیت های اشغالی را بسیج خواهند کرد، تا مسعود پزشکیان را هم به سرنوشت دکتر حسن روحانی مبتلا کنند، تا به ایرانیان بار دیگر نشان دهند که اگر نخواهند، شب را روز، و روز را شب جلوه خواهند کرد، و اگر بخواهند به رای مردم تن ندهند، در یک روند مافیایی و حساب شده، جای کاری برای هیچ منتخبی در کشور باز نخواهند گذاشت!
لذا با پیگیری و ادامه این پروژه فعالِ در نظام سیاسی ایران، پزشکیان نخبه ای دیگر در میان نخبگان ایران خواهد بود که در این قِسم کنشگری سیاسی، در ایران معاصر به دام افتاده، و او را باید از شهدای دیگر میدان کثیف سیاست مافیایی در ایران دانست، که برای خدمت پا به میدان گذاشت، و در اثر سیطره مافیای خطرناک مصباحیست های پر نفوذ و...، که بر رژیم تبلیغاتی، سیاسی، انتصابی و... کشور سیطره یافته اند، او را نیز در راهگشایی بر این مردم عقیم و بی اثر خواهیم دید.
این همان سیطره اختاپوسی مافیایی است که امید را در دل ایرانیان می کُشد، آنان را در خیل جمعیت های متراکم و زیاد راهی مهاجرت و ترک صحنه کشور می کند، و راه را بر هرگونه تحول، تغییر و اصلاح در نظام حاکمیتی ایران، بر مدار خواست و نفع مردم ایران سد می کند، و از هم اکنون او را مجبور و منقاد به ادامه راه خسارتبار دولت ابراهیم رئیسی اعلام می کند، و می خواهد، و از خود نمی پرسد که اگر قرار بود پزشکیان نیز ادامه دهنده دولت ابراهیم رئیسی و همراهی با چنین جوانان به ظاهر انقلابی و مومنی باشد، چه حاجتی به حضور او در این انتخابات و اعتراض به روند جاری بود، آنان باید به محمد مخبر (معاون اول رئیسی) و... راه می دادند، تا پروژه ناتمام، بدبخت سازی مردم ایران را تحت سیطره دولت سیزدهم تکمیل کند.
شادم از اینکه تا بدین ساعت، که روز اول پیروزی معترضان به وضع موجود است، سنگر ریاست جمهوری از گزند تسلط "جبهه پایداری" بدور مانده است، راه تعلق کرسی ریاست جمهوری، حتی همین شیرِ بی یالُ اِشکَم و دُم، به واجدین خطرناک ترین اندیشه ضد مردمی در بین "جبهه انقلاب" سد شد، کسانی که وجه جمهوریت این انقلاب آزادیبخش را به مسلخ، افکار و تفکر خطرناک و ضد مردمی محمد تقی مصباح یزدی بردند، و سنگر به سنگر پیش آمدند، و بعد از تسلط بر نظامیان، مجلس و...، اکنون در فکر چنبره بر قوه مجریه بودند، و قرار بود ریاست جمهوری را نیز در تیول سیطره خسارتبار خود گیرند، و با چنین چینش خطرناکی، وارد دوره دیگری از شرایط گذار شویم.
این تنها پیروزی است که تاکنون بدست آمده، و اگر دکتر مسعود پزشکیان به سرنوشت مرحوم ابراهیم رئیسی دچار نشود، چهار سال از دست اندازی چنین تفکر خطرناکی به چنین جایگاه رفیعی، در نظام جمهوریت کشور به دور نگه داشته شده، و آنان که شانزده سال است برای رسیدن به کرسی ریاست جمهوری "زنبیل" گذاشته بودند، همچنان در پشت درب های "ساختمان پاستور" باید منتظر بمانند.
این پیروزی را به جمهوریخواهان، تحول خواهان، تکثرجویان، دمکراسی طلبان، صلح طلبان ایران و جهان تبریک می گویم، برای آقای دکتر مسعود پزشکیان و آنان که برای پیروزی اش زحمت کشیدند و آنان که به او رای دادند و...، آرزوی موفقیت می کنم، ما او را تنها نخواهیم گذاشت، همانگونه که دکتر حسن روحانی را با همه کاستی هایش تنها نگذاشتیم،
به صداقت، پاکی، اخلاص و مردمداری دکتر مسعود پزشکیان ایمان دارم، امیدوارم، دوره ریاست جمهوری او، تنفسگاهی برای مردم ایران باشد، که زیر بار بی اثری در امور خود، خفه شده اند، امیدوارم تحول، تغییر، و اصلاحی در زندگی آنان رخ دهد، و از این بن بست چند دهه ایی نجات یابند.
بخشی از مردم ایران که تردید و دودلی را کنار گذاشته، و پا به صحنه ای گذاشتند که بازی مهندسی شده این انتخابات را برهم زنند، و با شرکت در این انتخابات، و نقش آفرینی در آن، روزنه گشایی کرده، صحنه چیده شده برای پیروزی پایداری چی های پیرو تفکر مرحوم محمد تقی مصباح برهم زدند، راه قدرت بیشتر کسانی را سد کردند که مردم ایران را هیچکاره، و رای آنان را نه مشروعیت بخش، بلکه زینت بخش کابین قدرت خود می دانند، و مشروعیتِ حاکمان را به آسمان ها منتقل و متصل، و دست زمینیان را از تسلط بر سرنوشت و حاکمان خویش کوتاه کردند و...
به امید تغییر و تحولی مثبت در زندگی و اختیارات مردم ایران، به امید عبور از شرایطی که مردم ایران را در تعیین سیاست های کلی حاکم بر خود هیچکاره می خواهد و...
جناب پزشکیان باید بداند، این زمینی عاریه ایی و موقت است، ریاست جمهوری اکنون در دستان خادمی دیگر از جبهه اصلاحات کشور چون او و یاران همدل اوست، امیدوارم در این کوتاهِ تاثیرگذاری، مفتخر به خدمتی به مردم مظلوم ایران شوند، همین.
این مردم صبور و "ولی نعمت" تمام سطوح مسئولیت کشور، سزاوار بهترین ها هستند، رنج های بسیار متحمل شده اند، توهین های عجیب و غریب را به خود دیدند، اینان مردمی با آبرو هستند، اینها باید میداندار باشند،
نه محکوم به تحمل صحنه هایی ناگوار از پیش تعیین شده، و مهندسی شده،
ایرانیان به صحنه هایی نیاز دارند که حماسه بیافرینند و جولان دهند، و خود را به رخ جهانیان بکشند، سزاوار کسانی نیستند که بر سرنوشت و حالشان مسلط شوند، و بر گُرده زخم خورده شان جولان دهند.
[1] - مصباح از منتقدان جمهوریت بود و به رأی گذاشتن نظام توسط روحالله خمینی را به معنای اعتقاد او به جمهوریت و حاکمیت رأی مردم نمیدانست. او در سخنانی گفت: «مردم، ناصر (کمککننده) ولی فقیه هستند، نه ناصب (منصوبکننده) و مشرع (مشروعیت دهنده) او». از دیدگاه وی فقها در دوران غیبت نایب عام حجت بن الحسن (مهدی موعود به اعتقاد اهل تشیع دوازدهامامی) حاکم هستند و نتیجتاً انتخاب حاکم توسط مردم فاقد اعتبار است. مصباح یزدی بارها تأکید کرده که ملاک دانستن رأی مردم خلاف احکام اسلامی است. او گفت: «متأسفانه برخی باورشان این نیست که حکم اسلامی مقدم بر رأی مردم است.»
بنا به اعتقاد وی ضدیّت با ولایت فقیه به معنی شرک به خداست. وی معتقد بود نباید به بهانه حقوق شهروندی منکر فرق میان پیروان ادیان مختلف شد. مصباح در سخنرانیهای خود بارها صراحتاً از اجرای حکم اعدام برای افرادی که مرتد شدهاند دفاع کرده بود، چنانکه یکبار خواستار حکم اعدام برای هاشم آغاجری به اتهام اهانت به امامان شیعه و مراجع تقلید شیعه و همچنین اهانت به محمد شد.
[2] - محسن منصوری (زادهٔ خرداد ۱۳۶۳) سیاستمدار ایرانی است که در دولت سیزدهم از سال ۱۴۰۱ بهعنوان معاون اجرایی رئیسجمهور ایران و سرپرست نهاد ریاستجمهوری فعّالیت میکند منصوری در دولت محمود احمدینژاد از سال ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۲ فرماندار ورامین بود. او پیشتر در دولت سیزدهم بین سالهای ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۱ سمت استاندار تهران را برعهده داشت و نخستین استاندار استان تهران است که پس از انقلاب ۱۳۵۷ متولد شده است. او در ۱۸ مهر ۱۴۰۰ با رأی هیئت وزیران دولت سیزدهم به این سمت منصوب شد منصوری در جریان انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۴۰۳ بهعنوان رئیس ستاد انتخاباتی سعید جلیلی منصوب شد.

