The Latest
به نام تو ای خالق فریاد
فریاد نو کن که تو را داد خدا
قدرت سر دادن فریاد را
ای که قدرت باشدت فریاد کن
غم ز دل بیرون شدن فریاد کن
نو کن از نو فصل فریادی دگر
نو کن از نو خانه ات بار دگر
چرخ گردون باشد اندر دست تو
کن تو فریادی برای تازه تر
تازه کن نسل گل یاسی دگر
گل کند یاسی به فریادی دگر
+ نوشته شده در جمعه چهارم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 14:11 شماره پست: 249
خدایا به لحظه ای می اندیشم که تصمیم به خلق ما گرفتی و از خود می پرسم که چرا؟ هدف از خلقت این موجودات خاص برای چه بود. برای این که نظم طبیعت تو را به بهم بزنند؟ برای این که ظلم و جور را به حد برسانند و روی هر درنده را در بین خلایقت سفید کنند؟ یا این که فخر تو شوند بر زمین و در بندگی خود را به رخ فرشتگانت بکشند؟ یقین که از بندگی ما بی نیازی و اگر تکلیفی را فرستادگانت برای بندگی بر ما نهادند نه از سر اجبار کردن ما و یا نیاز تو بلکه از سر خیر خواهی بوده است. این که احیانا فرستادگانت می گویند این برشما واجب است و این حرام قدر یقین از سر هدایت است به سوی صلاح و رستگاری و راه نمایی و نه این که تکلیفی را بر بندگان بار کنند.
تو ما را با پتانسیل بالفعل و بعضا بالقوه خصلت هایی آفریدی که فقط در تو هست. انگار می خواستی مدلی نسبی از خود ارایه دهی؟!! اما به چه کسی؟ آیا موجودات دیگری هستند که با مشاهده بندگان خاص انسانی ات هدایتی برای آنها به وجود می آید؟ خدایا مگر ما انسان ها چی هستیم که وقتی ما را آفریدی به خود احسن گفتی؟ انسان چه شاهکاری است که این چنین به خود تبریک گفتی؟ تو که به هر کاری و خلق هر موجود عجیب و با هر کیفیتی قادر مطلقی چرا بر چنین خلقی این چنین به خود تبریک گفته و فتبارک الله٬ احسن الخالقین به خود گفتی؟ آیا خلق چنین موجودی کار سختی بود یا این که این موجود این همه شگفت انگیز برایت بود؟ به نظرم از هر دو احتمال مبرا هستی. پس چرا این چنین بر عمل خود احساساتی شدی؟
خدایا چشمه های معرفتت را برما باز فرما که اگر خود را بشناسیم تو را شناخته ایم.
خدایا اگر مرصادی نداشتی و در انتظار ظالمین نمی نشستی چه که به مظلومین نمی گذشت این همه مظلوم کلاهشان پس معرکه می ماند چون در این دنیا که زورشان به گردن کلفت ها نمی رسید و اگر در آینده هم حساب و کتابی نمی بود همه اشان از غم دق می کردند و دل هاشان از تنگی متوقف و نفس هاشان در سینه حبس می شد و از درد خفه می شدند. خدایا اکثرا ظلم از قدرت ناشی می شود و ظالمین نیز عمدتا از صاحبان قدرتند و این قدرت است که برایشان زور گویی را به ارمغان می آورد و به فسادشان می کشد. اگرچه رگه های از خصایص بد در وجودشان قبلا بوده است که با رسیدن به قدرت عود کرده ولی آنچه آنها را به طغیان وا می دارد قدرتی است که دست شان رسیده. قدرتی که مهاری ندارد. قدرتی که ناظر موثری ندارد. قدرتی که بی حد و حصر شده است. قدرتی که بالادستی موثر برای خود نمی بیند که رعایت حدود کند. برای چنین افرادی همه چیز در خدمت خود و اهدافشان باید باشد و گرنه معلوم نیست که چه به سر نافرمانان شان بیاید. پس ای خداوند متعال بنازم به مرصادت که امید به آن لحظه یقینی دل مظلومین را آرامش می دهد و امید به آینده تسلی اشان می دهد. خدایا شکر که تو در کمین شان نشسته ای و داد ستانی خواهی نمود.
خدایا در این اقیانوس بندگانت چه گوهرها و... چه خر مهره ها و... که نداری؟!!! هریک به نوعی اند و در یک پیوستار بزرگ در کنار هم قرار گرفته اند من هم در همین پیوستارم و از جایگاه خود در بین خر مهره ها و یا مهره های بی ارزشت خبر ندارم. گاها به ذهنم می خورد که رهایمان کرده ای از ما برای گوهر شدن نا امید گشته ای و من هم از خود نا امید می شوم ولی بعضا به نعمت هایی که در مدت کوتاهی سویم سرازیر می کنی می فهمم که اشتباه کردم و کریم مطلق نظری هم گاهی به ما دارد و سخنمان را می شنود و درخواستمان به نوعی اجابت می شود در این لحظه روحی به من دمیده می شود و به خود امیدوار می شوم که اینطوری ها هم نیست که رها شده باشیم و دست قاهر و توانایی بر سرما سایه افکنده است خوب که نگاه می کنم می بینم که در این مدت از دره های هولناک زندگی گذشته ام و این را از هنر خود نمی بینم و لذاست که باز یدالله را در عبور از گردنه ها حس می کنم و امیدوار می شوم که حد اقل به ما نظر دارد و همین از هفت سر ما زیادی است دیگر باید به این بالید. نیم نگاهی از سوی او می تواند ثروتی عظیم باشد. خدایا شکر از این همه نعمت و بزرگی آن. می دانم بندگانی داری که به دستمالی قیصریه را به آتش می کشند. خود خواهی قدرتمداران و زیادی خواهی بندگان و هزاران موجود خطرناک دیگر در بین بندگانت موج می زند که اگر یک لحظه ما را در بین دندان های تیز آنان رها کنی بی رحمانه خواهند دریدمان. این برایم واضح و روشن است و نیش دندانشان را بعضا بر پیکرمان حس می کنم که خواسته اند بدرند و تو به کرم نگذاشتی. خدایا شکر و درنده خوها را به تو واگذار می کنم که تو در کمینگاه (مرصاد) خود به وقتش حساب کشی خواهی کرد و این را یقین دارم. ولی با این همه لطف و احسان که در حق ما روا داشتی شکر عظیم باید که از عهده معرفتی و جسمی ما خارج است این را خود نیز می دانی پس انتظارت را از ما کم کن تا از روسیاهی ما در نظرگاهت کاسته شود و کمتر این به روئیت مبارکت برسد. خدایا بر ناتوانان حرجی نیست پس این را به کرم خود به حساب ناتوانی مان بگذار تا از خشمت نسبت به ما کم شود. خدایا درخواست عفو دارم از همه اعمال زشت خود که این چهره سیاه را نزد تو برایم ساخته و پرداخته است. خود به علم خود راهی بیاب که کمتر این سیاهی ها به چشمت آید و باعث خشمت شود. نمی دانم چه راهی دارد که این سیاهی را کمتر ببینی خود چاره ای این مشکل کن. خدایا به رحمت و رحم و مهربانی تو امیدوارم. خدایا سیاهی های صورت ما باعث نشود که خشم بر تو غلبه کند و ما را از رحمت و مهربانی خود محروممان کنی و از درگاهت برانیمان. خدایا معرفتی ده تا دستمایه حرکتی شود که روسیاهی های ما در نزد تو را به سپیدی تبدیل نماید. الهی بیض وجوهنا و ستر عیوبنا و... به حرمت دما شهدائنا و به عزت اولیائنا و به مناجات صلحائنا و به مظلومیت مظلوماننا و... خدایا به آنچه که در بین اقیانوس بندگانت باعث فخر تو می شود لطف و عنایت خود را بر ما ساری جاری و دائم بگردان. خدایا از تو معرفتی می خواهم که سنگلاخ زندگی را بر ما آسان و راه سوی تو را بر ما نمایان کند. خدایا دوستانی از اهل تو را خواستارم که نور تو در رخسارشان نمایان و رحم تو در دلشان جاری و معرفت تو در کلامشان باقی و عشق تو در دلشان حاکم باشد. خدایا این زیاده خواهی نیست مگر نه این که تو از روح خود در کالبد خاکی ما دمیده ای پس تو که بی شمار داری ما چرا مقداری نداشته و نخواهیم می دانم که بیشمار دوستانی لایق داری اگر ما هم عددی از این نعمت ها را داشته باشیم چیزی نمی شود؟ خدایا خود فرمودی که بخواهید پس این درخواست را به حساب پر رویی ها و دریدگی های ما نگذار این خود عمل به دستور است اگر چه لایق دوستانت نیستم ولی می توانم که آرزوی آن را داشته باشم و البته از تو درخواستش را نمایم. خدایا ما را از خیل ظالمین و متکبرین قرار مده. خدایا به عجز و ناتوانی خود در مهار اسب سرگش نفس خود و عمل به فرامینت اقرار دارم و نیز در آن سو تو قرار داری با همه خصوصیات مطلقی که هیچ موجود را نمی توان همانند در آن دید خدایا دلهای ما را از طمع به کمک بندگانت به سوی خود هدایت فرما تا هر چه می خواهیم از منبع اصلی اش بخواهیم. خدایا واسطه هایی زنده و قابل لمس در بین بندگانت را به ما بنمایان تا از نور چهره ی خدایشان انرژی بگیریم و از وجوه خدایشان سرمست شویم. خدایا حجتت (عج) را به نام بر ما شناساندی ولی حد ما در حس او در کنار خود محدود است چه می شود در این بازار شلوغ دنیا هنگام گذر به ما هم تنه ای بزند تا لطافت جسم شریفش را در بدن گنهکار و آلوده خود حس کنیم. اصلا چه می شود شراب دیدارش را به ما بچشانی تا نسوج آلوده ما به شراب های ناپاک را خونی تازه دمد و رستاخیزی در جسم و روح مرده ما ایجاد کند اصلا چه می شود که او ظهوری را که می خواهد داشته باشد و ما هم همچون مهاجر و انصار از فیض حضورش بهره مند شویم. خدایا همه این ها با اشاره ای قابل حل است پس از ما هر آنچه که مصلحت می دانی قبول فرما. خدایا ما که مظهر اخلاق الهی و رسول حقت (ص) را ملاقات نکردیم و این نعمتی بود که به اجداد ما در چهارده قرن پیش عنایت فرمودی و ما به نداشتن نعمعی از این دست به حال خود غبطه می خوریم چه می شود سلاله پاکش (عج) را بر ما ارزانی داری و ما نیز نسلی شویم که آیندگان بر داشتن این نعمت بر ما غبطه خورند.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۱ ساعت 9:28 شماره پست: 224
ما خستگانیم و تویی، صد مرهم بیمار ما
ما بس خرابیم و تویی، هم از کرم معمار ما مولوی علیه الرحمه
روی کسی سرخ نشد بی مدد لعل لبت
بی تو اگر سرخ بود از اثر غازه شود شمس علیه الرحمه
خدایا متعجبم که این چه اندوهی است که دلم را فرا گرفته است. درد دوری از توست و یا دور افتادن از تو که دلم را می فشارد؟ منبع این درد دل گرفتگی را نمی فهمم. این درد پنهان چیست که منبع اش نادیدنی است؟ کاش دردهای ما درد جسمی بود تا جایش را بتوان به کسی نشان داد درخواست دوا نمود. دنیا با همه فراخی اش انگار تنگ آمده است.
یک راه پیش رو این است که به لذت های دنیوی پناه ببری ولی خدایا لذت های دنیویی هم که برای بندگانت قرار داده ای لذت نیست٫ خود درد است و لذت اصیل را هم نمایاندی که با ترک دنیا بیشتر حاصل می شود و دنیا نیز که به جان ما بند است در دو دوزه ای عجیب گرفتار شده ایم در سویی بی خیالی که وسوسه می کند انسان را و به سوی خود می خواند که می دانم آتش قهر تو در آن است. کلنجار رفتن با خود که دیگر مثل خوره ای شده است به جان من و خوراک روز و شام ما. و یک راه است و آن هم با تو بودن که این نیز سخت است و شروع کردن آن به سختی تمام راهیست که باید رفت. خدایا تو خود مددی تا راهی میان آلام ما را کم کند.
خدایا دردهای خودمان کم است دیدن وضعیت بندگانت نیز دل انسان را بدرد می آورد رنجی که آنها باید از هر سو تحمل کنند و راه پر مشقتی که تا مرگ باید بپیمایند. یکی گرفتار رنج و درد بیماری یکی گرفتار ناتوانی و نداری یکی گرفتار هراس یکی گرفتار خصم یکی گرفتار انحراف یکی گرفتار قدرت یکی گرفتار ثروت یکی گرفتار سختی طبیعت یکی گرفتار نداری یکی گرفتار فرزند و همسر یکی گرفتار همسایه یکی گرفتار داشتن و همه گرفتار امور روزمره و...
این است گرفتاری های ما انسان ها و هزاران گرفتاری دیگر. هر یک نقشی را باید بازی کنند و اگر خوب بازی کنند تشویق می شود. خدایا خلاصی چیست؟ علم؟ نه عالمان زیادی می بینم که خود گرفتارند. ثروت؟ نه بسیار ثروتمندانی هستند که خود گرفتار همانند. یکی از دوستان می گفت معرفت است که این یکی را ما تجربه نکردیم که شاید اگر تجربه اش کرده بودیم وضع ما اینطور که هست نبود.
به نظرم همین معرفت است که باید راه نجات باشد و اگر به وضع خود اگاهی یابیم دیگر این خلا فکری دیده نمی شود و درد نیز معنی پیدا نمی کند. این درد ابهام است این درد بی هدفی است این درد بی مقصدی است فردی که مقصدی حقیقی در پیش ندارد این خود برایش دردزا می شود و مثل خوره به جانش می افتد. فشارش می دهد تا از این وضع به تنگ آید و فکری به حال خود کند و اگر نکند در اثر فشار مداوم دیوانه می شود.
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۱ ساعت 13:12 شماره پست: 219
خدایا خودت بخشی از قدرتت و خصائصت را به انسان دادی تا خود را در جهانی آزاد بیازماید و در پهنه اعصار کند آنچه را که می خواهد و اراده می کند. حال چه ایراد باید گرفت به این انسان که چنین جولان گاهی یافته است آیا جولانگاه جای جولان دادن نیست؟!!
و البته تو قدرت و اراده را به انسان دادی تا خود را به بند بکشد نه دیگران را٫ اینجاست که تفاوت خدایان این دنیا و بندگانش روشن می شود کسانی قدرت را در خدمت به بند کشیدن دیگران خواستند و دیگرانی که قدرت را در خدمت به بند کشیدن خود٫ و دوری از هوا و هوس.
آری خدایان زمینی خود را با خدای آسمان اشتباه گرفته و هر آنچه خواستند کردند ولی بندگان بر نفس خود لگام زدند و آنچه کردند که خدای خدایان تمایل داشت و اینجا بود که عاشورا رقم خورد و خدایان تمام قدرت خود را در این روز به سال ۶۱ هجری به صحنه آوردند تا بنده ای را تسلیم خود کنند ولی نتوانستند و از سر انتقام بود که عاشورا این چنین خصمانه رقم خورد و چنان صحنه هایی به وجود آمد. این است تفاوت بندگان و خدایان و حسین (ع) این را به منصه ظهور رساند تا ببینند خدایان در مقابل بنده ای چگونه ذلیل و خوار می شوند و کاری از پیش نمی برند.
آه ای خدای خدایان جولان گاه قدرت اعطایی تو را دیدیم که در یک سو چه کرد و در سوی دیگر چگونه رقم زد. خدایان منفورترین ها را رقم زدند و بندگان زیباترین ها را. و همین بود رسم ماندگاری عاشورا چون مصافی بود بین خدایان و بندگان. خدایانی که قدرت اعطایی خداوند را در خدمت خواسته های خود گرفتند و بندگانی که قدرت اعطایی خداوند را در کنترل نفس خود.
خدایا باید آفرین گفت بر حماسه سرای این صحنه بندگی که نشان داد می شود در مقابل خدایگان قدرت این جهانی که شکست ناپذیر می نمایند ایستاد و تسلیم نشد و آنان را به خاک مذلت نشاند و رسوای ابدی نمود.
هرگز فراموش نکنیم که خدایان و بندگان هر دو از مایند و ما هم از آنان این دو را دو منشا نیست بلکه منشا یکی و تصمیم دوتاست.
خدایا ما را از جماعت خدایگان قدرت و خدایان قرار مده.
برای تو ای انسان محدود٫ تاج بندگی به ز تاج خدایی است که خود را فراموش کرده و در جایگاه خدای خدایان گذاشته و اراده می کنی و می کنی آنچه نباید بکنی٫ امر خو را مطاع و راه خود را حق و دیگران را باطل و بدنام و خود را محور حق و دیگران را باطل. و حلال می کنی حقوق آنان را بر هم رکابان خود٫ این است رسم بندگی؟!!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۱ ساعت 11:20 شماره پست: 202
خدایا این روزها محبت و مهربانی و توجه تو را از قبل بهتر حس می کنم آنقدر لطف تو نزدیک است که انگار زیر سلول های لامسه انگشت خود آن را دارم. دیگر برایم آنقدر دور نیست که تنها در ذهن خود تصورش را کنم. محبت پشت محبت. توجه در پی توجه. مرا این روزها به رگبار محبت بسته ای روز و شب. ساعت به ساعت می بینم و حس می کنم که تحت توجه قرار دارم انگار کاملا فهمیده ای که به تو نیاز دارم. انگار از عمق فاجعه ای که گذشت خبر داری. ولی ای خدای من از تو به جز لطف و خیر سراغ ندارم. خدایا شکایتی نیز از تو ندارم. داری زیادی شرمنده ام می کنی. خدایا ممنون از همه نعمت هایت دست و توجه تو را در لحظه لحظه هایم در تمامی وقایع این روزها با تمام وجود خود حس می کنم. انتظار این همه بنده نوازی را نداشتم زیرا می ترسم نتوانم جبران کنم. می ترسم نتوانم شکر گزارش باشم. خدایا شاهدی که شکرگزارتم. به تمام داده ها و نداده هایت که همه از سر مصلحت است. خدایا یقین دارم که نه به بندگانت بخل داری و نه خساست و نه حسادت. خداوندا از هر رجس و پلیدی منزهی. ایمان دارم و یقین. خدایا با همه وجود دوستت دارم. یکانه فریاد رسی در وقت نیاز. یگانه تکیه گاهی در هنگامه ها. یگانه دهنده ای در وقت کمبودها. خدایا یگانه ی منی. بی تو هیچم و بی پناه. خدایا تنهاییم را در هنگامه ی سخت پر کردی. خدایا موهای کاکل مرا و اهل بیت خانه ام را در دستان مهربانت بگیر و بکش به سمتی که خود خیر و صلاح ما می دانی. خدایا عاجزم از تشخیص خیر و شر خود پس خود بر من و کسانی که چشم امید به من دارند کفایت باش همان گونه که تا بحال کفایت کردی. خدایا بندگانت آن می کنند که می خواهند ولی تو تقدیر می کنی که آنچه مقدر کرده ای.
خدایا نمی دانم در مواجهه با اقدامات ناشایست بندگانی که آفریدی چه احساسی به تو دست می دهد.
خدایا ضربه ابن ملجم مرادی برای دریافت کننده آن (ع) سعادت و رستگاری بود و برای زننده آن آتش و شقاوت ابدی این رسم توست که یک ضربه برای یکی (ع) بهشت و قرب به همراه آورد و برای بنده ای دیگر نفرین و خشم ابدی و آتش دوزخ. پس خدایا این را برای ما هم سعادت دنیا و آخرت قرار ده و برای زنندگان این ضربات هم هر چه خود به عدلت آنها را لایق و متناسب دانستی ما راضی خواهیم بود به رضای تو . یا ارحم الراحمین و یا احکم الحاکمین.
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 23:23 شماره پست: 177
خدایا اگر به تو رو نکنیم به که رو کنیم. اگر از تو مدد نخواهیم از که بخواهیم. که بتواند گره گشایی کند در ردیف تو . چنین موجودی را بنده که تا به حال نه دیده ام و نه از وجودش چیزی شنیده ام که به بزرگی و مهر و عطوفت و کرم و قدرت و عزت و... به گرد تو برسد پس چرا باید به دیگری رجوع نمود؟!!! پس ای بی همتای رحیم فریاد رسی کن. ای مظهر قدرت مطلق قدرت نمایی کن که حقیران درگاهت هم از پس قلب های سیاه و زنگار زده خود ببینند که چگونه نقش می زنی زمانه را. نقش هایی که کورها و کرها را حتی توان پیش بینی آن را هم نمی توانند در خود ببینند.
خدایا نقش زندگی ما را در زمانه ای زدی که حجت خود را (عج) از چشم ها پنهان کردی که گرفتاران نتوانند دست نیاز و راهنمایی به او برند و راه از او جویند و دیدارش را آنقدر پیچیده و سخت کردی که به جز اندکی (که آنها هم اجازه فاش کردنش را ندارند) راه به این خانه ندارند. کاش ما هم در زمان پیامبر رحمتت (ص) اذن ورود به این دنیا را می گرفتیم تا بی واسطه از فیض حضور بهره می جستیم. این جاست که اکنون باید گفت "الهم نشکو فقد نبینا (ص)" باز جای خرسندی است که ما زمانی اندک خمینی کبیر (ره) را درک کردیم و توانستیم اشعه هایی از نور امامت (ع) و نبوت (ص) را در رفتار و کفتار و افکار ایشان ببنیم که اگر این نبود به صورت عینی چگونه می توانستیم تجسمی از رحمت للعالمین (ص) را حس کنیم. ولی همانگونه مهاجر و انصار را در اندک زمانی بعد از پیروزی از وجود پیامبرت (ص) محروم کردی (بلا تشبیه) او را هم هنوز جرعه ای نچشیده از ما گرفتی
این گرفتن ها فریاد درد را در دل انسان بر می انگیزد و ای خدای سبحان در عین احساس بی حقی و بندگی به ما حق بده که شکایت کنیم از آنچه نداده ای. اگر چه بسیار داده ای ولی آنچه گرفتی عظیم تر و وسیع تر است و غیر قابل اغماض. پس بگذار از تو به تو شکایت بریم. می دانم که تو هم از من شکایت بسیار داری و معترفم که این شکایت ها بجاست ولی تو هم از من قبول کن که می توانستی بسیار بدهی و ندادی و از آنجا که تنها دهنده ای پس تنها باید از تو شکایت کرد و بس. حال که وجودی واحدی پس شکر و شکایت را با هم باید بشنوی. اگر وجودی دوگانه بودی از وجود دهنده ات به وجود گیرنده ات شکایت می کردم ولی تو واحدی پس همانطور که به داده های بیشمارت شکر می گویم به نداده های بی شمارت نیز شکایت می برم اما به خودت.
از سویی می دانم که تو داننده غیبی پس به داده هایت شکر و به نداده هایت نیز شکر که حتما حکمتی بوده است که ندادی. که اگر لایق و لازم بود می دادی و مثل ما خسیس نیستی. خدایا شکر که در راه سخن گفتن با خودت بین ما واسطه ای قرار ندادی و می توانیم با تو سخنی از سر نیاز بریم و دلی خالی کنیم که اگر واسطه گذاشته بودی معلوم نبود پیامی می رسید.
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 12:22 شماره پست: 168
خداوند پنج بار در شبانه روز به صورت اجباری نماز را برای مومنین قرار داده و چندین بار به صورت دلبخواهی از آنان خواسته که رو به سوی او بایستند و او را عبادت نمایند در این نمازها ده ها بار باید گفت "سبحان الله" یعنی خداوندا تو از هر گونه پلیدی پاک و منزهی ولی این سوال برای انسان پیش می آید که خداوند چه نیازی به تایید این خصوصیت ذاتی اش را از زبان بندگان بی مقدار خود دارد؟
خداوندا تو خود ذاتا از هر گونه پلیدی و زشتی مبرایی واقعا چه ما به آن اقرار کنیم و چه نکنیم تو پاکی و منزه و بیش از اندازه برای بندگان بی مقدارت همچون بنده شخصیت قایل شده ای چنین اقراری داشته باشم. خدایا در عین کلی مشکل و داشتن انواع ناخالصی و ناپاکی جسمی و معنوی خجالت زده باید بگویم که این تنها تویی که پاک و منزهی و رجس و پلیدی از ساحت قدسیت به دور است.
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۰ ساعت 15:7 شماره پست: 105
رمضان (ماه اوج عبادت) به نیمه خود نزدیک می شود و گاهی به این عبادتی را که بنده انجام می دهم و به قولی آن را به خداوند متعال به عنوان نتیجه بندگی عرضه می دارم نگاه می کنم واقعا عرق شرم بر پیشانی ام می نشیند واقعا این چه طرز بندگی است و آیا این عبادت قابل ارایه به چنین بزرگی هست این همه نقصان که در آن است آیا لایق ارایه هست قبولی که پیش کشم. به عنوان مثال به همین نماز اشاره می کنم بعد از گذشتن از تشریفاتش همچون وضو و طهارت و... که معلوم نیست چگونه هم هست وارد خود نماز که می شوم ولی با گفتن تکبیر آغاز نماز تمام مسایل زندگی و دنیا مثل فیلم سینمایی جلوی چشمم رژه می روند و نمی فهمم که کی حمد را آغاز کرده و کی تمام شد انواع شک بین یک و دو - بین دو و سه - بین سه و چهار و حتی بین چهار و پنج و... به سراغم اغلب می آید و مثل یک متن از بر شده اذکار را می گویم و متوجه نمی شوم که چه گفتم (البته به جز اذکار دعای دست که درخواست است و اگاهانه انجام می شود) شما حال تصور کنید که با بزرگی در این دنیا ملاقات کرده اید و دارید با او صحبت می کنید حتی متنی که باید بگویید و مطرح کنید را از بر هم هستید و مشکلی و توپوقی هم نداری اما مخاطب که به شما گوش می دهد و مثل شما از صحنه دیدار پرت نیست می فهمد که شما اگرچه با او حرف می زنید اما چشم شما و ذهن شما مثلا به فرشی که زیر پای او افتاده است مشغول است می توانید تصور کنید چنین مخاطبی را چه می شود از متن مثلا زیبای شما خطاب به خودش خوشحال که نمی شود ناراحت هم خواهد شد زیرا می بیند که او را به نوعی سر کار گذاشته اید. در این خصوص به عنوان مثال به نمازم در مقابل خداوند اشاره می کنم که تداعی ذهنی داشته باشیم که این متاع وصله پینه داری را که به عنوان یک عبادت برای عرضه آورده ایم هم با بی رغبتی و حواس پرتی و ... همراه است و اینجاست که با این پیش فرض ها در مقابل خداوند انسان احساس شرم می کند که می داند خداوند چقدر عظمت دارد و... و این چنین او را در عبادتش مورد بی توجهی قرار می دهد.
بعضی مواقع می کویم اگر دستور به انجام چنین عبادتی نبود این کار را نکنم بهتر است و این نماز را نخوانم بهتر است زیرا در صورت نخواندن حداقل بی ادبی و سرکار گذاشتن در کار مانیست و تنها عدم تمکین است. ولی حیف که نمی شود چنین فتوایی را داد و باید در هر حدی که داری ابراز عبودیت کنی و در رفتن از آن نیز معنی ندارد.
پس در این جا فقط می توان گفت خدایا به این عبادت تنها به عنوان یک رفع تکلیف نگاه کن و اصلا به من توجه نکن و فقط بگو آمد و به چگونگی آمدن بنده ات نگاه نکن که کلاهم پس معرکه می افتد و جوابی در پیشگاه تو نخواهیم داشت. خدایا اقرار به این نقصان دارم و اعتراف می کنیم اگر جسارتی از ناحیه این عبادت هست ولی قصدی از ناحیه عبد در کار نیست.
پس خدایا از نکرده هایمان در عبودیت تو که هیچ بر کرده هایمان در ماه عزیز ما را ببخش
و تنها بخشش به این بزرگی از تویی ممکن است و الهه ای دیگر متصور نمی تواند باشد.
ای ارحم الراحمین
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 16:41 شماره پست: 99








