The Latest

مادر عزیزم! از این دنیا با تو سخن می گویم، از پس حجابی ناچیز که بین من و تو (و سلسله خاندانم) فاصله انداخته است، از پس پرده ایی که با قطع چند نفس بر خواهد افتاد و به لحظه ایی می توانیم کنار هم باشیم، آری، هم خیلی به هم نزدیکیم و در عین حال هم بسیار دور، فاصله ایی که طی آن به لحظه ایی ممکن است و در عین حال فاصله ایست به دوری دو دنیای متفاوت.

آری ای نیمه ضروری وجودم، از هم جدا افتاده ایم، در حالی که سخت نیازمند توام، به نگاه مهربانانه ات که فریاد گر مهر و محبت خداوند است به ما؛ به دستان با محبتت که بر سرمان بکشی؛ به لقمه ایی نان و یا جرعه ایی نوشیدنی که از دست مبارکت بنوشم و شفای امراضم باشد؛ به سجده گاهت آنگاه که رو به قبله در حال سخن گفتن با خدایت باشی و مرا نیز به آسمان متوجه و اتصال دهی؛ به گوشه ی چادرت که با آن بوی تو را استشمام کنم و قلب ناآرامم را آرام کند؛ به سایه ات که در آن دل پرآشوبم سکون گیرد و کمی بیاساید؛ به پیکر رنجور از کار و تلاشت که پشتوانه قدرت و ثروتم باشد؛ به کلام گرم و محبت آمیزت که نوازشگر زخم های بی شمار دلم و جانم شود؛ به صبر و بردباری ات که درس عملی زیستن در کنار خرمنی از ظلم را به من آموزد؛ به راه رفتنت که ایستادن در عین شکستن را برایم ندا در می دهد؛ و به دعایت که در حقم مستجاب است و اکنون سخت بدان نیازمندم؛ و...

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

شب قدر روحانی مسول اجرای مراسم قرآن به سر گرفتن فرمودند "از دیگران درگذرید تا خدا هم شما را ببخشاید" با شنیدن این سخن ناگهان خشکم زد و دیدم از من که چنین کاری ساخته نیست، اگرچه از خیلی ها می توان گذشت، ولی خیلی ها را هرگز نمی توان بخشید و اگر ببخشید هم این بخشش خود ظلمیست بزرگ؛ و تازه این که خداوند چطور می تواند بخشش خود را منوط بدین امر کند؟! مگر ما می توانیم از برخی از ظلم ها درگذریم، مگر خود خداوند از همه انسان ها در می گذرد در حالی که وعده می دهد بسیاری در جهنم ماندگار خواهند (خالدین فیها...) بود؛ و اگر بتوانیم ببخشیم، آیا این گذشت خود ظلم به انسانیت، اخلاق، جامعه، عدالت، اسلام و... که تباه شده است، نیست؟!

مثلا آیا می توان از جریان "اصولگرایی" به خاطر اعمال هشت ساله دولت احمدی نژادی اشان و... گذشت؟!

می شود از کنار آن همه حذف و خانه نشینی ها و آبرویی که از بزرگان و دانشمندان این کشور بردند، گذشت؟!

 می توان از به قهقرا بردن کشور و انقلاب گذشت؟!

 می توان از آن همه مصادره انقلاب، شهدا، ارزش ها، تریبون ها، پست و مقام ها، اسلام، تمام امکانات اسلام و انقلاب و کشور و... که به نفع این جریان سیاسی مصادره شد، گذشت؟!

 می توان از آن همه غارت که از جیب این مردم نجیب کردند، گذشت؟!

 می توان از آن همه انحصارگرایی، خود بینی، خود حق مطلق بینی و بی حق کردن دیگران گذشت؟!

 می توان از ویرانی اقتصاد، فرهنگ، اخلاق، سیاست، مذهب و...گذشت؟!

 می توان از این همه فقر و فلاکت و بدبختی که نصیب این مردم و کشور کردند، گذشت؟!

 می توان از آن همه آبرو که از ایران، انقلاب، انقلابی گری و... که در صحنه داخل و بین الملل بردند، گذشت؟!

و.... می توان از آن همه ظلم گذشت؟! گمان نمی کنم، این گذشت نه به صلاح است و نه شدنی.

می توان از صدام با آن همه کشتار، تجاوز، خسارت و... در گذشت؟! گمان نمی کنم این شدنی نیست.

می توان از عبدالوهاب با آن ایدئولوژی وهابیتش که حالا حالاها کشورهای اسلامی و کلا اسلام، مسلمانی و انسانیت را به لجن کشیده است، و خسارت آن به انسان و اسلام قابل محاسبه نیست، گذشت؟! گمان نمی کنم این شدنی نیست.

می توان از کسانی که این همه ظلم می کنند و بر عقیده ظلم آفرین خود اینقدر استوارند و کوچکترین انعطافی از آنها دیده نمی شود، گذشت؟! گمان نمی کنم شدنی باشد.

گذشت هم حساب و کتابی دارد، کسانی که با آبروی مردم بازی می کنند، نسل ها را بدبخت می کنند، ظلم آشکار دارند و گردن فرازی می کنند و... قابل گذشت نیستند، ترحم بر آنان خود ظلمی نابخشودنی است.

ما را رها کنید در این رنج بی حساب /// با قلب پاره پاره و با سـینه ای کباب[1] 


 1-      ما را رها کنید در این رنج بی حساب / با قلب پاره پاره و با سـینه ای کباب / عمری گذشت در غم هجران روی دوست / مرغم درون آتش و ماهـــی بــــــرون آب / حالی نشد نصیبم از این رنج و زندگی / پیری رسید غرق بطالت پس از شباب / از درس و بحث و مدرسه ام حاصلی نشد / کـــــی می توان رسید به دریا ازین ســـراب / هرچـــه فراگرفتم و هرچـــه ورق زدم / چیزی نبود غیر حجابی پس از حجاب / هان ای عزیز فصل جوانی به هوش باش / در پیری از تو هیچ نیاید به غیر خـــواب / این جاهلان کــــه دعوی ارشاد مـــی کنند / در خرقه شان به غیر "منم" تحفه ای میاب / ما عیب ونقص خویش و کمال و جمال غیر / پنهان نمـــوده ایم چو پیــــــری پس خضاب / دم بر نیار و دفتر بیهوده پاره کن / تا کی کلام بیهده گفتار ناصواب     امام خمینی

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 جناب کیدینو! [1] برادر ایلامی ام! [2] در حالی که تو هزاران سال است که ما را ترک کرده ای و به دیار باقی شتافته ایی، اما مشتاقانه در انتظار دیدار توام تا بنشینم و گفتگو کنیم و پاسخ هزاران سوالی را بیابم که از تو، زندگی و روزگارت در ذهن دارم. تو رفتی اما عبادتگاه تو، نیایشگاه چغازنبیل [3] همچنان پابرجاست و مرا به سوی تو دلالت می دهد و ماندگاری اش یا نشان از عبادت گیرای تو در آن مکان مقدس دارد، که معبد زیرپای تو را ابدی کرد، و یا اینکه خداوندگارت به پاس زحمات و دقتت در ساختش، آنرا برایمان به عنوان میراث تو حفظ کرد، تا تو را به رخ بازماندگانت بکشد؟

آثار باقی مانده از نیایشگاه چغازنبیل

آثار باقی مانده از نیایشگاه چغازنبیل

 آری آنچه ساختید همچنان سر در آسمان دارد، و نشان می دهد که تو نیز چون ما رو به آسمان داشتی و خدایانت (از جمله کیرواشیر، اینشوشیناک و...) را در آسمان ها جستجو می کردی، و حتما به همین دلیل است که اوجی را برای یافتن آنان ساختی تا دسترسی به آنان راحت تر شود. ما نیز امروز چون تو، چشم به آسمان داریم و مناره و گنبدِ سجدگاه های مان سینه آسمان را می شکافد تا در زیر آن بنشینیم و همچنان مراد دل خود را از آنجا جستجو کنیم، از این جهت می توانم بگویم که با تو اشتراک دارم و راهی را می رویم و که تو رفتی و فلسفه ایی را که تو داشتی، داریم، ولی نمی دانم:

 آیا تو از جانب خدایت در آن اوج چغازنبیل پاسخی به خواسته هایت دریافت داشتی یا خیر؟

دغدغه هایت چه بود و ذهنت درگیر چه نیازهایی؟

چه دشمنان و بلاهایی تو را تهدید می کردند، آیا تو نیز درگیر خداوندگاران زر و زور و تزویر بودی؟

آیا تو و فرزندانت را دوری از خدا، آسمان و آسمانیان و نا امیدی از آنان تهدید می کرد؟

تو نیز در حالی که چشم و رویت به سمت آسمان بود، از جانب نمایندگان خدایت مورد تهدید بودی؟

آیا تو نیز دغدغه معاش، کار و... داشتی؟

آیا خطر آینده ایی نامطمئن ناشی از طبیعتی در حال نابودی تو را نیز تهدید می کرد؟

و هزاران سوال بی پاسخ دیگر

نقاشی از ساختمان نیایشگاه چغازنبیل  

نقاشی از ساختمان نیایشگاه چغازنبیل

 ولی انگار تو هم بعضِ همان نگرانی هایی را داشتی که ما امروز داریم، تو نیز از سمت میانرودان[4] مورد تاخت و تاز بودی و جان و مالت در خطرشان بود، همچنان که ما نیز امروز از ناحیه داعشیان وهابی مسلک که به نمایندگی از ناحیه خدایمان خود را معرفی می کنند در معرض تاخت و تازیم.

آری در بعضِ دغدغه ها و همچنین در اولویت بودن خداوند در زندگی امان، با تو مشترکیم و امروز نیز عظیم ترین بناها متعلق به خدا و نمایندگان اوست.

 [1] پادشاهی ایلامی که خود را خدمتگذار کیرواشیر خدای ایلامی معرفی کرد

[2] ایلامیان قومی ایرانی که بین سال های 4400 تا 2600 قبل از میلاد مسیح جنوب فلات ایران حکومت می کردند

[3] زیگورات چغازنبیل کهن ترین اثر ایرانی است که دارای ابعاد و خصوصیات خیره کننده است و با اهرام مصر برابری می‌کند. این بنای عظیم به صورت هرم مطبق یا پله پله در حدود 1250 سال قبل از میلاد ساخته شده است و هم اکنون در نزدیکی شهر شوش قرار دارد.

[4] سرزمین بین النهرین (دجله و فرات) در عراق کنونی

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نجوای شب قدر

خداوندگارا!

همه ی چشم ها به سوی توست

ایزدا!

به غیرِ تو دخیل بستن هم خطاست

مهربانا!

پس چشم های غم زده ی ما را ناامید از درگاه پر خیر و برکتت باز نگردان

صاحبا!

 ای تغییر دهنده ی حال انسان و طبیعـــــت، حال ما را به بهترین حال دگرگون فرمــــــــــا

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

شب های قدر هم یکی پس از دیگری آمدند و رفتند و خواهند رفت 

همچنان که این ماه رمضان هم آمد،  

لاجرم رفتنی است و تقدیری جز رفتن ندارد

اما!

تکرار آمدن و رفتن ها؟!!

مجالس همان مجالس

سخنان همان تکرار هر ساله

داستان همان داستان

آنچه گفته می شد، باز هم گفته شد

نمی دانم تا به کی به تکرار خواهیم نشست

واگو کردن داستان تاریخ را

آیا تغییری در پی اش داریم؟!!

 یا نه باید نشست تا رمضانی دیگر و باز تکرار همان که بود

 

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

مردم بریتانیا به خروج از اتحادیه اروپا رای دادند و تصمیم به جداکردن سرونوشت خود از دیگر اروپاییان گرفتند و دیوید کمرون نخست وزیر و سکاندار این کشور که مخالف رای ملت خود فکر می کند نیز گفت که بعد از سه ماه استعفا خواهد داد زیرا انگلستان در شرایط جدید به رهبر جدیدی نیاز دارد، بدین ترتیب روند بسیار جالبی از حاکمیت دمکراسی در این کشور پادشاهی به نمایش گذاشته شد و بلوغ مردم و حاکمیت انگلیس را در چشم جهانیان نمایان کرد، گذشته از این که مردم بریتانیا تصمیم مناسبی گرفته اند و یا خیر برگزاری یک رفراندوم مهم و گرفتن یک تصمیم اساسی توسط مردم یک کشور و گردن نهادن حاکمیت آن به خواست مردمش و... چیزی نیست که نمره بیست را به آنان ندهیم.

امروز در حالی که مردم کشورهای شرقی منجمله کشورهای خاورمیانه ایی در تحمیل خواست خود به حکام شان ناتوانند و منفورترین حکام در بالاترین کرسی ها تکیه زده اند و عملا مردم این منطقه در بن بست قرار دارند و حتی کودتا و دخالت نظامی و دخالت خارجی باعث می شود که یا روسای جمهور این کشورها دو دوزه تحرکات نظامیان حاکم باشند و یا مثل رییس جمهور مرسی (منتخب مردم مصر) در زندان حکم ابد بگیرد، در آنسوی مدیترانه سیستم های کارآمدی از حاکمیت مردم جریان دارد که اولا امور مهم خود را از مردمشان سوال می کنند و ثانیا رهبران مادی؟! آنان وقتی با خواست متفاوت مردم خود مواجهه می شوند، این آنان هستند که خود را لایق ترک صحنه می بینند.    

اینجاست که به چرایی یکی از سوالات مهم مردم کشورهای عقب نگهداشته شده پاسخ داده می شود که از دلایل عقب ماندگی خود می پرسند، و آن حاکمیت افکار عمومی بر تصمیمات رهبران کشورهای غربی است.  

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

تقلیل دین و مذهب به فقه و قرار دادن فقه در راس امور دین و مذهب شاید یکی از اشتباهات ما مسلمانان است که موجب بدنامی اسلام و دین در عصر حاضر شده است. فقه چالش برانگیزترین، پرنمودترین مورد اختلاف در هر مذهب است و بیشترین اختلافات درون مذهبی نیز در همین بخش قرار دارد و حال آنکه والاترین بخش هر دین و مذهب پاسخی است که به سوالات اساسی انسان ها می دهد و در نتیجه هدایت فکری بشر به سوی معرفتی را مهیا می کند که در زندگی انسان کارگشاست و افق زندگی او را تا دور دست ها در گذشته و آینده مشخص می کند. این که چگونه طهارت خود را تامین کنیم، چطور بجنگیم، چطور عقوبت کنیم و... مسایلی است که شاید عقل بشری در هر دوره و زمانی بتواند فارغ از این که به چه مذهب و دینی معتقد هست یا نیست، موثرترین و کارآمدترینش را متناسب با شرایط و تجربه خود دریابد، ولی پاسخ به این سوالات اساسی است که در خصوص مبدا و معاد انسان است و از بغرنجترین نیازهای معرفتی بشر است که هویت او را مشخص و نهایت و عاقبت او را نشان می دهد و این است که از دین انتظار می رود.

امروز وقتی از یک رهگذر در اتوبوس شنیدم که "داعش یعنی همان اسلام اصیل و داعشیان همان نمونه این روزی محمد (ص) هستند" آه از نهادم بر آمد که این مردم چگونه به این نقطه نظر رسیده اند و حبیب خدا (ص) با آن همه مهر و عطوفت و رحمت برای جهانیان را در کنار داعشی هایی قرار می دهند که چشم بسته خون می ریزد و بمب های انتحاری اشان جان انسان ها را بی آنکه بشناسد می گیرد و تحمل هیچ کس جز خود را ندارند و خود و مرام و مذهب و سیستم شان را حق تمام می دانند حال آنکه محمد (ص) همه را به رسمیت می شناخت و می توانم قسم بخورم که اگر یهود بن قریظه بر عهد خود با مسلمانان باقی می ماندند و با قریش در جنگ خندق و حمله به مدینه هم پیمان  نمی شدند و پیمان خود را با محمد (ص) نمی شکستند، شاید امروز یهود در کنار مدینه (مرکز اسلام) زندگی می کرد و هیچ کس را یارای تعرض بدان ها نبود. و اگر پیامبر (ص) در ابلاغ پیامش مورد تعرض دیگر قبایل آن روزگار قرار نمی گرفت، مجبور به هیچ جهادی (غزوه و سریه ایی) نمی شد و اگر این جنگ ها به او تحمیل نمی گردید، امروز دیگر آیات جهاد و قتال هم در قرآن نبود که اسلام را به واسطه آنها به خشونت متهم گردد و محمدی (ص) که ما می شناسیم نه مرد شمشیر و جهاد، که مرد سخن و کلام منطقی و رحمت آمیز بود. زیرا معجزه او در عصر خشونت و خونریزی قبیله ایی و عشیره ایی، کتاب بود و خدایش از خواندن و تعقل و تفکر با او سخن می گفت و...

یکی از مشکلات امروز جهان اسلام تقلیل اسلام به فقه و شریعت، و استفاده ابزاری از دین برای کسب قدرت و ثروت است لذا هر جنبشی که به پا می شود به جای هدف اصلی اسلام و هر دین و مذهبی که معرفت افزایی و آشنایی و راهنمایی انسان ها به اصل متعالی توحید است را به فراموشی سپرده و خداوند را به کناری نهاده و بلافاصله سخن از حاکمیت و اجرای شریعت دینی و اسلامی می کنند، که امروز در این خصوص هزاران تفسیر و فتوا از آن در بین مسلمانان وجود دارد و همین تنوع نشان از اختلاف در این خصوص است و همین وجه اختلافی هدف اصلی خود قرار داده و در صدر اولویت های خود قرار می دهند و در اولین فرصت اقدام به اجرای حدودی می کنند که نظرات و فتاوای متفاوتی در مورد آن وجود دارد و هزار سخن در مورد اصل، فرع، کارایی، اثر بخشی و... آن وجود دارد و میزان اجرای همین احکام،  ملاک اسلامیت و مسلمانی خود قرار می دهند و برخی آنقدر به شیوه سنتی و اجرای آن در قرون اولیه نزدیک می شوند که حتی شمشیر می شود وسیله اجرای حدودشان و ملاعام می شود محل عقوبت خلافکاران شان و کشتار و خشونت می شود نمود و بروز اسلام شان در حالی که پیامبر (ص) به مظهر عطوفت و رحمت برای جهانیان مشهور و معرفی شده است و خشونت تنها در شان دشمنان اوست تا روش و سنت او. 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

زندگی! ارزشمندترین داشته ی هر موجود

ولی چقدر بی معنی و بی ارزش شده ایی

آنقدر که دیگر حتی به ادامه ات هم نمی توانم دعا کنم

ادامه ات بی حاصلی، و پایانت بدبختی است

بین درخواست پایانت و یا دعا به ادامه ات گیر کرده ام

سرگردان، و "به درد چه کنم، چه نکنم گرفتار شده ام"

تغییر تنها راه چاره و داروی این درد است

این نیز به تصمیمی بسته و وابسته است

 تصمیمی که گرفتنش سخت، و اکنون از عهده خارج

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

آه ای شمشیر! 

انگار تو را برای ریختنِ خون ما ساختند، برای به بندگی و به بند کشیدن مان؛ برای نابودی و غارتِ مان، و من در حالی تو را خطاب قرار می دهم که بودی و هستی و انگار خواهی بود! و تنها این حاملانت هستند که تغییر می کنند و هر روز به نامی مامور سیراب کردن تو از خونِ ما می شوند، انگار خداوند نیز ما را خلق کرد تا زایش کنیم و زیاد شویم و خوراکِ هر روزه ات را مهیا کرده تا از ما در پای تو خون بریزند و تو همواره مست از خون ما در هوا چرخان باشی؟!. جان ما، ناموس و مال ما، ملعبه کسانی است که تو را در دست دارند. آیا روزی فرا خواهد رسید که دیگر به خون ما تشنه نباشی؟ فکر نکنم؟! چنین دور نمایی را نمی بینم؟ آنچه بر گذشتگانم گذشته است نیز چیز دیگری را روایت می کند. انگار تنها بدین شراب سرخ فام است که مست می شوی و با هر مستی ات، هوسِ خون ریزی ات نیز سیراب ناپذیر، افزون می شود و انگار تشنه تر و هریسانه تر به خون مان می شوی. آیا کسی طلوع خواهد کرد که به نابودی ات قیام کند؟ اما چه می گویم؟! هر که قیام کند لاجرم خود نیز مسلح به توست، و هماو باز جایگزینی در دست ندارد الا تو. نمی دانم راه خلاصی ما از تو چیست؟ آیا باید همه بی جان و بی خون شویم تا دیگر موضوعیتت از بین برود؟! مُخَم دیگر هنگ کردم و ذهنم نمی تواند حتی دنیایی خالی از تو را در ذهن خود بسازد؛ که دنیایی خالی از تو با این سایه سنگینی که داری اصلا محال و غیر قابل تصور است. انگار موقعی که جدم قابیل از بطن مادرم حوا متولد می شد، همزادی به نام شمشیر را نیز با خود به این جهان آورد و تو نیز چون ما ابدی و این جهانی شدی. 

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

از همان لحظه که ما را آفرید از ما توقع همانی داشت که بنا نهاده بود، یعنی انسان بودن و انسانیت؛ او می خواست با حیوانات که ذیل شان مایند، متفاوت باشیم، از ملائک و فرشتگان نیز متفاوت؛ نه اسیر حیوانیت و نه اسیر عبادت و فرمانبرداری ناشی از تکوین، بلکه او می خواست که ما تنها همان باشیم که از یک انسان توقع است و آن انسانیت است و بس و انسانیت را با انسان بودن می توان به اوج رساند، فارغ از شعارها، آرمان ها، مسلک و مرام ها، رنگ و نژادها و... انسانیت همان انسانیت است و بس. همان رعایت حقوق دیگران، همان راستی و درست کرداری، همان پاکی و.... مهم نیست که تو به کدام قبله نماز می گذاری، پیر و مرادت کیست، در کدام محراب به او سجده می کنی، مدعی کدام کتاب و سنتی و... مهم این است که تو چقدر انسانی، چقدر راهنمایی، چقدر بی آزاری، چقدر از ظلم به دوری، به چه مقدار درست و پاکی، چقدر خیرخواهی و...  

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...