چه کنم که جز مویه نماندست مرا

یکی گوید

این همه شکوه و شکایت ز بهر چیست؟!

گویم که ز درد ریشه می گیرد

گوید که بس کن این مویه ی بی انتهی و بی معنی را!!!

گویم که زنده است دلم به درد و واگو کردن درد

دل بیدرد مرده ایست در هامون

مرده را کی بود واگو کردن درد؟!

ای درد آشنای

و ای آشنای دوست

بشنو تو درد و درمان مکن مرا

درمان تو پایان درد و بیدردی است 

پایان رابطه ایست 

که برقرار می باید

+ نوشته شده در شنبه هفتم دی ۱۳۹۲ ساعت 17:6 شماره پست: 370

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

نیمی از آمریکایی‌ها خواستار بازداشت نتانیاهو در کشورشان هستند ️در حالی که نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی ب...
- یک نظر اضافه کرد در در این ظلم، هوس هیچ ساحلی نخوا...
بسیارزیبا نه به جنگ نه به جنگ نه به جنگ آن سالهای بعدروزگارسیاه مردم مثل زخمی ناسور برپیشانی تاریخ...