Mr. Donald Trump
president of the United States of America
Hi sir
Please change your policy toward us,
First of all, I want to honestly announce that, when you came to power, as same as many others in the world, I became worried, but not sure, what will happen, if it will be as the world predict it, or not?!, and we were willingness to be something else, and not as it was predicted.
As they were placed, Saudi Arabia as your first foreign official tour’s destination, I and many others became more hang up of your policy and ambitions, and when the world were watching your “sword dance” with that revengeful people, morality and civilization’s millstone start to shak with this alignment, and became more hesitated, that what the world could be in future, with such a combination.
The president of the most civilized and democratic country, now has “sword dance” with the guardian of the most horrible system of ruling and thought in our region. The world knows, and of course the US president should be aware of Saudi Arabia desire in using “Islam” and “money” to imprisoned the Middle East people and the world of Islam as well, with the most backward and cruel thought of Wahhabi.
US people as well as its government have been tasted this ideology’s cruelty, during terrorist attack on the “Twin Tower...” on 9/11/2001, which unfortunately so many innocent US citizens were killed, and plus the killing of guiltless people in Afghanistan, Iraq, Syria… by Al Qaeda, Taliban, Daisha…, which were backed by this “ideology” and “money”, but nowadays the US president ignores such a reality and is in quest of alliance with such a spiteful people against others?!!
for what?!
For some vastness of Dollars?
I couldn’t impose this idea to my mind, that the ridiculous US president wants to ask for money from such a people, who are living with sword, and they want to solve their problem with it, in 21st century, and they cannot cover their desire to kill other people, just as a fun or for extinguish their inner flame of hatred.
Mr. president!
Now we are hearing of western civilization and values, is it the western values, that made you allied with such a backward people, just because of money?
As you (American) have tasted their flame of animosity during “The September 11 2001” terrorist attacks…, we also have tasted their brutality during “Imposed Iran–Iraq War” (1980- 1988), and we know them and have learn how to counter their ill will during our long history, but I cannot imagine a civilized America potentially side by side of terror and hostility.
I heard that you want to help Iranian people…, but I should say, if you don’t want to be written as one of the Iranian historical development and freedom seeking obstacles again, please do not repeat your shameful interfere in our struggle for development, freedom and democracy processes, as you had played during anti Mohammad Mosaddegh (1882-1967) government coup (1953).
If you want to be helpful to Iranian in their struggle to achieve high range of freedom and democracy, please be helpful with our new elected president as Iranian’s flag of ambitions, and be loyal to your signature and commitment under Iran - 5+1 Nuclear deal...,
I write to you, to ask, to review your policy toward a civilized nation like Iranian
Thanks to hear me
I wish the best for the American nation
As one of the newest, pioneer and developed nation in the world.
آقای دونالد ترامپ
رییس جمهور ایالات متحده امریکا
سلام
لطفا سیاست خود را در مورد ما عوض کنید
پیش از هر سخنی، صادقانه می خواهم اعلام کنم که، موقعی که شما در قدرت حضور یافتید، مثل بسیاری دیگر در جهان، من هم نگران شدم، اما مطمئن نبودم که چه اتفاقی خواهد افتاد، آیا اوضاع همان خواهد شد که دنیا پیش بینی می کند یا خیر، و یا روند طور دیگری رقم خواهد خورد، و ما در این آرزو بودیم که شرایط به گونه ایی دیگر رقم بخورد، و آنطوری که پیش بینی شده، نباشد.
از آن موقع که اولین مقصد سفر رسمی خارج از امریکای شما را بعد از انتخابات، عربستان سعودی تعیین کردند، من و بسیاری در دنیا بیشتر حیرت زده و سوال ها در مورد مقاصد و سیاست شما افزایش یافت، و از زمانی که دنیا به تماشای "رقص شمشیر" شما با این مردم کینه جو نشست، با این ائتلاف ستون های اخلاق و تمدن به تکان درآمد، و بیشتر حیرت زده شد، که جهان در آینده با این چفت و جوری که شما رقم زدید، چه صورتی خواهد داشت.
اکنون رییس جمهور بزرگترین کشور دمکراتیک و متمدن (امریکا) را می دیدیم، که در حال "رقص شمشیر" با نگاهبانان بدترین سیستم حکمرانی و تفکر در منطقه ما بود. جهان می داند، و البته رییس جمهور امریکا هم باید بداند که هدف عربستان سعودی حصر مردم خاورمیانه و جهان اسلام به وسیله "اسلام" و "پول" در زندان وهابیت، به عنوان عقب مانده ترین و ظالم ترین نوع تفکر است.
مردم امریکا و همچنین دولتش خشونت این ایدئولوژی را در جریان حملات یازده سپتامبر بر برج های دوقلو و... لمس و حس کرده است، که متاسفانه تعداد زیادی از مردم بیگناه امریکا کشته شدند، و بعلاوه آن کشتن مردم بی گناه در افغانستان، عراق، سوریه و... به وسیله القاعده، طالبان، داعش و... که به وسیله این "ایدئولوژی" و "پول" حمایت و پشتیبانی می شوند؛ اما این روزها رییس جمهور امریکا این واقعیت را نادیده گرفته و به دنبال ائتلاف با چنین مردم کینه جویی علیه دیگران است؟!!
برای چه؟!
برای مقداری دلار؟
برای من باورش مشکل است و به سختی می توانم این نظر را در ذهن خود فرو کنم، که رییس جمهور ثروتمند امریکا از چنین مردمی بخواهد درخواست پول نماید، مردمی که هنوز با شمشیر زندگی می کنند و می خواهند مشکلات خود را توسط آن در قرن بیست و یکم حل کنند، مردمی که درونمایه خواست های خود را حتی نمی توانند پنهان کنند که برای تفریح و خاموش کردن شعله های نفرت خود، از دیگران می کشند.
آقای رییس جمهور!
اکنون ما از ارزش ها و تمدن غرب می شنویم، آیا این همان ارزش های غرب است که شما را با چنین مردم عقب مانده ایی موتلف می سازد، آن هم فقط برای پول؟
همانگونه که شما (امریکایی ها) شعله های حیوانیت آنها را در حوادث تروریستی 11 سپتامبر چشیدید، ما هم ظلم آنان را در جریان جنگ تحمیلی ایران و عراق (1359 تا 1367) چشیدیم، و آنها را می شناسیم و در طول تاریخ خود یاد گرفته ایم که چگونه با آنان مقابله کنیم، اما چیزی که برایم من قابل هضم نیست، این که چگونه امکانات متمدنانه امریکا، دوشادوش ترور و خشونت قرار می گیرد.
من شنیدم که شما می خواهید به مردم ایران کمک کنید و... اما باید بگویم که اگر شما نمی خواهید که دوباره نام شما به عنوان یکی از موانع تحصیل آزادی و توسعه تاریخی ایران ثبت شود، لطفا از تکرار دخالت شرمگینانه خود در فرایند تلاش دمکراسی خواهانه، آزادیخواهانه و پیشرفت خواهی مردم ایران دست بردارید، همان دخالتی که در کودتای سال 1332 بر ضد دولت دکتر محمد مصدق داشتید.
اگر شما می خواهید برای ایرانیان در فرایند تلاششان برای رسیدن به درجات بالای آزادی و دمکراسی کمکیار باشید، لطفا نسبت رییس جمهور منتخب جدید که به عنوان پرچمدار خواست و آرزوهای مردم ایران است، کمک یار بوده، و همچنین به امضا و تعهد خود ذیل قرارداد 5+1 و ایران (برجام) وفادار باشید.
از این جهت برای شما نوشتم، تا از شما بخواهم که در سیاست خود مقابل مردم متمدنی مثل مردم ایران تجدید نظر کنید.
تشکر می کنم از این که به حرف های من گوش فرا دادید
برای مردم امریکا به عنوان یکی از جدید ترین، پیشگام ترین و توسعه یافته ترین ملل در جهان، بهترین ها را آرزو دارم
وقتی از دشمن سخن می گوییم، اندیشه امان ناخودآگاه به دور دست ها پرتاب، و او را در آن سو، جستجو می کند، در حالی که دشمن در همسایگی، و گاه در خانه ماست، چنان نزدیک، که او از ماست، اما چنان در روند روزگار استحاله، و تغییرش داده اند، که به جزئی از پازل غیر، علیه خود ما تبدیل شده، و با ما همان می کند، که دشمن، در صورت غلبه انجام خواهد داد؛ او بخشی از دستگاه آوارگی، چپاول، بردگی و کشتار ما تبدیل شده است.
و چقدر دردناک است، که در غیاب، و خالی شدن اهالی این سامان از اندیشه و تفکر ایرانی [1] ، و سرگرمی به ناچیزهایی در دور و نزدیک، و به انحراف بردن ها در پستوی های به خواب برنده اهالی خدعه و...، پاره های تن میهن، و بعضی از آحاد همین جزیره تمدنی که ایرانش می خوانیم (و این ایران باقی مانده در نقشه فعلی، به واقع تنها بخشی از آن است)، آنقدر از خود خالی شده اند، که در سرزمین، و خانه آبا و اجدادی اشان گم، و بی هویت شده، از خود جدا، در جماعت گرگان درنده، غافل از خود و اهل خود، همکاسه و هم سفره درندخویی های نامحرمان شان کرده اند.
این روزها چنان شیرازه مردمان ایرانشهر در سرزمین تمدنی بزرگ پارس از هم پاشیده شده، که مدت هاست، رها شده، و در سرگردانی بین بازی دیگران، چنان دچار خود فراموشی، و خودگم گشتگی شده ایم، که دیگر حتی دوست را هم از اغیار تشخیص نمی دهیم، و به راحتی در همکاسه گی با اغیار، برای شان، از بین خود، شکار هم می کنیم، و در روند غارت و چپاول غیر، همراهی اشان کرده، ریشه های زهر آگین آنان را در تن و جان خود، مستحکم نموده، تیشه به ریشه خود می زنیم.
او را که دیدم، در خلال چند کلمه سخن گفتن، از خود یافتمش، نه در قیافه، و نه در سخن، و نه در ارزش ها، با من تفاوتی نداشت، نوجوانی حدود 18 ساله، به نظرم آمد، می گفت اهل بادغیس [2] است، در همان حوالی که اندیشه خلاق خداوندگار حکمت و ادب پارسی، حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی، داستان های پر از حکمت خود را، در جولان اندیشه نکته دان، و نظم پرداز قهار ایرانی اش، ساخته و پرداخته کرده بود؛
رستم، آن قهرمان شهنمامه ی او، در گشت و گذار در همان حوالی ها بود، که تراژدی زیبا، عاشقانه، اما غمناک زایش و مرگ سهراب را رقم زد، و دل ایرانیان را سده هاست که غمدار خدعه اهل تزویر، و گریانِ به داغ نشستن های ما، ناشی از تزویر و خدعه دشمن نمود.
اما اکنون همان سرزمینِ زایش اندیشه های پاک، جولانگاه سپاه طالبان سیاهی گردیده است؛ آنانکه در مدارس مذهبی خاصِ پرورش تروریسم و خشونت و جنایت، در مناطق مسموم و جهنمی، حول و حوش خط دیوراند [3] ، توسط سم مهلک اسلام وهابی مسلک، به گونه ایی تربیت می شوند، که جان نثاران فرمان ظالمانه "خلیفه مسلمین" و یا تصمیم های اسارتبار "امیرالمومنین" خود خوانده ایی شوند، که منویات دل این امیر را درک کرده، بر چشم های هرزه و ناپاک خود قرار داده، هر چه خلیفه ی اسیر قدرت طلبی شان، خواست و اراده کرد را، به انجام رسانده، بی آنکه بپرسند، چرا، به چه قیمت و برای چه؟!! چرا این همه انحراف از انسانیت و اخلاق؟
این سیاهی اکنون تمام منطقه کابل، بدخشان، زابل، قندهار، هرات، بلخ، بامیان و... را فرا گرفته، به پیش می تازد، تا روزگار را بر همزبانان و همفرهنگ های ما، همچون دستارهای سیاه بر سر طالبان سیاهی، که به سان غازیان غارت و چپاول پیش می روند، تیره و تار کند.
وقتی او را دیدم که، گلو پاره می کرد، تا صدایی بلند از دهشت و ترس ایجاد کند، تا حتی یکی از بزهای بازیگوش و البته دزدِ به اموال دیگران، از گله اربابش، وارد مزرعه غیر نشوند، و بنچه ایی از کشتِ آنانرا نربوده، در شکم گشادشان وارد ننمایند، تا به گوشتی آلوده به مال غیر، تبدیل نشود، و این آلودگی به ناحق وارد بدن انسانی نگردیده، ناپاکی گسترش نیافته، و از او و خورندگان این غذای خدادادی به دور بماند؛
این چوپان کوچک سعی بلیغ داشت، تا گوسفندانش را از دزدی علوفه غیر باز دارد، و همین پرهیزگاری زیبای او، از ذات پاکش سخن های بسیار داشت، و به روشنی آفتاب خبر از وجود خیر، و قوت نیروی نور در وجود این بزرگمرد کوچک می داد، و بر هر بیننده ایی معلوم و مبرهن می ساسخت، که او را اصل و نسب، و فرهنگی غنی در چنته است، و به جامعه ایی مدرن و مملو از ریشه های مستحکم اخلاق و انسانیت تعلق دارد، که اینچنین روح پاک انسانی در وجودش موج می زند؛ و شاید برای هر انسان منصفی، همین کافی بود که بداند، او از تبار پاکان نیک اندیش، نیک کردار است، که این چنین در پاکی و در مدار درست زیستن تربیت شده، تا پرهیزگار و انسانی اخلاقی بزید.
تن پوش او، لباس رنگ و رو رفته ایی در زیر آفتاب بود، که طرح پلنگی اش را طراحان آن پارچه، روزگاری برای تنپوش جنگجویان طراحی کرده بودند، تا در استتار بتوانند از حریف کشتار کنند، و حال در روند روزگار، این طرح و شکل به مُد روزِ مردم عادی تبدیل، در خواب و کار بر تن این و آن دیده به وفور می شود؛
کفش هایش، چکمه های پلاستیکی اند، که از ناحیه مچ پا، به طرز ناشیانه ایی بریده شده، در نتیجه با هر حرکت مفاصل مچ پایش، خراشی بر پوست نرم او در آن ناحیه خواهد داد، و رنج و شکنجه دائمی را با خود در هر قدم، حمل می کند، و همین پاپوش اکنون، به چارق چوپانی ایی، برای این نوجوان مبدل گشته است؛
تو گویی همین کفش های ناجور هم، از پاهای کوچکش، بزرگ ترند، و در راه رفتن ها، در پاهای جوان، و سردی و گرمی روزگار نچشیده اش، لپ لپ می زنند، و هر روز، بعد از ساعت ها دویدن به دنبال گله ایی ملتهب و بی قرار برای چرا، که در هر لحظه در نقطه ایی، برای یافتن لقمه ایی لذیذ برای بلعیدن، در جستجو، دویدن و حرکتند، لابد این چوپان کوچک را، در پایان روز، با پاهایی مجروح به خانه باز می گردانند، تا خسته از این همه دویدن ها، بی خیال دردها و زخم ها، سر بر بالین گوفتگی و خستگی گذارده، به قول پارسی زبانان آن خطه، "لت و کوب" از خشونت روزگار، بخوابد، تا شاید در خواب، رویای روزهای خوب راحت تر زیستن را ببیند.
تمام داشته های همراهش در کیسه گونی پلاستیکی قرار دارد، که با دو نخ، که در دو طرف، بالا و پایین این کیسه را به هم متصل نموده اند، آنرا به توبره ایی مبدل، و او بر دوشش افکنده، با خود حمل می کند، اما حجم این انبار آذوغه، نشان از لقمه نانی دارد که مختصر، با خود حمل می کند، و تصور چیز دیگری را در آن نمی توان داشت و...
با این حال، که ترحم انسان را بر می انگیزد، او سرزنده و فعال است، و حتی از صاحب احشامش هم، نسبت به خیر و شر، خوبی و بدی، نور و تاریکی و... دقیق تر، کوشاتر، عامل تر و پرهیزگارتر است، و تمام وجودش را مبذول تحقق خیر، دوری از شر می دارد، تا حدود داشته های دیگران را حفظ کند، و حقی را از کسی باطل نکند و... و در بین چوپانانی که تا کنون دیده ام، در حفظ حدود دیگران مثال زدنی است و..،
به راحتی زبان پارسی را به لهجه "دری" گپ می زند، اما وقتی از او پرسیدم که در منطقه شما چه خبر؟ طالبان در آنجا، با مردم شما پارس زبانان در بادغیس چه کرده و می کنند؟ در ناباوری تمام، پاسخ گفت "بادغیس خود طالبانند، عمویم هم طالب بود، که شهید شده است و...،"
این جمله را که از او شنیدم، آه از نهادم بر آمد که سرمایه گذاری دست های جنایتکار، در دستگاه دسیسه و ترور نظامیان پاکستانی از یک سو، و فعالیت مدارس علمیه اسلامی که با پول و ایدئولوژی وهابیت، جنوب آسیا را به عرصه تاخت تاز خشونت و دنائت خود تبدیل کرده اند، با مردم ما چه می کنند، که حتی دل اهالی ایرانشهر را نیز با خود، علیه خودشان همراه کرده اند، و در روند ترور و خشونت بین المللی اشان، مصروف اهداف ناپاک خود کرده، همکار و همراه شان، در خشونت، تجاوز، چپاول و... نموده اند، حتی اینان را نیز در جمله گله گرگ های درنده ایی چون خود ملحق کرده، و به جان اهل خودشان انداخته اند،
در این نبرد سراسر خسارت، که بر بدن ایرانتباران حوزه تمدنی ما جریان دارد، انسان به یاد مسابقات بی رحمانه خروس ها می افتد، که سخت با هم مبارزه می کنند، و لقمه لقمه گوشت از تن همنوع خود می کنند، و به هم آزارهای سخت و خشونتباری می رسانند و...، و صاحبان صحنه، یعنی انسان نماهای خالی از رحم و شفقت، با لذت تمام به تماشای این صحنه لخت از خشونت و درد نشسته، و به لذت تماشای این صحنه های دلخراش مشغولند، این است حال و روز اکنونِ نیمه شرقی تمدن ما، سرزمین زادگاه بسیاری از بزرگان ادب و اندیشه پارسی، که اکنون بدین روزگار سخت و نزار افتاده است.
و چقدر اسلام و قرآن قابل سو استفاده توسط هر جنایتکاری در طول تاریخ و اکنون بوده است، که هر متجاوز جنایت پیشه ایی می تواند آیه ها، اهداف، دستورات و احکام آنرا، به وسیله تجاوز، چپاول و سلطه خود بر دیگران قرار داده، آنها را خطاب به خود، تفسیر کرده، خود را مجری و ولی امر در آن معرفی، و با دستور "قَاتِلُوهُمْ" هایش [4]، از غیر خود کشتار کند، و کلمه به کلمه آنرا مستمسک و توجیه گر جنایات متعدد، و وجوه اسارتبار اهداف خود قرار داده، آیات حدودش را وسیله سیاست و جنایت علیه غیر خود کرده، و آیات اقتصادی اش را وسیله تحکیم بنیه مالی و چپاول دیگران قرار دهد، احکام دیگرش را به زنجیرهایی برای اسارت انسان، توسط انسانی دیگر، به نمایندگی از خدا تبدیل نماید، حتی کشته های خود را در این مسیر جنایت و بی رحمی را هم شهید و در نزد خداوند رحمان و رحیم متنعم و در خلد برین داخل، بنامد!
در همین روند است که کلمات با ارزشی همچون شهید و شهادت هم، در مسیر دست اندازی حرامیان بر این وادی، آنقدر مبتذل و توخالی از معنی شده اند، که هر جنایتکار داعشی، طالبانی، بوکوحرامی و... هم، کشته های مسیر ترور و جنایت خود را "شهید" می نامند!
درهم آمیختن حق و باطل، و خالی کردن واژه های ارزشمند از اصل خویش، توسط سیاست پیشگان وادی دسیسه، خدعه و نیرنگ چقدر موفق بوده است، که حتی برای اهل ما، در وادی پاکان نیز، امر چنان مشتبه گشته که نمی توانند بفهمند، که شهید کیست و شهادت برای چیست؟ و از ما نیز کسانی هستند که فراموش کرده اند، شهدا کسانی اند، که حرکت شهادت گونه اشان در راه رهایی بخشی، و آزادی انسان از قید و سلطه انسان های دیگر است که به نام های مختلف از جمله خلیفه، امیرالمومنین و...، بر جان و مال و ناموس دیگران سلطه جابرانه یافته، مردمان را به بردگانِ منقاد خود مبدل می سازند، و به نام بندگی خدا، خلق خدا را در جمله بندیان خود داخل می کنند؛
و ما می بینیم که حرکت اهالی وادی خدعه و تزویر در این راه چنان ظریف و موزیانه عمل کرده اند که، جدا کردن سره از ناسره در این وادی گرگ و میش، در دستگاه خدعه و تزویر، برای پاک طینتانی از این نوع، که تربیتی اهورایی و پاک داشته اند نیز، مشکل شده، و آنان را هم به بیراهه برده، و همراه جماعت جنایت و چپاول جان و مال و ناموس مردم، در جمله غازیان شان شامل کرده است،
در این شرایط تاسفبار است که، در کنار آن رزمنده شهیدی که برای رهایی مردم خود از دست دیکتاتورهای متجاوز، چپاولگر، خونریز، بی منطق، تمامیت خواه و... از نوع داعش، طالبان و... مبارزه می کند و جان می بخشد، جنایتکارانی از این نوع نیز شهید نامیده می شوند؛ حال آنکه او جان با ارزش خود را در طَبَق اخلاص برای رهایی دیگران نهاده، و به دنبال آزادی سرزمین و مردم خود، از سلطه انسان ها، شهد شیرین شهادت نوشیده، و اینجاست که باید گفت "خال مه رویان سیاه و دانه فلفل سیاه، هر دو جانسوزند اما این کجا و آن کجا".
و چقدر دردناک است که در این فضای تیره و تار، ما مُجدّانه به کشتار هم مشغولیم، و آب هم در دل کسی تکان نمی خورد، دنیا نیز در سکوتی کامل، و فضایی پر از سانسور اخبار، چشم به جنایات و حق کشی جاری در این نیمه شرقی تمدنی ما بسته، و به نظاره این ظلم و خشونت غیر انسانی نشسته است، و همه در سکوتی مرگبار تماشا می کنند؛
حال می شود خوب فهمید که وقتی سررشته های معرفت و تربیت انسان ها در دست منحرفین قدرت طلب جنایت پیشه، با افکار پلید و اسارتبار انسانی می افتد، چطور انسان ها را از خدا، انسانیت و اخلاق دور می کنند، و سلاح بدستان بیرون آمده از چنین مدارس و تربیتی، که تهی از پاکی ها و وجوه انسانی، و اخلاق پسندیده شده، و همچون مریدان چشم و گوش بسته اشخاص و راهبرانی این چنینی را، بی چون و چرا در راه باطل همیاری می کنند، تنها آدم نماهایی هستند که، حتی از اهل خود، برای تقرب به خداوندگار دنیایی و یا آخرتی که برای شان ترسیم کرده اند، خونسردانه کشتار خواهند کرد، همانگونه که سربازان یزید بن معاویه، پسر عموی خلیفه خود را، که از قضا فرزند پیامبرشان، و آزاد کننده آنان نیز بود را، به راحتی بدان سرنوشت نزار مبتلا کردند.
اکنون در همین روند است که پارس زبانی از خطه خراسان ادیب پرور، برای نابودی، آوارگی، و بردن پارس زبانانی از خود، به زیر یوغ بردگی دیگران، دست در دست طالبان سیاهی، و مزدور سرویس های ISI [5] (سازمان اطلاعات ارتش پاکستان، که در طراحی و هدایت گروه های تروریستی بسیار قهار شده اند) و CIA [6] در حال نبرد برای به اسارت در آورن مردم خود، در دستان متجاوز خارجی، و دیکتاتوری خلافتی "امیر المومنین" جناب "هبت الله آخوندزاده" [7] هستند، تا مجبورشان به بیعت با ظلم و اسارت کنند.
صد افسوس، از این همه قلب حقیقت، و تبدیل دوست به دشمن در روز روشن، و گوش ها و چشم هایی که بر این صحنه خونبار و اسارتبار بسته اند، و با سکوت خود، بر این ظلم همراه گشته اند.
[1] - ایران بزرگ (همچنین ایرانزمین یا ایرانشهر) (به انگلیسی: Greater Iran) محدوده جغرافیایی و حوزه تمدنی فلات ایران و جلگههای مجاور آن، دربرگیرنده ایران کنونی، بخش بزرگی از قفقاز، افغانستان و آسیای میانه دربرگیرنده تاجیکستان و ازبکستان کنونی، میاندورود و خوارزم و مناطق جنوبی دریاچه خوارزم (آرال) تا کرانههای دریای کاسپی، پاکستان و کشمیر، کوههای هندوکش و مناطق خاوری چین کنونی و نیز کرانهها و آبخوستهای جنوبی شاخاب ایران و در باختر دربرگیرندهٔ همهٔ منطقههای میاندورود، کردستان بزرگ و بخش شرقی ترکیه امروزی و آناتولی است؛ که در زبانهای فرنگی از آن اغلب با عنوان پارس بزرگ (به انگلیسی: Greater Persia) یاد میکنند. کاربرد تاریخی ایران صرفاً محدود به بخش غربی آن که هماکنون به این نام خوانده میشود، نبوده و تمام مرزهای سیاسی کشوری که تحت تسلط ایرانیان بود همچون بینالنهرین و اغلب ارمنستان و جنوب قفقاز را هم در بر میگیرد. مفهوم ایران بزرگ، از جهات گوناگون ریشه در تاریخ چند هزار ساله آن دارد و به دوران نخستین امپراتوری ایرانی که توسط پارسها بنیان گذاشتهشد بازمیگردد. در دوران قاجاریه، ایران بسیاری از سرزمینهای خود را از دست داد.
[2] - ولایت بادغیس (اوستایی:Vāitigaēsa/وایتیگَئیسه) از ولایتهای شمال باختر کشور افغانستان به مرکزیت شهر قلعۀ نو است. بادغیس از باختر به ولایت هرات، از خاور به ولایت فاریاب، از شمال به کشور ترکمنستان و از جنوب با ولایت غور همسایه میباشد. این ولایت ۲۳٬۰۰۰ کیلومتر مربع مساحت دارد و دارای شش ولسوالی میباشد. کوهستانی است که راههای دشوارگذری دارد. برخی چشم اندازهای طبیعی این ولایت در افغانستان کممانند هستند. این ولایت دارای راههای پیوندی چندانی نیست. بسیاری از باشندگان ناچارند از چهارپایان استفاده کنند. بیشتر مردم بادغیس کشاورز به روشهای کهن و سنتی هستند و پس از پسته، خربزه دومین منبع درآمد کشاورزان بادغیس است. بادغیس نزدیک به سیهزار هکتار جنگل پسته دارد که کمتر از یک سده پیش پهنای این جنگلها به نود هزار هکتار زمین میرسید و برش درختان پسته توسط مردم همچنان ادامه دارد. بادغیس از ولایات دور افتادۀ افغانستان است که از لحاظ بازسازی شاهد کمترین توجه از سوی حکومت مرکزی بود. کمبود آب بهداشتی از مهمترین دشواریهای مردم بادغیس است.
[3] - مرز دیورند یا به عقیده دولت افغانستان خط دیورند نام مرز بین افغانستان و پاکستان است. این مرز در سال ۱۸۹۳ میلادی در زمان امیر عبدالرحمن خان بین افغانستان و هند بریتانیایی به نمایندگی مورتیمر دیورند تعیین شد. سالهای بعد پس از استقلال هند و به دو تقسیم شدن هند و تأسیس کشور پاکستان، این مناطق واگذار شده به عنوان مناطق خودمختار قبایلی در خاک پاکستان شناخته شدند. پس از عبدالرحمن خان حاکمان افغانستان اکثراً مخالف به رسمیت شناختن مرز دیورند بودند. از دیرباز مردم در دو طرف مرز آزادانه و بدون ویزا میتوانستند به آن طرف مرز بروند، اما اکنون با امضای قراردادهایی که در زمان حامد کرزی و اشرف غنی با پاکستان امضا شد. پاکستان با حمایت سازمان ملل و آمریکا برای کنترل عبور و مرور در این مرز سیم خاردار و دروازه کشیده و افراد فقط میتوانند با داشتن ویزا از مرز عبور کنند. این مرز سبب اختلاف بین افغانستان و پاکستان شدهاست. دولت اسلامآباد مرز دیورند را به عنوان مرز بینالمللی بین دو کشور به رسمیت میشناسند. این مرز در واقع پشتونهای دو طرف مرز را از هم جدا کردهاست.
[4] - "شما (ای اهل ایمان) با آن کافران به قتال و کارزار برخیزید تا خدا آنان را به دست شما عذاب کند و خوار گرداند و شما را بر آنها منصور و غالب نماید و دلهای (پر درد و غم) گروهی اهل ایمان را (به فتح و ظفر بر کافران) شفا بخشد." (قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ) آیه 14 سوره توبه - "با آنان بجنگيد خدا آنان را به دست شما عذاب و رسوايشان مى كند و شما را بر ايشان پيروزى مى بخشد و دلهاى گروه مؤمنان را خنك مى گرداند " قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ ( سوره توبه آیه ۱۴) - و (ای مؤمنان) با کافران بجنگید تا دیگر فتنه و فسادی نماند و آیین همه دین خدا گردد، و چنانچه دست (از کفر) کشیدند خدا به اعمالشان بیناست. وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ ۚ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (آیه 39 سوره انفال)
[5] - سازمان اطلاعات نظامی پاکستان با نام رسمی «انٹر سروسز انٹیلیجنس»، مشهور با سرواژه آیاسآی (به انگلیسی: ISI) نام اصلیترین سرویس اطلاعاتی پاکستان است که توسط نیروی زمینی پاکستان اداره میشود. آیاسآی عملیاتهای مخفی و اطلاعاتی عمدهای در بیرون از پاکستان در کارنامه دارد. از جمله آموزش و فراهمسازی پول برای مجاهدین افغان درطی جنگهای جهادی آنان با نیروهای ارتش سرخ شوروی در دهه ۱۹۸۰، مسلحسازی و آموزشدادن به اعضای جنبش طالبان پیش از حمله ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به ایالات متحده، و اتهام حمایت نزدیک از جداییخواهان منطقه مورد مناقشه کشمیر. آیاسآی همچنین متهم به حمایت و ارتباط با شبکه حقانی است. شبکه حقانی دارای ارتباط با شبکه القاعده است و متهم به دستداشتن در شبکه بینالمللی قاچاق عُمده مواد مخدر است.
[6] - سازمان اطلاعات مرکزی (به انگلیسی: Central Intelligence Agency)، همچنین مشهور با سرواژه «سیا» یا با کوتهنوشت «سیآیاِی» (به انگلیسی: CIA) یک سازمان اطلاعات برون مرزی غیرنظامی دولت فدرال ایالات متحده آمریکا وظیفهاش جمعآوری، تجزیه تحلیل و پردازش اطلاعات امنیت ملی عمدتاً با استفاده از اطلاعات گردآوری شده توسط افراد از سرتاسر جهان است. به عنوان یکی از اعضای اصلی جامعه اطلاعات آمریکا، سیا به اداره اطلاعات ملی پاسخگوست و در درجهٔ اول بر روی تأمین اطلاعات برای رئیسجمهور و کابینهاش متمرکز است. فعالیت سیا متمرکز بر حوزه برون مرزی است و بهطور محدودی به جمعآوری اطلاعات از داخل میپردازد.
[7] - هِبَتُالله آخُندزاده یا هِبَتُالله آخوندزاده متولد ۱۹۶۱ در ولایت قندهار امیر طالبان است. او از طایفه نورزایی بوده و پشتون است. در پی حمله پهپادی نیروهای آمریکایی به خودروی ملا اختر محمد منصور و مرگ او در سال ۲۰۱۶ سخنگوی گروه طالبان، در بیانیهای هبتالله آخوندزاده را رهبر و فرمانده جدید خود اعلام کرد و عنوان امیرالمؤمنین به وی داده شد. همچنین سراجالدین حقانی و ملا محمد یعقوب بهعنوان معاونان او معرفی شدند.


