در این زُلداغ خورشید تابستانِ تجاوز و کشتار،

دلم هوای خُنکای هیچ ساحلی را نخواهد کرد!

ساحلم آوردگاه سیاهی‌هاست،

دریایم خون‌آلود،

کرانه‌هایش ویران،

بامداد مه آلودش، بوی زمختِ باروت و انفجار می‌دهد،

بادهایش بوی هجوم وحشی دودهای خفه کننده‌ی تحقیر، و اسارتی دیگر با خود دارد،

بوی تزویر می‌دهد، بوی زور،

بوی تحمیل می‌دهد، بوی جبر،

بوی طمع با خود دارد، بوی تجاوز،

بوی خیانت می‌دهد، بوی خدعه و...

هوای ساحلم مسموم است،

بادهای رونده و آورنده‌اش، بوی مرگ دارندُ می‌پراکنند،

اجساد بر جای مانده از جدالی سخت،

در افق بی پایانش موج می‌زنند،

اندیشه‌ام حال قدم‌زدن در این ساحل غمزده را ندارد،

ساحلی که شن‌های طلایی‌اش به سانِ بخت سیاه نفت، تیره‌ و آلوده‌اند،

اینجا بوی غارت را از هرجای دیگری، بهتر می‌توان چشید،

کشتی‌هایش مرگ و قحطی حمل می‌کنند،

و یا هاج و واج، در گِلِ "چه کنم؟! چه نکنم؟!" گرفتارند،

جاشوهایش چشم در سوراخ‌ کشتی‌های غرق شده‌ی خود،

مرگواره‌هایی متناسب با نابودی تدریجی، و سکوتی دردآور را نجوا می‌کنند.

خورشید در سرخی افق این دریا،

رنگ خشم، شرمُ ندامت بر چهره دارد،

برای ناخدایان این دریا،

در پس توفان‌های پی در پی،

تنها نفسی به شماره افتاده باقی‌ست،

با سرفه‌هایی دردناک، از استنشاق گازهای ناشناخته، که معلوم نیست از انفجار کدام مسموم‌کننده در فضا پراکنده شدند.

اینجا راهنمایان، مرگ و مرگ‌آوران را به ساحلِ خود، راهنمایی می‌کنند!

ساحل نشینان سر در گریبان و گیج از این خیانت‌ها، اما و اگرهایی‌ را مزمز می‌کنند، که در پس و پیش جدال‌های در پیش، می‌بینند،

مهاجمان در چند قدمی ساحل،

به سان درندگانی حسابگر،

آخرین حساب و کتاب‌های حمله‌ایی دیگر را چرتکه می‌اندازند،

گرفتار در قماری‌ خطرناک، که شاید هرچه دارند را ببازند، و یا بُردی بزرگ را به خانه برند!

حال آنکه چنین جنگی، بُرد و بَرنده‌ایی نخواهد داشت،

جای جنگ‌خواهانش در قعر تاریخ تنفر بشریت رزرو شده است،

آنان بازندگانِ فردای پیروزی‌ خودند.

 

نوشته شده در روز جمعه 19 تیرماه 1405، 10 July 2026، روز 133 جنگ امریکا و اسراییل با ایران، روز 94 آتش بس، روز 23 امضای الکترونیکی توافقنامه ایران و امریکا، توسط روسای جمهور دو کشور

#نه_به_جنگ

خانه‌ام آتش گرفته و در شعله‌های کینه‌ای درازدامن و برخاسته از عمق دلِ برخی باورمندان به دین یهود می‌سوزد، در آتش زورگویی‌ها و جنگی مقدس شمرده شده، و خانمان برانداز، که ریشه در نبردی دیرپای دارد، که از خلقت آدمِ پدر بشر آغاز گشت، آنگاه که فرشتگان مُقَرِب خداوند از پیش دیدند، و پیش بینی ستمگری او را کردند و به خداوند هشدار دادند که این آدم را خلق مکن، که او خون خواهد ریخت، و در زمین فساد خواهد کرد [1]، و همین هم شد، بین فرزندان آدم و حوا، اولین شعله‌های فساد و خونریزی تنوره کشید، قابیل، برادرش هابیل را کُشت، و بدین ترتیب جنگ خونین بین انسان‌ها را، فرزندان آدم و حوا کلید زدند، و زان پس بود که این خونریزی و فساد، بعنوان «نبرد حق و باطل» [2] ، تئوریزه شد، و پایایی و بی پایان بودش ضمانت گردید.

جنگی هولناک که هر دو طرف خود را حق می‌دانستند، و دیگری را باطل می‌شمردند، و بسیاری را در درازای تاریخ زندگی بشر به گرداب خونبار خود کشیده، دامن آلوده، و از آنان جان و زندگی‌های ارزشمند ستانده، و می‌ستانند. تاریخ بشر پر از پرونده‌های سرشار از ستم، تجاوز و دست اندازی به حق دیگران است، که به جهت وسعت خسارت، دنیا را گنجایش کیفر ستمگران و جفا پیشگانش نیست، و خداوند ناچار آخرتی را باید قرار می‌داد، تا بلکه بتواند حساب ستم و تجاوز آنانرا به عدد کشیده، و به قدر بزرگی‌اش، گنجایش سازی نموده تا کیفر آنان را انجام‌پذیر سازد، و فرایند پاکسازی آدم‌ها از لکه‌های جفا و ستم را، در فضای نامحدود آخرت، فراهم سازد،

چرا که این دنیا هرگز گنجایش حسابرسیِ بزرگ و ژرفای ستم و تبهکاریِ ستمگران و تبهکاران را نداشته و ندارد، کسانی که در نافرمانی و ستم چنان پیش رفته‌اند که فرشتگان هم آنرا پیش از این دیدند و انگشت به دهان شده، دست به دامان خداوند، که بیا و از خلقت این آدم خونریز و فسادگر دست بَردار، که او چنین ستمگرِ فسادانگیز و خونریزی خواهد شد و...، چنانکه دنیا خیلی کوچکتر از آن باشد که عدد ظلم آنرا، در پیاله کوچک دنیایی‌اش بگنجاند و در حساب و کتاب آورد، چه رسد به کیفر رسانی جفا و ستم‌شان!

 در چنین مسیر هولناکی است که آئینداران سَخت‌سَر در دو دین اسلام و یهود نیز بعدها، هر یک خود را حق تلقی کردند، و بر دیگری که باطلش شمردند، شوریدند، و این نبرد حق و باطل را پی گرفتند، درگیری که از همان روزها و سال‌های نخستین زایش اسلام، در اولین برخوردها بین آئین‌مندان به این دو دین الهی، در شهر یثرب (مدینه کنونی در حجاز)، و در پیشگاه پیامبر اسلام، با نبرد « خبیر» [3] در سال 7 هجری درگرفت، و بعدها با فتح سرزمین فلسطین [4] در سال 15 هجری، و چیرگی مسلمانان بر زادگاه یهود و مسیحیت، نهادینه شد، و ادامه یافت.

و زان پس بود که رقابت برای بازپسگیری، فرمانروایی و از آن خود کردن سرزمین فلسطین بین اسلام، یهود و مسیحیت، به شکل جدی‌تری آشکار شد، و یک نبرد آرمانی، مقدس و اجتناب‌ناپذیر شمرده شد، و برایش سناریوهای آخر الزمانی نوشتند و...، و بالا گرفت، شدت یافت، و این روزها، در آخرین پرده خود، ایران و ایرانیان را نیز در شعله‌های سوزان و هولناک خود، بلعیده، می‌سوزاند، شخم می‌زند، ویران می‌کند، و پیش می‌تازد.

بارها بر سر این سرزمین مقدس شمرده شده از سوی آئینداران در هر سه دین بزرگ ابراهیمی، جنگ در گرفته، نبرد‌هایی مقدس شمرده شده، خونین و ویرانگر، که پایه در آئین‌مندی پر از ژرفای دینی آنان داشته، و پر از خودخواهی‌ها و تمامیت‌خواهی‌های مذهبی است، نبردهای درازدامنی که یک دوره آن، به «جنگ‌های صلیبی» [5] مشهور شدند، و این نبرد نیز بعد از کشتار و ویرانی فراوان، در نهایت فروکش کرد،

اما پی گرفته شد، و در نزدیک به یک قرن گذشته، در شکل مدرن و به روز شده‌ایی، بر سرِ تصاحبِ بیت المقدس و یا اورشلیم دنبال شد، و ادامه یافت، تا اینکه در یک تفاهم بین کشورهای پیروز در جنگ جهانی اول (1914- 1918)، فرمانروایی بر فلسطین از عثمانی‌های مسلمان بازستانده شد، به بریتانیایی‌های مسیحی سپردند، و این آنان بودند که زمینه را برای یهودی‌سازی دوباره فلسطین، بعد از سده‌ها چیرگی مسلمانان آماده کردند، و در نهایت با صدور اعلامیه بالفور (وزیر خارجه بریتانیا) [6] ، این سرزمین را به یهود سپرده، و بخشیدند.

در پی این زد و بند سیاسی، غربِ بدهکار به یهود، که در قرون وسطی [7]  با یهود آن کردند که با دشمنان مسیح باید می‌کردند، کشتند و ستم روا داشتند، بیشمار جفا کردند، و باز در سده گذشته، هولوکاست [8] تدارک دیدند، و یهود را دشمن انسانیت انگاشته، در کوره‌های آدم سوزی سوزاندند و...، چنین غربِ بدهکار به یهود، بدهی خود را از داشته‌های مسلمانان فلسطین، به طلبکاران یهود خود پرداختند،

و باشندگان فلسطین را بیگانگان اشغالگرِ سرزمینِ یهود شمرده، و آنانرا از خانه و سرزمین‌شان به مرور راندند، و جنگ‌های (1948-9، 1956، 1967 و...) پی در پی که در پس تشکیل کشور اسراییل از سال 1948 به بعد درگرفت و... شکست اعراب را در پی داشت، و اعراب مسلمان در مقابل اسراییل یهودی، شکست‌های بزرگی را تجربه کردند، تا اینکه مجبور شدند سلاح بر زمین نهاده، در پی صلح با این ستمگر قهار در آیند، و این بود که در برخی‌شان در سال 1979 در «کمپ دیوید» [9] گرد آمده، و با بزرگان اسراییل دست دادند، و پیمان‌نامه آتش بس و صلح امضا کردند، و...،

اما در میان شگفتی جهانیان، با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1979، پرچمداری جدید بر این مبارزه برخاست، تا راه اعرابِ شکست خورده را پی گیرد و... که در این روزها، در آخرین برگ از این دفترِ وحشت، کشتار، ویرانی، خودخواهی و رقابت شرم‌آور بین ایمانداران به اسلام، یهود و مسیحیت، اکنون ایران و ایرانیان را زیر بمب و گلوله می‌بینیم، که کشته می‌شوند و ویران می‌گردند، تا در کمپ دیوید دیگری پا نهاده، همانی را بازآفرینی و بازکَرد کنند، که اعراب جنگجو پیش از در 1979 کردند!

چرا؟ چون ج.ا.ایران، خود را پرچمدارِ به حقِ خیزش چیرگی‌خواه مسلمانان بر فلسطین‌ می‌داند، برایش «محور مقاومت» شکل داده، و دست به کار نبردی بزرگ با اشغالگران! فعلی فلسطین شدند، و این نبرد دیرپای را پی گرفته و...

و از این روست که در دیدگاه بزرگان مسیحی و یهودِ چیره بر روند، سرنوشت و سیستم سیاسی خاص امریکا (رهبر نظام بین الملل، یا کدخدای برجسته دنیا و...)، و دیگر دولت‌های مسیحی در شرق و غرب جهان، چنین ایرانی شایسته، بایسته و سزاوار داشتن فنآوری، دانش و پایه‌های ساختار غنی‌سازی اورانیوم، توان برجسته نظامی و... نبوده و نخواهد بود! و باید ایست داده شود.

از این رو گمان قدرتمند شدن ایران، با این شکل از فرمانروایی و اهداف دینی و مذهبی، در چشم یهود حرامِ شرعی، دینی، سیاسی و آشوبگر و تباه‌گر نظام بین الملل، و بی ثبات کننده جهان آمد و...، و آنان خود را مجاز دیدند، در میان چشمپوشی بدهکاران قدرتمند خود در نظام غرب، تمام قاعده‌ها و اصول بین المللی را زیر پا نهاده، تهاجمی آشکار را که در اهداف و کردارش مثل روز، محکوم به سرکشی و شکستن و زیرپا نهادنِ تمام استانداردهای بین المللی است را، از بامداد جمعه 23 خرداد 1404 آغاز کردند، و بدین جهت بود که نبرد درازدامن و دهشتبارِ بین یهود و اسلام، در آخرین برگ خسارتبار خود، این روزها دامن ایران و ایرانیان را هم گرفت، و به گردابِ ویرانگر خود کشید، و آنان را مشغول به نابودی آن کرد،

این در حالیست که اگر نیک بنگریم، چنین درگیری نابخردانه، خودخواهانه، تمامیت‌خواهانه و... مذهبی‌ایی، موجبِ شرم آئینداران باورمند به ادیان ابراهیمی است، و باید در مقابلِ دیگر جهانیان پاسخگوی رفتار خود باشد، در برابر بی‌خدایان، خداناباوران، آنانکه از دین و دینداری در روند تاریخی چنین درگیری خشن، بی‌پایان و خسته کننده‌ایی، زده شده‌اند، و از هرچه باورمندی دینی از این دست گریخته‌اند، و یا معتقدین به دیگر ادیان جهانی، از جمله زرتشتیان، بوداییان، هندوها، باورمندان به آئین کنفوسیوس و... که در دایره این نوع ایده‌های دینی نمی‌گنجند و... باید شرمگین بود؛

چراکه بیگانگان به باور دینی ابراهیمی، می‌بینند بین نوشتارها و پایبندی‌های پایه یهود، مسیحیت و اسلام، یعنی تورات، انجیل و قرآن، چقدر همپوشی درونمایه‌ایی، برابری شکل و سبک زندگی، پیامبران، پیام و آیین زندگیِ یکسان وجود دارد و...، تا آنجا که بین تورات و انجیل از «عهد جدید»، و «عهد عتیق» سخن می‌گویند، و در این سو نیز، تو گویی قرآن را از روی انجیل، و یا (به ویژه) تورات رو نویسی کرده‌‌اند، و یا انگار که آئین زندگی باورمندان مسلمان را از فقه یهود برداشته‌اند و...، همگونی‌ها و برابری‌ها در این حد است!

و با این حال، چنین درگیری هزار و اندی ساله‌ایی را میان باورمندان مسلمان و یهود آغاز، و ادامه داده‌اند، درگیری بین برادران، عموزدادگان (همتباران بازمانده از دو پسر ابراهیم، یعنی اسحاق و اسماعیل)، هم تباران، ریشه‌داران در یک اندیشه مذهبی همگون، هموند و شاخ و برگ‌های تاریخیِ یک خانواده، و یک درختند، که در خاندان ابراهیم همه به هم می‌رسند، و در آدم و حوا که پدر و مادر جهانیانند، در این اندیشه دینی یگانه شمرده، و یک کاسه‌اند.

دنیای این آدم‌های ستیزه‌گر و خودسر، در زوج‌های پی در پی و همتبارانی همچون اسماعیل و اسحاق، یا آدم و حوا و... به هم می‌رسند، و اینجاست که رسوایی یک نبرد تراژیک، خنده‌دار، مسخره‌ و خانگیِ تاریخی در پیش چشم جهانیان، به رخ خودخواهان یک‌دنده‌ی دینی کشیده می‌شود، که مثلا باورمندان به موسی و محمد، هزار و اندی سال بر سر حق شمردن خود، و باطل انگاری دیگری، و یا کلیدداری قدس و فرمانروایی و اَزانش اورشلیم/بیت المقدس و... جنگیده، و می‌جنگند! و حتی دنیای مدرن را هم با بازی کودکانه خود همراه و همقدم کرده‌اند! بطوری که روسای جمهور امریکا، بعنوان سردمدار جهان پیشرو و پیشرفته نیز، گاه خود را بعنوان یک قِدیس و یا پادشاه گوش به فرمان پاپ در قرون وسطی، به پشتیبانی اسراییل برخاسته تا به اهداف یهود کمک کند [10] و کاری کند تا بلکه مسیح و منجی یهود زودتر ظهور نماید! و...

به سان جنگ و رقابتی که بر سر کلیدداری کعبه بین بازماندگان آبا و اجداد پیامبر، از جمله فرزندان عبدالمناف (جدِّ چندم پیامبر اسلام و رقبای عموزاده اش)، به گواه تاریخ اسلام جاری بود، و از نسل‌ها قبل آغاز شده بود، و با پیروزی بنی‌هاشم، به رهبری پیامبر اسلام، همچنان با عموزادگان بوسفیانی‌اش و... ادامه یافت، و این رقابت را تا حاکمیت امویان [11] ، عباسیان [12] و...، سده‌ها بعد از پیامبر، پی گرفته شد و...،

حوادث ماه محرم، که در چند روز آینده بزرگداشت آن نزد باورمندانِ به خاندان پیامبر آغاز می‌شود، بازخواننده‌ی خونخواهی کشتاری است که بین عموزادگانِ حاصل از نسل عبدالمناف بر سر آنکه کدام حق است، و بعد از پیامبر، شایسته فرمانروایی و پیشوایی خواهد بود و..، بین آنان درگرفت و ادامه یافت، و رویارویی یزید بن معاویه با امام حسین، یا امام علی و امام حسن با معاویه بن ابوسفیان، و آن تراژدی شرم‌آوری که به کربلا مشهور است، نمونه و تنها یک صفحه از تاریخ این نوع درگیری‌هاست و...،

و یا رقابتی بزرگتر، که پیش از این بین اولاد ابراهیم، یعنی بازماندگان از اسماعیل [13] و اسحاق [14] وجود دارد، و یک تاریخ رقابت عموزادگان را در پس خود یدک می‌کشد، رقابتی که در ادبیات دینی بازتاب یافت، و این رقابت‌ها را در بایستگی و شایستگی‌های جانشینی ادامه دادند، که نبرد کنونی بر سر سرزمین فلسطین، یک چشمه از بروز و شدت آن است، که ریشه در اثبات حق کلیدداری بر سرزمین فلسطین، و معابد مقدس آنرا در خود دارد! که فرزندان اسحاق (یعقوب و...) شایسته و بایسته کلیدداری‌اند، و یا فرزندان اسماعیل (محمد (مسلمانان) و...)! و...

حال آنکه تمام این کلیدهای مقدس، خانه‌های مقدس، مفاهیم مقدس، نسل و نژاد مقدس، سرزمین‌های مقدس، آدم‌های مقدس، اهداف مقدس، اندیشه‌های مقدس، آرمان‌های مقدس و... را خداوند و آدمیان قرار دادند، تا این آدم نامقدس شمرده شده، و باقی آدمیان که در رکاب این همه تقدس، پیاده نظام این نبردهای بی‌پایه و اساس، و یا با پایه و اساسند، راه گم نکنند، و...

 نه اینکه مال، ناموس، جان، زندگی، آینده و گذشته آنان در نبردهای بی‌پایانِ مقدس، هدر، بی‌ارزش و شایسته از بین رفتن انگاشته ‌شود، و خون‌شان در عدد هزاران هزار، مثل آب روان در صحنه‌ی جنگ‌های مقدس و بی‌پایان جاری، خانه‌هایشان ویران، و زندگی‌ و بقای‌شان بر بادِ خودخواهی‌ها، تمامیت‌خواهی‌ها، حق مطلق انگاری‌های مذهبی، در خطر نابودی و تباه شدن قرار گیرد، نسل‌ها از آنان در این گیر و دارِ تشخیص حق و باطل، و نبردهایی که هر طرف آن، خود را مطلق حق دیده، و لایق فرمانروایی، تباه و نابود نشود و..،

به حتم خداوند می‌خواست تا خیل این آدم‌هایی که جان و زندگی‌شان مفت در این معرکه‌های دهشتبار تباه و نابود می‌شود، انسان‌وار و شرافتمند زندگی کنند، به طوری که شایسته و بایسته دیدار خداوندی شوند، بعد از آنکه زندگی درست، پایدار، شرافتمندانه ایی را در این دنیای مادی تجربه کرده، طعم زیبای آدم بودن را بچشند، تا شایسته زیست در کنار حضرت حق گردند، و بعد از این، از دنیا جدا شوند،

خداوند می‌خواست تا از کُشت و کشتار و فسادی که فرشتگان خداوند هم در درونمایه این آدمِ سرکش دیدند، و هشدار دادند، بپرهیزد، و شایسته زندگی معنوی در کنار خدایی شود که وقتی بارانِ مهر و مهربانی‌اش می‌بارد، هرگز از خانه‌ها، آدم‌ها و تمام موجوداتی که بر آنان می‌بارد، نه از دین‌شان می‌پرسد، نه از نژادشان، نه از تقدس‌شان، نه از قوم و قبیله‌شان، و نه از میزان خوب و بد بودن‌شان، نه از اندیشه درست و یا نادرست‌شان، نه از دور و نزدیکی‌شان به خدا، نه از دوستی و دشمنی‌شان با خدا و خلق خدا، و... و فقط می‌بارد، تازه می‌کند، و زندگی را بر تمام بود و باش از آدم، گیاه و حیوان می‌بخشد و جاری می‌سازد،

قاعده بر این است که برونداد ادیان الهی نیز چنین باشد، و آدم‌هایی با چنین اندیشه و کردارِ خداگونه‌ایی برون آیند، که به سان باران تربیت ‌شوند، تا برای دیگر آفریده شدگان خداوند، زندگی، مهر، جوانمردی و... به ارمغان ‌آوردند، نه شقاوت، کشتار، ویرانی، جنگ، بی‌رحمی، سنگدلی و...

اما اینچنین نشد، ادیان بر گرد تئوری نبرد «حق و باطل»، از پیروان باورمند سفت و محکم خود، جنگجویانی ساخته‌اند که سَرِ قطعه زمینی به نام فلسطین، کشتاری تاریخی، دامنه‌دار و بی‌پایان را رقم زده، و می‌زنند، و هر یک در شقاوت و بیرحمی گوی سبقت از هم می‌ربایند، به جنایات خود در این راه، حد شرم‌آوری داده‌اند، که جهان انگشت به دهان مبهوت جنایاتی است که در فلسطین رقم می‌خورد، کسانی که خود را باورمند سخت ادیان الهی می‌دانند، و هر یک خود را صاحب و فرمانروا بر آن زمینِ شومِ مملو از کشتار و... دانسته، خود را حق مطلق می‌پندارند، و ستم و تباهی را چنان رقم زده‌اند که این دنیا گنجایش کیفر ستمگری آنان را هم نداشته، اعدادِ ساختِ بشر توان حسابِ خسارت آن را ندارد، و دنیا گنجایش کیفر آنانرا در این ستمِ بزرگ نخواهد داشت و...

این روزها جنگ در خاورمیانه بر سر فلسطین در حالی پی گرفته می‌شود که، حداقل ما مسلمانان به واسطه آنچه در قرآن آمده است (نه در احادیث و روایات که شایسته شک و تردیدند)، در سوی خود می‌دانیم که بخش بزرگ و شگفت انگیزی از آیات قرآن، داستان پیامبرانِ پر‌شمار از فرزندانِ اسراییل [15] (یعقوب)، و قومِ موسی و نژاد دیرپای یهود است، و یا قصه تلاش بیرون از حد انتظار خداوندیست که، استثنا قائل شد، و در دستکاری زندگی و اجتماع بنی اسراییل حریصانه دست اندرکار گردید، تا یا آنان را مُجِدّانه راهنمایی و در راه درست قرار دهد، و یا از مخمصه‌های دنیایی رها، و یا از دشمنان‌شان نجات دهد، و یا زندگی و امور آنان را راست و ریست کند و...، قرآن پر از داستان چنین روندی است!

و نیک می‌دانیم در این راه، این قوم (حداقل بر پایه آنچه در نوشتارهای دینی نگاشته شده) در میان دیگر اقوام بشر، بی‌رقیب و بی مانندند، تو گویی این جهان برای آنان خلق شده، و یا این خدا تنها چشم به زندگی آنان داشته است، که تمام قرآن، انجیل، تورات و... پر از داستان زندگی و پیامبران آنان است، و دلمشغولی خداوند به مسایل آنان بینظیر نشان داده شده است.

تا آنجا که خداوند درخواست‌های این نازپروردگان را بارها و بارها اجابت کرد، رود خروشان نیل را به روی‌شان شکافت، تا آنان را از این سد راه خود رها، و دشمنان‌شان را در آن غرق کند [16] و...، کارهایی از سوی خداوند برای این قوم انجام شد، که در حق اقوام دیگری انجام نشده، در تمام نوشتارهای بازمانده از ادیان ابراهیمی و الهی نام هیچ قوم و پیامبری در سرزمین‌های پهناور زمین نیامده، مگر سرزمین خاورمیانه که زادگاه این ادیان، و محل زندگی این اقوام است، و یا لااقل در قرآن نظیری برای آنان گزارش نشده است.

و قرآن شاهد است که بارها از آستین خداوندی دستی مستقیم! بیرون آمد، تا این قومِ بر جهانیان برتری داده شده (به تاکید قرآن) [17] را یاری دهد، که داستان این گشاده دستی خداوند در حق آنان را، حتی در آیات متعدد قرآنِ مسلمانان نیز ثبت کرد، و به روشنی بر قلب آخرین پیامبر خود یعنی محمد فرود آورد، تا کسی را یارای شک و تردید، در آن نباشد، بلکه عبرتِ دیگرِ آدمیان شود، و یا انسان‌ها با تاریخ بده و بستان خداوند با باورمندان به خود، بویژه از نوع یهود آن، به خوبی آشنا شوند، و بدانند که چه نعمت‌های بی‌نظیر و رشک برانگیزی را به سوی آنان سرازیر کرده است، و البته این مردمان ستیزه‌گر، خودسر و... چه شخصیت دهشتباری دارند، که در قرآن از آن بسیار گفته شده است!

 قرآن از بخشش و دهش خداوند به آنان می‌گوید، چراکه فرمانروایانی فرزانه، دادگر، رهایی‌بخش، قدرتمند، دانا و... بدانان بخشید، افرادی چون داود [18] ، سلیمان [19] ، طالوت [20] و... که در تاریخ فرمانروایی جهان بی‌همتایند، که در نوشتارهای باز مانده از سخن خداوند گزارش شده اند، (گرچه کوروش کبیر و...، در پیشینه آنچه بر ایران و ایرانیان رفته، به دادگری، مهر و انسانیت پرآوازه و زبانزد است)، و یا فرستادن موسی و یوسف که مستقیم برای رهایی این قوم از دست ستمگری فرعونیان روانه و کسیل داشته شدند،

و یا یعقوب (اسراییل) که نماد عشق به فرزندِ صالح در ادبیات دینی، و سرمنشا بنی اسراییل شد، که یکی از پیامبرانِ آنان است، و یونس [21] که او را خداوند به علت کمکاری و یا نافرمانی، در خدمت به مردم، در شکم ماهی حبس و کیفر داده شد، تا درسِ در خدمتِ مردم بودن آموزد، حتی به بَدانِ آنان در روزگار خود، و خداوند با این داستان بدو و دیگرانی از این قِسم درس خدمت به مردم آموخت و...، و از همه مهمتر ساختن فرزندی بدون پدر از دامن پاک مریم، که باید روح الله باشد و منجی یهود و... و یحیی، زکریا و...

دستکم برای باورمندان مسلمان در این سوی درگیری روشن است، که بر پایه آموزه‌های دین اسلام، اگر مسلمانی به تورات، پیامبران قوم بنی اسراییل و آنچه در شان آنان در قرآن، و در داستان‌های پرشمارِ آن نوشته شده، و در آن آمده است، که نشان از بود و باش، بزرگی و پیوند نزدیک خداوند با آنان دارد و...، ناباورمندی داشته باشد، زمینه خلل در باور مذهبی خود را فراهم کرده، و هر باورمند مسلمانی باید به سزاواری و درستی و راستی موسی، تورات، و تلاش درازدامن خداوند، و انبیای پرشماری که برای رهایی بنی اسراییل و... فرستاده، باور قلبی داشته، تا مسلمان شمرده شود.

برغم چنین پیشنیه روشنی، نبرد درازدامن بین اسلام و یهود چه معنی پیدا می‌کند؟! که درگرفت، ادامه یافت، و پی گرفته شد، و هنوز می‌سوزاند و پیش می‌تازد، و... و تا به امروز که ایران نیز سخت در این نبرد و درگیری تاریخی، بی‌حاصل، خونبار و خسارتبار درگیر شده، و اکنون می‌بینیم که بعد از دهه‌ها نثار مرگ، و آرزوی نیستی برای فرزندان اسراییلِ گرد آمده در فلسطین، این مرگ، کشتار و ویرانی به سوی ایران هم سرازیر شده، و اکنون دامنگیر ایران و ایرانیان نیز گردیده است،

بعد از آن که، این درگیری تاریخی، اعراب و ملت‌های عرب را به خاک سیاه نشاند، ذلیل و خوار کرد، چنانکه امروزه اعراب در برابر کشتارها و ویرانی‌های باورنکردنی در غزه، و غصب سرزمین و ناموس‌شان در کرانه باختری رود اردن، لبنان، سوریه، دم بالا نمی‌آورند، و یا نمی‌توانند که آورد، و یا فهمیده‌اند که ره به بیراهه زدند، و نباید که آورد! و...

اکنون روشن است که در پناه همین تئوری بزرگ، و فراگیر «حق و باطل» که در سایه اندیشه ادیان الهی بود و باش یافت، و این اندیشه دیرپا که از آفرینش آدم، دامن ما را از جنگ‌های حاصل از خود، رها نکرده و نمی‌کند، پیروان، باورمندان و نسل موسی نیز با تکیه بر همین تئوری، خود را حق دانسته، برآنند که، مدعی مالکیت و ازآنش سرزمین فلسطین باشند، و آنرا از آنِ قومِ یهود و بزرگان‌شان بدانند، و به خود حق ‌دهند تا برای بازیابی «سرزمین موعود»، که سلیمان، داوود، موسی، یعقوب، مسیح، زکریا، یحیی، طالوت و... در آن برگ‌های تاریخ دینی و زندگی خود و فرزندان‌شان را رقم زدند، و بود و باش یافته‌اند، مبارزه کرده، و برای بدست آوردن چیرگی بر سرزمین پدری خود تلاش ‌کنند! تا بلکه آموزه‌ها و پیش بینی‌های تورات (درست یا نادرست، دستکاری شده و یا نشده) و وعده‌های نوشته شده در آن صورت انجام به خود گیرد، و باورمندان به موسی، به شکوهِ بودنی مالکانه و ازآنش را در سرزمین یهود، دست یابند، و انجام شده ببینند! تا با تحقق وعده خدای خود، خشنودی او را در پرونده خود بنویسند! و...

این جنگِ جاری، حاصل چنین اندیشه و تلاشی است، که باورمندان مسلمان و یهود در دو سوی نبرد، خود را حق، و کشتن و کشته شدن در این راه را، حلال، شرعی و بلکه شایسته و بایسته دانسته، در قالب جنگِ حق و باطل، شایسته درست انگاری و بایسته و لازم، و بلکه واجد اَجرِ اُخروی، مقدس و مرضی رضای خداوند ‌می‌بینند!

از این روست که نقشه‌هایی که برای قدرت‌یابی و توسعه آن، و در سوی دیگرِ این نبرد، برای نابودی این حرکت قوم یهود کشیده شد، از دید جهانیان و یهودِ درگیر در اسراییل، دور نماند، و برایش جنگی و نبردی را در برابر اندیشیدند، و این چنین بود که در دو سوی مسلمان و یهودِ این نبرد، کینه‌ها، دشمنی‌ها و نبرد‌های خانمان براندازی را باعث گردیده، و می‌گردد، که امروز در آخرین برگ از این دفتر رویارویی، دامن شهر و دیار من، یعنی ایران را هم گرفته، و از پیامدهای این جنگ است که، دنیای پشتیبانان، و یا بدهکاران به قوم یهود در جهان، ایران را از شایستگی و بایستگی داشتن فنآوری‌های برتر جهانی، و هم‌آوردی‌های شایسته نظامی مدرن، بی‌بهره می‌خواهند و می‌کنند،

در تحریم های کمر شکن قرار داده، غرق و نابود کرده، و بر خلاف تمام موازین و استانداردها و قوانین نوشته شده و امضا شده بین المللی، در زورگویانه‌ترین، و آشکارترین، و بی‌پرده‌ترین شکل زورگویی، ایرانیان از شایستگی داشتن غنی‌سازی اورانیوم نیز بی‌بهره می‌خواهد، چرا؟! چون ج.ا.ایران آشکارا و اعلام شده، در جهت نابودی اسراییل حرکت می‌کند، و در چنین درگیری دیرپایی نقشی تاریخی به خود گرفته‌ است.

در این کشاکش است که بدبختانه برخی باورمندان به این دو دین الهی، از ویرانی هم خوشحالند، خون همدیگر را مثل آب، هدر دیده، بر رنج همدیگر راضی‌اند و... صلحی بین آنان شکل نمی‌گیرد، و تشت رسوایی این نبرد دیرپا و بیرحمانه آنان، هر از چندگاهی پر از جنایت، کشتار، ویرانی و سنگدلی و... از بام انسانیت، آدمیت و اخلاق بر زمین می‌افتد، و موجب شرمساریِ هرچه دین و دینداری می‌شود،

همه دنیا شاهد چرخه‌ایی پایان ناپذیر از این قِسم جنایات هولناکند، که دیروز اسراییل و به ویژه در غزه، و این روزها در خیابان و بیابانِ این نبرد در تهران، تبریز، اصفهان و...، و اورشلیم، حیفا، بیت المقدس و... می‌رود، و در آخرین برگِ خونبارِ خود، ایران و ایرانیان را به ویژه در این روزها، در این سوی ماجرا، در آتش خود می‌سوزاند، تا مثل اعراب در ذلت و خواری تاریخی فرو برد، و در خود ببلعد.

پنج شنبه - 29 خرداد 1404 - شاهرود

#نه_به_جنگ

#نه_به_سو_استفاده_مذهبی

#StopWarOnIran

#نه_به_ویرانی

#نه_به_کشتار

#نه_به_ترور

[1] - سوره بقره، آیه 30: ملائکه گفتند خدایا انسان خون می ریزد و ستم می‌کند  اَتَجْعَلُ فیها مِنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءِ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ

[2] - "نبرد حق و باطل" اصطلاحی است که به تقابل همیشگی بین حق و باطل در طول تاریخ اشاره دارد. این اصطلاح در ادبیات دینی و فلسفی به کار می‌رود و بیانگر این مفهوم است که در جهان همواره دو نیروی متضاد در حال مبارزه هستند: نیروی حق که همان حقیقت، خیر و عدل است و نیروی باطل که شامل دروغ، شر و ستم می‌شود

[3] - به گزارش ابن هشام پیامبر اکرم(ص) در اوایل محرم سال هفتم روانه خیبر شد و در ماه صفر آنجا را فتح کرد تاریخ فتح خیبر ۲۴ رجب سال ۷ق ذکر شده است

[4] - این جنگ زمانی آغاز شد که ارتش اعراب تحت فرماندهی ابو عبیده بن جراح، اورشلیم را در شوال ۱۵ هجری، همزمان با نوامبر ۶۳۶ میلادی محاصره کردند. بعد از شش ماه فتح کرد.

[5] - جنگ‌های صلیبی به سلسله‌ای از جنگ‌های مذهبی گفته می‌شود که از سده یازدهم تا سیزدهم میلادی ادامه داشت و به دعوت پاپ، توسط شاهان و نجبای اروپایی داوطلب برای بازپس‌گیری سرزمین‌های مقدسی که در دست مسلمانان افتاده بود،س انجام گرفت. این نبردها شامل هشت جنگ اصلی و تعدادی جنگ فرعی بودند که طی آن‌ها نیروهای مسیحی از اروپا به شرق مدیترانه مهاجرت کردند تا سرزمین‌های مقدس را از مسلمانان پس بگیرند، مثلا جنگ صلیبی سوم که به جنگ صلیبی پادشاهان نیز شهرت دارد، کارزار صلیبی بین سال‌های ۱۱۸۹–۱۱۹۲ میلادی/۵۸۵–۵۸۷ قمری در واکنش به شکست نیروهای مسیحی آن سوی دریاها بود.

[6] - اعلامیه بالفور (Balfour Declaration) سندی تاریخی است که در سال ۱۹۱۷ میلادی توسط دولت بریتانیا صادر شد. این اعلامیه حمایت خود را از ایجاد "خانه ملی برای یهودیان" در فلسطین اعلام کرد. این سند در قالب نامه‌ای از سوی آرتور جیمز بالفور، وزیر امور خارجه بریتانیا، به لرد والتر روتچیلد، از رهبران جنبش صهیونیسم، نوشته شد

[7] - قُرون وُسطی یا سده‌های میانی به دوره‌ای از تاریخ اروپا از سده پنجم تا سده پانزدهم میلادی (۵۰۰–۱۵۰۰) گفته می‌شود. این دوران بعد از سقوط امپراطوری روم غربی آغاز شد و با شروع عصر رنسانس به پایان رسید، که یهودیان با وضعی وحشیانه و تصورناپذیر مورد آزار و شکنجه قرار می گرفتند.

[8] - هولوکاست به کشتار برنامه‌ریزی‌شده و سیستماتیک نزدیک به شش میلیون یهودی توسط آلمان نازی و متحدانش در طول جنگ جهانی دوم گفته می‌شود

[9] - پیمان کمپ دیوید یک توافق صلح بین مصر و اسرائیل بود که در سال ۱۹۷۹ در کمپ دیوید، ایالت مریلند آمریکا، امضا شد. این پیمان در پی یک سلسله مذاکرات فشرده بین انور سادات، رئیس جمهور مصر، و مناخیم بگین، نخست وزیر اسرائیل، با میانجیگری جیمی کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا، به دست آمد.

[10] -  اوانجلیست ها به بازگشت یهودیان به سرزمین مقدس معتقدند و بر این باورند هرچه تعداد یهودیان در اسرائیل بیشتر باشد، مسیح زودتر ظهور می کند

[11] - اُمَویان یا بنی اُمَیّه از دودمان‌های تاریخی عربی و اسلامی بودند. این دودمان از قبیلهٔ قریش و از طایفهٔ بنی‌امیه بودند. جد آنان امیه بن عبدشمس برادرزادهٔ هاشم، جد بنی هاشم است که پیامبر از آنان است.

[12] - دوران پادشاهی و خلافت عباسیان در سال ۱۲۵۸ با فتح بغداد توسط مغولان در زمان هلاکو خان و اعدام مستعصم به پایان رسید. عباسیان در زمره قبیله قریش از شاخه بنی هاشم به حساب می آمدند. جد بزرگ آنان عباس بن عبدالمطلب عموی کوچک پیامبر است.

[13] - اسماعیل، پسر ابراهیم و هاجر، از شخصیت‌های مهم در ادیان ابراهیمی است. او به عنوان جد اعلای اعراب و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) شناخته می‌شود. در قرآن، او به عنوان یکی از پیامبران الهی و کسی که در کنار پدرش ابراهیم، خانه کعبه را بنا کرد، معرفی شده است

[14] -  اِسْحاق از پیامبران الهی، فرزند ابراهیم(ع) و برادر اسماعیل بود. او جد بنی‌اسرائیل بود و پیامبرانی از جمله یعقوب، داوود، سلیمان، یوسف و موسی از نسل او هستند.

[15] - یعقوب یا اسرائیل شخصیتی در سفر پیدایش در تَنَخ، مجموعهٔ متون مقدس یهودیان، است. به گفتهٔ این کتاب، او پسر اسحاق و ربه‌کا، نوهٔ ابراهیم است.

[16] -(سوره شعرا آیه 63) «شکافتن دریای نی» قسمتی را در روایت کتاب مقدس خروج بنی‌اسرائیل از مصر تشکیل می‌دهد. این داستان از فرار بنی‌اسرائیل به رهبری موسی از مصریان تعقیب‌کننده در مصر باستان است. همان‌طور که در کتاب سفر خروج نقل شده‌است، موسی عصای خود را دراز می‌کند و به خواست خداوند دریادریای نی شکافته می‌شود و آب‌ها به دو طرف کنار می‌روند

[17] - «خدایی که شما را بر جهانیان (و مردم عصرتان) برتری داد! » و هو فضلکم علی العالمین آیه های ۴۷ و ۱۲۲ سوره بقره

[18] - داوود ( به معنای «محبوب» ) مطابق روایت تنخ به مدت ۴۰ سال در حدود سال‌های ۱۰۱۰ تا ۹۷۰ قبل از میلاد پادشاه سلطنت متحده اسرائیل بود

[19] - سُلَیمان فرزند حضرت داوود و از انبیاء مهم بنی‌اسرائیل بود. او از خداوند حکومتی درخواست کرد که پس از او سزاوار هیچ کس نباشد.

[20] - شائول ( به معنای دعا کرده ) (حدود ۱۰۷۹ قبل از میلاد تا ۱۰۰۷ قبل از میلاد) یا طالوت (در منابع اسلامی) نخستین پادشاه پادشاهی متحد فرزند بنیامین از فرزندان یعقوب ااست. طالوت را اهل علم و دارای جسم قوی دانسته‌اند

[21] - یُونُس(ع) از پیامبران منسوب به بنی‌اسرائیل که به سبب ترک محل رسالتش به امر خدا طعمه نهنگ شد. محل رسالت یونس در منطقه نینوا در شمال عراق بوده است

نفوذ و حضور نیروهای مزدور و وابسته به بلوک شرق و شوروی سابق (حزب توده، سازمان چریک‌های فدایی خلق و...) در روند وقوع و پیشبرد نهضت ملی شدن صنعت نفت و بعد از آن در روند انقلاب 57، باعث نتایج تلخ و دردناکی در روند توسعه و حرکت ایرانیان در مسیر درست تاریخی خود گردید، و نیروهای زیادی از ما را به باد داد.

یک فقره از خسارات این حضور، که پس از پیروزی انقلاب ضد استبدادی 57 رخ نمود، اینکه دو کشور ایران و امریکا که تا پیش از این، دو همپیمان و همکار و همیار تلقی می‌شدند، اگر نگوییم به دو دشمن، به دو رقیب تقابلی تبدیل کردند، بویژه با تجاوز نابخردانه به مرزهای دیپلماتیک امریکا در تهران، و گروگانگیری از کارکنان و دیپلمات‌های امریکایی در آن، که طبق موازین بدون خدشه در حقوق بین الملل و داخلی، و عرف ارتباطات کشورها، و منطق حضور در صحنه جهانی، و اخلاق و فرهنگ ایرانی و... این حرکت کاملا مردود و محکوم بود، اما انجام شد و لجوجانه بر این اشتباه ماندیم و بر ادامه این تفکر اصرار کردند، و هزینه های گزافی را بر کشور و مردم ایران تحمیل نمودند.

و ایران و امریکا را وارد بازی خطرناکی کردند، و اقدامات بعدی مقامات انقلابی در تایید و ادامه بر این راه اشتباه، و ارتکاب اشتباهات دیگری از جمله غرب ستیزی بیمارگونه‌ایی که دامنگیر ما ناشی از نفوذ تفکر چپ در کشور شد و...، ما را به سمت باتلاق تقابل بیشتر برد، و کار اکنون به جایی رسیده است که هرچه دست و پا می‌زنیم و پیش می‌رویم، بیشتر در این لجنزار و باتلاق فرو می‌رویم، تو گویی ما به نمایندگی از کمونیسم جهانی، یقه رقیب غربی را گرفته، و حتی بعد از نابودی کمونیسم، به هر قیمتی رها نباید بکنیم!

دست‌های ناپاکی که این تخم‌ خسارتبار را در زمینِ مستعدِ به خیانت‌های بزرگ و آشکار، در تاریخ ایران کاشتند، و هدایت کردند، بزرگترین چالش را در روند آینده کشور ایجاد کرده و تداوم دادند، که اکنون طعم تلخ میوه‌های آن، کام هر ایرانی وطنپرست و هر ایراندوستی را تلخ کرده، آه و حسرت از دل دلسوزان به حال کشور و مردم ایران بلند می‌کند، چرا که خطرات و ویرانی‌های بزرگی را در پی داشته، و اکنون این بازی به مراحل حساس و دلهره آور خود نزدیکتر هم شده است.

بیشک این تقابل یکی از راهبردهای غلط و نابخردانه‌ایی بود که حتی موجودیت ایران را نیز به خطر انداخته و می‌اندازد، و بدون آن هرگز شرایط ایران کنونی (فساد، عقب ماندگی، ویرانی، توسعه نیافتگی، گریز از دمکراسی و...) به وجود نمی‌آمد، که ایران در معرض حمله مستقیم ابرقدرتی در حد و اندازه امریکا قرار گیرد، که به واسطه ظرفیت‌های سیاسی، مالی، بین المللی و فن آوری خود، در ردیف کشوری بی رقیب، خود را به تمام نظام جهانی تحمیل می‌کند.

هیچ عقل و منطقی چنین رویارویی را نمی تواند توجیه کند، چراکه چشم انداز این تقابل در بالاترین حدِ خسارت به امریکا، می‌تواند به از دست دادن چند شناور دریایی، یا احیانا از دست دادن چند پرنده ریز و درشت در نبردهای هوایی، و یا بمباران شدن چند پایگاه نظامی امریکایی در کشورهای همجوار و کشته شدن چند سرباز امریکایی منجر شود، و اما در این سو، برای ایران می‌تواند خسارت‌های غیر قابل جبران و حتی خطر بقا، نابودی بزرگ، و یا حتی پاک شدن از صفحه روزگار را در پی داشته باشد.

وقوع نبرد مستقیم بین ایران و امریکا هرگز به نفع ایران نبوده و نخواهد بود، چه ایران اسلامی، چه ایران آزاد شده از نظام اسلامی، و یا هر ایرانِ دیگری که بتوان در هر شق فکری تصور کرد. از این رو نهِ بزرگ به جنگ و جنگ طلبان در هر سوی پیوستار ایرانیان مدافع جنگ، حاضر در ایران و یا خارج از آن، یک وظیفه ملی برای هر ایرانی است که دل در گرو بقای مرزها و یا آبادانی ایران و حفظ جان و مال و ناموس ایرانیان دارند.

رویارویی ایران و امریکا از دهه 1360 تا کنون، روند توسعه، پیشرفت و آبادانی ایران را به نابودی برده است، و می‌رود تا ایرانیان را دچار فقر، ورشکستگی کلی، در تمام ابعاد، و نابودی زیرساخت‌های جمعیتی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی کند، رویارویی که هیچ فرایند مدنی تاکنون نتوانسته است، پایان آن را بر خواستارانش تحمیل کند، تقابلی ناخواسته توسط مردم ایران، که در سبد هزینه‌های آنها نهاده‌اند و نمی‌توانند آن را از خود دور کنند، آخرین تلاش ایرانیان برای خلاصی از این بختک ناخواسته، انتخاب آقای مسعود پزشکیان بود، که شعار عمده انتخاباتی او رفع این پدیده شوم از چهره نظام ارتباطات بین المللی ایران بود، که این رئیس جمهور پاکدست و صادق نیز، اکنون آچمز شده در دستان مافیای مبارزه با غرب، نظاره‌گر مرگ شعارهای انتخاباتی خود است.

ما این روزها در حالی به سوی جنگ خسارتبار دیگری می‌رویم که، تجربه جنگ خسارتبار هشت ساله با رژیم بعث صدام را در پیش روی خود داریم، و می‌دانیم که می‌شود جلوی وقوع جنگ‌ها را گرفت، تجارب آن جنگ نیز نشان می‌دهد که اینگونه نبردها، در یک فقره از خسارت هایش، باعث نابودی طبقه‌ایی از ایرانیان شریف می‌شود که حاضرند برای مردم و این آب و خاک، جان دهند، و همین ها هستند که باید روح آزادگی و آزادمردی را در جامعه خود پرچمداری کنند.

 بیشک کشتار جوانانی که در دفاع از این آب و خاک، در آن جنگ خسارتبار هشت ساله جان دادند، باعث گردید که در عدم حضورشان بعد از آن جنگ ویرانگر، ابتکار عمل در دست نیروهای ناپاکی اُفتد که ایران را دچار فقر، انحراف فکری و سیاسی، فساد، تبعیض، بی عدالتی و نابودی زیرساخت‌های بقای اجتماع، از جمله اخلاق، خانواده، گروه‌های مرجع، دمکراسی و... کردند.

از این رو زیربناهای فکری و گروهی که، ایران را به سمت چنین جنگ و جنگ‌هایی پیش می‌برند، شاید بتوان گفت، ضد ملی‌ترین تفکر و افرادی‌اند که در تاریخ ایران نمونه‌های بسیار داشته و دارند، و ایران و ایرانیان را به سمت تله‌های فلاکت و نابودی توسط دشمن بردند، و ایران را دچار دشمنانش کردند. صاحبان فتوایی که با فتوای جهاد بی موقع خود، عباس میرزا را به جنگ نابرابر با روس‌های متجاوز فرستادند، و او را دچار مخمصه قراردادهای ننگین ترکمنچای و گلستان کردند و...، و یا سرداران متکبر و نادانی چون دورمیش‌خان شاملو و... همیشه در این جامعه بوده و هستند، باید مراقب این دل های بیمار و بیخیال نسبت به حفظ مرزهای ایران بود.

#نه_به_جنگ    #نه_به_جنگ_طلبی   

آه تو ای خدای دل‌های از هم بند گسسته!

رگ و پیوندهای پاره پاره شده!

خدای بدن‌های در هم کوفته و دریده از موج هولناک و صدای ترکیدنِ بمب‌های یک تنی و..!

از این همه پنهان شدن‌ها و ناپیدایی،

از این همه رویگردانی، از رویدادهای این دنیای ویران شده،

از این همه غرور، نخوت، تکبر، نفرت، کینه و...، و انسان سقوط کرده،

از این جنگ سالاران بی خیالِ به عددِ خون‌های بیشمارِ ریخته شده،

از این بی خیالی به زندگی‌ها، شهرها و ملت‌های ویران شده،

از این همه نقشه، برای کشاندن همه، به نبرد و ویرانی،

از این همه رنج بی پایان و بی‌معنی،

و...

اثری در حال تو پیدا نمی‌شود؟!

تو را به تکانی و یا کاری وا نمی‌دارد؟!

آه ای کسی که تو را، دارنده‌ی گوش و چشم‌های باز می‌دانیم!

که از رگ‌های گردنِ مان، به ما نزدیک‌تری،

در این نزدیکی‌ها، آیا چیزی که تو را به تکان و کاری وا دارد؟!

نمی‌بینی؟!

چیزی نمی‌شنوی که تو را برانگیزاننده به کاری باشد؟!

تو چه چیز را باید ببینی و یا بشنوی که دستی از آستین برآوری؟!

تو را چه چیز به واکنش وا می‌دارد؟!

اینجا گوش‌ها از صدای ترکیدنِ بمب‌ها و گلوله‌ها کَر شده است،

اینجا صدای ضجه و ناله و فریاد از دردِ رگ و پیوندهای پاره پاره شده، همه را انگشت به دهان کرده است،

دود و خاکسترِ جنگ، همه را کور کرده است،

آنجا چه چیز تو را از دیدن و شنیدن اینها باز می‌دارد؟!

آیا می شنوی؟! می بینی؟!

خودت هرگز از حال و روز این دنیای وحشتناک خسته نمی‌شوی؟!!

که این چنین دم فرو بسته،

میان گرد و خاک ظلم، باز هم ناپیدایی؟!

که به دستی از دست‌های پر شمارِ دادخواهان در آسمان فرو رفته،

دستی به رهایی و نجات و دادستانی نمی‌دهی! 

و تنها از گوشه‌ی عرشِ فرش شده‌ی به بی‌همتایی و بی نیازی‌ات،

به تماشای ظلم و جنایتِ بی پایانِ انسان نشسته‌ایی!

جهان، تفریحگاه وحوش شده است،

این برایت دیدنیست؟!

آن روز که سخن از آفریدن انسان بود، پیش از دست به کار شدنت را یادت هست؟ [1]

بسیاری از آنان که در گرداگرد تو به فرمانبرداری، بندگی، تیمار، دستیاری، پیشکاری و نیایش بودند،

دیدند و گفتند که :

«از آفرینش این انسان دست بردار.

او در زمین فساد خواهد کرد،

و خون‌ها خواهد ریخت!» [2]

از ذوقزدگی آفرینش این شاهکار خود،

نشنیدی!

و یا اگر شنیدی هم شاید باور نکردی،

که چنین خواهد کرد،

و چنین خواهد شد.

رویگردان از آنچه همه دیدند و گفتند،

آنچه را خواستی،

آفریدی،

و پیروزمندانه هم به خود اَحسن گفتی، [3]

و تنها واکنش تو،

به واخواهی و خرده‌گیری پیشکارانِ پرشمارِ درگاهت،

که رده به رده در ردیف‌های بیشمار به ستایش تو ایستاده بودند، این بود که :

«من چیزی را می‌دانم که شما نمی دانید»، [4]

همه را به سجده این شاهکار آفرینش خود، فراخواندی، [5]

و هر که دید، و به دیده خود اعتماد کرد، و به دانش خود استوار ماند، و این نکرد را، [6]

از خود و درگاهت خشمگینانه تا ابد راندی! [7]

و چقدر دردناک است، و من نمی‌دانم، چرا عاقبت آنان که پیش از دیگران می‌بینند و  می‌گویند و هشدار می‌دهند، طرد است و قهر و راندن!

و آنانی برایت ماندند، که دیدند و می‌دانستند، و نادیده گرفتند، و سجده‌اش کردند!

و من هزاره‌ها بعدِ آن آفرینش،

هنوز نمی‌دانم،

که تو چه می‌دانستی،

که من هنوز هم نمی‌دانم،

اما ...

این را بارها و بارها دیدم،

شنیدم،

آزمودم و از سر گذراندم،

و می‌دانم،

که واخواهانت، بازدارندگانت، راست می‌گفتند،

این انسانِ متکبرِ عنودِ لجوج،

همان کرد، که آنان از پیش گفتند،

این انسانِ آزمند به خون، ویرانی، چپاول،

برای هر کُشته از خود،

چندین خون حلال کرد،

و به انتقام و تلافی کُشت،

پاره پاره کرد،

و روانه خاک گور نمود،

برای هر سطل آشغال خیابان‌ها،

که متکبرانه، زورستانانه، با دست اندازی‌های پی در پی، آن را نیز از آنِ خود می‌داند،

و بی اجازه این کوه تکبر و زورستانی، جابجایش کردند!

از آنان غرامتِ خون ستاند،

برای هر خانه‌ی سوخته‌اش،

خانه‌ها از آنان سوزاند،

برای هر زندگی آنانی که با او همراهند،

زندگی‌ها از دیگران تباه کرد،

برای هر کودک زیر پای جنگجویان له شده‌اش،

هزاران کودک را، به تلافی، به انتقام، به مسلخ آوار و بمب‌های سنگین، و گلوله‌های آتشین خود بُرد،

و او نیز، چون تو،

امروز به خود پیروزمندانه آفرین می‌گوید!

و بر حکمت، عزت، قدرت و اقتدار خویشتن می بالد!

و...  

به تو گفتند،

او بر انسانیت خواهد شورید،

و نافرمانی خواهد کرد،

و خون‌ها خواهد ریخت،

و در زمین فساد خواهد کرد،

و زمین را به خون شستشو خواهد داد و...

و تو باز ....

رای به آفریدن زده بودی،

و هیچ چیز جلودارت نبود،

و هیچ باورت نشد!

که چنین خواهد شد.

شاید هم باورت شد،

اما خواست و مشیت تو بر دیدن این صحنه‌ها قرار گرفته بود!؟

به راستی مشیت تو این است؟!

نمی‌دانم!

و جانوری درنده،

دانشِ حساب و کتابی که به او ارزانی داشتی را به خدمت گرفت،

تا به وسعتِ ویرانی، چپاول و کشتار بیفزاید، و فساد کند، و خون‌های بیشتر بریزد!

هر روز تشنه‌تر به خون،

فرمان به خونریزی بیشتر دهد،

و تو ...

به سان «ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡمُتَكَبِّرُ» گِلِ چنین انسانی را سرشتی،

و به تنور آفرینش پختی،

که چه شود؟!

آزمند عبادت و بندگی چنین موجودی بودی؟!

تو که خود بی‌نیازترینی؟!!

عشق به داشتن بنده‌ایی عاقل و سخنگو داشتی تا بندگی‌ات کند؟!!

این است نشان بندگی او، 

اینک،

ما را میان بندگانت ذکرگویت دریاب!

از تو، به تو شکایت می‌بریم،

از این قتلگاهی که برای انسان، انسایت، اخلاق، حکمت، کرامت و هر چه ارزش است، تدارک دیده‌اند،

اینجا دادگاهی برای رَمیدگان نیست، 

دادی از دادخواهان نمی‌ستانند،

اینجا دادخواهان را به باد ترکه و شلاق می‌گیرند،

فریاد دادخواهان میان مغلطه‌ی، مغلطه گران گُم است،

آیا تو به پرستش و بندگی، چنین آفریده‌ایی، اینقدر آرزومند بودی؟!

پرستندگانِ کمی در آسمان و زمین داشتی؟!

فرشتگان کمی به نیایش تو سرگرم بودند؟!

نمی‌دانم پاسخت چیست؟!

گفته‌هایت را میان این شعله‌های دمادم آتش و خون نمی‌شنوم،

فکرم به تغار و لاوک و تشت‌هایی درگیر است، که برای خون‌های تازه قاچیده‌اند،

گوشم میان صدای «هَل مِن مُبارز» و شیونِ درد زخم‌های تازه و کهنه درگیر است،

چشم‌هایم سخت نگران مارهای سمی ایی است، که در مخفیگاه‌های خود، در کمین‌اند، و به زیادت ظلم می‌اندیشند، و تدبیرشان زیادت فساد و تباهی است، چرا که بر این باورند زیادت جنایت و ظلم، تو را به مجبور به کاری می‌کند، تا شاید منجی موعد برای‌شان بفرستی!

و... 

اما در این هنگامه خون و جنایت، یادم هست،

آن هنگام که با من از عهد سخن می‌کردی،

تا روانه ی این جهنمم کنی!

در حالی که این پهنه هولناک را بسیاری دیدند، کسانی که کم هوش‌ترشان می پنداشتم، فهمیدند، و هوشیارانه از قبول عهد تو خوددار شدند،

و من در این میانه، از احمق‌ترینِ آفریدگان تو بودم، جاهل و ظالم، به قول خودت "ظلوماً جهولا" ، که بدین عهد تن دادم، [8]

اما ...

«من آماده بودم تا جهان را جایی تاریک و دلهره‌ آور بیابم،

اما هرگز تصور نمی‌کردم که اینقدر زشت و فاسد باشد». [9]

و امروز می دانم :

«هیچ تخیلی، نمی‌تواند درجه‌ی کثافت اینجا را وصف کند». [10]

#نه_به_جنگ      #نه_به_جنگ‌طلبان

 

[1] - آیه 30 سوره بقره : «چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من می خواهم، به طور مستمر، در زمین جانشینى بیافرینم؛» «وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ‏ فِی‏ الْأَرْضِ‏ خَلیفَةً»

[2] - آیه 30 سوره بقره : «گفتند: در آنجا مخلوقى پدید مى‏آورى که تباهى کند و خون ها بریزد؟ با این که ما تو را به پاکى مى‏ستائیم و تقدیس مى‏گوییم؟» «قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ»

[3] -  «آفرین بر (قدرت کامل) خدای که بهترین آفرینندگان است» (۱۴). سوره مومنون «فتبارك اللّه أحسن الخلقين»

[4] - آیه 30 سوره بقره : «گفت من آن چه می دانم که شما نمی دانید.» «قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون»

[5] - سوره اعراف آیه 11 - «آن گاه به فرشتگان گفتیم: بر آدم سجده کنید؛»  «ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ» ﴿۱۱﴾

[6] - سوره اعراف آیه 12 - «همه سجده بردند مگر ابليس كه از سجده‏كنندگان نبود»  «فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ»

[7] - سوره اعراف آیه 13، « خدا به شیطان فرمود: از این مقام فرود آ، که تو را نرسد که در این مقام بزرگی و نخوت ورزی، بیرون شو که تو از زمره پست ترین فرومایگانی.» «قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ»

[8] - «ما امانت را بر آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه کردیم، پس، از برداشتن آن سرباز زدند و از آن هراسیدند و انسان آن را برداشت. به راستى، او بسیار ستمگر و نادان است.» سوره احزاب: آیه 72 «انّا عرَضنا الامانةَ عَلَى السّمواتِ و الارضِ و الجبالِ فابینَ ان یَحملنها و اشفق مِنها و حَملَها الانسانُ انّه کانَ ظلوماً جهولا»

[9] -  اوسامو دازای (Osamu Dazai زاده ۱۹۰۹ درگذشته ۱۹۴۸) از سرشناس‌ترین و اثرگذارترین نویسندگان ژاپن.

[10] - ژوزه ساراماگو (زاده   ۱۹۲۲ در آزینهاگا – ۲۰۱۰ در تیاس، لاس پالماس) نویسنده پرتغالی برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۹۸ میلادی.

وقتی جنگی آغاز می‌گردد هر کسی باید سهمی پرداخت کند.

سیاستمداران باید سلاح، ثروتمندان باید مخارج و فقرا هم باید فرزندانشان را گسیل دارند.

وقتی جنگ تمام می‌گردد، سیاستمدران دست یکدیگر را می‌فشارند، ثروتمندان قیمت‌ها را افزایش می‌دهند و فقرا نیز به دنبال گور فرزندانشان می‌گردند.

آرتور شوپنهاور

صفحه1 از2

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در در این ظلم، هوس هیچ ساحلی نخوا...
بسیارزیبا نه به جنگ نه به جنگ نه به جنگ آن سالهای بعدروزگارسیاه مردم مثل زخمی ناسور برپیشانی تاریخ...
- یک نظر اضافه کرد در آیا کشتار، جنایت و ویرانی را ب...
یک وکیل، چاه خود را به معلم فروخت☢ دو روز بعد وکیل آمد پیش معلم و گفت: آقا من چاه را به شما فروختم ...