اروپا با فعال کردن مکانیسم موسوم به «ماشه» [1]، میانهروی و تعادل اروپایی خود را به کناری نهاد، و با شلیک تیر آخر بر پیکر قرارداد هستهای موسوم به «برجام» [2]، در کنار تندروهای راستگرای ویرانگری همچون نتانیاهو (و همکاران ایرانی او، در داخل ایران) قرار گرفت، و یک شلیک به صلح و تفاهم را، در پرونده خود ثبت کرد، و با این شلیک، در واقع بُروز و شکوهِ درایت دیپلماتیک، که در تاریخ سیاست خارجی ایران و جهان یک الگوی موفق بود را، مورد هدف قرار داده و به سیاست اصولی اروپایی خود خیانت کرد.
امریکای ترامپ نیز با زیادهخواهی قلدرمابانه خود، که در درخواستِ روشن رهبران امریکایی خود را نشان میدهد، که تسلیم بی قید و شرط، و خلع سلاح ایران از ساختار دفاع موشکی و... را دنبال میکند، ره به بیراهه خطرناکی میزند، که به ریگستان بی ثمری، در روابط ایران و غرب، پایان خواهد پذیرفت.
آنان ایرانِ خلع سلاح شده میخواهند، کشوری که در میانه باتلاق خاورمیانه، از تنهایی راهبردی همواره رنج برده و میبرد، و باید وسیله دفاع از خود داشته باشد، تا از گزند غولهای مخوفی همچون پان اسلامیستهای تروریست و خون آشامی همچون داعش، طالبان و... در امان باشد، و مقابل توسعه طلبان نژادپرستی همچون پانترکیستها، ملیگرایان عربی همچون صدام حسین و...، و فاشیستهای قانون شکن، ترمز بریدهی مذهبی و ایدئولوژیکی همچون صهیونیستها و.. از خود توان مقابله و حفاظت داشته باشد.
درخواست وانهادن هرچه توان دفاع و بازدارندگی و... از چنین موجودیت در معرض خطری، ایران را به ناکجا آباد نابودی و تجزیه میبرد، و خواهد برد، و همراهان وطنی و غیروطنی، با چنین سیاستی، بدانند و شک نکنند که در مسیر دشمنی با ایران قدم برمیدارند، چه آنان که خود را در مقام شاهزادگی، با خادمان به وطنی همچون رضاشاه همنژاد و در نتیجه ارثبر میدانند، رضاشاهی که آثار سازندگی او در ایران هنوز میدرخشد، و 17 سال حاکمیت او، ایرانی ویران را در مسیر توسعه و پیشرفت انداخت و...،
و چه آنان که برایشان فرق نمیکند، صدام به آنان قدرت و حاکمیت دهد، یا نتانیاهو، قدرت را از دست هر دشمن کثیفی میپذیرند، و این لقمه کثیف برایشان همواره گوارا به نظر آمده است، و تنها به صندلی قدرت فکر میکنند و تصرف آن و...، آنان باید بدانند این دیگر بحث رژیم و افراد و یا طبقات حاکم بر ایران نیست، که بگوییم چه کسانی باشند، و چه کسانی نباشند، سخن از خلع سلاح ایران است، همانگونه که بین محمد جولانی و بشار اسد برای خلع سلاح کنندگانی از این دست، تفاوتی نبود، و بلکه در دولت دستنشانده محمد جولانی، که جایگزین دیکتاتور بعثی همچون بشار اسد شد، زیرساخت و تمامیت ارضی سوریه را، از زمان بشار اسد، بیشتر بمباران، خلع سلاح، و در معرض خطر قرار دادند.
برای ایران و ایرانیان که به عنوان جزیره تنهایی، همواره در معرض سلسلهای پر تعداد از تجاوزات تاریخی بوده، و از عواقب آن رنج برده، و آن را در روند تاریخی خود داشته است، و برای بقا همواره جنگیده است، بسیار بی منطق و زورگویانه است که سخن از خلع سلاح او گفته شود، و این به نفع غرب هم نیست که ایران را این چنین ضعیف کرده، آنرا به زور به دامن شرق (روسیه و چین) هل داده، و میدهند.
این یک اشتباه راهبردی از ناحیه غرب (امریکا و اروپا) است که زمام راهبری سیاست خود در خاورمیانه را به تندروهای راستگرای صهیونیستی همچون بنیامین نتانیاهو سپردهاند، کینه توزانی که تقابل تاکتیکی بین ج.ا.ایران و اسراییل، و همراهی تاکتیکی بین ج.ا.ایران و روسیه در بحث اوکراین را بهانه کرده، آنرا به یک رویارویی راهبردی تبدیل کرده، بندهای بین خود با ایران را، یک به یک پاره میکنند، و پیش میآیند، و در همراهی با نتانیاهو (که آبرویی برای انسانیت، برای اخلاق دینی، برای غرب لیبرال و... نگذاشته است)، اکنون به تقابل همه جانبه با ایران میاندیشند.
غرب در یک اشتباه بزرگ، یک صهیونیست ترمز بریدهایی همچون نتانیاهو را بر مقدرات اسراییل حاکم نگه داشت، و اجازه کشتار، تندروی و ویرانی بسیار به او داد، تا «کارهای کثیفی» را از طرف غرب انجام دهد، در اثر فعالیتهای آتش به اختیار او، رشتههای اتصال همکاران عرب امریکا، به غرب نیز یک به یک پاره شد و میشود، و آنان را نیز به دامن روسیه، چین و دیگر نقاط اتکایی به غیر از غرب هل داده و میدهد.
غرب با فراهم کردن امکانات برای تجاوز اسراییل به خاک ایران، جنگهای نیابتی را به جنگ رو در رو و مستقیم تبدیل کرد، و باعث رنجش خاطر شدید افکار عمومی مردم ایران گردید، مردمی که با وجود تبلیغات شدید ضدغربی، که شبانه روز از سوی ساختار رسانهایی کشورمان نواخته و دنبال میشود، اما همچنان نظر مثبت به غرب، و فرهنگ و ساختار آن داشته، و این در جان و تن ایرانیان باقیست، و در مقایسه با فرهنگ و ساختار خشن و بیخدای شرق، همواره آنانرا ترجیح داده و میدهند، و همچنان غربی فکر میکنند تا شرق چپگرا، و...
تا آنجا که تمام طیفهای متضاد فعال در دو سرِ پیوستار صحنه سیاست ایران، از اعضای شرقگرای حزب توده، یا چریکهای چپگرای مسلح ضد فرهنگ و ایدئولوژی غرب در ایران گرفته، تا دیگران در آنسوی پیوستار فعالان سیاسی ایران، عملا غرب را به شرق ترجیح میدهند، همانانکه با مشاهده فضای تنگ داخلی، بعد از پیروزی انقلاب 57، برای خود، باز غرب را ملجا و پناه خود یافتند، و تشخیص دادند و انتخاب کردند، و آنرا برای سکونت خود برگزیدند، حال آنکه قاعدتا باید شرق را مناسب برای خود و اهل خود میدیدند، آنانکه وقتی بین انتخاب غرب و شرق برای پناه گرفتن گیر کردند، از راستگرایان تا چپگرایان، مذهبی و غیرمذهبی، دیندار و آتئیست، انقلابی و ضدانقلاب، روحانی و مُکلا و... همه اکثرا غرب را پذیرنده، مناسب خود و خانواده خود دیده و میبینند و...، از این روست که غرب نباید چنین پایگاه فکری و اجتماعی را با حرکات تندروهایی امثال نتانیاهو به باد دهد، و این موقعیت را به حراج گذاشته، ایران و ایرانیان را به زور به دامن شرق فراری و سوق دهد.
در این روند گرچه رهبران فرصت سوز کشورمان نیز مقصرند، همانها که بستگان خود را برای تحصیل و اقامت به غرب میفرستند، خود برای درمان و... راهی غربند، و... ولی در شعار که میشود، خود را ضد غربی معرفی کرده، برای ایران و ایرانیان هزینههای گزاف میسازند، آنان که تجاوز شرق به دیگر ملتها و کشورها را شیرین، و حرکتی لازم و بخردانه و طبیعی ارزیابی کرده و میبینند، و در مقابل، تجاوز غرب به دیگران را تلخ و حرام و شایسته جهاد و مقابله اعلام میکنند و...، اینان با ادامه چالش چند دههایی با غرب و تشدید آن، تمام توان و ظرفیت کشورمان را فرسودند، و اکنون میروند تا شرایط را برای تکرار فاجعه شهریور 1320 [3] فراهم کرده، و پازل آن شرایط را دوباره باز بیافرینند.
چرا که با ادامه روند تقابل غرب (امریکا و اروپا) و شرق (روسیه و چین)، که این روزها شدت گرفته، و احتمال درگیری این دو، از هر زمانی، از شروع تجاوز روسیه به اوکراین بیشتر شده است، و چنانچه این تقابل و این درگیری به اوج خود برسد، و ج.ا.ایران بخواهد سیاست همراهی تاکتیکی خود با روسیه را، همچنانکه از زمانِ آغاز این تجاوز شروع، و ادامه داد را، تکرار کند، بیشک ایران در میانه جنگ غرب و شرق، صدمه بسیاری خواهد دید، بیشتر از آنچه در جنگ جهانی دوم، نصیب ایرانیانی شد که در آن جنگ خود را بیطرف معرفی کردند، و با این حال کسی خسارت این اشغال و تجاوز را به ایرانیان نپرداخت، از آنان دلجویی و عذرخواهی نکرد و...
در روند فراهم کردن پازلهای شرایط تکرار فاجعه شهریور 1320، نقش رهبران کنونی ایران نیز، در تاریخ کشور ثبت خواهد شد، چراکه برغم همراهی ج.ا.ایران با روسها، این موجودیت بد عهد نشان داده که به همپیمانان خود هرگز وفادار نبوده، و در چنین مواقعی در حرکت راهبردی و توسعه طلبانه خود به سوی آبهای گرم جنوب، هرگز به خود تردید راه نداده و نخواهند داد، همانگونه که پیش از این در تجزیه ایران، با تجزیه طلبان آذربایجان و کردستان و... همراه شدند و هرچه در چنته داشتند رو کردند، و از آن سو غرب نیز ایران را پایگاه خود در این نقطه از آسیا میخواهد، و این دو باعث خواهند شد، تا همان شرایطی که در شهریور 1320 ایران را از جنوب طعمه حمله غرب کرد، و از شمال توسط روسها در معرض تجاوز و اشغال قرار داد، دوباره تکرار شود.
با این تفاوت که سیستم حاکمیتی رهبران ایران که در 1320 توسط پهلویها اداره میشد، سیاست موازنه بهتری را در سرلوحه کار خود داشتند، و حداقل بیرطرفی اعلام کرده بودند، تا رهبران و حاکمیت ج.ا.ایران که به شرق گرایش داشته و دارند، و بیشتر با سیستم و رویکرد فکری و حاکمیتی کره شمالی، ونزوئلا، کوبا، چین و روسیه راحتند، تا با سیستم، حاکمیت و رویکرد فکری آلمان و فرانسه و انگلیس و امریکا.
اما واقعیت اینکه ایران، متعلق به فرهنگ شرق تمدنی، و در کنار آن واقع شده است، و باید روابط همسایگی خوب و متوازنی با شرقِ قطب مقابل با غرب داشته، و در عین مراقبت از خود در مقابل زیاده خواهی، و سیستم خشن و ضد انسانی شرق چپگرا، باید سیاست دشمنی بیمارگونه با غرب تمدنی و لیبرال را به کناری نهاده، در عرصه بین الملل حضوری مستقل یابد، و در امور جهان مشارکت داشته، و این مشارکت را در همراهی با دیگران دنبال کند، تا دنیایی انسانیتر بسازد، دست از نمایندگی خدا برای اصلاح امور جهان برداشته، و بعنوان یک سیستم انسانی واقعگرا، مثل دیگران خود را در نظر گرفته، ارزشها و اهداف خود را در جمع، و با آنان و در کنار آنان دنبال کند، و از تکروی مغرورانه و ناشی از تفکرِ تافته جدا بافته، خود را رهانیده و باز گردد، تا جهان در یک روند جمعی اصلاح شود، و راه خود را به سوی خیر باز یابد.
آنان که در جنگ جهانی دوم، و در آستانه شهریور 1320 آنگونه سیاست بی طرفی در پیش گرفتند، آن همه خسارت را برای کشور شاهد بودند، حال اینان که در این روزها سیاست شرقگرا در پیش دارند، در آستانه تقابل سخت غرب و شرق، با چه خسارتی کشور را روبرو خواهند کرد؟!

« فکر نمیکنی غیر معمولتر از معمول، شاهانه عمل میکند؟»
تهران - یکشنبه 6 مهرماه 1404 برابر با 28 سپتامبر 2025
[1] - مکانیسم ماشه یا اسنپبک سازوکاری در چارچوب برنامه راهبردی جامع اقدام مشترک (برجام) است که به اعضای دائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد اجازه میدهد در صورت نقض تعهدات از سوی ایران، بدون نیاز به رأیگیری، تحریمهای قبلی شورای امنیت را دوباره اعمال کنند
[2] - برنامه راهبردی جامع اقدام مشترک یا در ایران به اختصار برجام و در غرب، توافق هسته ای ایران یا اولین توافق ایران در زمینه هسته ای نیز نامیده میشود؛ برنامه ای است که در راستای توافق بر سر برنامه هستهای ایران و به دنبال تفاهم هستهای لوزان در سهشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۴ (۱۴ ژوئیه ۲۰۱۵) در وین اتریش بین ایران، اتحادیه اروپا و گروه ۱+۵ انجام شد مذاکرات رسمی برای طرح برنامه راهبردی جامع اقدام مشترک (برجام) درباره برنامه اتمی ایران با پذیرفتن توافق موقت ژنو بر روی برنامه هستهای ایران در نوامبر ۲۰۱۳ آغاز شد و به مدت ۲۰ ماه کشورها درگیر مذاکره بودند و در آوریل ۲۰۱۵ تفاهم هستهای لوزان شکل گرفت
[3] - پس از آغاز جنگ جهانی دوم در ۹ شهریور ۱۳۱۸ (۱ سپتامبر ۱۹۳۹)، ایران بیطرفی خود را اعلام کرد. با این حال، پس از حملهٔ آلمان نازی به اتحاد جماهیر شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ و به دلیل هممرزی گستردهٔ ایران با شوروی، بیطرفی ایران برای متفقین کافی به نظر نمیرسید. نیروهای متفقین در شهریور ۱۳۲۰ با استناد به حضور کارشناسان آلمانی در ایران، روابط سیاسی و اقتصادی با آلمان و همچنین با ارجاع به قرارداد ۱۹۲۱ میان ایران و شوروی که به شوروی در شرایطی خاص اجازهٔ حضور نظامی در ایران میداد، به ایران حمله کردند و بخشهای گستردهای از کشور توسط نیروهای بریتانیا و شوروی اشغال شد
بامداد غمناک و تاسفبار یکشنبه اول تیرماه 1404، و یا 22 جون 2025، یک هفته کشتار، جنگ، ترور، ویرانی و بمباران غیرقانونی ایران توسط اسراییل، با حمله مستقیم هواپیماهای پهنپیکر و موشکهای سنگین و راهبردی امریکایی، در دومین روز هفته دوم، پی گرفته شد، و بازمانده آنچه از زیرساختهای دانشبنیان هستهای ایران، که از بمبارانهای نه روزهِ اسراییل باقی مانده بود، اینبار توسط خلبانان امریکایی در سایتهای مهمِ فردو، نطنز و اصفهان با 12 بمب سنگین و چهارده تنی، و 30 موشک بزرگِ تامهاگ امریکایی نابود شدند.
تجاوز آشکار، غیرقانونی و قلدرمابانه امریکا در بُعد جهانی، و اسراییل در اِشِل منطقهایی، که از هر سو که بدان نگاه کنیم، نادرست و لکه سیاه دیگری در پرونده نظامات جاری بر جهان، و البته روابط ایران و امریکا خواهد بود، که یادآور حاکمیت قانون جنگل است. و اکنون، همانگونه که ایرانیان یک نظام دمکرات و مردمی را، در تاریخ روابط خود، از امریکاییها طلب دارند، چرا که آنان با انجامِ کودتای 28 مرداد 1332، ایرانیان را از داشتن کاراترین دولت ناشی از دمکراسی، و رای مردمی، در دمکراسی نوپای ایران محروم کردند،
و بعد از 72 سال که از آن کودتای ننگین میگذرد، پیشرفتهای چند دههایی ایرانیان، ناشی از دانش و فنآوری بنیادی و بومی هستهایی ایران را، در همراهی با اسراییل نابود کردند، تا ملت ایران در عقب ماندگی خود بمانند، ابتدا محرومیت از سیستم فرمانروای کارا، دمکرات و عاقلانه افرادی چون دکتر محمد مصدق، و اکنون نیز دانش پیشرو و مبتنی بر علم هستهای، توانایی گرانقیمتی که ایرانیان نزدیک به هزار میلیارد دلار برایش هزینه کردند و اکنون این سرمایه سترگ را امریکاییها، در برابر پروژه تاریخی غرب، مبنی بر برتری اسراییل در خاورمیانه، اینبار توسط دولت حزب جمهوریخواه امریکا سر بریدند. و چنین روند تاسفباری را در روابط ایران و امریکا رقم زدند.
چراکه رئیس جمهور امریکا آقای دونالد ترامپ تصمیم گرفت و یا در سادگی و بی سیاستی عوامانه خود، گول صهیونیسم بین الملل را خورد و دامن امریکا را دوباره به خیانت به مردم ایران آلود، و در اشتباهی راهبردی، در روند دیرپای پروژه بازپسگیری سرزمینهای مقدس یهود و مسیحیت، از مسلمانان در خاورمیانه نقش گرفت، و همچون پادشاهان اروپای مسیحی در دوره قرون وسطی، در خدمت آرمان مقدس اهل مذهب، گوش به فرمان پاپها [1]و خاخامها، برای اجرای عملیات و نبرد برای چیرگی یهود بر سرزمین فلسطین حاضر شد، و گوش به فرمان لابی صهیونیسم جهانی، سربازان امریکایی را به سان شوالیههای صلیبی، در خدمت دولت یهود قرار داد، و برای آنان شمشیر زد، تا مورد تشویق رادیکالترین دولت یهود، و سردمداران نژادپرست، و دنبال کنندگان نوع جدیدی از آپارتاید مذهبی و نژادی در جهان، که در خیزش صهیونیسم جهانی و دولت یهود در تل آویو گردهم آمدهاند، قرار گیرد، و چنین انحرافی در روند بشریت، برای او کف بزنند، و شخصیت روانی ضعیف او را حال بیاورند.
و بدین ترتیب دولت امریکا و اسراییل مثل بسیاری از مقاطع تاریخی که بر جهان ما قانون جنگل حاکم شد، تمام استانداردهای بین المللی و قوانین نوشته شده که بشریت برای تک تک واژهها، بندها و چینش آن مدتها مذاکره کردند تا راه هرگونه سو استفاده از آن بسته شود و راههای فرار افراد قانون شکن را سد نموده، و عمل غیرقانونی در سیستم جهانی صورت نگیرد، همه این ها را امریکا و اسراییل در برابر چشم جهانیان، طی چند سال گذشته در فلسطین و غزه، و اینک در جمله سنگین به ایران پایمال کردند، و در سکوت و بی عملی نهادهای جهانی، سایتهای هسته ایی ایران که زیر شدیدترین بازرسیهای بین المللی فعالیت میکردند را، و قاعدتا باید از آن توسط نظامات بین المللی محافظت هم میشد را، فارغ از عواقب آن برای ایرانیان و دنیا، بمباران و نابود کردند.
این اقدام در روابط ایران و امریکا، به عنوان نقطه سیاهی خواهد ماند، که هدف آن محروم کردن ایران از فنآوریهای نوین و پیشرو بود، و تا تاریخ ایران و ایرانیان ادامه یابد، هر ایرانی وطن دوستی این لکه تاریک را در روابط با امریکاییها به یاد خواهد آورد، و از بانیانش بازخواست خواهد کرد. خلبانان امریکایی در بامداد این روز ننگینِ در روابط ایران و امریکا، همچون شوالیههای جنگهای صلیبی این پرونده را در سیاهه طلبهای ایران از امریکا آفریدند و ثبت کردند.
دولت راستگرای بنیامین نتانیاهو نیز، در پرونده روابط ایرانیان و یهود یک نقطه سیاه نهاد، چرا که در حمله خود به ایران زیرساختهای ناشی از دانش، تلاش دانشمندان ایرانی را نابود کرد، و نشان داد که اسراییل در پرونده تاریک تجاوز خود به همسایگانش، از هیچ کشور و ملتی فروگذار نخواهد کرد، چراکه تا کنون هیچ کشور و ملتی در همسایگی اسراییل نمیتوان یافت که طعم تجاوز، زیادهخواهی و قلدری آنان را نچشیده باشد، و ایران نیز در این سیاهه امروز آخرین، و در آینده ملت های دیگری نیز اضافه خواهند شد.
#نه_به_جنگ
#نه_به_قلدری
#StopWarOnIran
#نه_به_آپارتاید_مذهبی
#نه_به_آپارتاید_نژادی
#نه_به_زورگویی
[1] - جنگهای صلیبی به سلسلهای از جنگهای مذهبی گفته میشود که به دعوت پاپ توسط شاهان و نجبای اروپایی داوطلب برای بازپسگیری سرزمینهای مقدسی که در دست مسلمانان بود بهپا شد. صلیبیان از تمام نقاط اروپای غربی در جنگهایی مجزا بین سالهای ۱۰۹۵ تا ۱۲۹۱ (۴۸۸ تا ۶۹۰ ه.ق - ۴۷۳ تا ۶۷۰ ه.ش) شرکت داشتند. جنگهای مشابهی نیز در شبهجزیرهٔ ایبری و شرق اروپا تا سده ۱۵ (۱۰۹۵ تا ۱۵۰۰، حدود ۴۰۰ سال) برپا بود. مبارزان صلیبی یا به اختصار صلیبیون، مسیحیان کاتولیکی بودند که علیه مسلمانان و مسیحیان ارتدوکس در قلمرو روم شرقی و در ابعاد کوچکتر با اسلاوها و بالتهای پگان، مغولها، و خوارج مسیحی میجنگیدند؛[۱] گرچه بعضی از اوقات مسیحیان ارتدوکس با صلیبیون متحد میشدند و علیه مسلمانان میجنگیدند. صلیبیان، توسط پاپ مورد تکریم قرار گرفته و آمرزیده میشدند
زمانبندی این صعود:
کل زمان صعود 7 ساعت و 17 دقیقه
شروع صعود از میدان مجسمه دربند، در ساعت 2 و 50 دقیقه بامداد روز 17 شهریور 1400
شیرپلا ساعت 5 و 28 دقیقه صبح
استراحت به مدت نیم ساعت
حرکت ساعت 5 و 56 دقیقه صبح
چشمه نرگس ساعت 7 و 39 دقیقه صبح
استراحت به مدت 15 دقیقه
خط الراس توچال ساعت 9 و 35 دقیقه صبح
حضور در قله ساعت 10 و هفت دقیقه صبح
در مسیر چشمه نرگس که به غیر از ما صعود کننده ایی دیگر نبود، در مسیر یال سنگ سیاه هم که 5 الی 6 نفر در گروه های یک نفره و دو نفره و سه نفره در حال صعود بودند، در مسیر ولنجک نیز وضع بر همین منوال بود، اما یک نفر هم از مسیر پیازچال و کلکچال به قله صعود کرد، چهارشنبه یکی از خلوت ترین روزهای صعود به توچال است.
طبیعت از آن وحوش است نه از آن انسان :
چشمه نرگس همچنان آب دارد و رود دره دربند زیبای تهران را آب می دهد، تا در این اوج خشکسالی و گرما، صدای زیبای آب زندگی را برای پایین دست به ارمغان آورد.
مهمترین خبر زیست محیطی این صعود خروج گله های گوسفند از پهنه کوه توچال است، آنها که امروز آثار چریدن آنان را همه جا می توان دید، آنقدر آمده اند و رفته اند و چریده اند که مسیرهای رفت و آمدشان مثل مویرگ های بدن، بر بدنه لخت شده کوه کاملا هویداست،
تک خانواده ایی از حیوانات آزاد در کوه ها، در این صعود چشم ما را به دیدارشان روشن شد، زوجی با دو فرزند کوچک اما چالاک، که وجودشان زنده بودن طبیعت را فریاد می زد، و نور امید را در دل انسان تازه می کرد که اگر انسان ها، عرصه را بر دیگر موجودات تنگ نکنند، طبیعت خود را به سرعت بازسازی خواهد کرد؛ برای ادامه زندگی آنان در طبیعتی که البته متعلق به آنان است، و انسان متجاوز آن را از آنان ربوده است، بسیار خدا خدا کردیم.
کاش انسان خود را مسئول می دید، و در حفظ طبیعت کوشا بود، اما سودجویی و مصرف بی رویه ذخایر زمین توسط انسان ها، مهمترین تهدید همه، حتی خود انسان در این روزها محسوب می شود؛
شاید بیماری کرونا هم به نوعی قیام طبیعت بر علیه انسان زیاده خواه متکبر باشد، که عرصه را دست و دل بازانه بر همه ی موجودات تنگ کرده است. این نظر را بارها و بارها از انسان های صاحب اندیشه شنیده ام، که گویا جهان طبیعت علیه انسان، و تکثیر بی رویه او بر خود، قیام کرده است، و بیماری کشنده کرونا، بار گران تعدد انسان های بیشمار، مغرور و پر مصرف را از زمین در حال کم کردن است! نمی دانم چه بگویم، شاید هم این خود نظریه ایی درست باشد، نظری که دل برخی طبیعت دوستان بیرون می آید.
صعود به توچال در سالروز قیام 17 شهریور :
این روزها دیگر تاریخ ها هم برای ما بی معنی شده، و یا معنی خود را از دست داده است، چرا که در مسیر این صعود بود که یکی از همنوردان از سالروز قیام 17 شهریور گفت، و این که در چنین روزی یکی فرمان کشتار مردم ناراضی علیه خود را داد، و لکه ننگ کشتار مردم خود را، بر پیشانی مرتکب شدگان این جنایت ثبت کرد، هر چند وقتی به تاریخ این انقلاب بزرگ و مردمی نگاه می کنیم، متاسفانه گاه هدف وسیله را توجیه کرده است و عده ایی هر کاری را برای پیروزی خود کرده و می کنند، حتی به دروغ و... متوسل شدند، تا رقیب سیاسی خود را بی آبرو و از میدان به در کنند، حال آنکه دروغ بنیان جامعه ایرانی را از همان بدو تاسیس این سرزمین، تهدید می کرده است، آنچنان که وقتی داریوش کبیر [1] خواست در حق سرزمین تحت حاکمیت خود، دعایی نزد خداوند خود، حضرت اهورامزدا کند، بر دو عنصر مهم دروغ و خشکسالی تاکید کرد، و باید متاسف بود که انگار خوب و بد، قدیم و جدید ما ایرانیان دچار این بلیه شده اند، و امروز خشک و تر ما را، دروغ و خشکسالی در حال سوزاندن است.
گاهی ما حوادث را به میزان هوای نفس خود می کشیم، و آن را مطابق با منافع خود کوچک و یا بزرگ می کنیم، و همین رسوایی تاریخی را به دنبال دارد، در محکمه عدل الهی گفته می شود اعمال در همان حد خود، برای مرتکبین تشویق و یا تنبیه به ارمغان می آورد، اما در محکمه انسان ها، تشویق و یا تنبیه ها، به انسان هایی بستگی دارد که در این رابطه مسئول و یا قاضی اند، این است که حادثه قیام 17 شهریور [2] هم متاسفانه توسط انقلابیون، آنطور که واقع شده بود روایت نشد، بلکه آنطور که منافع برخی اقتضا می کرد، ثبت و اعلام گردید. در آمار شهدای این روز اغراق صورت گرفت، هرچند جنایت در حق ملت ها، تعداد نمی شناسد، چرا که ظلم ظلم است و تعداد کشته ها، تنها بر عمق جنایت می افزاید، و نتیجه ایی در تغییر ماهیت جنایت، و تبدیل آن به عمل مطلوب نخواهد داشت.
نبرد میان کوه و دره ها برای کسب آزادی:
اما مجاهدان آزادی خواه خراسانی ما در شمال افغانستان، همدم من در قدم به قدم کوهپیمایی های امروز بودند، ملت مظلوم افغانستان که توسط نظم ظالمانه جهانی موجود، و نظام بین الملل مدعی اما شرور، و کشورهای منطقه به نظام جور، اسارت، بردگی و سیاهی استبداد و سرسپردگی طالبانی سپرده شدند، ملتی که بیش از 42 سال است که آوارگی و جنگ را تحمل می کنند تا جایگاه در خور انسانی خود را بیابند، اما بعد از نیم قرن مبارزه و سختی، به یک عده مدعیان علوم خداوند، که در یک دست کتاب مقدس دارند، و در دست دیگر سلاح آتشین حمل می کنند، سپرده شدند تا در گاز انبر مذهب منحط و زور لخت طالبانیانِ وابسته و تروریست، له شوند،
قیام شمال، در میان همه تردیدها و دودلی های یک ملت، که هم نخبه و هم عامش به تماشای غرق شدن خود نشستند، نور امید رهایی را روشن کرد، دره پنجشیر و اندراب، این روزها صحنه ی نبرد کسانی است که امید برای آزادی ملتی را در یاس همه زنده کردند، ملتی که بعد از نیم قرن مبارزه، جهد و کوشش، توسط سیاست های دیگران، نقطه سر خط شده اند، تا برای دور چندم، مبارزه را از سر گیرند، تا آزادی خود را از بردگی و اسارت در دست استبداد داخلی، و سرسپردگی خارجی حاکمان طالب خود بدست آورند، و چقدر غمناک است که دنیا به نظاره بلعیده شدن یک ملت توسط مافیای تروریسم جهانی طالبان نشست، و تماشا کرد، که چطور یک ملت به تمام، طعمه زورگویان تروریست طالبانی وابسته به باندهای تروریسم جهانی می شوند.
این اوج تنهایی انسان در دنیایی مملو از ادعاست، که هر یک از مدعیان پر رو و بی شرم آن، صدای حقوق بشرشان، و ادعای کرامت انسانی اشان، و فضایل مکتب و ایدئولوژی اشان گوش بشریت را کر کرده است، ادعاهایی پوچ که در این برهه ی زمانی، چهره زمخت دروغ همه ی این مدعیان را هویدا کرد؛
غرب و شرق، شمال و جنوب، مسلمان و غیر مسلمان، همه در این امتحان بزرگ رفوزه شدند، و تشت رسوایی اشان سخت بر زمین برخورد کرد، و تنها یک اصل و نسب دار، از جامعه شهدای راه آزادی افغانستان، یعنی فرزند خلف شیر دره پنجشیر، جناب احمد شاه مسعود، و یارانش، از همه ی دنیای خود گذشته، پرچم قیام بر علیه این همه سیاهی را برداشتند، تا با اهدای همه ی آنچه که داشتند، به دفاع از رهایی و آزادی ملت خود بایستند، و ایستادند، و آزادی و انسانیت را سمبل خیر شدند، چه احمد مسعود و همرزمان گرانقدرش در این نبرد پیروز شوند، و چه به ظاهر شکست بخورند، برندگان این صحنه روسیاهی همه ی مدعیان دین، اخلاق، حقوق بشر و... خواهند بود.
امروز هر قدمی که در این پیمایش سنگ ها و سراشیبی ها گذاشتم، به یاد مبارزینی بودم که با سیاهی در افتاده اند و انشالله پیروز این میدان خواهند بود، تا روسیاهی به پیشانی همه مدعیان دین، حقوق بشر و... تا ابد بماند.
-
آب جاری از چشمه نرگس در دره منتهی به شیرپلا 17 شهریور 1400
آب جاری از چشمه نرگس در دره منتهی به شیرپلا 17 شهریور 1400
-
رویش معجزه وار گل های بدون ساقه و برگ از میان سنگ ها
رویش معجزه وار گل های بدون ساقه و برگ از میان سنگ ها
-
چشمه نرگس در 17 شهریور 1400 هنوز آب از دیواره های آبشار ان جاری است
چشمه نرگس در 17 شهریور 1400 هنوز آب از دیواره های آبشار ان جاری است
-
عکس قله توچال از روی خط الراس مسیر چشمه نرگس 17 شهریور
عکس قله توچال از روی خط الراس مسیر چشمه نرگس 17 شهریور
http://www.mostafa111.ir/neghashteha/articel/tag/%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%20%D8%A8%DB%8C%D9%86%20%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%D9%84.html#sigProId6e8675e07b
[1] - در کتیبه چهارم داریوش در تختجمشید داریوش هخامنشی می گوید: "این کشور پارس که اهورامزدا به من ارزانی داشت، زیباست و دارای اسبان خوب و مردم خوب است. به خواست اهورامزدا و من داریوششاه، این کشور از دشمن نمیهراسد. اهورامزدا و خدایان خاندان شاهی مرا یاور باشند. اهورامزدا این کشور را بپاید از سپاه دشمن، از خشکسالی و از دروغ. به این کشور نیاید نه سپاه دشمن، نه خشکسالی و نه دروغ."
[2] - ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ یا «جمعه سیاه» که در برخی منابع از آن با عنوان «کشتار ۱۷ شهریور» نیز یاد میشود، رویدادی در جریان ناآرامیهایی بود که در نهایت به وقوع انقلاب ۱۳۵۷ ایران انجامید. تظاهرات مخالفین و انقلابیون در محلات جنوبی تهران، خیابان ژاله پیشین (خیابان مجاهدین اسلام کنونی) و میدان ژاله (میدان شهدا کنونی)، منجر به سرکوب خونین تظاهرکنندگان توسط نیروهای نظامی ارتش شاهنشاهی ایران شد. ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ اغلب به عنوان آغاز پایان کار دودمان پهلوی ایران در نظر گرفته میشود که هر گونه امید به مصالحه میان انقلابیون و سلطنتطلبان را از میان برد. رویدادهای این روز عملاً امکان به ثمر رسیدن اصلاحات تدریجی، آرام و لیبرالی را ناممکن گذارد. اگرچه مخالفان حکومت پهلوی از کشته شدن چند هزار نفر صحبت میکردند، اما بعدها مشخص شد که آمار رسمی و آنچه در اطلاعیه فرمانداری نظامی تهران درباره تعداد کشتهها ذکر شده بود، یعنی حدود ۸۷ نفر، درست بودهاست. سالها بعد نیز عماد الدین باقی با دسترسی به آمار بنیاد شهید انقلاب اسلامی و منابع دیگر، در پژوهشی تعداد کشتهشدگان ۱۷ شهریور را ۸۸ نفر عنوان کرد که ۶۴ نفر آنها در میدان ژاله کشته شدند.


